بلوچ ها در اسطورههای ایرانیدر شاهنامه فردوسی نخستین ظهور نام بلوچ در دورهٔ کیانی و در داستان سیاوش…
انتشار: 2026/08/06 15:43 UTCدریافت: 2026/08/09 04:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 04:06 UTC
بلوچ ها در اسطورههای ایرانیدر شاهنامه فردوسی نخستین ظهور نام بلوچ در دورهٔ کیانی و در داستان سیاوش است که در شرح گزينش دليران جنگی و سواران نامدار از هر ديار برای نبرد با افراسیاب از بلوچها نام می برد؛فردوسی می گوید:گزین کرد از آن نامدارت سواردلیران جنگی ده و دو هزارهم از پهلو پارس و کوچ و بلوچز گیلان جنگی و دشت سروچفردوسی در داستان کیخسرو سپاه فرمانروای مکران اشکش را گردانی از پهلوانان کوچ و بلوچ توصیف می کند، که برای نبرد با افراسیاب جهت ستاندن کین سیاوش آماده می شوند. فردوسی میگوید:پس گستهم اشکش تیز گوشکه بازور و دل بود و با مغز و هوشسپاهش زگردان کوچ و بلوچسگالیده جنگ وبرآورده خوجکسی درجهان پشت ایشان ندیدبرهنه یک انگشت ایشان ندیددرفشی برآورده پیکر پلنگهمی از درفشش بیارید جنگدر این ابیات اشکش فرمانروای مکران و فرمانده کوچ و بلوچ یک پرچم با نقش پلنگ دارد که پلنگ هم مبین دلاوری و شجاعت در جنگ این فرمانده و سپاهیان بلوچ تحت فرمانش و هم معرف منطقه مکران است زیرا پلنگ از حیوانات بومی این سرزمین است و در ادبیات بلوچی نماد شجاعت است. از بیت های سپاه بلوچ فرمانروای مکران در شاهنامه و در عصر کیانی پیدا و روشن است که بلوچ ها از ساکنان مکران بودند.از قراین و اشارات شاهنامه مشخص میشود که اشکش خود از پهلوانان سرزمین مکران-تیز(تیس) بوده است؛ زیرا در نبرد فتح مکران توسط کیخسرو، اشکش نیز با او بود و دلاوریها کرد. هنگامی که کیخسرو آهنگ دریای زره کرد اشکش را به فرمانروایی مکران منصوب کرد. پس از برگشت کیخسرو از جنگ به مکران، اشکش او را پذیرا شد و همه تیز و مکران را آراسته و با هدیههای فراوان به پیشگاه شاه رفت. نام اشکش هم به احتمال بسیار قوی اشک است، که تغییر یافته ارشک از نامهای پارتی و اشکانی است.چو آگاه شد اشکش آمد براهابا لشکری ساخته پیش شاههمه تیز و مکران بیاراستنندزهرجای رامشگران خواستندبرفتند با هدیه و با نثاربنزدیک پیروزگر شهریارزاشکش پذیرفت آنچ دیدوز آن نامدران یکی برگزیدوراکرد مهرت به مکران زمینبسی خلعتش داد و کرد آفریندر دوران تاریخی شاهنامه تا روزگار انوشیروان تقریباً از وجود این قوم بیخبریم تا این که در این دوره کسری انوشیروان پس از آرام کردن و تسخیر هند و تنبیه آلانان در راه میشنود که گیل و دیلم و بلوچ سر به شورش برداشته و سرکشی و طغیان آغاز کردهاند.به راه اندر آگاهی آمد به شاهکه گشت از بلوچی جهانی سیاهز گیلان تباهی فرون است از اینز نفرین پراگنده شد آفرینانوشیروان به سران سپاه میگوید الانان و هند را که بیگانهاند، آرام ساختیم چگونه است، که نمیتوانیم سرزمین بلوچ و گیلان را که از ایرانشهرند، سرکوب و آرام سازیم. سرانجام، انوشیروان مصمم به حمله به سرزمین و قوم کوچ و بلوچ میشودچو آمد به نزدیکان مرز و کوه بگردید گرداندرش و زکوه و دشتکه از کوچگه هرکه یایید خرد واگر تیغ دارند مردان گردسراسر به شمشیر بگذاشتند ستم کردن و زرنج برداشتنندببود ایمن از رنج شاه جهان بلوچی نماند آشکار و نهاندر این حمله گیل و دیلم تسلیم شدند و با دادن دویست تن گروگان و باج و خراج شاه از سر تقصیرشان گذشت؛ اما بلوچ به واسطه پایداری در مقابل خواستههای انوشیروان تارومار وبی سامان شدند. درهمین روزگار، انوشیروان پس از سرکوبی و خشونت دوباره قوم بلوچ را همراه گیل و دیلم مشاهده میکنیم که شاه از ایشان دلجویی میکند تا آنها پیمان به همکاری میبندندیکی بارگه ساخت روزی به دشت زگر سواران هوا تیر گشتهمه مرزبانان زرین کمر بلوچی و گیلی به زرین سپرسراسر بدان بارگاه آمدند پرستنده نزدیک شاه آمدندو در وقایع بعد هم در آمادگی رزمی و اطاعت از کسری انوشیروان در سرحدات روم دیده میشوندسپاهی بیامد زهرکشوری زگیلان و زدیلمان لشکریزکوه بلوچ و زدشت سروچ گرازان برفتند گردان کوچهمه پاک با هدیه و با نثار به پیش سراپرده شهریاردر مجموع با استناد به شاهنامه؛ از جمله ویژگیهای قوم بلوچ که همراه کوچ آمده است روحیه آمادگی برای دفاع به موقع از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی و تمامیت ارضی ایران است همچنین مقاومت و سرسختی در مقابل خشونت و بی عدالتی قدرت مرکزی. درحالی که همین مردم زمانی که از حکومتها روی خوش میدیدند و در وفاداری و سامان دادن به سرزمین و فداکاری که از وطن سخت میکوشیدند. درشاهنامه کاربرد قوم بلوچ همواره با قوم کوچ است که با تأمل در کیفیت کاربرد آن روشن میگردد که معمولا بلوچ به صورت مجاز توسعهای شامل هردو قوم میشود و آنجا که میان کوچ و بلوچ قایل به تفکیک شدهاست منظور از کوچ را همچون دیگر متون کهن اقوام کوه نشین و بلوچ را صحرا نشین میداند؛ از جمله ویژگیهای برجسته قوم کوچ و بلوچ در شاهنامه همواره مسلح و تمام پوشیده بودن (اشاره به پارسایی) غیرتمندی نسبت به سرزمین و آب وخاک