
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 89 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/27 تا 2026/08/12
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 89 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
این دخترِ ۱۳ ساله، تا چند ماه پس از جراحی زنده مانده است؛ چرا که آثار ترمیم در استخوان مشاهده شده است. علت مرگ این دختر مشخص نیست؛ اما او را در گوری دستهجمعی همراه با ۱۳ اسکلت دیگر پیدا کردهاند.شهرستان هامونشهرستان هامون، از شهرستانهای استان سیستان و بلوچستان ایران و مرکز آن، شهر محمدآباد است.شهرستان هامون از شمال تا غرب با شهرستان نیمروز، از شمال شرقی با شهرستانهای زابل و زهک، از شرق تا جنوب شرقی با مرز افغانستان و از جنوب غربی با شهرستان زاهدان همسایه است.پیشینهنگاه کوتاه به برجستگیهای شهرستان هامون به روشنی نشان میدهد، که این سرزمین خاستگاه و پرورشگاه نخستین شهرنشینی بشری بوده است، که شهر سوخته از حیث تقسیمات کشوری در دهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون به عنوان هفدهمین اثر جهانی ایران ثبت یونسکو نیز گردیده است. پژوهشهای انجام شده نشان میدهد که این شهر با بیش از ۵ هزار سال دیرینگی، خاستگاه بسیاری از اندیشههای نخستین بشری در ایجاد ساختارها و مناسبات شهرنشینی بشر با گرایشهای انسانی، صلح دوستی و ایجاد پیوندهای فرهنگی و تاریخی با تمدنهای همزمان و هم جوار با تکیه بر توحید و فن آوریهای صنعتی در یک مدیریت زنانه بوده است.شهرستان هامون پرچمدار شهرنشینی و نخستین ساختارهای اداری، اقتصادی و اجتماعی بشر در سایه خرد جمعی است. پیوندهای عمیق با تمدنهای بزرگ بشری هم دوران، ریشه در تکاپوهای تاریخی و تمدنی مردم این حوزه دارد. آثار بر جای مانده در کوه خواجه مهمترین و یگانهترین آثار برجای مانده در تمدن بشری است که به ما توان تحلیل و بررسی چند و چونهای استقرارهای بشری و به ویژه ساختارهای شهرنشینی در نیمه شرقی فلات ایران را از نسا در ترکمنستان امروزی تا تاکسیلا در پاکستان امروزی میدهد. بسیاری از اندیشهها و باورهای تأثیرگذار بشری که نماد و نماینده توحید هستند و بسیاری از آیینها مانند زرتشت، مسیحیت، یهود و باورهای اسلامی در کوه خواجه به اشتراک جغرافیایی میرسند و به همین دلیل کوه خواجه در فهرست ده آثار نخستین سازمان میراث فرهنگی برای ثبت در فهرست جهانی ثبت شده است.در متنهای روشن و درست تاریخی بویژه آنها که به روزگار اشکانیان و ساسانیان پیوند مییابند اهمیت و برجستگی این بخش در ساختارهای سیاسی و مذهبی آن روزگار بسیار روشنتر میشود بر مبنای همین متنها کوه خواجه، شاخه نشین ایلات سگستنا روزگار اشکانی و ساسانی است که شاه اینجا حکم فرمانروایی خویش و حوزه مدیریت خویش را دریافت میکرد.مردمشناسیجمعیت شهرستان هامون را بلوچ و سیستانیها تشکیل میدهند.جاذبههای گردشگریشهر سوختهآتشکده ورمالکوه خواجهقلعه رستم، قلعه مچی، قلعه سه کوهه، قلعه کهک کهزاد، قلعه رامرود، قلعه کک کهزاددریاچه هامونآسیاب بادی سیستانسه کوههآرامگاه خواجه غلطانتقسیمات کشوریبر اساس آمار سال ۱۳۹۵، شهرستان هامون شامل ۲ بخش، ۴ دهستان و ۳ شهر به شرح زیر است:بخش مرکزی محمدآباد ۲۹٬۷۹۱، محمدآباد ۱۳٬۵۲۶ شهر جدید رامشار ۳٬۴۶۸ لوتک لوتک ۱۲٬۷۹۷ نفرتیمورآباد تیمورآباد ۱۱٬۰۶۹ علیاکبر ۴٬۷۷۹ نفرکوه خواجه صیادان سفلی ۱٬۴۳۴ جمعیت شهرستان هامون برابر با ۴۱٬۰۱۷ نفر بوده است.صنایعدر شهرستان هامون نیز بیشتر مردم به کار کشاورزی و دامداری مشغول هستند؛ علاوه بر آن، مردم محلی به خامه دوزی سیستانی حصیر بافی یا خولک بافی، پارچه بافی، پریوار دوزی بلوچی، سکه دوزی بلوچی، گلیم بافی(شال بافی سیستان)، سفالگری، زیورآلات، خامه دوزی نیز مشغول هستند.شهرک صنعتی محمدآبادعملیات اجرایی شهرک صنعتی محمدآباد در سال ۶۹ آغاز شد و با مساحت کلی ۷۸ هکتار در کنار شهر محمدآباد مرکز شهرستان هامون واقع شده است.شهرک صنعتی رامشارشهرک صنعتی رامشار یکی از شهرکهای صنعتی در کنار شهر جدید رامشار، شهرستان هامون در استان سیستان و بلوچستان است. این شهرک هم اکنون در محدوده و مالکیت منطقه آزاد تجاری-صنعتی سیستان است.ادامه دارد...
آنها میخواهند بهوسیله میکروسکوپ، تجزیههای مختلف از طریق رادیو کاربون و مطالعه دقیق با روشهای بسیار جدید روی آثار ناچیز؛ مانند ریزههای استخوانهای پرندگان یا باقیمانده حبوبات و چوب و غیره زندگی مردم آن ناحیه را در آن روزهای بسیار کهن معرفی کنند.این نکته قابل توجهاست، که شهر سوخته تنها نقطه از ناحیه جنوب ایران نبودهاست، که در هزارهٔ ۴ از میلاد به درجهٔ نسبتاً بلندی از تمدن رسیده بودهاست.اینها شاید علامتهایی باشند، که برای مردم آنروز مفهوم مشخصی داشتهاند و در واقع بتوانند به صورت مراحل اولیه «خط» معرفی گردند. در مجاورت نزدیک یا دور از شهر سوخته در نقاطی مانند «تپه یحیی» و «تلابلیس» و بم و شهداد کاوشهایی انجام گرفتهاست که حاکی از وجود تمدن پیشرفتهای در ناحیه وسیع جنوب ایران و سواحل فارس بودهاست.در تقسیمبندی کلی، اشیاء پیدا شده را میتوان به گروهای زیر تقسیم کرد:اشیاء زینتی، اشیاء آیینی، اشیاء مربوط به پیشهها، اشیاء مورد استفاده در زندگانی روزمره و مواد غذاییکشفیاتچشم مصنوعیبرای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی پیدا شد. مطالعات اولیه نشان دادهاند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره ۶۷۰۵ مصنوعی بودهاست. همین مطالعات نشان میدهند که زیر طاق ابروی زن مذکور آثار آبسه دیده میشود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بودهاست آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است. جنس و مادهای که چشم مذکور با آن ساخته شدهاست هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن به آزمایشهای بعدی موکول شدهاست؛ اما به نظر میرسد، که چشم مزبور از جنس غیرطبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شدهاست ساخته شدهاست. در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتولهای طلایی به قطر کمتر از نیم میلیمتر طراحی شدهاند مردمک چشم در وسط طراحی شده و جز از آن تعدادی خطوط موازی که تقریباً یک لوزی را تشکیل میدهند در پیرامون مردمک دیده میشود از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده میشدهاست. بررسیهای انسان شناسانه نشان داده که به احتمال بسیار زیاد زن مزبور دارای سنی بین ۲۵ تا ۳۰ سال بوده و دو رگه (سیاه و سفید) بودهاست. اشیاء پیدا شده در این قبر دو قسمتی عبارت بودهاند از ظرفهای سفالی، مهرهای تزیینی، یک کیسه چرمی و یک آینه مفرغی. قدمت این قبر و چشم مصنوعی به حدود ۲۸۰۰ سال پیش از میلاد و ۴۸۰۰ سال پیش از این میرسد. مطالعه جهت دستیابی به اطلاعات بیشتر در این مورد چشم و اسکلت ادامه دارد. گزارش شدهاست که زنی که در شهر سوخته دارای چشم مصنوعی بودهاست قدی برابر با ۱۸۰ سانتیمتر داشتهاست که با میانگین قد اهالی خود شهر سوخته تفاوت آشکاری دارد.مردم شهر سوخته قد و قامت متوسطی داشتهاند بهطوریکه میانگین قد خانمها ۱۶۰ تا ۱۶۵ سانتیمتر و میانگین قد آقایان ۱۶۵ تا ۱۷۰ سانتیمتر بودهاست، اما زن صاحب چشم مصنوعی استثنا محسوب میشده چراکه قامت او از ۱۷۶ تا ۱۸۰ سانتیمتر تخمین زده میشود و احتمالاً مهاجری از دوردست آمده به تمدن شهر سوخته بودهاست.تخته نردکشف بازیای شبیه به تخته بازی یکی دیگر از شگفتیهای این شهر است۔ بازی شهر سوخته قدیمیترین مجموعه بازی کامل یافتشده جهان است که قدمتی ۴۶۰۰ یا حتی ۴۷۰۰ ساله دارد که ثابت میکند از بازی سلطنتی اور در میانرودان در کشور کنونی عراق قدیمیتر، کاملتکشورر و فکریتر است، به این علت که اولین نمونه بازی ۲۰ مربع است۔ این موضوع آن را به منبعی ارزشمند برای درک تاریخچه و تکامل بازیهای رومیزی تبدیل میکند و این پتانسیل را دارد که تاریخبازیهای رومیزی را تغییر دهد۔ بازی شهر سوخته شامل ۲۷ مهره و ۴ تاس متفاوت است۔برای اولین بار، صفحه بازی با قوانین باستانی رمز گشایی و بازسازی شد که احتمالاً در آن دوران بازی میشده است۔ساخت انیمیشندر شهر سوخته جامی سفالی پیدا شده است، که بزی روی جام کشیده شده و به مرور به گیاه نزدیکتر میشود. چیزی که این جام را منحصر به فرد میکند این است که بز در فریمهای متصل به هم، به گیاه نزدیک شده و به آن میرسد، درست مانند همان چیزی که در انیمیشنها میبینیم.انیمیشن بر اساس نقش سفالینهٔ شهر سوختهانیمیشنها هم از همین تکنیک استفاده میکردند، مجموعهای از فریمها، که به سرعت به دنبال هم میآیند. این جام در موزهٔ ایران باستان در تهران نگهداری میشود.جراحی مغزدر یکی از گورهای شهر سوخته، اسکلت دختر نوجوانی پیدا شد، که روی جمجمهاش آثار جراحی مغز بود. در مورد این جراحی نظریههای متفاوتی وجود دارد. آنچه مشخص است، حجم جمجمه این دختر نسبت به سایر زنان و دخترانی، که در شهر سوخته پیدا شدند، بزرگتر است. به همین دلیل محققین معتقدند که این دختر از هیدروسفالی رنج میبرده است.
ظروف سفالین «شهر سوخته» با ظروف سفالین مکشوف در درهٔ پنجاب شباهت دارند. نقش خورشید، که روی یکی از این سفالها نشان داده شده در روی ظروف سفالین شهداد نیز دیده میشود. شباهت این نقوش با نقوش ظروف گلی بینالنهرین کمتر است. باید بخاطر داشته باشیم که تمدن شهداد نیز درهمین حدود اوایل هزاره سوم پیش از میلاد در نتیجه تغییر مسیر رودخانه ازبین رفت و در آن زمان مردم شهداد بامردم پنجاب روابط نزدیک داشتهاند.برای انجام تحقیقات بیشتر، دانشمندان ایتالیایی با باستانشناسان شوروی که در ترکمنستان مشغول کاوش بودند تماس گرفتند. تحقیقات دقیق باستانشناسان شوروی رابطه مردم شهر سوخته با مردم ترکمنستان دراوایل هزاره سوم پیش از میلاد را تأیید نمود.وجود تعداد زیاد اشیاء بسیار کوچک که بعضی از آنها بیش از ۲ میلیمتر در ۲ میلیمتر عرض و طول ندارند موجب شد ک از یک متخصص «پالئوبوتانیست» نیز کمک خواسته شود. آزمایشهای میکروسکوپی نشان داد که در این اجتماع ماهیها و پرندگان و خرچنگها نیز مورد استفاده غذایی بودهاست. درمیان حیوانات استخوانهای بز و غزال و گوسفند ۹۹ درصد باقیماندههای حیوانی در این ناحیه را تشکیل میدادهاند. بین پرندگانی که دراینجا مورد مصرف اهالی بودند مرغهای آبی، قرقاول، مرغابی و غاز وجود داشتهاست که بیشتر آنها میتوانستند اهلی بوده باشند. ضمناً وجود هزاران پیکان سنگی نشان میدهد که شکار پرندگان درمیان شهروندان این ناحیه بسیار رواج داشتهاست.دانشمند پالئوبوتانیست «لورنزوکنستانین» مطالعه این آثار را برعهده گرفت و برای این کار به سیستان آمد و باستانشناسان پند فیلسوف جهان کهن «اپیکور» یا «ابیقور» را سرلوحه برنامه خود قرار دادند و آن این بود که «از اشیاء کوچک به حقایق بزرگ دست یابند».مجموع سطحی که از این نظر باید مورد بررسی قرار گیرد در حدود ۱۰۰ هکتار وسعت دارد. میلیونها آثار بسیار کوچک از استخوان و چوب و صدف و چوب و نظایر آن تحت بررسی دانشمندان ایتالیایی قرار گرفت.باستانشناسان در این مکان آثار دانههای گندم و جو و شاهدانه و تخم خربزه و حتی انگور نیز پیدا کردند. این امر برای دانشمندان باستانشناس مسلم گردید که پرندگان و حیواناتی که آثارشان در شهر سوخته به دست آمده درحال حاضر دیگر در این مکان زندگی نمیکنند.اشیاء دیگری که ساخت دست انسان بودهاست و از جنس فیروزه یا سنگ لاجورد است در شهر سوخته به دست آمدهاست.کاوش کنندگان فکر میکنند که وسعت این شهر به ۷۰ هکتار میرسیدهاست. در طرف جنوب و مغرب آن مردگان بخاک سپرده شدهاند. با تخمینی که زده شده احتمال دارد که در حدود ۲۱۰۰۰ قبر در این ناحیه وجود داشته باشد. با کمک متخصصان «پالئوپاتولوژیست» و «آنتروپولوژیست» بسیاری از مطالب مربوط به زندگی در این ناحیه با مطالعه اسکلتها روشن شد.به این وسیله توانستند بفهمند صاحبان این قبرها تقریباً ازچه گروه نژادی بودهاند. سن مردگان در قبرهایی که شکافته شد نیز تشخیص داده شد و نسبت تعداد مردان به زنان و کودکان معین گردید. پروفسور «توچی» تصمیم دارد از متخصصان دیگری نیز کمک بخواهد، که با معاینه استخوان ساق پاها بتوانند گروه خونی این مردگان را مشخص نمایند؛ مثلاً معلوم شد در زمان معینی یک مرض مسری موجب مرگ تعداد زیادی کودکان و نوجوانان شده و آنها را بخاک سپردهاند. استخوان جنینی را در شکم مادرش که حامله بوده و مردهاست، تشخیص دادند. این نوع تحقیقات در مورد مردگان ممکن است نتایج بسیار جالبی دربرداشته و در علم باستانشناسی تازگی دارد.بنابر تخمینی که زدهاند در قبرستانی که تحقیق شده، ۵۵ ٪ از ۶۰ اسکلتی که بیرون آمده کودکان کمتر از ۹ سال بودهاند، اسکلتی از مرد ۲۰ ساله بوده، کودکی پنجساله به خاک سپرده شده و در یک گور دو نفر قرار داده شدهاند.نقوشی هم که بهاحتمال قوی نشانهای از خورشید، یا مفهوم دیگری است، که اکنون بر ما پوشیدهاست. نقش خورشید به صورت صلیب در بسیاری از نقاط فلات ایران دیده میشود و احتمالاً مربوط به پرستش خورشید در آن زمانهای کهن میباشد.تحقیقات باستانشناسان نیز نشان دادهاست، که تعداد زیادی از شهروندان شهر سوخته به کارهایی اشتغال داشتهاند که مربوط به قوت و غذا نبودهاست. صنعت کوزهگری، حصیربافی، سنگتراشی و تهیه جواهرات و زینتآلات از سنگ لاجورد یا فیروزه عدهای از صنعتگران شهر سوخته را به خود مشغول میساختهاست.پژوهشهای باستانشناسان در ناحیهٔ سیستان راه تازهای برای بازسازی کردن زندگی مردم پیش از تاریخ فلات ایران بازنموده است. برای آنان مهم نیست، که اشیاء گوناگونی را که از نظر هنری ارزشی دارد از زیر خاک بیرون آورده در موزهها قرار دهند.
باستان شناسان با یافتن مهرهها و گردنبندهایی از لاجورد و طلا در یک گور، پس از پژوهش دربارهٔ روشهای ساخت ورقهها و مفتولهای طلایی دریافتند که صنعتگران شهر سوخته سیستان با ابزار بسیار ابتدایی در آغاز صفحات طلایی بسیار نازکی به قطر کمتر از یک میلیمتر تهیه کرده و بعد آنها را به شکل استوانهای لوله نموده و بین استوانههای طلا مهرههای لاجورد قرار میدادهاند.در شهر سوخته سیستان انواع سفالینهها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته نساجی در آن جاست.تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهیگیری در شهر سوخته سیستان به دست آمده و تحقیق دربارهٔ اشیاء حصیری مشخص کرده که مردم شهر سوخته سیستان با استفاده از نیزارهای باتلاقهای اطراف دریاچه هامون سیستان سبد و حصیر میبافتند. از این نیها نیز، برای درست کردن سقف ساختمانها استفاده میشدهاست. صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر پیشههای مردمان شهر سوخته سیستان بودهاست.سازماندهی مدنیشهر سوخته سیستان بدون شک جزو شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بودهاست. این نکته نه تنها در بقایای آثار معماری و کارهای ظریف دستی و صنعتی دیده میشود؛ بلکه در سازماندهی اجتماعی شهر نیز قابل مشاهدهاست. شهر سوخته سیستان دارای تشکیلات منظم و مرتبی بودهاست. آثار باقیمانده نشان دهنده این امر است، که این شهر طی هزاره سوم پیش از میلاد، دارای یک نظام مرتب و منظم آبرسانی و تخلیه فاضلاب بودهاست. در نخستین مرحله کاوشهای باستانشناسی، در شهر سوخته کوچهها و خانههای منظم و لولهکشی آب و فاضلاب با لولههای سفالی پیدا شده که نشاندهنده وجود برنامهریزی مدنی در شهر سوخته سیستان است.مهر باستانی ۵۰۰۰ ساله شهر سوختهتجارت و اقتصاد در شهر سوختهلوح گلی کشف شده که احتمالا وسیله ای برای محاسبات عددی در معاملات تجاری بوده است.پیدا شدن تنها لوح نوشته دوران آغاز ایلامی این شهر، همراه با آثار مهرها، نشان از ارتباطات تجاری و کنترل اقتصادی منطقه از سوی این جامعه دارد. مردم سیستان در این مدت با مردم ساکن بین دو رود دجله و فرات روابط تجاری داشته و این روابط از راه زمینی و دریایی کنار خلیج فارس انجام میگرفت. مردم بینالنهرین از همین طریق از سنگ لاجورد افغانستان استفاده مینمودهاند؛ ولی تمدن سیستان را نمیتوان وابسته به تمدن جلگه بینالنهرین یا مصر دانست؛ زیرا در این مکان خصوصیاتی وجود داشتهاست، که آن را کاملاً متمایز مینماید.در واکاویها به نظر میرسید عهده باستانشناسان داخلی به تنهایی برنخواهد آمد. به همین منظور بود که در حدود ده نفر از متخصصان مختلف ایتالیایی به محل کاوش آمدند و با میکروسکوپها و به وسیله تجزیههای «رادیو کاربون» مشغول مطالعه زندگی ۵۰۰۰ سال پیش در این مکان گردیدند. درهمین اوان بود که متخصصان ژاپنی نیز علاقهمند به کاوشهای «شهر سوخته» شدند و زمینشناسان و متخصصان «فیزیک هستهای» به همکاری با متخصصان ایتالیایی پرداختند و نمونههای به دست آمده را از طریق روشهای «پالئوماگنتیک» و «اورانیوم۲۳۸» تحت بررسی قرار دادند. بررسیهای دانشمندان مزبور نشان داد که به صورت دقیق شهر سوخته در فاصله بین ۲۹۰۰ تا ۱۹۰۰ سال پیش از میلاد مورد سکونت بودهاست.هزار سال، نسبت به قدمت بشر، چیز فوقالعادهای نیست، ولی آنچه که بنظر ما فوقالعاده میآید این است که در عرض مدت هزار سال مردم این ناحیه موفق شدهاند شهر بزرگ و آبادی به وجود آورند که مردم آن به انواع صنایع دستی پرداخته و حکومت منظمی تشکیل داده بودند و پیرو مذهب واحدی شده روابط تجارتی و فرهنگی گستردهای با نواحی مجاور خود ترتیب داده بودند.نکته قابل توجه از نظر روشن شدن تاریخ سرزمین ایران این است که آثار مکشوف در «شهر سوخته» نشان میدهد که مردم این ناحیه در اوایل استقرارشان، یعنی در حدود ۲۹۰۰ سال پیش از میلاد مسیح روابط بسیار نزدیک با مردم ترکمنستان داشتهاند و در اواخر دوران وجودشان، یعنی پیش از ۱۹۰۰ سال پیش از میلاد با مردم ساکن در دره پنجاب رابطه بسیار نزدیک پیدا میکنند.برخی معتقدند اینها مردمی بودند که در حدود ۲۹۰۰ سال پیش از میلاد از سوی شمال به طرف دهانه رود هیرمند که در نتیجهٔ شرایط بخصوصش برای شهرنشینی مناسب بود سرازیر شدهاند، و سپس هزار سال بعد، در زمانی که مسیر رود هیرمند تغییر یافت این مردم به طرف دره پنجاب مهاجرت کردند و درآنجا امپراتوری بزرگ «موهنجودارو» و «هاراپا» را تشکیل دادند.
حملهٔ اقوام مهاجم همسایه و تغییر مسیر رودخانۀ هیرمند را ازجمله مهمترین دلایل افول تمدن شهر سوخته ذکر کردهاند. برخلاف تصور عام، در واقع در این شهر آتشسوزی رخ نداده و حتی شواهدی بر وجود جنگافزار هم در شهر سوخته یافت نشده است. شهر سوخته، تمدنی وابسته به صنعت بوده؛ بنابراین کورههای بسیاری در آن فعال بودهاند که خاکستر آنها در اطراف منطقۀ مسکونی، تلانبار میشدهاست. همچنین در دورانهای پس از افول تمدن در این منطقه، مردمان کوچرو برای درستکردن غذا زمین را میشکافتند و آتش روشن میکردند. با این شرایط نخستین باستانشناسان وقتی از این منطقه بازدید داشتند، مشاهده کردند که یک سطح وسیع خاکستر وجود دارد؛ پس نخستین لقبی که به آن دادند، شهر سوخته بود. آنچه در شهر سوخته موج میزند، تخصص، همبستگی، دوستی و صلح بوده و جنگی در کار نبودهاست و علت نابودی آن تاکنون نامعلوم مانده است.جغرافیا و محیط زندگی شهر سوختهبر مبنای یافتههای باستانشناسان، شهر سوخته ۲۸۰ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان میدهد، که این شهر دارای پنج قسمت اساسی بوده که شامل بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته؛ بخشهای مرکزی؛ منطقه صنعتی؛ بناهای یادمانیو گورستان است که بهصورت تپههای متوالی و چسبیده به هم واقع شدهاند. هشتاد هکتار از شهر سوخته را بخش مسکونی تشکیل میدادهاست.محوطهٔ باستانی شهر سوخته در حدود ۱۸ متر از سطح زمینهای اطراف ارتفاع دارد.پژوهشها نشان دادهاست ناحیهای که شهر سوخته بر آن بنا شده بوده برخلاف اکنون که محیط زیستی کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده میشود، در ۵ هزار سال قبل از میلاد منطقهای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار فراوانی در آنجا وجود داشتهاست. دریاچۀ هامون در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد دریاچهای بزرگ و پرآب بوده و چندین رودخانۀ دائمی مانند هیرمند آن را تغذیه میکرده و هماکنون نیز کموبیش هیرمند و رودخانههای دیگر این دریاچه را غالباً بهصورت فصلی تغذیه میکنند؛ ولی افت بیش از اندازۀ آب در این رودخانهها بهدلیل رعایتنشدن پروتکلهای بین دو کشور همسایه -ایران و افغانستان امروزی- و برداشت بیرویۀ آب در درون خاک افغانستان امروزی سبب خشکی دریاچۀ هامون و مناطق اطراف آن شدهاست. در اطراف دریاچۀ هامون، در آن زمان نیزارهای وسیعی وجود داشتهاست. همچنین کاوشها نشان میدهند که نهرها و شاخههای قوی آبیاری از آن منشعب میشدهاست.در بررسیهای منطقهای در اطراف شهر سوخته بستر نهرها و آبراههای گوناگونی پیدا شده، که میتوان گمان برد به مزارع کشاورزی آن شهر آب میرساندهاند.رود هیرمند پیش از آنکه در میان شنزارهای سیستان گم شود، در جلگههای مجاورش وضعی شبیه به درۀ نیل بهوجود آورده بود، به این معنی که در مواقع معیّنی بهدلیل بالاآمدن سطح آب در نتیجۀ جزرومد دریاچۀ هامون، زمینهای ساحلی آن مشروب و لذا خاک آن حاصلخیز میشدهاست. این امر سبب شده بود که شهروندان این ناحیه بتوانند به کار زراعت پرداخته و در توسعۀ شهرنشینی به پیشرفتهایی نائل شوند. در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده؛ اما آب رودخانۀ هیرمند و شاخههایش بهخوبی زمینهای کشاورزی شهر سوخته را سیراب میکردهاست.منطقه شرقی مسکونی شهر سوختهمنطقه گورستاناز سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۳ تعداد ۱۴ گمانه به مساحت تقریبی ۲۳۰۰ متر مربع در گورستان شهر حفاری شده و در نتیجه ۳۱۰ گور کشف شدهاند.نقش مشهور به نخستین پویانمایی تاریخ بر ظرف سفالین کشف شده از شهر سوخته در منطقه سیستان قدمت: هزارهٔ سوم پیش از میلاد. محل نگهداری: تهران موزه ایران باستانطی کاوشهای بهعمل آمده توسط باستان شناسان، برخی از مردم شهر سوخته را با لباس و پارچه کفنی دفن میکردهاند. در تعدادی از قبرها، آثار پارچه در روی بدن اجساد مردگان دیده میشود.پارچهها به سه شکل گوناگون در گورها دیده میشود:به صورت کفن، که مردهها را در آن میپیچیدهاند؛به شکل لباس زیرانداز و روانداز؛کف گور فرش شده و مرده را با لباس در آن میگذاشتند.اشیاء سفالی اصلیترین موادی هستند، که تقریباً در همه گورها وجود دارند در کنار این دسته از اشیاء، هدایای دیگری ساخته شده از سنگ، چوب و پارچه در قبور دیده میشود.صنعت و پیشهها در شهر سوخته سیستانشهر سوخته سیستان مرکز بسیاری از فعالیتهای صنعتی و هنری بوده، در نوبت ششم کاوش در شهر سوخته سیستان نمونههای جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد. در جریان حفاریهای نوبتهای گذشته در شهر سوخته سیستان مشخص شد که جهت صنایع ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، شهروندان شهر سوخته سیستان از درختان موجود در طبیعت اطراف برای سوخت استفاده میکردهاند.نقش مهر ۵۰۰۰ ساله بر روی گل
شهرستان زابلشهرستان زابل، از شهرستانهای استان سیستان و بلوچستان ایران با مرکزیت شهر زابل است.جمعیت شهرستان زابل در سال ۱۳۹۵ برابر با ۱۶۵٬۶۳۴ نفر بودهاست.مردممردم شهرستان زابل را بلوچها و سیستانیها تشکیل می دهند. زابل بهلحاظ دارا بودن پیشینه تاریخی خوب و غنی فرهنگی و تاریخی، از جایگاه و ارزش بسیار والایی در میان شهرستانها و مناطق مختلف کشور برخوردار است. تقسیمات کشوریبر اساس بررسیهای سال ۱۳۹۵، شهرستان زابل دارای ۲ بخش، ۴ دهستان و ۲ شهر بهنامهای زیر است:ّبخش مرکزی زابل ۱۵۱٬۰۷۸ حیدرآباد حیدرآباد ۶٬۲۰۷ زابل ۱۳۴٬۹۵۰بنجار بنجار ۶٬۱۶۱ نفرکرباسک کرباسک ۱۵٬۳۷۰ ژالهای ژالهای ۸٬۴۷۶ کرباسک کرباسک ۶٬۸۹۴ موقعیت جغرافیاییشهرستان زابل، در ضلع شمال شرقی استان سیستان و بلوچستان قرار گرفته و فاصله مرکز شهرستان تا مرکز استان (زاهدان) ۲۰۷ کیلومتر است.عوارض طبیعیشهرستان زابل دارای اقلیم بیابانی گرم و خشک است. رودخانههای هیرمند و شیله از رودخانههای این شهرستان میباشد. آب این شهرستان در گذشته از طریق حفر چاه و قنات تأمین میشدهاست و امروزه آب شرب زابل از مخازن بزرگ آب به نام چاه نیمه (که توسط رود هیرمند تغذیه میشوند) تأمین میگردد.پیشینهبیراند رایس، محقق آلمانی در کتاب خود با نام زابل، زمان پیدایش زابل را سال ۱۸۶۹ م. میداند.کشاورزی و منابع طبیعی و دامپروریاکثریت مردم این شهر از طریق کشاورزی امرار معاش میکنند. در سال زراعی ۸۳–۱۳۸۲ سطح زیر کشت محصولات زراعی و باغی شهرستان زابل بالغ بر ۲۵۸۶۱ هکتار شامل میشد که ۱/۱۶ درصد از سطح زیر کشت استان سیستان و بلوچستان را تشکیل میدهد.شهر سوختهشهر سوخته سیستان (به سیستانی: شَرِ سُخْتَه) نام بقایای دولتشهر باستانی ایرانزمین واقع در شهرستان هامون است. شهر مزبور بر روی آبرفتهای مصب رودخانۀ هیرمند به دریاچۀ هامون و زمانی در ساحل آن رودخانه بنا شده بود. به تشخیص بسیاری از محققان، دورهٔ بنای این شهر بزرگ با دورۀ برنز و تمدن جیرفت همزمان است، اما عزتالله نگهبان شهر سوخته را جزو آثار ایلامی برمیشمارد. عبدالمجید ارفعی در این باره گفته است، که نمیداند گِلنوشتههای نیاایلامی (Proto-Elamite) در شهر سوخته پیدا میشود یا خیر؛ اما در این صورت باید فهمید، که آیا اینها از جنوب غربی ایران به آنجا رفته یا واقعاً آنجا یک مکتب نوشتن پروتو ایلامی بودهاست.این را شاید حفاریها بهتر مشخص کنند.تاریخ ثبت ملی: ۲۸ اسفند ۱۳۸۵کاوشهای باستانشناسی سیدمنصور سیدسجادی سرپرست کاوشهای شهرسوخته در سال ۱۴۰۰ به یافت لوح حسابداری نیاایلامی (Proto-Elamite) در شهر سوخته انجامید.در سیوهشتمین اجلاس یونسکو در تاریخ ۲۲ ژوئن ۲۰۱۴ مطابق با ۱ تیر ۱۳۹۳ شهر سوخته بهعنوان میراث جهانی یونسکو ثبت شد. این محوطهٔ باستانی هفدهمین اثر تاریخی ایران در فهرست یونسکو محسوب شده و با برخورداری از قدمت ۵۰۰۰ ساله هماکنون بهعنوان یکی از پیشرفتهترین شهرهای باستانی دنیا شناخته میشود.موقعیت جغرافیاییاین اثر باستانی از حیث تقسیمات کشوری در دهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون در ۸ کیلومتری شهر جدید رامشار، فاصلۀ ۱۴ کیلومتری از روستای لوتک و ۳۰ کیلومتری شهر محمدآباد مرکز شهرستان هامون در جادۀ محمدآباد به زاهدان و ۵۰ کیلومتری شهر زابل واقع شدهاست.گفتنی است شهر سوخته قبلاً در حوزۀ زابل بود، که با انتزاع بخش شیبآب از شهرستان زابل و ارتقای آن به شهرستان هامون در ۱۷ دی ۱۳۹۱ توسط هیئت وزیران، هماکنون در حوزۀ تقسیمات کشوری در شهرستان هامون واقع است.تاریخچۀ آغاز تحقیقات و پیدایش شهر سوختهشهر سوخته یکی از آثار تاریخی و باستانی عصر برنز و همدوره با تمدن جیرفت در سیستان در ایران بهشمار میآید. شهر در ساحل رودخانۀ هیرمند و دریاچۀ هامون و در کنار جادۀ کنونی زابل بنا شده بودهاست. کلنل بیت، یکی از مأموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دورۀ قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است، که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و تصور کرده است، که خاکسترهای بازمانده در اطراف تپه بهدلیل رخدادن یک آتشسوزی است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در ۱۹۳۷، اطلاعات سودمندی در خصوص این محوطه بیان کردهاست. سپس شهر سوخته توسط باستانشناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ بررسی و کاوش شد.پس از آن سازمان میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری سیستان تا به امروز مسئولیت کاوشگری در این تپه را به عهده داشتهاست.
همزمان با به قدرت رسیدن دودمان قاجار در ایران، مجموعه تحولاتی در اروپا روی داد که منجر به افزایش توجه دولتهای استعماری به ایران و تشدید رقابتهای آنها بر سر ایران شد. در اوایل دوران فتحعلی شاه، ایران بهطور ناخواسته درگیر کشمکشهای سه دولت فرانسه، روسیه و امپراتوری بریتانیا شد و این در حالی بود که آگاهی، امکانات و توان لازم را برای برخورد و رویارویی با آن نداشت. در نتیجه مواجهه با این دولتها، زیانهای بسیاری را به همراه داشت که از جمله آن میتوان به قراردادهای ننگینی اشاره کرد که طی آن قسمتهای وسیعی از شمال، شمال شرق، شرق و جنوب شرق کشورمان طی معاهداتی چون گلستان، ترکمانچای، آخال، پاریس و گلداسمیت از ایران جدا شد و به تبع آن مشکلات و مسائل بسیاری را به بار آورد.جدایی مناطق شرق ایراننواحی جداشده از ایران در پی معاهده پاریس و قرارداد گلداسمیت.با شکست ناپلئون بناپارت از امپراتوری روسیه، بریتانیاییها پس از بیست سال نفس راحتی از جانب حمله احتمالی فرانسه به هندوستان کشیدند و موانع سیاسی خود را در ارتباط با ایران تغییر داده و برای جلوگیری از حمله احتمالی روسیه به هندوستان درصدد برآمدند تا بخشهایی از شرق ایران را جدا کنند. هدف آنها از این امر ایجاد منطقه امن و تحت نظارت خودشان در مرزهای هندوستان بود.امپراتوری بریتانیا برای اجرای این سیاست ابتدا با انعقاد معاهده پاریس در سال ۱۲۳۵ خورشیدی، افغانستان را از ایران جدا کردند و سپس در سال ۱۲۴۹ خورشیدی طی کمیسیونی با شرکت نمایندگان دولت ایران، استان کلات و گلداسمیت، گلداسمیت را مأمور مرزبندی سرحدات بلوچستان کرد. گلداسمیت مرزهای بین دو کشور را از خلیج گواتر تا کوهک مشخص کرده و نقشه آن را به تصویب ناصرالدینشاه رساند که قسمتی از مرزهای امروزی ایران و پاکستان را تشکیل میدهد.ناصرالدین شاه برای جلوگیری از مزاحمتهای افغانستان در این منطقه، مکرر از دولت امپراتوری بریتانیا تقاضا میکرد تا براساس معاهدهٔ پاریس و فصل ششم آن که؛ «دولت ایران در صورت اختلاف میان ایران و افغانستان، میانجیگری امپراتوری بریتانیا را بپذیرد» میانجیگری کند. اما دولت امپراتوری بریتانیا جواب میداد که سیستان را جزئی از خاک ایران نمیداند و بنابراین نمیتواند در این موضوع مداخله کند.پس از آنکه تکلیف مرزهای بلوچستان تعیین شد، دولت امپراتوری بریتانیا اعلام کرد که حاضر به قبول میانجیگری در مورد سیستان است و گلداسمیت به عنوان میانجی تعیین شد. به موجب نظری که گلداسمیت در سال ۱۲۵۰ خ. داد، سیستان به دو قسمت، اصلی و خارجی تقسیم شد، سیستان اصلی از نیزار واقع در شمال آن ایالت تا ملک سیاه کوه؛ یعنی ناحیهای که در غرب رود هیرمند قرار دارد به ایران واگذار شد و سیستان خارجی یعنی ناحیهای که در شرق هیرمند واقع است به افغانستان داده شد.پس از خاتمه کار کمیسیون میانجیگری، دولت ایران نیروهایش را در کوهک مستقر کرد، زیرا پیشتر گلداسمیت مرزهای شرقی ایران را از خلیج گواتر تا کوهک و سپس از ملک سیاه کوه تا شمال سیستان تعیین کرد و بین این دو ناحیه بیابان به طول پانصد کیلومتر در جنوب سیستان، و نیز بیابان دیگر به نام دشت هشتادان وجود داشت که مورد اختلاف بود. این اقدام ایران مورد اعتراض امپراتوری بریتانیا قرار گرفت و اختلاف بین دو کشور بر سر کوهک و دشت هشتادان حدود بیست سال ادامه داشت تا اینکه در سال ۱۲۶۷ خ. با کمک هنری دراموند ولف، وزیر مختار امپراتوری بریتانیا (سفیر) در تهران دولت امپراتوری بریتانیا با تشکیل کمیسیون میانجیگری دیگری موافقت کرد. این کمیسیون تحت ریاست ژنرال مک نیل امپراتوری بریتانیای تشکیل شد و طی آن طرحی که در سال ۱۲۶۹خ. مرز ایران و افغانستان را معین میکرد، با نصب ۳۹ علامت مرزی علامتگذاری شد و مثلثی به زیان ایران تشکیل داد که بخشی از جلگه هشتادان را برخلاف حقانیت و عدالت متعلق به افغانستان اعلام کرد.اثراتدر پی این قرارداد نه تنها قسمتهایی از سرزمین تاریخی سیستان از ایران جدا شد بلکه در بحث حقآبه هیرمند و سهم ایران از این رود بیعدالتیهایی صورت گرفت و منطقه سیستان را که روزگاری جزء انبار غله ایران به حساب میآمد به منطقهای خشک تبدیل کرد.دولتهای حاکم در افغانستان (همچون طالبان و جمهوری اسلامی) در ۴۷سال اخیر با یاری شرکتهای روسی و چینی سدها و کانالهایی را بدون توجه به معاهدات بین طرفین روی رود هیرمند و شاخههای آن ساخته که میتوان گفت حتی زیستبوم سیستان را دگرگون کردهاند. به طوریکه در ۵۰ سال اخیر ۵ تا ۶ خشکسالی شدید بر سیستان وارد شده که سختترین آنها در سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۰ و ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۰ بودهاند. در این سالها، دریاچه هامون خشکیده و زیست و مراتع پیرامون با خطر جدی روبرو شدهاست. پیامد این خشکسالیها مهاجرت و ترک خانه و کاهش شمار زیادی از جمعیت منطقه پس از انقلاب ۵۷ بودهاست.
۱. سیستان کهن و باستان: شامل مرکز تمام مناطق شرق فلات ایران، نیمهٔ جنوبی و شرقی افغانستان کنونی، مناطق شمال پاکستان، کشمیر و همچنین طبق متون تاریخی، در دوران باستان، منطقهٔ تبت در ادوار طولانی متعلق به فتوحات امیران و حکام سیستانی بودهاست.۲. سیستان اصلی و محدود: شامل نیمهٔ جنوبی افغانستان، منطقهٔ چمن و ارتفاعات آن در پاکستان، مثلث شمال غرب پاکستان و سیستان ایران.۳. سیستان رسمی: که بعد از عهدنامهٔ پاریس و گلدسمید به سه بخش سیستان ایران و سیستان افغانستان و سیستان پاکستان تقسیم شدهاست که ولایات هلمند، فراه، نیمروز، قندهار جزو سیستان افغانستان و شهرستانهای زابل، زهک، هیرمند، هامون، نیمروز، نهبندان، شوسف، سربیشه و توابعشان سیستان ایران محسوب میشوند.گلد اسمیتگلد اسمیت انگلیسی نخستین مدیر تلگراف در ایران بعنوان مامور وقت تعیین مرز سیستان انتخاب شد تا پس از انجام وظایف محوله نسبت به ارائه گزارش کار خود به تهران اقدام کند. متاسفانه در نهایت بیخبری دولت ایران، گزارش کمیسیون حکمیت مرزی در تهران به تایید و امضای میرزا ملکم خان ناظمالدوله به عنوان نماینده ایران در آن کمیسیون رسید. میرزا ملکم خان در حالی اسناد تعیین مرزهای سیستان را امضاء کرد، که نه تنها منطقه سیستان را ندیده بود، حتی از چگونگی کار مطالعات مرزی و تعیین حدود مرزی نیز کمترین آگاهی را نداشت.وی تنها پس از دوبار ملاقات با گلد اسمیت انگلیسی و پس از برخی لفاظیهای بی مورد و بینتیجه، خطوط مرزی تعیین شده از سوی گلداسمیت و نقشههای مربوطه را امضاء و خود را در دامان بریتانیا بیمه کرد؛ اما تنها موردی که در تصمیمات مرزی گلد اسمیت یادی از آب هیرمند دارد به این قرار است که: "... فراتر {از موضوع} ، باید کاملاً درک شود که هیچ کاری از سوی دوطرف نباید صورت گیرد که نتیجهاش دخالت در آب مورد نیاز (منظور آب هیرمند است) برای آبیاری در کرانه باشد...".از نظر انگلیسیها سیستان ارزش فراوان و سوق الجیشی داشت و تصرف آن از اقدامات مقدماتی مهمی بود، که سدی برای پیشروی همهجانبه به سوی هند و یا حمله به افغانستان به شمار میآمد.در اواخر سال ۱۹۰۱ م. عده کمی از افراد نظامی هندی و انگلیسی به فرماندهی سروان وب.ویر، پاسگاهی در میرجاوه تاسیس کردند که این نقطه، دهی در ساحل رود تالاب در محلی که عموماً آنجا را جزء خاک ایران میشناختند بود و میپنداشتند میرجاوه از نظر مرکزی در راه بازرگانی سیستان برای انگلیسیها حائز اهمیت میباشد. چنانچه روسیه به کشیدن راهآهن شرق ایران تا خلیجفارس اقدام کند، برای دولت متبوع خود بینهایت اهمیت خواهد داشت.تقسیم سیستان با نقشه انگلیسیهااما دسیسه و کار انگلیس در ایران به اینجا ختم نشد، بریتانیا پس از مدتی درصدد برآمد که در جنوب شرقی ایران و ساحل شمالی خلیج فارس حریم امنی بدست آورد و طوری اقدام کند که اگر روسیه روزی خواست به هندوستان حمله کند، پیشبینیهای لازم را با بالاترین درجه امنیتی و حفاظتی در دست داشته باشد.به همین دلیل، انگلستان ابتدا در سیستان به فتنهانگیزی و آشوب پرداخت و در اوت ۱۸۷۲ نماینده بریتانیا، سیستان را به دو بخش تقسیم و قسمتی از آن را در اختیار افغانستان گذاشت.پس از حکمیت گلداسمیت و تجزیه بخشهای وسیعی از سیستان ایران، افغانستان متعهد شده بود، که دست به اقدامی نزند که مانع رسیدن آب هیرمند به دریاچه هامون ایران شود؛ از این رو، دولت ایران مراقب بود که افغانستان دست به اقدامی نزند که مانع رسیدن حقابه ایران شود.در بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، جلد ۱۶، سند شماره ۶۱۳ آمده است که در یک مورد ناصرالدین شاه به امین السلطان صدراعظم مینویسد: «جناب صدر اعظم؛ باید با سفارت انگلیس حرف بزنید به علاالسلطنه هم بنویسید که او هم در آن جا حرف بزند و بگویید طرقو را افغان نباید آباد نماید، زیرا که آبادی آن جا باعث نیامدن آب به سیستان است و این ضرر بیمعنی است که به دولت ایران وارد میشود و نباید آباد بشود.»قرارداد گلداسمیت یا قرارداد گلداسمید، به دو قراردادی است، که توسط فردریک جان گلدسمید طراحی و ناصرالدین شاه قاجار تأیید و تصویب شد. از این دو قرارداد، اولی در سال ۱۲۴۹ خ. صورت گرفت که منجر به جدایی مکران و بلوچستان شد. این سرزمینها از ایران به امپراتوری بریتانیا واگذار شد، که امروزه شامل ایالتهای بلوچستان و خیبر پختونخوا پاکستان میشود، که در طی حملهٔ نادرشاه به هند به ایران اضافه شده بودند. قرارداد دوم در ۱۲۵۱ خ. صورت گرفت، که منجر به جدایی بخشهایی از سیستان و واگذاری آن به افغانستان شد.پیشزمینه
بخش مرکزی میرجاوه ۱۳٬۱۹۵ انده انده ۳٬۲۶۵، حومه شهرک میل ۷۲ ۵۷۱ لادیز لادیز ۲۲٬۹۶۰ تمین تمین ۸٬۵۲۴ جونآباد جونآباد ۶٬۴۵۵ ریگ ملک ریگ ملک ۹٬۲۰۲ تهلاب حاج گمی ۲٬۰۱۸ میرجاوهمیرجاوه، مرکز شهرستان میرجاوه در استان سیستان و بلوچستان است که در منطقه سرحد بلوچستان و ۷۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر زاهدان واقع است.بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۹٬۳۵۹ نفر بودهاست.گذرگاه مرزی میرجاوه شرقیترین دروازهٔ ورودیِ ایران و یکی از مرزهای قانونی در جنوب شرق کشور است که رفت و آمد گردشگران خارجی و داخلی از این معبر صورت میگیرد و از طریق راهآهن، ایران را به شبهقاره هند متصل میکند. یکی از قدیمیترین گمرکات کشور، گمرک میرجاوه با قدمتِ بیش از صد سال است که در آن صادرات و واردات صورت میگیرد.میرجاوه گذرگاه اصلی جاده بین ایران و پاکستان است. پاسگاه مرزی پاکستان در تفتان است. میرجاوه همچنین نقطهای است، که خط راهآهن پاکستان در مسیر کویته به زاهدان از مرز عبور میکند. از زمان ساخت این خط ریلی در سال ۱۹۲۱، این خط ریلی منزوی بود و از طریق راهآهن دیگری به شبکه راهآهن ایران متصل نشدهبود. در حدود سال ۲۰۰۷، اقداماتی برای پیوند دادن این خط با بقیه شبکه راهآهن ایران از طریق بم انجام شد. این امر اکنون به انجام رسیدهاست. از آنجایی که ابعاد ریلی راهآهن ایران و پاکستان متفاوت است، بهترتیب با اندازه استاندارد و اندازه ۵ فوت ۶ اینچ (۱۶۷۶ میلیمتر) در زاهدان ایستگاه تغییر شاسی قطار و مرکز بارگیری ساخته شدهاست.گردشگری گورستان هفتاد ملا و غار لادیز و باغات تمین از جاذبههای تاریخی و گردشگری منطقه میرجاوه هستند.پیشینهمیرجاوه محل اسکان طوایف بلوچ، به ویژه طایفه ریگی، میربلوچزهی، گمشادزهی، تمندانی و ترشابی است. منطقه میرجاوه را نادرشاه افشار به میر بولان ریگی، یکی از اجداد طایفه ریگی، اهدا کرد. علت این اقدام نادرشاه افشار، همراهی میربولان به او در نبرد با هند خدمت کرده بود و در اصل یکی از فرماندهان نادر شاه بوده که بخاطر زیرکی خدمت بسیار به او لقب میر بولان داده شده.نام میرجاوه در زبان بلوچی به معنی «جایگاه میر» (سکونتگاه امیر) است و به همین موضوع تاریخی اشاره دارد.بارزترین چشمانداز میرجاوه، رودخانه آنجاست که از کچهکوه سرچشمه میگیرد و از وسط درهای وسیع عبور میکند. این رود در مرز مکران و کلات (ایران و پاکستان) تلخآب (تهلاپ: در زبان بلوچی) نامیده میشود و سپس در ریگزارهای هامون ماشکید فرومیرود.در زمان احداث راهآهن، با ایجاد منبع و لولهکشی، قسمتی از این رودخانه به ایستگاه راهآهن میرجاوه آورده شد و با واگنهای ویژه، از میرجاوه به تمام ایستگاههای بین راه حمل میشد.هوای میرجاوه گرم و محیط طبیعی آن محیطی خشک است. در آنجا ریزش باران به صورت رگبار است که به علت پستی و بلندی زمین، باعث وقوع سیل میشود. در قدیم در میرجاوه دو چاه آب وجود داشت: یکی چاه شهرداری که آب لولهکشی میرجاوه را تأمین میکرد و دیگری چاه راهآهن که آب هر دو شور بود و کمتر برای آشامیدن استفاده میشد. عمق هر دو چاه حدود ۱۷۰ متر بود. آب کشاورزی و آب آشامیدنی مردم از آبی بود که از لادیز و از فاصله ۲۰ کیلومتری میرجاوه میآمد. این آب از چهار قنات که به فواصل مختلف از یکدیگر قرار داشتند، سرچشمه میگرفت.در سرشماری عمومی نفوس و مسکن آبان ۱۹۷۶/۱۳۵۵م میرجاوه دهستان نامیده شد و در آن زمان ۲هزار و ۱۹۰ نفر جمعیت داشت.مردم و فرهنگمردم شهرستان میرجاوه از قومیت بلوچ و اهل سنت حنفی میباشند. زبان مردم شهرستان میرجاوه بلوچی است و به زبان بلوچی با لهجه سرحدی تکلم مینمایند و تفاوتهای ناچیزی بین لهجهها موجود است. همچنین مردم پایبند سنن مذهبی هستندتقسیم سیستانسیستان یا سکستان یکی از سرزمینهای ایران بزرگ است که در ایران و افغانستان قرار دارد و قدمت سکونت در آن به دوران اساطیری ایران باز میگردد.انگلیسیها برای اینکه بتوانند مانع از پیشروی نیروهای روس به سمت هند شوند و سدی در برابر آنها به وجود آورند، سیستان را به دو قسمت تقسیم کردند؛ یعنی نیم از آن را که گستره جغرافیایی وسیعی و شهرهای مهمی را شامل میشد، برای همیشه از ایران جدا کردند.بخشی از سیستان تاریخی که در مرزهای ایران کنونی جای دارد. منطقهٔ سیستان در ایران کنونی شامل شهرستانهای زابل، زَهَک، نیمروز، هامون و هیرمند در استان سیستان و بلوچستان و شهرستان نهبندان در استان خراسان جنوبی است.حدود سرزمینهای تاریخی در افغانستانِ کنونیسیستان را میشود به سه نوع سیستان تقسیم کرد:
«دره نگاران با قدمتی ۱۰ هزار ساله، قلعه زیبای ناهوک، مقبره شیخ حسامالدین، تصاویر پیر گوران و سیکندر، چاه واجه، دروازه دلینوک، آبشار چوتین گون، آبشار پالیزوک و قنات پرآب»؛ از جمله جاذبههای دیدنی ناهوک است. قلعه زیبای ناهوک که در میان نخلستان واقع شده از دیگر جاذبههای دیدنی سراوان میباشد.مردمشناسی و فرهنگجمعیت شهرستان سراوان بر پایه سرشماری سال ۱۳۹۵، برابر با ۱۶۲٬۶۰۷ نفر بوده است.مردم، به زبان بلوچی گویش سراوانی سخن میگویند و پیرو دین اسلام و مذهب اهلسنت حنفی هستند.کشاورزیمهمترین محصول شهرستان خرما است.سراوان با دارا بودن نخلستانهای عظیم به عنوان قطب تولید خرما و در نوع خود بهترین خرمای مضافتی ایران را داراست. ۶۰ نوع مختلف از خرما در این شهرستان کشت میشود که در نوع خود بینظیر است.از دیگر محصولاتی که در این شهرستان کشت میشود میتوان به گندم، جو، انار، انگور، برنج، پرتقال، لیمو و گوجه نیز اشاره نمودشهرستان خاش شهرستان خاش، در محدوده سرحد بلوچستان و مرکز آن، شهر خاش استشهرستان خاش از شمال با شهرستان میرجاوه، از غرب با شهرستان تفتان، از جنوب غربی با شهرستانهای ایرانشهر و مهرستان، از جنوب با شهرستان سیب و سوران و از جنوب شرقی با شهرستانهای سراوان و گلشن همسایه است.پیشینه نامواش نام قدیمی این شهرستان است، که در سال ۱۳۰۸ توسط رضاشاه به خاش تغییر یافت. واش کلمه ای به زبان بلوچی و به معنی وش، شیرین و خوش است. دهخدا در لغت نامه اش دربارهٔ معنی خاش مینویسد: خاش: خوش آب و هوا.تقسیمات کشوریشهرستان خاش دارای ۳ بخش، ۸ دهستان و ۳ شهر ( بر اساس آمار ۱۳۹۵ ) به شرح زیر است:مرکزی خاش ۱۰۱٬۴۹۸ کوه سفید بیتآباد ۱۳٬۷۷۳ اسماعیلآباد عباسآباد ۱۲٬۷۰۹ کارواندر کارواندر ۷٬۱۵۳ سنگان سنگان ۶٬۴۱۱ پشتکوه گورچان ۱۳٬۵۸۷ بیلری بیلری ۷٬۶۵۴ پشتکوه افضلآباد ۵٬۹۳۳ ایرندگان ده رئیس ۱۳٬۳۲۳ کهنوک ده رئیس ۸٬۵۶۴ ده رئیس ۷۶۵ نفرایرندگان قلعه پایین ۴٬۰۵۶ عوارض طبیعیارتفاعات، رودخانهها، قناتها، چاههای آب، چشمهها (اعم از فصلی و غیر فصلی) و کوه تفتان، از نظر تقسیمبندی حوزهای آبریز ایران، شهرستان خاش را به ۵ محدوده مطالعاتی تقسیم کرده، که قسمتهایی از ۳ حوزه آبریز اصلی؛ یعنی حوزههای کویر لوت، جازموریان و ماشکید (ماشکیل) را در بر میگیرد. در این شهرستان تقریباً تمام بهرهبرداری آب توسط منابع آب زیرزمینی صورت میگیرد و رودخانههای منطقه عموماً فصلی میباشند.پیشینه تاریخیخاش امروزی در نزدیکی شهر قدیمی خاش قرار دارد، که تاریخ پیدایش آن به پیش از حکومت نادرشاه میرسد. این شهر تا قبل از نادرشاه به علت ناامنی چندان اعتباری نداشت؛ اما نادر شاه ضمن سرکوبی راهزنان، این منطقه را امن کرد و بعدها قلعههایی ساختهشد و بدینترتیب خاش رو به توسعه و آبادانی گذاشت و از شکل یک روستا خارج شد و آرامآرام سیمای شهر به خود گرفت.مردمشناسیمردم شهرستان خاش بلوچ و به زبان بلوچی (سرحدی و مکرانی) تکلم میکنند و مذهب آنها نیز اهل سنت است.جمعیتجمعیت شهرستان خاش در سال ۱۳۹۵ برابر با ۱۲۸٬۴۰۸ نفر بودهاست.صنعت و معدنبزرگترین معادن در اطراف شهر خاش قرار دارد معادن طلای کوه تفتان که بیشترین ذخایر با بیش از ۴۸هزار تن ذخایر طلا را در خود جای داده است و جوانان محلی زیادی در آنجا مشغول به کار هستند زیر نظر شرکت توسعه معادن پارس تامین(شستا)تعداد صنایع موجود شهرستان خاش، ۳۱ واحد میباشد. در سال ۱۳۸۲ تعداد ۳ کارگاه فعال، مسئولیت استخراج معادن را به عهده داشته، که عمدهترین معادن موجود در سطح این شهرستان عبارتاند از: آهک، مارن پوزولان، سنگ لاشه معادن ساختمانی، تالک، کرومیت، مس، آهن و…؛ سهم شهرستان از کارگاههای معدنی فعال استان ۲۰٪ میباشد، که از این حیث در رتبه اوّل استان سیستان و بلوچستان قرار دارد. میزان تولیدات اسمی سالانه گروه معدنی غیر فلزی ۵۰/۰۰۰تن میباشد که ۴۱/۲٪ تولیدات معدنی کل استان را به خود اختصاص داده و از این حیث، در رتبه اوّل استان سیستان و بلوچستان قرار دارد. همچنین شرکت سیمان خاش یکی از بنیادیترین شرکتهای سیمانی کشور در این شهر قرار داردشهرستان میرجاوهشهرستان میرجاوه در استان سیستان و بلوچستان در شرق ایران و مرکز آن، شهر میرجاوه است. این شهرستان در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۹۱ از شهرستان زاهدان جدا و مستقل شد.موقعیت جغرافیاییشهرستان میرجاوه از شمال تا غرب با شهرستان زاهدان، از جنوب با شهرستان خاش و از شرق با مرز پاکستان همسایه است.تقسیمات کشوریدر سال ۱۳۹۵، جمعیت شهرستان میرجاوه برابر با ۴۵٬۳۵۷ نفر بودهاست.شهرستان میرجاوه شامل ۳ بخش، ۷ دهستان و ۳ شهر به نامهای زیر است:
در آبادی داورپناه در این شهرستان، تپهای سنگی وجود دارد، که مردم محلی از قدیم به آن کوه مهرگان میگویند و از اجداد خود نقل میکنند، که در روزهای معینی از سال، بالای این تپه آتش میافروختند و مراسم نیایش اهورامزدا را به جا میآوردند.موزهٔ تاس و کپلبا مساحت ۱۱۸ متر مربع، در روستای دزک شهرستان سراوان قرار دارد. از سال ۶۲ تاکنون بیش از ۵ هزار شئ که نشان دهنده آداب و رسوم قوم بلوچ در گذشتههای دور بوده است در این موزه جمعآوری شده، همچنین این موزه به عنوان نخستین موزه محلی و شخصی در جنوب شرق کشور، برای بازدید علاقمندان باز است. یکی از ویژگیهای منحصر به فرد این موزه، حالت کاملاً سنتی و صنایع دستی میباشد، که چشم هر بینندهای را به خود جلب میکند. این موزه به همت عبدالله سپاهی بنا شده است. مصالح بکار رفته در ساخت موزه از ساقه نخل خرما و طنابهای بافته شده از برگ درختچه (داز) میباشد.موزهٔ محلی سراواناین موزه محلی به معرفی سراوان، سنگ نگارهها، آداب و رسوم سراوان، صنایع دستی، سوزن دوزی، زرگری، سفالگری و معرفی زندگی روزمره منطقه پرداخته شده است. این موزهٔ محلی در خیابان آزادی و در محل ساختمان فرمانداری قدیم قرار دارد.موزه زنده سفال هفت هزار ساله سراوانسفال کهن کلپورگان سراوانبه دلیل خاک مرغوب روستاهای اطراف سراوان سفالگری در این شهرستان بسیار رواج دارد. بلوچستان مهد فرهنگ و ذوق هنری هزارساله میباشد سفال کلپورگان رامی توان شاهکار خلاق و هنرمندانه دستان زنان بلوچ دانست، که مشخصات منحصر به فردی دارد که از جمله آن میتوان به قدمت ۷ هزار ساله آن و اینکه چرخ در ساخت آن به کار نمیرود اشاره کرد.تمام مراحل ساخت این سفال را زنان انجام میدهند و از ویژگی دیگر سفال «کلپورگان» این است که طرحها و نقشهای آن انتزاعی است و سینه به سینه منتقل شده است. مردان فقط وظیفه آوردن خاک رس و سنگ را برعهده دارند س از تولید ظرفهای موردنیاز آنها را درمعرض نور خورشید قرار میدهند تا کاملاً خشک گردد. پس از آنکه سفالها طی چند روز کاملاً خشک شد با استفاده از سنگ مخصوصی که سوئینوک نامیده میشود آن را مالش داده تا سطح خارجی سفال تولیده شده خوب صیقل یابد با این عمل سطح خارجی جهت نقوش و تزئینات آماده میگردد. برای نقوش نیز از آمیخته شدن آب با مادهای بنام تیتوک –نوعی اکسید – که از کوه بیرک به دست میآید با کمک تکه چوب نازکی از برگ درخت داز، بر روی سفال نقش میدهند. رنگ سفال کلپورگان قبل از پخت به رنگ خاکستری روشن است، که در اثر حرارت به رنگ قرمز متمایل به قهوهای تبدیل میشود. ظروف تولید شده شامل کاسه، کوزه، جام، قدح، پارچ، لیوان اشکال نمادین حیوانات، بخوردان که به ان سوچکی نیز میگویند.مرداد ماه ۱۳۹۶ ارزیابان سازمان یونسکو به منظور بررسی ظرفیتهای روستای «کلپورگان» به عنوان نخستین روستای نامزد شده ایران برای ثبت جهانی وارد این روستا شدند و بعد از داوری یک ماه بعد به عنوان میراث ارزشمند موزه زنده سفال ثبت جهانی شد.در آذر ماه ۱۳۹۶ و در جشن ثبت جهانی این روستا، رئیس منطقهای شورای جهانی آسیا و اقیانوسیه و معاونش لوح ثبت روستای سفالگری کلپورگان به عنوان نخستین روستای جهانی منطقه آسیا و اقیانوسیه را به مسوولان و مردم سیستان و بلوچستان واگذار کردند.روستاهای گردشگریدزکروستای تاریخی دزک در ۳ کیلومتری شرق سراوان با آثار تاریخی؛ از جمله، مسجد جامع (دزک) با قدمت هزار ساله است و در شهرستان سراوان، روستای دزک واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۷۷ با شمارهٔ ثبت ۲۰۱۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده استقلعه دزک (بلقیس) مربوط به دورهٔ قاجار است و در شهرستان سراوان، بخش مرکزی، روستای دزک واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۸۳ با شمارهٔ ثبت ۱۱۰۹۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است علاوه بر روستای کلپورگان، ناهوک و جالق علاوه بر قدمت تاریخی باستانی با داشتن نخلستانها و قنات پرآب و همچنین آبشار چوتین گون، وکله گان با لقب ماسوله بلوچستان و داشتن شالیزارهای زیبا به عنوان روستاهای هدف گردشگری این شهرستان معرفی شدهاند.ناهوکناهوک در ۳۵ کیلومتری بخش مرکزی، که یکی از قدیمیترین و زیباترین روستاهای شهرستان سراوان محسوب میشود، واقع شده است؛ ناهوک در میان درهای قرار گرفته که در قسمت مرکزی دره رودخانه فصلی نسبتاً بزرگی قرار دارد که به هنگام بارندگی پر از آب میشود و منازل مسکونی، زمینهای مسکونی، زمینهای کشاورزی و باغات آن در کوهپایه قرار گرفتهاند. ناهوک از خوش آب و هواترین مناطق سراوان است و مسافران زیادی به ویژه در فصل تابستان از این منطقه بازدید میکنند.
عمیق بودن خلیج چابهار شرایط مناسبی برای پهلوگیری کشتیهای بزرگ در این منطقه و ایجاد تأسیسات بندری با هزینه مناسب و صرفه اقتصادی را فراهم کرده است.شهرستان سراوانشهرستان سراوان، از شهرستانهای استان سیستان و بلوچستان ایران با مرکزیت شهر سراوان است.سراوان از دو کلمهٔ «سرا»؛ به معنی «مکان» و «وان» به معنای «بلندی» تشکیل شده، که به «جای بلند» اشاره دارد. نام قدیمی و باستانی سراوان، «شستون» میباشد، که در سال ۱۳۲۶ و بواسطه تبدیل آن به شهرستان، تغییر نام داده است.نام سراوان درگذشته «سر استون»، «شستون» و «شهستان» اطلاق میشده است. معانی آن شامل موارد زیر میباشد:سراستون: منطقهای که در آن رعدوبرق زیاد اتفاق میافتد.شستون: چشمه جوشان با توجه به رشته قنات جاری.شهستان: تمام حکام منطقه از این دیار برخاستهاند.جغرافیاشهرستان سراوان از شمال با شهرستان خاش، از شمال شرق تا شرق با شهرستان گلشن، از جنوب شرق تا جنوب با مرز پاکستان و از غرب با شهرستان سیب و سوران همسایه است.آب و هواآب و هوای شهرستان سراوان گرم و خشک، بیابانی، کویری و کمباران است؛ در زمستان هوا سرد و معتدل است.منابع آبیرودخانه ماشکید از مهمترین رودهای شهرستان سراوان بوده که از دامنهٔ جنوبی شهرستان از نزدیکی شهر خاش سرچشمه میگیرد که با عبور از شهرستان مهرستان، جنوب شهرستان سیب و سوران و شمال بخش بمپشت، قسمت جنوبی بخش مهرگان را سیراب میکند.قناتها از دیر باز مهمترین منبع تأمین آب پس از رودخانههای فصلی بودهاند؛ بهطوریکه هماکنون ۳۳۰ رشته قنات که گویای فرهنگ کهن این دیار میباشند، در این شهرستان وجود دارد.تقسیمات کشوریشهرستان سراوان دارای ۳ بخش، ۷ دهستان و ۵ شهر به شرح زیر است:جمعیت بر اساس سرشماری ۱۳۹۵بخش مرکزی سراوان ۱۲۴٬۳۰۱، حومه محمدی ۴۱٬۷۳۵ گشت گشت ۴٬۶۵۵ نفرناهوک کوشکوک ناهوک ۷٬۲۹۹ نفربمپشت سیرکان ۲۵٬۰۲۶، بمپشت سیرکان ۱۴٬۴۸۱، سیرکان ۲٬۱۹۶ نفرکشتگان کشتگان ۸٬۳۴۹ مهرگان اسفندک ۱۲٬۸۸۰، کوهک کوهک ۵٬۳۵۰، اسفندک ۲٬۹۶۲ نفراسفندک اسفندک ۴٬۵۶۸ نفرسنگنگارههای سراوانسنگ نگارههای دره نگاران در روستای ناهوک-سراوانمهمترین و بیشترین محل قرارگیری سنگ نگارهها در محدوده مناطق شهرستان را «کوه مهرگان»، «دره کندیک»، «دره شیر و پلنگان»، «دره درو»، «دره هلی»، «کوه تونان» در سیب و سوران و نقاشیهای صخرهای «پیرگوران» و همچنین شامل روستای ناهوک، سنگ نگارههای «سر دشت ناهوک»، «دره نگاران» و «گشت» اشاره کرد. مهمترین این سنگ نگارهها که بر روی کوههای منطقه سردشت دردرهای بنام دره نگاران در محدوده روستای ناهوک واقع شده است و بر اساس بررسیهای تاریخی و کارشناسیهای باستانشناسی مربوط به دره شکار مربوط به ده هزار سال پیش است.سنگنگارههای گشتسنگ نگارههای گشت، مربوط به هزارهٔ اول قبل از میلاد است و در شهرستان سراوان، بخش مرکزی، شهر گُشت و دهستان گشت واقع شده است، نشان از تاریخ کهن، هنر کهن منطقه گُشت است. مناطق کوهستانی و درههای فراوان اطراف گُشت، زیستگاههای کهن ایران را به نشان میگذارند. قدمت بعضی از آنها در کوههای اطراف گُشت به ۱۲۰۰۰ سال قبل میرسد.سنگنگارههای دره نگاران ناهوک«دره نگاران» مجموعهای کمنظیر از نقش و نگار کنده شده بر سینه سنگها و صخرهها است که نظر هر بینندهای را به خود جلب میکند.در این محل، انبوهی از نقوش اصیل و قابل مطالعه وجود دارد، که باستانشناسان با توجه به تعداد زیاد نقش و نگار و یافتههای باستانشناسی معتقدند که؛ مجموعه نقوش دره نگاران مشخص میکند مهاجران و مهاجمان در هزاره قبل از میلاد مسیح به این سرزمین وارد شدهاند.سنگنگارههای کوه مهرگانکوه مهرگان در حومهٔ شرقی شهر سراوان و در حد فاصل بین دو جادهٔ آسفالتهٔ سراوان به روستای دزک و آسپیچ محمدی و کوهک و در موازات آن قرار گرفته است. مردم محلی از این کوه به نام کوه مهرگان یاد میکنند که بر فراز آن و بر روی سطح صخرههایش نقوش متنوعی نقش شده بود و متأسفانه در حال حاضر فقط بخش اندکی از آنها باقی مانده است. اکثر سالمندان ساکن در همجوار آن از تعدد و تنوع این نقوش از بین رفته یاد میکنند، که احتمالاً بعد از آمدن آیین اسلام بهتدریج نابود شدهاند.بر فراز کوه مهرگان، که کوهی کمارتفاع است و در حدود ۴۰ متر ارتفاع دارد، بر روی صخرههای نسبتاً صاف و هموار، نقوش فراوانی دیده میشود، که از جملهٔ مهمترین موضوعات، میتوان به نقوش شکار حیوانات علفخواری؛ همانند غزال، جبیر و بز کوهی اشاره کرد. همچنین آثاری از نقوش انسانی یا حیوانی همچون نقش دو انسان در حال گفتگو با یکدیگر یا نقش یک بز و یک غزال یا جبیر نیز در میان سنگنگارههای کوه مهرگان به چشم میآید.
بخش قدیمی و جدید شهر چابهاربخش ساحلی لنجهای ماهیگیران که در منطقه قدیمی شهر و همچنین در ساحل کنارک نزدیک به فرودگاه میباشد.منطقه آزاد تجاری چابهارمنطقه آزاد تجاری چابهار و صنعتی با ۱۴۰ کیلومتر مربع مساحت خود شامل ۹ پیکره میشود الف: بخش مسکونی ب- بخش سولهها، انبارها و تولیدات کارگاهی ج: بخش شهرکهای صنایع مانند مجتمع پتروشیمی مکران و مجتمع فولاد، و پروژههای بزرگ ملی مانند شهرک انرژیهای پاک شهرک صنایع خودرو شهرک صنایع غذایی شهرک شیلات و …اسکلههای بارگیری و تخلیه باراسکله مجهز شهید بهشتیتمام این مناطق در پیرامون خلیج چابهار واقع شده است . منطقهٔ آزاد چابهار با مساحت ۱۴ هزار هکتار در منتهیالیه جنوب شرقی ایران، در شرق خلیج چابهار و در کنار آبهای دریای مکران قرار دارد. این منطقه، بهوسیلهٔ شبکه حمل و نقل زمینی و هوایی از شمال به کشورهای آسیای میانه، از شرق به پاکستان و از جنوب به اقیانوس هند اتصال مییابد. دسترسی مستقیم به آبهای آزاد و قرارداشتن در خارج از خلیج فارس و همینطور عدم آسیبپذیری در مواقع بروز بحران، موقعیت استراتژیکی را برای ایجاد یک گذرگاه ارتباطی بین کشورهای آسیابی میانه و سایر کشورهای جهان فراهم آورده است. بنا بر نظر سازمان ملل، چابهار یکی از مهمترین راههای کریدور شرق-غرب و جنوبیترین راه این کریدور است.مجتمع فولاد چابهارشهرک پتروشیمی مکران نامساحل صخرهای چابهارچابهار ثبت نادرست نام «چهبار» است بار در پارسی به معنی ساحل است (مانند: رودبار / دریابار/ اروندبار/ ارسبار).دهخدا ذیل سرواژه بار آورده :« بار از پهلوی به معنی ساحل، کنار، کناره، ناحیه، منطقه، حوالی چون زنگبار، دریابار. اروندبار ( در کتاب زند وهومن یسن بمعنی ساحل دجله آمده است ). || ساحل دریا. کنار دریا:جای بر ایشان ایدون تنگ بکرد که سپاه اردشیر را گذشتن نشایست و اردشیر خود تنها به بار دریا افتاد. ( کارنامه اردشیر پاپکان ترجمه صادق هدایت ص ۲۰). اردشیر، راه به بار دریا گرفت. ( همان ). بواک را ابا اسواران آنجا هشته خود بر بار دریا شد. ( همان ص ۱۶ ).«چه / که » نیز به معنی صخره است بدینگونه «چهبار» بمعنی ساحل صخره ای است که به خاطر ساحل صخره ای تراسهای بلند چهبار به ان می گفتند.تاریخچه بندر چابهاربندر چابهار بهعنوان یکی از بندرهای مهم در جنوب ایران و در بخش شمالی دریای عمان قرار گرفته است. این بندر بهعلت موقعیت استراتژیک و دسترسی به آبهای آزاد جایگاه ویژهای در مبادلات ایران با سایر کشورهای منطقه دارد. از سوی دیگر، این بندر بهعلت نزدیکی به کشورهایی نظیر پاکستان و منطقه آسیای میانه، در آیندهای نزدیک با اتصال به شبکه ریلی کشور اهمیت ویژهای در ترانزیت کالا به این کشورها خواهد داشت. همچنین این بندر بهعنوان تنها بندر اقیانوسی ایران، یکی از نقاط کلیدی در حاشیه خلیج فارس و دریای عمان است و در کریدور شمال – جنوب نقش مهمی ایفا خواهد کرد. همچنین این بندر در مسیر ترانزیتی شرق – غرب قرار گرفته است. بندر چابهار بهدلیل قرار گرفتن در کنار دریای عمان از دیرباز کانون داد و ستد و تجارت و دریانوردی بوده است.ویرانه قلعهٔ پرتغالیها، که در یکی از روستاهای این شهرستان (تیس) در پنج کیلومتری چابهار واقع شده است، گواه رونق دریانوردی و اهمیت استراتژیک این خطه از بلوچستان در روزگاری است که کشورهای استعمارگر و تجارتپیشه اروپا بازارهای چین، هندوستان و بهطور کلی شرق را جایگاه مناسب عرضهٔ کالا و مصنوعات خود دانسته و حفظ و تسلط بر آنها را جزئی از سیاستهای استعماری و سلطهجویانه خود قلمداد میکردند.از زمان حضور پرتغالیها از نخستین دهههای قرن ۱۶ در آبهای جنوب ایران تا ظهور انگلیس بهعنوان قدرت خلیج فارس در طول جنگ جهانی اول، همواره بخشی از فعالیتهای بازرگانی و دریانوردی رایج در آبهای جنوبی ایران در بندرهای جنوبی استان سیستان و بلوچستان متمرکز بوده است. کسی که در سالهای جنگ جهانی دوم نیابت کنسول فرانسه را در بوشهر بهعهده داشته است، کشتیهای موجود در چابهار را که در خطوط کشتیرانی فعالیت داشتهاند ۱۱۹ فروند ذکر میکند، که از این تعداد ۵ فروند کشتی تجاری و ۶۴ فروند کشتی بادبانی بودهاند؛ همچنین در سالهای مزبور در بندرهای گواتر، بریس و پسابندر دفاتر پستی و گمرکی وجود داشته که حاکی از رونق فعالیتهای تجاری و دریایی در این بندرهای کوچک است.وجود فعالیتهای دریایی در بندرهای جنوب استان در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ نشانه این است، که بندرهای مزبور در داد و ستد کالاهای تولیدی و مورد نیاز بخش شرقی کشور و مبادله با بندرهای پاکستان و هندوستان فعال بودهاند. چابهار در مقایسه با دیگر مناطق ساحلی و جنوب ایران دارای موقعیت ممتازی در امر کشتیرانی و حمل و نقل دریایی است.
زیرساختهاراهآهن چابهار–زاهدان، این راهآهن با احتساب خطوط ایستگاهی، ۷۳۰ کیلومتر طول دارد. پیشرفت فیزیکی ۷۰ درصدی رسیده است فرودگاهچابهار دارای دو فرودگاه است. یکی فرودگاه کنارک است که به دلیل فاصلهٔ حدود ۵۰ کیلومتری با بندر راهبردی چابهار، رفتوآمد فراوانی در آن صورت میگیرد و دیگری فرودگاه بینالمللی چابهار است، که هماکنون در دست ساخت است.مراکز آموزش عالیدانشگاه بینالمللی چابهاراین دانشگاه سومین دانشگاه برتر ایران، در بین دانشگاه های خصوصی است.این دانشگاه علاوه بر ایران، از هفت کشور جهان شامل چین، هند، عمان، قزاقستان، تاجیکستان، پاکستان و افغانستان نیز دانشجو می پذیرد و در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد بورسیه به آنها ارائه می دهد؛ به شرط اینکه بر زبان فارسی تسلط کامل داشته باشند.سایر مراکز آموزش عالیپژوهشگاه اقیانوسشناسی دریای عمان و اقیانوس هنددانشگاه بینالمللی علوم پزشکی، پیام نور، فرهنگیان، آزاد و چند دانشکدهٔ علمی کاربردیجمعیتشناسیجمعیت شهر چابهار در سرشماری سال ۱۳۹۵ برابر با ۱۰۶٬۷۳۹ نفر بوده است.مردم بندرچابهار بلوچ هستند و به زبان بلوچی صحبت میکنند. ساکنان بومی این منطقه اهل سنت هستند؛ اما شهر چابهار به دلیل موقعیت راهبردی خود شهری مهاجرپذیر محسوب میشود و مهاجرین بسیاری را به خود جذب کرده است؛ اقلیتی از شهر را نیز شیعیان تشکیل میدهند.دین مردم چابهارسنی ۸۱٪، شیعه ۱۹٪مذهب و قومیت مردم چابهاربلوچ (سنی) ۸۰٪، فارس (شیعه) ۱۱٫۵٪، بلوچ (شیعه) ۵٪، سایر اقوام ۳٫۵٪کشاورزیچابهار با داشتن آب و هوای منحصر به فرد استوایی، یکی از قطب های کشاورزی و میوه های استوایی در ایران است. به طوری که انواع میوه های استوایی در آن کشت میشود. بخش عمده میوه های استوایی ایران مانند موز و انبه، در چابهار و شهر های ساحلی استان سیستان و بلوچستان آن مثل زرآباد تولید می شود.میوههای حارهای، از جمله مامی ساپوت، انبه، پاپایا، آناناس و چیکوکارشناسان معتقدند، اگر در دههٔ گذشته موز نماد کشاورزی نوین جنوب سیستان و بلوچستان بود، در سالهای پیش رو آناناس میتواند به نماد جدید توسعه باغداری گرمسیری ایران تبدیل شود.علاوه بر موز، کشت انبه، گواوا، چیکو، پاپایا، کنار پیوندی و انواع میوههای نیمهاستوایی نیز در سالهای اخیر در نوار ساحلی سیستان و بلوچستان و به خصوص چابهار، توسعه یافته است. تولید گسترده نهالهای این محصولات در مراکز تخصصی استان نشان میدهد کشاورزی بلوچستان در حال حرکت به سمت تنوعبخشی و توسعه باغات گرمسیری است. کارشناسان معتقدند، کمتر منطقهای در کشور چنین تنوعی از محصولات گرمسیری را در اختیار دارد.گسترش باغداری گرمسیری میتواند به یکی از پیشرانهای اصلی اشتغال در جنوب استان و این سواحل تبدیل شود.موقعیت اقتصادی و بازرگانیبراساس پیشبینی محققان سازمان ملل در زمینه ترابری بینالمللی، حدود نیمی از ترابری جهان میان خاور دور با سایر نقاط دنیا انجام میشود. از مجموع ۳ کریدور ترابری جهانی که کارشناسان سازمان ملل برای این امر پیشبینی کردهاند، ۲ کریدور از ایران میگذرد و چابهار نقطه عبور جنوبیترین کریدور شرقی–غربی جهان خواهد بود.این کریدور از «دروازه ابریشم» در چین آغاز میشود و قلب اقتصاد این کشور یعنی استان کانتون را تغذیه کرده و به سرزمین آسیای جنوبشرقی میپیوندد و پس از طی این مسیر وارد هندوستان شده و با پوشش مهمترین شهرهای این ناحیه؛ مانند کلکته، ناگپور، جایپور، حصیرآباد، کراچی و بن قاسم به چابهار میرسد.بندر چابهار آسانترین و راهبردیترین راه دسترسی به آبهای آزاد برای ۶ کشور محاط در خشکی در آسیای میانه است.بندر چابهار به دلیل موقعیت راهبردی، که نزدیکترین راه دسترسی کشورهای محصور در خشکی آسیای میانه ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان) به آبهای آزاد است از اهمیت فراوانی برخوردار است و سازندگی و سرمایهگذاری فراوانی در آن صورت میگیرد؛ از جمله ساخت اسکله و افزایش گنجایش بارگیری کشتیهای اقیانوسپیما و ساخت راهآهن به سوی آسیای میانه و احداث فرودگاه بینالمللی. این بندر یکی از مهمترین چهارراههای کریدور شمال-جنوب بازرگانی جهانی است. بهگفتهٔ مسئولان افغانستان در سال ۱۴۰۳، عمدهٔ بازرگانی خارجی این کشور از مسیر چابهار انجام میشود.توسعه بندر شهید کلانتری چابهارطرح توسعه بندر چابهار با توجه به جنگ عراق و ایران و تأکید دولت بر لزوم داشتن بندری خارج از تنگه هرمز و خلیج فارس با آغاز عملیات اجرایی بندر شهید کلانتری، که یکی از دو بندر مهم چابهار میباشد، از سال ۶۲ بهطور جدی آغاز شد. بندر شهید کلانتری در سال ۱۳۸۸، دارای مساحت کل ۳۰ هکتار و با ظرفیتهای زیادی نسبت به دیگر بندرهای ایران می باشد.چابهار دارای چند منطقه یا بخش است:
بدون تردید مهمترین و مشهورترین صنایع دستی ایرانشهر سوزن دوزی بلوچی است که دارای شهرت جهانی میباشد. شهرستان ایرانشهر واقع در بلوچستان در سال ۱۳۹۷ به عنوان شهر ملی سوزن دوزی ثبت شد؛ اما از صنایع ظریفه دیگر رایج و مشهور در این شهرستان میتوان گلیم بافی، حصیر بافی ،پولک دوزی و سکه دوزی را نام برد.جاذبههای گردشگریقلعه ناصری (ایرانشهر)غار کرمانچیرودخانه دامنتالاب جازموریانکوه بزمانبازار روز ایرانشهرچشمه های آبگرم بافت تاریخی ایرانشهرمحله قدیمی ایرانشهرمحله قدیمی ایرانشهر مربوط به دوره قاجار است و در ایرانشهر، خیابان امام خمینی واقع شده و این اثر در تاریخ ۵ دی ۱۳۷۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۲۰ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.زیرساختفرودگاهفرودگاه ایرانشهر یک فرودگاه مسافری در ایران با کد یاتا IHR و ایکائو OIZI است که در شهر ایرانشهر قرار دارد. این فرودگاه در دولت یازدهم و در سال ۱۳۹۶ افتتاح و در دسترس مردم ایرانشهر قرار رفت.راهآهنایرانشهر در مرکز خط ریلی زاهدان_چابهار قرار گرفته است. اما این خط ریلی هنوز کامل افتتاح نشده است. سال ۱۴۰۳، ایستگاه راهآهن خاش افتتاح شد و خبر ها حاکی از آن است که دولت و جمهوری اسلامی، در تلاش هستند تا ایرانشهر زودتر صاحب خط ریلی شود. بزودی و احتمال طی چند ماه آینده ایستگاه راهآهن ایرانشهر افتتاح خواهد شد.آموزشدانشگاه علوم پزشکی ایرانشهردانشگاه آزاد، ولایت، پیام نور، کشاورزی، فرهنگیان، علمی کاربردی شهرک صنعتی ایرانشهرعملیات اجرایی شهرک صنعتی ایرانشهر در سال ۱۳۷۱ آغاز شد و با مساحت کلی ۳۴۷ هکتار و دارای ۱۹۰ هکتار فاز عملیاتی در کیلومتر هفت جادهٔ ایرانشهر - بمپور واقع شده است.بمپورواقع در ایرانشهر (پهره) مکران (بلوچستان)، از لحاظ تاریخی، یکی از قدیمیترین شهرهای ایران بهشمار میرود و براساس کاوشهایی که در اطراف آن انجام شده، تاریخ پیدایش آن به زمان ساسانیان و اشکانیان برمیگردد. از قدمت این شهر اطلاع دقیقی در دست نیست اما شهرت این محل به دلیل وجود قلعه بمپور است، که به عهد ساسانیان تعلق دارد. برخی روایات و افسانههای محلی، علت نامگذاری این منطقه را به بمپور را مربوط به بهمن (پسر اسفندیار) میدانند، که اول بهمن پور بوده و به مرور زمان به بمپور تبدیل شدهاست. سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ایران در سال ۱۳۸۷ اعلام کرد که محوطه باستانی را در اطراف بمپور با وسعت ۱۵۰ هکتار کشف کرده و کاوشها نشان میدهد که آثار به دست آمده در آن با تمدنهای شهر سوخته و جیرفت همخوانی دارد. همچنین سفالهای به دست آمده در بمپور متعلق به ۲۷۰۰ سال قبل از میلاد هستند.روستای تیساین روستای بندری که به دریای آزاد عمان راه دارد، قدمتش به دوران امپراتوری هخامنشیان میرسد. در آن زمان، کالاها از آسیای شرقی و هند به بندر تیس آورده میشد و از این بندر به جاهای مختلف خاور میانه، آسیای میانه و قفقاز فرستاده میشدند. در سدههای اولیه اسلام نیز تیس بندر مهم بودهاست و مقدسی مورخ سدهٔ ۴ ه.ق از رونق بندر تیس سخن گفتهاست. در شاهنامه هم از این محل با نام تیز یاد شدهاست.چو آگاه شد اشکش آمد براهابا لشکری ساخته پیش شاههمه تیز و مکران بیاراستندز هر جای رامشگران خواستندبندر قدیمی تیس سابقهای چندین هزارساله دارد. وجود آثار تاریخی کهن از قبیل قلعهها و قبور، حاکی از وجود تمدنی بسیار کهن در این محل است که بسیاری از این آثار مورد شناسایی قرار گرفتهاند. گورستان صخرهای در تیس کشف شدهاست که نشان میدهد گذشتگان صخرهها را میشکافتند و مردگان را در قلب صخرهها دفن میکردند.در این گزارش، به این موضوع نیز اشاره شده بود، که ناآرامیها در بلوچستان و بهویژه آشوبهای دین محمدخان بر اثر سیاست دولت انگلیس است و دلیل این سیاست نیز بیم این دولت از اقتدار دولت مرکزی ایران در بلوچستان و بهویژه در چابهار است؛ اقتداری، که میتوانست نفوذ ایران در بلوچستان انگلیس را نیز امکانپذیر نماید. در سال ۱۳۰۷ خ، عملیات نظامی علیه دوست محمدخان آغاز شد و در بهمن ماه همان سال آخرین حکومت بلوچستان سقوط کرد. با حذف دوست محمدخان از معادلات سیاسی بلوچستان، قدرت دولت مرکزی در این ایالت و از جمله در چابهار بهطور کامل تثبیت شد.چابهار در سال ۱۳۲۸ خ. به شهر تبدیل شد.در سال ۱۳۵۲ خ. طرح جامع راهاندازی بندر چابهار آغاز شد و در همین راستا قراردادهایی نیز با پیمانکاران منعقد گردید.دوران جمهوری اسلامیپس از انقلاب اسلامی، عملیات راهاندازی بندر پس از وقفهای چند ساله این پروژه از سر گرفته شده و در سال ۱۳۶۲ عملاً به بهرهبرداری رسید البته تکمیل این پروژه تا چند سال بعد نیز ادامه پیدا کرد.
چرا ساز دوتار ابتکاری مرتضی گودرزی را " دوتار خراسان بزرگ" نام نهاده ایم؟!دکتر کیوان پهلوان پژوهشگر موسیقیقسمت سی و ششمادامهء " خراسان بزرگ کجاست ؟"ایرانشهر (سیستان و بلوچستان)ایرانشهر (به بلوچی: یِرانشهر) یکی از شهرهای استان سیستان و بلوچستان ایران است که نام پیشین آن پَهرَه (در فرهنگ فارسی معین به معنی نگهبانی می باشد.) بودهاست. ایرانشهر سومین شهر مهم و پرجمعیت استان پس از زاهدان و زابل می باشد. این شهر در میانهٔ سیستان و بلوچستان قرار دارد. مردم این شهر بلوچ هستند و اهل سنت هستند و به زبان بلوچی و فارسی سخن می گویند.شهرستان ایرانشهر ۱۵ ٪ گستره استان را از آن خود کرده است و آب و هوای گرم و خشک دارد. ایرانشهر از جمله شهرهای ایران است، که دارای فرمانداری ویژه است.تاریخچهکهنترین منابعی که از ایرانشهر نامی به میان آوردهاند منابع تاریخی یونانی و لاتین میباشند که در آنها از شهر پورا (Poura) به عنوان پایتخت ساتراپی اصلی گدروزی نام بردهاند. ساتراپی نامی است، که یونانیان بهطور کلی به شهربانیهای مختلف شاهنشاهی هخامنشیان دادهاند. از دیگر نامهایی، که در تاریخ به این شهر از بلوچستان گفته میشدهاست میتوان پره، پهره و معرب آن فهره را نام برد. در این منطقه میتوان وجود قلعههای متعدد در این شهر نشان از رونق و اهمیت آن در ادوار گوناگون میدهد، بنای قلعه بمپور به دوره ساسانیان بازمیگردد و قلعه ناصری در عهد قاجاریان ساخته شدهاست. شهر بمپور از زمان افشاریان تا زمان قاجار به عنوان مرکز حکمفرمایی بلوچستان جنوبی شناخته میشدهاست؛ اما پس از دورهٔ قاجار و مرکزیت یافتن ایرانشهر، بمپور اقتدار خود را از دست داد.جغرافیاشهرستان ایرانشهر در قسمت مرکزی استان سیستان و بلوچستان واقع شدهاست. ایرانشهر از شمال به زاهدان، از باختر به بمپور، از خاور به مگس و از جنوب به چابهار محدود شده و در منتهی الیه قسمت خاوری با کشور پاکستان هممرز است. شهرستان ایرانشهر در ۳۳۳ کیلومتری جنوب باختری زاهدان و در مسیر راه زاهدان – بندر چابهار قرار دارد. رود بمپور از ۴ کیلومتری جنوب شهر گذشته و پس از ۱۳۰ کیلومتر به هامون جازموریان میریزد.مردمشناسیدر ایرانشهر اکثریت مردم بلوچ و اقلیتی از بلوچ ها و عده زیادی از جمعیت ایرانشهر، که از بم و شهر های اطرافش به این شهر مهاجرت کرده اند نیز، شیعه هستند.سنی ۷۷٫۵٪، شیعه ۲۲٫۵٪مردم این منطقه از کشاورزی، دامداری، صیادی، تجارت و صنایعدستی امرار معاش میکنند. درصد بالایی از جمعیت مناطق روستایی ایرانشهر را عشایر تشکیل میدهند، که عموماً در سیاه چادرها و کپرهای ساخته شده از شاخ و برگ نخل خرما زندگی میکنند و همچنین عده زیادی از جمعیت ساکن در این شهر از استان کرمان و شهر بم هستند و عمده معیشت این قشر از طریق نگه داری دام به خصوص بز انجام میشود.جمعیتبر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این مکان ۱۱۳٬۷۵۰ نفر بودهاست.زبانزبان مردم این منطقه زبان بلوچی با گویشهای بمپوری، ایرندگانی، ابتری، دامنی، بزمانی، سرحدی، دلگانی و نرماشیری هستند. اولین محققی که لهجههای بلوچی را بیشتر بهطور سیستماتیک مورد مطالعه قرارداد ویلهلم گایگر Wilhelm Geiger بود. او بلوچی را به دو لهجه اصلی تقسیم کرده و بلوچی شمالی (سرحدی) و بلوچی جنوبی (مکرانی) نامید. وی همچنین بلوچی جنوبی را به گروههای شرقی و غربی و بلوچی شمالی را به گروههای شمالی و جنوبی که به ترتیب توسط طوایف لغاری و مری نمایندگی میشدند تقسیم کرد. گیگر برای نشان دادن تفاوت لغوی لهجهها به این واقعیت اشاره میکند، که بلوچی شمالی به میزان بالایی از زبانهای هندی همسایه لغت اقتباس میکند؛ در حالیکه بلوچی جنوبی بیشتر دارای لغات اقتباس شده با ریشه فارسی است. یکی دیگر از محققین لهجههای بلوچی «سر جرج گریرسون» Sir George Grierson میباشد. او لهجههای بلوچی را به شرقی و غربی تقسیم کرد. وی معتقد بود که بلوچی غربی در محدوده حکومتی بریتانیا دارای سه لهجه است و آنها را بر اساس منطقه عمدهای که در آن صحبت میشوند، لهجه کراچی، کیچی و پنجگوری نامید.محقق برجسته دیگری که به صورت سیستماتیک لهجههای بلوچی را مطالعه کردهاست پروفسور جوزف الفنبین Josef Elfenbeinمیباشد، او در کتاب «زبان بلوچی، لهجهشناسی بامتن» برای نشان دادن تفاوت بین لهجههای مختلف، لیستی شامل آواشناسی، دستور (صرف و نحو) و لغت تهیه کرده و آن را به عنوان معیار مقایسه شباهتها و تمایز لهجهها بکار بردهاست.زبان و لهجه در ایرانشهر اغلب لهجه بلوچی آنهم از نوع ایرانشهری 'سربازی 'لاشاری 'سرحدی'، بزمانی و… میباشد و زبان رسمی فارسی است.
سنگ نگارههای دره نگاران ناهوک :دره نگاران» مجموعه ای کمنظیر از نقش و نگار کنده شده بر روی سینه سنگها و صخرهها است، که نظر هر بیننده ای را به خود جلب میکند. در این محل، انبوهی از نقوش اصیل و قابل مطالعه وجود دارد، که با توجه به تعداد زیاد نقش و نگار آن را از جمله باستان شناسان اعلام کردهاند که توجهی به مجموعه نقوش دره نگاران مشخص میکند، که مهاجران و مهاجمان در هزاره قبل از میلاد مسیح به این سرزمین وارد شدهاندتاریخچهامانالله جهانبانی در سال ۱۳۰۸ منطقهٔ سرحد و نواحی اطراف آن را دزدآب(دزآپ) و خاش (واش) ذکر میکند، که حدود ۵۰۰۰ نفر جمعیت داشته است. وی در کتاب خاطرات خود، جمعیت سرحد را شامل طوایف بلوچ با بیشترین درصد جمعیتی ذکر میکند.مردمشناسیمحققانی همچون اعتمادالسلطنه و سایر محققان اولین ساکنان سرحد را مردم بلوچ با بیشترین درصد جمعیتی ذکر میکند. بهنقل از کتابچهٔ میرزا مهدیخان و کتاب احیاء الملوک (ملک غیاث الدین)، ساکنان سرحد، طوایف بلوچ هستند مشتمل بر شهلیبر ۱۲۰خانوار، میر ۱۲۰خانوار، یاراحمد زهی ۱۵۰خانوار، نارویی ۲۰۰خانوار، گمشادزهی ۱۰۰خانوار، مزارزهی ۳۰خانوار، ریگی ۵۰خانوار، جمال زهی (خاشی) ۱۵۰خانوار، کرد (سهرابزهی) ۱۰۰خانوار، تمندانی ۲۰۰ خانوار، ترشابی ۱۸۸خانوار، بامری و برهانزهی ۶۰خانوار، مرادزهی ۸۰خانوار و قلندرزهی ۱۰۰خانوار، جمشیدزهی ۳۰خانوار. سرپرسی سایکس و اعتمادالسلطنه، جمعیت بلوچ را دارای بیشترین شمار جمعیتی سرحد تمندانی و شهلی بر به عنوان نخستین ساکنان سرحد یادشده و ایل شهلیبر،( طایفه کرد میر بلوچ زهی سهرابزهی) ، مرادزهی، یاراحمد زهی و نارویی، ریگی را مهمترین طایفه این منطقه دانسته است.جمعیتپرجمعیتترین طایفه سرحد طایفه ریگی است با جمعیتی بالغ بر ۴۵هزار نفر، که به صورت پراکنده در سرحد و دیگر نقاط بلوچستان ساکن هستند، طایفهٔ نارویی ۴۰هزار، طایفهٔ شهبخش ۳۵هزار، طایفه شهنوازی ۴۳هزار، طایفه کرد-میربلوچ زهی- سهرابزهی ۲۴هزار، مرادزهی ۲۰هزار خانوار و طایفه قلندرزهی ۲۰ هزار و طایفه هاشمزهی ۱۵هزار بزرگترین طوایف سرحد میباشند.این ناحیه مرزی، از دوران صفویان و پس از آن دارای سیستم ناحیهایِ سنتی مبتنی بر داد و ستد نابرابر میان کشاورزان واحدهای محلی و گروه قومی غالب بوده است، که خراجی را به عنوان تضمین دسترسیِ کشاورزان به زمین جمعآوری میکردند.ادامه دارد...
امروزه به شهرستانهای خاش، میرجاوه، زاهدان و نوک آباد (تفتان)، گلشن، سراوان و سیب و سوران و کلیه توابع این ناحیه را سرحدِ بلوچستان میگویند. حاکمیت در تاریخ معاصرایالت سرحد یکی از ایالتهای تابع دولت خانات کلات بود، که توسط گروههای کُرد. به صورت کنفدراسیونی اداره میشد.منطقهٔ سرحد قبل از معاهده و مرزبندی گلد اسمیت در سال ۱۸۷۱ که موجب جداسازی بلوچستان ایران از اراضی خانات کلات و اهدا به ایران قاجاری شد، به صورت یک ایالت با نام «ایالت سرحد» با مرکزیت خاش تابع و جزء اراضی حکومت کنفدراسیونی خانات کلات بود، که توسط قبایل بلوچ اداره میشد. بعد از قرار داد گلد اسمیت و اهدای بلوچستان ایران به قاجار باز هم سرحد با مرکزیت خاش به صورت قبایلی توسط قبایل بلوچ اداره میشد.پیشینه تقسیمات کشوری ایران § تغییرات تدریجی استانهای دهگانهنامه وزارت کشور به استانداری بلوچستان و سیستان در دورهٔ پهلوی دومنام این استان در اوایل دورهٔ جمهوری اسلامی از استان بلوچستان و سیستان به سیستان و بلوچستان تبدیل شد.بعد از فتح بلوچستان ایران توسط رضاشاه سرحد تابع دولت پهلوی شد و به همراه مکران در تقسیمات سال ۱۳۱۶ خ. جزء استان هشتم استان کرمان و بلوچستان قرار گرفتند. به ترتیب استان کرمان و بلوچستان؛ شامل شهرستانهای ۱ـ کرمان ۲ـ بم ۳ـ بندرعباس ۴ـ خاش بود، که خاش مرکزیت کل بلوچستان را بر عهده داشت و در آن زمان زاهدان به صورت روستایی با نام دزآپ از توابع شهرستان خاش بود. سپس در سال ۱۳۲۵ و ۱۳۲۶ با جدا شدن و شهرستان شدن زاهدان مرکزیت بلوچستان از خاش به زاهدان منتقل شد و برای اولین بار ایده فرمانداری کل با نام «فرمانداری کل بلوچستان» با مرکزیت زاهدان ایجاد شد، که شامل استان سیستان و بلوچستان فعلی میشد. فرمانداری در این نوع تقسیم، ابتدا مستقل از استانداری بود، ماده ۲ مصوبه تغییر کرد و به جای کلمه «والی» عبارت «فرماندار کل» که هم ردیف با استاندار بود، قرار گرفت. حوزهٔ بلوچستان با نام «فرمانداری کل بلوچستان» مرکب از ۳ فرمانداری تابعه سراوان، ایرانشهر و چابهار با مرکزیت زاهدان تحت نظر مأمور عالیرتبه به نام والی از طرف مرکز (تهران) اداره میشد.ضمن آن که زابل هم از استان نهم جدا و به بلوچستان الحاق شد. طولی نکشید، که در سال ۱۳۳۶ فرمانداری کل بلوچستان به «استان بلوچستان و سیستان» تبدیل شد و مرکزیت آن در زاهدان قرار داشت. نام استان بلوچستان و سیستان در اوایل دورهٔ جمهوری اسلامی به سیستان و بلوچستان تغییر یافت.از مشخصات عمدهٔ این ناحیهٔ کوهستانی، درّههای عمیق است، که کوه تفتان در مرکز آن واقع شده است. ظاهر اکثر مناطق ناحیهٔ سرحد، خشک و کوهستانی است؛ امّا دامنههای تفتان را میتوان تا حدودی استثناء گرفت، که حاصل آبی است که با آب شدن برفها در قلّهٔ تفتان در تابستان سرسبز شده است.روستای تمندان یکی از زیباترین و سرسبزترین روستاهای بلوچستان، که در کوه پایه کوه تفتان قرار گرفته و از تمام خاکهای بلوچستان حاصلخیزی بیشتری دارد، که میوه معروف آن زرد آلوی خاصش است. احتمال وجود شهر یا محوطه باستانی عظیمی در این کوه پایههای تفتان داده میشود؛ چرا که یکی از بهترین بوم سازگانهای کشور محسوب میشود و بی تردید، یکی از سکونت گاههای انسانهای ادوار گذشته بوده است.روستای سنگان در فاصله ۴۵کیلومتری شهرستان خاش یکی از زیباترین و سرسبزترین روستاهای سرحد است که به دهکده یاقوت قرمز (انار) معروف هست. از دیگر جاهای دیدنی سنگان به درخت کهنسال میتوان اشاره کرد، که قدمتی بالغ بر چندین هزار سال دارد و هنوز هم استوار و سرسبز است.آبشارها متعدد و باغات انار زیبایی منحصر بهفردی به این منطقه بخشیده است.سنگ نگارههای گشت سنگ نگارههای گشت، مربوط به هزارهٔ اول قبل از میلاد است مناطق کوهستانی و درههای فراوان اطراف گُشت، زیستگاههای کهن بلوچستان را به نشان میگذارند. قدمت بعضی از آنها در کوههای اطراف گُشت به ۱۲۰۰۰ سال قبل میرسد، که نشان از تاریخ کهن، هنر کهن منطقه گُشت است.سنگ نگارههای سراوان بزرگترین نگارخانه سنگی در ایران: مهمترین و بیشترین محل قرارگیری سنگ نگارهها در محدوده مناطق شهرستان را «کوه مهرگان»، «دره کندیک»، «دره شیر و پلنگان»، «دره درو»، «دره هلی»، «کوه تونان» در سب و سوران و نقاشیهای صخره ای «پیرگوران» و همچنین شامل روستای ناهوک، سنگ نگارههای «سر دشت ناهوک»، «دره نگاران» و «گشت» اشاره کرد. مهمترین این سنگ نگارهها که بر روی کوههای منطقهٔ سردشت دردره ای به نام دره نگاران در محدوده روستای ناهوک واقع شده است و بر اساس بررسیهای تاریخی و کارشناسیهای باستانشناسی مربوط به درهٔ شکار مربوط به ده هزار سال پیش است.
جغرافیازاهدان بهعنوان مرکز استان سیستان و بلوچستان و در محدوده جنوب شرق کشور و در فاصلهٔ ۱۴۹۴ کیلومتری جنوب شرق تهران واقع شده. این شهر از موقعیت جغرافیایی بسیار مناسبی برخوردار شده و پاکستان، خراسان و کرمان را به هم متصل میکند.آب و هواآب و هوای زاهدان در بیشتر روزهای سال گرم و خشک میباشد. در فصل تابستان روزهایی بسیار گرم و شبهایی با حرارت نسبی کم را تجربه میکند. معمولاً در این شهر برف نمیبارد. با این حال، بیشترین میزان نزولات جوی در استان، مربوط به زاهدان و هم چنین شهرستان خاش میباشد که عمدتاً در فصل زمستان رخ میدهد. در ماههای دی و بهمن، آب و هوایی عمدتاً خنک و شبهایی سرد در این منطقه حاکم است.آبهاآب آشامیدنی مورد نیاز زاهدان در حال حاضر از طریق چاه نیمههای زابل و هامون تأمین میشودکوههااز مهمترین کوههای این شهر میتوان کوههای اشتران (ارتفاع: ۳۰۱۲ متر)، انجیردان (ارتفاع: ۲۲۵۵ متر)، جیکو، پیرخان (ارتفاع: ۲۲۲۱ متر) و ملکسیاه را نام برد.کشاورزیدرآمد برخی از ساکنان زاهدان از طریق کشاورزی تأمین میگردد؛ از جملهٔ محصولات کشاورزی این شهر میتوان جو، ذرت دانهای، ذرت علوفهای، سبزیجات، علوفه، گندم، گیاهان و نیز محصولات باغی و صیفی را بیان کرد.حاشیهنشینیحدود ۳۵۰ هزار نفر از جمعیت زاهدان حاشیهنشین هستند و در سکونتگاههای غیررسمی زندگی میکنند که فاقد حداقل زیرساختهای شهری؛ از جمله فضای سبز، آسفالت، معابر و مرکز درمانی هستند. شیرآباد و سیک سوزی از جملهٔ محلات حاشیهای زاهدان هستند، که با آسیبهای اجتماعی مانند تکدیگری، اعتیاد و سکونت بیپناهان و زنان آسیبدیده مواجه هستند. خدمات شهری همچون دفع زباله و فاضلاب به این محلات ارائه نمیشود.شهرستان زاهدانشهرستان زاهدان بزرگترین شهرستان استان سیستان و بلوچستان و یکی از گستردهترین شهرستانهای ایران، که مرکز آن شهر زاهدان است. شهرستان زاهدان در محدوده شمالی استان سیستان و بلوچستان و در جنوب شرقی کشور ایران قرار دارد.مردم این شهرستان اغلب سیستانی و بلوچ هستند، که در مرزهای چندین کشور زندگی به سر می برند. بر پایهٔ سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۴۰۰ جمعیت این شهرستان ۷۷۰،۸۰۰ نفر بودهاست.تقسیمات کشوریشهرستان زاهدان دارای ۳ بخش، ۶ دهستان و ۳ شهر به نامهای زیر است:بخش مرکز بخش جمعیت بخش ۱۳۹۵ نام دهستان مرکز دهستان جمعیت دهستان ۱۳۹۵ شهر جمعیت شهر ۱۳۹۵مرکزی زاهدان ۶۲۸،۲۱۹، چشمه زیارت چشمه خانمحمد ۳۴،۶۹۳، زاهدان ۵۸۷،۷۳۰ حرمک حرمک ۵،۷۹۶ کورین سرجنگل ۲۵،۸۹۸، کورین سرجنگل ۱۵،۹۷۴، سرجنگل ۳،۷۹۰ شورو شورو ۸،۱۳۴ نصرتآباد نصرتآباد ۱۸،۶۴۲ نصرتآباد شهرک حصاروئیه ۷،۷۸۷ نصرتآباد ۵،۲۳۸ دومک دومک ۵،۴۳۷نواحی بلوچستان ایرانناحیه سرحد (شامل زاهدان تا انتهای خاش و سراوان) به همراه ناحیه مکران (شامل ایرانشهر تا چابهار) نواحی بلوچستان ایران در استان سیستان و بلوچستان هستند، که سرحد در شمال مکران قرار دارد و با نام سرحدِ بلوچستان شناخته میشود. سیستان (شامل زابل، زهک و نیمروز) در شمال بلوچستان است. اینان در اصل روایتگر مرزهای شمالی و انتهایی بلوچستان است، که به زهک سیستان منتهی می شود.در دوره جدید (از دورهٔ پهلوی به بعد)، هرچند به ظاهر با برچیده شدن حکومتهای ملوک الطوایفی یا خان سالاری، به منظور ایجاد نظام حکومتی دولت ملت، همه پهنه حکومت در دست دولت مرکزی قرار گرفت، اما ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی نظامهای اجتماعی ایلیاتی و قبیله ای، که هنوز در این قبیل جوامع جاری است، سبب شد بسیاری از حرکات در این جوامع پیشبینی ناپذیر شود.سرحد (بلوچستان)سرحدِ بلوچستان به معنای مرزهای شمالی بلوچستان، یکی از دو نواحی بلوچستان ایران را شامل میشود. سرحد ناحیهای با فلات خشک و مرتفع و کوهستانی در استان سیستان و بلوچستان است، که بزرگترین درهٔ این ناحیه، درّهٔ خاش و بلندترین دامنه کوهستانی این ناحیه کوه تفتان است، که از منظر عارضهنگاری غالب ناحیه کوه تفتان و آتشفشانی نیمه فعال میباشد. ارتفاع زیاد سبب اعتدال ناحیه میشود با این حال، اقلیم آن در تابستانها گرم و خشک و کمباران و در زمستانها سرد است.موقعیت جغرافیاییناحیه سرحد واقع در شمال بلوچستان ایران و از غرب به کوههای جبال بارز در استان کرمان، از شرق به کوههای نواحی واشک خاران و ناحیه چاغی در پاکستان، از جنوب به ناحیهٔ مکران در استان سیستان و بلوچستان و از شمال به ناحیه سیستان در استان سیستان و بلوچستان محدود میشود. ناحیهٔ سرحد شامل شهرستان خاش در جنوب و جنوب غربیِ ناحیه، که به منطقهٔ مکران منتهی میشود، شهرستان سراوان در جنوب شرق ناحیه، شهرستان تفتان (نوک آباد) در مرکزِ ناحیه و شهرستان زاهدان در شمالِ ناحیه منتهی به مرز سیستان قرار دارند.
شمار ادارهها و مراکز دولتی دزآپ و کارمندان که در این مراکز مشغول به کار بودند، روز به روز بیشتر میشد؛ از همینروی برخی از بازرگانان و تاجران برای خرید و فروش و رفع نیازهای روزانهٔ مردم به این روستا آمده و ساکن آن شدند. اغلب بازرگانان اهل کشور هند بودند.ایستگاه راهآهن زاهدانمجلس شورای ملی در سال ۱۳۰۲ خ. دستور تأسیس و آبادانی زاهدان را داد. در سال ۱۳۰۹ خ. به پیشنهاد تیمسار جهانبانی و به دستور رضاشاه، نام شهر از دزآپ به زاهدان تغییر کرد. معماری زاهدان با توجه به آب و هوای گرمسیری آن و به پیروی از معماری شهرهای قدیم ایران توسط معماران ایرانی تهیه شده است. راهاندازی راهآهن کویته-زاهدان از نخستین نشانههای شهرنشینی در این شهر بهشمار میرود.بازرگانان هندی نیز برای خرید و فروش کالاهای مورد نیاز مردم، برای خود دکانهایی ساختند؛ تعدادی از بازاریان اهل مشهد و یزد به این شهر آمده و در آن سکونت گزیدند.بعد از ایجاد راهآهن گروهی از هندوها به هدف کار در بخش راهآهن وارد دزآپ شدند؛ اما با اتمام خط راهآهن و همچنین پایان جنگ اول از اهمیت سیاسی این خط کاسته شد. موقعیت دزآپ جهت (نزدیکی به هند، هم چنین به آبهای آزاد دریای عمان، و درنتیجه تسهیل امور تجاری) افزایش اهمیت اقتصادی راهآهن دزآپ و شهر دزآپ را درپی داشت. این امر، سبب مهاجرت گروهی دیگر از سیکها به دزآپ و اشتغال آنها در بخش تجارت شد، که با حمایت دولت ایران و انگلیس در بخشهای گمرک و عوارض راه هم راه بود. سیکها اتباع هندی انگلیس قلمداد میشدند و این امر مزایایی داشت که البته کسب این مزایا سبب محرومیت اتباع ایرانی از آن میشد. این امر وضعیت سختی را بر اتباع ایرانی به ویژه ساکنان محلی شهر مترتب میکرد؛ چراکه در زاهدان به منزلهٔ شهری تازه تأسیس، افزون بر مهاجران جدید، ساکنان بومی نیز در بخشهایی از شهر ساکن بودند؛ ازجمله طایفهٔ سرابندی، که جز اولین طایفهٔ مستقر در شهر نوبنیاد زاهدان بودند و طایفهٔ گرگیج که در شمال زاهدان مستقر بودند. این طوایف که به گلهداری و زراعت اشتغال داشتند ورود مهاجران جدید و هم چنین اقدامات دولت مرکزی، غصب زمینها توسط مهاجران جدید که از حمایت ارتش برخوردار بودند و مسئله کشف حجاب اوضاعی را بر آنها مترتب میکرد که شماری از ساکنان بومی به سبب این اوضاع مجبور به مهاجرت میشدند. .حمله نظامیان انگلیسیهنگامی که کمپانی هند شرقی بریتانیا بر هند و پاکستان امروزی مستولی شد و منطقه کلات و بلوچستان پاکستان به تصرف انگلیسیها درآمد، در نخستین روز اکتبر سال ۱۸۷۷ ژنرال ریجنالد ادوارد هری دایر به این منطقه حمله کرد. در این بین، عدهای از سران بلوچ با حمله به کاروان انگلیسیها مانع حضور انگلیس در سرحد شده بودند. در این زمان انگلیس به فکر کشیدن خط آهن به بلوچستان ایران بود. مهمترین سرداران بلوچ، که با انگلیسیها جنگیدند سردار جمعهخان اسماعیلزهی شهبخش، سردار خلیلخان گمشادزهی و سردار جنیدخان یاراحمد زهی شهنوازی بودند.جنگهای این سرداران بلوچ با قوای انگلیس منجر به کشته شدن بسیاری از نیروهای انگلیسی شد.در نبردی که بین نیروهای جمعهخان با انگلیس در شمال دزآپ (زاهدان کنونی) روی داد بیش از ۷۰ انگلیسی کشته شدند. در نبرد دره نالک نیز بیش از ۳۳۰ انگلیسی توسطیاراحمد زهیها به قتل رسیدند. هری دایر به هندوستان رفت و ۶ سال بعد در بریستول انگلستان در گذشت. وی ماجرای جدال خود با بلوچها را در کتابی به نام «مهاجمان سرحد» که درسال ۱۹۲۱ درلندن انتشار پیدا کرد به چاپ رساند.محدودهٔ شهری زاهدان در این دوران به فاصلهٔ میان خیابان تهران از یک سو و خیابان پشت شهرداری از سوی دیگر محدود شدهبود. برقرسانی در شهر زاهدان در سال ۱۳۲۸ خ. انجام شد. کارخانهٔ برق زاهدان در ابتدای خیابان سنایی قرار داشت و بانی آن یکی از اهالی یزد به نام «رزاقزاده» بود. وی همچنین مقدمات احداث اولین باغ در زاهدان بهنام کلاته رزاقزاده را فراهم آورد که در جادهٔ زاهدان به خاش قرار دارد.شهر زاهدان به خاطر حضور انگلیسیها از قدیمیترین شهرهای ایران است که دارای آب لولهکشی شد. این لولهکشی البته در ایستگاه راهآهن شهر و برای خانههای کارکنان آن انجام شد. گسترش لولهکشی آب شهر توسط شهرداری در سال ۱۳۳۵ انجام گرفتدر سالهای ۱۳۲۷ و ۲۸ در زاهدان دو دبیرستان ساخته داشت به نامهای پروین و ۱۵ بهمن. پس از آن نیز دبیرستانهای تازهای به نامهای علم، امیرمعزی، شاه، شهناز، ایراندخت و ارم در شهر احداث شد. تنها بیمارستان شهر در این سالها، بیمارستانی بود در پشت خیابان شهرداری که یک پزشک داشت. اهالی محل به خاطر سیاهپوست بودن این پزشک، این بیمارستان را به عنوان «بیمارستان دکتر سیاه» میشناختند. پس از آن، سازمان بهداری در ابتدای خیابان دکتر شریعتی، بیمارستانی به نام بیمارستان علم (بوعلی فعلی) احداث کرد..
زاهِدان / زادانزاهِدان، شهری واقع در جنوب شرقی ایران و مرکز استان سیستان و بلوچستان است. زاهدان، یازدهمین شهر بزرگ و دوازدهمین کلانشهر ایران است. زاهدان پس از مشهد بزرگترین شهر شرق کشور است. زاهدان از سوی شمال به شهرستان هامون، از جنوب به شهرستان تفتان، از شرق به کشورهای افغانستان و پاکستان و از غرب به شهرستان فهرج به پایان میرسد. نام پیشین آن «دزآپ» بوده که در زمان رضاشاه به «زاهدان» تغییر یافته است.آب و هوای شهر زاهدان گرم و خشک بهشمار میرود ولی شبهای تابستان آب و هوای این شهر رو به سردی میگراید. آب آشامیدنی زاهدان لولهکشی آب شیرین است و از راه انتقال آب از شهرستان زابل و هامون تأمین میگردد. زاهدان به جهت مرزی بودن، از موقعیت راهبردی جغرافیایی و تجاری و نظامی و شرایط ویژه برخوردار است؛ به گونهای که از یکسو راهآهن پاکستان که از مرز میرجاوه وارد ایران میشود و از سوی دیگر راهآهن سراسری ایران به این شهر به پایان میرسد میشود؛ و از سوی دیگر در نزدیکی به میل سه سویه ایران و پاکستان و افغانستان قرار دارد.موقعیت جغرافیاییزاهدان شهری نوبنیاد است، که در ۵۱۷ کیلومتری شرق شهر کرمان و نیز در نزدیکی کشور پاکستان واقع شده است. این شهر از طریق راه زمینی از سمت شمال به بیرجند و مشهد و از سمت جنوب به چابهار مرتبط شده و همچنین دارای ایستگاه راهآهن و فرودگاه بینالمللی است. نامشناسیزاهدان تا قبل از دوره پهلوی، روستای کوچک و دورافتادهای به نام دزآپ بود؛ دزآپ کلمهای به زبان بلوچی است و از دز+آپ تشکیل شده است. دز و آپ بلوچی، معادل دزد و آب در فارسی است. بعدها دزآپ به دزدآب و سپس با همکاری نیروهای رضاشاه به فرماندهی امانالله جهانبانی، در سال ۱۳۰۸ خ. به علت اینکه اکثر مردم آن منطقه متدین بودند، زاهدان نام گرفت. واژه زاهدان در لغت به معنی «شهر پرهیزگاران» است.جمعیتجمعیت زاهدان برپایهٔ سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵ خ. مرکز آمار ایران بالغ بر ۵۸۷٬۷۳۰ نفر بوده که از این جهت، دوازدهمین شهر پرجمعیت ایران محسوب میشود. برپایهٔ همین آمار در سال ۱۳۹۵ از مجموع جمعیت زاهدان، ۲۹۹٬۵۵۰ نفر مرد و ۲۸۸٬۱۸۰ نفر زن بودهاند. قومیت و مذهبامروزه ترکیب عمده قومیتی این شهر را سیستانیها و بلوچها تشکیل میدهد. همچنین جمعیت شیعه و سنی در این شهر ۵۰–۵۰ میباشد.زبان سیستانیهای زاهدان فارسی (گویش سیستانی) و زبان بلوچهای زاهدان زبان بلوچی بوده، همچنین زنان و مردان بلوچ و سیستانی پوشش مخصوص به خود که به پوشاک بلوچی و سیستانی مشهور است را بر تن دارند.اقوام دیگری نیز در این شهر از قبیل یزدیها، بیرجندیها، کرمانیها، مهاجرانی از آذربایجان، سیکهای هندی و افغانستانیها زندگی میکند.تاریخچهپیش از جنگ جهانی اولزاهدان تا پیش از وقوع جنگ جهانی اول، دهکده کوچک و دورافتادهای به نام دزآپ بود؛ آنان آب آشامیدنی و کشاورزی مورد نیاز خود را از طریق چند رشته قنات در پیرامون روستا تأمین مینمودند. پیشتر در منطقهٔ شمالی شهر کنونی زاهدان و بر فراز کوههای این منطقه، دژ کوچکی قرار داشته که مردمانی در پیرامون این دژ سکنی گزیده بودند. این افراد از طریق تجارت و کشاورزی به زندگی خود ادامه میدادند.هنری فیلد دزآپ قدیم را جزء بخش سرحد، و سرحد را یکی از ۴ قسمت اصلی بلوچستان ایران دانسته است. سرپرسی سایکس نیز بر این مدعا صحه گذاشته است.ژنرال ریجنالد ادوارد هری دایر در سال ۱۸۷۷ به این منطقه حمله کرد که با مقاومت سرداران بلوچ سرحد در شمال زاهدان و دره نالک خاش مواجه شد. وی ماجرای جدال خود با بلوچها را در کتابی به نام «مهاجمان سرحد» که درسال ۱۹۲۱ در لندن انتشار پیدا کرد به چاپ رساند.در جریان جنگ جهانی اول، بلوچستان شرقی بهدلیل موقعیت راهبردی خود میان بقیه خاک ایران، هند بریتانیا و دریای عمان، به عرصهٔ رقابت آلمان، انگلستان و عثمانی تبدیل شد. فعالیت مأموران آلمانی و درگیریهای بلوچها با نیروهای انگلیسی باعث شد بریتانیا برای کنترل منطقه، پایگاهها و خطوط ارتباطی جدیدی ایجاد کند. در همین دوره، ساخت راهآهن نوشکی–دزدآب (زاهدان) آغاز شد و بهدنبال آن، در محل ایستگاه مرزی، هستهٔ نخستینِ شهر زاهدان شکل گرفت، که بعدها به یک مرکز مهم سیاسی، نظامی و اقتصادی در شرق ایران تبدیل شد.پس از جنگ جهانی اولبهجهت نزدیکی دزدآب (دزآپ) به دو کشور افغانستان و پاکستان و موقعیت مناسب تجاری آن با کشور هند، دولت وقت ایران با فرستادن مأموران دولتی به این روستا و بررسی کم و کاستیهای آن، زمینهٔ تأسیس مراکز مختلف دولتی را در دزآپ فراهم آورد.
دلیل نام گذاری این شهر اینگونه بوده، که در گذشته محل امروزی زاهدان جنگل گزی بوده و اندکی آب در آن جریان داشته، که آب جاری، گاهی جریان و گاهی در شن فرومیرفته و از نقطه دیگری بیرون میآمده است. به عبارتی دیگر، درجاهایی که باد تپههای شنی ایجاد میکرده است، آب از زیر توده شن عبور میکرده و در نقاط پست در سطح زمین جاری میشده است. به جهت همین گاهی پیدا و گاهی پنهان شدن آب توسط بلوچها «دزآپ» نامیده شد.تغییر نام شهرتوسط رضاشاه به فرماندهی امانالله جهانبانی، به پیشنهاد جهانبانی این شهر زاهدان نام گرفت. هنری فیلد دُزآپ قدیم را جزء بخش سرحد و سرحد را یکی از ۴ قسمت اصلی بلوچستان ایران دانسته است. سرپرسی سایکس نیز بر این مدعا صحه گذاشتهاست. امانالله جهانبانی در سال ۱۳۰۸ خ، فقط شهر سرحد را دزآپ ذکر میکند، که حدود ۵۰۰۰ نفر جمعیت داشت. وی طوایف بلوچ ساکنان منطقه ذکر میکندتاریخچهپس از قتل ناصرالدین شاه قدرت قاجار در بلوچستان رو به ضعف نهاد و اوضاع آشفته سیاسی ایران سبب کاهش نفوذ حکومت مرکزی و افزایش قدرت رهبران طوایف بلوچ شد. پس از ضعف قاجار و قدرت گرفتن رضاشاه یک جانشینی در دزآپ با مهاجرت گروهی از ایلات زابلی آغاز و پایهها و ساختارهای این شهر بنیانگذاری شد. از این رو، با آن که برخی از نهادها چون گمرک، کارگزاری خارجه و ساختار نظامی در شهر وجود داشت؛ اما قدرت اصلی در دست قبایل و ایلات منطقه، به ویژه بلوچها بود. همین امر، رویاروی ایلات بلوچ به رهبری دوست محمدخان با نیروی نظامی دولتی را بین سالهای ۱۳۰۴–۱۳۰۶ شد. در این رویارویی جهانبانی، فرمانده لشکر شرق، دوست محمدخان را دستگیر کرد و به تهران فرستاد. دزآپ، با حذف قدرت سران و خوانین بلوچ و ورود نیروی دولتی، وارد مرحله جدیدی از حیات اقتصادی و سیاسی شد. بخشیار سپاه اعزامی در دزآپ ساکن شد و نیروهای محلی و قبایل، که تا این زمان کارکرد نظامی داشتند، از این رقابت حذف شدند و به مناطق دیگر مهاجرت داده شدند یا یک جانشین شدند، بعد از ایجاد راهآهن گروهی از هند به هدف کار در بخش راهآهن وارد دزآپ شدند؛ اما با اتمام خط راهآهن و هم چنین پایان جنگ اول از اهمیت سیاسی این خط کاسته شد. موقعیت زاهدان به جهت (نزدیکی به هند، هم چنین به آبهای آزاد، و درنتیجه تسهیل امور تجاری) افزایش اهمیت اقتصادی راهآهن و شهر را در پی داشت. این امر سبب مهاجرت گروهی دیگر از سیکها نیز به زاهدان بود. سیکها اتباع هندی انگلیس قلمداد میشدند و این امر مزایایی داشت، که البته موجب ایجاد رونق کسب وکار و تجارت میان هندیها و اتباع ایرانی می شد. این امر وضعیت جدیدی را بر ساکنان ایرانی؛ به ویژه ساکنان محلی شهر، مترتب میکرد، چراکه در زاهدان به منزله شهری تازه تأسیس رو به گسترش نهاد و زیرساختهای شهری آن بهوجود آمد. افزون بر مهاجران جدید، ساکنان هندی نیز در بخشهایی از شهر ساکن بودند؛ از جمله ساکنان قدیمی و بومی زاهدان طایفههای گرگیچ، براهویی و نارویی را میتوان نام برد. همچنین با ورود مهاجران جدید و هم چنین اقدامات دولت مرکزی از احداث خیابانها، بازار و نیز بیمارستان و به مرور ایجاد فضاهای آموزشی و دانشگاهی رشد شهری را در پی داشت، که از دزدآپ قدیم مبدل به زاهدان فعلی گردید که اهالی آن در فضایی آرام و در سایهٔ مودت و فرهنگ زندگی کنند.اولین نمایندگان دزآپ در مجلس مؤسسان در سال ۱۳۰۳ ملک محمد خان گرگیج بلوچ و ملک شاه جهان خان کرد بلوچ بودند.در انتخابات دورهٔ هفدهم مجلس شورای ملی که در سال ۱۳۳۰ انجام شد، اعضای حزب ایران از مراد ریگی حمایت کردند. در آن دوره بلوچستان و زاهدان فقط یک نماینده سهمیه داشت.طوایف بلوچ عهدهدار برقراری امنیت بودند، به گونه ای که از ملک سیاه کوه تا لارو لوتک را جما خان براهویی و از ملک سیاه کوه تا مرز میرجاوه در دست طایفه ریگی قرار داشت.جمعیتشناسیاعتماد السلطنه میگوید، از دیرباز بیش تر جمعیت این منطقه از ایلات بلوچ تشکیل میشد. قوم بلوچ بیشترین درصد جمعیتی ساکن در زاهدان را تا پیش از دوره پهلوی اول داشت؛ اما به تدریج به علت مهاجرت از شمار آنها کاسته شد و درنتیجه آن شماری از ساکنان بومی این منطقه به دلایل اجتماعی و اقتصادی، مانند تنگناهای ناشی از سلسله مراتب اجتماعی و سنن حاکم بر ساکنان بومی، مهاجرت کنند.اولین ساکنان دزآپ گروهی از بلوچها در اوایل دوره قاجار بودند که به تدریج سازمان ایلی خود را در این منطقه استوار کردند، تا چند دههٔ اخیر نظام اجتماعی غالب در بسیاری از نقاط ایران نظام قبیله ای و عشیره ای بود به طوری که حکومتها بعد از مشروطیت نیز بخشی از بدنه سیاسی خود را از سران ایلات و عشایر قرار میدادند.
ناحیه دیره بگتیناحیه دیره بگتی (به انگلیسی: Dera Bugti District) یکی از ناحیههای پاکستان، در ایالت بلوچستان واقع شده. تا قبل از بوجود آمدن کشور پاکستان این بخش جزو ایالت سند بود و مردم این ناحیه مردمان سندی تبار هستند، که به زبان سندی صحبت میکنند. ناحیهٔ دیره بگتی ۳۱۲٬۶۰۳ نفر جمعیت دارد.استان سیستان و بلوچستان ( ایران )استان سیستان و بَلوچِستان یکی از استانها ایران در جنوبشرق ایران است، که مرکز آن شهر زاهدان میباشد و دومین استان پهناور پس از استان کرمان بهشمار میآید؛ اما با احتساب مرزهای آبی، سیستان و بلوچستان پهناورترین استان کشور محسوب می شود. این استان از شمال به استان خراسان جنوبی، از غرب با استانهای کرمان و هرمزگان، از جنوب به دریای مکران و از شرق به کشورهای پاکستان و افغانستان محدود میشود. سیستان و بلوچستان تنها استانی است، که با کشور پاکستان مرز دارد؛ همچنین جنوبیترین و شرقیترین نقاط ایران در این استان پهناور واقع شده است. مهمترین شهرهای استان پس زاهدان بهعنوان مرکز استان، میتوان به زابل در شمال استان، ایرانشهر در مرکز و چابهار در جنوب اشاره کرد. همچنین تنها بندر اقیانوسی کشور، بندر شهید بهشتی واقع در بندرچابهار نیز در این استان واقع شده است. مهم ترین مراکز علمی و آموزشی استان دانشگاه سیستان و بلوچستان (که دانشگاه مادر و قطب علمی منطقه جنوب شرق ایران و یکی از مجهزترین دانشگاههای سراسر کشور)، دانشگاه علوم پزشکی زاهدان، دانشگاه علوم پزشکی زابل و دانشگاه سراوان می باشند. سیستان و بلوچستان، جز ۳ استان برتر کشور در حوضه تولید خرما است. همچنین استان، قطب تولید انواع میوه های گرمسیری به خصوص موز در ایران است. سیستان و بلوچستان از ظرفیتهای عظیم کریدوری، تجاری، دریایی، گردشگری، کشاورزی و باغداری، صنعتی، ورزشی، علمی، تاریخی و بسیاری دیگر برخوردار است.زاهدان مرکز استان از طریق راهآهن با میرجاوه و پاکستان ارتباط دارد و از سوی کرمان هم به راهآهن سراسری ایران متصل است. همچنین با بهرهبرداری کامل از راهآهن زاهدان-چابهار از جنوب نیز به اقیانوس متصل خواهد شد. استان سیستان و بلوچستان با داشتن موقعیت راهبردی بازرگانی-ترانزیتی و دارا بودن باغات استوایی و همچنین جاذبههای فراوان تاریخی و طبیعی و نیز صنعت درحال رشد از توانایی و ظرفیت بالایی برای توسعه برخوردار است.تقسیمات کشوریاستان سیستان و بلوچستان از ۲۶ شهرستان، ۶۸ بخش و ۵۷ شهر ساخته شده است:ردیف، نام شهرستان، مرکز، سال تأسیس، جدا شده از شهرستان یا استان ( آمار ۱۳۹۵ )جمعیت شهر، جمعیت شهرستان ۱ خاش خاش ۱۳۰۸ - ۵۶٬۵۸۴ ۱۲۹٬۶۴۵۲ زاهدان زاهدان ۱۳۲۵ - خاش ۵۸۷٬۷۳۰ ۶۷۲٬۵۸۹۳ ایرانشهر ایرانشهر ۱۳۲۶ خاش - ۱۱۳٬۷۵۰ ۲۵۶٬۳۱۴۴ چابهار چابهار ۱۳۲۶ خاش - ۱۰۶٬۷۳۹ ۲۰۳٬۲۹۳۵ زابل زابل ۱۳۱۶ - ۱۳۴٬۹۵۰ ۱۶۵٬۶۶۶۶ سراوان سراوان ۱۳۲۶ - خاش ۶۰٬۰۱۴ ۱۶۲٬۰۳۵۷ نیکشهر نیکشهر ۱۳۶۹ - چابهار ۱۷٬۷۳۲ ۱۴۸٬۰۰۴۸ راسک راسک ۱۳۷۹ - ایرانشهر ۱۰٬۱۱۵ ۹۴٬۸۹۱۹ سرباز سرباز ۱۳۹۸- سرباز (راسک کنونی) ۲٬۰۲۰ ۹۱٬۲۷۴۱۰ سیب و سوران سوران ۱۳۸۶ - سراوان ۱۳٬۵۸۰ ۸۵٬۰۹۵۱۱ دشتیاری نگور ۱۳۹۸ - چابهار ۵٬۶۷۰ ۷۹٬۹۱۱۱۲ کنارک کنارک ۱۳۸۴ - چابهار ۴۳٬۲۵۸ ۷۸٬۰۱۲۱۳ زهک زهک ۱۳۸۴ - زابل ۱۳٬۳۵۷. ۷۵٬۴۱۹۱۴ مهرستان مهرستان ۱۳۸۷ - سراوان ۱۲٬۲۴۵ ۷۰٬۵۷۹۱۵ فنوج فنوج ۱۳۹۲ - نیکشهر ۱۳٬۰۷۰ ۶۹٬۱۶۱۱۶ دلگان گلمورتی ۱۳۸۶- ایرانشهر ۱۰٬۲۹۲ ۶۷٬۸۵۷۱۷ هیرمند دوستمحمد ۱۳۸۶ - زابل ۶٬۶۲۱ ۶۳٬۹۷۹۱۸ قصرقند قصرقند ۱۳۹۱ - نیکشهر ۱۱٬۶۰۵ ۶۱٬۰۷۶۱۹ بمپور بمپور ۱۳۹۷ - ایرانشهر ۱۲٬۲۱۷ ۶۰٬۵۷۷۲۰ نیمروز ادیمی ۱۳۹۱ - زابل ۳٬۶۱۳ ۴۸٬۴۷۱۲۱ میرجاوه میرجاوه ۱۳۹۱ - زاهدان ۹٬۳۵۹ ۴۵٬۳۵۷۲۲ تفتان نوکآباد ۱۳۹۸ - خاش ۵٬۲۶۱ ۴۴٬۱۷۶۲۳ هامون محمدآباد ۱۳۹۱ - زابل ۳٬۴۶۸ ۴۱٬۰۱۷۲۴ لاشار اسپکه ۱۴۰۰ - نیکشهر ۴٬۷۱۹ ۳۳٬۹۷۸۲۵ گلشن جالق ۱۳۹۹ - سراوان ۱۸٬۰۱۵ ۲۹٬۶۲۶۲۶ زرآباد زرآباد ۱۴۰۰ - کنارک ۴٬۰۰۳ ۲۰٬۱۹۷دزآپدُزآپ، (به فارسی: دزدآب) و (به انگلیسی: Dozzap)، نام بلوچی و پیشین شهر زاهدان واقع در شمال سرحد بلوچستان مرکز استان سیستان و بلوچستان در کشور ایران است.در سال ۱۳۳۶خ. فرمانداری کل بلوچستان به مرکزیت زاهدان تبدیل به استان بلوچستان و سیستان به مرکزیت زاهدان میشود. در اوایل جمهوری اسلامی نام استان از بلوچستان و سیستان به سیستان و بلوچستان تغییر میکند.ریشه نامگذاری و لغویدزآپ کلمهای به زبان بلوچی است و از ترکیب دز+آپ تشکیل شده است. دز و آپ بلوچی، معادل دزد و آب در فارسی است. در منابع فارسی از ترجمه شده دزآپ به فارسی؛ یعنی «دزدآب» استفاده میشود و به همین دلیل دزدآب هم گفته میشود.علت نام گذاری
در سال ۱۵۴۳ نصیرالدین همایون، پادشاه گورکانی هند، از شیرشاه سوری شکست خورد و به ایران گریخت، در مسیر سفر به ایران صفوی به کویته آمد. او پسر خود؛ یعنی همان پادشاه آینده گورکانی اکبر کبیر را دو سال در اینجا اقامت داد. کویته تا سال ۱۵۵۶ بخشی از امپراتوری گورکانی (مغول) باقی ماند و پس از آن، بخشی از امپراتوری ایران شد. در سال ۱۵۹۵، امپراتور اکبر دوباره کویته را بخشی از امپراتوری خود قرار داد. در سال ۱۷۰۹ این منطقه بخشی از قلمرو هوتکیان افغان بهشمار میآمد و این وضع تا سال ۱۷۴۷ ادامه داشت؛ تا آن که در آن سال احمد شاه درانی این ناحیه را به تصرف خود درآورده و آن را بخشی از امپراتوری درانی کرد.نخستین اروپایی در سال ۱۸۲۸ از کویته دیدن کرد و آن را این گونه توصیف کرد: قلعهای با دیوار کاهگلی که ۳۰۰ خانه کاهگلی آن را احاطه کردهاند. در جریان جنگ اول انگلیس و افغانستان در سال ۱۸۳۹، انگلیسیها کویته را اشغال کردند. آنها در سال ۱۸۷۶ کویته را به قلمرو خود؛ یعنی هند بریتانیا افزودند. پیش از آن در سال ۱۸۵۶ ژنرال جان جیکاب با اشاره به موقعیت راهبردی کویته در مرز غربی قلمرو بریتانیا از دولت خود خواسته بود این شهر را اشغال کند. لشکریان بریتانیایی برای استقرار خود در این محل ساختوسازهای زیربنایی چندی انجام دادند و رابرت گروو سیندمن در اینجا به عنوان نماینده سیاسی منصوب شد. در این مدت تعداد زیادی از قبایل بلوچ در کویته مستقر شدند. انگلیسیها کویته را به یک پایگاه نظامی تبدیل کردند و در این دوره جمعیت کویته به میزان قابل توجهی افزایش یافت، که تا زمان وقوع زلزله معروف سال ۱۹۳۵ ادامه یافت.در زمانی که زمینلرزه ۱۹۳۵ بلوچستان رخ داد، کویته تبدیل به شهر زنده با ساختمانهای چند طبقه متعدد شده بود و حتی به آن «لندن کوچک» هم میگفتند. کانون آن زمینلرزه به شهر نزدیک بود و بیشتر زیرساختهای شهر را نابود کرده جان ۴۰ هزار نفر را نیز گرفت.اهالیدر کویته بیشتر ساکنان آن را پشتون ها تشکیل می دهند، که حتی از لحاظ اداری دولت زیر اداره پشتون هاست. ایالت بلوچستان دارای جمعیت مختلط قومی بوده، که عمدتاً بلوچ های براهویی در آن زندگی میکنند.حدود ۴۰٪ اراضی ایالت بهصورت نظام حکومتی به شکل فدرالی بیشتر بهدست بلوچها بوده و بیشتر توسط قومیتهای براهویی اداره میگردد. بخشهای شمالی ایالت بلوچستان که حدود ۶۰ درصد از اراضی ایالت را شامل میشود، توسط پشتون ها اداره میشوند؛ مانند کویته، ژوب، موسی خیل، قلعه سیف الله و قلعه عبدالله، شیرانی و زیارت، که با قومیت های غالب؛ همچون آچکزهیها و اربابهای کاسی بهصورت خودمختار فدرالی اداره میشود. از لحاظ منطقهای هر گروه به حدود مرز خود کنترل دارند.بزرگترین اغتشاشات در بلوچستان مربوط به اغتشاش گروهی از پنجابیهاست، که به دنبال آن در سال ۲۰۰۶ حکومت مشرف را به چالشهای سختی درگیر ساخت. قتل رهبر بلوچها اکبر بوگتی توسط ارتش پاکستان در درگیریهای اخیر در این ولایت، خشم این قوم را نسبت به نخبگان پنجاب برانگیخته است.گوادرگوادر (بلوچی: گْوادر) بندری ست، که در نیمروز ایالت بلوچستان در پاکستان جایدارد. ریشه نام اینشهر از دو واژهٔ «گْوات»+«در» (به-چمار «دروازهی باد» در بلوچی) ستانده شدهاست. این بندر بر کرانه دریای مکران واقع شده و بندری درحال پیشرفت است. دِهْیویِ پاکستان در سال ۲۰۰۷ امتیاز عملیات بندری گوادر را برای ۲۵ سال به شرکتی سنگاپوری واگذاشت و برای ۴۰ سال آینده آن را بندر آزاد بیباژ شناساند. سرمایهگذاران چینی نیز در تأسیسات بندری گوادر سرمایهگذاری کردهاند.بندر گوادر از رقیبش؛ یعنی بندر چابهار در ایران تنها ۷۲ کیلومتر فاصله دارد.تاریخچهمنطقهٔ گوادر در دوران باستان بخشی از استان گدروزیا در شاهنشاهی ایران بود. و در نوزدهم در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار این منطقه به همراه دیگر مناطق بلوچ نشین در قرارداد گلد اسمیت اول به بریتانیا واگذار شد طبق این قرارداد کلات و مکران و بلوچستان از حاکمیت ایران انتزاع و به بریتانیا واگذار گردید و بلوچستان انگلیس تبدیل گشت.پس از حملهٔ عربها این شهر توسط نیروهای محمد بن قاسم در سال ۷۱۱ م. اشغال شد. بعدها این منطقه در دست گورکانیان هند و صفویان افتاد. پرتغالیها در سال ۱۵۸۱ گوادر را تسخیر کرده و سوزاندند. در طی ۲۰۰ سال پس از آن، فرمانروایی منطقه در دست حاکمان محلی قبایل بلوچ بود. خان کلات در سال ۱۷۸۳ حاکمیت گوادر را به تیمور سلطان، حاکم مسقط واگذار کرد.این شهر در سال ۱۹۵۸ بخشی از کشور تازهبنیاد پاکستان شد و در سال ۲۰۰۲ جزئی از ایالت بلوچستان این کشور بهشمار آمد.
منابع طبیعیبلوچستان منابع زیرزمینی و تجدیدپذیر مختلفی دارد و دومین تأمینکنندهٔ مهم گاز طبیعی در پاکستان است؛ اما این ایالت همواره با بهرهکشی گسترده از منابع خود روبرو بوده و همین دلیل اصلی شورش و ناآرامی در این منطقه بوده است.مردم محلی، به ویژه مردم بلوچ، دولت مرکزی در اسلامآباد را دلیل اصلی بهرهکشی و سودجویی از منابع بلوچستان، بدون تلاش برای توسعه این منطقه میدانند. به خاطر مسائل سیاسی و فعالیت گروههای جداییطلب در این منطقه، منابع طبیعی آن هنوز بهطور کافی شناسایی و بهرهبرداری نشدهاند.مقاومت در برابر دولت پاکستان و شورشهای گروههای مسلح با هدف تشکیل یک کشور مستقل برای مردم بلوچ از سال ۱۹۴۸ و پس از استقلال پاکستان آغاز شد. این جنبش، دورههای گوناگونی را پشت سر گذاشته است؛ اما جنگ مسلحانه در سال ۲۰۰۳ با روی کار آمدن پرویز مشرف به شدت افزایش یافته است.پرویز مشرف دستور چندین عملیات ضد شورش در بلوچستان را داد، که نواب اکبر خان بوگتی (از رهبران بلوچ) در یکی از این عملیاتها کشته شد. گفته میشود در جریان این درگیریها هزاران نفر ناپدید شدند، که بیشتر آنها را مأموران امنیتی پاکستان شکنجه کردهاند و کشتهاند؛ اما تا ماه اکتبر ۲۰۲۳ تنها ۴۵۴ پرونده مستند برای افراد گمشده وجود داشته است. دولت پاکستان این اتهامات را به شدت رد میکند و همزمان دولت ایران را به پناه دادن به این جداییطلبان و هند را به پشتیبانی مالی از آنها متهم میکند.مهمترین گروه جداییطلب ارتش آزادیبخش بلوچستان است. این گروه در سالهای اخیر بر شدت حملات خود افزوده و بهجای هدف گرفتن نیروهای امنیتی پاکستان در ایالت بلوچستان، به حمله به چینیهایی تغییر داده که در پروژههای این منطقه حضور دارند.فرهنگبلوچستان از دو منطقهٔ وسیع تشکیل شده است. این دو منطقه، با وجود داشتن مشترکات زیاد در برخی موارد تفاوتهایی در فرهنگ عامه، زبان و گویش محلی، آداب و رسوم، رقص بلوچی، موسیقی بلوچی، پوشش بلوچی، مسکن عشایری، آبوهوا، و پوشش گیاهی دارند. کاوشهای باستانشناسی و نظریه بسیاری از مورخان حکایت از آن دارد که قوم بلوچ یکی از اقوام ایرانی است؛ هر چند در بین طوایف بلوچ بعضی از آنها در ادوار مختلف از مناطقی به بلوچستان مهاجرت کردهاند و شاید آریایی نباشند؛ اما پس از سکونت در بلوچستان و خویشاوندی و آمیختگی با قوم بلوچ آنچنان در فرهنگ اصیل آریایی و فرهنگ بلوچ تنیده شدهاند که جدا نمودن آنها امکانپذیر نیست و امروز نیز همچون بلوچهای اصیل در آداب و رسوم، پوشش، زبان، و سایر اجزای فرهنگی مشترک هستند. یکی از آئینها و مراسم بهجا مانده از ایران باستان، مراسم جشن بهارگاه و عید نوروز است.روز فرهنگ بلوچ (بلوچ دودءربیدگی روچ): روز دوم مارس هرسال بلوچها در گوشه و کنار نقاط مختلف بلوچستان روز فرهنگ قوم خود را جشن میگیرند. در این روز خاص برای قوم بلوچ، مردم بلوچ به اجرای رقصهای محلی نظیر رقص بلوچی، دوچاپی بلوچی و … پرداخته و جوانان کلاه بلوچی (با پوست شتر) به سر میبندند.کویتهکویته (به اردو: کوئٹه) مرکز ایالت بلوچستان در کشور پاکستان است. این شهر همچنین بزرگترین شهر تمام منطقهٔ بلوچستان است.شهر کویته در شمال ایالت بلوچستان پاکستان، در نزدیکی مرز این کشور با افغانستان واقع شده. این شهر در نزدیکی تنگه بولان قرار دارد، که در قدیم دروازه اصلی عبور از آسیای میانه به جنوب غرب آسیا بود. بخش اعظم این شهر در زمینلرزه ۱۹۳۵ کویته نابود شد؛ اما پس از آن بازسازی شده و جمعیت آن در سال ۲۰۱۷ به ۱،۱۲۰۵ نفر رسید. جمعیت شهرستان کویته ۲٬۲۷۵٬۶۹۹ است.به خاطر وجود باغهای فراوان میوه در داخل و بیرون از شهر و تولیدات میوه و خشکبار آن، به کویته «سبد میوه پاکستان» هم گفتهاند. با بروز جنگ داخلی در افغانستان، کویته برای ارتش پاکستان اهمیت زیادی یافت.پیشینهاطراف کویته از دیرباز، به خاطر کوهها و چراگاههایش در تضاد نسبی با دشتهای خشک غرب منطقه قرار داشتهاست. طبق یک عقیده، در عصر برنز مردمی از تخت سلیمان برآمدند و تعداد زیادی در کویته مستقر شدند. نام کویته و نام قدیم آن شالکوت هر دو با معنی قلعه همراه است.تصور میشود، که این نام به دلیل وجود قلعهای در اینجا نبوده؛ بلکه به این دلیل که کویته در احاطه کوهها است این نام به این شهر به عنوان یک قلعه طبیعی اشاره دارد. کوههای اطراف آن کوههای چهلتن، زرغون و مهردار هستند. تمام این کوهها عمدتاً خشک هستند.کویته شهری باستانی است، که وجود آن به قرن ۶ م. بازمیگردد. در آن زمان این شهر بخشی از شاهنشاهی ساسانی ایران بود. هنگامی که مسلمانان در قرن ۷ م. ایران را فتح کردند، بخشی از امپراتوری اسلامی شد. نخستین ذکر از کویته مربوط به سدهٔ ۱۱ م. است؛ یعنی زمانی که سلطان محمود غزنوی در جریان حمله خود به شبه قاره هند این شهر را نیز تصرف کرد.
در ناحیه لس بیله بیشتر مردم به لَسی، که یکی از گویشهای سندی است صحبت میکنند. بلوچی زبان اکثریت ۲۰ ناحیه که شامل ۷۰ درصد این ایالت هست و پشتو زبان اکثریت ۱۰ ناحیه را با ۳۰ درصد تشکیل میدهد.ناحیههانواحی خودمختار قبایلیآواران، بارخان، کچهی (بولان)، چاغی، دیره بگتی، گوادر، هرنای، جعفرآباد، جهل مگسی، قلات، کیچ، خاران، کوهلو، خضدار، قلعه عبدالله، قلعه سیفالله، لَسبیله، لورالائی، مستونگ، موسیٰ خیل، نصیر آباد، نوشکی، پنجگور، پشین، کویته، شیرانی، سبی، واشک، ژوب، زیارت، لهری، صحبت پور، سکندر آباد، دوکیشهرهای بلوچستان پاکستانکراچی، پنجگور، خضدار، گوادر، کلاتجیوانی، پاکستان، تربت، پسنی، هوشاب، قلعه لادگشت، دالبندین، دیز، کویته، تومپ، نوک کوندی، خاران، پروان، بلا، سوراب، نوشکی، مهریآباد، علیآبات، هزاره تاونسیاستنارضایتی بلوچها از حکومت مرکزی پاکستان ریشه در چندین عامل کلیدی دارد:بهرهکشی اقتصادی:ایالت بلوچستان با داشتن منابع طبیعی عظیم مانند گاز، زغالسنگ، مس و مواد معدنی دیگر، غنیترین استان پاکستان به شمار میرود؛ اما همزمان بالاترین نرخ فقر (۴۸٪) و بیسوادی (۵۰٪) را در این کشور دارد. برای نمونه، میدان گازی سوئی که ۳۸٪ از انرژی داخلی و تجاری پاکستان را تأمین میکند، در بلوچستان قرار دارد؛ اما فقط ۵ تا ۶ درصد از جمعیت خود استان به گاز لولهکشی دسترسی دارند و این دسترسی نیز دههها پس از انتقال گاز به سایر نقاط پاکستان ممکن شد. قومگرایان بلوچ معتقدند، که درآمد حاصل از این منابع به جای توسعه استان، مستقیماً به مرکز منتقل میشود و سهمی ناعادلانه به بلوچستان تعلق میگیرد. این تفاوت بین ارزش منابع تولیدی و فقر استان، به عنوان نمادی از بهرهکشی توسط بیگانگان تلقی میشود.به حاشیه رانده شدن سیاسی و عدم نمایندگی بلوچها در ساختارهای قدرت پاکستان؛ از جمله ارتش، خدمات مدنی و وزارتخانهها، حضور بسیار کمرنگی دارند؛ برای مثال، مطالعه ای نشان میدهد که هنگامی که در بلوچستان ۸۳۰ پست خدمات مدنی وجود داشت، فقط ۱۸ مورد از آنها در اختیار بلوچها بود. حتی در داخل ایالت بلوچستان نیز بسیاری از مقامات ارشد، از دبیرکل ایالت گرفته تا بازرس کل پلیس، از پنجاب یا سایر استانها منصوب میشوند. این عدم حضور در نهادهای تصمیمگیری باعث شده است، که بلوچها حکومت و دستگاههای آن را «بیگانه» و نماد سلطه بر سرزمین خود بدانند.نظامیگری و سلب خودمختاری:حکومت پاکستان با ایجاد پادگانهای نظامی متعدد در نقاط راهبردی؛ مانند سوئی، کوهلو و گوادر، حضور نظامی خود را در بلوچستان تقویت کرده است. بلوچها این پادگانها را نه برای تأمین امنیت؛ بلکه به عنوان ابزاری برای اشغال سرزمین، کنترل منابع و سرکوب خواستههای مشروع خود میبینند. از دید آنها، این تأسیسات نظامی به «جزایر قدرت موازی» تبدیل شدهاند، تا در آنها قوانین ایالتی اجرا نمیشود و به ابزاری برای استعمار و بهرهکشی بدل شدهاند.توسعه به مثابه استعمار:اجرای پروژههای بزرگ عمرانی؛ مانند توسعه بندر گوادر و بزرگراه ساحلی، یکی از نگرانیهای اصلی ملیگرایان بلوچ است. آنها معتقدند که نیروی کار و منافع این پروژهها عمدتاً به غیربومیان (بهویژه پنجابیها و پشتونها) میرسد. نگرانی بزرگتر این است، که این پروژهها به هجومی گسترده از سوی غیربومیان منجر شده و ترکیب جمعیتی منطقه را به ضرر بلوچها تغییر دهد و در نهایت آنها را در سرزمین خود به اقلیت تبدیل کند. از دید سردار عطاءالله مینگل، «یک کراچی در گوادر کافی است تا کل جمعیت بلوچستان را به اقلیت تبدیل کند» و این امر به نابودی هویت، زبان و فرهنگ بلوچها خواهد انجامید.جنبش مقاومت و وضعیت کنونی:از سال ۱۹۴۸، بلوچها چهار شورش بزرگ مسلحانه را علیه حکومت مرکزی به راه انداختهاند. موج اخیر مقاومت، که از سال ۲۰۰۰ با ظهور گروههایی مانند «ارتش آزادیبخش بلوچستان» (BLA) آغاز شد، تفاوتی ماهوی با گذشته دارد. رهبری این جنبش دیگر فقط در انحصار سردارهای سنتی قبایل نیست و نسل جدیدی از جوانان تحصیلکرده، شهرنشین و دارای گرایشهای مارکسیستی نیز به آن پیوستهاند. قتل نواب اکبر بوگتی، از رهبران برجسته بلوچ، توسط ارتش پاکستان در ۲۶ اوت ۲۰۰۶، نقطه عطفی در این مناقشه بود. این اقدام نه تنها مقاومت را خاموش نکرد؛ بلکه به اتحاد بیشتر گروههای مختلف بلوچ و تشدید حملات علیه نمادهای حکومتی منجر شد. همزمان، گزارشهای متعددی از سوی سازمانهای حقوق بشری مانند کمیسیون حقوق بشر پاکستان (HRCP) و عفو بینالملل دربارهٔ نقض گسترده حقوق بشر در بلوچستان؛ از جمله قتلهای فراقضایی، شکنجه، ناپدید شدنهای اجباری و بمباران کور مناطق مسکونی توسط نیروهای امنیتی پاکستان منتشر شد
مرکز ایالت بلوچستان پاکستان؛ یعنی شهر کویته در پرجمعیتترین بخش رشتهکوه سلیمان در شمال شرقی این ایالت قرار گرفته است. کویته در دره رودخانهای نزدیک به تنگه بولان جای گرفته است.این مسیر یکی از مسیرهای آسیای میانه به ساحل دریاست که از قندهار در افغانستان به اینجا میرسد.امپراتوریهای قدیم و جدید مانند امپراتوری بریتانیا از این مسیر برای تهاجم به افغانستان استفاده میکردند.تاریخدر سدهٔ ۱۶ م. براهوییها حکومتی را در کلات تشکیل داده و میر احمد خان را حکمفرمای آزاد آن سامان تلقی کردند. او با گشودن نواحی مستونگ، سبی، کچی، شالکوت (کویته کنونی) و کرخ، حکمرانی خود را گسترش داد. جانشین وی میر عبداللّه خان خانات کلات را گسترش بیشتری داد. او حکام کلهاری سند را شکست داد و مکران و شوروک را تحت سلطهٔ خود آورد. در نتیجهٔ حملهٔ نادرشاه افشار پادشاه ایران در سال ۱۷۴۸ به شبهقاره هند و جنگ او با محمدشاه گورکانی این ناحیه نیز به ایران ملحق شد.میر محبت خان پسر میر عبدالله خان در جریان حمله نادر به هندوستان با لشکریان بلوچ به سرداری برادرش امیر نصیر خان نوری به او کمک کرد و نادرشاه به او لقب بیگلربیگی داد؛ اما او در جریان کودتای برادرش میر نصیرخان، که از سوی نادر شاه افشار حمایت میشد از حکومت خلع شد. نادرشاه حکومت میرنصیر خان بر بلوچستان را تأیید کرد و دست او را در تصرف مناطق مجاور و توسعه قلمرو خانات کلات باز گذاشت. میر نصیر خان در دورهٔ حکومت خود کلیه مناطق بلوچستان شرقی و غربی و بمپور را تا حدود گمبرون و سرحدات کرمان به تصرف خود درآورده و کلیه امرای بلوچ را به اطاعت خود واداشت. میر نصیر خان پس از مرگ نادر شاه با احمدشاه درانی وارد جنگی شدید و خونین شد که به صلح طرفین انجامید.پس این جنگ ضمن اتحاد با احمدشاه درانی با بیست هزار سپاهی جنگجو و کارآزموده بلوچ با احمدشاه درانی در نبرد پانی پت با پادشاهی سیکهای مرهته وارد جنگ شد، که به شکست قطعی مرهته انجامید.پیش از تأسیس پاکستان، بلوچستان کنونی این کشور دو قسمت داشت. واحدی را ریاستهای کلات (قلات)، خاران، لسبیله و مکران شامل بود و قسمت کویته و نواحی آن «بلوچستان انگلیسی» نامیده میشد. بلوچستان انگلیسی تحت نظارت امپراتوری بریتانیا بود و ریاستهای مزبور بهوسیلهٔ رؤسای محلی اداره میشدند. از سال ۱۹۵۴ میلادی هردو قسمت یادشده به صورت یک واحد تقسیمات کشوری درآمدند.یکی از دلایل تلاش مضاعف اسلامآباد برای برقراری امنیت در بلوچستان از سال ۲۰۱۶ میلادی به بعد، هشدار چین به این کشور به دلیل سرمایهگذاری گستردهای است که پکن در زمینه جادهسازی و راهآهن بین دو کشور کرده که از منطقه بلوچستان میگذرد. از رهگذر این تلاشها در آذر ۱۳۹۶، ۳۱۳ شبهنظامی از ۳ گروه جداییطلب مختلف، در مراسمی در فرمانداری ایالت بلوچستان در شهر کویته، سلاحهای خود را به نواب ثناءالله زهری، سروزیر این ایالت تحویل دادند.تراکم جمعیت جمعیت بلوچستان به علت کوهستانی بودن و کمبود آب، کم است و فقط ۶٪ جمعیت پاکستان را در بر میگیرد. ارقام اولیه سرشماری مارس ۲۰۱۲ نشان داد، که جمعیت بلوچستان بدون نظر گرفتن ناحیههای خضدار، کچهی و پنجگور ۱۵٬۱۶۲٬۲۲۲ نفر است. این رقم، افزایشی ۱۴۰٫۳٪ از ۵٬۵۰۱٬۱۶۴ سال ۱۹۹۸ را نشان میدهد و ۶٫۸۵ ٪ از کل جمعیت پاکستان را تشکیل میدهد. در این بازه زمانی این افزایش بزرگترین افزایش در میان همه استانهای پاکستان است. برآورد رسمی جمعیت بلوچستان نشان داده، که جمعیت آن از حدود ۷٫۴۵ میلیون در سال ۲۰۰۳ به ۷٫۸ میلیون در سال ۲۰۰۵ رسیده است.زبان هاگویشهای مختلف زبان بلوچی و پراکندگی آنهازبانهای رایج در این ایالت به ترتیب زبان بلوچی (براهویی) و سایر زبان ها در محدوده این ایالت در شمال آن به زبان پشتو توسط قبایل خودمختار پشتون در مرز افغانستان صحبت میشود. زبان فارسی زبان مادری قوم دهوار است، که بیشتر ساکن قلعه لادگشت هستند. در مورد زبان بلوچی تلاشهای زیادی صورت گرفته است. چندین کتاب زبان بلوچی از جمله کتاب بلوچی لبزبلد نوشته اسحاق خاموش، کتاب بلوچی لبزبلد نوشته جان محمد دشتی، کتاب فرهنگ بلوچی-فارسی نوشته عبدالغفور جهاندیده، کتاب زبان بلوچی نوشته ظهورشاه هاشمی به چاپ رسیدهاند.زبانهای نخست(سرشماری ۲۰۱۷)بلوچی ۴۰٪، پشتو ۳۰٪، براهویی ۱۷٪، سندی ۴٫۶٪، سرائیکی ۲٫۷٪، پنجابی ۱٫۱٪، اردو ۸٪، دیگر ۲٫۹٪در سرشماری ۱۹۹۸ بلوچی در مرکز و جنوب این ایالت، بعد از آن پشتو در بخش شمال ایالت صحبت می شود.بر پایهٔ اتنولوگ، گویشهای بلوچی مکرانی ۱۳٪، رخشانی ۱۰٪، سلیمانی ۷٪ و خترانی ۳٪ از کل جمعیت ایالت بلوچستان را تشکیل میدهند. زبانهای دیگر شامل براهویی، لَسی، اردو، پنجابی، فارسی (هزارگی، تاجیکی، و دهواری)، سندی، سرائیکی، هندکو، هندکی میشوند.
چرا ساز دوتار ابتکاری مرتضی گودرزی را " دوتار خراسان بزرگ" نام نهاده ایم؟!دکتر کیوان پهلوان پژوهشگر موسیقیقسمت سی و پنجمادامهء " خراسان بزرگ کجاست ؟"اتحادیه ایالتهای بلوچستان پاکستان Government of Balochistanاتحادیه ایالتهای بلوچستان (به اختصار: BSU) بخش اداری پاکستان بود، که بین ۳ اکتبر ۱۹۵۲ و ۱۴ اکتبر ۱۹۵۵ در بخش جنوب غربی پاکستان غربی وجود داشت. توسط ۴ ایالت شاهزاده کلات، خاران، لسبیله و مکران با پایتختی شهر کلات تشکیل شد. موقعیت منطقهای اتحادیه تقریباً نیمهٔ جنوب غربی ایالت بلوچستان و در کنار ایالت بلوچستان بریتانیا واقع شده بود؛ اما شامل گوادر، که بخشی از مسقط و عمان بهشمار میرفت، نمیشد. این اتحادیه، جدا از ایالت بلوچستان بریتانیا، که مناطق شمالی ایالت کنونی بلوچستان را در بر می گرفت، قرار داشت. حاکمان ۴ ایالت به کار خود ادامه دادند و خود مختاری خود را حفظ می کردند.در سال ۱۹۴۸م. ۴ ایالت منفرد به قلمرو جدید پاکستان پیوستند و در سال ۱۹۵۲ «BSO» تشکیل شد. در سال ۱۹۵۵ دستور انحلال اتحادیه داده شد و این منطقه به بخش کلات تبدیل شد. اولین رئیس اتحادیه خان کلات احمد یارخان احمدزی بود. نهاد اصلی حکومت شورای خوانین یا سرداران حاکم بود که متشکل از خان بزرگ کلات، جام لسبیله، نواب خاران و مکران بود. تصمیمگیری در مورد مسائل عموماً توسط شورایی از همه بزرگان یا سرداران اتحادیه گرفته میشد.بخش کلات (پاکستان)بخش کلات (انگلیسی: Kalat Division) یکی از بخشهای پاکستان در ایالت بلوچستان بود، که در اصلاحات انجامگرفته در سال ۲۰۰۰ ساختار بخش در پاکستان حذف شد؛ اما در سال ۲۰۰۸ مجدداً بازگردانده شد. ناحیههای آن عبارت بودند از:ناحیه ها: کلات، خاران، لسبیله، مستونگ، واشک، شهید سکندرآباد، شهرستان آواران، شهرستان خضدار،ایالت بلوچستان پاکستان ایالت بَلوچستان (به بلوچی: بلۏچستان) ایالتی در جنوب غرب پاکستان واقع است.این ایالت ۴۴٪ خاک پاکستان را در بر می گیرد و بزرگترین ایالت پاکستان از نظر مساحت به شمار می آید؛ اما کم جمعیت ترین ایالت در این کشور است. این ایالت از شمال با ایالت خیبر پختونخوا و از شرق به ایالت پنجاب و از جنوب شرقی با ایالت سند هم مرز است و دارای مرزهای بین المللی در غرب با ایران در شمال با افغانستان دارد. از جنوب به دریای عرب محدود می شود. بلوچستان فلات وسیعی از زمینهای ناهموار است، که با دامنههای ارتفاع کافی و ناهمواری و حوضههایی دریایی و مرکزی کویری معروف است. این ایالت دارای بزرگترین بندر دریای عمیق جهان به نام بندر گوادر در جنوب غرب آسیا در دریای عرب قرار دارد.مرکز این ایالت شهر کویته است. این ایالت به دو بخش قومی اداره میشود مناطق مرکزی و جنوبی آن با ۷۰٪ توسط بلوچها اداره میشود و مناطق کوچک شمال شرقی در مرز افغانستان با ۳۰٪ توسط پشتون ها بهصورت خودمختاری اداره می شود.این ایالت تا سال ۱۸۷۱ بخشی مرکزی و جنوبی آن متعلق به ایران بود، که بر اساس قرارداد گلدسمید در دورهٔ ناصرالدینشاه قاجار از ایران جدا شده و تا پیش از استقلال پاکستان به بلوچستان انگلیس، منطقه ای خودمختار توسط بلوچ ها زیر اداره انگلیسی ها شناخته میشد. بلوچستان از سوی جنوب به دریای مکران محدود میشود و بندر مهم این ایالت در کنار این دریا بندر گوادر است.اقوام اصلی و بومی ساکن بلوچستان بلوچها هستند، که با ۷۵٪ جمعیت بخش میانه و جنوبی آن را بلوچها تشکیل میدهند به همراه بقیة قومیتهایی که اقلیت را تشکیل میدهند.مناطق جنوبی بلوچستان مکران نامیده میشوند. امروزه مناطق مرکزی بلوچستان پاکستان را به طور سنتی "کلات" مینامند.با وجود برخورداری از منابع طبیعی زیاد، بلوچستان فقیرترین منطقهٔ پاکستان است. منابع گازی و نفتی در ایالت بلوچستان نزدیک به مرز ایران کشف شده است، که به گفتهٔ پژوهشگران میتواند چندین برابر منبع نفتی کویت باشد.جغرافیامنطقه بلوچستان پاکستان به همراه بلوچستان ایران از تنگه هرمز تا شبه قاره هند ادامه دارد و بدین طریق کوتاهترین مسیر برای آسیای مرکزی به دریاهای آزاد است.این ایالت از غرب با ایران، از شمال با افغانستان و مناطق ایلی پاکستان، از شرق با پنجاب و سند و از جنوب با دریای مکران (عمان) هممرز است.بلوچستان پاکستان در جنوب شرق فلات ایران قرار گرفته و جزئی از این فلات است. این ایالت با چند منطقه مهم ژئوپلیتیکی؛ یعنی خاورمیانه، جنوب غرب آسیا، و جنوب آسیا هممرز است.با وجود دورافتادگی و خشکی بلوچستان این موقعیت جغرافیایی باعث رقابتهای جهانی برای عبور دادن مسیرهای مهم راهگذر شمال-جنوب از طریق این منطقه شده است.
میدان نفتی عظیمی با ذخایر هیدروکربنی در بلوچستان پاکستان که نزدیک به مرز ایران است کشف شدهاست و پیشبینی میشود، که این میدان بیش از ذخایر نفتی کویت نفت داشته باشد.ساختار اجتماعیساختار سیاسی – اجتماعی سنتی در بلوچستان متأثر از جغرافیای منطقه میان دو بخش شمالی و جنوبی متفاوت است. بلوچستان ایران (بلوچستان غربی) از شمال به خراسان و افغانستان، از جنوب به دریای عمان، از شرق به پاکستان و از غرب به کرمان در خراسان منتهی میگردد.بلوچستان از نظر جغرافیای تاریخی شامل دو بخش است:ناحیهٔ شمالی (سرحد)ناحیهٔ جنوبی (مکران).سرحد: در حوزههای کوهستانی واقع در شمال این منطقه (دامنههای تفتان تا مرز کرمان) ساختاری قبیلهای وجود دارد. در این ساختار، نحوة معیشت و اقتصاد، گلهداری و کوچنشینی است و اتحاد و ارتباطات قومی از مشخصات بارز آن است در چنین جوامعی تنها یک دشمن قوی از بیرون میتواند بر آنها غلبه کرده و قدرت این قبایل را از بین برده و آنها را تضعیف سازد. عشایر این منطقه از سیاهچادر (گدام) برای سکونت استفاده میکنند و عشایر منطقه جنوبی از کپر.در بخشهای جنوبی بلوچستان، اقتصاد کمتر مبتنی بر شبانی و گلهداری است و بیشتر به سمت کشاورزی متمایل است. در این نوع جامعه، ساختار قبیلهای به قدرتمندی ساختار بلوچستان شمال نیست. در اینجا سلسله مراتب در ساختاربندی بیشتر بر اساس مالکیت زمینها شکل میگیرد؛ یعنی آنها که صاحب زمین هستند از احترام و اقتدار بیشتر برخوردارند و آنها که کارگر زمین هستند و زمینهای کشاورزی را در تملک ندارند قدرتی نداشته و در ردههای پایینتر جای میگیرند. در بخشهای جنوبی بلوچستان یعنی در ساحل مکران، ماهیگری نیز بخشی از درآمد افراد را تأمین میکندموقعیت جغرافیایی بلوچستان به گونهای است، که امکان ملاقات بلوچهای ایرانی را با چندین مکان دیگر فراهم میسازد از جمله رابطه با هندیها، دریای عمان و مردم عرب زبان و ارتباط با شرق آفریقا. در نتیجه ممکن است آداب و رسوم خود را بر این مناطق تأثیر بدهد یا از این فرهنگها تأثیر بپذیرد.جمعیتشناسیجمعیت بلوچستان را طوایف بلوچ تشکیل می دهد.اکثریت قریب به اتفاق بلوچها، تا اواخر سدهٔ ۱۹، در داخل مرزهای سرزمین ایران میزیستند، ولی با تشدید رقابت بین انگلستان و روسیه بر سر افزایش دامنهٔ قدرت و نفوذ خود در منطقهٔ خاورمیانه و ایجاد اختلافات و برخوردهای قومی و تغییر مرزها، محلّ سکونتشان بین کشورهای ایران، هند (بعدها پاکستان و افغانستان) تقسیم شد.ادامه دارد....
کمیسیون مرزی دومبه دنبال تعیین حدود و علامتگذاری بخش اول از مرزهای مکران (بلوچستان امروزی)، در سال۱۲۹۰ق. تامسن وزیر مختار انگلیس، طی نامهای به ایران خواستار تعیین حدود مرزی ایران و کلات از جالق تا ملک سیاه کوه شد. یکی از مهمترین عواملی که سبب شد انگلیسیها دو سال بعد از کمیسیون مرزی اول، تقاضای تشکیل کمیسیون دیگری بنمایند، بدون شک ترس آنها از تصرف قسمتهایی بود، که تعیین حدود نشده بود. ترس انگلیسیها از آن بود که با تصرف کوهک توسط حاکم مکران امکان داشت کوهک و نواحی اطراف آن در قلمرو ایران داخل گردد. انگلیسیها بعد از تصرف کوهک توسط ابراهیم خان به تلاشهای خود برای استرداد این ناحیه به خان کلات ادامه دادند.در نامهای که سفیر انگلیس به دولتمردان ایران نوشته بود، به خط مرزی گلداسمیت استناد نموده بود. طبق این نقشه، جالق و کله گان حدود مرزی ایران را تشکیل میدادند. در ادامه تقاضا کرده بود که خط مرزی از جالق تا کوه ملک سیاه در زمستان آینده تعیین شود.؛ اما دولت ایران نواحی کوهک و ماشکید را متعلق به خود میدانست و با این طرح مرزی جدید انگلیس مخالف بودند.بعد از آنکه سفارت انگلیس با اصرار دولت ایران، بر تعلق کوهک و ماشکید مواجه شد و در این مورد با دولت ایران به نتیجه نرسید، دولت هند بریتانیا نیروهایی در سال ۱۳۱۲ق/ ۱۸۹۴ م در پنجگور در نزدیکی ایران مستقر کرد و در واقع میخواست، از راه تهدید نظامی دولت ایران را وادار به قبول درخواستهای خود بنماید ابتدا به دلیل اهمیت استراتژیکی، شاه حاضر به واگذاری ماشکید نشد؛ در نتیجه، تعیین حدود مرزی منتفی شد. بعد از مخالفت سردارهای بلوچ، شاه دستور تشکیل هیئتی برای تعیین حدود مرزی از جالق تا کوه ملک سیاه را صادر کرد.با حل این اختلاف، تحدید و علامت مرزی در ۲۴ مارس ۱۸۹۶ م / ۹ شوال ۱۳۱۳ ق پایان یافت و موافقت نامهای به امضا رسید در نتیجه کار این کمیسیون، حاکمیت ایران بر مناطق چون کوهک، کناربست، اسفندک، و غرب رود ماشکید که از مدتها قبل در مالکیت ایران بودند، تأیید شد؛ اما بخش عمدهای از ناحیهٔ ماشکید و از آن مهمتر ناحیه میرجاوه و شهر آن و نقاط استراتژیک این منطقه از ایران جدا شد.با جدایی این مناطق از مکران (بلوچستان امروزی) تحت مالکیت ایران علاوه بر اینکه دیوار دفاعی هندوستان کامل شد، مقاصد سیاسی انگلیس و بهرهبرداری درازمدت استعمارگران را نیز برای سالیان دراز تأمین کرد.حاکمیت و سیاستمنطقهٔ بلوچستان از نظر اداری بین سه کشور پاکستان، افغانستان و ایران تقسیم شدهاست که بزرگترین و پرجمعیتترین بخش آن در پاکستان است. ایالت بلوچستان بزرگترین ایالت پاکستان است و حدود ۶٫۹ میلیون نفر از جمعیت پاکستان بلوچ هستند. در ایران حدود دو میلیون بلوچ وجود دارد و بیشتر جمعیت شرق استان سیستان و بلوچستان از قومیت بلوچ هستند. بخش افغان بلوچستان شامل ولسوالی چهاربرجک از ولایت نیمروز و صحرای ریگستان در جنوب هلمند و قندهار است.منطقهٔ بلوچستان چندین شورش و ناآرامی را تجربه کردهاست که گروههایی از شبهنظامیان جداییطلب خواستار استقلال مناطق بلوچ در این سه کشور برای تشکیل «بلوچستان بزرگ» شدهاند. در پاکستان، شورشهای شبهنظامیان جداییطلب در ایالت بلوچستان در سالهای ۱۹۴۸، ۱۹۵۸–۱۹۵۹، ۱۹۶۲–۱۹۶۳ و ۱۹۷۳–۱۹۷۷ رخ دادهاست و موج دیگری از این شورشها از سال ۲۰۰۳ و با شدتی کمتر ادامه دارد. از نظر تاریخی، عوامل مناقشه شامل «شکافهای قبیلهای»، تقسیمات قومی بلوچ-پشتون، «به حاشیه رانده شدن بلوچها و ارجحیت منافع پنجابیها» و «ظلم اقتصادی» گزارش شدهاست.با اینحال، طی سالها، شورشهای ستیزهجویان جداییطلب در نتیجهٔ سرکوب نیروهای امنیتی پاکستان، درگیریهای داخلی میان شبهنظامیان جداییطلب و ترور سیاستمداران بلوچ که مایل به شرکت در روند دموکراتیک پاکستان بودند (بهدست ستیزهجویان جداییطلب) کاهش یافت. ستیزهجویان جداییطلب در پاکستان خواستار خودمختاری بیشتر و سهم بیشتر در منابع طبیعی منطقه هستند. جمعیت بلوچ در پاکستان متحمل نقض شدید حقوق بشر شدهاست، که شامل قتلهای فراقانونی، ناپدید شدن اجباری و شکنجه میشود. ظاهراً این اقدامات توسط نیروهای امنیتی دولتی و همکاران آنها انجام میشود. در سال ۲۰۱۹، ایالات متحده ارتش آزادیبخش بلوچستان، یکی از گروههای شبهنظامی جداییطلب که با دولت پاکستان میجنگد را یک گروه تروریستی جهانی اعلام کرد.در ایران، بر پایهٔ گزارشها، میزان ناآرامی و شورش جداییطلبان بلوچ، کمتر از پاکستان بودهاست.منابع طبیعیدر بلوچستان معادن مختلف فلزات گرانبها همچون طلا، مس، منگنز، فولاد و… وجود دارد. پتروشیمی و فولاد به صورت صنعتی در بندر چابهار در حال بهرهبرداری است.
توافق ایران با انگلیس در تشکیل کمیسیون مرزیدر سال ۱۸۶۲م. در دیوار دفاعی هندوستان، تنها منطقهای که ترتیب قطعی برای آن، مطابق نقشه انگلستان داده نشده بود، منطقهٔ بلوچستان انگلیس و ایران بود. در آن هنگام خان کلات قسمتهای شرقی بلوچستان را تحت اداره یا نفوذ خود داشت. انگلستان درصدد بود بلوچستان را دوباره به صورت کشوری مستقل درآورد. اولین کمیسیون برای تعیین مرزهای شرقی ایران، بین دولت ایران و خان کلات به حکمیت انگلستان تشکیل شد، انگلیسیها به ظاهر نقش حکم را بازی میکردند؛ اما در واقع مدعی آنها بودند و مطرح کردن خان کلات بهانهای بود برای استقلال بلوچستان از ایران. بعد از شکست آقاخان محلاتی در مأموریتش برای استقلال بلوچستان، دولت انگلیس بر آن شد که این امر را توسط یکی از خانهای مقتدر محلی و با توسعه بخشیدن قلمرو او انجام دهد. مقتدرترین و مناسبترین فرد برای این منظور خان کلات بود. که انگلیس آن را تحتالحمایه خود کرد و بعد آن را جزء امپراتوری هند درآورد.ایجاد روابط سیاسی بین دولت انگلیس و خان کلات باعث شد، که از اغتشاشات بلوچستان تحت تسلط بریتانیا جلوگیری شود و مقام حکمرانی خان کلات استحکام پیدا کند؛ اما لازم بود ترتیبهای تازه اتخاذ شود که سرحدات غربی این مملکت از تجاوزات مصون بماند و از دولت ایران که حدود ۲۰ سال بود به سرحدات کلات تجاوز میکرد جلوگیری شود و در بین یک حد و حدودی معین گردد. زمانی که ابراهیم خان در اوایل دههٔ ۱۲۷۰ق. در حکومت بلوچستان مستقر شد دامنه فتوحات وی انگلستان را مضطرب کرد و به فکر چاره جویی انداخت. دولت انگلیس میپنداشت که در صورت عدم مداخله، ابراهیم خان تمامی حوزه حکومتی خان کلات را فتح خواهد کرد و مرزهای شرقی ایران به هند نزدیکتر میشود. آنان درصدد برآمدند تا با تعیین حدود رسمی بین بلوچستان و کلات از پیشروی ابراهیم خان حاکم بلوچستان به سمت سرزمینهای غربی هند جلوگیری کنند.با شکایات متعدد دولت انگلیس به دربار و دولت ایران، ایران تحت سرپرستی میرزا حسین خان سپهسالار در سال ۱۸۷۱م / ۱۲۸۷ق. حاضر به تحدید رسمی مرزهای ایران و کلات با حکمیت دولت انگلیس شد. سر فردریک گلداسمیت به عنوان حکم انگلیس تعیین گردید. از طرف دولت ایران میرزا معصوم خان انصاری به عنوان رئیس کمیسیون مرزی انتخاب شد.بر اساس موافقتنامه تعیین حدود مرزی کمیسیونرها ی یاد شده آزادی خواهند داشت نقشهای از مناطق بلوچستان ایران و متصرفات خان کلات با مرزهای آن ترسیم کنند و آن را با خود به تهران بیاورند، پس از آن مسئله با آگاهی دولت بریتانیا به گونهای عادلانه تصمیم گرفته میشود. نماینده ایران میرزا معصوم خان در راه بازگشت به تهران به دولتمردان ایران مینویسد: «... این مأمور انگلیسی [گلداسیمد] جز حمایت و تقویت خان کلات و تحصیل سند، که کیج، تمپ، بلیده، مند، کوهک و اسپندار و بلکه بیشتر سرباز و دشت باهو تعلق به خان معزی الیه دارد و خیال دیگری ندارد...»؛ بهطوری که از نامهٔ میرزا معصوم خان بر میآید، انگلیسیها در نقشهٔ خود قصد داشتند، نواحی تمپ، کیج، بلیده، مند، کوهک و اسپندار و حتی نواحی سرباز و دشت باهو را از بلوچستان تحت مالکیت ایران جدا و به بلوچستان تحت تصرف انگلیس و به خاک کلات بیفزایند.تلاشهای میرزا معصوم خان برای قرار دادن کیج و مند در قلمرو ایران به جایی نرسید. ناحیهٔ دیگر که در این زمان مورد اختلاف بین گلداسمیت و میرزا معصوم خان بود، ناحیهٔ کوهک و اسپندار بود؛ اما با همه تلاشهای مأموران ایرانی در افزایش سهم ایران از بلوچستان، دولت ایران در اوت سال ۱۸۷۱م/ جمادی الآخر ۱۲۸۸ق. پذیرفت که نقشهها و یافتههای یکجانبه گلداسمیت، مبنای صدور رأی نهایی قرار گیرد.بدین ترتیب، مناطقی از بلوچستان تحت مالکیت ایران جدا و به خان کلات داده شد و حاکم بلوچستان حکومت ایران و شاه ایران از این امر ناراضی بودند. نارضایتیهای حاکم بلوچستان و اقدام او برای بازپسگیری نواحی از دست رفته، بعد از کمیسیون مرزی اول، سبب شد زمینههای تشکیل کمیسیون دوم مرزی نمایان شود.اختلاف بر سر کوهکهر چند دولت ایران نقشهٔ گلداسمیت را برای تعیین حدود مرزی از خلیج گواتر تا جالق قبول کرد؛ اما اختلاف بر سر کوهک و بخشی از دره ماشکید همچنان باقیماند. حاکم بلوچستان عصبانی و ناراحت از اصل تشکیل کمیسیون و تعیین رسمی سرحدات و به محض مراجعت هیئتهای طرفین از بلوچستان خودسرانه به اشغال و تصرف کوهک پرداخت. با تصرف کوهک توسط حاکم بلوچستان انگلیسیها درصدد زیر فشار گذاشتن دولت ایران به منظور دست کشیدن از کوهک برآمدند.وزیر مختار انگلیس در تهران، طی نامهای به وزارت خارجه ایران، تقاضا کرده بود که با توجه به پذیرفتن نقشه گلداسمیت توسط دولت ایران، مسئله کوهک حل و فصل شود. با ادامه کنترل کوهک و اسپندک توسط دولت ایران، مأموران انگلیسی به فکر افتادند این مناطق را از دست ایران خارج نمایند.
با توجه به چنین اوضاعی، دولت انگلیس در سال ۱۸۵۳/۱۲۷۰ ه.ق. به منظور جلوگیری از گسترش نفوذ بیشتر ایران در بلوچستان، مأمورانی از سند به بلوچستان اعزام کرد. جاسوسان انگلیسی مردم بلوچ را تحریک به مبارزه علیه دولت ایران کرده بودند. دولت انگلیس در این سالها سعی میکرد با ایجاد جدایی طلبی در میان بلوچها آنها را به مبارزه علیه دولت مرکزی وادارد اما اقدامات آنها در این زمان نتیجه دلخواه را نداد و انگلیسیها درصدد برآمدند، تا به ترفندهای دیگر متوسل شوند.کشیدن خطوط تلگراف؛ زمینهساز تقسیم بلوچستانپس از معاهده پاریس و استقلال افغانستان، مشکلات انگلیسیها در هند، برای چند سال، آنها را از دخالت علنی در بلوچستان بازداشت؛ اما شورش هند در سال ۱۸۵۷م/ ۱۲۷۴ه.ق انگلیسیها را در تقسیم بلوچستان مصمم کرد. انقلاب هندوستان و خطری که در آن مقطع تاریخی متوجه امپراتوری بریتانیا شد، آثار و نتایج عمیقی در ایران به جای گذاشت؛ از جمله مهمترین این آثار ارتباط تلگرافی هندوستان با اروپا و با انگلیس و در نتیجه کشیده شدن خطوط تلگراف در ایران بود. برای ایجاد خطوط تلگرافی در بلوچستان، مذاکرات توسط افسران انگلیسی با دولت ایران شروع شد؛ اما این مذاکرات با مخالفت و مقاومت شدید در ایران مواجه ش. دولتمردان وقت ایران به هیچ عنوان نمیخواستند پای مأموران انگلیسی به نقاط تصرف شده، به خصوص نواحی جنوب به ویژه در میان طوایف بلوچستان باز شود. انگلیسیها سرهنگ اپستویک را برای حل این مسئله به سمت سفارت تهران برگزیدند. سرانجام امتیاز کشیدن خطوط در ۲۴ جمادیالثانی ۱۲۷۹ ه.ق / ۱۷ دسامبر ۱۸۶۲ م با دولت ایران به امضا رسید. در آن زمان صدارت ایران با اعتمادالدوله بود که با انگلیسیها رابطه صمیمانهای داشت.مأموران انگلیسی به هنگام مطالعه، برای کشیدن خطوط تلگرافی پی بردند که کشیده شدن خطوط تلگراف زمینی در بخشی از نواحی ساحلی بلوچستان، برای کنترل و سرانجام جدایی این نواحی مجاور، فرصت مناسبی میتواند باشد. بنابراین، تحقیق و بررسی از این نواحی بر عهده سر فردریک گلداسمیت گذاشته شد.انگلیس و حفظ خطوط تلگرافی توسط سرداران بلوچبا عبور سیم تلگراف از بلوچستان، دولت انگلستان گلداسمیت را با چند افسر دیگر به بلوچستان فرستاد؛ اما آنها با مقاومت و مخالفت بلوچها مواجه شدند. افسران انگلیسی به فرماندهی گلداسمیت به این نتیجه رسیدند که تنها از طریق کنار آمدن با سران طوایف و قبایل میتوانند بر حاکمیت خویش در بلوچستان تداوم بخشند. به همین خاطر، عمدهٔ سران، خانها و سردارهای بلوچ را با دادن اسلحه و مقرری فریب دادند و به بهانه عبور خط تلگراف در هر محل تلفنخانهای برپا کردند و پرچم انگلیس را بر فراز آن برافراشتند. بدین سان، انگلیسیها در سرتاسر بلوچستان نفوذ کردند و از طریق محدود مقرری که به سرداران بلوچ میدادند از آنها تعهد گرفتند تا از سیمهای تلگراف مراقبت نمایند.در این میان عدهای دیگر از بلوچها که بهرهای نبرده بودند، دست به تحریکات زدند، در نتیجه سیمهای تلگراف را قطع، و برای مأموران انگلیسی مزاحمت ایجاد میکردند و بعضی از کارکنان را کشته، برخی را اسیر نمودند. این پیشامدها سبب شد دولت انگلیس از ایران بخواهد مرز بین ایران و هند در بلوچستان تعیین شود. دولت ایران با این تقاضا موافقت ننمود. گلداسمیت بلوچها را تحریک نمود تا دوباره مبارزات خودشان را آغاز کنند.ناصرالدین شاه متوجه این خطر شد که چنانچه رضایت انگلیس را فراهم نکند، ممکن است بلوچستان تصرف شده را از ایران مجزا نماید. در سال ۱۲۸۸ق. انگلستان عدهای سرباز هندی را به پنجگور فرستاد و خیال داشت تمامی بلوچستان را فتح کند. ناصرالدین شاه از این نقشه باخبر شد و با سفیر انگلیس در تهران در این باب مذاکره نمود. سفیر انگلیس اظهار کرد که اگر دولت ایران خواهان دوستی با دولت انگلیس است، باید خطوط مرزی بلوچستان را با مرز هند تعیین نماید. ناصرالدینشاه نیز این پیشنهاد را پذیرفت. از طرف ایران وزیر خارجه میرزا سعیدخان و آصفالدوله حاکم کرمان و چند نفر دیگر معلوم شدند. از طرف انگلستان گلداسمیت و دو افسر مهندس تعیین گردیدند؛ اما نتیجهٔ مطلوبی حاصل نشد. در این جلسه قرار شد دولت انگلیس سالی سه هزار تومان جهت محافظت از تیرها و سیستم تلگرافی که در قسمت بلوچستان واقع میشد پرداخت کند و تعیین مرزها به ملاحظاتی، نامعلوم و مسکوت ماند. در این زمان انگلیسیها با کاشتن تیرهای تلگراف در گوشهگوشهٔ بلوچستان و گسترش نفوذ خود در این سرزمین و در نهایت با تفرقه انداختن بین مردم بلوچستان کمکم به اهداف خود نزدیکتر شدند.
یکی از این سرزمینها، که از قبل نیز مورد توجه کشورهای اروپایی قرار داشت، هندوستان بود. این کشور با توجه به ویژگیهای خود، مناسبترین سرزمین برای استعمار بود.با اعزام ژنرال گاردن از جانب ناپلئون به ایران حکومت بریتانیا در لندن وحشتزده شد و نمایندگانی را به دربار ایران مأموریت داد؛ از جمله این نمایندگان سرجان ملکم بود، که به خاطر رابطه دوستی بین ایران و فرانسه، از جانب دولت ایران پذیرفته نشد.انگلیس و بررسی سرزمینهای همجوار هندوستانخطر حملهٔ ناپلئون از طریق ایران و بلوچستان به هندوستان و پذیرفته نشدن ملکم سفیر انگلیس از جانب دولت ایران موجب شد کمپانی هند شرقی و دولت انگلیس به شناسایی و بررسی سرزمینهای همجوار هندوستان بپردازند. یکی از این سرزمینها بلوچستان بود، که این زمان وارد تاریخ جدید خود شد. انگلیس میبایست هندوستان را حفظ میکرد و معابر لشکرکشی کشورهای اروپایی به هندوستان و مرزهای دفاعی شبه قاره را در اختیار خود میگرفت از طرفی روسیه نیز از آغاز سدهٔ ۱۸ بر دریاهای گرم جنوب و بیش از همه بر استانبول چشم طمع دوخته بود. روسیه میبایست معابر لشکرکشی به هندوستان را در اختیار خود میداشت تا لندن را لااقل به تسلیم استانبول وادارد. این عوامل سبب شد انگلیس برای دفاع از هندوستان به شناسایی سرزمینهای غربی آن بپردازد که بلوچستان یکی از آنان بهشمار میرفت.سیاست ایجاد کمربند حایلاهمیت هندوستان برای امپراتوری انگلیس به قدری بود که برخی سیاستمداران بر این عقیده بودند، که امکان زیستن برای انگلستان بدون هندوستان وجود ندارد. لرد کرزن در اینباره مینویسد: «زمانی که هند شناخته شدهاست، سرورانش همواره صاحب اختیار نیمی از جهان بودهاند».دولت انگلستان در مییابد، که برخلاف تصورات قبلی، ایران به عنوان خط دفاعی هندوستان چندان قابل اعتماد نیست و روسیه نیز میتوانست با عبور از شمال خراسان به خان نشینهای آسیای مرکزی دست یابد؛ بنابراین، لندن و حکومت کمپانی در هندوستان بر آن شدند، تا تلاش خود را در آسیای مرکزی به کار اندازند و دیوار دفاعی هند را از بلوچستان به آسیای مرکزی تغییر دهند. به دنبال آن در دهه ۱۲۵۰ ه.ق/ ۱۸۳۰ م در انگلستان اجماع فزایندهای پدید آمد مبنی بر اینکه، روسیه به زیان ایران، عثمانی و آسیای مرکزی در حال توسعه بخشیدن به قلمرو خود میباشد و از همینجا طرح «مسئله شرق» یا «بازی بزرگ» ریخته شد. در این طرح، بلوچستان به عنوان سرزمین حایل در برابر پیشروی و توسعهطلبی فزاینده روسیه به هندوستان از اهمیت استراتژیکی خاصی برخوردار شد. در این برهه زمانی انگلیس به دنبال سد دفاعی محکم و استواری میگشت تا بتواند با خیال راحتتری به سلطه خود در هندوستان ادامه دهد. آنان سد دفاعی خود را در مناطق مرکزی بلوچستان یافتند، که دولت مرکزی ایران بعد از تصرف آن سیاست قاطعی برای تسلط کامل بر آن نداشت و این همان چیزی بود که انگلیسیها خواستار آن بودندچرا که به راحتی میتوانستند مناطق استراتژیک را از همدیگر جدا کرده به نقشه خود یعنی ایجاد کمربند حایل دست یابند.ایران و توجه به مرزهای شرقیبا پایان یافتن جنگهای ایران و روسیه، دولتمردان ایران تصمیم گرفتند بلوچستان را تحت مالکیت خودشان درآورند؛ اما انگلیسیها تصور میکردند که دولت ایران هر قدمی که به سمت هندوستان برمیدارند بهطور قاطع به اشاره دولت روس است. انگلیس از اساس تفکر دولت و دربار ایران، دربارهٔ بلوچستان آگاه شده بود.ایران از آغاز سلطنت سلسله قاجار مرز طبیعی جنوب شرقی خود را با احتساب بلوچستان جزو متصرفات ایران، رود سند میدانست. عباس میرزا در خلال گفتگوهای دوستانه و خصوصی با مأموران انگلیس بارها به این مطلب اشاره کرده بود و محمدشاه نیز بر همین عقیده بود. در نتیجه انگلیسیها درصدد ممانعت از پیشروی ایران به طرف شرق برآمدند، که اولین مورد آن مسئله هرات و به دنبال آن تقسیم بلوچستان بود که با تعیین حدود مرزی این مناطق، هم خط دفاعی هندوستان را کامل کردند و هم به پیشروی ایران به سمت شرق برای همیشه پایان دادند.بلوچستان در آغاز سلطنت ناصرالدین شاهبا آغاز سلطنت ناصرالدین شاه و توجه دولت مرکزی به بلوچستان برخی سرداران و حاکمان نواحی مختلف این ناحیه، داوطلبانه اطاعت خود را از دولت اعلام نمودند و این بدان دلیل است که امیرکبیر صدراعظم ایران در آن زمان اهمیت ویژهای به بلوچستان میداد و آن هم به خاطر آگاه بودن او از سیاستهای انگلیس در بلوچستان بود.در این دوران نیز مبارزاتی در بلوچستان برای جدایی از ایران رخ داد؛ اما با تلاش امیرکبیر و دولت مرکزی، شورش جدایی خواهان بلوچها به شدت سرکوب و وعده زیادی کشته شدند و دوباره به اطاعت از ایران گردن نهادند. انگلیسها از این وضع نگران شدند، زیرا با گسترش مرزهای شرقی ایران، ایران را به هند نزدیکتر میدیدند.
در دوره ناصرالدین شاه، دولت مرکزی تسلط و گسترش نفوذ خود را در بلوچستان و مرزهای شرقی ایران افزایش داد. این حرکات سبب شد تا انگلیس سرحدی برای جلوگیری از پیشروی ایران تعیین نماید. انگلیس بعد از کشیدن خطوط تلگراف، درخواست تعیین حدود متصرفی دولت ایران را در بلوچستان نمود، اما با مخالفت دولت ایران مواجه شد. ناصرالدین شاه که قدرت مقاومت در برابر سیاست انگلیسیها را نداشت، تن به تشکیل کمیسیونهای مرزی مشترک داد. نتیجه کار این کمیسیونهای مرزی، واگذاری بخشهای وسیعی از بلوچستان و تشکیل بخشی از منطقهٔ حائل برای هندوستان بود.تاریخدورههای اسلامیذهن نویسندگان اولیهٔ مسلمان با پیشبینی ناپذیری جمعیتهایی که زیر کنترل حکومت نبوده و خطر برای مسافران درگیر بودهاست. توصیفات آنان چیز زیادی در خصوص جمعیتهای این نواحی نمیگوید. آنان گلهدار بودهاند و در چادرهایی از موی بز میزیستهاند. زبان بومیشان فارسی نبودهاست. به نظر میرسد در کوههای حاصلخیزتر جنوب شرق کرمان متمرکز بودهاند و بهطور متناوب مسیرهای بیابانی به سوی شمال و شمال شرق را مورد تاراج قرار میدادهاند. وضعیت امنیت مسافرت رو به وخامت گذاشته؛ چرا که عضدالدوله دیلمی در سال ۳۶۱ ه.ق کارزار علیه آنان را واجد ارزش دانسته. بلوچها شکست خوردند؛ اما همچنان در دورهٔ غزنویان و سلجوقیان مشکلساز بودهاند. وقتی آنان سفیر سلطان محمود را در بیابان شمال کرمان بین طبس و خبیس غارت کردند، او پسرش مسعود را علیه آنان گسیل کرد. گرچه مهاجرت بلوچها به سمت شرق علی الظهر پس از این شدت گرفته، هنوز در شرق استان کرمان بلوچها هستند. به نظر میرسد، هنگام فتح به دست اعراب آنان در بخش شمال غربی منطقه (در جنوب شرقی کرمان) زندگی میکردهاند؛ اما فعالیتهای آنها تا فاصلهٔ قابل توجهی به سمت شرق امتداد داشتهاست و در پنج قرن بعد تا زمان پراکنش قدرت صفوی در قرن ۱۰ ه.ق نیز بهطور متناوب ادامه داشته و حرکتهای اصلی احتمالاً در قرون ۶ و ۹ ه.ق صورت گرفتهاست. بلوچها احتمالاً در حدود دورهٔ اشغال کرمان به دست سلجوقیان از طریق کرمان وارد مکران (بخش غربی بلوچستان) شدند. کرمان در سال ۲۳ ه.ق در خلافت عمر به وسیله مسلمانان فتح شد. در کوههای کرمان، آنان بلوچ هستند در زمان معاویه، شهرهای مکران اشغال شدند و با میدهای ساحل جنگ آغاز شد و یورشها تا سند هم گسترش یافت.تقسیم بلوچستان بین ایران و هند تحولاتی که در قاره اروپا روی داد، موجب کشیده شدن میدان رقابت کشورهای اروپایی به دیگر قارهها به ویژه آسیا شد. یکی از سرزمینهایی، که اهمیت زیادی برای دولتهای اروپایی داشت، هندوستان بود. در جریان رقابت اروپاییها برای تسلط بر هندوستان، سرزمینهای مجاور آن به عنوان معابر دسترسی بر آن سرزمین، اهمیت ویژه یافتند. یکی از این نواحی بلوچستان بود. انگلیسیها که توانسته بودند، دست دیگر رقیبان خود را از هندوستان کوتاه نمایند، تصمیم گرفتند برای امنیت بخشیدن به سرحدات آن، منطقه حایلی در مرزهای شمال غربی تشکیل دهند و از این زمان سیاست انگلیس، در بلوچستان آغاز شد.با تأسیس حکومت قاجار، پادشاهان این سلسله در تلاش بودند، بلوچستان را تحت تسلط خویش قرار بدهند. توجه دولت انگلیس به بلوچستان به عنوان کمربند دفاعی جنوب غربی هند و از طرف دیگر نگاه متمرکز شاهان قاجار به بلوچستان موجب تقابل سیاست آنان شد. در این زمان، دیپلماسی قوی انگلستان در برابر دیپلماسی ضعیف قاجار قرار گرفت.انگلیسیها برای رسیدن به اهداف خود دست به هر اقدامی زدند و نقشههای گوناگونی را به اجرا درآوردند، تا اینکه در نهایت بلوچستان را به عنوان سپر دفاعی هندوستان بین هندوستان و ایران تقسیم کردند. هندوستان و رقابت کشورهای اروپاییسفر واسکودوگاما از کشور پرتغال در سال ۱۴۹۷ به هندوستان راه را برای ایجاد مستعمرات در این سرزمین و سایر نواحی آسیا باز کرد. بعد از تسلط پرتغالیها بر هند در سال ۱۶۶۲ دولت پرتغال جزیرهٔ بمبئی را به چارلز دوم پادشاه انگلیس هدیه کرد و او نیز این جزیره را به کمپانی هند شرقی منتقل کرد. امپراتوری بریتانیا از نیمه سدهٔ هفدهم به تدریج با زور و زر و خدعه هندوستان را از چنگ راجههای ایالت و امپراتوران گورکانی هند خارج کردند. بدین ترتیب، انگلیسیها، پرتغالیها را از گردونه رقابت خارج کرده خود بر اوضاع مسلط شدند.در اواخر ۱۶۰۰ کمپانی هند شرقی به موجب فرمان ملکه الیزابت تأسیس گردید. کمپانی به تدریج توانست نفوذش را در هندوستان گسترش دهد و از دیگر رقبای خود پیشه گیرد. به دنبال ظهور انقلاب صنعتی در اروپا تولید کالا به مراتب بیشتر از احتیاج بازارهای اروپایی بود. علاوه بر این مواد اولیه بسیاری از کارخانهها در اروپا وجود نداشت و کشورهای اروپایی برای رفع این نیازها، توجه بیشتری به سرزمینهای دیگر نمودند.
پس از قرون وسطی تحرکات بر سر حاکمیت در بلوچستان افزایش یافت. در وقایع قرن ۱۶ منتهی به تأسیس خانات کلات، ملوک مکران هنوز هم به مرکزیت کیچ(تربت)، مکران را تحت کنترل داشتند تا اینکه در حدود سال ۱۶۲۰ م، پایتخت کیچ به تصرف قبیله بُلیدیی درآمد و حکمرانی دودمان مَلِک مکران یا ملوک مکران پس از ۴۰۰ سال بر پایتخت کیچ و منطقه مکران پایان یافت. تداوم اقتدار خانات کلات در زمان به قدرت رسیدن میر احمد خان بلوچ در سال ۱۶۶۶ افزایش یافت. سلسلهٔ بلیدیی تا سال ۱۷۴۰ بر کل مکران (محدوده جنوب بلوچستان) تا جاسک تسلط داشته اند. در سال ۱۷۴۰ گیچکی ها بر سلسله بلیدیی غلبه کرده و به مرکزیت کیچ و پنجگور بر مکران آغاز آخرین سلسله مکران سلسله گیچکی را رقم زدند، که تا ۱۹۵۵ م. دوام آورد. در اکتبر ۱۹۵۵ انحلال ایالت شاهزاده نشینمکران اعلام شد و به پاکستان غربی الحاق شد.سلسلهٔ گیچکییکی از خاندان های مهم اشرافی بلوچ در مکران به مرکزیت کیچ بودند، که از قرن ۱۷ تا ۱۹ م. به مدت ۲ قرن حکومت مکران را در اختیار داشتند. آنها به علت سکونت در وادی گیچک واقع در مکران به نام گیچکی مشهور شدند. اوج گسترش مذهب ذکری در مکران به روزگار امرای گیچکی بود که تماما بر خود لقب شی و نواب داشتند.دودمان گیچکی مکرانتاریخ بنیانگذاری: ۱۷۴۰ م.بنیانگذار: ملک دینار یکم گیچکی (۱۷۴۰-۱۷۵۵ م)آخرین حاکم: نواب بائی خان سوم گیچکی (۱۹۴۰-۱۴ اکتبر ۱۹۵۵ م)عزل: ۱۴ اکتبر ۱۹۵۵ معنوانها: ملک مکران/سلطان کیچ/خسرو مکران/نواب/سر/شیسلسلهٔ معدانییکی از رهبران مردم بلوچ در مکران فردی بنام معدان بود. وی از لقب سهمی برای خود استفاده میکرد، که بنوعی این عنوان توسط تنی چند از دیگر اعیان و اشراف ایرانی در سدههای نخستین اسلامی استفاده میشده و شاید این عنوان را بتوان با عنوان «رازی» در یک سطح دانست. چراکه هر دوی این عناوین، تنها توسط ایرانیان اصیلی که به خاندانهای پیش از اسلام در ایران منسوب هستند استفاده میشده. با این وجود پس از آنکه معدان در سال ۳۴۰ ه.ق بر قلمرو مکران چیره شد از القاب سلطنتی همچون امیر، سلطان کیچ، خسرو مکران، پهلوان و … استفاده کرد. مهمترین لقب سلطنتی که وی برای خویش برگزید عنوان «مِهْراج» میباشد. مطابق با بررسیهای زبان شناسان ایران شرقی، این عنوان ریشه در زبان بلوچی و اشتراکات فرهنگی بلوچها با اقوام دیگری همچون راجپوتها، سندیها و … دارد چرا که راجپوتها و سندیها از عنوان مشابهی یعنی «مهاراجه» استفاده میکنند. این عنوان در گویش و تلفظ بلوچی به این طریق است: «مِیْ/مِهْ + راجَ / راجءَ = مِهْراجَ / مِیْ راجءَ» به این ترتیب عنوان مذکور به معنی «شاه من» میباشد.معدانیها پس از امیر معدان یکم به توسعه و گسترش حکومت خویش پرداختند، سکههای دولت معدانی کمابیش در حدود پنجگور، خاران و سایر نقاط بلوچستان و مکران یافت شدهاند که حکایت از رونق اقتصادی آن مرز و بوم در عصر معدانیان بلوچ دارد.مکران (ایالت شاهزادهنشین)مَکُران (بلوچی: ریاست مَکُران) ایالت شاهزاده نشین خودمختار در هند بریتانیا بود، که در سال ۱۹۴۸ به پاکستان پیوست. این ایالت شاهزاده نشین در سال ۱۹۵۵ منحل و قلمروی آن به پاکستان غربی الحاق شد. این منطقه در انتهای جنوب غربی پاکستان امروزی قرار داشت، منطقه ای که اکنون بخشی از ولسوالیهای گوادر، کیچ و پنجگور است. این ایالت شامل گوادر عمانی که تا سال ۱۹۵۸ تحت فرمانروایی سلطان نشین مسقط و عمان بود، نمیشد.ایالت مکران ابتدا توسط معدانی ها و سپس بلیدی ها و در نهایت توسط نواب گیچکی، که اصالتاً راجپوت بودند اداره میشد. جد آنها، جاگات سینگ در قرن ۱۷ م. از راجپوتانا راجستان مهاجرت کرده و مسلمان شده بود. گیچکیها اکنون خود را بلوچ میدانند. در ۲۱ مارس ۱۹۴۸، حاکمان مکران، خاران و لسبیله همه اعلام کردند، که به قلمرو جدید پاکستان میپیوندند.ایالت مکران در سال ۱۹۵۲ به اتحادیه ایالتهای بلوچستان پیوست و در اکتبر سال ۱۹۵۵ انحلال شاهزاده نشینهای مکران، لسبیله، خاران، کلات اعلام شد، که به پاکستان غربی الحاق شدند.رقابتهای استعمارینخستین استعمارگر ناخوانده، پرتغال بوده که توسط بومیان به عقب رانده شد. بعدها رقابت دولتهای فرانسه و انگلیس بر سر هندوستان، انگلیسها را برآن داشت تا کنترل مکران (بلوچستان) را که یکی از معابر دسترسی به هندوستان بود، به دست بگیرد. انگلیسیها برای جدا کردن بلوچستان از ایران اقدامات گستردهای برای شناسایی این سرزمین انجام دادند. در کتاب مهاجمان سرحد نوشته رجینالد دایر آمدهاست، که سرداران بلوچ برای جلوگیری از حمله استعماری انگلیس با هم متحد شدند و با فرماندهی سردار جمعه خان شهبخش و سردار ملک شاه خان نارویی از ورود بیشتر انگلیس به مناطقشان جلوگیری کردند. از جانب دیگر دولت ایران در تلاش بود تسلط خود را بر این نواحی گسترش دهد.
کوست خوربران؛ یعنی ناحیهٔ غرب شامل ۹ استانکوست نیمروج (نیمروز)؛ یعنی ناحیهٔ جنوب شامل ۱۹ استانکوست خراسان (خورآسان)؛ یعنی ناحیهٔ شرق شامل ۲۶ استانکوست کپکوه (آپاختر) (به قولی آذربایگان)؛ یعنی ناحیهٔ شمال و کوه قفقاز شامل ۱۳ استانمکرانمَکْران یا مُکْران یا مِکْران (به بلوچی: مَکُّران، به انگلیسی: Makoran) به مناطق جنوبی سیستان و بلوچستان گفته میشود که در امتداد ساحل سیستان و بلوچستان به حدودا ۱۰۰۰ کیلومتر ( ۶۰۰ مایل) از راسالکوه در غرب جاسک و حد میناب در ایران تا شرق لسبیله و نزدیکی بندر کراچی در پاکستان گسترده است. مکران توسط مرزهای سیاسی مدرن ایران و پاکستان به دو نیم تبدیل شده است.اقلیت: زبان جدگالی، زبان بشاگردیایالت مَکُران یا مکران یا زمین مکران نام جغرافیایی است، که پس از اسلام بر ناحیهای از کرمان تا رود سند گفتهاند. حافظ ابرو در کتاب جغرافیا جلد ۳ مینویسد: «حد شرقی کرمان، زمین مکران است. بیابانی که بین کرمان و بحر است این بیابان میان کرمان و سجستان (سیستان امروزی) و خراسان واقع شده و جنوبی کرمان بحر مکران است.» در برخی منابع اروپایی سدههای ۱۶ تا ۱۸ م. از ایالت مکران نام برده شده است. در دورههای مختلف تاریخی این منطقهٔ خودمختار و تحت اداره خانهای محلی بوده که خود را رعایای دولت ایران مینامیدند. امپراتوری بریتانیا در سدهٔ ۱۸ م. این منطقه را جزو راج بریتانیا و مستعمره بریتانیا کرد. امروزه در هند و در پاکستان شهرهایی بنام مکران وجود دارند. مکران در دورههای مختلف تاریخی بخشی از قلمرو ایران بوده است. سفرنامه مارکو پولو نیز مکران را شرح داده است. در بعضی اسناد و نقشههای تاریخی اروپایی و بعضی نوشتههای عربی دریای عرب امروزی نیز بحر مکوران بیان شده است.کوههای خشک و بایر کرانههای مکران از دید جغرافیای طبیعی دنباله کویر است، که تا آنجا گسترش یافته است. گویا در سدههای میانه این سرزمین از آنچه اکنون دیده میشود، حاصلخیزتر بوده است؛ اما هیچگاه از دید دارایی دارای اهمیت نبوده است. جغرافینویسان پیشین اسامی بسیاری از شهرهای مکران را در کتابهای خود ثبت کرده اند؛ اما هیچکدام بهطور گسترده از آن شهرها یاد نکردهاند. مهمترین درآمد مکران از نیشکر و گونهای شکر موسوم به پانیذ بوده است، که از آنجا به سرزمینهای مجاور صادر میشده است.نامشناسیمکُّران: مک + ران. مک، مچ، مغ، در زبان بلوچی به معنی نخل است. مکران؛ یعنی سرزمین دارای نخل. نخلستان. این نام از جغرافیای طبیعی منطقه گرفته شده است.در ادوار باستان در مکران از قوم بلوچ در کتب فارسی و عربی ذکر شده که اعراب آن را «بلوص» گزارش کردهاند به همین علت، مکران را بلوچستان نام گذاشتهاند.شمسالدین مقدسی جغرافی دان سده ۴ ه.ق، مکران غربی و شرقی را سرزمینی واحدی وصف کرده که زبان سکنه آن «بلوصی» (معرب بلوچی) و مرکز آن «بَنَّجْبور» بود. بنجبور شاید معرب شهر پنجگور در مکران پاکستان کنونی باشد که به نقل از مقدسی مردم بلوصی آن به کار نخل و دامداری مشغول بودند.نام «مکران» در دوران اسلامی رایج شده است. ولی بیشتر پژوهشگران این نام را مرتبط با نامهای دوران پیش از اسلام ساتراپ هخامنشی مکا (گدروزیا) و تمدن مگان میدانند. بیتردید ساتراپ هخامنشی مکا با سرزمین مگان یا ماکان که در متون سومری و بابلی برای اشاره به مناطق تجاری با بینالنهرین ذکر شده منطبق است. بنابراین، مکا در سنگنوشتههای پارسی باستان همان مگان است و مکران به دلایل همچون شواهد اسمی و شواهد شباهت مناطق باستانی عمان و امارات متحده عربی گونهای از مگان پیشنهاد شده است. هردوت تاریخ نگار یونانی، ساتراپ هخامنشی مکا را گدروزیا نامیده و اسکندر مقدونی طی لشکرکشی خود، هنگام تصمیم بازگشت به غرب از دهانه دره سند مجبور شد از گدروزیا عبور کند. پژوهشگران معتقد هستند گدروزیا نامی یونانی بوده که توسط یونانیها به ساتراپ مکا یا بلوچستان کنونی داده شده است.همان نویسندگان سدههای ۱۳ تا ۱۵ م. غالباً واژهٔ کیج (گچ) و مکران را استعمال میکردند و مارکو پولو نیز این منطقه را در سفرنامه خود «کیس مکوران و عربها» (تیز مکران) نامیده است. بنظر میرسد تیز تغییر یافته گیچ باشد.هماکنون بخش جنوبی بلوچستان در قسمت واقع در خاک پاکستان با نام «کیچ مکران» و قسمت واقع در خاک ایران صرفاً «مکران» نامیده میشود.سلطنت مکرانسلطنت مکران مجموعهای از سلسله های حاکم بلوچ تبار از قرون وسطی تا سال ۱۹۵۵ م. بودند، که پس از قیام بر علیه حکومت اعراب شکل گرفته و بر مکران(بلوچستان) و پس از سال ۱۶۶۶ م. بر جنوب بلوچستان (با عنوان مکران) حکمرانی کردند.
سکستان (استان ساسانی)سَکاستان یا سَکستان (که به صورت، سیستان، سجستان هم نوشتهاند)، یکی از استانهای ساسانی در دوران باستان پسین بود، که در کوست نیمروز قرار داشت. این استان، امروزه در بخشی از ایران، افغانستان قرار دارد. این استان در غرب با کرمان، در شمال غرب با اسپهان، در شمال شرق با کوشانشهر و در جنوب شرق با توران و در جنوب با پارادان هممرز بود. فرماندار این استان را مرزبان مینامیدند و اعضای خاندان شاهی در آنجا را «سکانشاه» میگفتند.واژهٔ «سکستان» به معنی «سرزمین مردم سکا» است، که دسته از سکاها بودند که از قرن سوم پیش از میلاد تا یکم میلادی به فلات ایران و هند مهاجرت کردند و پادشاهیای را بنیان نهادند، که با نام پادشاهی هندوسکایی شناخته میشود. در دوران هخامنشی، سکستان با نام زرنکه شناخته میشود و جمعیت آن را ایرانیانی تشکیل میدادند که به آنها «سکستانی» میگفتند.تاریخاین استان حدوداً ۲۴۰، تشکیل شد. در زمان سلطنت شاپور اول (ح. ۲۴۰–۲۷۰)، به عنوان بخشی از قصد او برای متمرکز کردن امپراتوری خود - قبل از آن، این استان تحت فرمانروایی پادشاهی سورن اشکانی بود که اردشیر سکانشاه فرمانروای آن در زمان ساسانیان تابع ساسانیان شد. در زمان سلطنت پدر شاپور اردشیر اول (ح. ۲۲۴–۲۴۲)، که شهر باستانی زرنگ را نیز بازسازی کرد که مرکز استان شد.نرسه پسر شاپور اولین کسی بود، که به عنوان والی این ایالت منصوب شد، که تا سال ۲۷۱ که شاهزاده ساسانی هرمزد به عنوان والی جدید منصوب شد، بر آن حکمرانی کرد.بعدها در حدود ۲۸۱، هرمزد بر پسر عموی خود بهرام دوم (حک ۲۷۴–۲۹۳) قیام کرد. در جریان شورش مردم سکستان از طرفداران او بودند. با وجود این، بهرام دوم در سال ۲۸۳ موفق به سرکوب شورش شد و پسرش بهرام سوم را به عنوان والی استان منصوب کرد. در اوایل سلطنت شاپور دوم (۳۰۹–۳۷۹) برادرش شاپور سکانشاه را به عنوان والی سکستان منصوب کرد. پروز اول (ر.۴۵۹–۴۸۴)، در اوایل سلطنت خود، با انتصاب یک کارنی به عنوان فرماندار آن، به حکومت سلسلهای در استان پایان داد. دلیل این انتصاب، جلوگیری از درگیری بیشتر خانوادگی در استان و به منظور به دست آوردن کنترل مستقیم بیشتر بر استان بود.در جریان فتح ایران توسط مسلمانان، یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی در اواسط دهه ۶۴۰ به سکستان گریخت و در آنجا فرماندار آن آپرویز (که کم و بیش مستقل بود) به او کمک کرد. با این حال، یزدگرد سوم با مطالبه پول مالیاتی که آپرویز از پرداخت آن کوتاهی کرده بود، به سرعت این حمایت را از دست داد.جمعیت و مذهبدر زمان هخامنشیان، سکستان (در آن زمان به نام درانگیانا ) توسط گروه ایرانی شرقی ایرانی موسوم به درانگیان سکنی داشت. از قرن ۲ قبل از میلاد تا قرن اول، سکستان شاهد هجوم عظیمی از قبایل ساکا بود، که به قول برونر، «الگوی جمعیتی قدیمیتر منطقه را تغییر داد».پارادان (استان ساسانی)پارادان یا پاراتان استانی از شاهنشاهی ساسانی بود. این استان از منطقهٔ بلوچستان امروزی تشکیل شده بود، که امروزه میان ایران، پاکستان و افغانستان تقسیم شدهاست. شواهد به دست آمده از سکهها نشان میدهد، که این استان در شمال شرقی بلوچستان واقع شده و مرکز آن شهر لورالائی (در پاکستان کنونی) بودهاست، یعنی شرقتر از آنچه که تصور میشد.توران (استان ساسانی)توران یا تورستان، استان شاهنشاهی ساسانی بود، که در پاکستان امروزی قرار داشت. این استان بیشتر توسط مردم هندی مسکونی شده بود و هممرز پارادان در غرب، هند در شرق، سکستان در شمال و مکران در جنوب بود. شهر و بنای اصلی استان باوترنا (خوزدار / قوزدار) بود.این استان، در ابتدا پیش از آنکه به نخستین پادشاه ساسانیان اردشیر بابکان (حک. ۲۲۴–۲۴۲) تسلیم شود، پادشاهی مستقل بود. این استان توسط سکانشاه اداره میشد و نخستین نمونهٔ بارز نوه اردشیر بابکان، نرسه بود. این استان در کتیبه شاپور اول در کعبه زرتشت ذکر شدهاست.مورخ قرن ۱۹ م. ویلهلم توماشک پیشنهاد کرد، که نام توران احتمالاً از واژه ایرانی tura(n) به معنی «سرزمین خصمانه و غیر ایرانی» گرفته شدهاست. این نام همچنین در شاهنامه برای نشان دادن سرزمینهای بالای خراسان و رودخانه آمودریا که بعداً به عنوان سرزمین ترکها و سایر غیر ایرانیها شناخته شد، مورد استفاده قرار گرفت.شهرستان های ایرانشهر کتابی است، که ابتدا به زبان پهلوی نوشته شده بود و یکی از نادرترین منابع جغرافیای تاریخی ایران عصر ساسانی است. نامی از نویسنده این اثر برجا نمانده است. در این رساله، ایران مطابق معمول آن دوران در ۴ جهت جغرافیایی یا به ۴ ناحیه شرق و غرب و شمال و جنوب تقسیم شده است و هر ناحیه را کوست مینامد. تقسیمات مؤلف بدین شرح است:
پس از مهاجرت قوم سکاها به درهٔ سند و تشکیل پادشاهی سکایی در هند، گروهی از آنها در زمان فرهاد دوم و اردوان دوم اشکانی در زَرَنکه مستقر شدند. از این زمان به بعد، زَرَنکه تغییر نام داده و سکاستان (سرزمین سکاها) خوانده شد.این سرزمین از نواحی بسیار حاصلخیز واقع در جنوب ایران بهشمار میرفت. پس از حملهٔ اعراب به ایران، سکاستان یا سیستان، تبدیل به خراجگزار این حکومت شد.نام و موقعیت جغرافیاییزرنکه (Zranka) یکی از ساتراپیهای مهم امپراتوری هخامنشی بود که در جنوب شرقی ایران باستان قرار داشت، ناحیهای که امروزه به نام سیستان و بلوچستان شناخته میشود.این منطقه در متنهای باستانی با نامهایی؛ مانند زرنگ، درنگیانه (Drangiana) و درنگه نیز شناخته میشد. مرکز اداری آن مانند خود شهربی زرنکه نام داشت، که امروزه با محوطۀ باستانی «دهانه غلامان» در نزدیکی شهر زابل تطابق دارد. یافتههای باستانشناسی در دهانهٔ غلامان شامل معابد، خانههای سازمانیافته و آثار اداری است، که نشاندهندة نظم و ساختار پیشرفته حکومت هخامنشی در این منطقه است.اشاره در منابع هخامنشیدر کتیبههای داریوش بزرگ، از زرنکه بهعنوان بخشی از قلمرو شاهنشاهی هخامنشی یاد شده، که نمایندگان آن در مراسمها نیز شرکت میکردهاند.نقش تاریخی در دوران کوروش بزرگبراساس گزارشهای تاریخی، زرنگیان در لشکرکشی کوروش به سکاها، به او غلّه رساندند و به همین دلیل، از پرداخت مالیات معاف شدند.داریوش شاهنشاهی ایران را به ۲۰ قسمت تقسیم کرد و هر کدام را به یک خَشثْرَپاون (ساتراپ، شهربان) سپرد. وی برای هر قسمت، مالیات نقدی و غیرنقدی (کالا) مقرر داشت.مکامَکا یا ماکا نام یکی از ساتراپیهای هخامنشیان بوده، که منطبق با بلوچستان امروزی است و با نام تمدن مگان معروف است. مکاها همان بلوچ ها هستند.مَکا یا ماکا (پارسی باستان)مَگان یا مگان (سومری)ماکان (اکدی)ماکان (آرامی نو آشوری)بلوچ گدروسیابلوچستان (یونانی)ساتراپی شاهنشاهی هخامنشی۵۱۳–۴۹۹ پ.م. پ.م.–حدود قرن چهارم پیش از میلاداشکانیان و بعدها در عهد ساسانیان (تحت عنوان مازون) بوده است.جغرافیاساتراپی مکا به لحاظ موقعیت جغرافیایی با بلوچستان کنونی، که هم اکنون بخشی از آن در خاک ایران و بخش دیگر در کشور پاکستان قرار دارد، مطابقت میکند.ایالت مَکا یا گدروزی در شاهنشاهی هخامنشیهمچنین برخی معتقدند، این ساتراپی احتمالا کشور های بحرین، امارات متحده عربی بعلاوه بخش های شمالی عمان کنونی را نیز در بر می گرفته است.بسیاری از مورخان نیز ساتراپی مکا را منطبق بر ساتراپی گدروزیا دانسته اند و تمایزی بین این دو ساتراپی قائل نمیشوند و بر این باوراند که گدروزیا نامی بوده است که از سوی یونیان به ساتراپی مکا گفته میشد.منطقه باستانی به نام دیو چر در این مکان است.گدروزیگدروزی (به بلوچی: گدرۏچ)، نامی که یونانیان به بلوچستان دادهاند. هرودت تاریخدان یونانی، گدروزی را یکی از ساتراپیهای هخامنشیان برشمرده است. بسیاری از مورخان، ساتراپی گدروزیا را منطبق بر ساتراپی مکا دانسته اند و تمایزی بین این دو ساتراپی قائل نمیشوند و بر این باورند، که گدروزیا نامی بوده است، که از سوی یونانیان به ساتراپی مکا اطلاق می شده است. بنا به گفتهٔ مورخ و ایران شناس آلمانی، والتر هینتس، کوروش بزرگ برای فتح گدروزیا به این کشور یورش برد؛ اما در شکستی سهمگین تمامی لشکر خود را از دست داد. در ادامة راه فرزندان کوروش بزرگ نیز به این نقطه حمله کردند؛ اما در جنگ شکست خوردند و موفق به فتح گدروزیا یا مکران نشدند. نهایتا این سرزمین توسط داریوش بزرگ فتح شد و گدروزیا به عنوان یکی از ساتراپ های هخامنشی در آمد. پیش از فتح مکران پورا پایتخت گدروزیا بود که در حال حاضر، به عنوان بمپور شهر تاریخی بلوچستان یاد می شود؛ اما علت مشهوریت گدروزیا میان یونانیان این بود که زمانی که اسکندر مقدونی به همراه لشکر خود و غنایم هندوستان از جنگ هند بازمی گشت در راه به درهٔ سند و گدروزیا رسید.جنگ بزرگی بین مکرانی ها و اسکندر مقدونی رخ داد که طی این جنگ اسکندر بیش از نصفی از لشکر خود به همراه کل غنایم هندوستان از دست داد و به سختی توانست جان سالم از مکران به در ببرد. امروزه مردمان بلوچ در تمامی این مناطق اعم از کشور های حاشیه خلیج فارس حضور دارند.گدروسیا (یونانی)گدرۏچ (بلوچی)Gedrosia گدروزیگدروسی، گدروسیاساتراپی شاهنشاهی هخامنشی۵۱۳–۴۹۹ پ.م. پ.م.–حدود قرن ۴ پیش از میلادجایگاه ساتراپی گدروزی در قلمرو هخامنشیمرکز: پورا (پهره یا بمپور)دولتشاهنشاه • ۵۱۳–۴۹۹ پ.م.، داریوش بزرگ• ۳۵۹–۳۳۸ پ.م.، اردشیر سومدوران تاریخی: شاهنشاهی هخامنشی• تأسیس: ۵۱۳–۴۹۹ پ.م. پ.م.• انحلال: حدود قرن چهارم پیش از میلادپیشین پسین: گدرسیا باستان، مقدونیه باستان
و حفظ سرحدات دربرابر تجاوز بیگانگان است.بلوچستانبَلوچـِستان (به بلوچی: بلۏچستان)، یک منطقه جغرافیایی-تاریخی در غرب و جنوب آسیا که که در منتهی الیه جنوب شرقی فلات ایران و هممرز با صفحه هند و خط ساحلی دریای مکران واقع شده است و از کنار کویر کرمان در شرق بم و کوههای بشاگرد تا مرزهای غربی سند و پنجاب امتداد دارد. مرزهای جغرافیایی بلوچستان به طور دقیق نامشخص است؛ اما گستره مساحت آن حدود ۶۹۰٬۰۰۰ کیلومترمربع برآورد میشود. این سرزمین خشک متشکل از بیابان و کوهستان محل سکونت قوم بلوچ است. بلوچها، قومی ایرانیتبار و بیشتر مسلمان سنی و پیرو مذهب حنفی هستند. بلوچستان یکی از نقاط استراتژیک جهان است که همواره در تمام دورههای تاریخی منطقهای مهم برای بازرگانی و تجارت محسوب میشده.زبان (های) رسمیزبان بلوچی .زبان فارسی، زبان اردو، زبان پشتونشهرهای بزرگکویته، زاهدان(دزآپ)، نیمروز (افغانستان)، کلات، پاکستان، خاش، چابهار، اوتهل، ایرانشهر، سبیدیره، مراد جمالی ناحیه دیره بگتی، گوادر، نوشکی، نیکشهر، سرباز، بمپور، کنارک، سراوان، زابل، نیمروز (ایران)خانات کلات، دولت حاکم بر بلوچستان پس از کشته شدن نادرشاه افشار در سال ۱۷۴۷ به رهبری میر نصیر خان بلوچ به مرکزیت کلات از افشاریه اعلام استقلال کرد. بلوچستان تحت امر دولت خانات کلات در ادامه دوران افشاریه، زندیه و اوایل قاجار تا دورهٔ ناصرالدینشاه تحت سلطهٔ فرمانروایی ایران نبود. سپس در سال ۱۸۷۱ م. خانات کلات که تحت الحمایه بریتانیا شده بود به دو نیم شرقی و غربی تقسیم شد، که نیمهٔ غربی به ایران برگردانده و نیمهٔ شرقی زیر نظر و تحت الحمایه بریتانیا به عنوان دولت نیمه مستقل باقی ماند.موقعیت جغرافیاییمنطقهٔ بلوچستان میان سه کشور ایران، افغانستان و پاکستان تقسیم شده است و از نظر اداری شامل ایالت بلوچستان در پاکستان، استان سیستان و بلوچستان در ایران و ولایت های نیمروزٰ، هلمند، قندهار مشهور به بلوچستان افغانستان در جنوب افغانستان میباشند. این منطقه از شمال با خراسان، از شرق با سند و پنجاب و از غرب با مناطق فارسنشین هممرز است و از جنوب نیز توسط دریای مکران احاطه میشود.تاریخ و قدمتبلوچستان قدمتی بالای ۹۰۰۰ سال دارد از این رو می توان به تمدن مهرگره اشاره کرد، که بنا بر اظهار باستان شناسان قدمت آن به بالای ۹ هزار سال میرسد.در ادوار باستان در مکران از قوم بلوچ در کتب فارسی و عربی ذکر شده که اعراب آن را بلوص گزارش کرده اند به همین علت مکران را بلوچستان نام گذاشته اند.فردوسی در شاهنامه علاوه بر اینکه قوم بلوچ را در کنار سایر اقوام ایرانی ذکر کرده هست از بلوچستان (مکران) به عنوان بخشی از قلمرو ایران یاد کردهاست. یکی در زمان پادشاهی کیخسرو و جنگ ایران و توران و آن هنگام که فرمانده سپاه قوم کوچ و بلوچ به نام اشکش به مکران میرود و دیگری در زمان ستاندن کین سیاوش در حمله به توران:پس گستهم اشکش تیز گوش که بازور و دل بود و با مغز و هوشسپاهش زگردان کوچ وبلوچ سگالیده جنگ و برآورده خوجکسی درجهان پشت ایشان ندیدبرهنه یک انگشت ایشان ندیددرفشی برآورده پیکر پلنگ همی از درفشش بیارید جنگچو آگاه شد اشکش آمد براه ابا لشکری ساخته پیش شاههمه تیز و مکران بیاراستندز هر جای رامشگران خواستند.......گزین کرد از آن نامدارت سواردلیران جنگی دو وده هزارهم از پهلو و پارس و کوچ وبلوچ زگیلان جنگی و دشت سروچ.......از ایران بشد تا به توران و چینگذر کرد از ان پس به مکران زمینز مکران شد آراسته تازرهمیانها ندید هیچ رنج ازگرهدر کتیبههای عصر ساسانی از بلوچستان با نام «مکوران، مُکران». نیز یاد شدهاست این اسامی تا قبل از اسلام در بین مردم معمول بود و امروزه هم در بسیاری از مناطق مردم محلی این سرزمین را با همین نام میخوانند. بنا به نظر برخی از محققان، اصطلاح بلوچستان از زمان نادرشاه در منابع فارسی پیدا شد.دلیل اصلی جانشینی این اصطلاح نفوذ قبایل بلوچ درمنطقه و کمکهای فراوانی بود، که سران این قبایل به نادر شاه کردندزرنکه (ساتراپی هخامنشی)زَرَنکه یا زَرَکه به پارسی باستان (به یونانی: 'Drangianḗ') که از دورهٔ مقدونیها و سلوکیان با نام زرنک نیز شناخته میشدند، یکی از ساتراپیهای (استانهای) امپراتوری هخامنشی در ایران بهشمار میرفتند. این ناحیهٔ تاریخی، امروزه شامل بخشهایی از افغانستان امروزی، پاکستان امروزی و جنوبشرقی ایران یا بهطورکلی ناحیهٔ سیستان می باشد.از نام زرنکه در کتیبههای داریوش بزرگ؛ مانند سنگنوشته بیستون و نقش رستم یاد شده است.بنای زرنگ در اساطیر به افراسیاب تورانی منسوب است. نام زَرَنکه در لغت به معنی «سرزمین دریا» است.
بلوچ ها در اسطورههای ایرانیدر شاهنامه فردوسی نخستین ظهور نام بلوچ در دورهٔ کیانی و در داستان سیاوش است که در شرح گزينش دليران جنگی و سواران نامدار از هر ديار برای نبرد با افراسیاب از بلوچها نام می برد؛فردوسی می گوید:گزین کرد از آن نامدارت سواردلیران جنگی ده و دو هزارهم از پهلو پارس و کوچ و بلوچز گیلان جنگی و دشت سروچفردوسی در داستان کیخسرو سپاه فرمانروای مکران اشکش را گردانی از پهلوانان کوچ و بلوچ توصیف می کند، که برای نبرد با افراسیاب جهت ستاندن کین سیاوش آماده می شوند. فردوسی میگوید:پس گستهم اشکش تیز گوشکه بازور و دل بود و با مغز و هوشسپاهش زگردان کوچ و بلوچسگالیده جنگ وبرآورده خوجکسی درجهان پشت ایشان ندیدبرهنه یک انگشت ایشان ندیددرفشی برآورده پیکر پلنگهمی از درفشش بیارید جنگدر این ابیات اشکش فرمانروای مکران و فرمانده کوچ و بلوچ یک پرچم با نقش پلنگ دارد که پلنگ هم مبین دلاوری و شجاعت در جنگ این فرمانده و سپاهیان بلوچ تحت فرمانش و هم معرف منطقه مکران است زیرا پلنگ از حیوانات بومی این سرزمین است و در ادبیات بلوچی نماد شجاعت است. از بیت های سپاه بلوچ فرمانروای مکران در شاهنامه و در عصر کیانی پیدا و روشن است که بلوچ ها از ساکنان مکران بودند.از قراین و اشارات شاهنامه مشخص میشود که اشکش خود از پهلوانان سرزمین مکران-تیز(تیس) بوده است؛ زیرا در نبرد فتح مکران توسط کیخسرو، اشکش نیز با او بود و دلاوریها کرد. هنگامی که کیخسرو آهنگ دریای زره کرد اشکش را به فرمانروایی مکران منصوب کرد. پس از برگشت کیخسرو از جنگ به مکران، اشکش او را پذیرا شد و همه تیز و مکران را آراسته و با هدیههای فراوان به پیشگاه شاه رفت. نام اشکش هم به احتمال بسیار قوی اشک است، که تغییر یافته ارشک از نامهای پارتی و اشکانی است.چو آگاه شد اشکش آمد براهابا لشکری ساخته پیش شاههمه تیز و مکران بیاراستنندزهرجای رامشگران خواستندبرفتند با هدیه و با نثاربنزدیک پیروزگر شهریارزاشکش پذیرفت آنچ دیدوز آن نامدران یکی برگزیدوراکرد مهرت به مکران زمینبسی خلعتش داد و کرد آفریندر دوران تاریخی شاهنامه تا روزگار انوشیروان تقریباً از وجود این قوم بیخبریم تا این که در این دوره کسری انوشیروان پس از آرام کردن و تسخیر هند و تنبیه آلانان در راه میشنود که گیل و دیلم و بلوچ سر به شورش برداشته و سرکشی و طغیان آغاز کردهاند.به راه اندر آگاهی آمد به شاهکه گشت از بلوچی جهانی سیاهز گیلان تباهی فرون است از اینز نفرین پراگنده شد آفرینانوشیروان به سران سپاه میگوید الانان و هند را که بیگانهاند، آرام ساختیم چگونه است، که نمیتوانیم سرزمین بلوچ و گیلان را که از ایرانشهرند، سرکوب و آرام سازیم. سرانجام، انوشیروان مصمم به حمله به سرزمین و قوم کوچ و بلوچ میشودچو آمد به نزدیکان مرز و کوه بگردید گرداندرش و زکوه و دشتکه از کوچگه هرکه یایید خرد واگر تیغ دارند مردان گردسراسر به شمشیر بگذاشتند ستم کردن و زرنج برداشتنندببود ایمن از رنج شاه جهان بلوچی نماند آشکار و نهاندر این حمله گیل و دیلم تسلیم شدند و با دادن دویست تن گروگان و باج و خراج شاه از سر تقصیرشان گذشت؛ اما بلوچ به واسطه پایداری در مقابل خواستههای انوشیروان تارومار وبی سامان شدند. درهمین روزگار، انوشیروان پس از سرکوبی و خشونت دوباره قوم بلوچ را همراه گیل و دیلم مشاهده میکنیم که شاه از ایشان دلجویی میکند تا آنها پیمان به همکاری میبندندیکی بارگه ساخت روزی به دشت زگر سواران هوا تیر گشتهمه مرزبانان زرین کمر بلوچی و گیلی به زرین سپرسراسر بدان بارگاه آمدند پرستنده نزدیک شاه آمدندو در وقایع بعد هم در آمادگی رزمی و اطاعت از کسری انوشیروان در سرحدات روم دیده میشوندسپاهی بیامد زهرکشوری زگیلان و زدیلمان لشکریزکوه بلوچ و زدشت سروچ گرازان برفتند گردان کوچهمه پاک با هدیه و با نثار به پیش سراپرده شهریاردر مجموع با استناد به شاهنامه؛ از جمله ویژگیهای قوم بلوچ که همراه کوچ آمده است روحیه آمادگی برای دفاع به موقع از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی و تمامیت ارضی ایران است همچنین مقاومت و سرسختی در مقابل خشونت و بی عدالتی قدرت مرکزی. درحالی که همین مردم زمانی که از حکومتها روی خوش میدیدند و در وفاداری و سامان دادن به سرزمین و فداکاری که از وطن سخت میکوشیدند. درشاهنامه کاربرد قوم بلوچ همواره با قوم کوچ است که با تأمل در کیفیت کاربرد آن روشن میگردد که معمولا بلوچ به صورت مجاز توسعهای شامل هردو قوم میشود و آنجا که میان کوچ و بلوچ قایل به تفکیک شدهاست منظور از کوچ را همچون دیگر متون کهن اقوام کوه نشین و بلوچ را صحرا نشین میداند؛ از جمله ویژگیهای برجسته قوم کوچ و بلوچ در شاهنامه همواره مسلح و تمام پوشیده بودن (اشاره به پارسایی) غیرتمندی نسبت به سرزمین و آب وخاک
حکومتهای ایرانشهر، در دست اقوام بارکزایی و لاشاردر دست میرلاشاری، مبارکی و قسمتهای اعظم بلوچستان ، بمپور، فنوج برای چندسال رودبار و کهنوج در دست شیرانی بودهاست.{سازمان سیاسی حکومت محلی بنت در ایام حکمرانی خاندان شیرانی ۱۲۰۰–۱۳۷۳ هـ. ق /. ۱۱۶۶–۱۳۳۴ خ. " / محمد برقعی}حکومت نواحی نرماشیر ریگان فهرج زهکلوت تا کهنوج در دست طایفه پلنگی (شهریاری) بودهاست و به گویش محلی این نواحی زبان پلنگی میگویند، که به مرور زمان دستخوش تغییرات قرار گرفتهاست.حکومت خاش سرحد به استناد کتاب احیاء الملوک توسط حاکمان موروثی سرحد از جمله میر عارف ولد میر عبدالعلی، که حاکمان سرحد بودهاند اداره شده است به استناد همین کتاب و شجره های موجود در بین اقوام متحد تفتان (ایل میر عارفی) که همگی از نوادگان میر عارف و امیر عبدالعالی هستند، (ایل میر عارفی؛ شامل ولانی، نارونی، عجب زهی و سرحدی های سیستان به علاوه تمندانی به عنوان نماد اتحاد وصله رحمی بین اقوام تفتان بوجود آمده است ). از زمان نسل کشی ایل میرعارفی؛ یعنی ابتدای سلسلهٔ قاجاریه تا ۸۰ سال پیش؛ یعنی تا زمان محمد حسن خان کرد به صورت ملوک الطوایفی به دست خوانین کرد و میر بلوچ زهی و سهراب زهی اداره میشد. این زمام داری با حمله امپراتوری انگلیس به فرماندهی ژنرال رجینالد ادوارد هری دایر به پایان رسید.اکثریت قریب به اتفاق بلوچها، تا اواخر سدهٔ ۱۹ م، در داخل مرزهای سرزمین ایران میزیستند؛ با تشدید رقابت بین انگلستان و روسیه بر سر افزایش دامنهٔ قدرت و نفوذ خود در منطقهٔ خاورمیانه و ایجاد اختلافات و برخوردهای قومی و تغییر مرزها، محلّ سکونتشان بین کشورهای ایران، هند (بعدها پاکستان و افغانستان) تقسیم شد.در دورهٔ قاجاریان قراردادی منعقد شد به نام قرارداد گلداسمیت یا قرارداد گلدسمیت که به موجب آن بلوچستان به سه قسمت تقسیم شد، بخشی از خانات کلات (خانات بلوچ) تحت کنترل انگلستان، بخشی تحت کنترل ایران و بخشی هم تحت کنترل افغانستان قرار گرفت. بعد از این پیمان بخش شرقی خانات کلات تحت عنوان بلوچستان انگلیس نیز شناخته میشدهاست که تا سال ۱۹۵۵ این حکومت به حیات خود ادامه داد و توسط پاکستان تصرف و پایان یافت. انگلیسیها پس از شکست ناپلئون بناپارت در مقابل روسیه که به احتمال حملهٔ فرانسه به هند پایان میداد، درصدد برآمدند، تا با جداکردن بخشهایی از شرق ایران و ایجاد منطقهٔ حایل، از حملهٔ احتمالی روسیه به هند نیز در امان باشند. انگلیس پس از جداسازی افغانستان از ایران، طبق معاهدهٔ پاریس، که در سال ۱۸۵۷ به امضای طرفین رسید، فردریک جان گلدسمید را مأمور تعیین مرزهای خانات بلوچ کرد. گلدسمید نیز در ۱۸۷۱ مرزهای ایران و بلوچستان انگلیس را از خلیج گواتر تا کوهک معین کرده و برای تصویب نهایی به ناصرالدینشاه قاجار تسلیم داشت.دورهٔ پهلویهنگام به حکومت رسیدن رضاشاه، قوای دولتی حکومت وقت به فرماندهی امانالله جهانبانی در سال ۱۳۰۷ به بلوچستان اعزام و لشکرکشی میکنند و بعد از درگیری با دوست محمد خان (حاکم وقت بلوچستان) و نیروهایش موفق میشوند آنها را شکست دهند و بعد از آن بلوچستان تحت نظر حکومت مرکزی اداره میشود و حکومت سرداران و خوانین محلی بلوچ به پایان میرسد. امانالله جهانبانی خاطرات خود را در این مورد در کتابهایی با عنوان عملیات قشون در بلوچستان و در کتابی دیگر به نام سرگذشت بلوچستان و مرزهای آن منتشر کردهاست.جنگ جهانی اول و مبارزه سرداران بلوچ با انگلیسیهادر نخستین روز اکتبر سال ۱۸۷۷ ژنرال ریجنالد ادوارد هری دایر به بهانه همکاری سرداران بلوچ با قوای آلمانی به بلوچستان حمله کرد. هنگامی که کمپانی هند شرقی بر هند و پاکستان امروزی مستولی شد و منطقه کلات و بلوچستان پاکستان به تصرف انگلیسیها درآمد، سرداران بلوچ برای اهداف استعماری انگلیس مانعتراشی میکردند. آنها با حمله به کاروان انگلیسیها مانع حضور انگلیس در سرحد بلوچستان شده بودند. در این زمان، انگلیس به فکر کشیدن خط آهن به بلوچستان ایران بود. مهمترین سرداران بلوچ، که با انگلیسیها جنگیدند سردار جمعه خان اسماعیلزهی، سردار خلیل خان گمشادزهی در منطقه گشت و سردار جنیدخان یار احمدزهی بودند. جنگهای این سرداران بلوچ با قوای انگلیس منجر به کشته شدن بسیاری از نیروهای انگلیسی شد در نبردی که بین نیروهای جمعه خان با انگلیس در شمال زاهدان کنونی روی داد بیش از ۷۰ انگلیسی کشته شدند. در نبرد درهٔ نالک در نزدیکی روستای سنگان نیز بیش از ۳۳۰ انگلیسی به قتل رسیدند. هری دایر ماجرای جدال خود با بلوچها را در کتابی به نام «مهاجمان سرحد»، که درسال ۱۹۲۱ در لندن انتشار پیدا کرد، به چاپ رساند.
در شاهنامه، آنها مبارزانی هستند، که به همراهی سپاه سیاوش برای نبرد با افراسیاب به توران حمله میکنند و نام ایشان همراه دیگر اقوام ایرانی؛ همچون قوم دیلم گیلان پارس پهلو و مبارزان دشت سروچ دیده میشود و پرچم ایشان هم نقش پلنگ دارد؛ به دلیل همین، ارتباط برخی از پژوهشگران با گیلان مرتبط می دانند،که از نواحی ساحلی خزر به کرمان و مکران آمدهاند. دلیل دیگری که این نظریه را تقویت میکند تشابه و هم خانواده بودن زبان بلوچ است، که در طبقهبندی زبانهای شمالی و غربی زبانهای ایرانی قرار میگیرد.در چند سدهٔ قبل، پای بردههای آفریقایی به بلوچستان باز شد. این بردهها را استعمارگران انگلیسی و پرتغالی با خود به جنوب و شرق ایران آوردند. درآن زمان، خرید بردههای آفریقاییتبار توسط حکام بلوچستان به اوج خود رسید؛ این امر تا بدانجا پیش رفت، که هماکنون مهاجرین آفریقاییتبار بخش جدایی ناپذیری از طوایف و فرهنگ بلوچ بهشمار میروند؛ اما با ورود این بردهها به بلوچستان نه تنها آنان موفق نشدند رسوم خود را به اجرا در بیاورند؛ بلکه بیشتر رسوم خویش را منطبق با سنتها و رسوم مردم بلوچستان تنظیم مینمودند و هماکنون در بلوچستان با هویت بلوچ زندگی میکنند.سرزمینسرزمین مردم بلوچ، معروف به بلوچستان سرزمینی به گستره کمابیش ۶۹۰٬۰۰۰km² میباشد، که میان کشورهای پاکستان، ایران و افغانستان گستردهاست. بیشتر مردم بلوچ در ایالت بلوچستان پاکستان، قندهار و نیمروز افغانستان ساکن هستند، استان سیستان و بلوچستان ایران، کرمان (نرماشیر، ریگان، فهرج، قلعه گنج، جیرفت، کهنوج، رودبارجنوب، منوجان)، خراسان رضوی و خراسان جنوبی، هرمزگان (جاسک؛ سیریک) و لارستان، بندر عباس، بندر لنگه، و استان یزد و استان گلستان؛ همچنین بلوچها در کشورهای عربی (به ویژه عمان و امارات) و جنوب غربی پنجاب کراچی سکونت دارند. برخی از مردم بلوچ در جستجوی کار و کسب زندگانی و دشواریهای هنگفت اقتصادی و بی آبی در دهههای ۴۰ و ۵۰ خ، به گرگان و حتی ترکمنستان و زنگبار (تانزانیا) هم رفتهاند و در آن نواحی ساکن شدهاند.تاریخدر ادوار باستان در مکران از قوم بلوچ در کتاب های فارسی و عربی ذکر شده، که اعراب آن را بلوص گزارش کرده اند به همین علت مکران را بلوچستان نام گذاشته اند.کیانیانمکران در دوران باستان جزئی از سرزمین دولت کیانی بود در زمان پادشاهی کیخسرو قسمتی از سپاهیان این پادشاه را بلوچها تشکیل میدادند. آنان سپاهیانی جنگاور و دلیر بودند، که در میدان نبرد هیچگاه پشت به دشمن نمیکردند.فردوسی در شاهنامه به قوم بلوچ اشاره میکند و مردان آن قوم را در سپاه کیخسرو به شجاعت و مردانگی ستودهاست.سپاهش زگردان کوچ و بلوچسگالیده جنگ مانند قوچکه کس در جهان پشت ایشان ندیدبرهنه یک انگشت ایشان ندیدنگه کرد کیخسرو از پشت پیلرده آن سپه را زده بر دو میلدرفشی برآورده پیکر پلنگهمی از درفشش ببارید جنگدر هنگام یورش لشکر اسکندر برای گشایش به سرکردگی سردار لئن ناتوس پا به این سرزمین گذاشت؛ آنچنان در برابر دلاوران بلوچ درمانده شد که سردار اسکندر تاب نیاورد و لشکریانش نابود شدند.مادهاسرزمین مکران در دورة ماد یکی از ساتراپهای (والینشین یا استان) شرقی آن دولت بودهاست و به نام سرزمین پاریکانیان ازآن یاد شدهاست.هخامنشیاندر سالهای ۵۴۰–۵۴۵ ایالات شرقی ایران؛ از جمله مکران به وسیلهٔ کوروش بزرگ گشاده شد. داریوش بزرگ در زمان پادشاهی خود برای جلوگیری از تمرکز قدرت در دست یک نفر کشور را به چندین استان یا والینشین تقسیم نمود ماکا یا مکران (بلوچستان امروزی) یکی از ان استانها بود. سلوکیان و اشکانیانرومیان به بهانه پشتیبانی از دولت مصر با سلوکیان وارد جنگ شدند و در سال ۱۹۰ ق. م در ماگنزی واقع در آسیای صغیر سلوکیان را شکست سختی دادند. در این زمان، پارس و خوزستان یکدست شدند و از دولت مرکزی جدا گردیدند؛ بلوچستان هم به همراه سیستان و رخج جزو دولت باختر (پارت یا اشکانی) شد.ساسانیانشاپور یکم در سنگنوشته کعبه زرتشت، که به سال ۲۶۲ گفته شدهاست از حدود مرزهای ایرانشهر خود یاد کردهاست: «من خدایگان ایرانشهر این شهرها را زیر فرمان دارم: پارس، پارت، خوزستان… مرو، هرات، کرمان، سکستان، مکران (بلوچستان امروزی)، پاراوان و…» ذکر بلوچها در در زمان پادشاهی خسرو یکم (انوشروان) از سال ۵۳۱ تا ۵۷۹ در دوران شاهنشاهی ساسانی است.قاجار و پیش از آنپیش از دورهٔ رضاشاه پهلوی بلوچستان توسط فرمانروایان محلی اداره میشد، یا درواقع همچون بقیه استانهای ایران حکومت ملوک الطوایفی داشت.در دوره ای از تاریخ حکومت بلوچستان غربی (ایران) در دست سه گروه از طوایف محلی شامل: شیرانی و بارکزهی و میرلاشاری، مبارکی، طاهرزئی و میر بود.
چرا ساز دوتار ابتکاری مرتضی گودرزی را " دوتار خراسان بزرگ" نام نهاده ایم؟!دکتر کیوان پهلوان پژوهشگر موسیقیقسمت سی و چهارمادامهء " خراسان بزرگ کجاست ؟"مردم بلوچ و بلوچستان مردم بلوچ (به بلوچی: راجءِبَلۏچ)، مردمی ایرانیتبار و بومی سرزمین بلوچستان هستند. این سرزمین میان کشورهای ایران، پاکستان و افغانستان گستردهاست. بلوچها در کشورهای دیگری؛ همچون ترکمنستان، عمان، نیز ساکن هستند و روی هم رفته کشورهای عربی پیرامون خلیج فارس نیز مهاجرت کردهاند. مردم بلوچ، به زبان بلوچی سخن میگویند، که یکی از زبانهای ایرانی شاخهٔ شمالغربی است. دین بیشتر مردمان بلوچ اسلام و بیشتر آنان اهل سنت حنفیاند؛ هرچند اقلیتی از اهل تشیع و فرقه ذکری و… نیز در میان آنان وجود دارد. مردم بلوچ در مناطق مرزی چندین کشور زندگی میکنند و خود را متفاوت از گروههای قومی اصلی این کشورها میدانند.مناطق با جمعیت چشمگیر پاکستان ۸،۱۱۷،۷۹۵ ( سرشماري ۲۰۲۳ م. ) ایران ۴،۸۰۰،۰۰۰، افغانستان ٨٠٠٬٠٠٠ (۲۰۱۶)، هند ۱۰٬۰۰۰٬۰۰۰، عمان ۱٬۰۰۰٬۰۰۰–۷۰۸٬۰۰۰، امارات متحدهٔ عربی ۴۶۸٬۰۰۰، ترکمنستان ۱۰۰٬۰۰۰، قطر ۵۴٬۰۰۰، بحرین ۴۲٬۰۰۰، کویت ۲۰٬۰۰۰ (۱۹۹۳)، عربستان سعودی ۱۶٬۰۰۰، سومالی ۹٬۲۰۰ جمعیت مردم بلوچ در کل جهان برپایهٔ منابع رسمی کشورها و سازمانهای جهانی نزدیک به ۱۵ میلیون نفر برآورد میشود.واژهشناسیریشه واژهٔ بلوچ و معنای آن دقیقاً دانسته نیست و دربارهٔ آن نظرات گوناگونی ابراز شدهاست.در رساله جغرافیایی شهرستانهای ایران - که به زبان پهلوی نوشته شده و احتمالاً در سدهٔ ۲ق/۹م گردآوری شدهاست - از ۷ ناحیه، با فرمانروایی جداگانه نام برده شده، که یکی از آنها بلوچ نام داشتهاست.در کتاب های عربی و فارسی از قومی به نام بلوچ، که تازیان به آن ها بلوص می گفتند، در مکران گزارش شده است؛ چرا که در زبان عربی حرف «چ» وجود ندارد و اعراب بلوچ را بلوص تلفظ می کردند.ابن حوقل نیز از ۷ طایفه یاد میکند، که در کوه قُفص (=کوچ) میزیستند و بلوص (بلوچ) از شبانان چادرنشین بودند و هر یک رئیسی داشتند.ظاهراً اشاره مؤلف گمنام شهرستانهای ایران و ابنحوقل هر دو به یک گروه قومی؛ یعنی بلوچ معطوف بودهاست.واژهٔ بلوچ کوهنشین، چند بار در شاهنامه یا به صورت معرب آن «بلوص» و یا «بلوس» در کتابهای جغرافیایی سدهٔ ۴ به بعد و بیشتر در کنار نام کوفچ یا قفص در معرفی دو گروه قومی مستقر در کوهستان های جنوبی و شرقی کرمان به کار رفتهاست.عدهای بر پایهٔ همانندی میان بلوچ و بلوص، نام پادشاه بابل، بلوچ را صورت دیگر بلوص(Belus) دانستهاند، که نامش همراه نمرود در انجیل آمدهاست، استدلال این گروه آن است، که در تمام دورهٔ ساسانیان سرزمینهای شرقی کرمان (یعنی بلوچستان کنونی) به نام کوسان شهرت داشتهاست، که صورت دیگری از کوش است. بعدها نام کوش و بلوص به کوچ و بلوچ (در منابع عربی قفص و بلوص) تبدیل شد.ارنست هرتسفلد آن را برگرفته از صورت مادی واژهٔ brza.vačiya؛ به معنای«فریاد بلند» دانسته، که در زبان فارسی باستان نیز به گونهای شبیه به آن آمدهاست.به گمان مُکلیر، این واژه، مشتق از کلمهٔ گدروسیای یونانی کهن بوده و روند تحولی آن چنین است: Baloch← Badrosh -- Gedroshبرخی دیگر نیز آن را برگرفته از «بل» یا «پهل» فارسی به معنای پهلوان و «اوچ» سنسکریت، برابر واژه «اوز» در زبان استوایی، به معنای بلند، و بر روی هم به معنای «پهلوان بُرز و بلند» معنا کرده و گفته شد، که قوم جَت (=جات یا زُط، از اقوام شناخته شده بلوچستان)، که در عهد ساسانیان و پیش از بلوچان به سرزمین کنونی بلوچستان آمده بودند، تازه واردان را که بلند بالاتر و نیرومندتر از خود دیدند، «بلوچ» نامیدند. البته معانی دیگری هم برای آن قائل شده اند.در فرهنگهای لغت، یکی از معانی «بلوچ» را «تاج خروس» نوشتهاند. بلوچ به معنای «تاج» و «کلاله» نیز آمده و فردوسی «خوچ» را به این معنا و به کلاله پوشش سر بلوچان اطلاق کردهاست.منصور رستگار فسایی در کتاب خود بلوچ را قومی ایرانی که با سیاوش به نبرد با افراسیاب شتافتند، ذکر میکند.لرد کرزن برپایهٔ برآیند پژوهش زبان شناسان زبان بلوچها را از شاخه ایرانی زبانهای هندواروپایی دانسته، که با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است. خویشاوندی با زبانهای شمال باختری ایران میتواند راهی یافتن خاستگاه آنان باشد.یکی از دلایلی، که محققان باوردارند، این قوم قبل از حمله اعراب به ایران حضور داشتهاند شاهنامه فردوسی است.
جغرافیاوزیرستان بخشی کوهستانی و نسبتاً خشک در استان خیبر پختونخوای پاکستان است که بخشی از رشتهکوه سلیمان را دربر میگیرد. این ناحیه از شمال به رود کرم، از جنوب به رود گومل و از غرب به افغانستان محدود میشود. رودهایی که در این منطقه جریان دارند به سوی رود سند روان میشوند و مسیرهای اصلی دسترسی به درون کوهستان را فراهم میسازند.چهرهٔ زمین در وزیرستان شمالی با درههای پرشیب و گذرگاههای کوهستانی مشخص میشود. در بیشتر بخشها زمین بیابانی و بدون درخت است، هرچند در ارتفاعات بالاتر جنگلهایی پراکنده وجود دارد. درههای آبرفتی و رودخانهای امکان کشاورزی محدود و پراکنده را برای ساکنان فراهم کردهاند، و همین رودها نقش مسیرهای اصلی رفتوآمد در این ناحیهٔ کوهستانی را ایفا میکنند.فرهنگوزیریها به سرسختی در جنگ و دعواها و کینخواهی فراوان بین خانوادهها مشهورند. مردم وزیرستان از دید اجتماعی و مذهبی بسیار محافظهکارند و در آنجا مردسالاری مطلق حاکم است.زمَک ( رزمک )زمَک (به زبان پشتو و اردو: رزمک) یکی از سه بخش اداری وزیرستان شمالی در ایالت خیبر پختونخوا پاکستان است. دو بخش دیگر آن میرعلی و میرانشاه هستند. ساکنان این منطقه عمدتاً از قبیلهٔ وزیر پشتونها هستند، همراه با شماری از افراد قبیله محسود. شهر رزمک درست در شمال مکین، پاکستان در وزیرستان جنوبی قرار دارد.شهر رزمک مرکز اصلی بخش رزمک است. دره های رزمک و شوال از مقاصد اصلی گردشگری منطقه بهشمار میرود. دانشکده نظامی رزمک یکی از مشهورترین و تاریخیترین مؤسسههای آموزشی کشور بهشمار میرود و دانشجویانی از سراسر پاکستان برای تحصیل به این مکان میآیند.تاریخچهارتش بریتانیااردوگاه ارتش هند بریتانیا در ژانویه ۱۹۲۳ در رزمک ایجاد شد، تا پادگان اصلی بریتانیا در وزیرستان در موقعیتی راهبردی در سرحد شمال غربی مستقر شود. این اقدام پس از کارزار وزیرستان (۱۹۱۹–۱۹۲۰) و کارزار وزیرستان (۱۹۲۱–۱۹۲۴) صورت گرفت. این پادگان خودکفا ظرفیت ۱۰ هزار نفر را داشت و در نهایت دارای باغها، زمینهای ورزشی، سینما و بازار شد. جادههای تازهای نیز برای اتصال پادگانها و اردوگاههای منطقه ساخته شد تا جابهجایی نیروها سریعتر انجام گیرد.این اردوگاه برای بریتانیاییها در آرامسازی منطقهٔ پیرامون اهمیت زیادی داشت و در کارزار وزیرستان (۱۹۳۶–۱۹۳۹) نیز نقشی کلیدی ایفا کرد.در سال ۱۹۳۹، این مکان به پایگاه تیپ رزمک تبدیل شد.میرزاعلیخانداستانهایی دربارهٔ حاجی میرزاعلی خان (فقیر ایپی) بخشی از فرهنگ عامیانهٔ این منطقه است. او رهبر قبیلهای در وزیرستان بود، که علیه راج بریتانیا شورش کرد و جنگ چریکی را علیه نیروهای بریتانیا آغاز نمود. پایگاه اصلی جنبش او در گرویک، روستایی دورافتاده در وزیرستان و در مرز افغانستان قرار داشت. گفته میشود، زمانیکه نیروها به سوی او تیراندازی کردند، گلولهها در میانهٔ راه ذوب شده و به زمین افتادند. گفته میشود منشأ سنگریزههای سخت خاکستریرنگی که بر تپههای رزمک پراکندهاند، همان تیراندازیها در محل اختفای میرزالیخان بوده است.پس از تشکیل پاکستان در اوت ۱۹۴۷، میرزاعلیخان و پیروانش پاکستان را به رسمیت نشناختند و کارزاری علیه این کشور آغاز کردند. او جنگ چریکی خود را علیه دولت تازهتأسیس ادامه داد. در سال ۱۹۵۰، او تشکیل پشتونستان را بهعنوان کشور مستقل اعلام کرد. جرگهٔ قبیلهای پشتون، که در رزمک برگزار شد، میرزالیخان را بهعنوان رئیس مجلس ملی پشتونستان برگزید؛ اما این نتوانست زمان زیادی طول بکشد.ادامه دارد...
وزیرستان شمالیناحیه وزیرستان شمالی (به اردو: شمالی وزیرستان) ناحیه و منطقهای کوهستانی در شمال باختری پاکستان است. وزیرستان شمالی و وزیرستان جنوبی دو فرمانداری هستند که با هم منطقهٔ وزیرستان را تشکیل میدهند. وزیرستان خود ناحیهای است از ایالت خیبر پختونخوا. مساحت وزیرستان شمالی ۱۱۵۸۵ کیلومتر مربع و مرکز آن شهر میرانشاه است، که از طریق جادههای آسفالته به بنو و دیگر نقاط مهم این شهرستان متصل میشود. این شهر دفاتر تمامی ادارات دولتی را در خود جای داده و همچنین بهعنوان مرکز بازار برای مردم منطقه عمل میکند.وزیرستان شمالی با ولایت خوست افغانستان هم مرز است.تبار اهالیمردم هر دو وزیرستان، پشتون و از قبیله وزیری هستند. زبان آنها گویشی از پشتو به نام گویش وزیرستانی است، که تفاوتهای زیادی با پشتو معیار دارد. بیشتر مردم وزیرستان شمالی از وزیریهای شاخهٔ عثمانزی هستند؛ در حالیکه مردم دیگر مناطق وزیرستان از شاخهٔ احمدزی میباشند.وزیرستان شمالی در دههٔ ۱۹۷۰ جمعیتی برابر با ۲۵۰٬۶۶۳ نفر داشت، که حدود ۱۶۰٬۰۰۰ نفر آنها به قبایل وزیر تعلق داشتند. هر دو قبیلهٔ مهسود بهطور کامل در وزیرستان جنوبی سکونت داشتند و وزیرها به دو دستهٔ درویشخیل تقسیم میشدند.درویش خیلها در روستاهای کوهستانی محفوظ و دور از دسترس میزیند.وزیرهای شمالی عمدتاً از قبیلهٔ عثمانزی بودند که شاخههای اصلی آن شامل ولیخیل، مومیتخیل و ابراهیمخیل بود. حدود ۵۰٬۰۰۰ نفر از قوم داور نیز یک قبیلهٔ فرعی مهم در این ایالت را تشکیل میدادند و گفته میشود که ساکنان اولیهٔ منطقه بودهاند..پیشینهمنطقهٔ وزیرستان شمالی تا سال ۱۸۹۳ ناحیهٔ مستقل قبیلهای بود، که نه بخشی از افغانستان بهشمار میآمد و نه بخشی از هند بریتانیا.حملات قبیلهای از سوی وزیرستان شمالی به درون ناحیه تحت سلطه بریتانیا همواره برای بریتانیا مشکلآفرین بود و نیروهای انگلیسی در میان سالهای ۱۸۶۰ تا ۱۹۴۵ لشکرکشیهای تنبیهی فراوانی به منطقه کردند. این منطقه در سال ۱۹۴۷؛ یعنی زمان استقلال پاکستان، جزئی از این کشور شد.سرگرد سی. ا. اسمیت نخستین مأمور سیاسی این منطقه در سال ۱۹۱۰ بود. وزیرستان شمالی و جنوبی صحنهٔ نبردهای سختی با بریتانیا و همچنین مبارزات مشهور میرزاعلی خان (معروف به فقیر ایپی، از طایفهٔ توریخیل) بودند. او فعالیتهای عمدهٔ خود علیه بریتانیا را در این منطقه هدایت کرد و مقر او در غارهای گُروِخْت شهرت جهانی یافت.پاکسازی منطقه از شورشیان در میرعلی، وزیرستان شمالی. در جریان عملیات ضرب عضبجنگ با تروردر سال ۲۰۱۴، حدود ۹۸٬۶۴۰ نفر گزارش شد، که بهدلیل عملیات ضربعضب، عملیات نظامی علیه تندروهای شبهنظامی که از سوی ارتش پاکستان در امتداد مرز پاکستان–افغانستان آغاز شد، از وزیرستان شمالی آواره شدهاند.در سال ۲۰۱۸، با ادغام کامل مناطق قبیلهای فدرال در خیبر پختونخوا پس از تصویب پارلمان، وزیرستان شمالی به شهرستان در استان خیبر پختونخوا تبدیل شد.راهبرد تازهٔ پاکستان در وزیرستان:در ۴ ژوئن ۲۰۰۷، شورای امنیت ملی پاکستان جلسهای برگزار کرد تا دربارهٔ آیندهٔ وزیرستان تصمیم بگیرد و شماری تدابیر سیاسی و اداری را برای مهار «طالبانیزه شدن» منطقه اتخاذ کند. ریاست این نشست را پرویز مشرف بر عهده داشت و وزیران ارشد و فرمانداران چهار استان نیز در آن حضور داشتند. در این نشست دربارهٔ وخامت وضعیت قانون و نظم و تهدیدی که برای امنیت کشور ایجاد شده بود بحث شد.دولت تصمیم گرفت مجموعهای از اقدامات را برای متوقف کردن «طالبانیزه شدن» و سرکوب شورشهای مسلحانه در مناطق قبیلهای و خیبر پختونخوا به اجرا بگذارد.شورای امنیت ملی پاکستان تصمیم گرفت اقدامات زیر برای رسیدن به اهداف انجام شود:- استقرار هواپیماهای شناسایی بدون سرنشین- تقویت نهادهای اجرای قانون با تجهیزات پیشرفته- اعزام نیروهای بیشتر به منطقه‐ اجرای عملیات سریع علیه شبهنظامیان- تمرکز عملیات بر فرماندهان شبهنظامی- اقدام علیه مدارس دینی که تبلیغ خشونت میکنند- تعیین هماهنگکنندگان منطقهای- استخدام تازهٔ افسران پلیس در خیبر پختونخواوزارت کشور نقش بزرگی در گردآوری اطلاعات برای عملیات علیه شبهنظامیان و مؤسسههای آنان داشت. این وزارت فهرستی از فرماندهان شبهنظامی فعال در منطقه و نیز فهرستی از مدارس دینی برای نظارت تهیه کرده بود.دولت همچنین تلاش داشت با تأمین اسلحه، جلیقههای ضدگلوله و دستگاههای دید در شب برای پلیس خیبر پختونخوا، اجرای قانون در منطقه را تقویت کند. به سپاه سرحدی هم توپخانه و نفربر زرهی داده شد. نهادهای دولتی در عین حال روی روشهایی برای مسدود کردن بسامدهای رادیویی ایستگاههای غیرقانونی افام کار میکردند.
بایزید انصاری معروف به پیر روشن، بنیادگذار جنبشی دینی و ملّی در میان افغانان در سدهٔ ۱۶ م، از مردم کانیگورم بود.وزیرستان جنوبی توسط یک نماینده سیاسی دولت پاکستان، به صورت غیر مستقیم اداره میشود. این نماینده حتماً باید یک فرد از این منطقه یا نهایتاً یک فرد وزیرستانی باشد. این سیستم اداره کردن، میراث شکل حکومتی راجهای هند بریتانیاست.در دفتر نمایندگی این منطقه، نمایندگان سه قبیله وزیر، مهسود و بورکی وجود دارد.شورش وزیرستان (۱۲۹۹-۱۲۹۸) (۱۹۲۰-۱۹۱۹)جنگجویان کوهستان و قبایل مسلمان مناطق سختگذر وزیرستان که در شمال باختریترین مرز هند بریتانیا با افغانستان قرار داشتند، دههٔ سختی را برای ارتش بریتانیا تحمیل کردند.این جنگها در اوایل قرن ۲۰ با هجوم هند بریتانیا به افغانستان شعله ور شد؛ هرچند که نیروهای بریتانیا به سرعت افغانها را شکست داد ولی قبایل وزیرستان جنگ بسیار سختی را به نیروهای مستعمراتی بریتانیا تحمیل کردند.بسیاری از مردان وزیرستانی، کهنه سربازانی بودند، که از تاکتیکهای مدرن نظامی در مقابل نیروهای هندی و انگلیسی که به وزیرستان فرستاده شده بودند استفاده میکردند.یکی از راههای مقابله بریتانیا با شورشیان وزیرستان، استفاده از نیرویهای سلطنتی در مقابل شورشیان بود. بعداً از همین تاکتیک در مورد فرونشاندن شورش عربها در عراق در سالهای (۱۳۰۰ تا ۱۲۹۹) (۱۹۲۱ تا ۱۹۲۰) استفاده شد.فشار اسلامیسازیدر گذشتهٔ نزدیک، وزیرستان منطقهای بود، که در آن دین بر زندگی سیاسی و اجتماعی سیطره نداشت. مردان با استقلال رأی تصمیم میگرفتند و ملاها صرفاً نقش دینی داشتند، بیآنکه در سیاست محلی دخالت کنند. نظام اجتماعی بر پایهٔ «وزیروالا» شکل گرفته بود؛ مجموعهای از قوانین نانوشتهٔ قبیلهای که از نیاکان به ارث رسیده و بهوسیلهٔ جرگهٔ بزرگان هر طایفه اجرا میشد. این جرگهها، که در میان قبایل وزیر و محسود ریشه داشتند، بیش از آنکه متکی بر شریعت باشند، به هنجارها و عرف قبیلهای تکیه میکردند.با ورود بریتانیاییها در قرن ۱۹ و استقرار مقررات مرزی موسوم به «قانون جرایم سرحدی» (FCR)، ساختار سنتی جرگهها تحت نظم رسمی مستعمراتی قرار گرفت. با این وجود، «وزیروالا» همچنان مبنای بسیاری از تصمیمگیریها باقی ماند. تنها در دورهٔ جنگ سرد بود که ملاها جایگاهی تازه یافتند و به تدریج در جرگهها نفوذ کردند؛ از آن پس قوانین شرعی نیز به عرصهٔ داوری وارد شد و تغییرات فرهنگی مانند گسترش پردهنشینی و حجاب در میان زنان نمایان شد.در روزگار گذشته، زنان وزیرستان جایگاهی فعال در اجتماع داشتند: آنان در جرگهها حاضر میشدند، در بازار خرید میکردند، در جنگها نقش ایفا میکردند و در مراسم عمومی، از جمله رقصهای جمعی، شرکت میجستند. بازار رستم وانه، که بزرگترین مرکز تجاری وزیرستان جنوبی به شمار میآمد، مکانی بود که زنان و مردان همزمان در آن حضور داشتند و زنان آزادانه خرید میکردند؛ اما با گسترش روبنده و الزام به پردهنشینی، زنان تدریجاً از عرصهٔ عمومی کنار زده شدند و حضورشان به درون خانه محدود شد.زندگی فرهنگی نیز دستخوش دگرگونی شد. پیشتر در جشنهای بهاری و عروسیها، مراسم با رقص محلی آتان، آوازهای فولکلور و شادیهای جمعی همراه بود و دختران و پسران فرصت انتخاب آزادانهٔ همسر داشتند؛ اما این آیینها کمکم از میان رفت و جای خود را به ازدواجهای ساده و محدود داد. با این حال، بقایایی از فرهنگ دیرینه همچنان پابرجا مانده است؛ برای نمونه، رقص آتان هنوز در میان مردان اجرا میشود و برخی از آیینهای سنتی ازدواج به شکل سادهتر ادامه دارد.در سالهای اخیر، فشارهای اجتماعی و مذهبی بر زنان افزایش یافته است. ملاها و گروههای مذهبی افراطی در وانه، پایتخت وزیرستان جنوبی، دست به اقداماتی چون آتشزدن دکانهایی که نوار کاست و لوازم فرهنگی میفروختند زدهاند و فضا را بیش از پیش بر فعالیتهای آزادانهٔ زنان و جوانان تنگ کردهاند. حضور زنان در عرصههای اجتماعی، حتی در خرید و فروش روزمره، با محدودیتهای سختگیرانهتری روبهرو شده است.در دورهٔ ضیاءالحق و حتی پس از آن، با وجود برخی اصلاحات جزئی؛ مانند ایجاد مدارس، جادهها و برق، تغییرات اجتماعی عمیقی در وزیرستان رخ نداد. با این همه، ورود رسانههایی چون رادیو و نوار کاست فضای فرهنگی را دگرگون کرد؛ هرچند مقاومتهایی نیز در برابر این ابزارها وجود داشت.امروز، با بازگشت نسبی آوارگان جنگها و فروکش کردن برخی تنشها، نشانههایی از احیای سنتهای فرهنگی وزیرستان دیده میشود. مردم منطقه بار دیگر به سراغ رقصها، ترانهها و جشنهای قدیمی میروند و کوششی برای بازسازی زندگی اجتماعی پیشین در جریان است، گرچه فشارهای مذهبی بر زنان همچنان ادامه دارد.
سیب آن در سراسر پاکستان، مشهور و به خاطر رنگ طلاییاش از زمان انگلیسیها به گلدن دلیشز معروف است.عشایر ادی زئی، دوپر زئی، غندی خیل، مستوخیل، حمزه خیل، منگل، مقبل، بنګښ، درزدران منتوان، وزئی، جاجی، غلزجی، لیسانی و پاره در شهر و پیرامون آن سکونت دارند. منطقه پاراچنار در قدیم تابستانگاه عشایر و همچنین از تابستانگاههای شاهان گورکانی هند بود.موارد دیگردر سال ۲۰۰۷، مقامات جاده تهال-پاراچنار را برای مسافرت ناامن اعلام کردند و این جاده تا سال ۲۰۱۱ بسته بود. ساکنان پاراچنار بدون این جاده میبایست از مسیر کابل-تورخوم برای رفتن به پیشاور و دیگر نقاط پاکستان استفاده میکردند. پاراچنار قبلاً منطقه قبایلی بوده و دولت فعلی عمران خان مناطق قبایل را در ایالت پختونخواه ضمیمه کرد. و پاراچنار (کرم) الان یکی از شهرهای ایالت خیبر پختونخوا به حساب میآید.وزیرستانوزیرستان (سرزمین وزیر) خطهایست در شمال باختری پاکستان و هم مرز با افغانستان. مساحت این منطقه تقریباً ۱۱٬۵۸۵ کیلومتر مربع است.وزیرستان قسمتی از مناطق خودمختار قبایلی پاکستان بود. این منطقه در مه ۲۰۱۸ در خیبر پختونخوا ادغام شد.وزیرستان شامل مناطق باختر و جنوب باختری پیشاور و میان رود توچی در شمال و رود گومال در جنوب است. ایالت سرحد شمال باختری دقیقاً در خاور (شرق) وزیرستان جای دارد.قبایل این منطقه از نوعی خودمختاری در وزیرستان برخوردارند که پیشینهٔ این خودمختاری، به معاهدهٔ دیورند میان امپراتوری بریتانیای کبیر و افغانستان باز میگردد. بر طبق این قرارداد، قبایل وزیرستان از سال ۱۲۷۲ خ. / ۱۸۹۳ م. تا کنون از خودمختاری برخوردارند. تاخت و تاز قبایل پشتون این منطقه در خاک هند بریتانیا تبدیل به مشکل همیشگی برای انگلستان شده بود. این تاخت و تازها و عملیات متقابل و تنبیهی انگلستان، بارها و بارها در میان سالهای ۱۲۳۹ تا ۱۳۲۴ (۱۸۶۰ تا ۱۹۴۵) تکرار شد. وزیرستان بعد از سال ۱۳۲۶ (۱۹۴۷) در زمان تجزیه هندوستان، به پاکستان ملحق شد.و قضیه مرزی آن با افغانستان تا هنوز حل نشده این مناطق مربوط خاک استند که توسط انگلیس ها به زور به اجاره گرفته شد که قرار داد اجاره فقط وابسته به زندگی پادشاه وقت بوداز این تاریخ به بعد به منظور اداره بهتر وزیرستان تصمیمی مبنی بر تقسیم این مناطق به دو قسمت شمالی و جنوبی گرفته شد. طبق آمار سال ۱۳۷۷ (۱۹۹۸) جمعیت وزیرستان شمالی ۳۶۱٬۲۴۶ نفر و جمعیت وزیرستان جنوبی ۴۲۹٬۸۴۱ نفر گزارش شدهاست.اگرچه دو قسمت وزیرستان فرقهای بسیاری باهم دارند؛ ولی قبیلههای هر دو زیرشاخهای از قبایل وزیر هستند، که به زبان مشترکشان؛ یعنی زبان گویش وزیرستانی سخن می گویند. این گویش شاخهای از زبان پشتوست؛ ولی در سخن تفاوتهای آشکاری با پشتو دارد.قبایل وزیرستان دارای شهرت بسیاری در خشونت و جنگجویی و نزاعهای خانوادگی هستند. حکومت در وزیرستان به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم میشود که هر کدام از شورایی (جرگهای) از مردان ریش سفید قبیلهها تشکیل میشود.قبایل وزیرستان از نظر اجتماعی و مذهبی، مردمانی بشدت سنتی و در دوره اخیر بنیادگرا هستند. زنان وزیرستان بشدت و با دقت توسط مردان خانه مراقبت و خانهنشین میشوند. نظام خانوادگی در وزیرستان مطلقاً مردسالارانه است.نظام و همبستگی قبایل این منطقه بشدت مستحکم است. در اصطلاح به این نظام، نظام مسئولیت جمعی گویند و از این نظام در آییننامه جرائم در منطقه وزیرستان استفاده میشود.طالبان در این منطقه نفوذ بسیاری دارند مخصوصاً پس از حمله امریکا در سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۱) به افغانستان.وزیرستان جنوبیوَزیرستان جنوبی (به پشتو: جنوبی وزیرستان) منطقهای کوهستانی در شمال باختری پاکستان است.وزیرستان جنوبی و وزیرستان شمالی دو فرمانداری هستند، که با هم منطقهٔ وزیرستان را تشکیل میدهند. وزیرستان خود بخشی است از مناطق قبیلهای فدرال پاکستان.مساحت وزیرستان جنوبی ۱۱٬۵۸۵ کیلومتر مربع است. مرکز زمستانه آن شهر تانک و مقر تابستانه اداری آن شهر وانه است.مردم هر دو وزیرستان، پشتون و از قبیله وزیری هستند. زبان آنها گویشی از پشتو به نام گویش وزیری است، که تفاوتهای زیادی با پشتو معیار دارد.دوسوم مردم وزیرستان جنوبی از تیره مهسود و بقیه از تیره وزیری هستند. مردم بومی منطقه وزیرستان جنوبی ارموریها هستند، که به یک زبان ایرانی خاوری به نام زبان ارموری گویشور هستند و مرکز آنها کانیگورم است. بیشتر ارموریها امروزه پشتوزبان شدهاند.وزیریها به سرسختی در جنگ و دعواها و کینخواهی فراوان بین خانوادهها مشهورند. مردم وزیرستان از دید اجتماعی و مذهبی بسیار محافظهکارند و در آنجا مردسالاری مطلق حاکم است. خانهها در روستای کانیگورم بسیار نزدیک به هم و بر فراز هم ساخته شدهاند و خنجرهای ساخت کانیگورم معروفند.
مرکز شهرستان سوات شهر سیدو شریف است؛ اما بزرگترین شهر آن مینگوره نام دارد. سوات تا پیش از سال ۱۹۶۹ م. یکی از امیرنشینهای ایالت خیبر پختونخوا بود. زبان اکثریت مردم آن زبان پشتو است. و اکثر جمعیت سوات پشتو زبان هستند.سوات به خاطر کوههای بلند، سبزهزارهای گسترده و دریاچههای با آب زلال، «سوئیس منطقه» نامیده میشود و پیش از این، در میان گردشگران محبوبیت داشت. جمعیت بخش سوات ۱٬۲۵۷٬۶۰۲ نفر (سال ۱۹۹۸) می باشد.گروه اسلامگرای طالبان، بیشتر این منطقه را در نوامبر ۲۰۰۸ به تصرف در آورد و امروزه قانون اسلامی بر آن حکمفرماست. مولانا فضلالله، رهبر گروه مسلح اسلامگرا با نام «تحریک انفاذ شریعت محمدی» آموزش و پرورش دختران را در این منطقه ممنوع کردهاند و بیش از ۱۷۰ مدرسه و ساختمان دولتی را بمبگذاری کرده یا سوزاندهاند.«تحریک انفاذ شریعت محمدی» که در سال ۱۹۹۲ م. / ۱۳۷۱ خ. با هدف اجرای قوانین اسلامی در پاکستان تأسیس شد، یکی از پنج سازمان بنیادگرای مذهبی آن کشور است.یکی از فرماندهان محلی نیروهای طالبان در سال ۲۰۰۹ تهدید کرد هر دختری که از تاریخ ۱۵ ماه ژانویه / ۲۶ دیماه آن سال در درهٔ سوات به مدرسه برود کشته خواهد شد.مینگوره این شهر در شهرستان سوات ایالت مرزی شمال غربی واقع شدهاست. مینگوره در دو کیلومتری شهر سیدو شریف، مرکز شهرستان سوات واقع شدهاست.جمعیت مینگوره در سال ۱۹۹۸ م. ۱۷۵ هزار نفر بود. مینگوره طبیعتی سرسبز دارد و زمانی از مراکز محبوب برای گردشگران بود و ملکه الیزابت از آن به عنوان «سوئیس امپراتوری» خود یاد میکرد.پس از برآمدن طالبان و درگیری این گروه با حکومت مرکزی اوضاع دیگرگون شد. مینگوره در مارس ۲۰۰۹ همانند بقیه دره سوات در پی توافقی با حکومت مرکزی، به دست طالبان افتاد. این توافق پس از مدت کمی لغو شد و طی جنگ سختی که میان نیروهای دولتی پاکستان و گروه طالبان در مه ۲۰۰۹ درگرفت شهر مینگوره نیز تخلیه شد.تاریخچهدر درهٔ رودخانهٔ جمَبیل در نزدیکی مینگوره آثار و نقش برجستههای بودایی بسیاری یافته شدهاست. در محلی به نام پانْر نیز یک استوپا و صومعه بودایی مربوط به سدهٔ یکم میلادی حفاری شدهاست. باستانشناسان ایتالیایی در لوئه بانر و ماتالائی ۴۷۵ گور آریایی مربوط به پیرامون ۱۵۰۰ پیش از میلاد را کندوکاو کردهاند.در سوی دیگر رودخانه سوات در علیگراما در نزدیکی فرودگاه سیدو شریف کاوشگاهی از فرهنگ تدفینی گنداره توسط باستانشناسان ایتالیایی کشف شد، که تاریخ آن به حدود ۱۰ هزار سال پیش از میلاد دانسته شدهاست.مناطق قبیلهای فدرالFederally Administered Tribal Areas مناطق قبیلهای فدرال (به اردو: وفاقی قبائلی علاقہجات) منطقهای نیمه خودمختار در کشور پاکستان بود. این منطقه از شرق با ایالت خیبر پختونخوا، از جنوب با بلوچستان پاکستان و از غرب و شمال با افغانستان همسایه است. این ولایت در مه ۲۰۱۸ در خبیر پختونخوا ادغام شد.تقریباً تمامی اهالی این منطقه به قوم پشتو تعلق دارند و مسلمان هستند. بزرگترین شهر این منطقه پاراچنار نام دارد. جمعیت مناطق قبیلهای فدرال در سال ۲۰۰۰ م. حدود ۳ میلیون و ۳۴۱ هزار نفر برآورد شده؛ یعنی حدود ۲٪ جمعیت پاکستان را در خود جای دادهاست. مساحت این منطقه نیز ۲۲٬۲۷۰ کیلومتر مربع است.اداره این منطقه بهطور مستقیم بر عهده حکومت فدرال پاکستان است و فرماندار ایالت خیبر پختونخوا مقام مسئول دولت فدرال در امور این منطقه است. رژیم حقوقی حاکم بر این منطقه بسیار منحصر به فرد است. ساکنان این منطقه نمایندگانی در پارلمان پاکستان دارند؛ اما مصوبات پارلمان پاکستان در این منطقه اجرا نمیشوند، مگر با رضایت رئیسجمهور پاکستان.مناطق قبایلی از ۷ ایجنسی به نامهای خیبر، کرم، باجوژ، میمند، اورکزی، وزیرستان شمالی و وزیرستان جنوبی و ۶ منطقهٔ سرحدی به نامهای درهٔ اسماعیل خان، بنو، کوباث، لکی مروت، پیشاور و ثانک تشکیل میشود.جمعیت این ناحیه در سال ۲۰۰۰ برابر با ۳٬۳۴۱٬۰۷۰ بودهاست که ۲ درصد از جمعیت پاکستان را تشکیل میدهد. از جمعیت این ناحیه فقط ۳٫۱ درصد شهرنشین هستند و به این ترتیب روستاییترین واحد در تقسیمات کشوری پاکستان است.پاراچنار پاراچنار یا پارهچنار روستایی سرسبز و پر آب و پشتوننشین در شمال غرب پاکستان در حدود ۲۰ کیلومتری مرز افغانستان است. این روستا، زیرمجموعه کُرَّم، در استان مرزی شمال غربی است. مردمان این منطقه و روستاهای اطراف آن پیرو مذهب تشیع هستند.پاراچنار در درهای سرسبز واقع شده و جادهای که از این شهر به افغانستان میرود از دره پایهوار و گردنه کُرَّم (در شمال غربی شهر) میگذرد. علت نامگذاری آن را وجود درختان کهنسال چنار یا سکونت قبیله پارا یا پاره در پیرامون چنار بزرگی در آنجا میدانند.
دو رسالهٔ دیگر، یکی در بیان «قضایای بدیهیات اولیه» و دیگری در تصحیح دیوان ناصرخسرو از وی به جای مانده است. قیصرنامه ادیب پیشاوری که در بحر متقارب و دربارهٔ جنگ جهانی اول سروده شده، شامل ۱۴ هزار بیت است. ادیب در پایان زندگی به ترجمهٔ اشارات ابن سینا به زبان فارسی همت گماشت که عمرش به اتمام آن وفا نکرد. ادیب نسبت به ایران و زبان و ادبیات فارسی علاقهمند بود و تقریبأ هیچکدام از آثارش خالی از چاشنی میهندوستی و ترویج استقلال و آزادگی نیست.شاگردانادیب اگر چه همواره درس دائمی نداشت ولی میتوان علی عبدالرسولی را از شاگردان و اصحاب خاص وی نام برد. چنانکه افرادی چون فروزانفر، محمد تقی بهار و … از مبانی ادبیاتی و تاریخی وی استفاده میبردند.نمونهٔ شعرخرد، چیره بر آرزو داشتم جهان را به کممایه بگذاشتمسپردم چو فرزند مریم، جهان نه شامم مهیا و نه چاشتمتنآسایی آرد روان را گزند گزند روان خوار بگذاشتمزمانه بکاهد تن و، بنده نیز بر آیین او هوش بگماشتمچو تخم اَمل، بار رنج آورد نه ورزیدم این تخم و نه کاشتمزدودم ز دل نقش هر دفتری ستردم همه آنچه بنگاشتمادیب پیشاوری دربارهٔ گرامیداشت خاک میهن گوید:همین خاک کت ناف آن جا زدند تن و جانت را توشه ز آنجا چدندترا دایه و مهربانمادر است خورشخانه توست و خوالیگر استنگه کن که پستان این مام پیر چهمایه به کامت بیالود شیرپایان زندگیادیب پیشاوری در ۹ تیر ۱۳۰۹ خ. پس از یک سکتهٔ ناقص که منجر به فلج او شد، در تهران درگذشت. جسد وی در «امامزاده عبدالله» (شاهعبدالعظیم) به خاک سپرده شد. بنابر نوشته محمدابراهیم باستانی پاریزی در صفحه ۲۱۹ کتاب از پاریز تا پاریس، ادیب پیشاوری که از قید تعلقاتی؛ چون خانه و همسر و فرزند آزاد بود، در واپسین ایام عمر در منزل بهاءالملک قرهگوزلو واقع در تهران-چهارراه کنت به سر برده و در روز دوشنبه نهم تیرماه سال ۱۳۰۹ خ. در همان خانه وفات مییابد. این خانه، هماکنون محل دفتر مرکزی شرکت سهامی سیمان تهران در حوالی خیابان فردوسی، خیابان ارباب جمشید شمالی (شهید انوشیروانی) میباشد.یکی گل در این نغزگلزار نیست که چیننده را ز آن دوصد خار نیستمنه دل بر آوای نرم جهان جهان را چو گفتار، کردار نیستمشو غره بر عهد و زنهار وی که نزدیک وی عهد و زنهار نیستگهی قیرگون، گه چو روشنچراغ جز این دو، جهان را دگر کار نیستدراز است طومار گردون ولیک نگارِش بجز درد و تیمار نیستقلمزن نزد خامه در آشتی طرازش بجز جنگ و پیکار نیستدر این شهرهبازار پرمشتری متاع مرا کس خریدار نیستناحیهٔ نوشهره نوشَهره، نام شهرستانی در ایالت خیبر پختونخوا پاکستان است. این شهرستان جزئی از منطقه کلانشهری پیشاور بهشمار میآمد. مرکز و مقر اداری شهرستان نوشهره (پشتو: نوښار ولسوالۍ، اردو: ضلع نوشہرہ) شهرستانی در بخش پیشاور ایالت خیبر پختونخوا کشور پاکستان است.جمعیت شهرستان ۸۷۴٬۳۷۳ نفر است. ۹۹ درصد مردم این شهرستان مسلمان و ۹۵.۰۴٪ از مردم به پشتو، ۲،۵٪ به هندکو، ۱.۰۸٪ به پنجابی و ۰.۹۹٪ به اردو به عنوان زبان اول خود گفتگو می کنند.خوشحالخان خَتَّک (۱۶۸۹–۱۶۱۳) معروفترین شاعر در دوران آغازین ادبیات پشتو زادهٔ منطقهٔ نوشهره است.آموزششهرستان نوشهره دانشگاهها و نهادهای آموزشی گوناگونی را در خود جای داده است. از این میان، میتوان به دانشگاه فناوری نوشهره، دانشگاه شمالی نوشهره، پردیس دانشگاه عبدالولی خان مردان در شهرک پبی و همچنین پردیس دانشگاه مهندسی و فناوری پیشاور در شهرک جالوزی اشاره کرد. این شهرستان همچنین دارای دانشکده پزشکی دولتی به نام دانشکده پزشکی نوشهره است.این منطقه همچنین خانه چندین دانشکده مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد است، که شامل دانشکده تحصیلات تکمیلی دولتی نوشهره، دانشکده دولتی اقتصاد خانگی نوشهره، دانشکده دولتی اکبرپوره، دانشکده دولتی پبی و دانشکده دولتی دخترانه پبی میشود.بر پایهٔ رتبهبندی آموزشی شهرستانهای پاکستان توسط «الف اعلان» در سال ۲۰۱۷، شهرستان نوشهره از نظر کیفیت آموزش رتبه ۷۱ را در میان ۱۵۵ شهرستان پاکستان به دست آورد، در حالی که از نظر تسهیلات و زیرساختها، رتبه ۱۴ را از میان ۱۵۵ شهرستان کسب کرد، که پیشرفتی چشمگیر نسبت به رتبهبندی سال ۲۰۱۶ به شمار میرود.جغرافیارودهای زیر در شهرستان نوشهره جریان دارند:رود بارا، رود کابل، رود کال پانی، رود سواتپس از راهاندازی پروژه کریدور اقتصادی چین و پاکستان (سیپک)، روستای رشاکی در نوشهره اکنون یک منطقه اقتصادی در خیبر پختونخوا به شمار میرود.ناحیهٔ سواتناحیهٔ سوات، همچنین بهعنوان درهٔ سوات شناخته میشود، ناحیهای در بخش ملاکند ایالت خیبر پختونخوا پاکستان است. این ناحیه در ۱۶۰ کیلومتری اسلامآباد و در میان کوههای هندوکش واقع شدهاست.
امروزه پیشاور از مراکز انتشار کتاب به زبان فارسی در خارج از ایران و افغانستان است. تمرکز انتشارات کتب فارسی بیشتر در بازار قصهخوانی است و بیشتر توسط پشتونهای شیعه صورت میگیرد.بازار قصهخوانی که از شلوغترین مناطق پیشاور است، محلههای زیادی دارد و یکی از این محلات، شیعهنشین است. در گذشته قصهخوانهای حرفهای در کاروانسراها و قهوهخانههای این محله از شاهنامه و حماسه هندی مهاباراتا داستانهای شورانگیزی را روایت میکردند و در همینجا اخبار شهر و کشور رد و بدل میشد. مشتریان این بازار عمدتاً بازرگانان و خریداران پاکستانی، هندی و مهاجران افغان هستند که قهوهخانهها، تیکهکبابیها، چاپلیکبابیها، دکههای قدیمی خشکبار و غرفههای مدرن پوشاک و لوازم خانگی را رونق بخشیدند.پناهندگانپیشاور میزبان شمار فراوانی از پناهندگان افغان است.شهر پیشاور، با وجود نارساییهای زیادی که در سامانهٔ درمانی و خدمات بهداشتی خود دارد، هر ماه پذیرای شمار زیادی از بیماران افغان است. پیشاور از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۹ که ارتش شوروی پیشین در افغانستان حضور داشت، شاهد حضور نهادها و سازمانهای نیکوکاری جهانی اعم از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی بود، که به این شهر رونق بخشید و بیش از ۷۰۰ سازمان مردمنهاد در بخشهای گوناگون؛ از جمله تأسیس مراکز بهداشتی و کمکرسانی در آن فعالیت میکردند.ادیب پیشاوریسید احمد ادیب پیشاوری (احمدبن سید شهابالدین موسوم به سید شاهبابا، فرزند سید عبدالرزاق رضوی) (۱۲۶۰ ه.ق / ۱۲۲۳ خ. در پیشاور (پاکستان کنونی و هند آن دوران) – ۳ صفر ۱۳۴۹ ه.ق / ۹ تیر ۱۳۰۹ خ. در تهران) ادیب و شاعر و از پیروان طریقت صوفیه سهروردیه بود. پیشاوری از مهمترین اندیشمندان ایرانی طرفدار آلمان در دوران جنگ جهانی اول بود، که مثنوی بلندی با نام قیصرنامه را در ۱۴ هزار بیت در ستایش از حکومت رایش و ویلهلم پادشاه آلمان سرود.ادیب پیشاوری چون به سن تعلم رسید، پدرش او را به دبستان سپرد تا خواندن و نوشتن آموزد. چنانکه خود در دیوان «قیصرنامه» اشاره کرده است:به هنگام خردیم، فرخپدر که بادش روان شاد، مینوی دربه یک پرهنر پارسایم سپرد چو مه گشت نو، ماهیانه شمردکه تا جان به دانش برافروزدم ز هرگونه دانش بیاموزدمز خورشید دانش چو پرتو گرفت هیولای جان، صورت نو گرفتچنان چونکه تن، زنده گردد به جان به دانش فروزند جان و روانپس آموزگارت مسیحای توست دَم پاکش افسون احیای توستادیب در زادگاه خود مقدمات را آموخت و چون در سرحدات غربی هند بین اهالی و قوای انگلیس جنگ درگرفت، پدر و دیگر خویشاوندانش کشته شدند. ادیب، مادر سالخورده را وداع گفت و رهسپار کابل شد. وی در کابل نزد ملامحمد آلناصر به کسب علوم پرداخت و پس از دو سال راهی غزنین شد و در جوار آرامگاه سنایی و محمود غزنوی در محلی به نام «باغ فیروزه» اقامت گزید. در آنجا نیز به کسب علوم همت گماشت و از محضر ملاسعدالدین بهرمند شد. ادیب پس از دو سال و نیم غزنین را به مقصد هرات ترک گفت و در آنجا به مدت ۱۴ ماه بماند و سپس راهی تربت جام شد و در ۲۲ سالگی به مشهد رفت. ادیب در مشهد نزد فضلای آن دوره به تحصیل مشغول شد. او علم حکمت و ریاضی را از میرزاعبدالرحمن و فلسفه و «علوم عقلیه» را از ملاغلامحسین شیخالاسلام فراگرفت و به آموختن ادبیات همت گماشت. ادیب بهواسطهٔ ذوق فطری و نیروی حافظه در این فن به مهارت رسید.اقامت در سبزوارادیب پیشاوری در سال ۱۲۸۷ ه.ق / ۱۲۴۹ خ. در سبزوار اقامت گزید و به حلقهٔ درس ملاهادی سبزواری درآمد و دو سال آخر عمر این حکیم را درک کرد. ادیب، پس از مرگ ملاهادی سبزواری، در محضر فرزندش ملامحمد و همچنین از محضر ملااسماعیل بهره یافت و پس از چندی به مشهد بازگشت و در مدرسه میرزاجعفر سکونت گزید. ادیب در این دوره، از دانشمندان و فضلای زمان خود محسوب میشد و به نام «ادیب هندی» اشتهار یافت.اقامت در تهرانادیب پیشاوری در سال ۱۳۰۰ ه.ق / ۱۲۶۱ خ. رخت اقامت به تهران افکند و تا پایان زندگی در آنجا بهسر برد. ادیب، قریب ۹۰ سال عمر خود را وقف تحصیل دانش و فضیلت کرد و تمام عمر را به تزکیه نفس پرداخت. وی از علایق خانوادگی آزاد بود و از مال دنیا جز چند جلد کتاب که پارهای از آنها را نیز به خط خود نسخهبرداری کرده بود، چیز دیگری نداشت.آثار و رسالاتادیب، سالهای پایان عمر را صرف تحقیق و مراجعه به آثار خاقانی، ناصرخسرو، سنایی و به ویژه مثنوی مولوی میکرد، لذا آثار زیادی از وی به جای نمانده است. از حواشی و تعلیقاتی که بر ابوالفضل بیهقی نگاشته است میتوان به احاطه بسیط او بر تاریخ و لغت پیبرد. دیوان ادیب پیشاوری مشتمل بر ۴۲۰۰ بیت فارسی و ۳۷۰ بیت عربی در سال ۱۳۱۲ ه.ق / ۱۲۷۳ خ. منتشر شد.
دلیل ایجاد مرز دیورند، جنگ قدرت بین افغانها و انگلیس ها بر سر نفوذ در منطقه بود. امیر عبدالرحمن خان با ایجاد یک حکومت متمرکز در افغانستان دچار مشکلاتی جدی شد و در حال مبارزه و سرکوب مخالفان داخلی بود. فشار داخلی و خارجی به قدری افزایش پیدا کرد که عبدالرحمن خان برای حفظ قدرت خود و کاهش فشار خارجی از سوی بریتانیا، پیشنهاد مرز دیورند را پذیرفت.مرزهای حوزههای نفوذ بین امارت افغانستان و هند بریتانیایی در دوران «بازی بزرگ» مشخص شد، که در نهایت منجر به این شد که حدود نیمی از سرزمین تاریخی پشتونها تحت سلطه هند بریتانیایی قرار گرفت. حتی پس از تقسیم هند و ایجاد کشور پاکستان، خط دیورند همچنان به عنوان مرز بینالمللی بین افغانستان و هند بریتانیایی (پاکستان کنونی) به رسمیت شناخته شده است.فرهنگپشتونها از آیین کهن بومی پشتونوالی پیروی میکنند. پشتونوالی دین یا مذهب نیست؛ بلکه مجموعه اصول و قواعدیست که بر مبنای رسوم، سنتها و عادات پشتونها استوار است و در درازنای تاریخ کهن آنها طرز زندگی و شیوههای معاشرت آنها با یکدیگر را معین کردهاست. پشتونها پیرو دین اسلام اند. پشتونها که پختون و پوختون و پتان نیز نامیده میشوند بهوسیله خط دیورند که مرزهای بین افغانستان و پاکستان را تعین میکند از هم جدا گردیدهاند.پیشاورپیشاور (پشتو: پېښور، اردو: پشاور، هندکو: پشور، انگلیسی: Peshawar) پایتخت ایالت خیبر پختونخوا و مرکز پشتونها در کشور پاکستان است این ایالت در منطقه حساس گذرگاه چهار آسیا قرار دارد و در زمان های بسیار قدیم در جاده ابریشم قرار داشت و آسیای میانه و جنوب آسیا را بهم متصل می کرد این شهر که مرکز ایالت خیبر پختونخوا هست منطقه مورد مناقشه قبایلی بین افغانستان و پاکستان اختلاف بر سر مرز دیورند هست.فاصله این شهر تا پایتخت، ۱۷۰کیلومتر میباشد. پیشاور به شهر گلها نیز معروف است و در هر چهار فصل سرسبز و دارای گلهای متنوع است. این شهر در دهانه ورودی تنگه خیبر واقع شده که شاهراه قدیمی ارتباط آسیای میانه به شبه قاره هند است.شهر پیشاور از دو بخش قدیمی و امروزی تشکیل شدهاست. بخش قدیمی آن به سبک شهرهای پرجمعیت آسیای میانه ساخته شده و خانههایی از خشت با کوچههای تنگ دارد. بخش نوساز شهر که در واقع یک منطقهٔ نظامی است، دارای خانههایی بزرگ و خیابانهایی منظم است و تأسیساتی متعلق به نیروی هوایی پاکستان در آن قرار دارد.جمعیت پیشاور از دو گروه که عمدهٔ آن پشتون های بومی پاکستان و مهاجرین افغان تشکیل شدهاست. افزون بر این دو گروه قومی، اقوام مهاجر از افغانستان که تاجیک، هزاره و همچنین کولیها نیز در این شهر به سر میبرند. بیشتر مردم این شهر به زبان پشتو سخن میگویندو زبان رسمی این شهر پشتو هست در عین حال، زبانهای ، انگلیسی و اردو نیز در پیشاور به عنوان زبان دوم گویشورانی دارد.فاصلهٔ پیشاور تا گذرگاه مرزی تورخم، ۴۵کیلومتر و از شهرک مرزی تورخم تا کابل، ۲۲۴کیلومتر است. روزانه صدها افغان و پاکستانی در بزرگراه پیشاور-کابل، رفتوآمد میکنند.پیشینهنام «پیشاور» کلمه ایرانی و احتمالا از نام شاپور یکم، پادشاه ساسانی برگرفته شده، که این شهر را تصرف نمود و امپراتوری کوشان را به ایران ملحق کرد.پیشاور از کانونهای مهم بازرگانی در جاده ابریشم، محلی برای گذر فرهنگ شبهقاره هند به آسیای میانه و پایتخت زمستانی امپراتوری کوشانی بودهاست. کانیشکا، پادشاه کوشانی، پیشاور را پایتخت خود قرار دارد و در این شهر نیایشگاهی همراه با تندیسی به طول ۱۵۰ فوت ساخت که در روزگار خود بنایی مهم بود.منطقهٔ پیشاور از روزگاران باستان از زیستگاههای آریاییان بودهاست. قوم ایرانیتبار پشتون، که امروزه در پیشاور در اکثریت هستند از هزارهٔ یکم پیش از میلاد از رشتهکوه سلیمان در بلوچستان به این منطقه کوچیدند.پیشاور از دیرباز مورد توجه و محل رفتوآمد پادشاهان ایران از جمله سلطان محمود غزنوی و نادرشاه افشار برای ورود به شبه قاره هند بودهاست.شهر پیشاور در دوران غزنوی از نقاط ارتباطی مهم بود. در ۵۷۵ مُعزالدین محمدِسام غوری، پیشاور را تسخیر کرد. کمتر از پنجاه سال بعد، چنگیز خان به پیشاور حمله برد و آنجا را ویران ساخت.پیشاور در ۱۱۶۰ به تصرف احمدشاه دُرّانی درآمد. در سدهٔ ۱۳ م، سیکهای پنجاب آن را تسخیر کردند و در ۱۲۶۵/ ۱۸۴۹ به تصرف بریتانیا درآمد و تا تأسیس ایالت خیبر پختونخواه جزو پنجاب بود.فرهنگباغ شاهی، موزه، کلیسای کاتولیک و دانشگاه پیشاور از جمله مناطق دیدنی این شهر بهشمار میرود. دانشگاه اسلامی پیشاور در سال ۱۹۱۳ م. ایجاد شد که به دانشگاه پیشاور ارتقاء یافت.از بزرگان قدیم این شهر میتوان به ادیب پِشَاوَری اشاره کرد.
کلمهٔ پشتونستانپشتون + ـستان یعنی «سرزمین پشتون ها» در زبان فارسی پسوند "ستان"-Stan به معنی «جا، مکان، یا سرزمین» است. در زبان پشتو پسوند "تون"-tun «به معنی سرزمین خانگی یا محل زندگی» هست البته "تون" {"دون"} شکل متحول "دان" فارسی است، در "کاهدان"، "ناودان" و غیره) بکار گرفته میشود.پیش از واژهٔ پشتونستان نام این منطقهٔ آریانا، پَکتویس، گندهارا شناخته می شد.آریانا (آراخوزیا) نام سرزمین باستانی که شامل افغانستان، مناطقی در پاکستان و شرق ایران می شد. آریانا بیشتر نام نواحی شرق فلات ایران در نزدیکی بین مرز افغانستان و پاکستان نام برده شده است، که در همسایگی مناطقی همچون آریا (هرات کنونی)، باختریا و پارتیا (بلخ و خراسان)، گدوروزیا (بلوچستان کنونی) بوده.پَکتویس، هرودوت تاریخ نگار یونانی در نوشتههای خود به مردمانی اشاره کرده، که در منطقه ای به نام «پَکتویس» (Pactyes) میزیستند را همان اجداد پشتونها میداند که واژه های پکتین، پختون، پکتیکا، پکتیا نام های تاریخی در دو ولایت افغانستان هم خوانی دارد.گندهارا، یک نام باستانی که توسط تاریخ نگار هندی به مناطق پشتونشین پاکستان و افغانستان شامل پادشاهی گنداره به مرکزیت پیشاور شمال مناطق پختونخوا در پاکستان از جلال آباد تا پارادا در افغانستان امتداد داشته که بیشتر مردم آن را اوگانا (افغانان) شناخته میشد نام برده.این توصیف بر اساس اطلاعات عمومی، جغرافیایی و فرهنگی است که بدون توجه به مرز بین المللی و نهاد رسمی بکار رفته میشود.این مفهوم بیشتر در قرن ۲۰ بعد از به رسمیت شناختن خط دیورند و کشور تازه تأسیس شده پاکستان توسط انگلیسیها به مناطق پشتون نشین در پاکستان بکار میرفت تا تمایزی بین افغان ها و پشتون های پاکستان قائل شوند، که بعد ها به جنبش ملیگرایی پشتون های پاکستان برای ایجاد یک منطقه خودمختار یا مستقل برای پشتونها پاکستانی مطرح شد بیشتر پشتون های پاکستان خود را افغان نمیدانند و بیشتر تاکید بر خودمختاری و یا یک کشور مستقل در همسایگی افغانستان می دانند.اما در افغانستان این موضوع کاملا متفاوت است از به رسمیت نشناختن خط فرضی دیورند از سوی سیاسیون پشتون در افغانستان دیدگاه متفاوت به این مسئله دارند زیرا را به باور آنها پشتونستان کنونی که شامل مناطق پشتون نشین در پاکستان را بدنه ای جدا شده ای از افغانستان میدانند و مردم پشتون نشین پاکستان را "افغان" خطاب میکنند و بخشی از «لوی افغانستان» یعنی «افغانستان بزرگ» مناطق از دست رفته افغانستان برای الحاق دوباره به افغانستان می خوانند در زمان جمهوری افغانستان در دولت داودخان تبلیغات چاپ و بنر سازی و فرهنگ سازی پشتونستان به اوج خود رسیده از آنجایی داودخان با رهبر پشتون های آن سوی دیورند آن زمان یعنی عبدالغفار خان رابطه نزدیک داشت.این منطقه همچنین مشهور به افغانیه است، که این نام بیانگر روابط قومی باشندههای آن با پشتونهای افغانستان است.رهبر انقلابی قرن ۱۶، بایزید پیر روشن از وزیرستان و خوشحال خان ختک، «شاعر جنگجو» قرن ۱۷، ارتش پشتون ها را برای مبارزه با امپراتوری مغُال در منطقه گرد هم آوردند. در این دوره، بخشهای شرقی پشتونستان تحت امپراتوری مُغال هند بخشهای غربی تحت فرمانروایی ایران صفوی قرار داشت. پشتونستان اولین بار در سال ۱۷۰۹، زمانی که میرویس خان هوتک برای باز پسگیری مناطق از دست رفته با موفقیت علیه صفویان در قندهار مبارزه کرد، به وضعیت سابق برگشت.پشتونها بعدها تحت رهبری احمدشاه درانی، که سلسله درانی را تأسیس کرد و در سال ۱۷۴۷ امپراتوری افغانان را بنا نهاد، به وحدت تاریخی دست یافتند. با این حال، بعد از طی قرن ها در قرن نوزدهم، امپراتوری افغان بخشهای بزرگی از قلمرو شرقی خود را به امپراتوری سیک (پنجابی هندی تبار) و سپس به هند بریتانیایی از دست داد. بسیاری از فعالان برجسته استقلال هند از پشتونستان برای آزادی سرزمین بومیان از دست استعمارگران غربی برخاستند، از جمله عبدالغفار خان و جنبش ضد استعماری او به نام «خدمتگاره خدا» برای رهایی منطقه از کنترل بریتانیا بود. در سال ۲۰۱۸، مناطق قبیله ای فدرال پشتون نشین، که قبلاً منطقه حائل تحت کنترل فدرال پاکستان در مرز بینالمللی با افغانستان بود، به ایالت خیبر پختونخواه که قبلاً با نام (ایالت سرحد شمال غربی) نامیده میشد ادغام شد.مرز دیورندخط دیورند، مرز بین افغانستان و پاکستاندر دوران سلطنت هند بریتانیایی در شبهقاره هند در سال ۱۸۹۳، در اواخر سپتامبر، هنری مورتیمر دیورند، دبیر امور خارجهٔ هند بریتانیایی، توافقنامهای را جهت تعیین مرزهای شرقی و جنوبی افغانستان با هند بریتانیابی به امضای امیر عبدالرحمن خان رساند که به توافقنامهٔ دیورند و مرز دیورند معروف شد.
از نظر جغرافیایی، استان خیبر پختونخوا میتوان به دو منطقه تقسیم شود: منطقهٔ شمالی و جنوبی. منطقهٔ شمالی از رشتهکوههای هندوکش در پیشاور آغاز میشود؛ که در زمستان سردتر و بارانیتر؛ در حالی که تابستانش مطبوع است. جز در پیشاور، جایی که تابستانها شدید و زمستانها سرد است.منطقهٔ جنوبی خشک و کم باران است و تابستانهای بسیار گرم و زمستانهای سرد دارد. این ایالت از لحاظ استراتژیک بسیار مهم حیاتی است؛ زیرا در گذشتههای دور راه ابریشم میان افغانستان بزرگ و شبه قاره هند بوده و آسیای جنوبی و مرکزی را به هم متصل میکرد. تا قبل از بهوجود آمدن پاکستان (هند بریتانیایی) و تعیین خط دیورند، این ایالت به مرکزیت پیشاور هم مرز با ایالت کشمیر هند بوده است.رودخانههای خیبر پختونخوا شامل رودخانه کابل، سوات، چیترال، پنجگوره، بارا، کرام، گومال و رود ژوب است.خیبر پختونخوا از مناطق چهارفصل پاکستان است. دیره اسماعیل خان، یکی از گرمترین مناطق در پاکستان است، که در قسمت جنوبی خیبر پختونخوا قرار دارد و در مقابل، مناطقی؛ مانند سوات، دیر و چیترال جزو مناطق سردسیر این کشور بهشمار میروند.اقتصادکشاورزی نقش مهمی در اقتصاد خیبر پختونخوا ایفا میکند. عمده تولیدات آن گندم، ذرت، برنج، نیشکر و میوه است. برخی از سرمایهگذاریهای صنعتی و پیشرفته در پیشاور کمک زیادی به ایجاد درآمد برای مردم منطقه کردهاست. شهروندان این ایالت با تمامی مناطق دیگر پاکستان دادوستد دارند.تقسیمات اداریایالت خیبر پختونخوا دارای ۳۸ ناحیه (در ۷ بخش) میباشد.بخش نام پشتو، نام اردو، ناحیه نام پشتو نام اردو، جمعیت (۲۰۲۳) بخش بنو ( بنو څانګه، بنوں ڈویژن ) ناحیهٔ بنو ( بنو ولسوالۍ ضلع بنوں ) ۱٬۳۵۷٬۸۹۰ ناحیه لکی مروت ۱٬۰۴۰٬۸۵۶ناحیه وزیرستان شمالی ۶۹۳٬۳۳۲ بخش پیشاور ( پېښور څانګه، پشاور ڈویژن )ناحیه پیشاور ( پېښور ولسوالۍ ضلع پشاور) ۴٬۷۵۸٬۷۶۲ ناحیه چهارسده ۱٬۸۳۵٬۵۰۴ ناحیه خیبر ۱٬۱۴۶٬۲۶۷ ناحیه مهمند ( مومندو ) ۵۵۳٬۹۳۳ ناحیه نوشهره ( نوښار ولسوالۍ ضلع نوشہرہ ) ۱٬۷۴۰٬۷۰۵ بخش دیر اسماعیل خان ناحیه تانک ۴۷۰٬۲۹۳ ناحیه دیر اسماعیل خان ۱٬۸۲۹٬۸۱۱ ناحیه وزیرستان جنوبی سفلی ( ښکته جنوبي وزیرستان ولسوالۍ ضلع زیریں جنوبی وزیرستان) ٬۲۳۷ ۴۰۰ناحیه وزیرستان جنوبی علیا ( پورتنۍ جنوبي وزیرستان ولسوالۍ ضلع بالائی جنوبی وزیرستان) ۴۸۸٬۴۳۸ بخش کوهات ( کوهاټ څانګه، کوہاٹ ڈویژن)ناحیه اورکزی ۳۸۷٬۵۶۱ ناحیه کُرَّم ( کورمې ولسوالۍ ضلع کرم ) ۷۸۵٬۴۳۴ ناحیه کَرَک ۸۱۵٬۸۷۸ ناحیه کوهات ۱٬۲۳۴٬۶۶۱ ناحیه هنگو ۵۲۸٬۹۰۲ بخش ملاکند ( ملاکنڈ ڈویژن )ناحیه باجور ۱٬۲۸۷٬۹۶۰ ناحیه بونیر ۱٬۰۱۶٬۸۶۹ ناحیه چترال سفلی ( ضلع چترال زیریں ) ۳۲۰٬۴۰۷ ناحیه چترال علیا ۱۹۵٬۵۲۸ ناحیه دیر سفلی ۱٬۶۵۰٬۱۸۳ ناحیه دیر علیا ۱٬۰۸۳٬۵۶۶ ناحیه دیر وسطی ۴۸۸٬۵۴۳ ناحیه سوات ۲٬۶۸۷٬۳۸۴ ناحیه شانگله ۸۹۱٬۲۵۲ناحیه ملاکند ۸۲۶٬۲۵۰ بخش مردان ( مردان څانګه، مردان ڈویژن )ناحیه مردان ( مردان ولسوالۍ ضلع مردان ) ۲٬۷۴۴٬۸۹۸ناحیه صوابی ۱٬۸۹۴٬۶۰۰ بخش هزاره ناحیهٔ ابوتآباد ( ايبټ اباد ولسوالۍ ضلع ایبٹ آباد) ۱٬۴۱۹٬۰۷۲ ناحیه آلایی ۲۱۸٬۱۴۹ ناحیه بتگرام ۵۵۴٬۱۳۳ ناحیه تور غر ۲۰۰٬۴۴۵ ناحیه کولیی پالس ( کولی پالس ولسوالۍ ضلع کولئی پالس) ۲۸۰٬۱۶۲ ناحیه کوهستان سفلی ۳۴۰٬۰۱۷ ناحیه کوهستان علیا ۴۲۲٬۹۴۷ ناحیه مانسهره ۱٬۷۹۷٬۱۷۷ ناحیه هریپور ۱٬۱۷۴٬۷۸۳ پشتونستانپَشتونستان یا پختونستان (پښتو:پِښتونستان) عبارتی که در نقشه سیاسی وجود ندارد، منطقهای تاریخی در تقاطع آسیای مرکزی و جنوبی است، که در شرق فلات ایران واقع شده، در میان افغان ها به منطقهای پشتوننشین در پاکستان گفته میشود، که با مناطق پشتوننشین افغانستان در دو سوی دیورند به طور فرهنگی مرتبط هست و اکثر ساکنین آن پشتونها هستند. در پاکستان شامل مناطقی به نام ایالت خیبر پختونخواه و شمال ایالت بلوچستان تا (کوه های سلیمان) سرهم از چترال در شمال تا مرز سیبی در جنوب غربی امتداد دارد. این منطقه از شمال به منطقه سین کیانگ چین از غرب به افغانستان و از شمال شرق با منطقهٔ مورد مناقشه کشمیر و از شرق با منطقه پنجاب از جنوب به بلوچستان مرز دارد.جمعیت (۲۰۱۲) . ۶۰–۷۰ میلیون • زبان پشتواقلیت: زبان فارسی، زبان اردو، زبان هندکو، زبان بلوچی، زبان ارموری، زبان پراچی، زبانهای داردی، زبانهای نورستانیکلانشهرهاکابل، پیشاور کویته قندهار غزنی مردان مینگور هفراه جلالآباد خوست لشکرگاه چترال ایبت آباد ډیره اسماعیل خان
چرا ساز دوتار ابتکاری مرتضی گودرزی را " دوتار خراسان بزرگ" نام نهاده ایم؟!دکتر کیوان پهلوان پژوهشگر موسیقیقسمت سی و سوم ادامهء " خراسان بزرگ کجاست ؟"ایالت خیبر پختونخوا ( پاکستان )خیبر پختونخوا (پشتو: خیبر پښتونخوا، اردو: خیبر پختونخوا) با نام اختصاری پختونخوا، یکی از ایالتهای کشور پاکستان است. خیبر پختونخوا در شمال غرب پاکستان واقع شدهاست و مرکز این ایالت شهر پیشاور است. این ایالت قبل از معاهدهٔ گندومک، خط فرضی دیورند جزو خاک افغانستان بود، که در حکومت سلطنتی امارت افغانستان توسط امیر عبدالرحمن خان به هند بریتانیایی واگذار شد. این ایالت، تا قبل از معاهده دیورند با منطقه جامو و کشمیر هند با شبه قاره هند مرز تجاری داشت و جزوی از گذرگاه چهار راه آسیا بود که در جاده ابریشم قرار داشت و آسیای میانه و جنوب آسیا را بهم متصل میکرد.قسمت شمالی خیبر پختونخوا از مناطق سرسبز و پردرخت و گردشگری است. بیشتر شهروندان این ایالت پشتون هستند. قسمت جنوبی آن شامل شهرهایی است که بسیاری از مؤسسات و صنایع پاکستان در آن واقع شدهاند.در زبان اردو بیشتر، این ایالت را سرحد مینامند و مردم پشتون از آن با نام پختونخوا (به معنی ناحیهٔ پشتون) یاد میکنند.این ایالت تا سال ۱۸۲۳ م. بخشی از افغانستان تحت حاکمیت امارت درّانی بود، که در طول جنگهای افغانها و سیکها و با شکست افغانها، این منطقه ضمیمهٔ امپراتوری سیک شد. با تصرف امپراتوری سیک و تحمیل استعمار بریتانیا بر آن در سال ۱۸۴۹ م، این منطقه به عنوان بخشی از ایالت پنجاب ضمیمهٔ هندوستان بریتانیایی شد. در سال ۱۸۹۳ م، دولت بریتانیا به طور یکجانبه دست به علامتگذاری مرز بین پنجاب و افغانستان کرد، مرزی که با نام مرز دیورند شناخته شد. در سال ۱۹۰۱ م، این منطقه به عنوان «ایالت سرحد شمالغربی» از پنجاب جدا شد. در سال ۱۹۱۹ م، با امضاء پیمان راولپندی بین دول افغان و انگلیس، مرز «ایالت سرحد شمالغربی» با افغانستان، همان مرز دیورند، تثبیت شد. در سال ۲۰۱۰ م، نام رسمی «ایالت سرحد شمالغربی» به «ایالت خیبر پختونخوا» تغییر یافت.دولت بریتانیا در مناطقی از این اراضی فوقالذکر، به دلیل دوردست بودن و قبیلهای بودن ساختار جمعیتی آنان، قادر به تثبیت حاکمیت استعماری خویش نشد. به همین دلیل، دولت بریتانیا در سال ۱۹۰۱ م، «ضوابط جرائم سرحدی» را تصویب کرد، که به تبع آن، این مناطق قبیلهای، معاف از اعمال برخی قوانین جنایی-قضائی و اداری بریتانیا بودند. این مناطق، حتی پس از استقلال پاکستان، تحت نام مناطق قبیلهای فدرال، تا سال ۲۰۱۸ م، از این معافیت برخوردار بودند. در سال ۲۰۱۸ م، مناطق قبیلهای منحل شده و در «خیبر پختونخوا» ادغام شدند.مردمجمعیت خیبر پختونخوا ۲۱ میلیون نفر تخمین زده میشود. بزرگترین گروه قومی پشتونها هستند، که جمعیت آنها تقریباً ۹۹٪ از کل جمعیت ایالت است. رایجترین زبان در منطقه پشتو دومین زبان اردو زبان اداری است. پشتو زبان غالب در مرزهای غربی و جنوبی است و همچنین زبان اصلی بسیاری از شهرها و ازجمله پیشاور است. گویشوران پشتوی جنوبی در جنوب شرق ایالت بهویژه در دیره اسماعیل خان زندگی میکنند.بسیاری از قبایل پشتون در خیبر پختونخوا؛ ازجمله بنگش، میانخیل، یوسفزی، تنولی، دلازاک، ختک، مروت، شهید، آفریدی، شینواری، اوراکزی، مهسود، مهمند، که از قبایل شاخه بنوسی یا وزیری بهشمار میآیند.در سمت شمال سلیمانخیل، ترین، جدون و مشوانی عمده قبایل پشتون هستند. همچنین بسیاری از قبایل غیر پشتون؛ مانند اعوان، گجر و غیره در منطقه ساکنند. باور بر این است، که قبیلهٔ اعوان در اصل عرب بوده و مردم این قبیله با بقیه پشتونها و غیر پشتونها تفاوت دارند. در ناحیهٔ چترال در شمال گروههای قومی کوچک مانند کوهستانی، خوار، شینا، توروالی، کالاشا و کلامی نشیمن دارند.علاوه بر این، ۱٫۵ میلیون پناهنده افغان در خیبر پختونخوا زندگی میکنند، که بیشتر آنها پشتون هستند. بیشتر جمعیت خیبر پختونخوا مسلماناند؛ اما تعداد کمی از سیکها نیز در این ناحیه سکونت دارند.جغرافیاخیبر پختونخوا در یک منطقه حساس از لحاظ زمینشناختی واقع شدهاست و به همین دلیل در گذشته زمینلرزههای بسیاری در اینجا؛ مانند زمینلرزه کشمیر رخ دادهاست.پیشاور بزرگترین شهر خیبر پختونخوا و همچنین مرکز استان است. سایر شهرهای بزرگ شامل نوشهره، مردان، چارسده، مانسره، ایوبیه، نتهیا گلی و ابوتآباد است. دیره اسماعیل خان، کوهات، کوهستان بالا، بنون، پیشاور، ابوتآباد و مانسره مناطق اصلی هستند.
آرامگاه با شکوه وی به دستور همسر وی حمیده بانو بیگم که در ایران با معماری ایرانی آشنا شده بود ساخته شد. کار ساخت این بنا در سال ۱۵۶۲ یک سال پس از مرگ همایون آغاز و هشت سال به طول انجامید. معماران این باغ سید محمد بن میرک غیاث الدین و پدر وی میرک غیاث الدین بودند، که از هرات به دهلی آورده شده بودند.این آرامگاه با الهام از مقابر ایرانی و فضای چهار باغ یا باغ جنت ساخته شده، که اولین باغ به این سبک در هندوستان بهشمار میرود.زبانزبانهای رسمی این شهر زبان هندی، پنجابی، اردو و انگلیسی میباشند.ادامه دارد....
ایالت اوتارپرادش دارای رودخانههای پرآب و زمین حاصلخیز، و از مراکز کشاورزی هند است. برخی از تولیدات کشاورزی اوتارپرادش عبارتند از: برنج، گندم، سیبزمینی، نیشکر، توتون و پنبه. تولیدات صنعتی اوتارپرادش کاغذ، توتون، نساجی و چرمسازی است و از این میان، صنعت چرمسازی دارای اهمیت بسیار است.ویژگیهای جغرافیایی اوتار پرادش به اندازهٔ تاریخ آن متنوع است. این ایالت از دامنههای هیمالیا در شمال تا دشتهای حاصلخیز رودخانههای گنگ و یامونا امتداد دارد. تاریخاوتار پرادش از تاریخ طولانی و باشکوهی برخوردار است که به دوران باستان بازمیگردد. این ایالت شاهد ظهور و سقوط امپراتوریهای قدرتمندی بوده، که هر کدام اثری ماندگار بر چشمانداز فرهنگی آن گذاشتهاند.دوران باستان: شواهد باستانشناسی نشان میدهد، که سکونت انسان در اوتار پرادش به ۱۸۰۰–۱۶۰۰ قبل از میلاد مسیح بازمیگردد. تمدن درهٔ سند در اینجا شکوفا شد و مراکز مهمی؛ مانند هاراپا و موهنجو دارو نشاندهنده پیشرفتهای چشمگیر در شهرسازی و ساختارهای اجتماعی این منطقه بودند.امپراتوری موریا (۳۲۲–۱۸۵ قبل از میلاد): تحت امپراتوری موریا، که توسط چندراگوپتا موریا تأسیس شد، بخش زیادی از اوتار پرادش تحت یک دولت متمرکز قرار گرفت. این دوره شاهد پیشرفتهای قابل توجهی در زیرساختها، تجارت و هنر بود.عصر طلایی: گوپتاها (۳۲۰–۵۵۰ م.): امپراتوری گوپتا عصر طلایی را برای اوتار پرادش به ارمغان آورد. این دوره با صلح، رفاه و دستاوردهای فرهنگی و فکری قابل توجهی همراه بود. علم، ریاضیات، ادبیات و هنر در دوران حکومت گوپتا رونق گرفت.دوران قرون وسطی: دورهٔ قرون وسطی در اوتار پرادش با ظهور سلسلههای قدرتمندی مانند پراتیهاراها، راشتراکوتها، سلطنت دهلی و امپراتوری مغول مشخص شد. هر سلسلهٔ اثری از خود در معماری، هنر و میراث فرهنگی ایالت برجای گذاشت. تاج محل باشکوه در آگرا، که به عنوان میراث جهانی یونسکو ثبت شده است، گواهی بر نبوغ هنری دوره گورکانی (مغولان هند) است.حکومت استعماری و استقلال: قرن ۱۸ م. شاهد ورود کمپانی هند شرقی بریتانیا بود، که به تدریج تسلط خود را بر هند تثبیت کرد. اوتار پرادش به عنوان یک مرکز مهم از حکومت بریتانیا در هند باقی ماند. جنبش استقلال هند در اوتار پرادش با رهبری شخصیتهایی؛ مانند مهاتما گاندی و چاندراشخار آزاد، شتاب زیادی گرفت.در سال ۱۹۴۷، هند به استقلال دست یافت و اوتار پرادش به عنوان ایالت کلیدی در جمهوری تازه تشکیل شده، پدیدار شد.دهلی دهلی (/ˈdɛli/، تلفظ هندوستانی: [dɪlli:] Dilli)، دومین کلانشهر پرجمعیت هندوستان است و دهلینو، پایتخت هند، نیز بخشی از این کلانشهر است. دهلی طبق سرشماری سال ۲۰۰۱ با جمعیتی برابر ۵۰٬۷۸۲٬۹۷۶ نفر جمعیت مرکزی و بیش از ۸۵ میلیون نفر در کلانشهر دهلی بزرگترین شهر هند استجغرافیاشهر دهلی در ناحیه مرکزی نیمهٔ شمالی هند و در ساحل غربی رود یامونا (جمنا) واقع شده است. وسعت ناحیه پایتختی ملی دهلی برابر ۱۴۸۳ کیلومتر مربع است که ۷۰۰ کیلومتر آن ناحیه شهری و ۷۴۳ کیلومتر مربع ناحیه روستایی است و از بزرگترین کلانشهرهای جهان محسوب میشود. ناحیه پایتختی ملی دهلی یا ایالت دهلی، که دهلینو مرکز آن است، از طرف شرق به ایالت اوتارپرادش و از طرف شمال، غرب و جنوب به ایالت هاریانا محدود میشود و تماماً بر روی جلگه رود گنگ واقع است.تاریخاز سال ۱۷۷۲ تا ۱۹۱۱ شهر کلکته پایتخت هندوستان بود؛ اما به دلیل مرکزیت دهلی، جرج پنجم بریتانیا، که در دههٔ ۱۹۰۰ پادشاه هند بهشمار میآمد پایتخت را از کلکته به دهلی نو منتقل کرد.این شهر دارای پنج هزار سال قدمت است و آثار دوران تمدن موهنجودارو یا درهٔ رود سند در آن یافت شدهاست. دهلی اولین پایتخت حکومت مسلمانان از قرن ۱۲ تا ۱۹ م. بوده و طی قرون متمادی، جنگها و ویرانیهای فراوانی را به خود دیدهاست، که از مهمترین آنها حملهٔ تیمور و نادر شاه به این شهر را میتوان نام برد. تخت طاووس و الماس معروف دریای نور از غنائم با ارزشی به حساب میآید که از این شهر به ایران منتقل شدهاست.اولین جنگ برای استقلال سرزمین هند، در سال ۱۸۷۵ در شهر دهلی به وقوع پیوست. انگلیسیها در سال ۱۹۱۱ مرکز حکومت خود را از کلکته به این شهر انتقال دادند. طراحی و احداث دهلی نو بلافاصله پس از استقرار حکومت انگلیسیها، توسط یک معمار برجسته انگلیسی به نام «ادوین لوتینز» در جنوب دهلی آغاز شد. دهلی نو پس از استقلال بهعنوان پایتخت هند معرفی شد.همایون دومین پادشاه امپراتوری مغولی هند یا گورکانیان هند بود، که پس از پانزده سال که در دربار ایران پناهنده بود به کمک شاه طهماسب اول تاج و تخت خود را بازستاند و به هند برگشت؛ اما پس از چند ماه بهطور ناگهانی و بر اثر سقوط از پلههای کتابخانهاش فوت کرد.
در دوران ودایی؛ یعنی حدود ۱۵۰۰ تا ۵۰۰ سال پیش از میلاد، اقوام آریایی به این سرزمین آمدند و نخستین پادشاهیهای کوچک شکل گرفتند. از میان آنها میتوان به پادشاهی «ماتسیا» در نزدیکی شهرهای امروزی جایپور و الوار اشاره کرد. در این دوران، آیینهای ودایی و باورهای ابتدایی هندو شکل گرفتند و ساختار اجتماعی تازهای پدید آمد.در ادامه، از حدود ۵۰۰ سال پیش از میلاد تا سدهٔ ۳ م، راجستان بخشی از امپراتوریهای بزرگ هند بود. در این دوران، امپراتوری «مائوریا» به رهبری پادشاه آشوکا و پس از آن امپراتوری «گوپتا»، نقش پررنگی در شکوفایی فرهنگی و اقتصادی منطقه داشتند. در این زمان، آیین بودا و آیین جین در راجستان گسترش یافت و معابد و یادمانهای بسیاری از آن دوره بر جای مانده است.پس از فروپاشی حکومت گوپتاها، در سدههای ۴ تا ۱۲ م، سلسلههای محلی؛ چون «گورجارا پراتیهارا»، «چوهان»، «پارمار» و «سولانکی» بر بخشهای گوناگون راجستان فرمان میراندند. این دوران را میتوان عصر زرین هنر، معماری و فرهنگ راجستان دانست؛ زیرا بسیاری از قلعهها، معابد سنگی و شهرهای کهن در همین زمان ساخته شدند.در مجموع، راجستان در دوران باستان نه تنها مرکز تمدن و دین؛ بلکه یکی از مسیرهای مهم بازرگانی و فرهنگی هند بود. این سرزمین بعدها با ظهور خاندانهای جنگاور «راجپوت» به نمادی از شجاعت و شکوه تاریخی هند بدل شد.بخشهایی از آنچه اکنون راجستان است، تا حدی جزئی از تمدن ودایی و تمدن درهٔ سند بود. کالیبنگان در ناحیهٔ هانومانگر، یکی از پایتختهای استانی مهم در تمدن درهٔ سند بود. تاپسفیلد مینویسد که راجپوتها اولین بار در هزاره اول پس از میلاد از شمال غرب وارد هند شدند. آنها پادشاهیهایی را در غرب هند در منطقهای که اکنون به نام راجستان شناخته میشود، تأسیس کردند.کاوش باستانشناسی در محوطه بالاتال در ناحیه اودیپور، سکونتگاهی همدوره با تمدن هاراپا را نشان میدهد، که قدمت آن به ۳۰۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد بازمیگردد. فرمانهای صخرهای کوچک شماره ۳ از آشوکا، که بر روی سکویی در مقابل معبد بیرات در ویراتنگر، راجستان پیدا شد.گفته میشود پادشاهی ماتسیا از تمدن ودایی هند، تقریباً با ایالت سابق جیپور در راجستان مطابقت داشته و شامل کل الوار و بخشهایی از بهاراتپور میشده است. پایتخت ماتسیا در ویراتنگر (بیرات امروزی) بود که گفته میشود نام خود را از بنیانگذارش، پادشاه ویرات گرفته است.اوتار پرادشاوتار پِرادِش ( Uttar Pradesh که معمولاً با UP نمایش داده میشود)، یکی از ایالتهای شمالی کشور هندوستان است.این ایالت با بیش از ۲۴۱ میلیون نفر جمعیت، پرجمعیتترین ایالت کشوری در هند و همچنین پرجمعیتترین در بین همهٔ ایالتها و استانهای موجود در جهان است. ترجمهٔ تحتاللفظی نام اوتار پرادش «استان شمالی» است و این محدوده در گذشته (بین ۱۹۳۷ تا ۱۹۵۰ م.) «ایالتهای متحد» نامیده میشد. لکنو به عنوان مرکز ایالت عمل میکند و اللهآباد پایتخت قضایی آن است (دادگاه عالی ایالتی در آنجا قرار دارد) و بزرگترین شهر آن کانپور است که بهعنوان مرکز مالی و صنعتی آن بهشمار میرود. این ایالت از سمتهای مختلف با چند ایالت دیگر هند و کشور نپال هممرز است. اوتار پرادش تاریخچهای دیرینه دارد، که به زمانهای باستان بازمیگردد. این ایالت زمانی بخشی از امپراطوریهای مائوریا، گوپتا و گورکانی بوده است. امروزه این ایالت برای تولیدات کشاورزی و اماکن مذهبیاش شناخته میشود. بخشهایی از این سرزمین مورد احترام هندوان و بوداییان است. نفوذ اسلام در اوتارپرادش به سدههای قبل از ۶ق/۱۲م بازمیگردد.این ایالت در سال ۱۹۵۰، پس از تبدیل هند به جمهوری تأسیس شد. اوتار پرادش در آن سال جانشین «ایالتهای متحد» شد. اوتار پرادش به ۱۸ بخش و ۷۵ ناحیه تقسیم میشود. در ۹ نوامبر ۲۰۰۰، ایالت جدید اوتارانچال (اکنون اوتاراکند) در منطقه تپهای هیمالیای غربی اوتار پرادش تعریف و از اوتار پرادش جدا شد.دو رود اصلی ایالت اوتار پرادش، رود گنگ و شاخهٔ آن رود جمنا هستند، که در تریونی سنگام در پرایاگراج (که قبلاً اللهآباد نام داشت) و یک مکان زیارتی هندو است، به هم میپیوندند. سایر رودخانههای مهم ایالت گومتی و گاگرا هستند. جغرافیااین ایالت، در شمال هند واقع شده است و در میان ایالتهای اوتارانچال، هیماچال پرادش، هاریانا، دهلی، راجستان، مادایا پرادش، چاتیسگر، جارکاند و بیهار محصور است. در این ایالت شهرهایی تاریخی مانند آگرا و بنارس وجود دارند، که این ایالت را به یکی از قطبهای مهم گردشگری کشور هند تبدیل کرده است.
اشارات و مدارک کافی موجود است، که قصهٔ سنجان روایتی است راستین از داستانی از داستانهای مهاجرت زرتشتیان ایران به شبه قاره هند. آثار و شهرها و تاریخها و رویدادهای این قصه همه منطبق است با واقع و حقیقت. خاورشناسان چه بسیار با دقت و کنجکاوی این قصهٔ کوچک را به محک کشیده و عیار گرفتهاند. از سویی دیگر، هیچ پدیدهای که دلالت بر ناراستی و ایجاد شبهه و گمان کند در داستان وجود ندارد – بلکه روایتی مورد وثوق و مکتوب نیز از سدهٔ ۳ ه.ق باقیمانده، که اشاره ای به این سانحه تاریخی میکند.احمد بن یحیی البلاذری، که در سال ۲۷۹ ه.ق در گذشته در کتاب خود موسوم به فتوح البلدان هنگام گفتگو از سقوط کرمان شرحی نگاشته، که به موجب آن عده ایی از پارسیان با جنگ و گریز تا جزیرهٔ هرمز خود را رسانیده و از آنجا به کشتی نشسته و راه دریا پیش گرفتند.هنگامی که کرمان در محاصره تازیان بود روزی یکی از سرداران عرب به نام عثمان بن ابی العاصی که با عده ایی همراه بود مرزبان کرمان را در جزیره در کاوان دیده و به قتلش میرساند. چون این واقعه در کرمان به زبانها میافتد، بیم درد دل مردمان پیدا میشود.در همان زمان برای تازیان این وهم پدید آمده بود، که یزگرد در کرمان است. به همین جهت ابن عامر از سرداران تازی که قصد فارس داشت مردی را به نام مجاشع بن مسعود سدمی به جستجوی یزگرد روانه کرمان میکند.مجاشع در بیم اند با گروهی از پارسیان درگیر و سپاهش یکسر نابود شد. آنگاه هنگامی که ابن عامر از فارس به سوی خراسان میرفت مجاشع را به فتح کرمان گماشت. وی شیرجان را که تخت گاه کرمان گشود؛ اما میانشان شکست پدید آمد و شهر موقتاً و به صورت ظاهر فتح شد.سواران پارسی، که از شمال شرقی هم چنان کوچ کرده تا به جنوب رسیده بودند، دگرباره بر تازیان شوریده و شهر را پس گرفتند. این اخبار به ابو موسی اشعری از سرداران تازی رسید. وی ربیع بن زیاد را به فتح شیرجان و اطراف گسیل کرده و سپاهی زبده در اختیارش نهاد.مجاشع نیز که در کار این حدود و اردو آگاه بود با ربیع بن زیاد همکاری کرد. دو سپاه بهم آمده و عظیم شدند شهرهایی را گشودند؛ اما زبده سواران پارسی در هنگامهای مناسب شهرها را آزاد میکردند، سرانجام سواران پارسی را تعقیب کردند مجاشع در دل کینهایی ژرف داشت به وی آگاهی دادند که سواران کوچکنندهٔ پارسی که تشکیل کاروانی را میدادند در قفص نزدیک هرمز هستند.جزیرهٔ هرمز، از دیر زمان مغستان خوانده میشد و این بدان سبب است، که پناهگاه یا گریزگاهی برای زرتشتیان بهشمار میرفته و چنین وجه تسمیهای برای جزیرهٔ هرمز دور از واقع نیست.مجاشع با سپاه خود به مقابله و نبرد پارسیان پرداخت و این بار پارسیان شکست خوردند و منهزم و پراکنده شدند. گروهی تا آنجا که به کشتی نشسته و راه دریا پیش گرفتند.این گفتار بلاذری بود در کتاب فتوح البلدان این حوادث در سالهایی متجاوز از نیمهٔ نخست سدهٔ یکم ه.ق ثبت شده است. شاید هم بایستی در حدود نیمهٔ سدهٔ اول چنین رویدادی را تلقی کرد.برخی از خاورشناسان بر آنند که مهاجرت، چندبار به شکل گروهی از جزیرهٔ هرمز انجام گرفته است. شاید به گونهٔ دقیقتری بتوان گفت، مهاجرت نخستین که مورد نظر است به قول جکسون در سال ۷۱۶ م؛ یعنی ۶۵ سال پس از مرگ یزگرد سوم انجام شده باشد.راجستان راجستان (به انگلیسی: Rajasthan)؛ بهمعنای «سرزمین پادشاهان») ایالت در شمال غربی هند است. این ایالت بزرگترین ایالت هند از نظر وسعت و هفتمین ایالت بزرگ از نظر جمعیت است. راجستان در امتداد درهٔ رودخانه ستلج-سند، با استانهای پنجاب در شمال غرب و سند در غرب، که متعلق به کشور پاکستان هستند، مرز مشترک دارد. این ایالت با پنج ایالت دیگر هند هممرز است: پنجاب در شمال؛ هاریانا و اوتار پرادش در شمال شرق؛ مادیا پرادش در جنوب شرق و گجرات در جنوب غرب. ویژگیهای عمده آن شامل خرابههای تمدن درهٔ سند در کالیبنگان و بالاتال، معبد دلوارا که یک زیارتگاه جین در تنها ایستگاه تپهای راجستان؛ یعنی کوه ابو است و رشتهکوه باستانی آراوالی و شرق راجستان میشود. پارک ملی کلادو در بهاراتپور، میراث جهانی یونسکو است، که بهخاطر پرندگانش شهرت دارد. راجستان همچنین زیستگاه پنج ذخیرهگاه و پارک ملی ببر است.قبایل بهیل و مینا را نخستین ساکنان این منطقه میدانند. ترکها و پشتون ها نیز بعدها به منطقه آمدند و با مردمان آن آمیختند.دوران باستاندوران باستان راجستان، بخشی بسیار کهن از تاریخ هند است و ریشههای آن به هزاران سال پیش بازمیگردد. در دورههای نخستین؛ یعنی حدود ۲۵۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد، نشانههایی از تمدن درهٔ سند در این منطقه دیده میشود، بهویژه در ناحیهای به نام «کالیبانگان». مردم آن دوران بیشتر به کشاورزی، ساخت سفال و استفاده از فلزات مشغول بودند و نشانههایی از زندگی شهری در آنها دیده میشود.
افسانه دیگری، از وجود معبد مار حکایت دارد؛ اما با توجه به اینکه اکثریت جمعیت این شهر از پارسیان هند میباشند، به احتمال فراوان نام نوساری به معنای ساری جدید درست میباشد، بویژه اینکه در قصهٔ سنجان به موضوع شباهت آب و هوا و اقلیم منطقه به ساری اشاره شده است.نوسری امروز.کتابخانه نوساریدر این شهر کتابخانه زرتشتیان در فهرست میراث ملی و میراث یونسکو ثبت شده است. این کتابخانه دارای آثار بسیار نفیس فارسی از جمله یک شاهنامه خطی است.افراد سرشناس:جمشیدجی تاتاآتشکده زرتشتیان قصه سنجانقصه سنجان، منظومه ایست به پارسی که داستان مهاجرت دشوار و غمانگیز گروهی از زرتشتیان ایران به هندوستان پس از فتح ایران توسط تازیان مسلمان است. این روایت حماسی به عنوان تنها روایت موجود از مهاجرت پارسیان به هند بیمانند است و عموماً نزد پارسیان هند به عنوان سند موثقی از تاریخ پیشینانشان پذیرفته شده است.قصهٔ سنجان، سفر مهاجران زرتشتی به گجرات در غرب هندوستان را روایت میکند. فصل اول منظومه، که طولانیترین بخش آن است با هجوم تازیان و سقوط ساسانیان آغاز میشود و با بنای آتشکده زرتشتیان مهاجر در گجرات و پایندگی نسل آنان در آن سرزمین پایان مییابد. در فصل بعد، قصه به پیروزی نخستین زرتشتیان مهاجر در پس راندن متجاوزان مسلمان و سپس شکست زرتشتیان در نبرد دوم با مسلمانان و عاقبت فرار آنان از اقامتگاه نخستینشان (سنجان) میپردازد. این قسمت با افروختن آتش بهرام در نوساری پایان مییابد.مؤلف قصه سنجان، بهمن کیقباد از پارسیان هند است و تاریخ نگارش این منظومه سال ۹۶۹ یزدگردی (مطابق گاهشمار زرتشتی نو) معادل ۱۵۹۹ م. است؛ یعنی چندین قرن پس از روزگار رخدادهایی که نقل میکند.قصهٔ سنجان نخست در سال ۱۷۷۱ با برگردان فرانسوی آبراهام انکتیل دوپرون به اروپاییان شناسانده شد؛ اما تا ابتدای قرن ۲۰ چندان به آن توجه نشد. در بخشهایی از قصه سنجان از زبان بهمن کیقباد اینگونه آمده است:مقام و جای و باغ و کاخ و ایوان همه بگذاشتند از بهر دینشانفرو شد زکوه و به دریا شتافت به هرمز روان گشت و آرام یافتبه دریا بسی کشتی انداخته برآن بادبانها برافراختهچو کشتی سوی هند آمد یکایک به دیب افتاد لنگروار بیشکز یمن آتش بهرام فیروز از آن سختی به هم گشتند بهروزمر او را نام سنجان کرد دستور به سان ملک ایران گشت معمورمهاجرتپس از حمله اعراب مسلمان به ایران و درهم شکسته شدن امپراتوری ساسانی، بسیاری از زرتشتیان به جزیرهٔ هرمز و از آنجا نیز به گجرات در هند مهاجرت کردند. آنها بدین وسیله آتش مقدس خود موسوم به آتش بهرام را به شهر نوساری (ساری جدید) در گجرات منتقل کردند. با توجه به منابع تاریخی و امروزی دو دسته از ایرانیان زرتشتی به گجرات کوچ کردند. یک دسته از زرتشتیان ایرانی از شهر ساری، در شمال ایران به گجرات کوچ کردند و نام نخستین آن شهر ناگ مندال بود و چون منطقه را از لحاظ آب و هوایی شبیه به شهر خودشان (ساری) یافتند آن را نوساری؛ به معنای ساری جدید نامگذاری کردند؛ مانند نوروز که نو پیشوند برای روز میباشد. در قصه سنجان آمده، که زرتشتیان ابتدا از منطقهای به نام سنگان (سنجان) کوچ شان را شروع کردند و بعدها از جزیرهٔ هرمز، سفر مخاطرهآمیز، پرماجرا و عذابآوری را به گجرات هند آغاز کردند. دسته دیگری از زرتشتیان از شهر ساری در استان مازندران امروزی به گجرات کوچ کردند و در شهر نوساری (ساری جدید = navsari) مسکن گزیدند. کوچ این دو دسته یاد شده به تدریج به سوی جنوب شرقی ایران کوچ کرده و سرانجام به جزیرهٔ هرمز پناه گرفتند؛ اما تازیان پس از اندک زمانی به این جزیره نیز دست یافتند. زرتشتیان به ناچار به کشتی نشسته و راه هندوستان پیش گرفتند. پس از بلاها و سختیهایی چند که از آن جمله گرفتاری شدید توفانی سهمگین بود به سلامت به هند رسیدند. سرزمینی را که در ان سکونت و جای گزیدند به یاد سرزمین از دست رفته میهن شان، سنجان نامیده و آن را آباد ساختند.حمدالله مستوفی در کتاب خود به نام نزهة القلوب، سنجان یا سنگان را از قصبات و توابع خواف معرفی میکند.کار ایرانیان در سنجان بواسطۀ آلات و ابزاری که از خراسان با خود آورده بودند بالا گرفت و به خوشی و آسایش چند سال در آنجا بودند. پارسیان پس از ۳۰۰ سال اقامت در سنجان، در شهرهای دیگر گجرات پراکنده شدند و در کوه کنهری Kanheri که در نزدیک بمبئی واقع شده است، پنج کتیبه پهلوی از خود به یادگار گداشتهاند. امروزه، در شهرهای مهم هند پارسیان دارای مشاغل مهم علمی، صنعتی و تجاری هستند. از آغاز این مهاجرت، این گروه وفادار که به نام «پارسیان» شناخته میشوند، آداب کهن ملی خودرا زنده نگه داشتنددر جایی دیگر، هنگامی که از توس مینویسد، اشاره میکند که از مشهد تا زاوه (زاویه) سنجان ۱۵ کیلومتر است.
این منجر به کاهش هزینههای اولیه میشود؛ زیرا نیازی به تملک، پاکسازی یا اصلاح زمین برای نصب پنلها نیست. پیشبینی میشود، که پروژه چاندراسان سالانه ۹ میلیون لیتر آب صرفهجویی کند.فرهنگگجرات، خانه مردم گجراتی است. گجرات همچنین زادگاه مهاتما گاندی، شخصیت جهانی شناخته شده، برای مبارزه بدون خشونت علیه حکومت بریتانیا و والابای پاتل، یکی از بنیانگذاران جمهوری هند، بود.ادبیات: تاریخ ادبیات گجراتی را میتوان از ۱۰۰۰ م. ردیابی کرد. نویسندگان و شاعران برجستهای در این سرزمین تربیت یافته اند. کاوی کانت، زاوارچند مگانی و کالپی شاعران مشهور گجراتی هستند.گجرات ویدیا سبها، گجرات ساهیتا سبها، و گجرات ساهیتا پاریشاد مؤسسات ادبی مستقر در احمدآباد هستند، که گسترش ادبیات گجراتی را ترویج میکنند. ساراسواتی چاندرایک، رمان برجسته از گوواردانرام تریپاتی است.نویسندگان فراونی بر متفکران و ادبیات و شعر گجراتی تأثیر گذاشتهاند.شریمد راجچاندرا واخنامروت و شری آتما سیدی شاسترا، نوشته شده در قرن ۱۹م. توسط فیلسوف و شاعر جین، شریماد راجچاندرا (گورو مهاتما گاندی) بسیار شناخته شده هستند.تئاتر گجراتی مدیون Bhavai است. بهاوای، اجرای موزیکال فولک از نمایشهای صحنهای است. Dayro (گردهمایی)؛ شامل آواز و گفتگو است که منعکس کنندهٔ طبیعت انسان است.احمدآباد به سندی: (امداواد) بزرگترین شهر ایالت گجرات در غرب کشور هند است. در زبان محاوره گجراتی معمولاً نام این شهر به شکل «اَمِدآواد» (Amdāvād) تلفظ میشود.احمدآباد، پس از استقلال هند در سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ پایتخت گجرات بود، که اکنون شهر گاندینگر جای آن را گرفتهاست. با این وجود احمدآباد قلب فرهنگی و تجاری گجرات باقی ماند و هماکنون از شهرهای مهم غرب هند است.تاریخچهاحمدآباد در سال ۱۴۱۱ م توسط سلطان احمد شاه گجراتی (ح: ۱۴۱۱ -۱۴۴۲ م) از سلسلهٔ مظفریان گجرات تأسیس شد، تا به عنوان پایتخت سلطنت گجرات استفاده شود. این شهر نام خود را از مؤسس آن گرفتهاست.در دوران استعمار بریتانیا اگر چه احمدآباد تحت سرپرستی بمبئی قرار گرفت؛ اما همچنان شهر مهم در منطقهٔ گجرات باقی ماند. تحت حکومت بریتانیا، اردوگاههای نظامی متعددی تأسیس شد و زیرساختهای این شهر مدرن شده و گسترش یافت.احمدآباد، در صف مقدم جنبش استقلال هند در نیمهٔ اول سدهٔ ۲۰ قرار داشت و مرکز بسیاری از مبارزات نافرمانی مدنی برای احقاق حقوق کارگران، حقوق مدنی و استقلال سیاسی بودهاست. با تشکیل ایالت گجرات در سال ۱۹۶۰، احمدآباد عنوان پایتخت تجاری این ایالت را بهدستآورد و شاهد رونق ساختوساز وسیع و افزایش جمعیت بود.وضعیت اقتصادیاحمدآباد مرکز پررونق صنعت نساجی در هند است. از این رو، به آن لقب منچستر شرق دادهاند همچنین این شهر شاهد رشد مراکز آموزشی و دانشگاهی، فناوری اطلاعات، علوم و صنایع بودهاست. این شهر به خطوط راهآهن هند متصل است.سورت سورَت، که گاهی به شکل صورت هم نوشته شدهاست، دومین شهر بزرگ استان گجرات هند است و مرکز بخش سورت نیز به حساب میآید. از سال ۲۰۰۹ سورت به عنوان یک کلانشهر با ۵٫۰۶ میلیون جمعیت محسوب میشود و این شهر هشتمین شهر بزرگ هند و ۶۵مین شهر بزرگ دنیاست.شهر بندری سورت از مراکز مهم اقتصادی ایالت گجرات در نوار ساحل غربی هندوستان واقع شدهاست.در غرب هند، سورت یکی از قویترین خوشههای صنعتی در دههٔ ۱۹۷۰ بود. بین سالهای ۱۹۷۱ و ۱۹۸۱، برش الماس به عنوان صنعت در سورت تأسیس شد. در همان زمان، تولید ابریشم مصنوعی و صنعت پتروشیمی قابل توجه در سورت به امری ثابت تبدیل شد.این شهر، از دیرباز مورد توجه پارسیان هند بوده و هماکنون یکی از کانونهای زندگی و تجارت پارسیان هند بهشمار میآید.نوسارینوساری (به انگلیسی: Navsari) شهری قدیمی در منطقهٔ سورت در جنوب ایالت گجرات هند است. جمعیت ۱۳۴ هزار نفر است. مردم به زبان هندوستانی، ماراتی و انگلیسی صحبت میکنند. جمعیت اصلی را پارسیان هند تشکیل میدهند.ریشهیابیبا توجه به منبع از کتاب قصه سنجان دستهای از زرتشتیان ایرانی از شهر ساری در ایران به گجرات کوچ کردند و نام نخستین آن شهر ناگ مندال بود و چون منطقه را از لحاظ آب و هوایی شبیه به شهر خودشان (ساری) یافتند آن را نوساری به معنای ساری جدید نامگذاری کردند؛ مانند نوروز که نو پیشوند برای روز میباشد. نامهایی؛ مانندNag Vardhana, Nag Shahi, Nag Sarika, Nag Mandal, Nav Sarika - Nav Sareh. برای این منطقه، گفته شده است. نگ Neg در زبان هندی؛ یعنی مار یا مار کبرا. ممکن است نام این شهر با مار و سریکا پرنده ای آوازخوان ارتباط داشته باشد؛ زیرا افسانهای در مورد دوستی مار و سریکا در اینجا وجود دارد...
۸۵ درصد از روستاهای گجرات از طریق جادهها در همهٔ فصول به هم متصل هستند. نزدیک به ۱۰۰ ٪ از ۱۸ هزار روستای گجرات از طریق جیوتیگرام یوجانا به شبکه برق برای تأمین برق ۲۴ ساعته برای خانوارها و ۸ ساعت برق برای مزارع متصل شدهاند. از سال ۲۰۱۵، گجرات با سهم بیش از ۸ ٪ بازار ملی در تولید برق حرارتی مبتنی بر گاز، رتبه اول را در کشور دارد و در تولید برق هستهای با سهم بیش از ۱ ٪ از بازار ملی، رتبهٔ دوم را در کشور دارد.اقتصاد گجرات چهارمین اقتصاد بزرگ در هند است و بالاترین میزان صادرات را در بین تمام ایالتها دارد و حدود یک سوم صادرات ملی را به خود اختصاص میدهد.۱۹٫۸ ٪ کل تولیدات صنعتی هند از این ایالت است. همچنین ۱۰ ٪ محصولات معدنی، ۲۰ درصد صادرات، ۲۵ ٪ تولید منسوجات، ۴۰ درصد تولیدات دارویی، ۴۷ درصد تولیدات پتروشیمی از این ایالت است.بر اساس گزارش بررسی دفتر کار Chandigarh در سال ۲۰۱۲، گجرات با ۱٪ کمترین نرخ بیکاری را در مقایسه با میانگین ۳٫۸٪ در سطح ملی داشت.شاخص رفاه جهانی2012 Legatum Institute گجرات را به عنوان یکی از دو ایالت با بالاترین امتیاز در بین تمام ایالتهای هند در مورد سرمایه اجتماعی معرفی کرد. این ایالت در کنار آلمان در فهرست ۱۴۲ کشور جهان در رتبه ۱۵ قرار دارد: بالاتر از چندین کشور توسعه یافته.رشد صنعتیاز شهرهای مهم گجرات میتوان به احمدآباد، سورت، وادودارا، راجکوت، جامنگر و باونگر اشاره کرد. در سال ۲۰۱۰، فهرست فوربس از سریعترین شهرهای در حال رشد جهان، احمدآباد را در رتبهٔ سوم پس از چنگدو و چونگچینگ از چین قرار داد. این ایالت سرشار از کلسیت، سنگ گچ، منگنز، زغال قهوهای، بوکسیت، سنگ آهک، عقیق، فلدسپات و ماسه کوارتز است و استخراج موفقیتآمیز این مواد معدنی در مناطق مشخص شده آنها انجام میشود. جامنگر قطب تولید قطعات برنجی است. گجرات حدود ۹۸ ٪ از خاکستر سودای مورد نیاز هند را تولید میکند و حدود ۷۸ ٪ از نیاز ملی نمک را به کشور میدهد. این ایالت یکی از مرفهترین ایالتهای هند است، که تولید ناخالص داخلی سرانه آن بهطور قابل توجهی بالاتر از میانگین هند است. کالول، خامبات و Ankleshwar امروزه به خاطر تولید نفت و گاز طبیعی خود شناخته میشوند. Dhuvaran، دارای نیروگاه حرارتی است، که از زغال سنگ، نفت و گاز استفاده میکند. همچنین، در خلیج خامبات، ۵۰ کیلومتری جنوب شرقی باونگر، Alang Ship Recycling Yard (بزرگترین در جهان) قرار دارد. MG Motor India خودروهای خود را در Halol نزدیک وادودارا تولید میکند، تاتا موتورز، تاتا نانو را از Sanand در نزدیکی احمدآباد تولید میکند و کامیونهای AMW در نزدیکی بوج ساخته میشوند. سورت، شهری در کنار خلیج خامبات، قطب تجارت جهانی الماس است. در سال ۲۰۰۳ م، ۹۲ درصد از الماسهای جهان در سورت تراش و صیقل داده شد. صنعت الماس ۵۰۰ هزار نفر را در گجرات استخدام میکند.کشاورزی و دامداری اقتصاد گجرات مبتنی بر کشاورزی است و بیش از نیمی از زمینهای آن به کشت محصولات کشاورزی اختصاص داردسه منبع اصلی رشد کشاورزی گجرات از تولید پنبه، رشد سریع غذاهای با ارزش بالا؛ مانند دام، میوه و سبزیجات و از تولید گندم است. سایر محصولات عمده دیگر نیز کشت می شود. گجرات تولیدکننده اصلی تنباکو، پنبه و بادام زمینی در هند است. دامداری و تولید لبنیات نقش مهمی در اقتصاد روستایی گجرات دارند. دامداری که عمدتاً به تولید شیر مربوط میشود، به صورت تعاونی اداره میشود. گجرات بزرگترین تولیدکننده شیر در هند است. فدراسیون تعاونی شیر آمول در سراسر هند شناخته شده است و بزرگترین تولیدکننده لبنیات در آسیا است.گجرات همچنین به صنایع نساجی، نفت و صابون کمک میکند.۷۰ ٪ از مساحت گجرات دارای آب و هوای نیمهخشک تا خشک است، بنابراین، تقاضای آب برای فعالیتهای اقتصادی مختلف، فشار زیادی بر منابع آب وارد میکند. حفظ آبهای زیرزمینی و جلوگیری از اتلاف غیرضروری منابع آب موجود اکنون به چالشی برای این ایالت تبدیل شده است.پروژه سد سردار سروار، بحثبرانگیز در درهٔ نرمادا شامل شبکهای از کانالها، آبیاری را در منطقه به میزان قابل توجهی افزایش داده است. با این حال، تأثیر آن بر جوامعی که آواره شدهاند، همچنان موضوعی مورد بحث است. در سال ۲۰۱۲، گجرات آزمایشی را برای کاهش اتلاف آب به دلیل تبخیر در کانالها و افزایش پایداری در منطقه با ساخت پنلهای خورشیدی بر روی کانالها آغاز کرد. در پروژه انرژی خورشیدی یک مگاواتی (MW) که در چاندراسان، گجرات راهاندازی شده است، از پنلهای خورشیدی ثابت بر روی کانال آبیاری به طول ۷۵۰ متر استفاده میشود. برخلاف بسیاری از پروژههای انرژی خورشیدی، این پروژه زمین زیادی را اشغال نمیکند؛ زیرا پنلها روی کانالها ساخته میشوند و نه روی زمین اضافی.
حادثه جامبری که توسط یک شیر تکهتکه شده است، ممکن است نشان دهد، که شهر بندری توصیف شده در گجرات است.برای نزدیک به ۳۰۰ سال از آغاز قرن اول م، حاکمان سکا نقش برجستهای در تاریخ گجرات ایفا کردند. سنگ هوازده در جوناگاد تصویری از فرمانروای رودردامن یکم (۱۰۰ م.) از ساتراپهای سکا، که به ساتراپهای باختری یا کساتراپها معروف بودند، ارائه میدهد. رودردامن یکم سلسله کارداماکا را تأسیس کرد که از آنوپا در کرانههای نرمدا تا منطقه آپارانته در مرز پنجاب حکومت میکرد. در گجرات، چندین نبرد بین سلسلههای هندی؛ مانند سلسله ساتاواهانا و ساتراپهای غربی رخ داد. بزرگترین و قدرتمندترین حاکم دودمانساتاواهانا، گوتامی پوترا ساتاکارنی بود، که ساتراپهای غربی را شکست داد و بخشهایی از گجرات را در قرن دوم میلادی فتح کرد.سکه کشف شده گوجوراهای ایالت سند، سلسلهٔ چاودا، حدود ۵۷۰–۷۱۲ پس از میلاد. نیمتنه سبک تاجگذاری شده به سبک ساسانی به سمت راست / محراب آتش با روبان و همراهان. ستاره و هلال در کنار شعلهها.سلسلهٔ کساتراپا با فتح گجرات توسط چاندراگوپتا ویکرامادیتیا جای خود را به امپراتوری گوپتا داد. جانشین ویکرامادیتیا، اسکندگوپتا، کتیبهای (۴۵۰ م.) بر روی صخرهای در جوناگاد به جا گذاشت، که جزئیات تعمیرات فرماندار را بر روی خاکریز اطراف دریاچه سودارشان پس از آسیب دیدن در اثر سیل میدهد. مناطق Anarta و Saurashtra هر دو بخشی از امپراتوری گوپتا بودند. در اواسط قرن ۵، امپراتوری گوپتا رو به زوال رفت. سناپتی باتارکا، سردار گوپتاها، از این موقعیت استفاده کرد و در سال ۴۷۰ چیزی را که به عنوان ایالت میتراکا شناخته میشد، تأسیس کرد. او پایتخت خود را از گرینگر به والابهی، نزدیک باونگر، در سواحل شرقی سائوراشترا منتقل کرد. میتراکاهای والابهی با حکومتشان بر بخشهای وسیعی از گجرات و ملوا مجاور بسیار قدرتمند شدند. دانشگاهی توسط میتراکاها تأسیس شد، که به خاطر فعالیتهای علمیاش در دور و نزدیک شناخته شد و با دانشگاه مشهور نالاندا مقایسه شد. در زمان حکومت Dhruvasena Maitrak بود، که شوانزانگ، فیلسوف-مسافر چینی، در سال ۶۴۰ در امتداد جاده ابریشم از آنجا بازدید کرد.گجرات برای یونانیان باستان شناخته شده بود و از طریق پایان قرون وسطی اروپا با سایر مراکز تمدن غربی آشنا بود. قدیمیترین سابقه مکتوب از تاریخ ۲۰۰۰ ساله دریایی گجرات در کتابی یونانی با عنوان رهنامه دریای اریتره ثبت شده است: سفر و تجارت در اقیانوس هند توسط یک تاجر قرن اول.سدههای میانهدر اوایل قرن ۸ م، اعراب خلافت اموی امپراتوری را به نام دین نوظهور اسلام تأسیس کردند، که از اسپانیا در غرب تا افغانستان و پاکستان امروزی در شرق امتداد داشت. جُنید، جانشین محمد بن قاسم ثقفی، سرانجام مقاومت هندوها را در سند سرکوب کرد و پایگاهی امن ایجاد نمود. حاکمان عرب سعی کردند امپراتوری خود را به سمت جنوب شرقی گسترش دهند، که در نهایت منجر به نبردهای خلافت اسلامی در هند در سال ۷۳۰ شد. آنها شکست خوردند و احتمالاً توسط ائتلافی از حاکمان هندی، ناگابهاتا اول از سلسله گورجارا-پراتیهارا، ویکرامادیتیا دوم از سلسله چالوکیا و باپا راوال از سلسله گوهیلا، به غرب رودخانه سند رانده شدند. پس از این پیروزی، مهاجمان عرب از گجرات بیرون رانده شدند..در اواخر قرن ۸ م، دورهٔ مثلث قنوج آغاز شد. سه سلسله بزرگ هندی - سلسله گورجارا-پراتیهارا در شمال غربی هند، دودمان راشترکوته در جنوب هند و امپراتوری پالا در شرق هند - از قرن ۸ تا ۱۰ بر هند تسلط داشتند. در این دوره، بخش شمالی گجرات توسط سلسله گورجارا-پراتیهارا در شمال هند و بخش جنوبی گجرات توسط دودمان راشترکوته در جنوب هند اداره میشد. با این حال، اولین سوابق کتیبهای گورجارهای بهاروچ تأیید میکند، که دودمان سلطنتی سلسله گورجارا-پراتیهارا دادا اول، دوم و سوم (۷۵۰–۶۵۰) بر جنوب گجرات حکومت میکردند. گجرات جنوبی توسط دودمان راشترکوته هند اداره میشد تا اینکه توسط تایلاپا دوم، حاکم هندی امپراتوری چالوکیای غربی تصرف شد.زرتشتیان از ایران بزرگ در قرن هشتم یا دهم به مرزهای غربی هند (گجرات و ایالت سند) مهاجرت کردند، تا از آزار زرتشتیان توسط مهاجمان مسلمان که در حال فتح ایران بودند، دوری کنند. نوادگان این پناهندگان زرتشتی به پارسیان هند معروف شدند.سلسلهٔ چاولوکیا از حدود ۹۶۰ تا ۱۲۴۳ بر گجرات حکومت کرد. گجرات مرکز اصلی تجارت اقیانوس هند بود و پایتخت آنها در انهیلواره (پتان) یکی از بزرگترین شهرهای هند بود، که جمعیت آن در سال ۱۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰ نفر تخمین زده میشد. پس از سال ۱۲۴۳، سولانکیها کنترل گجرات را به فئودالهای خود از دست دادند که در میان آنها روسای واگلا از دهولکا بر گجرات مسلط شدند. در سال ۱۲۹۲، واگلاها به خراجگزاران سلسله یاداوا دواگیری در دکن تبدیل شدند.
چرا ساز دوتار ابتکاری مرتضی گودرزی را " دوتار خراسان بزرگ" نام نهاده ایم؟!دکتر کیوان پهلوان پژوهشگر موسیقیقسمت سی و دومادامهء " خراسان بزرگ کجاست ؟"تمدن رود و درهٔ سند در شمال غربی هندوستان ایالت گجرات گجرات ایالتی در هندوستان است، که در امتداد ساحل غربی این کشور قرار دارد. خط ساحلی آن حدود ۱۶۰۰ کیلومتر است، که طولانیترین خط ساحلی در این کشور است و بیشتر آن در شبه جزیره کاتیاوار قرار دارد. گجرات، پنجمین ایالت بزرگ هند است. همچنین با جمعیتی بالغ بر ۶۰٫۴ میلیون نفر در سال ۲۰۱۱، نهمین ایالت پرجمعیت این کشور است. این ایالت از شمال شرقی با راجستان، از جنوب با دادرا و نگر حویلی و دامان و دیو، از جنوب شرقی با مهاراشترا، از شرق با مادیا پرادش و از غرب با دریای عرب و استان سند پاکستان هممرز است. مردم گجراتی، بومی این ایالت هستند و زبان آنها، زبان گجراتی، زبان رسمی ایالت است.این ایالت از نظر شاخص توسعه انسانی در رتبه ۲۱ در بین ایالتها و قلمروهای اتحادیه هند قرار دارد. این ایالت، نرخ بیکاری پایینی دارد؛ اما در برخی شاخصهای اجتماعی ضعیف عمل میکند و در مواقعی تحت تأثیر خشونت دینی قرار میگیرد.مرکز ایالت گجرات شهر گاندینگر است. این شهر با طرح و برنامهریزی شهری ساختهشده است. مرکز پیشین ایالات؛ یعنی احمدآباد که هنوز مرکز تجاری گجرات بشمار میآید نزدیک به گاندینگر است. گجرات یکی از مراکز مهم زرتشتیان یا پارسیان هند است.از مهمترین مراکز سیاسی این ایالت «حزب کارگران لکجرات» است. این حزب توسط حسین گداری و علی وحیدی تأسیس شده که خود از پارسیان (زرتشتیان هند) هستند. عمده طرفداران این حزب را کارگران تهیدست، روستاییها و مهاجران آفریقایی تشکیل میدهند.ایالت گجرات شامل ۲۳ مکان باستانی از تمدن درهٔ سند است (بیشتر از هر ایالت دیگر). مهمترین این مکانها عبارتند از لوتال (اولین حوضچه خشک جهان)، دولاویرا (پنجمین مکان بزرگ) و گوله دورو (که در آن ۵ مهر غیرمعمول پیدا شد). اعتقاد بر این است، که لوتال یکی از اولین بندرهای دریایی جهان بوده است. شهرهای ساحلی گجرات، عمدتاً بهاروچ و خامبهات، به عنوان بندرها و مراکز تجاری در امپراتوریهای مائوریا و امپراتوری گوپتا و در طول جانشینی سلسلههای سلطنتی سکا در دوران ساتراپهای باختری خدمت میکردند. گجرات به همراه بیهار، میزورام و ناگالند یکی از چهار ایالت هند است، که فروش الکل در آن ممنوع است. پارک ملی جنگل گیر در گجرات تنها زیستگاه وحشی شیر ایرانی در جهان است.ریشهشناسینام گجرات از سلسله گورجارا-پراتیهارا گرفته شده است، که در قرنهای ۸ و ۹ م. بر گجرات حکومت میکردند. بخشهایی از راجستان و گجرات امروزی قرنها قبل از دوره مغول به نام گوجرات یا گورجرابومی شناخته میشدند.تاریخ باستانیگجرات یکی از مناطق اصلی مرکزی تمدن درهٔ سند بود، که عمدتاً در پاکستان امروزی متمرکز است. این ایالت شامل شهرهای باستانی بزرگ از دره سند؛ مانند لوتال، دولاویرا و گوله دورو است. شهر باستانی لوتال جایی بود، که اولین بندر هند در آن تأسیس شد. شهر باستانی دولاویرا یکی از بزرگترین و برجستهترین مکانهای باستانشناسی در هند است، که متعلق به تمدن درهٔ سند است. جدیدترین کشف گوله دورو بود. در مجموع، حدود پنجاه ویرانه سکونتگاه درهٔ سند در گجرات کشف شده است.تاریخ باستانی گجرات با فعالیتهای تجاری ساکنانش غنی شد. شواهد تاریخی روشنی از روابط تجاری و بازرگانی با مصر، بحرین و سومر در خلیجفارس در طول دورهٔ زمانی ۱۰۰۰ تا ۷۵۰ قبل از میلاد وجود دارد. در این منطقه امپراتوریهای مختلف هندی؛ مانند امپراتوری مائوریا، ساتراپهای باختری، سلسله ساتاواهانا، امپراتوری گوپتا، سلسله چالوکیا، دودمان راشترکوته، امپراتوری پالا و امپراتوری سلسله گورجارا-پراتیهارا و همچنین میتراکاس و سپس سلسله چاولوکیا به قدرت رسیدند.در اوایل تاریخ گجرات، شکوه امپراتوری چاندراگوپتا مائوریا را میبینیم، که تعدادی از ایالتهای قبلی را در گجرات امروزی فتح کرد. پوشیاگوپتا، یک وایشیا، توسط رژیم مائوریا به عنوان فرماندار سائوراشترا گمارده شد. او بر گیریناگار (جوناگاد امروزی) (۳۲۲ تا ۲۹۴ قبل از میلاد) حکومت کرد و سدی بر روی دریاچه سودارشان ساخت.امپراتور آشوکا، نوه چاندراگوپتا مائوریا، نه تنها دستور داد، تا فرمانهای او بر روی صخره در جوناگاد حک شود؛ بلکه از فرماندار توشرپا خواست تا کانالهایی را از دریاچهای که یک فرماندار هندی قبلاً سدی ساخته بود، حفر کند. بین زوال قدرت مائوریا و قرار گرفتن سائوراشترا تحت نفوذ سامپراتی مائوریاهای اوجائین، شکست یونانی-هندی در گجرات از دمتریوس رخ داد. در نسخههای خطی قرن ۱۶ م، داستانی ساختگی از یک تاجر شاه گُندُفَر وجود دارد که با توما، حواری عیسی، در گجرات فرود آمده است.
بعضی از تواریخ کشمیر به زبان فارسی در دورهٔ یادشده تألیف گردیده و چه بسا کتب سانسکریت که به فارسی برگردانده شدهاست ولی عده زیاد کتب فارسی این دوره منوط به تبیین عقاید و افکار دین و تصوف است، چه برای یاد دادن نو مسلمانان این کار لازم بودهاست. در دورهٔ طلائی تیموریان شبه قاره البته درهٔ جامو و کشمیر جزو مهمترین نقاط زبان و ادبیات و هنر و فرهنگ ایران در آمد..پاپیه ماشه کشمیری یکی از صنایع دستی کشمیر است که در سدهٔ ۱۴ م. توسط عارف مسلمان میر سید علی همدانی از ایران به کشمیر آورده شد. این هنر، عمدتاً بر پایهٔ خمیر کاغذ استوار است و محصولاتی رنگارنگ و غنی از تزئینات را پدیدمیآورد؛ آثاری که معمولاً به شکل گلدان، کاسه یا فنجان (با یا بدون لبههای فلزی)، جعبه، سینی، پایهٔ چراغ و بسیاری اشیای کوچک دیگر ساخته میشوند.پیشینهتبلیغ اسلاموی برای تبلیغ اسلام سفرهای دریایی و زمینی مختلفی انجام داد از جمله: حجاز و سایر نقاط عربستان مشهد، اغلب شهرهای آسیای میانه، قفقاز، آذربایجان، سریلانکا، تبت؛ اما مهمترین اثر وی در کشمیر ثبت شده است.وی دو بار طی سالهای به کشمیر سفر کرد و در محلهای بنام علاء الدین پوره در شهر سرینگر کنونی در کنار رودخانه جهلم مستقر شد. قطب الدین از سلسله شاهمیری بر آن منطقه حکومت میکرد. وی برای ساخت مدرسه دینی و کتابخانهای در این منطقه اقدام کرد و هزاران نفر بهدست وی به اسلام وارد شدند.ایام آخر زندگانیعلی همدانی در سال ۷۸۵ ه.ق، برای بار سوم به کشمیر ورود کرد و تا قسمتی از ماه ذیقعده ۷۸۶ ه.ق همانجا اقامت داشت و سپس از کشمیر بهعزم مسافرت بیرون آمد. علت مسافرت سید را دو یا سه نوع نوشتهاند: یکی اینکه به دلیل عدم سازش هوای کشمیر و کسالت مزاج میخواست به ترکستان برود و به خطهٔ ختلان برسد؛ دوم ایکه به عزم سفر حجاز یا حج بیت الله شریف در راه افتاده بود. وقائع بعدی نشان میدهد، که سید به نیت حج یا عمره از کشمیر راه مسافرت در پیش گرفته بود و به ظاهر آنموقع کسالت مزاج است؛ زیرا در راه حاکم پاخلی از او درخواست کرد، که چند روز در ولایت از بماند و مشتاقان را از صحبتهای خود فیوض و فوائد به بخشد. سید خواهش او را پذیرفته و تا ده روز مردم را از میامن صحبت خود مستفیض ساخته است. سپس او مسافرت خود را دنبال کرد و چندین مسافت را طی کرده بود، که مریض شد و بعد از پنج روز بیماری فوت کرد. با در نظر گرفتن مسافت طولانی از کشمیر تا حرم کعبه اصولاً نمیتوان باور کرد، که کسی بهصورت عادی و پیاده در ۲۰ روز این مسافت را طی کرده باشد (یعنی ده دوازده روز ذیقعده و عشرۂ اول ذیحجه)؛ بلکه چنانچه دیدیم، علی همدانی ده روز در پاخلی اقامت کرده است و اول ذیحجه از آنجا مسافرت خود را دنبال کرده است. پس مقصود مسافرت و سفر حجاز بوده است و نه گزاردن حج. البته اگر عزم عمره داشته باشد، موجب اشکال نمی شود...آثار هنریمهاجرت او و صدها تن دیگر از دروایش ایرانی پیروش و ایرانیان دیگر به کشمیر، موجب انتقال هنرهایی ایرانی همچون شالبافی، بافندگی، سفالگری و خوشنویسی شد.وی که به قصد حج از کشمیر خارج شده بود، به دعوت حاکم پاخلی چند روزی آنجا اقامت گزید اما به دلیل بیماری در همانجا درگذشت. پیکرش را به ختلان (کولاب) جایی که مسجد و مدرسهای احداث کرده بود منتقل کرده و به خاک سپردند.وی همچنان در کشمیر و تاجیکستان هواداران فراوانی دارد. لقب شاه همدان در کشمیر به وی داده شده و هنوز هواداران او در «خانقاه مولا» یا «زیارتگاه شاه همدان» در کنار رود جهلم کشمیر حضور مییابند.در تاجیکستان نیز خصوصاً پس از فروپاشی شوروی بیش از پیش توجه شد. تصویر و شعری از وی بر روی اسکناسهای ۱۰ سامانی در این کشور آمده است:هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار بادهر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باددر دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار هر که ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باداقبال لاهوری دربارهٔ وی سروده است:سید السادات، سالار عجم دست او معمار تقدیر اممتا غزالی درس ﷲ هو گرفت ذکر و فکر از دودمان او گرفتمرشد آن کشور مینو نظیر میر و درویش و سلاطین را مشیرخطه را آن شاه دریا آستین داد علم و صنعت و تهذیب و دینآفرید آن مرد، ایران صغیر با هنرهای غریب و دلپذیریک نگاه او گشاید صد گره خیز و تیرش را به دل راهی بدهاز اشعار معروف میر سید علی همدانی که در مقبرهٔ ایشان به نمایش گذاشته شده است:پرسید عزیزی که علی اهل کجایی گفتم به ولایات علی کز همدانمنی زان همدانم که ندانند علی را من زان همدانم که علی را، همه دانمادامه دارد...
پژوهشگران هند و پاکستان گرچه از تألیف تذکرههایی، دربارهٔ شاعران دوران یادشده کشمیر، همچون«حیات الشعرا»تألیف مین کشمیری و «تذکرة الشعرای کشمیر» تألیف «محمد اصلح» و امثال آن باخبر بودند؛ اما بنابر نایاب بودن آنها همهٔ این منابع ادبی را مفقود شده میپنداشتند.از این جهت، در تحقیقات ادبی که از ابتدای عصر بیستم به این طرف دربارهٔ ادبیات مذکور در هند و پاکستان نشر شده اند، ما فقط بهشرح حال عده ناچیزی از شاعران کشمیر برمیخوریم از جمله: در «نگارستان کشمیر» تألیف ظهور الحسن «بهارستان کشمیر» نام اثر بیخبر، «پارسیسرایان کشمیر» تألیف دکتر تیکو، ادبیات فارسی در پاکستان نام اثر ظهورالدین احمد «ایران صغیر یا تذکره پارسیسرایان کشمیر تألیف عبد الحمید عرفانی و امثال آن عیناً همین حالت را مشاهده میکنیم؛ مثلاً در اثر آخرین که دارای عنوان برجستهای است، فقط ۳۱ نفر شاعر را مشاهده میکنیم، که از آنها ۲۷ نفر از پارسیسرایان کشمیر بودهاند. عرفانی اثر خود را از غنی کشمیری شروع میکند و از اینچنین معلوم میشود، گویا پیش از غنی در کشمیر شاعری نگذشته باشد. اخبار و شرح حال شعرا بکلی ناقص بوده، دربارهٔ جریان زندگی هیچ یک از شعرای وارده در این اثر درک تصور کاملی امکانپذیر نیست.علل عمده روی دادن این حالت را اینگونه تألیفات، همانطوری که پیشتر دربارة ادبیات پارسیسرایان کشمیر قید کردهایم، همانا نبودن منابع ضروری ادبی بودهاست.اشعار سرودهٔ شاعران در وصف کشمیر تا این اواخر نیز به همان وضعیت سابق بود و کسی به جمع این اشعار مشغول نمیشود. این حالت در مسئله تحقیق آثار ادبی پارسیسرایان کشمیر و بررسی اشعار سروده در اوصاف کشمیر دشواری بزرگی بوجود آورده بود، در حالی که آموختن و تعیین موقع این آثار در تاریخ ادبیات پارسیسرایان هند و پاکستان از وظایف مهم روز بشمار میآمد.از دانشمندان مبرز پاکستان دکتر سید حسامالدین راشدی در دوام سالهای ۱۹۶۶-۱۹۶۵ توانست این مشکلات را با موفقیت بر طرف کند. دکتر راشدی در نتیجهٔ تحقیقات دامنهدار خود دو نسخه «تذکرة الشعرای کشمیر» تألیف محمد اصلح را در دو کتابخانه پاکستان ( یکی را در کتابخانهٔ شخصی و دیگری را در کتابخانهٔ لیاقت) پیدا کرد. این کشف مؤلف از اکتشافات خرد علمی نبود.زیرا همان طوری که سابقاً اشاره کردهایم، اصحاب تحقیق این سرچشمهٔ گرانبها را از منابع ناپدیدشده، میپنداشتند. تذکره محمد اصلح راجع به ادبیات پارسیسرایان کشمیر در حقیقت، یک منبع بی بدل بود.ما در این اثر شرح حال و نمونهٔ اشعار ۳۰۵ تن از شاعران پارسی سرای کشمیر را مشاهده می کنیم.سید محمد ابن منطقی بیهقی – (م ۸۸۹ ه) یکی از شعرای دیگر عهد وی است، که به «بابا ویسی» شهرت دارد. او به شیوهٔ مولوی شعر میگفت.صاحب تاریخ رشیدی معروف، شاعر هم بودهاست.در دورهٔ مختصر چکها بسیاری از شعرا و ادبا برخاستند؛ مانند ملانامی، محمد امین مستغنی، ملا عینی، شیخ حمزه (م ۹۸۱ ه)، بابا داود خاکی گنائی (م ۹۹۴ ه) خواجه حسن قاری، خواجه میر بزاز و سلطان یوسف شاه چک (۹۸۷ – ۹۸۹ ه).میر سید علی همدانیامیر سید علی بن شهاب (۲۲ اکتبر ۱۳۱۴ – ۱۸ ژانویه ۱۳۸۵) معروف به میر سید علی همدانی، قطب سلسله ذهبیه، عالم و شاعر ایرانی قرن هشتم و از مبلغان عمده اسلام در کشمیر هند و از بزرگان سلسله کبرویه بود. بیش از ۱۱۰ اثر به وی منسوب است. از وی به عنوان «امیر کبیر»، «شاه همدان» و «حضرت علی ثانی» و حواری کشمیر نیز نام برده شده است.پدر وی حاکم همدان و از سادات حسینی بود. از او آثاری در علوم غریبه بهجای مانده استمجموعه ۴۱ غزل وی به انضمام نه رباعی تا کنون سه بار به چاپ رسیدهاست.سید علی همدانی و فرزندش میر سید علی همدانی (م ۸۵۴ ه.ق) در حدود ۱۳۰۰ سادات ایرانی را به کشمیر کشانده و باعث گسترش زبان و ادب فارسی و هنر ایرانی در آن ناحیه گردیدهاند. سید علی همدانی که مدفون ناحیهٔ ختلان (کولاب) تاجیکستان است ۱۰ سال در کشمیر و نواحی آن گذراندهاست. سلطان زین العابدین شاهمیری (۸۲۷ – ۸۷۸ ه) از پادشاهان مشوقان بزرگ ادب است، خود هم شاعر بوده با تخلص قطب.رساله عقبات یا قدوسیه میر سید علی همدانی به نام پادشاه کشمیر سلطان قطب الدین (۷۷۵ – ۷۹۵ ه.ق) نوشته شدهاست و همچنین چندین مکتوب وی هم به نام همان پادشاه نگارش یافتهاست. طبیبی در عهد قطب الدین نام شهاب الدین شهرت داشته و کتاب شفاء الدین الامراض را به فارسی نوشتهاست.میر سید محمد همدانی مذکور در دوران اقامت وی در کشمیر (۷۹۶ – ۸۱۷ ه.ق) رسالهای در تصوف و شرح شمسیه در منطق را تألیف نمودهاست. سید حسین بیهقی در عهد سلطنت سلطان زینالعابدین رساله «هدایت الاعماء» نوشته که شامل بیان عقاید دین اسلام میباشد.
همانطوری که در تذکرةالشعرای مطربی و مذاکر الاصحاب ملیحای سمرقندی ملاحظه میکنیم، دهها شاعران عصرهای ۱۶- ۱۷ م. از فرارود به هند و پاکستان مسافرت کرده، از آنجا به کشمیر گذشتهاند و بعد از گردش در این سرزمین به میهن خود برگشتهاند یا بهطور دائمی در آنجا اقامت گزیدهاند و تصویر بسیاری از زیبائیهای این سرزمین را موضوع آثار ادبی خود قرار دادهاند. در ردیف شاعران به کشمیر سفر کردهٔ فرارود، غیر از شعرای ذکر شده در دو تذکرهٔ نامبردهٔ بالا، شاعران زیر را نیز ممکن است بهشمار آورد:پیراظهر بخاری (۱۶۲۱/۱۰۳۱)، بدیعی سمرقندی (عصر ۱۷م.) فاضل خان منصف (درگذشته ۱۷۰۸/۱۱۲۰)، میرزا علی اکبر بدخشی (درگذشته ۱۶۱۶/۱۰۲۵) ملا شاه بدخشی (درگذشته ۱۶۷۴/۱۰۸۲)، اسلام خان بدخشی (درگذشته ۱۶۷۳/۱۰۸۴)، اکمل بدخشی (درگذشته ۱۶۷۳/۱۰۸۴)، میرزا جان بیک سامی (درگذشته ۱۷۷۱/۱۱۸۵)، همچنین از شعرای عصر ۱۶ م. کشمیر، بدر الدین عبد السلام کشمیری از هند به فرارود آمده و در این محیط به فعالیتهای وسیع ادبی پرداختهاست، شاعر مشهور دیگر مولانا یعقوب صرفی کشمیری (درگذشته ۱۵۱۵/۱۰۶۴) ادامهدهندهٔ زبردست سنت ادبی عبد الرحمن جامی در کشمیر بود، به فرارود (ماوراءالنهر) آمد و پس از آشنایی با محافل ادبی، علمی تصوفی این سرزمین دوباره به کشمیر برگشت.شمار شاعرانی، که در این دوران از ایران به هند مسافرت کردهاند، بسیارند. به ویژه از شاعران چیرهدست عصرهای ۱۶ و ۱۷ م. این سرزمین دهها نفر؛ همچون عرفی شیرازی (درگذشته ۱۶۱۲/۱۰۲۱)،شاهپور تهرانی (درگذشته ۱۶۳۸/۱۰۴۸)، محمد جان قدسی مشهدی (درگذشته ۱۶۴۶/۱۰۵۶) میرزا رضا دانش مشهدی (درگذشته ۱۶۷۵/۱۰۸۶)، محمد سلیم تهرانی (درگذشته ۱۶۷۴/۱۰۸۵)ملا طغرای مشهدی (درگذشته ۱۶۷۶/۱۰۸۷) و امثال آنها از ایران به هندوستان و از آنجا به کشمیر گذشته، بخشی از محصول ادبی خود را به تصویر زیباییهای کشمیر بخشیدهاند. از شاعران پارسی گوی هند و پاکستان که در ساحهٔ تصویر زیباییهای کشمیر طبعآزمایی کردهاند، نیز بسیارند که در اینجا، بهطور نمونه ممکن است، شاعران زیرین را باید یادآوری کرد: ملا شیدای فتحپوری (درگذشته ۱۶۱۷/هـ ۱۰۲۶) ابوالفیض فیضی اکبرآبادی (درگذشته ۱۶۳۱/۱۰۴۶) ملا منیر لاهوری (درگذشته ۱۶۴۴/ ۱۰۵۴)میر محمد زمان راسخ لاهوری (درگذشته ۱۶۹۵/۱۱۰۷)ناصر علی سرهندی (درگذشته ۱۶۹۶/۱۱۰۸)گلشن دهلوی (درگذشته ۱۷۲۷/۱۱۴۰) و آفرین لاهوری (درگذشته ۱۷۳۶/۱۱۴۸)از شاعران پارسیگوی هند و پاکستانند، که تصویر مناظر بینظیر کشمیر در اشعار خود برکنار نماندهاند.اینگونه آمد و رفت شعرای ممالک ذکر شده به کشمیر اگر از یک طرف، در ردیف دیگر عاملهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، محیط ادبی کشمیر را بدرجهٔ خیلی زیاد به جنبش آورده، از جانب دیگر تصویر کشمیر و مناظر بینظیر طبیعی آن را در نظم بیش از پیش وسعت دادهاست.اگر در آثار شعرای پیش از عصر ۱۶ م. گاه گاهی فقط به ذکر کشمیر، زیبائیهای طبیعت و مردم آن برخورد میکنیم، پس از عصر شانزده در اوصاف کشمیر و تصویر مناظر طبیعی و خوبرویان آن از قطعه، رباعی و غزل تا قصیده و مثنوی آثار فراوانی آفریده شده، که این آثار باارزش ادبی-بدیعی خود در ردیف شیواترین اشعار و بهترین نمونهٔ ادبیات پارسی عصرهای ۱۶-۱۸ م. هند و پاکستان بهشمار میروند؛ مثلاً قصیده و غزلهای سرودهٔ طالب آملی در وصف کشمیر، مثنوی «کشمیرنامه» قدسی مشهدی، مثنوی «بهار جاوید» منیر لاری، قصیدهٔ مشهور در وصف کشمیر سرودهٔ عرفی شیرازی، قصیدهٔ دیگر در همین موضوع سرودهٔ فیضی اکبر آبادی «شهر آشوب» فصاحت خان کشمیری و امثال آنها نه اینگه از آثار درجهٔ اول این شاعران است؛ بلکه این آثار را ممکن است از بهترین نمونههای نظم پارسی عصرهای نامبرده بالا بهشمار آورد.در دوام عصرهای ۱۶-۱۸ م. صدها نمایندهٔ ادب پارسی را به وجود آورد، که آنها با آثار منظوم خود بهرهٔ معینی را در ادبیات بجای میگذارند. مولانا یعقوب صرفی کشمیری (درگذشته ۱۵۹۵/۱۰۰۴)، شیخ محسن فانی کشمیری (درگذشته ۱۷۷۵/۱۱۸۹) و دهها شاعر مبرز دیگر که امروز کشمیریان و اهل هند و پاکستان با آثار ادبی آنها فخر میفروشند از تربیتیافتگان محیط ادبی ادوار پیش گفتهٔ کشمیر هستند.با این احول، آثار منظوم سروده شعرا در وصف کشمیر و محصول ادبی شعرای سه عصر ذکر شده کشمیر بهطور کلی از قسمتهای خیلی کم آموخته شدهٔ ادبیات پارسی هند و پاکستان است.یکی از عوامل عمدهٔ روی دادن این حالت از یک جهت جمعآوری نشدن آثار سرودهٔ شعرا در وصف کشمیر در کتاب علیحده تا این اواخر از طرف دیگر در دسترس نبودن تذکرة الشعرای خاص شاعران کشمیر تا زمان اخیر است.
اهمیت این منطقه بسیار مرتفع و تقریباً خالی از سکنه برای چین از این جهت بود که به آنها اجازه میداد با ساخت جادهای در دستهای اقصای چین ارتباط سین کیانگ و تبت را آسانتر کنند و تعدادی از گذرگاههای واقع در منطقهٔ بین هند و تبت را در اختیار خود بگیرند. این جاده در سالهای ۱۹۵۶ و ۱۹۵۷ تکمیل شد و هندیها با توجه به خالی از سکنه بودن این منطقه تا مدتی متوجه حضور چینیها به اقصای چین نشدند. جادهای که توسط چینیها در این منطقه ساخته شد و بر اهمیت راهبردی آن افزود، قسمتی از بزرگراه ملی ۲۱۹ چین است، که تبت را به سین کیانگ متصل میکند. در کنار این جاده، سکونتگاه انسانی وجود ندارد و فقط چند ایست بازرسی و ایستگاه نظامی کوچک در آن قرار دارند. در این میان، اجرای سیاست «به پیش» هندوستان مبنی بر پیشروی پاسگاههای مرزی در مناطق مورد اختلاف بر اختلافات دامن زد.پس از آن درگیریهای مرزی بین دو کشور در این منطقه آغاز شد و در جنگ ۱۹۶۲ چین و هند به اوج خود رسید، که با موفقیت چین در حفظ تسلط خود بر اقصای چین به پایان رسید.پس از جنگ چین و هند، دولت پاکستان که از کمکهای نظامی آمریکا و اروپا به هند خشمگین بود و ادعای حکومت بر کشمیر (و در نتیجه اقصای چین به عنوان بخشی از کشمیر) را داشت، حاکمیت چین را بر اقصای چین به رسمیت شناخت.از دههٔ ۱۹۸۰ به این سو، دو کشور چین و هند سعی کردهاند، تا روابط خود را بهتر کنند و در توافقنامههای سالها ۱۹۹۳ و ۱۹۹۶ هر دو کشور متعهد شدهاند که در آن سوی مرز دوفکتو چین و هند معروف به «مرز کنترل واقعی» فعالیتی را انجام ندهند؛ اما هندوستان ادعای حاکمیت خود را از اقصای چین پس نگرفته و راه حلی قطعی برای آن هم وجود ندارد.زبان فارسی در کشمیردره جامو و کشمیر را به علت شباهت هوا و زمین و محیط آن سامان به ایران، ایران کوچک نامیدهاند. در بسیاری از بناها و باغات و قالی کشمیر تأثیر هنر ایران مشهود است. از لحاظ نثرنویسی هم دورهٔ پیش از تیموریان در کشمیر بسیار غنی است.ورود زبان و ادبیات فارسی به درهٔ پهناور جامو و کشمیر همزمان با گسترش دین اسلام در آن نواحی در ربع اول سدهٔ ۸ ه.ق بهطور خاص آغاز شده ولو از سدهٔ یکم ه.ق به بعد عدهای از مسلمانان در این ناحیه بسر بردهاند. در سدهٔ مزبور صوفیان بزرگ ایران؛ مانند سید شرف الدین بلبل شاه لهورستانی (م ۷۲۷ ه) و میر سید علی همدانی (م ۷۸۶ ه) و بسیاری از همراهان آنان موجب توسعه اسلام و زبان فارسی در آن سامان بودهاند.در سال ۷۲۵ ه.ق نخستین مسلمان کشمیر صدر الدین عبدالرحمن بلبل شاہ براین سرزمین قدم نهاد.از سال ۷۴۳ ه.ق شاهان شاهمیری سلطنه قلمرو بدست آوردند (۷۴۳ – ۹۶۲ ه) و سپس چکها اقتدار گرفتند (۹۶۲ – ۹۹۴ ه) و از آن به بعد ناحیهٔ کشمیر در عهد اکبر شاه تیموری جزوی از پادشاهی تیموریان (مغولان) تلقی شدهاست – دورهٔ پیش از تیموریان را در کشمیر «عهد سلاطین کشمیر» مینامند. بنابراین، بعد هزیمت مغولان بدست نادر شاہ افغان در جنگ پانی پت سوم افغانان قبضه بر کشمیر کردند۔ و از ۱۷۵۷ا ١٨١٩ م. حکومت کردند و مردم کشمیر را سخت ظلم بر آوردند۔ همین بعد ری سکھان در سال ١٨١٩ تا ١٨۴۶ مسلط بر کشمیر شدند۔ نیز در ایام سکھان مردم جامو و کشمیر فقط تیرگی استبداد دیدند.دیگر بر اضافه در سال۱۸۴۶ م. کمپانی هند شرقی در ہند کشمیر را به عدد ۷۵ لاک روپیه نانک شاهی همهٔ مضافات جامو کشمیر و لداخ را به گلاب سنگ دوگرہ که مذهب هندو بودہ را فروختند، پس از آن، حکومت دوگران بر کشمیر استقرار شد و از سال ١٨۴۶ تا ١٩۴۷ همهٔ ریاست را غلام خویش می دانستند و بطرز ظلم و جنایت مالکیت مردم را در تحویل خویش گرفتند و از مردم حتی از زنان و کودکان کار اجباری می گرفتند۔بعد از آزادی هندوستان و پاکستان، در سال ١٩۴۷ ریاست جامو و کشمیر به سه قسمت تقسیم شد، که امروزه تحت حکومت هند حکومت پاکستان و حکومت چین است و اکنون مردم دارای هیچ گونه حق و حقوقی نیستند، که طبق آرزو و تمنای خود زندگی می کنند، سازمان ملل متحدہ یازدہ مواردی را قبول کردہ است، تا مردم طبق حق حقوق شهری و شهروندی زندگی کنند، که اینگونه هم تاکنون فراهم نشده است.پیشینهبعد از عصر ۱۰ بهویژه پس از برقرار شدن دولت گورکانیان در هند و متحد شدن بخش اساسی این کشور در گرد مرکز سیاسی وضع موجود خیلی تغییر یافت. روابط سیاسی میان فرارود-هندوستان، ایران و هند خیلی بهتر شده و برای وسعت یافتن روابط اقتصادی، فرهنگی و ادبی بین این ممالک زمینهٔ مساعدی به وجود آمد.اهل علم و ادب چه از فرارود و ایران و چه از محلهای دوردست خاک خود هند و پاکستان امکانات بیشتر پیدا کردند، که به کشمیر مسافرت کرده و با این سرزمین زیبا از نزدیک آشنائی پیدا کنند.
بعدها با پشتیبانی دالایی لاما شعبههای دیگر این مدرسه گشوده شد و دو هزار شاگرد در این مدارس تعلیم دیدند. در این مدارس فرهنگ بودایی لداخی آموزش داده میشود.در ۱۹۹۴ جنبشی برای اصلاح وضع آموزشی منطقه آغاز شد، که در حال دگرگون کردن وضع تحصیلات در این ناحیه است. کالجی دولتی نیز برای تحصیلات بعد از دبیرستان در شهر له افتتاح شده است و دانش آموزان پس از اتمام کالج، برای تحصیلات دانشگاهی به دانشگاههای کشمیر یا دهلی نو و دیگر مناطق هند میروند.له (شهر)لِه، شهری است در منطقهٔ لداخ در ایالت جامو و کشمیر هندوستان.این شهر در قدیم پایتخت پادشاهی لداخ بود و هنوز هم ویرانههای کاخ له، که نشیمنگاه خاندان شاهی لداخ بود، از اماکن مهم آن بهشمار میرود.پیشینهله در زمانی که سنگه نامگیال (۱۵۷۰–۱۶۴۲)، شاه بوداگرای لداخی، پس از راندن بلتیهای مسلمان از لداخ، کاخ خود را در این محل ساخت اهمیت پیدا کرد. له با گذشت زمان به ایستگاه مهمی در مسیرهای کاروانی هند و کشمیر به تبت، یارکند و کاشغر در آن سوی هیمالیا و قرهقوروم تبدیل شد.در سدهٔ ۱۷ م. دالاییلامای تبت قصد تصرف لداخ را کرد و شاه لداخ برای جلوگیری از این امر از گورکانیان هند کمک خواست. در پی این اقدام، لداخ یکی از ولایتهای تابعه پادشاهی اورنگزیب گورکانی شد. اورنگزیب نیز در پیماننامهای که با شاه لداخ امضا کرد خواستار ساخت مسجدی در له شد.پیرامون سال ۱۸۳۰ و با فروپاشی پادشاهی گورکانی، لداخ مورد هجوم سپاهیان مهاراجه کشمیر قرار گرفت و این سپاهیان خاندان شاهی لداخ را مجبور به ترک له و اقامت در شهری به نام استوک کردند. لداخ از سال ۱۸۴۷ بخشی از کشمیر شد و هند و پاکستان از زمان استقلال در سال ۱۹۴۷ بر سر کشمیر به ستیز پرداختند. لداخ در مقطعی به الحاق به پاکستان نزدیک شد؛ اما از آن زمان همچنان در اختیار هند قرار داشتهاست و ارتشیان هندی همچنان در این شهر حضور چشمگیری دارند.جنگ چین و هند و در پی آن بسته شدن مرز تبت باعث توقف بازرگانی لداخ با تبت شد. از سال ۱۹۷۵ درهای له به روی گردشگران خارجی باز شد و بر شمار مهمانخانهها و غذاخوریهای شهر افزوده شد که این خود باعث بهبود اقتصادی و افزایش جمعیت شهر شدهاست.اقصی چیناقصی چین، اویغوری: ئاقسای چىن) منطقهای مورد مناقشه در شمال شرق ناحیهٔ لداخ کشمیر در رشتهکوه هیمالیا است. این منطقه هماکنون تحت کنترل جمهوری خلق چین قرار دارد و بخشی از شهرستان ختن منطقهٔ خودمختار سین کیانگ بهشمار میرود؛ در حالی که دولت هند آن را قسمتی از بخش لداخ ایالت جامو و کشمیر دانسته و مدعی حاکمیت بر آن است. ساخت جاده ای در این منطقه، دلیل اصلی جنگ میان چین و هند در سال ۱۹۶۲ بود، که با پیروزی چین پایان یافت.واژه اقصی (اقصا) در عربی به معنی دورترین است و ترکیب اقصیِ چین ترکیبی است فارسی به معنای «دورترین نقطه چین».هر دو طرف هندی و چینی علیرغم اختلاف مرزی خود در سال ۱۹۹۶ متعهد شدند، که به خط کنترل واقعی احترام بگذارند. مرز کنترل واقعی خطی است، که اقصای چین را از منطقه لداخ در کشمیر تحت کنترل هند جدا میکند و مطابق با مرز رسمی مورد قبول جمهوری خلق چین است. این منطقه، بیابانی وسیع بسیار مرتفع با مساحت ۳۷٫۲۵۰ کیلومتر مربع است که چندین دریاچهٔ نمک در ارتفاع ۴٫۸۰۰ متر تا ۵٫۵۰۰ متر از سطح دریا در آن واقع شدهاند.اقصی چین با توجه به آبوهوای سخت و ارتفاع بالا و وضعیت ناهمواری تقریباً بهطور کامل خالی از سکنه است و هیچ سکونتگاه دائمی در آن وجود ندارد. از منابع طبیعی خاصی هم برخوردار نیست؛ اما با توجه به اینکه مسیر ارتباطی بین تبت و سین کیانگ و همینطور تبت و هندوستان محسوب میشود، از اهمیت استراتژیکی خاصی برخوردار است. بارندگی در این منطقه هم اندک است؛ چرا که کوههای مرتفع هیمالیا و قراقروم راه بارانهای موسمی هند را به این منطقه سد میکنند.پیشینه مناقشهدولت هندوستان مدعی است که بر اساس خطوط مرزی چین و هند که دولت هند بریتانیا در این منطقه ترسیم کرده بود، اقصای چین بخشی از ایالت کشمیر هندوستان محسوب میشود؛ اما در سند ارائه شده از سوی دولت هندوستان، این منطقه از مرز به صورت هاشور زده به معنای عدم مشخص بودن دقیق محل مرز دیده میشود؛ مسئلهای که در مرز هند و پاکستان نیز به چشم میخورد؛ از این رو، دولت چین هیچگاه این خطوط مرزی را در شمال شرق کشمیر به رسمیت نشناخت.پس از به قدرت رسیدن کمونیستها در سال ۱۹۴۹ در چین، این کشور خواستار مذاکره با هند در مورد مرز دو کشور شد که مورد موافقت همسایه جنوبی قرار نگرفت. دولت چین چندی بعد با بر قرار کردن تسلط خود بر تبت و استقرار دوبارهٔ حکومت خود بر سین کیانگ به سوی بخشهای شمال شرقی لداخ حرکت کرد.
کشاورزی در گذشته نقش مهمی داشته؛ اما امروزه با گسترش صنعت و شهری شدن روزافزون، سهم کمی از اقتصاد لداخ را به دست دارد. با این حال، بیشتر خانوادهها هنوز دارای زمینهای کشاورزی هستند و روی زمینها کار هم میکنند.قرنها لداخ اقتصادی پایدار و بدون تنش از قبل همین کشاورزی داشت، که عموماً متکی به تولید جو، گندم، نخود و دامداری بود بهویژه گاومیش، گاو، دزو (نوع خاصی از گاومیش مخصوص این منطقه)، گوسفند و بز. به علت ارتفاع بالای این منطقه از سطح دریا (۳۰۰۰ تا ۴۳۰۰ متر بالا سطح دریا) فصل کشت و کار تنها چند ماه از سال است و از این حیث به کشورهای قطبی دنیا شباهت دارد.امروزه به دلیل وفور آثار تاریخی بودایی، هندو و اسلامی در این ناحیه؛ شامل نیایشگاهها، دژها، کاخها، تندیسها و کندهکاریهای گوناگون، دولت هند بر روی صنعت گردشگری در این ناحیه سرمایهگذاری کرده است. مردم نیز بیشتر رو به بخش خدمات آوردهاند و از کشاورزی به کارهای اداری و دولتی یا تجارت آزاد گراییدهاند. پیشینه جهانگردی در این منطقه به سده ۱۹ و زمان چیرگی انگلستان بر این منطقه میرسد. منابع عظیمی از سنگ های قیمتی نیز در این منطقه ذخیره شده، که هنوز به طور گسترده استخراج نشده است.ترابریحدود ۱۸۰۰ کیلومتر راه در این منطقه ساخته شده که ۸۰۰ کیلومتر آن راه آسفالته است. در گذشته لداخ نقطه ارتباطی بین آسیای میانه و هند بوده و جاده ادویه را به جادهٔ ابریشم متصل میکرده است. با بسته شدن مرز چین در دهه ۱۹۶۰ بسیاری از این راهها متروک مانده است.امروزه تنها راه اصلی رسیدن به قلب لداخ، از طریق جادهای است که سرینگار مرکز شهرستان کشمیر (و نیز مرکز ایالت جاموکشمیر) به لداخ کشیده شده است. این راه در سرمای سخت زمستان، معمولاً بسته میماند و حمل و نقلهای اضطراری تنها از طریق پایگاه هوایی ارتش ممکن است.شهرستان له دارای فرودگاه است که پروزهایی به دهلی و سرینگار دارد. سازمان ملی هواپیمایی هند (ایندین ایرلاینز) و نیز ایر دکن نیز پروازهای هفتگی به له دارند.جمعیتجمعیت هر دو شهرستان له و کارگیل، جمعاً به ۲۶۰ هزار نفر میرسد، که از حیث ترکیب نژادی بسیار آشفته و مخلوط است. سابقاً نژادهای هندو، تبتی، کشمیری های آریایی، مونها و در این ناحیه اکثریت را داشتند. با مهاجرت مسلمانان از کشمیر و دیگر مناطق هند و نیز از سرزمینهای دورتری نظیر ایران و عراق، ترکیب نژادی در آن ناحیه به هم خورده است.در شهرستان له جمعیت اکثریت مردم هندو و بودایی است. باقی مردم مسلمان شیعه دوازده امامی و نیز اقلیتی سنی و مسیحی نیز وجود دارند. در شهرستان کارگیل اکثریت جمعیت با مسلمانان شیعه ۱۲ امامی است. اقلیتهای بزرگ هندو نیز در روستاها زندگی میکنند. برخی سنی مسلمان کشمیری نیز در این شهرستان ساکن هستند، که عموماً در پادوم و شهر زانگسکار روزگار میگذرانند.روستاهای بلتینشین کارگیل نیز دارای تعداد زیادی جمعیت مسلمان صوفی نوربخشی و هندو هستند و خانقاههایی نیز دارند. کمتر از ۴۰ خانواده در سراسر لداخ هستند، که به مسیحیت گرویدهاند. سابقه تغییر کیش این خانوادهها به قرن ۱۹ و زمان امپراتوری هند انگلیس میرسد. اقلیتهای کوچکی از سیکها و پیروان دین باستانی بون نیز در سراسر له و کارگیل زندگی میکنند.در سال ۲۰۰۱ جمعیت شهرستان له ۱۱۷ هزار و ۶۳۷ نفر سرشماری شد. جمعیت کارگیل نیز ۱۱۵ هزار و ۲۸۷ نفر سرشماری شد. بنا به سرشماری ایالتی دولت جاموکشمیر، نسبت جنسیتی زنان به مردان در سال ۲۰۰۱ در له به ازای هر هزار مرد، ۱۰۱۱ زن بوده است. بنا به این سرشماری ۸۴ درصد جمعیت این نواحی در روستاها زندگی میکنند. نرخ رشد جمعیت سالانه نیز ۲٫۸۳٪ برآورد شده است.آموزشدر سال ۲۰۰۱ بنا به سرشماری رسمی، نرخ باسوادی در له ۶۲٪ (۷۲٪ مردان و ۵۰٪ زنان) و در کرگیل این نرخ ۵۸٪ (۷۴٪ مردان و ۴۱٪ زنان) بوده است. در گذشته بوداییان راهی برای آموزش سواد به جز در معابد نداشتهاند. مسلمانان نیز مکاتب سنتی را تأسیس کرده بودند که در آن به نوآموزان قرآن، گلستان سعدی و مسائل شرعی آموزش داده میشد.نخستین مدرسه به سبک جدید در اکتبر ۱۸۸۹ توسط مبشرین مسیحی موراویایی تأسیس شد. وزارت داخله بلتستان و لداخ (اداره مشترک داخلی با کمیسیونر بریتانیایی) نیز دستور داد که از هر خانواده دست کم یک کودک باید به مدارس جدید برود. مردم محلی با مقاومت شدیدی از ترس مسیحی شدن کودکان در برابر این دستور ایستادند. در این مدرسه دروس زبانهای تبتی، اردو، انگلیسی، جغرافیا، علوم، مطالعات طبیعی، حساب، هندسه و مطالعه کتاب مقدس تعلیم داده میشود. این مدرسه هنوز نیز به فعالیت خود ادامه میدهد؛ اما نخستین مدرسهای که بومیان برای تعلیم علوم غربی تأسیس کردند «جامعه رفاه اجتماعی لامدون» بود که در ۱۹۷۳ گشایش یافت.
در نبرد کارگیل، ارتش هند نفوذ نیروی زمینی پاکستان در جادههای لداخ غربی را قطع کرد. پاکستان با توپباران شهر کارگیل به عملیات هند پاسخ داد. امروزه نیروهای پاکستانی وادار به عقبنشینی از مرز بینالمللی شدهاند و ارتش هند در مناطق مختلف لداخ مستقر شده است.از دید اداری، لداخ، قسمتی از جمهوری هند (به مرکزیت دهلی نو) و ایالت جامو و کشمیر (به مرکزیت سرینگار) است، که در سال ۱۹۷۹ بر اثر اختلاف میان دو گروه دینی مسلمان و بودایی، به دو ناحیه (شهرستان) کارگیل (با جمعیت اکثریت مسلمان) و له (با جمعیت اکثریت بودایی) تقسیم شده است. مسلمانان لداخ بیشتر از ترکیب بومیان مسلمان شده و مهاجران مسلمانی هستند، که از کشمیر، هند، ایران و عراق به این ناحیه آمده و عموماً تشیع دوازده امامی را گسترش دادهاند. بسیاری از سادات شیعه نیز در این منطقه زندگی میکنند.مرکزیت دینی بوداییان لداخ در معبد مرکزی له است؛ اما شیعیان کارگیل از مراجع قم و نجف تقلید میکنند.جغرافیالداخ مرتفعترین فلات در ایالت جاموکشمیر است. این فلات میان رشته کوههای هیمالیا در جنوب و قرهقروم در شمال قرار دارد. رود عظیم سند از این ناحیه سرچشمه میگیرد و از این رو، نزد هندوان نیز دارای تقدس است و آغاز درهٔ باستانی و مشهور رود سند در این ناحیه قرار گرفته است.از حیث تاریخی این ناحیه شامل درهٔ بلتستان (اینک در خاک پاکستان) و درهٔ سند و منطقهٔ دوردست زانگسکار در جنوب و ناحیه رودک و گوج در شرق و ناحیه اطراف کوه عظیم کونلون در نزدیک سین کیانگ چین است. گذرگاه کوهستانی قره قروم نیز در سوی دیگر این منطقه قرار دارد. پیش از آنکه بلستان به تصرف دولت پاکستان در بیاید، اسکاردو مرکز بلستان پایتخت زمستانی لداخ بود و له پایتخت تابستانی.دومین یخچال بزرگ دنیا با ۷۰ کیلومتر طول در منطقهٔ قرهقروم در این ناحیه قرار گرفته است و تا مرز چین کشیده میشود. بلندترین قله این ناحیه کوه ساسر کانگری شماره یک با ارتفاع ۷۶۷۲ متر است.مناطق شمالی لداخ (شامال دره سورو، دراس و زانگسکار) دارای بارش شدید برف و یخبندانهای گسترده است و تمام زمستان رابطه آن از طریق زمین با سایر مناطق ایالت قطع میشود. تابستانها در آن کوتاه است و تنها به اندازه پرورش غلات و حبوبات طول میکشد. هوای تابستان خشک و مطبوع است. تقسیم بندی اداریلداخ اینک ناحیه ای عرفی است، که از نظر اداری به دو شهرستان له و کارگیل تقسیم شده است. این ۲ شهرستان قسمتی از ایالت بزرگ جامو و کشمیر هستند، که شمالیترین ایالت کشور جمهوری هند است.در اکتبر ۱۹۹۳ دولت فدرال هند و نیز دولت ایالتی جامو و کشمیر بر سر اعطای شورای خودمختار به این شهرستانها به توافق رسیدند. انتخابات شورای له در ۲۸ اوت ۱۹۹۵ برگزار شد و نخستین مجمع این شورا در ۳ سپتامبر ۱۹۹۵ تشکیل شد. در شهرستان کرگیل نیز در ژوئیه ۲۰۰۳ شورای مرکزی خود را تأسیس کرد. هدف دولت ایالتی جامو و کشمیر از تأسیس این شوراها برقراری قانونمداری، نظم، عدالت قضایی و گسترش ارتباطات و تحصیلات عالیه در این منطقه اعلام شده است.هر دو شهرستان له و کارگیل مشترکاً میتوانند یک نماینده در پارلمان جمهوری هند داشته باشند. بسته به حضور مردم هر کدام از این دو شهرستان در انتخابات، گاهی از کارگیل و گاهی از له، نمایندهای راهی دهلی نو میشود.دیندین بودایی و هندو در سدهٔ ۲ م. وارد این ناحیه شد. دین اسلام نیز در قرن ۱۳ راه به این منطقه گشود. در ۱۹۳۱ نوبوداییان کشمیری مجلس بودایی دولت کشمیر را تأسیس کردند، که به نحوی اعلام تأسیسات منسجم مستقلی از مسلمانان بود؛ اما متاسفانه با تأسیس کشور پاکستان، کشور هند تصمیم به اخراج مسلمانان ابن مناطق به طرف کشمیر گرفت. بعد از تقسیم لداخ به دو شهرستان هندونشین و بودایینشین (کارگیل و له) در سال ۱۹۷۹، این تفاوت مذهبی چشمگیرتر شد. حکومت ایالتی کشمیر نیز به علت اکثریت جمعیت مسلمان در کل ایالت جامو و کشمیر بیشتر دراختیار مسلمانان است و بوداییان ایشان را به فساد و تبعیض علیه بوداییان متهم کردهاند. بر همین اساس، جبهة قلمرو متحد لداخ توسط هندوهای هند و بوداییان هند تأسیس شده است، که منجر به تشکیل شوراهای خودمختار شد.جمعیت مسلمان عموماً در شهر های نزدیک به سرینگر و روستاهای تابعه زندگی میکنند. عمدهٔ این مسلمانان، شیعه دوازدهامامی هستند. اقلیتی از سنیان حنفی نیز در این نواحی زندگی میکنند. ارتباط شیعیان با پیشوایان دینی نیز از طریق وکلای مراجع تقلید شیعه، علی سیستانی، ناصر مکارم شیرازی و علی خامنهای برقرار است. مدرسهای اسلامی نیز در شهر کارگیل برای تربیت روحانی شیعی تأسیس شده است.اقتصاداقتصاد این منطقه سه ستون اصلی دارد: ارتش هند، توریسم و دولت محلی.
در گذشته این ناحیه دارای اهمیت راهبردی فراوانی برای دادوستدهای هند با چین بود؛ اما دولت چین در دهه ۱۹۶۰ این منطقه را مسدود کرد. از ۱۹۷۴ دولت هند توانسته است با موفقیت صنعت گردشگری را در لداخ احیا کند. از آنجایی که لداخ بخشی از ایالت جامو و کشمیر است و مورد منازعه با پاکستان قرار دارد، حضور ارتش هند در این منطقه پررنگ و محسوس است. بزرگترین شهر لداخ و نیز مرکز این ناحیه، شهر لِه است که امروزه یکی از اقامتگاههای هندوها و بودایی ها اندکشماری است، که در جنوب آسیا به جا مانده است. بیشتر جمعیت لداخ، بوداییهای هندو هستند و باقی جمعیت را نیز شیعیان دوازدهامامی تشکیل میدهند.تاریخ لداخکهنترین ساکنان لداخ ترکیبی از هندوآریاییها و جماعتی از نژاد مون و دارد بودهاند، که در کتابهای متعدد مورخان یونانی و نیز در لیست مناطق جغرافیایی کتاب کهن هندی پوراناها یاد شدهاند. در قرن نخست میلادی لداخ قسمتی از امپراتوری کوشان بود. بوداگرایی از طریق کشمیر و در قرن دوم میلادی به لداخ راه یافت و تا پی از آن اکثریت مردم لداخ به دین بون باور داشتند.در سدهٔ ۸ م. لداخ درگیر نبرد بین چین و تبت شد. حاکمیت این منطقه بارها میان چین و تبت رد و بدل شد. در سال ۸۴۲ یکی از نمایندگان سلطنتی تبت به نام نیاما گون بعد از هرج و مرج در امپراتوری تبت، لداخ را به عنوان سرزمین مستقلی تحت امر خود درآورد و سلسلهٔ " لداخی " مستقل تأسیس کرد. در این دوره، لداخ دارای جمعیت قابل توجهی از تبتیها بود. این سلسله منجر به دومین گسترش وسیع آیین بودایی شد و نظرات مذهبی گوناگونی را از شمال غرب هند بهخصوص از کشمیر به دین بودایی وارد کرد. نخستین گسترش بودیسم پیشترها توسط خود تبتیها رخ داده بود.در سدهٔ ۱۳ م. با گسترش اسلام در آسیا، لداخ به منطقهای برای تبلیغ اسلامی تبدیل شد. ایالات اسلامی شمال هند تا حدود ۱۶۰۰ م. در حال حمله به لداخ بودند. این حملات از سویی دولت داخلی لداخ را تضعیف کرد و از سوی دیگر منجر به گسترش اسلام شد. در سال ۱۴۷۰ م. شاه باگان، پادشاه له را سرنگون کرد و سلسلهٔ مستقل و فراگیری در لداخ تأسیس کرد. او نام خود را «نامگیال»؛ یعنی پیروزمند نامید. بقایای سلسلهٔ او و نوادگانش امروزه نیز در لداخ زندگی میکنند.یکی از شاهان دودمان نامگیال به نام شاه تاشی (۱۵۵۵–۱۵۷۶) با موفقیت توانست هجوم اقوام مهاجم آسیای میانه را دفع کند. جانشینان او علیالخصوص تسوانگ توانست قلمرو لداخ را تا مرزهای نپال گسترش دهد.پادشاهان مسلمان گورکانی، که امپراتوری بزرگشان بیشتر نقاط هند را در اختیار داشت در قرن ۱۷ حملاتی به لداخ کرده و ضربات سختی به دولت نامگیال وارد کردند. با این وجود، سیاستمداران لداخی توانستند استقلال کشور را تا مدتی حفظ کنند.در قرن ۱۷، در نبردی میان تبت و بوتان، لداخ در جانب بوتان قرار گرفت و مورد حملات شدید تبت واقع شد. با افزوده شدن گورکانیان مسلمان هند به این نبرد، جنگ حالتی سه جانبه به خود گرفت. امروزه این جنگ را به عنوان جنگ تبت-لداخ-گورکانیان میشناسند، که از ۱۶۷۹ تا ۱۶۸۴ به طول انجامید. سیاستمداران کشمیری تلاش در حفظ سلسله لداخی داشتند و این کمک را مشروط به حفظ مسجدی کردند، که در له بنا شده بود و نیز از شاه لداخ خواستند، تا به دین اسلام درآید. جنگ در ۱۶۸۴ به معاهده صلح میان تبت و لداخ انجامید؛ ولی منجر به محدود شدن استقلال لداخ شد. در ۱۸۳۴ لداخ توسط سیکهای شمال هند به قلمرو آنان ملحق شد. در ۱۸۵۰ شورش لداخیان علیه سیکها آغاز شد. در همان زمان، اروپاییان اهمیت لداخ و زیباییهایش را کشف کردند. کلیسای موراویان در ۱۸۸۵ در لداخ تأسیس شد.پس از استقلال هند در ۱۹۴۷ مهاراجا هاری سینگ هنوز تصمیمی برای پیوستن به هند یا پاکستان نگرفته بود. نیروی زمینی پاکستان به لداخ رسید و عملیات نظامی را آغاز کرد. در نتیجه، ارتش هند نیز وارد عمل شد و سرانجام لداخ در کنار سایر مناطق اطراف مانند دراس و کارگیل تحت اختیار هند قرار گرفت. در ۱۹۴۹ چین مرز میان خود و هند را در ناحیه لداخ بست. در ۱۹۵۵ چینیها شروع به ساخت جادهٔ ارتباطی میان استان ترکستان چین (سین کیانگ) و تبت کردند، که از نزدیکی این منطقه میگذشت. بزرگراه مشترک پاکستان و چین نیز موسوم به بزرگراه قره قروم از این ناحیه عبور میکرد. هند نیز بزرگراه سری نگار-له را بنا کرد. تا پیش از ساخت این بزرگراه اخیر، طی مسافت میان له (مرکز شهرستان لداخ) و سرینگار (مرکز شهرستان کشمیر) ۱۶ روز طول میکشید؛ اما با تأسیس این بزرگراه راههای پرپیچ و خم کوهستانی متروک شد و زمان سفر میان این دو مرکز به دو روز کاهش یافت.امروزه لداخ نیز مانند دیگر نواحی ایالت جامو و کشمیر مورد کشمکش میان هند و پاکستان است. جنگهای هند و پاکستان در سالهای ۱۹۴۷ و ۱۹۶۵ و ۱۹۷۱ در این منطقه نیز بوده است. آخرین جنگ، نبرد کارگیل در ۱۹۹۹ بوده است.
دشت هنزه، در منطقهٔ گلگت-بلتستان در شمالیترین بخش پاکستان واقع شدهاست. قلعهٔ بلتیت بر روی ارتفاعات دشت هنزه بنا شدهاست.گلگت-بلتستان خانه پنج قله از هشت هزار متریها و و بیش از پنجاه قله با ارتفاع بیش از ۷٬۰۰۰ متر است. گلگت و سکردو دو مکان اصلی اعزام کوهنوردان به این کوهها هستند. چندتا از بلندترین رشته کوههای دنیا در این منطقه قرار دارند. مهمترین رشته کوهها قراقروم و همالیای غربی هستند. کوههای پامیر در شمال قرار دارند و هندوکش در غرب قرار گرفتهاست. در این میان، بلندرین قلهها کی۲ و نانگا پاربات هستند، که دومی از دلهره آورترین کوههای دنیا است.سه تا از بلندترین یخچالهای دنیا در خارج از قطب، در گلگت-بلتستان قرار دارند: یخچال بیافو، یخچال بالترو و یخچال باتورا. همچنین چندین دریاچه در ارتفاع بالا در این منطقه یافت میشود.جمعیتشناسیجمعیت گلگت-بلتستان در ۲۰۱۳ حدود ۲ میلیون نفر برآورد شدهاست. جمعیت گلگت-بلتستان از گروههای گوناگون زبانی، قومی و مذهبی تشکیل یافتهاست، دلیل آن وجود درههای جدا افتاده بسیار است، که توسط بلندترین کوههای دنیا از یکدیگر جدا شدهاند. بیشترین گروههای قومی شامل پشتون ها و شین ها در این ایالت هستند، تعداد کمی از هندوکشیها، کاشغریها، نورستانی ها است. اسماعیلیه برخلاف باقی پاکستان هنوز در این منطقه رواج دارد.برگزاری نوروز و دگر جشن ها آریایی کهن مانند افغانستان و ایران موجب شده این منطقه در بین جغرافیدانان به ایران کوچک معروف باشد؛ زیرا از لحاظ فرهنگی هیچ شباهتی به هندوها و پنجابی های پاکستان ندارند و بیشتر فرهنگ و موسیقی آنها به فلات ایران شباهت دارد.گلگت-بلتستان منطقهای چند زبانه است، که اردو زبان رسمی و ملی آن است و به عنوان زبان بین قومیتی هم از آن استفاده میشود. هرچند زبان مادری مردم آن منطقه بیشتر، شینا، بلتی، بروشسکی، کهواری، وَخی، پشتو، کشمیری، دوماکی(شاخهای از شینا که توسط گروههای خنیاگر در منطقه استفاده میشود) و گجری است.زبان شینا و کهواری، از زبانهای داردی هستند که غالبا در بخش های دیامر و گلگت تکلم میشوند. زبان بلتی، زبانی تبتی با وامواژههای اردو است، که بیشتر در بخش بلتستان تکلم میشوند. زبان بروشسکی زبانی مجزا است، که واژگان اردوی زیادی دارد. زبان وَخی توسط اکثریت مردم در تحصیلِ گُجَل(ناحیه هنزه) استفاده میشود. همچنین در تحصیلهای یاسین(ناحیه گوپیس-یاسین) و اشکومن (ناحیه غذر) متکلم دارد. این زبان از زبانهای پامیری است.در آخرین سرشماری در ۱۹۹۸ جمعیت گلگت-بلتستان ۸۷۰٬۳۴۷ نفر بود که حدود ۱۴٪ آن شهرنشین بودند.مردم گلگت بلتستان مسلمان هستند. عمده جمعیت را شیعیان تشکیل میدهند و اقلیت قابل توجهی از اهل سنت نیز در منطقه حضور دارند. گلگت بلتستان تنها منطقه با اکثریت شیعه در پاکستان عمدتاً سنی است. در دورة ضیاء الحق دولت مهاجرت سنیها را به این منطقه تشویق کرد. اسماعیلیه و صوفیان نوربخشیه همچنان در گلگت-بلتستان حضور دارند.تقسیمات اداریگلگت-بلتستان به سه بخش (دویژن) اداریِ گِلگِت، دیامر و بلتستان و ۱۴ ناحیه (ضلع) تقسیم میشود.بخش گلگتبخش گلگت بزرگترین بخش است و بخش گیلگیت از ۵ ناحیه(ضلع) شامل گلگت، غذر، هُنزه، نَگَر و گوپیس-یاسین تشکیل شده است. شهر گیلگیت به عنوان پایتخت اداری بخش گیلگیت عمل می کند. بخش بلتستانبخش شرقی بلتستان نامیده میشود و سکردو مرکز بخش بلتستان است. بخش بلتستان به پنج ناحیه سکردو، گانچهی، شگر، کهرمنگ و روندو تقسیم می شود. سکردو یک مقصد توریستی محبوب است و به عنوان کمپ پایه برای بالا رفتن از ۵ کوه بلند از جمله کی۲ و گاشربروم عمل می کند. بخش دیامربخش دیگر دیامر نامیده میشود و شامل ۴ ناحیهٔ دیامر، اَستور، داریل و تانگیر وجود دارد.مرکز بخش، چلاس، به عنوان یک نقطه ترانزیت مهم برای مسافرانی است که به سمت کمپ اصلی چمنزار پری و نانگا پاربات می روند.چلاسچــِلاس شهر کوچکی در مناطق شمالی پاکستان است. این شهر به وسیلة شاهراه قرهقروم به جادهٔ ابریشم پیوسته است.زبان مردم درهٔ چلاس، زبان شینا نام دارد و از شاخه داردی زبانهای هندوآریایی است. در نزدیکی چلاس و دیگر مناطق شمالی پاکستان بیش از ۲۰ هزار قطعه سنگنگاره باستانی یافت شدهاست.غلامالنصر چلاسی معروف به بابا چلاسی، از شاعران پارسیگوی پاکستان از اهالی این شهر بود.لداخلَداخ منطقهای در شمالیترین نقطه هند در مجاورت پاکستان میباشد. این منطقه میان کوهستان کونلون در شمال و رشتهکوه هیمالیا در جنوب محصور شده و نژاد مردم آن ترکیبی از نژاد هندی و تبتی است. این منطقه یکی از کمتراکمترین مناطق در ناحیه کشمیر است.
غلزایی، یوسفزی، خروتی، آفریدی، شینواری و درانی تعلق دارند و زبانهای محلی مناطق مربوطه خود را به عنوان زبان دوم خود پذیرفتهاند. این پتانها که تعدادشان حدود ۱۴۱۶۱ نفر است، استفاده از زبان پشتو را حفظ کردهاند و هنوز هم میتوانند به آن صحبت کنند و آن را بفهمند.نخستوزیر به دلیل «نقش جامعه پشتون در جنبش استقلالطلبی هند» و همچنین به رهبران ملیگرای پشتون مانند خان عبدالغفار خان ادای احترام کرد.مظفرآباد نام پیشین مظفرآباد، اودابهاندا بود که در روزگار قدیم پایتخت دودمان شاهی بود. دودمان شاهی در دره کابل و سرزمین گنداره فرمان میراندند.نام مظفرآباد از نام سلطان راجه مظفرخان، فرمانروای خاندان بومبه گرفته شدهاست. شهر مظفرآباد پس از جنگ ۱۹۴۸-۴۹ به عنوان مرکز جامو و کشمیر آزاد برگزیدهشد.این جنگ پس از حمله عشایر پاکستانی و تصرف بخشهایی از کشمیر توسط آنان آغاز گشت. نیروهای نظامی هند، مناطق مرکزی و شمالی ایالت کشمیر را تحت کنترل درآوردند. به دنبال این جنگ یک سوم کشمیر زیر نام «کشمیرآزاد» با مساحت ۳۱۲۰۰ کیلومتر مربع با مرکزیت مظفرآباد، دراختیار پاکستان و دو سوم دیگر یعنی جامو، لاداخ و درهٔ کشمیر این ایالت به مساحت ۵۴۸۰۰ کیلومتر مربع با مرکزیت سرینگر و جامو، تحت اداره هندوستان قرار گرفت. این جنگ در سال ۱۹۴۸ با دخالت سازمان ملل متحد و تعیین خط آتش میان دو کشور به طول ۷۷۲ کیلومتر، به سردی گرایید.زمینلرزهدر تاریخ ۸ اکتبر ۲۰۰۵ زمینلرزهای با شدت ۷٫۶ ریشتر مظفرآباد را لرزاند.پس از این زمینلرزه، سهچهارم از شهر مظفرآباد ویران شد. بیش از ۶۰٪ از خانههای مظفرآباد در این زمینلرزه نابود و خدماترسانی اساسی مانند آب، برق، وخت و ارتباطات در این شهر متوقف شد. شمار جانباختگان این رویداد در شهر مظفرآباد ۱۱ هزار تن برآورد شد.سرینگر سرینگر یا سرینگار (کشمیری: سِریٖنَگَر یا سِری نَگَر، اردو: سرینگر) شهری است در ایالت جامو و کشمیر هندوستان واقع در هیمالیای غربی. این شهر در دره کشمیر و بر کرانه رود جِهلوم قرار گرفته و پایتخت تابستانی دولت ایالتی جامو و کشمیر است.شهر سرینگر حدود ۲ هزار سال پیش بهدست شاه پراواراسِنا بنیاد نهاده شد. این شهر در قدیم با نامهای فارسی «شهر کشمیر» و «شهر» نامیده میشد؛ ولی نام باستانی هندی آن که بعدها دوباره رواج یافت سرینگار یا سریناگار است. ریشه این نام را از سری (شکوه) و نگار (شهر) دانستهاند.تاریخچهآشوکا، شاه بزرگ ماوریایی در سدهٔ یکم پ.م. شهر قدیم سرینگر را بنیاد کرد و آن را پورانادیستان نامید. این نام اکنون به صورت پاندرتان بجا مانده. بوداگرایی نیز با گسترش نفوذ آشوکا به منطقه رخنه یافت. طی دورههای بعد، کوشانها، پادشاهی ویکرامادیتیا، حاکمان محلی هندو و مسلمانان بر آن حکم راندند. در سدههای میانه گورکانیان و پشتوها بر سرینگر چیره شدند. با شکستی که رانجیت سینگ بر پشتوها وارد کرد، سرینگر در سال ۱۸۱۴ بخشی از شاهنشاهی سیک شد.جاموجامو شهری مرزی در غرب ایالت جامو و کشمیر در کشور هندوستان است. جامو بزرگترین شهر در بخش جامو و پایتخت زمستانی ایالت جامو و کشمیر است. رود تاوی از میان این شهر میگذرد. جامو با پاکستان هممرز است و از آن راهآهن میگذرد.بخش جامو یکی از سه بخش اداری ایالت جامو و کشمیر در کشور هند است. این بخش؛ شامل مناطق جاموبا Doda کتهوا Ramban Reasi Kishtwar Poonch Rajouri مپور و سامبا است. بیشتر زمینهای این بخش شامل مناطق مرتفعی چون کوه و تپه میشود. شهر جامو که پایتخت زمستانی ایالت جامو و کشمیر است در این بخش واقع شده است.گلگت بلتستانگِلگِت-بَلتِستان که پیشتر با نام مناطق شمالی شناخته میشد، از شمالیترین تقسیمات سیاسی تحت کنترل پاکستان است. این منطقه از غرب با ایالت خیبر پختونخوا، در شمال با دالان واخان افغانستان، در شرق و شمال شرق با ناحیه سینکیانگ چین، در جنوب غرب با ناحیه کشمیر آزاد تحت کنترل پاکستان، در جنوب شرق هم با ایالت هندی جامو و کشمیر هممرز است. این ناحیه به همراه دو ناحیه دیگر، منطقه مورد مناقشه کشمیر هند و مردم قبایل پاکستان هست. درگیریهایی میان هند و پاکستان از زمان استقلال این دو کشور و چندپارگی هند در ۱۹۴۷ است. این منطقه شامل سه بخش گلگت، بلتستان و دیامر است.تاریخبعد از ۱۸۴۷ گلگت بلتستان به اشغال دوگرہ های هندو تبار زیر کنترل شاهزاده نشین جامو و کشمیر شد. پس از چندپارگی هند در ۱۹۴۷ جامو و کشمیر در آغاز ایالتی خودمختار باقیماند. پس از جنگ هند و پاکستان در ۱۹۷۴، که بیشتر توسط بر مناطقی در شمال و غرب مناقشه داشتن خط آتش بست بین هند و پاکستان تثبیت شد. در ۱۹۷۰ م. نام مناطق شمالی برای مناطقی که قبل تر با عنوان آژانس گلگت و بلتستان شناخته میشدند در نظر گرفته شد.جغرافیا
اسلام که در تمامی مناطق اطراف کشمیر را رواج یافته بود، به تدریج در کشمیر نیز وارد شد. در سده ۱۴ میلادی اسلام به تدریج دین غالب در دره کشمیر شد، این مسئله در ۱۳۲۳ م، با مسلمان شدن ریچانا نخستین پادشاه از سلسله جدیدی از لداخ که توسط عارف مشهور بلبل شاه اسلام آورده بود آغاز شد. پس از اسلام آوردن او نام ملک صدرالدین را بر خود نهاد. او به زودی توسط کشمیریها به قتل رسید. جمعیت عمدهٔ برهمن های کشمیر (پاندیتها) اسلام آوردند و جمعیت اندکی از ایران و افغانستان در کشمیر ساکن شدند. بسیاری از این مردم هویت خود را حفظ کردهاند. مسلمانان و هندوهای کشمیر تحت سنتهای صوفی و رشی کشمیر در همسازی نسبی میزیستند. حاکمان دیگر کشمیر مانند سلطان زین الدین همانند اکبر دربارهٔ همهٔ ادیان بردبار بودند. در اواخر سدهٔ ۱۸ م. در سلطنت عالمگیر بسیاری از مردم به اسلام گرویدند. امروزه بسیاری از این مردم مسلمان هستند البته برخی از پاندیتهای کشمیر پیرو آیین هندو هستند.پشتونهای کشمیرپَشتونهای کِشمیر (که با نامهای پَتانهای کشمیری یا افغانهای کشمیری نیز شناخته میشوند)، پشتونهایی هستند، که در ایالت جامو و کشمیر هند زندگی میکنند. آنها ممکن است هنوز به سنتهای پشتونوالی پایبند باشند و زبان پشتو را به عنوان زبان مادری خود صحبت کنند. تعداد زیادی از مردم در کشمیر ادعا میکنند، که اجداد آنها پشتونهایی بودهاند که در زمان حکومت افغانها به این منطقه مهاجرت کردهاند. تخمین زده میشود، بیش از ۱۰۰ هزار پشتون در کشمیر زندگی میکنند. بسیاری از آنها فرهنگ کشمیری را پذیرفتهاند و زبان کشمیری را به عنوان زبان دوم خود صحبت میکنند؛ اما برخی همچنان به سنتها و زبان پشتو پایبند هستند. این پشتونها عمدتاً در گاندربل، اننتناگ، کیشتوار، بارامولا و کپواره ساکن هستند.بسیاری از این پشتونها در سال ۱۹۵۴ تابعیت هند را دریافت کردند.در منطقهٔ "آزاد جامو و کشمیر" تحت مدیریت پاکستان، چندین اجتماع پشتون متعلق به قبایلی؛ مانند یوسف زی و افریدی وجود دارد، که در طول قرن های گذشته به این منطقه مهاجرت کرده اند. آنها زبان های محلی پاهاری و هندکو را پذیرفته اند؛ اما تعداد قابل توجهی از آنها هنوز زبان پشتو را حفظ کرده اند. همچنین قبیله سُدھن وجود دارد، که در بخش پونچ متمرکز است، که ادعا میکنند تبار پشتون هستند و ظاهراً متعلق به قبیله سدوزی (شاخه از دُرانی پوپلزی) هستند. سنت شفاهی بیان میکند، که آنها چند قرن پیش در منطقه ساکن شدهاند. آنها پشتو صحبت نمی کنند، در عوض به لهجه ای از زبان محلی پاهاری صحبت می کنند.امروزه جرگهها بهطور مکرر برگزار میشوند. کسانی که در دره کشمیر ساکن هستند و زندگی میکنند به زبان پشتو صحبت میکنند و عمدتاً در جنوب غربی دره یافت میشوند، جایی که مستعمرات پشتونها هر از گاهی تأسیس شدهاند. جالبترین آنها کوکی خیل آفریدیهای درمگهایهاما هستند که تمام آداب و رسوم قدیمی را حفظ کردهاند و به زبان پشتو صحبت میکنند. آنها لباسهای رنگارنگ میپوشند و شمشیر و سپر حمل میکنند. آفریدیها و ماچیپوریها، که متعلق به قبیله یوسفزی هستند، در ازای نگهداری برخی روستاها بدون درآمد، مشمول خدمت سربازی میشوند. چند خانواده در شهر سرینگر، پایتخت، وجود دارند، که ادعا میکنند ریشه آنها به قبایل یوسفزی و اچکزی برمیگردد. پشتونها عمدتاً در زمان حکومت افغانستانیها آمدند؛ اما بسیاری از آنها توسط مهاراجه گلاب سینگ تحت حکومت مردم دوگرا برای خدمت در مرز آورده شدند و اکنون عمدتاً در منطقه جنوب غربی جامو یافت میشوند. همچنین تعداد زیادی از کوچیهای افغانستان در شمال و جنوب ایالت جامو و کشمیر زندگی میکنند. در جامو آنها معمولاً در بخش پونچ (هند) و بخش جمو ساکن هستند که به زبان دوگری (گویشی از زبان پنجابی) همراه با زبان پشتو صحبت میکنند. در حالی که در مناطق بخش باندی پوره و بخش بارامولا در شمال و مناطق بخش گاندربل در جنوب کشمیر زندگی میکنند.در پاسخ به درخواست جامعه پشتون ساکن در این ایالت، تلویزیون کشمیر اخیراً مجموعهای از برنامههای زبان پشتو را راهاندازی کرده است.برخی خانوادههای انفرادی پوپلزایی و اچکزی پشتون در سرینگر که ریشههایشان به کابل و قندهار میرسد، شناخته شده هستند. بسیاری از افغانستانیها/ پشتونهای پشتوزبان نیز بهطور قابل توجهی در نیروی زمینی هند و پلیس جامو و کشمیر یافت میشوند.جمعیت کوچک و پراکنده پشتون هنوز در برخی از شهرهای بزرگ هند با جمعیت مسلمان زیاد وجود دارد، که اکثریت این افراد پشتوزبان در دولت هند؛ یعنی بنگال غربی و آسام ساکن هستند. جمعیت زیادی از پشتونها وجود دارند که به قبایل
مردم کشمیری مردمانی داردی زبان، آریایی تبار، که ساکن ایالت سابق کشمیر هند هستند یا ریشه در آن منطقه دارند. ایالت سابق کشمیر امروز منطقهٔ تحت مناقشه است و شامل ایالت هندی جامو و منطقه کوچک پاکستانی کشمیر آزاد است. بسیاری از مردم کشمیریتبار در بخش سفلای و بخش راولپندی و پنجاب پاکستان و پوتهار زندگی میکنند و گروه قومی برجستهای را تشکیل میدهند.تاریخچهدر زمان سلطنت آشوکا (۳۰۴-۲۳۲ پ.م.)، کشمیر بخشی از امپراتوری مائوریا شد و شهر سرینگاری (سرینگر) ساخته شد. کانیشکا (۱۲۷-۱۵۱ م.)، امپراتور کوشانی، کشمیر را فتح کرد. در قرن ۸، در دوران امپراتوری کارکوتا، کشمیر به عنوان امپراتوری قدرتمند رشد کرد. در سال ۱۳۳۹ م، شاه میر حاکم کشمیر شد و دودمان شاه میر را تأسیس کرد. در دوران سلطنت دودمان شاه میر، اسلام در کشمیر گسترش یافت. از ۱۵۸۶ تا ۱۷۵۱ م، شاهنشاهی گورکانی بر کشمیر حکومت میکرد. امپراتوری درانی نیز از ۱۷۴۷ تا ۱۸۱۹ م. بر این منطقه حکومت میکرد. سیکها به رهبری رانجیت سینگ، در سال ۱۸۱۹ م. کشمیر را ضمیمه قلمرو خود کردند. در سال ۱۸۴۶، پس از جنگ اول سیک و انگلیس، پیمان لاهور امضا شد و با خرید این منطقه از کمپانی هند شرقی بریتانیا تحت پیمان آمریتسار، راج جامو، گلاب سینگ، حاکم کشمیر شد. حکومت دودمان دوگرا که دست نشانده بریتانیا بودند، تا سال ۱۹۴۷ ادامه داشت، زمانی که ایالت شاهزادگی جامو و کشمیر بخشی از هند شد. هم اکنون این منطقه، مورد مناقشه است، که توسط سه کشور هند، پاکستان و جمهوری خلق چین اداره میشود.پراکندگی جغرافیاییحدود ۶.۸ میلیون نفر به زبان کشمیری و گویشهای مرتبط با آن در جامو و کشمیر و یا در میان دیاسپورای کشمیری در ایالتهای دیگر هند صحبت میکنند. اکثر کشمیریها در درهٔ کشمیر و مناطق دیگر جامو و کشمیر ساکن هستند. در درهٔ کشمیر، آنها اکثریت جمعیت را تشکیل میدهند. تقریباً پنج درصد از جمعیت ایالت کشمیر آزاد پاکستان، به زبان کشمیری صحبت میکنند. طبق سرشماری ۱۹۹۸ پاکستان، ۱۳۲،۴۵۰ نفر در ایالت کشمیر آزاد به زبان کشمیری صحبت میکردند. گویشوران بومی این زبان در سراسر کشمیر آزاد، بهویژه در مناطق مظفرآباد (۱۵ درصد)، نیلم (۲۰ درصد) و هتیان (۱۵ درصد) پراکنده بودند. اقلیتهای بسیار کوچک نیز در حویلی (۵ درصد) و باغ (۲ درصد) حضور دارند. گویش کشمیری که در مظفرآباد صحبت میشود، با گویش درهٔ نیلم در شمال متفاوت است؛ اما هنوز هم برای یکدیگر قابل فهم هستند. در درهٔ نیلم، کشمیری دومین زبان رایج و زبان اکثریت در حداقل یک دوجین روستا است و در حدود نیمی از این روستاها، تنها زبان مادری است. گویش کشمیری نیلم به گویش صحبت شده در شمال درهٔ کشمیر، بهویژه کپواره، نزدیکتر است. در سرشماری ۲۰۱۷ پاکستان، حدود ۳۵۰،۰۰۰ هزار نفر زبان اول خود را کشمیری اعلام کردند.طبق گفتهٔ زبانشناس طارق رحمان، فرآیندی از دگرگونی زبانی در میان گویشوران کشمیری در ایالت کشمیر آزاد قابل مشاهده است؛ زیرا آنها به تدریج گویشهای محلی؛ مانند پاهاری-پوتواری، هندکو را اتخاذ میکنند یا به سمت زبان مشترک اردو حرکت میکنند. این امر، منجر به پیشرفت این زبانها و تضعیف زبان کشمیری شده است. درخواستهایی برای ارتقاء زبان کشمیری در سطح رسمی وجود داشته است؛ در سال ۱۹۸۳، کمیتة زبان کشمیری توسط دولت برای حمایت از زبان کشمیری و تدریس آن در سطح مدرسه تأسیس شد. با این حال، تلاشهای محدود برای معرفی این زبان موفقیتآمیز نبوده است و مسلمانان کشمیری زبان اردو را به عنوان نماد هویت خود میبینند، نه زبان کشمیری را، در نتیجه طارق رحمان نیز معتقد است، که تلاشها برای سازماندهی یک جنبش زبان کشمیری با ماهیت پراکنده جامعه گویشوران کشمیری در کشمیر آزاد به چالش کشیده شده است.زبان کشمیریبنا به تحقیقات انجام شده توسط موسسهٔ بینالمللی یوسیالای، زبان کشمیری، زبانی از شاخه شمال غربی زبانهای داردی از زبانهای هندواروپایی و شاخهای از زیر خانواده زبانهای هندوایرانی است. با این حال، توافقی جهانی بر سر نسب این زبان موجود نیست. زبان کشمیری یکی از ۲۲ زبان رسمی هند است. این زبان بخشی از جدول هشتم قانون اساسی سابق جامو و کشمیر بود. همراه با سایر زبانهای منطقهای ذکر شده در جدول ششم، و همچنین هندی و اردو، زبان کشمیری قرار بود در ایالت توسعه یابد.زبان فارسی در قرن ۱۴، تحت تأثیر اسلام به عنوان زبان رسمی در کشمیر استفاده شد. در سال ۱۸۸۹ در دوران حکومت دوگرا جای خود را به اردو داد. در سال ۲۰۲۰، کشمیری برای اولین بار به عنوان زبان رسمی در قلمرو اتحادیه جامو و کشمیر شد.کشمیری با پگالی و کشتواری که در کوههای جنوب دره کشمیر صحبت میشوند، ارتباط نزدیکی دارد و گاهی اوقات در شمار گویشهای کشمیری محسوبشان میکنند.اسلام آوردن
و اغلب مردم به زبانهای هندی و انگلیسی بهعنوان زبان دوم تکلم میکنند.حقوق بشرناحیهٔ کشمیر مورد ادعای پاکستان و هند است. هر دو کشور بهطور جداگانه بخشهایی از این منطقه را اداره میکنند و این مناطق توسط خط کنترل از هم جدا شدهاند. این مناطق از زمان استقلال پاکستان، مورد منازعه بین هند و پاکستان بوده و چند بار باعث درگیری بین دو کشور شده است هند این مناطق را جزئی از خود میداند؛ اما پاکستان به دلیل داشتن جمعیت مسلمان خواستار جدا سازی یا الحاق تمام قلمرو کشمیر به خاک خود شدهاست. هندوستان و پاکستان هر دو کشور ادعا دارند، گروه مقابل بانی کشتار، تجاوز و نادیده گرفتن حقوق طرف مقابل در منطقه کشمیر است این مسائل باعث اختلاف بین دو ملت پاکستان و هندوستان شده و مسئله صلح دو کشور را دشوار کرده است.ناآرامیهای ۲۰۱۶ کشمیرناآرامیهای ۲۰۱۶ کشمیر شامل مجموعهای از اعتراضاتی است، که پس از قتل برهان مظفر وانی، در منطقهٔ مسلماننشین کشمیر در قلمرو جامو و کشمیر رخ داد. برهان وانی فرمانده نظامی گروه جدایی طلب حزب المجاهدین بود و ناآرامیها در اثر کشتن وی توسط نیروهای امنیتی هند در تاریخ ۸ ژوئیه ۲۰۱۶ به وجود آمد. با کشته شدن وانی، اعتراضات در ۱۰ بخش کشمیر شروع شد و این اعتراضات شامل حمله به نیروهای امنیتی بود. ظرف چهار روز، یک پلیس و ۴۳ نفر از معترضین کشته و ۳۰۰ نفر دیگر زخمی شدند و پس از آن مقررات منع آمد و شد و برقرار گردید. در این نا آرامیها تا تاریخ ۱۶ ژوئیه ۴۳ غیرنظامی کشته و بیش از ۳۱۰۰ نفر زخمی شدند. همچنین، در اثر انفجار نارنجک ۲ پلیس کشته و ۴ پلیس دیگر زخمی شدند. به گفتهٔ پزشکان محلی حداقل ۱۱۷ جدایی طلب بینایی خود را در اثر شلیک تفنگ ساچمهزنی از دست دادهاند. در بین شهروندان آسیب دیده کودک، زنان و افراد کهنسال نیز دیده میشود. بر اساس گزارشها، در بین افراد آسیب دیده ۱۵۰۰ نفر از نیروهای امنیتی نیز وجود دارند.لغو خودمختاری کشمیروزیر کشور هند، در پارلمان این کشور، خبر لغو وضعیت خودمختاری ایالت جامو و کشمیر و پایان دادن به بند ۳۷۰ قانون اساسی هند را اعلام کرده بود. طبق این تصمیم قرار است جامو و کشمیر به دو منطقه به نامهای جامو و کشمیر با پارلمان محلی و «لداخ » بدون پارلمان محلی تقسیم شود. بر اساس تصمیم دولت هند، بند ۳۷۰ قانون اساسی این کشور که به غیر از مسائل دفاعی، خارجی و مالی، بقیه اختیارات جامو و کشمیر را به پارلمان محلی واگذار میکرد، لغو شد. از دههٔ ۱۹۵۰ م. جامو و کشمیر، که بر سر مناطقی از آن اختلافهای ارضی بین دهلی نو، اسلامآباد و پکن وجود دارد، ایالتی خودمختار بود و لغو این خودمختاری با واکنش پاکستان مواجه شدهاست.کشمیر آزادکشمیر آزاد، جنوبیترین قسمت کشمیر است، که تحت کنترل پاکستان میباشد. این منطقه از شرق هممرز با ایالت هندی جامو و کشمیر، از غرب با منطقهٔ فدرالی خیبر-پختونخوا، از شمال با ایالت گلگت-بلتستان و از جنوب با ایالت پنجاب پاکستان است. پایتخت این منطقه مظفرآباد، مساحت آن ۱۳٬۲۹۷ کیلومتر مربع و جمعیت آن حدود ۴ میلیون نفر است.کشمیر آزاد، منطقهای خودگردان است، که توسط پاکستان اداره میشود و از نظر اقتصادی و اداری با پاکستان مرتبط است. کشمیر آزاد، در دامنههای هیمالیا قرار دارد و از جنوب به رشتهکوه پیر پنجال میرسد. از نظر زمینشناسی در منطقه فرورانش در شمالیترین قسمت صفحهٔ زمینساختی هند و استرالیا قرار دارد و این باعث شده تا منطقهای بسیار لرزهخیز باشد به طوریکه در سال ۲۰۰۵ زمینلرزهٔ پرقدرتی مظفرآباد و مناطق اطراف آن را ویران کرد.کشمیر آزاد در متنهای رسمی سازمان ملل و برخی سازمانهای بینالمللی دیگر با نام کشمیر تحت کنترل پاکستان شناخته میشوند و در هند آن را کشمیر تحت اشغال پاکستان مینامند. منطقهٔ کشمیر در سال ۸–۱۹۴۷ جریان جنگ نخست کشمیر یا جنگ نخست هند و پاکستان از کنترل دولت سلطنتی راجایی حاکم بر آن خارج شده و میان هند و پاکستان تقسیم شد.این منطقه، تنوع قومی و زبانی بالایی دارد. قومیتهای مختلفی؛ از جمله گُجَرها، جَتها، سوداها و راجپوتها در این منطقه زندگی میکنند. زبان رسمی این ایالت اردو است؛ اما گویشوران زبانهای متعدد دیگری؛ از جمله پهاری، گجری، دوگری، پوتوهاری، کشمیری، پشتو و پنجابی هم در این منطقه زندگی میکنند.مردم این منطقه کاملاً به زبان کشمیری با گویش خوار، شینا و هندکو سخن میگویند. زبان این منطقه بیشتر شینا هستند.شهرهای کشمیر آزاد:روالکوت، باغ، سکردو، بهمبر، وادی بناه، کوتلی، منگله، میرپور، مظفرآباد، حویلی، اتیان، پندی بهاتیانمردم کشمیری
چرا ساز دوتار ابتکاری مرتضی گودرزی را " دوتار خراسان بزرگ" نام نهاده ایم؟!دکتر کیوان پهلوان پژوهشگر موسیقیقسمت سی و یکمادامهء " خراسان بزرگ کجاست ؟"کشمیرکشمیر منطقهای در شمال غربی شبهقاره هند است، که از ایالت جامو و کشمیر تحت کنترل هند، ایالت کشمیر آزاد تحت کنترل پاکستان و منطقه اقصی چین تحت کنترل جمهوری خلق چین تشکیل میشود. این منطقه عمدتاً کوهستانی است. کشمیر یکی از حوزههای اصلی نفوذ زبان هندوآریایی بهشمار میرود.ایالت هندی جامو و کشمیر حدود ۱۰۱،۴۳۷ کیلومتر مربع وسعت دارد و در سرشماری سال ۲۰۱۱ بیش از ۱۲ میلیون نفر جمعیت داشتهاست. پایتخت تابستانی آن سرینگر مرکز تاریخی منطقه و پایتخت زمستانی آن جامو است. منطقهٔ تحت کنترل پاکستان از کشمیر آزاد به پایتختی مظفرآباد با مساحت ۵٬۶۱۹ کیلومتر مربع و ایالت گلگت بلتستان با مساحت ۷۲٬۴۹۶ کیلومتر مربع تشکیل میشود و مساحت مناطق عمدتاً خالی از سکنه تحت کنترل چین هم ۴۲٬۶۸۵ کیلومتر مربع است.این منطقه، تا پیش از استقلال هندوستان در سال ۱۹۴۷، دولتی سلطنتی تحتالحمایه بریتانیا داشت. در جریان جدایی پاکستان از هند، هر دو کشور مدعی حکومت بر این منطقه بودند، که به وقوع چندین جنگ بین این دو کشور انجامید.تحت حاکمیت منطقه جمعیت % مسلمان % هندو % بودایی % سایرهند دره کشمیر حدود ۴ میلیون ۹۵٪ ۴٪* – –جامو حدود سه میلیون ۳۰٪ ۶۶٪ – ۴٪لداخ حدود ۲٫۵ میلیون ۱۰٪ – ۵۰٪ ۳٪پاکستان کشمیر آزاد حدود ۲٫۶ میلیون ۱۰۰٪ – – –چین اقصای چین – – – –آمارها از BBC In Depthناحیهٔ کشمیر مورد ادعای هند و پاکستان است. هر دو کشور بهطور جداگانه بخشهایی از این منطقه را اداره میکنند و این مناطق توسط خط کنترل از هم جدا شدهاند. این مناطق از زمان استقلال پاکستان، مورد منازعه هند و پاکستان بوده و چند دفعه باعث درگیری بین دو کشور شدهاست پاکستان این مناطق را جزئی از خود میداند در صورتی که این مناطق هندو نشین است و هند خواستار آزادی یا الحاق به خاک خود شدهاست. گاندی رهبر هند نیز در زمان حیاتش خواستار این بود، که خود مردم کشمیر تصمیم بگیرند به کدام کشور الحاق میشوند؛ اما اکنون دولت های هند و پاکستان برای منافع بسیار زیاد این مناطق از انتخابات سرباز میزند. علاوه بر این، در این بین بیش از ۱۱ هزار زن هندو مورد تجاوز توسط سربازان ارتش پاکستان قرار گرفتهاند و در سال ۲۰۱۶ تجاوز مرد هندی به دختر ۸ ساله ای خشم دولت و مردم پاکستان، کشمیر و تمام مردم و کشورهای مسلمان را برانگیخت، احزاب و کشورهای مختلف بارها خواستار رسیدگی نهادهای حقوق بشری به مسئله کشمیر شدهاند؛ اما تاکنون بینتیجه بودهاست.جامو و کشمیرجامو و کشمیر، قلمرو اتحادیه در شمال غربی هندوستان است. مرکز تابستانی این قلمرو شهر سرینگار و مرکز زمستانی آن شهر جامو است.بیشتر خاک این قلمرو در رشته کوههای هیمالایا قرار گرفتهاست. این قلمرو از شمال شرقی با جمهوری خلق چین مرزهای مشترک دارد و با ایالتهای هیماچال پرادش و پنجاب هند از جنوب و بخش تحت نظارت پاکستان ِ کشمیر معروف به کشمیر آزاد و بلتستان از غرب و جنوب غرب هممرز است. جامو و کشمیر در گذشته بخشی از حکومتِ امیرنشین تحتالحمایهِ بریتانیایِ کشمیر و جامو بود. بر سر حاکمیت این منطقه بین کشورهای چین، هند و پاکستان مناقشه است و هر یک بخشهایی از آن را تحت کنترل خود دارند. قلمرو جامو و کشمیر، که پرجمعیتترین بخش کشمیر است تحت کنترل هند قرار دارد و توسط پاکستان بهنام کشمیر اشغالشده هند نامیده میشود. هندیها هم بهطور متقابل بخش پاکستانی کشمیر را کشمیر اشغالشده پاکستان میخوانند. منطقهٔ اقصای چین در شمال کشمیر هم که تحت تصرف چین است مورد ادعای هند بوده و دولت هندوستان آن را جزو قلمرو جامو و کشمیر میداند.قلمرو جامو و کشمیر به سه ناحیه تقسیم میشود: جامو، درهٔ کشمیر و لِداخ. این قلمرو اتحادیه دارای جاذبههای گردشگری بیشماری است. به «درهٔ کشمیر» به سبب دورنماهای زیبا و رشتهکوههای شگفت، « بهشت روی زمین» گفته میشود و «جامو» به «محل معابد جذاب» معروف است، که همه ساله صدها هزار زائر هندو آنها را زیارت میکنند. «لداخ» نیز به سبب کوههای دور از دسترس و زیبا و همچنین فرهنگ بودایی به « تبت کوچک» شهره است.جمعیت این قلمرو در سرشماری سال ۲۰۱۱ بیش از ۱۲٬۵۴۸٬۹۲۶ نفر بودهاست. سرینگار با ۱٬۱۹۲٬۷۹۲ نفر و جامو با ۹۵۱٬۳۷۳ نفر پرجمعیتترین شهرهای این قلمرو هستند. ۶۲٪ جمعیت این قلمرو پیرو اسلام هستند و در درهٔ کشمیر این آمار به ۹۳٪ میرسد. این قلمرو اجتماع پرتحرکی از هندوها، سیکها و بوداییها را داراست.بیشتر مردم جامو و کشمیر به زبانهای کشمیری، اردو، دوگری، پاهاری، بالتی، لاداکی، پنجابی، گوجری، و دادری صحبت میکنند؛ اما زبان اردو با الفبای اردو زبان اداری این قلمرو است
*زبان فارسی ما دارد خفه میشود! نه با گلوله، نه با سانسور... که با واژههایی که از دهان جوانان بیرون میریزد و بوی بیریشگی میدهد.*دیگر کسی نمیگوید «زمان»، میگوید «تایم. نمیگوید «باشه»، میگوید «اوکی». «نشانی» شده «آدرس»«فشار روانی» شده «استرس» «خطر» شده «ریسک» «شگفتی» شده «سورپرایز» «نظر» شده «کامنت» «بازخورد» شده «فیدبک»«طرح» شده «پروژه»«گروه» شده «تیم»، «طراحی» شده «دیزاین»«فراگیر» شده «ترند»«هدف» شده «تارگت»«آغاز» شده «استارت» «پایان» شده «فینیش»«رایگان» شده «فری»«ویژه» شده «پریمیوم»«مکان» شده «لوکیشن»«پوشه» شده «فولدر»«پرونده» شده «فایل»«پخش» شده «پلی»«مکث» شده «پاز»«واکنش» شده «ریاکشن»«متن» شده «تکست»«رنگ» شده «کالر»«قلمنوشت» شده «فونت»«زمینه» شده «تم»«داده» شده «دیتا»«برخط» شده «آنلاین»«خارج از خط» شده «آفلاین»«فشردن» شده «کلیک»«بازدید» شده «ویو»«پاسخ» شده «ریپلای»«کاوش» شده «اکسپلور»«سبک» شده «استایل»«عملکرد» شده «پرفورمنس»«حذف» شده «دلیت»«رونویسی» شده «کپی»،«نوشته» شده «پست»«پسند» شده «لایک»«داستان» شده «استوری»«جعلی» شده «فیک»«بینقص» شده «پرفکت»و...............................و همه اینها را با افتخار میگویند. با ادای «باوقار بودن». انگار هر واژهٔ بیگانه، نشان تمدن است و هر واژهٔ فارسی، نشانهٔ عقبماندگی.اما این، عقبماندگی نیست. این، خودباختگی است. این، مرگ تدریجی عزت است.زبان، فقط ابزار حرف زدن نیست. زبان، حافظهٔ جمعی ماست. زبان، خاکریز فرهنگ است. وقتی واژههای مان را مفت میفروشیمیعنی سنگرمان را واگذار کردهایم. خطاب به مدیران فرهنگی:شما که بودجه میگیرید برای «پاسداری از زبان فارسی»، شما که در نشستهای رسمی، واژههای بیگانه را با لبخند به کار میبرید... شما مسئول این مرگ هستید. شما شریک این خودباختگی هستید.اگر نمیتوانید واژهٔ فارسی بسازید که زنده بماند دستکم واژهٔ بیگانه را با افتخار تکرار نکنید. خطاب به جوانان، به نسل آیندهتو که گوشی هوشمند داری تو که در شبکههای اجتماعی مینویسی تو که با دوستانت حرف میزنی... بدان که هر واژهای که به کار میبری، یا سنگر است، یا شکاف.اگر «شگفتی» را با «سورپرایز» عوض کنی اگر «نشانی» را با «آدرس» عوض کنی اگر «باشه» را با «اوکی» عوض کنی داری سنگر را واگذار میکنی.داری به بیگانگی خوشآمد میگویی. داری به فراموشی لبخند میزنی.و این، نه باکلاسی است، نه جهانی شدن.این، خودکشی فرهنگی است. یادآوری بزرگان ادب فارسیفردوسی، هزار سال پیش گفت: «زندهام با زبان و با سخن، مردهام بیزبان، بیوطن.»سعدی، با واژههای فارسی، انسان را به اخلاق رساند. حافظ، با زبان فارسی، عشق را جاودانه کرد. مولوی، با واژههای فارسی، عرفان را جهانی کرد. خیام، با زبان فارسی، فلسفه را به کوچهها آورد. نظامی، با واژههای فارسی، داستان را به شعر بدل کرد...و حالا ما، وارثان این زبان داریم آن را با «ریاکشن» و «فیدبک» خفه میکنیم.زبان فارسی، مجروحی است که هنوز زنده است. اگر امروز از آن دفاع نکنیم فردا دیگر چیزی برای دفاع باقی نمیماند.نه شعر نه اندیشه نه عزت.برگردیم. نه فقط به گذشته به ریشه... *سیدرضاحسینی، رییس انجمن نویسندگان برتر ایران و عضو انجمن نویسندگان پیشکسوت ایران*به مناسبت روزقلم (با تلخیص)@mortezagoodarzichannel
امریتسارامریتسار یا آمریتسار یا امریستار Amritsar، مرکز شهرستان امریتسار در ایالت پنجاب هند است. جمعیت شهر بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۱ هند، ۱۵۰۰۰۰۰ نفر و جمعیت ایالت بیش از ۳۶۹۵۰۷۷ نفر است.امریتسار در ۳۷۸ کیلومتری شمال غربی دهلی و ۵۱ کیلومتری شرق لاهور پاکستان واقع است. شهر امریتسار در ناحیهای جلگهای واقع شده و آب و هوای آن خشک است.برخی نام آمریتسار را برگرفته از آمریتساگار به معنی " اقیانوس نوشیدنی جاودانگی" دانستهاند.زیارتگاه اصلی پیروان آئین سیک به نام دربار صاحب یا معبد طلایی که در این شهر واقع شده از شهرت خاصی برخوردار است.تاریخشهر امریتسار از شهرهای بزرگ ایالت پنجاب هند است. گورو رام داس بنا به وصیت گورو امرداس در سال ۱۵۷۴ م. اقدام به شروع بنای این شهر کرد. او زمین این شهر را به ۷۰۰ روپیه از مالک روستای تونگ خرید. رام داس، مراسم مذهبی سیکها را نخستین بار در این شهر برگزار کرد.پتیالهشهر پتیاله (به انگلیسی: Patiala) با جمعیت ۳۵۶٫۹۳۶ نفر در ایالت پنجاب در کشور هند واقع شدهاست.شهر پتیاله یکی از شاهنشینهای سابق پنجاب بودهاست. این شهر در جنوب شرقی ایالت و در فاصله ۶۵ کیلومتر از چندیگر مرکز ایالت قرار دارد.ادامه دارد....
پس از استقلال هند در ۱۹۴۷، هریانا همچنان بخشی از پنجاب باقی ماند؛ اما درخواستها برای جدایی ادامه یافت. این حرکت در دههٔ ۱۹۶۰ شدت گرفت و در نهایت با تصویب قانون بازسازماندهی پنجاب در ۱۹۶۶، هریانا بهعنوان هفدهمین ایالت هند مستقل شد.فریدآبادشهر فریدآباد (به انگلیسی: Faridabad ) در ایالت هاریانا در کشور هند واقع شدهاست. فریدآباد با جمعیت ۱٬۰۵۴٬۹۸۱ نفر در سال ۲۰۱۱، بزرگترین شهر ایالت هاریانا و از مراکز اصلی صنعتی این ایالت است.پیشینهفریدآباد را بابا فرید، خزانهدار جهانگیرشاه گورکانی، که از صوفیان بود در سال ۱۶۰۷ م. بنیاد کرد. قصد او از بنای این شهر، پاسداری از راهی بود، که از آن مکان میگذشت. بابا فرید در این محل یک دژ، یک مخزن آب و یک مسجد ساخت که امروزه ویرانههایی از آنها به جای ماندهاست. این محل، بعدها مقر یک پرگنه (منطقهٔ مالیاتی) شد، که به عنوان جاگیر (زمین واگذار شده) در دست فرمانروایان بلبگره بود.شهرستان فریدآباد در تاریخ ۱۵ اوت ۱۹۷۹ به عنوان دوازدهمین شهرستان در ایالت هاریانا تشکیل شد. مناطق این شهرستان پیش از آن بخشی از شهرستان گورگائون بودند.پس از جدایی پاکستان از هند، بخشی از پناهندگان پاکستانی در این شهر جای گرفتند و با اجرای پروژهای برای اسکان آنها، در سال ۱۹۵۰، تعدادی کارخانه صنایع سبک نیز برای اشتغال آنها ساخته شد.شیخ فرید بخاریشیخ فرید بخاری (درگذشته ۱۶۱۶)، که به عنوان مرتضی خان نیز شناخته میشود، یکی از نجیبزادگان برجسته پادشاهی گورکانی در قرن ۱۷ بود. او به عنوان «میر بخشی» در دورهٔ سلطنت اکبر کبیر خدمت کرد و در سرکوب شورش خسرو میرزا نقش کلیدی داشت. مرتضی خان همچنین به عنوان فرماندار گجرات و پنجاب فعالیت کرد و به ساخت شهر فریدآباد در هَریانا معروف است.شیخ فرید مرتضی خان، مسلمان هندی بود. به احتمال زیاد اجداد او افراد فاضلی بودند، که برای امرار معاش زمینهای معاف از مالیات به آنها واگذار شده بود. یکی از آنها، سید عبدالغفار اهل دهلی، به فرزندان خود توصیه کرد به جای زندگی با صدقه، حرفه نظامی را در پیش بگیرند. خانواده شیخ فرید سابقه طولانی در خدمت امپراتوری داشتند؛ مانند عموی او شیخ محمد بخاری، که از افراد مورد اعتماد اکبر بود و برادرش جعفرخان که در سال ۱۵۷۳م. در جنگ گجرات جان باخت.دوران کاریامپراتور اکبر مرتضی خان را میپذیردشیخ فرید به دلیل رشادتهایش در جنگ با افغانستانیها در اودیسا توسط اکبر به فرماندهی ۱۵۰۰ سواره ارتقا یافت. اکبر همچنین لقب «صاحبالسیف و القلم» (استاد شمشیر و قلم) را به او اعطا کرد. در سال ۱۶۰۰، او به مقام «میر بخشی» در زمان اکبر رسید.در دربار مغولان هند (گورکانیان) جنبشی از نقشبندیان وجود داشت که سعی داشتند قدرت را به دست آورند تا به امید جانشینی اکبر که از نظر مذهبی بیثبات بود، امپراتوری را به امپراتوری مسلمانتر و متعصبتری تبدیل کنند. دو جاریک، از یسوعیانی حاضر در دربار، توصیف کرد، که شیخ فرید به عنوان نماینده جناح متعصب دینی فرستاده شده بود تا حمایت از شاهزاده سلیم (پادشاه آینده، جهانگیر) را به شرطی که او سوگند یاد کند از قوانین محمد دفاع کند، وعده دهد. شیخ فرید نامههایی از شیخ احمد سرهندی دریافت میکرد و مرید فداکار او بود.پس از تاجگذاری جهانگیر، شاهزاده خسرو میرزا گورکانی در سال ۱۶۰۶ علیه او شورید و از آگرا، جایی که در آن محبوس بود، به سمت منطقه پنجاب گریخت. شیخ فرید او را در نبردی نزدیک بهروال تعقیب و شکست داد. پس از دستگیری خسرو، جهانگیر برای اقدامات شیخ فرید به او لقب «مرتضی خان» اعطا کرد و درجه او را به ۶۰۰۰ سواره افزایش داد.جهانگیر همچنین محل نبرد، بهروال را به عنوان یک امتیاز زمین به او اعطا کرد.از سال ۱۶۰۶ تا ۱۶۰۹، شیخ فرید به عنوان حاکم (صوبهدار) گجرات تحت فرمان جهانگیر خدمت کرد. او آرامگاه وجیهالدین را در احمدآباد، قلعه قاضی و مسجد مدرسه شهر بهاروچ را بنا کرد. بستگان و افسران او بر احمدآباد ظلم کردند که منجر به جایگزینی او با میرزا عزیز کوکه شد.او بعداً حاکم پنجاب شد. در این دوران، جهانگیر دستور اعدام رهبر سیک، گورو ارجن را به او داد.شیخ فرید به خاطر فعالیتهای معماریاش در متون گورکانی شناخته شده است. یکی از اقدامات مهم او تأسیس فریدآباد در سال ۱۶۰۷ بود، که برای آن کاروانسرا و مسجد ساخت. همچنین در زمان حکومتش در گجرات، چندین بنای مذهبی در بیهار شریف ساخت و به درگاه نظامالدین در دهلی نیز کمک کرد.آرامگاه شیخ فرید در مالویا نگر، دهلی، در نزدیکی کاروانسرایی که توسط او ساخته شده به نام سرای شاهجی واقع شده است.
چندیگر مرکز پروژههای متعدد معماری است که توسط معمارهای پرآوازهای چون لو کوربوزیه، پیر جانرت، متیو نوویکی و آلبرت مایر اجرا شدهاند.چندیگر از نظر بالاترین درآمد سرانه و شاخص توسعه انسانی در صدر فهرست ایالتها و ناحیههای همپیوسته هند قرار گرفته و براساس مطالعه انجام شده توسط وزارت توسعه شهری هند، به عنوان تمیزترین شهر در هند شناخته شده است.فرودگاه بینالمللی چندیگر (به انگلیسی: Chandigarh International Airport) فرودگاه همگانی مسافربری است. این فرودگاه در شهر چندیگر کشور هند قرار دارد.هریاناهَریانا، ایالتی در شمال هند است، که در سال ۱۹۶۶ پس از تقسیم پنجاب بر اساس زبان شکل گرفت. این ایالت با مساحتی کمتر از ۱٫۴ درصد هند، بیست و یکمین ایالت بزرگ کشور است. چندیگر، پایتخت مشترک هریانا و پنجاب است، در حالی که فریدآباد پرجمعیتترین شهر و گورگائون یکی از مراکز اصلی فناوری اطلاعات و خودروسازی هند است.هریانا از شمال غرب با پنجاب و چندیگر، از شمال و شمالشرق با هیماچال پرادش و اوتاراکند، از شرق با اوتار پرادش و دهلی، و از جنوب و جنوب غرب با راجستان هممرز است.اکثریت مردم هریانا هندو هستند و اقلیتهایی از سیکها و مسلمانان نیز وجود دارند. جمعیت روستایی غالب است؛ اما شهرهایی؛ مانند فریدآباد، روهتاک و پانیپت بهسرعت در حال رشد هستند.هریانا شامل دشتهای آبرفتی و رشتهکوههای سیوالیک و آراوالی است. تنها رودخانه دائمی آن، یامونا، در مرز شرقی جریان دارد. خاک این منطقه عموماً حاصلخیز است؛ اما نیاز به آبیاری دارد. آبوهوای هریانا در تابستان بسیار گرم و در زمستان سرد است.هریانا ایالتی کشاورزی است، که تولیداتی؛ مانند گندم، برنج، و پنبه دارد و از انقلاب سبز بهره برده است. صنایع تولیدی؛ مانند فرآوری پنبه، شکر، و تولید ماشینآلات کشاورزی نیز مهم هستند.این ایالت دارای یک سیستم حکومتی تکمجلسی است و قانون اساسی آن تحت چارچوب ملی هند است. هریانا و پنجاب دادگاه عالی مشترکی دارند.این ایالت بهدلیل شبکه ترابری قوی خود و دسترسی به دهلی از اهمیت راهبردی برخوردار است. هریانا دارای ۳۲ منطقه اقتصادی ویژه است، که عمدتاً در راهگذرهای صنعتی منطقه پایتخت ملی هند واقع شدهاند. این ایالت از نظر شاخص توسعه انسانی در رتبه ۱۱ بین ایالتهای هند قرار دارد و ۱۳ اقتصاد بزرگ هند را دارد. هریانا از نظر تاریخی، بناهای تاریخی، میراث فرهنگی، گیاهان و جانوران و گردشگری غنی است و دارای اقتصاد توسعهیافته، بزرگراههای ملی و جادههای ایالتی است. این ایالت از شمال با پنجاب و هیماچال پرادش، از غرب و جنوب با راجستان و از شرق با رود یامونا و ایالت اوتار پرادش همسایه است. هریانا همچنین از سه طرف (شمال، غرب و جنوب) منطقه پایتخت ملی هند را احاطه کرده است و بخش بزرگی از آن در این منطقه برای اهداف برنامهریزی و توسعه گنجانده شده است.ریشهشناسی نامنام «هریانا» قدمتی باستانی دارد و در گذشته با نامهایی مانند برهمورتا (سرزمین برهما) و آریاورته (سرزمین آریاها) شناخته میشد. این نامها به ارتباط منطقه با خدای برهما، آریاها و فرهنگ ودایی اشاره دارند. پروفسور اچ. اِی. فادکه هریانا را مهد فرهنگ هند و «بهشت روی زمین» میداند. نامهایی چون هریانک و باهودانیاکا نیز به فراوانی محصولات کشاورزی آن اشاره دارند.کتیبهای از دورهٔ بالبان و حکاکیهایی از زمان سلطان محمد بن تغلق، این منطقه را با نامهای مشابه ثبت کردهاند. برخی معتقدند نام هریانا به پرستش هری (ایندرا) و درخواست باران یا به پادشاهی به نام واسوراجا در ریگودا مرتبط است.تاریخهریانا، خاستگاه متون کهن وداها، از مهمترین مراکز شکلگیری آیین ودایی و هندوئیسم بوده است. ودایان توسط آریاییهایی که بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۱۵۰۰ پیش از میلاد به این منطقه وارد شدند، نوشته شدهاند. هندوئیسم نیز تا قرن دوم پیش از میلاد در این منطقه شکل گرفت و تا قرن ۴ م. به دو شاخه مجزا تقسیم شد.به دلیل قرارگیری هریانا در مسیر مهاجرتها، این منطقه شاهد هجومهای تاریخی بسیاری بوده است؛ از جمله تهاجم اسکندر مقدونی در ۳۲۶ پیش از میلاد. همچنین، هریانا صحنه نبردهای سرنوشتساز تاریخ هند بوده است، مانند نبردهای پانیپت (۱۵۲۶، ۱۵۵۶، و ۱۷۶۱) و نبرد کرنال در ۱۷۳۹. این نبردها تأثیرات عمیقی بر تاریخ سیاسی و اجتماعی منطقه داشتهاند؛ از جمله برقراری سلطه گورکانیان و سپس انگلیسیها.هریانا در سال ۱۸۰۳ به کمپانی هند شرقی بریتانیا واگذار شد و در ۱۸۵۸ به پنجاب ضمیمه شد؛ اما بهدلیل تفاوتهای زبانی و مذهبی میان هندیزبانهای هریانا و پنجابیزبانهای سیکها، ادغام این دو منطقه تنشهایی ایجاد کرد. در اوایل قرن ۲۰، رهبرانی مانند لالا لاجپت رای و نکی رام شارما برای ایجاد ایالتی مستقل تلاش کردند.
در کتاب مرجع حکایت ملک خداداد راجع به این شهر آمده است: هر شهر و دیاری به داشتهها و سوغاتش شهرت پیدا میکند ولی معدوداند شهرهایی که ساکنانش برایش اعتبار آفریده باشند، ساکنانی که گاه در دل آن برای همیشه آرام گرفتهاند ، مولتان از جمله این شهرها است و پیروان طریقت و عرفان چنان اعتباری برایش متصورند که آن را شهر «اولیاءالله» خواندهاند.اگر نگاهی به تاریخ کهن این شهر بیندازیم نامش را برازنده آن میبینیم زیرا خاک مدفن هزاران هزا صوفی وعارفی است کهدر گوش مردم شبهقاره عشق و ایمان به خدا را زمزمه کردهاند. اعتبار مولتان را حضرت بهاءالدین زکریا چنین وصف میکند: «مولتان ما به جنت اعلا برابر است آهسته پابنه که ملک سجده می کند».مولتان همواره قلب پر فروغ مناطق جنوب پنجاب بوده و در روزگار دور کشتیهای تجاری از طریق رود راوی خود را به شهر میرساندند تا داشتههای خود از آفریقا و گوشه و کنار خلیج فارس را به مردم این سامان عرضه کرده و سوغات این شهر از انبه گرفته تا صنایع دستی و حلواهای مشهورش را به شهر و دیار خودببرند، هر چند در این زمان از رونق گذشته شهر کمتر نشانی میبینیم.نام و شرح مکان جغرافیایی در شاهنامه:مولتانمولتان: نام شهر و ولایتی در هند بوده که اکنون در پنجاب پاکستان قرار دارد. این نام یکبار در نسخه مسکو و دوبار در نسخه خالقی مطلق آمده است. در حین جنگ یازده رخ چون پیران ویسه احساس می کند نزدیک است از سپاه ایران با سپهسالاری گودرز شکست بخورد، به گودرز نامه ای می نویسد و به او پیشنهاد می کند که بعضی از ولایات تحت تصرف توران را به ایران واگذارد، که یکی از آنها هم مولتان بوده است:دگر مولتان آید و بدخشان همین است از این پادشاهی نشانو در پادشاهی بهرام گور هنگام آمدن شنگل هندی به درگاه بهرام، چند شاه دیگر هم او را همراهی کرده اند که یکی از آنها شاه مولتان بوده است:دگرشاه مندل که بد نامدار همان شاه جندل که بد کامگاردگرشاه کشمیر با دستگاه دگر مولتان شاه با فرو جاهرود سند از کنار مولتان می گذرد و در مولتان به دو بخش تقسیم می شود وصف مولتان در منابع کهن همچون ابوالفدا، ابن رسته، دمشقی و مقدسی آمده است.( برگرفته از سایت ویکی شاهنامه )مولتان (مهرستان)مولتان، روستایی در دهستان دهی بخش مرکزی شهرستان مهرستان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۱٬۲۶۵ نفر (۴۵۶ خانوار) بودهاست.ناحیه خوشابناحیه خوشاب (به انگلیسی: Khushab District)، ناحیه در ایالت پنجاب پاکستان واقع شدهاست، که ۱٬۲۸۱٬۲۹۹ نفر جمعیت دارد.ایالت پنجاب (هند)پنجاب، ایالتی در شمال غربی هند است، که با استان پنجاب پاکستان در غرب و ایالتهای جامو و کشمیر در شمال، هیماچال پرادش در شمال شرقی، هاریانا در جنوب و جنوب شرقی و راجستان در جنوب غربی هممرز است.مساحت کل پنجاب برابر با ۵۰٬۳۶۲ کیلومتر مربع است و جمعیت آن در سال ۲۰۱۱ برابر با ۲۷٬۷۰۴٬۲۳۶ نفر بوده که شانزدهمین ایالت هند از نظر جمعیت بهشمار میرود. مرکز ایالت پنجاب هند، شهر چندیگر است، که به صورت مستقل اداره میشود و بهعنوان ناحیهای مشترک، مرکز ایالت هاریانا نیز بهشمار میرود. دیگر شهرهای مهم این ایالت شامل لودیانا، موهالی، امریتسار، پاتیالا و جلندر هستند.پنج رود، بیاس، جهلم، چناب، راوی و سوتلج نام دارند، که اکنون ۲ رود در پاکستان و ۳ رود از آنها در هند قرار دارد.بعد از دوپاره شدن هند در سال ۱۹۴۷، استان پنجاب هند بریتانیا بین هند و پاکستان تقسیم شد. پنجاب هند بر اساس زبان در سال ۱۹۶۶ به ۳ بخش تقسیم شد. مناطق هارایانایی زبان (گویش به زبان هندی) را به عنوان هاریانا مجزا شد، مناطق پر از تپه با زبانهای پهاری زبان هیماچال پرادش را تشکیل داد و الباقی ایالت فعلی پنجاب شد.۵۷٫۶۹ درصد از جمعیت پنجاب پیرو آیین سیک هستند و تنها ایالت هند با اکثریت سیک محسوب میشود.کشاورزی بزرگترین صنعت در پنجاب است. دیگر صنایع مهم عبارتند است از ساخت ابزارهای علمی، محصولات کشاورزی، محصولات الکتریکی، خدمات مالی، ابزار و ماشین آلات، منسوجات، ماشین آلات دوخت، وسایل ورزشی، نشاسته، گردشگری، کود، دوچرخه، پوشاک و پردازش روغن کاج و شکر.چندیگرچندیگر یا قلمرو اتحادیه چندیگر (به انگلیسی: Chandigarh ، با جمعیت ۱٬۰۵۴٬۶۸۶ نفر (در سال ۲۰۱۱) مرکز دو ایالت پنجاب و هاریانا در کشور هند است.گاندی باوان، که توسط پیر جانرت برای دانشگاه پنجاب ساخته شده استاین شهر گاهی با نام «شهر زیبا» نیز خوانده میشود.نام چندیگر از معبد قدیمی چندی یا «چندی مندیر» گرفته شده و به معنی «قلعهٔ چندی» است.چندیگر به عنوان اولین شهر طراحی شده هند و به جهت معماری و برنامهریزی شهریاش در جهان شناخته شده است.
مهر و مه دیدم نگاهم برتر از پروین گذشت ریختم طرح حرم در کافرستان شمافکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق پاره لعلی که دارم از بدخشان شمامیرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند دیدهام از روزن دیوار زندان شماحلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گلآتشی در سینه دارم از نیاکان شمانهنگی بچه خود را چه خوش گفتبه دین ما حرام آمد کرانهبه موج آویز و از ساحل بپرهیزهمه دریاست ما را آشیانهساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستم هیچ نه معلوم گشت آه که من کیستمموج زخود رفتهای تیز خرامید و گفت هستم اگر میروم گر نروم نیستمواقف لاهوریحکیم نورالعین بَتالوی معروف به واقف لاهوری (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ق./۱۷۷۶م) از شاعران پارسیگوی در سبک هندی بود.وی از شعرای قرن ۱۲ است و در شهر بَتاله ایالت پنجاب هند زندگی میکرد. پدرش را قاضی امانتالله نوشتهاند. ابتدا تحصیل علوم کرد سپس به شاعری پرداخت بین او و شاه عبدالحکیم حاکم وحدت نظر حاصل شد و به اتفاق یکدیگر به عزم سیاحت دکن از پنجاب خارج شدند و به اورنگ آباد رسیدند. پس از چند روز به بندر سورت رفتند، حاکم از آنجا رهسپار مکه و مدینه شد ولی واقف بر اثر ضعف مزاج به سفر نرفت ولی پس از بازگشت حاکم دوباره به اورنگ آباد رسیدند و از آنجا به سمت هندوستان رفتند. واقف پس از سیر و سفر به سال ۱۱۹۵ هـ .ق. درگذشت.نمونهٔ اشعارچرا در گریه آوردی چو من آزرده جانی را خراب از سیل کردی خانه آبادان جهانی راز سوزم رونقی در خاندان عشق پیدا شد چراغ داغم آخر کرد روشن دودمانی رادید چون ثابت قدم بر جاده ٔ سودا مرا برندارد یک نفس زنجیرسر از پا مراخواستم کز کوچه ٔ دیوانگی بیرون روم تا قدم برداشتم زنجیر نالیدن گرفتنظر لطف توان کرد به طفل اشکم که به خاک سر راه تو یتیمانه نشستکو استقامتی که شبی در حریم یار استاده همچو شمع توان تاسحر گریست(تذکرهٔ نتایج الافکار ص 757).-*عنبرین مویی مرا دیوانه کردیاسمنبویی مرا دیوانه کردای مسلمانان! به فریادم رسیدطفل هندویی مرا دیوانه کردفکر زنجیری کنید ای عاقلان!بوی گیسویی مرا دیوانه کردپیش هر بیگانه گویم راز خودآشنارویی مرا دیوانه کردمیزنم خود را به آتش بیدریغآتشین خویی مرا دیوانه کرداز حرم لبیکگویان میرومجذبۀ کویی مرا دیوانه کردواقف از میخانه و مسجد نیَمچشم و ابرویی مرا دیوانه کردآثار چاپ شدهواقف لاهوری بهترین شاعر دنیاست، گردآورنده: میم پایمزد، نشر سه سهتار، تهران، ۱۴۰۰واقف بی عشق لاهوری، گردآورنده: میم پایمزد، نشر سه سهتار، تهران، ۱۴۰۱گزیدهای از غزلیات واقف لاهوری، تدوین سیدعبدالرضا موسوی، انتشارات امیرکبیر، تهران،۱۳۷۸راولپندی Rawalpindiشهر راولپندی، در فلات پوتوار، در نزدیکی پایتخت پاکستان (اسلامآباد) و در ۲۷۵ کیلومتری شمال غرب لاهور قرار گرفته و یکی از شهرهای استان پنجاب است.این شهر، مهمترین شهر نظامی پاکستان محسوب میشود و پس از سال ۱۹۶۰ که اسلامآباد بنا شد، به همین منظور انتخاب گردید. شهر راولپندی یکی از مهمترین شهرهای صنعتی پاکستان میباشد و تعداد زیادی از شهرکها و کارخانجات صنعتی را در خود جای داده است. فرودگاه بینالمللی اسلامآباد، در واقع در داخل این شهر واقع شدهاست و این امر، راولپندی را به یک شهر مهم تبدیل کردهاست. این شهر یکی از مراکز مهم تجاری در کل کشور است. جمعیت شهر راولپندی نزدیک به۳٬۰۳۹٬۵۵۰ نفر برآورد شدهاست که پس از شهرهای کراچی، لاهور و فیصلآباد چهارمین شهر پرجمعیت پاکستان است.اسلامآباد اسلامآباد، پایتخت پاکستان است. این شهر با جمعیتی بالغ بر ۱٫۱ میلیون نفر، دهمین شهر پرجمعیت این کشور است و به صورت فدرال توسط دولت پاکستان به عنوان بخشی از قلمرو پایتختی اسلامآباد اداره میشود. این شهر که در دهه ۱۹۶۰ به عنوان یک شهر برنامهریزی شده ساخته و در سال ۱۹۶۷ تأسیس شد، جایگزین کراچی به عنوان پایتخت ملی پاکستان شد. اسلامآباد در شمال شهر راولپندی واقع شده است و با آن یک منطقه شهری با بیش از ۵٫۷ میلیون نفر جمعیت تشکیل میدهد.بخش مولتان بخش مولتان (انگلیسی: Multan Division) یکی از بخشهای پاکستان در ایالت پنجاب بود که در اصلاحات انجام گرفته در سال ۲۰۰۰، ساختار بخش در پاکستان حذف گردید. اما در سال ۲۰۰۸ مجدداً بازگردانده شد. ناحیههای آن عبارت بودند از:ناحیه خانیوالناحیه لودهرانناحیه مولتان ناحیه وهاریناحیه ملتان (به انگلیسی: Multan District)، ۴٬۷۴۵٬۱۰۹ نفر جمعیت دارد.مولتان شهر زیبایی در جنوب پنجاب است که شهرت اصلی خود را مرهون عرفایی بزرگ و نامداری است که در سینه آن آرام گرفته اند. به همین دلیل، مولتان را شهر اولیاءالله می نامند. این شهر گرم نزدیک به ۲ میلیون نفر جمعیت دارد و از لحاظ جمعیت هفتمین شهر بزرگ پاکستان تلقی می شود.
اقبال در سال ۱۹۳۰ در جلسه آن در اللهآباد در استانهای متحد و همچنین برای نشست لاهور در سال ۱۹۳۲ به عنوان رئیسجمهور مسلم لیگ انتخاب شد. او در سخنرانی ریاست جمهوری خود در ۲۹ دسامبر ۱۹۳۰ چشمانداز کشوری مستقل را برای مسلمانان ترسیم کرد.اقبال در سخنان خود تأکید کرد، که در اسلام برخلاف مسیحیت «مفاهیم حقوقی» با «اهمیت مدنی» همراه است و «آرمانهای دینی» از نظم اجتماعی جداییناپذیر تلقی میشود. او بنابراین ایجاد یک نظام سیاسی بر مبنای صرفاً اصول ملی را برای مسلمانان ناممکن میدید. اقبال نه تنها بر نیاز به وحدت سیاسی مسلمانان تأکید کرد بلکه نامطلوب بودن ادغام جمعیت مسلمان در یک جامعه گستردهتر غیراسلامی را ناممکن میدانست.گرچه او سکولاریسم و ناسیونالیسم را رد میکند؛ ولی روشن نمیکند، که آیا دولت ایدهآل او حکومت دینی است یا خیر. او از علما نیز انتقاد میکند که «اجتهاداسلامی» را عملاً به ورطه بیحرکتی انداختهاند.اقبال و مولویاقبال لاهوری از شاعران زبردست در زبان فارسی به حساب میآید. او به خصوص به شخص مولانا دلبستگی و ارادت داشت:به کام خود دگر آن کهنه مِیریزکه با جامش نیرزد ملک پرویزز اشعار جلالالدّین رومی به دیوار حریم دل بیاویزسراپا درد و سوز آشناییوصال او زباندان جداییجمال عشق گیرد از نی اونصیبی از جلال کبریاییبه روی من در دل باز کردندز خاک من جهانی ساز کردندز فیض او گرفتم اعتباریکه با من ماه و انجم ساز کردندخودی تا گشت مهجور خداییبه فقر آموخت آداب گداییز چشم مست رومی وام کردمسروری از مقام کبریاییمرگاقبال در سال ۱۹۲۴ دچار بیماری کلیه شد؛ اما طبیب مشهور هندی حکیم «عبدالوهاب انصاری» اقبال را معالجه کرد و حدود ۱۰ سال دیگر اقبال از سلامتی برخوردار بود؛ ولی از سال ۱۹۳۴ م، به بیماریهای مختلفی؛ مثل کمشنوایی و کمبینی چشم دچار شد و به تدریج دچار کسالت ممتدی شد و سرانجام در ۲۱ آوریل ۱۹۳۸ در ۶۱ سالگی از دنیا رفت و پیکرش در جوار «مسجد پادشاهی لاهور» (در مکانی که بعداً آرامگاه اقبال لاهوری نامیده شد) به خاک سپرده شد.آثارنالهٔ یتیم نخستین اثر اقبال است. وی آن را در سال ۱۸۹۹م در جلسهٔ سالیانهٔ انجمن حمایتالاسلام در لاهور خواند. آثار اقبال بهطور کلی عبارتاند از:علمالاقتصاد: نخستین کتاب دربارهٔ اقتصاد به زبان اردو، چاپ ۱۹۰۳ در لاهور.تاریخ هنداسرار خودی (منظوم، فارسی)رموز بیخودی (منظوم، فارسی)پیام مشرق (منظوم، فارسی)بانگ درا (منظوم، اردو)زبور عجم (منظوم، فارسی)جاویدنامه (منظوم، فارسی)پس چه باید کرد ای اقوام شرق (منظوم، فارسی)احیای فکر اسلامی (انگلیسی)سیر فلسفه در ایران (انگلیسی) ترجمه دکتر ا.ح. آریانپور)مثنوی مسافربال جبرئیلضرب کلیمارمغان حجازیادداشتهای پراکندهحقیقت و حیرت: مطالعهٔ بیدل در پرتو اندیشههای برگسونمهمترین اثر علامه اقبال کتاب تجدید بنای اندیشه دینی در اسلام (ترجمهٔ فارسی توسط محمد مسعود نوروزی) است که از ۷ فصل تشکیل شده است.کتاب «سخنرانیها، مقالات و نامههای علامه اقبال» اثری است که از انگلیسی در سال ۱۳۹۴ خ. به فارسی در ۴۵۰ صفحه توسط محمد مسعود نوروزی ترجمه شده است. مقالات این کتاب عبارتاند از: وحدت وجود از نگاه جیلانی، تثلیث مسیحی، دیدگاه اسلام دربارهٔ جهان و انسان، اصل برابری و نفی بردهداری در اسلام، دموکراسی آرمان سیاسی اسلام، تئوری سلطنت انتخابی، نیچه و مولوی، رد حقالهی برای حکومت، فلسفهٔ مگ تاگارت، معاد جسمانی، مقام زن در شرق، اسلام و قادیانیسم، پاسخی به نهرو دربارهٔ ارتداد، و… که شامل مصاحبهها و نطقهای سیاسی اقبال در مجلس نمایندگان نیز هست.نمونهٔ اشعارهر که پیمان با هوالموجود بستگردنش از بند هر معبود رستمومن از عشق است و عشق از مؤمن است عشق را ناممکن ما ممکن استآنچه از خاک تو رُست ای مرد حرّآن فروش و آن بپوش و آن بخورآن جهانبینان که خود را دیدهاندخود گلیم خویش را بافیدهاندای امینِ دولت تهذیب و دینآن ید بیضا برآر از آستینخیز و از کار اُمم بگشا گرهنقشه اَفرنگ را از سر بنهنقشی از جمعیت خاور فکنواسِتان خود را ز دست اهرمنای اسیر رنگ، پاک از رنگ شومؤمنِ خود، کافر افرنگ شورشتهٔ سود و زیان در دست توستآبروی خاوران در دست توستاهل حق را زندگی از قوّت استقوّت هر ملّت از جمعیت استدانی از افرنگ و از کار فرنگتا کجا در بند زُنّار فرنگ؟زخم از او، نشتر از او، سوزن از اوما و جوی خون و امید رفو؟گر تو میدانی حسابش را درستاز حریرش نرمتر، کرباس توستبوریای خود به قالینش مدهبیدق خود را به فرزینش مدههوشمندی از خُم او مِی نخوردهر که خورد، اندر همین میخانه مُردچون چراغ لاله سوزم در خیابان شماای جوانان عجم جان من و جان شماغوطهها زد در خمیر زندگی اندیشهامتا به دست آوردهام افکار پنهان شما
در سال ۱۹۰۷ با عطیه فیضی نویسنده هندی در بریتانیا و آلمان دوستی نزدیک داشت. زمانی که در هایدلبرگ بود، استاد آلمانیاش اما وگناست دربارهٔ فاوست، هاینه و نیچه و گوته به او آموزش داد. او آلمانی را در سه ماه تسلط یافت. خیابانی در هایدلبرگ به یاد او «اقبال اوفر» نامگذاری شده است. اقبال در دوران تحصیل در اروپا شروع به سرودن شعر به زبان فارسی کرد. ترجیح میداد به این زبان بنویسد؛ زیرا این کار بیان افکارش را آسان میکرد و در طول زندگی خود پیوسته به فارسی نوشت.فعالیتهای سیاسیاقبال در دوران جنگ جهانی اول، در جنبش خلیفه عضویت داشت، که جنبشی اسلامی ضد استعمار بریتانیا بود. او با مولانا محمدعلی و محمدعلی جناح نیز همکاری نزدیک داشت.او در سال ۱۹۲۰ در مجلس ملی هند حضور داشت؛ اما از آنجا که گمان میکرد در این مجلس اکثریت با هندوها است، پس از انتخابات سال ۱۹۲۶ وارد شورای قانونگذاری پنجاب، که شورایی اسلامی واقع در لاهور بود شد و در این شورا از پیشنویس قانون اساسی، که محمد علی جناح برای احقاق حقوق مسلمانان نوشته بود حمایت کرد. اقبال در سال ۱۹۳۰ به عنوان رئیس اتحادیهٔ مسلمانان در اللهآباد و سپس در سال ۱۹۳۲ در لاهور انتخاب شد.اقبال، به دلیل داشتن دیدگاه ضد کاپیتالیستی، معتقد بود که نظام سرمایهداری در حال استعمار ملتها بهخصوص ملتهای مسلمان است؛ از این رو، نگاهی ویژه به کشورهای استعمار شدهٔ اسلامی پیرامون خود داشت. دلیل دیگر چهرهٔ فرامرزی وی در جهان اسلام را میتوان در پیوستگی فرهنگی، تاریخی و مذهبی کشورش با برخی از کشورهای همسایه؛ مانند ایران و افغانستان دانست.اقبال و ایراناقبال به فرهنگ ایرانی بسیار علاقه داشت و همین امر باعث شده است که برخی ملیگرایان، او را «ایرانیترین غیرایرانی» یا «فردوسیِ برونمرز» بنامند.اقبال و فلسفهاقبال معتقد است، که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریهای مسلمانان از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. از نظر وی، از آنجا که روح قرآن به امور عینی توجه داشت و فلسفه یونانی به امور نظری میپرداخت، کوشش مسلمانان برای فهم قرآن از منظر تعالیم یونانی محکوم به شکست است.در باب فهم تجربی و پوزیتیو او معتقد است، که اندیشهٔ مسلمانانی مانند ابنحزم در خصوص ادراکات حسی بهعنوان منبع شناخت و ابن تیمیه در تبَیُّن اهمیت روش استقرا ابویوسف کندی در خصوص احساس متناسب با انگیزه و استعمال آن در روانشناسی، مقدمات نظری مباحث تجربی جدید غرب را پدیدآورد. اقبال، شکوفایی روش تجربه و مشاهده را در تمدّن اسلامی نتیجهٔ جدال ممتد با اندیشهٔ یونانی میداند.وی در تأیید پیشگامی مسلمانان در روش تجربی مثالهایی را از آثار و نظریههای علمی جاحظ و ابن مسکویه در نظریهٔ تکامل، بیرونی، در ریاضیات و مسئلهٔ زمان، خوارزمی، در جبر و اعداد، عراقی و خواجه محمد پارسا، در روانشناسی دینی ذکر میکند.دیدگاههای فلسفی اقبال، بهشدت تحتتأثیر اندیشههای آنری برگسون بوده است. اقبال برگسون را اولینبار در سال ۱۹۳۲ م، در همایشی ملاقات کرد. اقبال کتابی با عنوان «حقیقت و حیرت: مطالعهٔ بیدل در پرتو اندیشههای برگسون» نیز نوشته که در آن اندیشهها و نگاه فلسفی برگسون و بیدل را باهم بررسی و مقایسه کرده است.احیای اندیشه اسلامیشش سخنرانی انگلیسی اقبال در سال ۱۹۳۰ در لاهور و سپس توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد در سال ۱۹۳۴ در کتاب احیای فکر اسلامی منتشر شد. سخنرانیها در مدرس، حیدرآباد و علیگر ارائه شده بود. این سخنرانیها به نقش اسلام به عنوان یک دین و به عنوان یک فلسفه سیاسی و حقوقی در عصر مدرن میپردازد. اقبال در این سخنرانیها قاطعانه نگرشها و رفتار سیاسی سیاستمداران مسلمان را رد میکند.اقبال ابراز نگرانی کرد که نه تنها سکولاریسم پایههای معنوی اسلام و جامعه مسلمان را تضعیف کند؛ بلکه جمعیت هندو هندوستان، میراث، فرهنگ و نفوذ سیاسی مسلمانان را از بین ببرد. او در سفرهای خود به مصر، افغانستان، ایران و ترکیه، ایدههای همکاری و اتحاد سیاسی بیشتر اسلامی را ترویج کرد و خواستار حذف اختلافات ملیگرایانه میشد. او همچنین در مورد ترتیبات سیاسی مختلف برای تضمین قدرت سیاسی مسلمانان گمانهزنی کرد. اقبال در گفتگو با دکتر امبدکار تمایل خود را برای دیدن استانهای هند به عنوان واحدهای خودمختار تحت کنترل مستقیم دولت بریتانیا و بدون دولت مرکزی هند ابراز کرد. او مناطق مسلماننشین خودمختار را در هند پیشبینی کردکه تحت اتحاد هندی واحد باشند. از سرنوشت مسلمانان هند هراس داشت که به دلیل انزوا از مسلمانان دیگر از بسیاری جهات آسیب میبینند.
نخستین متن شناختهشدهای، که نام لاهور را ذکر میکند کتاب حدود العالم است، که در ۹۸۲ م. نوشته شد. در این متن، لاهور شهری با «معبدهای باشکوه، بازارهای بزرگ و باغستانهای وسیع» توصیف شدهاست.لاهور که پیشتر شهری کوچک بود، در سدهٔ ۱۱ م. و در روزگار صوفی نامدار علی هجوری بهعنوان شهری مهم پدیدار شد. پیش از آن، فقط اشارههای اندکی به لاهور وجود دارد، تا اینکه در سدهٔ ۱۱ به دست سلطان غزنوی محمود گشوده شد. در این زمان، لاهور بهعنوان پایتخت پنجاب زیر فرمان آنندپال از دودمان اودی شاهی خدمت میکرد، که پایتخت خود را از ویهند به اینجا منتقل کرده بود.سلطان محمود در سالهای ۱۰۲۰ تا ۱۰۲۷ لاهور را فتح و آن را جزو امپراتوری غزنوی نمود. او در ۱۰۲۱ ملک ایاز را به حکومت این شهر گماشت. در ۱۰۳۴، شهر به دست نیالتگین، حاکم یاغی ملتان افتاد، اما در ۱۰۳۶ نیروهای او بهدست ملک ایاز بیرون رانده شدند.ملک ایاز با پشتیبانی سلطان ابراهیم شهر را که پس از یورش غزنویان ویران شده بود، بازسازی و دوباره آباد کرد. او دیوارهای شهر را برافراشت و در سالهای ۱۰۳۷–۱۰۴۰ قلعهای سنگی بر ویرانههای قلعهٔ پیشین ساخت. در سالهای ۱۰۴۳–۱۰۴۴، اتحادی از شاهزادگان هندو در زمان او لاهور را محاصره کردند؛ اما ناکام ماندند. لاهور بهزودی به مرکز فرهنگی و علمی تبدیل شد و بهویژه بهخاطر شعر آوازه یافت.لاهور در زمان خسرو شاه در ۱۱۵۲ رسماً بهعنوان پایتخت شرقی امپراتوری غزنوی شناخته شد. پس از سقوط غزنه در ۱۱۶۳، لاهور پایتخت یگانهٔ غزنویان شد. در این دوره، شاعران و دانشمندان بسیاری از شهرهای دیگر غزنویان به لاهور آمدند. بهنظر میرسد، که شهر لاهور در روزگار غزنویان بهطور کامل در غرب بازار شاه عالمی و شمال دروازه بهتی امروزی جای داشته است.اقبال لاهوریمحمد اقبال (۹ نوامبر ۱۸۷۷ – ۲۱ آوریل ۱۹۳۸) مشهور به اقبال لاهوری، فیلسوف، نویسنده، شاعر و سیاستمدار اهل جنوب آسیا بود. اقبال در سیالکوت به دنیا آمده و شعرهای بسیاری نیز به زبانهای فارسی و اردو سروده است. اقبال، نخستین کسی بود، که ایدهٔ یک کشور مستقل را برای مسلمانان هند مطرح کرد و این ایده در نهایت منجر به ایجاد کشور پاکستان شد. اقبال لاهوری، در این کشور بهطور رسمی «شاعر ملی» خوانده میشود. «اسرار خودی» یکی از کتابهای معروف اوست. وی طرفداران پرشماری در ایران و سایر کشورها دارد. پسر او جاوید اقبال فیلسوف و وکیل مشهور پاکستانی بود.از طرفداران سرسخت احیای سیاسی و معنوی جهان اسلام، به ویژه مسلمانان در شبه قاره هند، سلسله سخنرانیهای اقبال در این زمینه با عنوان «احیای فکر اسلامی» در سال ۱۹۳۰ منتشر شد. عضو شورای قانونگذاری پنجاب در سال ۱۹۲۷ و چندین سمت در اتحادیه مسلمانان سراسر هند داشت.او در خطابه اللهآباد خود که در مجمع سالانه اتحادیه در سال ۱۹۳۰ ایراد شد، چارچوبی سیاسی برای مناطق با اکثریت مسلمان در شمال غرب هند تدوین کرد و باعث شد که اتحادیه به دنبال نظریه دو ملتی باشد. در اوت ۱۹۴۷، نه سال پس از مرگش، تجزیه هند به تأسیس پاکستان منجر شد، دولت اسلامی تازه مستقل که در آن از اقبال به عنوان شاعر ملی تجلیل شد. او در پاکستان با عنوان حکیم الامه شناخته میشود. سالگرد تولد او ۹ نوامبر، به عنوان تعطیل رسمی در پاکستان برگزار میشود.زندگیاقبال در سیالکوت، که اکنون بخشی از ایالت پنجاب پاکستان است، متولد شد. نیاکان او از قبیلهٔ سپروی برهمنان کشمیر بودند و در سدهٔ ۱۷ م، حدود ۲۰۰ سال پیش از تولد او، به اسلام روی آورده بودند. پدر او مسلمانی دیندار بود. اقبال، قرآن را در یکی از مساجد سیالکوت آموخت و دوران راهنمایی و دبیرستان خود را در کالج میسیونری اسکاتلند گذراند. او تحصیلات خود را در رشتهٔ فلسفه دانشگاه لاهور آغاز و مدرک کارشناسی ارشد فلسفه را در سال ۱۸۹۹ م، با رتبهٔ اول از دانشگاه پنجاب دریافت کرد.تحصیلات در خارجهاقبال در اروپا نیز با ادوارد براون و رینولد نیکلسون مراودات علمی داشت. او تحت تأثیر آموزههای سر توماس آرنولد در سال ۱۹۰۵ به انگلستان سفر کرد. اقبال در حالی که با فردریش نیچه و هانری برگسون آشنا بود، اندکی پیش از عزیمت به انگلستان، مولانا را کشف کرد و مثنوی را به دوستش سوامی راما تیرتا، که در ازای آن سانسکریت را به او آموزش داد، آموزش داد. اقبال واجد شرایط دریافت بورسیه تحصیلی از کالج ترینیتی، دانشگاه کمبریج و لیسانس هنر در سال ۱۹۰۶ شد.مدرک تحصیلی در لندن، او را واجد شرایط کرد، تا به عنوان وکیل فعالیت کند. در سال ۱۹۰۷، برای دکترا به آلمان رفت و در ۴ نوامبر ۱۹۰۷ دکترای فلسفه را از دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ دریافت کرد. تز دکترای اقبال تحت راهنمایی فردریش هومل تحت عنوان سیر متافیزیک در ایران بود، که در ایران بنام سیر فلسفه در ایران منتشر شد.
۴۱ بخش در دولت پنجاب وجود دارد. هر بخش توسط وزیر استانی (عضو منتخب مجلس استانی) و منشی استانی (معمولا کارمندی دولتی) اداره میشود.همهٔ وزرا به رئیس وزیر که رئیس اجرائیه است گزارش میدهند و همهٔ منشیها به دبیر ارشد پنجاب، گزارش میدهند. منشی ارشد توسط نخستوزیر پاکستان منصوب میشود.علاوه بر این بخشها، چندین نهاد خودمختار و بخشهای وابسته وجود دارند، که مستقیماً به دبیران یا دبیر ارشد گزارش میدهند. برای مدیریت بهتر، دبیرخانه فرعی و دفتر بازرس کل اضافی (IG) پنجاب جنوبی در مولتان توسط دولت تأسیس شد.لاهورلاهور، یکی از شهرهای جمهوری اسلامی پاکستان و مرکز ایالت پنجاب این کشور است. این شهر پس از کراچی دومین شهر بزرگ پاکستان محسوب میشود.شهر لاهور یکی از بزرگترین شهرهای پاکستان است و در افکار مردم به عنوان قلب پاکستان مطرح می شود.کارشناسان، در میان شهرهای پاکستان بیشتر این شهر را برای زندگی انتخاب می کنند؛ چرا که هم محیطی بازرگانی و هم برای محیطی آموزشی و فرهنگی دارد.شهر لاهور بیشتر اوقات باغ شهر خوانده میشود و نیز میراث امپراتوری مغولی هند در این شهر بر جای مانده است. این شهر مکانی در نزدیکی رودخانههای راوی و وگاه است و به همین دلیل باغات سرسبز و زیبای فراوانی دارد. شهر لاهور به دلیل قرار گرفتن در مرز پاکستان با هند از اهمیت ویژهای برخوردار است. تعدادی اندکی دانشجوی ایرانی در دانشگاه مهندسی لاهور (دانشگاه UET) و پزشکی پنجاب مشغول به تحصیل میباشند.جغرافیااین شهر، از سمت شرق به رودخانه وگاه محدود شده است. رودخانه راوی که در شمال لاهور جریان دارد، سنگهای رسوبی فراوانی را به وجود آورده است و در این منطقه منظرهای بسیار زیبا حاکم شده است. مناطق و محلات«هیرا مندی» به معنای «بازار الماس» محلهای است در شهر لاهور که دستکم، از ۳۰۰ سال پیش در آن پایکوبی و آوازخوانی زنان و بازار سکس و تنفروشی آزاد بوده است.معماری شهرمعماری لاهور بازتاب تاریخ شهر و قابل توجه است و این معماری منحصر به فرد و متنوع است. ساخت مکانهای اقامتی در زمان امپراتوری مغولها بوده است. در صورتی که ساختمانهای آنجا بازتاب سلیقه حکومت انگلستان است. معماری آمیخته انگلیسی و محلی. امروزه لاهور ساختمانهای نو را نیز در خود جای داده است. طرفداران لاهور در حفظ شهر باستانی و میراث کهنش نقش مهمی را ایفا میکنند.ریشهشناسیخاستگاه نام لاهور روشن نیست. نام این شهر در آثار مورخان مسلمان آغازین به صورتهای «لوهاوار»، «لوهار» و «راهور» ثبت شدهاست. دانشمند و جغرافیدان ایرانی ابوریحان بیرونی در اثر سدهٔ ۱۱ خود، «قانون مسعودی»، از این شهر با نام «لوهاوار» یاد کردهاست؛ در حالی که شاعر امیرخسرو در روزگار سلطنت دهلی نام شهر را «لاهنور» نوشتهاست. یاقوت حموی نام این شهر را «لوهور» آورده و گفتهاست، که این شهر بهطور مشهور با نام «لهاوار» شناخته میشدهاست. مورخ ایرانی فرشته این شهر را در اثر خود «الاهوار» نوشتهاست و «الاهور» گونهٔ دیگر همین نام است.نظریه ای بر این باور است، که نام لاهور صورتی دگرگونشده از واژهٔ «رواوار» است؛ زیرا تبدیل «ر» به «ل» در زبانهای برگرفته از سانسکریت پدیدهای رایج است. «رواوار» تلفظ سادهشدهٔ نام «ایراوتیاوار» است، که احتمالاً از رود راوی (که در وداها «ایراوتی» نامیده شده بود) گرفته شدهاست. نظریهای دیگر میگوید، که این نام ممکن است از واژهٔ «لوهار»؛ به معنی «آهنگر» گرفته شده باشد.بر پایهٔ یک روایت افسانهای، نام لاهور از «لاواپور» یا «لاواپوری» (شهر لاو) گرفته شده و گفته میشود، که بنیانگذار آن شاهزاده لاو، پسر سیتا و راما بودهاست...تاریخچهوابستگیهای تاریخیپادشاهی تانک ۵۵۰–۹۵۰شاهیان هندو ۱۰۱۰–۱۰۲۰امپراتوری غزنوی ۱۰۲۰–۱۱۸۶امپراتوری غوریان ۱۱۸۶–۱۲۰۶سلطنت دهلی: در دوره های ۱۲۰۶–۱۲۱۴، ۱۲۱۷–۱۲۲۳، ۱۲۲۸–۱۲۴۱، ۱۲۶۶–۱۲۸۷، ۱۳۰۵–۱۳۲۹، ۱۳۲۹–۱۳۴۲، ۱۳۴۲–۱۳۹۴، ۱۴۱۴–۱۴۳۱، ۱۴۳۲–۱۵۲۴دولت مولتان ۱۲۱۴–۱۲۱۷خوارزمشاهیان ۱۲۲۳–۱۲۲۸امپراتوری مغول ۱۲۴۱–۱۲۶۶،۱۲۸۷–۱۳۰۵خانات چغتایی ۱۳۲۹اتحادیهٔ کهوکر ۱۳۴۲،۱۳۹۴–۱۳۹۸، ۱۴۳۱–۱۴۳۲امپراتوری تیموریان ۱۳۹۸–۱۴۱۴گورکانیان ۱۵۲۴–۱۵۴۰، ۱۵۵۵–۱۷۳۹، ۱۷۳۹–۱۷۴۸امپراتوری سور ۱۵۴۰–۱۵۵۵امپراتوری افشاری ۱۷۳۹ امپراتوری درانی ۱۷۴۸–۱۷۵۸امپراتوری مراتهه ۱۷۵۸–۱۷۵۹امپراتوری درانی ۱۷۵۹–۱۷۶۵بیانگی میصل و کهنهیا میصل ۱۷۶۵–۱۷۹۹امپراتوری سیک ۱۷۹۹–۱۸۴۹کمپانی هند شرقی بریتانیا ۱۸۴۹–۱۸۵۸راج بریتانیا / امپراتوری بریتانیا ۱۸۵۸–۱۹۴۷پاکستان ۱۹۴۷–اکنونتاریخ لاهورخاستگاههاهیچ گزارش قطعیای دربارهٔ تاریخ آغازین لاهور وجود ندارد و این پیشینهٔ مبهم سبب شده تا نظریههای گوناگونی دربارهٔ بنیانگذاری و تاریخ این شهر شکل بگیرد.
نام پنجاب، که اکنون در تمام کتب جغرافیایی یافت میشود، منشأ جدیدتری داشته باشد و بتوان آن را به پادشاهان مسلمان هند نسبت داد، که در میان آنها زبان فارسی عمدتاً رایج بود. اینکه نام هندی پنچانادا باستانی و اصیل است از این واقعیت آشکار است، که قبلاً در رامایانا و مهاباراتا، کهنترین اشعار هندی، دیده میشود و هیچ نام دیگری غیر از آن در میان هندیان وجود ندارد؛ زیرا پنچالا، که ترجمههای انگلیسی رامایانا آن را به پنجاب تفسیر میکنند... نام منطقهٔ دیگری است، کاملاً متمایز از پنتاپوتامیا... پنجاب، پنتاپوتامیای مورخان یونانی، منطقهٔ شمال غربی امپراتوری هندوستان، نام خود را از دو کلمهٔ فارسی، پنج (پنج) و آب (آب) گرفته است، که اشاره به پنج رودی دارد، که ویژگیهای متمایزکننده را به کشور میبخشد. قدیمیترین اشاره به پنج رود به صورت جمعی در یاجورودا یافت شد و از کلمهٔ پنچاناندا استفاده شد، که کلمه ای سانسکریت برای توصیف سرزمینی است، که پنج رود در آن به هم میرسند. [...] در دورهٔ بعد، یونانیان از اصطلاح "پنتاپوتامیا" برای شناسایی این سرزمین استفاده کردند. (پنتا به معنای ۵ و پوتامیا به معنای آب _ سرزمین پنج رود) مورخان مسلمان کلمهٔ "پنجاب" را برای این منطقه به کار بردند.باز هم، این کلمهٔ جدیدی نبود؛ زیرا در مناطق فارسیزبان، ارجاعاتی از این نام به هر مکان خاصی که پنج رود یا دریاچه در آن به هم میرسند، وجود دارد. نام پنجاب از فارسی به دو کلمه پنج و آب گرفته شدهاست (نام شاعرانه برای سرزمین پنج رود) که به رودخانههای بیاس، راوی، ستلج، چناب و جهلم اشاره دارد. بخشی از رود سند نیز در پنجاب قرار دارد؛ اما جز این ۵ رودخانه محسوب نمیشود. نام اولیه این منطقه سپتا سند یا هفت رود بوده است،واژهٔ پنجاب، توسط فاتحان آسیای مرکزی که امپراتوری گورکانیان هند را بنا نهادند به این منطقه داده شد. نام قدیمی ثنگوش به معنای سرزمین «صد گاو»، احتمالاً برابر است با سرزمین هفت رود که امروزه برابر با همان پنج رود است و با پنجاب برابری میکند.پنجاب یا پانچانادا یا پنتاپوتامی، منطقهای جغرافیایی در آسیای جنوبی است، که اراضی وسیعی را در شرق پاکستان و بخش کوچک شمال غربی هند در بر میگیرد. در پاکستان، این منطقه در برگیرندهٔ پنجاب پاکستان و قسمتهایی از ناحیه پایتختی اسلامآباد است. در هند، ایالت پنجاب، ناحیهٔ چندیگر و بخشهایی از شمال راجستان را در بر میگیرد.مناطق همسایه سند در جنوب، بلوچستان و مناطق قبیله ای تحت اداره فدرال در غرب، خیبر پختونخوا (استان مرزی شمال غربی سابق (NWFP)، کشمیر آزاد، جامو هند، کشمیر، لاداخ و اسلامآباد در شمال و راجستان در شرق پنجاب قرار دارند.گَنداره، در میان فهرست ساتراپهای هخامنشیحضور گَنداره، در میان فهرست ساتراپهای هخامنشی در سنگنوشته بیستون داریوش، مؤید این است که شاهنشاهی او، این منطقه را از کوروش به ارث برده است. این فتوحات محدود به گَنداره بود و پس از آن مردمان منطقه پنجاب که قبلاً تحت حاکمیت گَنداریها بودند از خلاء قدرت جدید برای تشکیل دولتهای کوچک خود استفاده کردند.تحت حکومت پارسیها، برای اولین بار یک سیستم مدیریت متمرکز به همراه یک سیستم بوروکراتیک وارد درهٔ سند شد و یک ساتراپی بههمراه مرکزش تأسیس شد.سنگنوشته روی مقبره داریوش در نقش رستم نزدیک تخت جمشید، گَنداره را به همراه هندوش در فهرست ساتراپیها ثبت کرده است. در حدود سال ۳۸۰ پیش از میلاد، قدرت ایران در منطقه تضعیف شده بود. بسیاری از پادشاهیهای کوچک در گَنداره به وجود آمدند.ایالت پنجاب (هند بریتانیا)ایالت پنجاب (به لاتین: Punjab Province)، منطقهٔ مسکونی در راج بریتانیا بوده است.ایالت پنجابایالت هند بریتانیا۱۸۴۹–۱۹۴۷امروزه بخشی ازهندپاکستانپنجاب ایالتی (استانی) از هند بریتانیا بود. بیشتر منطقهٔ پنجاب در سال ۱۸۴۹ توسط کمپانی هند شرقی تصاحب شد و یکی از آخرین مناطق شبهقاره هند بود، که تحت کنترل انگلیس قرار گرفت. در سال ۱۸۵۸، پنجاب، به همراه بقیهٔ هند بریتانیا، تحت سلطهٔ مستقیم پادشاهی انگلستان قرار گرفتند. این استان شامل پنج تقسیمبندی بود؛ دهلی، جلندر، لاهور، مولتان و راولپندی و تعدادی از ایالتهای محلی بود. در سال ۱۹۴۷، تقسیم هند منجر شد، که این استان به بخشهای پنجاب شرقی و پنجاب غربی، تقسیم شود و تحت سلطهٔ دولتهای تازه استقلال یافتهٔ هند و پاکستان قرارگیرد.دوربار یا مجمع شاهزادگان و اشراف بومی، که توسط سر جان لارنس در لاهور تشکیل شد.ایالت پنجاب (پاکستان)Punjab provinceایالت پنجاب دومین ایالت بزرگ کشور پاکستان است. مرکز این ایالت لاهور میباشد.ایالت پنجاب پرجمعیتترین ایالت پاکستان است. همچنین این منطقه پر درآمدترین منطقهٔ پاکستان است، که بخش عظیمی از درآمد آن از کشاورزی در جلگههای اطراف رود آیند بهدست میآید.
چرا ساز دوتار ابتکاری مرتضی گودرزی را " دوتار خراسان بزرگ" نام نهاده ایم؟!دکتر کیوان پهلوان پژوهشگر موسیقیقسمت سی ام ادامهء " خراسان بزرگ کجاست ؟"پنج و پنجاب و پنجابیها دریای ( رود ) پنج ( آسیای مرکزی )رود پَنج، رودی است در آسیای مرکزی که در مرز میان تاجیکستان و افغانستان روان است و ریزشگاه آن رود آمودریا است. سرچشمهٔ رود پنج رودهای پامیر و آب واخان هستند، که یکی از دریاچهٔ زارکول در استان بدخشان و دیگری از کوهسار واخان در سرزمین افغانستان آب میگیرند. از سراسر رود پنج، مرز افغانستان و تاجیکستان میگذرد، که دو کشور اصلی آبگیر آن هستند.رود پنج، بخش عمدهٔ مرز تاجیکستان و افغانستان را تشکیل میدهدریشهشناسی نامکهنترین نام تاریخی رود پنج خروآب بودهاست، که جغرافیانگاران دوران اسلامی آن را خرناب و جریاب نوشتهاند و سرچشمهٔ آمودریا دانسته و سرچشمهٔ آن را وخاب خواندهاند، که از وخان آید. چنانچه مؤلف گمنام «حدود العالم» در فصل «سخن اندر رودها» میگوید: «و دیگر رودی است او را خرناب خوانند، از مغرب کوه قَسَک برود و میان بدخشان و پارغر اندر جیحون افتد و این خرناب از جیحون مِهتَر است و لکن همه به جیحون بازخوانند از بهر آن که جیحون از رهی دورتر رود».واژههای خرناب و جریاب تحریفی هستند، از واژهٔ خَروآب که آن را به گونهٔ خرباب نیز نوشتهاند. واژهٔ «خَرو» در گویشهای دروازی و بدخشانی زبان فارسی تاجیکی وامواژهای است از زبان فارسی و معنی آن «چشمه، چشمهسار و رود کوهی» است. این واژه و گونههای دیگر آن «شَرو»، «شارو»، «شار»، هماکنون نیز در جاینامهای «موجیخَرو»، «سَبزیخَرو»، «اوشخَرو»، «خَروُندا»، «هیداشار»، «ویسخَرو»، «ویشخَرو»، «پشیخَرو»، «ویشخَروَک»، «پاشخَرو»، «راخَرو»، «تِیخَرو»، «راشارو»، «هیداشَرو»، «ساخچَرو»، «میذنشار»، «پَشار»، «تیشار»، «دیشار»، «ابخَرو» و «شِتخَرو» در تاجیکستان زنده است.پنجاب ( آمل، مازندران )این روستا در دهستان نمارستاق استان مازندران قرار داشته و براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ صورت گرفته، جمعیت آن ۲۰۵ نفر (۶۴خانوار) بودهاست.ولسوالی پنجاب ( افغانستان )وُلُسوالی پَنجاب یکی از ۸ ولسوالی ولایت بامیان افغانستان است. براساس سرشماری نفوس سال ۲۰۱۱ نفوس این ولسوالی ۹۸٬۲۰۰ نفر است.پنجاب در سال ۱۳۰۰خ. چهل سال مرکز حکومت کلان دایزنگی بود و حکومتهای یکاولنگ، لعل و سرجنگل غور، دایکندی، و بهسود از ولایت میدان وردک از لحاظ تشکیلات اداری به پنجاب مربوط بوده است. در سال ۱۳۴۰خ. که بامیان از حکومت پروان جدا شد، پنجاب از حکمرانی اعلی به ولسوالی تنزیل و این ولسوالی تحت اداره ولایت بامیان قرار گرفت.باشندگان ولسوالی پنجاب را هزارهها تشکیل میدهند که به زبان فارسی هزارگی صحبت میکنند.پنجابیهای شبه قاره هندمردم پنجابی یا مردم پنجآبی؛ پنجابیها یا پنجآبیها گروه قومی از مردم هندوآریایی زبان در شمال غرب شبه قاره هند میباشند، که بهطور عمده در منطقهٔ پنجاب پاکستان و پنجاب هند به سر میبرند. همچنین شمار زیادی از پنجابیها شهروند کشورهای آنگلوساکسن، بهخصوص در کانادا و ایالات متحده هستند. پنجابیهای هند اکثریت سیک و هندو هستند. در پنجاب پاکستان اکثریت افراد مسلمان هستند با شمار قابل توجهی از اقلیت هندو. زبان آئینی سیک پنجابی است و گروههای اقلیت بودایی، مسیحی و جینی نیز در میان پنجابیهای هند وجود دارند.زبان رایج در این ایالت زبان پنجابی است. پس از زبان پنجابی زبانهای اردو، بلوچی و انگلیسی نیز در این ایالت رواج دارند.منطقهٔ پنجاب بین دو کشور پاکستان و هند تقسیم شدهاست، که بخش عظیمی از آن در پاکستان قرار دارد.نام "پنجاب" از دو بخش: پنج، آب تشکیل شدهاست. واژهٔ پنج-آب بنابراین معادل وامواژه شده از هندوآریایی پنچ-آپ است و به معنای"سرزمین پنج آب" میباشد، که به رودهای جهلم، چناب، راوی، ستلج و بیاس اشاره دارد. همهٔ آنها شاخههایی از رود سند هستند، که ستلج بزرگترین آنهاست. ارجاعات به سرزمین پنج رود در مهاباراتا یافت میشود، که در آن یکی از مناطق پنچانادا (آوانگاری: pañca-nada، «پنج رود» نامیده شده است. یونانیان باستان از این منطقه با عنوان پنتاپوتامیا (یونانی) یاد میکردند، که همین معنا را دارد. پیشتر، پنجاب، همچنین با نام ساپتا سیندو در ریگودا و هاپتا هندو در اوستا شناخته میشد، که به "سرزمین هفت رود" ترجمه میشود؛ دو رود دیگر سند و کابل هستند، که در منطقهٔ بزرگتر پنجاب گنجانده میشوند. نام کنونی در طول دورهٔ گورکانی رواج یافت.