شریعتی؛ متهم انقلاب یا نیروی تعدیلکننده اسلامگرایی؟ (1/2)در این گفتار، بهدنبال مناظره موسی غنین…
انتشار: 2026/08/06 07:50 UTCدریافت: 2026/08/07 10:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 10:25 UTC
شریعتی؛ متهم انقلاب یا نیروی تعدیلکننده اسلامگرایی؟ (1/2)در این گفتار، بهدنبال مناظره موسی غنینژاد و پاسخ تند عبدالکریم سروش، نقش علی شریعتی در تاریخ فکری و سیاسی ایران بررسی میشود؛ با این پرسش محوری که آیا شریعتی را باید یکی از مسببان انقلاب و خشونت سیاسی دانست یا متفکری که اسلامگرایی ایرانی را از شکلهای افراطیتر آن دور کرد؟🔹 پروژه اصلی شریعتی در آغاز، سیاسی و انقلابی نبود؛ او پروژهای فرهنگی برای بازسازی اندیشه اسلامی داشت. شریعتی معتقد بود اسلام در انحصار طبقهای قرار گرفته که آن را با خرافات، جهل و منافع خود درآمیخته و پیش از هر تحول اجتماعی، باید این دین را از نو فهمید.🔹 آشنایی او با اندیشههای اروپایی منظم و دانشگاهی نبود. رشته اصلیاش ادبیات بود و از متفکرانی چون سارتر، فانون، ماسینیون و گورویچ تأثیر پذیرفت؛ اما شناختش از مکاتب جامعهشناسی و متفکرانی مانند مارکس، وبر و دورکیم محدود و پراکنده بود.🔹 بااینحال، شریعتی از پشتوانهای جدی در مطالعات اسلامی برخوردار بود. سالها از پدرش محمدتقی شریعتی آموخته بود و از اندیشه اقبال لاهوری نیز تأثیر میگرفت. مجموعه این منابع، مبنای تلاش او برای بازخوانی تاریخ اسلام شد.🔹 درسگفتارهای اسلامشناسی او در دانشگاه مشهد از بهترین بخشهای آثارش دانسته میشود؛ زیرا در آنها کوشیده بود با تکیه بر منابعی مانند تاریخ طبری، سیره ابنهشام و تاریخ یعقوبی، تاریخ صدر اسلام را بازخوانی کند؛ بیآنکه هنوز زبانش کاملاً انقلابی شده باشد.🔹 انتقال شریعتی به حسینیه ارشاد همزمان شد با گسترش مبارزه مسلحانه و بازداشت و اعدام اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق. اعدام مبارزان جوان، در جامعه آن روز حس همدردی و مظلومیت ایجاد کرد و فضای روشنفکری را بهسوی ادبیاتی تندتر سوق داد.🔹 شریعتی نیز تحتتأثیر همین فضا، از زبان فرهنگی پیشین فاصله گرفت و لحنی خونین، حماسی و انقلابی پیدا کرد. هرچند خود او نه به مبارزه مسلحانه باور داشت، نه عضو یک تشکیلات انقلابی بود و نه در آن مقطع، انقلاب را راهحل میدانست.🔹 اگر بتوان مسئولیتی برای شریعتی در نظر گرفت، شاید مهمترین آن تسلیمشدن موقت او در برابر فشار نسلی باشد که از روشنفکران میخواست به کارشان «رنگ انقلابی» بدهند. محصول این دوره، ادبیاتی شورانگیز اما سرشار از اغراق و بعضاً بدآموزی بود که به انقلابیشدن فضای جامعه کمک کرد.🔹 با بستهشدن حسینیه ارشاد و دوران بازداشت، به نظر میرسد شریعتی دوباره به اهمیت پروژه فرهنگی خود پی برد. تغییر ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین خلق، ترورهای درونگروهی و ظهور جریان پیکار نیز او و بسیاری از نیروهای مذهبی را نسبت به پیامدهای مبارزه تشکیلاتی و خشونتآمیز بدبین کرد.🔹 آثار شریعتی را معمولاً به سه دسته تقسیم میکنند: «اجتماعیات»، «اسلامیات» و «کویریات». اجتماعیات از ضعیفترین و زمانمندترین نوشتههای اوست. اسلامیات در کنار ایدههای بدیع، حاوی اغراقها و آرمانسازیهایی غیرواقعی است؛ اما کویریات، بهویژه «هبوط» و «گفتوگوهای تنهایی»، از نظر ادبی و تجربههای عمیق وجودی، ماندگارترین بخش آثار اوست.🔹 مهمترین اثر مثبت شریعتی بر مخاطبانش، انتقال دو خصلت بود: عقلگرایی و نگاه انتقادی. او میکوشید برای دعاوی دینی استدلال بیاورد و مخاطب را به پرسیدن و چونوچراکردن عادت دهد؛ کاری که در فضای سنتی مبتنی بر تقلید، اهمیت زیادی داشت.🔹 همین ویژگی باعث شد بسیاری از جوانان متأثر از شریعتی، بعدها در اندیشه خود متوقف نمانند. آنها بهتدریج به دموکراسی، جامعه مدنی، آزادیهای فردی و دستاوردهای مدرن نزدیک شدند و فهم دینی خود را نیز با این مفاهیم سازگار کردند.🔹 از این منظر، شریعتی فقط مروج اسلام سیاسی نبود؛ بلکه در تعدیل آن نیز نقش داشت. اسلامگرایی پدیدهای فراتر از ایران و بسیار قدیمیتر از شریعتی بود. در مصر، الجزایر، افغانستان و دیگر نقاط، برخی شاخههای آن به تکفیر، تروریسم، طالبان و داعش رسیدند.🔹 در ایران، متفکرانی مانند شریعتی، طالقانی، بازرگان و مطهری به فاصلهگرفتن بخشهایی از جامعه مذهبی از چنین بنیادگرایی خشنی کمک کردند. به همین دلیل، برای قضاوت درباره شریعتی نباید فقط پرسید حضور او چه پیامدهایی داشت؛ باید پرسید اگر او نبود، چه جریانهایی جای خالیاش را پر میکردند؟🔹 انقلاب ایران بدون شریعتی نیز ممکن بود رخ دهد؛ زیرا علل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متعددی داشت و اسلامگرایی نیز پیش از او در حوزههای علمیه و میان گروههایی مانند سازمان مجاهدین خلق وجود داشت. در غیاب شریعتی، چهبسا جریانهای بستهتر و بنیادگراتر نفوذ بیشتری پیدا میکردند.👇🏻ادامه✅@mellimazzhabi


