اشارات و مدارک کافی موجود است، که قصهٔ سنجان روایتی است راستین از داستانی از داستانهای مهاجرت زرتش…
انتشار: 2026/07/29 09:43 UTCدریافت: 2026/08/03 23:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 23:02 UTC
اشارات و مدارک کافی موجود است، که قصهٔ سنجان روایتی است راستین از داستانی از داستانهای مهاجرت زرتشتیان ایران به شبه قاره هند. آثار و شهرها و تاریخها و رویدادهای این قصه همه منطبق است با واقع و حقیقت. خاورشناسان چه بسیار با دقت و کنجکاوی این قصهٔ کوچک را به محک کشیده و عیار گرفتهاند. از سویی دیگر، هیچ پدیدهای که دلالت بر ناراستی و ایجاد شبهه و گمان کند در داستان وجود ندارد – بلکه روایتی مورد وثوق و مکتوب نیز از سدهٔ ۳ ه.ق باقیمانده، که اشاره ای به این سانحه تاریخی میکند.احمد بن یحیی البلاذری، که در سال ۲۷۹ ه.ق در گذشته در کتاب خود موسوم به فتوح البلدان هنگام گفتگو از سقوط کرمان شرحی نگاشته، که به موجب آن عده ایی از پارسیان با جنگ و گریز تا جزیرهٔ هرمز خود را رسانیده و از آنجا به کشتی نشسته و راه دریا پیش گرفتند.هنگامی که کرمان در محاصره تازیان بود روزی یکی از سرداران عرب به نام عثمان بن ابی العاصی که با عده ایی همراه بود مرزبان کرمان را در جزیره در کاوان دیده و به قتلش میرساند. چون این واقعه در کرمان به زبانها میافتد، بیم درد دل مردمان پیدا میشود.در همان زمان برای تازیان این وهم پدید آمده بود، که یزگرد در کرمان است. به همین جهت ابن عامر از سرداران تازی که قصد فارس داشت مردی را به نام مجاشع بن مسعود سدمی به جستجوی یزگرد روانه کرمان میکند.مجاشع در بیم اند با گروهی از پارسیان درگیر و سپاهش یکسر نابود شد. آنگاه هنگامی که ابن عامر از فارس به سوی خراسان میرفت مجاشع را به فتح کرمان گماشت. وی شیرجان را که تخت گاه کرمان گشود؛ اما میانشان شکست پدید آمد و شهر موقتاً و به صورت ظاهر فتح شد.سواران پارسی، که از شمال شرقی هم چنان کوچ کرده تا به جنوب رسیده بودند، دگرباره بر تازیان شوریده و شهر را پس گرفتند. این اخبار به ابو موسی اشعری از سرداران تازی رسید. وی ربیع بن زیاد را به فتح شیرجان و اطراف گسیل کرده و سپاهی زبده در اختیارش نهاد.مجاشع نیز که در کار این حدود و اردو آگاه بود با ربیع بن زیاد همکاری کرد. دو سپاه بهم آمده و عظیم شدند شهرهایی را گشودند؛ اما زبده سواران پارسی در هنگامهای مناسب شهرها را آزاد میکردند، سرانجام سواران پارسی را تعقیب کردند مجاشع در دل کینهایی ژرف داشت به وی آگاهی دادند که سواران کوچکنندهٔ پارسی که تشکیل کاروانی را میدادند در قفص نزدیک هرمز هستند.جزیرهٔ هرمز، از دیر زمان مغستان خوانده میشد و این بدان سبب است، که پناهگاه یا گریزگاهی برای زرتشتیان بهشمار میرفته و چنین وجه تسمیهای برای جزیرهٔ هرمز دور از واقع نیست.مجاشع با سپاه خود به مقابله و نبرد پارسیان پرداخت و این بار پارسیان شکست خوردند و منهزم و پراکنده شدند. گروهی تا آنجا که به کشتی نشسته و راه دریا پیش گرفتند.این گفتار بلاذری بود در کتاب فتوح البلدان این حوادث در سالهایی متجاوز از نیمهٔ نخست سدهٔ یکم ه.ق ثبت شده است. شاید هم بایستی در حدود نیمهٔ سدهٔ اول چنین رویدادی را تلقی کرد.برخی از خاورشناسان بر آنند که مهاجرت، چندبار به شکل گروهی از جزیرهٔ هرمز انجام گرفته است. شاید به گونهٔ دقیقتری بتوان گفت، مهاجرت نخستین که مورد نظر است به قول جکسون در سال ۷۱۶ م؛ یعنی ۶۵ سال پس از مرگ یزگرد سوم انجام شده باشد.راجستان راجستان (به انگلیسی: Rajasthan)؛ بهمعنای «سرزمین پادشاهان») ایالت در شمال غربی هند است. این ایالت بزرگترین ایالت هند از نظر وسعت و هفتمین ایالت بزرگ از نظر جمعیت است. راجستان در امتداد درهٔ رودخانه ستلج-سند، با استانهای پنجاب در شمال غرب و سند در غرب، که متعلق به کشور پاکستان هستند، مرز مشترک دارد. این ایالت با پنج ایالت دیگر هند هممرز است: پنجاب در شمال؛ هاریانا و اوتار پرادش در شمال شرق؛ مادیا پرادش در جنوب شرق و گجرات در جنوب غرب. ویژگیهای عمده آن شامل خرابههای تمدن درهٔ سند در کالیبنگان و بالاتال، معبد دلوارا که یک زیارتگاه جین در تنها ایستگاه تپهای راجستان؛ یعنی کوه ابو است و رشتهکوه باستانی آراوالی و شرق راجستان میشود. پارک ملی کلادو در بهاراتپور، میراث جهانی یونسکو است، که بهخاطر پرندگانش شهرت دارد. راجستان همچنین زیستگاه پنج ذخیرهگاه و پارک ملی ببر است.قبایل بهیل و مینا را نخستین ساکنان این منطقه میدانند. ترکها و پشتون ها نیز بعدها به منطقه آمدند و با مردمان آن آمیختند.دوران باستاندوران باستان راجستان، بخشی بسیار کهن از تاریخ هند است و ریشههای آن به هزاران سال پیش بازمیگردد. در دورههای نخستین؛ یعنی حدود ۲۵۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد، نشانههایی از تمدن درهٔ سند در این منطقه دیده میشود، بهویژه در ناحیهای به نام «کالیبانگان». مردم آن دوران بیشتر به کشاورزی، ساخت سفال و استفاده از فلزات مشغول بودند و نشانههایی از زندگی شهری در آنها دیده میشود.