🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت دهم✍فیلیپ مگنسترجمه، ت…
انتشار: 2026/08/07 05:34 UTCدریافت: 2026/08/10 05:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 05:50 UTC
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت دهم✍فیلیپ مگنسترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده در بخش دیگری از همین سخنرانی، اسلوبودیان (2015) با استناد به چند نقلقول از کتاب لیبرالیسم اثر میزس، میکوشد او را طرفدار اِعمال اجبار از سوی دولت معرفی کند. او بار دیگر با انتخاب گزینشی بخشهایی از متن اصلی میزس، این ادعا را پیش میبرد. اما همانگونه که مقایسه دو متن نشان میدهد، نقلقولهای اسلوبودیان بخشهای مهمی از متن پیرامونی را حذف کردهاند؛ بخشهایی که تفسیر او را نقض میکنند. افزون بر این، او این نقلقولها را چنان کنار هم قرار میدهد که گویی میزس آنها را بهعنوان اجزای یک استدلال واحد و بههمپیوسته بیان کرده است.اسلوبودیان، سخنرانی ۲۰۱۵:«پس از سال ۱۹۱۸، میزس به اتاق بازرگانی بازگشت. ساختمان این نهاد همچنان با نشان عقاب دوسر امپراتوری اتریش ـ مجارستان تزئین شده بود؛ عقابی که دسته ترکههای «فاسس» رومی را در چنگ داشت (اسلاید). شاید میزس هنگام نگارش کتاب لیبرالیسم در سال ۱۹۲۷ همین نشان را در ذهن داشته است؛ آنجا که با لحنی ستایشآمیز درباره این نماد رومی مینویسد که این نماد مانع از درک "حقیقت امر" نمیشود؛ حقیقتی که بر اساس آن، "دولت دستگاه اجبار و اِعمال قهر است." برخلاف برداشتی که لیبرتارینهای متأخر از او دارند، میزس این سخن را با بار معنایی منفی بیان نمیکرد. از نظر او، اِعمال قدرت دولت در بسیاری از موارد ضروری بود.» (Slobodian 2015, 5)میزس، لیبرالیسم:«دولت دستگاه اجبار و اِعمال قهر است. این گزاره نهتنها درباره دولت "پاسبان شب" صادق است، بلکه درباره هر نوع دولت دیگری نیز صدق میکند، و بیش از همه درباره دولت سوسیالیستی. هر آنچه دولت قادر به انجام آن است، از طریق اجبار و بهکارگیری زور انجام میدهد. سرکوب رفتارهایی که موجودیت نظم اجتماعی را به خطر میاندازند، تمام جوهر فعالیت دولت را تشکیل میدهد؛ و در جامعه سوسیالیستی، کنترل ابزارهای تولید نیز به آن افزوده میشود.منطق واقعبینانه رومیان این حقیقت را بهصورت نمادین، با برگزیدن تبر و دسته ترکههای فاسس بهعنوان نشان دولت، بیان کرده بود. اما عرفان پیچیدهای که خود را فلسفه مینامد، در دوران جدید تا آنجا که توانسته کوشیده است این حقیقت را پنهان سازد. از نظر شلینگ، دولت تصویر مستقیم و مرئی حیات مطلق، مرحلهای از تجلی امر مطلق یا روح جهان است. دولت فقط برای خود وجود دارد و فعالیتش صرفا در جهت حفظ جوهر و صورت وجود خویش است. از نظر هگل، عقل مطلق در دولت خود را آشکار میکند و روح عینی در آن تحقق مییابد. دولت، ذهن اخلاقیای است که به واقعیتی انداموار تبدیل شده است؛ واقعیت و ایده اخلاقی، بهمثابه اراده جوهریای که خود را میشناسد.پیروان متأخر فلسفه ایدئالیستی حتی از استادان خود نیز در الوهیتبخشی به دولت فراتر رفتند. البته، اگر در واکنش به این آموزهها، کسی همچون نیچه دولت را "سردترین هیولای سرد" بنامد، نیز به حقیقت نزدیکتر نشده است. دولت نه سرد است و نه گرم؛ زیرا مفهومی انتزاعی است که به نام آن، انسانهای زنده، یعنی ارگانهای دولت و حکومت، عمل میکنند.تمام فعالیتهای دولت، کنش انسانهاست؛ شری که انسانها بر انسانهای دیگر تحمیل میکنند. هدف دولت، یعنی حفظ جامعه، ممکن است رفتار کارگزاران آن را توجیه کند، اما شرارتهایی که آنان بر دیگران تحمیل میکنند، برای کسانی که از آن رنج میبرند، کمتر شر به شمار نمیآید. شری که انسانی بر همنوع خود وارد میکند، هر دو را آسیب میزند؛ نهتنها قربانی، بلکه عامل آن را نیز. هیچ چیز به اندازه تبدیل شدن به بازوی قانون و واداشتن دیگران به رنج، انسان را فاسد نمیکند. سهم رعیت، اضطراب، روحیه بندگی و چاپلوسی است؛ اما خودحقپنداری ریاکارانه، غرور و تکبر فرمانروا نیز به همان اندازه نکوهیده است.» (Mises 2005/1927, 34–35)با مطالعه کامل این بخش، بار دیگر روشن میشود که اسلوبودیان در حق میزس منصفانه رفتار نکرده است. متن اصلی آشکارا نشان میدهد که نگرش میزس به دولت، نگرشی انتقادی و منفی است. او صریحاً مینویسد:«تمام فعالیتهای دولت، کنش انسانهاست؛ شری که انسانها بر انسانهای دیگر تحمیل میکنند.»در واقع، میزس دقیقا به همان دلیلی با دولت مسئله دارد که اسلوبودیان میکوشد آن را بهعنوان نقطه تأیید دولت از سوی میزس جلوه دهد؛ یعنی استفاده دولت از «اجبار و اِعمال قهر». از نظر میزس، دولت ناگزیر بر زور متکی است و همین ویژگی، آن را به نهادی ذاتاً مسئلهدار و مستعد فساد اخلاقی تبدیل میکند، نه نهادی که او آن را با دیده تحسین بنگرد.@Mehrannotes

