#تن_داغ#پارت14لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420داره میاد این جا اگه از محیط کارم خوشش نی…
انتشار: 2026/08/06 19:13 UTCدریافت: 2026/08/12 09:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 09:05 UTC
#تن_داغ#پارت14لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420داره میاد این جا اگه از محیط کارم خوشش نیاد اجازه نمیده این جا کار کنم ،شهرام رفت . با تعجب گفت: آره ،چه ربطی به شهرام داره . _نمی دونم ازش خوشم نمیاد این جا بود استرس می گرفتم . مینا گفت : _چته تو دختر رنگ تو رخت نموند مگه دیو می خواد بیاد . امیر حسین با ابروش اشاره کرد که گوشیم رو جواب بدم. نفسم رو بیرون دادم و جواب دادم: _بله؟ _سالم ، کجایی پس چرا جواب نمیدی ؟ _سالم سرم شلوغ بود کاری داشتی ؟ _نیم ساعت دیگه میام اون جا خواستم ببینم هستی؟ _آره هستم بیا و بدون خداحافظی قطع کردم. نگاهم به مینا و امیرحسین که افتاد گفتم : _آنتن نداد قطع شد . رو کردم به مینا و گفتم : _مینا ترو خدا شالت رو یکم جمع و جور کن برو به بقیه هم بگو یکم مراعات کنن. رو کردم به امیر حسین و گفتم آقا امیر حسین اگه می شه لطف کنین به اسم کوچیک صدام نکید ممنون می شم. امیر حسین با تعجب به صورتم نکاه کرد و گفت : _باشه.عکس ها رو از دست مینا گرفت رفت داخل اتاق پدرش و در و بست ، ثانیه ها و دقیقه ها می گذشت و من هر لحظه بیشتر استرس می گرفتم ، گوشیم زنگ خورد و محمد پشت خط بود ، رسیدم ، کجا بیام ؟ آدرس رو که دادم کمی شالم رو جلو کشیدم و زنگ رژم رو کمرنگ تر کردم ،با وارد شدن محمد از جام بلند شدم و به سمتش رفتم ، _سالم خوش اومدی دسته گل زیبایی رو که برام آورده بود رو ازش گرفتم و آروم گفتم همه این جا فکر می کنند که من متاهلم نمیدونن که جدا شدیم لبخندی روی لبش مهمون شد . پشت میزم نشستم و محمدم روبه روم نشست، با باز شدن در توسط حاج محسن محمد از جاش بلند شد و با هم دست دادند، محمد مثل همیشه خوش تیپ و جذاب بود عطر شیرینش کل فضا رو پر کرده بود کت شلوارش هم خیلی تو تنش خودنمایی می کرد. از صحبت با حاج محسن و خنده های روی لبش فهمیدم که تا این جا راضی بوده ، مینا با شهرزاد و هانیه سه تاشون با هم و با حجاب از اتاق اومدن بیرون با نگاه کردن به صورتشون کم مونده بزنم زیر خنده که خودم رو نگه داشتم ، معلوم بود برای فضولی اومده بودن ، با دهن باز داشتند به محمد نگاه می کردند ، معلوم بود کف کرده بودند، امیر حسین از اتاق خارج شد و گفت :❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
