تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 23:51 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب و ویدیو/📚E-Library@UTfinanceارتباط با ادمین: @UTfinanceAdmin📌فایلهایی که در کانال منتشر میشوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شدهاند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بودهاند.©
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 149 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
📄 آزادیخواهی و دموکراسیآزادیخواهی چیست؟ -قسمت پنجم👤موسی غنینژاددموکراسی به رغم اهمیتی که برای زندگی در دنیای مدرن دارد مفهومی مستقل از آزادیخواهی (لیبرالیسم) است. خلط این دو مفهوم اغلب منشاء سوء تفاهمهای ضایعهباری بوده است. دموکراسی به معنی تمکین به رای اکثریت آشکارا هیچ مضمون نظری مستقل و روشنی ندارد، و صرفاً وسیلهای صلحآمیز برای حل اختلاف در تصمیمگیریهای جمعی است به طوری که همه در آن جمع حق رای برابر داشته باشند. استفاده از این وسیله مفید از گذشتههای خیلی دور در معابد مذهبی و نیز کلیساهای مسیحی رایج بوده و امری شناخته شده بود. از آنجاکه در دنیای مدرن همه انسانها برابر حقوق تلقی میشوند دموکراسی به عنوان وسیله موثر و کارآمد برای حل اختلافات در مجامع گوناگون بشری جایگاه بسیار مهمی یافته است. نکته مهمی که اغلب دموکراسیخواهان سرسخت از آن غفلت میکنند این است که رای اکثریت را به صرف اینکه رای اکثریت است نمیتوان درست یا برحق تلقی کرد. درستی یا برحق بودن یک تصمیم جمعی به طور منطقی معیاری مستقل و متفاوت باید داشته باشد چون اکثریت به هر دلیلی ممکن است اشتباه کند.ترجمه دموکراسی به مردم سالاری در زبان فارسی اشتباه تاسفباری بود که سوء تفاهمهای زیادی ایجاد کرده است. در زبانهای اروپایی مفهوم دموکراسی معنایی فراتر از صرف تمکین به رای اکثریت دارد و ناظر بر نظام سیاسی دربر گیرنده نهادهای مقوم آزادی مانند احزاب و مطبوعات مستقل نیز است در حالیکه مفهوم مردمسالاری به خودی خود ظرایف مفهوم دموکراسی در زبانهای اروپایی را ندارد و گویای نوعی توده گرایی یا پوپولیسم صرف است. به این ترتیب است که بسیاری از تمامیت خواهان مدعی دین با افتخار و صدای بلند مرام خود را مردمسالاری دینی توصیف میکنند. البته نباید فراموش کرد که برخی چپها و حتی کمونیستها نیز نظام سیاسی مورد علاقه خود را دموکراسی مردمی یا خلقی مینامند. واضح است که این تعبیرها از دموکراسی هیچ سنخیتی با مفهوم آزادیخواهی به معنایی که پیش از این توضیح داده شد ندارد، بلکه حتی در تضاد با آن است. دموکراسی ابزاری کارآمد و حتی ضروری برای زندگی در جوامع مبتنع بر آزادیخواهی (لیبرالیسم) در دنیای مدرن است، اما این وسیله بسیار مهم و ضروری نباید با هدف یعنی آزادی اشتباه شود یا احیاناً جایگزین آن گردد.◽️@utfinance◽️#آزادی_خواهی#لیبرالیسم#دموکراسی#موسی_غنینژاد
◽️ رویدادتاریخ پل آیندهرونمایی کتاب «کاپیتالیسم و تاریخنگاران» 👤 با حضور مهدی تدینی🗓 سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵⏱ ساعت ۱۹📍 شهر کتاب ساری◽️@utfinance◽️#کاپیتالیسم#کاپیتالیسم_و_تاریخنگاران#فردریش_هایک#مهدی_تدینی#شهر_کتاب_ساری
📄 وقتی «پول ملی» میمیرد | مسیر کوتاه چاپ پول تا ابرتورم | یک ابرتورم، دو تجربه؛ چرا داستان یوگسلاوی برای ایران مهم است؟◽️ تجربه جمهوری فدرال یوگسلاوی بین سالهای ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۴ و دوران پس از آن، نمونهای از همزمانی جنگ داخلی، تحریمهای اقتصادی بینالمللی و فروپاشی کامل انضباط پولی است. ریشه بحران اقتصادی یوگسلاوی به انباشت بدهیهای خارجی دهه ۱۹۸۰ و ناکامی اصلاحات ساختاری برمیگردد. اگرچه در انتهای سال ۱۹۸۹ آنته مارکوویچ، نخستوزیر وقت، برنامهای برای تثبیت اقتصادی اجرا کرد که طی آن دینار یوگسلاوی با نرخ ۷ به ۱ نسبت به مارک آلمان میخکوب شد و تورم از نرخهای سه رقمی پائین آمد، اما این موفقیت به دلیل تضادهای شدید سیاسی میان جمهوریها و کنترلناپذیری بودجههای محلی پایداری نداشت.◽️ با آغاز فروپاشی فدراسیون یوگسلاوی و شعلهور شدن جنگ بالکان در سال ۱۹۹۱، نظام پولی مشترک به کلی منهدم شد و جمهوریها با چاپ پول برای تامین هزینههای نظامی، وارد رقابتی برای تخریب پایه پولی شدند.🔗 متن کامل را اینجا بخوانید◽️@utfinance◽️
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان ✍️ ترجمه، تنظیم و تلخیص: مهران خسروزاده این یادداشت نسبتا طولانی، به بهانه بررسی کتاب «حرامزادگان هایک» تنظیم شده است. قسمت اول قسمت دومقسمت سومقسمت چهارم قسمت پنجمقسمت ششمقسمت هفتمقسمت هشتمقسمت نهمقسمت دهمقسمت یازدهمقسمت دوازدهمقسمت سیزدهمقسمت چهاردهمقسمت پانزدهمقسمت شانزدهمقسمت هفدهم@Mehrannotes
📄 از ذهن تا بازار، از ایده تا نهاد | پیش از قانون، پیش از بازار، پیش از ثروت | چگونه ایدهها سرنوشت جوامع را مینویسند؟◽️ وقتی به ساختارهای اقتصادی و سیاسی مینگریم، ابتدا مجموعهای از واقعیتهای ملموس و مادی توجه ما را جلب میکند. ما وزارتخانهها، ساختمان مجلس، شهرداری، فرمانداری، ادارات دولتی، کارخانهها، شرکتها، بانکها، مجتمعهای تجاری، بورس و صرافی و... را میبینیم. این نمودهای فیزیکی و نهادی به قدری فضای اطراف ما اشغال کردهاند که بسیاری از افراد و حتی برخی از روشنفکران و دانشگاهیان هم تصور میکنند که تاریخ بشر و اقتصاد سیاسی کشورها صرفاً برآیندی از نیروهای مادی، جبر جغرافیایی، منابع طبیعی یا پیشرفتهای تکنولوژیک است. اما آنچه جهان مادی ما را میسازد، پیش از آنکه در عالم واقعیت تجلی یابد، به شکل یک «ایده» و «اندیشه» در ذهن انسانها جوانه زده است. در واقع، تاریخ اقتصاد سیاسی کشورها، تاریخ ابزارها و منابع نیست، بلکه تاریخ اندیشهها، ارزشها، نگرشها و باورهای انسانهاست.◽️ «به یاد داشته باشید شما مردان گردنفراز عمل که هیچ نیستید مگر بیآنکه خود بدانید ابزارهایی در دست مردان اندیشه، که در آرامش محقر خویش بسا قطعیترین طرحهای عمل شما را پیشاپیش در افکندهاند.»این جملهها از شاعر بزرگ آلمانی سده نوزدهم، هاینریش هاینه، در کتابی به نام «تاریخ دین و فلسفه در آلمان» است (۱۸۳۴) که آیزایا برلین در اوایل مقاله معروف خود، «دو مفهوم آزادی» (۱۹۵۸) از آن چنین یاد کرده است:«بیش از یکصد سال پیش، شاعر آلمانی هاینه به فرانسویان هشدار داد که قدرت اندیشه را دست کم نگیرند، زیرا مفاهیم فلسفی که در آرامش اتاق کار فیلسوفی پرورانده میشوند، ممکن است تمدنی را نابود کنند.»◽️@utfinance◽️
📄 دولتگراییهای نقابدار: نقدی بر درک نادرست از نظام اجتماعی سرمایهداری👤 مهرپویا علاآقای محمد قوچانی، سردبیر نشریهٔ آگاهی نو، مقالهای را در شمارهٔ ۶۴۲ نشریه تجارت فردا با عنوان «لیبرالیسم نقابدار: نقدی بر اندیشهٔ اقتصادی-سیاسی دکتر عبدالکریم سروش» نوشته است که مصداق دفاع بد و درک نادرست از نظام فکری لیبرالیسم و نظام اجتماعی سرمایهداری است. این قضاوت را کاملاً فارغ از قضاوتم دربارهٔ مواضع سیاسی ایشان میگویم که در همین مقاله در کنار آقای سروش ایستاده است و همدل و همزبان با او درصد بالایی از جمعیت کشور را که اتفاقاً من به دلایل گوناگون خودم را جزوشان نمیدانم و بسیار هم با آنها کشمکش فکری داشتهام، «هتاک، بیوطن و خشونتورز» خطاب کرده است. داوری پیرامون این توصیفات را بر عهدهٔ مخاطب و بر عهدهٔ تاریخ میگذارم و کاملاً فارغ از اختلافات سیاسی، خطای نظری بنیادین متن را نشان میدهم.نخست برای آنکه انصاف مراعات شود، به این اشاره کنم که نقطهٔ قوت متن، روایت انتقادیای است که از تاریخچهٔ روشنفکری دینی و بررسی و مقایسهٔ بعضی نوشتهها و مصاحبههای آقای سروش به دست داده است و اطلاعات مفیدی در بر دارد.ایراد مقاله از همان عنوان آن آغاز میشود؛ عنوانی که به متن ارتباطی ندارد: منظور از «لیبرالیسم نقابدار» کیست یا چیست؟ نقاب را معمولاً برای پنهان ساختن چهره بر روی صورت میگذارند. آیا منظور قوچانی این است که سروش درواقع لیبرالی است که نقابی بر چهره گذاشته تا آن را پنهان کند؟ اما این کاملاً خلاف پیام مقاله است و قوچانی، بهدرستی، میخواهد بگوید سروش لیبرال نیست. آیا صرفاً خواسته کنایهای به عنوان جزوهٔ قدیمی «دگماتیسم نقابدار» سروش زده باشد؟اما هستهٔ اصلی نقد قوچانی به اندیشهٔ سروش که عمدتاً بر اساس کتاب تفرج صنع و مصاحبهٔ اخیر سروش با نشریهٔ اندیشهٔ پویا، بنا شده این است: «دکتر عبدالکریم سروش در نیمه و میانهٔ دههٔ ۶۰ در شرایطی علیه تکنولوژی سخن میگفت که میدانست تکنولوژی جوهرهٔ توسعه است» (تأکید از من است)🔗 ادامه را اینجا بخوانید◽️@utfinance◽️#دولتگرایی_نقابدار#لیبرالیسم_نقابدار#محمد_قوچانی#عبدالکریم_سروش
🖥 Oldest Evidence of Humans in Iran 👤 Hamed Vahdati Nasab 📌 TEDxEsfahan@henrikibsen
🖥 اقتصاد دستوری و بنزین👤 موسی غنینژادشما میتوانید به من بگویید که نفت خام تولید ایران را چه کسی صادر میکند؟ اگر اینها حل نشه، بعد بیاید بپرسید که قیمت سوخت رو چه جوری واقعی کنم؛ من چی بگم به شما؟◽️@utfinance◽️#اقتصاد_دستوری#موسی_غنینژاد#بنزین#قیمت_بنزین
🖥 آدمها محترمند، عقایدشون نه👥 گفتوگوی آرش نعلچگر با امیررضا پورسیفی©️ پادکست فیوز◽️@utfinance◽️
🖥 ما یه مشت شیادیم #رپ #سه_فاسد#شیاد◽️@utfinance◽️
📄 چرا بسیاری از اقتصاددانان بازارها را دوست دارند؟👤 خسوس فرناندز ویاوردهاستاد اقتصاد در دانشگاه پنسیلوانیا چرا بسیاری از اقتصاددانان بازارها را دوست دارند؟ زیرا اکثر بازارها، اگرچه نه همه آنها، به خوبی کار میکنند. نان در نانواییها، ماشین در نمایندگیهای خودرو و کتاب در کتابفروشیها وجود دارد زیرا سیستم قیمت، به عوامل اقتصادی انگیزه میدهد تا این نتایج را تضمین کنند. البته، بازارها هرگز خارج از کتابهای درسی اقتصاد کامل نیستند. اغلب اوقات، ما با ناکارآمدیهایی مانند رقابت محدود یا اثرات خارجی مواجه هستیم.دلیل هوشمندانه برای بازارها هرگز این نبوده است که آنها بیعیب و نقص هستند، گزارهای که آنقدر آشکارا نادرست است که حتی ارزش بحث کردن ندارد (مگر اینکه برای دایرهالمعارف فلسفه استنفورد بنویسید). دلیل برای بازارها این است که آنها معمولاً بهتر از جایگزینهای ممکن عمل میکنند.توجه داشته باشید که من از سه کلمه استفاده کردم: "معمولاً"، "بهتر" و "امکانپذیر". کلمه "معمولاً" به ما میگوید که گاهی اوقات، بازارها شکست میخورند. بعید است که بازاری برای دفاع ملی کارساز باشد، زیرا غیرممکن است که یک نیروی هوایی خصوصی از خانه من دفاع کند، اما از خانه همسایهام که از خرید این خدمات امتناع میکند، نتواند.کلمه «بهتر» به ما یادآوری میکند که حتی وقتی بازارها خوب کار نمیکنند، جایگزینها ممکن است بدتر باشند. پرواز با خطوط هوایی آمریکایی بلیطی برای یک تجربه ناخوشایند است. اما آن دسته از ما که با خطوط هوایی دولتی پرواز کردهایم، میدانیم که خدمات میتواند به طور قابل توجهی بدتر باشد.کلمه آخر، «عملی»، تأکید میکند که نباید رفتار بازار را در برابر یک سرویس عمومی ایدهآل که توسط فرشتگان اداره میشود، قضاوت کرد. جایگزینهای سیستمهای بازار توسط انسانها، با نقاط قوت و کاستیهایشان، و به ویژه بدون انگیزههای ارائه شده توسط انگیزه سود، اداره میشوند.ممکن است با استدلال من برای بازارها مخالف باشید. اما، حداقل، باید بفهمید که من چه ادعا میکنم. در غیر این صورت، این یک بحث روشنفکرانه نیست؛ این یک دعوای در یک بار است.◽️@utfinance◽️
در برابر فاجعه چگونه باید اندیشید؟این اندیشه چه ساختار و خصوصیاتی دارد؟در دوران فاجعه چه فرمی از «خرد» به کار میآید؟ رمان بینظیر فرانتس کافکا، «مسخ»، چیزهای زیادی دارد که در این مورد به ما بگوید.امیدوارم که به کارتان بیاید و اگر آمد، آن را به دست دیگران هم برسانید.سرتان سلامت.[برای شنیدن این بخش نیاز نیست که حتماً رمان را خوانده باشید]دربارهٔ «جهان تراژیک»: اینجادسترسی به کارگاه «مسخ»: اینجادانلود بدون فیلترشکن: اینجا#ادبیات_در_دوزخ ۱۹ @agrafoss
🖥 پاسخ به یاوهگویی عبدالکریم سروش علیه پهلویها👤 جمشید چالنگی◽️@utfinance◽️#سروش#عبدالکریم_سروش
🖥 شاهکار قیمتگذاری دستوری در ایران! 👤 مرتضی کاظمیماجرای واقعی و عجیب جلسه مدیران «#سازمان_حمایت» درباره #نرخگذاری_قهوه در خیابان انقلاب تهران! روایت تلخ اما ملموس دکتر مرتضی کاظمی از ذهنیتی که تصور میکند با مداخله، تعرفهگذاری و سرکوب قیمتها میتواند بازار را کنترل کند؛ ذهنیتی که نتیجهاش خروج کالا، ایجاد رانت و افزایش آمار فقر بوده است. 🔗 ویدیوی کامل در یوتیوب◽️@utfinance◽️#قیمتگذاری_قهوه#هشیوار #قیمت_گذاری_دستوری #سازمان_حمایت #تورم #کافه#خیابان_انقلاب #اقتصاد_دستوری #مرتضی_کاظمی
📄 شریعتی و سروش؛ جفنگیات در تنگی قافیه و بکسوات در سنت👤 اشکان زارعقصه «#روشنفکری_دینی» که از برکات انقلاب است در این دیار، حکایت کشدار و ملالآوری از تلاش بیهوده برای بخیه زدن آسمانِ سنت به ریسمانِ مدرنیته است.وقتی با ارجاع به عقل یک فاصلهگذاری به کارنامه چهرههایی چون #علی_شریعتی و #عبدالکریم_سروش نگاه میکنیم، توهمات یک دوران تاریخی با تمام تناقضهایش بیرون میزند.شریعتی، آن آخوند فرنگ رفته، با کراوات و سیگار ژیتان در حسینیه ارشاد معرکهای به پا کرد که دودش هنوز به چشم این ولایت میرود. او با نثر مطنطن و رمانتیک خود، یک ذهنیت جهادی خطرناک را در زرورق جامعهشناسی و ادبیات چپ مارکسیستی پیچید و به خورد نسلی داد که تشنه قهرمانبازی بود. مخاطب آرمانی او، در واقع همان بچه شیعه شیرین عقل بود که خیال میکرد میتواند با یک دست کتاب سارتر و فانون را ورق بزند و با دست دیگر شمشیر ابوذر را در هوا بچرخاند؛ غافل از اینکه این معجون هلاهل، در نهایت نه به آزادی و توسعه، که تولید تمامیت خواه لوده میانجامد که حتی به کاریکاتورهای تاریخی خودش هم رحم نمیکند و در خیابانها نعره میکشد.بعد از فروکش کردن آن تب و لرزهای چریکی و آرمانگرایانه، نوبت به عبدالکریم سروش رسید تا با قبض و بسطهای بیپایانش، همان ماشین فرسوده ایدئولوژی را در گلولای معرفتشناسی به بکسوات بیندازد. سروش و هممسلکانش، با تمام ادعاهای پوپری، لیبرالمآبانه و بازی با کلمات فلسفه علم، در نهایتِ امر همان بچههای شیخ فضل الله هستند که فقط عبا و عمامه را با کت و شلوار و کرسیهای دانشگاهی تاخت زدهاند. البته عینک هم میزنند. آنها تلاش میکنند تا ناسازگاریهای ذاتی یک سیستم بسته و مجهول را با کلمات پرطمطراق ماستمالی کنند، اما در این چرخشِ درجا، هیچ راهی به سوی جهان آزاد باز نمیشود.هر دوی این جریانها - چه آنکه با شورش و خون پیوند خورد و چه اینکه در لابهلای متون عرفانی و معرفتشناختی در زیر پتو پنهان شد - در هسته مرکزی خود تجدد ستیز هستند. وانگهی، این قسم تلاشها برای اختراع چرخِ «اسلامِ دموکراتیک»، به طرز غمانگیزی محصول عقب ماندههای فکری است؛ دلیلش هم سهل و ممتنع است، سپهر دین جایی بزرگتر از سپهر سیاست است و کاراییاش هم چیز دیگری است. واقعیت تلخ این جماعت شیرین عقل این است که هرجا قافیه تمدن مدرن به ایشان تنگ میآید و پای نقد و عقل خودبنیاد به میان کشیده میشود، نقاب تساهل و روشنفکریِ این آقایان فرو میافتد و با چنگال و خنج به جان عقلانیت عرفی میافتند تا مبادا تَرَکی بر آن اتوپیای مقدس و ذهنیشان وارد شود.پاینده ایران◽️@utfinance◽️
🖥 استعمار به نام مبارزه با استعمار؛ چرا غرب قتلعام دیماه را ندید؟ شماره ۳۱ پادکست زیرورو👤 کاوه کاردگر پژوهشگر شرقشناسی و اسلامشناسی👤 نیما آبکنارهنرمند و پژوهشگر فلسفه سیاسی👤 مهرداد محمدی◽️@utfinance◽️محورها: مطالعات پسااستعماری و ادوارد سعید، پسااستعمارگرایی؛ مساله و اهداف سیاسی این پروژه، فرانتس فانون، استعمار غرب و مساله اسلام، چپ نو؛ از مبارزه با غرب تا همراهی با جنایتهای اسلامگرایان، خدمات متقابل پسااستعمارگرایان و جمهوری اسلامی، دیگریسازی، استانداردهای دوگانه و تبعیض مثبت، استعمار قدیم و جدید؛ پناه بردن از مسیحیت به اسلام، خیزش اسلامگرایی در غرب، تجربههای زیسته در آکادمی ایران و غرب، وظیفه ما پس از دیماه
📄 «تصفیه بزرگ» و مواجهه مرگبار چپهای ایرانی با کمونیسم واقعی در جریان کشتار وسیع #استالین در سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸، که به «#تصفیه_بزرگ» معروف است، تعداد زیادی از #کمونیستهای_ایرانی نیز قربانی شدند. اعدام و کشتار چپهای ایرانی که به #شوروی مهاجرت کرده بودند، مواجهه تلخ و سخت آنان با #کمونیسم واقعا موجود بود.درباره دلایل این سرکوب گسترده، مورخان به موارد متعددی اشاره کردهاند. از جمله اینکه استالین برای تحکیم مناسبات سیاسی با همسایگان جنوبی و حفظ ثبات مرزها، هرگونه پتانسیل انقلاب مستقل در شرق را مخرب میدید. بر اساس فرمان شماره ۰۰۴۴۷ کمیساریای خلق و دستورالعملهای بعدی مربوط به «عملیات ملی»، دستگاه امنیتی شوروی به تصفیه قومی و ایدئولوژیک دست زد که طی آن، بسیاری از کمونیستهای ایرانی نیز حذف فیزیکی شدند. برجستهترین قربانی تئوریک این پاکسازی، #آوتیس_سلطانزاده (با نام اصلی #آوتیس_میکائیلیان) بود. میکائیلیان نه تنها یکی از رهبران #حزب_عدالت و نیز از بنیانگذاران اصلی #حزب_کمونیست_ایران در کنگره انزلی (۱۲۹۹/۱۹۲۰) و عضو هیئت رئیسه اجرایی کمینترن بود، بلکه یکی از مستقلترین و خلاقترین مارکسیستها در منطقه به شمار میرفت.میکائیلیان در سال ۱۹۳۸ به اتهام وابستگی به «کانون جاسوسی تروتسکیستی-زینوویفیستی» و جاسوسی برای آلمان نازی دستگیر، محاکمه کوتاهی شد و در مرکز تیرباران و گورهای دستهجمعی کومونارکا در اطراف موسکو به قتل رسید.◽️@utfinance◽️
🖥 رهایی بخش مانند، سارا شریعتی 👤 عباس سوری©️ رسانه پارسی#سارا_شریعتی فرزند دکتر #علی_شریعتی در سخنرانیای عنوان کرده است که علوم انسانی نقش رهاییبخش را برای انسان بازی میکند. رهایی بخش از طبقههای اجتماعی. این ایدئولوژی دقیقا همان چیزی است که دکتر علی شریعتی نیم قرن پیش در حسینیه ارشاد و در دانشگاه میگفت. خطر چنین گفتمانی دقیقا همان فاجعهای است که در سال ۵۷ روی داد. اما این گروه معتقد هستند که حادثه ۵۷ نتوانست رهایی بخشی را بدرستی انجام دهد و ما بار دیگر باید رها شویم!◽️@utfinance◽️
◽️ توئیت روز👤 علی دادپی:سلام. میخواهم یک سؤال بپرسم. دو عکس را که میبینید؟ یکی #محمدصادق_فاتحیزدی است؛ #کارآفرین #ایرانی که امروز سالگرد قتل اوست. مارکسیستهای «تحصیلکرده» او را به جرم اینکه یک «سرمایهدار گردنکلفت» بود، کشتند. دیگری محمدرضا خاوری است؛ مدیر متعهد، فلسطیندوست و ضداسرائیلی بانک ملی ایران که نامش در تاریخ اختلاسهای ایران ماندگار شد. حالا سؤال من این است: کدامیک شغل ایجاد کرد؟ کدامیک خانه ساخت؟ کدامیک برای فرزندان خانوادههای تهیدست مدرسه ساخت و هر تابستان هزینه آموزش شبانهروزی آنان را پرداخت کرد تا حرفهای بیاموزند و بتوانند روی پای خود بایستند؟ گاهی فکر میکنم چند نفر از همان مارکسیستهای کارآفرینکش امروز همشهری جناب خاوری شدهاند؟ طنز تلخ تاریخ همینجاست: گویا بعضی از قاتلان، همسایگی با راهزنان را به زندگی در کنار ایراندوستان و زحمتکشان ترجیح دادهاند.◽️@utfinance◽️◽️ توئیت روز👤 علی دادپی:سلام. میخواهم یک سؤال بپرسم. دو عکس را که میبینید؟ یکی #محمدصادق_فاتحیزدی است؛ #کارآفرین #ایرانی که امروز سالگرد قتل اوست. مارکسیستهای «تحصیلکرده» او را به جرم اینکه یک «سرمایهدار گردنکلفت» بود، کشتند. دیگری محمدرضا خاوری است؛ مدیر متعهد، فلسطیندوست و ضداسرائیلی بانک ملی ایران که نامش در تاریخ اختلاسهای ایران ماندگار شد. حالا سؤال من این است: کدامیک شغل ایجاد کرد؟ کدامیک خانه ساخت؟ کدامیک برای فرزندان خانوادههای تهیدست مدرسه ساخت و هر تابستان هزینه آموزش شبانهروزی آنان را پرداخت کرد تا حرفهای بیاموزند و بتوانند روی پای خود بایستند؟ گاهی فکر میکنم چند نفر از همان مارکسیستهای کارآفرینکش امروز همشهری جناب خاوری شدهاند؟ طنز تلخ تاریخ همینجاست: گویا بعضی از قاتلان، همسایگی با راهزنان را به زندگی در کنار ایراندوستان و زحمتکشان ترجیح دادهاند.◽️@utfinance◽️
📄 شریعتی و جمله سازی از زبان فیض کاشانی✍️ روح الله نجفی دانشیار گروه علوم قرآنی و حدیث دانشگاه خوارزمیجناب علی شریعتی در دهه پنجاه شمسی بر سر مصداق درخت ممنوع در قصه قرآنی آدم، جدلی قلمی با جناب ناصر مکارم شیرازی داشته است که این جدل در جلد ۲۴ مجموعه آثار شریعتی با عنوان انسان منعکس شده است.پیش زمینه بحث آن است که بر وفق برخی روایات شیعه، آن درخت ممنوع، حسادت آدم بر اهل بیت بوده است. شریعتی این قول را به مکارم نسبت داده است و سپس در رد آن، سخنی از تفسیر الصافی آورده است. وی جمله ای عربی را بدین شکل به تفسیر الصافی نسبت داده است: «قال بعض اهل الهوی و التاویل: الحسد»؛ یعنی برخی از اهل هوای نفس و تاویل گفته اند که آن درخت، حسد است. بر این مبنا، جناب شریعتی به جناب مکارم که در همان دهه پنجاه نیز عالم شناخته شده ای بود، توهین می کند و او را اهل هوسبازی و تاویل سازی می نامد.اما مراجعه به تفسیر الصافی نشان می دهد که این جمله ساخته ذهن بداندیش شریعتی است و نه تنها فیض کاشانی چنین نگفته است، بلکه وی قول به حسد را در کنار اقوال دیگر پذیرفته است، با این توجیه که درخت بهشتی می تواند ثمرات مختلف داشته باشد.فیض ذیل عبارت قرآنی «ولاتقربا هذه الشجره» (بقره/۳۵) جمله ای دارد که در آن واژه های «الهوى» و «التأويل» آمده است اما آن جمله با مدعای شریعتی کاملا متفاوت است. متن سخن فیض چنین است: «لا منافاة بين الروايات ولا بينها وبين ما قاله أهل التأويل انها شجرة الهوى والطبيعة»؛ یعنی میان روایات با یکدیگر منافاتی نیست و همچنین روایات با آن چه اهل تاویل (مفسران) گفته اند که آن درخت، هوای نفس و [میل به] طبیعت باشد، منافاتی ندارند.◽️@utfinance◽️
📄 ردیهای بر رد دادن سروش👤 مجتبی اسکندری عبدالکریم سروش بازهم دهان گشاد خود را به پهنای فلک گشود و در پدافند از شریعت و شریعتی، لجن پراکند. آنچه اکنون بر مردم ایران میرود، نتیجه تمناهای شریعتیست. او بود که جهان را صحنه پیوسته یک نبرد عاشورایی میدید و اکنون تمام کارگزاران شکوهمند اسلامی نیز بر این باورند که صحنهای یزیدی/حسینی برپاست و آنها نیز باید کاری حسینی کنند.#شریعتی بود که میگفت فقها هرگز زیر هیچ ننگنامهای را امضا نکردهاند و برایشان نوشابهای به شیرینی منابع ایران باز کرد. او بود که نظریه امت_امامت (تا پیش از این کتاب، آیتالله، پیشوند نام رهبر شکوهمند اسلامی بود و نه امام)، بنیانهای دولت_ملت مدرن ایران را نشانه رفت. پس بیبرو و برگرد، امروز ملت ایران و حکومت هر دو بر سر سفره شریعتی نشستهاند، منتهی یکی در قسمت ویآیپی و دیگری در قسمت نان خشک کپکزده!اکنون تقریبا دو هفته است که به موسی غنینژاد بابت نقدش به شریعتی، بیوقفه یورش میبرد و حتی گاله سیاهچاله خود را به هتاکی علیه طباطبایی گشوده که اگر بود، از درز شلوارک روشنفکرانهاش جرواجرش میکرد.به گونهای رفتار میکند که انگار انحصارا بررسی کارنامه افراد در صلاحیت دریدهدهان و گسستهخردی چون اوست و هرکس نقدی بر دیگران (از زیدآبادی تا شریعتی و ملکیان و...) روابط بدارد، باید دندانهای مصنوعی استاد را در پاچههای خود فرو رفته ببیند که فراموش نکند ملت ایران از چه خطری رسته: #روشنفکری_دینی🔗 متن کامل را اینجا بخوانید◽️@utfinance◽️#سروش#عبدالکریم_سروش#جواد_طباطبایی#موسی_غنینژاد #علی_شریعتی
◽️ سالروز حمله به سلمان رشدی با چاقو ۱۲ آگست ۲۰۲۲، سلمان رشدی در حالی که قرار بود در مؤسسه چاوتاکوا در ایالت نیویورک درباره آزادی هنری و پناهجویان سخنرانی کند، مورد حمله هادی مطر، جوان ۲۴ ساله لبنانیتبار، قرار گرفت. مهاجم با چاقو ضربات متعددی به گردن و شکم رشدی وارد کرد. این حمله منجر به نابینایی دائم چشم راست رشدی و جراحات جدی به دست و کبد او شد. ◽️ کتاب «چاقو»سلمان رشدی پس از ماهها درمان و بهبودی نسبی، تجربه این حمله و تأملاتش بر خشونت، ایمان، و ارادهی انسانی را در کتابی با عنوان چاقو (Knife) منتشر کرد. این اثر نهتنها روایتی شخصی از لحظه حمله و روند درمان است، بلکه بهعنوان اثری فلسفی و تأملبرانگیز درباره شکنندگی آزادی و خطرات افراطگرایی دینی خوانده میشود. رشدی در این کتاب از مواجهه با مرگ، نقش شانس در زنده ماندنش، و معنای ادامه دادن راه نویسندگی سخن میگوید.🔗 لینک دانلود ترجمه فارسی کتاب◽️ دادگاه هادی مطرهادی مطر پس از دستگیری، به اتهام تلاش برای قتل درجه یک و حمله درجه یک محاکمه شد. در فوریه ۲۰۲۵، دادگاه او را مجرم شناخت و در دادگاه به جرم تلاش برای قتل سلمان رشدی محکوم و به زندان طولانیمدت محکوم شده است. وکلای مدافع مطر تلاش کردند این حمله را به انگیزههای شخصی و نه صرفاً دینی مرتبط کنند.◽️@utfinance◽️
📄 ماجرای تماس سروش با جواد طباطبائی👤 مصطفی نصیری زندهیاد دکتر طباطبایی، زمانیکه در آمریکا تحت درمان بود، به بنده و نیز برخی دوستان دیگر، گفتند که دکتر #سروش، دو بار تماس گرفته و ضمن احوالپرسی، مفصل در باره مابهالاختلافها صحبت کرده و بسیاری از خصومتهایش را کنار گذاشته است. بعد از آن گفتگوها که دکتر #طباطبایی گفتند؛ بدلیل احاطه درد بیماری، نتوانسته بودند به سومین تماسش، پاسخ دهند، دکتر سروش در یکی از درسهایش در باره قدرت، کلی از کتاب جدال قدیم و جدید، تعریف و تمجید کردند که بهترین اثر در توضیح اندیشه سیاسی غرب، به زبان فارسی است. بماند که دکتر سروش هنوز نتوانسته موضع دکتر طباطبایی را در آن اثر سه جلدی درک کند، زیرا دکتر آن اثر را از موضع شرح تاریخ اندیشه سیاسی غرب ننوشتهاند، بلکه در نوشتن آن، برموضع یک مستغرب ایستادهاند.باری، بعد از آن دو گفتگوی تلفنی، دکتر طباطبایی در نقد #روشنفکری_دینی، به نام سروش اشارهای نکردند. اما دکتر سروش با این تعریض، نشان دادند که قادر به عدول از کینههایش نیستند و گویا پنداشتهاند که با فقدان طباطبایی، هر رطبی را میتوانند به هر یابسی ببافند. چه سندی بهتر از این که روشنفکری دینی، نه نحلهای در اندیشیدن، که گروهکی ایدهئولوژیکی در قدرتبازی است که گناهانشان قابل بخشش نخواهد بود، زیرا ضرر و ضربه بزرگ اسلامی کردن علوم، اندیشهای با بنیاد دینی نبود، بلکه کجراهای بود که دکتر سروش و امثال وی، آن را با انقلاب فرهنگی به این کشور تحمیل کردند. اینکه چرا گناه امثال سروش بخشیده نخواهد شد، با همان منطق نقالی خودش قابل تایید است که: هر که او بنهاد ناخوش سنّتیسوی او نفرین رود هر ساعتینیکوان رفتند و سنّتها بماندوز لئیمان ظلم و لَعنتها بماندتا قیامت هرکه جنس آن بَداندر وجود آید بود رویش بِدانمثنوی، دفتر اولمنبع: https://t.me/iranpazhohi◽️@utfinance◽️
🔷 ببینید| اعتراف غلامحسین ساعدی به ارتباط با سازمان چریکهای فدایی خلق برای ترور محمدصادق فاتح در سال ۱۳۵۳🔹 در ۲۰ امرداد سال ۱۳۵۳ تروریستهای موسوم به چریکهای فدایی خلق در ادامه فعالیتهای تروریستی خود، محمدصادق فاتح یزدی، کارآفرین برجسته ایرانی را به قتل رساندند.@tarikh_eghtesaad1
📄 ۵۲ سال از ترور کارآفرین «جهان» گذشت👤 شادی معرفتی۲۰ مرداد، سالگرد ترور کارآفرین بزرگ دوره پهلوی دوم در سال ۱۳۵۳ است. او پدیدآورندهٔ جهانشهر و محلههای مختلفی در کرج و مؤسس کارخانجات بسیاری چون جهان چیت در گروه صنعتی جهان بود. از او به عنوان بنیانگذار کرج نوین نام برده میشود.از پرسروصداترین ترورهای دهه ۵۰، ترور سرمایهداری بود که در بیستم مردادماه ۱۳۵۳ در حال رانندگی در مسیر دفتر کارش در محل اتوبان ستاری فعلی به دست سازمان #فداییان_خلق ترور شد. محمدصادق فاتحیزدی، یکی از سرمایهداران بزرگ پیش از انقلاب، کارآفرینی بود که تجارت، صنعت، شهرسازی و فعالیتهای گسترده خیریه را با هم تلفیق کرده بود. وی نمونهای از تمرکز بر توسعه منطقهای را به ما معرفی میکند که نظیر آن در میان سایر کارآفرینهای ایرانی با ویژگی چندوجهی کمتر مشاهده میشود. او تنها فعال صنعتی بود که قبل از انقلاب توسط #چریکهای_فدایی ترور شد.◽️@utfinance◽️#محمدصادق_فاتح_یزدی
🖥 ملت، دولت و حکومت قانون👤 ابراهیم صحافی👤 آرمینا آرم👤 امیررضا عبدلی و 👤 مصطفی صادق▫️از میان ویژگیهای ذهنی که بنبست میرسد، باور به تقدیر در برابر اراده آزاد، سختترین ویژگیست.▫️آنکه باور دارد نمیتواند، ناتوانیاش به قلمرو دانایی میخَزد! پس دسترسی به دانایی نخواهد داشت؛ چرا که باور دارد نمیتواند که بداند! همو که نمیداند، بیگمان نمیتواند. این ناتوانی در دانش و کنش، وی را سرپرستخواه میکند.او زور را تنها راه برای گذران زندگیِ نادانان و ناتوانان بر میشناسد. ◽️@utfinance◽️#ملت_دولت_و_حکومت_قانون#حکومت_قانون#جواد_طباطبایی#امیررضا_عبدلی #آرمینا_آرم #ابراهیم_صحافی#مصطفی_صادق
🖥 سرانجام بحران اقتصادی ایران 👤 مسعود نیلی👤 امیر کرمانی 👤 جواد صالحی اصفهانی◽️@utfinance◽️
📄 از استاد سخن تا قصاب دانشگاه👤 البرز نظامیاگر حافظهام خطا نکند، نسل ما آرایه سجع را سر کلاس ادبیات فارسی اول دبیرستان، در همان درس نخست از استاد سخن آموخت. مناجات انسانی با خدای خود که آنچنان متواضع بود که بابت هر دم و بازدمش نیز خدای خود را شاکر بود.برای نسل ما که در آن روزگار بزرگترین عمل خلافش گوش دادن به رپ در اوقات تفریح بین کلاسها با همکلاسیهایش بود و گاهی هم برای آنکه کباده اینکاره بودن بکشد، فریاستایل میرفت؛ این آرایه و بازی آن با کلمات بسیار درخشان و فریبندهبود؛ آنچنان که اگر کمیت هر دانشآموزی در تفکیک استعاره از تشبیه یا نوع جناس هم لنگ میزد، در کشف و تشخیص آرایه سجع تیرش هرگز به خطا نمیرفت.لکن، از آن روزها دو دهه میگذرد. نسل ما برخی دوستانش را در فرودگاه از دست داد و برخی را در خیابان. اما، تلختر از آن، این نسل از خلال روزهایی دراز، از ۸۸ تا ۹۶، از ۹۸ تا ۴۰۱، از ۴۰۱ تا ۴۰۴، تمام باورهایش را به مرور زمان احمقانه یافت.هر بار که به بهانهایی آن #قصاب_دانشگاه به آرایه سجع پناه میبرد تا لاطائلاتش را در پوشش فضل و هنر به ما بیچارهها بفروشد، من یک راست پرت میشوم به درس نخست ادبیات فارسی اول دبیرستان و یک بار دیگر از نو تمام این راه دراز و جانکاه دو دهه گذشته را در ذهنم مرور میکنم. اینکه چه قصابانی را روشنفکر و چه شیادانی را معلم خطاب کردیم.لکن امروز که قصاب دانشگاه نام جواد طباطبایی فقید را آورد، خونم جور دیگری به جوش آمد. #موسی_غنینژاد که عمرش دراز باد، خود در قید حیات است و آنچنان زبان برندهایی دارد که نیازی به هیچکدام ما ندارد. اما، #جواد_طباطبایی فقید دستش از دنیا کوتاه است و این قصاب دانشگاه لات کوچه خلوت شده و جسارتی کرده که نباید بیپاسخ بماند.تا آن #دلاور_ایرانشهر زنده بود، هیچکدام از #قصابان و #شیادان جرات نداشتند که کلامی در مورد او به زبان آورند. چون او تاریخ میدانست و تاریخ چنته خالی ایدئولوژی را رسوا میسازد. از همین روی، این خطابهروندگان، این ایدئولوژیزدگان که از تاریخ هراس و نفرت دارند، جرات درافتادن با آن دلاور را نداشتند.دلاوری که قصاب دانشگاه و رهروانش از دانشگاه اخراج کردند و انتظار داشتند که برای همیشه انحصار دانشگاه و رسانه و خطابه در اختیار خود داشتهباشند. معالاسف، زمانی هم موفق بودند. دهه هفتاد و هشتاد با جعلیاتی بیسر و ته خواستند از اسلام #لیبرالیسم استخراج کنند؛ درست همانگونه که معلمشان میخواست از اسلام #سوسیالیسم بیرون کشد.لکن، دهه هفتاد و هشتاد به پشتوانه انحصاری که از دهه ۶۰ به مدد کوشش آقای روشنفکر، این قصاب بلامنازع دانشگاه، توانستند جعلیات خود را جا اندازند و ذهن سادهلوحانی چون من را فریب دهند. اما، دهه ۹۰ و تحولات تکنولوژی به مدد اینترنت بازی را بهم ریخت. شاید برای همین چیزهاست که آقای روشنفکر همیشه نسبت به تکنولوژی بدگمان بود.گوش نسل ما به حرفهای کسی برخورد که از تاریخ و روششناسی صحبت میکرد. این حرفها در توئیتر و اینستاگرام و تلگرام میچرخیدند. حرفها و نوشتارهایی که اول بار ما را شوکه میکردند، اما، به مرور سر عقلمان میآوردند. آنجا بود که سید جواد طباطبایی چنته خالی این آقایان روشنفکر را رو کرد. به ما نشان داد که دنیای اسلام با دنیای مسیحیت متفاوت است و مساله ایران با مساله امروز غرب یکی نیست. آنجا بود که نشان داد که باید ابتدا روش آموخت، مساله را شناخت و تاریخ خواند. تاریخ خواند تا پی برد که برخلاف تمام رودهدرازی آقایان روشنفکر برای تجدد نباید فریب این گزاره را خورد که «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.»سید جواد، همه ما را تکان داد. در برابر همه تهمتها و نارواها ایستاد و ما خوابزدگان را از جهل بیدار کرد. لکن، این برای صنف روشنفکر گلخانهایی سنگین آمدهاست. چون آنها عادت به منبر و بهبه و چهچه داشتند. حال که پروژه بیپرنسیب روشنفکری دینیشان به بنبست رسیدهاست، دهندریدگی میکنند.لکن، خطاب به قصاب دانشگاه باید بیان کرد که آن روزی که خودت طومار نوشتی و ادعا کردی که اسلام تماما برای قدرت بپاخاسته، فاتحه دین به مثابه معرفتی برای اخلاقی زیستن را خواندی و آن هنگام که ویدئو دادی و اعلام کردی که اسلام لیبرال معنا ندارد، خود الرحمن جبهه مشارکت و دوم خرداد را خواندی. به جای یاوهسرایی خودشکن که آینه شکستن نه خطا بلکه بلاهت است آقای روشنفکر.#روشنفکری_دینی#عبدالکریم_سروش#علی_شریعتی◽️@utfinance◽️
📄 ناپدید شدن تدریجی پول نقد در اروپا؛ یوروی دیجیتال در راه استراه رسیدن به کنترل کامل اجتماعی، از محدود کردن آزادی اقتصادی میگذرد👤 کلودیا آسنسائو نونِزاتحادیه اروپا تحت پوشش مبارزه با پولشویی، فعالیتهای اقتصادی ناشناس و بدون ردپای قابل شناسایی را بهتدریج دشوارتر میکند.امکان انجام معاملات خصوصی و محرمانه، امتدادی طبیعی از حقوق مالکیت و آزادی قرارداد است. بسیاری از شهروندان قانونمدار نیز به دلایل کاملاً مشروع، پول نقد را ترجیح میدهند. اما اتحادیه اروپا به تازگی در پی آن است که تحت پوشش مبارزه با پولشویی، فعالیتهای اقتصادی ناشناس و بدون ردپای قابل شناسایی را بهتدریج دشوارتر کند. بنابراین، مبادلاتی که زمانی ساده و داوطلبانه بودند، به منبعی برای هزینههای اضافی، تأخیر و مداخله دولت تبدیل خواهند شد.◽️@utfinance◽️
◽️ پاسخ عبدالکریم سروش به محمد قوچانیدر این متن، حسین حاجفرجدباغ، معروف به عبدالکریم سروش، بار دیگر به موسی غنینژاد توهین و فحاشی کرده است. سروش که سالها پیش به عنوان فیلسوف و روشنفکر دینی شناخته میشد، حال به پیرمردی خرفت و فحاش تبدیل شده است. او که برای بازگشت به ایران در سالهای پایانی عمر (و احتمالا به قصد مرگ در وطن) مجیزگوی حکومت نیز شده، حتی نوشتههایش دیگر نشانی از آن متنهای قدیمی ندارد و کاریکاتوری موزون و مملو از فحش و ناسزا است. خوب است فرزندان، حسین و سروش، موبایل و تبلت را از این پیرمرد حقیر بستانند تا بیش از این مضحکه عام نباشد. #سروش#شریعتی#محمد_قوچانی#عبدالکریم_سروش#موسی_غنینژاد◽️@utfinance◽️
🖥 پاسخ مهدی تدینی به سعید لیلاز ◽️@utfinance◽️ #مهدی_تدینی #سعید_لیلاز◽️ بیست سال اقتصاد ایران👤 مهدی تدینیضمن عذرخواهی...[سعید لیلاز] میفرمایند که:«حکومت پهلوی یه بشکه گُهه که روش دو سانت عسله، به لحاظ اقتصادی»نظر هر کس محترمه، ولی جا داره ببینیم اعداد و ارقام چی میگه:▪️اول به لحاظ رشد اقتصادی:از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵ (۱۹۵۶ تا ۱۹۷۶)، بر اساس برآورد بانک مرکزی ایران که در گزارش صندوق بینالمللی پول استفاده شده، رشد واقعی GDP ایران بهطور متوسط ۹٫۸ درصد در سال بوده. صندوق بینالمللی پول این دوره رو یکی از سریعترین دورههای رشد اقتصادی ایران و حتی جهان توصیف میکنه.▪️به لحاظ درآمد سرانه:و اما رشد واقعی درآمد سرانه/تولید ناخالص داخلی سرانه بین سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵:۱۳۳۵: حدود ۲٬۵۷۷ (دلار بینالمللیِ ثابت ۲۰۰۵)۱۳۵۵: حدود ۱۳٬۳۳۰ (دلار بینالمللیِ ثابت ۲۰۰۵)این یعنی در این بیست سال درآمد سرانه واقعی حدود ۴۱۷٪ افزایش یافته؛ به عبارت دیگه در سال ۱۳۵۵ تقریباً ۵٫۲ برابر سال ۱۳۳۵ بوده▪️نکتهٔ سوم و مهم: رشد جمعیتمقایسه جمعیت در این بیست سال۱۳۳۵: حدود ۱۹٫۳ میلیون نفر۱۳۵۵: حدود ۳۳٫۶ میلیون نفر.یعنی در طول این بیست سال درآمد سرانه در حالی بیش از پنج برابر شده که جمعیت حدود ۷۴٪ رشد داشته.▪️نکتهٔ تکمیلی:در این جور مواقع بر درآمد نفتی تاکید میکنند. در همین دوره، رشد بخش غیرنفتی حدود ۱۰٫۱ درصد و رشد صنایع و معادن حدود ۱۴ درصد در سال بوده؛ یعنی رشد فقط حاصل افزایش درآمد نفت نبوده.▪️و اما تورم:میانگین حسابی نرخهای تورم بین ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵ حدود ۶ درصد در سال بوده.البته حتی در بعضی سالها زیر ۱ درصد بوده. بهتره به تفکیک هم ببینیم:میانگین تورم سالانه:— ۱۳۳۵–۱۳۵۵ حدود ۶٪— دهه ۱۳۴۰ حدود ۲٪— ۱۳۵۰–۱۳۵۵ حدود ۱۳٪راستی... گفتم درآمد سرانه در سال ۱۳۵۵ حدود ۱۳.۳۳۰ دلار بوده، یادآوری کنم در سال ۲۰۲۵ حدود ۳.۹۰۰ دلار بوده. کمتر از یکسوم.🔗 ویدیو◽️@utfinance◽️
🖥 پاسخ مهدی تدینی به سعید لیلاز◽️@utfinance◽️#مهدی_تدینی#سعید_لیلاز
📄 نزاع اهل علم و اهل خطابهچرا #عبدالکریم_سروش به دفاع از #علی_شریعتی برخاست؟مناقشه دوباره بر سر میراث علی #شریعتی، فقط به بازخوانی انتقادی اندیشهها و کارنامه او محدود نماند، بلکه بار دیگر پرسشهایی قدیمی را درباره نسبت نسلهای مختلف روشنفکری مذهبی، تداوم یا گسست این سنت فکری و نسبت آن با جریانهای رقیب، به کانون توجه بازگرداند. این جدال زمانی دوباره به تیتر رسانههای داخل و خارج از کشور راه یافت که #موسی_غنینژاد، در مناظرهای به میزبانی «#اقتصادنیوز»، شریعتی را نهفقط متفکری که بد فهمیده شده، بلکه «#شیاد» خواند و پروژه فکری او را آمیزهای از مارکسیسم و اسلام دانست که به باور او، مسیر توسعه و مدرنسازی اقتصادی ایران را به بیراهه کشاند.#تجارت_فردا◽️@utfinance◽️
◽️ «ایران؛ پیش از آینده» مجوز انتشار نگرفت!دکتر سجاد فتاحی، جامعه شناس، با اعلام این خبر نوشت:جلد دوم کتاب «پیش از آینده» با عنوان «ایران؛ پیش از آینده» مجوز انتشار نگرفت و بهزودی توسط انتشارات هشیوار در خارج از ایران منتشر خواهد شد.این جلد که از پنج فصل تشکیل شده است، با تمرکز کامل بر ایران، به بررسی دورهٔ گذار میپردازد. در این کتاب، ضمن شناسایی خطاها و الگوهای تکرارشونده در دورههای گذار پیشین در تاریخ ایران، اهداف اصلی دورهٔ گذار تعریف شده و با در نظر گرفتن زمینهها، شرایط و ظرفیتهای ایران، پیشنهادی برای نوع نظام مدیریتی و حکمرانی این دوره ارائه شده است؛ پیشنهادی که میکوشد تا حد امکان از تکرار خطاهای گذشته جلوگیری کند و زمینهٔ عبور ایران از شرایط بحرانی کنونی را فراهم آورد.همچنین تلاش شده است با شناسایی چالشها و بحرانهای پیشِ روی ایران در دورهٔ گذار، راهکارهایی برای مواجههٔ بهینه با آنها ارائه شود و در نهایت، نقشهٔ راهی عملیاتی برای مدیریت این دوره در ایران پیشنهاد گردد.#ایران#پیش_از_آینده#دوره_گذار#سامانه_حکمرانی#انتشارات_هشیوار#سجاد_فتاحی◽️@utfinance◽️
🖥 مارکت و AI 👤 کوشیار عظیمیانبخش دوم: جنگ ایران و امریکا: اقتصاد، نفت، موشک◽️@utfinance◽️
📄 سخنی در باره توجیه ناموجه👤 موسی غنینژاد۱۸ مرداد ۱۴۰۵شیاد نامیدن علی شریعتی آنهم با شواهد و دلایل روشن، به جای پاسخگویی مستدل، هجمه گستردهای را از سوی طرفداران وی بر انگیخت که عمدتاً ناظر بر توجیه شیادی وی بود. برای این توجیه نه تنها به طور سبکسرانه به افلاتون و سقراط بلکه به نیچه و حتی خالهای در زیدآباد متوسل شدند تا ثابت کنند کار او به رغم آن دلایل و شواهد شیادی نبوده است.البته در صدر این هجمه یک به اصطلاح فیلسوف روشنفکری دینی قرار داشت که در نوشتهای آکنده از خشم و هتاکیِ بی پرده، شهرت خود را از دباغی به خیاطی ارتقاء داده بود و باری دیگر بر قصد خود بر دوختن زبان آزادیخواهان تاکید میورزید. بگذریم از اینکه شریعتی فیلسوفان را پفیوزان تاریخ میدانست! به هر حال، این دستپاچگی و شتابزدگی در توجیه شیادی علی شریعتی را از سوی طرفداران وی چگونه میتوان توضیح داد؟به نظر میرسد پذیرفتن شیادی علی شریعتی برای کسانی که حداقل روزگاری طرفدار وی بودهاند آنچنان برای وجدانشان سنگین است که هرگز زیر بار آن نخواهند رفت، چراکه پذیرفتن چنین حقیقتی به این معنی است که همه یا بخشی از عمرعزیز خود را در دنیایی دروغین به هدر دادهاند و بازیچه مغالطههای یک شیاد بودهاند.#شیاد#شریعتی#سروش#موسی_غنینژاد #پفیوزان_تاریخ#خالهای_در_زیدآباد ◽️@utfinance◽️
◽️ توئیت روز👤 عباس سوریجامعهٔ بیطبقه در نگاه چپ، یعنی برابریِ کرم و پروانه؛ با این تفاوت که وقتی کرم و پروانه را برابر میگیری، نتیجهاش معمولاً جامعهای است که همهچیز در آن به سود کرمها تمام میشود.◽️@utfinance◽️
🖥 وقتی روشنفکر، اسطوره را چپکی میخواند🎙 امید اطهرینژاد©️ پادکست آوای فلسفهدر این ویدیو به سراغ سخنرانی جنجالی #احمد_شاملو در دانشگاه برکلی میرویم؛ جایی که او روایتی کاملاً متفاوت از #فردوسی، فریدون، کاوه، ضحاک و انوشیروان ارائه میکند. ادعاهای #شاملو را قدمبهقدم، از منظر تاریخی و فلسفی بررسی میکنیم و میپرسیم: مرز میان نقد یک #اسطوره و وارونهخوانی آن کجاست؟◽️@utfinance◽️
👤 مسعود نیلی:نرخ ارز از ابتدای سال۱۳۹۷ تاکنون، تقریبا ۵۰ برابر شده است. در حالی که در بازههای زمانی مشابه در گذشته، حداکثر ۴ برابر میشده است.این ۵۰ برابر شدن بهصورت ۷ بحران بزرگ ارزی، اقتصاد ایران را لرزانده و خرابیهایی بزرگ به جا گذاشته است.🔗 https://x.com/eghtesadnews/status/2086372718480429226◽️@utfinance◽️
🖥 آینده حکمرانی در ایران؛ ثبات یا آشوب؟ 👤 سجاد فتاحی👤 شروین وکیلی👤 جواد حسینزادهبا میزبانی: مهدی شفا◽️@utfinance◽️
📄 آزادیخواهی چیست؟ قسمت چهارم👤 موسی غنینژادیکی از تبعات زیانبار مفهوم #سرمایهداری فقدان تاکید لازم بر آزادی در آن است، چراکه سرمایهداری ممکن است انحصاری یا رقابتی باشد، حال آنکه مفهوم نظام بازار آزاد اینگونه سوء تفاهم ها را در خود ندارد. وقتی #لنین کتاب #امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایهداری را مینوشت به زعم خود نظر به سرمایهداری انحصاری داشت وگرنه نظام بازار آزاد رقابتی را با هیچ منطقی نمیتوان به امپریالیسم مرتبط دانست. همانگونه که شومپیتر نشان داده است امپریالیسم میراث سیاسی دوران قدیم است و پدیدهای مدرن (نوآئین) نیست. لنین با درهم آمیختن دو مفهوم سرمایهداری و امپریالیسم آشفتگی و ابهام نظری بیسابقهای را به وجود آورد که نتیجه آن شر مطلق تلقی کردن کل دستاوردهای تمدن مدرن آزادیخواهانه غربی بود. به سخن دیگر، لنین یک مرحله از کارل #مارکس فراتر رفت و مدعی شد که سرمایهداری در شکل جدید امپریالیستیاش دیگر صرفاً منحصر به استثمار طبقه کارگر توسط طبقه سرمایهدار در کشورهای صنعتی غربی نیست بلکه زیر سلطه گرفتن و استثمار تمام دنیای غیر غربی از سوی غرب است. 🔗 متن کامل را اینجا بخوانید🔗 بخش نخست را اینجا بخوانید🔗 بخش دوم را اینجا بخوانید🔗 بخش سوم را اینجا بخوانید ◽️@utfinance◽️#موسی_غنینژاد #لیبرالیسم#آزادی_خواهی
📄 خبر و خبرنگار👤 علی میرزاخانیواژه «#خبرنگار» نامناسبترین واژهای است که میتوانست به عنوان معادل فارسی «#ژورنالیست» و سایر واژگان دال بر فعال عرصه ژورنالیسم وضع شود. #ژورنالیسم در دنیای مدرن به عنوان رکن چهارم دموکراسی توصیف میشود که مأموریت آن انتقال واقعیتها به زبان ساده به عموم مردم و نیز حقیقتیابی وقایعی است که با روایتهای گمراه کننده جعل میشود. در حالی که واژه «خبر» در زبان فارسی همواره دارای بار منفی بوده و با ترکیبات منفی «خبربیار» و «خبرببر» بیشتر بر سر زبانها بوده است. به همین دلیل، ساخت واژه «خبرنگار» به عنوان معادل «ژورنالیست» اگر نگوییم از همان ابتدا با اهدافی علیه رشد و تعالی ژورنالیسم انجام شده است قطعا اشتباهی بزرگ محسوب میشود و باید در جستوجوی راهی برای اصلاح این اشتباه بود.در عین حال، لازم میدانم امروز را که به هر حال به عنوان روز بزرگداشت فعالان عرصه ژورنالیسم نامگذاری شده است به همه همکارانم تبریک عرض کنم.◽️@utfinance◽️
📄 محمد قوچانی: سروش میخواهد به ایران برگردد📌 منبع: https://x.com/eghtesadnews/status/2086120685294752124محمد قوچانی در مقالهای در تجارت فردا: سروش همواره دانشگاه را در دادگاه میخواهد | اگر #سروش به ایران برگردد (که میخواهد) و کرسی سابق خود را از رحیمپور ازغدی پس بگیرد، همان میکند که گفته است کلمات سروش سهمگین است: پاکسازی؟ دانشگاه انقلابی؟ 1/5چه کسی گفته است دانشگاه باید انقلابی باشد؟ در فرهنگ نمیتوان انقلاب کرد؛ مگر به شیوه کمونیستهای چین که آنان هم از کرده خود پشیمان شدند و ما هنوز در ایران بیرون از قانون اساسی شورای عالی انقلاب فرهنگی داریم که همعرض مجلس قانونگذاری میکند و... 2/5حسن رحیمپورازغدی با چهره عبدالکریم سروش و لحن #علی_شریعتی شریعتی بر کرسی آن نشسته است. اما چه فرقی میکند؟! اگر امروز سروش هم به ایران برگردد (که میخواهد) و کرسی سابق خود را از حسن رحیمپورازغدی پس بگیرد، همان میکند که گفته است: «من آنموقع با این ایده موافق بودم... 3/5همین الان هم اگر قرار باشد دانشگاه دانشگاه شود باید عدهای را بهنظرم محاکمه و اخراج کنند. منتها نه به خاطر انقلابی نبودن، بلکه به خاطر اینکه استادان خوبی نیستند و دانشگاه را به سستی کشاندهاند. همین امروز اگر این دانشگاه را به من بدهند عدهای را به دادگاه میفرستم... 4/5به خاطر جفایی که به دانشگاه و دانشجویان کردند. دهها منصب گرفتند و باز هم سر کلاس میرفتند و چیزی به دانشجو نمیآموختند و حقوق دانشگاهی میگرفتند و بهعبارت صریحتر حرامخواری میکردند.» 5/5◽️@utfinance◽️
🖥 کی حمایت از خودروسازها تمام میشود؟این اجحاف به ملت ایران است👤 موسی غنینژاد ◽️@utfinance◽️
جنگ لفظی ترامپ و عبدول السید، کاندیدای دموکرات سنای میشیگان | برنامه زنده | اپیزود 182https://youtube.com/live/65YDuHgO7rk@Podcast1776
🖥 ایده انقلاب ۵۷ کمونیستی بود👤 موسی غنینژاد ◽️@utfinance◽️
📄 سرمایهداری رفاقتی؛ آزادی در برابر قدرتمروری بر پژوهش اقتصاددان آمریکایی: پاتریک نیومن#پاتریک_نیومن یکی از اقتصاددانان و مورخان اقتصادی برجسته و جوان آمریکایی است که توانسته جایگاه ویژهای در میان پژوهشگران تاریخ اقتصادی پیدا کند. او که عضو هیئت علمی و استاد اقتصاد دانشگاه تامپا -فلوریدا- است، با دو کتاب «متولدشده در آزادی» و «عصر ترقیخواهی»، نشان داد که تسلطی کمنظیر بر تاریخ اقتصادی، اسناد آرشیوی و تحلیلهای تاریخی دارد.اشتغال او به پژوهش و تدریس تاریخ اقتصادی و تئوریهای #اقتصاد_سیاسی، او را به سمت پروژهای بزرگ در زمینه #تاریخ_اقتصاد سوق داد؛ اثری که به جای تکرار روایتهای کلیشهای، به تحلیل ریشههای فساد و پیوند ثروت و قدرت میپردازد.کتاب دو جلدی «سرمایهداری رفاقتی: آزادی در برابر قدرت در آمریکای اولیه» (Cronyism: Liberty versus Power in Early America) حاصل همین پروژه فکری است. نیومن در این کتاب که جلد اول آن به دوره تاریخی ۱۶۰۷-۱۸۴۹ اختصاص دارد، روایتی متفاوت از تاریخ شکلگیری اقتصاد و سیاست در ایالات متحده ارائه میدهد. جلد اول پژوهش نیومن در سال 2021 منتشر شد و جلد دوم به تازگی در سال 2026 به چاپ رسیده است.#سرمایهداری_رفاقتی◽️@utfinance◽️
فایل پیدیافِ پنجاهصفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"، اثر هایک، ترجمهٔ تدینی.لینکهای مرتبط با کتاب:▪️جلد و معرفی اجمالی کتاب▪️فایل تصویری گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️فایل صوتی گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک@tarikhandishi | تاریخاندیشی
کاپیتالیسم و تاریخنگاران فایل صوتی گفتاری دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران" توضیح دادهام و کلاً بحثی تاریخی دربارهٔ درک کاپیتالیسم کردهام.فایل تصویری این گفتار در پست پیشن آمده است. همچنین پیدیاف پنجاه صفحۀ ابتدای کتاب را در پست بعد میتوانید ببینید.لینکهای مرتبط با کتاب:▪️فایل تصویری گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️پیدیاف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک@tarikhandishi | تاریخاندیشی
کاپیتالیسم و تاریخنگاران فایل تصویری گفتاری دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران" توضیح دادهام و کلاً بحثی تاریخی دربارهٔ درک کاپیتالیسم کردهام.فایل صوتی کمحجم این گفتار در پست بعدی. همچنین پیدیاف پنجاه صفحۀ ابتدای کتاب در ادامه میآید.لینکهای مرتبط با کتاب:▪️فایل صوتی گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️پیدیاف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک@tarikhandishi | تاریخاندیشی
منتشر شدکتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"، اثری به ویراستاری هایک، منتشر شد.این کتاب چهاردهمین مجلد از مجموعه ایدئولوژیپژوهیست که در نشر کتاب پارسه منتشر میکنم.این اثر به ما نشان میدهد بسیاری از انگارههای کاپیتالیسمستیزانه چگونه وارد دنیای افکار شده است — انگارههایی که نقش مهمی در سرنوشت ملتها و کوچ تودهای ملتها به سوی سوسیالیسم ویرانگر داشته است.به همین بسنده میکنم چون در ادامه در یک گفتار یکساعته دربارهٔ کتاب توضیح میدهم. فایل صوتی و تصویری این گفتار در ادامه میآید.همچنین پیدیاف پنجاه صفحهٔ ابتدای کتاب را در ادامه در کانال قرار میدهم.همهٔ این موارد در لینکهای زیر:▪️فایل تصویری گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️فایل صوتی گفتار دربارهٔ کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️پیدیاف ۵۰ صفحهٔ ابتدایی کتاب "کاپیتالیسم و تاریخنگاران"▪️لینک تهیه کتاب از بنوبوک@tarikhandishi | تاریخاندیشی
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت دوازدهم✍فیلیپ مگنسترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزادهاین نمونهها الگویی تکرارشونده را آشکار میکنند: بازنماییهایی از متون که در آنها عبارتها و بخشهای مهم متن اصلی حذف میشوند و ترتیب استدلال نویسنده نیز غالباً تغییر مییابد. در هر یک از این موارد، حذفها و جابهجاییها موجب میشوند خواننده برداشت نادرستی از مقصود واقعی اقتصاددان بازار آزاد در متن اصلی پیدا کند. این شیوه نقلقولها تصادفی یا بیاهمیت نیست، بلکه همگی در خدمت تقویت یک تز مشخص قرار میگیرند؛ یعنی این ادعا که میان «نئولیبرالیسم» و استعمار نژادی پیوندی فکری وجود دارد. در تمامی این نمونهها، نقلقولهای محل تردید به گونهای به کار گرفته میشوند که چنین القا کنند نویسنده مورد استناد، نسبت به نژادپرستی، امپریالیسم، اصلاح نژاد و دیگر نظریههای بیاعتبارشده همدلی یا گرایش داشته است.اسلوبودیان سپس همین نقلقولهای گزینشی را دستاویز قرار میدهد تا اعتبار این متفکران را بهعنوان لیبرالهای فلسفی در حوزه مسائل نژادی زیر سؤال ببرد؛ حال آنکه متون اصلی و کامل آنان، بدون هیچگونه حذف یا دستکاری، حاوی محکومیتهای روشن و صریح همان دیدگاههایی هستند که اسلوبودیان به آنها نسبت میدهد.این رویه، در کتاب جدید اسلوبودیان نیز ادامه مییابد. برای مثال، او در صفحه 49 کتاب «حرامزادگان هایک»، عین تحریفهای بررسی شده در قسمتهای 4، 5 و 6 را بدون هیچ تغییری تکرار کرده است؛ مثلا او میزس را متهم میکند که در کتاب Nationalökonomie (۱۹۴۰) «امتیاز بیشتری به علم نژاد داده است». سپس رشتهای از نقلقولها را کنار یکدیگر قرار میدهد که این تصور را در ذهن خواننده ایجاد میکنند که گویا میزس پس از آنکه نظریههای وراثت نژادی بهسبب سوءاستفادههای رژیم نازی بیاعتبار شدند، در پی احیای آنها بوده است. اما متن اصلی، تصویری کاملاً متفاوت ارائه میدهد.اسلوبودیان تلاش میکند از طریق چیزی که خود آن را «داستان ساوانا» (savanna story) مینامد، میان هایک و شبهعلمهای مربوط به وراثت پیوندی ایجاد کند. این تعبیر، استعارهای برای گذار انسان از یک جامعه جمعی مبتنی بر همبستگی قبیلهای به نظمی فردگرایانه و رقابتی پس از ظهور تجارت و مبادله است.در روایت اسلوبودیان، «پیام داستانهای ساوانایی که نئولیبرالها نقل میکردند این بود که قبیله هرگز از میان نخواهد رفت»؛ ادعایی که به گفته او، مُهر و نشان وراثت نژادی را بر سرشت انسان حک میکند.با این حال، این «داستان ساوانا» در واقع در هیچیک از بخشهایی از آثار هایک که اسلوبودیان به آنها ارجاع میدهد، وجود ندارد. بلکه این نویسنده خود این استعاره را ابداع کرده است؛ استعارهای که پس از مطالعه یک سخنرانی نامرتبط از چارلز موری، دانشمند علوم سیاسی، شکل گرفته است؛ سخنرانیای که در آن هیچ اشارهای به هایک نشده است.@Mehrannotes
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت یازدهم✍فیلیپ مگنسترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده میزس تنها اقتصاددان بازار آزادی نیست که اسلوبودیان دیدگاههای او درباره نژاد و استعمار را به این شیوه تحریف کرده است.اسلوبودیان در کتاب Globalists، موضع ادعایی ویلیام اچ. هات درباره مسئله نژاد را در کتاب The Economics of the Colour Bar مورد انتقاد قرار میدهد. او با نقل گزینشی سخنان هات، چنین القا میکند که هات با این ایده مخالف بوده است که سیاهپوستان آفریقای جنوبی، که اکثریت جمعیت کشور را تشکیل میدادند، در یک پارلمان کاملا نماینده مردم، از حق حکومت اکثریت برخوردار شوند.اما متن اصلی کتاب هات نشان میدهد که او در واقع از سوءاستفادهای انتقاد میکرد که اکثریت پارلمانی سفیدپوست موجود در سال ۱۹۶۴ علیه سیاهپوستان آفریقای جنوبی اعمال میکرد؛ آن هم در شرایطی که سفیدپوستان، در کل جمعیت آفریقای جنوبی، خود در اقلیت بودند.اسلوبودیان، Globalists:«مسئله دموکراسی، محور اصلی نوشتههای هات بود. آنچه او در The Economics of the Colour Bar از آن بهعنوان "مهمترین نکته کل رساله من" یاد میکند، نه یک استدلال اقتصادی، بلکه هشداری سیاسی درباره "استبداد اکثریتهای پارلمانی" در نظامهای مبتنی بر حق رأی همگانی بود. از نظر او، این واقعیت که سیاهپوستان اکثریت جمعیت آفریقای جنوبی را تشکیل میدادند، وضعیت را بهطور ویژهای خطرناک میکرد. به باور هات، راهحل ظاهریِ حق رأی همگانی صرفا "به انتقال قدرت به یک اکثریت سیاسی جدید، بدون هیچ محدودیت قانون اساسی برای جلوگیری از سوءاستفادههای تلافیجویانه، میانجامید." هات همچنین اشاره میکند که با کسانی که از "برتری سیاهپوستان (صرفاً وارونه شدن جایگاهها)" بیم داشتند، همدلی میکرد. او این دیدگاهها را در مقالهای که احتمالاً ویلیام اف. باکلی در جریان سفرش به آفریقای جنوبی در زمستان ۱۹۶۲–۱۹۶۳ برای National Review از او درخواست کرده بود، بسط داد.» (Slobodian 2018a, 173–174)هات، The Economics of the Colour Bar:«ممکن است تصور شود که جداسازی محل سکونت و تفکیک در استفاده از دانشگاهها، کتابخانهها، انجمنهای علمی، سواحل، پارکهای عمومی، اداره پست، تئاترها، ورزش، حملونقل و مانند آنها، به دشواری بتواند نمونههایی از بیعدالتیهایی با منشأ اقتصادی به شمار رود؛ زیرا در این موارد، تبعیض ظاهرا بیشتر ریشه در عوامل سیاسی یا اجتماعی ـ روانشناختی دارد تا علل اقتصادی. اما بخش مهمی از استدلال من این است که همه اشکال آنچه بیعدالتی تلقی میشود، چه اقتصادی و چه غیراقتصادی، در نهایت از سوءاستفاده اکثریتهای پارلمانی سرچشمه میگیرند. زیرا اکثریتها، حتی اگر بر پایه اصل "یک نفر، یک رأی" شکل گرفته باشند، میتوانند از اقلیتها یا گروههایی که نمایندگی مؤثری ندارند، فرصت برخورداری از منزلت و احترام برابر و نیز حق دسترسی به فرصتهای اقتصادی را سلب کنند. به اعتقاد من، این مهمترین نکته کل رساله من است.مگر آنکه اختیارات پارلمانها با تضمینهای خدشهناپذیر قانون اساسی مهار شود، اکثریتهای سیاسی، آنگونه که قوانین انتخاباتی و شیوههای رأیگیری آنها را تعریف و حتی تحریف میکنند، تقریباً همیشه وسوسه خواهند شد که قدرت خود را به شکلی استبدادی به کار گیرند؛ یعنی بدون توجه واقعی به حقوق یا احساسات اقلیتهای سیاسی یا کسانی که از نمایندگی سیاسی مؤثر برخوردار نیستند.اکثریتهای موجود در حوزههای انتخابیه سفیدپوستان، که طراحان سیاست "مناطق گروهی" (Group Areas) توانستند حمایت آنان را جلب کنند، خواهان تحقیر غیرسفیدپوستان بودند. در این باره نباید هیچ تردیدی به خود راه دهیم. این وضعیت تا حدی ناشی از آن بود که یکی از احزاب سیاسی، آگاهانه دامن زدن به غرور نژادی، تعصبات نژادی، ترسهای نژادی و نفرتهای نژادی را برای خود سودآور میدید.» (Hutt 2014/1964, 115–116)هات در واقع نکتهای بسیار ظریفتر را مطرح میکرد. دغدغه اصلی او ضرورت وجود «تضمینهای مستحکم قانون اساسی» بود؛ تضمینهایی که نظامی از حقوق بنیادین را ایجاد و حفظ کنند، به گونهای که هیچ اکثریت سادهای در پارلمان نتواند آنها را نقض یا لغو کند.از نظر هات، ضرورت چنین نظامی دقیقاً با تجربه آپارتاید آشکار میشد؛ نظامی که در آن، اکثریت پارلمانی سفیدپوست محدودیتهای تحقیرآمیز و تبعیضآمیزی را بر اکثریت جمعیت سیاهپوست تحمیل کرده بود.@Mehrannotes
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت دهم✍فیلیپ مگنسترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده در بخش دیگری از همین سخنرانی، اسلوبودیان (2015) با استناد به چند نقلقول از کتاب لیبرالیسم اثر میزس، میکوشد او را طرفدار اِعمال اجبار از سوی دولت معرفی کند. او بار دیگر با انتخاب گزینشی بخشهایی از متن اصلی میزس، این ادعا را پیش میبرد. اما همانگونه که مقایسه دو متن نشان میدهد، نقلقولهای اسلوبودیان بخشهای مهمی از متن پیرامونی را حذف کردهاند؛ بخشهایی که تفسیر او را نقض میکنند. افزون بر این، او این نقلقولها را چنان کنار هم قرار میدهد که گویی میزس آنها را بهعنوان اجزای یک استدلال واحد و بههمپیوسته بیان کرده است.اسلوبودیان، سخنرانی ۲۰۱۵:«پس از سال ۱۹۱۸، میزس به اتاق بازرگانی بازگشت. ساختمان این نهاد همچنان با نشان عقاب دوسر امپراتوری اتریش ـ مجارستان تزئین شده بود؛ عقابی که دسته ترکههای «فاسس» رومی را در چنگ داشت (اسلاید). شاید میزس هنگام نگارش کتاب لیبرالیسم در سال ۱۹۲۷ همین نشان را در ذهن داشته است؛ آنجا که با لحنی ستایشآمیز درباره این نماد رومی مینویسد که این نماد مانع از درک "حقیقت امر" نمیشود؛ حقیقتی که بر اساس آن، "دولت دستگاه اجبار و اِعمال قهر است." برخلاف برداشتی که لیبرتارینهای متأخر از او دارند، میزس این سخن را با بار معنایی منفی بیان نمیکرد. از نظر او، اِعمال قدرت دولت در بسیاری از موارد ضروری بود.» (Slobodian 2015, 5)میزس، لیبرالیسم:«دولت دستگاه اجبار و اِعمال قهر است. این گزاره نهتنها درباره دولت "پاسبان شب" صادق است، بلکه درباره هر نوع دولت دیگری نیز صدق میکند، و بیش از همه درباره دولت سوسیالیستی. هر آنچه دولت قادر به انجام آن است، از طریق اجبار و بهکارگیری زور انجام میدهد. سرکوب رفتارهایی که موجودیت نظم اجتماعی را به خطر میاندازند، تمام جوهر فعالیت دولت را تشکیل میدهد؛ و در جامعه سوسیالیستی، کنترل ابزارهای تولید نیز به آن افزوده میشود.منطق واقعبینانه رومیان این حقیقت را بهصورت نمادین، با برگزیدن تبر و دسته ترکههای فاسس بهعنوان نشان دولت، بیان کرده بود. اما عرفان پیچیدهای که خود را فلسفه مینامد، در دوران جدید تا آنجا که توانسته کوشیده است این حقیقت را پنهان سازد. از نظر شلینگ، دولت تصویر مستقیم و مرئی حیات مطلق، مرحلهای از تجلی امر مطلق یا روح جهان است. دولت فقط برای خود وجود دارد و فعالیتش صرفا در جهت حفظ جوهر و صورت وجود خویش است. از نظر هگل، عقل مطلق در دولت خود را آشکار میکند و روح عینی در آن تحقق مییابد. دولت، ذهن اخلاقیای است که به واقعیتی انداموار تبدیل شده است؛ واقعیت و ایده اخلاقی، بهمثابه اراده جوهریای که خود را میشناسد.پیروان متأخر فلسفه ایدئالیستی حتی از استادان خود نیز در الوهیتبخشی به دولت فراتر رفتند. البته، اگر در واکنش به این آموزهها، کسی همچون نیچه دولت را "سردترین هیولای سرد" بنامد، نیز به حقیقت نزدیکتر نشده است. دولت نه سرد است و نه گرم؛ زیرا مفهومی انتزاعی است که به نام آن، انسانهای زنده، یعنی ارگانهای دولت و حکومت، عمل میکنند.تمام فعالیتهای دولت، کنش انسانهاست؛ شری که انسانها بر انسانهای دیگر تحمیل میکنند. هدف دولت، یعنی حفظ جامعه، ممکن است رفتار کارگزاران آن را توجیه کند، اما شرارتهایی که آنان بر دیگران تحمیل میکنند، برای کسانی که از آن رنج میبرند، کمتر شر به شمار نمیآید. شری که انسانی بر همنوع خود وارد میکند، هر دو را آسیب میزند؛ نهتنها قربانی، بلکه عامل آن را نیز. هیچ چیز به اندازه تبدیل شدن به بازوی قانون و واداشتن دیگران به رنج، انسان را فاسد نمیکند. سهم رعیت، اضطراب، روحیه بندگی و چاپلوسی است؛ اما خودحقپنداری ریاکارانه، غرور و تکبر فرمانروا نیز به همان اندازه نکوهیده است.» (Mises 2005/1927, 34–35)با مطالعه کامل این بخش، بار دیگر روشن میشود که اسلوبودیان در حق میزس منصفانه رفتار نکرده است. متن اصلی آشکارا نشان میدهد که نگرش میزس به دولت، نگرشی انتقادی و منفی است. او صریحاً مینویسد:«تمام فعالیتهای دولت، کنش انسانهاست؛ شری که انسانها بر انسانهای دیگر تحمیل میکنند.»در واقع، میزس دقیقا به همان دلیلی با دولت مسئله دارد که اسلوبودیان میکوشد آن را بهعنوان نقطه تأیید دولت از سوی میزس جلوه دهد؛ یعنی استفاده دولت از «اجبار و اِعمال قهر». از نظر میزس، دولت ناگزیر بر زور متکی است و همین ویژگی، آن را به نهادی ذاتاً مسئلهدار و مستعد فساد اخلاقی تبدیل میکند، نه نهادی که او آن را با دیده تحسین بنگرد.@Mehrannotes
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت نهم✍فیلیپ مگنسترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده شیوه نقلقولهایی که در نمونههای بالا مشاهده شد، ظاهرا به آن دو مقاله اسلوبودیان درباره میزس محدود نمیشود. در دیگر آثار او درباره تاریخ «نئولیبرالیسم» نیز استدلالهای اسلوبودیان بارها بر نقلقولهای گزینشی و بریدهبریدهای استوار شدهاند که خوانندهای را که به صحت نقلها اعتماد میکند، به برداشتهایی بهشدت نادرست از متون اصلی میکشانند.برای نمونه، اسلوبودیان در سال ۲۰۱۵، در سخنرانیای درباره کتابی که بعدها با عنوان Globalists (2018) منتشر شد، معنای جملهای از کتاب لیبرالیسم میزس را تحریف میکند.اسلوبودیان، سخنرانی ۲۰۱۵:«از نظر میزس، الزامات اقتصاد جهانی بر همه مطالبات سیاسی دیگر اولویت داشت. برای مثال، او در بحث از استعمار میگوید: "هیچ فصلی از تاریخ به اندازه تاریخ استعمار آغشته به خون نیست." اما در عین حال اصرار میورزد که، هنگامی که اروپا برای تأمین مواد اولیه خود به امپراتوری وابسته شده است، حفظ مستعمرات باید در اولویت نخست قرار گیرد. حق تعیین سرنوشت شاید قابل تصور باشد، اما تنها در صورتی که تحت نظارت یک ابردولت نیرومند باشد که بتواند استمرار تجارت آزاد را تضمین کند.» (Slobodian 2015, 9)میزس، لیبرالیسم:«هیچ فصلی از تاریخ به اندازه تاریخ استعمار آغشته به خون نیست. خونهایی که ریخته شد، بیهوده و بیمعنا بود. سرزمینهای آباد ویران شدند و ملتهای کامل نابود و ریشهکن گشتند. هیچیک از این اعمال را به هیچ وجه نمیتوان تخفیف داد یا توجیه کرد. سلطه اروپاییان بر آفریقا و بخشهای وسیعی از آسیا مطلق است. این سلطه آشکارا با همه اصول لیبرالیسم و دموکراسی در تعارض قرار دارد و هیچ تردیدی نیست که ما باید برای برچیدن آن بکوشیم. تنها پرسش این است که چگونه میتوان این وضعیت تحملناپذیر را با کمترین زیان ممکن از میان برداشت.» (Mises 2005/1927, 93–94)دقت کنید که اسلوبودیان استدلال میکند میزس معتقد بوده است که «حفظ مستعمرات» شرط لازم برای بقای اقتصاد اروپا بوده است. این نقلقولِ بریدهشده ظاهرا با روایت اسلوبودیان سازگار به نظر میرسد، اما در متن اصلی، همان جمله بخشی از محکومیت صریح استعمار است. تنها سه جمله پس از عبارتی که اسلوبودیان نقل کرده، میزس سلطه اروپا بر آفریقا و آسیا را «تحملناپذیر» میخواند و تصریح میکند که خوانندگانش «باید برای برچیدن آن بکوشند.»اگر متن را ادامه دهیم، روشنتر میشود که از نظر میزس، حق تعیین سرنوشت برای مستعمرات نه صرفاً «قابل تصور» بود و نه، آنگونه که اسلوبودیان (2015, 9) ادعا میکند، تنها در صورتی پذیرفتنی بود که زیر نظر یک قدرت برتر اعمال شود. برعکس، از دیدگاه میزس، این حق ضرورتی اجتنابناپذیر بود و در نهایت باید بهطور کامل و بدون قید و شرط تحقق مییافت:«اجرای این اصول در عمل بدین معنا خواهد بود که همه سرزمینهای فرادریایی کشورهای اروپایی، در مرحله نخست، به قلمروهای تحت قیمومت جامعه ملل تبدیل شوند. اما حتی این وضعیت نیز باید صرفاً مرحلهای انتقالی تلقی شود. هدف نهایی همچنان باید رهایی کامل مستعمرات از سلطه استبدادیای باشد که امروز تحت آن زندگی میکنند.» (Mises 2005/1927, 97)این بخش از متن اصلی بهروشنی نشان میدهد که روایت اسلوبودیان، نهتنها موضع واقعی میزس را بازتاب نمیدهد، بلکه با حذف جملات بلافاصله پیش و پس از نقلقول، معنای آن را وارونه کرده است. در حالی که اسلوبودیان میکوشد میزس را مدافع حفظ امپراتوریهای استعماری معرفی کند، متن کامل کتاب لیبرالیسم نشان میدهد که میزس خواهان الغای استعمار و استقلال کامل مستعمرات بوده است.@Mehrannotes
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت هشتم✍فیلیپ مگنسترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده در پاراگرافهای حذفشده مورد اشاره در پست قبل، میزس به این پرسش میپردازد که ایدئولوژی نژادی نازیها چه تفاوتی با دیگر اشکال تبعیض داشت. از نظر او، یکی از ویژگیهای متمایز نازیها این بود که تبعیض را بر پایه ایجاد پیوندهای تبارشناختی با یهودیت اعمال میکردند. در میان جملاتی که اسلوبودیان حذف کرده، این عبارات دیده میشود که موضع واقعی میزس را آشکار میکنند:«نازیها راه دیگری را برگزیدهاند. آنان میگویند که قصدشان تبعیض علیه پیروان دین یهود نیست، بلکه میخواهند علیه اعضای نژاد یهود تبعیض روا دارند. اما در عمل، اعضای نژاد یهود را کسانی تعریف میکنند که خود پیرو دین یهود باشند یا از کسانی تبار گرفته باشند که پیرو این دین بودهاند. بنابراین، ویژگی حقوقی تعیینکننده نژاد یهود در قوانین موسوم به نژادی نورنبرگ، عضویت شخص مورد نظر یا نیاکان او در جامعه دینی یهود است.» (Mises 2011/1944, 193)سپس میزس برای نشان دادن تفاوت شیوه عملکرد نظامهای تبعیضآمیز، نمونه قوانین «جیم کرو» در ایالات متحده را مطرح میکند؛ نظامی که تبعیض در آن عمدتا بر اساس ظاهر افراد و رنگ پوست اعمال میشد. اسلوبودیان نقلقول دوم خود را از دل همین مثال بیرون میکشد:«اگر آمریکاییها بخواهند علیه سیاهپوستان تبعیض روا دارند، برای بررسی پیشینه نژادی افراد به آرشیوها مراجعه نمیکنند؛ بلکه بدن شخص را برای یافتن نشانههایی از تبار آفریقایی او بررسی میکنند. سیاهپوستان و سفیدپوستان از نظر ویژگیهای نژادی، یعنی ویژگیهای جسمانی، با یکدیگر تفاوت دارند؛ اما تشخیص یک آلمانی یهودی از یک آلمانی غیر یهودی بر اساس هیچ ویژگی نژادی ممکن نیست.» (Mises 2011/1944, 194)برخلاف ادعای اسلوبودیان، هیچ شاهدی وجود ندارد که نشان دهد میزس تبعیض علیه سیاهپوستان آمریکایی را تأیید میکند. شواهد دقیقاً عکس این را نشان میدهند: او خود تبعیض را محکوم میکند.همچنین، مخالفت میزس با یهودستیزی (برخلاف ادعای اسلوبودیان) بر «تأیید تفاوت نژادی میان سفیدپوستان و سیاهپوستان» استوار نیست. او صرفا در حال تحلیل این نکته است که قوانین نژادی نازیها، چون نمیتوانستند یهودیان را از طریق رنگ پوست از دیگر اروپاییان متمایز کنند، برای اجرای سیاستهای آزار و تعقیب خود به معیارهایی غیر از ویژگیهای ظاهری، یعنی به نسبنامهها و تبارشناسی افراد، متوسل شدند.چنانکه میزس در همان پاراگراف بعدی تصریح میکند:«نازیها مدعی بودند که در حال نبرد نهایی میان نژاد برتر نوردیک و فرومایگان بشری هستند.»اما به گفته خود میزس،وجود چنین «نژاد برتری» چیزی جز یک افسانه نبود؛ افسانهای که نازیها بهصورت گزینشی به آن استناد میکردند تا آزار و تعقیب یهودیان و دیگر گروههای نامطلوب خود را توجیه کنند (Mises 2011/1944, 194).@Mehrannotes
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت هفتم✍فیلیپ مگنسترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده همین شیوه نقلقولهای گزینشی و ناقص بارها و بارها در استدلال اسلوبودیان تکرار میشود. در نمونهای دیگر از مقاله CEH، اسلوبودیان چنین القا میکند که میزس با تبعیض نژادی علیه گروههای سفیدپوست، مانند یهودستیزی نازیها، مخالف بود، اما میان تبعیض علیه سفیدپوستان و تبعیض علیه سیاهپوستان تمایز قائل میشد.اسلوبودیان، CEH:«با این حال، میزس نتوانست همین نگرش جهانوطنانه را به جمعیتهای رنگینپوست نیز تعمیم دهد. او در حالی که با تأکید استدلال میکرد "امروزه دیگر هیچ تبار خالصی در میان نژاد یا گروه سفیدپوستان وجود ندارد"، این سخن را با اشاره به تفاوت آنان با جمعیتهای سیاهپوست بیان میکرد. او نوشت: "سیاهپوستان و سفیدپوستان از نظر ویژگیهای نژادی (یعنی ویژگیهای جسمانی) با یکدیگر تفاوت دارند؛ اما تشخیص یک آلمانی یهودی از یک آلمانی غیریهودی بر اساس هیچ ویژگی نژادی ممکن نیست." بنابراین، مخالفت میزس با یهودستیزی بر پذیرش تفاوت نژادی میان سفیدپوستان و سیاهپوستان استوار بود.» (Slobodian 2019b, 155)میزس، دولت قادر مطلق:«بیش از یک قرن است که انسانشناسان ویژگیهای جسمانی نژادهای مختلف را مطالعه کردهاند. نتیجه مسلم این پژوهشهای علمی آن است که مردمان سفیدپوست، اعم از اروپاییان و نوادگان غیراروپایی مهاجران اروپایی، آمیزهای از ویژگیهای جسمانی گوناگون را در خود دارند. برخی کوشیدهاند این واقعیت را نتیجه آمیزش میان تبارهای نخستین و خالص بدانند. فارغ از درستی یا نادرستی این فرضیه، آنچه مسلم است این است که امروزه دیگر هیچ تبار خالصی در میان نژاد یا گروه سفیدپوستان وجود ندارد. تلاشهای دیگری نیز صورت گرفت تا میان برخی ویژگیهای جسمانی (یعنی ویژگیهای نژادی) و ویژگیهای ذهنی و اخلاقی رابطه برقرار شود. تمام این تلاشها نیز شکست خوردند. سرانجام، بهویژه در آلمان، کوششهایی برای کشف ویژگیهای جسمانیِ نژاد ادعایی یهودی یا سامی، در تمایز با غیر یهودیان اروپایی، انجام شد. این جستوجوها نیز بهطور کامل ناکام ماندند.» (Mises 2011/1944, 192)دقت کنید که اسلوبودیان چگونه بخشهایی از متن را که بلافاصله پیش و پس از عبارت نقلشده قرار دارند حذف میکند و بدینترتیب معنای آن را دگرگون میسازد. سپس این بخشِ بریدهشده را با نقلقول دیگری، که درباره مقایسه آزار یهودیان توسط نازیها با وضعیت سیاهپوستان آمریکا است، کنار هم قرار میدهد.خواننده از نحوه ارائه اسلوبودیان متوجه نمیشود که این نقلقول دوم چند پاراگراف بعد از نقلقول نخست آمده است و اتفاقاً همان پاراگرافهای حذفشده برای فهم مقصود میزس اهمیت اساسی دارند.@Mehrannotes
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت ششم✍فیلیپ مگنسترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده دامنه این خطا زمانی آشکارتر میشود که به آزادیهای دیگری که اسلوبودیان در برخورد با متن میزس به خود داده است نیز توجه کنیم. ادعای او مبنی بر اینکه «سیاسیشدن نظریه نژادی به دست فاشیسم نباید [از نظر میزس] برای همیشه موجب بیاعتبار شدن آن شود»، بر جابهجایی ساختار و ترتیب جملات متن اصلی میزس استوار است.در این کتاب، میزس بحث خود درباره پیامدهای پراکسئولوژیک نظریه نژادی را با این عبارت به پایان میرساند:«اینکه شعارهای نظریه نژادی برای توجیه اقداماتی به کار گرفته میشوند که هیچ ارتباطی با آن ندارند، اندیشه علمی را از مسئولیت اندیشیدن تا پایان درباره مسئله نژادهای انسانی از منظر اهمیت پراکسئولوژیک آن معاف نمیکند.»اسلوبودیان این جمله را چنان بازنمایی میکند که گویی نتیجه مستقیم بحث پیشین درباره بهرهگیری فاشیستها و نازیها از نظریه نژادی و اصلاح نژاد است. حال آنکه در متن اصلی، بحث میزس درباره نازیسم از پاراگراف بعدی برگرفته شده است؛ پاراگرافی که بهطور مشخص تلاشهای هیتلر برای طبقهبندی یهودیان بر اساس ویژگیهای جسمانی را مورد انتقاد قرار میدهد.در واقع، میزس این بخش را برای بیان نکتهای کاملاً متفاوت نوشته بود. او در اینجا نظریه ایدئولوژیک مارکسیستی را با «همتای زیستشناختی ـ نژادی» آن مقایسه میکند و نشان میدهد که هر دو، هم در پذیرش چندمنطقیگرایی و هم در تقابل با مفهوم پراکسئولوژی او، وجه مشترک دارند.به گفته میزس، نظریه نژادی بهاشتباه مدعی بود که «به تعداد نژادهای انسانی، منطق، ریاضیات، اقتصاد و علوم طبیعی متفاوت وجود دارد» (Mises 1940, 157).ازاینرو، هنگامی که میزس از دانشمندان میخواهد «مسئله نژادهای انسانی را تا نهایتِ دلالتهای پراکسیولوژیک آن مورد بررسی قرار دهند»، مقصود او گشودن «روزنهای» برای احیای اندیشههای نظریهپردازان نژادی پس از سقوط نازیسم نیست؛ بلکه برعکس، او خواستار مواجههای جدی، نظاممند و نقادانه با این اندیشههاست؛ مواجههای که بتواند آنها را بهطور ریشهای به چالش بکشد.@Mehrannotes
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت پنجم✍فیلیپ مگنسترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده نمونه دیگری از نقلقولهای ناقص را میتوان در مقاله اسلوبودیان در CP مشاهده کرد در ادامه، متن اسلوبودیان در کنار ترجمه ما از متن اصلی آمده است.اسلوبودیان، CP:«در نسخه آلمانی کتابی که بعدها با عنوان کنش انسانی منتشر شد و میزس آن را در مؤسسه عالی مطالعات بینالمللی ژنو نوشت، او (1940: 157) امتیاز بیشتری به علم نژاد داد و نوشت: "میتوان این را مفروض گرفت که عنصر نژادی در میان عواملی که شخصیت انسان و در نتیجه ارزشها و شیوه فهم او را شکل میدهند، نقشی ایفا میکند." آنچه میزس با آن مخالفت داشت، نه محتوای بالقوه درست نظریه نژادی، بلکه سوءاستفاده از آن بود. او نوشت: "در آموزه ناسیونالسوسیالیسم و تعالیم مشتق از آن در فاشیسم ایتالیا، شکافی پرناشدنی میان گزارههای بنیانگذاران زیستشناسی نژادی و کاربرد آنها در تبلیغات و سیاستهای عملی وجود دارد." با این حال، سیاسیشدن نظریه نژادی به دست فاشیسم نباید موجب بیاعتبار شدن دائمی آن شود. او مینویسد: "اینکه شعارهای نظریه نژادی برای توجیه اقداماتی به کار گرفته میشوند که هیچ ارتباطی با آن ندارند، اندیشه علمی را از مسئولیت اندیشیدن تا سرحد نهایی، درباره مسئله نژادهای انسانی از منظر اهمیت پراکسئولوژیک آن معاف نمیکند."» (Slobodian 2019a, 380)میزس، Nationalökonomie:«میتوان این را مفروض گرفت که عنصر نژادی در میان عواملی که شخصیت انسان و، به تبع آن، ارزشها و شیوه فهم او را شکل میدهند، نقشی ایفا میکند؛ یعنی همه آنچه انسان با آن زاده میشود، از جمله ویژگیهای جسمانی و صفات موروثیای که از نیاکان خود به ارث برده است. اما با توجه به وضعیت کنونی دانش ما، هیچ اطلاعی از رابطه میان جسم و ذهن نداریم و بنابراین نمیتوانیم درباره اینکه آیا و چگونه ویژگیهای جسمانی میتوانند بر فهم تفسیری (Verstehen) اثر بگذارند، هیچ حکمی صادر کنیم. برخی کوشیدهاند داوریهای ارزشی معینی (انواع فهم تفسیری) را به اقوام خاصی نسبت دهند؛ اما این تلاشها شکست خوردهاند، زیرا بهآسانی میتوان نشان داد که هر کوششی برای دستهبندی انسانها بر اساس انواع Verstehen، طبقهبندی آنها بر مبنای قومیت را ناممکن میسازد.» (Mises 1940, 157)اسلوبودیان در اینجا چنین وانمود میکند که اعتراض میزس به نظریه اصلاح نژاد صرفا اعتراضی محدود و مشروط بوده و تنها متوجه «سوءاستفاده» نازیها از آن است. به تعبیر اسلوبودیان، این «سوءاستفاده» از نظر میزس «نباید برای همیشه موجب بیاعتبار شدن» نظریه نژادی میشد.اما برای رسیدن به چنین نتیجهای، اسلوبودیان ناگزیر شده است زمینه متنِ بخشهایی را که نقل میکند نادیده بگیرد. بخشهای حذفشده، تصویری را که او از دیدگاه میزس ارائه میدهد نقض میکنند؛ از جمله همان بخشی که در آن، میزس تصریح میکند تلاشها برای اثبات اعتبار نظریه اصلاح نژاد به دلیل موانع ذاتیای که مفهوم Verstehen در برابر دستهبندی انسانها بر اساس ویژگیهای جسمانی یا قومی ایجاد میکند، شکست خوردهاند.@Mehrannotes
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت چهارم✍فیلیپ مگنسترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده اسلوبودیان در ادامه مقاله خود در CEH، برای اثبات ادعای مدارا یا همدلی میزس با نژادپرستی، به کتاب دولت قادر مطلق که میزس در سال ۱۹۴۴ منتشر کرد، روی میآورد. او میپذیرد که میزس در این کتاب «خود را از کسانی که با مهاجرت غیرسفیدپوستان مخالفت میکردند، متمایز ساخته است»، اما سپس میگوید که میزس در نهایت «اذعان میکند» که:«نباید چشمان خود را بر این واقعیت ببندیم که چنین دیدگاههایی با موافقت اکثریت عظیم مردم روبهرو هستند. انکار این واقعیت بیهوده است که نوعی اکراه نسبت به کنار گذاشتن جدایی جغرافیایی میان نژادهای مختلف وجود دارد. حتی کسانی که در ارزیابی ویژگیها و دستاوردهای فرهنگی نژادهای رنگینپوست منصفاند و بهشدت با هرگونه تبعیض علیه اعضای این نژادها که هماکنون در میان جمعیتهای سفیدپوست زندگی میکنند مخالفت میورزند، باز هم با مهاجرت گسترده رنگینپوستان مخالفاند. کمتر مرد سفیدپوستی را میتوان یافت که از تصور زندگی میلیونها سیاهپوست یا زردپوست در کشور خود احساس هراس نکند.» (Mises 1944, 107؛ به نقل از Slobodian 2019b, 152)اسلوبودیان از همین «اذعان» نتیجه میگیرد که:«تا دهه ۱۹۴۰، میزس تا حدی مرزهای بسته برای مهاجران غیرسفیدپوست را بهعنوان یکی از ویژگیهای تقریبا دائمی نظم جهانی مشروعیت بخشیده بود» (Slobodian 2019b, 152).اسلوبودیان همین اتهام را در مقاله دیگر خود در Cultural Politics نیز تکرار میکند و هم به کتاب میزس و هم به مقاله پیشین خود در CEH ارجاع میدهد:«با این حال، میزس در اثر سال ۱۹۴۴ خود به دشواریهای ادغام نژادی اذعان کرد و در عبارتی که به گفته او، بعدها بارها از سوی اتریشیهای وابسته به مؤسسه میزس نقل شد، درباره محدودیتهای مهاجرت نوشت که "کمتر مرد سفیدپوستی را میتوان یافت که از تصور زندگی میلیونها سیاهپوست یا زردپوست در کشور خود احساس هراس نکند."» (Slobodian 2019a, 380)افزون بر این، اسلوبودیان مدعی میشود که این عبارت «بارها از سوی اتریشیهای وابسته به مؤسسه میزس» نقل شده است (2019a, 380)، اما هیچ شاهدی برای این ادعا ارائه نمیکند. حتی جستوجوی این عبارت در گوگل هیچ ارجاع مشخصی به آن در وبسایت مؤسسه میزس نشان نداد. در مقابل، جستوجوی جامع در گوگلاسکالر تنها دو ارجاع به این عبارت (آن هم خارج از متن اصلی کتاب میزس) پیدا کرد که هر دوی آنها نوشتههای خود اسلوبودیان بودند.اما مراجعه به متن کامل میزس بار دیگر نشان میدهد که اسلوبودیان بخش مهمی از زمینه متن را حذف کرده است؛ زمینهای که دقیقا به نتیجهای خلاف ادعای او میانجامد. میزس نهتنها روزنهای مبهم برای نژادپرستی باقی نمیگذارد، بلکه ابتدا دیدگاه نژادپرستان را توصیف کرده و سپس آن را آشکارا محکوم میکند:«نباید چشمان خود را بر این واقعیت ببندیم که چنین دیدگاههایی با موافقت اکثریت عظیم مردم روبهرو هستند. انکار این واقعیت بیهوده است که نوعی اکراه نسبت به کنار گذاشتن جدایی جغرافیایی میان نژادهای مختلف وجود دارد. حتی کسانی که در ارزیابی ویژگیها و دستاوردهای فرهنگی نژادهای رنگینپوست منصفاند و بهشدت با هرگونه تبعیض علیه اعضای این نژادها که هماکنون در میان جمعیتهای سفیدپوست زندگی میکنند مخالفت میورزند، باز هم با مهاجرت گسترده رنگینپوستان مخالفاند. کمتر مرد سفیدپوستی را میتوان یافت که از تصور زندگی میلیونها سیاهپوست یا زردپوست در کشور خود احساس هراس نکند. تدوین نظامی که همزیستی هماهنگ و همکاری مسالمتآمیز اقتصادی و سیاسی میان نژادهای گوناگون را امکانپذیر سازد، وظیفهای است که باید به دست نسلهای آینده انجام گیرد. اما بشریت بیتردید در حل این مسئله ناکام خواهد ماند، مگر آنکه دولتگرایی را بهطور کامل کنار بگذارد. همچنین نباید فراموش کنیم که تهدید واقعی تمدن ما نه از کشمکش میان نژادهای سفید و رنگینپوست، بلکه از منازعات میان ملتهای گوناگون اروپا و مردمان اروپاییتبار سرچشمه میگیرد.» (Mises 2011/1944, 121)جملات پررنگ و محذوف در متن اسلوبودیان، ادعای او را مبنی بر اینکه «میزس تا حدی مرزهای بسته برای مهاجران غیرسفیدپوست را بهعنوان یکی از ویژگیهای تقریباً دائمی نظم جهانی مشروعیت بخشیده بود» نقض میکنند.میزس نهتنها به دیدگاههای نژادپرستانه مشروعیت نمیبخشد، بلکه از نسلهای آینده میخواهد مسئله نژادپرستی را حل کنند. او یادآور میشود که برخلاف پیشبینی همیشگی نظریهپردازان نژادی درباره وقوع جنگی تمدنی میان انسانهایی با رنگ پوست متفاوت، جنگ جهانی دوم از حمله یک دولت سفیدپوست اروپایی به دیگر دولتهای سفیدپوست اروپایی آغاز شد.@Mehrannotes
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت سوم✍فیلیپ مگنسترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده واقعیت آثار میزس، با نتیجهگیری اسلوبودیان مبنی بر اینکه آثار او به نژادپرستی خوراک فکری میدهند، در تضاد است. اسلوبودیان با حذف زمینههای مهم و مرتبط، از بخشهایی از آثار میزس به گونهای استفاده میکند که به تفسیری از دیدگاههای او میانجامد که نهتنها از نظر تاریخی نادرست است، بلکه در بسیاری از موارد درست در نقطه مقابل موضع واقعی میزس قرار دارد.بخش عمدهای از این سوءبرداشت از شیوه نگارش خود میزس ناشی میشود. او معمولا پیش از آنکه دیدگاه مخالف خود را بیان کند، ابتدا موضعی را که قصد نقد یا رد آن را دارد با جزئیات شرح میدهد. در نتیجه، آثار میزس حاوی توصیفهای مفصلی از باورهایی است که اساسا متعلق به خود او نیستند. اسلوبودیان نیز بر این ابهام افزوده و با نقلقولهای بریدهبریده از همین بخشهای توصیفی، میکوشد چنین القا کند که میزس نسبت به مجموعهای از باورهای نژادپرستانه و امپریالیستی همدل، یا دستکم پذیرای آنها بوده است؛ حال آنکه او در واقع مشغول محکوم کردن همان دیدگاهها بوده است.در ماههای پس از انتشار این مقالات، پژوهشگران دیگری نیز همین الگو را در نحوه بازنمایی میزس و استفاده اسلوبودیان از نقلقولها تشخیص دادند (Ebeling 2018؛ Gordon 2021).برای نمونه، اسلوبودیان در مقاله Contemporary European History ادعا میکند که از نظر میزس، خشونت گاه وسیلهای ضروری برای گسترش شبکه تجارت جهانی بوده است. اما مقایسه این بخش از مقاله با متن اصلی کتاب «ملت، دولت و اقتصاد» که میزس در سال ۱۹۱۹ منتشر کرد، نشان میدهد که اسلوبودیان نیمه دوم جمله مورد استناد را بهکلی حذف کرده است. این بخش حذفشده نهتنها معنای سخن میزس را کاملا دگرگون میکند، بلکه مستقیما تفسیر اسلوبودیان از دیدگاههای او را نیز نقض میکند.اسلوبودیان، CEH:«هرگاه لازم بود، گشودن بازارهای جهانی باید از طریق خشونت انجام میگرفت. [میزس] در کتابی که یک سال پس از پایان جنگ جهانی اول منتشر کرد، نوشت که "انسان تنها با وحشت و خشم میتواند به قتلعامهای هولناکی بیندیشد که زمینه را برای بسیاری از مستعمرات شکوفای امروز فراهم کردند"، اما در نهایت، سود خالص حاصل از این فرایند آن را توجیه میکرد؛ زیرا "سایر صفحات تاریخ جهان نیز با خون نوشته شدهاند." بنابراین، خشونت در پروژه گسترش فضای سرمایهگذاری خارجی، کار مزدی و مبادلات تجاری نهتنها پذیرفتنی، بلکه ضروری بود.» (Slobodian 2019b, 148)میزس، ملت، دولت و اقتصاد:«درست است که آن مستعمرات با گفتوگوی مسالمتآمیز به دست نیامدند و انسان تنها با وحشت و خشم میتواند به قتلعامهای هولناکی بیندیشد که زمینه را برای بسیاری از مستعمرات شکوفای امروز فراهم کردند. اما سایر صفحات تاریخ جهان نیز با خون نوشته شدهاند، و هیچ چیز احمقانهتر از این نیست که کسی بخواهد امپریالیسم امروز، با همه خشونتها و بیرحمیهایش، را با ارجاع به جنایات نسلهای بسیار دور گذشته توجیه کند.» (Mises 2006/1919, 63)چنین دستکاریهای متنی، که معمولا معنای سخنان میزس را وارونه میکنند و بهاشتباه او را همدل با نژادپرستی یا استعمار جلوه میدهند، متأسفانه در نوشتههای اسلوبودیان درباره این موضوع بهکرات دیده میشود.@Mehrannotes
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت دوم✍فیلیپ مگنسترجمه، تخلیص و بازنویسی: مهران خسروزاده در سال ۲۰۱۹، کوئین اسلوبودیان، تاریخنگار کالج ولسلی، در دو مقاله دانشگاهی اتهامی را علیه لودویگ فون میزس مطرح کرد. اسلوبودیان در مقالهای که در نشریه Cultural Politics منتشر شد، مدعی شد که «نظریه نژادی جایگاهی مبهم در اندیشههای میزس دارد»؛ ادعایی که به زعم او، به نژادپرستان معاصر این امکان را میدهد که برای دیدگاههای خود از اقتصاددان بازار آزاد الهام و پشتوانه فکری بجویند.اسلوبودیان این اتهام را در مقاله دیگری که در Contemporary European History (CEH) منتشر کرد، تکرار و بسط داد. او نوشت که«لیبرتارینهایی که برای توجیه مواضع متفاوت خود درباره مهاجرت در آثار [میزس] جستوجو میکنند، میتوانند بهحق شواهدی در تأیید هر دو سوی این مناقشه بیابند.» به گفته او، یکی از این دو برداشت به «میزسِ واقعگرا» بازمیگردد؛ کسی که «نژاد را مقولهای شبهدائمی در سازمان اجتماعی جهان میدانست. با وجود اصول لیبرالیاش، این فرد چندزبانهٔ امپراتوری هابسبورگ هرگز به یک ضدنژادپرست رادیکال تبدیل نشد» (Slobodian 2019b, 155).اسلوبودیان در هر دو مقاله تصریح میکند که میزس به فلسفهای گسترده و لیبرال پایبند بود؛ فلسفهای که با ایدئولوژیهای نژادپرستانه و امپریالیستی عصر او در تعارض قرار داشت. با این حال، استدلال اصلی او این است که در آثار میزس «روزنهای حاشیهای برای امکان نظریه نژادی» وجود دارد؛ عبارتی که به مفاهیم شبهعلمی اشاره دارد که میکوشند میان نژاد و هوش پیوند برقرار کنند (Slobodian 2019a, 380).از نظر اسلوبودیان، همین «روزنه حاشیهای» کافی است تا میزس بهعنوان یکی از پیشگامان تاریخیِ دفاعهای بعدی از نظریه نژادی و امپریالیسم معرفی شود. او در جایی دیگر (Slobodian 2018b) این استدلال را به سیاست معاصر نیز تعمیم میدهد و میزس و آنچه «نئولیبرالها» مینامد را مسئول الهامبخشی به استدلالهای ضد مهاجرت و مدافع نظریه نژادی میداند؛ استدلالهایی که به گفته او، در میان جریانهای سیاسی راست افراطی و هواداران ترامپ در دهه ۲۰۱۰ محبوبیت یافتند.به طور خاص، این واقعیت با نتیجهگیری اسلوبودیان مبنی بر اینکه آثار میزس به نژادپرستی خوراک فکری میدهند، در تضاد است. اسلوبودیان با حذف زمینههای مهم و مرتبط، از بخشهایی از آثار میزس به گونهای استفاده میکند که به تفسیری از دیدگاههای او میانجامد که نهتنها از نظر تاریخی نادرست است، بلکه در بسیاری از موارد درست در نقطه مقابل موضع واقعی میزس قرار دارد.بخش عمدهای از این سوءبرداشت از شیوه نگارش خود میزس ناشی میشود. او معمولا پیش از آنکه دیدگاه مخالف خود را بیان کند، ابتدا موضعی را که قصد نقد یا رد آن را دارد با جزئیات شرح میدهد. در نتیجه، آثار میزس حاوی توصیفهای مفصلی از باورهایی است که اساسا متعلق به خود او نیستند. اسلوبودیان نیز بر این ابهام افزوده و با نقلقولهای بریدهبریده از همین بخشهای توصیفی، میکوشد چنین القا کند که میزس نسبت به مجموعهای از باورهای نژادپرستانه و امپریالیستی همدل، یا دستکم پذیرای آنها بوده است؛ حال آنکه او در واقع مشغول محکوم کردن همان دیدگاهها بوده است.@Mehrannotes
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت اول✍فیلیپ مگنسترجمه، تخلیص و بازنویسی: مهران خسروزاده در هفتههای اخیر، کتاب «حرامزادگان هایک؛ نژاد، طلا، ضریب هوشی و سرمایهداری راست افراطی»، نوشته کوئین اسلوبودیان، مورخ و استاد دانشگاه بوستون، مورد توجه رسانههای چپگرای فارسی زبان قرار گرفته است.این تاریخدان، به سیاق پژوهشهای پیشین خود، میکوشد دو اقتصاددان لیبرال کلاسیک، فردریش هایک و لودویگ فون میزس و همچنین برخی پیروان آنارشیست آنها را به راستگرایان نژادپرست پیوند دهد.اسلوبودیان نخستین بار تز «از اتریشیگری تا ترامپیسم» خود را در دو مقاله علمی در سال ۲۰۱۹ مطرح کرد و مدعی شد که آثار هایک حاوی گرایشی ظریف به جبرگرایی زیستی است که آن را برای طیفی از نژادپرستان علمی و شبهروشنفکران دلباخته به ضریب هوشی در جناح تندروی راست جذاب کرده است.او درباره میزس ادعاهای صریحتری مطرح کرد و گفت که میزس ظاهرا «کورسویی به امکانپذیری نظریه نژاد» باقی گذاشته که نظریهپردازان مدرن نژاد از آن بهعنوان «راه عبور» استفاده کردهاند تا در نهایت به مقصد کنونی خود، یعنی ترامپیسم، برسند.کتاب «حرامزادگان هایک» بسط و گسترش این استدلالها در قالب یک کتاب کامل است. اسلوبودیان در این کتاب، راست پوپولیست امروز را محصول همگرایی جدید میان سه هسته سخت و تندرو میداند: طبیعت انسانی «با کد ژنتیکی از پیشتعریفشده» (که اغلب بر پایه جبرگرایی نژادی استوار است)، مرزهای سخت ناشی از سیاستهای سختگیرانه مهاجرتی و پول سخت. اگرچه هر یک از این عناصر امروزه مطمئنا پیرامون راست افراطی حضور دارند، اما تلاشهای اسلوبودیان برای جای دادن دو مورد اول در آثار اقتصاددانان اتریشی، از فقدان شواهد روشن برای این نسبت و تبارشناسی رنج میبرد.اسلوبودیان بدون آنکه دلسرد شود، این پیوندها را با ساختن و از خود درآوردن آنها تامین میکند. زمانی که مقالات سال ۲۰۱۹ او برای نخستین بار منتشر شدند، چندین خواننده، از جمله خود من، متوجه شدند که اسلوبودین عادت دارد نقلقولهای آثار میزس را بهصورت دستچینشده و ناقص ویرایش کند تا این تعبیر «کورسویی» به سوی تعصبات نژادی را از دل آنها بیرون بکشد، درحالیکه در واقعیت، میزس دقیقا برعکس آن موضوع استدلال میکرد. این الگوی نادرست در کتاب جدید او نیز ادامه یافته است.در ادامه این سری یادداشتها، ابتدا به نمونههایی از این تحریفات در آثار پیشین اسلوبودیان میپردازیم و نشان میدهیم او چگونه با دستچین کردن جملات و استنادات ناقص، مقصود نویسنده را تحریف میکند و جهت تایید ایده خود بهکار میگیرد.سپس تداوم این تحریفات را در کتاب جدید اسلوبودیان نشان میدهیم با بررسی دقیقتر اثر جدید او، خواهیم دید که وی میکوشد نظرات و آراء افراد و جریاناتی را به پای اقتصاددانان اتریشی فاکتور کند که در عمل، نگاهشان به اقتصاددانان اتریشی چندان با خود او تفاوتی ندارد.@Mehrannotes
🔻تراژدی وحدتنظر روشنفکران ایرانی در اقتصاد | پایهریزی «اقتصاد دستوری» با دو نیروی سوسیالیسم و ناسیونالیسم اقتصادی🔹در تاریخ معاصر ایران، روشنفکران، نویسندگان، مترجمان و خطیبان با وارد کردن، بومیسازی و ترویج الگوهای فکری خاص، ذهنیت عمومی را شکل دادهاند🔹با گذشت زمان و ورود به دهههای میانی قرن بیستم،مفهومِ «آزادی» که روزگاری به معنایِ رهایی فرد از استبداد حاکم بود، تغییر شکل داد و در قالب اندیشههای ناسیونالیستی، به معنایِ «رهاییِ جمعیِ ملت از سلطه بیگانگان» بازتولید شد🔹روشنفکران و سیاستمدارانِ ملیگرا، با اتکا به این ایده، گمان میکردند که ثروت ملی صرفاً یک پدیده فیزیکی و مادی (مانند نفتِ خام در زیر زمین) است و اگر مالکیتِ حقوقیِ آن به دست دولت بیفتد، ناگهان رفاه و استقلال برای کشور به ارمغان خواهد آمد🔹روشنفکرانِ چپگرا، با ترجمهی آثار مارکسیستی و ترویج ادبیاتِ سوسیالیستی، فضایی فکری در ایران ایجاد کردند که در آن، سرمایهداری، بازار آزاد، سودآوری و رقابت به عنوان کثیفترین و غیرانسانیترین مفاهیم معرفی شدند⬅️ مشروح گزارشبله | وبسایت | اینستاگرام@EghtesadNews_com
📚 کتاب«حقوق اساسی یعنی آداب مشروطیت دول»/اولین کتاب حقوق اساسی در ایران/👤 محمدعلی فروغی🗓 ۱۲۸۶📎 پیدیاف◽️@utfinance◽️
📚 کتاب«حقوق اساسی یعنی آداب مشروطیت دول»/اولین کتاب حقوق اساسی در ایران/👤 محمدعلی فروغی🗓 ۱۲۸۶◽️@utfinance◽️
🎙 چرا ایرانی فقیر شد؟🔹 از حاکمیتِ حقوق تا دولتِ همهچیز فروشدر این گفتوگوی ویدیویی با پادکست هُشیوار تلاش کردم به یکی از بنیادیترین پرسشهای اقتصاد سیاسی پاسخ دهم:چرا ایران فقیر شد و بعضی کشورها ثروتمند؟محورهای اصلی بحث:▪️ فقر، رفاه و نقش انگیزهها در تولید ثروت▪️ مفهوم حاکمیت حقوق (Rule of law)▪️ سه حق بنیادین: حق مالکیت، حق حیات و حق انتخاب▪️ «دولت همهچیزفروش» از نفت و بنزین تا ارز و مالیات▪️ چرا قیمتگذاری دستوری و مداخلات دولت شکست میخورند؟▪️ افسانه ثروت نفتی و نقد مرکانتیلیسم▪️ رابطه آزادی، حقوق و توسعه اقتصادی▪️ سه اصلاح بنیادین برای نجات اقتصاد ایران▪️ آینده اقتصاد ایرانلینک ویدیو در یوتیوبمرداد ۱۴۰۴http://t.me/mortezakazemii
نقش بُلبرینگسازی در زندگی مربی مهد کودکدر باب رقابت و کیفیت زندگیشغل شما چیه؟ معلمید؟ مهندسید؟ در بخش خدمات یک شرکت کار میکنید؟ پیکموتوری هستید یا در اسنپ کار میکنید؟ جنوب سر چاههای نفت زیر تیغ آفتابید یا شمال برنجکاری و چایکاری دارید؟ تاکستان دارید؟ ساقی محلید؟ مغازهدارید؟ کارگاه هنری یا صنعتی دارید؟ مربی در مهدکودک یا معلم موسیقی یا مربی ورزشید؟ هر شغلی که دارید دورترین مشاغل به کار خودتون رو در نظر بگیرید.مثلاً مربی مهدکودک... در نظر یک مربی مهدکودک هیچ اهمیتی نداره در دنیای جوشکارها و مکانیکها، تولیدکنندگان لبنیات و پوشاک یا در شرکتهای ساختمانی و راهسازی چه خبره؟ اصلاً تا حالا به بُلبرینگسازها یا مفتولسازها فکر نکرده. مربی زحمتکش هر روز صبح میره مهد و تا عصر با بچههای مردم، با استرس کاری بالا، سر وکله میزنه. هیچ موقع هم براش مهم نیست در فضاهای کاری دیگه چه خبره. چون فکر میکنه برای اینکه زندگی رو دربیاره، باید اینجا کار کنه، حقوق بگیره تا بشه بهتر زندگی کرد.اما مربی مهدِ ما اشتباه میکنه. سرنوشتش، خوشبختیش، بیش از اینکه با کار کردن در مهدکودک رقم بخوره، در دنیای بیرون، در همون مشاغل دیگهای که نام بردم رقم میخوره. چطور؟ ها... الان میگم، منتها قبلش یادآوری کنم که بحث ما در این نوشته اقتصادیه، نه سیاسی. به لحاظ سیاسی هم سرنوشت ما تا حد زیادی متأثر از وضعیت سیاسی رقم میخوره، اما در اینجا میخواییم به پیوندهای اقتصادی توجه کنیم. — و اتفاقاً در زمینه سیاسی چندان توضیح لازم نیست، اکثراً ربط سیاست به زندگیشون رو میفهمند، اما وقتی به اقتصاد — که به همون اندازه مهمه — میرسند، روابط رو تشخیص نمیدن یا کمتر تشخیص میدن.واقعاً به من و شما چه که کدوم شرکت در فلان مناقصۀ مربوط به ساخت فلان تأسیسات برنده میشه؟! اما چرا، به من و شما ربط پیدا میکنه. حتی اینکه در یک کارخونۀ دورافتاده کدوم کارگر سرکارگر باشه، به من و شما ربط داره، چون روی زندگی ما اثر میگذاره. چطور؟ الان میگم.مسئله سادهست: "رقابت دیگران به نفع ماست". و هدفم از این مطلب اینهکه این جمله رو توضیح بدم. ما خریدار تولیدات و خدمات دیگرانیم. هر قدر بین دیگران رقابت وجود داشته باشه، در واقع این رقابت سرِ ماست. دیگران سرِ به دست آوردن ما رقابت میکنند. در یک اقتصاد آزاد از کارگر فیزیکی تا بزرگترین تولیدکنندگان شبانهروز درگیر رقابتند. این رقابت برای به دست آوردن ماست. هر قدر این رقابت واقعیتر و فراگیرتر باشه، رقابتکنندگان ــ یعنی بقیۀ جامعه ــ مجبورند کالای بهتر و باکیفیتتری رو برای ما تولید کنند تا ما رو متقاعد کنند از اونها کالا و خدمات بگیریم.برگردیم به مربی مهد. تصور کنید عصر خسته و کوفته با خریدهایی که سر راه کرده اومده خونه. میره دوش بگیره، میبینه آب سرده. حولهپیچ میاد بیرون — مربی مَرده، خیالپردازیتون اروتیک نشه — تا ببینه چرا پکیج روشن نمیشه... خلاصه بعد از دوش سرد متوجه میشه که بله! پکیج باید تعویض بشه و دهها میلیون خرج روی دستش گذاشته شده. حقوق چند ماه رو باید بابت پکیج بده؟ این پکیج محصولِ فقط یک کارخونه نیست، محصولِ سیستمِ اقتصادیه. اگر این سیستم سرتاسر بر اساس رقابت شکل نگرفته باشه، کیفیت تولید افت میکنه و مثلاً حتی یک اهمال سرکارگر در نظارت بر کنترل کیفی باعث میشه این پکیج زودتر از موعد خراب شه. نبود رقابت واقعی، باعث میشه تولیدکنندۀ نالایق مجال فروش کالای کمکیفیت پیدا کنه و اینجا کی ضرر میکنه؟ ما! زحمت کار چه کسی به فنا میره؟ زحمت ما! کیفیت زندگی کی پایین میاد؟ کیفیت زندگی ما!به عینه میبینیم محکوم شدیم به خرید خودروی بیکیفیت با قیمت گران که از اول فلان چیزش کار نمیکنه، اما خودروی آمریکایی یا ژاپنی رو میبرید تعمیرگاه، ریزترین خارهای فلان قطعهش که چهل سال پیش ساخته شده، هنوز سالمه! چنین کیفیتی آیا معجزه نیست و آیا مستقیماً روی زندگی ما اثر نمیگذاره؟ داشتن یک خودروی تویوتا چقدر آرامشبخشه؟ چون از کیفیتش مطمئنید.شاید وقتی خود ما در فعالیت اقتصادی درگیر رقابت میشیم، بهمون فشار بیاد و وسوسه شیم نفس رقابت رو زیر سوال ببریم. شاید در رقابت شکست بخوریم، اما نباید فراموش کنیم که رقابت در یک جا اگر به ضرر و شکست ما منجر بشه، در کلیت اقتصاد جامعه بیشترین تأثیر رو روی آسایش و رفاه و موفقیت مادی ما داره. مهمه که رقابت سالمی وجود داشته باشه تا قطعهساز شایستهتر جای قطعهساز کمکیفیت رو بگیره. این روی زندگی ما اثر میگذاره. اقتصاد رقابتی که ویژگی ماهوی بازار آزاد و کاپیتالیسمه، مستقیماً کیفیت زندگی ما رو هر روز ارتقا میده.و دو نکتۀ پایانی و مهم:یکی از بزرگترین سوءتفاهمها دربارۀ لیبرالیسم، بازار آزاد و کاپیتالیسم اینهکه اکثراً فکر میکنند دفاع از اینها دفاع از «سرمایهدارن» و «پولدارها»ست؛ یعنی دفاع از اینها، به نفع یک قشر نازک و به زیان اکثریت جامعهست. این حرفها از نوشتهها و منبرهای چپ دراومده و مطلقاً غلطه. دفاع از بازار آزاد و کاپیتالیسم به این دلیله که این سیستم به نفع کل جامعهست؛ از جمله و بهویژه اقشار کمدرآمد. چون بیشترین گزینههای شغلی و کمهزینهترین سبد معیشتی و کالاهای ضروری رو برای اقشار کمدرآمد ایجاد میکنه.اتفاقاً جدیترین دشمنان کاپیتالیسم و بازار آزاد رو باید در اقشار ثروتمند پیدا کرد. چون در نظم بازار آزاد کسی نمیتونه پول مفت دربیاره و ثروتمندانی که توان رقابت ندارند و از پیشرفت کاپیتالیستی در بازار آزاد عاجزند، تمایل زیادی دارند با نفوذ سیاسی و ایجاد سیاستهای ضدلیبرال و از بین بردن رقابت سودهای خودشون رو تضمین کنند. دشمنان اصلی و خطرناک بازار آزاد رو باید در بین ثروتمندان بیابتکار و رقابتگریز پیدا کرد. این تولیدکنندگان ضدلیبرال میخوان فشار رقابت رو از سرشون باز کنند و مصرفکنندگان رو با کمک تدابیر دولتی مجبور به خرید کالاهای خودشون کنند ــ و مقادیر زیادی هم اشک تمساح و شعارهای ظاهراً ملیگرایانه (و در باطن میهنستیزانه) سر میدن که آی... اگر ما تولیدکنندگان داخلی نباشیم کشور بدبخت میشه. نهخیر! تولیدکنندهای باعث بهروزی مردمه (و لایق حمایت) که در کوران رقابت خودش رو اثبات کرده باشه؛ نه اینکه گرونفروشی کنه و کالای بیکیفیت در پاچه ملت کنه.و این ماییم که اتفاقاً باید با دفاع بیلکنت و صیانت از نظم بازار آزاد اجازه ندیم عوامل دولتی و انواع رانت رقابت رو مخدوش کنه، چون همونطور که گفتم، سیستم اقتصادی بیشترین اثر رو روی زندگی ما میگذاره و "رقابت دیگران به نفع ماست" ــ ما = جامعه.و نکتۀ دوم اینکه... چپها در نوشتهها و در منبرهاشون بسیار به پدیدۀ رقابت میتازند. یکی بهانههاشون برای حمله به لیبرالیسم و بازار آزاد همینه که «رقابت بیمحابایی» در اینجا وجود داره. همونطور که میبینید، در اینجا هم چپ دوباره داره به یکی از پدیدههای باعث بهروزی مردم و به یکی از عوامل اصلی توسعه حمله میکنه و مردم رو از چیزی بیزار میکنه که مستقیماً به نفعشونه. در اینجا هم پدیدهای مفید رو شر جلوه میده. چپ انسان رو از چیزهایی که به نفعشه متنفر میکنه ــ تخصص عجیبیه!#بازار_آزاد #کاپیتالیسم #لیبرالیسم @Garajetadayoni | گاراژ
به مناسبت روز مشروطه🔷 محمدعلی فروغی: همین عدم مساوات در ثروت، اول وسیله ترقی و علت تمدن است🔹 در جنبش مشروطه، کنشگران چپگرا که عمدتا در حزب "اجتماعیون عامیون" فعال بودند، آرمان مساوات (برابری) را که یکی از آرمانهای کلیدی مشروطهخواهان بود، به معنی برابری اقتصادی و مساوات در ثروت، میدانستند و معرفی میکردند.🔹 محمدعلی فروغی در آن روزها تاکید داشت که مساوات به معنی برابری همه ایرانیان در برخورداری از حقوق پایه و مساوات در برابر قانون است و نه برابری اقتصادی و مساوی شدن ثروت افراد. 🔹 فروغی معتقد بود مساوات معنایی جز مساوات حقوقی ندارد و نابرابریهای موجه اقتصادی نه تنها ناپسند نیست که برای پیشرفت جوامع، لازم و ضروری است. او میگفت: همین عدم مساوات و اختلاف در ثروت، اول وسیله ترقی و علت تمدن است.🔹 فروغی در کتاب «اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک» نوشت: «در امور ثروتی، اختیار افراد حقیقتاً بر اقدام دولت، مزیت کلی دارد و باید مردم به آزادی، ثروت را تولید کنند و توزیع نمایند و به مصرف برسانند و اگر دولت بخواهد در این باب مداخله کند و بعضی را ترغیب نماید و از برخی طرفداری کند، سنگ راه مردم میشود و ممکن است مرتکب ظلم و تعدی شود».🔹 محمدعلی فروغی کتاب «اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک» را در سال ۱۲۸۴ یعنی یکسال پیش از پیروزی انقلاب مشروطه، ترجمه و تالیف کرد. در آن دوران واژه اقتصاد رایج نبود و به جای اقتصاد، تعبیر امور ثروتی یا دانش ثروت، به کار میرفت که البته تعبیر بسیار جالبی بود.🔹 گفتنی است این کتاب، نخستین کتاب درسی دانش اقتصاد مدرن در ایران بود. @tarikh_eghtesaad1
📄 سخنران مجاهد؛ بازخوانی نقد امانوئل فای بر اندیشه علی شریعتی👤 اشکان زارعامانوئل فای (Emmanuel Faye)، فیلسوف و پژوهشگر سرشناس فرانسوی، در مقالهای با عنوان «سخنران مجاهد» به نقد و بررسی آسیبشناسانه اندیشه #علی_شریعتی پرداخته است. فای که بیشتر با پژوهشهای انتقادیاش در باب نسبت فلسفه هایدگر با نازیسم شناخته میشود، در این اثر چارچوب فکری شریعتی را از چهار منظر اصلی نقد میکند؛۱. پیوند ایدئولوژیهای رادیکال با دین؛فای معتقد است شریعتی اندیشههای چپ رادیکال (مارکسیسم) و رویکردهای ضد استعماری را با اسلام شیعی تلفیق کرده و از دل آن یک ایدئولوژی انقلابی و ستیزهجو ساخته است.۲. بدیلسازی برای دموکراسی؛ شریعتی با رد لیبرالدموکراسی غربی، مفهوم «امت و امامت» و دموکراسی متعهد را مطرح کرد؛ الگویی که به باور فای در عمل راه را برای اقتدارگرایی و نفی کثرتگرایی (پلورالیسم) هموار میسازد.۳. تقدیس خشونت انقلابی و شهادت؛ فای بازتفسیر شریعتی از تاریخ تشیع را هیجانی و مبارزهجویانه میداند و بر این باور است که او با تقدیس شهادتطلبی، خشونت سیاسی را به ابزار اصلی تغییرات اجتماعی تبدیل کرد.۴. تکیه بر خطابه و تهییج تودههااستفاده فای از واژه «سخنران/مبلغ» (Prédicateur) تأکیدی است بر جنبههای خطابی و شورانگیز آثار شریعتی؛ خصیصهای که به زعم او، بر منطق سنجشگرانه فلسفی و آکادمیک غلبه دارد.🆔 https://t.me/iranpazhohi◽️@utfinance◽️
📄 تراژدی وحدتنظر روشنفکران ایرانی در اقتصاد | پایهریزی «اقتصاد دستوری» با دو نیروی سوسیالیسم و ناسیونالیسم اقتصادی اندیشههایی که مسیر تاریخ را ریل گذاری کردندمطالعه تاریخ معاصر ایران، از زاویه تأثیر اندیشهها و افکار روشنفکران بر روندها و تحولات تاریخی، میتواند بینشهای جدیدی درباره علل عقب ماندگی اقتصاد ایران ایجاد کند و توضیحی برای چرایی و چگونگی شکل گیری اقتصاد دستوری ارائه دهد.تاریخ، صحنهی نبردِ بیوقفه و پویای اندیشههاست. هیچ انقلابی در جهان رخ نداده و هیچ ساختار سیاسی یا اقتصادی پدید نیامده، مگر آنکه پیشتر، بذرهای فکریِ آن در قلمروِ ذهنِ انسانها کاشته شده باشد. این به معنای تقلیل تاریخ به تاریخ اندیشه نیست. بلکه به معنی اثر تعیینکننده اندیشهها بر تحولات تاریخی است.از این رو، روشنفکران و نخبگانِ فکری نقشی مؤثر و سرنوشتساز ایفا میکنند؛ همانها که مفاهیم انتزاعی را به باورهای عمومی، شعارها، ارزشها و حتی سیاستهای کلان کشورها تبدیل میکنند و با این کار، مسیر حرکت جوامع را دگرگون میسازند. وقتی نگرشِ عمومی نسبت به مفاهیم بنیادینی چون آزادی، عدالت، مالکیت و قانون در جوامع تغییر میکند، ساختارهای مادی نیز در یک فرایند بلندمدت به دنبال آن دستخوش تحول میشوند. ◽️@utfinance◽️
🖥 عبدالکریم سروش: خمینی باسوادترین رهبر تاریخ ایران بود، از ایام اولیه حکومت هخامنشیان تا روزگار حاضر#خمینی، مردمیترین رهبر تاریخ بود. بین شاه و خمینی، من خمینی را انتخاب میکنم.◽️@utfinance◽️#عبدالکریم_سروش
🗂 اسناد تاریخ معاصرآرشیو و مطالعه اسناد دست اول در کانال مسعود کوهستانینژاد ◽️@utfinance◽️#مسعود_کوهستانینژاد#تاریخ_معاصر
🖥 شریعتی هم شیاد بود، هم فریبکار، هم شارلاتان و هم دروغگو👤 علی آبان شاعر، منتقد ادبیات و استاد دانشگاه#آبان#علی_آبان#علی_شریعتی#غنی_نژاد#شیاد◽️@utfinance◽️
👤 عبدالکریم سروش، عضو ستاد انقلاب فرهنگی:«در ستاد #انقلاب_فرهنگی، آنچه که ایشان (خمینی) توصیه و امر کردند، همین بود که در هر چه اسلامیتر کردن فضای دانشگاه و پی افکندن یک چنان بنیان الهی بکوشیم. در حقیقت، به یک معنا تمام اقداماتی که ستاد انقلاب فرهنگی کرده و میکند، همهاش را میتوان در داخل همین چارچوب قرار داد و محکوم همین حکم اصلی و عمومی دانست، که در آنجایی که چه دانشجو میگزینیم، چه استاد انتخاب میکنیم، چه کتاب ترجمه میکنیم، یا کتابی را تألیف میکنیم، چه رشتهای را تعطیل میکنیم، چه رشتهای را باز میکنیم، یا تغییراتی در برنامههای درسی میدهیم.»◽️@utfinance◽️#عبدالکریم_سروش
◽️ تحلیل کوروش احمدی، دیپلمات سابق و تحلیلگر مصدقیاین تحلیل حدود ۶ ماه پیش از شروع جنگ ۴۰ روزه و بسته شدن #تنگه_هرمز در خبرگزاری انتخاب منتشر شده است. #کوروش_احمدی، از به اصطلاح کارشناسان و تحلیلگرانی است که در همه رسانهها دیده میشود و به ندرت تحلیل درستی ارائه میدهد. از او مقالاتی در دفاع از #مصدق به یاد داریم که میتواند بخشی از ناتوانی او در تحلیل مسائل سیاسی را توضیح دهد.◽️@utfinance◽️
🖥 پایان حکومت از نظر لاک کجاست؟👤 فاطمه نصیریپنجمین قسمت از «پرونده لیبرالیسم» به اندیشههای #جان_لاک، یکی از مهمترین بنیانگذاران #لیبرالیسم، میپردازد. لاک با تکیه بر تجربهگرایی، انسان را موجودی عاقل و برخوردار از #حقوق_طبیعی میداند؛ حقوقی که شامل حیات، #آزادی و #مالکیت است و پیش از تشکیل حکومت نیز وجود دارد. او معتقد است در وضعیت طبیعی، انسانها آزاد و برابرند، اما برای جلوگیری از ناامنی و اجرای بیطرفانه قانون، با رضایت خود جامعه سیاسی و حکومت را تشکیل میدهند. از نگاه لاک، مشروعیت حکومت تنها از رضایت مردم سرچشمه میگیرد و هدف اصلی آن حفظ جان، آزادی و مالکیت شهروندان است. مالکیت نیز از ترکیب کار انسان با منابع طبیعی پدید میآید و سنگبنای نظم اقتصادی است. اگر حکومت از قانون فراتر رود، به استبداد تبدیل شود یا حقوق مردم را نقض کند، مردم حق مقاومت و تغییر حکومت را دارند. در پایان، اپیزود به نقد #دیوید_هیوم بر نظریه قرارداد اجتماعی میپردازد؛ هیوم منشأ حکومت را نه قرارداد، بلکه عادت، منفعت عمومی و واقعیت تاریخی قدرت میداند.◽️@utfinance◽️
📙 تازههای نشرکاپیتالیسم و تاریخنگاران👤ویراستار: فردریش فون هایک✍ ترجمه: مهدی تدینی◽️@utfinance◽️#کاپیتالیسم#هایک#فردریش_هایک#مهدی_تدینی
🖥 سکانسی کمنظیر از وضعیت بیدولتی در ایران👤 ساسان آقاییاین ور خط میگه: چرا ده روزه حقوق هیات علمیها رو نمیدی؟اون ور خط میگه: خب پول ندارم که بدم. این ور خط میگه: قابل توجیه نیست.باز اون ور خط میگه: توجیه چیه، میگم پول ندارم بدم.اینور خط میگه: خب یه مقدار «مدیریت» کنید! منظور دقیق پزشکیان از «یه مقدار مدیریت»، گذاشتن یک مقدار صفر دیگر جلوی پایهی پولی کشور است که در گذشته آن را با پدیدهی «چاپ پول» میشناختند! مملکت به شکل اتوپایلوت رو سیستم طنزای ۹۰ شبی مدیری میچرخه◽️@utfinance◽️
📄 آگاهیِ کاذب در ایدئولوژیِ روشنفکریِ شریعتینقدی بر نگاهِ سروش در «فربهتر از ایدئولوژی»👤 جواد طباطبایی◽️@utfinance◽️
◽️ علی شریعتی تریاکی بودبر طبق اسنادِ موجود، #علی_شریعتی شدیداً معتاد به تریاک بود تا جایی که اگر مصرف نمیکرد میمُرد. پرویز ثابتی مدیر اداره سوم ساواک میگوید: «مریض بود و در زندان هم که بود ما به وی تریاکاش را میرساندیم تا نمیرد، چون اگر تریاک نمیخورد یا نمیکشید، میمرد!».📌 منبع: کتاب در دامگه حادثه، گفتوگوی عرفان قانعی فرد با پرویز ثابتی، صفحه 280، انتشارات شرکت کتاب.◽️@utfinance◽️◽️ علی شریعتی تریاکی بودبر طبق اسنادِ موجود، #علی_شریعتی شدیداً معتاد به تریاک بود تا جایی که اگر مصرف نمیکرد میمُرد. پرویز ثابتی مدیر اداره سوم ساواک میگوید: «مریض بود و در زندان هم که بود ما به وی تریاکاش را میرساندیم تا نمیرد، چون اگر تریاک نمیخورد یا نمیکشید، میمرد!».📌 منبع: کتاب در دامگه حادثه، گفتوگوی عرفان قانعی فرد با پرویز ثابتی، صفحه 280، انتشارات شرکت کتاب.◽️@utfinance◽️
🖥 مگر [امام] خمینی و [آقای] خامنهای اقتصاددان هستند؟مگر اقتصاد خواندهاند؟ چرا ما باید تابع اراده و فرمایشات کسانی باشیم که اهل تخصص نیستند؟👤 موسی غنینژاد◽️@utfinance◽️#موسی_غنینژاد
👤 عباس سوری:آقای #عبدالکریم_سروش با کسانی که به ایشان حمله میکردند در سخنرانیهایشان نسبت مستقیم دارند و در یک جایگاه قرار میگیرند. چگونه است که یه مولوی شناس در نامهاش یک اقتصاددان را تهدید به دوختن دهان با نخ و سوزن میکند؟ #موسی_غنینژاد#عباس_سوری © رسانه پارسی◽️@utfinance◽️
📄 گزارش ساواک درباره ارسال رساله سیاسی از طرف آیتالله خمینی به جلال آل احمد👤 فرهاد سلیماننژادتصویر متعلق است به گزارشی از ساواک به تاریخ ۱۳۴۷/۶/۳۱ در خصوص ارسال رسالهای سیاسی از طرف آیت الله خمینی به جلال آل احمد یک سال پیش از مرگ او.این سند به وضوح ثابت میکند که آل احمد و احتمال بسیار زیاد حلقهی نزدیک یارانش آشنایی نزدیکی با اندیشههای پیر جماران داشتهاند و این ادعای رایج پنجاه و هفتیون که شناختی از حقیقت نظرات او نداشتهاند، دست کم در مورد آل احمد و نزدیکانش دروغی بیش نیست. با توجه به نفوذ کاریزماتیک و گستردهی آل احمد در بین روشنفکران پنجاه و هفتی چندان گزاف نیست نتیجه بگیریم که در مقطع زمانی گزارش ساواک احتمالاً بسیاری از روشنفکران با مرام آیت الله خمینی آشنایی نزدیک داشتهاند. این گزارش به تنهایی ثابت میکند که چرا میهن پرستان باید سرسختانه و سازش ناپذیر به آل احمد و دیگر زعمای فکری پنجاه و هفت بتازند.◽️ متن گزارش ساواک:موضوع: انتشار رسالهای به زبان فارسی و عربی به وسیلهی آیت الله خمینیاخیراً آیت الله خمینی رسالهای منتشر نموده و در آن به جای نماز و روزه، نه اصل انقلابی به زبان فارسی و عربی در مورد مبارزه نوشته است و از بغداد جهت جلال آل احمد ارسال شده است و اینک در منزل جلال آل احمد موجود است و امکان دارد تا چند روز دیگر در بین دستجات اپوزیسیون و مخالف دولت و بازاریها توزیع گردد.ملاحظات: با توجه به گزارش عملیاتی، اقدام مستقیم در زمینهی مفاد خبر به حفاظت منبع لطمه وارد میسازد.◽️@utfinance◽️
◽️ نویسندهای که بعد از مرگ هم مقاله نوشته است! مجله #ترجمان، که به جریان «#چپ_نو_اسلامی» تعلق دارد، در مقالهای درباره کتاب «حرامزادههای #هایک» به مقالهای از #موری_روتبارد در سال ۱۹۹۶ ارجاع داده است. این در حالی است که موری روتبارد در سال ۱۹۹۵ درگذشته است. تعجب نکنید! اغلب نوشتهها و ادعاهای چپها همینقدر با واقعیت فاصله دارد.◽️@utfinance◽️◽️ نویسندهای که بعد از مرگ هم مقاله نوشته است! مجله #ترجمان، که به جریان «#چپ_نو_اسلامی» تعلق دارد، در مقالهای درباره کتاب «حرامزادههای #هایک» به مقالهای از #موری_روتبارد در سال ۱۹۹۶ ارجاع داده است. این در حالی است که موری روتبارد در سال ۱۹۹۵ درگذشته است. تعجب نکنید! اغلب نوشتهها و ادعاهای چپها همینقدر با واقعیت فاصله دارد.◽️@utfinance◽️
🖥 تبدیل فساد به طهارت به روش روشنفکر 57ی: دوختن دکمه به گردن دخترانایشان نادر ابراهیمی است، روشنفکر چپ مسلمان و به اصطلاح ادیب که توضیح میدهد چطور دکمه لباس را به تن یک دختر دوخت که برای او درس عبرت شود.اینها به اصطلاح «#روشنفکر»های زمانه خود بودند که در انقلاب 57 موثر بودند.نادر ابراهیمی که بود؟ #نادر_ابراهیمی "روشنفکر مبارز" نویسنده مشهور و عضو #کانون_نویسندگان و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پس از سقوط نظام پادشاهی مامور تصفیه و تجدید سازمان #کانون_پرورش_فکری میشود. او رسما آنجا را تبدیل به یک اردوگاه بازپروری و شکنجهگاه میکند، از همان نوعی که رفقای کامبوجی و ویتنامیاش در همان سالها برپا میکردند. در نمونهای که او خود شرح میدهد، دستور داده پیراهن یک دختر جوان را به عنوان تنبیه پوشش ناکافی با سوزن به گوشت و پوستش بدوزند... فکرش را بکنید: کانون پرورش فکری... ◽️@utfinance◽️
👤 سیدحسین نصر:شریعتی میگفت: چگوارا، امام حسین زمانه است و امام حسین چگوارای زمان خود بود.#شریعتی#چگوارا#امام_حسین ◽️@utfinance◽️
🖥 چشم انداز ایران ۱۴۲۰👤 موسی غنینژاد در گفتوگو با حسین میرزایی©چراز#موسی_غنینژاد◽️@utfinance◽️
📘 نشر آماره منتشر کرد:"برای یک آزادی جدید"👤 مورای روتبارد✍ ترجمه رامین احمدی#مورای_روتبارد، «آقای #لیبرتارین» و «بزرگترین دشمن زندۀ دولت» لقب گرفت. بله، او پیشینیان بسیاری داشت که از آنها بهره گیرد؛ کل سنت #لیبرالیسم کلاسیک، اقتصاددانان اتریشی، سنت آمریکایی ضدجنگ و سنت حقوق طبیعی؛اما او بود که همۀ این قطعههای پراکنده را در یک نظام یکپارچه و منسجم کنار هم قرار داد. قطعات مجزای این نظام بسیار ساده هستند (مالکیت بر خود، حقوق مالکیت سختگیرانه، بازارهای آزاد و ضددولتگرایی در تمام جنبههای قابلتصور) اما پیامدهای آن تکاندهنده و شگرف خواهند بود. همین کتابِ «برای یک آزادی جدید» سالها وسیلۀ اصلی کسب این شناخت و فهم بوده است. این کتاب به لِنزی ضروری تبدیل میشود که از طریق آن میتوانیم رویدادهای جهان واقعی را با بیشترین وضوح ممکن ببینیم. #لیبرتارینیسم در بسترِ تاریخی آمریکا در پاسخ به دولتگرایی محافظهکار و تجلیل از برنامهریزی متمرکز به سبک محافظهکارانه شکل گرفت.🔗 لینک خرید / با تخفیف ۱۵ درصد + ارسال رایگان#علم_آزادی#مانیفست_لیبرتارین◽️@utfinance◽️
📄 تحقیر آزادی، تهدید آزادی است✍🏻 کاوهآقای آرش حیدری گفتهاند دوگانه مالک و مستاجر عین و چه بسا فجیعتر از بردهداری است. اگر هدف از این گزاره اغراق و جلب توجه به موضوع است که هیچ. رتوریک کلام است و مساله بلاغی است و ارزش منطقی ندارد. به درد تهییج و شورافکنی میخورد و فن خطابه اصلا موضوعش همین است. کارکردش منقلبکردن مخاطب پای منبر و حسینیه ارشاد و شعب مدرن دانشگاهی و مجازیش است.اما اگر این گزاره برای ایشان بار منطقی دارد که به نظر میرسد دارد چون بعد به توضیح و مقایسه شرایط میپردازند و میگویند بردهدار حداقل در مورد جا و غذای بردهاش مسئولیت داشت؛ این گزاره موهن، وحشتناک و خطرناک است. شرمآور است که گوینده چنین گزارهای اعتباری دارد و ضریب نفوذی. البته شرمش مهم نیست و این دست نگاهها کم نبودهاند، بلکه خطرش مهم است.🔗 متن کامل را اینجا بخوانید#آرش_حیدری#بردهداری🆔@KavehsNotes◽️@utfinance◽️
◽️ سوسیالیستهای خداپرست سوسیالیستهای مسلمان چه کسانی بودند؟ ◽️@utfinance◽️◽️ سوسیالیسم اسلامی◽️@utfinance◽️
📄 در جستوجوی آزادی | در باب اهمیت پروژه فکری «معلم آزادی» | چرا موسی غنی نژاد شایسته تکریم است؟👤 امیرمحمد علوی#موسی_غنینژاد بیش از آنکه صرفاً یک اقتصاددان باشد، با توجه به تحصیل در رشته معرفت شناسی، در قامت یک معلم آزادی ظاهر شده است؛ کسی که تلاش کرده نشان دهد توسعه اقتصادی بدون آزادیهای بنیادی و بدون پذیرش قواعدی که قدرت را محدود میکنند، امکانپذیر نیست.#معلم_آزادی◽️@utfinance◽️
🖥 واکنش کاربران شبکههای اجتماعی به جدال لفظی موسی غنینژاد و عبدالکریم سروش درباره علی شریعتیبار دیگر بحث درباره ریشههای فکری انقلاب ۵۷ و پیامدهای آن را در شبکههای اجتماعی داغ شده است. کاربران با واکنش به این مناظره، میراث فکری انقلاب و تاثیر آن بر تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران را به بحث گذاشتهاند.👤 عادله بورنگ، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، از واکنش کاربران میگوید◽️@utfinance◽️
◽️ سوسیالیستهای خداپرستسوسیالیستهای مسلمان چه کسانی بودند؟◽️@utfinance◽️
🖥 اقتصاد چین؛ معجزهای که به بنبست رسید یا قدرتی که جهان را تغییر میدهد؟ 🔗 YOUTUBE©️اکونومی پلیطیک👤 امیرحسین خالقی👤 مصطفی صادق👤 علی رضاپورچین چگونه از یکی از فقیرترین کشورهای جهان به بزرگترین قدرت تولیدی دنیا تبدیل شد؟ و چرا امروز رشد اقتصادی این کشور دیگر مانند گذشته نیست؟در این قسمت از اکونومی پلیطیک از «قرن تحقیر» و اصلاحات اقتصادی چین آغاز میکنیم و سپس به مهمترین چالشهای امروز این کشور میپردازیم؛ از مصرف پایین خانوار، وابستگی به سرمایهگذاری و صادرات، تا جنگ تجاری با آمریکا، تعرفهها، عناصر کمیاب، هوش مصنوعی، کریدورهای اقتصادی و این پرسش که آیا مدل توسعه چین برای ایران و سایر کشورها قابل تکرار است یا خیر.در پایان نیز مهمترین پیامدهای این تحولات را برای سیاستگذاران و سرمایهگذاران جمعبندی میکنیم.◽️@utfinance◽️
🔷 هشدار مهم جنبش مسلمانان مبارز که توسط مقامات جمهوری اسلامی جدی گرفته نشد!🔹روزنامه امت، وابسته به حبیبا... پیمان و جنبش مسلمانان مبارز و جریان ملی/مذهبی در سال ۱۳۵۸ نسبت به خطر کامپیوتر و وابستگیهای دوران آریامهری، هشدار داده بود!🔹 شاید اگر مسئولان جمهوری اسلامی در همان سال ۱۳۵۸ هشدار دموکراسیخواهانهی جنبش مسلمانان مبارز را جدی گرفته بودند و از ورود کامپیوتر به ایران جلوگیری میکردند امروز شاهد معضل اینترنت و پیامدهای آن و فیلترینگ نبودند!@tarikh_eghtesaad1
🔻علی شریعتی؛ ایدئولوگ اقتصاد دستوری و دولتسالاری | شریعتی چگونه از «تحلیل طبقاتی مارکسیستی» به «جهتگیری طبقاتی اسلام» رسید؟🔹علی شریعتی بیتردید یکی از تأثیرگذارترین روشنفکران تاریخ معاصر ایران است؛با این حال، اهمیت تاریخی او نباید مانع از نقد مبانی فکریاش شود🔹بسیاری از ایدههایی که شریعتی درباره اقتصاد، مالکیت، دین مطرح کرد، نهتنها محل مناقشه نظریاند، بلکه به باور منتقدانی مثل موسی غنینژاد، در شکلگیری نوعی نگاه دولتمحور، ضدبازار و ایدئولوژیک به سیاست و اقتصاد ایران نیز نقش داشتهاند🔹یکی از اساسیترین نقدها به شریعتی، غرق شدن کامل او در ادبیات و رتوریک مارکسیستی است🔹شریعتی متوجه نبود که اقتصاد دستوری و نفی بازار آزاد که او و همفکرانش تحت نام اقتصاد توحیدی ترویج میکردند، مستقیماً به فقر عمومی منجر میشود🔹شریعتی هر پدیدهای که به زعم او بد بود را به گردن سرمایهداری، بازار و بورژوازی میانداخت، او با شعارهای پرشور خود، نسلی را تربیت کرد که گمان میکردند راه رسیدن به جامعهای اخلاقی و توحیدی، از مسیر ستیز دائمی با جهان میگذرد⬅️ گزارش کاملبله | وبسایت | اینستاگرام@EghtesadNews_com
📕 معرفی کتابروشنفکر مسلحپژوهشی انتقادی در اندیشه سیاسی علی شریعتی👤 محمد قوچانی◽️@utfinance◽️
🔷 بخشهایی از نگاه شعبه ایران ِ اخوان المسلمین (علی شریعتی) به تاریخ ایران در کتاب "تشیع علوی، تشیع صفوی"@tarikh_eghtesaad1🔷 بخشهایی از نگاه شعبه ایران ِ اخوان المسلمین (علی شریعتی) به تاریخ ایران در کتاب "تشیع علوی، تشیع صفوی"@tarikh_eghtesaad1