تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 15:25 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
این کانال از نظر هویتی ملی - مذهبی و از نظر حقوقی مستقل است.وبسایت:https://melimazhabi.com/برای ارتباط با ادمین از پیوند زیر استفاده کنید:@Meilmazzhabi
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 234 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
بیانیه کانون صنفی معلمان ایران ( تهران )در محکومیت تشدید فشار بر فعالان صنفی معلماناز آغاز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، همزمان با جنگ بیرونی، جنگی دیگر در داخل کشور شدت گرفته است: جنگ حاکمیت مستقر با جامعه و نیروهای مستقل مدنی.افزایش آمار اعدام زندانیان سیاسی، صدور احکام سنگین قضایی، تشدید فشارهای امنیتی و گسترش فضای ارعاب و ترس، تنها بخشی از نشانههای این جنگ یکطرفه علیه جامعه ایران است. در این میان، معلمان و فعالان صنفی نیز از این فضای سرکوب و تهدید بینصیب نماندهاند.بر اساس گزارشهای منتشرشده، از اسفندماه سال گذشته تاکنون، بیش از ۶۰ معلم و فعال صنفی با احضار، بازداشت، صدور احکام قضایی، برخوردهای اداری، تبعید، اخراج و محرومیتهای شغلی مواجه شدهاند. این آمار تنها شامل مواردی است که رسانهای شدهاند و بدیهی است بسیاری از معلمان، به دلیل نگرانی از تشدید فشارها و پیامدهای امنیتی، امکان یا جسارت اطلاعرسانی درباره وضعیت خود را نداشتهاند.در همین مدت، #ایرج_توبهایها، معلم بازنشسته نجفآباد، پس از پایان محکومیت ناعادلانه خود، به تبعید محکوم شده است. برای #کوکب_بداغی، فعال صنفی معلمان خوزستان، حکم یک سال حبس صادر شده و #شکرالله_احمدی، بازرس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، در دادگاه بدوی به سه سال و هفت ماه زندان به دلیل فعالیتهای صنفی محکوم شده است.همچنین #مجید_کریمی و #غیاث_نعمتی، از اعضای انجمن صنفی معلمان کردستان، با وجود رأی هیأت عالی تخلفات اداری مبنی بر بازگشت به کار، بار دیگر از سوی وزارت آموزشوپرورش با حکم بازخرید و اخراج مواجه شدهاند. این روند در مورد #فروغ_خسروی، از معلمان خوزستان، نیز با صدور حکم اخراج از آموزشوپرورش ادامه یافته است.فشار بر فعالان صنفی حتی با ورود آنان به زندان نیز پایان نمییابد. #جواد_لعلمحمدی، معلم خراسان رضوی، که نزدیک به چهار سال است دوران حبس ناعادلانه خود را در زندان وکیلآباد مشهد میگذراند، با وجود بیش از ۲۳ سال سابقه تدریس، با حکم اخراج از آموزشوپرورش مواجه شده است.#مسعود_فرهیخته، معلم بازنشسته کرج، که از شهریورماه در حبس به سر میبرد، بنا بر گزارش خانوادهاش بارها به سلول انفرادی منتقل شده و از تماس تلفنی و ملاقات محروم مانده است.#ابوالفضل_خوران با وجود بیماری، بیش از سه سال است که در زندان اراک ناعادلانه در حبس است.#رضا_امانیفر، دیگر بازرس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، نیز از فروردینماه بهصورت بلاتکلیف در زندان بوشهر در حبس است. او با وجود بیماری کلیوی از رسیدگی درمانی مناسب محروم مانده و در تنها مورد اعزام به خارج از زندان، در اقدامی غیرانسانی با دستبند و پابند به بیمارستان منتقل شده است.این موارد تنها بخشی از گزارشی کوتاه از روند فزاینده سرکوب معلمان و فعالان صنفی از اسفندماه گذشته تاکنون است؛ روندی که نشان میدهد برخورد با معلمان مطالبهگر، نه امری موردی، بلکه بخشی از سیاستی گسترده برای خاموش کردن صدای تشکلیابی، عدالتخواهی و مطالبهگری صنفی است.کانون صنفی معلمان ایران(تهران) ضمن محکوم کردن تشدید روند سرکوب، ارعاب، پروندهسازی، صدور احکام قضایی و اداری و اعمال فشار بر فعالان صنفی، به حاکمیت هشدار میدهد که هیچ حکومتی در تاریخ معاصر نتوانسته است با تعمیق شکاف میان دولت و ملت، با سرکوب جامعه مدنی و با خاموش کردن صدای منتقدان و مطالبهگران، ثبات و مشروعیت پایدار برای خود ایجاد کند.ما به عنوان یک تشکل صنفی و مدنی تأکید میکنیم که فعالیت صنفی جرم نیست. دفاع از معیشت و منزلت معلمان، اعتراض به تبعیض، مطالبه آموزش رایگان و باکیفیت، دفاع از حقوق دانشآموزان وتلاش برای حفظ و گسترش تشکلهای مستقل، حقوقی بنیادین و مشروعاند و نباید با احکام زندان، اخراج، تبعید، بازخرید، انفصال و محرومیتهای شغلی پاسخ داده شوند.کانون صنفی معلمان ایران(تهران) خواهان:- توقف فوری سرکوبها؛ - لغو احکام قضایی و اداری صادرشده علیه فعالان صنفی؛- آزادی همه زندانیان سیاسی از جمله معلمان زندانی؛- پایان دادن به اذیت و آزار فعالان صنفی، بهویژه زندانیان بیمار و در معرض آسیب؛- به رسمیت شناختن حق تشکلیابی، آزادی بیان و اعتراض مسالمتآمیز معلمان است.کانون صنفی معلمان ایران(تهران) ۱۴۰۵/۵/۲۳✅@mellimazzhabi
🔸سوگ در تنهایی✍️مصطفی پهلوانیشاید اگر حجابی به سر داشت، یا اگر پرچمی که زیر دستش لمس میکند، نبود، او را به اسم میشناختیم. شمایل مادر شهید بیحجابی که فرزند غیرنظامیاش در جنگ کشته شده، هیچ رسانه و هیچ هشتگی را قلقلک نمیدهد تا از نام و نشان او بپرسند. فقط میدانیم که او مادر نیما مرادی است؛ ملوان تازهکار اهل بندر انزلی که ۹ روز پیش از تولد ۲۴ سالگیاش در حمله اوکراین به کشتی تجاری آنا جان باخت. کشتیای که خارج از رودخانه ولگا در نزدیکی بندر آستاراخان روسیه با پهپاد اوکراینی مورد حمله قرار گرفت و آسیب دید. در تاریخ معاصر ما ترکیب سفر، جنگ و اوکراین حتما به یک تراژدی ختم میشود. اما تنهایی این مادر قصه یگانهای است. قصهای که کسی دلش نمیخواهد به یاد بیاورد؛ نه زلنسکی که قمارش برای گرفتن ماهی از آب گلآلود جنگ ایران شکست خورد، نه ترامپ که غرق کشتی را «تفریح» انحصاری خودش میداند و نه ایرانیها که کشانده شدن جنگ به دروازه اروپا را عاقلانه نمیبینند.در تاریخ ما که سوگ همیشه آیینی جمعی و به تبع آن سیاسی بوده، تنها نشستن بر سر گور هم واجد معناست. مادری جوان با تتویی کوچک روی ساعد که نیازی به پوشاندن آن نمیبیند، همچون موهای فر رنگشدهاش که میشود حدس زد سیاهی جوانههایش محصول بیحوصلگی و انتظار طولانی روزهایی است که منتظر بازگشت پیکر بیجان فرزندش بوده است.با اینکه همسرش را از میان کهنهسربازان جنگ هشت ساله انتخاب کرده، او شباهتی به مادران شهید دوران کودکیاش ندارد و برای فاصلهگذاری با آنها هم نیازی به ایجاد سنتهای جدید نمیبیند. شمایل او خود گویای زخمی است که از بیپایانی دو جنگ همزمان خورده و بغض آرامش، گویی استعارهای از نگرانی نزدیکی شعلههای این نبردهاست. میگویند کشتی آنا تجاری بوده. میگویند این نخستین سفر کاری نیما بوده و میدانیم از آخرین حمله به کشتی ایرانی در دریای خزر ۸۵ سال میگذرد. همه اینها پایان نیمای جوان را غیرمنتظرهتر میکند و رنج فقدانش را مهیبتر.برخلاف «دنا» که غرق آن تایید شد، درباره وضعیت «آنا» توضیح دقیقی منتشر نشده است. فقط میدانیم که آنا آسیب جدی دیده درست مثل مادر نیما مرادی. و کسی چه میداند؛ شاید آنا همان مادر است...#عکس_نوشت@Akhbare_Mahestan✅ @mellimazzhabi
🎙 پادکست رادیو مرزقسمت نود: آزار آنلاین زنانروایت فاصلهای که آزار زنان در فضای آنلاین بین آنها و دیگران به وجود میآورد. __________________اسپانسر: دیوارموسیقی تیتراژ: گروه کلی ______________@radiomarz✅ @mellimazzhabi
خاطرهای به نقل از ابراهیم یزدی؛جایگاه گروههای فشار در جمهوری اسلامیدکترنوربخش✅ @mellimazzhabi
فایل صوتی گفتوگو با پادکست خاکستریآمریکا چیست؟آمریکا تنها یک کشور نیست، آرزویی تاریخی هم هست. ایده امریکا، در سرآغازها، ایدهای برای ساختن جهانی نو بود. جهانی که میخواست نمادی از آزادی آدمی باشد. نمادی از رهایی و برآمدن ارادهای برای ساختن الگویی جدید برای همه انسانها. اما ایده امریکا در عمل به چه مسیری رفت؟ با امین بزرگیان درباره این پرسش گفتگو کردهام که آمریکا چیست؟14 Aug 2026🆔@AminBozorgiyan✅ @mellimazzhabi
بررسی ابعاد، علل و پیامدهای پیمان دفاعی «توافق مکه»امضای پیمان دفاعی سه جانبه میان عربستان، پاکستان و ترکیه (معروف به توافق مکه) در ۱۶ مرداد، بازتابهای گستردهای داشته است. اگرچه اعلام شده این توافق علیه هیچ کشوری نیست، اما تحلیلی بر انگیزهها، پیامها و محدودیتهای عملی آن نشان میدهد که این گام میتواند معادلات منطقهای را دستخوش تغییر کند:🔹 ۱. انگیزههای اصلی عربستان سعودیناامیدی از توافق جامع با آمریکا: ریاض پیشتر به دنبال توافق دفاعی فراگیر (مشابه پیمان آمریکا و ژاپن) بود. شرط واشنگتن برای این امر، پیوستن عربستان به «پیمان ابراهیم» بود که پس از وقایع ۷ اکتبر و جنگ غزه انگیزه ریاض برای آن کاهش یافت.بیاعتمادی به چتر حمایتی واشنگتن: عدم دفاع موثر آمریکا از عربستان در ناآرامیهای منطقه و تجربه حمله به آرامکو (۲۰۱۹)، ریاض را به این نتیجه رساند که آمریکا دیگر قابل اعتماد کامل نیست.آمادگی برای خاورمیانه بدون آمریکا: این اقدام مقدمهای است برای تامین امنیت عربستان در صورتی که آمریکا حضور خود در منطقه را کاهش دهد.ارسال پیام فشار به واشنگتن: نشان دادن این موضوع که دست ریاض بسته نیست و گزینههای منطقهای جایگزین دارد.🔹 ۲. چرا پاکستان و ترکیه وارد این پیمان شدند؟پاکستان:پس از تیرگی روابط در دوره عمرانخان و تمایل عربستان به هند، دولت جدید (شهباز شریف و ارتش) به دنبال احیای روابط دیرینه و نقد کردن حمایتهای مالی ریاض برای حل بدهیهای سنگین خود است.پاکستان ارتش قدرتمند و توان هستهای دارد؛ نکته مهم و مبهم این است که آیا این توافق شامل گسترش چتر هستهای پاکستان بر فراز عربستان میشود یا خیر.ترکیه:منافع اقتصادی و تسلیحاتی: عربستان بازار بزرگی برای پهپادها و تجهیزات نظامی ترکیه است. همچنین سرمایهگذاری ریاض به کاهش تورم ترکیه کمک میکند.تبدیل به هاب انرژی: آنکارا به دنبال تبدیل شدن به ترمینال انتقال انرژی از خلیج فارس به اروپا (از مسیرهای جایگزین تنگه هرمز) است.ملاحظات با تاخیر: ترکیه به دلیل ارزیابی عواقب این پیمان بر روابطش با ناتو، ایران و هند، با تاخیر به آن پیوست و مقاماتش تاکید کردند این توافق علیه ایران نیست.🔹 ۳. موضع مصر چه بود؟مصر در مذاکرات حضور داشت اما فعلاً ترجیح داده ملحق نشود؛ زیرا توافق امنیتی با امارات دارد و با توجه به اختلافات ریاض و ابوظبی، ترجیح میدهد دست به عصا حرکت کند و مانع تشدید تنش با ایران نیز بشود.🔹 ۴. پیامهای سیاسی توافق به بازیگران منطقه و جهانبه اسرائیل: ارسال پیامی جدی علیه اقدامات تجاوزکارانه و تقابل با انحصار سلاح هستهای تلآویو با تکیه بر توان هستهای پاکستان. همچنین پاسخ به اختلافات ترکیه و اسرائیل در سوریه.به ایران: پیامی محترمانه جهت کاهش تنشها با عربستان و اعلام عدم رضایت از وضع موجود، در عین تاکید بر عدم خصومت مستقیم یا ضدایرانی بودن پیمان.به امارات: هشدار نسبت به جداسازی مسیر خود از عربستان، همکاری با اسرائیل و رقابتهای تجاری/مالی سنگین با ریاض.به هند: تضعیف موضع هند درباره کشمیر با بینالمللیتر شدن نقش پاکستان و احتمال احتیاط هند در سرمایهگذاریهای خلیج فارس.به انصارالله یمن: تلاش عربستان برای موازنه، هرچند به دلیل غیردولتی بودن حوثیها، بعید است این توافق تاثیری بر رفتارهای تدافعی/تهاجمی آنها بگذارد.به آمریکا و چین: تایید گفتمان پکن مبنی بر عدم قابلاعتماد بودن آمریکا و تمایل قدرتهای متوسط منطقهای برای ایجاد توازن میان چین و آمریکا. جمعبندی و چالشهای پیشرواین توافق در حال حاضر بیشتر یک توافق سیاسی و روی کاغذ است تا یک پیمان نظامی-عملیاتی ساختارمند (مانند ناتو که دارای مقر، مانورهای مشترک و تعهدات عملیاتی شفاف است). هنوز مشخص نیست در صورت وقوع یک درگیری واقعی، ترکیه یا پاکستان تا چه حد حاضرمند ورود نظامی به نفع عربستان شوند؛ لذا تاثیر فوری و مستقیمی بر معادلات منطقه ندارد و باید منتظر آزمون عملی آن ماند.✅@mellimazzhabi
✅ هشدار حزب اتحاد ملت دربارهی روند فزایندهی رادیکالیسم🔹حزب اتحاد ملت ایران طی بیانیهای نسبت به روند به رشد نشانههای رادیکالیسم در کشور هشدار داد.در این بیانیه آمده است:به نام خدا 🔹بحرانهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی، فشارهای معیشتی، و نگرانی از تداوم تهدیدهای خارجی، ایران دیرپای را در شرایطی حساس و پرمخاطره و جامعه و حاکمیت را در معرض آزمونی سترگ قرار داده است. برای گذر از این آزمون دشوار راهی جز حکمرانی سنجیده، تقویت اعتماد عمومی، حفظ انسجام اجتماعی، احیای امید، کاهش تنش و توسعهی تعامل مثبت و سازنده با جهان وجود ندارد.🔹تجربهی ماههای گذشته نشان داد که در اوج تهدید خارجی و در شرایط مواجههی کشور با یکی از دشوارترین موقعیتهای امنیتی، هنوز امکان شکلگیری نوعی همدلی و کاهش دست کم موقت برخی شکافهای اجتماعی و سیاسی وجود دارد. هرچند، نباید از این واقعیت غفلت کرد که وحدت حول پرچم و سرمایهی اجتماعی انباشته شده در چنین شرایطی بسیار شکننده و ناپایدار است و تضمینی برای تداوم یا تکرار آن وجود ندارد و حفظ آن نیازمند زمینهسازی برای مشارکت همهی مردم و جلب رضایت عامه از طریق حکمرانی خوب است.🔹کسب اعتماد عمومی، جلب رضایت اجتماعی و ایجاد احساس تعلق به سرنوشت کشور در شهروندان، پیکرهی اصلی قدرت ملی و پشتوانهی جاودانهی امنیت کشور است. تجربه نشان داده است در صورت شکل نگرفتن یا فرسوده شدن پیکرهی یاد شده، اتکای صرف به ابزارهای سخت و تصمیمات امنیتی، تأمین امنیت ملی را تضمین نمیکند.🔹طی حدود دو ماه اخیر بهخصوص پس از امضای یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا توسط رؤسای جمهور دو کشور، ابراز مواضع تند در برخی تریبونهای عمومی از جمله تجمعات شبانه، تداوم فضای هیجان و شور جنگی در جامعه از طریق اطلاعرسانی جهتدار و تحلیلهای غیرعلمی و عوامفریبانه در برخی رسانهها و بهطور خاص صداوسیما، صدور و اجرای برخی احکام قضایی، و احضارها و برخوردهای امنیتی با اقشار مختلف از جمله چهرههای هنری، تصویری نگرانکننده از آینده را فراروی اکثریت خاموش جامعه قرار میدهد. شوربختانه انتصاب برخی افراد تندرو و نامتعادل در مناصب مؤثر نیز بهجای مخابرهی بشارت عقلانیت، آیندهنگری و بهبود وضعیت به جامعه، بر تیرگی چشمانداز آینده میافزاید.🔹حزب اتحاد ملت ایران با ابراز نگرانی نسبت به روند یاد شده، دربارهی تقویت نوعی رادیکالیسم در فضای سیاسی و اجتماعی کشور که ممکن است با تعمیق شکافهای اجتماعی دوباره جامعه را بهسوی قطبی شدن و تشدید منازعات سوق دهد، هشدار میدهد. ادامهی روند فزایندهی رادیکالیسم، نهتنها به حل مسائل کشور کمکی نمیکند، بلکه موجب تضعیف سرمایهی اجتماعی، انسجام ملی و در نهایت امنیت کشور میشود.🔹رادیکالیسم گسترهی گستردهای دارد و پیامدهای خطرناک آن منحصر به خشونت نیست. تهدید انگاشتن تفاوت، دشمنی پنداشتن نقد، حذف کردنی دانستن مخالف، سادهسازی برخی از پیچیدگیهای جامعه به دوگانههای سادهی "خودی و غیرخودی" یا "با ما و علیه ما" و ... را میتوان گونههایی از رادیکالیسم دانست که ممکن است جامعه را از درون فرسوده یا دچار رفتار واکنشی کنند.🔹کشوری که با فشار خارجی، مشکلات اقتصادی و نارضایتیهای انباشته مواجه است، بیش از هر چیز به گسترش ظرفیت تحمل نقدها و تفاوتها نیاز دارد و باید از هر فرصتی برای کاهش تنشها و ترمیم اعتماد عمومی استفاده کند.🔹حزب اتحاد ملت ایران از همهی شخصیتها و گروههای مؤثر بر تصمیمسازی و مقامات و نهادهای تصمیمگیرنده میخواهد روندهای جاری را با حساسیت، دقت و مسئولیتپذیری بیشتری مورد توجه قرار دهند و تنها به امنیت پایدار و اقتدار واقعی که رسیدن به آن بدون پشتوانهی اجتماعی و اعتماد عمومی ناممکن است، بیاندیشند.🔹همچنین شایسته است حتی اقدامات قانونی با ملاحظهی شرایط اجتماعی، آثار عمومی و پیامدهای امنیت ملی مورد ارزیابی قرار گیرد. انتظار از شورایعالی امنیت ملی این است که در شرایط خاص با استفاده از اختیارات خود از اقدامات تنشآفرین جلوگیری کند. اثربخشی اجرای قانون و تأمین امنیت برای تحکیم ثبات کشور مشروط به همراه شدن با عدالت، تناسب، شفافیت و دوراندیشی، و نیفزودن بر شکافهای موجود است.🔹حزب اتحاد ملت اعتقاد دارد جامعهی ایران بیش از صدای بلندتر به صدای عاقلانهتر، بیش از مجازات و حذف به اطمینان و آرامش، و بیش از تقابل به امکان گفتوگو و تفاهم نیاز دارد.🔹توقف روند رادیکالیسم در فضای سیاسی و اجتماعی، متانت در حکمرانی، احترام به تفاوتها، رواداری و گذشت، کاهش تنش، ترمیم شکافهای اجتماعی، رعایت اعتدال، پرهیز از اقدامات تحریکآمیز، تقویت اعتماد عمومی و گشودن مسیرهای قانونی گفتوگو و مشارکت، نقطهی آغازین مسیر سربلندی ایران و رستگاری ایرانیان است.۲۳ مرداد ۱۴۰۵حزب اتحاد ملت ایران اسلامی#امتداد@emtedadnet
خانهمان آتش گرفته است✍🏾محمدجواد کاشیصد و اندی سال است در این دیار یکی اسلام گراست یکی چپ، یکی لیبرال و دیگری ناسیونالیست و توسعهگرا. اینهمه همیشه با هم در ستیز و رقابت بودهاند. با اینهمه در هر دوره تاریخی، اجماع نظری میان این سخنهای متعارض شکل گرفته که از دید همه آنها پنهان بوده است. همه تفاوتهای خود را میبینند اما به شباهتهای خود کورند.آن اجماع نظر پنهانی، عقل سیاسی آن دوران است.اجماع نظر پنهانی زور و توانی بیش از هر کدام از این صداهای رنگارنگ دارد. اجماع نظر پنهانی هر دوران، مادیت پیدا میکند و در یک وضعیت سیاسی متجلی میشود. البته آنچه در عمل مادیت پیدا میکند تا حدی تجلی آن اجماع پنهانی است تا حدی صورت کاریکاتوری آن عقلانیت. گاهی خیال میکنی واقعیت عقلانیتهای دورانی را به تمسخر گرفته است.همه متفکران و اهل نظر و هنرمندان دهههای سی و چهل و پنجاه ایران، به رغم اختلافات شدید، در استقلال سیاسی و عدالت اجماع نظر داشتند. آن اجماع نظر بود که در نظم جمهوری اسلامی مادیت پیدا کرد. حال باید بررسی کرد جمهوری اسلامی تا کجا تجلی آن عقلانیت بود تا کجا صورت تمسخر شده آن عقلانیت.از اواخر دهه شصت و بخصوص در دهه هفتاد، نیروهای لیبرال و چپ و ناسیونالیست و اسلامگرا، با یکدیگر در ستیز و رقابت بودند اما یک اجماع نظر پنهانی پیرامون دمکراسی میان آنها شکل گرفت. همه تحولات پس از دوم خرداد را ذیل این عقلانیت میتوان بررسید و همزمان به این سوال پاسخ داد: آنجه در فرایندهای انتخاباتی تحقق یافت تجلی آن عقلانیت بود یا صورت تمسخر آمیز آن؟امروز هم شاهد ستیز میان نیروهای مختلف فکری در جامعه ایرانی هستیم. اما اجماع نظر پنهانی آنها چیست؟ به گمان نگارنده اجماع نظری در میان نیست. آنچه هست یک خالی عمیق و تهی است.اجماع نظری که به انقلاب پیوست همه ما را دست به کار سازمان دادن به یک حکومت ایدئولوژیک کرد. اجماع نظر دهه هفتاد، همه را دست به کار سازمان دادن به دمکراسی و توسعه سیاسی ساحت. اجماع نظر این روزها همه را دست به کار جنگ میکند. ما کمر به قتل یکدیگر میبندیم. گدازههای آتش به سمت یکدیگر پرتاب میکنیم. خانمان و سرمایههای پیشین را میسوزانیم. ما همه فرزندان دوران خود هستیم. دوران ما دوران زوال و انحطاط جمعی است.جنگ با شکست عقلانیت معطوف به دمکراسی در اواخر دهه نود آغاز شد. رویدادهای 96 و 98 هشدار خطرناک بود. در 1401 و 1404 آتش زبانه کشید و اینک با تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران، صورتی فوق العاده خطرناک پیدا کرده است. جنگ از درون به بیرون و از بیرون به درون زبانه میکشد.خانه مان آتش گرفته است آتشی جانسوز.@mjavadkashi✅@mellimazzhabi
گزارش اقدامات و تحولات کلیدی در پژوهشکده پولی و بانکیفرآیند تحول در پژوهشکده پولی و بانکی زمانی آغاز شد که مدیر وقت مجموعه پس از چالشهای کارشناسی در جلسات هدفمندی یارانهها در دولت وقت، تصمیم گرفت به فضایی دورتر از حواشی سیاسی منتقل شود تا ساختاری حرفهای را از آجر اول بنا کند. در گام نخست، بر اساس الگوی بانکهای مرکزی موفق دنیا، ماموریتی پنجگانه برای پژوهشکده تعریف شد که شامل ریلگذاری برای تصمیمسازی، تولید ادبیات تخصصی، تربیت نیروهای متخصص، روایتسازی رسانهای و ایجاد فرومهای گفتگو بود. در همین راستا، اقداماتی نظیر اخذ مجوزهای لازم از وزارت علوم، جذب هیئت علمی زبده، تاسیس دوره دکترای اقتصاد مالی، انتشار دو مجله علمی-پژوهشی منظم و راهاندازی گروههای جدید «مدلسازی» و «بانکداری اسلامی» به اجرا درآمد.یکی از مهمترین اقدامات، ارتقای سطح آموزشها به تراز جهانی از طریق دعوت از اساتید برجسته بینالمللی نظیر پروفسور فابیو کنوا و جیانلوکا بنینو برای برگزاری دورههای فشرده در ایران بود. همچنین رویکرد مقاله نویسی پژوهشگران از مطالعات انتزاعی به سمت نگارش «مقالات سیاستی» تغییر یافت تا خروجیها کاربردی و گرهگشای مسائل سیاستگذار باشد. برای ارتباط با فضای کسبوکار نیز نخستین کنفرانس نظامهای پرداخت پایهگذاری شد تا پل ارتباطی میان بانک مرکزی، بانکها و فعالان فینتک شکل گیرد.در ابعاد انضباطی و ساختاری، کنترل کیفیت شدیدی بر خروجیها حاکم شد، کپیبرداری کاملاً ممنوع گردید و نظام ارزیابی پرسنل به جای پاداشهای مالی مستمر، بر تخصیص فرصتهای آموزشی بینالمللی متمرکز شد. علاوه بر تغییرات کیفی، از نظر زیرساختی نیز ساختمان جدیدی در میدان آرژانتین برای پژوهشکده تامین شد و با فعال کردن موتور درآمدزایی از طریق برگزاری کنفرانسها، وابستگی مالی این نهاد به بودجه مستقیم بانک مرکزی به شدت کاهش یافت.📌منبع✅@mellimazzhabi
فشار برای حذف کلمات «هایده» و «لوازم آرایش زنانه» از موتور جستجوفیروزآبادی، دبیر سابق شورای عالی فضای مجازی، اعلام کرد که یکی از نهادها فشار آورد تا کلمات «هایده» و «لوازم آرایش زنانه» از موتور جستجو حذف شوند، زیرا این کلمات ابتذال و تبرج را در جامعه ترویج میکنند.✅@mellimazzhabi
ضربه دوگانه، عملیات اقتصادی جدید آمریکا علیه ایراناسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا: واشنگتن هفته آینده اقدامات اقتصادی جدیدی علیه ایران اعلام میکند. او این طرح را یک «ضربه دوگانه» توصیف کرد که شامل تشدید فشار اقتصادی و ادامه محاصره بنادر ایران است.✅@mellimazzhabi
فارن افرز | سایه بلند «شوک ایران»با گذشت پنج ماه از بسته شدن تنگه هرمز، قیمت نفت و گاز علیرغم مسدود شدن یکپنجم عرضه جهانی، با ترکیبی از ذخایر راهبردی، خطوط لوله جایگزین، و بهویژه کاهش تقاضای چین، کنترل شد.با این حال، این «تابآوری» رو به پایان است؛ برخلاف تصور، هزینهی این ثبات را کشورهای در حال توسعه با سهمیهبندی و فشارهای مالی پرداختند، نه اقتصادهای بزرگ./فرازThe Long Shadow of the Iran ShockSource: Foreign affairs✅@mellimazzhabi
آمار تازه از کاهش ۴۸ درصدی قدرت خرید مردم در ۱۵ سال اخیر میگوید؛ آماری تکاندهنده که نمیتوان صرفاً با اشاره به «شوکهای بیرونی» از کنار آن گذشت.در این سالها سیاستهای مختلفی با شعارِ کاهش فقر، بهبود معیشت، حمایت از تولید و اصلاح اقتصاد اجرا شدهاند؛ اما حاصل، در بسیاری از شاخصها فاصله گرفتن از اهداف اعلامشده بوده است.دکتر فرشاد مؤمنی تأکید میکند مسئله فقط اعلام آمار نیست؛ مسئله مهمتر، پاسخ به این پرسش است:❓ چرا سیاستهایی که با وعده بهبود اقتصاد اجرا میشوند، در عمل به کاهش قدرت خرید، تضعیف تولید و تشدید نابرابری میانجامند؟از شوکدرمانی و رهاسازی بانکهای خصوصی تا سیاستهای وارداتی؛ باید به جای توجیه نتایج، ریشههای ساختاری این ناکامیها را شناخت.🎥 گزیدهای از سخنان دکتر فرشاد مؤمنی مردادماه ۱۴۰۵✅@mellimazzhabi
👈 گزارش CBS درباره وضعیت وخیم نیروهای مستقر در ناو هواپیمابر ابراهام لینکلن، یکی از چندین گزارش تازه است.💥 خبر ویژه: تلاش تعدادی از نیروها برای رهایی از وضعیت فعلی با پریدن در دریا! @Cosmo_Iran✅ @mellimazzhabi
امکانسنجی توافق جدید و سناریوهای پیشروی بحران ایران و آمریکادر حال حاضر، مذاکرات ایران و عمان در خصوص نحوه اداره و ترافیک کشتیرانی در تنگه هرمز به مراحل نهایی خود رسیده است؛ توافقی دو مرحلهای که موفقیت آن در گام اول به تفاهم تهران و مسقط و در گام دوم به پذیرش شرایط از سوی آمریکا بستگی دارد. بر اساس طرح مطرحشده، مسیر ورود کشتیها به خلیج فارس از خطوط تحت مدیریت ایران و مسیر خروج از آبهای سرزمینی عمان تعیین گردیده و تشکیل یک دفتر مشترک برای مدیریت ترافیک دریایی پیشبینی شده است. با وجود پذیرش لغو دریافت عوارض در دوره ۶۰ روزه اولیه گشایش تنگه، مباحثی همچون چگونگی اخذ عوارض در ادامه مسیر، منع ورود کشتیهای آمریکایی و اسرائیلی، و اختیارات ایران برای بازرسی یا توقف برخی شناورها همچنان از گرههای فنی و حقوقی این توافق به شمار میروند.تحلیل صحنه سیاسی نشان میدهد که هر دو طرف انگیزه کافی برای دستیابی به یک توافق موقت را دارند؛ دونالد ترامپ تحت فشار انتخابات میاندورهای، افت ذخایر تسلیحات پدافندی و نقطهزن، و نیز فشارهای ناشی از اختلال در اقتصاد جهانی مایل است وضعیت را تا پایان انتخابات کنترل کند. در مقابل، ایران نیز تحت تأثیر فشارهای اقتصادی و آثار محاصره دریایی، بیمیل به توافق نیست اما با درک حساسیت زمانی ترامپ، سعی دارد با طرح شروط جدید و دستاندازی در فرایند، امتیازات بیشتری کسب کند. با این حال، ارزیابی برخی مقامات ایرانی مبنی بر احتمال حمله گسترده آمریکا پس از انتخابات میاندورهای، ریسک اتخاذ مواضع سرسختانه یا حتی اقدامات پیشدستانه را افزایش میدهد.با وجود بیشتر بودن احتمال توافق نسبت به عدم آن، نباید این گشایش احتمالی را به معنای پایان بحران یا یک توافق جامع و پایدار تلقی کرد. کارشکنیهای احتمالی اسرائیل در آستانه انتخابات کنست، پیچیدگیهای مرتبط با پرونده هستهای و اورانیوم ۶۰ درصد، و استراتژی ترامپ برای فرسایشی کردن زمان جهت کاهش تابآوری ایران، همگی از عواملی هستند که پایداری هرگونه تفاهمی را تهدید میکنند. در صورت عدم حصول توافق نیز لزوماً جنگی فراگیر رخ نخواهد داد، بلکه درگیریها در قالب حملات متقابل و محدود ادامه خواهد یافت تا تکلیف اصلی بحران پس از مشخص شدن نتایج انتخابات میاندورهای آمریکا تعیین گردد.📌منبع✅@mellimazzhabi
تحلیل استراتژیک قدرت، توازن و مدیریت منازعه در سیاست خارجی ایرانطراحی یک استراتژی جامع جنگی نیازمند تلفیق هماهنگ سه مؤلفه نظامی، اقتصادی و سیاسی است که تنها با تکیه بر دو الگوی متکامل «نظریه پیروزی» و «نظریه شکست» به پایداری میرسد. در حالی که نظریه پیروزی چگونگی بسیج منابع کوتاهمدت را برای دستیابی به اهداف سیاسی تبیین میکند، نظریه شکست با تعیین آستانه خسارت، تعاریف عدم دستیابی به هدف و سنجش هزینه–فایده، مشخص میسازد که یک کشور تا چه حد مجاز است از منابع پایه و آتی خود نظیر افکار عمومی، توان اقتصادی و زیرساختهای صنعتی هزینه کند. اتکای صرف به پیروزیهای نظامی کوتاهمدت بدون توجه به نظریه شکست، خطر تهیشدن منابع حیاتی و شکست در رقابتهای بلندمدت بینالمللی را به همراه دارد. از سوی دیگر، این برداشت عامیانه که ناکام ماندن دشمن به معنای پیروزی خودی است، فرضیهای نادرست است؛ چرا که فرایش شدید منابع میتواند سناریویی را رقم بزند که در آن هر دو طرف منازعه بازنده باشند. همچنین باید توجه داشت که تعاملات در نظام آنارشیک بینالملل را نمیتوان با معاملات مدنی قیاس کرد، زیرا در غیاب حکومت مرکزی، تنها میزان قدرت و پایداری منافع متقابل تضمینکننده توافقات است و نقض پیمانها نه از بدذاتی اخلاقی، بلکه از تغییر در موازنه مزیتهای نسبی نشأت میگیرد.در راستای اجرای یک سیاست هوشمندانه، تفکیک دقیق اهداف استراتژیک از ابزارهای تاکتیکی امری حیاتی است تا ابزارها به اشتباه جایگزین اهداف مقدس کشور نشوند. در سلسلهمراتب اهداف ملی، حفظ تمامیت ارضی، یکپارچگی سرزمینی و بقای کشور در صدر اولویتهای غیرقابل معامله قرار دارند. در مرتبه بعدی، حفظ توان بازدارندگی به همراه پشتیبانی افکار عمومی و پایداری اقتصادی جای میگیرد و پس از آن، بازسازی و حفظ پایه صنعتی برای ماندن در گردونه رقابت منطقهای با رقبایی چون ترکیه و عربستان اهمیت مییابد. در این میان، مواردی نظیر پرونده هستهای یا نحوه اداره تنگه هرمز، اهدافی واسطه و تاکتیکی محسوب میشوند. اگرچه مسئله هستهای به ظاهر علت اصلی منازعات است، اما علت ریشهای به چالش کشیده شدن نظم و برتری دریایی آمریکا در تنگههای استراتژیک توسط ایران بازمیگردد. با این حال، ورود کشوری با ابعاد اقتصادی محدود به بازی هژمونی دریایی، ریسکهای سنگینی ایجاد میکند؛ از این رو پیشنهاد میشود ایران با استفاده از توان اثباتشده خود در ایجاد اختلال دو فاکتو، از تبدیل آن به یک معاهده رسمی حقوقی که حساسیت شدید آمریکا را برمیانگیزد پرهیز کرده و قدرت مدیریت عملیاتی تنگه هرمز را به عنوان ابزاری برای اخذ امتیازات بزرگتر معامله کند.دستیابی به یک نظم منطقهای پایدار در پساجنگ، مستلزم معامله بزرگ با آمریکا برای کاهش ملموس حضور نظامی این کشور در خلیج فارس و تعامل سازنده با کشورهای عربی است. الگوی بهینه برای امنیت منطقهای، نه تلاش برای دستیابی به هژمونی مطلق - که ائتلافهای ضدایرانی را برمیانگیزد - بلکه ایجاد رژیمهای امنیتی مشترکالمنافع، رفع نگرانیهای موجودیتی همسایگان و تضمین عدم انباشت قدرت علیه یکدیگر است. در این معادله، بازیگری اسرائیل به عنوان یک متغیر توسعهطلب که از تهدیدنمایی ایران برای توجیه اقدامات خود بهره میبرد، میتواند هرگونه توافق ایران با آمریکا یا اعراب را تخریب کند. بنابراین، ایران نیازمند تدوین یک «کتاب بازی» یا مقررات رقابت با اسرائیل است تا بدون نیاز به صلح یا عادیسازی، خطوط قرمز متقابل را ترسیم کرده و با ارائه پیشنهادهای متوازن در سطح بینالمللی، ماهیت تهاجمی طرف مقابل را افشا سازد. در نهایت، تصمیمگیرندگان باید با تفکیک پیروزی نظامی از سیاسی، شاخص «خسارتهای برگشتناپذیر» را ملاک پایان جنگ قرار داده و با افزایش توان تطبیقپذیری، جایگاه ایران را در معادلات منطقهای و جهانی بازتعریف کنند.📌منبع✅@mellimazzhabi
مشکلات دولت موقت #صبحانه_با_تاریخ مهندس بازرگان در دوران نخستوزیری هفتهای یک بار در تلویزیون مسائل و مشکلات خود را با مردم در میان میگذاشت. یکی از نکاتی که بازرگان تاکید زیادی روی آن داشت، عدم اقتدار دولت و وجود دولت در دولت بود. از جمله مواردی که ایشان به آن انتقاد داشت دادگاههای انقلاب و دیگری کمیتههای انقلاب اسلامی بود. در مورد دادگاه انقلاب حرف مهندس بازرگان صحیح بود. برای اینکه قاعدهای بر دادگاههای انقلاب حاکم نبود و همه چیز به نظر قاضی بستگی داشت. در این مورد قرار شد آییننامهای برای دادگاههای انقلاب تعیین شود که من مأمور تهیه آن شدم. من با مرحوم مبشری وزیر دادگستری وقت این آییننامه را تهیه و تدوین کردیم. در مورد کمیتههای انقلاب اسلامی هم چون گزارشهایی از فساد و اخلال آنها در امور به مسئولین رسیده بود، با پیشنهاد هئیت دولت قرار شد که کمیتهها زیر نظر شورای انقلاب قرار بگیرند و یکی از اعضای شورای انقلاب به سرپرستی کمیتهها منصوب شود. که آقای مهدوی کنی به این سمت منصوب شد. پس از این اقدام، کمیتههای انقلاب تا حدودی تحت کنترل قرار گرفت و محل مجلس شورای ملی به عنوان ستاد مرکزی آن تعیین شد.برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربهخاطرات عزتالله سحابی🆔@Akhbare_mahestan✅@mellimazzhabi
مسعود نیلی در گفتوگو با اکوایران پاسخ داد: چرا مشکلات اقتصاد ایران حل نمیشود؟✅@mellimazzhabi
چرا کودکنما بودن زیبا شد؟«کودکسازی» زنانآیا «زیبایی» زنانه در فرهنگ امروز به نوعی «کودکخواهی پنهان» (پدوفیلی) آغشته شده است؟ وقتی «سادگی» و «لطافت» به معنای «رفتار کودکانه» تعریف میشود، چه چیزی در ناخودآگاه جامعه در حال تخریب است؟ بیایید این نقاب زیبا را برداریم.فرهنگ مصرفگرا، با تزریق استانداردهای بصری کودکانه، در حال ساخت «زن ابدی نابالغ» است.ریشهی این ماجرا در تمامی فرهنگ پدرسالار برای کنترل است؛ زنی که کودکنما باشد، «خطرناک» نیست، «مطیع» است و قدرت تحلیل ندارد. درواقع، «زیبایی» به مثابه لباسی است که روی یک ساختار قدرت کشیده شده تا آن را عادیسازی کند.✅این انحراف در سه سطح خود را نشان میدهد:۱. فیلترها و میکاپ: ترجیح چهرههایی که ویژگیهای نوزادگونه دارند (مثل چشم درشت) و خطوط بلوغ را پاک میکنند.۲. ادبیات کلامی: استفاده از لحن کودکانه (Baby talk) در بزرگسالی.۳. رفتار اجتماعی: ستایش وابستگی و ناتوانی در تصمیمگیری به عنوان «دلبری زنانه».وقتی فرهنگ، ویژگیهای «کودکانه» را به عنوان «استاندارد جذابیت زنانه» معرفی میکند، عملاً «میل جنسی بزرگسال» را به سمت ویژگیهای کودکوار سوق میدهد. این «پدوفیلی فرهنگی» یا میل به کودکخواهی زمانی رخ میدهد که جامعه با ستایش معصومیت تصنعی، قیف میل به «کودکوارگی» را میسازد. این دستکاری رسانهای، مغز را در وضعیتی قرار میدهد که سیستم پاداش، به جای لذت از «سوژهی بالغ» (کسی که صاحب قدرت و هویت است)، به «ابژهی کودکگونه» تمایل پیدا میکند. در واقع، مرز بین تحسین زیبایی و بهرهکشی انحرافی در ناخودآگاه جمعی مخدوش میشود.این بحث، بحث «زشت یا زیبا» نیست؛ بحث «بلوغ یا اَسارت» است. ✒️وقتی فرهنگ ما مدام بر «کودکبودن زن» تأکید میکند، در حال بازتولید نیاز به کنترل است. زنانگی اصیل در «قدرت»، «بلوغ» و «فهم جهان» است، نه در «معصومیت ساختگی».«زیبایی» اگر در مرزهای «کودکبودگی» زندانی شود، دیگر ستایش شکوه زنانه نیست؛ بلکه بازتولید همان ساختارهای سلطهای است که بلوغ را تهدیدی برای خود میبینند.وقتی «معصومیت ساختگی» به استاندارد اصلی جذابیت تبدیل میشود، آیا ما در حال تحسین زیبایی هستیم یا در حال عادیسازی یک انحراف عمیق در ناخودآگاه جمعی؟🆔@Zane_Ruz_Channel✅@mellimazzhabi
ایرج خواجه امیری درگذشت🔹حسین خواجهامیری، خواننده پرآوازه موسیقی ایران که با نام هنری ایرج شناخته میشد، امروز چهارشنبه ۲۱ مرداد در سن ۹۴ سالگی دار فانی را وداع گفت.✅@mellimazzhabi
در حضور رئیسجمهور ✍🏾#احمد_زیدآبادی در جلسهٔ فعالان سیاسی با رئیسجمهور در سالن وزارت کشور، وقتی هم برای صحبت من، خارج از نوبتهای تعیین شده توسط قرعهکشی در نظر گرفته شده بود.هر شهروند در مواجهه با مسئولان کشور، بینهایت حرف برای طرح انواع و اقسام مشکلات و نابسامانیهای بیسابقه در جامعه دارد و انتخاب یکی از آنها واقعاً کار دشواری است.من اما میدانم که شخص رئیسجمهور و عموم همکارانش بیش از همهٔ ما از سطح و عمق معضلات و بحرانهای جامعه و حتی راهحل آنها آگاهند، اما پیچیدگیهای فلجکننده در ساختار سیاسی و اجتماعی، توان و حوزهٔ اثرگذاری آنها را محدود کرده است.از این رو، به جای طرح مشکلاتی که آقای پزشکیان و همکارانش بیش از من به آنها واقفند و عملاً شب و روز آنها را با تمام وجود لمس میکنند، ترجیح دادم حرفی از نیروی چهارم به میان آورم.بنابراین در ابتدای صحبت تأکید کردم که بنا به خاستگاه، گذشته و گرایشم در آن جمع بیگانه و غیرخودی هستم، چون خود را عضوی از نیروی چهارم به حساب میآورم. نیروی چهارم همان شهروندانی هستند که در چارچوب براندازان و اصولگرایان و اصلاحطلبان نمیگنجند و اساساً دنبال مناصب و مکاسب حکومتی نیستند، بلکه میخواهند در سطح جامعه از آزادی و امنیت لازم برای بروز استعداد و خلاقیت خود در هر زمینهای برخوردار شوند تا هم زندگی خود را رشد و ارتقاء دهند، هم جامعه را توانمند سازند و هم دولت را به مسیر درست حکمرانی بکشانند. صدای این طیف وسیع از مردم که قریب به تمام آنها جوان هستند، در هیاهوی منازعهٔ سیاسی سه نیروی دیگر گم شده است و بنابراین لازم است هم به رسمیت شناخته شوند و هم صدایشان شنیده شود. در نقد براندازان گفتم که وضعشان مشخص است! در مورد اصولگرایان هم گفتم که بخش بزرگی از آنها اصولاً وارد دورهٔ سیاستورزی مبتنی بر اصالت ملت-دولت نشدهاند و بنابراین ایدهها و افکار سیاسیشان از بیخ و بن منسوخ است! در بارهٔ اصلاحطلبان هم گفتم که زایش تشکیلاتی و فکری را از دست داده و از این جهت انگار عقیم شدهاند! واضح است که با این حرفها سخط جمع کثیری از حاضران را به جان خریدم، اما به نظرم رئیسجمهور و همکارانش چندان ناخشنود ظاهر نشدند! در آن میان، اسدالله بادامچیان از بزرگان مؤتلفه که گرد پیری حسابی بر سرش نشسته است، ظاهرا از عقیم نامیدن اصلاحطلبان خیلی به وجد آمده بود و آن را ارسال پیامی مهم به آمریکا دانست! منظورش را از ارسال پیام به آمریکا درنیافتم اما به او گفتم که چرا منسوخ دانستن افکار جناح متبوع خودش را نشنیده است؟ در هر حال، به نظر من مسعود پزشکیان در بغرنجترین شرایط تاریخی ایران یعنی دورهای که تمام بحرانهای تاریخی و چند بعدی جامعهٔ ایرانی به نقطهٔ تلاقی رسیده، سکان هدایت امور اجرایی ایران را به دست گرفته است. آیا از بدشانسی اوست؟ یا اینکه تقدیر نقشی برای او در نجات این جامعهٔ کهن در نظر گرفته است؟ دعا میکنم مورد دوم باشد و خدا به دادش برسد چرا که مورد اول فقط بدشانسی مرد صادق و پاکبازی چون او نیست، بلکه مصیبتی تاریخی برای تک تک شهروندان ایرانی است چه از ابعاد آن اگاه باشیم، چه نباشیم و چه مثل عدهای خود را فریب دهیم! @ahmadzeidabad✅@mellimazzhabi
محمد رسولالله (ص) با ایمان استوار خود بنیاد ظلم را لرزاند و با صبر و پایداری بیدریغ، نهال اسلام را در دل تاریخ بارور ساخت. و حسن (ع)، آن اسوه مظلومیت و کرامت، راه جد خود را در پاسداری از حریم حق ادامه داد. او با آزادگی پولادین خود، طعم تلخ خیانت زمانه را به جان خرید اما تن به ذلت نداد و با بردباریاش، صلح را به شمشیری برنده علیه ستمگران بدل ساخت.رحلت پیامبر عظیمالشان و شهادت امام حسن مجتبی تسلیت باد@Kaleme✅@mellimazzhabi
تعریف و اهمیت سرمایه اجتماعی و اعتمادعناصر بنیادین سرمایه اجتماعی: جوهره سرمایه اجتماعی شامل اعتماد و عملکرد درست نهادها است.تعاریف اعتماد:ترجیح ندادن منافع نامشروع خود به منافع مشروع دیگران در تعاملات.باز بودن درهای ذهن برای بررسی بیطرفانه شواهد (تعریف خانم اشطوله).ابعاد اعتماد: شامل اعتماد بینفردی، اعتماد عمومی به دیگران و مهمترین وجه آن، اعتماد به نهادها (مانند دولت، رسانه، انتخابات، پول و دستگاه دیپلماسی) است.کارکرد اصلی سرمایه اجتماعی: ایجاد همبستگی اجتماعی و ظرفیت «زیست مسالمتآمیز» افراد با گرایشها، قومیتها و عقاید گوناگون در کنار یکدیگر.علل افول سرمایه اجتماعی و اعتماد نهادی در ایرانرابطه اعتماد و حل مسئله: نهادها از طریق حل مسائل جامعه، اعتماد میسازند. وقتی نهادها ظرفیت حل مسئله را از دست میدهند، اعتماد عمومی به آنها از بین میرود.ناکارآمدی نهادها در ۲ دهه گذشته: از دست رفتن کارکرد نهادهایی چون صداوسیما، انتخابات، آموزش و درمان. برای نمونه، قطع مداوم اینترنت (مانند قطعی ۵ ماهه در سال ۱۴۰۴) اعتماد به کسبوکارهای اینترنتی را کاملاً نابود کرده است.انحراف در کارکرد سیاست: فضیلت اصلی سیاست، «مدیریت غیرخشونتآمیز خشونت» است. از سال ۱۳۸۸ به بعد، سیاست در ایران این کارکرد را از دست داده و چرخه خشونت در وقایعی مانند سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و بهویژه دیماه ۱۴۰۴ اوج گرفته است.عوامل بیرونی و داخلی فروپاشی اقتصادی و اجتماعیخطاهای سیاست خارجی: نقد جدی به مدیریت پرونده هستهای و غنیسازی بدون حل مسائل با جهان و عدم مدیریت تنش با آمریکا.پیامدهای مخرب تحریمها: تحریمها نه تنها خسارات مالی هنگفت (بین ۱۲۰۰ تا ۳۵۰۰ میلیارد دلار) زدند، بلکه طبقه متوسط (پیشبرنده دموکراسی)، محیط زیست، ارزش پول و زنجیره تولید صنعتی را نابود کردند.شکلگیری نخبگان میانی و رانتخواری: از سال ۱۳۸۸، هسته سخت قدرت برای مهار خشونت کف خیابان، به توزیع بیرویه انواع رانتها (سیاسی، اقتصادی، رسانهای) میان نخبگان میانی روی آورد که باعث ناکارآمدی و فساد گسترده شد.ایده کنشگران مرزی و انسداد سیاسینقش تاریخی کنشگران مرزی: افرادی که بین مردم و حکومت رفتوآمد کرده و تلاش میکردند مسائل را منتقل، نهاد خلق و خشونت را مهار کنند.محدودیت و ناکامی کنشگری مرزی: علیرغم دستاوردهای مقطعی (مانند برجام یا انتخاب برخی رؤسای جمهور)، این جریان در نهایت نتوانست مانع ورود کشور به چرخه خشونت داخلی و جنگهای منطقهای شود.انسداد دوگانه (داخلی و بیرونی):انسداد داخلی: عدم امکان اصلاح یا تغییر قواعد از طریق ابزارهایی مانند انتخابات یا شورای نگهبان.انسداد بیرونی: ناشی از تحولات ژئوپلیتیک جهانی مانند مناقشه آمریکا و چین و دکتری امنیتی جدید اسرائیل.پدیدارشناسی جریانهای جدید و وضعیت «نفرت مستأصل»شکست ایدههای سادهانگارانه گذار: نقد جریان سلطنتطلبی و دفترچه گذار به دلیل تقلیل سیاست به مسائل صرفاً فنی و مهندسی و نادیده گرفتن پیچیدگیهای جامعه.پدیده انکار تاریخی: پهلوی، قاجار را انکار کرد؛ جمهوری اسلامی نیز کل دستاوردهای پهلوی (صنعت، ارتش، راه آهن) را انکار نمود که این امر آسیبزا بوده است.ایجاد وضعیت «نفرت مستأصل»: جامعه به دلیل ناکارآمدی، نابرابری شدید اقتصادی-سیاسی، و احساس عدم عاملیت، دچار ترکیبی از نفرت از وضعیت موجود و استیصال از ایجاد تغییر شده است.مکانیسمهای تولید نفرت در جامعهانواع نابرابری: نابرابریهای سیاسی و اقتصادی شدید، رانتخواری و توزیع ارز ترجیحی.گزینش: فرایند ۵۰ ساله گزینش، نه تنها جلوی نفوذ را نگرفته، بلکه باعث تبعیض و خشم عمومی و زخمهای عمیق بر تن ایرانیان شده است.تبعیض و عدم بیطرفی حکومت: ترجیح دادن زن باحجاب بر بیحجاب یا دیندار بر غیردیندار که ناقض فضیلت اصلی حکومت (بیطرفی) است.بحران معیشت: نبود همزمان شغل باکیفیت، تورم بالا و رشد اقتصادی صفر در دهه اخیر.چشمانداز آینده ایرانسناریوهای محتمل:سناریوی ویرانی: تخریب کامل زیرساختها در اثر جنگ و تبدیل شدن به یک «دولت فرومانده و جامعه درمانده».سناریوی زیستپذیری: مشروط به بقای زیستپذیری کشور و دستیابی به توافق با جهان (بهویژه آمریکا).پیشبینیها: حداقل یک دهه بحران شدید اقتصادی و مناقشات سیاسی در پیش خواهد بود. همچنین احتمال وقوع اعتراضات عمومی جدید به دلیل شرایط اقتصادی تا اواخر بهار وجود دارد.شرط تغییر: ایران آینده (چه در صورت ویرانی و چه در صورت بازسازی) هیچ شباهتی به وضع موجود نخواهد داشت و رهبران جدید باید ادراک متفاوتی از جهان پساترامپ و پسا-۷ اکتبر داشته باشند.✅@mellimazzhabi
دستکاری تابلوی جنگ و فاعلیتزدایی؛ نقد گفتار حسین قاضیانپارسا زنگنه - حسین قاضیان در برنامهای کلابهاوسی مورخ ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ در هاوس «طرح نو»، با موضوع اگر «نه به جنگ»، پس چه؟ جنگ را با زلزله تمثیلسازی کرد. اینکه چه فعلوانفعالاتی باعث میشوند جنگ، در ادراک جامعهشناسی لیبرال، هم در سطح فردی و هم در سطح سیاسی فاعلیتزدائی شود و به زلزله تشبیه گردد ، خارج از بحث ماست. این نوشتار بهواقع، در نقد روش او نیست. صرفا مقابله با رتوریک اوست. با این حساب، تنها به بخشهای مهمی از آنچه گفته میپردازم.در ادراکی که قاضیان سعی در القای آن بهمخاطب دارد، جنگ همچون زلزله رخدادی طبیعی، فاقد سوژه و فاقد مسئولیت و اثرگذاری انسانی است. میان زلزله و جنگ تفاوت تعیینکنندهای نمیبیند، یا اگر میبیند تعمدا جا میاندازد. زلزله را نمیتوان بهمعنای سیاسیِ کلمه مسئول دانست، اما جنگ دست بر قضا محصول تصمیمات، ارادهها و مناسباتی طبقاتی است که در درون سیستمها و فراتر از آن، میان سیستمها و باز هم فراتر، میان تنازع و تعارض منافع دو الی سه نظم بینالملل بهوجود میآید.قاضیان در ادامه، کسانی را که در میانۀ جنگ شعار «نه به جنگ» سر دادند، «چپ» خواند و تلویحا به ریاکاری متهم کرد؛ با این استدلال که آنها «نه به جنگ» گفتهاند از ترسِ آنکه جنگ به قدرتگیری رقیب سیاسیشان، که ظاهرا و منطقا منظورش رضا پهلوی است، بینجامد. سپس اندکی عقب نشست و گفت این افراد در بهترین حالت صرفا میخواهند موضعی منزه و اخلاقی اتخاذ کنند. او در ادامه بهصراحت گفت جنگ عین موضع مردم و آلترناتیو مردم برای حکومت است. چند روز پیشتر نیز، در مناظره با علیرضا رجایی، پرسیده بود «نه به جنگ» چه توفیری به حال مردم دارد و مدعی شده بود که مردم تغییرات عینی و ملموس میخواهند. ادامه این یادداشت را در وبسایت نیماد بخوانید:https://neemaad.com/nmd10033941.htm✅@mellimazzhabi
روایت نصرت منصوریان از ابعاد فکری دکتر شریعتی و دیدار تاریخی با آیتالله خمینی در نجف🔸نصرت منصوریان در این گفتگو به تشریح اندیشههای دکتر علی شریعتی میپردازد و تاکید میکند که او برخلاف برخی گروههای چپ و چریکها، با مبارزه مسلحانه و براندازی صلب پیش از آگاهیبخشی و دگرگونی درونی جامعه مخالف بود. شریعتی معتقد بود تا زمانی که نفوس و اندیشه افراد جامعه تحول پیدا نکند، شوکهای ناگهانی یا اقدامهای مسلحانه راه به جایی نخواهد برد. او با وجود چلنجها و خطکشیهای شفاف فکری با گروههای مسلح، هرگز حاضر نشد علناً علیه مبارزان سخن بگوید یا زمینهساز تضعیف آنها در برابر ساواک و جریانهای قشری شود.🔹منصوریان سپس به خاطره مفصل دیدار خود با آیتالله خمینی در نجف اشاره میکند. او که به پیشنهاد شریعتی و برای ابلاغ پیام وی راهی عراق شده بود، ماموریت داشت نقدها و گلههای دکتر شریعتی را به ایشان منتقل کند. پیام شریعتی مبنی بر این بود که او در بستر یک خانواده مذهبی رشد کرده، از جلسات قرآن پدرش برآمده و هدفی جز جذب دانشجویان و نسل جوان به اسلام ندارد؛ در حالی که برخی روحانیون در منابر به حسینیه ارشاد حمله کرده و نوشتههای او را به صورت غیرمنصفانه تقطیع و نقد میکنند.🔸بر اساس روایت منصوریان، او موفق میشود شبهنگام در منزل آیتالله خمینی با ایشان دیدار کرده و پیغام شریعتی را بازگو کند. آیتالله خمینی با وجود اذعان به برخی خدمات شریعتی در جذب جوانان و دانشجویان به دین، نسبت به مواضع و سخنان او درباره مراجع، روحانیت و کتابهایی نظیر «حلیةالمتقین» انتقاداتی مطرح میکند. منصوریان با ذکر یک مثال عینی از شیوهی دریافت وجوهات توسط مراجع در نجف سعی میکند دیدگاه شریعتی را تبیین کند، اما در نهایت اشاره میکند که میان این دو دیدگاه همسویی کاملی ایجاد نشد و این روابط با تحفظ باقی ماند.✅@mellimazzhabi
هایدگر؛ هستی و زمانکسی که در گفتوگو با دیگران خاموش میماند میتواند نسبت به کسی که هرگز حرف کم نمیآورد بهنحوی اصیلتر «بفهماند»، یعنی فهم را ببالد. پرگویی درباره چیزی بههیچوجه تضمین آن نیست که بدینوسیله فهم پیشرفت کرده است. برعکس، درازگویی موضوع فهم را میپوشاند و به آن وضوحی ظاهری در هویت فهم ناپذیری امور پیشپاافتاده میبخشد. اما خاموشی بهمعنای لال بودن نیست. لال برعکس میل به سخن گفتن دارد. لال نه فقط ثابت نکرده است که میتواند خاموش باشد بلکه یکسره فاقد هرگونه امکان اثبات چنین چیزی است. همانند شخص لال، کسی هم که طبعا عادت به کمسخنی دارد نمیتواند نشان دهد که خاموش است و خاموشی میتواند. آن کس نیز که هرگز چیزی نمیگوید نمیتواند در لحظه معینی خاموش بماند. تنها در سخن گفتن راستین است که خاموشی اصیل ممکن است. خاموشی-توانستن مستلزم آن است که دازاین چیزی برای گفتن داشته باشد، یعنی گشودگی اصیل و سرشار خودش را در اختیار داشته باشد. آنگاه است که کمسخنی [چیزی را] آشکار میکند و «پرچانگی» را سرنگون میسازد. کمسخنی بهمثابه وجهی از سخن گفتن، فهممندی دازاین را بهگونهای چنان نخستینی ادا میکند که شنیدن-توانستنِ راستین و با یکدیگر-هستنِ شفاف از آن بالیدن میگیرد.@Akhbare_mahestan✅@mellimazzhabi
جامعه ایران چگونه میتواند از اعتراض به تغییر پایدار برسد؟ و در شرایط فقر، سرکوب، جنگ و فرسایش اجتماعی، «ادامه دادن» چه معنایی دارد؟در این قسمت گُدار، سعید مدنی، محمدرضا نیکفر، علیرضا رجایی و امین بزرگیان، با محوریت مکاتبات سعید مدنی و آصف بیات، درباره جامعه جنبشی ایران، ظرفیت و محدودیتهای جنبشهای اجتماعی، ضرورت سازمانیابی، خشونتپرهیزی و امکان گذار دموکراتیک گفتوگو میکنند. بحث از نسبت جامعه مدنی و سیاست به مسئله الگوی توسعه، «رژیم تصاحب» و خطر تصرف جنبشها از سوی نیروهای غیردموکراتیک میرسد و در نهایت به پرسشی بازمیگردد که عنوان برنامه از آن گرفته شده است: آیا میتوان بدون امید به رسیدن، همچنان جرأت ادامه دادن داشت؟🆔@clubhouseGodar✅ @mellimazzhabi
🔹 جرأت ادامه دادن یا امید رسیدنبحث آزاد باحضور محمدرضا نیکفرمهرداد درویشپور🗓 چهارشنبه ۲۱ مرداد🕰 ساعت ۱۸:۰۰ به وقت اروپای مرکزی🕰 ساعت ۱۹:۳۰ به وقت تهران📍 در کلاب «گُدار»میتوانید با عضویت در این کانال ها به آرشیو برنامه های این کلاب و برنامههای اعلامی آن دسترسی داشته باشید👇🏼https://linktr.ee/godar🆔@clubhouseGodar
🔸 "حمله کُردها به شهرهای ایران با پرچم ملی"؛ طرح موساد چه بود؟🔻گزارشی از الینا فرهادیابعاد و زوایای پنهان دو جنگ اخیر میان اسرائیل، ایالات متحده و جمهوری اسلامی از ژوئن ۲۰۲۵ تاکنون، وارد مرحله تازهای از افشاگریهای رسانهای شده است.بر اساس تحقیق جامع ناداو ایال، روزنامهنگار ارشد اسرائیلی که سوم ماه اوت بر پایه گفتوگو با دهها منبع مطلع امنیتی، سیاسی و افراد حاضر در اتاقهای تصمیمگیری منتشر شد، هدف بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل و سازمان موساد در این دو نبرد، فراتر از انهدام تاسیسات هستهای و موشکی، "تغییر رژیم و سرنگونی جمهوری اسلامی " طی یک بازه زمانی یک تا سه ساله بوده است.بر اساس این گزارش، نیروهای کُرد به "سنگ بنای اصلی" طرح موساد و عملیات زمینی تبدیل شده بودند. طبق این سناریوی عملیاتی، مقرر شده بود "حدود ۱۵ هزار نیروی مسلح کُرد "در مرحله نخست با پشتیبانی هوایی مستقیم نیروی هوایی اسرائیل از مرزهای غربی وارد خاک ایران شوند.@dw_farsi✅@mellimazzhabi
فیلترینگ؛ ابزار امنیت یا ارمغان ناامنی و مهاجرت؟در ویدیو/میزگرد اخیر با حضور فعالان و کارشناسان حوزه فناوری و اقتصاد دیجیتال (میلاد نوری، حامد بیدی، عرفان الفتنژاد و فرید)، ابعاد مختلف سیاست چند دههای فیلترینگ، قطعی اینترنت و پیامدهای سنگین آن بر شبکه، کسبوکارها و جامعه بررسی شد. چکیده مهمترین نکات مطرحشده در جلسه:خلق ارتشی از بدافزارها و زامبیشدن دستگاهها: فیلترینگ و نیاز بدیهی مردم به دسترسی به اینترنت، کاربران را مجبور به نصب دهها میلیون اپلیکیشن و VPN ناشناس کرده است. این ابزارها گوشیها، سرورها و سیستمهای شرکتها را به «دیوایسهای زامبی» تبدیل کردهاند که حتی میتوان از آنها برای حملات سایبری و فلجکردن کسبوکارهای بومی (مانند تاکسیهای آنلاین یا سیستمهای بانکی) استفاده کرد.بیاثری فیلترینگ در ایجاد امنیت: بر خلاف تصور حاکمیت که قطعی اینترنت و فیلترینگ را عاملی برای حفظ امنیت میداند، این سیاست به لحاظ فنی کاملاً ضد امنیت دیجیتال عمل کرده و خود به نقطه نفوذ و آسیبدپذیری شدید سیستمها تبدیل شده است.تبدیل «مهاجرت» به «فرار زیستبومی»: خروج نیروهای متخصص دیگر صرفاً یک انتخاب شغلی نیست، بلکه نوعی فرار از ناامیدی است. اکنون علاوه بر متخصصان، شرکتها، سرمایهگذاران و کل زیستبوم استارتاپی در حال خروج و انتقال به خارج از کشور هستند.ناتوانی دولتها و وجود ذینفعان: دولتها عملاً در تغییر این روند یا حل ریشهای مشکلات ناتوان ظاهر شدهاند. از طرفی، نظام حکمرانی اینترنت، سفره و جریانی مالی برای ذینفعان و منتفعان فیلترینگ (از فروشندگان ابزارها تا تأمینکنندگان زیرساختهای فیلترینگ) ایجاد کرده است که مانع از اصلاح شرایط میشود.تضعیف خشم اجتماعی و ناامنی عمومی: قطعی مداوم اینترنت نه تنها مشکلات را حل نکرده، بلکه خشم و نارضایتی کسبوکارهای خرد و مردم عادی را که حتی وارد بازیهای سیاسی نشدهاند، به شدت افزایش داده است.«امروز دیگر کسی مهاجرت نمیکند، اینجا فرار میکنند! به بهانه تأمین امنیت، بزرگترین ناامنی دیجیتال و اجتماعی خلق شده است.» #فیلترینگ #اینترنت #امنیت_سایبری #اقتصاد_دیجیتال #مهاجرت_نخبگان #استارتاپ✅@mellimazzhabi
«مغز رفیقباز»؛ چرا مغز ما به دیگران نیاز دارد؟در گفتوگویی درباره کتاب «مغز رفیقباز؛ عصبشناسی دوستی، همدلی و زندگی اجتماعی»، عرفان خسروی و پویا پاکنژاد از یک ایده ساده اما مهم شروع میکنند: انسان فقط موجودی هوشمند نیست؛ موجودی اجتماعی است و شاید بخشی از هوشمندی او اساساً محصول اجتماعیشدنش باشد.اما «رفیقبازی» در اینجا به معنای معمول و عامیانه آن نیست. منظور، نیاز زیستی و شناختی مغز به تعامل و ارتباط اجتماعی است؛ نیازی که میتواند در کنار خواب و غذا، بر سلامت و طول عمر انسان اثر بگذارد.🔹 مغز ما برای تنهایی ساخته نشده استدر گفتوگو به پژوهشهایی درباره حیوانات اجتماعی اشاره میشود که نشان میدهد نیاز به ارتباط صرفاً یک انتخاب آگاهانه نیست. حتی در آزمایشهایی روی موشها، حضور یک موش دیگر میتواند رفتارهای پرخطر را افزایش دهد؛ گویی میل به تعامل اجتماعی تا حدی ریشه در سازوکارهای زیستی دارد.🔹 قطبیشدن فقط یک مشکل سیاسی نیستوقتی جامعه به گروههای «خودی» و «غیرخودی» تقسیم میشود و افراد فقط با کسانی ارتباط برقرار میکنند که شبیه خودشان فکر میکنند، «اتاق پژواک» شکل میگیرد؛ فضایی که در آن فرد دائماً همان باورها و اطلاعاتی را میبیند که پیشتر داشته است.در چنین شرایطی، برچسبزدن جای گفتوگو را میگیرد و هر گروه، دیگری را نه صرفاً مخالف، بلکه تهدیدی برای وجود خود میبیند.🔹 همدلی یعنی الزاماً موافقبودن نیستیکی از مفاهیم مهم گفتوگو «Perspective Taking» یا دیدگاهگیری است: توانایی اینکه بتوانیم برای لحظهای از دریچه چشم دیگری به جهان نگاه کنیم.این به معنای پذیرفتن عقیده طرف مقابل نیست؛ بلکه یعنی بتوانیم بفهمیم او چگونه به یک مسئله نگاه میکند و چرا به نتیجهای متفاوت از ما رسیده است.جامعهای که در آن حتی تعامل با مخالفان ناممکن شود، در نهایت توانایی گفتوگو و حل مسئله را از دست میدهد.🔹 تنوع اجتماعی نوعی واکسیناسیون در برابر بحران استیکی از پیشنهادهای مطرحشده در گفتوگو این است که پیش از وقوع بحرانها، باید امکان ارتباط با گروههای متنوع اجتماعی را حفظ کنیم.اگر فقط با همفکران خود در ارتباط باشیم، هنگام بحرانهایی مانند پاندمی، جنگ یا بحران اقتصادی، احتمال بیشتری دارد که اسیر اطلاعات یکجانبه، ترس و رفتارهای غیرعقلانی شویم.بنابراین تعامل با «دیگری» فقط یک فضیلت اخلاقی نیست؛ میتواند نوعی آمادگی اجتماعی برای مواجهه با بحران باشد.🔹 مسئله فقط جامعه نیست؛ علم هم به «رفیقبازی» نیاز داردگفتوگو از اینجا به نقد ساختارهای دانشگاهی و علمی هم میرسد. علوم شناختی اساساً حوزهای میانرشتهای است: علوم اعصاب، روانشناسی، زبانشناسی، فلسفه ذهن، انسانشناسی، علوم سیاسی، هوش مصنوعی و رشتههای دیگر باید بتوانند با یکدیگر گفتوگو کنند.اگر هر رشته در اتاق پژواک خودش باقی بماند، امکان فهم مسائل پیچیده انسانی کاهش پیدا میکند.همین منطق درباره سیاست و تصمیمگیری هم صادق است: اتاق فکر واقعی نباید فقط از آدمهایی تشکیل شود که از یک فیلتر فکری عبور کردهاند.📌 شاید یکی از مهمترین پیامهای «مغز رفیقباز» این باشد:برای اینکه جامعهای سالم و توانمند داشته باشیم، باید بتوانیم با کسانی که شبیه ما نیستند زندگی و گفتوگو کنیم.مغز ما به ارتباط نیاز دارد؛ جامعه هم.و حذف «دیگری» در نهایت فقط دیگری را حذف نمیکند؛ بخشی از ظرفیت خود ما برای فهم جهان را هم از بین میبرد.#مغز_رفیق_باز #علوم_شناختی #عصب_شناسی_اجتماعی #همدلی #قطبی_شدن #جامعه #کتاب✅@mellimazzhabiا
حمید امینی برای گذراندن مرخصی پدری و کمک به همسرش که پس از تولد فرزندشان روزهای سختی را میگذراند، از نروژ به ایران رفته بود. چند ساعت پیش از آغاز حملات هنوز به همسرش اطمینان میداد: «آمریکا هیچوقت به لامرد کوچک حمله نمیکند.» همان روز حمید در حملهای کشته شد که ارتش آمریکا میگوید کار نیروهایش نبوده است، اما بررسی تصاویر و نظر کارشناسان نظامی و تسلیحاتی، روایت دیگری را پیش میکشد. *** این مطلب بر پایه گزارش تحقیقی روزنامه نروژی وردنس گانگ («وِ.گِ») درباره کشتهشدن حمید امینی، مهندس ایرانی-نروژی، در حمله موشکی به شهر لامرد نوشته شده است. روایت زندگی و مرگ حمید و گفتههای همسرش، زهرا قائدی، برگرفته از گفتوگوی این روزنامه با اوست. «وِ.گِ» در گزارش خود تصاویر دوربین مداربسته از لحظه حمله، انفجار در هوا، افتادن حمید بر زمین و تلاش زهرا برای کمک گرفتن را نیز منتشر کرده است؛ همراه با تصاویری از زهرا و فرزند خردسالشان و تصاویر و نمودارهایی برای مقایسه موشک آمریکایی «ضربت دقیق» با موشک ایرانی «هویزه». بخش مربوط به نوع سلاح و چگونگی حمله نیز بر بررسیهای «وِ.گِ»، بیبیسی، نیویورکتایمز و نظر کارشناسان نظامی و تسلیحاتی استوار است.ادامه گزارش را در وبسایت نیماد بخوانید:https://neemaad.com/nmd10033918.htm✅@mellimazzhabi
زوال پارکهای جنگلی؛ چرا درختان تهران خشک میشوند؟🔹کارزار نجات پارک جنگلی چیتگر با اعتراض به خشک شدن درختان و وضعیت آبیاری این بوستان شکل گرفته است.🔹شهروندان میخواهند درختانی که هنوز باقی ماندهاند حفظ شوند. 🔹پاسخ به این خواسته قبل از کاشت نهال تازه نیازمند روشن شدن یک مسئله است؛ درختانی که چند دهه دوام آورده بودند چرا در چند سال اخیر با چنین سرعتی از بین رفتند؟/آتیه آنلاین✅@mellimazzhabiزوال پارکهای جنگلی؛ چرا درختان تهران خشک میشوند؟🔹کارزار نجات پارک جنگلی چیتگر با اعتراض به خشک شدن درختان و وضعیت آبیاری این بوستان شکل گرفته است.🔹شهروندان میخواهند درختانی که هنوز باقی ماندهاند حفظ شوند. 🔹پاسخ به این خواسته قبل از کاشت نهال تازه نیازمند روشن شدن یک مسئله است؛ درختانی که چند دهه دوام آورده بودند چرا در چند سال اخیر با چنین سرعتی از بین رفتند؟/آتیه آنلاین✅@mellimazzhabi
ایران؛ میان شیفتگی و ستیز | گفتگو با دکتر کامیار عبدی (باستانشناس و انسانشناس)https://youtu.be/rcMH7tYSGSU?is=BDEqbyYUm1cKXfxKدر این قسمت از «مجال گفتگو»، فرناز خطیبی جعفری، نویسنده، مترجم و استاد دانشگاه یوکوهاما، با دکتر کامیار عبدی، باستانشناس، انسانشناس و استاد دانشگاه شهید بهشتی، به گفتوگو نشسته است.گفتوگویی درباره ایران، تاریخ و باستانشناسی؛ از دشواریها و موانع پژوهشهای باستانشناسی و ایرانشناسی و محدودیتهای حضور باستانشناسان خارجی در ایران، تا دو نگاه افراطیِ ایرانستیزی و ملیگرایی افراطی.در ادامه، کامیار عبدی از نسل جدید، نسبت آن با تاریخ و گذشته ایران و همچنین تأثیر هوش مصنوعی بر درک ما از تاریخ سخن میگوید؛ فناوریای که در کنار امکانات تازه، میتواند با تولید تصاویر و روایتهای نادرست، مرز میان واقعیت تاریخی و بازسازی خیالی را نیز مخدوش کند.لینک ویدیوی کامل :https://youtu.be/rcMH7tYSGSU?is=BDEqbyYUm1cKXfxK🆔 @majaalonline✅ @mellimazzhabi
اسامی بیش از شصت معترض زیر حکم اعدام✅️این اسامی پیشتر نیز در فهرست مستندسازیشده کمیته پیگیری ثبت شده و در دسترس عموم قرار داشته است. در این گزارش تلاش کردهایم ضمن معرفی این افراد و شرح مختصر وضعیت پروندههای آنان، بار دیگر توجهها را به خطر جدی اجرای حکم اعدام علیه این معترضان و همچنین دیگر زندانیانی که در شرایط مشابه قرار دارند، جلب کنیم.🔹️تجربه ماههای گذشته نشان داده است که در بسیاری از موارد، هویت اعدامشدگان مرتبط با اعتراضات دیماه تنها پس از اجرای حکم و اعلام رسمی خبر از سوی رسانههای وابسته به قوه قضائیه آشکار شده است. این در حالی است که همچنان دهها و شاید صدها معترض دیگر در زندانهای ایران با خطر اعدام روبهرو هستند، بیآنکه هیچ اطلاعاتی درباره هویت یا وضعیت پرونده آنان منتشر شده باشد.🔹️از خانوادهها، دوستان و نزدیکان این زندانیان میخواهیم اگر اطلاعاتی درباره پرونده عزیزان خود در اختیار دارند، پیش از آنکه نام آنان تنها پس از اجرای حکم اعدام از سوی رسانههای حکومتی اعلام شود، این اطلاعات را با رسانهها و نهادهای حقوق بشری و گروههای قابل اعتماد به اشتراک بگذارند. 🆔 @Followupiran https://telegra.ph/Ondeathrow-08-10
فیروزه صابر: جامعه مدنی باید کنشگر باشد، نه واکنشگرفیروزه صابر، کنشگر مدنی باسابقه، مهمان سومین قسمت از فصل جدید «تنگنا» است؛ گفتوگویی درباره نقش جامعه مدنی و تشکلهای مدنی در عبور ایران از بحرانهای امروز.صابر معتقد است جامعه مدنی، حتی در شرایطی که خود تحت فشار و بحران قرار دارد، میتواند حلقه واسط میان مردم و حاکمیت و عاملی برای افزایش تابآوری اجتماعی باشد. اما به باور او، این نقش زمانی محقق میشود که نهادهای مدنی از واکنشگری فاصله بگیرند، سازمانیافته و شبکهای عمل کنند و به جای رقابت، بر همکاری و همگرایی تمرکز داشته باشند.در این گفتوگو از محدودیتهای پیش روی تشکلهای مدنی، نگاه امنیتی به فعالیتهای اجتماعی، تفاوت کار داوطلبانه و خیریه، نقش سرمایههای اجتماعی و سلبریتیها، و ظرفیت جامعه مدنی ایران برای عبور از پیامدهای جنگ و بحران سخن گفته میشود.صابر در پایان بر یک نکته تأکید میکند: جامعه مدنی باید «کنشگر باشد، نه واکنشگر»؛ ایده خلق کند، پیشقدم شود و از فرصتهای موجود برای ایجاد پیوند و همگرایی اجتماعی استفاده کند.این گفتوگو برای کسانی که درباره آینده ایران در سایه جنگ، فشارهای اقتصادی و اجتماعی و خطر تکرار تجربه کشورهایی مانند عراق، سوریه و لیبی نگراناند، نکات قابل تأملی دارد.فصل جدید «تنگنا» محصول همکاری مشترک گروه رسانهای «دیدار» و پایگاه تحلیلی «اخبار مهستان» است✅@mellimazzhabi
معمار اصلاحات آرژانتین کیست؟ گفتوگوی موسسه کیتو با فدریکو استورزنگر، وزیر مقرراتزدایی و تحول دولت کابینه خاویر میلیاستورزنگر میگوید تجربه او در دولتهای پیشین آرژانتین نشان داد که اصلاحات اقتصادی صرفاً با تغییر سیاستهای اقتصادی پیش نمیرود، زیرا گروههایی که از ساختار موجود سود میبرند، توان سیاسی بالایی برای جلوگیری از اصلاحات دارند. او این وضعیت را "مثلث برمودای خودساخته" آرژانتین مینامد: اتحادیههای کارگری، سرمایهداران نزدیک به قدرت و حزب پرونیست. این گروهها طی سالها از طریق قانون و مقررات برای خود امتیاز ایجاد کردهاند؛ این امتیازها رانت تولید کرده و رانت نیز منابع لازم برای حفظ همان ساختار سیاسی را فراهم کرده است. بنابراین، برای شکستن این چرخه، صرفاً اصلاح اقتصادی کافی نیست و باید معماری حقوقی تولیدکننده این امتیازات نیز برچیده شود.بر همین اساس، استورزنگر حتی پیش از روی کار آمدن میلی شروع به شناسایی قوانین آرژانتین کرد. تیم او قوانین را به سه دسته تقسیم کرد: قوانینی که باید لغو شوند، قوانینی که باید حفظ شوند و قوانینی که باید اصلاح شوند و حتی متن اصلاحات را از قبل آماده کردند. به گفته او، روی کار آمدن میلی فرصت سیاسی لازم برای اجرای این برنامه را فراهم کرد. نتیجه این همکاری، به ادعای استورزنگر، ۱۵ هزار مورد مقرراتزدایی در دو سال نخست دولت میلی بوده است. منطق دولت این است که مدرنسازی دولت به معنای پیچیدهتر و کارآمدتر کردن دستگاه اداری نیست، بلکه در بسیاری موارد به معنای کنار رفتن دولت از سر راه فعالیت اقتصادی مردم است؛ بهویژه برای بنگاههای کوچک و متوسط که مقررات برای آنها هزینه ثابت سنگینی ایجاد میکند.استورزنگر میگوید هر اصلاح دو لایه دارد: لایه نخست اقتصادی است؛ مثلاً آزادسازی تجارت برای افزایش کارایی و رقابت. اما لایه دوم سیاسی است: آزادسازی تجارت، رانت شرکتهایی را که از اقتصاد بسته سود میبرند کاهش میدهد و در نتیجه قدرت آنها برای اثرگذاری بر سیاستگذاری نیز کاهش پیدا میکند. همین منطق را در اصلاحات بازار کار نیز دنبال کردهاند. انتقال مذاکرات کارگری از سطح ملی و بخشی به سطح بنگاهها، از نگاه او فقط برای انعطافپذیری بازار کار نیست؛ بلکه قدرت متمرکز اتحادیههای ملی را نیز تضعیف میکند.استورزنگر مثالهای متعددی از مقرراتی میآورد که به اعتقاد او مانع استفاده آرژانتین از ظرفیتهای اقتصادیاش شدهاند: محدودیتهای شدید در استخراج معادن، ممنوعیت یا محدودیت سرمایهگذاری خارجی در کشاورزی و جنگلداری، ممنوعیت پرورش ماهی سالمون در دریا، محدودیت واردات کالاهای سرمایهای دستدوم و محدودیتهای مختلف در حملونقل. او معتقد است این مقررات باعث شده آرژانتین در حوزههایی که دارای مزیت طبیعی است نیز نتواند رشد کند. برای نمونه، از نظر او اگر آرژانتین طی چهار دهه گذشته مانند شیلی از ظرفیت معدنی خود استفاده کرده بود، وضعیت اقتصادی کشور کاملاً متفاوت میشد.اما یکی از چالشهای اصلی، مقاومت بوروکراسی است. از نظر استورزنگر، گروههای ذینفع اقتصادی با حمایت سیاسی میلی نسبتاً قابل مهارند؛ اما بوروکراسی پیچیدهتر است، زیرا هر مقررات میتواند برای یک کارمند یا نهاد دولتی منبع قدرت و حتی فرصت فساد ایجاد کند. او میگوید گاهی دولت مقرراتی را در یک سطح حذف میکند اما بوروکراسی همان محدودیت را در سطح دیگری بازتولید میکند.استورزنگر میگوید تنظیمگر معمولاً از ریسکهایی که ممکن است به خاطر تأیید یک محصول متوجه او شود میترسد، اما هزینه فرصت مقررات بیش از حد را نمیبیند. اگر دارویی را تأیید کند و کسی آسیب ببیند، مسئول تنظیمگر زیر سؤال میرود؛ اما اگر دارویی را رد کند و هزاران نفر به دلیل دسترسی نداشتن به آن آسیب ببینند، معمولاً کسی تنظیمگر را مسئول نمیداند. بنابراین ساختار انگیزشی بوروکراسی به سمت احتیاط بیش از حد و مقرراتگذاری افراطی متمایل میشود. راهحل از نگاه او تغییر این ذهنیت و واداشتن تنظیمگران به توجه به هزینههای مقرراتگذاری نکردن نیز است. در پایان، استورزنگر دو درس اصلی برای سایر کشورها مطرح میکند. درس اول، کاهش هزینههای دولت و مالیاتها میتواند از نظر سیاسی نیز محبوب باشد. او به کاهش هزینههای دولت به میزان ۵ درصد GDP و همزمان رشد اقتصادی ۶ درصدی اشاره میکند و این را خلاف تصور رایج درباره ضرورت افزایش مخارج دولت برای حفظ محبوبیت سیاسی میداند. درس دوم، مقرراتزدایی اگر منافع ملموس و مستقیم برای عموم مردم ایجاد کند، میتواند حمایت سیاسی تولید کند. در این صورت، اصلاحطلب در برابر گروههای ذینفع قرار میگیرد، اما ذینفعان بالقوه اصلاحات، عموم مردم هستند.لينك گفتگومنبع: کانال برنامهریزی استراتژیک✅@mellimazzhabi
🔸چرا نهضت آزادی نتوانسته است به لحاظ سازمانی توسعه پیدا کند!؟🔹گزیده ای از سخنرانی مرحوم دکتر ابراهیم یزدی در چهل و پنجمین سالگرد تاسیس نهضت آزادی ایران📌احزاب، محصول جامعه دموکراتیکاند؛ 📌در فضای پیشادموکراسی، بقای تشکیلاتی ممکن نیست، اما «اثرگذاری بر تحولات» و «گفتگو با مردم» همچنان زنده است.📌در جامعه ای که قدرت، خود را مافوق قانون می داند، هیچگاه فعالیتهای اجتماعی شکل نمیگیرد.📌رشد جمعیتها، سازمانها و فعالیتهای گروهی مربوط است به دوران استقرار دموکراسی@Drebrahimyazdi✅ @mellimazzhabi
در نفی خشونت✍️ اردشیر امیرارجمندخبر ربایش و قتل فجیع حمیدرضا رجبزاده و سپس ارسال ویدئوی آن برای خانوادهاش، وجدان هر انسان متعارف و معقولی را جریحهدار و آدمی را بهتزده میکند. اگر این جنایت با انگیزه سیاسی صورت گرفته باشد، حساسیت نسبت به آن باید دوچندان باشد.نفی خشونت بهعنوان شیوه حل اختلاف و مناقشه، در هر ساحت و از جمله در عرصه سیاست، و در هر سطحی، یکی از پایههای بنیادین مدنیت، حکومت قانون و صلح اجتماعی است. مخالفت با شکنجه، ترور، آدمربایی، سرکوب خشونتبار، قتل و اعدام، و نیز حبس و حصر شهروندان بدون برخورداری از دادرسی عادلانه، بر اصل بنیادین کرامت انسانی استوار است. درست به همین دلیل است که مخالفت با این اعمال نمیتواند مشروط و گزینشی باشد.شخصیت، سوابق، گرایش سیاسی و حتی جرائم احتمالیِ یک قربانی، هرگز نمیتواند شکنجه، ربایش یا قتل او را توجیه کند. اگر قرار باشد حقوق بشر و کرامت انسانی را به رفتار و عقاید قربانی مشروط کنیم، در حقیقت دیگر از «حقوق بشر» سخن نمیگوییم، بلکه از امتیازی سخن میگوییم که تنها برای کسانی قائل هستیم که با ما همفکرند.از این منظر، اهمیتی ندارد که حمیدرضا رجبزاده مداح حکومتی بوده یا نه، با حکومت همراهی داشته یا نداشته، یا در سرکوب معترضان مشارکت کرده یا خیر. اگر کسی به حقوق بشر و کرامت ذاتی انسان باور دارد، باید همانقدر که قتلهای حکومتی و سرکوبهای خونین نظام استبدادی حاکم را محکوم میکند، شکنجه و قتل مخالف سیاسی خود را نیز صریح، قاطع و بدون هیچ قید و شرطی محکوم کند.حقوق بشر هنگامی معنا دارد که شامل «دیگری» نیز بشود؛ حتی آن دیگری که از او بیزاریم، با او مخالفیم و هیچ همدلی و اشتراکی با او نداریم. محکوم کردن شکنجه و قتلِ مخالف سیاسی، دفاع از او یا تأیید عقاید و عملکردش نیست؛ دفاع از اصلی است که اگر آن را نپذیریم، دیر یا زود هیچکس از خشونت در امان نخواهد بود.جامعهای که در آن آدمربایی، شکنجه و قتل به ابزار تسویهحساب سیاسی تبدیل شود، صرفنظر از اینکه مرتکب چه کسی و قربانی چه کسی باشد، در مسیر فروپاشی بنیانهای مدنیت و صلح اجتماعی گام برمیدارد. بنابراین همه مردم و همه جریانهای سیاسی، بهویژه آنان که خود را مدافع آزادی و حقوق بشر میدانند، باید با صراحت از بهکارگیری، تجویز یا توجیه چنین روشهایی برحذر باشند.مخالفت با خشونت، وقتی ارزش اخلاقی و سیاسی دارد که «بدون قید و شرط» باشد؛ وگرنه خشونت تنها از انحصار یک طرف خارج شده و به دست طرف دیگر افتاده است. آنچه باید نفی شود، نه فقط خشونتِ مخالفان ما، بلکه اصل خشونت بهعنوان ابزار حل اختلاف و مناقشه است.حساب ایکس دکتر اردشیر امیرارجمند✅@mellimazzhabi
وال استریت ژورنال | ارتش آمریکا بهشکلی خطرناک در معرض آسیب استحملات ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در خاورمیانه، ضعف واشنگتن در دفاع از مواضع برونمرزی خود را آشکار کرده است.با وجود خسارت ۱۳ میلیارد دلاری به تجهیزات و نابودی بیش از ۴۲ هواپیما در جریان عملیات «خشم حماسی»، ارتش آمریکا هنوز برای تهدیدات پهپادی و موشکی آماده نیست؛ وضعیتی که امنیت پایگاههای آمریکا در اقیانوس آرام را نیز در برابر چین و کره شمالی به شدت تهدید میکند./فرازAmerica’s Military Is Dangerously Exposed✅ @mellimazzhabi
جنبش یا اعتراض؟ از جامعه جنبشی تا جامعه اعتراضی 2/2🔹 فقدان سیاست مشخص برای مدیریت اعتراضات نیز بحران را تشدید میکند. اگر حکومت تنها ابزار خود را سرکوب و بازداشت بداند، حادثهای محدود میتواند به بحرانی گسترده تبدیل شود. در نظامهای باثباتتر، حق اعتراض به رسمیت شناخته شده و پلیس و نهادهای عمومی برای مواجهه غیرخشونتآمیز با آن آموزش دیدهاند.🔹 سیاست ستیزشی منحصر به ایران نیست. کشورهایی مانند ترکیه، مکزیک، کلمبیا، آرژانتین، برزیل، فیلیپین و حتی کره جنوبی نیز در دورههایی با قطبیشدن شدید، خشونت سیاسی و تقابل دائمی میان برندگان و بازندگان روبهرو بودهاند.🔹 در برخی کشورها، خروج از این وضعیت با «اجماع نخبگان» ممکن شده است. احزاب و نیروهای سیاسی توافق کردهاند قواعد مشترکی برای رقابت تعیین کنند، خشونت را کاهش دهند و منافع خود را در چهارچوب همان قواعد دنبال کنند.🔹 مسیر دیگر، توسعه اقتصادی و اجتماعی بوده است. افزایش رفاه، گسترش طبقه متوسط، آموزش عالی، شهرنشینی و حضور بیشتر زنان در سیاست میتواند میل به خشونت را کاهش دهد و مطالبه مشارکت سازمانیافته و مسالمتآمیز را تقویت کند.🔹 مسئله ایران این است که حکومت همچنان از جامعه سازمانیافتهتر و قدرتمندتر است. در چنین شرایطی، شکلگیری جنبشهای فراگیر و مستمر دشوار میشود و اعتراضات بیشتر بهصورت موجهایی ناگهانی ظاهر میشوند و سپس فروکش میکنند.🔹 معترضان زخمخورده ممکن است در لحظهای تاریخی یکدیگر را پیدا کنند و بر سر نفی وضع موجود به توافق برسند؛ اما چون پیشتر تشکل، آموزش سیاسی و سازوکار حل اختلاف نداشتهاند، توافق بر سر نظم جایگزین بسیار دشوار خواهد بود.🔹 تشخیص این تفاوت برای کنشگران سیاسی اهمیت عملی دارد. اگر جامعه را جنبشی و آماده سازمانیابی فرض کنند، راهبردی انتخاب میکنند که ممکن است با واقعیت اجتماعی سازگار نباشد. جامعه اعتراضی پیش از هر چیز به اعتمادسازی، آموزش، تشکلیابی و تمرین همکاری نیاز دارد.🔹 نسل جدید، بهویژه نسل Z، الزاماً به شیوههای سنتی حزب، انقلاب و رهبری متمرکز علاقه ندارد. شبکههای اجتماعی و شکلگیری «جامعه پلتفرمی» امکان کنشهای سریع، غیرمتمرکز و خلاقانه را فراهم کردهاند؛ هرچند همین ویژگی میتواند مانع استمرار و سازمانیابی نیز بشود.🔹 افزایش شهرنشینی، تحصیلات و گسترش طبقه متوسط نیز شیوه اعتراض را تغییر داده است. مبارزه مسلحانه جذابیت گذشته را از دست داده و شکلهای مدنی، شبکهای و کمخشونتتر اهمیت بیشتری پیدا کردهاند.🔹 بااینحال، ابزارهای تازه بهتنهایی جامعه اعتراضی را به جامعه جنبشی تبدیل نمیکنند. شبکه اجتماعی میتواند افراد را در مدت کوتاهی گرد هم آورد، اما جای تشکیلات، برنامه ایجابی، رهبری پاسخگو و سازوکار حل اختلاف را نمیگیرد.🔹 جانمایه بحث این است که ایران با انبوهی از نارضایتیهای واقعی و اعتراضات تکرارشونده مواجه است، اما این اعتراضات هنوز الزاماً به جنبشهایی پایدار تبدیل نشدهاند. سیاست همچنان بیش از اندازه بر نفی، ستیز و حذف استوار است و مصالحه و کار جمعی جایگاه ضعیفی دارد.🔹 خروج از این وضعیت تنها با خاموشکردن اعتراضات ممکن نیست. جامعه برای تبدیل نارضایتی پراکنده به قدرتی سازنده، به تشکلهای مستقل، هویتهای جمعی، آموزش سیاسی و برنامهای روشن برای آینده نیاز دارد؛ حکومت نیز باید معترضان را به رسمیت بشناسد و رقابت، مذاکره و اعتراض مسالمتآمیز را بخشی طبیعی از سیاست بداند.🎙 جنبش یا اعتراض؟ از جامعه جنبشی تا جامعه اعتراضی📺 کانال «سیاست و دیپلماسی»✅@mellimazzhabi
جنبش یا اعتراض؟ از جامعه جنبشی تا جامعه اعتراضی 1/2آیا جامعه ایران همواره در حال جنبش است یا فقط هر چند سال یکبار، در واکنش به حادثهای مشخص، وارد دورهای از اعتراض میشود؟ تفاوت این دو فقط در واژهها نیست؛ پاسخ به این پرسش میتواند نوع تحلیل ما از اعتراضات و حتی راهبرد نیروهای سیاسی را تغییر دهد.🔹 در جامعهشناسی سیاسی، «اعتراض» و «جنبش» یکسان نیستند. اعتراض ممکن است ناگهانی، کوتاهمدت و بدون سازماندهی قبلی شکل بگیرد؛ اما جنبش اجتماعی معمولاً دارای استمرار، تشکیلات، هویت جمعی، آموزش سیاسی و توانایی بسیج نیروهاست.🔹 جامعه اعتراضی از مجموعهای از افراد ناراضی تشکیل میشود که ممکن است در پی یک حادثه یکدیگر را در خیابان یا فضای مجازی پیدا کنند، اما پیش از آن لزوماً ارتباط سازمانیافتهای با یکدیگر نداشتهاند.🔹 در چنین جامعهای، معترضان معمولاً درباره آنچه نمیخواهند توافق بیشتری دارند تا آنچه میخواهند. مخالفت با حکومت، سرکوب، فساد یا وضع موجود میتواند آنان را موقتاً کنار هم قرار دهد؛ اما هنگام تعیین جایگزین، اختلافها آشکار میشود.🔹 به همین دلیل، سقوط یک حکومت الزاماً به شکلگیری نظمی دموکراتیک منجر نمیشود. تجربه مصر و تونس پس از بهار عربی نشان داد نیروهایی که در نفی نظم موجود متحد بودند، پس از کناررفتن حاکمان نتوانستند درباره ساختار سیاسی آینده به توافقی پایدار برسند.🔹 جنبش، برخلاف اعتراض مقطعی، نیازمند تداوم است. جنبشهای محیطزیستی و ضدسلاح هستهای در اروپا سالها فعالیت کردند، اعضای خود را آموزش دادند، هویت مشترک ساختند و بعضاً به احزاب سیاسی مانند سبزها تبدیل شدند.🔹 از این منظر، جامعه ایران در دهههای اخیر بیش از آنکه «جامعهای جنبشی» باشد، «جامعهای اعتراضی» بوده است. ایران جنبشهای دانشجویی، زنان و کارگری داشته، اما بسیاری از آنها نتوانستهاند به سازمانهایی ماندگار و برخوردار از توان بسیج مستمر تبدیل شوند.🔹 یکی از دلایل اصلی، ممانعت حکومت از تشکلیابی مستقل است. حکومتهای اقتدارگرا میدانند که اعتراض پراکنده را آسانتر از یک جنبش سازمانیافته میتوان مهار کرد؛ ازاینرو احزاب، اتحادیهها، انجمنهای مدنی و شبکههای مستقل را محدود میکنند.🔹 این حکومتها گاهی در اوج اعتراضات عقبنشینیهای محدودی انجام میدهند، امتیازی موقت میدهند یا از شدت فشار میکاهند؛ اما پس از آرامشدن فضا دوباره کنترل را به دست میگیرند. از این الگو با عنوان «اقتدارگرایی تابآور» یاد میشود.🔹 عامل دیگر، ضعف «عاملیت سیاسی» است؛ یعنی باور افراد به اینکه میتوانند با همکاری، سازماندهی و کنش مستمر، سرنوشت خود و محیط پیرامونشان را تغییر دهند.🔹 عاملیت سیاسی صرفاً به معنای خشمگینشدن یا حضور در خیابان نیست. فردی که خود را قربانی همیشگی تقدیر، توطئه یا قدرتی شکستناپذیر میبیند، ممکن است اعتراض کند، اما الزاماً وارد همکاری جمعی و بلندمدت نمیشود.🔹 در جوامع اعتراضی، رهبران شناختهشده و پاسخگو نیز کمتر شکل میگیرند. افراد غالباً بر اساس تشخیص شخصی عمل میکنند و سازوکاری برای تصمیمگیری جمعی، حل اختلاف یا مذاکره با طرف مقابل وجود ندارد.🔹 آصف بیات برای توضیح بخشی از این وضعیت در خاورمیانه از مفهوم «ناجنبش» استفاده میکند: کنشهای پراکنده و روزمره مردم عادی که بدون تشکیلات رسمی، در لحظاتی خاص به یکدیگر متصل میشوند و وضع موجود را به چالش میکشند.🔹 تفاوت مهمی میان «ناجنبش» و نظریه «سیاست ستیزشی» وجود دارد. مفهوم ناجنبش بیشتر به رفتار شهروندان عادی توجه میکند؛ درحالیکه سیاست ستیزشی، رفتار نخبگان، احزاب، حکومت و نیروهای سیاسی را نیز در بر میگیرد.🔹 در سیاست ستیزشی، رقابت سیاسی پایان مشخصی ندارد. برنده میکوشد بازنده را حذف کند و بازنده نیز بهجای پذیرفتن قواعد رقابت، در پی متوقفکردن برنده است. در نتیجه، هر انتخابات یا بحران به ادامه نبردی دائمی تبدیل میشود.🔹 یکی از نشانههای این وضعیت، تبدیلشدن مصالحه به ضد ارزش است. در فرهنگ سیاسی ستیزشی، «کوتاهنیامدن» فضیلت محسوب میشود و مذاکره، ائتلاف و عقبنشینی متقابل ممکن است با خیانت یا ضعف یکسان گرفته شود.🔹 این منطق فقط در میان مخالفان دیده نمیشود؛ حکومت نیز ممکن است پذیرش معترضان، گفتوگو یا اصلاح سیاستها را شکست تلقی کند. بهاینترتیب، هر دو طرف از مصالحه فاصله میگیرند و راهحلهای میانه از اعتبار میافتند.🔹 یکی دیگر از عوامل گسترش اعتراض، بهرسمیتنشناختن معترضان است. هنگامی که حکومت وجود نارضایتی را انکار میکند، معترضان را تحقیر میکند یا همه آنان را به عوامل خارجی نسبت میدهد، اعتراض به ابزاری برای اثبات حضور تبدیل میشود: «ما وجود داریم و باید صدایمان شنیده شود.»👇🏻✅@mellimazzhabi
🔸رویارویی آشکار نتانیاهو با ترامپ؛ بیبی برای انتخابات دست و پا میزندبنیامین نتانیاهو امروز در نطقی به صراحت اعلام کرد که مفاد تفاهمنامه ۱۵ مادهای غزه را نمیپذیرد. تفاهمنامهای که خلع سلاح حماس را با روند عقبنشینی اسرائیل از نوار غزه گره میزند و پذیرش آن از سوی حماس یک دستاورد مهم برای ترامپ به شمار میرود.نتانیاهو میدانست که این کار یک مواجهه آشکار با ترامپ است. او اعلام کرد که اسراییل وقتی لازم باشد میداند حتی در برابر بهترین دوستش چگونه بر مواضعش ایستادگی کند. اشاره ای آشکار به ترامپ و دولت آمریکا.چه اتفاقی افتاده است؟ به نظر این موضعگیری نتانیاهو را باید بر بستر وضعیت انتخاباتی اسرائیل بررسی کرد. نظرسنجیهای نشان میدهند که روند رشد آرا و کرسیهای حزب لیکود مدتی است متوقف شده است. فضای انتخاباتی به دو بلوک بزرگ حامی دولت او و مخالفان تقسیم میشود. هر چند در درون هر بلوک احزاب متعددی وجود دارند.نفتالی بنت و حزب «با هم» او یک حزب راستگرای افراطی است که در بلوک مخالفان نتانیاهو قرار گرفته است بنت با سودای نخست وزیری با یائیر باید مرکزگرا این حزب را بنیان نهاد. هر چند با ظهور گادی آیزنکوت و حزب مرکزگرای یاشار ، نتوانست به بزرگترین حزب اپوزیسیون بدل شود و فعلا در جایگاه سوم قرار دارد.دغدغه اول بسیاری رای دهندگان راستگرای اسراییلی، امنیت است. رایدهندگان به بنت و حزبش، نتانیاهو را در دستیابی به اهداف امنیتی خود در جنگهای متعدد ناموفق می دانند. برخی از آنها معتقدند که نتانیاهو از استقلال رای کافی در برابر دولت ترامپ برخوردار نیست.در فضای قطبی شده سیاست اسراییل بسیار دشوار است که نتانیاهو از رای احزاب چپ یا مرکزگرا بکاهد.برای او چارهای جز حمله به سبد رای بنت باقی نمیماند. این همان چیزی است که آرایش آرا در موسسات نظرسنجی نزدیک به او و دولتش نشان میدهد.ظاهراً نتانیاهو که از حمله مجدد ترامپ به ایران ناامید شده، حالا سعی دارد با موضعگیری و مقاومت در برابر دولت ترامپ استقلال رای خود را نشان دهد و با کاستن از سبد رای بنت و حزبش، تعداد کرسیهای حزب لیکود را در انتخابات بیشتر کند. در نگاه اول این تاکتیک نتانیاهو خبر خوبی برای ایران است که نشان از بعید بودن خطر حمله مجدد آمریکا دارد. اگرچه سابقه فریبکاریهای بازاری ترامپ و نتانیاهو چنان است که فرضیه نمایشی بودن همه این جدالها همواره در پی ذهن باقی میماند! هر چند این نافرمانی آشکار نتانیاهو چنان برای ترامپ گران میآید که بعید است فریبی در پشت پرده طراحی شده باشد.نتانیاهو با سرپیچی آشکار از ترامپ قصد نجات خود را در انتخابات آتی دارد. اگر این تاکتیک گانگستر به نتیجه نرسد، بعید نیست که او در ۲ ماه آینده دست به قمارهای بزرگتری بزند...🆔@Akhbare_mahestan✅@mellimazzhabi
گمگشتگی معنای توسعه؛ استقلال سیاسی بدون توانایی علمی کافی نیست 2/2🔹 او ریشه این وضعیت را در گمشدن معنای اصلی تجدد میبیند. از نگاه او، تجدد غرب پیش از هر چیز حاصل شکلگیری روش علمی و توسعه فیزیک، شیمی، ریاضیات، مشاهده و آزمایش بود؛ اما در ایران، مدرنیته اغلب از مسیر ظواهر فرهنگی، نهادهای صوری یا بحثهای انتزاعی فلسفی فهمیده شد.🔹 مرشد با روایت رایجی که علم جدید را ادامه طبیعی فلسفه یونان میداند نیز مخالفت میکند. به باور او، دانشمندان دوران جدید در بسیاری از موارد با روش ارسطویی و سنت فلسفی پیشین در تعارض بودند و علم را بر مشاهده، آزمایش، اندازهگیری و کاربرد عملی بنا کردند.🔹 او تأکید میکند که این برداشت، خود محل مناقشه است؛ اما هدفش از طرح آن روشن است: جامعهای که برای آغاز علمآموزی منتظر حل همه مسائل فلسفی و تاریخی بماند، از یادگیری مهارتهای ساده مشاهده، محاسبه و حل مسئله بازمیماند.🔹 از نظر مرشد، علم فقط فعالیتی در مرزهای پیچیده فیزیک و فناوری نیست. ثبتکردن، مقایسهکردن، اندازهگیری، آزمودن و اصلاحکردن نیز رفتار علمیاند و میتوانند از یک مزرعه و تعمیرگاه تا کارخانه و دستگاه اداری گسترش پیدا کنند.🔹 او کشاورزی ایران را نمونهای از ظرفیت ازدسترفته میداند. اگر کشاورز بداند یک درخت در طول سال چه میزان آب مصرف کرده، چرا محصولش کم شده و چگونه میتوان عملکردش را مقایسه و اصلاح کرد، علم وارد زندگی روزمره شده است.🔹 در این نگاه، آموزش روستایی نباید فقط وسیلهای برای ترک روستا و گرفتن مدرک باشد؛ باید کودکان را به شناخت خاک، آب، گیاه، محصول و محیط پیرامون خود مجهز کند. افزایش بهرهوری کشاورزی میتواند ارزش اقتصادی بسیار بیشتری از درآمدهای نفتی ایجاد کند، بدون آنکه کشور الزاماً در مرزهای پیچیده علم حرکت کند.🔹 مرشد وابستگی را نیز با واردات یکسان نمیداند. هیچ کشوری، حتی آمریکا، همه نیازهای خود را تولید نمیکند. مسئله این نیست که همهچیز را در داخل بسازیم؛ مسئله این است که خودمان و بر پایه شناخت علمی تصمیم بگیریم چه چیزی را تولید و چه چیزی را وارد کنیم.🔹 ممکن است کشوری بخش بزرگی از کالاهایش را وارد کند، اما بهدلیل توانایی تولید و صدور علم وابسته نباشد. در مقابل، کشوری ممکن است کارخانهها و تجهیزات فراوانی داشته باشد، اما چون دانش طراحی، مدیریت و توسعه آنها را در اختیار ندارد، همچنان وابسته باقی بماند.🔹 بنابراین، استقلال علمی به معنای خودکفایی مطلق نیست؛ به معنای برخورداری از قدرت انتخاب است. جامعه مستقل میتواند فناوری خارجی را ارزیابی، جذب، تعمیر و تکمیل کند و در صورت تغییر شرایط، راه دیگری بیابد.🔹 مرشد از روشنفکران میخواهد بهجای تحقیر نیروهایی که با زبان یا جهانبینی آنان سازگار نیستند، هرجا توانایی واقعی، سازماندهی و کاربرد علم شکل گرفته است آن را ببینند و برای گسترش آن به دیگر حوزهها تلاش کنند.🔹 از نگاه او، یکی از دلایل شکست تجربههای تاریخی ایران، پراکندگی نیروهای اجتماعی و درگیریهای فرساینده روشنفکری بوده است. جامعه ممکن است در لحظهای مانند سی تیر ۱۳۳۱ قدرت بسیج بالایی نشان دهد، اما با فرسودهشدن ائتلافها و تشدید اختلافات، تنها سیزده ماه بعد در برابر کودتای ۲۸ مرداد ناتوان بماند.🔹 جانمایه گفتوگو این است که توسعه با انباشت کالاهای مدرن، ساخت بناهای باشکوه، تأسیس دانشگاه یا خرید فناوری تحقق پیدا نمیکند. اینها تنها محصولات احتمالی توسعهاند. توسعه واقعی زمانی آغاز میشود که علم به توانایی عمومی جامعه برای مشاهده، انتخاب، تولید و حل مسئله تبدیل شود.🔹 استقلال سیاسی فرصت بزرگی برای آغاز این مسیر است، اما تضمینکننده آن نیست. اگر جامعه نتواند استقلال را به توانایی علمی و قدرت تصمیمگیری مستقل تبدیل کند، ممکن است پرچم و حکومت خود را داشته باشد، اما سرنوشت توسعهاش همچنان در جایی دیگر تعیین شود.🎙 گمگشتگی معنای توسعهگفتوگوی احمد غلامی با کوروش مرشد📺 برنامه «برخورد» | بخش دوم گفتوگو درباره آسیبشناسی وابستگی✅@mellimazzhabi
گمگشتگی معنای توسعه؛ استقلال سیاسی بدون توانایی علمی کافی نیست 1/2آیا خرید کارخانه، تانک، هواپیما و فناوری به معنای توسعه است؟ چرا ایران با وجود تجربههای متعدد نوسازی، هنوز نتوانسته توسعه را به یک توانایی پایدار تمدنی تبدیل کند؟ کوروش مرشد در گفتوگو با احمد غلامی میگوید مشکل اصلی ما این است که معنای توسعه را گم کردهایم: توسعه را در محصولات و ظواهر آن جستوجو کردهایم، نه در علمی که امکان تولید، نگهداری و بهبود آن محصولات را فراهم میکند.🔹 مرشد استقلال سیاسی ایران را دستاوردی کمنظیر و حاصل کوشش مردم و رهبران استقلالطلب میداند؛ اما تأکید میکند که استقلال بهتنهایی هدف نهایی نیست. استقلال زمانی معنای تاریخی پیدا میکند که به تغییر آهنگ توسعه و افزایش تواناییهای علمی کشور منجر شود.🔹 منظور او از توسعه، صرفاً رشد اقتصادی یا عضویت در گروههایی مانند G20 نیست؛ بلکه از «توسعه تمدنی» سخن میگوید: اینکه یک جامعه صاحب علم شود و بتواند مانند ژاپن، جایگاه خود را در سلسلهمراتب قدرت جهانی تغییر دهد.🔹 از نگاه او، پس از موفقیت تاریخی ژاپن در جذب و بومیکردن علم غرب، شکل استعمار نیز تغییر کرد. استعمار دیگر فقط به دنبال تصرف سرزمین و استخراج منابع نبود؛ بلکه کوشید سرنوشت توسعه کشورهای ضعیفتر را نیز در اختیار بگیرد.🔹 در این شکل تازه، نظام آموزشی، ساختار اقتصادی، شیوه حکومت و مسیر صنعتیشدن کشورهای پیرامونی بهگونهای شکل میگیرد که آنها مصرفکننده فناوری باقی بمانند و نتوانند به استقلال علمی برسند.🔹 مرشد تجربه ملیشدن نفت را نمونهای مهم از پیوند استقلال و توانایی علمی میداند. هنگامی که مهندس بازرگان و همکارانش اداره پالایشگاه آبادان را پس از خروج انگلیسیها بر عهده گرفتند، مسئله فقط تولید و فروش نفت نبود؛ آنان نشان دادند ایرانیان میتوانند با جذب دانش و مهارت جدید، تأسیسات صنعتی پیچیده را خودشان اداره کنند.🔹 به تعبیر او، این تجربه حامل پیامی تمدنی برای کشورهای عقبمانده بود: میتوان دانش غرب را آموخت، آن را به کار گرفت و از وابستگی دائمی به کارشناسان خارجی خارج شد.🔹 مرشد در همین زمینه از برخورد ابراهیم گلستان با بازرگان انتقاد میکند. به نظر او، پیشداوری بخشی از روشنفکران درباره باورهای دینی بازرگان سبب شد اهمیت تمدنی کاری که در آبادان انجام میشد بهدرستی دیده نشود.🔹 او فیلم «اسرار گنج دره جنی» ابراهیم گلستان را درعینحال نقدی درخشان بر تصور حکومت پهلوی از توسعه میداند: ثروتی ناگهانی که به ساخت بناهای باشکوه، نمایشهای فرهنگی و خرید تجهیزات منجر میشود، اما چون بر بنیانی علمی و اجتماعی استوار نیست، با نخستین زلزله فرو میریزد.🔹 نمونه دیگر این توسعه ظاهری، خرید گسترده تجهیزات نظامی در دوره پهلوی دوم است. از نظر مرشد، خرید تانک چیفتن یا هواپیمای پیشرفته، بهخودیخود قدرت نظامی پایدار ایجاد نمیکند؛ زیرا کشوری که دانش ارزیابی، تعمیر، انطباق و توسعه تجهیزات را در اختیار ندارد، همچنان به فروشنده وابسته است.🔹 او با اشاره به مشکلات فنی تانکهای چیفتن میگوید کارشناسان ایرانی حتی در فرایند انتخاب و خرید تسلیحات نقش تعیینکنندهای نداشتند. در چنین شرایطی، ارتش ممکن است انبار بزرگی از سلاح داشته باشد، اما توانایی مستقلی برای شناخت و توسعه آن پیدا نمیکند.🔹 تفاوت اساسی از نظر او میان «خرید محصول علم» و «تصاحب توانایی علمی» است. میتوان با پول هواپیما، کارخانه یا خودرو خرید، اما نمیتوان با پول یکشبه صاحب دانش، سازمان و فرهنگ علمی شد.🔹 توسعه هنگامی اتفاق میافتد که جامعه بتواند دانش موجود را بفهمد، از کتاب و دانشگاه بیرون بیاورد، متناسب با نیازهای خود به کار گیرد و سپس آن را اصلاح و تکمیل کند.🔹 مرشد تواناییهای ایجادشده در برخی صنایع دفاعی و هستهای ایران را نمونهای از کاربست علم میداند. فارغ از داوری سیاسی درباره این صنایع، استدلال او این است که در این حوزهها صرفاً یک محصول آماده خریداری نشده، بلکه گروههایی شکل گرفتهاند که توانستهاند دانش موجود را جذب، سازماندهی و در جهت اهداف داخلی به کار گیرند.🔹 پرسش اصلی او این است که چرا این تجربه به بخشهای دیگر منتقل نمیشود: چرا همان جدیت علمی در خودروسازی، کشاورزی، صنعت، مدیریت و حتی خدمات تعمیر و نگهداری دیده نمیشود؟🔹 از این منظر، توسعه آمرانه نیز صرفاً بهدلیل آمرانهبودن موفق یا ناموفق نمیشود؛ معیار اصلی محتوای آن است. اگر حکومت دانشگاه و مدرسه بسازد، اما دانش را به توانایی عملی جامعه تبدیل نکند، آنچه اتفاق افتاده توسعه نیست.🔹 به تعبیر مرشد، «ما دانشگاه ساختیم، اما دانش نساختیم؛ مدرسه ساختیم، اما درس درست نکردیم.» علم در بسیاری از موارد در جزوهها، مدرکها و ساختارهای اداری محبوس مانده و نتوانسته به نیروی حل مسئله در زندگی روزمره تبدیل شود.👇🏻
معاون ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر رئیس جمهور: با حکم ریاست جمهوری اسلامی ایران دکتر مسعود پزشکیان، محسن رضایی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شد✍سیدمهدی طباطبایی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت؛ نظر به استعفای محمدباقر ذوالقدر از دبیری شورایعالی امنیت ملی و پذیرش مسئولیت جدید، با حکم ریاست جمهوری اسلامی ایران دکتر مسعود پزشکیان، محسن رضایی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شد.✅ @mellimazzhabi
جامعه ایران را دستکاری نکنید؛ مردم بهتر از حکومت تعارضهایشان را مدیریت میکنند 3/3🔹 توصیه پایانی جوادی یگانه به جامعهشناسان و روشنفکران این است که مخاطب اصلی خود را مردم بدانند، نه حکومت. دولتها معمولاً منتظر توصیه دانشگاهیان نیستند و سازوکار اثرگذاری اندیشه نیز طولانیتر از یک یادداشت، مصاحبه یا دعوت رسمی است.🔹 جامعهشناس نباید دانش خود را به ابزار نزدیکی به قدرت، افزایش دنبالکننده یا کسب موقعیت سیاسی تبدیل کند. وظیفه او شناخت جامعه، گفتوگو با مردم و حفظ اعتماد عمومی است؛ حتی اگر سخنش فوراً شنیده یا اجرا نشود.🔹 جانمایه گفتوگو این است که جامعه ایران برخلاف تصویر رایج، جامعهای فروپاشیده نیست. مردم توانایی همزیستی، سازگاری و مدیریت اختلافات خود را دارند. خطر اصلی زمانی آغاز میشود که حکومت، رسانه یا نیروهای سیاسی هویتها را تحریک کنند، زندگی روزمره را به میدان نزاع تبدیل کنند و از اختلافهای عادی، شکافهایی مرگبار بسازند.دستکاریکردن جامعه ممنوع!گفتوگوی محمد فاضلی با محمدرضا جوادی یگانه📺 ایرانتاک✅@mellimazzhabi
2/3🔹 رسانه رسمی نیز بخشی از مسئله است. به باور جوادی یگانه، صداوسیما مرتب با سخنان تحقیرآمیز یا مداخلهجویانه مردم را عصبانی میکند. ممکن است گویندهای جملهای را فراموش کند، اما مردمی که مخاطب آن بودهاند، احساس تحقیر را فراموش نمیکنند.🔹 در جامعهای که ظرفیت روانی آن در نتیجه جنگ، تحریم و فشار اقتصادی پر شده، این مداخلههای ظاهراً کوچک مانند کنارزدن مداوم پوست یک زخماند: شاید هرکدام بهتنهایی بحران بزرگی ایجاد نکنند، اما اجازه نمیدهند زخم اجتماعی ترمیم شود.🔹 بااینهمه، جوادی یگانه با تصویر «فروپاشی جامعه ایران» مخالف است. به نظر او، جامعه همچنان کار میکند: مردم خریدوفروش میکنند، پول خود را به بانک میسپارند، خانوادهها از اعضای خود حمایت میکنند، کودکان به مدرسه میروند و سطحی از اعتماد لازم برای ادامه زندگی روزمره برقرار است.🔹 اگر واقعاً اکثریت مردم دروغگو، دزد و غیرقابلاعتماد بودند، زندگی اجتماعی ممکن نبود. تصویر جامعهای که همه اعضای آن فاسد و دشمن یکدیگرند، بیش از آنکه واقعیت زندگی روزمره باشد، محصول روایتهای رسانهای و ژانر قدیمی «خلقیات ایرانیان» است.🔹 رسانهها معمولاً واقعیتهای بحرانی را برجسته میکنند و از مجموع آتشسوزیها، جرائم، اعتراضها و ناکارآمدیها تصویری دائماً آخرالزمانی میسازند. اما جامعه را نمیتوان فقط از طریق اخبار، شبکههای اجتماعی یا نظرسنجیها شناخت؛ باید زندگی واقعی مردم را از نزدیک دید.🔹 همین جامعه در برابر دههها تحریم، تورم، جنگ، فشارهای سیاسی و بمباران رسانهای دوام آورده است. راز این تابآوری را باید در خانواده، روابط اعتماد، آیینهای مشترک، شبکههای غیررسمی حمایت و نهادهای اجتماعی ریشهدار جستوجو کرد.🔹 جنگ اخیر نیز جامعه ایران را تغییر داده است. پس از حدود دو قرن، ساکنان پایتخت و مناطق مرکزی کشور تجربه مستقیم جنگ را لمس کردند و دو بخش از جامعه که پیشتر در فضاهای جداگانه حضور داشتند، بار دیگر خود را در خیابان نشان دادند.🔹 یک سوی این شکاف، جامعه سنتیتر و نزدیکتر به روایت رسمی است که در جریان جنگ و تجمعهای خیابانی اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کرد. سوی دیگر، معترضان و مخالفانیاند که پس از وقایع دیماه و تجربه وعدههای تحققنیافته، دچار تردید و سرخوردگی شدهاند، اما الزاماً به وضع موجود رضایت ندادهاند.🔹 از نظر او، این موازنه تازه نیازمند یک «قرارداد اجتماعی جدید» است. دیگر نمیتوان جامعه پس از جنگ را صرفاً با الگوهای ۱۴۰۱ یا اعتراضات دیماه توضیح داد؛ نیروهای اجتماعی، تجربهها و اعتمادبهنفس گروههای مختلف تغییر کردهاند.🔹 یکی از موانع شناخت این وضعیت، استفاده سیاسی از نظرسنجیهاست. نظرسنجی تنها برشی محدود از جامعه است و نتیجه آن به زمان، مکان، نمونه آماری، نحوه طرح سؤال و حتی وضعیت روانی پاسخدهنده بستگی دارد.🔹 اگر پرسشنامه، جامعه آماری و روش اجرا منتشر نشود، نظرسنجی میتواند از ابزار شناخت به ابزار «نظرسازی» تبدیل شود؛ ابزاری که سیاستگذار پس از گرفتن تصمیم، برای توجیه آن به کار میگیرد.🔹 نظرسنجیهای محرمانه و بولتنی خطرناکاند، زیرا امکان نقد روششناختی آنها وجود ندارد. پرسیدن ترجیح غذایی از مشتریان یک کلهپزی و سپس تعمیم پاسخ آنها به همه مردم تهران، مثال سادهای از نتایج گمراهکننده چنین روشهایی است.🔹 مشکل امروز دیگر فقط «صدایی که شنیده نشد» نیست؛ با «همهمه صداها» مواجهیم. هر جریان سیاسی میتواند نظرسنجی مطلوب خود را پیدا کند و آن را بهعنوان صدای مردم معرفی کند. در این وضعیت، نظرسنجی بهجای روشنکردن واقعیت، به سلاحی برای غلبه بر رقیب تبدیل میشود.🔹 برای ساختن جامعهای قدرتمند، تنها کپیکردن نهادهای مدنی غربی کافی نیست. ایران از پیش شبکههایی ریشهدار مانند خانواده گسترده، هیئتهای مذهبی، خیریهها، صندوقهای قرضالحسنه، محافل دوستی و سنت فتوت دارد که بر اعتماد چهرهبهچهره بنا شدهاند.🔹 انجمنهای مدنی مدرن، خیریههای مستقل، اتحادیهها و تشکلهای داوطلبانه اغلب با بدگمانی یا محدودیت روبهرو شدهاند. در نتیجه، ایران از نظر مشارکت داوطلبانه جایگاه مناسبی ندارد، نه لزوماً به این دلیل که مردم تمایلی به همکاری ندارند، بلکه چون بسترهای پایدار آن تضعیف شدهاند.🔹 به باور جوادی یگانه، جامعه ایران در برخی حوزهها حتی از دولت قدرتمندتر است. مشکل ایران یک دولت توانمند و توسعهگرا نیست، بلکه دولتی مداخلهگر و کمتوان است: در زندگی خصوصی مردم دخالت میکند، اما در اجرای قانون، حل بحرانها و تحقق برنامههای توسعه قدرت کافی ندارد.🔹 قدرتمندشدن دولت و جامعه لزوماً در تعارض با یکدیگر نیستند. ایران هم به دولتی نیاز دارد که بتواند امنیت، قانون و توسعه را تأمین کند و هم به جامعهای سازمانیافته که بتواند در برابر دخالتهای بیجا از خود دفاع کند.👇🏻✅@mellimazzhabi
جامعه ایران را دستکاری نکنید؛ مردم بهتر از حکومت تعارضهایشان را مدیریت میکنند 1/3جامعه ایران چگونه با وجود جنگ، تحریم، تورم، فقر و فشارهای سیاسی همچنان دوام آورده است؟ مهمترین شکاف اجتماعی امروز ایران چیست و چرا مداخله حکومت در سبک زندگی، بهجای حفظ نظم، جامعه را ملتهبتر میکند؟ محمدرضا جوادی یگانه در گفتوگو با محمد فاضلی، از جامعهای سخن میگوید که برخلاف تصویر رسانهای، نه فروپاشیده و نه ناتوان است؛ جامعهای که اگر مدام دستکاری نشود، ظرفیت بالایی برای مدیریت اختلافات خود دارد.🔹 از نگاه جوادی یگانه، مهمترین شکاف اجتماعی ایران در دو قرن اخیر، تعارض میان «مرجعیت شرع» و «انسان خودبنیاد» است؛ انسانی که میخواهد با تکیه بر عقل و انتخاب شخصی خود درباره زندگیاش تصمیم بگیرد.🔹 این خودبنیادی الزاماً به معنای مخالفت با دین نیست. فرد ممکن است مؤمن و محجبه باشد، اما تأکید کند که خودش دین، پوشش و سبک زندگیاش را انتخاب میکند و حاضر نیست حکومت بهجای او تصمیم بگیرد.🔹 از این منظر، زنان در خط مقدم این تحول قرار گرفتهاند، زیرا بدن، پوشش و حضور اجتماعی آنان از نخستین عرصههایی بوده که قدرت سیاسی تلاش کرده دربارهاش تصمیم بگیرد. بااینحال، مسئله فقط حجاب یا حقوق زنان نیست؛ مسئله اصلی حق تصمیمگیری فرد درباره زندگی خویش است.🔹 جوادی یگانه اعتراضات ۱۴۰۱ را نیز در ادامه همین روند تاریخی میبیند: اگر انقلاب اسلامی «انقلابی به نام خدا» بود، جنبش ۱۴۰۱ را میتوان حرکتی «به نام انسان» دانست؛ انسانی که میگوید حتی اگر حکم دینی را بداند، تصمیم نهایی درباره زندگیاش با خود اوست.🔹 در برابر نیروهای تغییر، عناصر قدرتمندی نیز جامعه ایران را به هم پیوند میدهند: خانواده، روابط دوستی، آیینهایی مانند نوروز و عاشورا، سنتهای محلی، تاریخ مشترک و خود مفهوم ایران. این عناصر در دورههای بحرانی بارها توانستهاند انسجام جامعه را حفظ کنند.🔹 به باور او، جامعه معمولاً تغییرات را آهسته و با کمترین خشونت جذب میکند؛ اما هنگامی که حکومت وارد زندگی روزمره میشود و میخواهد تغییر را متوقف یا تسریع کند، تعارضها خونین و هویتها رادیکال میشوند.🔹 کشف حجاب اجباری در دوره رضاشاه و حجاب اجباری پس از انقلاب، از این جهت دو صورت متفاوت از یک منطقاند: در هر دو، حکومت بهجای جامعه درباره پوشش زنان تصمیم گرفته است.🔹 تجربه سالهای پس از جنبش ۱۴۰۱ نشان داد که حضور زنان بدون حجاب در خیابان، برخلاف هشدارهای رسمی، به فروپاشی اخلاقی و آشوب اجتماعی منجر نشد. مردم بهتدریج با واقعیت تازه کنار آمدند و آنچه روزی بحرانی تصور میشد، در زندگی روزمره عادی شد.🔹 بنابراین، مشکل اصلی خود تغییرات اجتماعی نیست؛ واکنش حکومت به آنهاست. جامعه میتواند میان افراد مذهبی و غیرمذهبی، محجبه و بیحجاب و سنتی و مدرن نوعی همزیستی روزمره ایجاد کند، بهشرط آنکه قدرت سیاسی دائماً یکی را علیه دیگری بسیج نکند.🔹 جوادی یگانه «هویت دستکاریشده» را هویتی میداند که در واکنش به دخالت قدرت شکل میگیرد. مردم گاهی در فضای مجازی سخن یا رفتاری تندتر از زندگی واقعی خود نشان میدهند، نه لزوماً از روی اعتقاد عمیق، بلکه برای مقاومت در برابر کسی که احساس میکنند وارد حریمشان شده است.🔹 بهاینترتیب، بخشی از رفتارهای رادیکال جامعه نه محصول ارزشهای تثبیتشده، بلکه واکنشی انتقامجویانه به مداخلههای مکرر است: «تو چرا به زندگی من کار داری؟»🔹 دخالت در حجاب، بستن کافهها، محدودکردن فعالیت یک تولیدکننده محتوای پرمخاطب، تغییر نام شهرها، دستکاری تقسیمات کشوری یا ورود فرمانداری به موضوع ازدواج جوانان، نمونههایی از همین میل حکومت به مداخله در اموریاند که جامعه میتواند خودش سامان دهد.🔹 او تأکید میکند که جامعه ایران توانایی مدیریت تعارضهای چهرهبهچهره را دارد. وقتی گروههای مختلف مستقیماً با یکدیگر زندگی و گفتوگو میکنند، بهتدریج حدود رفتار یکدیگر را میآموزند؛ اما ورود مأمور، قانون کیفری و دستگاه امنیتی، اختلافی عادی را به نبرد هویتی تبدیل میکند.🔹 وظیفه حکومت این نیست که درباره همه جنبههای زندگی مردم اظهار نظر کند. اگر توانایی دارد، باید امنیت را حفظ کند، ویرانیهای جنگ را بازسازی کند و به بحرانهایی مانند تورم، اشتغال، آب و محیطزیست رسیدگی کند؛ نه اینکه عرصههایی را که جامعه در آنها همچنان کار میکند، دائماً به مسئله امنیتی تبدیل کند.🔹 حتی سیاستهای افزایش جمعیت نیز نشان میدهد که فرمان و مشوق حکومتی الزاماً رفتار جامعه را تغییر نمیدهد. جوانان از ضرورت ازدواج یا پیامدهای کاهش جمعیت بیخبر نیستند؛ مشکلات اقتصادی، مسکن و نااطمینانی درباره آینده، تصمیم آنان را شکل میدهد.👇🏻✅@mellimazzhabi
احمد زیدآبادی: رضا پهلوی و مشاورانش از هوش ابتدایی سیاسی هم برخوردار نبوند و گمان میکردند مردم ایران میپذیرند بازیچه و نوچه اسرائیل شوند.✅ @mellimazzhabi
آیا علم در ایران واقعاً افول کرده بود؟ از تاریخ نثر علمی تا زبان هوش مصنوعی2/2🔹 همانطور که نمیتوان گفت شعر فارسی پس از جامی به پایان رسید، نمیتوان با تغییر سبک یا مراکز تولید دانش نتیجه گرفت که علم نیز کاملاً نابود شده است. در هر دوره جریانهای گوناگونی همزمان حضور دارند و تقلیل تاریخ به یک مسیر واحد، بخش بزرگی از واقعیت را پنهان میکند.🔹 یکی از کاستیهای جدی پژوهش در ایران، بیتوجهی به تاریخ نثر علمی است. بسیاری از رسالههای علمی، بهویژه آثار دوره قاجار، همچنان بهصورت نسخه خطی در کتابخانهها یا مجموعههای شخصی باقی ماندهاند و حتی هویت، زبان و اهمیت آنها بهدرستی شناخته نشده است.🔹 نمونهای از این مشکل را میتوان در نام جانوران دید. واژههایی مانند شیر، ببر، پلنگ، سیاهگوش، وشق، کاراکال و رودک در دورهها و مناطق مختلف برای جانوران متفاوتی به کار رفتهاند. بدون شناخت تاریخ واژهها ممکن است متنی را بخوانیم، اما موجودی را که نویسنده توصیف کرده اشتباه تشخیص دهیم.🔹 برای نمونه، «شیرخان» در «کتاب جنگل» در واقع ببر است و سعدی با تعبیر «خرِ عتابی» احتمالاً به گورخر راهراه یا همان زبرا اشاره میکند. نام کهن زرافه نیز «شترگاوپلنگ» بوده که خود با نام یونانی این جانور ارتباط دارد.🔹 مستندسازی چنین تغییراتی تنها از عهده ادیبان یا جانورشناسان برنمیآید. پژوهش درباره نثر علمی به همکاری زبانشناس، مورخ، نسخهشناس و متخصص هر رشته علمی نیاز دارد؛ زیرا شناخت واژه بدون شناخت موضوع و شناخت موضوع بدون توجه به تاریخ زبان، ناقص خواهد ماند.🔹 گفتوگو سپس به نثر علمی معاصر میرسد. کتابهای «نخستین روزهای جهان» و «نخستین مردمان جهان»، با ترجمه احمد بدخایی، نمونههایی از متون علمیاند که زبان دقیق را با نثری خوشآهنگ و تصویری ترکیب میکنند. در این آثار، توضیح زندگی دایناسورها صرفاً مجموعهای از دادهها نیست؛ متن نیز بهاندازه تصویر، خواننده را با خود همراه میکند.🔹 دیوید اتنبرو نیز فقط بهدلیل صدای خوش یا تصاویر جذاب مستندهایش اثرگذار نشده است. دقت او در تلفظ نامها، شناخت ریشه واژهها، آشنایی با ادبیات و شیوه خاص روایت، به سخن علمی او شخصیت و اعتبار میبخشد.🔹 بنابراین نثر علمی لزوماً نباید زبانی خشک و بیسبک داشته باشد. جمله «آب در صد درجه میجوشد» ممکن است اطلاعات را منتقل کند، اما برای آموزش، ایجاد کنجکاوی و ساختن تجربهای انسانی از علم کافی نیست.🔹 از همین منظر، هوش مصنوعی هم فرصت است و هم تهدید. این ابزار میتواند در کارهای مکانیکی، ترجمههای اولیه، تنظیم نامهها و گردآوری اطلاعات مفید باشد؛ اما استفاده بیفکر از آن، متون را شبیه یکدیگر و زبان را میانمایه میکند.🔹 نشانههای «سبک هوش مصنوعی» اکنون در شبکههای اجتماعی دیده میشود: ساختارهای تکراری، جملههای کشدار، تقابلهای قالبی و متنهایی که ظاهراً مرتباند، اما اندیشه و صدای یگانه نویسنده در آنها حضور ندارد.🔹 مسئله فقط احتمال ارائه اطلاعات غلط نیست. هنگامی که نوشتن به ماشین واگذار میشود، انسان ممکن است فرصت فکرکردن درباره هدف جمله، انتخاب واژه و نسبت متن با تجربه شخصی خود را نیز از دست بدهد.🔹 هنر دقیقاً در بازنمایی بینقص ظاهر جهان خلاصه نمیشود؛ اندیشهای که پشت اثر قرار دارد به آن ارزش میدهد. هوش مصنوعی میتواند تصویری فنیتر یا متنی مرتبتر تولید کند، اما لزوماً نمیتواند جای تجربه، تشخیص، سلیقه و سبک فردی نویسنده یا هنرمند را بگیرد.🔹 به تعبیر طنزآمیز گفتوگو، باید در کنار «هوش مصنوعی»، همچنان جایی برای «خِنگ طبیعی» باقی بماند؛ همان انسانی که اشتباه میکند، میخواند، اصلاح میکند و در جریان همین کوشش، زبان و اندیشهای یگانه میسازد.🔹 جانمایه بحث این است که علم و ادبیات دو جهان کاملاً جدا نیستند. زبان تنها ظرفی برای انتقال حقیقت علمی نیست؛ بخشی از فرایند اندیشیدن، فهمیدن و متقاعدکردن است. اگر زیبایی، سبک و بلاغت را از بیان علمی حذف کنیم، ممکن است اطلاعات باقی بماند، اما بخش مهمی از تجربه انسانی علم از میان خواهد رفت.🎙 فقط علم | ادبیات علم✅@mellimazzhabiبا حضور عرفان خسروی و حجت زمانی📚 شهر کتاب مرکزی
آیا علم در ایران واقعاً افول کرده بود؟ از تاریخ نثر علمی تا زبان هوش مصنوعی1/2آیا میتوان علم را از شیوه بیان آن جدا کرد؟ آیا وظیفه نثر علمی فقط انتقال ساده و دقیق اطلاعات است، یا زیبایی، سبک و بلاغت نیز بخشی از حقیقت علمیاند؟ در این قسمت از مجموعه «فقط علم»، عرفان خسروی و حجت زمانی با مرور تاریخ نثر فارسی، از نخستین دانشنامهها و رسالههای علمی تا نوشتههای معاصر و زبان هوش مصنوعی، به نسبت میان علم، زبان و ادبیات میپردازند.🔹 فارسی دری از آغاز زبان مادری همه ساکنان ایران نبود، بلکه بهتدریج به زبان میانجی، اداری و ادبی بخش بزرگی از جهان ایرانی تبدیل شد. حتی شاعرانی چون حافظ و سعدی در مناطقی زندگی میکردند که زبانها و گویشهای محلی دیگری نیز در آنها رواج داشت.🔹 گسترش فارسی تنها نتیجه توانایی ادبی آن نبود. قدرت سیاسی حکومتهای شرقی ایران، حمایت دربارهای سامانی و غزنوی از شاعران و نویسندگان و نیاز به یک زبان مشترک، در تثبیت فارسی دری نقش مهمی داشت.🔹 تألیف «لغت فُرس» اسدی طوسی در آذربایجان نشان میدهد که در قرن پنجم هجری، فارسی دری تا چه اندازه از خاستگاه خراسانی خود فراتر رفته بود. کسانی که زبان یا گویش مادری دیگری داشتند، برای فهم شعر فارسی به فرهنگ لغت نیاز پیدا کرده بودند.🔹 در سدههای نخست اسلامی، عربی زبان اصلی دین و دانش بود؛ جایگاهی کموبیش مشابه لاتین در اروپای قرون وسطی. بااینحال، از قرنهای سوم و چهارم هجری، دانشمندانی کوشیدند آثاری در زمینه نجوم، جغرافیا، پزشکی، داروشناسی، کانیشناسی و جانورشناسی به فارسی بنویسند.🔹 آثاری چون «حدودالعالم»، «الابنیه عن حقایقالادویه»، «التفهیم» و «دانشنامه علائی» از نخستین تلاشها برای ساختن زبان علمی فارسی بودند. نویسندگان این آثار فقط اطلاعات علمی را ترجمه نمیکردند؛ آنان همزمان ناچار بودند واژگان، ساختارها و شیوهای تازه برای بیان مفاهیم علمی بسازند.🔹 نگارش علمی به فارسی تا حدی با استقلال فرهنگی نیز ارتباط داشت. حکومتها و نویسندگان ایرانی میخواستند در کنار عربی، زبانی در اختیار داشته باشند که بتواند حامل دانش و هویت فرهنگی خودشان باشد.🔹 اما اعتماد به ظرفیت زبانهای محلی و مادری همیشه وجود نداشت. ابوریحان بیرونی در مقدمه یکی از آثارش، نوشتن علم به زبان خوارزمی را به دیدن «شتری بر ناودان و زرافهای در بیابان» تشبیه میکند؛ عبارتی که نشان میدهد حتی دانشمندی چون او نیز زبان عربی را برای علم طبیعیتر و معتبرتر میدانست.🔹 بااینهمه، همین دانشمندان به فارسی نوشتند و در عمل ثابت کردند که یک زبان پیشاپیش «علمی» نیست؛ زبان در فرایند نوشتن، ترجمهکردن، مفهومسازی و کاربرد مستمر، توانایی علمی پیدا میکند.🔹 در گذشته، واژههایی مانند «علم»، «هنر» و «ادبیات» معنای امروزی نداشتند. علم میتوانست دانشهای دینی و تصوف را نیز دربر بگیرد؛ هنر بیشتر به معنای فضیلت و توانایی بود و ادیب کسی بود که با مجموعهای گسترده از تاریخ، اخلاق، اجتماع، زبان و دانش انسانی آشنایی داشت.🔹 نثر نیز مدتها در مرتبهای پایینتر از شعر قرار میگرفت. شعر عرصه اصلی نمایش توانایی زبانی محسوب میشد و بسیاری از متون منثور بهدلیل اطلاعات تاریخی، دینی یا علمیشان خوانده میشدند، نه بهعنوان آثار ادبی مستقل.🔹 نگاه ما به آثاری چون «تاریخ بیهقی»، «مرصادالعباد» و «تذکرةالاولیا» با گذشت زمان تغییر کرده است. هنگامی که کارکرد تاریخی یا عرفانی آنها کمرنگ شد، زیبایی زبان و ارزش ادبیشان بیشتر به چشم آمد. ممکن است متون علمی قدیم نیز ظرفیت مشابهی داشته باشند، اما هنوز کمتر از این زاویه مطالعه شدهاند.🔹 یکی از پرسشهای اصلی گفتوگو این است که آیا علم در ایران پس از دوران دانشمندانی چون ابنسینا و ابوریحان واقعاً افول کرد؟ روایتی رایج میگوید علم پس از یک عصر طلایی به قهقرا رفت و جامعه ایران برای چند قرن از تولید دانش بازماند.🔹 با اشاره به پژوهشهای امیرمحمد گمینی، این روایت سادهانگارانه به چالش کشیده میشود. دستکم در حوزه نجوم، دانشمندان ایرانی تا اواخر دوره صفوی همچنان مشغول تألیف، محاسبه و جستوجوی الگوهای غیربطلمیوسی برای توضیح ساختار جهان بودند.🔹 برخی از این کوششها حتی در شکلگیری نجوم جدید اروپا و کار دانشمندانی چون کوپرنیک اثر گذاشتند. بنابراین نمیتوان تاریخ علم را به دو دوره ساده «شکوفایی» و «انحطاط» تقسیم کرد.🔹 روایت تضاد همیشگی دین و علم در ایران نیز در این گفتوگو زیر سؤال میرود. بهگفته سخنرانان، گاهی ماجرای تقابل کلیسا با گالیله به تاریخ ایران تعمیم داده شده است؛ درحالیکه برخی عالمان دینی دوره صفوی، از جمله علامه مجلسی، با یافتههایی مانند کرویبودن زمین یا ورود نجوم جدید مخالفت اصولی نداشتند.👇🏻✅@mellimazzhabi
🔸مصائب پزشکیان در 3 دقیقه و 6 ثانیهمهستان؛ دیروز پزشکیان به مناسبت روز خبرنگار با اصحاب رسانه نشستی برگزار کرد. نشستی که چیزی بین یک جلسه همفکری و یک نشست خبری بود. به نظر سرانجام تیم اطلاعرسانی دولت کمی از انفعال خارج شده و سعی در یافتن راههای تازهتر برای حل معضل ارتباطات دولت دارد. مفاد سخنان پزشکیان در این نشست قابل بررسی است. اما بریده بالا در 3 دقیقه و 6 ثانیه به خوبی مشکلات بغرنج پزشکیان را منعکس میکند:1- پزشکیان آمریکا را استعمارگر و قاتل خطاب میکند. آمریکایی که به گمان او اگر بتواند در نابودی جمهوری اسلامی شک نخواهد کرد. این جا دو مشکل او منعکس است: معضل بدعهدی و رویکرد امپریالیستی جریان محافظهکار در غرب که خود را در تقابل ذاتی با هر آن چه غیرغربی است میداند و جز به مطیع کردن دیگر ملتها و دیگر زندگیها نمیاندیشد. دوم لزوم تاکید بر این امر و دادن شهادت در این مورد برای قانع کردن گروه قدرتمندی در درون نظام جمهوری اسلامی و جامعه ایران که آنها هم با کلیت غرب دشمنی ذاتی دارند، نه تمایزی بین جریانهای مختلف در غرب قائلند و نه پایانی برای منازعه با غرب. پزشکیان مجبور است تاکید کند که تمایلش برای مصالحه با غرب از سر اعتماد یا نادانی نسبت به رویکردهای نومحافظهکاران غربی نیست. شهادتی که قطعا پذیرفته نمیشود. 2- پزشکیان از تفاهم و از تیم مذاکره کننده دفاع میکند. تیم مذاکره کنندهای که زیر فشار سنگین تریبونهای تبلیغاتی اصولگرایان تندرو قرار دارند. پزشکیان میداند که از میان رفتن اعتماد نظام به این تیم مذاکره کننده تمام تلاشها برای مصالحه و پایان جنگ را به بن بست میکشاند. 3- پزشکیان از ارتباط مثبت و تعاملش با رهبر پیشین نظام میگوید. از این که حتی به خاطر منویات رهبر پیشین حاضر بوده است که نظر خود و دولتش را کنار بگذارد و به نظر رهبر پیشین عمل کند. این چندمین اشاره او به این ارتباط است. احتمالا راهی برای بیان این که هنوز نتوانسته است راهی برای مدیریت رابطه خود با رهبر جدید جمهوری اسلامی بیابد. شرایط جنگی و دشوار شدن دسترسی احتمالا مهمترین عامل این معضل است. مهمترین ابزار پزشکیان برقراری ارتباط صمیمانه و جلب اعتماد فردی است و در این شرایط این کار بینهایت دشوار است. 4- و سرانجام پزشکیان تاکید میکند که به نظر او راه مواجهه با معضل نقض تفاهم با آمریکا نه شروع مجدد درگیری که راهکاری دیپلماتیک برای بررسی این اقدام بوده است. این بیان صریح نشان میدهد که او برای هماهنگی با جریانات درون نظام سیاسی هم با معضل مواجه است و نظرات او در بسیاری موارد ممکن است رعایت نشوند. 3 دقیقه و 6 ثانیه ذکر مصیبت نشان میدهد که پزشکیان روزهای دشواری دارد. احتمالا دشوارترین روزهایی که یک رئیسجمهور در تاریخ جمهوری اسلامی تجربه کرده است. با این حال سیاست اساسا حرفه بسیار دشواری است. نه قدرتهای خارجی نه رقبای داخلی و نه افکار عمومی جامعه و نه حتی رایدهندگان و بدنه اجتماعی کوچک دولت نمیتوانند با رئیسجمهور چندان مهربان باشند. پزشکیان و تیمش -اگر تیمی داشته باشد!- باید راهی برای مدیریت این بحرانها بیابند. شاید صداقت پزشکیان و هوشمندی راهبردی او به داد خودش و کشور برسد. 🆔@Akhbare_mahestan✅@mellimazzhabi
از باقر خرازی تا پیمان مکه؛ تندروهای داخلی چگونه همسایگان ایران را نگران کردهاند؟ 2/2🔹 در این گفتار، این جریان به سنتی تاریخی از نیروهای فشار پیوند داده میشود؛ گروههایی که حکومتها در مواقع لازم به خیابان میآورند، بدون آنکه مسئولیت رسمی رفتارشان را بر عهده بگیرند. از دارودستههای شعبان جعفری پیش از انقلاب تا گروههای حزباللهی پس از انقلاب، کارکرد مشترک آنها برهمزدن اجتماعات، تهدید منتقدان و ایجاد فشار خارج از سازوکارهای قانونی بوده است.🔹 این نیروها معمولاً از نوعی مصونیت برخوردار بودهاند: میتوانستند تجمعها را برهم بزنند، منتقدان را تهدید کنند و در خیابان قدرتنمایی کنند، بیآنکه نهاد مشخصی مسئولیت سازماندهی و حمایت از آنها را بپذیرد.🔹 سخنان اخیر باقر خرازی، در این تحلیل، بیان عریان و افراطی همین گرایش است. او از تبدیل جمهوری اسلامی به «حکومت اسلامی»، تشکیل نیرویی چندصدهزارنفره، برخورد خشونتآمیز با زنان بیحجاب، اشغال نهادهای دولتی و مقابله با رئیسجمهور سخن گفته است.🔹 اهمیت این سخنان تنها در ادعاهای عجیب، خرافی یا تهدیدآمیز آن نیست؛ مسئله اصلی این است که آیا خرازی صرفاً فردی حاشیهای است یا زبان صریحتر شبکهای را نمایندگی میکند که در بخشهایی از ساختار قدرت نفوذ دارد و میتواند مانع اجرای توافق شود؟🔹 رفتار این جریان، هم جامعه ایران و هم میانجیگران خارجی را نسبت به امکان تصمیمگیری در تهران بدبین کرده است. طرفهای خارجی نمیدانند آیا مقامهای رسمی واقعاً اختیار امضای توافق را دارند یا هر تصمیمی ممکن است با فشار نیروهای موازی متوقف شود.🔹 از همینجا سخنان باقر خرازی به پیمان مکه پیوند میخورد: ترکیه، پاکستان و عربستان خود را برای سناریویی آماده میکنند که در آن نیروهای مخالف مذاکره در ایران دست بالا را پیدا کنند، کشورهای همسایه را تهدید کنند یا کشور را برای مدتی طولانی در وضعیت جنگ، محاصره و بیتصمیمی نگه دارند.🔹 پیام احتمالی پیمان به ایران این است که در صورت قدرتگرفتن چنین نیروهایی، تهران فقط با آمریکا یا اسرائیل روبهرو نخواهد بود؛ بلکه کشورهای مهم منطقه نیز با همه امکانات سیاسی، اقتصادی و نظامی خود وارد میدان خواهند شد.🔹 بااینحال، نتیجه از پیش تعیین نشده است. اگر توافق اجرا شود و ایران از وضعیت تعلیق و محاصره خارج شود، پیمان مکه میتواند ماهیتی دفاعی و حتی ضد توسعهطلبی اسرائیل پیدا کند. اما اگر تندروها توافق را متوقف کنند و تهدید همسایگان ادامه یابد، همین پیمان ممکن است مستقیماً علیه ایران فعال شود.🔹 جانمایه بحث این است که خطر اصلی تنها از بیرون نمیآید. شعارهای حداکثری درباره تنگه هرمز، تهدید کشورهای عربی، مخالفت با هرگونه توافق و فعالیت نیروهای فشار در داخل، میتواند همسایگان ایران را به سوی ائتلافی سوق دهد که در نهایت هزینههای امنیتی سنگینی برای خود ایران ایجاد خواهد کرد.✅@mellimazzhabi
از باقر خرازی تا پیمان مکه؛ تندروهای داخلی چگونه همسایگان ایران را نگران کردهاند؟ 1/2پیمان دفاعی میان ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی چه ارتباطی با سخنان تند باقر خرازی و مخالفان توافق و آتشبس در ایران دارد؟ در این تحلیل، این دو اتفاق ظاهراً جداگانه، نشانههای یک نگرانی مشترک در داخل و خارج از کشور دانسته میشوند: احتمال قدرتگرفتن نیروهایی که خواهان ادامه تنش، مقابله با مذاکره و تهدید کشورهای منطقهاند.🔹 در جریان جنگ اخیر، موقعیت جغرافیایی ایران دو اهرم مهم در اختیار کشور قرار داد: امکان مختلکردن عبور انرژی از تنگه هرمز و توانایی هدفگرفتن تأسیسات حیاتی کشورهای حاشیه خلیج فارس. همین عوامل، به باور گوینده، در ایجاد بازدارندگی و رسیدن به آتشبس مؤثر بودند.🔹 اما یک اهرم راهبردی اگر بیش از اندازه و بهصورت دائمی استفاده شود، ممکن است ارزش خود را از دست بدهد. طرحهایی مانند کنترل کامل تنگه هرمز، دریافت عوارض از کشتیها یا گسترش اختیارات ایران در این آبراه، دیگر کشورها را به سرمایهگذاری جدی روی مسیرهای جایگزین تشویق میکند.🔹 در چنین شرایطی، کشورهای صادرکننده نفت میکوشند با ایجاد خطوط لوله زمینی از مسیر عراق، سوریه و ترکیه به مدیترانه، وابستگی خود را به تنگه هرمز کاهش دهند. هدف اصلی لزوماً تصرف یا خارجکردن تنگه از کنترل ایران نیست؛ بلکه کاهش ارزش راهبردی آن است.🔹 به بیان دیگر، اگر امکان صدور بخش بزرگی از نفت و گاز منطقه از راههای جایگزین فراهم شود، ایران همچنان در کنار تنگه هرمز قرار خواهد داشت، اما دیگر نمیتواند با تهدید این آبراه تأثیری مشابه گذشته بر اقتصاد جهانی بگذارد.🔹 در این تحلیل، اصرار بر «حاکمیت کامل ایران بر تنگه» با برخی ادعاهای حداکثری درباره دریای خزر مقایسه میشود. چنین شعارهایی ممکن است در ظاهر ملیگرایانه به نظر برسند، اما میتوانند فضای تصمیمگیری را برای حکومت دشوار و هرگونه مصالحه را به اقدامی پرهزینه تبدیل کنند.🔹 عامل نگرانکننده دیگر، تهدید مکرر زیرساختهای کشورهای حاشیه خلیج فارس است. هدفگرفتن پایگاهی که از آن به ایران حمله شده، با تهدید پالایشگاهها، تأسیسات نفتی، نیروگاهها و آبشیرینکنهای کشورهای همسایه یکسان نیست.🔹 تهدید این زیرساختها در جریان جنگ، نقشی بازدارنده داشت و کشورهای عربی را به فشار بر آمریکا برای پایاندادن به درگیری واداشت؛ اما تبدیلکردن این تهدید موقت به سیاستی دائمی، میتواند همان کشورها را به تشکیل ائتلافی علیه ایران سوق دهد.🔹 از این منظر، «پیمان مکه» میان عربستان، ترکیه و پاکستان پاسخی به همین نگرانی است. مهمترین اصل پیمان این است که حمله به یکی از این سه کشور، حمله به هر سه تلقی میشود و دیگر اعضا موظفاند از کشور هدف حمایت کنند.🔹 این پیمان در شرایط عادی الزاماً علیه ایران نیست. اگر توافق سیاسی اجرا شود، تنشها کاهش یابد و ایران در چارچوب یک نظم منطقهای قابلپیشبینی عمل کند، پیمان مکه تهدید مستقیمی برای ایران نخواهد بود و حتی ممکن است در آینده زمینهای برای همکاری گستردهتر منطقهای فراهم کند.🔹 اما اگر توافق شکست بخورد، جنگ از سر گرفته شود و ایران دوباره زیرساختهای عربستان و دیگر کشورهای خلیج فارس را تهدید کند، پیمان عملاً به سازوکاری برای مقابله جمعی با ایران تبدیل خواهد شد.🔹 عربستان بهتنهایی در برابر ایران احساس آسیبپذیری میکند؛ اما برخورداری از حمایت ترکیه با ارتشی بزرگ و عضویت در ناتو و پاکستان با ارتش قدرتمند و سلاح هستهای، میتواند احساس امنیت بیشتری برای ریاض ایجاد کند.🔹 پیمان مکه درعینحال تنها ناظر به ایران نیست. ترکیه، پاکستان و عربستان از گسترش نفوذ راست افراطی اسرائیل و تبدیلشدن ایران به حوزه نفوذ تلآویو نیز نگراناند.🔹 حمایت رضا پهلوی و متحدانش از همکاری راهبردی با اسرائیل و طرحهایی مانند «پیمان کوروش» در کنار «پیمان ابراهیم»، به باور گوینده، کشورهای منطقه را بهشدت نگران کرد. آنان بیم دارند تغییر حکومت در ایران، به استقرار دولتی وابسته به اسرائیل و گسترش نفوذ امنیتی تلآویو در همسایگیشان منجر شود.🔹 بنابراین پیمان مکه میتواند دو جهت داشته باشد: از یک سو مهار نیروهایی در جمهوری اسلامی که کشورهای عربی را به حمله تهدید میکنند و از سوی دیگر، جلوگیری از گسترش نفوذ اسرائیل از طریق پروژه تغییر حکومت در ایران.🔹 در داخل ایران نیز نیروهایی وجود دارند که با آتشبس، مذاکره و توافق مخالفاند؛ دولت پزشکیان را فاقد اعتبار میدانند، به قالیباف و شورای عالی امنیت ملی حمله میکنند و هرگونه تفاهم را «تسلیمنامه» میخوانند.👇🏻✅@mellimazzhabi
نزد اسپینوزا چه چیزی میان یک خودکامه که دارای قدرت سیاسی است، یک برده و یک کشیش که قدرتی معنوی اعمال میکند مشترک است؟ این امر مشترکْ همان چیزی است که اسپینوزا را وامیدارد بگوید: اینان ناتوانانند. دلیلش این است که همۀ آنها بهنحوی نیاز دارند زندگی را غمزده کنند. نیچه هم چیزهایی شبیه به این میگوید. آنها نیاز دارند غم را حاکم کنند. آنها به حکمرانیِ غم نیازمندند، چون قدرت آنها فقط روی غم بنا میشود. اسپینوزا پرترهای بسیار غریب از خودکامه ترسیم میکند و توضیح میدهد که خودکامه کسی است که بیش از همه به اندوه رعایایش نیازمند است، چون بنیان ارعاب همواره گونهای اندوه جمعی است. کشیش هم احتمالاً به دلایلی کاملاً متفاوت به این احتیاج دارد که انسانها نسبت به شرایط خودشان اندوهناک باشند. حتی خندۀ او هم چندان دلگرم کننده نیست. خودکامه هم میتواند بخندد، سوگلیها و مشاورانش هم میتوانند بخندند. اما این خندۀ بدی است. چرا چنین خندهای بد است؟ نه بهخاطر کیفیتش؛ اسپینوزا چنین چیزی نخواهد گفت. بلکه به این خاطر که هدف چنین خندهای فقط غم است و اشاعۀ غم.ژیل دلوز؛ جهان اسپینوزا🆔@Akhbare_mahestan✅ @mellimazzhabi
🔹تریتا پارسی:روزنامه نیویورک تایمز گزارش داده است که ایران عملاً توافق مربوط به تنگه را رد کرده و برای دستیابی به یک توافق، فهرستی از خواستههای بسیار تندروانه را ارائه کرده است.برداشت من از آنچه رخ داده تا حدی متفاوت است.من سه تفسیر ممکن میبینم که برخی از آنها با گزارش نیویورک تایمز همپوشانی دارند:۱. در داخل حاکمیت ایران اختلافنظر وجود دارد؛ به این صورت که عناصر تندرو میخواهند مذاکرات را طولانیتر کنند تا محاصره فعلی آسیب بیشتری به ترامپ و اقتصاد جهانی وارد کند. روایت آنها این است که ایران خیلی سریع با یادداشت تفاهم (MOU) موافقت کرد و همین امر بعداً به تضعیف و فروپاشی آن کمک نمود. در واقع، تهران باید در آن زمان بیشتر مقاومت میکرد و اکنون نیز باید همین کار را انجام دهد. شکلی از این تحلیل، همان چیزی است که دولت آمریکا مطرح میکند: عدم دستیابی به توافق به دلیل اختلافات درونی در ایران است.۲. به جای وجود اختلاف، ممکن است یک حاکمیت متحد در پی طولانی کردن مذاکرات باشد تا به آمریکا فشار وارد کند. بر این اساس، روایت وجود اختلافات در ایران میتواند مفید تلقی شود، زیرا ذهنها را از واقعیتی بهمراتب چالشبرانگیزتر منحرف میکند: اینکه عناصر انعطافپذیرتر در حاکمیت ایران نیز موافق طولانیتر شدن مذاکرات هستند.۳. با این حال، روایت طرف ایرانی این است که عناصر جدیدی در آخرین لحظه توسط آمریکا به مذاکرات اضافه شده است و موضع سرسختانه ایران در ظاهر، واکنشی است به آنچه تهران آن را تلاش آمریکا برای تغییر قواعد بازی (جابهجا کردن خط پایان) میداند. صرفنظر از درست یا نادرست بودن این ادعا، تهران معمولاً زمانی که احساس کند آمریکا موضع خود را تغییر داده یا در آخرین لحظه خواستههای جدیدی اضافه کرده، به این شکل (تشدید موضع) واکنش نشان داده است. البته این موضوع منکر فهرست خواستههای ذوالقدر نیست؛ آن فهرست بازتابی دقیق از اهداف گستردهتر ایران است، اما در نهایت، خواستههای فوری ایران برای توافق در مورد تنگه نخواهد بود.اگر حقیقت به توضیح سوم نزدیکتر باشد، در این صورت دستیابی به توافق ممکن است همچنان در کوتاهمدت امکانپذیر باشد.https://x.com/i/status/2086189610703716733🔻پیوند به این فرسته در X:https://x.com/i/status/2086236083767976408✅@mellimazzhabi
💬 دربارهی خروس✍️ یاشار تاجمحمدی▪️خروس روی «تیغه» میایستد و بانگ میزند. داستان اضطرابی کهنه را در خاطر میجنباند. امری غریبآشنا. فروید در سال 1919 در مقالهای با عنوان Das Unheimlich مینویسد امر غریب چیزی بهکلی بیگانه و جدید نیست؛ امر غریب همان امر آشنا و قریب است که قبلاً سرکوب شده بود و اکنون بازگشته است. فروید در تحلیل امر غریب به داستان «مرد شنی» اثر هافمن اشاره میکند. در این داستان، کودکی از هیولایی به نام مرد شنی میترسد که شبها میآید و چشمان کودکانی را که نمیخوابند از حدقه درمیآورد. فروید نشان میدهد که این ترس وهمناک از کوری، در واقع جابهجایی نمادین اضطراب اختگی است. ترس از بریدن آلت تناسلی توسط پدر در عقدهی ادیپ، چنان ترومای بزرگی است که ذهن آن را به عضو حیاتی دیگری (چشم) جابهجا میکند تا از شدت اضطراب مستقیم بکاهد. فروید مینویسد: «دستهای قطعشده، پاهای بریده یا سرهایی که از تن جدا شدهاند... در خود چیزی بهشدت غریب دارند، بهویژه وقتی که به آنها حرکت و فعالیتی نسبت داده شود. ما از قبل میدانیم که این حس غریب ناشی از نزدیکی به کمپلکس اختگی است.»متن کامل را میتوانید از اینجا دریافت کنید.@enkarmag✅ @mellimazzhabi
🔴 نامه سرگشاده دبیرانکل سه تشکل فرهنگیان به رئیسجمهورتعطیلی مدارس در شرایط بحران؛ حتی بعنوان آخرین راهحل نیز پذیرفتنی نیست چه برسد به آنکه نخستین واکنش باشدبسم الله الرحمن الرحیمجناب آقای دکتر مسعود پزشکیانریاست محترم جمهوری اسلامی ایرانرئیس محترم شورای عالی آموزش و پرورشبا سلام همانگونه که مستحضرید، آموزش حضوری، زیربنای تحقق آموزش، رکن غیرقابل جایگزین نظام تعلیم و تربیت و مؤثرترین بستر تحقق عدالت آموزشی است. مدرسه صرفاً محل انتقال دانش نیست؛ بلکه کانون تربیت، شکلگیری هویت، پرورش مهارتهای شناختی و اجتماعی و تقویت سرمایه اجتماعی است.از این رو، استمرار آموزش حضوری باید بهعنوان یکی از اولویتهای حکمرانی و از الزامات سیاستگذاری عمومی کشور مورد توجه قرار گیرد.این رویکرد،افزون بر پشتوانههای علمی، با اصل سیام قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و احکام قانون برنامه هفتم پیشرفت کاملاً همسو است. از این منظر، *تضمین پایداری آموزش حضوری صرفاً یک انتخاب مدیریتی نیست، بلکه تکلیفی قانونی و حاکمیتی است.تعطیلی یا محدودیت فعالیت مدارس و تکرار آنها علیرغم اجتناب ناپذیر بودن در برخی از شرایط بیانگر فقدان سیاستی ملی و هماهنگ برای حفظ پایداری آموزش در شرایط بحران است.*ما، دبیرانکل سه تشکل فرهنگیان، بر این باوریم که صیانت از آموزش حضوری، ضرورتی ملی، مسئولیتی حاکمیتی و پیششرط تحقق عدالت آموزشی، توسعه پایدار و ارتقای سرمایه انسانی کشور است.لذا از جنابعالی انتظار میرود با بهرهگیری از اختیارات قانونی خود بهعنوان رئیس شورای عالی آموزش و پرورش، دستور فرمایید *«سیاست ملی صیانت از آموزش حضوری و تداوم یادگیری در شرایط بحران» با مشارکت دستگاههای ذیربط تدوین و پس از تصویب در شورای عالی آموزش و پرورش و هیئت محترم وزیران، بهعنوان چارچوب واحد تصمیمگیری به همه دستگاههای اجرایی ابلاغ و اجرا شود.*پیشنهاد میشود این سیاست بر محورهای زیر استوار باشد:۱- تثبیت آموزش حضوری بهعنوان اصل حاکم بر نظام تعلیم و تربیت و محدود شدن تعطیلی مدارس به شرایط کاملاً استثنایی و اولویت بخشی به تامین انرژی، آب، ایمنی، حملونقل و سایر خدمات ضروری آنها در شرایط بحران.۲ - استقرار پایش و پایداری نظام ملی آموزش در شرایط بحران و ارائه گزارش سالانه از میزان تحقق آن به شورای عالی آموزش و پرورش و هیئت وزیران. ۳- الزام وزارت آموزش و پرورش به اجرای برنامههای جبرانی یادگیری، حمایتهای روانی - اجتماعی و تضمین دسترسی برابر آموزشی برای همه دانشآموزان، بهویژه در مناطق کمبرخوردار، در صورت هرگونه وقفه در آموزش حضوری.۴- تقویت آموزش مهارتهای زندگی، تابآوری، مدیریت بحران، سواد رسانهای و مهارتهای عملی در برنامههای آموزشی مدارس.جناب آقای رئیسجمهور؛به عنوان سه تشکل فرهنگیِ مسئول در قبال آینده آموزش کشور، انتظار داریم دولت با اتخاذ سیاستی پایدار و فرابخشی، استمرار آموزش حضوری را حق بنیادین کودکان و نوجوانان ایران و تعهدی حاکمیتی بداند و تحقق آن را تضمین کند.با تقدیم احترام۱- طاهره نقیئیدبیرکل سازمان معلمان ایران۲- فرج کمیجانیدبیرکل مجمع فرهنگیان ایران اسلامی۳- صفر اسلامیدبیرکل انجمن اسلامی معلمان ایران۱۷ مرداد ۱۴۰۵منبع: سازمان معلمان ایران✅@mellimazzhabi
مترجم چگونه یک رمان تاریخی را انتخاب میکند؟ (2/2)🔹 وجه مشترک این آثار، نشاندادن امکان مقاومت زنان حتی در محدودترین شرایط تاریخی است. ممکن است قهرمان داستان قدرت تغییر همه مناسبات را نداشته باشد، اما همچنان میتواند از آزادی، شخصیت و خواست خود دفاع کند.🔹 گفتوگو سپس به مهارت مترجم میرسد. سیداشرف ترجمه را متکی بر سه رکن میداند: کتابی که انتخاب میشود، توانایی و وجدان کاری مترجم و زبان فارسیای که ترجمه در آن شکل میگیرد.🔹 به باور او، یکی از مشکلات اصلی ترجمه امروز، ضعف مترجمان در زبان فارسی است. دانستن انگلیسی، آلمانی یا هر زبان دیگری برای مترجمشدن کافی نیست. مترجم باید ادبیات فارسی، نثر قدیم و جدید، شعر و گنجینه واژگان زبان خود را نیز بشناسد.🔹 سیداشرف هشدار میدهد که زبان روزمره فارسی روزبهروز محدودتر و کمرمقتر شده است. درحالیکه آثار کلاسیک فارسی هزاران واژه در اختیار نویسنده و مترجم قرار میدهند، دایره واژگان رایج نسل جدید بهشدت کوچک شده و بسیاری از واژهها در حال فراموشیاند.🔹 از نظر او، ترجمه یک «صناعت اکتسابی» است؛ مهارتی که تنها با تمرین فراوان، ترجمه متنهای سادهتر، مطالعه گسترده و سالها تجربه شکل میگیرد. کسی صرفاً با دانستن معادل چند واژه، مترجم نمیشود.🔹 وجدان کاری نیز برای مترجم اهمیت اساسی دارد. مترجم باید حدود توانایی خود را بشناسد و بهسراغ نویسندهای نرود که زبان، جهان فکری و زمینه فرهنگی آثارش را درک نمیکند. بد ترجمهکردن یک نویسنده بزرگ، فقط خرابکردن چند جمله نیست؛ ممکن است پیام و ایده اصلی اثر را نیز نابود کند.🔹 سیداشرف ترجمه را انتقال مکانیکی واژهها نمیداند. از نگاه او، وظیفه مترجم رساندن چیزی است که نویسنده میخواسته بگوید، نه صرفاً بازسازی ظاهری آنچه نوشته است. وفاداری اصلی باید به معنا، مضمون و جهان اثر باشد.🔹 انتخاب کتاب نیز برای مترجم نوعی مسئولیت فرهنگی است. مترجم با واردکردن یک اثر به زبان فارسی، تنها داستانی تازه عرضه نمیکند؛ بلکه ارزشها، تجربهها و تصوراتی از فرهنگی دیگر را وارد جامعه خود میکند. بنابراین انتخاب اثر نمیتواند صرفاً بر اساس بازار یا دستمزد صورت گیرد.🔹 سیداشرف در پایان از کتاب تازهای میگوید که محور آن عشق زمینی میان یک زن و مرد است؛ عشقی بدون تأکید بر سکس و اروتیسم که زیبایی خود را در لطافت، دوستی، محبت و لحظات کوچک زندگی پیدا میکند.🔹 انگیزه او از انتخاب این کتاب، احساس خشونت فزاینده در جامعه ایران است. به باور او، ایرانیان ملتی با سنتی عمیق از شعر، محبت و لطافتاند؛ اما فشارهای زندگی سبب شده فراموش کنیم که معنا و لذت را میتوان در کوچکترین تجربههای انسانی نیز یافت.🔹 جانمایه گفتوگو این است که ترجمه خوب از دانستن زبان خارجی آغاز میشود، اما به آن پایان نمییابد. مترجم باید کتابخوانی جدی، فارسیدانی، شناخت تاریخی، تجربه عملی، فروتنی و وجدان حرفهای داشته باشد. یک رمان تاریخی ارزشمند نیز فقط گذشته را به صحنه نمیآورد؛ بلکه از دل تاریخ، پرسشی تازه درباره آزادی، قدرت، مقاومت، عشق و زندگی انسان امروز مطرح میکند.🎙 میز ترجمه | شیوا مقانلومهمان: جواد سیداشرف📚 از مجموعه گفتوگوهای شهر کتاب درباره تجربه و تاریخ شفاهی ترجمه در ایران.✅@mellimazzhabi
مترجم چگونه یک رمان تاریخی را انتخاب میکند؟ (1/2)چرا یک مترجم سراغ یک رمان تاریخی میرود و کتاب دیگری را کنار میگذارد؟ آیا جذابیت داستان کافی است، یا رمان تاریخی باید تفسیر و نگاه تازهای نیز به گذشته ارائه کند؟در این قسمت از «میز ترجمه»، شیوا مقانلو با جواد سیداشرف، مترجم باسابقه رمانهای تاریخی، معمایی و عاشقانه، درباره تجربه چند دهه ترجمه، معیارهای انتخاب کتاب و نقش ادبیات در شکلگیری ذهن انسان گفتوگو میکند.🔹 سیداشرف که در دانشگاه شیمی خوانده بود، پس از بازگشت از آلمان و در شرایطی که امکان فعالیت در رشته تخصصیاش را نداشت، به ترجمه روی آورد. نخست ترجمههای شفاهی و رسمی انجام میداد و سپس کار خود را با ترجمه کتابهایی درباره پدیدههای ناشناخته و داستانهای جنایی ادامه داد. ترجمه رمان «سلطانه» نقطهای بود که او را بهطور جدی به سمت رمانهای تاریخی کشاند.🔹 او از نسلی میآید که کتابخواندن یکی از شرطهای حضور در جمعهای فرهنگی بود. پاورقیهای مجلات، کتابخانه ملی و رمانهایی چون «بینوایان»، «سرخ و سیاه»، «زن سیساله»، «آنا کارنینا» و «جنگ و صلح»، بخشی از تجربه نوجوانی او را شکل دادند.🔹 سیداشرف میگوید تأثیر «آنا کارنینا» برایش به دنبالکردن سرنوشت شخصیتها محدود نشد. این رمان از همان نوجوانی نوعی نفرت از اشرافیت روس و ازدواجهای مصلحتی در ذهن او به وجود آورد؛ تأثیری که پس از گذشت چندین دهه همچنان باقی مانده است.🔹 در این گفتوگو بر اهمیت «سن طلایی رمانخوانی» تأکید میشود؛ سالهایی که ذهن نوجوان هنوز از شتاب زندگی، غم نان و انبوه اطلاعات روزمره اشباع نشده و شخصیتها، تصاویر و ایدههای ادبی میتوانند اثری ماندگار بر جهانبینی او بگذارند.🔹 پاورقیهای تاریخی و ماجراجویانه نیز در گرایش سیداشرف به این ژانر نقش داشتند. این داستانها در جامعهای فقیر و توسعهنیافته، با بازسازی قهرمانان و شکوه تاریخی، نوعی اعتمادبهنفس ملی ایجاد میکردند؛ هرچند گاه تا مرز ملیگرایی افراطی و شوونیسم پیش میرفتند.🔹 به اعتقاد سیداشرف، سادهترین تعریف رمان تاریخی «ساختن یک داستان در یک دکور تاریخی» است؛ اما انتخاب دورهای جذاب از تاریخ بهتنهایی رمان خوبی نمیسازد. ممکن است نویسندهای در بستری تاریخی ضعیف داستانی خواندنی خلق کند و نویسندهای دیگر، یک موقعیت تاریخی درخشان را با داستانی سطحی به هدر بدهد.🔹 نمونهای که او مطرح میکند، جنگ جمهوری ونیز و امپراتوری عثمانی در مدیترانه است؛ دورهای پر از رقابت تسلیحاتی، کشتیسازی، توپریزی، جاسوسی و کشمکشهای سیاسی. چنین زمینهای ظرفیت خلق رمانی بزرگ را دارد، اما اگر نویسنده آن را تنها به پسزمینه یک ماجرای عاشقانه معمولی تبدیل کند، فرصت تاریخی مهمی از دست رفته است.🔹 در بهترین رمانهای تاریخی، تاریخ و داستان یکدیگر را کامل میکنند. نویسنده هم باید واقعیتهای دوره را بشناسد و هم بتواند از دل آنها شخصیت، تعلیق، معما و روایتی انسانی خلق کند. هنگامی که این دو عنصر بهدرستی کنار هم قرار بگیرند، امکان خلق اثری ماندگار فراهم میشود.🔹 کتاب «سایهها» درباره مرگ توتعنخآمون، نمونهای از این رویکرد است. سالها تصور میشد این فرعون جوان بر اثر ضربهای به سر و در جریان یک توطئه درباری کشته شده است؛ اما پژوهشهای جدیدتر احتمال مرگ بر اثر شکستگی پا، عفونت و قانقاریا را مطرح کردند.🔹 این کشف، تاریخدانان و باستانشناسان را ناچار کرد روایتهای پیشین خود را بازنگری کنند. نویسنده رمان نیز توضیح تازهای پیشنهاد میکند: شاید توتعنخآمون جوان برای اثبات شایستگی خود به شکار شیر رفته، از ارابه سقوط کرده و بر اثر جراحت جان باخته باشد.🔹 از نگاه سیداشرف، یکی از وظایف نویسنده رمان تاریخی همین است: ورود به خلأهایی که علم و تاریخ هنوز پاسخ قطعی برای آنها ندارند. رمان نمیتواند جای پژوهش تاریخی را بگیرد، اما میتواند بر پایه شواهد موجود، تفسیری ممکن، منسجم و تخیلبرانگیز پیشنهاد کند.🔹 یکی دیگر از ویژگیهای آثار منتخب سیداشرف، حضور زنان در مرکز داستان است. بسیاری از قهرمانان این رمانها زنانی هستند که در جوامع مردسالار، با ابزارها و امکانات محدود خود در برابر ازدواج اجباری، سلطه مردان، اقتدار مذهبی یا حبس در «قفس طلایی» مقاومت میکنند.🔹 در رمان «سلطانه»، زنی که ظاهراً از ثروت و توجه سلطان برخوردار است، نمیتواند ازدسترفتن آزادی خود را بپذیرد. سیداشرف رفتار او را نه صرفاً فریبکاری، بلکه نوعی مقاومت میداند: هرکس در نبرد با قدرت، از همان سلاحی استفاده میکند که در اختیار دارد.🔹 در داستان «خوتولون»، دختر یک خان مغول که سوارکار و شکارچی ماهری است، در برابر ازدواج تحمیلی و فشار قبیله مقاومت میکند. در «مفتش و راهبه» نیز زنی حاضر میشود مرگ را بپذیرد، اما در برابر سوءاستفاده صاحبان قدرت تسلیم نشود.👇🏻
کارل اشمیت در ایران؛ از مصدق و غربزدگی تا ولایت فقیه و شورای نگهبان 3/3🔹 جذابیت اشمیت در ایران نیز تا حد زیادی از همینجا ناشی میشود. جامعهای که بارها با انقلاب، کودتا، جنگ، بحران مشروعیت و تعلیق قواعد معمول روبهرو شده، بهسادگی میتواند با این پرسش او ارتباط برقرار کند: وقتی نظم عادی فرو میریزد، چه کسی تصمیم نهایی را میگیرد؟🔹 اما استفاده از اشمیت لزوماً به معنای تأیید او نیست. مفاهیم او میتوانند برای آشکارکردن سازوکارهای قدرت مفید باشند، بدون آنکه نتیجه بگیریم تعلیق قانون یا حذف مخالفان اقدامی مشروع است.🔹 شاید مهمترین فایده نگاه اشمیتی برای تاریخ معاصر ایران همین باشد: بهجای آنکه تنها به متن قانون، عنوان نهادها و ادعای رسمی حکومتها نگاه کنیم، بپرسیم در لحظه بحران چه کسی قدرت واقعی تصمیمگیری دارد، چه کسی مرز میان دوست و دشمن را تعیین میکند و چه کسی میتواند قانون را کنار بگذارد.🔹 جانمایه بحث این است که هرچند کارل اشمیت احتمالاً پیش از انقلاب حضور مستقیم و قابلاثباتی در اندیشه سیاسی ایران نداشت، تاریخ معاصر ایران آکنده از موقعیتهایی است که با مفاهیم او قابل تحلیلاند. از مشروطه و مصدق تا انقلاب، ولایت فقیه و شورای نگهبان، یک پرسش همچنان تکرار میشود: حاکم واقعی چه کسی است؛ آنکه در چارچوب قانون حکومت میکند یا آنکه میتواند درباره تعلیق قانون تصمیم بگیرد؟✅@mellimazzhabi
کارل اشمیت در ایران؛ از مصدق و غربزدگی تا ولایت فقیه و شورای نگهبان 2/3🔹 انحلال مجلس از یک جهت با منطق «وضعیت استثنایی» سازگار بود؛ اما مصدق برای کسب مشروعیت به همهپرسی رجوع کرد. همین مسئله میان او و اقتدارگرایی صرف فاصله ایجاد میکند. او از قانون عادی عبور کرد، اما کوشید تصمیم خود را دوباره به اراده مردم و هنجارهای برآمده از مشروطه متصل کند.🔹 از این منظر، مسئله کودتای ۲۸ مرداد فقط میزان نقش آمریکا، بریتانیا، ارتش، دربار یا نیروهای خیابانی نیست. پرسش بنیادیتر این است که در بحران نظام مشروطه، چه کسی حق داشت وضعیت استثنایی اعلام کند و مردم چگونه میبایست در تصمیم نهایی مشارکت داده شوند؟🔹 مفهوم اشمیتی دیگر، تعریف سیاست بر پایه تمایز میان «دوست و دشمن» است. از نگاه اشمیت، امر سیاسی زمانی شکل میگیرد که یک جمع انسانی، هویت خود را در برابر دشمنی واقعی یا بالقوه تعریف کند.🔹 این مفهوم برای فهم زبان سیاسی ایران بسیار مهم است. گفتمانهای ضد استعماری، ضد امپریالیستی و غربزدگی، بخش مهمی از انرژی خود را صرف تعیین این مسئله کردهاند که «ما» چه کسانی هستیم و «دشمن» کیست.🔹 در گفتمان غربزدگی، فرد غربزده صرفاً کسی با سبک زندگی یا عقیدهای متفاوت نبود؛ بلکه اغلب بهعنوان بیمار، خائن، عامل استعمار، فراماسون یا دشمن ایران معرفی میشد. در اینجا اختلاف فکری به مرزبندی وجودی میان دوست و دشمن تبدیل میشد.🔹 از این زاویه، میتوان در اندیشه احمد فردید و جلال آلاحمد شباهتهایی با تصور اشمیت از سیاست مشاهده کرد. بااینحال، این شباهت ثابت نمیکند که آنان آثار اشمیت را خوانده یا مستقیماً از او تأثیر گرفتهاند.🔹 جواد طباطبایی نیز در برخی نوشتههای خود، تأکید علی شریعتی بر جنبش رادیکال و بیاعتمادی او به نهادهای سیاسی را نزدیک به نوعی منطق اشمیتی میداند. در این قرائت، «جنبش» بهعنوان نیروی تأسیسکننده، بر نهاد، قانون و سیاست روزمره تقدم پیدا میکند.🔹 این منطق را میتوان درباره انقلاب ۱۳۵۷ نیز به کار گرفت. پس از فروپاشی نظم پیشین، این پرسش مطرح شد که نیروی مؤسس نظام جدید چیست: مردم، انقلاب، رهبری انقلاب، اسلام، روحانیت یا ترکیبی از این عوامل؟🔹 ورود مستقیم و گسترده اشمیت به فضای فکری ایران عمدتاً از میانه دهه ۱۳۸۰ به بعد اتفاق افتاد. از آن زمان، ترجمه آثار او و پژوهشهای دانشگاهی درباره اندیشهاش افزایش یافت و بحثهایش از دانشگاه و مطبوعات به محافل حوزوی نیز راه پیدا کرد.🔹 لیلا چمنخواه دو جلد «الهیات سیاسی» را ترجمه کرد. «رمانتیسیسم سیاسی» با ترجمه سهیل صفاری و «مفهوم امر سیاسی» نیز با ترجمههای مختلف، از جمله ترجمه یاشار جیرانی و رسول نمازی، منتشر شد. صالح نجفی نیز از جمله مترجمان و نویسندگانی است که بهطور گسترده به اشمیت پرداخته است.🔹 نکته مهم این است که بسیاری از آثار اشمیت مستقیماً از زبان آلمانی ترجمه نشدهاند، بلکه از مسیر ترجمههای انگلیسی به فارسی رسیدهاند. بنابراین اشمیت پیش از ورود به ایران، ابتدا در فضای فکری بریتانیا و بهویژه آمریکا بازخوانی شده و سپس به زبان فارسی سفر کرده است.🔹 استقبال از اشمیت در ایران به یک جناح سیاسی محدود نبوده است. برخی نظریهپردازان نزدیک به حکومت، از الهیات سیاسی و وضعیت استثنایی برای توضیح یا دفاع از ولایت فقیه استفاده کردهاند. در مقابل، گروهی از روشنفکران چپ نیز به دلیل نقد اشمیت به لیبرالیسم و تصور بیطرفی قانون، به آثار او علاقه نشان دادهاند.🔹 مسئله شورای نگهبان نیز با استفاده از مفهوم «وضعیت استثنایی» قابل بررسی است. نظارت این شورا تنها به کنترل شرایط رسمی نامزدها، مانند سن یا تابعیت، محدود نمیشود؛ بلکه میتواند با تفسیر «صلاحیت»، برخی افراد را از حقوق سیاسی خود محروم کند.🔹 از این منظر، ردصلاحیتهایی مانند ردصلاحیت علی لاریجانی صرفاً اجرای مکانیکی یک قاعده حقوقی نیست، بلکه تصمیم نهادی است که میتواند دامنه اجرای قانون و مشارکت سیاسی را محدود کند. پرسش اشمیتی این است که مشروعیت چنین قدرتی از کجا میآید و چه کسی اختیار دارد آن را تغییر دهد یا کنار بگذارد؟🔹 امکان مداخله ولی فقیه از طریق حکم حکومتی، جایگاه حاکم نهایی را روشنتر میکند. در این ساختار، اقتدار نهایی تنها در قانون نوشتهشده قرار ندارد؛ بلکه در اختیار کسی است که در لحظه بحران میتواند درباره اجرای قانون یا تعلیق آن تصمیم بگیرد.🔹 اشمیت در عین حال منتقد جدی لیبرالیسم بود. او باور نداشت که سیاست را بتوان صرفاً با قانون بیطرف، مذاکره پارلمانی و قواعد عمومی اداره کرد. از نظر او، پشت ظاهر بیطرف قانون همواره تصمیمی سیاسی و اقتداری وجود دارد که در شرایط بحرانی آشکار میشود.👇🏻✅@mellimazzhabi
کارل اشمیت در ایران؛ از مصدق و غربزدگی تا ولایت فقیه و شورای نگهبان 1/3در چهاردهمین بخش از مجموعه بحثهای «مشروعیت در عصر مدرن»، موضوع ورود و بازتاب اندیشههای کارل اشمیت در ایران بررسی میشود؛ متفکری آلمانی که مفاهیمی چون «وضعیت استثنایی»، «تصمیم حاکم»، «الهیات سیاسی» و تمایز میان «دوست و دشمن» در مرکز اندیشه سیاسی او قرار دارند.🔹 بررسی منابع موجود نشان میدهد پیش از انقلاب ۱۳۵۷، سند روشنی در دست نیست که ثابت کند متفکران ایرانی مستقیماً درباره کارل اشمیت نوشته یا از او تأثیر پذیرفتهاند. حتی درباره چهرههایی چون احمد فردید، جلال آلاحمد و علی شریعتی نیز نمیتوان با اطمینان گفت که با آثار اشمیت آشنایی مستقیم داشتهاند.🔹 بااینحال، بسیاری از مسائل مهم تاریخ معاصر ایران بهطرز چشمگیری با مفاهیم اشمیتی همپوشانی دارند: مشروعیت قانون در عصر مشروطه، نسبت اقتدار شاه و مجلس، نقش شرع در قانونگذاری، انحلال مجلس در دوران مصدق، انقلاب ۱۳۵۷، ولایت فقیه و تعیین مرز میان دوست و دشمن.🔹 به همین دلیل، باید میان «تأثیر مستقیم اشمیت» و «بازخوانی تاریخ ایران با مفاهیم اشمیتی» تفاوت گذاشت. شباهت یک اندیشه با نظریات اشمیت لزوماً به این معنا نیست که گوینده آن مستقیماً از اشمیت الهام گرفته است.🔹 بخش بزرگی از آنچه درباره نسبت فردید، آلاحمد یا شریعتی با اشمیت گفته میشود، نوعی تفسیر پسینی است؛ یعنی پژوهشگران پس از انقلاب، آثار این متفکران را با واژگان و مفاهیمی بازخوانی کردهاند که بعدها از طریق ترجمه آثار اشمیت وارد فضای فکری ایران شد.🔹 بااینهمه، تاریخ صد و پنجاه سال اخیر ایران زمینهای بسیار مناسب برای استفاده از «لنز اشمیتی» فراهم میکند. در مقاطع مختلف، جامعه ایران با بحرانهایی روبهرو شده که در آنها قواعد عادی حقوقی و سیاسی ناکافی به نظر رسیده و این پرسش مطرح شده است: در لحظه بحران چه کسی حق تصمیمگیری نهایی دارد؟🔹 این مسئله را میتوان در چهار پرسش اساسی خلاصه کرد:آیا اعتبار قانون از رأی مردم و نمایندگی سیاسی ناشی میشود؟آیا اقتدار دینی، فقه و ولایت میتوانند منشأ مشروعیت سیاسی باشند؟آیا فرمان شاه یا حاکم در شرایط بحرانی بر قانون تقدم دارد؟چه کسی میتواند وضعیت عادی را پایانیافته اعلام کند و قانون را موقتاً کنار بگذارد؟🔹 یکی از مشهورترین گزارههای اشمیت این است: «حاکم کسی است که درباره وضعیت استثنایی تصمیم میگیرد.» منظور این است که حاکم واقعی را نه صرفاً از روی عنوان رسمی، بلکه باید در لحظه بحران شناخت؛ یعنی زمانی که یک فرد یا نهاد میتواند قانون عادی را معلق کند و تصمیم نهایی را بگیرد.🔹 این مفهوم برای فهم مسئله «حاکمیت دوگانه» در جمهوری اسلامی اهمیت فراوانی دارد. رئیسجمهور از رأی مردم مشروعیت میگیرد، اما در لحظات بحرانی تصمیم نهایی الزاماً در اختیار او نیست. در اینجا این پرسش مطرح میشود که حاکم واقعی کیست: مقام انتخابی یا ولی فقیه که میتواند با حکم حکومتی از قواعد عادی فراتر رود؟🔹 برخی مدافعان ولایت فقیه، آگاهانه یا ناآگاهانه، استدلالی نزدیک به اشمیت ارائه میکنند: جامعه در شرایط عادی با قانون اداره میشود، اما هنگام تهدید و بحران به اقتداری نیاز دارد که بتواند برای حفظ کلیت نظام، قانون را موقتاً تعلیق کند.🔹 مفهوم مهم دیگر اشمیت «الهیات سیاسی» است. اشمیت معتقد بود بسیاری از مفاهیم اساسی دولت مدرن، صورت سکولارشده مفاهیم الهیاتیاند. برای مثال، همانگونه که در الهیات خداوند قادر است در نظم طبیعی مداخله کند، حاکم نیز در سیاست میتواند در لحظه استثنا نظم حقوقی عادی را کنار بگذارد.🔹 این بحث پس از انقلاب برای ایران جذابیت ویژهای پیدا کرد؛ زیرا جمهوری اسلامی از ابتدا با پرسش نسبت میان دین، قانون، حاکمیت و اراده مردم روبهرو بود. آیا قانون اساسی مشروعیت خود را از رأی مردم میگیرد یا از اسلامیبودن انقلاب و اقتدار فقهی ولی فقیه؟🔹 یکی از نمونههای مهم برای بازخوانی اشمیتی تاریخ ایران، دولت محمد مصدق است. لیلا چمنخواه، مترجم برخی آثار اشمیت، مصدق را نمونهای از «حاکم در وضعیت استثنایی» میداند: نخستوزیری قانونی که در میانه بحران نفت، رویارویی با بریتانیا و نزاع با دربار، تصمیم به انحلال مجلس گرفت.🔹 معمولاً درباره این تصمیم پرسیده میشود که آیا مصدق طبق قانون اساسی حق انحلال مجلس را داشت یا این اختیار متعلق به شاه بود. اما از منظر اشمیت، مسئله اصلی چیز دیگری است: در شرایطی که نظم مشروطه وارد بحران شده بود، چه کسی قدرت تصمیمگیری نهایی و تعلیق قواعد عادی را داشت؟👇🏻✅@mellimazzhabi
پافشاری مشکوک بر سیاستهای شکستخورده اقتصادیچرا سیاستگذار، با وجود آگاهی از پیامدهای تورمزا و اشتغالزدای شوکدرمانی، همچنان بر افزایش نرخ ارز، حذف ارز ترجیحی و آزادسازی قیمتها پافشاری میکند؟در این سخنرانی تأکید میشود که این سیاستها نه یک اجبار، بلکه انتخاب آگاهانه ساختار قدرتاند؛ انتخابی که به سود خامفروشان، واردکنندگان و فعالیتهای سوداگرانه تمام میشود، اما هزینه آن را مردم، تولیدکنندگان و حتی خود دولت میپردازند.یکی از مفاهیم محوری بحث، «کمیابی مصنوعی» است: کالا و ارز در اقتصاد وجود دارد، اما جهش قیمتها قدرت خرید مردم، توان تولید بنگاهها و ظرفیت مالی دولت را چنان کاهش میدهد که جامعه رفتاری شبیه وضعیت قحطی پیدا میکند؛ بدون آنکه الزاماً قحطی واقعی رخ داده باشد.در این سخنرانی، با استناد به گزارشهای رسمی، گفته میشود:🔹 هر شوک ارزی با افزایش محسوس نرخ فقر همراه بوده است.🔹 جهش قیمت مواد غذایی بسیار بیشتر از افزایش دستمزدها بوده است.🔹 افزایش نرخ ارز، هزینههای دولت و تولیدکنندگان را چند برابر میکند.🔹 کاهش اعتماد و سرمایه اجتماعی، رابطه مردم و حکومت را شکنندهتر کرده است.🔹 آزادسازی قیمتها بهجای کاهش رانت، زمینه خلق رانتهای بسیار بزرگتری را فراهم میکند.تناقض اصلی آنجاست که گزارشهای رسمی، افزایش نرخ ارز را عامل تشدید تورم، بیکاری، فقر و کاهش تولید معرفی میکنند، اما در پایان باز هم آزادسازی قیمتها و واردکردن شوک به قیمتهای کلیدی را راه نجات اقتصاد میدانند.آیا ادامه این مسیر فقط حاصل خطای کارشناسی و ضعف شناختی است، یا منافع گروههایی که از تورم، سوداگری، واردات و خامفروشی سود میبرند نیز در آن نقش دارد؟🎧 فایل صوتی را بشنوید.✅@mellimazzhabi
شورش علیه ساختار حزبی؛ از پیروزی عبدالسید تا شکاف در جریان «اول آمریکا»پیروزی غیرمنتظره عبدالسید در انتخابات مقدماتی دموکراتها برای کرسی سنای میشیگان، نشانهای تازه از تغییر فضای سیاسی آمریکاست. او با حمایت برنی سندرز، الیزابت وارن و نیروهای ترقیخواه توانست هیلی استیونز، نامزد مورد حمایت تشکیلات اصلی حزب و گروههای پرهزینه حامی او را شکست دهد.این پیروزی، مانند انتخاب زهران ممدانی در نیویورک، از نارضایتی بخشی از رأیدهندگان دموکرات از ساختار سنتی حزب خبر میدهد؛ رأیدهندگانی که خواهان گسترش بیمه درمانی، مسکن ارزان، افزایش خدمات عمومی، مقابله با نفوذ شرکتها و پایاندادن به جنگهای پرهزینه خارجیاند.در جناح جمهوریخواه نیز شکاف مشابهی در حال شکلگیری است. چهرههایی مانند تاکر کارلسون و برخی دیگر از محافظهکاران جریان «اول آمریکا»، رهبری حزب را متهم میکنند که وعدههای خود درباره پایان جنگها و اولویتدادن به منافع مردم آمریکا را کنار گذاشته است. گفتوگوها درباره ایجاد یک تشکل سیاسی مستقل نیز جدیتر شده، هرچند هنوز نمیتوان از تأسیس رسمی و تثبیتشده یک حزب تازه سخن گفت.با وجود تفاوتهای عمیق چپ ترقیخواه و راست پوپولیست، هر دو جریان در یک نقطه به هم نزدیک شدهاند: مخالفت با تشکیلات سنتی دو حزب، نفوذ پولهای کلان در سیاست، افزایش هزینههای نظامی و نقش اسرائیل در سیاست خارجی آمریکا.آیا این تحولات آغاز تضعیف نظام دوحزبی آمریکاست، یا تشکیلات دموکراتها و جمهوریخواهان بار دیگر مخالفان داخلی خود را جذب و مهار خواهند کرد؟✅@mellimazzhabi
#صبحانه_با_تاریخ 🔸ترمیم شورای انقلابمهستان؛ یکی از بحثهایی که در شورای انقلاب از سوی من مطرح شد، این بود که ترکیب فعلی شورای انقلاب اعتبار ذاتی ندارد به دلیل آنکه اعضای شورای انقلاب از سوی امام انتخاب شدهاند و مردم آنها را نمیشناسند و انتخاب نکردند و اعتبارشان را از امام میگیرند. من پیشنهاد کردم برای اینکه شورای انقلاب اعتبار ذاتی کسب کند چند نفر از افرادی که بدلیل سوابق مبارزاتی یا فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی شناخته شده هستند به شورا اضافه شوند که اصل موضوع مورد پذیرش شورا قرار گرفت اما روی افراد بحث وجود داشت. سرانجام روی دکتر پیمان، مهندس موسوی و احمد جلالی توافق به عمل آمد و این افراد به شورای انقلاب اضافه شدند. همچنین پیشنهاد شد که از میان خانمها یک نفر به عنوان نماینده زنان و از میان کارگران نیز یک نفر به عضویت شورای انقلاب درآیند. در مورد زنان، آقای خامنهای پیشنهاد کرد که خانم طاهره صفارزاده به عضویت شورای انقلاب درآیند که اکثریت با حضور ایشان مخالفت کردند. مرحوم طالقانی هم با حضور زنان در شورای انقلاب مخالف بود. در مورد احزاب و گروهها من پیشنهاد کردم یک نفر از سازمان مجاهدین خلق عضو شورای انقلاب شود. حرف من این بود که اگر اختلاف نظرهایی با مجاهدین وجود دارد ولی به هر حال مجاهدین زندان رفتند و مبارزه کردند و شهید دادند، جمعیت بزرگ و متشکلی هم هستند پس باید نمایندهای داشته باشند. بیشتر اعضا با مسعود رجوی میانه خوبی نداشتند و من هم در رای گیری به عضویت رجوی رای ندادم اما گفتم با یک نماینده دیگر موافقم. در نهایت با عضویت هیچ نمایندهای از مجاهدین موافقت نشد و به من گفتند تو خودت نماینده مجاهدین در شورای انقلاب باش. بنابراین آقای علی محمد عرب به عنوان نماینده کارگران، دکتر پیمان گروههای سیاسی و حسین موسوی و احمد جلالی به عنوان نمایندگان روزنامهنگاران و چند تن دیگر عضو شورای انقلاب شدند. البته دکتر پیمان با این استدلال که نهضت نباید تبدیل به نظام شود چون در آن صورت در مقابل هم قرار میگیرند، نمیخواست در نهادی رسمی عضو باشد و خیلی بصورت مرتب در جلسات شورا شرکت نمیکرد.برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربهخاطرات عزتالله سحابی#خاطرات @Akhbare_mahestan✅ @mellimazzhabi
روزنامه اطلاعات: نتانیاهو و تندروهای داخلی دنبال یک هدف مشترک هستند: عادی سازی جنگ و حساسیت زدایی از آن اطلاعات نوشت:🔹نتانیاهو، درست همان هدفی را دنبال میکند که جنگ طلبان و تندروان داخلی دارند شعارش را می دهند؛ یعنی حساسیت زدایی از جنگ!🔹آنان بر این باورند که این جنگ باید ادامه یابد تا دشمنی شیعه و سنی، و عرب و فارس ریشهدار شود، ثروت و دارایی و ساختههای ایران و دیگر کشورهای مسلمان تضعیف و نابود شود، مردم به شرایط جنگی و زندگی در خرابهها عادت کنند. 🔹لیبی سازی و سوریهسازی و افغانستان سازی از ایران بزرگترین آرزوی رژیم صهیونیستی است. آنها در ابتدا قصد تجزیه ایران را از طریق استانهای غربی و جنوب شرقی را داشتند. اما ناکام شدند و حالا پروژه بلند مدتِ حساسیت زدایی از تخاصم و جنگ، و ایجاد تخریب حداکثری را در پیش گرفتهاند. ✅ @mellimazzhabi
دموکراسی از موضع قدرت؛ نگاهی به کتاب از توسعه تا مردمسالاری🔸در تصور رایج، حکومتهای اقتدارگرا تنها زمانی به دموکراسی تن میدهند که ضعیف شده باشند؛ زمانی که بحران اقتصادی، شکاف در میان نخبگان و فشار خیابانی ادامه وضع موجود را ناممکن کرده باشد. اما آیا ممکن است یک حکومت درست در اوج قدرت، راه رقابت سیاسی و انتخابات آزاد را باز کند؟🔹در این قسمت از پادکست «گذرگاه»، کتاب «از توسعه تا مردمسالاری» نوشته دن اسلیتر و جوزف وانگ را معرفی کردهام؛ پژوهشی تطبیقی درباره تحولات سیاسی دوازده کشور آسیایی، از ژاپن، کرهجنوبی و تایوان تا چین، ویتنام، سنگاپور، مالزی و میانمار.🔸نویسندگان توضیح میدهند که توسعه اقتصادی لزوماً مردم یا حاکمان را دموکرات نمیکند؛ اما میتواند به حکومتهای موفق این اعتماد به نفس را بدهد که در صورت برگزاری انتخابات آزاد نیز شانس پیروزی دارند، کشور دچار فروپاشی نمیشود و حتی اگر قدرت را از دست بدهند، امکان بازگشت دوباره برایشان وجود خواهد داشت.🎥 تماشای نسخه کامل در یوتیوب🆔@dourneveshtha✅@mellimazzhabi
از خوشبینی اراده تا وظیفه ادامه دادن؛ تأملی بر نامه سعید مدنی به آصف بیاتامین بزرگیان - سعید مدنی نامه اخیرش به آصف بیات را با عنوانی منتشر کرده که خودش برای آن برگزیده است: «تو باید جرأت ادامه دادن داشته باشی، نه امید رسیدن». این نکته اهمیت دارد، چون نشان میدهد آنچه در ادامه این یادداشت بررسی میشود، برداشتی از یک جمله حاشیهای نیست؛ تزی است که نویسنده، آگاهانه آن را چونان دروازه ورود به کل نامهاش انتخاب کرده است. همین انتخاب، به گمان من، بیش از هر جمله منفرد در بدنه متن، نشانهای جامعهشناختی در خود دارد: تضعیف تدریجی چشماندازهای تغییر. پرسش بیات: وقتی شکست جنبشها امید را میفرسایدآصف بیات در نامه خود این هشدار را مطرح کرده بود که تجربه اخیر جنبشهای اجتماعی در ایران، بهجای تقویت امید، آن را فرسوده است. استدلال او این است: جنبشهایی که هدف خود را صرفا سرنگونی نظام حاکم میگذارند -بیآنکه پروژهای روشن برای نظم آینده داشته باشند- وقتی شکست میخورند، نهفقط به نتیجه نمیرسند، بلکه چیزی فراتر از یک شکست مقطعی بهجا میگذارند: ناامیدی. به بیان دیگر، بیات میان دو چیز تمایز میگذارد که در نگاه نخست شبیهاند اما پیامدهای متفاوتی دارند: سیاستی که افق دموکراتیک را حفظ میکند، هر چند شکست بخورد، باز هم امکان بازتولید امید را نگه میدارد؛ اما سیاستی که تنها بر نفی وضع موجود بنا شده و از افق نظم آینده تهی است، در صورت شکست، چیزی جز خلأ بهجا نمیگذارد. پرسش اصلی بیات از همینجا برمیخیزد: اگر افق آینده -یعنی امید- از سیاست حذف شود، چه چیزی جای آن را خواهد گرفت؟ادامه این یادداشت را در وبسایت نیماد بخوانید:https://neemaad.com/nmd10033825.htm✅ @mellimazzhabi
متن توافق مکه منتشر شد🔹توافق امنیتی ترکیه،پاکستان و عربستان که به امضای رهبران سه کشور در مکه عربستان رسید.1️⃣ توافق مکه یک همکاری متمرکز بر دفاع است که هیچ کشور خاصی را هدف قرار نمیدهد و هدف آن تقویت تعهدات برای حفظ صلح، ثبات و رفاه منطقهای و جهانی بر اساس تقسیم بار مسئولیت و درک مشترک از امنیت است.2️⃣هدف این توافقنامه تقویت بازدارندگی جمعی در برابر هرگونه اقدام تجاوزکارانه است و تصریح میکند که هرگونه حمله مسلحانه علیه هر یک از سه کشور، حمله ای علیه همه آنها تلقی خواهد شد.3️⃣ توافق مکه نتیجه ملموس تلاشهای دیپلماتیک بلندمدت است که مطابق با اصل مالکیت منطقهای برای ایجاد زمینه مشترک برای مبارزه با تهدیدات امنیتی فزاینده منطقهای و بینالمللی انجام شده است.4️⃣توافق مکه که به معنای قطع هرگونه اتحاد یا توافقی نیست، با تکمیل روابط اتحاد موجود، امنیت منطقهای را تقویت میکند و زمینهای برای همکاری با مشارکت سایر کشورهای منطقه ایجاد میکند.5️⃣عضویت ترکیه در ناتو و مشارکت های منطقهای جایگزین یکدیگر نیستند، بلکه ساختارهای مکملی هستند که امکان تقسیم بار امنیتی را فراهم میکنند.6️⃣ این توافق یک جبهه نظامی تهاجمی، تلاش برای مهار یا طرحی برای حمله نیست؛ بلکه گامی است که به هدف ایجاد منطقهای عاری از ترور با هدف تضمین ثبات منطقهای کمک خواهد کرد.7️⃣ توافق مکه هیچ کشوری را هدف قرار نمیدهد و کانالهای موجود گفتوگو را نمیبندد.8️⃣این توافقنامه صرفاً ماهیت دفاعی دارد، نه تنها با تعهد سه کشور امضاکننده به حمایت از دفاع یکدیگر، بلکه با تعهد آنها به افزایش همکاری و قابلیت همکاری در صنعت دفاعی/شرق✅@mellimazzhabi
ذهن چگونه کار نمیکند؟ نقد جری فودور بر تصویر رایانهای از ذهن(3/3)🔹 فودور در فصل پنجم کتاب استدلالهای متعددی علیه این برداشت مطرح میکند. او بهویژه با این ادعا مخالف است که میتوان تقریباً برای هر ویژگی پیچیده روانی، روایتی سازگارگرایانه ساخت و آن را نتیجه مستقیم انتخاب طبیعی دانست.🔹 یکی از مثالهای مورد بحث، زبان است. اگر دستور زبان ساختاری درونی و ذهنی باشد، بهسادگی نمیتوان توضیح داد انتخاب طبیعی چگونه مستقیماً روی قواعد نحوی موجود در ذهن افراد عمل کرده است. البته این تنها یکی از استدلالهای کتاب است و فودور نقدهای فلسفی گستردهتری نیز به مفهوم سازگاری و انتخاب طبیعی وارد میکند.🔹 صالح طباطبایی برای فهم بهتر متن، پیوستی حدوداً هفتادصفحهای به ترجمه افزوده است که مفاهیم فلسفه ذهن، انتخاب طبیعی، سازشپذیری، مسئله چارچوب و دیگر اصطلاحات تخصصی کتاب را توضیح میدهد.🔹 دکتر حسن عشایری از منظر عصبروانشناسی بر اهمیت رویکرد انتقادی کتاب تأکید کرد. به گفته او، علوم اعصاب گاه یافتههای محدود آزمایشگاهی را بیش از اندازه تعمیم داده و برای توضیح هنر، سیاست، اخلاق، زیباییشناسی و رفتار اجتماعی به کار برده است.🔹 او از سرنوشت نظریه «نورونهای آینهای» یاد کرد؛ کشفی که ابتدا امید فراوانی برای توضیح تقلید، همدلی، زبان و فرهنگ ایجاد کرد، اما تعمیمهای گسترده آن بعدها با نقدهای جدی مواجه شد. از نظر عشایری، علم دقیقاً با همین پرسشگری و نقد پیش میرود و نباید یک یافته علمی را به باور تغییرناپذیر یا ایدئولوژی تبدیل کرد.🔹 عشایری همچنین گفت توضیح فرایندهای عالی ذهن فقط از طریق مدارهای عصبی ساده یا تصاویر اسکن مغزی ممکن نیست. عصبشناسی میتواند درباره ادراک، حافظه، زبان و برخی سازوکارهای مغزی اطلاعات مهمی ارائه کند، اما هنوز توضیح کاملی برای آگاهی، خرد، شهود و ترکیب پیچیده عاطفه و شناخت در اختیار ندارد.🔹 یکی از کاستیهای برخی نظریههای شناختی، کمتوجهی به هیجان است. با اشاره به آثار آنتونیو داماسیو گفته شد که آسیبدیدن سامانههای هیجانی میتواند قدرت تصمیمگیری و عقلانیت فرد را نیز مختل کند. خرد انسانی برخلاف تصویر سنتی، در خلأ عاطفی عمل نمیکند.🔹 ذهن انسان در محیطی فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی و زبانی شکل میگیرد. احساس گناه، علاقه، ترس، تعلق، ارزشهای فرهنگی و روابط اجتماعی ممکن است همزمان در پردازش یک موقعیت دخالت کنند؛ عواملی که بازسازی کامل آنها در محیط کنترلشده آزمایشگاه بسیار دشوار است.🔹 عشایری بر نقش بدن و تجربه حسی نیز تأکید کرد. مغز اطلاعات خود را از بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و حرکت دریافت میکند و شناخت را نمیتوان کاملاً از بدن و محیط جدا کرد. این نکته بعدها در نظریههای «شناخت بدنمند» جورج لیکاف و مارک جانسون نیز برجسته شد.🔹 برآیند سخنان نشست این بود که فودور نه علم اعصاب را نفی میکند و نه نظریه رایانشی و پودمانگی را کاملاً بیفایده میداند. نقد او متوجه ادعای بزرگتری است که یک نظریه محدود را توضیحی کامل برای تمام ذهن انسان معرفی میکند.🔹 نتیجه کتاب تا اندازهای بدبینانه است: هنوز نظریهای جامع درباره چگونگی کارکرد ذهن نداریم. نظریه رایانشی بهترین ابزار موجود برای توضیح بخشی از شناخت است، اما برای توضیح عقل سلیم، داوری فراگیر، شکلگیری باورها و استنتاج علمی کفایت نمیکند.🔹 حتی استیون پینکر نیز چند سال پس از انتشار نقد فودور پذیرفت که هنوز نظریه کاملی درباره نحوه انجام «شاهکارهای عقل سلیم و استنتاج علمی» در اختیار نداریم.🔹 جانمایه کتاب را میتوان چنین خلاصه کرد: موفقیت در توضیح بخشی از ذهن، مجوزی برای تعمیم آن توضیح به تمام ذهن نیست. مغز ممکن است بعضی اطلاعات را پودمانی و بعضی مسائل را بهصورت رایانشی پردازش کند، اما ذهن انسان در داوریهای پیچیده از شبکه گستردهای از تجربه، حافظه، زبان، فرهنگ، عاطفه و زمینه اجتماعی بهره میگیرد.🔹 اهمیت «ذهن اینچنین کار نمیکند» نیز در همین هشدار روششناختی است: بزرگترین مانع شناخت ذهن شاید این تصور باشد که پاسخ نهایی را پیدا کردهایم. فودور بهجای ارائه نظریهای آرامشبخش، ما را با نادانی خود روبهرو میکند؛ اینکه هنوز نمیدانیم ذهن چگونه کار میکند، اما دستکم میتوانیم با دقت بیشتری نشان دهیم چگونه کار نمیکند.✅@mellimazzhabi
ذهن چگونه کار نمیکند؟ نقد جری فودور بر تصویر رایانهای از ذهن(2/3)🔹 وقتی صبح با میز آشفته و ظرفهای باقیمانده روبهرو میشویم، احتمال میدهیم یکی از اعضای خانه صبحانه خورده و فرصت جمعکردن نداشته است. از نظر منطقی ممکن است دزدی شبانه وارد خانه شده و پس از خوردن غذا آنجا را ترک کرده باشد؛ اما سابقه و تجربه ما باعث میشود این احتمال را جدی نگیریم.🔹 چنین استدلالهایی «فراگیر» هستند؛ زیرا پاسخ ما تنها از یک داده یا قاعده نحوی استخراج نمیشود، بلکه به کل شبکه باورها و تجربههایمان وابسته است. از نگاه فودور، نظریه رایانشی کلاسیک هنوز نمیتواند توضیح دهد ذهن چگونه این حجم از اطلاعات مرتبط را تشخیص میدهد و از میان آنها بهترین توضیح را برمیگزیند.🔹 این مسئله با موضوعی در علوم رایانه به نام «مسئله چارچوب» ارتباط پیدا میکند: یک سامانه هوشمند چگونه تشخیص میدهد در هر موقعیت کدام اطلاعات اهمیت دارند و کدام اطلاعات را باید نادیده بگیرد؟🔹 هوش مصنوعی جدید نیز میکوشد از محدودیت پردازشهای صریح و مرحلهبهمرحله عبور کند، اما خطاها و پاسخهای ساختگی آن نشان میدهد مسئله تشخیص زمینه و اطلاعات مرتبط هنوز کاملاً حل نشده است. فودور حتی بدبینتر بود و تردید داشت که این مشکل اصولاً در چهارچوب نظریه رایانشی حلشدنی باشد.🔹 محور دوم کتاب، نظریه «پودمانگی ذهن» است؛ نظریهای که فودور خود در کتابی در سال ۱۹۸۳ مطرح کرده بود. «پودمان» ترجمهای است که صالح طباطبایی برای Module برگزیده است.🔹 بر اساس این نظریه، برخی سامانههای ادراکی مانند بینایی و زبان از واحدهایی تخصصی تشکیل شدهاند. ممکن است یک پودمان رنگ، پودمانی دیگر شکل و پودمانی دیگر حرکت را پردازش کند و سپس نتایج این پردازشها برای تفسیر نهایی به سامانه مرکزی فرستاده شوند.🔹 پودمانها دو ویژگی مهم دارند: نخست اینکه «دامنهویژه» هستند؛ یعنی هرکدام تنها نوع خاصی از اطلاعات را پردازش میکنند. دوم اینکه تا اندازهای «پیلهبندیشده» یا محصورند؛ یعنی بخش مرکزی ذهن به مراحل درونی پردازش آنها دسترسی مستقیم ندارد و تنها خروجیشان را دریافت میکند.🔹 خطاهای دیداری نمونهای از این استقلال نسبیاند. در خطای مولر–لایر، دو خط مساوی به دلیل شکل پیکانهای انتهایی نابرابر به نظر میرسند. حتی وقتی با خطکش از مساویبودن آنها مطمئن شویم، باز یکی را بلندتر میبینیم.🔹 در خطای ابینگهاوس نیز دو دایره هماندازه، بسته به اندازه دایرههای پیرامونشان، متفاوت دیده میشوند. دانش آگاهانه ما نمیتواند پردازش اولیه دستگاه بینایی را اصلاح کند. این وضعیت، از نگاه فودور، نشانهای از محصوربودن پودمان بینایی است.🔹 خطای معروف ماه نیز مثال دیگری است: ماه در نزدیکی افق بسیار بزرگتر از زمانی دیده میشود که در بالای آسمان قرار دارد، با آنکه اندازه تصویر آن روی شبکیه تقریباً تفاوتی نکرده است. در نشست یادآوری شد که ابنهیثم از نخستین دانشمندانی بود که این خطای ادراکی را در «کتاب المناظر» تحلیل کرد.🔹 آسیبهای عصبی نیز شواهدی درباره تخصصیبودن برخی فرایندها فراهم میکنند. برای مثال، آسیب به بخشهایی از شکنج دوکیشکل مغز میتواند به «چهرهناشناسی» بینجامد؛ وضعیتی که فرد در آن اشیا را میبیند اما در تشخیص چهرهها مشکل دارد. الیور ساکس نمونههایی از چنین اختلالهایی را در آثار خود روایت کرده است.🔹 بااینحال، پینکر و برخی روانشناسان فرگشتی از نظریه اولیه فودور فراتر رفتند و ذهن را مجموعهای گسترده از پودمانهای تخصصی دانستند؛ گویی برای بسیاری از فعالیتهای انسانی، از تشخیص چهره گرفته تا انتخاب همسر و همکاری اجتماعی، مدار یا پودمانی جداگانه وجود دارد.🔹 فودور با این «پودمانگی گسترده» مخالف بود. او میگفت شاید سامانههای ورودی مانند ادراک و زبان پودمانی باشند، اما استدلال، داوری و تثبیت باورها ماهیتی فراگیر دارند و نمیتوان آنها را به مجموعهای از واحدهای بسته و مستقل فروکاست.🔹 در پایان نشست، آزمایش مشهور «اثر مکگورک» نمایش داده شد. در این آزمایش، صدای ثابتی پخش میشود، اما با تغییر تصویر حرکت لبها، شنونده صدای متفاوتی میشنود. به بیان ساده، چیزی که با گوش میشنویم از چیزی که با چشم میبینیم تأثیر میپذیرد.🔹 اثر مکگورک نشان میدهد حتی پودمانهای ادراکی نیز همیشه کاملاً مستقل و محصور نیستند و دادههای دیداری و شنیداری میتوانند در یکدیگر مداخله کنند. بنابراین نظریه خود فودور درباره پودمانگی نیز با محدودیتهایی روبهروست.🔹 محور سوم نقد فودور به روانشناسی فرگشتی مربوط میشود. روانشناسان فرگشتی بسیاری از قابلیتهای ذهنی را محصول انتخاب طبیعی و سازگاری انسان با مسائل دوران طولانی تکامل میدانند.✅@mellimazzhabi
ذهن چگونه کار نمیکند؟ نقد جری فودور بر تصویر رایانهای از ذهن(1/3)به مناسبت انتشار کتاب «ذهن اینچنین کار نمیکند» نوشته جری فودور با ترجمه دکتر صالح طباطبایی از سوی نشر نی، شصتمین نشست «عصر سهشنبههای بخارا» در شهر کتاب نیاوران برگزار شد. در این نشست، صالح طباطبایی و دکتر حسن عشایری از منظر فلسفه ذهن، علوم شناختی و عصبروانشناسی درباره ایدههای کتاب سخن گفتند.🔹 عنوان کتاب عمداً لحنی انتقادی دارد. فودور نمیخواهد توضیح دهد ذهن چگونه کار میکند؛ بلکه میخواهد نشان دهد یکی از مشهورترین پاسخهای علوم شناختی به این پرسش، یعنی تصور ذهن بهمثابه رایانه، برای توضیح همه فعالیتهای شناختی انسان کافی نیست.🔹 کتاب پاسخی انتقادی به اثر مشهور استیون پینکر، «ذهن چگونه کار میکند»، است. پینکر در آن کتاب کوشیده بود با ترکیب سه نظریه، تصویری نسبتاً جامع از سازوکار ذهن ارائه کند: نظریه رایانشی ذهن، نظریه پودمانگی و روانشناسی فرگشتی.🔹 فودور این ترکیب را به کنایه «نظریه نوترکیبی» مینامد و استدلال میکند که این سه نظریه، حتی در کنار یکدیگر، نمیتوانند تواناییهایی چون عقل سلیم، داوری، حل مسئله، استنتاج علمی و فهم موقعیتهای پیچیده را بهطور کامل توضیح دهند.🔹 برای فهم اهمیت این اختلاف باید به دوران رفتارگرایی بازگشت. رفتارگرایانی چون واتسون و اسکینر ذهن را نوعی «جعبه سیاه» میدانستند و معتقد بودند برای مطالعه علمی انسان و حیوان، نیازی به بررسی فرایندهای درونی ذهن نیست؛ کافی است رابطه میان محرک، پاسخ، پاداش و تنبیه بررسی شود.🔹 اسکینر حتی یادگیری زبان را نیز با همین الگو توضیح میداد: کودک واژهای را بیان میکند، پاسخی مناسب دریافت میکند و بهتدریج کاربرد آن واژه را میآموزد.🔹 نوام چامسکی این توضیح را به چالش کشید. او پرسید کودکان چگونه با وجود دادههای زبانی محدود، ناقص و گاه نادرست، در چند سال نخست زندگی به دستور زبانی پیچیده مسلط میشوند و جملههایی میسازند که پیشتر نشنیدهاند؟🔹 این استدلال به «فقر محرک» مشهور شد. چامسکی نتیجه گرفت که انسان باید از نوعی آمادگی فطری برای فراگیری زبان برخوردار باشد؛ قابلیتی که در نظریه او با مفاهیمی چون «دستور زبان جهانی» و «ابزار فراگیری زبان» توضیح داده شد.🔹 نقد چامسکی به رفتارگرایی یکی از عوامل پیدایش «انقلاب شناختی» بود. از آن پس، ذهن دوباره به موضوعی مشروع برای پژوهش علمی تبدیل شد و دانشمندان کوشیدند سازوکارهای درونی ادراک، حافظه، زبان و استدلال را توضیح دهند.🔹 همزمان با گسترش رایانهها، استعارهای جذاب شکل گرفت: شاید ذهن نیز مانند رایانه کار میکند. دادههای حسی وارد ذهن میشوند، به زبان درونی آن ترجمه میشوند، بر اساس قواعدی صوری پردازش میشوند و در نهایت رفتاری یا اندیشهای بهعنوان خروجی پدید میآید.🔹 خود فودور یکی از مهمترین بنیانگذاران این «نظریه رایانشی ذهن» بود. او از وجود «زبان اندیشه» یا زبان ذهن سخن میگفت؛ نظامی از بازنماییهای ذهنی که عملیات شناختی بر اساس قواعد نحوی روی آنها انجام میشود.🔹 اختلاف فودور با پیروان بعدی این نظریه از جایی آغاز شد که آنان مدعی شدند رایانش میتواند تقریباً تمام کارکردهای ذهن را توضیح دهد. فودور معتقد بود نظریه رایانشی در توضیح برخی فرایندهای محدود و موضعی موفق است، اما فعالیتهای عالی و فراگیر ذهن را توضیح نمیدهد.🔹 استدلال اصلی او بر تفاوت میان «فرایند موضعی» و «فرایند فراگیر» استوار است. نحو یک جمله موضعی است؛ یعنی ساختار جمله را اجزا و ترتیب همان جمله تعیین میکنند و برای تشخیص فاعل، فعل و مفعول لزوماً نیازی به مراجعه به تمام باورها و تجربههای فرد نیست.🔹 اما بسیاری از فعالیتهای ذهنی چنین نیستند. انسان هنگام داوری درباره یک رویداد، مجموعه بزرگی از خاطرات، اطلاعات، باورها، تجربهها و احتمالات را به کار میگیرد. بنابراین تفکر انسانی همیشه شبیه اجرای یک دستور صوری و محدود رایانهای نیست.🔹 صالح طباطبایی برای توضیح این تفاوت از مفهوم «فرابرد» یا Abduction استفاده کرد؛ شیوهای از استدلال که نخستین بار چارلز سندرز پرس آن را صورتبندی کرد. در فرابرد، انسان از مشاهده یک نتیجه، محتملترین علت آن را حدس میزند.🔹 برای نمونه، اگر پیام برداشت غیرمنتظرهای از حساب بانکی دریافت کنیم، احتمالات مختلفی را بررسی میکنیم: شاید یکی از اعضای خانواده از کارت استفاده کرده، شاید اطلاعات کارت سرقت شده یا شاید بانک اشتباه کرده باشد. سپس با توجه به تجربهها و اطلاعات قبلی، محتملترین توضیح را انتخاب میکنیم.✅@mellimazzhabi
حزب مجمع ایثارگران خواستار توقف اجرای احکام اعدام و بازنگری در پروندههای معترضان شدحزب مجمع ایثارگران با صدور بیانیهای، اجرای احکام اعدام، بهویژه در پروندههای مرتبط با اعتراضات و اعدام در ملأعام را اقدامی مغایر با منافع ملی، اعتماد عمومی و عدالت دانست و خواستار تعلیق فوری اجرای این احکام شد.در این بیانیه بر تضمین دادرسی عادلانه، دسترسی متهمان به وکلای منتخب، تشکیل هیأت حقیقتیاب مستقل، پایان دادن به اعدام در ملأعام و بازنگری در اطلاعیه دادستانی تهران درباره جرمانگاری انتقاد از احکام اعدام تأکید شده است.حزب مجمع ایثارگران همچنین اعلام کرده است که امنیت پایدار از مسیر عدالت، حاکمیت قانون، گفتوگو و احترام به حقوق شهروندان حاصل میشود، نه با تشدید مجازاتها و امنیتیسازی فضای عمومی.✅@mellimazzhabi
دیروز، امروز و فردا؛ گفتوگو با فریدون مجلسی(2/2)🔹 او میگوید تقریباً همه همکاران از تصمیم اخراجش اطلاع داشتند جز خودش و تا آخرین روز همچنان سر کار میرفت. شنیدن اینکه «صلاحیت ادامه خدمت» ندارد، برایش احساس تحقیرآمیزی به همراه داشت؛ هرچند بعدها این اتفاق را آغاز مسیری تازه دانست که امکان نوشتن، ترجمه، مطالعه و تحلیل سیاسی بیشتری در اختیارش گذاشت.🔹 درباره محبوبترین شخصیت سیاسی صد سال اخیر، مجلسی میگوید انتخاب یک نفر آسان نیست. در نوجوانی، مانند بسیاری از ایرانیان، شیفته دکتر محمد مصدق و نهضت ملیشدن نفت بود. اما با گذشت زمان، آن محبوبیت عاطفی به احترام همراه با پرسش و نقد تبدیل شد.🔹 از نظر او، محمدعلی فروغی برجستهترین و محترمترین رجل سیاسی یک قرن اخیر ایران است. مجلسی فروغی را شخصیتی چندوجهی، خودساخته و مسلط به زبان، فلسفه، سیاست و دیپلماسی میداند که در مقاطع دشوار برای حفظ منافع و موجودیت ایران تلاش کرد.🔹 او به نقش فروغی در دفاع از منافع ایران پس از جنگ جهانی اول، عبور کشور از بحران پایان سلطنت رضاشاه و تنظیم رابطه محمدرضاشاه جوان با نظام مشروطه اشاره میکند. از نگاه مجلسی، فروغی در دوره اشغال ایران نیز کوشید کشور را در صف متحدان متفقین قرار دهد و زمینهای حقوقی و سیاسی برای خروج نیروهای خارجی پس از جنگ فراهم کند.🔹 مجلسی میان «محبوبترین»، «محترمترین» و «مؤثرترین» شخصیت سیاسی تفاوت میگذارد. مصدق برای او نماد یک محبوبیت تاریخی است، فروغی محترمترین رجل سیاسی محسوب میشود و رضاشاه، با وجود همه جنبههای مثبت و منفی عملکردش، مؤثرترین شخصیت در روند دولتسازی و دگرگونی ایران معاصر بوده است.🔹 در میان دیپلماتهای برجسته ایران، او از چهرههایی چون میرزا حسینخان مستشارالدوله، مشاورالممالک انصاری، حسین علاء و محمدعلی فروغی نام میبرد. از نسلهای بعدی نیز فریدون زندفرد، دکتر تیموری، حسین شهیدزاده، ایرج پزشکزاد، علیقلی اردلان، نصرالله انتظام، عبدالله انتظام و علیاصغر حکمت را از دیپلماتهای کاردان ایران میداند.🔹 برخی از این دیپلماتها در مذاکرات مهمی چون توافق ۱۹۷۵ ایران و عراق و توافقهای مربوط به جزایر سهگانه در سال ۱۹۷۱ نقش داشتند. مجلسی تأکید میکند که اهمیت آنان فقط در دانش دیپلماتیک نبود؛ بلکه در توانایی انجام مأموریتهای دشوار و دفاع حرفهای از منافع کشور نیز نمود پیدا میکرد.🔹 یکی از شخصیتهایی که مجلسی با احترام فراوان از او یاد میکند، عباسعلی خلعتبری، وزیر امور خارجه ایران در دهه ۱۳۵۰ است. او خلعتبری را دیپلماتی پاکیزه، منظم، درستکار، باسواد و برخوردار از اطلاعات گسترده توصیف میکند؛ الگویی که خود آرزو داشت در مسیر حرفهای به او شبیه شود.🔹 یکی از خاطرات شیرینش به سال ۱۳۵۷ بازمیگردد؛ زمانی که خلعتبری پس از برگزاری آزمون ارتقای دیپلماتها، آنان را به دفتر خود دعوت کرد و درباره وظایف، رفتار حرفهای، شخصیت انسانی و ضرورت جلب احترام دیگران سخن گفت. خلعتبری در پایان، موفقیت مجلسی در آزمون را شخصاً به او تبریک گفت.🔹 تلخترین خاطره او درباره خلعتبری، تماشای محاکمهاش پس از انقلاب بود؛ بهویژه هنگامی که مسئله پذیرش و دفن زبالههای اتمی خارجی بهعنوان یکی از اتهامات مطرح شد.🔹 مجلسی میگوید خودش در جلسهای حضور داشت که یک مقام اتریشی پیشنهاد کرده بود در صورت ساخت محل دفن پسماند نیروگاههای اتمی ایران، بخشی نیز به زبالههای اتمی اتریش اختصاص یابد و در مقابل، اتریش هزینه ساخت و نگهداری را بپردازد. به روایت او، خلعتبری صریحاً گفته بود که این موضوع در حوزه مسئولیت و تخصصش نیست و هیچ وعدهای نیز نداده بود.🔹 از همین رو، مجلسی طرح چنین موضوعی در محاکمه خلعتبری را نسبتدادن گناهی ناکرده به او میداند؛ خاطرهای که همچنان از دردناکترین تجربههای زندگی حرفهایاش است.🔹 در پایان گفتوگو، مجلسی نگاه امیدوارانهای به آینده ایران ارائه میکند. از نظر او، آینده هر کشور به سه عامل اصلی بستگی دارد: نیروی انسانی، موقعیت جغرافیایی و منابع طبیعی؛ و ایران از هر سه عامل به میزان قابلتوجهی برخوردار است.🔹 او پیشینه تاریخی و فرهنگی ایران و تجربه بیش از یک قرن قانونخواهی از زمان انقلاب مشروطه را نیز پشتوانهای مهم میداند. به باور او، جامعه ایران در این مدت دگرگون شده، گروههای گستردهتری وارد عرصه عمومی شدهاند و سطح دانش، تخصص و انتظارات اجتماعی افزایش یافته است.🔹 مجلسی معتقد است جامعه ایران اکنون به مرحلهای از پختگی رسیده که ظرفیتهای انسانی، علمی، صنعتی، جغرافیایی و طبیعی آن سرانجام میتواند بر محدودیتهای سیاسی و حاکمیت اقلیت غلبه کند. به همین دلیل، با وجود همه بحرانهای امروز، درباره سرنوشت بلندمدت ایران خوشبین است.✅@mellimazzhabi
دیروز، امروز و فردا؛ گفتوگو با فریدون مجلسی(1/2)در این بخش از «مجال گفتوگو»، محمد صادقی، روزنامهنگار، با فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین، نویسنده و تحلیلگر مسائل بینالملل، به گفتوگو نشسته است. مجلسی در این گفتوگو از کودکی، کتابها و نویسندگان محبوبش، سالهای حضور در وزارت امور خارجه، چهرههای برجسته دیپلماسی ایران و نگاهش به آینده کشور سخن میگوید.🔹 فریدون مجلسی در سال ۱۳۲۳ در تهران و در خانوادهای پرجمعیت متولد شد. بخشی از کودکی خود را در الهیه گذراند؛ زمانی که این منطقه هنوز پر از چشمه، زمینهای گندم و توتستان بود و با محله امروزی الهیه تفاوتی اساسی داشت.🔹 او میگوید علاقهاش به ادبیات و نوشتن را بیش از همه از مادرش گرفته است. مادرش شیفته حافظ بود، بخش بزرگی از دیوان او را از حفظ میخواند و برای هر اتفاقی به شعری از حافظ رجوع میکرد. نامههایش نیز چنان روایی و خوشساخت بودند که برای مجلسی به یک داستان شباهت داشتند.🔹 پدرش استاد دانشگاه و قاضی بود و برخلاف مادر، نثری کوتاه، جدی و دقیق داشت. مجلسی معتقد است روحیه روایی و نویسندگی را از مادر و میل به نظم و اختصار را از پدر به ارث برده است.🔹 نخستین کتابی که به یاد میآورد، «پینوکیو» بود؛ کتابی که در سالهای دبستان خواند و چنان از آن لذت برد که دههها بعد نیز دربارهاش مقاله نوشت. کتاب بعدی «رابینسون کروزو» بود که تخیل دوران کودکی او را بهشدت درگیر کرد.🔹 او میگوید در کودکی خود را جای رابینسون کروزو میگذاشت، اما سالها بعد با نگاهی انتقادیتر به رابطه رابینسون و «جمعه» اندیشید: چرا فرد نجاتیافته باید خدمتکار رابینسون شود؟ چرا او باید زبان انگلیسی بیاموزد، اما رابینسون ضرورتی نمیبیند زبان او را یاد بگیرد؟ این پرسشها برای مجلسی نمونهای از تغییر برداشت ما از کتابها در طول زندگی است.🔹 بخش مهمی از کتابخوانی او از طریق مجله «خواندنیها» و پاورقی مطبوعات شکل گرفت. این نشریات مطالب سیاسی، تاریخی، فلسفی و داستانهای پلیسی منتشر میکردند و نخستین آشنایی او با مارکس و مارکسیسم نیز از همین مسیر بود.🔹 آثاری چون «بینوایان»، «سه تفنگدار» و کتابهای ماکسیم گورکی و جان اشتاینبک از جمله خواندههای دوران جوانی او بودند. بعدها به نویسندگانی چون هاوارد فاست، رابرت گریوز و فیلیپ راث علاقه پیدا کرد و برخی از آثار آنها را نیز ترجمه کرد.🔹 مجلسی پس از گرفتن دیپلم میان دو مسیر قرار داشت: تحصیل در دانشکده نفت آبادان که آینده شغلی مطمئنی داشت، یا ورود به دانشکده حقوق دانشگاه تهران و تحصیل در رشته علوم سیاسی. ابتدا به آبادان رفت و حدود سه ماه فضای دانشگاه، پالایشگاه و شهر را تجربه کرد، اما پس از قبولی در دانشگاه تهران، تحصیل علوم سیاسی را انتخاب کرد.🔹 خودش میگوید شاید جاهطلبیهای جوانی در این تصمیم بیتأثیر نبود؛ در آن سن تصور میکرد تحصیل علوم سیاسی میتواند او را به مقامهای مهم اداری یا حتی وزارت برساند. بااینحال، همین انتخاب مسیر تمام زندگی حرفهای او را تغییر داد.🔹 پس از پایان دانشگاه به سربازی رفت و همزمان در آزمون وزارت امور خارجه شرکت کرد. روز پایان خدمت، مدارکش را از اداره نظاموظیفه گرفت و مستقیماً به وزارت خارجه رفت و همان روز کار خود را آغاز کرد.🔹 در نخستین سالهای خدمت، ریاست دفتر یکی از معاونان قدرتمند وزارت خارجه را بر عهده داشت. این موقعیت به او امکان داد با سفیران، وزیران و دیپلماتهای باتجربه دیدار کند و از گفتوگو، جهاندیدگی و اطلاعات گسترده آنان بیاموزد.🔹 نخستین مأموریت خارجی او در واشنگتن و در دوره سفارت امیرارسلان افشار بود. حضورش در آمریکا با یکی از پرالتهابترین دورههای سیاسی آن کشور همزمان شد: هنگام ورود، آثار شورشهای پس از ترور مارتین لوتر کینگ هنوز در شهر دیده میشد و هنگام خروج، رسوایی واترگیت به استعفای ریچارد نیکسون انجامید.🔹 مشاهده ماجرای واترگیت برای او تجربهای آموزشی بود. ابتدا برایش عجیب بود که نصب دستگاه شنود و پنهانکاری سیاسی بتواند به برکناری رئیسجمهور آمریکا بینجامد، اما از نزدیک دید که چگونه نهادهای قانونی و سیاسی یک کشور میتوانند قدرتمندترین مقام آن را نیز پاسخگو کنند.🔹 دومین مأموریت خارجی او در نمایندگی ایران نزد جامعه اقتصادی اروپا بود. این دوره، نگاه او را از سیاست و حقوق به اقتصاد و توسعه نیز گسترش داد. رئیس او عبدالعلی جهانشاهی، اقتصاددان، رئیس پیشین بانک مرکزی و معاون بانک جهانی بود و مجلسی از این فرصت برای آموختن درباره پول، اقتصاد بینالملل و سازوکارهای اروپایی بهره برد.🔹 مجلسی یکی از شیرینترین خاطرات دوران مأموریتش را دوستیها، آموزشهای سیاسی و تولد دخترش در واشنگتن میداند. اما تلخترین خاطره اداری او به زمانی بازمیگردد که پس از انقلاب و حدود دوازده سال خدمت، حکم بازخریدش صادر شد.✅@mellimazzhabi
سفر همزمان! ✍🏾#احمد_زیدآبادیسفر همزمان سران کشورهای ترکیه و پاکستان به عربستان که گفته میشود امضای پیمان دفاعی مشترک در دستور کار آنان قرار دارد، پیامی آشکار با خود دارد.امنیت عربستان به "خطقرمز" دو همسایهٔ غربی و شرقی ایران تبدیل شده است، دو همسایهای که یکی عضو پیمان ناتو و دیگری دارای ارتشی مجهز به تسلیحات اتمی است.اسلامآباد و آنکارا میکوشند تا منازعهٔ جاری بین ایران و آمریکا از طریق مذاکره و تفاهم حل شود، اما اگر نشود، آنها نمیخواهند امنیت عربستان به هیچوجه بخشی از این منازعه باشد.به عبارتِ کمی روشنتر، در صورت به خاطر افتادن ثبات و امنیت عربستان، دو کشور پاکستان و ترکیه آمادهٔ مداخله میشوند!🆔@ahmadzeidabad✅@mellimazzhabi
مناقشه در خزر؛ سهم واقعی ایران چقدر است؟(2/2)🔹 اهمیت خط مبدأ برای ایران از شکل خاص ساحل جنوبی خزر ناشی میشود. فرورفتگی ساحل ایران میتواند در صورت استفاده از برخی روشهای متعارف، منطقه دریایی و سهم ایران از بستر و زیربستر را محدود کند؛ به همین دلیل تهران خواهان درنظرگرفتن شرایط ویژه جغرافیایی خود است.🔹 هومن یوسفدهی بخش مهمی از سخنان خود را به ریشههای تاریخی بدبینی ایرانیان نسبت به روسیه اختصاص میدهد. او با مرور حملات و اشغالهای متعدد در گیلان و دیگر مناطق شمالی ایران میگوید حساسیت افکار عمومی درباره خزر صرفاً محصول هیجانهای ناسیونالیستی نیست، بلکه در حافظهای تاریخی از جنگ، اشغال و نقض عهد ریشه دارد.🔹 او از حمله نیروهای پتر کبیر، حضور نظامی روسها در گیلان، درگیریهای دوره قاجار، اشغال شمال ایران پس از اولتیماتوم ۱۲۹۰ و ورود ارتش شوروی در سال ۱۳۲۰ یاد میکند. از نظر او، این تجربهها باعث شده هر توافق تازهای با روسیه با بدبینی و نگرانی عمومی روبهرو شود.🔹 یوسفدهی درعینحال معتقد است ایران در مذاکرات چند دهه اخیر تنها با یک مسئله حقوقی مواجه نبوده، بلکه با عدم توازن قدرت نیز روبهرو بوده است. روسیه و جمهوری آذربایجان از توان نظامی بیشتری در خزر برخوردارند و کشورهای شمالی نیز سالهاست از منابع نفت و گاز خود بهرهبرداری میکنند؛ درحالیکه ایران هنوز از بهرهبرداری جدی در بخش خود بازمانده است.🔹 به اعتقاد او، ایران میتوانست از ابتدای مذاکرات بر تشکیل یک کنسرسیوم مشترک برای اکتشاف، استخراج و فروش نفت و گاز خزر پافشاری کند؛ سازوکاری که سهم کشورها را بر اساس میزان ذخایر و سرمایهگذاری تعیین کند و مانع عقبماندن کامل ایران از رقابت انرژی شود.🔹 او همچنین از فقدان ضمانت اجرایی مؤثر در تعهدات زیستمحیطی انتقاد میکند. خزر با کاهش سطح آب، آلودگیهای نفتی، تهدید ذخایر ماهی و خاویار و پیامدهای سدسازی و مداخله در رودخانههای ورودی روبهروست، اما توافقهای موجود ابزار قدرتمندی برای وادارکردن کشورها به رعایت تعهدات فراهم نمیکنند.🔹 در بخش پرسشوپاسخ، موضوع سدسازی روسیه روی رود ولگا نیز مطرح شد. ولگا بزرگترین منبع تأمین آب خزر است و تغییر جریان آن میتواند بر سطح آب اثر بگذارد. مجلسی در پاسخ گفت سدهای ولگا عمدتاً برای تولید انرژی ساخته شدهاند، اما مداخلات انسانی، تبخیر و تغییرات طبیعی در مجموع بر نوسانات خزر اثر میگذارند.🔹 یکی دیگر از انتقادهای مطرحشده، انعقاد توافقهای دوجانبه و سهجانبه میان چهار کشور دیگر بدون حضور ایران بود. درحالیکه قرار بود تصمیمهای مربوط به خزر با مشارکت همه کشورهای ساحلی انجام شود، کشورهای شمالی در عمل بخشهای بزرگی از بستر دریا را میان خود تعیین حدود و بهرهبرداری از منابع را آغاز کردهاند.🔹 یوسفدهی معتقد است ایران در شرایط ضعف نباید برای رسیدن به توافق نهایی شتاب میکرد. میشد به اصول کلی رضایت داد و تعیین جزئیات حساس را به زمانی واگذار کرد که قدرت چانهزنی کشور، با اتکا به مشروعیت داخلی، اقتصاد قوی، توان نظامی و روابط خارجی متوازن، افزایش یافته باشد.🔹 مجلسی نیز تأکید میکند که حقوق بینالملل بدون قدرت و دیپلماسی مؤثر بهتنهایی کافی نیست. کشورها گاهی ناچارند میان حفظ بخشی از حقوق خود و ازدستدادن همهچیز انتخاب کنند. سیاست خارجی باید میان حق حقوقی، امکانات واقعی و منافع ملی توازن برقرار کند.🔹 بااینحال، او قدرت را فقط در توان نظامی خلاصه نمیکند. کشوری که در جهان منزوی باشد، اقتصاد ضعیفی داشته باشد و قواعد بینالمللی را تنها زمانی معتبر بداند که به سود خودش است، نمیتواند هنگام مناقشه از همان قواعد انتظار حمایت داشته باشد.🔹 جانمایه نشست این است که ادعای «سهم تاریخی ۵۰ درصدی ایران» پشتوانه محکمی در قراردادهای گذشته ندارد؛ اما از این واقعیت نیز نمیتوان نتیجه گرفت که ایران در مذاکرات خزر به بهترین نتیجه ممکن رسیده یا همه حقوقش تأمین شده است.🔹 مسئله اصلی نه انتخاب میان شعار «۵۰ درصد» و پذیرش بیچونوچرای وضع موجود، بلکه بررسی دقیق خط مبدأ، شیوه تحدید حدود، منابع مشترک، آزادی کشتیرانی، موازنه نظامی و تعهدات زیستمحیطی است.🔹 کتاب «مناقشه در خزر» و گفتوگوی حاضر از این جهت اهمیت دارند که بحث را از فضای هیجانی بیرون میآورند و نشان میدهند برای داوری درباره عملکرد ایران باید سه موضوع را از یکدیگر تفکیک کرد: حقوقی که واقعاً در قراردادها وجود داشته، مطالباتی که بعدها در فضای سیاسی ساخته شده و حقوقی که ایران میتوانست با دیپلماسی و قدرت چانهزنی بیشتر به دست آورد.✅@mellimazzhabi
مناقشه در خزر؛ سهم واقعی ایران چقدر است؟(1/2)این روزها بحث درباره سهم ایران از دریای خزر و رژیم حقوقی آن دوباره بالا گرفته است. در چنین فضایی، شنیدن این نشست شاید کمک کند موضوع را کمی دورتر از شعارها و با رجوع به اسناد، قراردادها و استدلالهای حقوقی دنبال کنیم.این فایل صوتی مربوط به نشست نقد و بررسی کتاب «مناقشه در دریای خزر» نوشته دکتر فرشاد کاشانی است؛ با حضور فریدون مجلسی، هومن یوسفدهی و خود نویسنده. کتاب از معدود آثاری است که بهطور مشخص به اختلافات حقوقی خزر، قراردادهای ایران و روسیه و شوروی و مسئله سهم ایران پرداخته است.🔹 فرشاد کاشانی، نویسنده کتاب، مسئله خزر را مهمترین موضوع مرزی و سرزمینی ایران پس از جدایی بحرین و جنگ ایران و عراق میداند. به گفته او، فروپاشی شوروی و پیدایش سه کشور ساحلی جدید، وضعیتی پدید آورد که ایران ناچار شد وارد مذاکراتی تازه درباره خط مبدأ، مرزهای آبی و منابع بستر دریا شود.🔹 کتاب در اصل بر پایه رساله دکترای نویسنده درباره ترسیم خط مبدأ ایران در خزر نوشته شده، اما در نسخه منتشرشده دامنه بحث گسترش یافته و تاریخ قراردادها، مذاکرات پس از فروپاشی شوروی و کنوانسیون آکتائو را نیز در بر گرفته است.🔹 فریدون مجلسی این کتاب را اثری مرجع میداند؛ زیرا قراردادها، نشستها و فراز و فرود مذاکرات چند دهه اخیر را بهصورتی مستند و قابل مراجعه گرد آورده است. مهمترین نقد او به کتاب، نبود نقشههایی است که آثار هر قرارداد و شیوههای احتمالی تقسیم دریا را بهروشنی نشان دهند.🔹 یکی از محورهای اصلی نشست، ادعای مشهور «سهم ۵۰ درصدی ایران» بود. مجلسی این ادعا را فاقد پشتوانه حقوقی میداند و میگوید قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ ایران و شوروی هیچگاه مالکیت نیمی از خزر را برای ایران به رسمیت نشناختهاند.🔹 به گفته او، عبارتهایی مانند برخورداری «متساوی» دو کشور از حق کشتیرانی به معنای تقسیم برابر مالکیت دریا نیست. برابری در حق کشتیرانی یعنی کشتیهای دو طرف در بخشهای مشخصی از دریا از حقوق مشابه برخوردارند؛ نه اینکه تمام مساحت و منابع خزر میان ایران و شوروی نصف شده باشد.🔹 مجلسی برای توضیح این تفاوت میگوید برابری حقوقی دو انسان نیز به معنای برابری داراییهای آنها نیست. بنابراین، نمیتوان از واژه «متساویاً» در یک قرارداد کشتیرانی، مالکیت ۵۰ درصدی ایران بر آبها و منابع زیر بستر خزر را استخراج کرد.🔹 او یادآوری میکند که پس از عهدنامه ترکمنچای، ایران حتی از داشتن نیروی دریایی و بهرهبرداری آزادانه از خزر محروم شد. قرارداد ۱۹۲۱ بخشی از این محدودیتها را برداشت و حق ماهیگیری را به ایران بازگرداند، اما مرزهای زمینی حاصل از ترکمنچای را تغییر نداد.🔹 قرارداد ۱۹۴۰ نیز عمدتاً درباره بازرگانی و کشتیرانی بود و برای هر کشور محدودهای دهمایلی در امتداد ساحل تعیین میکرد. حقوق برابر پس از این محدوده، ناظر بر کشتیرانی بود و نه مالکیت مشترک و مساوی بر تمام دریا.🔹 مجلسی همچنین تأکید میکند که حتی اگر در قراردادی قدیمی چنین سهمی برای ایران در نظر گرفته شده بود، پس از فروپاشی شوروی نمیشد حقوق سه کشور تازهاستقلالیافته را نادیده گرفت و نیمی از دریایی را که سواحلش میان پنج کشور تقسیم شده، متعلق به ایران دانست.🔹 به اعتقاد او، موقعیت جغرافیایی و طول ساحل در تقسیم مناطق دریایی اهمیت دارد. ایران کمتر از یکهفتم خط ساحلی خزر را در اختیار دارد؛ بنابراین ادعای مالکیت نیمی از دریا با شیوههای متعارف تحدید حدود دریایی سازگار نیست.🔹 البته رد ادعای ۵۰ درصدی به معنای پذیرش هر توافقی نیست. مجلسی میگوید اگر مسئول مذاکره بود، تعیین حدود را به یک مرجع قضایی یا هیئت کارشناسی معتبر بینالمللی میسپرد تا نتیجه نه محصول عقبنشینی سیاسی ایران، بلکه حاصل داوری حقوقی بیطرفانه باشد.🔹 کنوانسیون آکتائو که در سال ۱۳۹۷ به امضای پنج کشور ساحلی رسید، برای هر کشور ۱۵ مایل دریایی آبهای سرزمینی و ۱۰ مایل دیگر منطقه انحصاری ماهیگیری در نظر میگیرد. بااینحال، مسئله حساس تحدید حدود بستر و زیربستر در بخش جنوبی خزر همچنان به توافقهای بعدی میان کشورهای همسایه وابسته مانده است.🔹 فرشاد کاشانی کنوانسیون آکتائو را بهنوعی «قانون اساسی خزر» توصیف میکند؛ سندی که چارچوب کلی حقوق و تعهدات کشورهای ساحلی را مشخص کرده، اما هنوز همه اختلافات، بهخصوص مسئله خط مبدأ ایران، را حل نکرده است.🔹 او یادآوری میکند که چهار کشور دیگر کنوانسیون را در مجالس خود تصویب کردهاند، اما ایران هنوز آن را به تصویب مجلس نرسانده است. از نظر او، ایران باید تا زمان روشنشدن کامل حقوقش در تعیین خط مبدأ، در پیوستن نهایی به کنوانسیون احتیاط کند.✅@mellimazzhabi
اولین دیدار با رائول کاسترو و آغاز سریع دوستی با او #صبحانه_با_تاریخ در آرژانتین اوضاع متشنج شده بود. نیروی دریایی ارتش آرژانتین در حملهای خونین و ناگهانی به کاخ ریاست جمهوری سعی کرد دولت پرون را سرنگون کند. هرچند این اقدام ناکام ماند اما موقعیت رژیم را بشدت متزلزل کرد. ارنستو از مکزیک، با نگرانی اخبار کشورش را دنبال میکرد. در همین ایام فضای هاوانا هم به سرعت رو به وخامت میگذاشت. کاسترو از زمان آزادیاش مشغول تجدید قوای سازمانش بود و در مصاحبههایش با مطبوعات، بدون وقفه باتیستا را متهم میکرد و مردود میشمرد. در شب ۱۲ ژوئن، در جلسهای محرمانه در محله هاوانای قدیم، جنبش ۲۶ ژوئیه با هیئت سراسری یازده نفره به سرکردگی کاسترو، رسما تاسیس شد. خشونت سیاسی از طرف پلیس، دانشجویان و رزمندگان کاسترو، با کینهجویی و انتقام دنبال میشد. یکی از تبعیدیان که به وطن بازگشته بود به قتل رسید، موجی از بمبگذاریها هاوانا را به خاک و خون کشیده بود. کاسترو دولت را متهم به راهاندازی این خشونتها کرد و مسئولان دولتی هم از آن طرف دستور بازداشت رائول کاسترو را به اتهام یکی از بمبگذاریها صادر کردند. فیدل که متوجه شده بود بهزودی فرصت عمل از او گرفته خواهد شد، به رائول دستور داد به مکزیک بگریزد و راه را برای ورود خود او هم هموار سازد. رائول ابتدا به سفارت مکزیک در هاوانا پناهنده شد و پس از یک هفته به سمت مکزیکوسیتی پرواز کرد و به محض ورود مستقیما به منزل ماریا آنتونیا رفت. در جمع کسانی که در انتظار دیدار او بودند، ارنستو چهگوارا دیده میشد. به روایت همه، آن دو فورا با یکدیگر جور شدند. آنها تمایلات مشترک ایدئولوژیک داشتند، رائول مارکسیست بود و پنج سال از فیدل کوچکتر بود. رائول، پیش از این وصف ارنستو را از نیکو لوپس که در هاوانا به او و فیدل پیوسته بود، شنیده بود. اندکی پس از ورود رائول، ارنستو او را برای صرف شام به آپارتمان ایلدا و لوسیلا دعوت کرد. ایلدا در خاطراتش مینویسد که رائول از همان لحظه اول از دید ارنستو خوشآیند جلوه کرده بود. رائول درباره ایمانی که به برادرش فیدل داشت سخن میگفت و عقیده شخصیاش را که بازتابی از عقاید ارنستو بود ابراز میکرد، اینکه در کوبا و کشورهای دیگر منطقه قدرت را نه از طریق انتخابات بلکه با جنگ میتوان بهدست گرفت. ایلدا اضافه میکند: او قول داد به محض اینکه فیدل به مکزیک آمد، یک شب او را به منزل ما بیاورد. از آن پس، او حداقل هفتهای یکبار به منزل ما میآمد، اما ارنستو او را تقریبا هر روز میدید.برگرفته از کتاب چهگوارا زندگی انقلابی🆔@Akhbare_mahestan✅@mellimazzhabi
مصدق و آرمانهای مشروطیت؛ استقلال از مسیر مردم و تولید (2/2)🔹 مؤمنی معتقد است یکی از مهمترین میراثهای مشترک مشروطه و نهضت ملیشدن نفت، تولد حس ملی و استقلالخواهی مدرن در ایران بود. بااینحال، جامعه ایران هنوز نتوانسته درباره معنای عملی «منافع ملی» به توافقی فراگیر برسد؛ در نتیجه هر جریان سیاسی میتواند خواسته خود را به نام منافع ملی عرضه کند.🔹 او هشدار میدهد که نباید شکست این جنبشها را در دوقطبیهای کاذبی مانند «مشروطه در برابر مشروعه» یا «مصدق در برابر کاشانی» خلاصه کرد. پرسش اساسی این است که چرا جنبشهایی با مشارکت گسترده مردم و دستاوردهای چشمگیر، نتوانستند نهادهای پایدار و توسعهآفرین ایجاد کنند و سرانجام با بازگشت استبداد و مداخله خارجی متوقف شدند.🔹 از نظر مؤمنی، مصدق و سید حسن مدرس با انزواطلبی مخالف بودند، اما وابستگی به قدرتهای خارجی را نیز راه نجات ایران نمیدانستند. آنها در برابر سیاست «موازنه مثبت» ــ یعنی واگذاری امتیاز به قدرتهای رقیب برای حفظ حکومت ــ از «موازنه منفی» یا «موازنه عدمی» دفاع میکردند.🔹 معنای موازنه منفی، قطع رابطه با جهان نبود؛ بلکه هر رابطه خارجی باید بر اساس منافع ملی تنظیم میشد. ایران باید ابتدا قدرت داخلی خود را افزایش میداد و سپس تنها وارد مناسباتی میشد که برای کشور منفعت متقابل داشته باشد.🔹 مؤمنی با استناد به کتاب «کودتا» نوشته یرواند آبراهامیان، یادآوری کرد که مصدق امتیازدادن همزمان به روس و انگلیس را به کسی تشبیه میکرد که یک دستش قطع شده و تصور میکند با قطع دست دیگرش به تعادل میرسد. نتیجه چنین سیاستی نرمشدن قدرتهای خارجی نبود، بلکه افزایش «اشتهای غارتگرانه» آنها و تقسیم ایران در قرارداد ۱۹۰۷ بود.🔹 از نگاه مصدق، حکومت برای مقاومت در برابر فشار خارجی به دو ستون نیاز دارد: در سیاست باید به مردم متکی باشد و رابطهای مبتنی بر اعتماد، همکاری و تفاهم با جامعه برقرار کند؛ در اقتصاد نیز باید ارتقای تولید فناورانه و افزایش توان ملی را در دستور کار قرار دهد.🔹 بنابراین استقلال از نظر مصدق به معنای شعار دادن علیه جهان نبود. حکومتی که مردمش را حذف میکند، تولید داخلی را تضعیف میکند و برای تأمین نیازهای اساسی به خارج وابستهتر میشود، حتی اگر ادبیاتی تند علیه قدرتهای جهانی داشته باشد، در عمل استقلال کشور را کاهش میدهد.🔹 جانمایه سخنان فرشاد مؤمنی این بود که مسئله اصلی ایران فقط انتخاب میان شرق و غرب یا تغییر افراد نیست. استقلال پایدار زمانی به دست میآید که حکومت به مردم تکیه کند، قدرت را به قانون مقید سازد، منابع عمومی را شفاف کند، مناسبات رانتی را محدود سازد و تولید ملی و فناورانه را محور اقتصاد قرار دهد.🔹 مهمترین درس مشترک مشروطه و مصدق برای امروز نیز همین است: بدون مشارکت و اعتماد مردم، حاکمیت قانون، تعریف روشن منافع ملی و برخورداری از یک اقتصاد مولد، مقابله با سلطه خارجی ممکن نیست. کشوری که از درون ضعیف شده باشد، با امتیازدادن به قدرتهای خارجی نمیتواند به استقلال برسد؛ استقلال پیش از هر چیز از درون جامعه، از رابطه حکومت با مردم و از توان تولیدی کشور آغاز میشود.✅@mellimazzhabi
مصدق و آرمانهای مشروطیت؛ استقلال از مسیر مردم و تولید (1/2)نشست «مصدق و آرمانهای مشروطیت» قرار بود با سخنرانی دکتر فرشاد مؤمنی و دکتر رسول رئیسجعفری برگزار شود، اما رئیسجعفری به دلیل انجام عمل جراحی نتوانست در جلسه حضور پیدا کند و فرشاد مؤمنی سخنرانی را بهتنهایی پیش برد. محور اصلی سخنان او، بازخوانی تجربه مشروطه و نهضت ملیشدن نفت برای یافتن راهی در برابر بحرانهای امروز ایران بود.🔹 مؤمنی انقلاب مشروطه را بزرگترین ضربه تاریخی به استبداد در ایران میداند؛ انقلابی که برای نخستینبار قدرت حکومت را مشروط و محدود کرد، دولت را در برابر مردم پاسخگو دانست، تفکیک قوا و حاکمیت قانون را مطرح کرد و مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی و اقتصادی خود را به رسمیت شناخت.🔹 از نگاه او، آغاز دولت مدرن در ایران را نباید به دوره رضاشاه نسبت داد. دولت مدرن زمانی متولد شد که مشروطه حکومت را تابع قانون و پاسخگوی نمایندگان مردم کرد. بسیاری از نهادهای آموزشی، خطوط راهآهن و مدارس عالی نیز پیش از سلطنت رضاشاه تأسیس شده بودند.🔹 اهمیت مشروطه فقط در تغییر ساختار سیاسی نبود. کاهش قدرت استبداد، زمینه شکلگیری جنبشی سراسری برای دفاع از تولید ملی را نیز فراهم کرد. شرکتهای سهامی برای راهاندازی کارخانههای داخلی به وجود آمدند و شخصیتهایی چون ملکالمتکلمین و سید جمالالدین واعظ از اعتبار اجتماعی خود برای حمایت از تولید داخلی استفاده کردند.🔹 مؤمنی یادآوری میکند که سید جمالالدین واعظ، یکی از شهدای برجسته مشروطه و پدر محمدعلی جمالزاده بود. جمالزاده نیز فقط داستاننویس نبود؛ کتاب «گنج شایگان» او از نخستین آثار علمی قرن بیستم درباره اقتصاد ایران به شمار میرود.🔹 به اعتقاد مؤمنی، سیاست و اقتصاد را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. هرچه ساخت سیاسی بهسوی استبداد حرکت کند، شفافیت تصمیمگیری و تخصیص منابع کاهش مییابد، فساد گسترش پیدا میکند، امنیت حقوق مالکیت تضعیف میشود و فعالیتهای رانتی بر تولید غلبه میکنند.🔹 او برای توضیح این رابطه به نحوه تخصیص درآمدهای نفتی اشاره کرد. در سالهای جنگ، دولت میرحسین موسوی تصمیمگیری درباره مصرف دلارهای نفتی را به مجلس ارجاع داد و این منابع در معرض نظارت و شفافیت بیشتری قرار گرفتند؛ اما با اجرای سیاست تعدیل ساختاری، نحوه تخصیص ارزهای حاصل از خامفروشی بهتدریج غیرشفافتر شد.🔹 از دید او، دستاورد سیاسیای که اثر متناظر خود را در اقتصاد ایجاد نکند، ناپایدار خواهد بود. اگر استبداد در سیاست تضعیف شود اما مناسبات رانتی، انحصاری و ضدتولیدی در اقتصاد باقی بمانند، ساخت استبدادی بار دیگر خود را بازتولید میکند.🔹 یکی از مهمترین دستاوردهای فکری مشروطه این بود که رهبران آن، بحران مالی دولت را به ضعف بنیه تولیدی کشور مرتبط میدانستند. کتاب «مالیه، روح مشروطه است» نوشته میکائیل عظیمی نیز نشان میدهد که تضعیف تولید، درآمد مالیاتی دولت را کاهش میدهد و به بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دامن میزند.🔹 در چنین وضعیتی، حکومت دو راه اصولی دارد: یا موانع فعالیت تولیدکنندگان را برطرف کند یا هزینههای غیرضروری و تجملی خود را کاهش دهد. اما در ایران، بهجای این دو کار، معمولاً فشار بر آموزش، سلامت، تغذیه، مسکن، رفاه عمومی و زیرساختهای موردنیاز تولید افزایش پیدا میکند.🔹 مؤمنی سیاستهای شوکدرمانی، افزایش پیدرپی نرخ ارز، حاملهای انرژی و نرخ بهره را از عوامل اصلی تضعیف تولید میداند. به گفته او، این سیاستها اقتصاد ایران را به سود رباخواران، دلالان، واردکنندگان و گروههای برخوردار از رانت تغییر دادهاند؛ گروههایی که منافعشان الزاماً با تولید و اشتغال ملی همسو نیست.🔹 او هشدار میدهد که تسهیل واردات در شرایط بحران و جنگ، نهتنها به تولید داخلی آسیب میزند، بلکه وابستگی کشور را به همان قدرتهای خارجی افزایش میدهد که حکومت از دشمنی آنها سخن میگوید. وابستگی بیشتر به واردات نیز به معنای کاهش فرصتهای شغلی و تضعیف استقلال اقتصادی است.🔹 از نگاه مؤمنی، سیاستهای تورمزا نوعی «کمیابی مصنوعی» ایجاد میکنند. ممکن است کالا در فروشگاهها و انبارها وجود داشته باشد، اما بخش بزرگی از مردم قدرت خرید آن را نداشته باشند. بنابراین وجود کالا بهخودیخود به معنای تأمین معیشت مردم نیست.🔹 او تأکید میکند که جابهجایی مدیران، بدون اصلاح ساختارها، فساد و ناکارآمدی را برطرف نمیکند. مسئله اصلی، وجود نهادهای بهرهکش و سازوکاری است که منابع را بهسوی فعالیتهای رانتی هدایت میکند و تولیدکنندگان، بازنشستگان، معلمان و اقشار کمدرآمد را تحت فشار قرار میدهد.✅@mellimazzhabi
چرا فرهاد نیلی پیشنهاد ریاست بانک مرکزی را رد کرد؟ (3/3)🔹 او انتقال سریع مدیران دولتی به بخش خصوصی را نیز مصداق تعارض منافع میداند. فردی که به دادههای محرمانه و سازوکارهای درونی دولت دسترسی داشته، نباید بلافاصله آن دانش را در بازار خصوصی بفروشد. به همین دلیل در بسیاری از کشورها برای چنین انتقالی یک دوره انتظار یا «Cooling-off Period» در نظر گرفته میشود.🔹 جانمایه سخنان فرهاد نیلی این است که اقتصاد ایران بیش از یک «رئیسکل قهرمان»، به یک بانک مرکزی مستقل، حرفهای و پاسخگو نیاز دارد. تا زمانی که دولت نرخ ارز، نرخ سود، اعتبارات بانکی و تأمین مالی کسریهای خود را به بانک مرکزی تحمیل کند، تغییر افراد بهتنهایی نتیجهای پایدار نخواهد داشت.🔹 در چنین ساختاری، حتی بهترین اقتصاددانان نیز یا باید در برابر فشار سیاسی عقبنشینی کنند یا پس از مدتی کنار بروند. اصلاح واقعی از جایی آغاز میشود که قواعد بازی تغییر کند، مرز میان تصمیم کارشناسی و مداخله سیاسی روشن شود و بانک مرکزی بتواند بهجای دفتر توزیع ارز، مأمور اصلی حفظ ارزش پول و مهار تورم باشد.✅@mellimazzhabi
چرا فرهاد نیلی پیشنهاد ریاست بانک مرکزی را رد کرد؟ (2/3)🔹 از نظر نیلی، بانک مرکزی باید توان مالی کافی برای جذب بهترین استعدادها، آموزش آنها در معتبرترین مراکز و فراهمکردن محیطی امن برای تصمیمهای حرفهای داشته باشد. کارشناسان نیز نباید به دلیل تحلیلهای نامطلوب برای سیاستمداران، سرزنش یا مجازات شوند.🔹 او بانکها را به دستگاه سنجش سلامت اقتصاد تشبیه میکند. همانطور که افزایش گلبولهای سفید از وجود عفونت در بدن خبر میدهد، ناترازیهای اقتصاد نیز دیر یا زود در ترازنامه بانکها ظاهر میشوند. پنهانکردن یا دستکاری این ارقام، بیماری اقتصاد را درمان نمیکند؛ فقط تشخیص آن را به تأخیر میاندازد.🔹 نیلی همچنین به تجربه آغاز کارش در اداره بررسیهای اقتصادی بانک مرکزی اشاره میکند. با وجود تحصیلات دکتری در اقتصاد، صریحاً پذیرفت که اقتصاد پولی کوتاهمدت و سازوکار ترازنامه بانکها را بهاندازه کافی نمیداند و باید آنها را از کارشناسان باتجربه یاد بگیرد.🔹 او کار خود را از مقام کارشناسی آغاز کرد و طی چند سال به معاون اداره، مدیر اداره و سپس مدیرکل اقتصادی رسید. بااینحال، تأکید میکند که در تمام این سالها «تصمیمساز» بود، نه تصمیمگیر.🔹 یکی از مهمترین تجربههای او، مشارکت در تدوین محاسبات برنامه چهارم توسعه بود. مدلهای بانک مرکزی نشان میدادند که رشد اقتصادی هشتدرصدی با منابع و ظرفیتهای موجود ممکن نیست و اقتصاد در بهترین حالت میتواند حدود ۵٫۵ درصد رشد کند.🔹 در پاسخ، ۲٫۵ واحد درصد باقیمانده به «بهرهوری کل عوامل تولید» نسبت داده شد. نیلی هشدار داده بود که بهرهوری عددی جادویی نیست که بتوان آن را برای پرکردن فاصله میان آرزو و واقعیت به برنامه اضافه کرد.🔹 افزایش بهرهوری نیازمند ورود فناوری، ارتباط تجاری با جهان، رقابت، حکمرانی مناسب، تخصیص درست منابع و توانایی بنگاهها برای تبدیل فناوری به تولید است. بدون این مقدمات، نوشتن سهمی برای بهرهوری روی کاغذ، رشد اقتصادی ایجاد نمیکند.🔹 همین پروژه به بانک مرکزی کمک کرد ارتباط میان بودجه دولت، پایه پولی، نقدینگی، ترازنامه بانکها، سرمایهگذاری و رشد اقتصادی را در قالب یک چارچوب منسجمتر بررسی کند و توان پیشبینی تورم و آثار سیاستها بر دهکهای مختلف خانوار را افزایش دهد.🔹 نیلی همچنین به راهاندازی سامانههای پرداخت آنلاین مانند ساتنا اشاره میکند. گروه او تلاش کرده بود آثار کلان آنلاینشدن نظام پرداخت را بررسی کند و درباره ضرورت مدیریت دقیق نقدینگی هشدار دهد. تعبیر او این بود: «شیر خفته نقدینگی اگر بیدار شود، دیگر نمیتوانید مهارش کنید.»🔹 با آغاز دولت محمود احمدینژاد و افزایش فشار بر بانک مرکزی، نیلی احساس کرد ماندن در ساختار تصمیمگیری دشوارتر شده است؛ بهویژه وقتی در جلسات گفته میشد نقدینگی عامل تورم نیست. او در نهایت ترجیح داد به پژوهشکده پولی و بانکی منتقل شود.🔹 بخش دیگری از گفتوگو به محرمانگی دادهها اختصاص دارد. نیلی میگوید حتی بخشهای مختلف بانک مرکزی گاهی اجازه اشتراکگذاری اطلاعات با یکدیگر را نداشتند. از نظر او، دادهها ممکن است برای مدتی محرمانه باشند، اما محرمانگی نباید ابدی شود و باید برای انتشار هر داده زمان مشخصی وجود داشته باشد.🔹 او این تصور را نیز نقد میکند که افزایش دستگاههای نظارتی لزوماً فساد را کاهش میدهد. به باورش، تجربه ایران نشان داده گسترش نظارت همیشه به سلامت بیشتر منجر نشده و گاهی تنها سبب شده فسادها دیرتر آشکار شوند.🔹 درباره استفاده از مشاوران خارجی نیز میگوید مسئله ایران صرفاً کمبود دانش فنی نیست. کشور در ساخت ساختمان، زیرساخت و امور مهندسی توانمند است؛ مشکل از جایی آغاز میشود که پای انسان، قدرت و حکمرانی به میان میآید. هیچ سازمانی نمیتواند برای مدتی طولانی بسیار بهتر از نظام حکمرانیای باشد که درون آن فعالیت میکند.🔹 از دید او، اقتصاد با تجارت آزاد معنا پیدا میکند. دولت باید بهجای تعیین اینکه هر تاجر با چه کشوری مبادله کند، مسیرهای زمینی، دریایی، هوایی و دیجیتال تجارت را باز کند و امکان انتخاب را در اختیار فعال اقتصادی بگذارد.🔹 وظیفه اصلی دولت، فراهمکردن کالاهای عمومی است: امنیت، ثبات، پول سالم، نظام بانکی باثبات، دادگستری منصفانه، حمایت از حقوق مالکیت و رقابت برابر. دولت باید زمین بازی را آماده کند، نه اینکه خود وارد میدان شود و همزمان نقش بازیکن، داور و قانونگذار را بر عهده بگیرد.🔹 نیلی میگوید هیچگاه از انتخاب مسیر کارشناسی و نرفتن بهسوی فعالیتهای سودآور خصوصی پشیمان نشده است. برای او، اینکه کاری هرچند کوچک در سیاستگذاری عمومی انجام داده باشد که بعدها به زندگی مردم کمک کند، با منفعت مالی قابل مقایسه نیست.👇🏻ادامه✅@mellimazzhabi
چرا فرهاد نیلی پیشنهاد ریاست بانک مرکزی را رد کرد؟ (1/3)فرهاد نیلی در این گفتوگو از سالهای فعالیت خود در بانک مرکزی، پیشنهاد ریاست این نهاد در دولت حسن روحانی و دلایل رد آن سخن میگوید. جانمایه حرف او این است که بحران پولی ایران بیش از آنکه ناشی از ضعف اشخاص باشد، محصول نهادهایی است که بانک مرکزی را از استقلال و اقتدار لازم محروم کردهاند.🔹 نیلی میگوید زمانی که در بانک جهانی حضور داشت، دفتر ریاستجمهوری با او تماس گرفت و اطلاع داد که نامش در میان سه گزینه ریاستکلی بانک مرکزی قرار دارد. پاسخ او از همان ابتدا منفی بود: «این انتخاب اشتباه است.»🔹 دلیل نخست او اختلاف بنیادین درباره مأموریت بانک مرکزی بود. دولت از رئیسکل انتظار داشت نرخ ارز و نرخ سود بانکی را کنترل کند؛ درحالیکه نیلی معتقد بود وظیفه اصلی بانک مرکزی، سیاستگذاری پولی، مهار تورم و تنظیم نرخ بهره سیاستی در بازار بینبانکی است، نه تعیین دستوری قیمت ارز و سود سپردهها.🔹 از نظر او، بانک مرکزی باید نرخ سود کوتاهمدت و «دالان نرخ بهره» را مدیریت کند؛ یعنی در شرایط مشخص به بانکهای سالمی که با کسری موقت نقدینگی روبهرو شدهاند وام بدهد، اما همزمان آنها را درباره ضعف مدیریت نقدینگی بازخواست کند.🔹 بانک مرکزی مقتدر نباید به بانکهای ناتراز اجازه دهد بارها از منابع آن استفاده کنند. اگر بانکی چند روز پیاپی نتواند تعهداتش را انجام دهد، باید مدیرانش احضار شوند و در صورت ادامه وضعیت، مدیریت بانک تغییر کند. حمایت نقدینگی بدون نظارت، فقط ناترازی بانکها را به تورم عمومی تبدیل میکند.🔹 نیلی دلیل دیگری نیز برای رد این مسئولیت مطرح میکند: خود را مناسب کشمکشهای روزانه آن مقام نمیدانست. به تعبیر او، ترجیح میداد «روی صندلی کنار راننده» بنشیند، پیچها و موانع را نشان دهد و تصمیمسازی کند؛ نه اینکه پشت فرمان وسیلهای بنشیند که ۹۰ میلیون سرنشین دارد.🔹 او تأکید میکند که انتخابش منتقدبودن نبود، بلکه «تصمیمسازبودن» بود. در دوره فعالیتش در بانک مرکزی کوشید گزارشهای اقتصادی، نظام انتشار دادهها، بانک اطلاعات سریهای زمانی، پیشبینی تورم و گزارشهای هفتگی اقتصاد کلان را تقویت کند تا تصمیمگیران دستکم بدانند اقتصاد به کدام سو میرود.🔹 نیلی میان تصمیمسازی و تصمیمگیری تفاوت میگذارد. در بخش کارشناسی میتوان دادهها را با روشهای علمی تحلیل کرد، اما وقتی گزارش وارد مرحله تصمیمگیری میشود، ملاحظات اقتصاد سیاسی، منافع دستگاهها و خواستههای دولت بر آن اثر میگذارند.🔹 به همین دلیل، حتی اگر کارشناسان بانک مرکزی بهترین تحلیلها را تهیه کنند، ممکن است در نهایت سیاستهایی مانند تثبیت دستوری نرخ ارز، نرخ سود نامتناسب، ارز ۴۲۰۰ تومانی یا دلارزدایی شعاری اجرا شود. به تعبیر مجری، ممکن است در «آشپزخانه» بانک مرکزی غذای خوبی پخته شود، اما آنچه در سالن به مردم میرسد، چیز دیگری باشد.🔹 نیلی برای توضیح نقش کارشناسان از مثال هواپیما استفاده میکند: شاید کارشناس خلبان نباشد، اما میتواند مهندس پروازی باشد که پیچها را درست میبندد و وظیفه خود را با دقت انجام میدهد. ممکن است هواپیما به دلایل دیگری سقوط کند، اما مسئولیت کارشناس این است که سقوط ناشی از خطای بخش او نباشد.🔹 از نگاه او، نباید تمام مشکلات را به رئیسکل یا مدیران بانک مرکزی نسبت داد. مسئله اصلی، کیفیت نهادهاست. حتی اقتصاددانی مانند بن برنانکی نیز اگر در ساختار ایران قرار میگرفت، نمیتوانست مانند رئیس فدرالرزرو عمل کند؛ زیرا قدرت او در آمریکا فقط از دانش شخصیاش نمیآمد، بلکه بر استقلال و قواعد تثبیتشده آن نهاد استوار بود.🔹 در آمریکا ممکن است رئیسجمهور از سیاستهای رئیس فدرالرزرو ناراضی باشد، اما نمیتواند بهآسانی او را برکنار کند یا مستقیماً نرخ بهره را تعیین کند. در ایران، رئیسکل بانک مرکزی در برابر فشارهای سیاسی و خواستههای متعدد دولت، از چنین پشتوانهای برخوردار نیست.🔹 نیلی از محسن نوربخش بهعنوان نمونهای از رئیسکل مقتدر یاد میکند. به گفته او، نوربخش در یکی از جلسات شورای پول و اعتبار با تعیین دستوری نرخ سود مخالفت کرد و هشدار داد در آن نرخ، ناچار خواهد شد ورشکستگی بانکها را اعلام کند. اما حتی چنین اقتداری نیز بیش از چند بار قابل استفاده نیست و فشارهای سیاسی سرانجام مدیر را فرسوده میکند.🔹 او میگوید «انگشت شماتت را بهسوی افراد نگیرید، بهسوی نهادها بگیرید.» افراد مسافران یک کشتیاند؛ مسئله این است که نظام ناوبری کشتی چگونه طراحی شده است. سیاست پولی نیز مانند هدایت کشتی بزرگی است که با یک فرمان ناگهانی تغییر جهت نمیدهد و آثار تصمیمهای امروز آن ممکن است ماهها بعد ظاهر شود.👇🏻ادامه✅@mellimazzhabi
وزیر امور خارجه ترکیه، هاکان فیدان، درباره مذاکرات ایران و آمریکا:انشاءالله که مذاکرات ایران و آمریکا امروز با خبر خوش به پایان برسد.راستش، موضوع تنگه هرمز تا حدی پیچیده است. البته جزئیات فنی آن - عمان نیز نقشی دارد که در مورد نقشه باید ایفا کند - اینکه این گذرگاه با چه سازوکار و روشی، و برای چه مدتی باز نگه داشته خواهد شد؟ البته روی این موضوع در حال کار است.مهم این است که بر سر یک دوره انتقالی توافق حاصل شود. نفت باید به جریان خود ادامه دهد تا قیمت نفت و انرژی در جهان افزایش پیدا نکند؛ و دوم اینکه این امر فرآیندی را ایجاد کند که امکان توافقی پایدار را فراهم آورد.بنابراین، یک دوره شصت روزه در حال بررسی است. اگر در آن دوره شصت روزه به نتیجه برسد، میتوان به توافقی دائمی بین طرفین دست یافت. / انتخاب✅@mellimazzhabi
جنگ انرژی آمریکا و چین؛ ایران چه برگهایی در اختیار دارد؟ (2/2)🔹 حساسیت چین به تنگه هرمز را باید در کنار «معضل مالاکا» دید. بخش بزرگی از انرژی وارداتی چین از تنگه مالاکا عبور میکند؛ مسیری که در محدوده نفوذ نظامی آمریکاست. ابتکار «کمربند و راه» نیز تا حدی برای ایجاد مسیرهای زمینی جایگزین و کاهش این آسیبپذیری طراحی شده است.🔹 اگر رقابت چین و آمریکا بر سر تایوان به بحران جدی تبدیل شود، واشنگتن میتواند بهجای ورود مستقیم به جنگی پرهزینه، مسیرهای انتقال انرژی به چین را تحت فشار قرار دهد. در چنین سناریویی، وضعیت سیاسی ایران و تنگه هرمز برای پکن اهمیتی دوچندان پیدا میکند.🔹 رئوفی معتقد است چین بهآسانی نمیتواند نفت منطقه را جایگزین کند. پکن در روسیه، آسیای مرکزی، آفریقا و آمریکای لاتین سرمایهگذاری کرده، اما هیچ منطقهای همزمان از ذخایر گسترده، ظرفیت افزایش تولید و قیمت مناسب آسیای غربی برخوردار نیست.🔹 بااینحال، وابستگی چین به نفت ایران بهخودیخود باعث سرمایهگذاری گسترده پکن در ایران نشده است. چین روابط اقتصادی بزرگی با عربستان، امارات و عراق دارد و طبیعی است که همه منافع خود را به کشوری تحریمشده و پیشبینیناپذیر گره نزند.🔹 مشکل اصلی سیاست ایران این بوده که بارها از «نگاه به شرق» سخن گفته، اما برای تبدیل این شعار به سرمایهگذاری، انتقال فناوری و همکاری بلندمدت، نقشه راه منسجمی نداشته است. نتیجه، رابطهای نامتوازن بوده که در آن چین نفت و محصولات پتروشیمی ایران را با تخفیف میخرد، اما سرمایهگذاری راهبردی محدودی انجام میدهد.🔹 توافق همکاری ۲۵ساله ایران و چین نمونهای از همین کندی و بیبرنامگی است. پیشنهاد تدوین آن در جریان سفر شی جینپینگ به ایران مطرح شد، اما نزدیک پنج سال طول کشید تا دو کشور به سند همکاری برسند؛ سندی که بخش مهمی از آن نیز هنوز به پروژههای عملی تبدیل نشده است.🔹 در همین مدت، چین صدها میلیارد دلار در قالب ابتکار کمربند و راه در جهان سرمایهگذاری کرده است. عربستان، امارات و عراق میلیاردها دلار سرمایه چینی جذب کردهاند، اما سهم ایران با وجود منابع انرژی، بازار بزرگ و موقعیت جغرافیایی ممتاز، بسیار ناچیز مانده است.🔹 حتی شرکتهای متوسط و کوچک چینی که ارتباط گستردهای با بازار آمریکا ندارند و کمتر در معرض تحریمهای ثانویهاند، حضور قابلتوجهی در صنایع نفت و معدن ایران ندارند؛ درحالیکه همین شرکتها در عراق بهشدت فعالاند.🔹 رئوفی میگوید ایران نباید این اطمینان را به چین بدهد که تحت هر شرایطی نفت خود را با تخفیف در اختیار پکن خواهد گذاشت. اگر چین احساس کند ایران هیچ گزینه دیگری ندارد، انگیزه چندانی برای سرمایهگذاری، انتقال فناوری یا ارائه امتیازهای بهتر نخواهد داشت.🔹 تهران میتواند اهمیت خود برای امنیت انرژی چین را به یک ابزار مذاکره تبدیل کند و در برابر تضمین بلندمدت عرضه انرژی، خواهان سرمایهگذاری در میادین نفت و گاز، معادن، انرژیهای تجدیدپذیر، هوش مصنوعی و افزایش بهرهوری انرژی شود.🔹 این به معنای پیوستن کامل ایران به بلوک چین نیست. گزینه مطلوب، داشتن روابط متوازن با چین، اروپا، آمریکا و کشورهای منطقه و استفاده از رقابت میان آنها برای تأمین منافع ملی است؛ همان الگویی که بسیاری از کشورهای موفق منطقه دنبال میکنند.🔹 اقتصاد ایران و چین در بسیاری از حوزهها مکمل یکدیگرند: ایران منابع انرژی، معادن، موقعیت ترانزیتی و بازاری نزدیک به ۹۰ میلیون نفر دارد و چین نیز صاحب سرمایه، فناوری، توان ساخت و تقاضای عظیم انرژی است. اما مکملبودن دو اقتصاد بدون ثبات سیاسی و برنامهریزی، خودبهخود به همکاری موفق منجر نمیشود.🔹 افزایش ظرفیت تولید نفت نیز میتواند قدرت چانهزنی ایران را بیشتر کند. هرچه سهم یک کشور در بازار جهانی بزرگتر باشد، حذف آن دشوارتر خواهد شد. روسیه به دلیل حجم بالای صادرات نفت کاملاً از بازار کنار گذاشته نشد و غرب ناچار شد بهجای تحریم کامل، از ابزارهایی مانند سقف قیمت استفاده کند.🔹 جانمایه سخنان رئوفی این است که ایران در رقابت انرژی آمریکا و چین، فاقد ابزار نیست؛ نفت، گاز، تنگه هرمز، موقعیت ترانزیتی و بازار داخلی، همگی برگهای راهبردیاند. مسئله این است که تهران تاکنون نتوانسته این برگها را در قالب یک راهبرد منسجم به سرمایه، فناوری و توسعه تبدیل کند.🔹 نه وابستگی یکطرفه به چین راهحل است و نه انتظار بازگشت همهجانبه غرب. سیاست مؤثر آن است که ایران پیشبینیپذیر شود، تنشهای منطقهای و بینالمللی خود را کاهش دهد و با گزینههای متعدد بر سر میز مذاکره حاضر شود؛ زیرا کشوری که فقط یک مشتری و یک مسیر داشته باشد، حتی با در اختیار داشتن مهمترین منابع، قدرت چانهزنی چندانی نخواهد داشت.✅@mellimazzhabi
جنگ انرژی آمریکا و چین؛ ایران چه برگهایی در اختیار دارد؟ (1/2)مجید رئوفی در این گفتوگو رقابت انرژی میان آمریکا و چین را در بستر تاریخی روابط دو قدرت بررسی میکند و به این پرسش میپردازد که ایران و تنگه هرمز چه نقشی در امنیت انرژی چین دارند و تهران چگونه میتواند از این موقعیت برای جذب سرمایه و فناوری استفاده کند.🔹 روابط آمریکا و جمهوری خلق چین از زمان تأسیس آن در سال ۱۹۴۹ خصمانه بود، اما در دوران نیکسون و با دیپلماسی کیسینجر، دو کشور برای مهار شوروی به یکدیگر نزدیک شدند. پس از مرگ مائو نیز اصلاحات اقتصادی دنگ شیائوپینگ، مسیر چین را بهکلی تغییر داد.🔹 چین تا اوایل دهه ۱۹۹۰ بخشی از نفت خود را صادر میکرد، اما رشد سریع اقتصادی باعث شد از سال ۱۹۹۳ به واردکننده نفت تبدیل شود. پس از پیوستن به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱، تقاضای انرژی این کشور جهش کرد و چین در سال ۲۰۰۷ واردکننده گاز طبیعی نیز شد.🔹 بحران مالی ۲۰۰۸ نقطه عطف دیگری بود. درحالیکه بسیاری از اقتصادهای غربی با رکود مواجه شدند، چین رشد بالای خود را حفظ کرد و روابط نفتی و گازیاش را با روسیه، آسیای غربی، آفریقا و آمریکای لاتین گسترش داد.🔹 خطوط انتقال نفت و گاز روسیه به چین، از جمله خط لوله نفتی ESPO و خط لوله «قدرت سیبری»، بخشی از تلاش پکن برای کاهش وابستگی به مسیرهای دریایی و متنوعکردن منابع انرژی بود.🔹 همزمان، انقلاب نفت شیل نیاز آمریکا به نفت وارداتی را کاهش داد و چین به بزرگترین واردکننده نفت جهان تبدیل شد. از این مرحله به بعد، امنیت دسترسی چین به انرژی به یکی از محورهای رقابت راهبردی پکن و واشنگتن بدل شد.🔹 سیاست «چرخش به آسیا» در دوران اوباما و نزدیکی بیشتر آمریکا به هند، استرالیا، فیلیپین و کشورهای جنوب شرقی آسیا، عملاً با هدف مهار قدرت فزاینده چین شکل گرفت. ترامپ نیز این رقابت را با جنگ تعرفهای و تجاری وارد مرحله تازهای کرد و بایدن بخش مهمی از همان مسیر را ادامه داد.🔹 چین برای حفظ رشد اقتصادی خود، از الگوی قدیمی صادرات پوشاک، لوازم خانگی و کالاهای ارزان فاصله گرفته و بهسوی «توسعه با کیفیت بالا» حرکت کرده است. سهگانه جدید اقتصاد چین شامل پنلهای خورشیدی، خودروهای برقی و باتریهای لیتیومیونی است.🔹 چین اکنون بخش عمده زنجیره تأمین پنلهای خورشیدی جهان را در اختیار دارد. مقیاس توسعه انرژی خورشیدی در این کشور چنان گسترده است که فقط ظرفیت اضافهشده آن در برخی سالها، از کل ظرفیت تولید برق ایران بیشتر بوده است.🔹 همین روند در صنعت خودروهای برقی نیز دیده میشود. تولید خودروهای برقی چین چندین برابر آمریکا، آلمان و دیگر رقبای صنعتی شده و شرکتهایی مانند BYD و CATL در بازار خودرو و باتری جایگاهی جهانی پیدا کردهاند.🔹 ورود گسترده چین به این صنایع، بسیاری از شرکتهای اروپایی، آمریکایی و آسیایی را با مشکل مواجه کرده است. آمریکا نیز برای جلوگیری از تسلط کامل چین، بر خودروهای برقی، پنلهای خورشیدی و برخی کالاهای چینی تعرفههای سنگین وضع کرده است.🔹 پاسخ چین معمولاً محدودکردن دسترسی آمریکا به عناصر خاکی کمیاب و مواد معدنی حیاتی است؛ موادی که در تولید تراشه، باتری، توربین بادی و تجهیزات پیشرفته کاربرد دارند. بهاینترتیب، انرژی و فناوری به ابزارهای متقابل فشار تبدیل شدهاند.🔹 رقابت هوش مصنوعی نیز نیاز دو کشور به برق را بهشدت افزایش میدهد. مراکز داده و پردازندههای هوش مصنوعی مصرف انرژی بالایی دارند و انتظار میرود برق مصرفی این صنعت تا سال ۲۰۳۰ بهطور چشمگیری افزایش یابد.🔹 چین برای تأمین این نیاز، همزمان انرژی خورشیدی، بادی، هستهای و برقآبی را توسعه میدهد؛ اما زغالسنگ همچنان بیش از نیمی از سبد انرژی آن را تشکیل میدهد. نفت نیز حدود یکپنجم مصرف انرژی چین را تأمین میکند و همین بخش، جایگاه کشورهای نفتخیز منطقه از جمله ایران را برجسته میسازد.🔹 چین در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۱۳ میلیون بشکه نفت خام و مایعات نفتی وارد کرده است. روسیه، عربستان، ایران، عراق، امارات و کویت از مهمترین تأمینکنندگان آن به شمار میروند و بخش بزرگی از نفت وارداتی چین مستقیماً یا غیرمستقیم به تنگه هرمز وابسته است.🔹 به گفته رئوفی، ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۱٫۴ میلیون بشکه نفت در روز به چین صادر کرده است؛ هرچند نفت ایران به دلیل تحریمها معمولاً در آمار رسمی با نام کشورهایی مانند مالزی ثبت میشود.🔹 اهمیت ایران برای چین فقط به نفت صادراتی خودش محدود نیست. بخش قابلتوجهی از نفت عربستان، عراق، امارات و کویت نیز از تنگه هرمز عبور میکند. بنابراین هرگونه اختلال طولانی در این مسیر میتواند مستقیماً امنیت انرژی و رشد اقتصادی چین را تحتتأثیر قرار دهد.ادامه👇🏻✅@mellimazzhabi
شریعتی؛ متهم انقلاب یا نیروی تعدیلکننده اسلامگرایی؟ (2/2)🔹 اندیشه شریعتی یک دستگاه منظم و منسجم نبود؛ بلکه مجموعهای گسترده، پراکنده و گاه متناقض از ایدهها بود. همین ویژگی امکان میدهد هم گزارههایی سوسیالیستی و انقلابی و هم دفاعیاتی جدی از آزادی اندیشه، عقیده و بیان در آثارش پیدا شود.🔹 انتقاد اصلی به موسی غنینژاد این است که از میان این مجموعه متناقض، تنها عناصر چپ و انقلابی را برجسته کرده و مؤلفههای آزادیخواهانه و ضداستالینیستی شریعتی را نادیده گرفته است. شریعتی نیز هیچ مکتب اقتصادی منسجمی عرضه نکرد و حتی سوسیالیسم مورد نظرش لزوماً به معنای کمونیسم دولتی نبود.🔹 نسبتدادن «بیاعتقادی به اسلام» یا «شیادی» به شریعتی نیز داوری درباره نیت و درون یک انسان است. استفاده او از نام مستعار «شاندل» در کویریات، بخشی از جهان شاعرانه و ادبیاش بود و نمیتوان آن را بهسادگی نشانه فریبکاری دانست.🔹 پاسخ عبدالکریم سروش به غنینژاد نیز به دلیل زبان بسیار تندش قابل نقد است. سروش خود از منتقدان قدیمی شریعتی بوده و در فاصلهگرفتن بسیاری از مخاطبان از بخشهایی از اندیشه او نقش داشته است؛ بنابراین واکنش اخیرش را نباید دفاع بیچونوچرا از شریعتی تلقی کرد.🔹 مسئله فقط اختلاف درباره شریعتی نیست، بلکه شیوه گفتوگو در فضای فکری ایران است. هر گروهی خود را نماینده علم، عقل یا حقیقت میداند و مخالفانش را به جهل، فریبکاری یا بیصداقتی متهم میکند. پاسخ طرف مقابل نیز معمولاً از همان جنس، اما تندتر است.🔹 جانمایه سخن این است که شریعتی نه قدیسی بیخطا بود و نه عامل یگانه انقلاب و مصائب پس از آن. او متفکری پرتناقض، اغراقگو و متأثر از زمانه خود بود که هم در رادیکالشدن زبان سیاسی سهم داشت و هم به عقلانیتر، انتقادیتر و ملایمترشدن بخشی از اسلامگرایی ایرانی کمک کرد.🔹 نقد منصفانه شریعتی زمانی ممکن میشود که او را در بستر تاریخی خودش بسنجیم؛ نه با تجربههایی که منتقدانش دههها بعد، پس از انقلاب ایران و فروپاشی شوروی، به دست آوردهاند. کسانی که فرصت تغییر عقیده داشتهاند، نباید متفکری را که در ۴۳سالگی و پیش از انقلاب درگذشت، بهتنهایی مسئول مسیری بدانند که خود جامعه نیز در پیمودن آن نقش داشت.✅@mellimazzhabi
شریعتی؛ متهم انقلاب یا نیروی تعدیلکننده اسلامگرایی؟ (1/2)در این گفتار، بهدنبال مناظره موسی غنینژاد و پاسخ تند عبدالکریم سروش، نقش علی شریعتی در تاریخ فکری و سیاسی ایران بررسی میشود؛ با این پرسش محوری که آیا شریعتی را باید یکی از مسببان انقلاب و خشونت سیاسی دانست یا متفکری که اسلامگرایی ایرانی را از شکلهای افراطیتر آن دور کرد؟🔹 پروژه اصلی شریعتی در آغاز، سیاسی و انقلابی نبود؛ او پروژهای فرهنگی برای بازسازی اندیشه اسلامی داشت. شریعتی معتقد بود اسلام در انحصار طبقهای قرار گرفته که آن را با خرافات، جهل و منافع خود درآمیخته و پیش از هر تحول اجتماعی، باید این دین را از نو فهمید.🔹 آشنایی او با اندیشههای اروپایی منظم و دانشگاهی نبود. رشته اصلیاش ادبیات بود و از متفکرانی چون سارتر، فانون، ماسینیون و گورویچ تأثیر پذیرفت؛ اما شناختش از مکاتب جامعهشناسی و متفکرانی مانند مارکس، وبر و دورکیم محدود و پراکنده بود.🔹 بااینحال، شریعتی از پشتوانهای جدی در مطالعات اسلامی برخوردار بود. سالها از پدرش محمدتقی شریعتی آموخته بود و از اندیشه اقبال لاهوری نیز تأثیر میگرفت. مجموعه این منابع، مبنای تلاش او برای بازخوانی تاریخ اسلام شد.🔹 درسگفتارهای اسلامشناسی او در دانشگاه مشهد از بهترین بخشهای آثارش دانسته میشود؛ زیرا در آنها کوشیده بود با تکیه بر منابعی مانند تاریخ طبری، سیره ابنهشام و تاریخ یعقوبی، تاریخ صدر اسلام را بازخوانی کند؛ بیآنکه هنوز زبانش کاملاً انقلابی شده باشد.🔹 انتقال شریعتی به حسینیه ارشاد همزمان شد با گسترش مبارزه مسلحانه و بازداشت و اعدام اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق. اعدام مبارزان جوان، در جامعه آن روز حس همدردی و مظلومیت ایجاد کرد و فضای روشنفکری را بهسوی ادبیاتی تندتر سوق داد.🔹 شریعتی نیز تحتتأثیر همین فضا، از زبان فرهنگی پیشین فاصله گرفت و لحنی خونین، حماسی و انقلابی پیدا کرد. هرچند خود او نه به مبارزه مسلحانه باور داشت، نه عضو یک تشکیلات انقلابی بود و نه در آن مقطع، انقلاب را راهحل میدانست.🔹 اگر بتوان مسئولیتی برای شریعتی در نظر گرفت، شاید مهمترین آن تسلیمشدن موقت او در برابر فشار نسلی باشد که از روشنفکران میخواست به کارشان «رنگ انقلابی» بدهند. محصول این دوره، ادبیاتی شورانگیز اما سرشار از اغراق و بعضاً بدآموزی بود که به انقلابیشدن فضای جامعه کمک کرد.🔹 با بستهشدن حسینیه ارشاد و دوران بازداشت، به نظر میرسد شریعتی دوباره به اهمیت پروژه فرهنگی خود پی برد. تغییر ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین خلق، ترورهای درونگروهی و ظهور جریان پیکار نیز او و بسیاری از نیروهای مذهبی را نسبت به پیامدهای مبارزه تشکیلاتی و خشونتآمیز بدبین کرد.🔹 آثار شریعتی را معمولاً به سه دسته تقسیم میکنند: «اجتماعیات»، «اسلامیات» و «کویریات». اجتماعیات از ضعیفترین و زمانمندترین نوشتههای اوست. اسلامیات در کنار ایدههای بدیع، حاوی اغراقها و آرمانسازیهایی غیرواقعی است؛ اما کویریات، بهویژه «هبوط» و «گفتوگوهای تنهایی»، از نظر ادبی و تجربههای عمیق وجودی، ماندگارترین بخش آثار اوست.🔹 مهمترین اثر مثبت شریعتی بر مخاطبانش، انتقال دو خصلت بود: عقلگرایی و نگاه انتقادی. او میکوشید برای دعاوی دینی استدلال بیاورد و مخاطب را به پرسیدن و چونوچراکردن عادت دهد؛ کاری که در فضای سنتی مبتنی بر تقلید، اهمیت زیادی داشت.🔹 همین ویژگی باعث شد بسیاری از جوانان متأثر از شریعتی، بعدها در اندیشه خود متوقف نمانند. آنها بهتدریج به دموکراسی، جامعه مدنی، آزادیهای فردی و دستاوردهای مدرن نزدیک شدند و فهم دینی خود را نیز با این مفاهیم سازگار کردند.🔹 از این منظر، شریعتی فقط مروج اسلام سیاسی نبود؛ بلکه در تعدیل آن نیز نقش داشت. اسلامگرایی پدیدهای فراتر از ایران و بسیار قدیمیتر از شریعتی بود. در مصر، الجزایر، افغانستان و دیگر نقاط، برخی شاخههای آن به تکفیر، تروریسم، طالبان و داعش رسیدند.🔹 در ایران، متفکرانی مانند شریعتی، طالقانی، بازرگان و مطهری به فاصلهگرفتن بخشهایی از جامعه مذهبی از چنین بنیادگرایی خشنی کمک کردند. به همین دلیل، برای قضاوت درباره شریعتی نباید فقط پرسید حضور او چه پیامدهایی داشت؛ باید پرسید اگر او نبود، چه جریانهایی جای خالیاش را پر میکردند؟🔹 انقلاب ایران بدون شریعتی نیز ممکن بود رخ دهد؛ زیرا علل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متعددی داشت و اسلامگرایی نیز پیش از او در حوزههای علمیه و میان گروههایی مانند سازمان مجاهدین خلق وجود داشت. در غیاب شریعتی، چهبسا جریانهای بستهتر و بنیادگراتر نفوذ بیشتری پیدا میکردند.👇🏻ادامه✅@mellimazzhabi
تجربه های دردناک زندان رفتن زیدآبادی از زبان خودش✅ @mellimazzhabi
گذار به مشروطیت و چالش تحکیم دموکراسی ابوطالب آدینهوند ✅مقدمه اول: درنگی در چرایی احضار تاریخ ▪️ژیل دلوز در«تفاوت و تکرار» بر این باور است که احضار یا فراخواندن تاریخ به معنای بازگرداندن گذشته به همان صورتی که رخ داده است، نیست. بلکه تاریخ، میدانِ نیروها، تفاوتها و امکانهایی است که همچنان میتوانند در اکنون فعال شوند. با این انگاره، دلوز "تاریخ" را از "شدن" متمایز میکند. تاریخ آن چیزی است که ثبت شده، اما "شدن" همان فرایندهای زنده و خلاقی است که از دل تاریخ عبور و به آینده گشوده می شود بنابراین فراخواندن تاریخ یعنی کشف نیروهای "شدن" در گذشته که در شرایط تازه می توانند در فرآیند "فعلیت" قرار گیرند. به این معنا، احضار تاریخ نوعی فعال کردن ظرفیتهای نهفته ی گذشته در اکنون است. با این انگاره دلوزی، میدان تاریخ منبعی از امکانهایِ بالفعلنشده است که میتوانند دوباره در اکنون فعال شوند. ✅مقدمه دوم؛ خوانش مشروطه با تاکید بر گذار به دموکراسی 🔸گفتگو با تاریخ از نقطه عزیمت امروزه و مسائل آن باید صورت گیرد ولی نه به شکلی زمان پریشانه، بل در دیالکتیکی از تلاقی افق هایِ پرسش امروزه و رخداد. رجوع ما به مشروطه نیز از سرِ پرسش و تمنای امروزین است. مساله گذار به دموکراسی، حکومتی پاسخگو و محدود به قانون، واجد چرخه و تناوب دموکراتیک و با قواعد سیاسی مشارکتی. از این رو با توجهی کلان به گذارهای دموکراتیک و چارچوبهای نظری آن، می توان و بایست به بازخوانی رخداد مشروطه دست زد و از آن الهام گرفت و آن را دستمایه ای برای نقد اکنون نمود، تا در پرتو این گفتگوی انتقادی، آفرینشی از امکانِ مستتر در حفره ها و تخلخلهای آن را برآورد و ره آورد نمود. ▪️اینکه مشروطه در چه بستری بالید؟ از چه تنگناهایی عبور کرد در هر مرحله کدام دشواره ها رخنمودند؟ مطالبات چگونه سیر تکاملی یافتند؟ خواستِ عدالتخانه در برابر نظام توزیعِ نابرابر و ناکارآمدی سازوکارهای حکمرانی چگونه و در چه سیری به مشروطه پارلمانی رسید؟ حکومت دوله و سلطنه ها و ممالک ها، چگونه به نظمی نمایندگی رسید؟ نیروهای موتلف چگونه به هم پیوستند؟ عوامل خارجی چگونه در هر مرحله مساعد/نامساعدِ پیشروی یا ناکامی بودند؟ و ماهیت و میل و فرجام اش چه شد؟ و…هنوز پرسش هایی هستند که با اکنونِ ما همراهند. 🔸یکی از پرسش های کانونی پیرامون سیر و فرجام مشروطه، تامل در چرایی عدم تحکیم دموکراسی، برغم تاسیس چیدمان نهادی آن است. اینکه اقتدار سلطانی تسلیم مطالبات نیروها و انجمن ها و… شد، اصل تفکیک قوا جاری شد، نهاد پارلمان و نظامنامه های انتخاباتی تمهید شد، قانون اساسی تدوین شد، اما شاه بعدی آن سازوکار را برنتافت و رای به شلیک به نهاد پارلمان و انحلال مشروطه داد و حتی برغم پیروزی مشروطه خواهان بعد از کودتای استبداد صغیر و بازپس گیری مشروطیت از چنگال خونین اقتدارگرایی و خودکامه گی، باز این اقتدارگرایی بود که برخاست و چکمه پوشید و کودتا کرد و نظام سلطانی با ردای نظامی را بر تن سازوکار حکمرانی ایران دوخت. در این نزاعِ کوچه به کوچه -به تعبیر چارلز تیلی- عوامل دموکراسی زدا و عوامل دموکراسی زا، این عوامل دموکراسی زدا بودند که به چیرگی رسیده و مسیر تاریخ ایران را از نظام مشروطه پارلمانی به صورت بندی نظمی اقتدارگرا و سلطانی واژگونه کردند.اکنون در پرتو توجهاتی به برخی از مباحث پیرامون گذار به دموکراسی این گذار ناتمام و برخی از پرسش ها علل عدم تحقق تحکیم دموکراسی در آن دوره تاریخی را واکاوی و تنقیح می نماییم. 1️⃣ اشباع نظری تفسیر سنتی مشروطه ▪️برای بازسازی روایت مشروطه بر اساس این فرضیه محوری ، باید از یک روایت صرفاً کرونولوژیک تاریخی فاصله گرفت و در کنار بازخوانی هایی با رویکردها متنوع تاریخی، طبقاتی و … که توسط مورخان و تحلیل گران صورت پذیرفته، آن را با صورت بندی گذار به دمکراسی نیز بازخوانی نمود. بخش مهمی از تفاسیر رخداد انقلاب مشروطه و نیز تفسیر و تحلیل کلاسیک از مشروطه معمولاً بر این پرسش تکیه دارد که ؛ چرا مشروطه در ایران شکست خورد؟ نحوه کلاسیک پاسخ به این پرسش به اشباع رسیده و البته بخشی ارزشمند از انباشتِ تاریخ اندیشانه ی ماست. بنابراین بر این باوریم که تفسیر جدید از این رخداد نیاز به پرسش های نوین و صورتبدنهای تفسیری و تحلیلی نوین و البته برآمده از ضرورتها و پروبلماتیک دورانی ما دارد….. 🔻متن کامل: https://cutt.ly/tyoV6cwt 🆔@iranfardamag✅@mellimazzhabi
پایان نظم تجارت آزاد؛ وقتی امنیت جای اقتصاد را میگیرد (2/2)🔹 به باور قهرمانپور، اقتصاد ایران با وجود تحریمها و پیوند محدودتر با بازار جهانی، از این تحولات مصون نیست. افزایش قیمت گندم و روغن پس از جنگ اوکراین نمونهای بود که نشان داد شوکهای جهانی از مسیر قیمت مواد اولیه و حملونقل به بازار ایران نیز منتقل میشوند.🔹 تغییر ساختار تولید در چین نیز مستقیماً بر واردات ایران اثر خواهد گذاشت. اگر تولید کالاهای ارزان به کشورهایی مانند هند، ویتنام و اندونزی منتقل شود، بازرگانان ایرانی نیز ناچار خواهند شد بازارها و تأمینکنندگان تازهای پیدا کنند.🔹 کاهش تجارت اروپا با روسیه میتواند فرصتهایی برای حضور در بازار روسیه ایجاد کند؛ اما بهرهبرداری از چنین فرصتهایی به توان تولید، حملونقل، تأمین مالی و شناخت بازار نیاز دارد و صرفاً با ایجاد خلأ در تجارت روسیه و اروپا محقق نمیشود.🔹 افزایش قدرت اقتصادی هند نیز برای ایران اهمیت دارد. هند میتواند در سالهای آینده سهم بیشتری از بازار کالاهای کشاورزی، دارویی و محصولات صنعتی ایران را در اختیار بگیرد و بخشی از جایگاهی را تصاحب کند که تاکنون متعلق به چین بوده است.🔹 از سوی دیگر، رقابت آمریکا و چین لزوماً به افزایش سرمایهگذاری چین در ایران منجر نمیشود. به گفته قهرمانپور، تا زمانی که تنش تهران و واشنگتن در سطح بالایی قرار دارد، شرکتهای چینی نیز برای انجام سرمایهگذاریهای راهبردی در ایران محتاط خواهند ماند.🔹 بحران تایوان یکی از بزرگترین خطرهای پیش روی تجارت جهانی است. هرگونه درگیری بر سر تایوان یا اختلال در تنگههای تایوان و مالاکا میتواند تولید تراشه، تجارت دریایی و زنجیره تأمین کشورهای شرق آسیا را با بحرانی گسترده روبهرو کند.🔹 قهرمانپور همچنین پیشبینی میکند تجارت دریایی در سالهای آینده پرهزینهتر و ناامنتر شود. بحران تنگه هرمز و حملات به کشتیها در دریای سرخ نشان دادهاند که اختلال در مسیرهای دریایی میتواند هزینه حملونقل و بیمه کالا را بهشدت افزایش دهد.🔹 بیثباتی ژئوپلیتیکی بر رفتار مصرفکنندگان نیز اثر میگذارد. مردم در شرایط بحرانی ممکن است خریدهای بزرگ را به تعویق بیندازند و تنها نیازهای اصلی یا کالاهای ارزانتر را تهیه کنند. بنابراین کسبوکارها باید علاوه بر زنجیره تأمین، تغییر رفتار مشتریان را نیز زیر نظر بگیرند.🔹 مهمترین توصیه او به شرکتهای ایرانی، جدیگرفتن «تابآوری» است: تنوعبخشیدن به تأمینکنندگان و بازارها، پیشبینی مسیرهای جایگزین حملونقل، کاهش وابستگی به یک کشور یا بندر و آمادگی برای افزایش ناگهانی هزینه انرژی، بیمه و مواد اولیه.🔹 این ضرورت برای ایران اهمیتی دوچندان دارد؛ زیرا کشور فقط از بحرانهای اقتصاد جهانی تأثیر نمیپذیرد، بلکه خود در کانون یکی از مهمترین منازعات ژئوپلیتیکی جهان قرار گرفته است. ازاینرو، انتظار بازگشت سریع ثبات میتواند برای شرکتها تصمیمی پرهزینه باشد.🔹 جانمایه سخنان قهرمانپور این است که جهان از منطق «ارزانترین کالا را از هرکجا بخر» فاصله میگیرد و بهسوی منطق «کالا را از جایی بخر که در زمان بحران قابلاعتماد باشد» حرکت میکند. در نظم جدید، امنیت عرضه، گاه از قیمت پایینتر مهمتر است.🔹 بنابراین مسئله اصلی دیگر پایان کامل تجارت آزاد نیست، بلکه پایان دورانی است که اقتصاد میتوانست خود را مستقل از سیاست و امنیت تصور کند. در بازی جدید تجارت جهانی، کشورها و شرکتهایی موفقتر خواهند بود که زودتر این تغییر را بفهمند و خود را برای جهانی پرتنشتر، گرانتر و کمثباتتر آماده کنند.✅@mellimazzhabi
پایان نظم تجارت آزاد؛ وقتی امنیت جای اقتصاد را میگیرد (1/2)رحمان قهرمانپور در این گفتوگو از بازگشت «ژئواکونومی» یا «ناسیونالیسم اقتصادی» سخن میگوید؛ وضعیتی که در آن دولتها دیگر تجارت را صرفاً براساس قیمت، سود و مزیت اقتصادی تنظیم نمیکنند، بلکه ملاحظات امنیتی، سیاسی و منافع ملی را در اولویت قرار میدهند.🔹 به باور قهرمانپور، الگوی تجارت آزاد جهانی که پس از جنگ جهانی دوم و با محوریت آمریکا شکل گرفت، در حال تضعیفشدن است. تعرفهها بازگشتهاند، زنجیرههای تأمین سیاسی شدهاند و کشورها میکوشند وابستگی خود را به رقبا کاهش دهند.🔹 او تأکید میکند که این وضعیت صرفاً محصول سیاستهای ترامپ نیست و با پایان دوره او نیز نظم تجاری گذشته بهسادگی بازنخواهد گشت. رقابت آمریکا و چین، جنگ اوکراین، بحران خاورمیانه و منازعات احتمالی بر سر تایوان، همگی بخشی از تحولی عمیقتر در اقتصاد جهانیاند.🔹 در کنار این تحول، چهار روند مهم آینده اقتصاد جهان را شکل میدهند: سرمایهگذاری گسترده در هوش مصنوعی، قدرتگرفتن اقتصادهای نوظهوری مانند هند، ویتنام و اندونزی، تغییر ساختار اقتصاد چین و افزایش تأثیر تنشهای ژئوپلیتیکی بر تجارت.🔹 چین دیگر نمیخواهد فقط «کارخانه جهان» و تولیدکننده کالاهای ارزان باشد؛ بلکه میکوشد به «کارخانه کارخانههای جهان» تبدیل شود؛ یعنی فناوری، ماشینآلات، نیمهرساناها، محصولات الکترونیکی و دیگر کالاهای پیشرفته را صادر کند.🔹 پکن همزمان میکوشد مصرف داخلی را افزایش دهد، وابستگی خود به صادرات را کمتر کند و در فناوریهایی مانند تراشه، هوش مصنوعی و ارتباطات کوانتومی از آمریکا و متحدانش مستقل شود. حمایت دولت چین از استفاده کارخانهها از تراشههای داخلی نیز در همین چارچوب قرار میگیرد.🔹 در مقابل، آمریکا، تایوان، هلند و کرهجنوبی دسترسی چین به برخی تراشهها و فناوریهای پیشرفته را محدود کردهاند. چین نیز با کنترل صادرات مواد معدنی حیاتی و عناصر خاکی کمیاب، از موقعیت خود در زنجیره تأمین جهانی بهعنوان ابزار فشار استفاده میکند.🔹 این رقابت نشان میدهد که در نظم جدید، وابستگی اقتصادی دیگر الزاماً عامل صلح نیست؛ بلکه میتواند به سلاح تبدیل شود. تراشه، انرژی، مواد معدنی، مواد غذایی و حتی اطلاعات شرکتها، همگی بخشی از رقابت امنیتی دولتها شدهاند.🔹 جنگ اوکراین نمونه دیگری از بازگشت سیاست به اقتصاد بود. اروپا تجارت و واردات انرژی از روسیه را کاهش داد و به گاز آمریکا، الجزایر و دیگر منابع روی آورد. روسیه نیز مسیر صادرات خود را به سمت هند، چین و کشورهای اوراسیایی تغییر داد.🔹 بحران خاورمیانه نیز با ایجاد اختلال در تنگه هرمز، بازار نفت، محصولات شیمیایی، کود، مواد غذایی، هلیوم و آلومینیوم را تحتتأثیر قرار داده است. قهرمانپور یادآوری میکند که یک بحران منطقهای میتواند از مسیر زنجیره تأمین، به صنایع و بازارهایی در نقاط دور جهان منتقل شود.🔹 رفتار دولت ترامپ نیز این بیثباتی را تشدید کرده است. تعرفهها فقط چین را هدف نگرفتهاند و کشورهایی مانند هند، برزیل، کانادا، مکزیک و ویتنام نیز با فشارهای تجاری آمریکا مواجه شدهاند. حتی متحدان واشنگتن دیگر نمیتوانند از ثبات روابط تجاری خود مطمئن باشند.🔹 تعرفه در این نظم تازه فقط ابزاری اقتصادی نیست. ممکن است برای حمایت از کشاورزان، جلب رأیدهندگان، فشار بر دولتهای دیگر یا تحقق اهداف سیاست خارجی استفاده شود. به همین دلیل، مرز میان سیاست داخلی، امنیت ملی و تجارت خارجی روزبهروز کمرنگتر میشود.🔹 در نتیجه، شرکتهای آمریکایی، اروپایی و ژاپنی میکوشند وابستگی خود را به تولید در چین کاهش دهند. سیاستهایی مانند «چین بهاضافه یک»، انتقال تولید به کشورهای نزدیک و انتقال کارخانهها به کشورهای دوست، از همین نگرانی ناشی میشوند.🔹 هند، ویتنام، اندونزی، مالزی و مکزیک از برندگان احتمالی این تحولاند. این کشورها برای جذب کارخانهها و سرمایههایی رقابت میکنند که به دلایل سیاسی یا امنیتی در حال خروج از چین هستند. موفقیت در این رقابت میتواند جایگاه اقتصادی آنها را در دهههای آینده تغییر دهد.🔹 البته قهرمانپور نمیگوید تجارت آزاد کاملاً از بین خواهد رفت. بلوکهایی مانند آسهآن و مرکوسور و برخی کشورها ممکن است تجارت آزاد را درون مجموعه خود حفظ کنند؛ اما روند مسلط جهانی، حرکت بهسوی تجارت بلوکی، ترجیحی و امنیتمحور است.🔹 در این الگو، دولتها پیش از صادرات یا واردات یک کالا میپرسند که این مبادله چه پیامدی برای امنیت ملی دارد. تجربه ممنوعیت صادرات واکسن در دوران کرونا نیز نشان داد که هنگام بحران، حتی قیمت بالاتر نمیتواند ملاحظات امنیتی و نیازهای داخلی را کنار بزند.👇🏻ادامه✅@mellimazzhabi
🔸استعفای پزشکیان اسم رمز بقای تندروها در ساختار نظام؛ زیست در بحرانمهستان؛ سجاد شجاعی: در روزهای اخیر مجددا بحث استعفای پزشکیان از سمت برخی جریانات ضد مذاکره و توافق در کشور مطرح شد. این مساله با صحبتهای محمدباقر خرازی و نقل قولش از رهبری مبنی بر پذیرش استعفای پزشکیان در صورت تکرار آن، داغتر شد؛ نقل قولی که البته بلافاصله از طرف دفتر رهبری تکذیب شد. اصل خبر استعفا اولین بار دو سه ماه قبل، از شبکه ضد ایرانی، ایران اینترنشنال منتشر شد که همان زمان هم تکذیب شد و اخیرا هم رئیس جمهور در یک سخنرانی اعلام کرده که استعفا نخواهد داد. اما تکرار خبر استعفا یا شاید تشویق به استعفا از طرف جریان مقابل دولت، مذاکره و تفاهمنامه اسلام آباد، تبدیل به اسم رمز بقای آنها در ساختار سیاسی آینده کشور شده است. در هفتههای اخیر بحث تغییرات در رسانه ملی هم خیلی جدی شده. در روزهای گذشته یکی از نزدیکان محمدباقر قالیباف به عنوان سرپرست اداره کل برنامههای سیاسی این سازمان منصوب شد و حتی گزینههایی برای جانشینی ریاست سازمان صدا و سیما هم مطرح شدهاند. در چند سال اخیر صدا و سیما مهمترین نهادی بوده که در اختیار جریان تندرو در کشور قرار داشته و در حال حاضر رسانه ملی و برخی تریبونها در تجمعات شبانه بزرگترین پایگاه جریان تندروی موسوم به جبهه پایداری هستند. اگر تغییرات در سازمان صدا و سیما باب میل این طیف رخ ندهد، یعنی مهمترین پایگاه رسمی از دست این جناح خارج شده و عملا جایگاه رسمی در سطوح عالی ساختار سیاسی کشور نخواهند داشت. آنها با فشار بر دولت و طرح موضوع استعفای پزشکیان سعی دارند تا کشور را از مسیر طبیعی خود خارج کنند تا شاید در شرایط بحرانی بتوانند جای پای خود را در نهادهای رسمی کشور حفظ کنند. درواقع سقوط دولت در شرایطی که امکان برگزاری انتخابات در کوتاه مدت هم فراهم نیست به آنها امکان میدهد در خلا ایجاد شده بتوانند شانسی برای تصاحب قوه مقننه داشته باشند. در غیر این صورت و در صورت شکل گیری یک تفاهم برای پیشبرد مذاکرات، و از دست دادن جایگاهشان در رسانه ملی تقریبا هیچ نفوذی در ساختار رسمی کشور نخواهند داشت و همه قدرتشان در مجموعه نظام به همان یک رای منفی در شورای عالی امنیت ملی خلاصه خواهد شد.@Akhbare_mahestan✅ @mellimazzhabi
قانون معروف به مدیریتمهستان؛ قانون مهم دیگری که در فروردین ۵۸ از تصویب شورای انقلاب گذشت، قانون معروف به مدیریت بود. بعد از پیروزی انقلاب کارخانجات و همچنین شرکتهای سهامی زراعی و کشت و صنعتها و غیره، همواره دستخوش هیجانات و اعتصابات کارگری بود. دکتر احمدزاده پس از اشتغال به کار در وزارت صنایع به منظور حل این مشکل که کشور را با رکود و بحران اقتصادی مواجه میساخت، ستادی تشکیل داد برای سروسامان دادن به اوضاع و احوال کارخانهها. اعضای ستاد با استفاده از قانون حمایت از صنایع، این اختیار را داشتند که در مواقع ضروری با اخذ تصمیمات سریع، مشکلات پدید آمده در کارخانجات را حل نمایند. در همان زمان آقای احمدزاده وزیر صنایع، هیئتی را نیز تحت عنوان هیئت حمایت از صنایع تشکیل دادند. اعضای این هیئت عبارت بودند از نماینده وزارت کار، دو نماینده وزیر صنایع و دو نفر از شورای انقلاب که بعدها نمایندگان مجلس جانشین آنان شدند. من به نمایندگی از شورای انقلاب در این هیئت که هر روز جلسه داشت شرکت داشتم. این هیئت گزارش اعتصابات را از کارخانجات و شهرکهای صنعتی دریافت و بررسی میکرد. در آن شرایط صاحبان صنایع خصوصی هن برای آنکه بتوانند سرمایع خود را از کارخانه خارج سازند با پیشنهادات مختلف کارگران اعتصابی همراهی میکردند تا جریان تولید تعطیل نشود و آنها بتوانند با فروش تولیدات خود، سرمایه در گردش خود را تبدیل به پول نقد کنند و به تدریج از کشور خارج کنند که این حرکت به منزله نابودی کشور بود و باید فکر اساسی برای آن صورت میگرفت. در همین راستا وزارت صنایع لایحهای به دولت موقت ارائه داد و دولت هم با اینکه مضمون لایحه خیلی تند و چپگرایانه بود آن را تصویب کرد. به موجب آن قانون دولت حق داشت بجز موسسات خدماتی یا مهندسین مشاور، در صورتی که کارخانجات با مشکل مدیریتی مواجه شوند، یک هیئت سه تا پنج نفره را برای مدیریت واحد تعیین نماید. بعد از دو ماه در این قانون اصلاحاتی انجام شد که به نام قانون مدیریت یا لایحه ۶۷۳۸ معروف شد.برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربهخاطرات عزتالله سحابی @Akhbare_mahestan✅@mellimazzhabi
جنایت میناب، لامرد و اینک قشم✍️#عمادالدین_باقی پس از جنایت هولناک میناب که دنیا را تکان داد و همچنین جنایت لامرد که برای نخستین بار از موشکهای حاوی هزاران ساچمه در یک منطقه مسکونی استفاده شد، روزنامه نیویورک تایمز تحقیقی انجام داده و از یک جنایت در قشم پردهبرداری میکند. هر چند در دهها نقطه دیگر در ایران نیز جنایات مشابهی رخ داده که هنوز توسط رسانهها مورد واکاویهای دقیق قرار نگرفتهاند.نیویورک تایمز با بررسی فیلم، عکس و تصاویر ماهوارهای گزارش داده که آمریکا یک بمب ۲۰۰۰ پوندی (حدود ۹۰۷ کیلوگرمی) را که از بزرگترین بمبهای متعارف آمریکا است روی خانه ای در محله مسکونی در چاهتنگو جزیره قشم انداخته و در نتیجه آن یک راننده تاکسی به نام قیصر جعفری، همسرش زهرا و سینا فررند ۲ ساله آنها کشته شده و دو نفر دیگرشان که جان سالم به در بردهاند در بیمارستان به سر میبرند و ساکنان حدود ۲۰ خانه در مجاورت محل حادثه اواره شده اند. نیویورک تایمز مینویسد هیچ نشانهای از وجود تأسیسات نظامی در نزدیکی این خانه و یا گزارشی مبنی بر تلفات نظامی ناشی از این حمله — که مقامات ایرانی معمولاً آن را اعلام میکنند — نیافته و شواهد موجود پرسشهایی را درباره اهداف ایالات متحده و دلیل استفاده از چنین مهمات سنگینی مطرح میکند. فرماندهی مرکزی ایالات متحده که صبح پنجشنبه خبر حمله به اهدافی در جنوب ایران را اعلام کرده بود، اظهار داشت که در حال بررسی گزارشهای مربوط به تلفات غیرنظامیان است؛ با این حال، به پرسشهایی درباره هدف اصلی حمله، نوع مهمات بهکاررفته یا اقدامات احتیاطی صورتگرفته برای محافظت از غیرنظامیان پاسخی نداد. کاپیتان تیم هاوکینز، سخنگوی فرماندهی مرکزی، گفت: «ما از گزارشها مطلع هستیم و آنها را بررسی میکنیم».✔️ یک نکته قابل توجه این است که رسانه ها و مطبوعات آمریکا، رکن چهارم دموکراسی به شمار می آیند و از چنان استقلال و اقتداری برخوردارند که میتوانند در میانه جنگ، تخلفات و جنایات حکومت این کشور را آزادانه مورد تحقیق قرارداده و منتشر کنند._📜متن کامل گزارش نیویورک تایمز با جزییات و تصاویر_Visuals Suggest U.S. Dropped 2,000-Pound Bomb on Home in Iran, Killing 3The weapon, one of the largest in the U.S.’s arsenal, struck a house in a heavily populated area, according to a Times analysis.By Christiaan TriebertSanjana Varghese and Christoph KoettlJuly 31, 2026https://www.nytimes.com/2026/07/31/world/middleeast/us-iran-bomb-mk84-qeshm-island.html?unlocked_article_code=1.2FA.0k23.D7PIOZw-qsD5&smid=tw-share کانال تلگرامی گفتارهای باقیhttps://t.me/emadbaghi✅@mellimazzhabi
رویترز | نفت در انتظار نتیجه مذاکرات آمریکا و ایران به روند کاهشی خود ادامه داد🔹قیمت نفت روز چهارشنبه نیز کاهش یافت، زیرا سرمایهگذاران منتظر نتیجه تلاشها برای پایان جنگ ایران و بازگشایی تنگه هرمز بودند.🔹بهای نفت برنت با ۳۲ سنت افت، به ۷۹٫۰۴ دلار در هر بشکه رسید و وستتگزاس اینترمدیت آمریکا با ۵۸ سنت کاهش، به ۷۵٫۱۹ دلار رسید.🔹هر دو شاخص روز سهشنبه بیش از ۵ درصد سقوط کرده بودند.🔹تحلیلگران به ابهام درباره کنترل تنگه هرمز اشاره کردند؛ مسیری که پیش از جنگ، حدود ۲۰ درصد نفت و LNG جهان از آن عبور میکرد.✅@mellimazzhabi
🔹 جرأت ادامه دادن یا امید رسیدننشستی با حضور:سعید مدنیمحمدرضا نیکفرعلیرضا رجایی🗓 چهارشنبه ۱۴ مرداد🕰 ساعت ۱۸:۰۰ به وقت اروپای مرکزی🕰 ساعت ۱۹:۳۰ به وقت تهران📍 در کلاب «گُدار»میتوانید با عضویت در این کانال ها به آرشیو برنامه های این کلاب و برنامههای اعلامی آن دسترسی داشته باشید👇🏼https://linktr.ee/godar🆔@clubhouseGodar