
کاوشهای جامعهشناسی، روانشناسی، دینپژوهی و تاریخپژوهی زنان⬅️ تماس : 📩 @Zaneruz_admin
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 56 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 57 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
🎬 تمامی فیلمهای فمینیستی کانال جامعهشناسی زن روز به همراه تحلیل آنها به کانال زیر انتقال یافتند.🔗t.me/+pJ5JKb7UcYEyYmQ0
🎬Tully 🎬تالی🎭#تحلیل_فیلم فیلم تالی در سطح داستانیاش دربارهٔ «مارلو» است: مادری با سه فرزند که پس از زایمان سوم، زیر فشار بیخوابی، کار مراقبتی، توقعات خانوادگی و فرسودگی روانی قرار گرفته است. 🎞 فیلم بیش از آنکه صرفاً روایتی از افسردگی پس از زایمان باشد، افشای یک تناقض بنیادین است: جامعه مادری را امری طبیعی، عاشقانه و غریزی معرفی میکند، اما کار مادی، جسمانی و روانیِ آن را نامرئی و خصوصی نگه میدارد.مارلو فقط «مادر» نیست؛ او همزمان:پرستار شبانهروزی نوزاد است؛تنظیمکنندهٔ هیجانها و بحرانهای کودکان است؛مسئول نظم، غذا، لباس، مدرسه و سلامت خانواده است؛بدنش پس از بارداری و زایمان هنوز درگیر درد، هورمون، شیردهی و بیخوابی است؛و باید در عین حال تصویری از «مادر خوب» را نیز حفظ کند.✒️فیلم بهخوبی نشان میدهد که این حجم از کار، هرچند در خانه رخ میدهد، کار واقعی است؛ کاری بیوقفه، بدون ساعت کاری، مرخصی، دستمزد یا امکان استعفا.در این خوانش، فرسودگی مارلو شکست شخصی او نیست. مسئله این نیست که او «بهاندازهٔ کافی قوی» نیست؛ مسئله ساختاری است: نظام خانوادهٔ هستهای، مراقبت را بر دوش یک زن متمرکز میکند و سپس از او انتظار دارد آن را با عشق، سکوت و لبخند انجام دهد.📹 تالی با تصویر غالبِ مادر آرمانی مقابله میکند: مادری که باید همیشه صبور، فداکار، شاد، زیبا، جنسی، منظم، مراقب و قدردان باشد.مارلو از این الگو فاصله دارد. او خشمگین میشود، بدخلق است، بدنش را دوست ندارد، از فرزندانش خسته میشود و گاهی آرزو میکند از وضعیت موجود بگریزد. اینها در فرهنگ رایج اغلب بهعنوان نشانهٔ «مادر بد» خوانده میشوند؛ اما فیلم، دستکم در لحظههای کلیدی، نشان میدهد که چنین احساساتی غیرطبیعی نیستند. ✅آنچه غیرطبیعی است، توقع مراقبت بیپایان از یک انسان بدون حمایت اجتماعی و عاطفی است.فیلم، بدن مارلو را برخلاف تصویر پالایششده و سکسی رایج از مادری نشان میدهد: بدنی متورم، خسته، زخمی، شیرده، بیخواب و از خودبیگانه.🌸 فرهنگ مسلط معمولاً بدن زن را یا در مقام ابژهٔ میل میخواهد یا در مقام مادرِ مقدس؛ اما بدن واقعی زنِ پس از زایمان اغلب جایی در این تصویرها ندارد. مارلو نه به ایدهآل زیبایی نزدیک است و نه به تصویر قدسی و بیجسم مادر. او بدنی دارد که کار کرده، درد کشیده و تحت مطالبهٔ دائمی دیگران قرار گرفته است.فیلم در ظاهر روایتی از فرسودگی یک مادر سهفرزندی است؛ اما از منظر فمینیستی، میتوان آن را نقدی تلخ و هوشمندانه بر مادری ایدهآلسازیشده، کار مراقبتی نامرئی، نابرابری جنسیتی در خانواده، و ازخودبیگانگی زن در بدن و زندگی روزمره دانست.این فیلم نقدی است بر الگویی از خانواده که ممکن است ظاهراً مدرن و مهربان باشد، اما در عمل هنوز بر مبنای پیشفرضِ «مادر مسئول اصلی مراقبت است» اداره میشود.#مادری#بدن_زن #معرفی_فیلم#فیلم_فمینیستی📹 فیلم Tully را اینجا تماشا کنید ❤️ @Zane_Ruz_Channel
❤️ چرا کودکنما بودن زیبا شد؟🔴«کودکسازی» زنانآیا «زیبایی» زنانه در فرهنگ امروز به نوعی «کودکخواهی پنهان» (پدوفیلی) آغشته شده است؟ وقتی «سادگی» و «لطافت» به معنای «رفتار کودکانه» تعریف میشود، چه چیزی در ناخودآگاه جامعه در حال تخریب است؟ بیایید این نقاب زیبا را برداریم.فرهنگ مصرفگرا، با تزریق استانداردهای بصری کودکانه، در حال ساخت «زن ابدی نابالغ» است.ریشهی این ماجرا در تمامی فرهنگ پدرسالار برای کنترل است؛ زنی که کودکنما باشد، «خطرناک» نیست، «مطیع» است و قدرت تحلیل ندارد. درواقع، «زیبایی» به مثابه لباسی است که روی یک ساختار قدرت کشیده شده تا آن را عادیسازی کند.✅این انحراف در سه سطح خود را نشان میدهد:۱. فیلترها و میکاپ: ترجیح چهرههایی که ویژگیهای نوزادگونه دارند (مثل چشم درشت) و خطوط بلوغ را پاک میکنند.۲. ادبیات کلامی: استفاده از لحن کودکانه (Baby talk) در بزرگسالی.۳. رفتار اجتماعی: ستایش وابستگی و ناتوانی در تصمیمگیری به عنوان «دلبری زنانه».وقتی فرهنگ، ویژگیهای «کودکانه» را به عنوان «استاندارد جذابیت زنانه» معرفی میکند، عملاً «میل جنسی بزرگسال» را به سمت ویژگیهای کودکوار سوق میدهد. این «پدوفیلی فرهنگی» یا میل به کودکخواهی زمانی رخ میدهد که جامعه با ستایش معصومیت تصنعی، قیف میل به «کودکوارگی» را میسازد. این دستکاری رسانهای، مغز را در وضعیتی قرار میدهد که سیستم پاداش، به جای لذت از «سوژهی بالغ» (کسی که صاحب قدرت و هویت است)، به «ابژهی کودکگونه» تمایل پیدا میکند. در واقع، مرز بین تحسین زیبایی و بهرهکشی انحرافی در ناخودآگاه جمعی مخدوش میشود.این بحث، بحث «زشت یا زیبا» نیست؛ بحث «بلوغ یا اَسارت» است. ✒️وقتی فرهنگ ما مدام بر «کودکبودن زن» تأکید میکند، در حال بازتولید نیاز به کنترل است. زنانگی اصیل در «قدرت»، «بلوغ» و «فهم جهان» است، نه در «معصومیت ساختگی».«زیبایی» اگر در مرزهای «کودکبودگی» زندانی شود، دیگر ستایش شکوه زنانه نیست؛ بلکه بازتولید همان ساختارهای سلطهای است که بلوغ را تهدیدی برای خود میبینند.🌸وقتی «معصومیت ساختگی» به استاندارد اصلی جذابیت تبدیل میشود، آیا ما در حال تحسین زیبایی هستیم یا در حال عادیسازی یک انحراف عمیق در ناخودآگاه جمعی؟#زیبایی #بدن_زن ▫️ravan_technique✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ دورههای مدرسه فمینیستی زن روز:🌸 دوره «چالشهای زنان در مسیر شغلی»⬅️ با ارائه نازلی ابراهیمی|آغاز دوره: ۲۵ مردادماه | ۱۰ جلسه| یکشنبهها ساعت ۱۸🌸 دوره «تفکر انتقادی در معرفتشناسی فمینیستی»⬅️با ارائه دکتر سارا قزلباش | آغاز دوره: ۳ شهریورماه | ۴ جلسه| سهشنبهها ساعت ۱۸🌸 دوره «بدن زن و سینما»⬅️ با ارائه طاهره جورکش| آغاز دوره: ۵ شهریورماه | ۶ جلسه | پنجشنبهها ساعت ۱۶🌸دوره «از شرم بدن تا پذیرش خود»⬅️ با ارائه: چکامه شمسی |آغاز دوره: ۲ شهریورماه | ۴ جلسه| دوشنبه و چهارشنبهها ساعت ۱۸✅ برای ثبتنام به آیدی تلگرامی زیر پیام دهید:✈️@Zaneruz_admin✈️ t.me/Zane_Ruz_Channel
❤️ آزمایش ارزش کارخانگی یک درمانگر از ۳۰ زن متأهل خواست برای یک هفته کارهای نامرئی خانه را انجام ندهند؛ شوهرهایشان فقط ۹ روز دوام آوردند.چرا درمانگر این پژوهش را انجام داد؟در طول صدها جلسه مشاوره یک مشاور روابط الگوی مشابهی را میدید: زنها بار کار ذهنی و شناختی نامرئی خانه را به دوش میکشیدند کاری که شوهرانشان واقعاً از وجود آن آگاه نبودند.نه فقط انجام دادن کارهای فیزیکی، بلکه کار پیشبینیکننده - یعنی دانستن اینکه چه چیزی باید انجام شود چه زمانی باید انجام شود و اگر انجام نشود چه چیزی خراب میشود.هدف: نامرئی کردن این بار ذهنی را پایان دادن و نشان دادنش با حذف کامل آن.✅اولین نشانههای مشکل ظاهر شد:روز اول: هیچ چیز واضحی اتفاق نیفتاد. زنها احساس اضطراب داشتند. خانهها همچنان مرتب به نظر میرسیدند.روز دوم: دستمال توالت تمام شد. یک شوهر بدون اینکه کسی بگوید آن را خرید. بیشترشان حتى متوجه نشده بودند.روز سوم: اولین برگه اجازه مدرسه فراموش شد. مدرسه با مادر تماس گرفت، او پاسخ نداد. پدر مجبور شد رسیدگی کند - اما گیج بود که چرا مادر کاری نکرده است.✅اولین انباشته شدن مشکلات:وقت ملاقات: چندین خانواده حداقل یک قرار مهم را از دست دادند.لباسها: چند کودک چند روز پشت سر هم لباسهای مشابه پوشیدند. فلان چیز کجاست؟ سه شوهر درباره وسایلی سؤال کردند که هیچوقت مسئول پیگیری آنها نبودهاند.یکی از زنان گفت: «احساس میکردم دستهایم را از روی فرمان برداشتهام با این تفاوت که فقط من میدانستم چه کسی رانندگی میکند.»🌸جملهای که پژوهش را تمام کرد.یکی از شوهرها، وقتی نتایج نبودن آن بار ذهنی را دید، این جمله را گفت. نه از روی بدجنسی، بلکه واقعاً با تعجب:✒️«چرا فقط به من نگفتی که این کارها باید انجام شوند؟»او واقعاً نمیدانست این کارها اصلاً در حال انجام شدن بودهاند. نمیتوانست نبود چیزی را احساس کند که هرگز آن را ندیده بود.«فقط به من بگو»، واقعاً چه چیزی را نشان میدهد؟ اطلاع دادن، یک کار به دیگری، خودش یک کار است. ۱. توجه کردن: فهمیدن اینکه چه چیزی باید انجام شود.۲. مدیریت کردن: تصمیم گرفتن اینکه چه کسی و چه زمانی آن را انجام دهد.۳. ارتباط برقرار کردن: گفتن به او — که همچنان وظیفه زن باقی میماند. اگر زن همچنان کارها را دنبال کند و به شوهر اطلاع دهد، هنوز مدیر است و مرد تبدیل میشود به کارمندی که منتظر دستور است.🌸یافتههای جامعهشناس، آلیسون دمینگراو چهار بخش از کار شناختی خانه را شناسایی کرد:🌸پیشبینی کردن (Anticipating) تشخیص نیازهای آینده🌸پیدا کردن گزینهها (Identifying Options) تحقیق کردن و پیدا کردن راهحلها🌸تصمیم گرفتن (Deciding) انتخاب بین گزینههای مختلف🌸نظارت کردن (Monitoring) اطمینان حاصل کردن از اینکه کار کامل شده است.زنان بیشتر مسئول مراحل ۱، ۲ و ۴ بودند - همان بخش های نامرئی و مردان بیشتر در مرحله ۳ وارد میشدند و اغلب اعتبار اجتماعی آن را دریافت میکردند.بعد از آزمایش چه تغییر کرد؟درمانگر آزمایش را در روز نهم متوقف کرد نه به این دلیل که شوهرها درخواست کردند، بلکه چون هدف آزمایش محقق شده بود.نیازی به سخنرانی نبود. این تجربهها کافی بودند: برگههای مدرسه، تمام شدن دستمال توالت و آن سؤال گیجکننده «چرا فقط به من نگفتی؟» سؤالی که مرد به زنی گفت که همیشه بیسروصدا از قبل همهچیز را میدانست.تجربه واقعی: هر شوهر حالا یک تجربه شخصی و مشخص از کاری داشت که قبلاً نامرئی بود.آگاهی قدم اول است - اما راهحل نهایی نیست. تقسیم کار بر اساس وظیفه«به من اگر یادآوری کنی برگهها را انجام میدهم» این فقط انجام دادن کار را منتقل میکند نه مسئولیت متوجه شدن و مدیریت کردن را.تقسیم مسئولیت بر اساس حوزه: «مسئولیت کامل کارهای مدرسه با من است» یعنی مسئولیت تشخیص برنامهریزی و اجرا منتقلمیشود.زوجهایی که به برابری پایدار رسیدند بار ذهنی را بر اساس حوزههای کامل تقسیم کردند - یعنی مالکیت کامل یک مسئولیت نه فقط انجام یک کار وقتی درخواست شود.#کار_خانگی#کارخانگی_زنانه_نیست▫️ravanshenaserabete ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ نمایش رقص کاروان و حضور زنان بر صحنهی نمایش عمومی در ایران🖍سوما نگهدارینیاسال ۱۹۴۶، بر صحنهی یک تئاتر عمومی در تهران، سه زن به نامهای نِستا رمضانی، هایده احمدزاده و ویلما پروتیوا برای اجرای رقصی با عنوان کاروان ظاهر شدند. این اجرا نقطهی عطفی در تاریخ حضور زنان بر صحنهی نمایش در ایران به شمار میآمد؛ چرا که تا پیش از آن، حضور زنانی از اقشار متوسط و تحصیلکرده در فضای عمومی تحت عنوان رقصنده، عملاً ممکن نبود اما اجرای نمایش رقص کاروان در واقع واکنشی بود به قرنها دگردیسی، حذف و استحالهی بدن که ریشه در اعماق تاریخ ایران داشت.تاریخ رقص در ایرانِ پیش از اسلام، با آیینهای مذهبی و درباری گره خورده بود. بر اساس پژوهشهای روبن گالاسیان و شواهد باستانی، رقصندگان در دوران ساسانی و هخامنشی جایگاه والایی داشتند و بدن زنانه، نمادی از باروری و ایزد بانوانی چون آناهیتا بود. اما با گذر زمان و تغییرات کلان مذهبی و اجتماعی، رقص از یک آیین جمعی و قدسی به سرگرمیهای محصور در دربار سلاطین یا اندرونیها تقلیل یافت. این روند در عصر قاجار به دوگانگی پیچیدهای رسید؛ از یک سو رقصندگانِ برگزیده در حرمسراها برای شاه و زنان حرم در فضایی بسته میرقصیدند و از سوی دیگر، گروههای لوطی و مطربهای دورهگرد در جشنها و عروسیها به اجرای رقص و حرکات موزون مشغول بودند.در این میان، غیبتِ فیزیکی زن در فضای عمومی، منجر به پدیدار شدنِ بدنهای جایگزین شد. 🌸افسانه نجمآبادی، تاریخنگار، استدلال میکند که جامعهی آن دوران را میتوان جامعهای همجنساجتماعی (Homosocial) دانست که در آن، فضای عمومی عمدتاً در سیطرهی مردان بود. این الگو به دنیای نمایش نیز تسری یافت؛ بهطوری که بسیاری از رقصندگانِ گروههای مطرب، پسران رقاص، بودند که با پوشیدن لباسهای خاص و آرایش زنانه، در قهوهخانهها و خیابانها اجرا میکردند. این پسران که به مهارتهای آکروباتیک و زیباییشان شهرت داشتند، در واقع نقشِ زن را بر عهده میگرفتند تا جای خالیِ بدنِ زنانه را در تماشای عمومی پر کنند. ✅این در حالی بود که در فضای خصوصی، زنان برای زنان میرقصیدند؛ رقصندگانی که مهارتهای فنی و آکروباتیکشان خیرهکننده بود و نقاشیهای بهجامانده از آن دوران، آنها را در وضعیتهای نمایشی دشوار و متعادلکننده نشان میدهد. با این حال، به رغم این مهارتهای ستودنی، رقص نه یک هنر بلکه نوعی پیشهوری تلقی میشد.رقصندگان که اغلب از گروههای اقلیت، فرودست یا کولیها بودند، به لحاظ اجتماعی در طبقات پایین نگاه داشته میشدند و واژهی رقاصه به مرور باری تحقیرآمیز به خود گرفت. 🟡آنتونی شِی این وضعیت را با اصطلاح رقصهراسی (Choreophobia) توصیف میکند؛ نوعی ترس و بدگمانیِ عمیق که ریشه در لایههای مذهبی داشت و رقص را نهتنها به دلیل پیوند با بزم، بلکه به خاطر پتانسیلش در دور کردن انسان از معنویت، ناپسند میشمرد.با آغاز دوران پهلوی اول و پروژهی مدرنیزاسیون، تلاش شد تا با کشف حجاب، حضور فیزیکی زن در فضای عمومی بازتعریف شود. اما در دهههای بعد این حضور در نسبت با رقص زنان بار دیگر با چالش روبرو شد. در دههی ۱۹۴۰ در کافههای مرکز تهران و لالهزار، رقص موسوم به کابارهای رواج یافت که در آن زنان در همراهی با گروه موسیقی برای مشتریان در فضای بستهی کافهها و بارها میرقصیدند.اگرچه این رقصندگان زن جسارتِ حضور بر صحنه را داشتند، با این حال در نگاهِ حاکم و ذهنیت سنتی آن زمان، بدنِ آنها صرفاً به کالایی برای لذتِ مردانه تعبیر میشد. همین امر باعث شد تا زنانِ طبقات متوسط و تحصیلکرده، برای حفظِ شأن اجتماعی خود، از رقص در عرصهی عمومی دوری بجویند.🌸در چنین فضای غبارآلودی بود که نستا رمضانی، هایده احمدزاده و ویلما پروتیوا با اجرای نمایش رقص کاروان، تلاش کردند زبانِ بدن برای رقص زنان را تغییر دهند.✒️نستا رمضانی در توصیف واکنش تماشاگران مینویسد که آنها در ابتدا با نوعی سکوتِ سنگین به اجرا مینگریستند، چرا که حرکات ما بسیار کند و انتزاعی بود و با انتظار آنها از رقص، که معمولاً با شادی و شور همراه بود، تفاوت داشت. او دربارهی نگاهِ مردانِ حاضر در سالن که با ذهنیتِ دیدنِ رقصهای لرزشی به تئاتر آمده بودند، میگوید: آنها انتظار داشتند ما برایشان طنازی کنیم، اما ما با بدنی منقبض و نگاهی که به دوردست خیره شده بود، به آنها فهماندیم که این صحنه، جایِ دیگری است.#بدن_زن#تاریخ_زنان 📎ادامه مطلب ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ مدرسه فمینیستی زن روز برگزار میکند:❗️از شرم بدن تا پذیرش خود❗ با ارائه: چکامه شمسی ♥️تحلیلی فمینیستی از استانداردهای زیبایی و تصویر بدنی در زنان❗ دربارهی دوره:این دوره با هدف افزایش آگاهی نسبت به مفهوم تصویر بدنی، تأثیر استانداردهای زیبایی تحمیلشده از سوی جامعه و رسانهها و تقویت پذیرش و احترام به بدن برگزار میشود.شرکتکنندگان با مفاهیمی همچون شرم بدن، مقایسه اجتماعی، تأثیر شبکههای اجتماعی بر عزت نفس و راهکارهای تقویت تصویر بدنی سالم آشنا خواهند شد.❗ ساختار دوره: • تعداد جلسات: ۴ • مدت هر جلسه: ۱.۵ تا ۲ ساعت♥️ سرفصل جلسات:⚡️ جلسه اول: شرم بدن از کجا آغاز میشود؟ ۱.آشنایی با مفاهیم: تصویر بدنی (Body Image)، شرم بدن (Body Shame)، بادیشیمینگ (Body Shaming) ۲. شرم بدن چگونه شکل میگیرد؟۳. شرم بدن در مراحل مختلف زندگی ۴. شرم بدن در دختران⚡️ جلسه دوم: استانداردهای زیبایی؛ چه کسی آنها را میسازد؟ ۱. استاندارد زیبایی چیست، چگونه شکل میگیرد و چه کسانی آن را بازتولید میکنند.۲. تاریخچه استانداردهای زیبایی۳. نگاه فمینیستی به بدن: چرا فشار بر بدن زنان بیشتر از مردان است؟ ۴. مروری کوتاه بر تاریخ مبارزات زنان⚡️ جلسه سوم: بهای شرم بدن؛ وقتی ظاهر بر زندگی سایه میاندازد۱. بادیشیمینگ: انواع بادیشیمینگنشانهها و مصادیق آن ۲. پیامدهای شرم بدن ۳. صنعت زیبایی و جراحیهای زیبایی۴. سنگرایی و ترس از پیری⚡️ جلسه چهارم: آشتی با بدن؛ از پذیرش تا احترام ۱. بازتعریف نگاه به بدن ۲. تنوع بدنها ۳. عکس، خاطره و زندگی ۴. بدن زن در چرخه زندگی ۵. آشتی با بدن⏰ زمان برگزاری: • دوشنبه و چهارشنبهها ساعت ۱۸ • محل برگزاری: پلتفرم آنلاین اسکایروم♥️ جهت ثبتنام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید: ✈️@Zaneruz_admin ✈️@Zane_Ruz_Channel
🎧 #فایل_صوتی📻 پادکست نامکرر 📻 روایت اول: بیزاریاینجا صدای زنانی را میشنویم که روایت عشقهای زشت و زیبا و کوتاه و بلندشان را از دایره امن خود بیرون آورده و با صدای بلند آن را فریاد میزنند.نخستین داستان نامکرر را زنی از سالها قبل برایمان تعریف میکند؛ از سالهایی که «عشق اول همهچیز بود.»✒️اما سوال اینجاست که پشت این جمله چه تجربههای ناشنیدهای مانده است؟✅نامکرر؛ کاری از الهه خسروی یگانه✅مدیر اجرایی: سبا حاججعفر✅لوگو و هویت بصری: احسان چوپان✅کاورآرت و گرافیک: نیکان خالصی✅موسیقی: هادی ملایری✅ضبط و تدوین: هادی ملایری✅امور فنی: امید اعظمی❤️ @Zane_Ruz_Channel
گروه علمیتخصصی جامعهشناسی تفسیری برگزار میکند:برساخت جنسیت و کار عاطفی؛باز اندیشی تجربه زیسته زنان در پرتو جامعهشناسی تفسیری🔸 سخنران: بیتا مدنی پژوهشگر مطالعات زنان، جنسیت و خانواده 🔸مدیر نشست: افسانه افلاکی🔸زمان: دوشنبه ۱۴۰۵/۵/۱۹ از ساعت ۲۱ تا ۲۲🔸نشانی نشست در گوگل میت: meet.google.com/coo-vdqi-ogn حضور علاقه مندان آزاد و رایگان است@hatanhai@Chicagoanschool #جامعهشناسی_تفسیری_پرگمتیستی#انجمن_جامعهشناسی_ایران@iran_sociology
❤️ روایت یک پرونده آزار جنسی در دانشگاه کردستان: خودآگاهی جمعی دانشجویان؛ میراث جنبش ژینا🖍زهرا باقریشاد بسیاری از زنان پس از جنبش ژینا، نسبت به خشونت علیه زنان در خانواده، دانشگاه، محل کار و در کل جامعه حساسیت بیشتری پیدا کردند. آنها شهامت بیشتری یافتند تا روابط نابرابر قدرت میان استاد مرد و دانشجوی زن را به چالش بکشند و درباره تجربههای خشونت، تعرض و آزار جنسی سخن بگویند. برای زنان بازمانده از تجربه آزار و تعرض جنسی، روایت کردن به یک کنش شجاعانه و سیاسی تبدیل شد.روایتهای متعددی از آزار و تعرض جنسی از سوی یکی از استادان دانشگاه کردستان توسط راویان مطرح شده است. به گفته این دانشجو، استاد موردنظر پس از کنش اعتراضی دانشجویان در هشتم تیرماه ۱۴۰۵ و انتشار خبر و گزارش تجمع دانشجویان در کانال شورای صنفی دانشجویان دانشگاه کردستان و بسیاری از رسانههای دیگر، سه پست در اینستاگرام خود با عناوین «برائت قطعی»، «اقدام غیراخلاقی» و «سناریوی قتل نمادین» منتشر کرد و در آنها از خود دفاع کرد و از سناریوسازی علیه خود سخن گفت.✅از سوی مسئولان و ساختار رسمی دانشگاه، حمایتهای لازم برای دانشجویانی که تجربه آزار جنسی را مطرح میکنند، فراهم نشده است. همچنین، با وجود حساسیت و آسیبپذیری این روایتها، هیئت بدوی رسیدگیکننده عمدتاً از مردان تشکیل شده و هیچ سازوکار حمایتی با رویکردی فمینیستی و حساس به عوارض روانی بازگو کردن تجربههای آزار جنسی در روند رسیدگی پیشبینی نشده بود. او تأکید میکند که حمایتهای روانی و تخصصی لازم برای کاهش این آسیبها نیز، که بخشی ضروری از چنین فرایندی است، وجود نداشت.در حال حاضر نیز، با صدور حکم تبرئه از سوی هیئت تجدیدنظر، احساس ناامنی در میان راویان افزایش یافته است. بازگشت استاد مورد شکایت به محیط دانشگاه برای برخی از این دانشجویان با احساس خطر و نگرانی همراه است؛ چراکه نهتنها حمایتهای کافی برای بازگشت امن دانشجویان به فضای دانشگاه فراهم نشده، بلکه این تصمیم میتواند پیامدهای روانی و اجتماعی سنگینی برای کسانی داشته باشد که با شجاعت تجربههای خود را بیان کردهاند.یکی از کاستیها در محیطهای دانشگاهی در ایران، نحوه درک و مواجهه با رابطه میان استاد و دانشجو است. 🔴در ایران هنوز این آگاهی بهطور گسترده شکل نگرفته است که به دلیل نابرابری قدرت، هرگونه رابطه عاطفی یا جنسی میان استاد و دانشجو میتواند مصداق سوءاستفاده از موقعیت باشد. این مسئله نه در قوانین بهطور مشخص پیشبینی شده و نه در بسیاری از محیطهای دانشگاهی بهعنوان یک هنجار حرفهای جا افتاده است. در نتیجه، رفتارهایی مانند لاس زدن با دانشجو، شوخیهای جنسی یا حتی پیشنهادهای نامناسب، گاه آنقدر عادیسازی شدهاند که نه از سوی مسئولان دانشگاه و نه حتی از سوی خود دانشجویان جدی گرفته میشوند✒️اگر چند سال قبل چنین اتفاقی رخ میداد، شاید بسیاری از ما نیز مانند نسلهای پیشین دانشجویان زن، رفتارهای استادان آزارگر را نادیده میگرفتیم یا قدرت مقابله با آن را در خود نمییافتیم. اما امروز شرایط اجتماعی تغییر کرده است.یکی از مهمترین زمینههای این تغییر، تجربه جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» بود. جنبش ژینا برای بسیاری از زنان، نهفقط در کردستان بلکه در سراسر ایران، نقطهای تعیینکننده بود. بسیاری از زنان پس از آن، نسبت به خشونت علیه زنان در خانواده، دانشگاه، محل کار و در کل جامعه حساسیت بیشتری پیدا کردند. آنها شهامت بیشتری پیدا کردند تا روابط قدرت نابرابر میان استاد مرد و دانشجوی زن را به چالش بکشند و درباره تجربههای خشونت، تعرض و آزار جنسی کلامی و فیزیکی که در محیط دانشگاه تجربه میکردند، سخن بگویند و در برابر آن سکوت نکنند. برای زنان بازمانده از تجربه آزار و تعرض جنسی، روایت کردن به یک کنش شجاعانه و سیاسی تبدیل شد. همین فضا باعث شد که وقتی نخستین روایتها از تعرض و آزار توسط استاد نامبرده مطرح شد، دانشجویان زن دیگری نیز احساس کنند تنها نیستند و بتوانند تجربههای خود را بیان کنند.#تجاوز #آزار_جنسی#زنان_دانشگاه#زنان_دانشجو 📎ادامه مطلب ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ خوشیکشی هنری 🖊پرستو فرخیآثار مهرنوش بادپر را نمیتوان به بازنماییهای صرفاً بصری تقلیل داد؛ این آثار در حقیقت، بایگانی زندهٔ تاریخ زیسته و میدانی برای منازعات بنیادین سیاسی بر سر پیکرهٔ زنانه است؛ بدنهایی که در آنها رنج، فرسودگی، سکوت و در عین حال مقاومت زنانه درهم تنیدهاند. در این آثار، بدن زن از سطح موضوع زیباییشناختی فراتر میرود و به بایگانی اثرات قدرت، انضباط، محرومیت و سرکوب بدل میشود. از این منظر، هر فیگور نه فقط حامل درد، بلکه حامل ردی از ایستادگی است: ایستادگی در برابر محو شدن و یا زیباسازی خشونت و الزام اجتماعی به سکوت و رضایت. همینجاست که نقاشیهای بادپر، با زبانی تلخ اما افشاگر، بدن را به سندی تاریخی و سیاستی زنده تبدیل میکنند؛ سندی که هم زخم را نشان میدهد و هم امکان مقاومت را.✒️این آثار نه سیاهنماییاند و نه اغراق؛ آنها بازنمایی صادقانهٔ واقعیتی هستند که بسیاری ترجیح میدهند نبینند. آنچه در این آثار آزاردهنده به نظر میرسد، خود تصویر نیست، بلکه حقیقتی است که تصویر از زیر لایههای انکار بیرون میکشد: حقیقت زیست زنانه در جامعهای که رنج زنان را عادیسازی میکند، اما بازنمایی آن رنج را «افراطی» مینامد.وقتی هنرمند درد، فرسودگی، خاموشی، خشونت، یا فرودستی تحمیلی را به تصویر میکشد، اغلب به جای آنکه ساختار بازتولیدکننده این ستم مورد پرسش قرار گیرد، به خود هنرمند و آثارش اتهام زده میشود. این همان سازوکار آشنای پدرسالارانه است: نه تغییر واقعیت، بلکه خاموشکردن بازتاب آن هدف است.آثار مهرنوش بادپر از همین منظر اهمیت دارند؛ زیرا به جای زیباسازی رنج، آن را قابل رؤیت میکنند. آنها به ما یادآوری میکنند که بدن زن، روان زن و تجربهٔ زنانه فقط محل زیبایی، لطافت و سکوت نیست؛ بلکه کانون فشار، حذف، سرکوب، مقاومت و بقا هم هست. خوشیکشی هنری، کنشی است که از تولید لذت آرامبخش سر باز میزند تا حقیقت رنج را افشا کند.اگر این تصاویر برای برخی تلخاند، شاید دلیلش این باشد که با چیزی مواجه شدهاند که سالها از آن چشم پوشیدهاند.✅مسئله برای کسانی که این آثار را سیاهنمایی میخوانند، در واقع خود نقاشیها نیست. مسئله، عمق فاجعهای است که این آثار آشکار میکنند. آنچه تحملناپذیر است، نه رنگهای تیره و نه فرمهای ملتهب، بلکه دیدن این واقعیت است که رنج زنان نه استثنا، بلکه بخش ساختاری از نظم اجتماعی ماست.🌸عدهای با سیاهنمایی خواندن این آثار به دنبال گسلایتینگ هنری هستند. آنها میخواهند روایت زن از رنج خودش را غیرواقعی یا بیمارگونه جلوه دهند تا مجبور نشوند با مسئولیت اجتماعی خود مواجه شوند. آنان ادعا میکنند که هنرمند تاریکی را به واقعیت تحمیل کرده است. اما هنرمند تاریکی را تولید نمیکند، بلکه آن را آشکار میکند. بنابراین، اتهام سیاهنمایی، ابزاری است برای حفظ استتار ظلم و این نقاشیها، اسناد بایگانی ناگفتهها هستند.هنر فمینیستی قرار نیست آرامشبخش باشد، قرار نیست زخم را بپوشاند تا تماشاگر آسوده بماند. دقیقاً برعکس، رسالتش این است که آنچه را پنهان شده، مرئی کند؛ آنچه را عادی شده، مسئلهمند سازد و آنچه را انکار شده، به کانون توجه بدل سازد. از این منظر، نقاشیهای مهرنوش بادپر نه تصویری اغراقآمیز از جامعه، بلکه سندی از حقیقتی سرکوبشدهاند.هنر فمینیستی، هنری «واگیردار» است؛ یعنی مخاطب را از حالت انفعالی دیداری خارج کرده و او را به شاهد عینی یک فاجعه تبدیل میکند و از او مسئولیت اجتماعی در برابر رنج دیگری میطلبد.🔴اتهام «سیاهنمایی» یک مکانیسم دفاعی است مثلا «اگر ادعا کنیم این آثار اغراقآمیز هستند، دیگر لازم نیست برای تغییر وضعیت زنان کاری کنیم.» این اتهام، تماشاگر را از مسئولیت اخلاقی رها میکند. آنها ترجیح میدهند به جای روبرو شدن با واقعیت از مواجهه با آن و مسئولیت خود در بازتولید همان فاجعه شانه خالی کنند.🌸آثار مقاومت زنانه در آثار بادپر:✅مقاومت در برابر روایت مسلط از زن: رسانهها و هنر سنتی، بدن زن را از منظر نگاه مردانه به تصویر میکشند؛ بدنی که ابژهشده و فاقد عاملیت است و بیشتر برای تماشا و لذت مردان ساخته شده است. در نگاه رایج، بدن زن باید زیبا، آرام، مطیع و قابلمصرف باشد. اما در این آثار، بدنها اغلب ناآرام، شکسته، فرسوده یا متلاطماند. این دقیقاً جایی است که مقاومت رخ میدهد.از منظر نظریه «نگاه خیره مردانه» (Male Gaze)، بدن زن معمولاً برای مصرف بصری ساخته میشود؛ اما این نقاشیها از بدن «لذتزدایی» میکنند. زن اینجا برای تماشا شدن وجود ندارد. بدن زن در اینجا سوژه است، نه شیء. درد، تنهایی، و کشمکش درونی او سوژهٔ اصلی است، نه صرفاً ابزاری برای ارضای نگاه بیننده. این خروج از قابلیت مصرف بصری، نوعی مقاومت علیه ابژهسازی است.بدن در این آثار، بهجای آنکه موضوع زیبایی باشد، تبدیل به سند تاریخ میشود؛ تاریخی از فشار، کنترل، حذف و بقا. اینجا بدن زن نه موضوع میل و نگاه خیره، بلکه بستری است که فشارهای ساختاری بر آن حک شده است.رسالت هنر فمینیستی مرئیسازی عمق فاجعه است؛ فاجعهای که زیر نگاه خیرهٔ مردانه پنهان میماند یا به شکلی تحریفشده بازنمایی میشود.✅مقاومت در برابر نامرئیسازی و پیوند امر شخصی به سیاسی در هنر فمینیستی، مقاومت لزوماً به معنای نمایش پیروزی یا کنش قهرمانانه نیست. گاهی، بزرگترین شکل مقاومت، صرفاً بقا، حضور، دیدن و ثبت کردن حقیقت در جهانی است که تمام سازوکارهایش برای محو این حقیقت طراحی شدهاند.پدرسالاری بر پایهٔ نامرئیسازی بنا شده است. این سیستم معمولاً رنج زنان را به حوزه خصوصی تبعید میکنند؛ یعنی زن باید درد بکشد، اما بیصدا و نامرئی. در جامعهای که رنج زنان را امر خصوصی یا سیاهنمایی مینامد، رؤیتپذیرسازی رنج به خودی خود کنش مقاومتی است.✒️ترسیم دردی که قرار بوده در چهاردیواری خانه دفن شود، سیاسیسازی امر خصوصی است. اینجا هنرمند نقش یک شاهد عینی را بازی میکند که سکوت را میشکند. این نقاشیها، پناهگاه امنیت کاذب تماشاگر را تخریب میکنند که خود شکلی از مقاومت است.همین بیرونکشیدن تجربهٔ زنانه از تاریکی، کنشی سیاسی است. در سنت فمینیستی، این همان لحظهی تبدیل امر شخصی به سیاسی است.✅به تعبیر سارا احمد، «فمینیست کسی است که مشکل را مشاهدهپذیر میکند» بنابراین حتی اگر این آثار اندوهگین باشند، همین تصویرکردن اندوه، شکلی از مقاومت علیه فرهنگ انکار است.✅مقاومت در فرمهای شکسته و ناتمام: اگر فرمهای بدن در آثار مهرنوش بادپر کشیده، ناتمام، متلاطم یا ازهمگسیختهاند، این فقط یک انتخاب زیباییشناختی نیست؛ بلکه نوعی امتناع از «کاملبودن زنانه» است.زن در فرهنگ مردسالار باید مرتب، کنترلشده و زیبا و کاملاً زنانه باشد. فرم شکسته، درواقع سرپیچی از این انضباط است. بدن زنانهای که از نظم مطلوب فرهنگی خارج میشود، بدن آزاردهنده تلقی میشود؛ چون مرزهای نظم را بههم میریزد. اما همین آزاردهندگی، پتانسیل مقاومت دارد.✅مقاومت از طریق امتناع از خوشبینی اجباری: یکی از رادیکالترین وجوه این آثار، امتناع از تولید تصویر زن خوشحال، راضی و سازگار است. جامعه اغلب از زنان میخواهد حتی در رنج، آرام و امیدوار بمانند. هنری که این اجبار را رد میکند، در حال مقاومت است.این آثار دقیقاً با رد این خوشبینی تحمیلی، مقاومت میکنند. آنها حاضر نیستند رنج را آرایش کنند تا تماشاگر احساس راحتی کند.📎ادامه مطلب✈️@Zane_Ruz_Channel
جامعهشناسی زن روز pinned «❤️ دورههای مدرسه فمینیستی زن روز: 🌸 دوره «چالشهای زنان در مسیر شغلی»؛ ⬅️ با ارائه نازلی ابراهیمی |آغاز دوره: ۲۵ مردادماه | ۱۰ جلسه | یکشنبهها ساعت ۱۸ 🌸 دوره تفکر انتقادی در معرفتشناسی فمینیستی؛ ⬅️با ارائه دکتر سارا قزلباش | آغاز دوره: ۳ شهریورماه…»
❤️ دورههای مدرسه فمینیستی زن روز:🌸 دوره «چالشهای زنان در مسیر شغلی»؛⬅️ با ارائه نازلی ابراهیمی|آغاز دوره: ۲۵ مردادماه | ۱۰ جلسه| یکشنبهها ساعت ۱۸🌸 دوره تفکر انتقادی در معرفتشناسی فمینیستی؛⬅️با ارائه دکتر سارا قزلباش | آغاز دوره: ۳ شهریورماه | ۴ جلسه| سهشنبهها ساعت ۱۸🌸 دوره «بدن زن و سینما»⬅️ با ارائه طاهره جورکش| آغاز دوره: ۵ شهریورماه | ۶ جلسه | پنجشنبهها ساعت ۱۶✅ برای ثبتنام به آیدی تلگرامی زیر پیام دهید:✈️@Zaneruz_admin✈️ t.me/Zane_Ruz_Channel
🎬 تمامی فیلمهای فمینیستی کانال جامعهشناسی زن روز به همراه تحلیل آنها به کانال زیر انتقال یافتند.🔗t.me/+pJ5JKb7UcYEyYmQ0
🎬The Hours 🎬ساعتها 🎭#تحلیل_فیلم فیلم ساعتها به کارگردانی استیون دالدری، اقتباسی از رمان مایکل کانینگهام (که با الهام از رمان خانم دالووی اثر ویرجینیا وولف نوشته شده)، یکی از کلیدیترین و چندلایهترین آثار سینمایی برای واکاوی از منظر فلسفه، نظریه و نقد فمینیستی است.این فیلم داستان سه زن از سه نسل و دوره تاریخی متفاوت را روایت میکند که زندگیشان به واسطهٔ رمان خانم دالووی به یکدیگر گره خورده است:✅ویرجینیا وولف (دهه ۱۹۲۰ - انگلستان): نویسندهای درگیر با ملال، بیماری روانی و محدودیتهای خلاقیت زنانه در حومهٔ لندن.✅لورا براون (دهه ۱۹۵۰ - آمریکا): زنی خانهدار در آمریکای پس از جنگ جهانی دوم که در چنبرهٔ «ملال زن خانهدار طبقهمتوسط» و کلیشههای مادری/همسری گرفتار شده است.✅کلاریسا وان (سال ۲۰۰۱ - نیویورک): ویراستاری امروزی و مستقل که زندگیاش را وقف مراقبت از معشوق سابق و دوست صمیمیاش (ریچارد، که به ایدز مبتلاست) کرده و پیوندی آشکار با شخصیت کلاریسا دالووی دارد.یکی از درخشانترین بخشهای فیلم، به تصویر کشیدن زندگی لورا براون (با بازی جولیان مور) در دهه ۱۹۵۰ است. از منظر فمینیسم لیبرال و مادیگرا، وضعیت لورا تجسدِ عینی فصلی از کتاب معروف بتی فریدان یعنی «راز و رمز زنانه» (The Feminine Mystique) است.لورا همسری مهربان، فرزندی دوستداشتنی و خانهای زیبا دارد؛ یعنی تمام آنچه رویای آمریکایی دهه ۵۰ برای یک زن تعریف میکرد. با این حال، او عمیقاً ناراضی و در آستانهٔ فروپاشی روانی است. ✒️فیلم نشان میدهد که چگونه ساختار پدرسالار با تقلیل هویت زن به «نقشهای بازتولیدی» (آشپزی، تمیزکاری، مادری)، اشتیاق وجودی او به خلاقیت و خودبودگی را سرکوب میکند.شخصیت کلاریسا وان (با بازی مریل استریپ) بازنمای بحران زنِ مدرن در تلاقی استقلال و وظیفهٔ مراقبت است. او تمام روز خود را صرف برنامهریزی یک مهمانی برای ریچارد (نویسندهای در آستانهٔ مرگ) میکند. ریچارد به طعنه او را «خانم دالووی» خطاب میکند، زیرا او نیز مانند قهرمان وولف، زندگی واقعی خود را پشت ماسک مراقبت و تسکین دیگران پنهان کرده است.📹 کلاریسا در معرض بیثباتی عاطفی شدیدی است. او سوژگی خود را قربانی بقای ریچارد کرده است؛ امری که نشان میدهد حتی در جامعهٔ مدرن قرن بیستویکم، بارعاطفی بازتولید روانشناختی اطرافیان همچنان به شکل نامتقارنی روی دوش زنان قرار دارد.لئونارد وولف و پزشکان با نیت خیرخواهانه اما سرکوبگر، تلاش میکنند ویرجینیا را در حومهٔ آرام شهر (ریچموند) قرنطینه کنند. این قرنطینه، نمادِ رامکردنِ زنی است که تفکر و خلاقیتش از دید جامعه خطرناک و «جنونآمیز» تلقی میشود. فرار وولف به ایستگاه قطار و فریاد او که: «من در این آرامشِ مرگبار در حال پوسیدنم!»، شورشی است علیه اختلالانگاری عاملیت و ذهنیت مستقل زنانه.✒️در اواخر فیلم، لورا (در سنین کهنسالی) در گفتوگو با کلاریسا میگوید: «هیچکس مرا نخواهد بخشید… اما من چارهای نداشتم. مرگ را به خانهام آورده بودم. زنده ماندن را انتخاب کردم.» فیلم از قضاوت اخلاقی لورا سر باز میزند و در عوض، ساختاری را متهم میکند که زن را در دوراهیِ وحشتناکِ «فنای خود» یا «فنای نقش مادری» قرار میدهد.🌸 فیلم ساعتها به ما نشان میدهد که در گذر زمان (از ۱۹۲۳ تا ۲۰۰۱)، ابزارهای پدرسالاری برای انقیاد زنان تغییر کردهاند، اما هستهٔ مرکزی چالشها پابرجا باقی مانده است. از «بندهای فیزیکی و پزشکی» در مورد ویرجینیا، تا «دیوارهای شیشهایِ حومهٔ شهر» برای لورا، و در نهایت «بندهای نامرئیِ وظیفه و مراقبت عاطفی» برای کلاریسا.این فیلم سندی افشاگر است برای ساعتهایی که زنان نه برای خود، بلکه برای حفظ تعادل دنیای مردانه زیستهاند؛ و در عین حال، ستایشی است از تلاش مداوم و پرهزینهٔ آنها برای یافتن صدایی از آنِ خود.#معرفی_فیلم#فیلم_فمینیستی 📹 فیلم The Hours را اینجا تماشا کنید.❤️ @Zane_Ruz_Channel
💾 دل آزاری 🎼ما زنده به عشقیم نظاما و نمیریمعشقیست وجودی که پی آن عدمی نیست...🎤باصدای: #قمرالملوک_وزیری ▫️شعر: نظام وفا▫️نوازنده تار: مرتضی نیداوود#صدای_زن#آهنگ_شب#موسیقی_زنان ❤️ @Zane_Ruz_Channel
🗓 ۱۴ مرداد سالروز درگذشت قمرالملوک وزیری؛قمرِ آواز ایران✅#معرفی_زنان_تاثیر_گذار 〰️〰️〰️〰️〰️〰️ #قمرالملوک_وزیری (زاده ۱۲۸۴ در تاکستان – درگذشته ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در تهران) خواننده آوازهای سنتی ایرانی بود که در دورهٔ خود بسیار شهرت یافت. وی نخستین زنی بود که در ایران بدون حجاب روی صحنه رفت. مهمترین عامل موفقیت شتابنده او نیاز زمانه به نو شدن و دگرگونی بود. وی در نوعدوستی و بخشش زیاده روی داشت، چنانکه اواخر عمر خود را به تنگدستی گذراندقمرالملوک وزیری که نام شناسنامهاش پیشتر «قمرخانم سید حسینخان» بود، نخستین زن در دوران تاریخ معاصر ایران بود که بیحجاب به خوانندگی در حضور مردان پرداخت. از وی به عنوان پرآوازهترین خواننده زن آوازهای سنتی ایران یاد میشود.در جلد نخست کتاب سیمای هنرمندان ایران که بیش از یکصد و سی صفحه از قمرالملوک نوشتهاست، به "نقل از جهانشاه صارمی در آدینه شمارهٔ ۳۷" آمدهاست: «قمر در ۱۲۸۴ خورشیدی در تاکستان چشم به جهان گشود. پدرش سید حسن چهار ماه پیش از تولد او درگذشته بود. از دامان مادرش که طوبی نام داشت بیش از هشت ماه بهرهمند نشد و از هشت ماهگی تحت تکفل و سرپرستی مادربزرگش خیرالنساء ملقب به افتخارالذاکرین قرار گرفت».در هجده ماهگی مادرش به دلیل ابتلا به بیماری حصبه درگذشت و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضهخوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت. او در جایی گفتهاست: «من مدیون تربیت اولیهٔ خودم هستم، چراکه همان پامنبری کردنها به من جرئت خوانندگی داد.» در جوانی پس از آشنایی با مرتضی نیداوود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. کار پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آنجا رسید که کمپانی هیزمسترزویس بهخاطر ضبط صدای او دستگاه صفحهپُرکُنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی پولیفون هم آمد. به گفته ساسان سپنتا و امیرجاهد ۲۰۰ صفحه از قمر ضبط شدهاست.🌸قمر نخستین کنسرت خود را در سال ۱۳۰۳ در گراند هتل برگزار کرد. روز بعد نظمیه از او تعهد گرفت که بیحجاب کنسرت ندهد، زیرا در آن زمان، زنان بیچادر را در خیابانها دستگیر میکردند و به کلانتریها و بازداشتگاهها میبردند. اما این اتفاق باعث ریختن ترس زنان از خوانندگی و ورود خوانندگان دیگری چون ملوک ضرابی و روحانگیز شد. قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص میداد. وی در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی کرد. در همدان در سال ۱۳۱۰ کنسرت داد و ترانههایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله والی خراسان چند گلدان نقره به او هدیه کرد، آن را به عارف پیشکش نمود، با اینکه عارف مورد غضب والی و دستگاه رضاشاه بود. در سال ۱۳۰۸ به نفع شیر و خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچههای یتیم اختصاص داده شد. 🌸گشایش رادیو ایران در سال ۱۳۱۹ صدای قمر را به عموم مردم رساند.🔳 قمرالملوک وزیری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران، بر اثر سکته مغزی درگذشت.#زنان_تاثیر_گذار❤️ @Zane_Ruz_Channel
❤️ "مردان جوایز علمی و اختراعات بیشتری در طول تاریخ داشتند، پس مردان ذاتا شایستهتر و باهوشتر از زنان هستند."سالهاست از این استدلال برای تحقیر، حذف و فرودست نشان دادن زنان استفاده میشود. حالا میخواهیم از چند زاویه مهم بررسی کنیم که آیا باید به این استدلال انقدر سطحی نگاه کنیم یا خیر.🖇1. اگر زنان واقعا باهوش و توانمند بودند، چرا بیشتر اختراعات رو مردان انجام دادهاند؟این یکی از رایجترین استدلالهایی است که برای اثبات برتری ذاتی مردان مطرح میشود. استدلالی که در نگاه اول منطقی به نظر میرسد؛ تاریخ رو میخونیم، بیشتر مخترعان، دانشمندان و برندگان جوایز علمی مرد هستند، پس نتیجه میگیریم مردان ذاتا باهوشترند. اما این استدلال یک پیش فرض پنهان دارد که معمولا هیچکس درباره آن سوال نمیکند. اینکه "آیا تاریخ علم میدان رقابتی برابر میان زنان و مردان بوده است یا خیر؟" تقریبا تمام کسانی که این ادعا را تکرار میکنند از شرایطی که این نتیجه رو به وجود اورده است نمیپرسند. هیچکس نمیپرسد چه کسانی اجازه داشتند درس بخونند، چه کسانی میتوانستند وارد دانشگاه شوند، چه کسانی اجازه داشتند مالک آزمایشگاه، کتابخانه یا سرمایه باشند و چه کسانی اصلا فرصت داشتند عمرشان را صرف پژوهش کنند. ✒️فرض کنید از ابتدای یک مسابقه نیمی از شرکتکنندگان را پشت در نگه دارید، اجازه ورود به زمین مسابقه به آنها ندهید و چند ساعت بعد مدالها را فقط به کسانی بدهید که داخل زمین بودهاند. آیا میتوان نتیجه گرفت گروهی که پشت در مانده بودند ذاتا ضعیفتر بودند؟ یا باید اول بپرسیم چه کسانی اصلا اجازه مسابقه پیدا کردند؟ دقیقا همین اتفاق در بخش بزرگی از تاریخ علم افتاده است. قبل از اینکه نتیجه بگیریم، باید ببینیم آیا فرصت رقابت برای هردو گروه یکسان بوده یا نه.🖇2. زنان برای قرنها از آموزش عالی و نهادهای علمی کنار گذاشته شدند و در نقاط بسیاری از جهان این محرومیت به روشهای گوناگون هنوز هم ادامه دارد.نخستین دانشگاههای اروپا از جمله بولونیا، پاریس، آکسفورد و کمبریج، قرنها تقریبا بهطور کامل درهای خود را به روی زنان بسته بودند. بسیاری از زنان حتی اگر استعداد علمی فوقالعادهای داشتند، اجازه تحصیل، تدریس و امکان عضویت در انجمنهای علمی را نداشتند. در دانشگاه آکسفورد زنان از اواخر قرن نوزدهم توانستند در برخی کلاسها شرکت کنند، اما تا سال ۱۹۲۰ حتی اجازه دریافت مدرک رسمی نداشتند. یعنی ممکن بود همان درس را بخوانند، همان امتحان را بدهند اما دانشگاه آنها را به عنوان فارغالتحصیل به رسمیت نشناسد.حتی امروزه در قرن بیست و یکم افغانستان کشوری است که دختران را به صورت رسمی و قانونی از تحصیل و کار محروم کرده است و میلیونها دختر صرفا به دلیل جنسیت از ادامه تحصیل بازماندهاند و البته همیشه این قانون نبوده که دختران و زنان رو از تحصیل ممنوع کرده. فرهنگ مردسالار، ترس، ناامنی و خشونت، نتیجهای مشابه ایجاد میکند. برای مثال:1. در شمال نیجریه، گروهی به نام بوکوحرام(گروه اسلامگرای افراطی در نیجریه) سالها مدارس دخترانه را هدف قرار دادهاند. مشهورترین نمونه ربوده شدن بیش از ۲۷۰ دختر مدرسهای در سال ۲۰۱۴ در چیبوک. 2. در پاکستان در بعضی مناطق، دختران هنوز با فشار فرهنگی یا تهدید گروههای افراطی برای ادامه تحصیل روبهرو هستند. دختری پاکستانی با نام ملاله یوسفزی و فعال آموزش که در سال ۲۰۱۲ توسط طالبان پاکستان بدلیل دفاع از حق تحصیل دختران از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفت و خوشبختانه او زنده ماند.ازدواج اجباری برای دختران، کودکهمسری، اجازه ندادن مردان خانواده به تحصیل دختران، کمبود امنیت، آزارجنسی در محیطهای دانشگاهی، شکاف دستمزد، مسئولیت بیشتر مراقبت از خانواده و کلیشههای شغلی هنوز در بسیاری از کشورها بر مسیر علمی زنان اثر میگذارند.🖇3. زنان دانشمند سالها سخت کار کردن ولی مردسالاری نام آنها را از تاریخ حذف کرده است.در طول تاریخ زنانی بودند که اختراع کردند، پژوهش کردند، آزمایش انجام دادند، داده جمعآوری کردند و به کشفهای بزرگی رسیدند اما اعتبار کارشان به همکار، استاد یا همسر مردشان رسید. در دورههایی نیز بسیاری از زنان اصلا اجازه نداشتند به نام خود اختراع ثبت کنند یا برای عبور از محدودیتهای قانونی و اجتماعی ناچار بودند آثارشان را به نام یک مرد منتشر یا ثبت کنند. وقتی چنین الگویی بارها در طول تاریخ تکرار شده باشد طبیعی است که چند نسل بعد، کتابهای تاریخ بیشتر از مردان نام ببرند. چون نام مردان بیشتر از نام زنان فرصت ثبت شدن و ماندگار شدن در تاریخ را پیدا کرده است.روزالیند فرانکلین|Rosalind Franklin:روزالیند فرانکلین با استفاده از پراش پرتو ایکس، تصویری از DNA ثبت کرد که بعدها با نام "عکس51" شناخته شد. تصویری که یکی از مهمترین شواهد برای کشف ساختار مارپیچ دوگانه دیانای بود. در اوایل دهه ۱۹۵۰ این تصویر و بخشی از دادهها و گزارشهای پژوهشی فرانکلین بدون اطلاع و رضایت او، توسط همکارش موریس ویلکینز دزدیده شد و در اختیار جیمز واتسون و فرانسیس کریک قرار گرفت و در توسعه مدل نهایی آنها نقش مهمی ایفا کرد و در سال ۱۹۶۲ جایزه نوبل فیزیولوژی به واتسون، کریک و ویلکینز اهدا شد. درحالیکه فرانکلین چهار سال پیش از آن بر اثر سرطان درگذشته بود و نام و سهم او در این کشف در زمان حیاتش و سالها پس از آن کمتر از آنچه شایستهاش بود مورد توجه و قدردانی قرار گرفت.لیزه مایتنر|Lise Meitner:لیزه مایتنر فیزیکدان اتریش که نقش اساسی در توضیح نظری شکافت هستهای داشت، ولی جایزه نوبل شیمی سال ۱۹۴۴ تنها به همکار مردش اتو هان، تعلق گرفت و نام او حذف شد. سهم مایتنر در این کشف بسیار فراتر از چیزی بود که در زمان خود به رسمیت شناخته شد.جوسلین بل برنل|Jocelyn Bell Burnell: جوسلین بل برنل در دوران دانشجویی نخستین تپاختر (Pulsar) را کشف کرد. کشفی که یکی از مهمترین رویدادهای اخترفیزیک قرن بیستم بود. ولی جایزه نوبل فیزیک سال ۱۹۷۴ به استاد راهنمای او و یکی دیگر از همکاران مردش رسید، نه به زنی که نخستین بار این سیگنال را شناسایی کرده بود.🖇4. زنان نهتنها از تاریخ علم حذف شدند بلکه بخش بزرگی از کار علمی را بدون اعتبار انجام دادند.تاریخ علم از هزاران نفر که پشت صحنه کار کردهاند تشکیل شده است. افرادی که داده جمعآوری کردهاند، آزمایش انجام دادهاند، نمونه آماده کردهاند، محاسبات انجام دادهاند یا سالها دستیار پژوهش بودهاند. در بسیاری از دورههای تاریخی، زنان دقیقا در همین جایگاه قرار داشتند. چون ساختارهای علمی به آنها اجازه نمیداد در جایگاه اصلی قرار بگیرند. برای مثال:گروه زنانی که در رصدخانهها و مراکز نجوم به عنوان رایانههای انسانی کار میکردند. زیرا پیش از اختراع رایانههای امروزی، بسیاری از محاسبات پیچیده نجومی و ریاضی باید به صورت دستی انجام میشد و بخش بزرگی از این کار را زنانی انجام میدادند که ساعتها دادههای علمی را بررسی و دستهبندی میکردند. در رصدخانه کالج هاروارد، زنانی مانند آنی جامپ کنن و هنریتا سوان لیویت همراه با گروهی از پژوهشگران زن، سالها به بررسی دادههای مربوط به ستارگان پرداختند. لیویت با مطالعه ستارگان متغیر، رابطهای میان درخشندگی و دوره تناوب آنها کشف کرد. رابطهای که بعدها به یکی از ابزارهای اساسی برای اندازهگیری فاصله کهکشانها و گسترش علم کیهانشناسی تبدیل شد. در نتیجه این زنان صرفا ماشینحساب انسانی نبودند. بسیاری از آنها تحلیل علمی انجام میدادند و به کشفهای مهمی رسیدند اما سالها در سایه دانشمندان مرد باقی ماندند.در بسیاری از آزمایشگاهها نیز زنان، همکار یا دستیار پژوهشی بودند که تاثیر زیادی روی کشف و اختراعات جدید داشتند اما نامشان اصلا در مقاله نمیومد یا در جایگاهی قرار میگرفت که کمتر دیده میشد.🖇5. علم به زمان احتیاج دارد. ولی زمان، همیشه به طور برابر بین زنان و مردان تقسیم نشده است.پژوهش علمی فقط به یک ایده خوب نیاز ندارد. به سالها مطالعه، تمرکز، آزمایشهای تکراری شکست خوردن و دوباره تلاش کردن نیاز دارد. دانشمندان مرد بخش بزرگی از عمر خود را صرف کار پژوهشی کردند. ساعتهای طولانی در کتابخانه، آزمایشگاه یا مراکز علمی گذراندند. اما برای بسیاری از زنان حتی در زمانی که توانستند وارد دنیای علم شوند، داشتن چنین زمانی یک امتیاز به حساب میشه. درصورتیکه این یک امکان بدیهی برای بسیاری از مردان بود. مسئولیت اصلی مراقبت از خانه و خانواده به زنان به عنوان یک وظیفه سپرده میشه. مراقبت از کودکان، رسیدگی به امور خانه، پختوپز، نظافت، مراقبت از سالمندان و مدیریت تمام جزئیات زندگی روزمره. کارایی که زمان و انرژی زیادی مصرف میکنند. به همین دلیل بسیاری از زنانی که وارد مسیر علمی میشوند مجبورند همزمان دونقش سنگین را مدیریت کنند؛ از یک طرف پژوهشگری که باید ساعتها مطالعه و تحقیق کند و از طرف دیگر همسر و مادری که جامعه از او انتظار دارد مسئولیت اصلی خانه و خانواده را برعهده بگیرد. بسیاری از زنان پژوهشگر مجبور بودند و هستند بین فرصتهای شغلی، ازدواج، فرزندآوری و ادامه تحقیقات خود انتخابهای دشواری داشته باشند. انتخابهایی که بسیاری از مردان دانشمند تجربه نمیکنند. ✅جامعه از یک دانشمند مرد انتظار ندارد پس از پایان کار آزمایشگاه، شیفت دوم کاری خود را در خانه آغاز کند.درنهایت سالهاست برای تحقیر زنان، موفقیت چندهزار مرد را به همه مردان تعمیم میدهند، اما محرومیت میلیونها زن را به پای ناتوانی خود زنان مینویسند. درحالیکه اکثریت مردان تاریخ نیز نه مخترع بودهاند و نه برنده نوبل. 🌸سوال اصلی این نیست که چه کسی برنده شد سوال اینه که چه کسانی اصلا اجازه رقابت داشتند.#زنان_علم#تبعیض_جنسیتی▫️Her womanlifefreedom ✈️@Zane_Ruz_Channel
📔The Power of Women and the Subversion of the Community🖊 Selma James, Mariarosa Dalla Costa📔کتاب زنان و جامعه قدرت و واژگونی 🖊ماریاروزا دالاکاستا🖋️مترجم : سروناز احمدیاین کتاب بررسی انتقادی نقش زنان در جامعه سرمایهداری است، به ویژه با تمرکز بر کار بدون دستمزدی که توسط زنان در خانه انجام میشود. بحث اول کتاب اصطلاحاً «کار نامرئی» است، کاری که زنان در خانه انجام میدهند، که در جهت بازتولید نیروی کار در سیستم سرمایهداری بسیار مهم است اما به عنوان یک کار در نظر گرفته نمیشود. این کار در خانه علیرغم اهمیت آن، این کار بدون دستمزد است و به رسمیت شناخته نمیشود. ✅نویسندگان از کمپین «دستمزد برای کارهای خانه» حمایت میکنند که خواستار پرداخت مالی برای کارگران خانگی است. این تقاضا اما فقط در مورد پول و مباحث مالی نیست، بلکه در جهت ارزش بخشیدن به کار زنان و نقد تعیین نقش جنسیتی سنتی است که زنان را در چارچوب خانه محدود میکند.یکی دیگر از مباحث اصلی کتاب تقویت متقابل سرمایهداری و مردسالاری است. به بیان نویسندگان، سرمایهداری برای حفظ نیروی کار به انقیاد زنان متکی است و از طرف دیگر، مردسالاری از وابستگی اقتصادی زنان به مردان سود میبرد. 📖 در نهایت، نویسندگان پتانسیل تغییر انقلابی بزرگی در به رسمیت شناختن کار زنان میبینند. به بیان آنان، با سازماندهی کار خانگی و مطالبه دستمزد برای کارهای خانه، زنان میتوانند نظام سرمایهداری را به چالش کشیده و در نهایت جامعه عادلانهتری ایجاد کنند. این کتاب در پی یافتن پایهای مادی برای خواهرانگی، سراغ کار خانگی میرود و برای متمایز ساختن کار زن خانهدار که زنان برای انجام آن تربیت و با آن تعریف میشوند و همچنین برای نشان دادن اینکه نیروی کار یعنی طبقه کارگر محصول این کار است از تمام تحلیلهای پیشین جامعه سرمایهداری فاصله میگیرد؛ تحلیلهایی که ابتدا و انتهایشان کارخانه است و ابتدا و انتهای این کارخانهها نیز مردان هستند.✒️انزوای ما در خانواده هنگام انجام کارخانگی ماهیت اجتماعی و دستمزد نداشتن آن نیز تولید ارزش اضافی این کار را پنهان کرده است. ارائه خدمات در انزوای بدون مزد نیز این واقعیت را که در حال خدمت به سرمایه هستیم پنهان میکند؛ درحالیکه کار ما همیشه برای بازتولید نیروی کار حیاتی است. 📔 اگر اساس بیقدرتیمان در رابطه با مردان و سرمایه، دستمزد نداشتن کارمان باشد، پس اهرم قدرتمان هم باید مزد برای این کار باشد اهرمی که به تنهایی امکان رد این کار را فراهم میکند.#کار_خانگی#معرفی_کتاب #کتاب_فمینیستی 🗂 منبع معرفی کتب مطالعات فمینیستی:📎instagram.com/feministbookcase?igsh=ZTBqd… feministbookcase ❤️ @Zane_Ruz_Channel
❤️ شرم از بدن (Body shaming)✍ از کارهای مهرنوش بادپر."این آثار از تاریکترین روزهای زندگیام یعنی دوران کودکی نشئت گرفته است که فکر میکنم بین افراد دههی شصت در ایران این تجربه مشترک باشد."🖍پروین سهیلی ✍ یکی از خانمهایی که گفتاردرمانی میومد پیشم بخاطر لکنت؛ تعریف میکرد که در دوره بلوغ از خجالت شدید و آزارهای جنسی در خیابان و..سینههاش رو محکم با روسری میبسته تا دیده نشن که خیلی هم دردناک بوده.🖍زن زندگی آزادی ✍ تصویر داره نشون میده که دخترها شونهها رو به داخل میچرخوندن که سینهها معلوم نشه. این کار انقد رایج بوده که دخترها کمرشون قوز میشده 🖍Bina✍ مادر منم همیشه نوجوانی تحقیرم میکرد که ما همه سینههامون کوچیکه تو به کی رفتی یه ذره بچهای باید سینهبند بزرگتر از خودم برات بگیرم آخه، خیلی طول کشید بتونم بدنمو بپذیرم.🖍Mahnaz✍ شرمی که به دخترا میدن برای زن شدن کاملا واقعیه، من سینههام وقتی رشد کرد خودم خیلی بزرگ نبودم شاید ۱۱،۱۲ سالم بود، رفته بودیم لب دریا یه زنی بهم گفت با اینهمه پستون نیا تو آب. انقدر حالم بدشد که ازون روز همیشه قوز میکردم سینههام پیدا نباشه و از خودم خجالت میکشیدم.دوره بلوغ رو تبدیل به وحشتناکترین دوره برامون کردن انگار خودش الردی سخت نیست🖍evie✍ ۱۲ ساله که بودم، هیکلم سریعتر از همسن هام رشد میکرد. زنداییم به مامانم یاد داده بود که یه کش شبیه سوتین درست کنه برام که سینههامو جمع کنه و دیده نشه!هنوز که یادم میاد دلم برا خودم میسوزه تمام مدت اون کشو میبستم رو سینه که دیده نشه و تخت بشه...🖍فیثاغورث ✍ عمهی من همین قوز کردن روش مونده😔🖍Azadeh✍ تو مدرسه با اون لباس فرم گشادیکی از بچهها بهم گفت اینکه خط سوتینت زیر لباس دیده میشه گناهه.تازه من متولد دهه ۷۰ ام.یعنی فشار تو خونه که وای سوتین بپوش جلو مردا زشته یه طرف، تو خیابون که خط سوتینت دیده میشه یه طرف.یکی نبود بگه من الان چه گ... بخورم که سینه دارم؟در نتیجه: قوز🖍Talking joghd✍ این مساله اینقدر جدی بود که حتی من در دوران نوجوانی شنیده بودم که مادرم به دوستهای دختر دارش توصیه میکرد که برن برای دخترشون لباس گشاد بخرن تا اینکه بچه رو اذیت نکنن که مجبور باشه قوز کنه. یعنی اینقدر آزارگری زیاد بود!🖍Vologasos#بدن_زن✈️@Zane_Ruz_Twitter
❤️The secret lives of flight attendants🖊Zoe Williams❤️ زندگی پنهان مهمانداران پرواز🪧روایتهایی از آزار، خشونت کلامیتعرضجنسی و فشارهای روانیشغل مهمانداری پرواز معمولاً با تصاویری از یونیفرمهای زیبا و لبخندهای جذاب شناخته میشود. اما پشت این تصاویر آراسته محیطکاری قرار دارد که بسیاری از کارکنان آن به ویژه زنان در معرض آزار، خشونت کلامی، تعرض جنسی و فشارهای روانی قرار میگیرند؛ محیطی که ویژگی منحصر به فردش این است که قربانی هیچ راهی برای ترک آن ندارد.✅گزارشی که زویی ویلیامز بیست و پنجم تیرماه در روزنامه گاردین منتشر کرده تصویری کمتر دیده شده از این واقعیت ارائه میدهد. مهمانداران از مسافرانی میگویند که معمولا پس از مصرف الكل آنها را لمس میکنند، میکوشند ببوسند، پیشنهادهای جنسی میدهند یا با یافتن حسابهای شخصیشان در شبکههای اجتماعی آزار را پس از پایان پرواز هم ادامه میدهند.آنچه این گزارش را فراتر از مجموعهای از آمارهای تکاندهنده میبرد، نشان دادن ماهیت ساختاری مسئله است. آزار فقط نتیجه رفتار چند مسافر مست نیست؛ بلکهمحصول شرایطی است که کارکنان ساعتها در فضایی بسته بدون امکان ترک محل کار در کنار افرادی با رفتارهای خشونتآمیز یا تحقیرآمیز قرار میگیرند. اگر در چنین شرایطی سازوکار موثری برای پیشگیری، گزارشدهی و پاسخگویی وجود نداشته باشد، آزار به بخشی عادی از تجربه شغلی تبدیل میشود.آزار در محیط کار همیشه از سوی افراد درون سازمان رخ نمیدهد. در بسیاری از مشاغل مانند هوانوردی، هتلداری، درمان، آموزش حملونقل و فروش، کارکنان هر روز با مشتری، بیمار، مراجعهکننده یا مسافر در ارتباطاند و این افراد نیز میتوانند عامل آزار باشند. به همین دلیل در سالهای اخیر مفهوم آزار از سوی اشخاص ثالث بیش از گذشته مورد توجه قانونگذاران قرار گرفته است. بر اساس این مفهوم، مسئولیت کارفرما تنها به رفتار کارکنان محدود نمیشود، بلکه ایجاد محیطی امن در برابر آزار مشتریان و مراجعان را نیز در برمیگیرد. گزارش گاردین نشان میدهد که بریتانیا نیز از ماه اکتبر مقررات تازهای برای افزایش مسئولیت کارفرمایان در برابر این نوع آزار اجرا خواهد کرد. این حمایتها عمدتاً شامل موارد زیر است:🌸تغییر در رویه مدیران و پایان دادن به بیتفاوتی با اجرایی شدن مقررات مربوط به آزار اشخاص ثالث:مدیران شرکتهای هواپیمایی دیگر نمیتوانند شکایات مهمانداران را نادیده بگیرند. پیش از این بسیاری از مدیران در مواجهه با گزارشهای آزار رفتار مسافر را بیاهمیت جلوه می دادند و با استدلال دیگر او را نخواهیم دید هیچ اقدامی نمیکردند؛ اما با قانون جدید این نوع واکنش منفعلانه دیگر قابل قبول نخواهد بود.🌸تلاش برای ایجاد ممنوعیتهای پرواز سراسری:دولت بریتانیا در حال مذاکره با فعالان صنعت هوانوردی است تا بتواند مسافران آزارگر را به طور دائمی از خدمات تمام شرکتهای هواپیمایی محروم کند. در وضعیت فعلی، یک شرکت هواپیمایی فقط میتواند فرد را از پروازهای خودش محروم کند و حق ندارد اطلاعات این مسافران دردسرساز را با دیگر شرکتها به اشتراک بگذارد، بههمین دلیل فرد آزارگر به سادگی میتواند از شرکت دیگری بلیت بخرد. رفع این محدودیت میتواند عامل بازدارنده بزرگی در برابر رفتارهای خشونتآمیز وآزاردهنده مسافران باشد.نکته مهم دیگر نقش شرایطکاری در تشدید خشونت است. فشار برای کاهش هزینهها، زمان بسیار کوتاه بین دو پرواز، کمبود استراحت و فرسودگی ناشی از شیفتهای نامنظم همگی محیطی میسازند که در آناحتمال بروز تنش بیشتر میشود. این عوامل هرگز رفتار آزارگرانه را توجیه نمیکنند، اما نشان میدهند که مقابله با آزار تنها با برخورد با افراد خاطی ممکن نیست؛ بلکه نیازمند اصلاح ساختارهای کاری نیز هست.✅شاید مهمترین جمله این گزارش جمله پایانی آن باشد؛ جایی که یکی از مهمانداران میگوید:✒️سؤال اصلی این نیست که چرا رفتارهای پرخاشگرانه و خشونتآمیز مسافران تا این اندازه افزایش یافته است؛ پرسش اصلی این است که مهمانداران با وجود این همه آزار تحقیر و فشار چگونه هنوز خونسردی و حرفهایگری خود را حفظ میکنند.این جمله فقط درباره صنعت هوانوردی نیست. در بسیاری از محیطهای کاری کارکنان سالها با آزار کنار میآیند، سکوت میکنند و به کار ادامه میدهند؛ نه چون آسیبی ندیدهاند، بلکه چون احساس میکنند راه دیگری ندارند. اما محیط کار زمانی واقعاً امن است که افرادبتوانند بدون ترس از تحقیر، تعرض یا خشونت وظایف خود را انجام دهند و اگر آزار دیدند مطمئن باشند که صدایشان شنیده میشود و مسئولیت آن بر عهده سازمان خواهد بود نه قربانی.#آزار_جنسی #اشتغال_زنان #خشونت_در_محل_کار▫️endworkviolencetheguardian.com/business/2026/jul/16/flig…
❤️ مدرسه فمینیستی زن روز برگزار میکند:📣 دوره آنلاین: «بدن زنان در سینما»📌 با تحلیلگری: طاهره جورکش «بازنمایی بدن زنانه در سینما: تقاطع تجربههای زیستی از قاعدگی تا نژاد، مادری و پیری»🗒تحلیلی فمینیستی و اجتماعی از بازنمایی بدن زن در سینما✔️ دربارهی دوره:در این دورهی ششجلسهای، به بازنمایی «بدن زن» در سینما از زاویهی دید نظریههای فمینیستی، جامعهشناسی جنسیت و مطالعات بدن میپردازیم. با مرور فیلمهای شاخص و تحلیل آنها، درک عمیقتری از مفاهیمی چون میل، عاملیت، زیبایی، بارداری، پیری و تقاطعهای نژادی و جنسیتی بهدست خواهیم آورد.🗯 ساختار دوره: • تعداد جلسات: ۶ • مدت هر جلسه: ۱.۵ تا ۲ ساعت • رویکرد تحلیلی: نظریههای فمینیستی، مطالعات بدن، جامعهشناسی جنسیت📘 اهداف دوره: • شناخت بازنمایی بدن زن در تاریخ سینما • آشنایی با مفاهیم نظری کلیدی • تحلیل انتقادی فیلمها از منظر میل، قدرت، سرکوب و مقاومت📌 سرفصل جلسات:جلسه ۱: کشف بدن و عاملیت، قدرت زنان در سکسوالیتهجلسه ۲: بدن، نژاد و تقاطعهاجلسه ۳: انتظارات از بدنجلسه ۴: بدن و قاعدگیجلسه ۵: بدن زن در بارداری و مادریجلسه ۶: بیماری، پیری و بدن زن 🕒 زمان برگزاری: • پنجشنبهها ساعت ۱۶ • محل برگزاری: پلتفرم آنلاین اسکایروم📞جهت ثبتنام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید:▶️ @Zaneruz_admin▶️ @Zane_Ruz_Channel
❤️آنتیفمینیستهای جهان متحد شوید🖍شیوا شریفزاد آمریکا بودجه خدمات بهداشت جنسی و باروری را کاهش میدهد. لهستان قوانین سقطجنین را هر روز محدودتر میکند. ترکیه از کنوانسیون استانبول برای مقابله با خشونت علیه زنان خارج میشود. افغانستان هر روز در دیگری را به روی زنان و دختران میبندد؛ از آموزش و اشتغال گرفته تا حضور در فضای عمومی. روسیه، حقوق جوامع +LGBTQ را بیش از پیش محدود میکند. غنا برای جوامع +LGBTQ و حامیانشان حکم زندان تصویب میکند. همزمان، هر روز خبر کشف شبکهها و گروههای آنلاین بیشتری منتشر میشود که نفرت از زنان و دیگر گروههای جنسیتی به بخشی از هویت جمعی اعضایشان تبدیل شده است و در آنها زنان و افراد کوییر تحقیر، شیانگاری یا هدف آزار و خشونت قرار میگیرند.دیگر نمیتوان این اتفاقها را صرفاً مجموعهای از رویدادهای پراکنده دانست. اینها نشانههای یک روند جهانیاند؛ روندی فراملیتی، نظاممند و هماهنگ که از آن با عنوان واکنش علیه جنسیت و برابری جنسیتی (Backlash against gender) یاد میکنند. واکنشی سازمانیافته به پیشرفتهایی که -هرچند پراکنده و نامتوازن- در دهههای گذشته در زمینه حقوق زنان و برابری جنسیتی به دست آمده است. اصولی که بهصورت عمومی پذیرفته شده بودند و گمان میرفت که جوامع در حال حرکت به سوی تحقق آنها هستند، دوباره به موضوعاتی بحثبرانگیز تبدیل شدهاند و مجموعهای از تلاشهای هماهنگ برای بازگرداندن نظم جنسیتی سنتی، محدود کردن حقوق زنان و افراد دارای هویتهای جنسیتی متنوع، و بیاعتبار کردن مفاهیمی چون برابری، عدالت جنسیتی و فمینیسم در جریان است.شاید نزدیکترین تصویر برای توصیف این وضعیت، دنیای «سرگذشت ندیمه» باشد؛ همان مثال نخنما که انقدر به آن ارجاع داده شده که دیگر برایمان عادی شده است. اما واقعیت این است که آنچه زمانی تخیلی به نظر میرسید، امروز در بخشهایی از جهان به اشکال مختلف در حال وقوع است. 🌸انگار این پیام در حال تکرار شدن است که زنان «بیش از حد» پیش رفتهاند، در برابری «زیادهروی» کردهاند و پایشان را از گلیمشان فراتر گذاشتهاند، و حالا وقت بازگرداندن فمینیستها به «سر جایشان» و برقراری نظم پیشین فرا رسیده است.این واکنش به برابری جنسیتی و پس زدن مفاهیم مرتبط با جنسیت دیگر یک پدیده حاشیهای نیست، بلکه به بخشی از تحولات سیاسی و فرهنگی جهان معاصر تبدیل شده است که میتواند بر تمامی جنبههای زندگی زنان و دیگر گروههای جنسیتی تاثیر بگذارد. به همین خاطر میتوان گفت این واکنش صرفاً محدود به مخالفت با فمینیسم یا رویکردهایی از آن نیست؛ بلکه تلاشی است برای بازتعریف این پرسش که چه کسی حق دارد در جامعه دیده شود، تصمیم بگیرد، بر بدن خود اختیار داشته باشد، از حقوق برابر برخوردار باشد و یا موازنههای قدرت را به چالش بکشد.📌ادامه مطلب ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ مشکل از زنان مستقل نیست، مشکل از مردان وابسته است ✅شوهر شاغل به خانه میآید و شام آماده است. زن شاغل به خانه میآید تا شام را آماده کند.چهکسی تابهحال این ادعا را نشنیده که روابط امروزی به این دلیل دچار مشکل شده اند که زنان بیش از حد مستقل شدهاند؟زنان تحصیل کردند، شغل ساختند، خانه خریدند، به تنهایی سفر کردند، درآمد خودشان را به دست آوردند و یاد گرفتند از تنها بودن با خودشان لذت ببرند.ناگهان همه جا بحث این بود که آیا استقلال زنان بیش از حد نشده است؟✒️اما شاید از همان ابتدا سؤال اشتباهی میپرسیدیم. اگر مشکل این نباشد که زنان مستقل شدهاند بلکه این باشد که مردان هرگز مجبور نشدند مستقل شوند، چه؟اصطلاح «زن مستقل» آنقدر رایج شده که دیگر کمتر از خودمان می پرسیم چرا معادل مردانه آن تقريباً وجود ندارد.✅کسی از مرد مستقل تعریف و تمجید نمیکند. هیچکس مردی را مستقل نمینامد فقط چون بلد است غذا بپزد، لباسهایش را بشوید، وقت دکتر بگیرد، از فرزندانش مراقبت کند یا خانهاش را تمیز نگه دارد. انجام این کارها برای زنان کاملاً بدیهی و مورد انتظار تلقى میشود، در حالی که اگر استقلال یعنی توانایی برآورده کردن نیازهای خود پس این معیار باید برای همه فارغ از جنسیت یکسان باشد.یک زن مستقل معمولاً کسی تعریف میشود که بتواند بدون وابستگی مالی به یک مرد هزینههای زندگی خود را تأمین کند. اما استقلال فقط استقلال مالی نیست. استقلال در کارهای خانه، استقلال عاطفی و استقلال در مدیریت امور روزمره هم وجود دارد و دقیقاً از همین جا گفتوگو کمی ناراحتکننده میشود.«زنان وارد بازار کار شدند؛ اما بسیاری از مردان هرگز واقعاً وارد خانه نشدند.»🌸در حالیکه زنان طی چند دهه مهارتهایی را آموختند که در گذشته مردانه تلقی میشد، بسیاری از مردان هرگز انتظار نداشتند مهارتهایی را یاد بگیرند که به طور سنتی زنانه محسوب میشد.زنان وارد بازار کار شدند اما مردان تا حد زیادی از مشارکت در کارهای خانه فاصله گرفتند. نتیجه این شد که امروز زوجهای زیادی هر دو به صورت تماموقت کار میکنند اما همچنان یکی از آنها بخش عمده کارهای بدون دستمزد خانه را بر عهده دارد.شوهر شاغل به خانه برمی گردد و شام آماده است. زن شاغل به خانه برمیگردد تا شام را آماده کند. با این حال خودمان را قانع کردهایم که این یعنی برابری. جالبتر اینجاست که اغلب حتى متوجه این نابرابری هم نمیشویم.آنقدر به کارهای نامرئی زنان عادت کردهایم که دیگر به چشم نمیآیند کارهایی مانند آشپزی، نظافت، خرید خانه، به خاطر سپردن تولدها، خرید، هدیه گرفتن، وقت پزشک،شستن لباس مدرسه بچهها، دانستن اینکه هر وسیله کجاست، مدیریت برنامههای خانوادگی، برنامهریزی سفرها، تهیه برنامه غذایی و پیشبینی نیازهای دیگران حتی قبل از اینکه آنها چیزی بگویند.سالمترین روابط بر پایه نیاز داشتن به یکدیگر ساخته نمیشوند بلکه بر پایه دو انسانی هستند که میتوانند بهتنهایی زندگی کنند، اما آگاهانه انتخاب میکنند کنار هم باشند. هیچ یک از این کارها به تنهایی خیلی دشوار به نظر نمیرسند. اما وقتی همه آنها کنار هم قرار میگیرند تقریباً معادل یک شغل تماموقت میشوند. جامعهشناسان این مجموعه مسئولیتها را بار ذهنی (Mental Load) مینامند و جالب اینجاست که این بار حتی در خانوادههایی که زن و مرد درآمد تقریباً برابری دارند همچنان بیشتر بر دوش زنان است.🌸این یکی از معدود حوزههایی است که پیشرفت در آن نیمهکاره متوقف شده است.ما زنان را تشویق کردیم از نظر مالی مستقل شوند، اما فراموش کردیم مردان را به استقلال در مدیریت خانه و زندگی روزمره تشویق کنیم.فقط تصور کنید همان معیارهایی را که برای استقلال زنان در نظر می گیریم درباره مردان هم به کار ببریم. آیا او میتواند؟ آیا میتواند هر روز غذای سالم بپزد؟ آیا میتواند بدون اینکه کسی یادآوری کند خانه را تمیز و مرتب نگه دارد؟ آیا میتواند زندگی خودش را مدیریت کند؟ آیا میتواند بدون اینکه مراقبت از فرزند را صرفاً کمک کردن بداند نقش واقعی یک والد را ایفا کند؟ آیا قبل از اینکه کسی چیزی بگوید خودش متوجه کارهایی که باید انجام شوند میشود؟چون آزمون واقعی استقلال همین است. نه فقط پول درآوردن بلکه توانایی اداره زندگی بدون اینکه انتظار داشته باشی شخص دیگری بار نامرئی آن را به دوش بکشد.در عین حال که بسیاری از مردان به خود اتکاییشان افتخار میکنند، چیزها را تعمیر میکنند، میسازند و مشکلات را حل میکنند، اما در جایی میان کودکی و بزرگسالی بسیاری از آنها به طور نانوشته یاد گرفتند که بعضی مسئولیتها اساساً وظیفه آنها نیست.🌸نقطه مقابل یک زن مستقل یک زن وابسته نیست، بلکه یک مرد وابسته است.کارهای خانه به مسئولیتی اختیاری برای بسیاری از مردان تبدیل شد. حمایت عاطفی و رسیدگی به احساسات دیگران به وظیفهشخص دیگری تبدیل شد. مراقبت و رسیدگی ویژگیای زنانه تلقی شد. اما طنز ماجرا اینجاست که این وضعیت فقط به زنانآسیب نمیزند به مردان هم آسیب میزند.وابستگی، آزادی نیست.مردی که نتواند برای خودش غذا بپزد، خانهاش را اداره کند، با اطمینان از فرزندانش مراقبت کند یا از نظر عاطفی از اطرافیانش حمایت کند مردانهتر نیست.او فقط برای ادامه زندگی به زحمت و کار شخص دیگر متکی است. این قدرت نیست، بلکه وابستگیای است که فقط ظاهر بهتری پیدا کرده است.شاید به همین دلیل است که روابط امروزی تا این اندازه تحت فشار قرار گرفتهاند. زنان اصل رابطه را رد نمیکنند آنها دیگر نمیخواهند مدیر بدون حقوق زندگی دیگران باشند و این دو کاملاً با هم فرق دارند.انتظارات از زنان بسیار سریعتر از انتظارات از مردان تغییر کرد. زنان نقشهای جدیدی به دست آوردند، اما بسیاری از نقشهای قدیمیشان را از دست ندادند. آنها هم نانآور شدند و هم مراقب خانواده ماندند، هم متخصص و شاغل شدند و هم مدیر خانه. هم روی شغلشان تمرکز کردند و هم همچنان والد اصلی فرزندان باقی ماندند. فهرست مسئولیتهایشان دو برابر شد. اما برای بسیاری از مردان چنین اتفاقی نیفتاد.به همین دلیل است که بحث درباره ارزشهای سنتی معمولاً نکته مهمی را نادیده میگیرد. در گذشته از مردان انتظار میرفت تأمینکننده مالی خانواده باشند زیرا زنان عملاً از بسیاری فرصتهای اقتصادی محروم بودند. امروز بسیاری از زنان نیز درآمد دارند اما همچنان انتظار میرود مسئولیت اصلی خانه را هم بر عهده بگیرند.🌸این دیگر سنت نیست، بلکه انباشته شدن مسئولیتها روی دوش یک نفر است.سالها وقت صرف کردیم تا به زنان یاد بدهیم چگونه بدون مردان زندگی کنند؛ اما تقریباً هیچ زمانی صرف نکردیم تا به مردان یاد بدهیم چگونه بدون زنان زندگی کنند.مسئولیتهای قدیمی زنان هرگز از بین نرفت. فقط مسئولیتهای جدید نیز به آنها اضافه شد. شاید گویاترین بخش ماجرا در زبان ما باشد. هنوز هم از زن مستقل تعريف و تمجید میکنیم چون در عمق ذهن جامعه استقلال زنان هنوز چیزی غیرعادی تلقی میشود. اما از مرد مستقل حرفی نمیزنیم؛ نه به این دلیل که همه مردان مستقل هستند، بلکه چون هنوز استقلال در کارهای خانه و زندگی روزمره را اصلاً نوعی استقلال به حساب نمیآوریم.ما استقلال را فقط بر اساس موفقیتهایی تعریف کردهایم که سنتاً مردانه محسوب میشدند و در عین حال، زحمات نامرئیای را که زندگی روزمره را ممکن میکنند نادیده گرفتهایم.امروز بسیاری از زنان از نظر مالی نیز تأمینکننده هستند اما همچنان انتظار میرود مسئولیت اصلی خانه را هم بر عهده داشته باشند.شاید به همین دلیل است که عبارت مرد مستقل اصلاً در زبان ما جا نیفتاده است. نه به این خاطر که مردان شایسته چنین عنوانی نیستند، بلکه چون هنوز تصور روشنی از معنای واقعی آن نداریم.شاید یک مرد مستقل فقط کسی نباشد که درآمد خودش را به دست می آورد. شاید مرد مستقل کسی باشد که برای اداره زندگیاش به حضور و کار یک زن وابسته نباشد.آینده برابر احتمالاً این نیست که زنان استقلال کمتری داشته باشند. بلکه این است که مردان در جنبه هایی از زندگی مستقل شوند که تاکنون کمتر از آنها انتظار میرفت.بنابراین سالمترین روابط میان دو نفری شکل نمیگیرد که برای زنده ماندن به یکدیگر نیاز دارند، بلکه میان دو انسانی شکل میگیرد که هرکدام به تنهایی توانایی ساختن و اداره زندگی خود را دارند، اما آگاهانه تصمیم میگیرند زندگی مشترکی را کنار هم بسازند.⬅️سالهاست که برای توضیح مشکلات روابط امروزی یک جمله تكرار میشود: «زنان بیش از حد مستقل شدهاند!» اما اگر تمام این مدت افراد اشتباهی را مقصر دانسته باشیم چه؟این مقاله استدلال میکند که مسئله «استقلال زنان» نیست. مسئله این است که دههها زنان را تشویق کردهایم زندگیای بسازند که برای نجات یافتن به کسی نیاز نداشته باشند اما به همان اندازه از مردان نخواستهایم در بخشهایی از زندگی که زنان همیشه بار آن را به دوش کشیدهاند، مستقل شوند.شاید استقلال فقط به معنای کسب درآمد نباشد. شاید استقلال يعنى بتوانی زندگی خودت را بدون تکیه بر زحمتها و کارهای نامرئی شخص دیگری اداره کنی و شاید تأملبرانگیزترین جمله این مقاله همین باشد:«آینده برابر این نیست که زنان کمتر مستقلشوند بلکه این است که مردان در جنبههایی از زندگی مستقل شوند که تاکنون هرگز از آنها انتظار نمی رفت.»#استقلال_زن#تقسیم_جنسیتی_کار▫️ravanshenase-rabete✈️@Zane_Ruz_Channel
📚چاپ دوم رمان «آوازهای چند فیلسوار» منتشر شد.🖌نویسنده: آیدا مرادی آهنیآوازهای چند فیلسوار رمانی است دربارهی شهر و عشق و، بیش از آن، داستان زندگی و زمانهی زنان است.یکی از شخصیتها در فضای هنرهای تجسمی تهران دههی پنجاه معمایی را رقم میزند که دیگری در تهران سال ۱۳۹۸، سال آمدن پروانهها، به دنبال حل آن است. درعینحال، هر دو درگیر شهرند و درگیر عشق. شخصیت سوم، سرگردان بین قرنها، از ری تا شیراز و اصفهان و تهران، ماجراهای زنانی از جنس آنان را روایت میکند که همگی چون فیلسواران آوازخوان، راویان زمانهی خویشاند.رمان آیدا مرادی آهنی داستان این فیلسوارهاست که در آن معماری، ادبیات و هنرهای تجسمی از طریق عشق و زندگی در هم تنیده میشوند.سده پیشتر کتابهای گلف روی باروت، شهرهای گمشده و تختخواب دیگران را از همین نویسنده منتشر کرده است.✒️برای سفارش کتاب (همراه با ارسال رایگان) میتوانید به @salesadmin1 پیام بدهید.
❤️ گزارشهای منتشر شده توسط دیدهبان زنکشی نشان میدهد که در تیرماه ۱۴۰۵ دست کم ۲۶ زن و دختر در نقاط مختلف ایران در پی خشونتهای مرگبار کشته شدهاند. در میان قربانیان، زنان به دست همسران، همسران سابق، خواستگاران، فرزندان، بستگان، همکاران به قتل رسیدهاند و سه نفر از جمله یک دختر ۱۶ ساله به خودکشی سوق داده شدهاند.بر اساس این گزارش ۱۲ مورد از این قتلها توسط همسران قربانیان رخ داده است. همچنین مواردی از زن کشی توسط همسران سابق، خواستگار، پسر، نوه، همکار و سایر بستگان نیز ثبت شده است. در برخی از این پروندهها انگیزههایی چون مخالفت با طلاق، مسائل موسوم به ناموسی، رد درخواست ازدواج، عبارت نادرست و تقلیل دهندهی اختلافات خانوادگی یا سرقت مطرح شده است.#زن_کشی✈️@Zane_Ruz_Twitter
❤️آیا جامعه از خشونت علیه زنان شاکی است یا از افشای آن؟پرستو فرخی این تصور که خشونت فیزیکی علیه زنان پدیدهای متعلق به گذشته است، از اساس خطاست. آنچه تغییر کرده، نه اصل خشونت، بلکه شیوهی ظهور، بازنمایی و انکار آن است. خشونت لزوماً کمتر نشده؛ بلکه در بسیاری زمینهها خصوصیتر، پنهانتر و دشوارتر برای اثبات شده است. به بیان دیگر، جامعهی امروز بیش از آنکه خشونت را از میان برده باشد، سازوکارهای پوشاندن آن را پیچیدهتر کرده است.آنچه بسیاری را به واکنش وادار میکند، خود خشونت علیه زنان نیست؛ عیان شدن خشونت است.یکی از بنیادیترین نقدهای فمینیسم به نظم مردسالار همین است که خشونت علیه زنان را تا زمانی که در «حوزه خصوصی» رخ میدهد، مسئلهای عمومی تلقی نمیکند. خانه، رابطه عاطفی و خانواده سالها بهعنوان قلمروهایی تعریف شدهاند که نباید در آنها دخالت کرد. نتیجه این بوده که خشونت تا وقتی پشت درهای بسته میماند، اغلب با سکوت، تردید یا بیتفاوتی روبهرو میشود.✒️«امر شخصی، سیاسی است» یعنی هیچ دیوار خانهای نباید مرز پایان مسئولیت جمعی ما باشد و آنچه در خانه و روابط خصوصی رخ میدهد، صرفاً مسئله فردی نیست؛ بازتاب مناسبات قدرت در جامعه است. کتک خوردن زن در خانه فقط یک «اختلاف خانوادگی» نیست؛ به ساختارهایی مربوط است که به برخی مردان احساس حق بر کنترل، تنبیه یا اعمال قدرت میدهد و همزمان موانعی برای حمایت از زنان ایجاد میکند.🟡به همین دلیل است که وقتی خشونت ناگهان در معرض دید قرار میگیرد، بسیاری شوکه میشوند؛ گویی نه از خود خشونت، بلکه از شکسته شدن مرز میان «خصوصی» و «عمومی» شگفتزده میشوند! گویا خشونت تا وقتی دیده نمیشد، قابل تحملتر بود. اما خشونتی که ثبت میشود، روایت میشود یا به فضای عمومی راه پیدا میکند، دیگر نمیتواند بهسادگی انکار شود.این سازوکار پیامد دیگری هم دارد: بار اثبات خشونت بر دوش زنان میافتد. زن باید مدرک بیاورد، شاهد داشته باشد، فیلم ارائه کند، کبودی نشان دهد و آنقدر روایتش را تکرار کند تا شاید باور شود. گویی تجربه و شهادت او بهتنهایی کافی نیست. این فقط بیاعتمادی به یک فرد نیست؛ بخشی از ساختاری است که اعتبار رنج زنان را کمتر از اعتبار آبروی مردان میداند.مسئله فقط این نیست که خشونت رخ داده است؛ مسئله این است که جامعه تا چه اندازه به پنهان ماندن آن خو گرفته است. تا وقتی خشونت علیه زنان را تنها زمانی جدی بگیریم که به یک رسوایی عیان تبدیل شود، همچنان در همان نظمی مشارکت میکنیم که سالها به خشونت اجازه داده در سکوت ادامه پیدا کند.🔴خشونت علیه زنان با رؤیت شدن آغاز نمیشود؛ فقط با عیان شدن، انکارش دشوارتر میشود. «وقوع خشونت» و «رؤیتپذیری خشونت» را نباید با هم اشتباه گرفت. خشونت ممکن است سالها در حوزهی خصوصی، پشتِ زبانِ مصلحت، شرم و انکار باقی بماند. دیدهشدن، صرفاً آن را از وضعیت نامرئی و انکارپذیر به وضعیت قابلمناقشه منتقل میکند. بنابراین، افشا نه منشأ خشونت، بلکه گسست در سازوکار پنهانسازی آن است. خشونت فیزیکی معمولاً واپسین حلقهی زنجیرهای است که پیش از آن با کنترل، تحقیر، تهدید، محدودسازی، بیاعتبارسازی و ایجاد ترس آغاز شده است. ✅زن پیش از آنکه کتک بخورد، اغلب در شبکهای از سلطه قرار گرفته است؛ شبکهای که به او میآموزد مرزهایش قابل نقضاند، اعتراضش بینتیجه است و امنیتش تضمینشده نیست. به این معنا، خشونت فیزیکی صرفاً یک واقعهی منفرد نیست؛ تجلی فشردهی یک شبکه نابرابر قدرت است.دقیقاً به همین دلیل، پنهانتر شدن خشونت را نباید با کاهش آن اشتباه گرفت. خشونتی که کمتر در عرصهی عمومی دیده میشود، بیشتر به درون خانه، رابطهی عاطفی، محیطهای بسته و فضاهای کمنظارت رانده شده است. جامعهای که هنوز از زن میپرسد «مطمئنی سوءتفاهم نشده؟»، «چرا زودتر نگفتی؟»، «حتماً دلیلی داشته»، همان جامعهای است که به خشونت اجازه بقا میدهد. حتی در جوامعی که بهظاهر نسبت به خشونت حساسترند، همچنان نوعی اقتصاد انکار عمل میکند: از قربانی خواسته میشود مدرک بیشتری بیاورد، لحن درستتری داشته باشد، زمان بهتری برای افشا انتخاب کند و رنجش را چنان روایت کند که برای افکار عمومی بیش از حد تلخ، خشمآور یا مطالبهگر نباشد. بهعبارت دیگر، زن نهفقط باید از خشونت جان سالم به در ببرد، بلکه باید بتواند آن را به شکلی روایت کند که برای افکار عمومی «باورپذیر» به نظر برسد.🌸پس مسئله فقط محکوم کردن یک مشت، یک کبودی یا یک ویدئوی تکاندهنده نیست. مسئله فراتر، نظمی است که پیش از وقوع مشت، به مرد حق کنترل میدهد و پس از وقوع آن، از زن دلیل، مدرک و روایت بینقص مطالبه میکند؛ نظمی که خشونت را نه یک استثنا، بلکه امکانی بالقوه در روابط نابرابر قدرت میسازد.#خشونت_مردان_علیه_زنان ✈️@Zane_Ruz_Channel
جامعهشناسی زن روز pinned a photo
❤️ مدرسه فمینیستی زن روز برگزار میکند:🟥 تفکر انتقادی در معرفتشناسی فمینیستی🌸با ارائه: دکتر سارا قزلباش معرفتشناسی فمینیستی (Feminist Epistemology) شاخهای از فلسفه است که به بررسی چگونگی تأثیر جنسیت بر مفاهیمی چون دانش، توجیه، عقلانیت، عینیت و شناخت میپردازد. هدف اصلی این حوزه معرفتی که از دهه ۱۹۸۰ به طور جدی مطرح شده است، آشکار ساختن سوگیریهای جنسیتی در شیوههای سنتی تولید دانش و ارائه رویکردهای جایگزین برای کسب معرفت میباشد.هر یک از شاخههای معرفتشناسی فمینیستی با تمرکز بر جنبههای متفاوت، به ما کمک میکنند تا درک عمیقتری از پیوند میان قدرت، معرفت و هویت جنسیتی پیدا کنیم و به سوی شیوههای عادلانهتر و جامعتر تولید دانش گام برداریم. این تنوع در رویکردها، خود گواه پویایی و اهمیت معرفتشناسی فمینیستی در فلسفه معاصر است و یکی از مهمترین شاخص های همه آنها نیز تفکر انتقادی است. ✅تفکر انتقادی در معرفتشناسی فمینیستی به دنبال پاسخ به این پرسش بنیادین است که «چه کسی دانش تولید میکند و چگونه ساختارهای قدرت (مثل مردسالاری) بر آنچه حقیقت مینامیم، تأثیر گذاشتهاند؟». محورهای اصلی چنین تفکر انتقادی شامل جایگاهمندی دانش، موضعمندی دانش معرفتشناسی دیدگاه، بیعدالتی معرفتی، توجه به حاشیه به جای تمرکز بر متن، دوری از روایت یگانه، تواضع معرفت شناختی، ساختار قدرت و دانش، ابزار سلطه علمی، عینی گرایی شدید، خطای سوگیری، بی عدالتی هرمنوتیکی، بدنمندی شناخت، تقاطع گرایی معرفتی، نقد ساختارهای زبانی و قدرت و رابطهمندی دانش است. ⬅️در این دوره آموزشی، تلاش بر این است که این موارد تفکر انتقادی در مهمترین شاخه های معرفت شناسی فمینیستی مورد بررسی قرار گرفته و تبیین گردد. 📖برخی از منابع این دوره:• Code, L. (1991). What Can She Know? Feminist Epistemology and the Construction of Knowledge. Cornell University Press. • Harding, S. (1991). Whose Science? Whose Knowledge? Thinking from Women’s Lives. Cornell University Press. • Harding, S. (1993). Rethinking Standpoint Epistemology: What Is “Strong Objectivity”? In L. Alcoff & E. Potter (Eds.), Feminist Epistemologies Routledge.• Hartsock, N. C. M. (1983). The Feminist Standpoint: Developing the Ground for a Specifically Feminist Historical Materialism. In S. Harding & M. Hintikka (Eds.), Discovering Reality: Feminist Perspectives on Epistemology, Metaphysics, Methodology, and Philosophy of Science D. Reidel Publishing Company.• Marx, K., & Engels, F. (1848/1978). Manifesto of the Communist Party. In R. C. Tucker (Ed.), The Marx-Engels Reader (2nd ed., W. W. Norton & Company.• Smith, D. E. (1987). The Everyday World as Problematic: A Feminist Sociology. Northeastern University Press. • Spivak, G. C. (1988). Can the Subaltern Speak? In C. Nelson & L. Grossberg (Eds.), Marxism and the Interpretation of Culture University of Illinois Press.•Fricker, M. (2007). “Epistemic Injustice: Power and the Ethics of Knowing”. Oxford University Press.|🗓 آغاز دوره: ۳ شهریورماه |📁۴ جلسه|✏️سهشنبهها ساعت ۱۸ به وقت تهران✒️برای ثبتنام در این دوره به آیدی تلگرامی زیر پیام دهید:✈️@Zaneruz_admin✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ دوره «چالشهای زنان در مسیر شغلی»🌸با ارائه نازلی ابراهیمی_مربی توسعه توانمندیهای حرفهای _کوچ هستیشناسی_کارشناس ارشد مدیریت اجرایی، دانشگاه یوام، مالزی_مدرس و محقق در دانشگاه یوام مالزی و سوکا ژاپن🌸پیشنیاز رفتارهای حرفهای آگاهی از اصول پایه و درک مفاهیم بنیادین روابط شغلی است. در راه شکستن دیوارها و سقفهای بیپایان موجود، آگاهی از رویکردهای مناسب و اقدامات لازم برای مدیریت تبعیضهای جنسیتی میتواند راهگشای وضع قوانین هوشمندانهتر و محیط سالمتری برای هر دو جنس باشد. در این دوره با تمرکز بر شناخت مهارتهای مورد نیاز در محیط و آگاهی از راهکارهای موجود برای رهبری شرایط محیطی و کاری، شایستگی خود برای ارتقا شغلی در ردههای مدیریت ارشد را افزایش خواهید داد.🌸سرفصلها:🌸مفاهیم توسعه فردی با رویکرد هستیشناسی Ontological 🌸استراتژیهای رهبری زنانه در زندگی شخصی Centered Leadership🌸 تعاملات زندگی شغلی برای زنان Work-life engagement 🌸 تابآوری در محیط کار Resilience 🌸 اصول ارتباط حرفهای Professional Communication🌸 زبان بدن زنان تاثیرگذار Body language 🌸 مدیریت آزارهای محیط کار Sexual Harassment 🌸 شناسایی و رهبری تبعیضهای جنسیتی در محل کار Gender Discrimination in leadership | آغاز دوره: ۲۵ مردادماه | ۱۰ جلسه| یکشنبهها ساعت ۱۸ به وقت تهران✒️برای ثبتنام در این دوره به آیدی تلگرامی زیر پیام دهید:✈️@Zaneruz_admin✈️@Zane_Ruz_Channel
🎬 تمامی فیلمهای فمینیستی کانال جامعهشناسی زن روز به همراه تحلیل آنها به کانال زیر انتقال یافتند.🔗t.me/+pJ5JKb7UcYEyYmQ0
🎬The bridges of Madison county 🎬پلهای مدیسون کانتی 🎭#تحلیل_فیلم🖍نزهت بادی اولین بار که فرانچسکا را در کنار خانوادهاش میبینیم، شوهر و دختر و پسرش پشت میز نشستهاند و فرانچسکا مدام این طرف و آن طرف میرود و صبحانه را آماده میکند و بعد در کنارشان مینشیند و بدون اینکه چیزی بخورد، با لبخندی خسته به خانوادهاش نگاه میکند که بیاعتنا به او سرشان به خوردن صبحانه گرم است. 📽او نمونه آشنایی از زن خانهداری است که در تمام سالهای زندگی مشترکش بارها در این آشپزخانه غذا پخته اما فقط برای اینکه خانوادهاش آن را بخورند و سیر شوند و خودش هیچ لذتی از آن نمیبرد. تا اینکه در غیاب خانوادهاش که به سفر رفتهاند، به طور اتفاقی با عکاس دورهگردی آشنا میشود و بعد از نشان دادن پلی در حوالی خانهاش، او را برای نوشیدن چای سرد به آشپزخانه کوچکش دعوت میکند و بعد تصمیم میگیرند شام سادهای را با هم بخورند. فرانچسکا مشغول پوست کندن سیبزمینیها میشود و رابرت در کنارش هویجها و پیازچهها را خرد میکند و بعد با هم غذا میپزند و میز را میچینند و غذا میخورند و برندی مینوشند و سیگاری میکشند و کمی با هم قدم میزنند و صحبت میکنند. فرانچسکا حس میکند همان کارهای تکراری هر روزه میتواند چه تجربه شورانگیزی باشد و کارهای خانه به بهانههایی برای با هم بودن و لذت بردن بدل شود.فرانچسکا در آن همجواری کوتاهش با رابرت تازه توجهش به چیزهایی در خودش جلب میشود که در تمام این سالها اهمیتش را برایش از دست داده بودند. اینکه کاش ناخنهایش کمی بلندتر بود و چقدر از قدم زدن شبانه لذت میبرد و هنوز خوب میرقصد و میتواند ساعتها درباره خودش و علاقههایش حرف بزند. ✒️کاش همه ما زنان که هر شغلی داشته باشیم، همچنان خانهداری وظیفه اصلیمان به حساب میآید، کمی از این مسابقه فرساینده کدبانو بودن دست برداریم و در میانه پروسه جانکاه کارهای روزمره، اندکی برای خودمان وقت بگذاریم. لازم نیست حتما مردی باشد تا در کنارش خود ازیادرفتهمان را به خاطر بیاوریم و شور گمشده زندگیمان را دوباره بازیابیم. هر زنی میتواند در گوشهای از آشپزخانهاش خلوت پرشوری ترتیب دهد و خود را به فنجانی چای، تماشای باران، رقصی تکنفره، گوش دادن به موسیقی، خواندن کتابی، لاک زدن ناخنهایش و هر تجربه خوشایندی که مدتهاست از خودمان دریغ کردهایم، دعوت کند. بیاعتنا به اینکه ظرفها در ظرفشویی جمع شدهاند و ملافهها و لباسها شسته نشدهاند و قابلمهها روی اجاق گاز قلقل نمیکنند. ✅زنان خانهدار بیش از هر چیزی لذت «هیچ کاری نکردن» را به خود بدهکارند.#معرفی_فیلم#فیلم_فمینیستی📹 فیلم The bridges of Madison county را اینجا تماشا کنید.❤️ @Zane_Ruz_Channel
❤️ مدرسه فمینیستی زن روز برگزار میکند:🟥 تفکر انتقادی در معرفتشناسی فمینیستی🌸با ارائه: دکتر سارا قزلباش معرفتشناسی فمینیستی (Feminist Epistemology) شاخهای از فلسفه است که به بررسی چگونگی تأثیر جنسیت بر مفاهیمی چون دانش، توجیه، عقلانیت، عینیت و شناخت میپردازد. هدف اصلی این حوزه معرفتی که از دهه ۱۹۸۰ به طور جدی مطرح شده است، آشکار ساختن سوگیریهای جنسیتی در شیوههای سنتی تولید دانش و ارائه رویکردهای جایگزین برای کسب معرفت میباشد.هر یک از شاخههای معرفتشناسی فمینیستی با تمرکز بر جنبههای متفاوت، به ما کمک میکنند تا درک عمیقتری از پیوند میان قدرت، معرفت و هویت جنسیتی پیدا کنیم و به سوی شیوههای عادلانهتر و جامعتر تولید دانش گام برداریم. این تنوع در رویکردها، خود گواه پویایی و اهمیت معرفتشناسی فمینیستی در فلسفه معاصر است و یکی از مهمترین شاخص های همه آنها نیز تفکر انتقادی است. ✅تفکر انتقادی در معرفتشناسی فمینیستی به دنبال پاسخ به این پرسش بنیادین است که «چه کسی دانش تولید میکند و چگونه ساختارهای قدرت (مثل مردسالاری) بر آنچه حقیقت مینامیم، تأثیر گذاشتهاند؟». محورهای اصلی چنین تفکر انتقادی شامل جایگاهمندی دانش، موضعمندی دانش معرفتشناسی دیدگاه، بیعدالتی معرفتی، توجه به حاشیه به جای تمرکز بر متن، دوری از روایت یگانه، تواضع معرفت شناختی، ساختار قدرت و دانش، ابزار سلطه علمی، عینی گرایی شدید، خطای سوگیری، بی عدالتی هرمنوتیکی، بدنمندی شناخت، تقاطع گرایی معرفتی، نقد ساختارهای زبانی و قدرت و رابطهمندی دانش است. ⬅️در این دوره آموزشی، تلاش بر این است که این موارد تفکر انتقادی در مهمترین شاخه های معرفت شناسی فمینیستی مورد بررسی قرار گرفته و تبیین گردد. 📖برخی از منابع این دوره:• Code, L. (1991). What Can She Know? Feminist Epistemology and the Construction of Knowledge. Cornell University Press. • Harding, S. (1991). Whose Science? Whose Knowledge? Thinking from Women’s Lives. Cornell University Press. • Harding, S. (1993). Rethinking Standpoint Epistemology: What Is “Strong Objectivity”? In L. Alcoff & E. Potter (Eds.), Feminist Epistemologies Routledge.• Hartsock, N. C. M. (1983). The Feminist Standpoint: Developing the Ground for a Specifically Feminist Historical Materialism. In S. Harding & M. Hintikka (Eds.), Discovering Reality: Feminist Perspectives on Epistemology, Metaphysics, Methodology, and Philosophy of Science D. Reidel Publishing Company.• Marx, K., & Engels, F. (1848/1978). Manifesto of the Communist Party. In R. C. Tucker (Ed.), The Marx-Engels Reader (2nd ed., W. W. Norton & Company.• Smith, D. E. (1987). The Everyday World as Problematic: A Feminist Sociology. Northeastern University Press. • Spivak, G. C. (1988). Can the Subaltern Speak? In C. Nelson & L. Grossberg (Eds.), Marxism and the Interpretation of Culture University of Illinois Press.•Fricker, M. (2007). “Epistemic Injustice: Power and the Ethics of Knowing”. Oxford University Press.|🗓 آغاز دوره: ۳ شهریورماه |📁۴ جلسه|✏️سهشنبهها ساعت ۱۸ به وقت تهران✒️برای ثبتنام در این دوره به آیدی تلگرامی زیر پیام دهید:✈️@Zaneruz_admin✈️@Zane_Ruz_Channel
📕 No Turning Back: The History of Feminism and the Future of Women🖊 Estelle Freedman#معرفی_کتاب #کتاب_فمینیستی ❤️ @Zane_Ruz_Channel
📕No Turning Back: The History of Feminism and the Future of Women🖊 Estelle Freedman📕عقبگردی در کار نیست: تاریخچه فمینیسم و آینده زنان🖊استل فریدمن📔 CONTENTS:1) THE HISTORICAL CASE FOR FEMINISM 🌸PART I BEFORE FEMINISM 2) GENDER AND POWER 🌸PART II THE HISTORICAL EMERGENCE OF FEMINISMS 3) WOMEN’S RIGHTS, WOMEN’S WORK 4) RACE AND THE POLITICS OF IDENTITY IN THE U.S.5) THE GLOBAL STAGE AND THE POLITICS OF LOCATION 🌸PART III THE POLITICS OF WORK AND FAMILY 6) NEVER DONE7) INDUSTRIALIZATION8) WORKERS AND MOTHERS 🌸PART IV THE POLITICS OF HEALTH AND SEXUALITY 9) MEDICINE, MARKETS, AND THE FEMALE BODY 10) REPRODUCTION11) SEXUALITIES, IDENTITIES, AND SELF-DETERMINATION 12) GENDER AND VIOLENCE 🌸PART V FEMINIST VISIONS AND STRATEGIES 13) NEW WORDS AND IMAGES14) NO TURNING BACK📔فهرست مطالب:۱. استدلال تاریخی در دفاع از فمینیسم🌸بخش اول: پیشافمینیسم۲. جنسیت و قدرت🌸بخش دوم: تکوین تاریخی فمینیسمها۳. حقوق زنان، کار زنان۴. نژاد و سیاست هویت در ایالات متحده۵. عرصهٔ جهانی و سیاست موقعیت🌸بخش سوم: سیاست کار و خانواده۶. کاری که هرگز تمام نمیشود۷. صنعتیشدن۸. کارگران و مادران🌸بخش چهارم: سیاست سلامت و سکسوالیته۹. پزشکی، بازارها و بدن زنانه۱۰. بازتولید۱۱. سکسوالیتهها، هویتها و حق تعیین سرنوشت ۱۲. جنسیت و خشونت🌸بخش پنجم: افقها و راهبردهای فمینیستی۱۳. واژگان و تصاویر نو۱۴. عقبگردی در کار نیست#تاریخ_زنان#فمینیسم#معرفی_کتاب #کتاب_فمینیستی ❤️ @Zane_Ruz_Channel
❤️ وقتی دولت وظایف رفاهی خود را به دوش زنان میاندازدبررسی جدیدترین گزارش مرکز آمار نشان میدهد دولتها بخشی از وظایف حاکمیتی خود در حوزهی رفاه اجتماعی را به دوش زنان انداختهاند که این مساله به دلیل عدم وجود حق بیمه، پایداری صندوقهای بازنشستگی را هم تهدید میکند.جدیدترین گزارش مرکز آمار ایران در مورد گذران وقت در نقاط شهری ایران، ابعاد نادیدهای از وضعیت رفاه اجتماعی را در کشور نشان میدهد. ✒️یافتههای این ارزیابی نشان میدهند کار خانگی بدون مزد زنان سبب عقبماندگی آنها از بازار کار شده است و در عمل کمبود خدمات رفاهی مانند مهدکودکها و مراکز مراقبت سالمندان را پوشش میدهد. ✅یارانهی پنهان زنان به جامعهوقتی دقیقتر به توزیع زمان در این گزارش نگاه میکنیم، نابرابری جنسیتی مشخص میشود. ۴ ساعت و ۴۶ دقیقه کار خانگی بدون مزد برای زنان در برابر تنها یک ساعت و ۴ دقیقه برای مردان. این شکاف عمیق یعنی در غیاب زیرساختهای رفاهی ارزانقیمت حاکمیتی مانند مهدکودکهای دولتی و مراکز استاندارد نگهداری از سالمندان و معلولان، این زنان هستند که با استهلاک جان و زمان خود، این خلا را پر کردهاند.🌸این نزدیک به ۵ ساعت کار روزانه زنان، در واقع یک یارانهی پنهان و کلان از سوی جامعه به دولت است. بهایی که برای پرداخت این یارانه داده شده، حذف زنان طبقات متوسط و پایین از بازار کار رسمی (سهم ناچیز ۴۱ دقیقهای آنها در اشتغال مزدبگیری)، محرومیتشان از پوشش بیمه و در نهایت کاهش رفاه کل خانوار است.کاهش بودجههای رفاهی دولتی برای نگهداری از سالمندان و معلولان، مسئولیت این کار را به دوش زنان میانسال انداخته که به نوعی بیانگر پدیدهی «نسل ساندویچی» (The Sandwich Generation) است. این اصطلاح جامعهشناختی به افراد میانسالی اشاره دارد که مانند محتویات یک ساندویچ، بین دو نسل فشار میبینند؛ از یک سو باید از فرزندان یا نوههای خود مراقبت کنند و از سوی دیگر مسئولیت نگهداری و مراقبت از والدین سالمندشان را نیز بر عهده دارند. این فرسودگی مضاعف عاطفی و جسمی، بار درمانی سنگینی را به سیستم بیمه سلامت کشور تحمیل میکند که منشا آن مستقیم به نبود خدمات مراقبت اجتماعی بازمیگردد. اگرچه اکنون آمار دقیقی از تعداد این افراد ثبت نشده، اما تحلیلگران حوزهی جمعیت هشدار میدهند که متولدین دهههای ۵۰ و ۶۰ در ایران در حال تبدیل شدن به بزرگترین نسل ساندویچی تاریخ کشور هستند.🟡سهم ناچیز ۴۱ دقیقهای زنان شهری در اشتغال مزدبگیری در مقایسه با مردان به طور مستقیم به سیاستهای رفاه خانواده مربوط است. واگذاری مهدکودکها به بخش خصوصی و افزایش سرسامآور هزینههای نگهداری کودک، عملا کار رسمی زنان طبقات متوسط و پایین را تهدید میکند. دولت با عدم تامین خدمات نگهداری ارزان، زنان را به نفع کارهای خانگی بیمزد از بازار کار رسمی و درنتیجه از پوشش بیمههای تامین اجتماعی محروم کرده است. نکتهی مهم این است که در گزارشهای رسمی، ارزش اقتصادی زمان صرفشده در بخش خانگی به رسمیت شناخته نمیشود اما سیاستگذاران باید بدانند که پایداری اجتماعی و حل بحران ناترازی صندوقهای بازنشستگی، تنها با فرمولهای مالی و افزایش ناچیز مستمریها حاصل نمیشود. تا زمانی که دولتها خدمات حمایتی و مراقبتی خود را به درون خانهها منتقل کنند و کار خانگی زنان بیارزش شناخته شود، کیفیت واقعی رفاه بهبود نخواهد یافت. کلید پایداری نظام رفاه اجتماعی، بازتعریف عادلانه توزیع زمان در جامعه است.#کار_خانگی#اشتغال_زنان📎ادامه مطلب ✈️@Zane_Ruz_Channel
📼 خون ارغوانها🎤با صدای: #غزل#آهنگ_شب#موسیقی_زنان#صدای_زن❤️ @Zane_Ruz_Channel
🗓۶ مرداد ۱۳۴۰؛ در چنين روزی صديقه دولتآبادی در تهران درگذشت. 🟠 #معرفی_زنان_تاثیر_گذار 〰️〰️〰️〰️〰️#صدیقه_دولت_آبادی؛ یکی از نخستین فعالان جنبش زنان در ایران، نخستین زن ایرانی که در یک کنگره بینالمللی (کنگره بینالمللی زنان در برلین) به نمایندگی از زنان ایران حاضر شد و سخنرانی کرد، وی در انقلاب مشروطه فعال بود و از فعالین حقوق زنان بود صدیقه دولتآبادی (۱۲۶۱–۱۳۴۰) روزنامهنگار ایرانی و از فعالان انقلاب مشروطه و جنبش زنان، از بنیانگذاران انجمن مشروطهخواهانه انجمن مخدرات وطن بود.همچنین، بعداً از نخستین فعالان حقوق زنان در ایران شد.وی نخستین نشریه زنان به زبان پارسی را به نام زبان زنان منتشر کرد.دولتآبادی در سال ۱۲۶۱ خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد. پدرش هادی دولتآبادی و مادرش خاتمه بیگم نام داشت. پدرش از روحانیان متجدد آن زمان محسوب میشد. صدیقه دولتآبادی تحصیلات خود را در فارسی و عربی در تهران آغاز نمود، سپس تحصیلات متوسطه را در دارالفنون ادامه داد. پانزده ساله بود که با اعتضاد الحکما ازدواج کرد، ولی ازدواجشان با شکست مواجه شد. در سال ۱۲۹۶ شمسی به همت او یکی از اولین دبستانهای دخترانه، به نام «مکتب شرعیات» تأسیس شد.🌸فعالیتهای صدیقه دولتآبادی: ➖فعالیت در انجمن مشروطهخواهانه مخدرات وطن، او از مؤسسان این انجمن بود.➖تأسیس مدرسه دخترانه در سن ۱۴ سالگی. به دلیل فشار خانواده نتوانست خودش مدیر این مدرسه شود و دوستش مدیر آن شد. بعد از سه ماه نیز به دست مخالفان به زندان افکنده شد و مدرسه بسته شد.➖مخالفت با قرارداد ۱۹۰۷ میلادی که ایران را تحت نفوذ انگلستان و روسیه قرار داده بود. او همراه با سایر زنان همفکر خود مخالفتش با این قرارداد را با تحریم کالاهای وارداتی و رفتن به قهوهخانهها و تشویق آنها به عدم استفاده از قند خارجی نشان میداد.➖در سال ۱۲۹۸ به منظور آشنا کردن زنان با حقوقی همچون آموزش، استقلال اقتصادی و حقوق خانوادگی خود، اقدام به انتشار اولین نشریه حقوق زنان در خارج از تهران و سومین آن در ایران به نام «زبان زنان» نمود. او در این نشریه به مباحثی نظیر حجاب و نقش انگلستان در ایران انتقاد میکرد.➖در سال ۱۳۰۰ انجمنی به نام انجمن آزمایش بانوان در تهران دائر کرد و علیه استفاده از کالاهای خارجی اقدام نمود.➖در سال ۱۳۰۱ به آلمان رفت و در کنگره بینالمللی زنان در برلین شرکت کرد. او اولین زن ایرانی بود که در یک کنگره بینالمللی به نمایندگی از زنان ایران حاضر شد و سخنرانی کرد.➖در سال ۱۳۰۵ش در دهمین کنگره بینالمللی برای حق رأی زنان، به نمایندگی از زنان ایران شرکت کرد.➖در سال ۱۳۲۱ش به انتشار مجدد «زبان زنان» اقدام نمود، و آن را به صورت مجلهای ۴۸ صفحهای منتشر کرد. 🌸بخشی از اسناد، نشریات و تصاویر مربوط به فعالیتهای صدیقه دولتآبادی در بنیاد جهانی پژوهشهای اجتماعی در آمستردام نگهداری میشود. بخشی از این بایگانی در فوریه ۲۰۱۶ در نمایشگاهی دربارهٔ پیشینه جنبش زنان به نمایش درآمد.▫️صدیقه دولتآبادی در روز ۶ مرداد سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در سن ۸۰ سالگی در تهران درگذشت. وی در جوار برادرش در قبرستان امامزاده اسمعیل در زرگنده به خاک سپرده شد. عدهای مقبره وی را پس از انقلاب ۱۳۵۷ ویران کردند.#زنان_تاثیر_گذار❤️ @Zane_Ruz_Channel
❤️ روایتسازی مردسالارانه در رسانه🖍پرستو فرخی ماجرای پژمان جمشیدی یک بار دیگر نشان داد که رسانهها چطور میتوانند با تیترسازی، واقعیت را سادهسازی و تحریف کنند. وقتی بعضی رسانهها با شتاب نوشتند «تبرئه شد»، بخش مهمی از ماجرا را حذف کردند.در جامعهای که سرمایهی نمادین (شهرت، محبوبیت و موفقیت) مردان بیش از هرچیز دیگری ارزش دارد، رسانهها به سمتی میروند که از این سرمایه در برابر آسیب محافظت کنند. ✅تیتر «تبرئه شد» عملکردی شبیه به پنهانکاری جمعی دارد؛ یک آسودگی خاطر به مخاطب عام میدهد که «قهرمان» هنوز همان قهرمان است. با مشاهده تیتر «تبرئه شد»، در بسیاری از موارد، مخاطب در نگاه اول این پیام را دریافت میکند که «پس ماجرا تمام شد، پس او بیگناه بود، پس لازم نیست بیشتر فکر کنیم.» به این معنا تیتر، بهجای اینکه فقط یک بخش از پرونده را اطلاعرسانی کند، بهطور ضمنی تکلیف اخلاقی و عاطفی مخاطب را هم مشخص میکند. مخاطب را از اضطراب، تردید، و مواجهه با پیچیدگیهای پرونده خلاص میکند.بنابراین میتوان گفت رسانهها مشغول «پنهانکاری جمعی» هستند؛ چراکه بخش بزرگی از واقعیت را در سایه میگذارند. برای مخاطب عام، مخصوصاً وقتی پای یک چهرهی مشهور در میان باشد، پذیرشِ یک پروندهی پیچیده سخت است. چون شهرت معمولاً از قبل یک تصویر آماده ساخته: «او محبوب است، پس آدم قابلاعتمادی است.»تیتر «تبرئه شد» به این تصویر کمک میکند. به مخاطب اجازه میدهد بدون درگیر شدن با تناقضها بگوید «قهرمان هنوز هم قهرمان است»بنابراین تیتر، بهجای اینکه سوال ایجاد کند، تسکین میدهد. و این تسکین، از منظر فمینیستی مشکوک است؛ چون اغلب به قیمتِ حذف صدای طرف دیگر، پیچیدگی پرونده، و واقعیتِ قدرت تمام میشود.طبق فرهنگ مرسوم، بسیاری از مردان مشهور فقط یک فرد نیستند؛ آنها تبدیل میشوند به نماد معصومیت و حتی نماد اخلاق عمومی.اما زمانی که خبری منتشر میشود که این تصویر را تهدید میکند، رسانهها و طرفداران ناخودآگاه تمایل دارند آن تصویر را حفظ کنند. در نتیجه تیترهای سادهسازیشدهای مثل «تبرئه شد» کمک میکنند تا اسطورهی مردِ محبوب فرو نریزد.از منظر فمینیستی، این مسئله مهم است چون نشان میدهد شهرتِ مردانه اغلب بهعنوان سپر عمل میکند. نه لزوماً به این معنا که همه عمداً دروغ میگویند؛ بلکه به این معنا که:- روایتها انتخابی میشوند،- جزئیات حساس حذف میشوند،- و افکار عمومی به سمتی هدایت میشود که تصویر قبلی حفظ شود.تیتر «تبرئه شد» فقط خبر نمیدهد؛ آرامش تولید میکند و این آرامش، در بسیاری از مواقع، نه از عدالت میآید و نه از روشن شدن کامل حقیقت؛ بلکه از حفظ چهرهی قهرمانِ مردانه میآید.✒️زنستیزی فقط در توهین مستقیم نیست؛ در روایتسازی و حذف ظریف هم هست. وقتی رسانهها فقط روی آبروی مرد مشهور تمرکز میکنند و تجربه، امنیت و صدای زنان را حاشیهای میکنند، همان منطق مردسالارانه را بازتولید میکنند.باری دیگر که تیتر “تبرئه شد” را میخوانیم، بهتر است این پرسش را مطرح کنیم : این آرامش قلابی، قرار است کدام حقیقت تلخ را برای ما بپوشاند؟#تجاوز#زن_ستیزی #آزار_جنسی ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ صدور حکم محکومیت قطعی پژمان جمشیدی به تحمل ۹۹ ضربه شلاق🖍الهه محمدیملیکا پارسادوست، شاکی پرونده شکایت از پژمان جمشیدی، در گفتگو با امتداد تایید کرد که حکم ۹۹ ضربه شلاق برای پژمان جمشیدی به اتهام رابطه نامشروع در شعبه نهم دادگاه کیفری ۱ تهران صادر شده و این حکم پس از اعتراض و فرجام خواهی به شعبه ۲۹ دیوان عالی کشور ارجاع شده و عینا مورد تایید دیوان عالی کشور قرار گرفت.طبق ماده ۶۳۷ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات)، مجازات رابطه نامشروع تا ۹۹ ضربه شلاق است که در مواردی که این عمل با عنف و اکراه انجام میشود این مجازات فقط برای اکراهکننده صادر و اجرا میشود که در این پرونده هم، قضات دادگاه کیفری یک و دیوان عالی کشور، تنها به مجازات پژمان جمشیدی به تحمل ۹۹ ضربه شلاق حکم دادهاند.ملیکا پارسادوست درباره آزار و اذیتها و دروغ پردازیهای صورت گرفته در طول ماههای گذشته، گفت: «صدور حکم محکومیت قطعی برای متهم پرونده، دیگر همه چیز را شفاف کرده است و نشان میدهد که تمامی فضاسازیهای دروغینی که در طول این ماهها صورت گرفت، چقدر بیپایه و اساس بودند.»«اجازه نمیدهم که خشونتی که متحمل شدهام به چیزی غیر از آنچه واقعاً بوده تقلیل داده شود یا با روایتهای ساختگی بازتعریف شود. آنچه بر من رخ داده، یک خشونت جنسی بوده است و من ار روز اول بر این حقیقت تاکید کردم.» 🟡«هرچند این حکم ذرهای از درد و آسیبی که متحمل شدهام کم نمیکند، اما در کشوری که همه میدانیم اثبات خشونت جنسی و تجاوز تا چه اندازه دشوار است، همین که این پرونده به نتیجه رسید و دادگاه در نهایت احراز کرد که آنچه رخ داده «رابطهای بدون رضایت من، همراه با اکراه و عنف» بوده، برای من و برای بسیاری از زنانی که تجربهای مشابه داشتهاند، اهمیت دارد.»ملیکاپارسادوست در انتها درباره خلأهای قانونی و همه سختیهایی که تحمل کرده و تمام موانعی که برای اثبات این جرم پیش رویش قرار گرفته، تاکید کرد که هرچند با اجرای هرگونه مجازات بدنی موافق نیست، ولی پرونده شکایت خود را تا انتها پیگیری خواهد کرد: «من ایستادهام و این حقیقت را تا انتها پیگیری خواهم کرد و امیدوارم این پرونده تنها به سرنوشت من محدود نماند و به همه زنانی که تجربهای مشابه داشتهاند یادآوری کند که سکوت، تنها گزینه پیش روی آنها نیست.»▫️امتداد#metoo#من_هم#تجاوز #آزار_جنسی ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ ایفای نقش زنان توسط مردان🖍دکتر سیمین کاظمی در ستایش از اکبر عبدی و اثبات توانمندی او در بازیگری به زنپوشی و بازی کردن او در نقش زنان اشاره می شود. اگرچه ایفای نقش زنان بخشی از توانمندی این بازیگر را نشان میدهد، اما نباید این واقعیت را نادیده گرفت که زنپوشی یا نقش زن بازی کردن توسط مردان ایرانی دلالتهای زنستیزانهای نیز دارد که کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. ⏪اول اینکه سپردن نقش زنانه به مردان، که اغلب به عنوان راهکاری برای مقابله با حجاب و محدودیت ارتباط اتخاذ می شود، به معنای پذیرش سانسور و محدودیت توسط سینماگران و نتیجتا کنار گذاشته شدن زنان است. این روش در کنار استفاده از هنرپیشههای زن خارجی که در سالهای اخیر باب شده، زنان ایرانی را از بعضی نقشها محروم میکند. ⏪دوم ایفای نقش زنان توسط مردان به ویژه وقتی گفته میشود هیچ زنی قادر نبود نقش را مثل این مرد اجرا کند یا اینکه هیچ زنی نمیخواهد در این نقش قرار گیرد، در واقع نفی توانمندی زنان بازیگر و نوعی هنجارسازی برای آینده است که زنان همچنان به سمت چنین نقشهایی نروند. ⬅️ایفای نقش زنان توسط مردان نشان میدهد که سینما همچنان یکی از مهمترین عرصههای تبعیض جنسیتی است.#تبعیض_جنسیتی ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ زن در آثار زنان؛حق شخصیت بودن🖍 الهام محمدنژاد چند روز پیش از خبر درگذشت شهرنوش پارسیپور، یاداشتی در شبکههای اجتماعی به بحثهایی دامن زد. یاداشتی که نویسندگان زن ایرانی را با بهرام بیضایی مقایسه میکرد و نوشته بود که در پنجاه سالی که نویسندگان زن ایرانی سرگرم روایت «زنانگی آپارتمانی» بودهاند، بهرام بیضایی زنانی آفریده که یکتنه به جنگ ظلم و سنت مردانه میروند، در حالی که هیچیک از زنان نویسنده ایرانی نتوانستهاند شخصیت زن قهرمان و اسطورهای خلق کنند.بحثهایی در حاشیه یاداشت شکل گرفت. نکته این بود که بسیاری از پاسخها صورتمسئله را پذیرفته بودند و برای چراییاش توضیح ارائه می دادند؛ توضیح اینکه زنان فرصت نداشتند، در خانه محصور بودند، با سانسور مواجه بودند، جامعه مردسالار بود و به همین دلیل نتوانستند مثل بیضایی بنویسند. فارغ از اینکه اقتدار ادبی مثل هر اقتدار دیگری حافظه دارد، و آثار در خلا خوانده نمیشوند، اساسا سوال این است چه کسی گفته پروژه نویسندگان زن ایرانی باید همان پروژه بیضایی میبود؟ و اساساً چرا بیضایی باید با نویسندگان زن مقایسه شود، نه با سنت غالب داستاننویسی مردان ایران، با گلشیری، قاسمی، معروفی، ساعدی یا هدایت؟✒️گاهی در نقد ادبی ما آدم احساس میکند زن، برای اینکه اصلاً اجازه ورود به ادبیات پیدا کند، باید اول یک فرم استخدامی عجیب را پر کند: آیا با سنت جنگیدهاید؟ آیا یکتنه تاریخ را نجات دادهاید؟ آیا در برابر جهان مردانه ایستادهاید؟ آیا دستکم سه قرن عقبماندگی فرهنگی-اجتماعی را با نگاه دریدهتان جبران کردهاید؟ اگر پاسخ منفی است، متأسفیم شما فقط یک زن در آپارتمانید. این شوخی نیست، یا دستکم، شوخی قدیمی و پرخرجی است. مردان ادبیات فارسی دهههاست اجازه داشتهاند انسان باشند؛ شکسته، حسود، حقیر، بیمار، خودخواه، بدذات، بزدل، مستأصل، پر از شیشهخرده. هیچکس بعد از خواندن همنوایی شبانه ارکستر چوبها یا چاه بابل از رضا قاسمی نمیپرسد چرا مردانت یکتنه به جنگ سنت نرفتند. کسی بعد از سمفونی مردگان معروفی نمیگوید چرا اینهمه مرد شکستخورده، برادرکش، حسود و گرفتار نوشتی، یکی را هم میفرستادی جهان را نجات بدهد. کسی از گلشیری، از شازده احتجاب تا جننامه، طلب قهرمان اسطورهای-اخلاقی نمیکند. در جهان هدایت، از بوف کور به بعد، مرد میتواند بیمار، مالیخولیایی، ویران و گرفتار کابوس خودش باشد و همچنان شخصیت محسوب شود. مرد لازم نیست نماینده مردان باشد، کافی است انسان باشد.🟡با این حال، این امتیاز ساده وقتی به زن میرسد، ناپدید میشود. نوبت به زن که میرسد، ناگهان ادبیات به آزمون ورودی اسطوره تبدیل میشود. زن اگر قرار است جدی گرفته شود، باید یا شورشی کبیر باشد، زنی که با چشمان دریده به جنگ تمام سنت میرود. یا هیئتی از فضیلت که موقتاً در قالب انسان ظاهر شده است. وسط این دو چیست؟ همان چیز خطرناک: انسان.نویسندگان زن ایرانی، در بهترین لحظاتشان، آمدند و گفتند زن لازم نیست برای مهمشدن حتماً پرچم بردارد، شمشیر بکشد، سنت را با یک مونولوگ باشکوه نابود کند یا به اندازه چند تمدن بار معنایی با خود حمل کند. زن میتواند حسود باشد، فعالیت سیاسی بکند، باهوش باشد، معمولی باشد، مادر بدی باشد، عاشق بدی باشد، شکست بخورد، از زندگیاش خشمگین باشد، متفکر باشد، اشتباه کند و حتی دوستداشتنی نباشد و با همه اینها شخصیت باشد. ✅میراث این نویسندگان، افزودن زن به ادبیات نبود، افزودنِ تناقض به تصویر زن بود. آنها نمیخواستند زن را به اسطورهای دیگر بدل کنند، میخواستند او را از قلمرو نماد به قلمرو تجربه انسانی منتقل کنند و حقِ شخصیت بودن را به او بازگردانند. #زنان_نویسنده📎ادامه مطلب ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ 1972: SCHOOL GIRLS PETITION TO WEAR PANTS❤️ کارزار دختران مدرسه برای پوشیدن شلوار در سال ۱۹۷۲ کارزار دختران مدرسهای در بریتانیا برای پوشیدن شلوار در مدرسه در سال ۱۹۷۲، یکی از نمونههای مهمِ مبارزهی روزمره علیه هنجارهای جنسیتی در پوشش بود.در بسیاری از مدارسِ بریتانیا در آن زمان دخترها مجبور بودند دامن یا پیراهن مدرسه بپوشند. پوشیدن شلوار برای دختران «نامناسب»، «غیردخترانه» یا حتی «غیراخلاقی» تلقی میشد. این قانون فقط دربارهی لباس نبود؛ بلکه دربارهی این بود که بدن دخترانه چگونه باید دیده شود و چگونه باید رفتار کند.در سال ۱۹۷۲، گروهی از دختران مدرسهای علیه این مقررات اعتراض کردند و خواستند اجازه داشته باشند شلوار بپوشند حتی اگر به قیمت اخراجشان از مدرسه تمام شده باشد؛ هم برای راحتی و هم برای برابری.✒️این اعتراض فقط دربارهی لباس نبود. این اعتراض، مقاومت علیه کنترل بدن بود. مدرسه بهعنوان نهاد انضباطی، بدن دختران را با قانون لباس کنترل میکرد.پس شلوار پوشیدن تبدیل شد به اعلام حق بر بدن.✅این کارزار نشان داد که حتی یک یونیفرم مدرسه هم میتواند میدان سیاست و مقاومت باشد.#تاریخ_زنان#حق_بربدن✏️ترجمه و زیرنویس: پرستو فرخی 🔮پیج اینستاگرامی زن روز:📷 Zaneruz_page🔮instagram.com/zaneruz_page?utm_source=qr&…
❤️ مردپرستی: از ترس تا تقدیس 🖍مهسا حریریدر بسیاری از جوامع، مسئله فقط مردسالاری نیست. مردسالاری یک نظام خشونتساز، کنترلگر و ویرانگر است که در آن مردان به منابع، تصمیمگیری، آزادی و مشروعیت بیشتری دسترسی دارند و زنان در موقعیت فرودست قرار میگیرند. این نظام بهتنهایی میتواند زندگی زنان را محدود و آسیبزده کند.اما در برخی فرهنگها—بهویژه فرهنگهای مذهبی، سنتی یا اقتدارگرا—مردسالاری یک مرحلهٔ دیگر هم دارد: مرحلهای که در آن مرد نه فقط صاحب قدرت، بلکه مقدس، معصوم و سزاوار اطاعت عاطفی و اخلاقی تصور میشود.این مرحله را میتوان «مردپرستی» نامید.مردپرستی یا Male Worship: قرار دادن مردان در جایگاه تقدیس، معصومیت و حقانیت ذاتی؛ وضعیتی که در آن مرد نه فقط صاحب قدرت، بلکه موضوع اطاعت عاطفی، اخلاقی و فرهنگی شده و نقد یا مقاومت در برابر او تابو تلقی میشود.✒️مردپرستی محصول مردسالاری است، اما از آن فراتر میرود: در مردپرستی، مرد به مقام معنوی و اخلاقی برتری ارتقا پیدا میکند؛ جایگاهی شبیه «پدرنماد»، «دیگری بزرگ»، یا حتی «معبود»—جایی که نقد او گناه، پرسش از او بیاحترامی، و افشاگری دربارهٔ او «آبروبری» تلقی میشود.این ساختار اگرچه بطور سنتی در خانواده برای زنان تجربه شده است اما اکنون، فقط در خانواده نیست؛ در جهان مدرن، با توسعه نقش های اجتماعی زنان، هر مردی از مردان خانواده تا مردان دانشگاهی، رسانهای و فعال اجتماعی و... میتواند صرفا بخاطر مردبودن در جایگاه تقدیس قرار بگیرد.🟡چرا برخی زنان مردان را پرستش میکنند؟مردپرستی فقط یک باور فرهنگی نیست؛ یک واکنش ترومامحور است. در روانشناسی تروما، یکی از واکنشهای رایج به خشونت مزمن، واکنش Fawn است: واکنش «خشنودسازی»، «اطاعت»، «دلجویی» و «تسلیم» برای کاهش خطر.✅زنان در جوامع مردسالار:_ از کودکی در معرض خشونت، تحقیر، بیقدرتی و تهدید بودهاند_ یاد گرفتهاند که مخالفت با مرد خطرناک است_ یاد گرفتهاند که رضایت مرد امنیت نسبی ایجاد میکند_ یاد گرفتهاند که نقد مرد مجازات دارد_ یاد گرفتهاند که مردان «دروازهٔ بقا» هستند✔️در چنین شرایطی، مردپرستی میتواند یک استراتژی بقا باشد: راهی برای کاهش خشونت، حفظ امنیت نسبی، یا جلوگیری از طرد شدن. این واکنش ترومامحور بعدها به باور فرهنگی تبدیل شده و نسلبهنسل منتقل میشود.مردپرستی مرحلهٔ تقدیس در دل مردسالاری است؛ ساختاری که مردان را از جایگاه قدرت به جایگاه معصومیت، حقانیت ذاتی و مصونیت از نقد منتقل میکند. در این نظام، اطاعت از مرد نه یک رفتار، بلکه یک «وظیفهٔ اخلاقی» تلقی میشود و خروج از اطاعت، مانند ترک دین یا شکستن حرمت مقدسات، با طرد، مجازات، خشونت افراطی و حتی زنکشی پاسخ داده میشود.⏪تا زمانی که مردان از جایگاه تقدیس پایین آورده نشوند و مردپرستی بهعنوان یک سازوکار خشونتزا، ترومامحور و تقدیسشده شناخته نشود، هیچ سازوکار عدالتخواهانهای—نه روایتگری، نه حلقهٔ امن، نه آموزش—بهطور واقعی کار نخواهد کرد. #مردسالاری📎ادامه مطلب ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ دوره «چالشهای زنان در مسیر شغلی»🌸با ارائه نازلی ابراهیمی_مربی توسعه توانمندیهای حرفهای _کوچ هستیشناسی_کارشناس ارشد مدیریت اجرایی، دانشگاه یوام، مالزی_مدرس و محقق در دانشگاه یوام مالزی و سوکا ژاپن🌸پیشنیاز رفتارهای حرفهای آگاهی از اصول پایه و درک مفاهیم بنیادین روابط شغلی است. در راه شکستن دیوارها و سقفهای بیپایان موجود، آگاهی از رویکردهای مناسب و اقدامات لازم برای مدیریت تبعیضهای جنسیتی میتواند راهگشای وضع قوانین هوشمندانهتر و محیط سالمتری برای هر دو جنس باشد. در این دوره با تمرکز بر شناخت مهارتهای مورد نیاز در محیط و آگاهی از راهکارهای موجود برای رهبری شرایط محیطی و کاری، شایستگی خود برای ارتقا شغلی در ردههای مدیریت ارشد را افزایش خواهید داد.🌸سرفصلها:🌸مفاهیم توسعه فردی با رویکرد هستیشناسی Ontological 🌸استراتژیهای رهبری زنانه در زندگی شخصی Centered Leadership🌸 تعاملات زندگی شغلی برای زنان Work-life engagement 🌸 تابآوری در محیط کار Resilience 🌸 اصول ارتباط حرفهای Professional Communication🌸 زبان بدن زنان تاثیرگذار Body language 🌸 مدیریت آزارهای محیط کار Sexual Harassment 🌸 شناسایی و رهبری تبعیضهای جنسیتی در محل کار Gender Discrimination in leadership | آغاز دوره: ۲۵ مردادماه | ۱۰ جلسه| یکشنبهها ساعت ۱۸ به وقت تهران✒️برای ثبتنام در این دوره به آیدی تلگرامی زیر پیام دهید:✈️@Zaneruz_admin
❤️ فراخوان همکاری با مدرسه فمینیستی زنروز✒️از پژوهشگران، مدرسان و کنشگران حوزه مطالعات زنان دعوت میشود طرحهای آموزشی خود را (شامل عنوان، سرفصلها و رزومه) جهت برگزاری دورههای تخصصی برای ما ارسال کنند.💬ارتباط با ما: ✈️@Zaneruz_admin
🎬 تمامی فیلمهای فمینیستی کانال جامعهشناسی زن روز به همراه تحلیل آنها به کانال زیر انتقال یافتند.🔗t.me/+pJ5JKb7UcYEyYmQ0
🎬«Ladies First»🎬«اول خانمها»🎭#تحلیل_فیلمبرای تحلیل فیلم «Ladies Firs» باید فراتر از خلاصه داستان اولیه برویم و ساختار روایی، فلسفه سیاسی پشت ژانر «وارونگی جنسیتی» (Gender-Reversal) و بازنمایی کلیشهها در آن را کالبدشکافی کنیم. این فیلم داستان یک مدیر تبلیغاتی زنستیز و غرق در امتیازات مردسالارانه را روایت میکند که پس از ضربهای به سرش، در جهانی موازی بیدار میشود؛ جهانی که در آن ساختار قدرت کاملاً زنسالار است و زنان موقعیتهای برتر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را در دست دارند، در حالی که مردان به حاشیه رانده شده و در موضع ضعف و ابژهانگاری قرار گرفتهاند.🎞 یکی از بزرگترین چالشهای نظری در فیلمهای مبتنی بر وارونگی جنسیتی، تعریف آنها از زنسالاری است. فیلم برای اینکه رنجهای زنان در دنیای واقعی را به دیمین (و مخاطب مرد) بفهماند، همان ابزارهای سرکوب مردسالارانه (آزار خیابانی، شکاف دستمزد، نگاه ابزاری/جنسی، و گازلایتینگ در محیط کار) را برمیدارد و فرستنده و گیرنده آن را جابجا میکند.فیلم از منظر معرفتشناسی فمینیستی، کارکرد آموزشی مهمی دارد. امتیازات مردانه در دنیای واقعی برای کسانی که از آن بهرهمندند (مانند دیمین پیش از حادثه) مانند «هوا» نامرئی هستند. 🌸مردان سیسجندرِ دگرجنسخواه نیازی ندارند نگران امنیت خود در شب باشند، یا نگران اینکه ابراز قاطعیتشان در کار به «پریود بودن» یا «هیستریک بودن» تعبیر شود.این فیلم با قرار دادن دیمین در موقعیت فرودست، از تکنیک «بیگانهسازی» استفاده میکند. وقتی مخاطب مرد میبیند که شخصیت اصلی به خاطر پوشش، لحن صحبت یا صرفاً جنسیتش قضاوت میشود و مدام به او گفته میشود «آرامتر و زیباتر رفتار کند»، این امتیازات نامرئی ناگهان مرئی و مضحک جلوه میکنند. 🌸در سینمای کلاسیک، مفهوم «نگاه خیره مردانه» (Male Gaze) که توسط لورا مالوی تئوریزه شد، توضیح میدهد که دوربین چگونه زنان را به عنوان ابژههای تماشا و لذت برای مخاطب فعال مرد بازنمایی میکند. این فیلم سعی میکند این نگاه را وارونه کند. در دنیای جدید، بدن مردان (از جمله خود دیمین) است که باید تحت استانداردهای زیبایی سختگیرانه، اصلاح، آرایش و پوشش خاص قرار گیرد تا در جامعه پذیرفته شود. دوربین فیلمساز (که اتفاقاً یک زن است) تلاش میکند این فشار بر بدن را تصویر کند. 🎬نقد فمینیستی فیلم داستانی «Ladies First»: این فیلم یک کمدی سرگرمکننده و ابزار آموزشی مناسبی برای «مقدمات فمینیسم» و به چالش کشیدن ذهنهای متعصب است؛ اما به عنوان یک اثر تحلیلگر فمینیستی، در سطح باقی میماند. فیلم با بازتولید ساختار سلطه و صرفاً تغییر دادن جنسیت حاکمان، نشان میدهد که سینمای تجاری هنوز در تخیل دنیایی فراتر از دوگانههای قدرت مردسالارانه ناتوان است.#معرفی_فیلم#فیلم_فمینیستی📹 فیلم Ladies First را اینجا تماشا کنید.❤️ @Zane_Ruz_Channel
🎧 #فایل_صوتی🟨 مردانگی📻 پادکست رادیو مرز✒️روایت فاصلهای که قرار نگرفتن در هنجارهای «مردانگی» بین آدمها به وجود میآورد. #مردانگی❤️ @Zane_Ruz_Channel
❤️ استاد معظم و تعرض منظم🪧قدرت، خشونت سیستماتیک و فریاد زنانه 🖍 شیوا عاملیراد شفیعیقدرت، صرفاً با اعمال عریانِ خشونت بقای خود را تضمین نمیکند؛ قدرت، پیش از هر چیز «روایت» میسازد. قدرت نهادی تعیین میکند چه کسی حق سخن گفتن دارد، روایت چه کسی واجد «ارزش صدق» و باورپذیری است، چه کسی باید در جایگاه متهم بنشیند و چه کسی از این امتیاز ساختاری برخوردار است که خود را در هالهای از بیگناهی بازتولید کند. از همین رو، خشونت جنسی هرگز در لحظه وقوع آزار منجمد نمیشود؛ بلکه در تمام سازوکارهای ثانویهای امتداد مییابد که هدفشان بازگرداندن زنان معترض به همان لایههای تاریک سکوت است؛ سازوکارهایی که از بیاعتبارسازی نظاممندِ روایت آسیبدیدگان آغاز میشود، با درهمشکستن حریم امنیتِ هویت و حمله به شبکههای حمایتیشان ادامه مییابد، و با جابهجایی جایگاه شاکی و متهم، به بازسازی اقتدار فروپاشیده آزارگر میانجامد.✒️آنچه امروز در دانشگاه کردستان شاهد آن هستیم نه یک فضای رقابت میان چند همکار دانشگاهی است و نه صرفاً مجموعهای از جنجال در شبکههای اجتماعی. آنچه پیش چشم ماست، جراحی زنده و عریانِ یک مکانیسم است؛ مکانیسمی جامعهشناختی که نشان میدهد خشونت علیه زنان، رویدادی منفرد نبوده، بلکه یک «رابطه قدرت ساختاری» است که در تاروپود نهاد، زبان، مناسبات اجتماعی و تداومِ ساختارِ قدرت در دورانِ پس از دادرسی، خود را بازتولید میکند.در پروندهٔ جمال محمدی، استاد جامعهشناسی دانشگاه کردستان، شماری از دانشجویان زنِ این دانشگاه، روایتِ زیستهٔ خود از آزار جنسی را بیان کردند و شجاعتِ ایستادن و شکایت کردن را به جان خریدند. آنان با آگاهی از هزینههای سنگین روانی، استیگمای اجتماعی و مخاطرات حرفهای، دیوارِ سکوت را شکستند و جزئیات تجربه تروماتیک خود را در اختیار نهادی گذاشتند که بر اساس تعریفِ ساختاری و کارکردِ اساسیاش، مکلف به صیانت از آنان و میبایست مأمنِ آنان میبود.هرکس که با روانشناسیِ تروما و پویاییشناسی آزار جنسی آشنا باشد، میداند که در یک زیستجهانِ مردسالار، هیچ زنی بدون پرداخت باجهای گزاف روانی و اجتماعی لب به اعتراض نمیگشاید.آسیبدیدگانِ آزار، پیش از هراس از اثباتِ حقوقی واقعه، با اضطراب فلجکننده واکنش خانواده، قضاوتِ سرکوبگر جامعه، فروپاشی روابط بینفردی و تهدیدهای امنیتی دستوپنجه نرم میکنند. اقدام به شکایت برای این زنان، عبوری دوباره و خودخواسته از چرخدندههای همان ترومای نخستین بود؛ نوعی بازخوانیِ دردناک که شجاعتی فراوان میطلبید.اما پرسش انضمامی این نیست که چرا هیئت تجدیدنظر رسیدگی به تخلفات اداری، حکم اخراج جمال محمدی را نقض و او را تبرئه کرد. برای بخش آگاه جامعه، زنان مبارز و فعالان این حوزه، با در نظر گرفتن کارنامه نهادهای رسمی در بازتولید خشونتهای ساختاری علیه زنان، این تصمیم نه مایه شگفتی بود و نه میتواند کمترین نسبتی با حقیقت یا عدالت داشته باشد. ✅گرهگاه اصلی و هولناک مسئله، مرحله پس از این تصمیم است: پس از اعلام نتیجه رسیدگی، چه بر سر زنانی آمد که به این سازوکار رسمی اعتماد کردند؟ آیا امنیت روانی و فیزیکی آنان حفظ شد؟ آیا نقض نظاممند محرمانگی اطلاعات و افشای محتوای پرونده با هیچ مسئولیتی مواجه شد؟ و آیا نهادی که دیروز از این زنان میخواست روایت خود را بیان کنند، امروز ارادهای برای حفاظت از آنان در برابر انتقامجویی نمادین آزارگر دارد؟🌸نهادی که وظیفه داشت این گزارشها را بشنود، سنجشگری کند و در مسند قضاوت بنشیند، در تمام سطوحِ تصمیمگیریاش ساختاری مطلقا هژمونیک و مردانه داشت. تکنوکراتها و مدافعان وضع موجود ممکن است استدلال کنند که «عدالت، جنسیت نمیشناسد» و ترکیب جنسیتی یک کمیته، تغییری در فرآیند کشف حقیقت ایجاد نمیکند. اما این کورجنسیِ تعمدی، یکی از بنیادیترین سننِ نقادی اندیشهٔ فمینیستی را نادیده میگیرد. مسئله انحصار است: وقتی تمامِ ابزارهایِ تفسیر، تولیدِ معنا و دادرسی در انحصار یک جنس قرار میگیرد، تجربهٔ زیستهٔ زنان ناگزیر در چرخدندههای همان ساختارِ مسلط مردانه، مسخ و بیاعتبار میشود.#metoo#من_هم#آزار_جنسی #زنان_دانشجو #زنان_دانشگاه 📎ادامه مطلب ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ نود دقیقه تا فروپاشی اسطورهٔ «زن احساساتی/مرد منطقی»🖍پرستو فرخی روایت مردسالارانه میگوید زنان احساساتی، غیرمنطقی و فاقد کنترل بر خویشتن هستند و مردان نماد عقلانیت و خودکنترلی هستند اما واقعیت شبِ مسابقه نشان میدهد که مردان به دلیل ناتوانی در کنترل هیجانات خود، دست به خشونت میزنند و سیستم مردسالار با برچسبِ احساساتی بودن زنان، این بحران عمیق عدم خودکنترلی مردانه را پنهان میکند.کلیشههای جنسیتی همواره زنان را به دلیل ابراز عواطف (مانند گریستن یا بیان عواطف) متهم به «عدم کنترل بر خود» میکنند. اما آمار هولناک خشونت خانگی پس از مسابقات فوتبال (که بر اساس پژوهشهای دانشگاهی در انگلستان، با باخت تیم ملی تا ۳۸ درصد و حتی با برد آن تا ۲۶ درصد افزایش مییابد) نشان میدهد که بیثباتی عاطفی و عدم کنترل بر رفتار در شدیدترین و ویرانگرترین شکل خود، در میان مردان رخ میدهد و ناتوانی در مدیریت هیجان ناشی از یک بازی ورزشی، به شکل «خشونت فیزیکی افسارگسیخته» علیه شریک زندگی بروز میکند. 🟡این امر نشان میدهد که برچسب «عقلانیت مردانه» تا چه حد یک برساخت اجتماعی است که رفتارهای به شدت غیرعقلانی و تکانهای مردان را نادیده میگیرد.در سنت فلسفی غرب و تفکر پدرسالار، همواره یک مرزبندی جنسیتی میان «عقل» (که به مردان منتسب میشود) و «احساس» (که به زنان منسوب و نشانهی ضعف دانسته میشود) وجود داشته است. اما فلسفه و نظریه فمینیستهای کلاسیک (مانند ژان گریمشو) همواره به ما یادآوری میکنند که مرزبندی میان «عقل» و «احساس» جنسیتبندی شده است.وقتی مردی پس از باخت یا حتی برد تیم محبوبش دست به خشونت خانگی میزند، رفتاری به غایت «احساسی»، تکانهای و وحشیانه را به نمایش میگذارد. ✒️اما نکته فمینیستی اینجاست: چرا این فورانِ کنترلنشدهی احساساتِ مخرب (خشم و خشونت) هرگز به عنوان «ضعف عاطفیِ مردانه» برچسب نمیخورد؟ خشم، پرخاشگری و میل به ویرانگری معمولاً در جامعه به عنوان «احساسات» طبقهبندی نمیشوند، بلکه تحت عناوینی چون «شور و تعصب ورزشی» یا «تخلیه انرژی» تطهیر میشوند.جامعه مردسالار، خشم مردانه را تحت عناوین مقبولی چون «عرق ملی»، «تعصب ورزشی» یا «تخلیه هیجان طبیعی» صورتبندی میکند. در مقابل، اگر زنی در موقعیتی مشابه واکنشی عاطفی نشان دهد، آن را نشانهی «عدم ثبات هورمونی یا روانی» میدانند. ✅این تحلیل فاش میکند که تعریف خودِ واژهی «احساسات» در دستان قدرت پدرسالار است؛ خشم مخرب مردانه هنجار تلقی میشود، اما ابراز عواطف زنانه، انحراف از عقلانیت.استناد به خشونت شبهای مسابقه مردان نشان میدهد که: 🌸اولاً، مردان نیز به شدت تحت تأثیر احساسات (خشم، سرخوردگی، غرور جریحهدار شده) قرار دارند. 🌸ثانیاً، در حالی که ابراز احساسات زنان معمولاً صلحآمیز و ارتباطی است، ابراز احساسات مردان در این بافتار، سلطهجویانه، تخریبی و متکی بر زورِ فیزیکی است. بنابراین، مقصر دانستن زنان به عنوان جنس «احساساتی و بیثبات»، فرافکنی ساختاری برای پنهان کردن بیثباتی خطرناک رفتاری در رفتارهای مردانه است.خانه برای زنان همواره فضایی امن نبوده است. شب مسابقه فوتبال، ورزش بهانهای میشود تا مرد، ناکامی اجتماعی یا ورزشی خود را از طریق بازتولید سلطه در خانه جبران کند. بنابراین خانه تبدیل به مکانی برای تخلیه «سرخوردگیهای مردانه» میشود. در این سازوکار، زن نه یک انسان همتراز، بلکه ابزاری برای بازیابی غرور جریحهدار شدهی مرد است. این رفتار، فاحشترین شکل بیثباتی و فقدان خودکنترلی و ناتوانی در مدیریت بحرانهای شخصی است.جامعه ترجیح میدهد فوتبال را یک سرگرمی خانوادگی و هیجانانگیز نشان دهد و خشونتِ پس از آن را نادیده بگیرد.یکی از اصول فمینیسم، فروپاشیدن مرز میان «حوزه عمومی» (ورزشگاه، مسابقه، جامعه) و «حوزه خصوصی» (خانه) است. پدرسالاری به مرد این حق نانوشته را میدهد که کنترل از دست رفته بر جهان بیرون را با اعمال کنترل و خشونت بر شریک جنسی/عاطفی خود در خانه بازپس بگیرد. کلیشهای که زنان را ضعیف و احساساتی میداند، معمولاً آنها را به کنج خانه هدایت میکند تا تحت حمایت «مرد عاقل و حامی» باشند. 🌸پدیده خشونت خانگی در شبهای فوتبال نشان میدهد که:خانه ناامنترین مکان برای زنان است و مرد که قرار بود طبق قرارداد اجتماعی پدرسالاری «حامی» باشد، خود عامل اصلی تهدید جانی است.تنش موجود در حوزه عمومی (باخت فوتبال در استادیوم) مستقیماً به جغرافیای تنِ زن در حوزه خصوصی سرریز میشود.این موارد نشان میدهند که چگونه ساختار مردسالاری برای سرپوش گذاشتن بر این ناامنیِ سیستماتیک، جای شاکی و متهم را عوض میکند؛ با بازتولید مداوم افسانهی «زنان ضعیف و احساساتی که نیاز به کنترل و سرپرستی دارند»، تلاش میکند تمرکز را از روی «مردانی که قادر به کنترل خشم بدوی خود در برابر یک بازیِ ۹۰ دقیقهای نیستند» بردارد.این واقعیت، استانداردهای دوگانه جامعه مردسالار را عیان میکند. این پدیده ثابت میکند که خشونت، شکلی کاملاً بدوی و مهارنشده از ابراز احساسات (خشم و ناکامی) است. انتساب صفت «بیثباتی عاطفی» به زنان، مکانیزمی دفاعی برای انحراف افکار عمومی از خشونتهای سیستماتیک، غیرعقلانی و کنترلنشدهای است که در خصوصیترین فضاهای جامعه (خانهها) جریان دارد.#کلیشه_جنسیتی#خشونت_علیه_زنان #خشونت_مردان_علیه_زنان 📎مطالعه بیشتر ✈️ @Zane_Ruz_Channel
❤️ خودکشی سه دختر و چندین مورد بستری🖍گزارش نیلوفر حامدی هفته گذشته خبرهای زیادی درباره یک کانال تلگرامی، جامعه را تحت تأثیر قرار داد؛ کانالی که عکسهای شخصی زنان و برخی مردان را با افتراهای متعدد منتشر کرده بود و در ازای پاککردن آن تصاویر، درخواست پول و رمزارز داشت. اخاذی در روز روشن و با دادههای مردم انجام شد. 🔴خبر تلختر اینکه این هیاهو در همینجا ختم نشد. خبر خودکشی چندین دختر در لرستان و بهدنبال این ماجرا، تلخی آن را بیشتر کرد. «اسما.ج»، «رها.ب» و «ریحانه.گ»، سه نامی هستند که تا به این لحظه اسامی آنها در رسانههای مختلف منتشر شده است؛ دختران کمسنوسالی که تصاویرشان با عناوینی توهینآمیز در این کانال تلگرامی منتشر شده بود. پنجشنبه گذشته ۲۵ تیرماه، مراسم خاکسپاری «اسما» در قبرستان خضر برگزار شد. از دو دختر دیگر خبر جدیدتری نیست و همچنین گفته میشود چند دختر نیز اقدام به خودکشی کرده بودند که خوشبختانه حالا در بیمارستان بستریاند و وضعیت جسمی آنها تحت کنترل است. این تصمیمات، تحت تأثیر نگرانیهای خانوادگی از مفهوم «آبرو» گرفته میشود.نکته قابل توجه اینکه در این کانال تلگرامی، تصاویر مردان نیز منتشر شده بود. اگرچه تعدادشان کمتر بود اما بودند مردانی که در این کانال با توهین و افترا و انتشار تصاویر خصوصی روبهرو شده بودند، اما انتشار این تصاویر برای آنها پیامد جبرانناپذیری همراه نداشت. «پونه پیلرام»، فعال زنان و تسهیلگر در استان خوزستان نیز که با رفتارهای اینچنینی نسبت به زنان در جوامع سنتیتر آشناست، به «شرق» میگوید: در طائفه کاری با مرد ندارند. آبرو مفهومی است که فقط توسط زنان تحت خطر قرار میگیرد. مردان فقط صاحب آبرو هستند. ✒️ما در طائفه صرفا غیرت مردانه داریم؛ واژه و مفهوم بزرگی که زن و تمام خواستههایش در آن جا میگیرد و این زن است که میتواند برای آن آبرو تهدید ایجاد کند.این فعال بومی حوزه زنان میگوید این اتفاقات در طول سال بارها و بارها رخ میدهد: «بارها پیش آمده که دختری پیش ما آمده و گفته خواستگاری در کافه با او عکس گرفته است. بعد با همان عکس او را مجبور کرده تا به او «بله» بگوید. اینهمه مرد در اطراف ما هستند که زنشان را کشتهاند و الان هم زندهاند و بهراحتی زندگی میکنند. اما زنان حتی از داشتن یک اکانت تلگرام یا اینستاگرمی هم محروم میمانند. برای همین بسیاری از آنها یا تصاویر گل و بلبل و حیوان روی پروفایلشان میگذارند که ناشناس بمانند، یا اینکه اگر اجازهاش را داشته باشند، تصویر فرزندشان را میگذارند. اما زنی که اکانتی در این شبکهها به شکل پنهان داشته باشد و تصویر آن اکانت منتشر شود، قطعا سرنوشت خوبی در انتظارش نیست. 🔴حتی در برخی پروندهها ما دیدهایم که به زنان گفتهاند با این بیآبرویی که به پا کردهای خودت را بُکش که دست ما به خونت آلوده نشود.#خودکشی#زن_کشی#امنیت_زنان📌ادامه مطلب ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ هشدار: «مرد» به خانه میآید⚠️«فمینیسم زیادهروی است!» شبهای مسابقات فوتبال، سازمانهای حمایتی به زنان در انگلستان توصیه میکنند راهکارهایی برای ایمنیِ خود در نظر داشته باشند؛ گوشیهایشان را شارژ نگه دارند و شمارههای اضطراری را در دسترس بگذارند؛ جهت حفظ ایمنی در لحظهای که شوهرانشان به خانه برمیگردند.شبهای مسابقه در انگلستان، برای بسیاری از زنان، شبِ وحشت است، نه جشن و شادی.✒️پژوهشهای دانشگاه لنکستر نشان میدهد که در شبهای شکستِ تیم ملی انگلستان، آمار گزارشهای خشونت خانگی ۳۸ درصد و در شبهای پیروزی، ۲۶ درصد افزایش مییابد.به همین دلیل است که شعارِ معروفِ فوتبالی «جام به خانه میآید» (It’s coming home)، به تعبیرِ تلخِ «مرد به خانه میآید» (He’s coming home) تغییر یافته است. در این شبها، نهادهای حامیِ بازماندگانِ خشونت، در آمادهباش کامل برای دریافتِ تماسهای اضطراری هستند. آنها به زنان یادآوری میکنند که از وضعیتِ شارژِ گوشیهایشان اطمینان حاصل کنند، شمارههای امدادی را ذخیره داشته باشند و بدانند در صورت ناامنی، کجا پناه بگیرند.فوتبال نباید دلیلی برای ترس از ورودِ کسی به خانه باشد. دقیقاً به همین دلیل است که ما به فمینیسم نیاز داریم.🔴🔴HE'S COMING HOME⚠️"Feminism is too extreme"In England, on football match nights,organisations are advising women to prepare safety plans, charge their phones, and save emergency numbers for when their husbands come home. For many women in England, match night doesn't mean celebration, but fear and violence. Research from Lancaster University found a 38% increase in domestic abuse reports when England loses and a 26% increase when England wins.That's why the famous football phrase "It's coming home" has been turned into "He's coming home." On match nights, organisations supporting survivors of domestic abuse are preparing for calls for help. They remind women to keep their phones charged, have emergency numbers saved, and know where they can go if they arevnot safe.A football match should never be something that makes someone afraid of the personcwalking through their front door. That's why we need feminism.#فمینیسم #خشونت_خانگی✈️@Zane_Ruz_Channel
💾 دوباره میسازمت وطن🌸شاعر: #سیمین_بهبهانیدوباره میسازمت وطن! اگرچه با خشتِ جانِ خویشستون به سقفِ تو میزنم اگرچه با استخوانِ خویش▫️با صدای: ژاله صادقیان🎼 سهتار نوازی: کیوان ساکت#صدای_زن#آهنگ_شب#موسیقی_زنان❤️ @Zane_Ruz_Channel
❤️ ۲۸ تیرماه زادروز #سیمین_بهبهانی؛ شاعر، غزلسرا و فعال حقوق بشر و جنبش زنان✅#معرفی_زنان_تاثیر_گذار ✅✅✅✅✅ سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی (زادهٔ ۲۸ تیر ۱۳۰۶ تهران - درگذشتهٔ ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ تهران)، نویسنده و غزلسرای معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. سیمین بهبهانی در طول زندگیاش بیش از ۶۰۰ غزل سرود که در ۲۰ کتاب منتشر شدهاند.شعرهای سیمین بهبهانی موضوعاتی همچون عشق به وطن، زلزله، انقلاب، جنگ، فقر، تنفروشی، آزادی بیان و حقوق برابر برای زنان را در بر میگیرند.او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزنهای بیسابقه به «نیمای غزل» معروف است.🌸مادر او فخرعظما ارغون (۱۳۱۶ ه.ق - ۱۳۴۵ ه. ش) بود. فخر عظمی ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخت. ✒️او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطنخواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت میکرد.🔸او سالها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد. سیمین بهبهانی سی سال-از سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۶۰- تنها به تدریس اشتغال داشت و شغلی مرتبط با رشتهٔ حقوق را قبول نکرد.در ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی درآمد. سیمین بهبهانی، هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، یدالله رؤیایی، بیژن جلالی و فریدون مشیری این شورا را اداره میکردند. در سال ۱۳۵۷ عضویت در کانون نویسندگان ایران را پذیرفت.سیمین بهبهانی پیش از انقلاب برای رادیو ترانه هم میسرود و خوانندگانی چون شجریان، الهه، گلپایگانی، داریوش، ایرج، عارف، سپیده، کورس سرهنگ زاده، رامش، عهدیه، سیما بینا، پوران، دلکش و مرضیه… سرودههای وی را خواندهاند. سیمین بهبهانی مدتی هم عضو شورای موسیقی رادیو و تلویزیون ملی ایران بود.📰 جوایز _در ۱۳۷۸ سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسکی را به سیمین بهبهانی اهدا کرد. _در همین سال نیز جایزه لیلیان هیلمن/داشیل هامت را سازمان دیدبان حقوق بشر به وی اعطا کرد._در سال ۲۰۰۸ نخستین دورهٔ جایزهٔ بیتا برگزار و جایزه به سیمین بهبهانی اهدا شد._دریافت جایزه انجمن بینالمللی قلم مجارستان_در هفتم شهریور سال ۱۳۹۲ (۲۹ اوت ۲۰۱۳) جایزه یانوش پانونیوش (Janus Pannonius) از سوی انجمن قلم مجارستان، در شهر پچ کشور مجارستان با حضور سیمین به وی اهدا شد. این جایزه شامل تندیس و پنجاه هزار پوند بود.در این مراسم، فرزانه میلانی مترجم آثار سیمین به زبان انگلیسی نیز حضور یافت._دریافت جایزه سیمون دوبوار برای آزادی زنان😀وی تا هنگام مرگ ریاست افتخاری هیئت امنای کتابخانه صدیقه دولتآبادی را برعهده داشت.سیمین شعر معروف «دوباره میسازمت وطن» را در سال ۱۳۵۹ سرود. این ترانه توسط داریوش اقبالی خواننده ایرانی اجرا شد.🔸باراک اوباما رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا در پیامی تلویزیونی به ایرانیان به مناسبت فرارسیدن نوروز ۱۳۹۰، ترجمهای انگلیسی از غزل دوباره میسازمت وطن سیمین بهبهانی را خواند.▫️سیمین بهبهانی که به علت مشکلات تنفسی و قلبی در بیمارستان پارس تهران بستری بود، از پانزدهم مرداد در کما به سر میبرد و سرانجام ساعت یک بامداد روز سه شنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ خورشیدی برابر با ۱۹ اوت ۲۰۱۴ میلادی، در سن ۸۷ سالگی درگذشت. پیکر او با حضور مردم و ادیبان و هنرمندان از مقابل تالار وحدت تشییع شد و در بهشت زهرا در مقبره خانوادگی و کنار پدرش به خاک سپرده شد.➖➖➖➖📽️ ششنکته از زندگی سیمین بهبهانی، شاعر شناختهشده و فعال حقوقزنان#زنان_تاثیر_گذار ✈️ @Zane_Ruz_Channel