تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-12 09:05 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
به چشماتون احتــرام بذارید هر کانالی ارزش دیدن نداره ... !تمامی مطالب معتبر هستند و چنانچه صحت مطلبی زیر سوال رفت اطلاع رسانی خواهد شد.غذای سالم،بدن سالم 😊
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 99 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
🔰 تو مثل کدوم خانم وزن کم میکنی؟❌ نفر اول: ۵ کیلو لاغر شده😵 نون و برنج رو حذف کرده😵 فقط غذای رژیمی داره😵 روزانه ۲ وعده داره✅ نفر دوم: ۱۶ کیلو لاغر شده😋 نون و برنج میخوره😋 حتی پیتزا و بستنی میخوره😋 روزانه ۱۲ وعده داره🎁اگه توام تکنیک توربو نفر دوم رو میخوایعدد ۶۴ رو بفرست، رایگان بگیرش 👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarp⭕️ برای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
آخرین نسخه تلگرام مجهز به : ☄️اکانت پریمیوم رایگان تلگرام 💥✅هوش مصنوعی تولید عکس و فیلم رایگان ▶️⌨️📸پروکسی های اختصاصی و بدون قطعی 🔗🌐کاملا امن دانلود شده از فروشگاه گوگل 🛒💯
#تن_داغ#پارت16لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420که گوشیم زنگ خورد ، امیر حسین بود این بار دیگه شمارش رو می شناختم ، شوکه شدم ساعت دوازده شب ! جواب دادم : _بله؟ _سالم _سالم، آقا امیر حسین مشکلی پیش اومده؟_نه، باید مشکلی پیش بیاد ؟_اخه ، فکر نمی کنید این وقت شب ؟ شاید خواب باشم یا همسرم کنارم باشه ؟ ظاهر خوبی نداره؟_خواستم ببینم که همسرتونم تشریف میارن یا نه ؟ اینم بگم ها دیدم نه همسرم اینستا برای بابا کامنت گذاشتید فهمیدم بیدارید ، عذر می خوام ._ نمیان ، سرشون شلوغه، ممنون از اینکه به فکرش بودید.باشه ، پس تا فردا و بدون خداحافظی گوشی رو قطع کرد .عوضی چه صدای گیرایی هم داره .خجالتم نمی کشه ، این وقت شب ، اگر می فهمید متاهل نیستم از چه اداهایی در میومد .پاشدم رفتم اتاقمو گوشی رو گذاشتم رو زنگ و خوابم برد .با صدای آالرم گوشی از خواب بیدار شدم و دست و صورتم رو شستم ، بعد از خوردن صبحانه ای مختصر رفتم جلوی آینه و شروع کردن به فر کردن موهام ، آرایش الیتی هم کردم و از جلوی آینه بلند شدم ،شاید این سفر کمی حالم رو بهتر کنه به پدرم مسیج دادم که دو سه روزی نیستم و به سفر کاری می رم ، دو دقیقه نشد که گوشیم زنگ خورد شماره پدرم بود جانم بابایی؟ با صدای خواب آلوی مامانم که با حرص گفت : _مهسا ، کجا می خوای بری ؟ روبه رو شدم . _سالم مامان، خوبین ؟ _سالم ، مادر قوربونت بشم ، کجا ؟ _میریم کیش مامان جونم ، دوست دارم برم یکم حال و هوام عوض شه . _مادر ، برو ، امااا ، به محمد گفتی ؟مادر من به محمد چه ربطی داره آخه؟ _بزن مادر بگو ، آخر هفتست ، خلقش رو تنگ نکن ، بزار آیالر رو بیاره خونه ما . _مامان می دونه ، من باید برم خداحافظ. باشه ، مادر در پناه خدا خوش باشی . دوری دور اتاق زدم تا چیزی رو جا نذاشته باشم ، از اتاق خارج شدم و جلوی آینه ایستادم مانتوم رو پوشیدم زنگ زدم به آژانس و به فرودگاه رفتم . توی فرودگاه بچه ها رو پیدا کردم و به سمتون رفتم . با همشون دست دادم و کنارشون نشستم ، مشغول صحبت با شهرزاد بودم که حاج محسن با خانوادش به سمتمون اومدن از جامون بلند شدیم و به سمتشون رفتیم با یاسمین دخترشون دست دادم و احوال پرسی کردم خیلی دختر خوشگلیه، با امیر حسین هم دست دادم زمانی که دستم رو گرفت بود طوری نگاهم می کرد که معذب شدم ، با صدای گوشیم دستم رو از دستش کشیدم و با یه عذر خواهی جدا شدم گوشیم رو جواب دادم . _بله، محمد؟ سالم _سالم . _کجایی؟ فرودگاهی؟ _اره ، تازه رسیدم،آیالر چطوره ؟ می شه فردا ببریش خونه مادرم اینا؟ _تو که نیستی مهسا. _شاید من بمیرم ، اونا حق ندارن نوه شونو ببینن؟ مادرم دلش براش تنگ شده .م❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
موقع دوش گرفتن ابتدا دست و پا را با آب تماس دهید ، نه سر را !! اگر ابتدا سر را با اب تماس بدهید،باعث سردرد و کاهش حافظه و باعث ریزش مو و سردی بدن می شود...《☘ @herbal_magic ☘》
آیا با این شرایط کشور، مدرسه و دانشگاه رفتن هنوز جواب میده؟صحبت های محقق ایرانیِ ساکن انگلیس درباره ادامه دادن یا ندادن تحصیل در ایران! پیام بهرامپور، بنیانگذار مجموعه "بیشتر از یک نفر" و فارغالتحصل علوم اعصاب کاربردی.برای ساختن یک سیستم مالی کارآمد و یک لایف استایل سازنده که توی شرایط فعلی ایران کار کنن، کافیه آموزشهای رایگان پیام بهرامپور رو توی کانال تلگرامش دنبال کنی👇@bishtarazyek @bishtarazyek@bishtarazyek
🔰 تو مثل کدوم خانم وزن کم میکنی؟❌ نفر اول: ۵ کیلو لاغر شده😵 نون و برنج رو حذف کرده😵 فقط غذای رژیمی داره😵 روزانه ۲ وعده داره✅ نفر دوم: ۱۶ کیلو لاغر شده😋 نون و برنج میخوره😋 حتی پیتزا و بستنی میخوره😋 روزانه ۱۲ وعده داره🎁اگه توام تکنیک توربو نفر دوم رو میخوایعدد ۶۴ رو بفرست، رایگان بگیرش 👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarp⭕️ برای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
مصرف یک موز متوسط در روز از یبوست جلوگیری می کند و مانع از اختلال حواس در دوران پیری می شود.موز کال و نرسیده خاصیت جمع کنندگی دارد که در درمان اسهال به کار میرود《☘ @herbal_magic ☘》
#تن_داغ#پارت15لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420خانوم صولتی لطف کنین یه زنگ به آژانسمسافرتی بزنید و جویای بلیط برای سفر فردا باشید ، نگاهی به محمد انداختم که اخماش در هم بود امیر حسین به سمتش رفت حاج محسن محمد رو به امیر حسین معرفی کرد ،. امیر حسین بعد از احوال پرسی از اتاق خارج شد و یک لحظه برگشت و رو به محمد گفت : _آقا محمد خوش حال می شیم تو سفر فردا همراه ما بیاید . محمد نگاهی به من انداخت سریع گفتم : _من معلوم نیست بیام . محمد کمی فکر کرد و گفت : _من وقت نمی کنم بیام مهسا جان میاد ، عزیزم تو برو کمی حال و هوات عوض شه . امیر حسین رفت و محمدم به حاج محسن با اجازه ای گفت و اومد سمتم آروم طوری که من فقط بشنوم گفت : _جای بدی نیست ، بازم بهت سر میزنم ، و بعد باصدایی که بقیه هم بشنوند گفت : عزیزم من باید برم کلی کار دارم و از همه خداحافظی کرد و رفت . نفسی آسوده کشیدم و توی دلم گفتم : خداروشکر مینا و دخترا اومدن سمتم و گفتن وای مهسا چه قدر خوشگل بود شوهرت ، خیلی به هم میاید ، به نظر میاد خشن باشه و جذاب معلومه خیلی باهاش حال می کنیا! خنده ای به سادگی شان زدم و گفتم : آره ، خیلی.! قرار بر این شد که من هم همراه بقیه به این سفر برم ، زنگ.زدم به محمد و گفت که آیالر حالش بهتر شده ، خیالم راحت شد . فردا راه می افتیم، شب همه چیز رو آماده کردم ، گوشیم رو برداشتم رو روی کاناپه دراز کشیدم ، وارد اینستاگرامم شدم داشتم جواب کامنت هام رو می دادم❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
#تن_داغ#پارت14لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420داره میاد این جا اگه از محیط کارم خوشش نیاد اجازه نمیده این جا کار کنم ،شهرام رفت . با تعجب گفت: آره ،چه ربطی به شهرام داره . _نمی دونم ازش خوشم نمیاد این جا بود استرس می گرفتم . مینا گفت : _چته تو دختر رنگ تو رخت نموند مگه دیو می خواد بیاد . امیر حسین با ابروش اشاره کرد که گوشیم رو جواب بدم. نفسم رو بیرون دادم و جواب دادم: _بله؟ _سالم ، کجایی پس چرا جواب نمیدی ؟ _سالم سرم شلوغ بود کاری داشتی ؟ _نیم ساعت دیگه میام اون جا خواستم ببینم هستی؟ _آره هستم بیا و بدون خداحافظی قطع کردم. نگاهم به مینا و امیرحسین که افتاد گفتم : _آنتن نداد قطع شد . رو کردم به مینا و گفتم : _مینا ترو خدا شالت رو یکم جمع و جور کن برو به بقیه هم بگو یکم مراعات کنن. رو کردم به امیر حسین و گفتم آقا امیر حسین اگه می شه لطف کنین به اسم کوچیک صدام نکید ممنون می شم. امیر حسین با تعجب به صورتم نکاه کرد و گفت : _باشه.عکس ها رو از دست مینا گرفت رفت داخل اتاق پدرش و در و بست ، ثانیه ها و دقیقه ها می گذشت و من هر لحظه بیشتر استرس می گرفتم ، گوشیم زنگ خورد و محمد پشت خط بود ، رسیدم ، کجا بیام ؟ آدرس رو که دادم کمی شالم رو جلو کشیدم و زنگ رژم رو کمرنگ تر کردم ،با وارد شدن محمد از جام بلند شدم و به سمتش رفتم ، _سالم خوش اومدی دسته گل زیبایی رو که برام آورده بود رو ازش گرفتم و آروم گفتم همه این جا فکر می کنند که من متاهلم نمیدونن که جدا شدیم لبخندی روی لبش مهمون شد . پشت میزم نشستم و محمدم روبه روم نشست، با باز شدن در توسط حاج محسن محمد از جاش بلند شد و با هم دست دادند، محمد مثل همیشه خوش تیپ و جذاب بود عطر شیرینش کل فضا رو پر کرده بود کت شلوارش هم خیلی تو تنش خودنمایی می کرد. از صحبت با حاج محسن و خنده های روی لبش فهمیدم که تا این جا راضی بوده ، مینا با شهرزاد و هانیه سه تاشون با هم و با حجاب از اتاق اومدن بیرون با نگاه کردن به صورتشون کم مونده بزنم زیر خنده که خودم رو نگه داشتم ، معلوم بود برای فضولی اومده بودن ، با دهن باز داشتند به محمد نگاه می کردند ، معلوم بود کف کرده بودند، امیر حسین از اتاق خارج شد و گفت :❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
🖤🩶اگه این نشونه هارو داری یعنی تو درگیر سوگ عمومی شدی...📝لطفا یک دقیقه وقت بزار و این تست رو انجام بده 🫂اگر حس میکنی حالت بده و نمیتونی صدای ذهنت رو ساکت کنی ما اینجاییم ، 24 ساعته ، تلفنی و از سراسر دنیا تا بهت کمک کنیم 🫵برای مشاوره با برترین مشاورین روانشناسی ایران ، همین حالا روی لینک زیر کلیک کنید📱👇👇👇https://landing.hamkadeh.com/82o8R
با این نوشیدنیها نفخ را از بین ببرید! چند نوشیدنی خانگی ساده که به راحتی می توانند نفخ را کاهش دهند و متابولیسم (سوخت و ساز) و سلامت کلی گوارش را بهبود ببخشند.◽️چای رازیانه◽️چای نعنا یا چای نعنای تند◽️نوشیدنی لیمو و زنجبیل، خیار و آب نعنا◽️چای زنجبیل《☘️ @herbal_magic ☘️》
⭕️⭕️ ⭕️⭕️ ⭕️⭕️ پـولـدار شـدن آرزو نیسـت! تصمیــمش بــا خــودتــه!🔝شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده!پس روی این لینک ضربه بزن 📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇🆔 @Kingofdarkesm🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅👩🏻💻@BlackpnatherXm2 ❌❌ 👧 از این پیام، ساده رد نشو !!شاید تنها فرصت طلایی 🎁 زندگیت باشه !😍😍😍😍😍❤️
🎉جراحی بینی و صورت با آفر ویژه محدود🎉🔷اگر مدتهاست تصمیم به تغییر چهرهات داری، الان بهترین زمانه. 💯🔥🔷آفر ویژه جراحیهای زیباییصورت و بینی با شرایط محدود فعال شد.🤩🔥🔷برای دیدن شرایط و رزرو مشاوره کلیک کنید👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇https://t.me/+082McKELBdQ2ODZk🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨«اولین ۵۰ نفر که از طریق این بنر وارد شوند، از مشاوره تخصصی رایگان و آفر ۵٪ بهرهمند خواهند شد.»13
#تن_داغ#پارت13لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420چهل دقیقه بعد گوشیم زنگ خورد مطمئن بودم که محمد باید باشه و بدون اینکه به شماره نگاه کنم سریع جواب دادم : _بگو. _سالم. با صدای ناشناسی که شنیدم به شماره نگاه کردم بازم نشناختم ، سریع گفتم شما ؟ _امیر حسینم. _شرمنده ، فکر کردم همسرمه ، شماره من رو از کجا آوردید ؟خیلی سخته شماره کارمند رو داشته باشی به نظرت ؟ _نه ، ببخشید منظوری نداشتم امرتون ؟ _ پس فردا از طرف شرکت تصمیم گرفتیم سه روزی بریم کیش شما هم میاید ؟ اینم سور بابامه. _میشه فردا جوابش رو بدم شرمنده پشت خطی دارم . _اوکی ،و بدون خداحافظی قطع کرد . محمد پشت خطم بود ، سریع دکمه اتصال رو زدم . _بله؟ _سالم ، مبارکه کار جدید . از لرزش صداش حس کردم که عصبی و ناراحته ممنونی گفتم ، و پرسیدم: _کاری داشتی ؟ _آدرس سر کارت رو می خواستم . چون می دونستم چقدر گیره بی چون و چرا دادم بهش و گفتم امر دیگه ای باشه ؟مگه من هر ماه سه تومن به حسابت نمیریزم مگه کمه ؟ چرا کار میکنی ؟ مگه نگفتم تا وقتی که ازدواج نکردی خرجت رو میدم . _جهزیه هم بهم میدی ؟ _واقعا که مهسا . _لطفا تو کارای من دخالت نکن . _با من این جوری حرف نزن اگر از محیط کارت خوشم نیاد حق نداری بری ، _باشه ، خداحافظ. گوشی رو قطع کردم و نفس عمیقی کشیدم هنوزم غکر کرده روی من مالکیت داره بهونه کرده که دخترم باید مادرش سالم باشه وگرنه نمیزارم سایشم ببینه ، نکنه خودش چهدقدر سالم موند ، زیر بار نمیره که خیانت کرده میگه که مست بوده و هیچی نفهمیده تازه انداخته سر باجناقش که باهاش دشمنی کردی تو مهمونی و این حرفا ، فقط خدا عالمه ، گوشی رو گذاشتم روی زنگ و روی تخت دراز کشیدم به یاد امیر حسین افتادم پسره بی آر بی درد وارد شرکت که شدم نشستم پشت میزمو شروع کردم به انجام کارهای عقب افتادم ، با صدای شخصی که گفت : _سالم، میتونم با حسین صحبت کنم ؟ سرم رو که باال آوردم شهرام رو دیدم همون پسری که شب تولد مینا جلوی چشمام هنر نمایی می کرد ، اون هم از دیدن من متعجب شده بود نفس عمیقی که کشید رو دیدم ، گفتم که پیش پدرشون هستند ثبر کنید هماهنگ کنم ،برید داخل، لطفا بشینید . بعد از هماهنگ کردنم امیر حسین از اتاق اومد بیرون و با شهرام دست داد و با هم رفتند بیرون ، پسره ی چندش حیف اون زن خوشگلی که تو داشتی با صدای مینا به سمتش برگشتم . _سالمسالم مینا خوبی؟ _عالی ، تو چطوری ؟ _خداروشکر، خوبم. _عکس های جشن رو آوردم ببینید ، از توی کیفش در آورد و داد دستم ، دونه دونه عکس ها رو نگاه کردم که به یکیش رسیدم و مکث کردم همون دختری که شب جشن با شهرام تو اتاق بود از مینا پرسیدم که این عکس کیه ؟ گفت: _خوشگله؟ زن داداشمه . مات و مهبوت به عکس خیره شدم ، موندم تو کار بعضی از این آدم ها چجوری میتونن با دوتا زندگی بازی کنن ، شایدم من خیلی حساس بودم ، شاید.... عکس های بعدی رو که نگاه کردم به عکس خودم با شهرزاد و مینا رسیدم خیلی بامزه افتاده بودم و چاله گونمم بامزه ترم کرده بود به مینا گفتم وای مینا خیلی مسخرست چال گونم پارش کن تو رو خدا . مینا عکس ها رو از دستم گرفت و گفت : _نه خیر خیلیم خوشگل افتادی . با صدای امیر حسین که گفت : عکس دارید ؟بدید منم ببینم .به سمتش برگشتیم . در همین حین گوشیم زنگ خورد و شماره محمد افتاد . تپش قلب گرفتم ، نفسم برای لحظه ای باال نیومد. رو کردم به امیر حسین و گفتم : _شوهرمه . _با تعجب پرسید : _چیشده مگه ؟ جواب بدید خوب .❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
#تن_داغ#پارت12لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420کار حاج محسن هم تموم شده بود برگه ها رو گرفتم و از در خارج شدم ، بد جوری فکرم مشغول شده بود درسته ازش جدا شدم اما هنوزم ازش حساب میبرم فقط یه خاطر دخترم خودش هیچ ارزشی برام نداره ، خدا امشب رو به خیر بگذرونه ، نفسی عمیق کشیدم و به کارم ادامه دادم. نیم ساعت بعد همگی از اتاق حاج محسن اومدن بیرون معلوم بود دوطرف از این قرار داد راضی هستند ، بعد از رفتن اون ها حاج محسن گفت مهسا جان امشب شام همه دعوت من هستید به بچه های این بخش همشون بگو خودت هم اگر دوست داری آماده شی می تونی کمی زودتر بری ، تشکری کردم و گفتم: چشم ، االن به همه خبر میدم اما من نمیتونم بیام ، چشم های امیر حسین تیز شد و گفتم :انشاهلل سری بعد امشب حالم خوش نیست . با صدای هانیه که تازه رسیده بود و از جریان شام امشب با خبر شده بود گفت: _وااا، مهسا چرا نمیای ؟ اگر بدونی.چقدر خوشتیپ تو بساط امشب هست ! پوزخندی با نمک زدم و گفتم: همشون مال تو . امیر حسین گفت : _اگر مایل باشید همسرتون هم امشب میتونن تشریف بیارن ،از طرف من دعوتشون کنید . تشکری کردم و گفتم : _باشه بهشون میگم اما بعید میدونم بتونن بیان ، امشب قرار دارند. _اوکی، هر جور راحتین . از وقتی که یادم میاد ، از این حرف متنفر بودم هر جور که راحتین ، ورد زبون خانواده محمد بود بعد از رسیدن به خونه رفتم و حموم کمی خستگی از تن خارج شد ، شروع به پختن شام کردم دخترم عاشق الزانیاست ، شروع کردم به درست کردن لازانیابعد از اینکه کارم تموم شد گذاشتمش تو فرو رفتم اتاقم تا لباس بپوشم حوله رو از تنم در آوردم و نگاهم به اسم محمد افتاد که روی گردنم خالکوبی شده بود سریع از کشو یه شلوار لی با یه تاپ برداشتم و پوشیدن اومدم رو کاناپه قرمز رنگم دراز کشیدم و خوابم برد ، با صدای زنگ آیفون از خواب پریدم و در رو باز کردم چند دقیقه بعد آیالر با ذوق به در می کوبید شالم رو سر کردم و در رو باز کردم با محمد که رو به رو شدم قلبم یک دفعه تیر کشید یاد گذشته افتادم چه قدر دوستش داشتم کاش زمان به عقب برمی گشت و من از کارش چشم پوشب میکردم االن انقدر دلم نمی گرفت سالمی کرد و تعارف کردم که داخل بیاد اما گفت که دیرش شده و شب میاد دنبال آیالر تا من فردا بتونم برم سر کار سرم رو پایین انداختم و تشکر کردم بعد از اینکه رفت در رو بستم نگاهم آیالر افتاد وای که چقدر به این بچه ظلم میشه لبخندی زدم و گفتم خوش اومدی قشنگم پرید بغلم و بوسم کرد و پرسید: _مامانی و میخوای علوسی کنی ؟نگاهی از سر تعجب انداختم و گفتم نه کی گفته ؟ _بابا _وا بسم هللا ، این از کجا در اومد ؟بریده بریده گفت عزیز به باباذگفت علوسی گنه بابام گفت تا مهسا علوسی نکنه اونم علوسی نمیکنه با هم علوسی می کنید به علوسی گفتنش خندیدم و گفتم نه عشقم من نمیخوام علوسی کن الزانیا رو از فر در آوردم و با هم خوردیم و کلی بازی کردیم و خندیدیم ساعت یازده شب بود که خوابش برد و محمد زنگ زد که میاد دنبالش منم لباس هاش رو توخواب پوشوندم و خودمم شالم رو سرم کردم محمد که اومد تعارف کردم که بیاد تو اومد آیالر رو.بغل کرد و گفت اگه بیداری بهت زنگ.بزنم کارت دارم االن نمیتونم بگم مادرمینا پایین تو ماشینن باشه ای گفتم و پشت سرشون در رو بستم ، از استرس لرزش دست هام رو به وضوح حس میکردم ، ❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
🔰 تو مثل کدوم خانم وزن کم میکنی؟❌ نفر اول: ۵ کیلو لاغر شده😵 نون و برنج رو حذف کرده😵 فقط غذای رژیمی داره😵 روزانه ۲ وعده داره✅ نفر دوم: ۱۶ کیلو لاغر شده😋 نون و برنج میخوره😋 حتی پیتزا و بستنی میخوره😋 روزانه ۱۲ وعده داره🎁اگه توام تکنیک توربو نفر دوم رو میخوایعدد ۶۴ رو بفرست، رایگان بگیرش 👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarp⭕️ برای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
#تن_داغ#پارت11لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420کار حاج محسن هم تموم شده بود برگه ها رو گرفتم و از در خارج شدم ، بد جوری فکرم مشغول شده بود درسته ازش جدا شدم اما هنوزم ازش حساب میبرم فقط یه خاطر دخترم خودش هیچ ارزشی برام نداره ، خدا امشب رو به خیر بگذرونه ، نفسی عمیق کشیدم و به کارم ادامه دادم. نیم ساعت بعد همگی از اتاق حاج محسن اومدن بیرون معلوم بود دوطرف از این قرار داد راضی هستند ، بعد از رفتن اون ها حاج محسن گفت مهسا جان امشب شام همه دعوت من هستید به بچه های این بخش همشون بگو خودت هم اگر دوست داری آماده شی می تونی کمی زودتر بری ، تشکری کردم و گفتم: چشم ، االن به همه خبر میدم اما من نمیتونم بیام ، چشم های امیر حسین تیز شد و گفتم :انشاهلل سری بعد امشب حالم خوش نیست . با صدای هانیه که تازه رسیده بود و از جریان شام امشب با خبر شده بود گفت: _وااا، مهسا چرا نمیای ؟ اگر بدونی.چقدر خوشتیپ تو بساط امشب هست ! پوزخندی با نمک زدم و گفتم: همشون مال تو . امیر حسین گفت : _اگر مایل باشید همسرتون هم امشب میتونن تشریف بیارن ،از طرف من دعوتشون کنید . تشکری کردم و گفتم : _باشه بهشون میگم اما بعید میدونم بتونن بیان ، امشب قرار دارند. _اوکی، هر جور راحتین . از وقتی که یادم میاد ، از این حرف متنفر بودم هر جور که راحتین ، ورد زبون خانواده محمد بود بعد از رسیدن به خونه رفتم و حموم کمی خستگی از تن خارج شد ، شروع به پختن شام کردم دخترم عاشق الزانیاست ، شروع کردم به درست کردن الزانی❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
🔰 تو مثل کدوم خانم وزن کم میکنی؟❌ نفر اول: ۵ کیلو لاغر شده😵 نون و برنج رو حذف کرده😵 فقط غذای رژیمی داره😵 روزانه ۲ وعده داره✅ نفر دوم: ۱۶ کیلو لاغر شده😋 نون و برنج میخوره😋 حتی پیتزا و بستنی میخوره😋 روزانه ۱۲ وعده داره🎁اگه توام تکنیک توربو نفر دوم رو میخوایعدد ۶۴ رو بفرست، رایگان بگیرش 👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarp⭕️ برای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
خلاصه درمان خانگی تعدادی از بیماری ها 👇کیست تخمدان: سرکه سیب، تخم کتان ماستیبوست: مخلوط آب و خاکشیر، تب: مایعات، گذاشتن پیاز کف پاسرفه: یک قاشق عسل دل پیچه: عرق زیره، دم کرده زیرهمیگرن: مالیدن لیموترش به پیشانی یا فرو کردن دست در آب یخپادرد: ماست و سنجد، شیر و سنجدمعده درد: عرق نعناع یا دمکرده گیاه پونهاگزما: گل همیشه بهارگرمی کودکان: شربت آبلیموتبخال:رنده کردن سیر و قراردان آن روی تبخالزگیل: گذاشتن پوست موز روی زگیلعفونت بانوان: لبنیات، ویتامین Dسنگ کلیه: دم کرده کاکل ذرت،مصرف آب فراوانسوزش معده: ماست،بادام،لیموسوزش ادرار: خربزه، هندوانه،ماء الشعیردردهای قاعدگی: عرق نعنا،دمنوش شویدچربی خون: ماست و شویدکبدچرب: چای سبزبوی بد دهان: جعفری، کرفسدیابت: ماست و شنبلیله، دمنوش گزنهکهیر:سوپ جو و عدسی، ماست و سدر به بدن بزنیدنقرس: روزی ۳ بار نصف لیوان آب لیمو، زنجبیلفشار خون: چای ترش، ترکیب سیرو لیموترش تازهاسهال: هویج پخته، کته ماش، ماست چکیده و نعناقارچ پوستی: مالیدن روغن نارگیل روی محل قارچ《☘️ @herbal_magic ☘️》
⭕️⭕️ 🕛🕛 ⭕️⭕️ از بی پولی خسته شدی؟ دنبال درآمد بالا ⬆️🔝⬆️ هستی؟شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده!پس روی این لینک ضربه بزن 📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇🆔 @Kingofdarkesm🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅👩🏻💻@BlackpnatherXm2 ⭕️ 👧 از این پیام، ساده رد نشو !!شاید تنها فرصت طلایی ♥️ زندگیت باشه !◀️◀️◀️◀️🫥➡️➡️➡️➡️
🎮 تابستونه و PS5 زدن با رفیقات.🌟هر لایف استار جایزهدار یک شانس برای بردن PS5. 🎁🎮برای اینکه بدونی چطور میتونی شانست رو امتحان کنی، روی لینک زیر بزن.https://bo0.ir/tlg6#45
💢 با ۲ برابر غذایی که میخوری؛✅ ۴۰ روزه ۱۰ کیلو کم میکنی🔰 با اندام برتر توی خونه با غذای بیشتر، سریعتر وزن کم میکنی👈 تا ۱۲ وعده غذا روزانه👈 بدون بازگشت یا استپ وزن👈🏿 بدون هزینه مازاد🎁 این روش برای ۴۹ نفر امروز رایگانه؛برای لاغری بدون گرسنگی ۱۰ بفرست👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarp❌ برای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
#تن_داغ#پارت10لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420حیف این زن واسه اون مردی که هربار در موردش صحبت می کنه بی حسه و تو چشمش غمی داره . زمانی که تو بغلم بود خیلی لذت بردم ، تمام حرکت های بدنش پر بود از شهوت ، تقصیری ام نداره تصاویری که اون دیده بود هر کسی رو می تونست به اون حال بندازه ، خوشم اومد حداقل به شوهرش وفاداره شماره سحر رو گرفتم بعد از چندتا بوق جواب داد. _جانم، عشقم؟ _سالم، خوبی ، خونه ای؟ _اره ، میای ؟ _اره حالم خرابه ، ولی شب بر می گردم. _باشه پس منتظرتم . وارد خونه سحر که شدم در رو بستم ، سحر رو صدا کردم : سحر کجایی؟ روی مبل نشستم و کتم رو در آوردم ، سرم رو به مبل تکیه دادم ،با دستی که به صورتم کشیده شد چشمام رو باز کردم و سحر و دیدم ، با یک لباس خواب بنفش رو به روم ایستاده بود . از جام بلند شدم و به یکباره بغلش کردم و از زمین بلندش کردم ، سرم رو زیر گردنش فرو بردم و وحشیانه لیس میزدم وارد اتاق خواب شدیم و گذاشتمش روی تخت #مهسامروز سر کار سرمون خیلی شلوغ بود ، حاج محسن با یه شرکت مالقات دادشتند که اگر قرار داد می بستند به قول خودش تو یه سال خودشون رو می بستند . در حال نوشتن بودم که چند تا پسر حدودا سی و چند ساله با پسر حاج محسن وارد شدند و من سالم کردم و از جام بلند شدم که بادست امیر حسین که اشاره کرد بنشینم نشستم ، بعد از گذشت دوساعت حاج محسن تماس گرفت و گفت که برگه های قرار داد رو ببرم داخل ، از جام بلند شدم و به سمت اتاق حاجی راه افتادم در رو زدم و وارد شدم . سالم. همه جواب سالمم رو دادند و کنار حاج محسن ایستادم . خواستم برم بیرون که حاج محسن گفت : مهسا جان یه لطفی کن صبر کن امضا کنند و ببر ، چشمی گفتم : منتظر شدم تا کارشون تموم شه و برگه ها رو بدن تا ببرم اصال حواسم به هیچ کدوم نبود سرم رو که باال آوردم دیدم امر حسین خودکار به دست به صندلیش تکیه داده و داره نگاهم می کنه ، لبخندی زدم و سریع به حالت عادی برگشتم .باصدای زنگ گوشیم عذر خواهی کردم و به حاج محسن نگاه کردم که با سر تاکید کرد میتونم جواب بدم ، شماره محمد بود . _بله محمد؟ _سالم _سالم، چیزی شده ؟ _نه چیز خاصی نیست ، آیالر سرما خورده بیتابی می کنه اگر امکانش هست امشب بیاد اون جا عروسی یکی از دوستامه فردا شب میام دنبالش ، من و من کردم و گفتم سرکارم باشه غروب بیار شب باهم صحبت می کنیم . صداش رنگ شکایت داشت ، اما به آرومی گفت باشه پس غروب می بینمت . باشه ای گفتم گوشی رو قطع کردم . ❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
شانس بردن BMW از لایف استار شروع میشه.🌟لایف استار جایزهدار بخر و شانست رو برای بردن BMW امتحان کن.🎁جزئیات قرعهکشی BMW و نحوه شرکت کردن رو میتونی از طریق لینک زیر ببینی. https://bo0.ir/TLG1#55
توی ۴۰ روز چقدر وزن کم میکنم؟ 🤔❌ متد ایرانی: تا ۴ کیلو✅ متد ژاپنی: تا ۱۰ کیلو🔴 ژاپنیها لاغرترین مردم دنیا هستن؛🟡 با متد ژاپنی ۱۰ کیلو کم میکنی:👈🏿 با ۸ وعده غذا روزانه👈🏿 با تثبیت وزن👈🏿 بدون هزینه مازاد🎁 این متد برای ۷۰ نفر امروز رایگانه؛عدد ۴۰ بفرست، بگیرش 👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarpبرای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
صابون های گیاهی◾️صابون آلوئه ورا:ترمیم کننده پوست◾️صابون بابونه:رفع جوش و آکنه پوست◾️صابون بادام:نرمی و لطافت پوست◾️صابون پونه:نرم کننده و تقویت پوست《☘️ @herbal_magic ☘️》
⭕️⭕️ 💻 📣 💻 ⭕️⭕️ یـک قـدم تـا پولـدار شـدن! همیـن الان وقتـشه! 🎖️شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده!پس روی این لینک ضربه بزن 📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇🆔 @Kingofdarkesm🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅👩🏻💻@BlackpnatherXm2 🩸💠 👧 از این پیام، ساده رد نشو !!شاید تنها فرصت طلایی 🎁 زندگیت باشه !🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
🍼هیچ شیرخواری نباید گرسنه بماند.این هفته، با هم شیر خشک شیرخواران محروم از شیر مادر را تأمین کنیم.🧾 شماره کارت:💳 6037991199529904💳 5894637000012820💳 6037991199500038🔖 شماره شبا:IR710170000000216780692009📞*780*35260#📲 اگر مایلید کمک شما فقط به همین مادر برسد، به واتساپ یا تلگرام ما پیام دهید .📲 +989101785282🔻پرداخت مستقیمMehrafarincharity.com⭐️ مهرآفرین باشیم|اینستاگرام| وب سایت | پرداخت آنلاین|❤️ @mehrafarincharity
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزدگفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید...صبح بخیر《☘️ @herbal_magic ☘️》
⭕️⭕️ 💢 💢 ⭕️⭕️ یـک قـدم تـا پولـدار شـدن! همیـن الان وقتـشه! 🎖️شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده!پس روی این لینک ضربه بزن 📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇🆔 @Kingofdarkesm🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅👩🏻💻@BlackpnatherXm2 ❌🟢 👧 از این پیام، ساده رد نشو !!شاید تنها فرصت طلایی ⭐ زندگیت باشه !🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
☑️ خواص فوق العاده انجیر ▫️رفع گلودرد: نابودی باکتری ▫️کاهش وزن: سرشار از فیبر▫️کاهش سرطان: فیتوکمیکال(ضد سرطان)▫️کاهش فشار خون: غنی از پتاسیم▫️درمان ریفلکس: خاصیت قلیایی《☘️ @herbal_magic ☘️》
توی ۴۰ روز چقدر وزن کم میکنم؟ 🤔❌ متد ایرانی: تا ۴ کیلو✅ متد ژاپنی: تا ۱۰ کیلو🔴 ژاپنیها لاغرترین مردم دنیا هستن؛🟡 با متد ژاپنی ۱۰ کیلو کم میکنی:👈🏿 با ۸ وعده غذا روزانه👈🏿 با تثبیت وزن👈🏿 بدون هزینه مازاد🎁 این متد برای ۷۰ نفر امروز رایگانه؛عدد ۴۰ بفرست، بگیرش 👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarpبرای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
🎮 تابستونه و PS5 زدن با رفیقات.🌟هر لایف استار جایزهدار یک شانس برای بردن PS5. 🎁🎮برای اینکه بدونی چطور میتونی شانست رو امتحان کنی، روی لینک زیر بزن.https://bo0.ir/tlg6#45
#تن_داغ#پارت9لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420مینا از جاش بلند شد و بغلم کرد. _ممنون عزیزم، خوش حال شدم اومدی عزیز. خداحافظی کردم و به سمت میز حاج محسن و شهرزاد اینا رفتم و با اون ها هم خداحافظی کردم و از در خارج شدم . موندم که حاال امیر حسین رو چه جوری پیداش کنم که از دور چراغ زد و به سمت ماشینش قدم برداشتم و به محض رسیدن سوار شدم . _ممنون آقا امیر حسین ، تو زحمت افتادین. _خواهش می کنم تشکر الزم نیست ، خودمم خسته شده بودم،تک پسر بودن خیلی سخته ، هرجا که میگن باید بری ، اما و اگر هم نداره ، من باید تشکر کنم که باعث شدی از اون جا خالص شم . لبخندی زدم و سرم رو به نشانه تاکید حرفاش تکان دادم ، در حال بازی با انگشتای دستم بود و خدا خدا می کرد راجع به اون جریان حرفی نندازه ، با صداش به سمتش برگشتم ، مهسا خانوم همسرتون شغلشون چیه ؟ _مهندس معماری هستند. _خوش حال می شم باهاشون آشنا بشم _حتما. بعد از این که از ماشین پیاده شدم ، خواستم خداحافظی کنم که نگاهم به صورت پر جذبه و خمارش افتاد ، سرم رو پایین انداختم و آروم زیر لب گفتم خداحافظ ، و به سمت خونه راه افتادم و بدون این که به امیر حسین نگاهی بندازم داخل خونه شدم ، به محض وارد شدن به واحد لباس هام رو در آوردم و به حموم رفتم ، شاید یک دوش آب سرد کمی حالم رو بهتر کنه و این حس سرکشم رو کمی مهار کنه . #امیر_حسین بعد از رسوندن مهسا به خونشون به سمت خونه راه افتادم ، نمی دونم این دختر چه کششی داره که این قدر من رو کالفه کرده ، از روز اولی که تو شرکت دیدمش دلم رو لرزوند ، خیلی خوشگله المصب!❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
💢 با ۲ برابر غذایی که میخوری؛✅ ۴۰ روزه ۱۰ کیلو کم میکنی🔰 با اندام برتر توی خونه با غذای بیشتر، سریعتر وزن کم میکنی👈 تا ۱۲ وعده غذا روزانه👈 بدون بازگشت یا استپ وزن👈🏿 بدون هزینه مازاد🎁 این روش برای ۴۹ نفر امروز رایگانه؛برای لاغری بدون گرسنگی ۱۰ بفرست👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarp❌ برای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
صبحتون بهشت🌹❤🍉《☘️ @herbal_magic ☘️》
💢 با ۲ برابر غذایی که میخوری؛✅ ۴۰ روزه ۱۰ کیلو کم میکنی🔰 با اندام برتر توی خونه با غذای بیشتر، سریعتر وزن کم میکنی👈 تا ۱۲ وعده غذا روزانه👈 بدون بازگشت یا استپ وزن👈🏿 بدون هزینه مازاد🎁 این روش برای ۴۹ نفر امروز رایگانه؛برای لاغری بدون گرسنگی ۱۰ بفرست👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarp❌ برای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+-mS-776_vZ9jMDQ0
✅خوراک کدو مفید برای تثبیت وزن و عالی برای چربی سوزی👌جالب است بدانید کدو علاوه بر خود لاغری از بازگشت وزن جلوگیری می کندتوصیه می شود حتما در آن گوجه ریخته شود تا جذب کدو بهتر شود 《☘️ @herbal_magic ☘️》
💎 طلا و جواهرات راما زر 💎دنبال زیباترین طلاها هستی و تخفیف عالی میخوای 😍خرید طلا رو راحت و مطمئن انجام بدهhttps://t.me/+RVFb3ZHjOhcyOWM0✅ امکان خرید حضوری و اینترنتی ✅ ارسال رایگان و سریع به سراسر نقاط ایران✅ تنوع بالای کارها با کمترین کارمزداین کانال هم طلاهای سرمایه گذاری و کم اجرت داره و هم کارهای لوکس و شیک کسانی که از این تبلیغ وارد بشن روز ۱۳ صفره گرمی 500/000 هزار تومان تخفیف ویژه میگیرند 🤩https://t.me/+RVFb3ZHjOhcyOWM0
شانس بردن BMW از لایف استار شروع میشه.🌟لایف استار جایزهدار بخر و شانست رو برای بردن BMW امتحان کن.🎁جزئیات قرعهکشی BMW و نحوه شرکت کردن رو میتونی از طریق لینک زیر ببینی. https://bo0.ir/TLG1#55
#تن_داغ#پارت8لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420با دستاش سینه های زن رو گرفته بود حرکتش آرام تر شد ، فهمیدم که دیگه تمام شد و خوشحال شدم ، نغس عمیقی کشیدم و توی دلم گفتم ، عوضی عحب کمری هم داشت ، دوساعته.سریع لباس هاشون رو پوشیدند و دختره اومد پرده رو کنار زد و من رو دید وحشت از سر روی هر دومون می بارید که با صدای شهرزاد که گفت مهسا جان از پشت پرده بیرون اومدم ، مرد همچنان با تعجب داشت بهم نگاه می کرد حتی نای پلک زدن هم نداشت عذر خواهی کردم دست شهرزاد رو گرفتم و از اتاق خارج شدم حالم بد جوری خراب بود حس ترس و وحشت از یه طرف این حسی هم که بعد از سه سال سر باز زده بود از یک طرف ، همیی که از در خارج شدیم چشم به چشم های حسین افتاد که گفت : اومدین ؟ نگاهی به شهرزاد انداختم که گفت : _مجبور شدم بهش بگم شاید الزم بود در شکسته شه. پوفی کردم گفتم بریم بعد از اینکه مینا کیک رو برید آهنگ رقص دو نفره گذاشتند که همه زوج به زوج در حال رقصیدند بودند مگاهم به نگاه همون پسری افتاد که چند لحظه پیش تو اوج لذت بود و داشت فضا نوردی می کرد ، نگاهی به همسرش انداختم که دیدم صد برابر از اون زن خراب زیباتر و جذاب تر بود ، یاد این مثل افتادم که میگن مرغ همسایه غازه، با صدای حسین که گفت :مهسا خانوم افتار می دید ؟ نگاهی به دستش انداختم که به سمتم دراز کرده بود ، نخواستم فکر کنه که ضعیف هستم و از مرد ها فراری دستم رو توی دستش گذاشتم و رفتیم وسط ، حالم خراب شد ، خیلی خراب ، خراب تر از هر لحظه تو زندگیم ، تپش قلبم بیشتر شده بود ، گرمای تنش تنم رو داغ تر کرده بود ، زیبایی صورتش این حس رو بیس تر میکرد نگاهش رو از روی صورتم بر نمی داشت ، شاید اون بی احساس بود و غقط داشت می رقصید امامنی که این جریانات رو پشت سر گذاشته بودم از خودم شک داشتم ، خواستم ازش جدا شم که کمرم رو صفت تر گرفت و به خودش چسبوند و درگوشم گفت _حالتون خوب نیست؟ _نفس عمیقی کشیدم و گفتم به نظرتون باید خوب باشم ؟ _میدونم ، درکتون می کنم لطفا در رابطه با این جریان با کسی صحبت نکنید ، شهرام پسر عموی منه ، زندگیش به هم نخوره. لبانم را به سمت داخل جمع کردم و گفتم به من چه ، برام مهم نیست . دستش که پشت کمرم داشت حرکت کی کرد رو دوست داشتم ، نمیدونستم چه حسیه ، کاش زمان زود بگذره ، آهنگ که تموم شد من رو بدنش بیشتر چسبوند و در گوشم گفت : ممنون. حرارت نفسش کل بدنم رو مور مور کرد و حالم رو خراب تر ، سریع ازش جدا شدم و رفتم نشستم سر جام و تا آخر مهمونی هم اصال بهشون نگاه نکردم ولی سنگینی نگاه کسی رو روی خودم حس می کردم ، به شهرزاد گفتم که حالم خوش نیست و اگر امکانش هست زنگ بزنن آژانس تا من برم که حاج محسن گفت : _این وقت شب تنها ؟ صبر کن امیر حسین میبره رو کرد به پسرش و گفت : _بابا جون لطف کن مهسا جون رو برسون نمیخوام تنها بره ، خطرناکه. سریع گفتم: _ نه ، حاج آقا آژانس که خطرناک نیست خودم میرم یا اشکال نداره میمونم آخر شب با شهرزاد بر می گردم که حسین که حاال اسم کاملش رو فهمیدم امیر حسین هستش گفت منم خسته شدم ، می رسونمت و از جاش بلند شد و گفت : زود بیا منتظرم مانتوم رو برداشتم و به سمت مینا رفتم و کادوش رو به دستش دادم و گفتم : _مینا جان تولدت مبارک، امیدوارم طول عمرت طوالنی و خوش باشه ، من باید برم ،دیر وقته شده.❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
توی ۴۰ روز چقدر وزن کم میکنم؟ 🤔❌ متد ایرانی: تا ۴ کیلو✅ متد ژاپنی: تا ۱۰ کیلو🔴 ژاپنیها لاغرترین مردم دنیا هستن؛🟡 با متد ژاپنی ۱۰ کیلو کم میکنی:👈🏿 با ۸ وعده غذا روزانه👈🏿 با تثبیت وزن👈🏿 بدون هزینه مازاد🎁 این متد برای ۷۰ نفر امروز رایگانه؛عدد ۴۰ بفرست، بگیرش 👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarpبرای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk⁴
توی ۴۰ روز چقدر وزن کم میکنم؟ 🤔❌ متد ایرانی: تا ۴ کیلو✅ متد ژاپنی: تا ۱۰ کیلو🔴 ژاپنیها لاغرترین مردم دنیا هستن؛🟡 با متد ژاپنی ۱۰ کیلو کم میکنی:👈🏿 با ۸ وعده غذا روزانه👈🏿 با تثبیت وزن👈🏿 بدون هزینه مازاد🎁 این متد برای ۷۰ نفر امروز رایگانه؛عدد ۴۰ بفرست، بگیرش 👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarpبرای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
رازِ آرامش و آسایشم این بود که من دل سپردم به کمِ خود، نه به بسیارِ کسی...#صبح_بخیر《☘️ @herbal_magic ☘️》
توی ۴۰ روز چقدر وزن کم میکنم؟ 🤔❌ متد ایرانی: تا ۴ کیلو✅ متد ژاپنی: تا ۱۰ کیلو🔴 ژاپنیها لاغرترین مردم دنیا هستن؛🟡 با متد ژاپنی ۱۰ کیلو کم میکنی:👈🏿 با ۸ وعده غذا روزانه👈🏿 با تثبیت وزن👈🏿 بدون هزینه مازاد🎁 این متد برای ۷۰ نفر امروز رایگانه؛عدد ۴۰ بفرست، بگیرش 👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarpبرای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
🎮 تابستونه و PS5 زدن با رفیقات.🌟هر لایف استار جایزهدار یک شانس برای بردن PS5. 🎁🎮برای اینکه بدونی چطور میتونی شانست رو امتحان کنی، روی لینک زیر بزن.https://bo0.ir/tlg6#45
#تن_داغ#پارت7لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420زنت شک نکنه ، حالم خراب شد ، یاد کار محمد افتادم یعنی اون لحظه ای که داشت بهم خیانت می کرد یاد من افتاد ؟ تنم لرزید ، صداشون بد جوری رو مخ بود هم ناراحتم می کرد هم تحریکم می کرد برای زنی که سه ساله با کسی رابطه نداشته تحملش خیلی سخت می شه . اصال تو حال خودشون نبودند پرده رو که کنار زدم دیدم هر دوشون لخت روی هم افتاده بودند و مثل وحشی هم در حال لب گرفتن بودند خواستم از جام بلند شم که پشیمون شدم اصال روم نمی شد ، کل بدنم داغ کرده بود و هر لحظه حسم نصبت به یه رابطه بیش تر می شد یواش یواش بعد سه سال حس کردم که کمی تحریک شدم ، پرده رو کنار زدم و به حرکاتشون نگاه میکردم که چطور همدیگر رو نوازش می کردند دستای مرد به هیچ عنوان از حرکت نمی ایستاد و با تمام اعضای بدنش بازی می کرد ، چند ثانیه بیشتر طول نکشید که تمام بدنشان با هم یکی شد ، با هر حرکتی که می کردند حس درون من پر رنگ تر می شد و دلم می خواست همون لحظه میمردم چشمام رو بستم و نفس عمیقی کشیدم که شاید از این حس بیام بیرون اما صداشون کل اتاق رو برداشته بود حتی اگر نمی دیدم هم با حرف های که می زدند تجسم می کردم که در چه حالی هستند ، صدای ناله های زن هر لحظه بیشتر می شد که گوشیم که تو دستم بود زنگ خورد شانس آوردم که روی ویبره بود هرچند اگر روی ویبره هم نبود بازهم شنیده نمی شد با صدایی که این دونفر راه انداخته بودند، شهرزاد بود ، قطع کردم و بهش پیامک زدم : _شهرزاد توی اتاق گیر افتادم داشتم ،دو نفر در حال رابطه هستند منم پشت پرده . تا جواب پیامکم رو بده پرده رو کنار زدم و دیدم که پشتشان به من هستند و حواسشان نیست خواستم بلند شم برم بیرون که یادم افتاد در رو قفل کردن، شهرزاد پیامک فرستاد گفت :کدوم اتاق؟ آدرس اتاق رو که دادم دوباره نگاهی به آنها انداختم که چه طور در هم غرق شدند و در حال لذت بردن هستند حرکت هایشان تند تر شد که در زده شد اما آنها بدون توجه به صدای در به حرکت های هم ادامه می دادند مرد در حالی❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
دانشآموزان خود را با بهترین و سالمترین تغذیه راهی مدارس کنید !🍞▫️با توجه به فرا رسیدن ماه مهر و باز شدن مدارس از نان لواش برای میان وعده دانش آموز استفاده نکنید + زیرا هیچ ویتامینی ندارد و باعث چاقی می شود.از نان سنگک، تافتون و بربری استفاده کنید《☘️ @herbal_magic ☘️》
توی ۴۰ روز چقدر وزن کم میکنم؟ 🤔❌ متد ایرانی: تا ۴ کیلو✅ متد ژاپنی: تا ۱۰ کیلو🔴 ژاپنیها لاغرترین مردم دنیا هستن؛🟡 با متد ژاپنی ۱۰ کیلو کم میکنی:👈🏿 با ۸ وعده غذا روزانه👈🏿 با تثبیت وزن👈🏿 بدون هزینه مازاد🎁 این متد برای ۷۰ نفر امروز رایگانه؛عدد ۴۰ بفرست، بگیرش 👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarpبرای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk⁴
فاصله تو تا BMW فقط یک لایف استاره! 🌟انرژی زا لایف استار جایزهدار بخر و شانست رو برای بردن BMW بیشتر کن.🎁برای آشنایی بیشتر با قرعهکشی BMW، روی لینک زیر کلیک کن.https://bo0.ir/TLG1
#تن_داغ#پارت6لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420له ، دعوتم . حاج مهدی خیلی سریع گفت: _اگر مایل باشید بیایم دنبال تون به همراه خانواده ما باهم بریم ، حاج یونس بهترین دوست من هستش و بهش قول دادم که حواسم به دخترش هست. با بغضی که به گلوم چنگ انداخته بود گفتم: _شما لطف دارید، ممنون که به یادم بودید ، شهرزاد جان میان دنبالم ، شما خیال تون راحت ، شما برید ما هم میایم. _باشه ، هر جور راحتی دخترم ، فعال خدانگهدار 2 _خداحافظ برای بار آخر تو آینه نگاهی به خودم انداختم از ظاهرم راضی بودم ، گوشیم که زنگ خورد فهمیدم که شهرزاد رسیده کیفم رو از روی جا کفاشی برداشتم ، چراغ ها رو خاموش کردم و از خونه بیرون اومدم. سوار ماشین شدم و سالم کردم . سالم . _سالم خوشگل خانوم ، خوبی؟ _خوبم عزیزم تو چطوری ؟ منم خوبم ، دیر که نیومدم؟ نه بابا ، یه تولد دیگه یه ساعتم اون جا باشیم بسته، دوره؟ _نه یک ربع راهشه خونه خودشونه _خوبهبعد از رسیدن به خونه مینا ماشین رو پاک کردیم وارد خونه ویالیی بزرگ شون شدیم از باغ که گذشتیم به در ورودی رسیدیم و داخل خونه شدیم ، جشن مختلط بود و منم کمی معذب بودم ،. مینا رو دیدم که با خوش حالی به سمت مون اومد و خوش آمد گفت به سمت راست سالن رفتیم تا روی یکی از میزها بنشینیم که چشمم به حاج محسن افتاد و به سمتش رفتیم ، و سالم کردم . _سالم دخترم بیاین بشینین. با خانواده اش دست دادم و کنار دختر زیباش نشستم با صدای حسین به سمتش برگشتم. _سالم ، اجازه هست بشینم ؟ از لحن صحبتش خجالت کشیدم و گفتم : _هنوز فراموش نکردین؟ خندید و لبش رو به دندون گرفت . _فراموش نشدنیه! شوهرتون تشریف نیاوردند؟ با تعجب به سمت حاج محسن نگاهی انداختم و با تکان دادن سرش فهمیدم که نگفته که مطلقه هستم ، تعجب داره چرا نگفته مجردم و گفته متاهلم حتما ترسیده پسر دردونه اش رو بور بزنم ! رو کردم به سمت حسین و گفتم مسافرت هستند ، با یه عذر خواهی از جام بلند شدم و گفتم که برم لباسم رو عوض کنم شهرزاد گفت که تو خونه لباسش رو پوشیده . از پله ها که باال رفتم به سمت یکی از اتاق ها رفتم و کیفم رو گذاشتم روی تخت ، دکمه های مانتوم رو که باز کردم که دو نفر فیس تو فیس هم داخل اتاق شدند و در حال لب گرفتن از هم بودند ، و در اتاق رو بستن و قفلش کردند من هم سریع رفتم پشت پرده قایم شدم ، عرق سردی رو پیشونیم نشسته بود ، تپش قلبم دوبرابر شده بود ، باشنیدن صدای دختر که گفت :❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
۵،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ تومن جایزه نقدی بگیر! 🔥💯✅ خرید اولت از اسنپمارکت تا ۹۹٪ تخفیف و جایزه ۵ میلیاردی داره، برای یک نفر. اون هم با ارسال رایگان!🥤نوشابه کوکاکولا: ۹۰٪🥣غلات صبحانه شکلاتی چیتوز: ۹۰٪🧀اسنک پنیری چیتوز: ۹۹٪خریدت رو انجام بده و ۵ میلیارد تومن رو ببر! 👇خرید با ۹۹٪ تخفیف و ارسال رایگان!@SnappMarketChannel
🌿نعنا ترکیب فعالی به نام منتول دارد که میتواند باعث کنترل سردرد در افراد مبتلا به میگرن شود👈این گیاه رگ های خونی را باز میکند و باعث می شود خون درسر بهتر جریان یابد.《☘️ @herbal_magic ☘️》
توی ۴۰ روز چقدر وزن کم میکنم؟ 🤔❌ متد ایرانی: تا ۴ کیلو✅ متد ژاپنی: تا ۱۰ کیلو🔴 ژاپنیها لاغرترین مردم دنیا هستن؛🟡 با متد ژاپنی ۱۰ کیلو کم میکنی:👈🏿 با ۸ وعده غذا روزانه👈🏿 با تثبیت وزن👈🏿 بدون هزینه مازاد🎁 این متد برای ۷۰ نفر امروز رایگانه؛عدد ۴۰ بفرست، بگیرش 👇👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarpبرای دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
آدم خوب به پستتون خورد نگهش دارید؛اگه رفیقه رفاقت کنید، اگه شریکه شراکت کنید، اگه ازش خوشتون میاد برید تو رابطه، اگه دوسش دارید باهاش ازدواج کنید، خلاصه یه کاری واسه خودتون بکنید ...آدم خوب خیلی کم پیدا میشه!شروع هر روز فرصتی دوباره است ...#صبحتون_بخیر@puchesm1
⭕️⭕️ 🕛🕛 ⭕️⭕️ از بی پولی خسته شدی؟ دنبال درآمد بالا ⬆️🔝⬆️ هستی؟شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده!پس روی این لینک ضربه بزن 📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇🆔 @Kingofdarkesm🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅👩🏻💻@BlackpnatherXm2 ❌ 👧 از این پیام، ساده رد نشو !!شاید تنها فرصت طلایی ♥️ زندگیت باشه !💠🆕🆕🆕🆕🆕🆕🆕💠
این غذاها را با هم نخورید، سلامت کبدتان به خطر میافتد !(☝️🏻)▫️یکی از دلایل مهم ابتلا به برخی بیماریهای گوارشی و "ناراحتیهای کبدی" خوردن همزمان برخی از مواد غذایی است که هیچ سازگاری با هم ندارند+ مصرف همزمان آنها با هم، ضمن ایجاد فساد در معده در نهایت باعث تولید "خون ناصالح" و درگیر کردن اندامهای رئیسه از جمله "کبد" است《☘️ @herbal_magic ☘️》
❌ اشتهام خیلی زیاد شده، چاق شدم✅ با یه ترفند رگ اشتها مغزت رو نابود میکنم تا هورمون گرسنگی تولید نشه🔰 با ۲۳ تا تمرین این ترفند:👈 دیگه احساس گرسنگی نمیکنی👈 دلایل چاقیت نابود میشه👈 بدون رژیم و ورزش لاغر میشی⭕️ برای دریافت این ترفند کافیه عدد ۲۳ رو بفرستی تا برات ارسالش کنم 👇 👤 @Andamebartarp👤 @Andamebartarp⚠️ جهت دیدن نتایج عضو کانال شو:https://t.me/+NYDQ-CwpoPZlNGNk
#تن_داغ#پارت5لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420با مینا نشسته بودیم تو سالن غذا خوری و با هم صحبت می کردیم. خیلی باهاش جور شده بودم ، خیلی دختر ماهیه ، زیر زبونش رو کشیدم که پسر حاج محسن چکارست . اونم گفت :»همه کاره و هیچ کارست« یه پسر پولدار که با پول باباش همش خوشه اما می گفت تا حاال ندیده که تو شرکت با دختری بور بخوره . مینا گفت : مهسا جون جمعه شب تولدمه خوش حال می شم بیای ، البته باید بیای . کمی فکر کردم و گفتم آیالر که غروب جمعه میره پس خونه نمونم بهتره رو کردم به مینا و گفتم حتما میام. پنج شنبه شب با آیالر و خانوادم به شهربازی رفتیم خیلی خوش گذشت همین که کنار دخترم بودم خوشبختی رو احساس می کردم ، آیالرم بعد از نهار روز جمعه از پیشم رفت . بعد از یک دوش اساسی از حموم بیرون اومدم ، داشتم موهام رو خشک می کردم ، گوشیم رو از روی پاتختی برداشتم و روشنش کردم چند تا تماس از دست رفته از حاج محسن و دوتا پیامک از شهرزاد داشتم. که نوشته بود امشب میاد دنبالم تا با هم بریم تولد . شماره حاج محسن رو گرفتم ، بعد از چند تابوق جواب داد. _الو، بفرمایین؟ _سالمی کردم و با عذر خواهی پرسیدم: _عذر می خوام حاج آقا ، تماس گرفته بودید؟ از استرس این که نکنه از کارم راضی نباشه آب دهنم رو قورت دادم و منتظر شدم تا جوابش رو بشنوم. _بله_دخترم، خواستم ببینم شما هم امشب تولد دعوت هستید ؟ نفسی آسوده کشیدم و گفتم :❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
شانس بردن BMW از لایف استار شروع میشه.🌟لایف استار جایزهدار بخر و شانست رو برای بردن BMW امتحان کن.🎁جزئیات قرعهکشی BMW و نحوه شرکت کردن رو میتونی از طریق لینک زیر ببینی. https://bo0.ir/TLG1
امید نخیاست نازک اما محکم، که ما را از دلِ تاریکی به صبح میکشاند. وقتی همهچیز خاموش است، او آرام میگوید: ادامه بده، نور نزدیک است.صبح بخیر《☘️ @herbal_magic ☘️》
⭕️⭕️ 💢 💢 ⭕️⭕️ یـک قـدم تـا پولـدار شـدن! همیـن الان وقتـشه! 🎖️شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده!پس روی این لینک ضربه بزن 📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇🆔 @Kingofdarkesm🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅👩🏻💻@BlackpnatherXm2 📚🔸 👧 از این پیام، ساده رد نشو !!شاید تنها فرصت طلایی ⭐ زندگیت باشه !🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
#تن_داغ#پارت4لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420لی سایش همیشه دنبالمه حتی اگر بفهمه جایی دارم کار می کنم اون باید تایید کنه که جاش مناسبه یا نه و تا زمانی که ازدواج نکردم هر ماه مثل گذشته به حسابم پول واریز می کنه منم که گیرم ، گیر دختر سه ساله ام کمی شام درست کردم و روی مبل نشستم ، گوشی رو روشن کردم و وارد اینستا شدم ، ناخداگاه اسم حاج محسن پاشایی رو سرچ کردم و پیداش کردم ، توی کامنت هایی که داشت عکس پسرش رو دیدم اسم پسرش حسین بود حسین پاشایی پس اسمش حسین بود . شماره محمد رو گرفتم که بعد از چند تا بوق جواب داد . _جانم؟ _سالم. _سالم، خوبی ، چه خبر ، ؟ باید زود بهش می گفتم که کار پیدا کردم خواستم بگم نمی دونم چرا حرف داخل دهنم نچرخید که بگم ، از صداش هم متنفرم محمد خیلی لجبازه فقط به خاطر دخترم صداش رو تحمل می کنم . سالمتی گفتم پرسیدم : _آیالر کجاست ؟ تو اتاقشه و صداش زد . آیالر_سالم مامانی . _سالم ، دختر خوشگلم بغضی که گلوم رو چنگ می انداخت رو مهار کردم . _چه خبر مامان، حالت خوبه ؟ _آره مامان دلم برات تنگ شده. _اشکی از گوشه چشمم سر خورد نفسی عمیق کشیدم و صدام رو صاف کردم ، قوربونت بشم چیزی نمونده تا پنج شنبه فدات بشم یگه صدایی ازش نیومد و فهمیدم که گریه کرده و رفته ، محمد گوشی رو برداشت خواست حرف بزنه که گفتم خداحافظ، بعضی وقت ها میگم کاش صبوری می کردم و به روش نمیاوردم که فهمیدم باز بهتر از این بود که از بچم دور باشم . کمی شام خوردم و بعد از شام به حمام رفتم لباس هام رو که عوض کردم روی تخت خوابم برد. یک هفته از کار کردن من تو این شرکت می گذره خدا رو شکر فعال با شغلم مشکلی ندارم ، جدول رو از روی میز برداشتم و مشغول حل کردن شدم . با صدای یک نفر که گفت : »اجازه هست برم داخل « سرم رو باال آوردم و چشمم به پسر حاج محسن افتاد بدون این که از جام بلند شم و خیلی عادی گفتم : _پدرتون ، با چند نفر جلسه دارن ، تصمیم با خودتونه اگر مال هستین می تونین تشریف ببرید داخل . کمی فکر کرد و گفت : می شینم تا کارش تموم شه . من هم گفتم می خواین خبر بدم که شما اومدین؟ سرش رو به عالمت منفی تکان داد و جدول رو از روی میز برداشت و نگاهی گذرا به آن انداخت. من هم گوشیم رو از کیفم برداشتم و رفتم سری به فیسبوکم زدم ، ده دقیقه بعد در اتاق حاج محسن باز شد و همه خارج شدند و پسری که حاال میدونم اسمش حسین هستش از جاش بلند شد به سمت اتاق پدرش قدم برداشت.❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
🚗 فکر کن اومدی بیرون...دیدی ماشینت نیست! 🤯اون لحظه حاضری هر کاری بکنی،فقط بفهمی ماشینت الان کجاست...👇 ویدیو رو تا آخر ببین؛ بعد برای دیدن جزئیات بزن روی لینک زیر 👇🏻👇🏻https://yeklinks.ir/logicarteltr0429/?utm_source=trend&utm_medium=telgram&utm_campaign=influ&utm_content=logicartrend0429
بچهها اینو دیدین؟ تبدیل برای ثبتنام پایه ۷۵ هزار تومن میده ثبتنامش چند دقیقهست، جایزه هم همون موقع قابل برداشته.من میذارمش اینجا، تا فعال هست و کم نشده بگیرینش:https://tabdeal.org/auth/register-req?refcode=rotbe1
#تن_داغ#پارت3لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420تو باش شاهزاده انگلیس بشین هماهنگ کنم بعد برو تو . عصبانی دندون هاش رو به هم می سابید از سرخی چشم هاش فهمیدم که حسابی کفری شده ، اصال انگاری گردنم افتاده بود به هیچ قیمتی راه ندم رد شه. خواست که با حرص وارد شه بازم جلوش ایستادم. با حرص گفتم : بشین. خنده ای از روی عصبانیت زد که در اتاق باز شد و حاج محسن از در خارج شد و گفت: _چه خبره؟ رو کردم به حاج محسن و گفتم شاهزاده انگلیس اجازه می خواست با شما مالقات کنه. حاج مهدی خنده ای رو لبش آورد و گفت : _نمردیم و شاه انگلیسم شدیم . از حرفش تازه به خودم اومدم و فهمیدم که رابطه این غول گنده خوشتیپ و جذاب با حاج محسن و پدر و پسری هستش. قلبم از شدت هیجان به قفسه سینم کوبیده می شد ، باز هم کم نیاوردم رو کردم به حاج محسن و گفتم : _حاج آقا شما بگین من که تازه اومدم اگه پسر رییس شرکت برای من ارزش قائل نباشه چه انتظاری از بقیه می شه داشت ؟ از فردا به کسی گیر ندم دیگه احتمال پسر شما باید باشه نمی شه که . حاج محسن به جای پسر قد و مغرورش عذر خواهی کرد و به همراه هم داخل اتاق شدند پسره قد نکرد یه عذر خواهی کنه ، اماشروع کردم به باز کردن دکمه های لباسم ، لباس هام رو در آوردم و رو به روش ایستادم آروم آروم چهار دست و پا و موذیانه به سمتم اومد و کیرم رو ماهرانه توی دستاش گرفت و شروع کرد به ساک زدن حس شهوتم بیش تر از همیشه بود و هر لحظه نگاه و زیبایی مهسا تو خاطرم می گذشت چشمام رو بسته بودم و یک لحظه هم از فکرش بیرون نمی اومدم ، سحر رو خوابوندم روی تخت و با شهوت سینه هاش رو میک زدم دستم رو به سمت کسش بردم و سرش رو به آرومی می مالیدم صدای ناله هاش در اومده بود و به سمت کسش خم شدم و با لذت فراوان میخوردمش چند باری زبونم را داخل بردم و بیرون آوردم که گفت : _حسین بسته نکن، بزن توش دارم می میرم. لبخندی روی لبم آوردم و کیرم رو به یکباره داخل کسش کردم که صدای جیغش بیشتر شد و هی میگفت: _تا ته بزن لعنتی ، فشار بده ، من کیر میخوام. با هر حرکت من سینه های سیخ و براقش باال و پایین می شد ، دستی روی نوک سینه هاش کشیدم که حس شهوتم رو دو چندان کرد مکثی کردم و به سمت سینه هاش رفتم با زبونم نوک سینه هاش رو به بازی گرفته بودم و به سمت باال حرکت کردم و لباش رو به لبام گرفتم که با صدای جیغی که کشید کم مونده بود ارضا شم که بیرون کشیدم ، بلندش کردم ، از موهاش گرفتم و برگردوندمش از پشت به کمر باریکش دست می کشیدم و زیر لب اسم مهسا رو آوردم و شدت ضربه هام روتند تر کردم چند ثانیه بعد به اوج لذت رسیدم و آثارش روی کمر تا گردنش دیده می شد با دست به باسنش کوبیدم و گفتم ، دمت گرم .وی تخت افتادم و نفس عمیقی کشیدم ، یک لحظه از خودم بدم اومد از این که موقع ارضا شدنم به فکر یه زن شوهر دار بودم از خودم بدم اومد . لبخندی روی لبم جا خوش کرد اگر فکرش میتونه انقدر شیرین و باحال باشه ، پس خودش چی میتونه باشه . افکار منفی رو با اخمی روی صورتم از خودم دور کردم و به خودم تشر زدم . شوهر داره می فهمی شوهر ، کوفتش بشه. از وقتی که برای اولین بار تو شرکت دیدمش ازش خوشم اومده همین که بابا گفت متاهله انگار آب یخ رو ریختن روی سرم ، دوست داشتم یه چند وقتی باهاش رابطه داشته باشم اما...حیف دیگه هر چند اینم مثل بقیه بالخره وا میده، حس شهوت تو چشماش خیلی قوی بود هر چند زنی که شوهر داره حس خجالتش باید پر رنگتر از شهوتش باشه اما حس شهوت مهسا خیلی پر رنگ تر از حس خجالت بود خودمونیم ها خیلی جذاب بود .منی که هیچ حسی به هیچ مردی رو بعد از طالقم نداشتم قلبم رو لرزوند نه حس دوست داشتنه ، نه حس هوسه ، نه خواستن ، فقط دلم کمی لرزید . نیم ساعت بعد در اتاق باز شد و پدر و پسر بیرون آمدند ، این بار حتی نگاهم به سمت پسر ننداختم ، اومد کنار میزم ایستاد و گفت : اجازه هست ؟ برم؟ و من هم با خجالت سرم را پایین انداختم و گفتم : عذر می خوام. بعد از ساعت کاری به خانه برگشتم ، خانه ای شصت متری یک خوابه که با مهریه ای که که اصال نمی خواستمش و به زور خود محمد همسر سابقم داده شد خریدم ، همسر سابقی که ظاهرا تو زندگی من نیست❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
آنچه «رنگ لب ها» در مورد سلامتی شما میگویندرنگ لب ها مستقیما با وضعیت سلامت اعضـای درونی بدن مرتبط است و میتواند بیماریهای نهفته شما را آشکار کند تغییر رنگ لب ها را جدی بگیرید 《☘️ @herbal_magic ☘️》
🚗 فکر کن اومدی بیرون...دیدی ماشینت نیست! 🤯اون لحظه حاضری هر کاری بکنی،فقط بفهمی ماشینت الان کجاست...👇 ویدیو رو تا آخر ببین؛ بعد برای دیدن جزئیات بزن روی لینک زیر 👇🏻👇🏻https://yeklinks.ir/logicarteltr0429/?utm_source=trend&utm_medium=telgram&utm_campaign=influ&utm_content=logicartrend0429
بچهها اینو دیدین؟ تبدیل برای ثبتنام پایه ۷۵ هزار تومن میده ثبتنامش چند دقیقهست، جایزه هم همون موقع قابل برداشته.من میذارمش اینجا، تا فعال هست و کم نشده بگیرینش:https://tabdeal.org/auth/register-req?refcode=rotbe1
#تن_داغ#پارت2لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420واقعا؟ کمتر میزنی حداقل بیست و یک . از بس که خوشگله شانس آورد حاجی سفارشش رو کرد وگرنه ........ هرسه به یکباره زدند زیر خنده . ممنونی زیر لب گفتم و رو به دختری که ساکت بود گفتم :شما سه تا تونم خوش گلین. همون دختری که شالش روی شونه هاش افتاده بود گفت : _اسم من میناست ، اسم این هانیه اسم این سفید برفی هم شهرزاد هستش از آشنایی باهات خوشحالیم . من هم اظهار خوشحالی کردم و به خنده های گاه بی گاه شون بی حس نگاه می کردم. بعد از خوردن نهار پشت میز کارم نشسته بودم که مش رحیم برام چایی آورد ، در حال خوردن چای بودم که پسری حدودا سی ساله یا شایدم بیشتر به سمت در اتاق حاج محسن رفت ، بدون اینکه حتی به من نگاه کنه ، قبل از این که دستش به در اتاق برسه پریدم جلوش و دستام رو روی چهار چوب در گذاشتم و گفتم : _یا هللا ، کجا انشاهلل؟ نگاهم به قیافش که افتاد قلبم هوری ریخت نفسم توی سینم حبس شد ، خیلی جذاب بود ، سریع توی دلم به خودم تشر زدم و به خودم اومدم که دیدم مات و مهبوت به من خیره شده ، بی کالم ، دستش رو آورد جلو که دستم رو بکشه کنار که صدام رو کمی روش بلند کردم و گفتم : _بکش کنار دستت رو ، دستت به من بخوره من میدونم و تو . _انگاری حرفی برای گفتن نداشت نفسش رو با پفی بیرون فرستاد و گفت : خانوم می دونین من پسر کی هستم ؟ ابرو هام رو به سمت باال کشیدم و گفتم :❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
🎁 یک شب اقامت رایگان در هتل اسپیناس بلوار🏆 جایزهی ویژهی جامکروز اسنپتریپ!⏳ این جایزه ۲۸ تیرماه باز میشه! ⚽️ برای بردن این جایزه، باید سکهی کافی داشته باشی!😃 پس همین الان وارد بازی شو، پنالتی بزن و سکه جمع کن!🛳راستی فقط با شرکت در بازی، تو قرعهکشی تور کشتی کروز شرکت میکنی!💥روی لینک بزن و برنده شو:https://snp.tips/52n4d@snapptrip
#تن_داغ#پارت 1لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420مطلقه با صدای آالرم گوشی از خواب بیدار شدم ، با یاد آوری قرار امروز خواب از سرم پرید و از روی تخت بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم ، به آینه که نگاه کردم دستی به پف زیر چشمام کشیدم و نفسی عمیق کشیدم ، باید هرچه سریع تر آماده می شدم، بعد از این همه بدبختی که تو زندگیم کشیدم بالخره یه کار خوب گیر آوردم نمی خوام بعد از این همه انتظار با دیر رسیدنم شانسم رو از دست بدم ، کم چیزی نیست کار کردن تو شرکت پاشایی ها ، خداروشکر خدا خیرش بده حاج محسن رو که قبول کرد که توشرکت شون کار کنم هر کسی به یک زن مطلقه کار نمیده ، کلی التماسش کردم که تو شرکت به کسی نگه که من مطلقه هستم ، حوصله ی حرف های مردم رو ندارم ، بعضیا با ترحم بهت زل میزنن وبعضیام فکر بد راجع بهت می کنن روی هم رفته دمش گرم مرد شریفیه ، من هم کم کسی نیستم دختر حاج یونس از طالقم به بعد از خانوادم جدا زندگی می کنم ، دست و صورتم رو شستم و اومدم بیرون ، لقمه ای روی هوا خوردم و به سمت اتاق خواب قدم برداشتم ، جلوی آینه کمی آرایش کردم و لباس هام رو پوشیدم و از خانه خارج شدم ، برای این که دیر نرسم تاکسی گرفتم ، به موقع به شرکت رسیدم ، امروز رسما کارم رو شروع می کردم ، منشی شرکت حاج محسن پاشایی . بعد از مالقات با حاج محسن با هم از اتاقش خارج شدیم و حاج محسن میز کارم رو بهم نشون داد ، گفت: _خانوم صولتی انشاهلل کارتون براتون خیر باشه و پر برکت . لبخندی زدم و گفتم : _آمین ، به ا مید خدا. موقع نهار بود که به سمت سالن غذا خوری رفتیم ، حاج محسن رو کرد به پرسنل و گفت دوستان توجه کنین خانوم مهسا صولتی از این به بد با ما کار می کنن امیدوارم درکنار هم آینده این شرکت رو به خوبی رقم بزنید ، مهسا جان از آشناهای نزدیک ما هستند امیدوارم شیطنت هاتون رو زیاد رو این دختر گلم پیاده نکنید که من به پدرش قول دادم که دخترش هیچ رقمه ناراحت نباشه ، ممنون از همراهیتون، حاج محسن با زبون بی زبونی به همه قشنگ حالی کرد که من مشکل دارم از خجالت آب شدم اما دلم رو بزرگ کردم و گفتم »هرچی پیش میاد ،بیاد که خوش اومده« موقع نهار سه تا دختر با اجازه ای گفتند و کنارم نشستن. یکی از اون دخترها که شالش از روی سرش افتاده بود و روی شونه هاش جا خوش کرده بود پرسید: _چند سالته مهسا جون ؟ با لبخندی جواب سوالش رو دادم: _25 سالمه .❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
شانس بردن BMW از لایف استار شروع میشه.🌟لایف استار جایزهدار بخر و شانست رو برای بردن BMW امتحان کن.🎁جزئیات قرعهکشی BMW و نحوه شرکت کردن رو میتونی از طریق لینک زیر ببینی.https://bo0.ir/TLG2