تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 06:05 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
محافظه کاری در باب اقتصاد و فرهنگ
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 62 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
شما به چهره خود "شیطان" زل زدهاید!تاریخ قرن بیستم پر از اسمهایی است که میلیونها نفر را به خاک سپردند. لنین و استالین و مائو و پل پوت و بقیه، مستقیم رفتند سراغ مالکیت خصوصی و آن را از ریشه کندند. هیتلر و موسولینی کمی زرنگتر بودند؛ اسم مالکیت را نگه داشتند اما با هزار جور قانون و دستور و فشار، کاری کردند که صاحب کارخانه یا زمین عملاً هیچ کارهای نباشد و همهچیز دست دولت بیفتد. نتیجه در هر دو حالت یکی بود: دولت همهکاره شد و مردم هیچ امنیتی نداشتند.این تجربه یک چیز ساده را نشان میدهد. وقتی مالکیت خصوصی یا کلاً از بین برود یا آنقدر با مقررات پیچیده و مداخلههای دولتی تحریف شود که دیگر معنایی نداشته باشد، قدرت دولت دیگر حد و مرزی نمیشناسد. مالکیت خصوصی فقط یک مسئله پولی نیست. این حق مثل یک دیوار است بین فرد و قدرت. وقتی آدم بداند خانهاش و کارگاهش و زمینش مال خودش است و هیچ مقام دولتی نمیتواند یکشبه تصمیم بگیرد که با آن چه کند، آن وقت میتواند آزادتر نفس بکشد و حرف بزند. اما وقتی این دیوار فرو بریزد، فرد تبدیل میشود به چیزی شبیه رعیت و دولت تبدیل میشود به ارباب مطلق.به همین خاطر است که یک سیاستمدار اگر واقعاً بخواهد درس تاریخ را جدی بگیرد، باید بدون هیچ لکنت و بدون هیچ «اما» و «اگر» از این حق دفاع کند. چون تاریخ بارها نشان داده که هر نرمشی در این اصل، شروع یک سراشیبی است. اول میگویند مالکیت خصوصی خوب است اما در موارد خاص دولت حق دارد دخالت کند. بعد میگویند باید عادلانهتر توزیع شود. بعد میگویند باید در خدمت منافع عمومی باشد. و در نهایت همان چیزی باقی میماند که در شوروی و چین مائو و آلمان نازی و کامبوج دیدیم: دولتی که همهچیز را کنترل میکند و جان آدمها برایش ارزان میشود.دفاع قاطع و بیقید از مالکیت خصوصی، در واقع دفاع از آزادی خود آدم است. این موضعگیری راه را بر آنهایی میبندد که با بهانههای قشنگ، قدرت دولت را ذرهذره بزرگتر میکنند. وقتی سیاستمدار از همان اول بگوید این حق خط قرمز است و هیچ مصلحتی بالاتر از آن نیست، حداقل یک مانع جدی جلوی تمامیتخواهی گذاشته است. چون تمامیتخواهی معمولاً یکشبه نمیآید؛ از تضعیف تدریجی حقوق فرد شروع میشود.آن رهبران خونین به ما یادآوری میکنند که هرجا مالکیت خصوصی امن نبود، آزادی هم نبود و جان انسانها هم ارزان شد. پس اگر سیاستمداری واقعاً نمیخواهد تاریخ تکرار شود، چارهای ندارد جز اینکه بدون هیچ لکنتی بگوید مالکیت خصوصی حق مطلق است و هیچ دولتی حق ندارد آن را نقض کند یا با مقررات پیچیده بیمعنایش کند@Thegooddayy.
مدرس این معارفه خودم هستماز دوستانی که شیراز زندگی میکنند و به دنیای هنر علاقهمندند دعوت میکنم در این جلسهی رایگان شرکت کنند.#موقت
ملت ایران را خداوند برگزیده است. من معتقدم حضور کوروش در ایران اتفاقی نیست و یکی از سرمایهگذاریهای خداوند است. ملائکه مرتب در عرصه کشور در حال پرواز هستند.۱۴ مهر ۱۳۸۷اسفندیار رحیم مشایی#متفرقه
بسیار عجیب است که گفته میشود «تا مردم بیسوادند کاری از پیش نمیرود، وضع همین خواهد بود که هست» و حال آن که هرچه بر سر این ملک آمده به دست باسوادان آمده، به دست دانشمندان و دانشمندنمایان. #محمدعلی_اسلامی_ندوشن
در مورد کلیپ فوق:در ۳۰ نوامبر ۲۰۲۵، دو میلیون و هشتصد و سیهزار بزرگسال چینی در ۲۵۰ شهر در آزمون سراسری استخدام کارکنان دولت شرکت کردند. آنها برای تصدی ۳۸ هزار موقعیت شغلی با یکدیگر رقابت میکردند. نسبت متقاضیان به فرصتهای شغلی، ۹۸ به ۱ بود؛ یعنی به ازای هر جایگاه شغلی موجود، ۹۸ داوطلب واجد شرایط وجود داشت. این رقم نسبت به پارسال (۸۶ به ۱) و پیارسال (۷۰ به ۱) افزایش یافته بود، که نشان میدهد که این روندی همواره صعودی است. یک موقعیت شغلی خاص — یعنی سِمت کارشناس ردهپایین در مرکز بازگرداندن مهاجران در «روییلی» (شهری کوچک در مرز میانمار که بسیاری از چینیها حتی نمیتوانند آن را روی نقشه پیدا کنند) — ۶۴۷۰ متقاضی داشت؛ تنها برای یک شغل!کسانی که در آن آزمون شرکت میکنند، قربانیانِ اقتصادی راکد نیستند؛ بلکه آنها محصولِ هدفگذاریشدهی یکی از موفقترین نمونههای توسعهی آموزش عالی با هدایت دولت در تاریخ معاصرند. نرخ ثبتنام در آموزش عالی چین از کمتر از چهار درصدِ گروه سنیِ مربوطه در سال ۱۹۸۸، به بیش از شصت درصد در سال ۲۰۲۳ افزایش یافته است.این سیستم از هیچیک از دو سو قادر به اصلاح خود نیست. گسترش بیشتر پذیرش دانشگاهها، فارغالتحصیلانِ سرخوردهی بیشتری به بار میآورد؛ و محدود کردن آن نیز نوع دیگری از جوانانِ سرخورده را پدید میآورد که میتوانند به دوستانِ پذیرفتهشدهی خود اشاره کنند. شمار فرصتهای شغلی در طرح جذب کارکنان دولتی برای سال ۲۰۲۶، نسبت به سال ۲۰۲۵، ۱۶۰۰ مورد کمتر بود، حال آنکه تعداد متقاضیان حدود ۳۰۰ هزار نفر افزایش یافت. پکن میتواند مهندسان بسیاری را روانه بازار کار کند، اما نمیتواند با سرعتی کافی، فرصتهای شغلی سطحبالا (نخبهپسند) ایجاد کند تا خروجیِ این چرخه آموزشی را جذب نماید. همچنین، ثبتنام ۶۴۷۰ نفر برای تصدی تنها یک شغل اداری در مرز میانمار، آماری نیست که معمولاً در گزارشها و اسناد مربوط به آینده چین به چشم بخورد؛ اما قطعاً باید چنین باشد.از اینجامطلب مرتبط:https://t.me/jenabegav/283https://t.me/jenabegav/284
چین در نسبت جمعیتش، شاید یکدهمِ ایران فارغالتحصیل ندارد (باز تاکید کنیم: نسبت به جمعیتش!)، به خصوص در ردههای فوق لیسانس و دکترا. چین دانشگاههایی دارد که اکنون در رتبهبندی بهترین دانشگاههای جهان جا دارند. در مورد اقتصادش هم که لازم نیست توضیحی دهیم. اما همین چین الان با این معضل روبروست که با خیل عظیم فارغالتحصیلان چه کند!تحصیلات دانشگاهی یک ترفند پانزی (یک کلاهبرداری هرمی) بود. این دروغ بزرگ در کل دنیا دارد کمکم فاش میشود.توضیحات بیشتر در پست بعدی👇
مصدق شجاعجناب بهمنی قاجار در اینجا فهرستی چشمگیر از شجاعتها و ایستادگیهای دکتر مصدق در مقابل قدرت و قدرتمندان ارائه کرده است.گمان نکنم هیچکدام از این موارد قابل مناقشه باشد، و تعدادی واقعاً تحسینبرانگیز است. (حالا بگذریم از این نکته که گاه «کوتاه نیامدن» در مورد شخص، وقتی فقط پای خودش در میان باشد، ستودنی است، ولی نه لزوماً اگر منافع جامعهای یا کشوری را نمایندگی میکند.)مصدق شجاعت هر چه تمام برای قهرمان شدن را داشت. شجاعتی که او نداشت (و شجاعتی که در آن روزگار بیشتر به آن نیاز بود)، شجاعتِ قهرمان نشدن بود و نیز شجاعت منفور شدن!➖➖➖➖➖➖➖در داستان ملی کردن نفت و در اینکه آیا اصلاً چنین ملیسازیهایی کار درستی بود یا نه، بحث فراوان هست. ولی خود ملیسازی (درست بود یا اشتباه) یک چیز بود و نحوه اجرای آن چیز دیگر. در اینجا به خصوص قانون «خلع ید» اشاره دارم که اصرار مصدق بر اجرای فوری و بدون تاخیر آن بود. مطابق قراردادهایی که دولتهای ایران، حالا درست یا اشتباه، با دارسی و سپس شرکت نفت انگلیس و ایران بسته بودند، این شرکت سرمایهگذاریهای زیادی در ایران انجام داده بود.قاعدتاً، حتی در چارچوب ملیسازی، کار درست آن بود که مذاکرات گسترده و رفت و آمدهای دیپلوماتیک و چانهزنی و مصالحه و کمک خواستن از کشورهای دیگر برای میانجیگری انجام شود تا حتیالامکان راه برونرفتی پیدا شود. و اینها باید قبل از «خلع ید» عجولانه انجام میشد. ولی نه! این کارها از آدم قهرمان نمیساخت. آن عقده درونی که بسیاری از ایرانیها از انگلیس به دل داشتند را نیز شفا نمیداد. باید به این انگلیسیهای پدرسوخته حالی میشد که حالا دیگر دنیا دست کیست، پس هنوز دو ماه از تصویب ملی شدن نفت نگذشته، هیات اعزامی دولت به جنوب رفت تا سکان تمام صنایع نفتی متعلق به شرکت نفت انگلیس و ایران را در دست بگیرد.➖➖➖➖➖➖➖میانبرنامه: جزایر فالکلند!جزایر فالکلند در ۵۰۰ کیلومتری آرژانتین در اقیانوس اطلس، از اوایل قرن ۱۹ در تصاحب امپراتوری بزرگ بریتانیا بود. از همان قرن ۱۹، آرژانتین نیز ادعای مالکیت این جزایر را میکرد. در قرن بیستم تلاشهایی برای حل و فصل این دعوا به نفع آرژانتین انجام شد و خود دولت انگلیس تمایل به واگذاری این جزایر داشت. مشکل این بود که خود ساکنان این جزایر تقریباً متفقالقول خواهان ماندن با انگلیس بودند. دولت مارگارت تاچر تقریباً تصمیم گرفته بود که به طریقی از خیر و شر این جزایر راحت شوند و آن را واگذارند. ولی ناگهان در آوریل ۱۹۸۲، خبر رسید که آرژانتین غافلگیرانه آن را اشغال نظامی کرده است. گویا رئیسجمهور نظامی آرژانتین، در میان وضعیت اقتصادی و سیاسی بد کشورش، نیاز داشت قهرمان شود. گفته شده که وقتی تاچر این خبر شوکهکننده را دریافت کرد، با خشم فریاد زد: «آنها میتوانند آن جزیره لعنتیشان را داشته باشند، ولی نه اینطوری!». حاصل آن شد که انگلیس ناو روانه کرد و جزایر را پس گرفت و داستان ادعای آرژانتین بر آن جزایر به زبالهدانی تاریخ سپرده شد!➖➖➖➖➖➖➖برگردیم به مصدق!ایدئولوژیهای رایج آن زمان همراه با نوعی ذهنیت ایرانی در مورد حکومت و در مورد روابط خارجی، پدیده مصدق را شکل داد. به نحوی مصدق، که زمانی اشرافزادهای متعهد به اصول بود، خود قربانی این ذهنیت شد: ذهنیتی که به دنبال یک قهرمان ناجی است، روابط خارجی را نبرد بین نور و تاریکی میبیند (و نه گسترهای بیپایان از روابط دور و نزدیک و رقابتها و رفاقتها و چانهزنیها و ....)، مشخصاً غربستیز است و در همه اقدامات غرب چیزی جز نیتهای استعماری نمیبیند (آن زمان با تکیه بیشتر بر انگلیس، امروز بر آمریکا)....اگر چه پدیده مصدق (در جریان ملی کردن نفت و نخستوزیریش) خود برآمده از این ذهنیات بود، ولی (شاید کاملاً ناخودآگاه) او و سیاستهایش این ذهنیات را در جامعه ایران هر چه بیشتر نهادینه کرد، و بعد از او تا به امروز نگاه ایرانی به مقوله حکمرانی و به خصوص روابط خارجی را شکل داده است. نگاهی که قهرمانبازی و جنگولکبازی در سیاست خارجی را ترجیح میدهد، مصالحه را شکست میداند، مرتباً داعیه استعمارستیزی دارد، پروسههای زمانبر برای تغییرات اساسی را برنمیتابد..... و بدتر از همه: به شدت مستعد پذیرش تئوریهای توطئه است.پینوشت: دوستی این نقل قول را از علی امینی فرستاد. قضاوتی ندارم درباره اینکه امینی، در بیان این و بیان واکنش مصدق، چقدر واقعیت را کامل گفته.
✍️اندر فضایل ملی (دولتی) شدن صنعت نفت؛🔹قبل از انقلاب هر چه تلاش کردند دیدند نمیتوانند به ساختار شرکت نفت ایران-انگلیس دست برنند. این ساختار تا به امروز به همان شکل اولیه خود باقی مانده است و اگر چیز خوبی در سیستم مدیریتی و بروکراسی آن تا به امروز هست، متعلّق به آن زمان است و به خاطر همان هم کارامد بود.🔹بعد از انقلاب ۵۷، جمهوری اسلامی شاهکاری دارد و آن اینکه نه تنها اشتباهات زمان انقلاب را اصلاح نمیکند، بلکه بدترش میکند.🔹پرسنل شرکت نفت قبل از انقلاب با ۲۰/۰۰ نفر پرسنل، ۶ میلیون بشکه نفت تولید میکرد؛ اما الان پس از انقلاب، شرکت نفت با ۲۰۰/۰۰۰ نفر پرسنل، ۳/۵ میلیون بشکه!🔸موسیٰ غنینژادhttps://t.me/ReligiousSchool
🔹راهحلهای کاملاً نبوغآمیز، مدبّرانه، بسیار ابتکاری، پوپولیستی، کمونیستی و فقهستیزانهٔ سران قوا برای جبران فضاحتهای دولت از جیب موجران.🔹بنابر روایات صحیح، انجام هر گونه اعمال عبادی مکلَّف در این املاک، به دلیل عدم رضایت مالک و غصبی شدن مِلک، باطل خواهد بود.🔹اینکه چرا چنین تصمیمات مخرّب ناشی از منطق کمونیستیای که تحت عنوان حمایت از مستأجر، جهت مالهکشی فضاحتهای دولت، تمتّع از مِلک موجر را به اشتراک میگذارد، اما بنا بر همان منطق کمونیستی خود، قابلیّتهای جنسی زنان متأهّل با افراد مجرّد را به اشتراک نمیگذارد، حاکی از یک تناقض آشکار است.🔹شاید منطق کمونیستی دولتی که به اسم اسلام، همواره کمونیسم را کامیاب نموده است، فشار جنسی را در برابر فشار بیمسکنی، ناچیز میشمارد!🔹وای بر تودهای که همواره چشم خود را به دست پوپولیستی دولت دوخته است و با ذوقزده شدن از پس هر اقدام عوامفریبانهای تحت عنوان حمایت، آیندهٔ سیاهتری را برای خود رقم میزند.https://t.me/ReligiousSchool
▪️ آلاحمد: امام موسی صدر و مجله مکتب اسلام«سهشنبه ۳۱ فروردین ۳۸ - پنج بعدازظهر... دیگر اینکه این موسی صدر آمده و چندتا مجله آورده که بخوانم و نظرم را بدهم و غیره، مکتب اسلام. میگوید دههزار تا چاپ میشود. پر از همان مزخرفات تطبیق زورکی اسلام و عقایدش با اباطیل غرب و تمدن امروزی! باید درست نگاهش کنم و حسابی پوستشان را بکنم. جمعهٔ گذشته آمد. عصر و شب به زور نگهش داشتیم. از آنهاست که زیاد حرف میزند و فقط هیکل ریاست را دارد و با همه هم سرو سرّش را دارد و تازه تازه جاپای همان الحادی در افکارش پیدا شده که باید ۱۵ سال پیش شده باشد. چونوچرا کردن در کار دستگاه قم و نارضایتی از آن و جستن علل عدم تحریم غنا در سلام والخ...».📕 یادداشتهای روزانه جلال آلاحمد، ۲/ ۱۵۲. 📘 پنجهنامه: تاریخ و خاطره🆔 t.me/HistoryandMemory
شاید یکی از بدترین دورههای تاریخ ایران، صد سال بین اواخر دوره صفوی تا برآمدن قاجار، یعنی حدوداً از ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی، باشد (کتاب «برآمدن قاجار» از دکتر زرگرینژاد را ببینید!). با این وجود، حتی در آن دورهای که ایران تقریباً نابود شد، خیلی نهادها و سنتها به حیات خود ادامه دادند. حتی فتحعلیشاه توانست به دیوانسالاری موثری که از زمان صفویه تا نادر و کریمخان به حیات خود ادامه داده بود، جان تازهای ببخشد و آن را به کار گیرد. اما گسست تاریخی که در صدوبیست سال گذشته اتفاق افتاد تقریباً هیچ چیزی را برجا نگذاشت. سلطنت را نابود کرد، قدرت خانها را نابود کرد، مدارس دینی ابتدا با هجوم ایدههای مدرن (از جمله بابیگری، و نیز بنیادگرایی که خود نوعی پدیده مدرن است) استحاله یافتند و سپس به مینیونهای حکومت فعلی تبدیل شدند،.... حتی نهادهای نوظهور و مدرن هم، همانطور که در اینجا اشاره شد، به سرعت توسط حکومت پهلوی و ج.ا. غصب شدند. حتی اسطورهها هم در امان نماندند. اسطورههای ایرانیان که قبلاً کیخسرو و اسفندیار و رستم بودند، حالا جزو افسانهها قلمداد شدند و جای خود را به کورش کبیر دادند، پادشاهی که او را بعد از دو هزار سال فراموشی، به یمن جستجوی کاوشگران اروپایی، دوباره به یاد آوردند. فقط دوباره آموختن قسمتی از تاریخ نبود، بلکه کورش، به کمک ملیگرایی مدرن و تبلیغات پهلویها، حالا تبدیل به یک اسطوره شد (با «بیانیه حقوق بشر»!! و بقیه قضایا). اسطورههای دینی هم تغییر کرد، و مثلاً معلوم شد «بیبی فاطمه»یِ عوام ریشه در خرافات دارد، و بلکه «فاطمه فاطمه است»!کاری به خوبی و بدی این تغییرات یا عوامل دخیل در آنها ندارم. بلکه میخواهم بر این نکته تاکید کنم که الانِ ما تقریباً هیچ شباهتی به گذشتهمان ندارد.
جاذبهٔ کُشندهٔ قلوهگاهاااااااااااااااااااااااااااااااااابه جماعت گفتهاند ماهی یک میلیون دلار اسلامی اعتبار خرید ارزاق دارند. با این مبلغ میتوان فقط کمی بیش از نیمکیلو مخلوط آبگوشتی یا چرخکرده خرید. اما گویی خلق پریشاناحوال چنان حساب از دستشان در رفته که باور نمیکنند تکه گوشت ناقابلی که از داخل ویترین چشمک میزند بیش از ۱۰ میلیون قیمت دارد.نیرنگستان آریاییـاسلامی را جنگسالاران برخاسته از سر جالیز تبدیل به گداخانه کردهاند. در همین مقدار هم ماندهاند. از ابتدای ماه جاری نوشتهای در مغازهها میگوید کالا برگ پَر؛ لطفاً سؤال نفرمایید. کاسبها مینالند مایهسوز شدهاند، چیزی که بتوان اسمش را دولت گذاشت وجود ندارد. و فروشنده برای پیشگیری از موقعیت بسیار ناراحتکننده پیشقدم میشود.فرهنگ سیاسی ایرانزمین حکم میکند از حریف قویپنجهٔ خارجی شکست بخوری بهتر است تا با آدمهایی همتراز خودت در داخل سازش کنی. رضاشاه همین طور فکر میکرد، محمدرضا شاه همین طور فکر میکرد، مصدق همین طور فکر میکرد، رژیم مقدس همین طور فکر میکند. ما همه به طرز غمانگیزی ایرانی هستیم.https://mghaed.com/post/lure_of_flankinhttps://mghaed.com
رجب صفروف، عضو تیم روسیه در مذاکرات رژیم حقوقی دریای خزر، مرداد ۹۷:همه ما انتظار داشتیم ایران درخواست ۵۰ درصد بکند. قانونی هم بود. اما جلسه اول یکباره جمهوری اسلامی گفت تقسیم برابر بین ۵ کشور، یعنی کمتر از ۲۰ درصدبرای ما عجیب و غریب بود که چجور ایران دارد از حقوق خودش گذشت میکنداین برای بقیه کشورها مثل هدیه الهی بود. از خوشحالی نمیدانستند چکار کنندhafezeye_tarikhi
یه آمار و فکت از میزان بیکاری در ایران:تو ایران حدود ۸ میلیون راننده اسنپ داریمدرصورتی که اوبر با فعالیت در ۷۰ کشور فقط ۱۰ میلیون راننده داره
مصدق دموکراتغالباً دیکتاتورها، آن زمانی که دیکتاتوریتر از همیشه رفتار میکنند، هرچه بیشتر ادای پروسههای دموکراتیک را در میآورند. مثلاً، رایهای بالای ۹۹درصدی را در کره شمالی یا در سوریه اسد در نظر بگیرید!یا مثلاً رضاشاه را! اینکه او برای انحلال قاجار و انتقال پادشاهی به خودش و خانوادهاش، مجلس موسسان راه انداخت، او را یک دموکرات نمیکند. هیچ چیز آن پروسه قانونی نبود. در انتخابات آن مجلس بسیار تخلفات و تقلبها انجام گرفته بود، و رضاخان میرپنج هم ابتدا تا انتها با تهدید و ارعاب خواسته خود را عملی کرد. البته انصاف دهیم، ندیدهام کسی از طرفداران پهلوی رضاشاه را دموکرات بداند! اما مصدق را بسیاری دموکرات میدانند....در میان انواع اقدامات او و طرفدارانش که خیلی مواقع در خط بین قانونی و غیرقانونی بود، یک مورد است که به عنوان اقدامی با بزک دموکراتیک، ولی کاملاً مستبدانه در انجام و در هدف، خوش میدرخشد: رفراندوم برای انحلال مجلس هفدهم. رفراندومی که ۱- هیچ وجه قانونی در قانون اساسی نداشت؛ ۲- هیچ سابقهای در نظام سیاسی ایران نداشت؛ ۳-بسیار عجولانه، و بدون رایگیری در مجلس برای چنین کار بزرگی، طراحی و اجرا شد (از اعلام تصمیم برای چنین کاری تا اجرای آن، کمی بیش از یک ماه طول کشید)، و مشخص بود که هدف از رفراندوم فقط تامین عذر برای انحلال غیرقانونی مجلس بود؛ ۴- نحوه اجرای آن از هر گونه موازین دموکراتیک دور بود (از جدا بودن مکانِ صندوقهای آری و نه، ترساندن و هجمه به کسانی که میخواستند پای صندوق رای منفی بروند، در تفاوت روز همهپرسی در تهران با بقیه شهرها.....).....ولی حتی اگر هزار اگر و اما در نکتههای فوق وارد شود (کاری که طرفداران مصدق در آن بسیار واردند)، کافی است فقط نگاهی به نتیجه این رفراندوم بیندازیم: تقریباً صددرصد شرکتکنندگان (بالای ۹۹ درصد!) رای مثبت دادند. اینگونه نتایج فقط از صندوقهای رای دیکتاتورها در میآید! مثلا در سوییس که مرتباً رفراندوم اجرا میشود، حتی یک رفراندوم نمیتوانید بیابید که نتیجهاش به چنین عددی نزدیک شود.➖➖➖➖➖➖مجلس هفدهم، از اول تا انجامش، عجایب خلقتی بود!از ابتدایش که دولت مصدق، یعنی مجری انتخابات، این انتخابات را نیمهتمام گذاشت، چون فهمیدند که اگر انتخابات تکمیل شود بسیاری از نمایندگان مخالف مصدق وارد مجلس میشوند. عذرشان: «دخالت دربار و ثروتمندان محلی در انتخابات»!حاصلش شد مجلسی فقط با ۸۰ نماینده، و بدون حضور نماینده از بسیاری از شهرهای کشور.مصدق در ابتدا این مجلس که دستپخت روالی کاملاً غیردموکراتیک بود بسیار ستود. نزدیک دو سالی هم بسیار با هم خوب کار کردند و به سبک خود مصدق بسیار هم دموکراتماب عمل کردند! در همان ابتدا، بر خلاف قانون اساسی که شاه را فرمانده کل نیروهای نظامی دانسته بود، مصدق اختیار کامل وزارت جنگ را درخواست کرد. وقتی شاه مخالفت کرد، استعفا داد، و همان مجلس به احمد قوام رای اعتماد داد. طرفداران مصدق اعلام قیام کردند و مردم را به خیابان آوردند (و در این داستان حزب توده که آن زمان متشکلترین ساختار را داشت بسیار موثر عمل کرد). یعنی دموکراسی را خیابانی و تودهای کردند! شاه مجبور شد به خواسته مصدق تن در دهد.بعد از آن، ماه عسل مصدق و مجلس شروع شد، و در انجام هیچ کاری که مخالف روح دموکراسی و مشروطه بود، تردیدی به خود نمیدادند: به دولت مصدق اختیارات قانونگذاری که بنابر قانون اساسی در انحصار مجلس بود را تفویض کردند. قانون مصادره اموال احمد قوام (آن دولتمرد خادم) را تصویب کردند. قانون بخشش و آزادی قاتل نخستوزیر پیشین، یعنی رزمآرا، را تصویب کردند و قاتلش را قهرمان نامیدند. در اقدامی عجیب، با یک رای ساده رای به انحلال همتای قانونی خود یعنی مجلس سنا دادند......ولی وقتی با سیاستهای مصدق اوضاع اقتصادی بسیار سریع رو به تباهی نهاد و نمایندگان فهمیدند که همراهی با مصدق احتمالا به ناکجاآباد خواهد انجامید، سر ناسازگاری گذاستند. با همه کنار آمدنها و اختیارات بیسابقهای که مجلس به مصدق داده بود، به یکباره همان مجلس شد «عامل انگلیس»! بنابر قانون اساسی، فقط شاه میتوانست مجلس را منحل کند. پس مصدق، مثل همیشه، در عوض تمکین به قانون یک شعبده دیگر از آستین درآورد: رفراندم! و شد آنچه شد!
سکوت مرجعیت اصیل نجف در قبال حصر اندیشمند سوسیال اخوانی رژیم بعث در قبال فعالیت های شهید صدر مجبور شد او را حصر خانگی کند تا علاوه بر محدودیّت ایشان، واکنش مردم را نسبت به این عمل بسنجد. اگر مرجعیت و حوزه ی علمیه نجف در کنار شهید صدر قرار می گرفتند این امکان وجود داشت که رفع حصر شکل واقعی به خود بگیرد و رژیم نتواند کاری از پیش ببرد. اما هنگامی که مرجع تقلید وقت نجف از قبول در خواست عده ی زیادی از علما و مردم برای ملاقات با شهید صدر امتناع ورزید و تنها به اعزام نماینده ای اکتفا کرد بسیاری از امیدها به یأس مبدل شد. این گونه موضع گیری برای رژیم حاکم حائز اهمیت بود زیرا حکایت می کرد، اگر رژیم دست به اقدامی بزند عکس العمل مرجعیت در حدی نخواهد بود که برای آن دردسر ساز شود. تنها مرجعی که به ملاقات شهید شتافت آیه الله العظمی سید عبدالاعلی سبزواری بود.📚برگرفته از کتاب سال های رنج؛ ناگفته هایی از زندگی شهید صدر ص. 219؛ نویسنده شیخ محمد نعمان از شاگردان محمد باقر صدر@Imamiya_identityاگر سید ابولقاسم خویی ره همین یک کنش سیاسی را در کارنامه داشت کافی بود تا به عظمت یاد شود. کسانی که با جایگاه علمی و اهداف سیاسی محمد باقر صدر آشنا باشند میدانند که وجود او بزرگترین خطر برای جهان تشیع بود و اگر زنده بود و مرجع میشد هزاران نفر را در معرض کفر و مرگ قرار میداد. #محمد_باقر_صدر #مدرسه_نجف #مرجعیت #ابوالقاسم_خویی
سخنرانی هوگو چاوز رئیس جمهور کمونیست ونزوئلا درباره آزادسازی قدس توسط امام مهدی عج در دیدار رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین یا شاهد ائتلاف خطرناک چپگرایان و اسلامگرایان در جهان هستیم که شواهد بسیاری دارد یا کمونیستها حکومت انقلابی ایران را ابزار مناسبی برای رسیدن به اهداف جهانی خود دیدهاند....#چپ #ظهور@Imamiya_identity
یارب روا مدار گدا معتبر شودشروع هر جنگی به معنای افزایش شدید و ناگهانی مخارج دولتهای درگیر است. این مخارج را نهایتاً مردم هیچکاره بیخبر از همهجا خواهند پرداخت، ولی شیوه تأمین مالی میتواند فشار وارد بر آنها را بیشتر یا کمتر کند. روی همین حساب این سؤال همواره اهمیت داشته است که هزینههای جنگ را باید به چه روشی، و از کدام محل تأمین کرد. از دیدگاه اقتصادی محض معقولترین راه استقراض است. به این ترتیب که دولت به جای افزایش شدید مالیاتها، مبالغی را قرض میگیرد و بعد از جنگ با افزایش اندک مالیات در یک دوره طولانی، بدهیاش را پرداخت میکند و پرونده مالی جنگ را میبندد.اما این بهترین روش اقتصادی، بدترین روش سیاسی است. آدام اسمیت به درستی معتقد بود که هرچه بار مالی جنگ نامحسوستر باشد، دست دولتمردان جنگطلب بازتر، و تعداد و مدت جنگها بیشتر خواهد شد. در حالی که اگر مردم فشار مالی جنگ را فوراً و مستقیماً حس کنند، با قاطعیت بیشتری به سیاستمداران فشار میآورند تا اولاً بیخود و بیهوده وارد جنگ نشوند، و ثانیاً اگر بنا بر مصالحی حیاتی مجبور به جنگ شدند، آن را در کوتاهترین زمان ممکن به پایان برسانند.البته این بحثها قرن هجدهمی، و نهایتاً قرن نوزدهمی است. در روزگار ما که دولتهای رفاه میتوانند بیش از نیمی از منابع اقتصادی کشور را در اختیار داشته باشند و هنوز هم ادعای کوچک بودن کنند، دشواری تأمین مالی جنگ به شوخی شبیه است. به هزاران راه مختلف میتوانید برای مخارج جنگ منابع بیابید. یکی از سادهترینهایش این است که پول منتشر کنید، پول منتشر کنید، و باز هم پول منتشر کنید. مطمئن باشید هیچ اتفاق بدی نمیافتد. قیمتها بالا میروند، ولی به جهنم. در دیکتاتوریها کسی جرأت اعتراض ندارد، در دموکراسیها هم اعتراض کسی به جایی نمیرسد. تا دلتان بخواهد هم اقتصاددان و روزنامهنگار اجیر یا نادان وجود دارد که به مردم بگوید تورم در زمان جنگ طبیعی و ناشی از فشار هزینهها میباشد و باید از طریق سیاستهای کنترل قیمت و تنظیم بازار با آن مقابله گردد. به همین سادگی. این مقدمات را چیدم تا بگویم اگر روشها و امکانات مدرن مالیه عمومی وجود نداشتند دولت ناکارآمد نامشروعی مثل جمهوری اسلامی (که من از دولت نامیدن آن احساس حماقت میکنم) در پنجاه سال استقرارش احتمالاً صد بار ورشکست شده بود و هرگز نمیتوانست آنقدر بر بلاهت و شرارت اصرار کند که کار خودش و ما را به چنین جاهای باریکی بکشد. از ما که گذشت ولی کاش آیندگان بدانند که سعادتشان در گرو دولت کوچک دستبستهای است که ناچار باشد برای هر ریال خرج و مخارج اضافی کاسه گداییاش را جلو نمایندگان مردم بگیرد و التماس کند. معتبر شدن این گدا تمدن را تهدید میکند. https://t.me/AmirrezaAbdolii/
🖥 آبراهامیان دروغ میگوید👤 موسی غنینژاداینکه چپهایی مثل #آبراهامیان میگویند علت انقلاب 57 فقر بوده، یک دروغ بزرگ است.#ارواند_آبراهامیان#یرواند_آبراهامیان#موسی_غنینژاد◽️@utfinance◽️
جوادی املی:بحث انتقام به گونه ای مطرح شود که شکست دیگری برای نظام رقم نخورد.
سیدجمالالدین اسدآبادیمطالبی که در یکی دو چنل همسایه دربارهٔ سیدجمالالدین افغانی (اسدآبادی) منتشر شد را بهانهای قرار دادم تا به مرور، بخشهایی از یادداشتهایی که قبلاً برای نگارش مقالهای دربارهٔ وی جمع کرده بودم را منتشر کنم. این نوشته، بریدهٔ اول در این سلسله نوشتارهاست. عناوین داخل پرانتز، رفرنسهایی بودند که در فایل اصلی برای مقاله در نظر گرفته شده بود. این منابع در انتهای مجموعه یادداشتها خواهند آمد.بریدهٔ دوم: نسبت سید جمالالدین با شیخیه، بابیه، بهائیه و ازلیه(بریدهٔ اول را از اینجا بخوانید.)سید جمالالدین در جریان تحصیلات خود، ابتدا به شیخیه و سپس به بابیه گرایش یافت و در نهایت به آیین بابیه گروید (آبراهامیان, ۱۴۰۰). شمار قابل توجهی از نزدیکترین دوستان و همفکران وی را نیز افراد بابی و ازلی، یا افرادی نزدیک به این جریانها تشکیل میدادند. فهرست افرادی که یا بابی و ازلی بودهاند، یا دربارهٔ بابی یا ازلی بودنشان، به دلیل احتمال تقیه، تردیدهایی وجود دارد، به شرح زیر است:محمد عبده با عبدالبهاء مکاتبه داشته و مورد تمجید و تأیید او قرار گرفته است. او همانند پدرش، ارتباط وثیقی با بهاییان داشت (ایرانیکا، مدخل عبدالبهاء). علیمحمد فرهوشی که با یکی از نوادگان صبح ازل ازدواج کرد و آثاری در زمینهٔ بابیه به نگارش درآورد (رضوی, ۱۳۹۵). ابوالقاسم روحی، برادر شیخ احمد روحیِ ازلی. احمد روحی که از پیروان صبح ازل و داماد او بود. میرزاآقاخان کرمانی، دیگر داماد صبح ازل و ازلی و بابی. میرزا رضای کرمانی، قاتل ناصرالدینشاه، که روایتهایی دربارهٔ احتمال بابی بودن او وجود دارد. میرزا محمدباقر بواناتی، که او را صوفی میدانستند و استاد ادبیات ادوارد براون در لندن بود و به داشتن گرایشهای بابی متهم شده بود. گفتنی است که خود ادوارد براون نیز همراه با سید جمال، فرهوشی، بواناتی و محمد عبده، در شبکهای پیچیده از روابط دوستی و همکاری قرار داشت. همچنین شیخ هادی نجمآبادی که بنا به گفتهٔ نوهاش بابی بوده است (منبع این ادعا کتاب انگلیسی Exiled Memories: Stories of Iranian Diaspora است که هنوز برای بررسی و تأیید در اختیارم قرار نگرفته است).شیخ هادی نجمآبادی ارتباطات مهمی با میرزاآقاخان کرمانی و سید جمالالدین داشت و با آنان مکاتبه میکرد. این نامهها تا آن اندازه محرمانه بودند که حمل آنها برای حامل خطر جانی داشت. صنعتیزادهٔ کرمانی حامل یکی از این نامهها بوده و در کتاب روزگاری که گذشت به تفصیل به این موضوع پرداخته است (کرمانی ص. ز., ۱۳۴۶). دربارهٔ شیخ هادی مطالب فراوانی وجود دارد و هنوز نمیتوان با قطعیت دربارهٔ بابی بودن یا نبودنش اظهار نظر کرد؛ با این حال، گفته شده است که او جزء معدود کسانی بود که پس از اعدام شاهشکار (میرزا رضای کرمانی)، برای وی مراسم چهلم برگزار کردند. به نظر میرسد وی از نخستین اعضای فراموشخانهها در ایران نیز بوده است.در دورهای که سید جمالالدین اسدآبادی و محمد عبده در پاریس روزنامهٔ عروة الوثقی را منتشر میکردند، اسدآبادی نسخههایی از این روزنامه، که میتوان آن را از نخستین بیانیههای نظری پاناسلامیسم دانست، برای رهبران جنبش بهایی در ستاد خاورمیانهای آنان ارسال میکرده است (دریفوس, ۲۰۰۷). نیکی کدی نیز در مدخل مربوط به سید جمالالدین در ایرانیکا مینویسد که وی در دوران اقامت خود در عتبات، تحت تأثیر شیخیه قرار داشته است (ایرانیکا, مدخل سیدجمالالدین افغانی). نکتهٔ قابل توجه دیگری که در مدخل مربوط به سید جمالالدین در دانشنامهٔ اسلامیکا (دایرةالمعارف بزرگ اسلامی) آمده، آن است که پدر او، سید صفدر، با شیخ احمد احسایی، بنیانگذار فرقهٔ شیخیه، در ارتباط بوده و با وی مراوده داشته است (طباطبایی, ۱۳۹۸). البته ناظمالاسلام کرمانی در تاریخ بیداری ایرانیان مینویسد که سید صفدر فردی بیسواد بوده (کرمانی ن. , ۱۳۲۲)؛ ادعایی که با برخی دیگر از منابع سازگار به نظر نمیرسد.بر این اساس، میتوان گفت فهرست کسانی که به یکی از فرقههای چهارگانه تعلق داشتهاند و به نحوی با سید جمالالدین در ارتباط بودهاند، نه تنها کوتاه نیست، بلکه بسیار قابل توجه است. افزون بر این، بنا بر منابع یادشده، خود سید تحت تأثیر شیخیه و بابیه قرار داشته و پدرش نیز با بنیانگذار شیخیه در ارتباط بود. در منبع دیگری نیز از سید جمالالدین به عنوان فردی صوفی یاد شده است (Lachman, 2012). در ادامه، به تفصیل به این موضوع نیز خواهیم پرداخت.جریان تاریخنگاریای که پس از انقلاب در ایران به وجود آمد، همواره در تلاش بود تا ارتباط سیدجمال با جریانهای فوق را کمرنگ کند. از انگیزههای احتمالی این عمل، میتوان به علاقهمندی بسیاری از متفکران و چهرههای سیاسی پس از انقلاب به سید جمال و اندیشههای او اشاره کرد.سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات@Arkhe_logos
این توییت مربوط به دو روز بعد از عملیات حماس در اسرائیل بود(سال ۲۰۲۳)فقط سطح توهم و حماقت این جماعت رو ببینید🔗 sina✍️ (@sinaa_it) 📲 @twittervid_bot
فوروارد کردن مطالب به معنای تایید کامل محتویات نیست. غرض از فوروارد صحه گذاشتن بر این مطلب بود که حضرت جمال الدی( معمار اسلامیسم و پیامبر جدید مسلمان هاو بت تمام مارمولک ها ) قطعا مسلمان سنتی نبود. اصولاً راجع به مسلمان بودن وی شبهه زیاد وارد است. گذشته…سیدجمالالدین اسدآبادیمطالبی که در یکی دو چنل همسایه دربارهٔ سیدجمالالدین افغانی (اسدآبادی) منتشر شد را بهانهای قرار دادم تا به مرور، بخشهایی از یادداشتهایی که قبلاً برای نگارش مقالهای دربارهٔ وی جمع کرده بودم را منتشر کنم. این نوشته، بریدهٔ اول در این سلسله نوشتارهاست. عناوین داخل پرانتز، رفرنسهایی بودند که در فایل اصلی برای مقاله در نظر گرفته شده بود. این منابع در انتهای مجموعه یادداشتها خواهند آمد.بریدهٔ اول: تبارسید جمالالدین اسدآبادی یکی از افراد جالب تاریخ معاصر ایران است. وی متولد ۱۸۳۹ میلادی (کرمانی ن. , ۱۳۲۲) بود. نخستین نکته دربارهٔ او این است که هنوز ملیتش در پردهای از ابهام است. او خود را در استانبول و قاهره، احتمالاً برای گریختن از فشارهایی که بر شیعیان وارد بود، سیدجمالالدین افغانی معرفی میکرد (آبراهامیان, ۱۴۰۰) (کرمانی ن. , ۱۳۲۲) (Asante, 2002). اما در افغانستان و بغداد خود را سید جمالالدین استانبولی یا رومی معرفی میکرد (ایرانیکا, ایرانیکا) (طباطبایی, ۱۳۹۸) (Asante, 2002). سیدجمال در نامهای که به ناصرالدین شاه طی دوران بست نشینیاش در شاه عبدالعظیم مینویسد، پای نامه را با عنوان سیدجمالالدین الحسینی امضا میکند(کسروی, ۱۳۵۶). به علاوه، سید نامهای به یکی از ایرانیان مقیم مصر نوشته بود و پای نامه را با عنوان «داغستانی» امضا کرده بود (مطهری, ۱۳۸۲). در مدارکی که از خانهی امینالسلطنه در تهران بدست آمد، اسنادی پیدا شد که سید در آنها خود را طوسی یا کابلی معرفی کرده است (افشار, ۱۳۴۳). در مدخل «نویسندگان مطرح مصری» در کتاب «Culture and customes of Egypt» از سید جمال به عنوان نویسندهای مصری نام برده شده است (Asante, 2002). از طرفی، منابع مختلفی ادعا کردهاند که او در خانوادهای از سیدهای محلی در اسدآباد نزدیک همدان به دنیا آمده است(آبراهامیان, ۱۴۰۰) (ایرانیکا, ایرانیکا) (کرمانی ن. , ۱۳۲۲). ناظمالاسلام کرمانی در تاریخ بیداری ایرانیان ذکر میکند که وقتی دیگران در جمع به ایرانی بودن و اسدآبادی بودن سید جمالالدین اشاره میکردند، وی تجاهل میکرده است(کرمانی ن. , ۱۳۲۲). وی در مصاحبهای دربارهٔ ملیتش گفت:«من یک افغانی از خالصترین نژاد ایرانی هستم.» که در نفس خود جملهٔ جالبی است (طباطبایی, ۱۳۹۸). سید به هفت زبان به خوبی تکلم میکرد (از جمله) فارسی، ترکی همدانی، ترکی استانبولی، فرانسه، روسی، انگلیسی، عربی، افغانی و عبری. (کرمانی ن. , ۱۳۲۲). ضمن اینکه مکاتبات وی به زبانهای مختلف بود. مثلاً نامهاش به میرزای شیرازی فارسی بود (استراو, ۱۳۹۸) (آبراهامیان, ۱۴۰۰) و نامههاش به بلانت به فرانسه (Keddie, 1972). کمتر شخصیتی در تاریخ معاصر ایران وجود دارد که اینچنین دست به پنهان کردن تبار خود زده باشد.سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات@Arkhe_logos
هر دو این کلیپ را تماشا کنید تا ببینید فرماندهان سپاه از زمان همان جنگ با عراق هم در چه عوالمی سیر میکردند. نه عدد و رقم میفهمیدند و نه واقعیتها را. از به کشتن دادن جوانان وطن نیز ذرهای، اپسیلنی، مثقالی، ابا نداشتند.اصلا خارج از داستان مخارج و نقشههای عملیاتی و صدهزار چیز دیگر، حتی اینکه پانصدهزار داوطلب بتوانند بسیج کنند، خودش خیالی بسیار باطل بود. به خصوص در سالهای آخر جنگ که اکثر مردم خسته از جنگ بودند... این را ما که آن روزها را زندگی کردیم و واقعیات جامعه را میدیدیم خیلی راحت درک میکنیم.رفسنجانی هر چه بود و نبود، لااقل میزان عقلش نسبت به مجموع عقل فرماندهان سپاه چیزی در حدود یک تریلیون به یک بود.هر دو این کلیپ را تماشا کنید تا ببینید فرماندهان سپاه از زمان همان جنگ با عراق هم در چه عوالمی سیر میکردند. نه عدد و رقم میفهمیدند و نه واقعیتها را. از به کشتن دادن جوانان وطن نیز ذرهای، اپسیلنی، مثقالی، ابا نداشتند.اصلا خارج از داستان مخارج و نقشههای عملیاتی و صدهزار چیز دیگر، حتی اینکه پانصدهزار داوطلب بتوانند بسیج کنند، خودش خیالی بسیار باطل بود. به خصوص در سالهای آخر جنگ که اکثر مردم خسته از جنگ بودند... این را ما که آن روزها را زندگی کردیم و واقعیات جامعه را میدیدیم خیلی راحت درک میکنیم.رفسنجانی هر چه بود و نبود، لااقل میزان عقلش نسبت به مجموع عقل فرماندهان سپاه چیزی در حدود یک تریلیون به یک بود.
در بعضی منابع سید جمالالدین مأمور دولت انگلیس و فراماسون و در خدمت منافع انگلیس معرفی شده است. در نقطه مقابل مراجع دیگری او را حامی منافع یا مأمور دولت روسیه و ضد منافع بریتانیا معرفی کردهاند. نیکی کدی در دانشنامه ایرانیکا مینویسد که سید جمال در زمانی که به افغانستان میرود خود را سید رومی یا استانبولی و اهل استانبول معرفی میکرده است. جمالالدین در کابل با احترام توسط امیر کابل پذیرفته میشود و به سمت مشاور امیر برگزیده میشود. بهگفتهٔ نیکی کدی این احتمالاً به سبب نامه محرمانهای بوده که او به امیر نشان داده است.این مسئله سبب شدهبود که نمایندگان بریتانیا در افغانستان او را مأمور دولت روسیه بپندارند. او در آنجا سعی کرد که امیر را به اتحاد با روسیه و مخالفت با بریتانیاییها وادارد. گزارشهای دولت استعماری هند و مجموعه منابع چنین مینمایاند که سید در افغانستان به مانند غریبهای بوده است و فارسی را با لهجه ایرانی صحبت میکرده است. شیخ ابوالهدی به او لقب «متأفغن» (به معنی کسی که ادعا میکند افغان است) داد و تلاش کرد هویت شیعی او را آشکار سازد.بهگفتهٔ آسانته، استاد آفریقاشناسی دانشگاه تمپل، در سال ۱۸۵۸ یک جاسوس بریتانیایی در گزارشی سید جمال را مشکوک به بودن مأمور روسیه گزارش میکند. این مأمور بریتانیا نوشته است که جمالالدین به شیوه ترکان نوغایی در آسیای میانه لباس میپوشیده است. گزارشهای دولت افغانستان مینویسند که سید جمال بیشتر شیوه زندگی یک غربی را داشته است تا یک شرقی، او شخصی لیبرال بوده و مقید به اجرای فرایض دینی نبوده است؛ مثلاً فرایض ماه رمضان را به جا نمیآورده است. به گفته آسانته، سید جمال در قاهره از نوشیدن کنیاک لذت میبرده است. او یکبار در سال ۱۸۷۹ از لژ ماسونی در قاهره بیرون انداختهشد زیرا در ملاعام وجود خدا را انکار کرده بود.در نقطه مقابل منابع دیگری سید جمالالدین اسدآبادی را فراماسون و حامی غیر مستقیم منافع انگلستان دانستهاند. روبرت دریفوس در کتاب «بازی شیطانی» در مورد سید جمالالدین اسدآبادی مینویسد: «مردی که در ۱۸۸۵ متشکل ساختن جنبشی پان اسلامیستی با هدایت بریتانیا را پیشنهاد داد کسی نبود جز «سید جمال الدین اسدآبادی». از دههٔ ۱۸۷۰ تا دههٔ ۱۸۹۰ سید جمال الدین از سوی بریتانیا حمایت شد. دستکم یکجا در اسناد رسمی و پروندههای محرمانه سرویس جاسوسی دولت هند، پیشنهاد سید جمالالدین اسدآبادی در ۱۸۸۲ در هند مبنی بر اینکه به عنوان جاسوس بریتانیا در هند به خدمت درآید، آمده است.»همچنین اسماعیل رائین در کتاب مشهور خود فراموشخانه و فراماسونری در ایران مینویسد: «سید جمالالدین اسدآبادی معروف به افغانی، یکی از فراماسونهای اولیه ایران است که در ۹ لژ ماسونی عضویت داشت. او در لژ فراموشخانه ملکم رئیس لژ و ویزیتور بوده است…»کانال سیگنال آزادی@Signal99
آیا میدانید دو سه روز قبل از حمله اسراییل و شروع جنگ ۱۲ روزه، مقامات نظامی امنیتی جمهوری اسلامی در چه هپروتی سیر میکردند؟!🔗 ساری پیشیک (@Sari_pishik) 📲 @twittervid_botآیا میدانید دو سه روز قبل از حمله اسراییل و شروع جنگ ۱۲ روزه، مقامات نظامی امنیتی جمهوری اسلامی در چه هپروتی سیر میکردند؟!🔗 ساری پیشیک (@Sari_pishik) 📲 @twittervid_bot
🖥 تبدیل فساد به طهارت به روش روشنفکر 57ی: دوختن دکمه به گردن دخترانایشان نادر ابراهیمی است، روشنفکر چپ مسلمان و به اصطلاح ادیب که توضیح میدهد چطور دکمه لباس را به تن یک دختر دوخت که برای او درس عبرت شود.اینها به اصطلاح «#روشنفکر»های زمانه خود بودند که در انقلاب 57 موثر بودند.نادر ابراهیمی که بود؟ #نادر_ابراهیمی "روشنفکر مبارز" نویسنده مشهور و عضو #کانون_نویسندگان و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پس از سقوط نظام پادشاهی مامور تصفیه و تجدید سازمان #کانون_پرورش_فکری میشود. او رسما آنجا را تبدیل به یک اردوگاه بازپروری و شکنجهگاه میکند، از همان نوعی که رفقای کامبوجی و ویتنامیاش در همان سالها برپا میکردند. در نمونهای که او خود شرح میدهد، دستور داده پیراهن یک دختر جوان را به عنوان تنبیه پوشش ناکافی با سوزن به گوشت و پوستش بدوزند... فکرش را بکنید: کانون پرورش فکری... ◽️@utfinance◽️
خیلی از روشنفکران چپ ما رفتار غیراخلاقی داشتند. یکی از آنها جلال آلاحمد و شیّادیهای اوست. جلال میگفت، صمد بهرنگی را کشتند، اما دروغ میگفت، میگفت تختی را کشتند، اما دروغ میگفت ولی در پشت سر میگفت، این دروغها لازم است تا رژیم را بزنیم. این اخلاقی است؟#موسی_غنینژاد
جلال آل احمد، گرچه فرزند یک آیتالله بود، اما اساسا فرد مذهبی نبود و در دوره جوانی هم به حزب توده پیوست. اتفاقا اهل مشروب و کارهای دیگهای همبود که خودش توضیح داده در سفر به اروپا انجام میداد، حتی به زنش - سیمین دانشور - گفته بود بره با یکی بخوابه، تا بتونن بچه دار بشن. این رو خود آل احمد نوشته، او اما آنچنان ضد غرب بود، که میگفت باید از اسلام، از منبر، از مسجد، سلاح و سنگری ساخت برای مبارزه با غرب! تمام هم و غم او مبارزه با غرب بود. میگفت روحانیون تنها رهبران طبیعی مردم هستند.اساسا دنبال این نبود که اسلام تقویت بشه تا مردم برن به بهشت! میگفت تقویت بشه تا با غرب مبارزه کنیم!-Rada-@uttweet
▪️جلال آلاحمد و امام علی (ع)کموبیش توان گفت که جلال آلاحمد، در یادداشتهای روزانهاش از هیچکس به نیکی یاد نکرده است. این را دیگر همه میدانند که او با هیچیک از سرآمدان و سازندگان فرهنگ ایران سر سازگاری نداشته و بارها به بزرگانی چون پرویز ناتل خانلری، ایرج افشار، احسان یارشاطر و دیگران، ناسزا و بدوبیراه گفته است. این موردی که در تصویر آمده، امّا از همه عجیبوغریبتر است. خودتان بخوانید که این «سید» در «اباطیلش» دربارهٔ مقدسترین و محبوبترین شخصیت در اسلام شیعی و اسلام ایرانی، چگونه سخن رانده و داوری کرده است!باید توجه داشت که آنچه در این یادداشتها آمده، گفتگوهای تنهایی و پنهانی نویسنده با خودش بوده و تازه اکنون پس از حدود هفتاد سال منتشر شده است. 📘 پنجهنامه: تاریخ و خاطره🆔 t.me/HistoryandMemory
میدانید تراژیکترین قسمت آنچه امروز بر سرمان میرود چیست؟ این است که یک سال دیگر، یا دو سال دیگر، یا پنج سال دیگر، هیچکس مسوولیت تصمیمها و اعمال امروز نظام را نخواهد پذیرفت. هیچکدام از آنهایی که امروز برای ما ادای شجاعت درمیآورند، مسوولیت تصمیماتی که به بلایی منجر میشود که بناست سرمان بیاید را به گردن نخواهند گرفت. عوضیهایی چون جلیلی و ثابتی و رسایی و بقیه زبالهها خواهند گفت که چون عراقچی یا قالیباف در فلان جلسه فلان لبخند را زدند اینگونه شد! سران سپاه خواهند گفت که شعام همه تصمیمها را گرفته، رئیسجمهور و شعام خواهند گفت که کل نظام و آقامجتبی پشت تصمیمات بوده، آقا مجتبی (اگر زنده باشد که به نظرم نیست) خواهد گفت که فرماندهان اطلاعات اشتباه به او دادهاند، همه هم از نیروهای خودسری که فلان موشک را وسط مذاکرات زدند خواهند نالید.....یک عده جبون ترسوی مسوولیتناپذیر! فضله موش از اینها بهتر و بالاتر و پرارزشتر است!
پسر دهه هشتادی رئیس بانک سپه، معاون بانک دی شد@ikhabr
هرمان کوهن [فیلسوف یهودی نئوکانتی] که علیه صهیونیستهای زمانهاش مینوشت ادعا کرد که "انزوا در یک دولت [یهودی] با رسالت موعودباورانهی یهودیان در تضاد است و در نتیجه ملت یهودی با ایدئال موعودباورانه تضاد دارد". و اگر بیدولت بودن به این معناست که یهودیان باید رنج تحقیر و انزوا را تحمل کنند، آنان باید این رنج را چونان افتخاری در راه تحقق امر ایدئال پذیرا شوند. مردم موعودباور به نیابت از بشریت رنج میکشند.مارک لیلا،خدای مُردهزاد؛ دین، سیاست و غرب مدرن،ص۲۱۰،ترجمه زانیار ابراهیمی،تهران: هرمس، چ۳، ۱۴۰۲.@AdnanFallahi
🔷 هشدار مهم جنبش مسلمانان مبارز که توسط مقامات جمهوری اسلامی جدی گرفته نشد!🔹روزنامه امت، وابسته به حبیبا... پیمان و جنبش مسلمانان مبارز و جریان ملی/مذهبی در سال ۱۳۵۸ نسبت به خطر کامپیوتر و وابستگیهای دوران آریامهری، هشدار داده بود!🔹 شاید اگر مسئولان جمهوری اسلامی در همان سال ۱۳۵۸ هشدار دموکراسیخواهانهی جنبش مسلمانان مبارز را جدی گرفته بودند و از ورود کامپیوتر به ایران جلوگیری میکردند امروز شاهد معضل اینترنت و پیامدهای آن و فیلترینگ نبودند!@tarikh_eghtesaad1
توصیه های ایمنیاگر میخواهید ناامید و مایوس نشوید، خواننده و بازیگر و مجری و مداح و بازیکن فوتبال و کشتیگیر (ونیز هر کسی که در تلویزیون ظاهر میشود) را بیش از آنچه هستند در نظر نگیرید! آنها را خارج از شغل تخصصیشان اصلاً جدی نگیرید! در این شغلها، اینها مطرب اند یا دلقک یا گولاخهای گنده! ممکن است آدم های خوب یا بدی باشند، ولی شغلشان یا شهرتشان نباید بر اهمیتشان در ذهن شما بیفزاید. در حقیقت، این شغل ها معمولا (و نه همیشه، البته) موجب نوعی بیعقلی میشود.هرگاه یکی از اینها حرف خوب و درستی (مثلاً در عرصه سیاست) زد یا کار خوبی کرد، از خودتان بپرسید: «اگر این شخص این شغل را نداشت و از طریق این شغل مشهور نشده بود، آیا این حرفش یا این عملش اهمیتی برای من یا دیگران داشت؟ آیا در آن صورت، اصلاً کسی توجه میکرد؟ آیا کسی به چپ یا راستش بود که این شخص این حرف را گفته؟»! اگر جواب این سوالات «نه» بود، باید آن حرف یا آن عمل آن شخص مشهور برایتان کلا بیاهمیت باشد! چه فرقی دارد فلان مجری مشهور فلان چیز را گفته، یا فلان پادوی بازار؟ در حقیقت، به احتمال زیاد، آن پادوی بازار فهمی بسیار سالمتر دارد.به خصوص در مورد چهار نوع سلبریتی، که از بقیه شان بیعقل ترند: اول، مداحها. دوم، خوانندگان رپ. سوم، آخوندهای که بر منبر و در سخنرانی خیلی جک میگویند. چهارم، روانشناسان زرد و سخنرانان سخنرانیهای انگیزشی و مانند آن. مثلاً، از فوتبال لذت ببرید، حتی بر سر پرسپولیس و استقلال هم را پاره کنید، وقتی تیم ایران گل میزند دو متر و نیم در هوا بپرید.... اینها، اگرچه احمقانه، ولی طبیعی بشر است! بشر به طور طبیعی خیلی کارهایش روی حساب و کتاب و عقل نیست، و این بد هم نیست! ولی هیچ بازیکن فوتبالی را نماد ملی و هیچ تیمی را تیم «ملی» ندانید. غیرت وطنی روی اینها داشتن یک نوع بیعقلی غیرطبیعی است.
حقوق جلال آل احمد، یک معلم در آموزش و پرورش، در سال ۱۳۳۸ چیزی حدود ۱۲۵۰ تومان، که به پول امروز چیزی بالاتر از ۳۰۰ میلیون تومان میشود. همان جلال آل احمدی که از پایین بودن حقوق معلمان آموزش و پرورش شکایت داشت. همان جلال آل احمدی که دروغگویی برای پیشبرد امر سیاسی را مباح میدانست، همان جلال آل احمدی که احتمالاً به خاطر زیادهروی در عرقخوری فوت کرد و همان جلال آل احمدی که هیچ وجه دینداری نداشت، اما در مدرسه به عنوان یک دلبسته اسلام به خوردمان دادند.همان جلال آل احمد رفیق شریعتی. همان جلال آل احمدی که اگر بگوییم شیاد بود، یحتمل روشنفکران دینی به ما فحش خواهند داد. همان!
عیدالکریم سروش در سالهای آغاز انقلاب از تئوریسینهای رده اول حکومت به شمار میآمد. او در آن سالها با نگاه صوفیانه و عرفانی، به شدت منتقد ارزشهای اقتصادآزاد و دنیای صنعتیِ مدرن بود و در سخنرانیهای بیشمار خود از تریبونهای رسمی و دولتی برای ترویج معنویت و رد مادیگری مدرن دائماً از اشعار مولانا مثال میآورد. طُرفه اینکه همین شخص در جدلهای ایدئولوژیک خود با رقبایِ فکری از اندیشههای کارل پوپر دفاع میکند و به طرفداری از لیبرالیسم معروف میشود! این میزان از تناقض و آشفتگی فکری را تنها در روشنفکری دینی، این مفهوم ذاتاً متناقض، میتوان سراغ گرفت.#موسی_غنینژاد
حمله عبدالکریم سروش به موسی غنی نژاد در ارتباط با شیاد بودن علی شریعتیتئوری پردازان دوران گذار، عمر نفوذ فکریشان محدود است.همانطور که علی شریعتی تمام شد. عبدالکریم سروش، تئوری پرداز یک پروژه سیاسی بود که چنان به زمین خورد که، بلند نخواهد شد. دورانش تمام شد. جامعه ایران از این بحثها عبور کرده است. این هم دست و پا زدنهای فردی است که میداند حاصل عمرش بر باد رفت. شریعتی را امثال بیژن عبدالکریمی با تنفس مصنوعی میخواهند زنده نگه دارند. اما جنازه به جنازه نمیتواند تنفس مصنوعی دهد. حسین حاج فرجالله دباغ (سروش) که خود در حال احتضار است به داد رفیق فکری از دست رفتهاش شتافته است.@Exciton_missile_program 🚀حمله عبدالکریم سروش به موسی غنی نژاد در ارتباط با شیاد بودن علی شریعتیتئوری پردازان دوران گذار، عمر نفوذ فکریشان محدود است.همانطور که علی شریعتی تمام شد. عبدالکریم سروش، تئوری پرداز یک پروژه سیاسی بود که چنان به زمین خورد که، بلند نخواهد شد. دورانش تمام شد. جامعه ایران از این بحثها عبور کرده است. این هم دست و پا زدنهای فردی است که میداند حاصل عمرش بر باد رفت. شریعتی را امثال بیژن عبدالکریمی با تنفس مصنوعی میخواهند زنده نگه دارند. اما جنازه به جنازه نمیتواند تنفس مصنوعی دهد. حسین حاج فرجالله دباغ (سروش) که خود در حال احتضار است به داد رفیق فکری از دست رفتهاش شتافته است.@Exciton_missile_program 🚀
سادگی فقیهانه رضا بابائیاستقبال مردمی از راهپیمایی اربعین، بسیاری از بزرگان حوزههای علمیه را خرسند و راضی کرده است؛ زیرا بهدرستی آن را نشانۀ دینداری مردم میبینند. اما در این گونه استقبالها حقیقتی دیگر نیز نهفته است که علیالقاعده باید فقیهان و اهل حوزه را نگران کند. به گمان من، یکی از دلایل استقبال گسترده و ناگهانی مردم ایران از این گونه آیینها رویگردانی نرم و اعراض خاموش از اسلام فقیهانه و پناه بردن به انواعی دیگر از دینداری است. بسیاری از مردم ایران - درست یا غلط - به این نتیجه رسیدهاند که دینداری فقهی برای آنان ممکن یا آسان یا گرهگشا نیست. از سوی دیگر چون نمیتوانند خلأ دین و شریعت را در زندگی خود تاب بیاورند، به شکلها یا بخشهایی دیگر از دینداری روی میآورند تا آن خلأ نامأنوس و وحشتآور را در وجودشان پر کند؛ بهویژه آنکه عزاداری سالانه توأم با رنگ و بانگ و غذا و همنشینی با دوستان و آشنایان و تسخیر کوچهها و خیابانها است، و بسی آسانتر از عمل به احکام ریز و درشت و گاه عجیب و غریب رسالههای عملیه و اصول اخلاق دینی و انسانی. گرایش شتابنده و گسترده به حلقههای عرفانی در ایران از همینجا آب میخورد. آن نیز کوشش بخشی از دینداران و خداباوران برای حفظ اعتقادات دینی خویش در قالبی دیگر است. من حتی پدیده نوکیشی را که بسیار گسترده و متنوع شده است، بیشتر از همین باب واکنش به فقه بویژه فقه سیاسی میدانم.بله، راهپیمانان اربعین، به صورت خودآگاه چنین انگیزه و نقشهای ندارند و حتی بسیاری از آنان اسلام فقهی را میپسندند و کموبیش به آن عمل میکنند؛ اما واقعیت آن است که بخشی مهم از مردم ایران دینورزی فقهی را رها کردهاند و روی به جایگزینهای دیگر آورندهاند؛ جایگزینهایی که عطش آنان را به امر قدسی و دینی فرونشاند و همزمان با روزگاران جدید سر سازگاری داشته باشد. حمایت طرفداران اسلام سیاسی از گسترش راهپیمایی اربعین، البته دلیلی دیگر دارد و آن مانور قدرت در برابر چشم جهانیان است؛ حتی اگر اینگونه مراسم و مناسک جایگزین دینورزی فقهی شود؛ زیرا آنان نیز چندان پروای فقه و قانون ندارند، مگر آن مقدار که در قانون سیاسی و اساسی کشور آمده است و یکی دو قانون اجتماعی فقهی، مانند حجاب و ازدواج زودهنگام دختران. سکوت و عدم تشویق فقهای سنتی نجف ، مانند آیت الله سیستانی در برابر مناسکی مانند راهپیمایی اربعین، از فراست و آیندهنگری آنان خبر میدهد. آنان از اکنون میبینند که این راه به کجا میانجامد و چه باقی خواهد گذاشت و چه گنج رایگانی برای مداحان از زیر خاک قرون بیرون میآورد. دلیل دیگر سکوت ایشان، آگاهی از بلایی است که دو ماه تعطیلی نانوشته بر سر اقتصاد متزلزل و ناتوان عراق میآورد.#شعائر@Imamiya_identity
چون ماجرای حملهٔ عاری از هرگونه استدلال و منطق آقای دباغ (عبدالکریم سروش) به آقای غنینژاد مطرح شده است، خواستم به موضوعی اشاره کنم که نه مربوط به انقلاب فرهنگی و نقش مخرب او، بلکه مربوط به بعد از آن و دهههای هفتاد و هشتاد خورشیدی است. قبلاً این را هم بگویم که من تابهحال نه آقای سروش و نه آقای غنینژاد را از نزدیک ندیدهام، ولی نوشتههای هر دو را کموبیش خواندهام و با افکارشان آشنایم.حداقل تا پیش از فراگیری اینترنت، این یک الگوی تکراری در تاریخ چند دههٔ اخیر ایران بود که کسی چند سالی بهواسطهٔ حضور در صداوسیمای ملی که سازمانی انحصارگر است یا دیگر سازمانهای انحصارگر مثل هیئت علمی دانشگاهها، شهرتی به هم بزند، پس از چند سال به کارفرمایان همان سازمانها پشت کند، از شهرت بهدست آمده برای حمله به کارفرمایان پیشین استفاده کند و با بیان درصد اندکی از حرفهای مخالفان، چهرهای قهرمان از خود بسازد. درحالیکه مخالفانی که در سالهای قبل و هنگام حضور این افراد در سازمانهای انحصارگر، بابت همان حرفها و باورها در سینهٔ قبرستان خوابیده بودند یا به انزوا رفته بودند، اینان با تکرار گزینشی حرفهای همان مخالفان، اینبار جایگاه «دگراندیش» را تصاحب میکردند.از این دست «قهرمانها» و «مبارزها» زیاد میتوان مثال زد. شاید تازهترین نمونهاش یکی از مجریان ورزشی مشهور است که همین روزها جملهٔ «چرا نمیگذارید کار کنیم؟» او توجه زیادی را جلب کرد. منظورم این نیست که این افراد لزوماً استعدادی در زمینهٔ کاری خودشان ندارند؛ بعضی از آنان احتمالاً بدون برخورداری از رانتِ حضور در سازمانهای انحصارگر چهبسا میتوانستند پیشرفت کنند؛ در مقابل بعضی دیگرشان بدون برخورداری از رانت هیچ نمیشدند.بااینحال، دستکم این را با قاطعیت میتوان در مورد تمامشان گفت که هیچکدام، اعم از بااستعداد یا بیاستعداد، قهرمانان اخلاق و پایداری و مبارزه نیستند. شاید درصدی از آنها در زمینهای خاص استعداد ذاتی داشتند، ولی نمیتوان آنها را الگوی اخلاق و پایداری و مبارزه بر سر اصول قرار داد. یکی از پایهایترین اصول اخلاقی این است که شما با شر اگر مبارزه نمیکنید، دستکم همکاری هم نکنید؛ و اگر کسی به همین اصل ساده هم پایبند نبوده است، دیگر معنا ندارد که از او قهرمان بسازند و ستایش نثارش کنند.کسی که بخش اعظم آثار منتشرشدهاش، متن پیاده شدهٔ سخنرانیهایش است، جزو آن دستهٔ بااستعدادهای برخوردار از رانت قرار نمیگیرد. کار علمی کارِ ارجاعات دقیق، موشکافی و درگیری در جزئیات دشوار و گاه ملالآور و بیان منطقی و دقیق گزارههاست. ادبینویسی در این حیطه جایی ندارد و یک وجه مشترک مهم شریعتی و فرد مورد نظر همین است. شریعتی خوب و پرشور سخنرانی میکرد و آن دیگری نثر خوبی دارد؛ بگذریم که آن نثر را هم با اصرار بیش از حد بر استفاده از آرایههای ادبی و ذکر فراوان ابیات در لابهلای متنهایش خراب کرد.بااینحال، هم شریعتی در دهههای چهل و پنجاه و هم او در دهههای شصت تا هشتاد، ذهن خیل مخاطبان خود را تخریب کردند و به سمتوسوی بیهوده بردند. ذهن کنجکاو جوان ایرانی به جای آنکه درگیر یافتههای علم اقتصاد از عوامل رشد یا انحطاط جوامع انسانی بشود، درگیر این شد که «کیفیت وحی» چگونه است یا آیا مثنوی همان قرآن به زبان فارسی هست یا نیست.شما اگر آدم غیرمذهبی باشید که این حرفها کلاً موضوعیتی برایتان ندارد. بعضیها میگویند این مباحث بر روی مذهبیها اثر گذاشت و آنها را به طرف اعتدال بیشتر سوق داد. این حرف هم غلط است. امروز «جولانی» را جلوی چشممان داریم که زمانی حتی رفیق ابوبکر بغدادی بود. او بدون هیچکدام از این مسخرهبازیهای «روشنفکری دینی» و وسط کشیدن پای پوپر و گادامر و هابرماس، به فاصلهٔ کمتر از یک سال پس از تصرف دمشق ریشش را کوتاه کرد و با کراوات کنار تمام رهبران مهم دنیا عکس یادگاری انداخت. من طرفدار جولانی نیستم، چون نه با دمکراسی سرکار آمده و نه برای حقوق اقلیتهای قومی سوریه احترامی قائل است و میتوان گفت حکومتش یک حکومت بعثی تعدیلشده است. اما حرف اینجاست که تمام آن راهی را که مذهبیهای ما قرار بود با کمک «روشنفکران دینی» و بافندگیهایشان ظرف چند دهه بروند، او ظرف چند ماه تا آخرش را رفت.امروز دیگر بازار این جماعت رونقی ندارد؛ اما از لحاظ تاریخ فکری و سیاسی شناختن ضربهای که این جریان به ذهن نسلی از ایرانیان زدند، ضروری است.
نیکلاس نیلسون تفاوت بین افراد راستگرا و چپگرا را در متنی واضح در فیسبوک توضیح میدهد:"اگر یک فرد سیاسی راستگرا همجنسگرا باشد، هست و اهمیتی نمیدهد که دیگران چه فکر میکنند.اگر یک فرد چپگرا همجنسگرا باشد، خواستار تغییر قانون میشود، به همهچیز و همهکس اعتراض میکند و آن را به یک مبارزه سیاسی تبدیل میکند.اگر یک فرد راستگرا وگان باشد، به سادگی گوشت نمیخورد.اگر یک فرد چپگرا وگان باشد، میخواهد گوشت را ممنوع کند، تولید مواد غذایی را متوقف کند و در اطراف مزارع و مرغداریها اعتراض راه میاندازند.اگر یک فرد راستگرا اسلحه را دوست نداشته باشد، هیچ اسلحهای نمیخرد.اگر یک فرد چپگرا اسلحه را دوست نداشته باشد، سعی میکند حمل اسلحه را ممنوع کند، از داشتن اسلحه توسط دیگران جلوگیری کند و از کسانی که اسلحه دارند متنفر است.اگر یک فرد راستگرا نگران آب و هوا باشد، کمتر پرواز میکند، اگر برایش مناسب باشد ماشین برقی میراند و زبالههایش را دستهبندی میکند.اگر یک چپگرا نگران آب و هوا باشد، میخواهد ماشینهای سوخت فسیلی، سفرهای هوایی و مصرف گوشت را برای همه ممنوع کنند، در خارج از کارخانهها اعتراض راه میاندازند و از دولت میخواهد که این تغییر را اعمال کند.اگر یک راستگرا بخواهد به فرزندانش آموزش خوبی بدهد، به منطقهای با مدارس خوب نقل مکان میکند، یا یک مدرسه خصوصی را انتخاب میکند یا خودش دستبهکار میشود.اگر یک چپگرا بخواهد به فرزندانش آموزش خوبی بدهد، از همه مالیات بیشتری برای آموزش میخواهد، نتایج برابر برای همه، ممنوعیت مدارس مستقل و اعتراض به هر تفاوتی.اگر یک راستگرا از شغل یا محل کارش شکایت کند ... که این کار را نمیکند. شغلش را عوض میکند یا شرکت خودش را راهاندازی میکند.اگر یک چپگرا از شغلش شکایت کند - این رئیس، شرکت یا همکارانش هستند که مقصرند. او خواستار توافقهای جمعی، اعتصابات، تغییرات برای کل شهر و اعتراض به شرکت میشود تا به نفع خودش باشد.اگر یک راستگرا از خانه یا اجاره خود ناراضی باشد، نقل مکان میکند، خانهاش را بازسازی میکند یا خانه دیگری میخرد.اگر یک چپگرا از خانه یا اجاره خود ناراضی باشد، خواستار توقف سیستم اجاره، یارانه بیشتر، اعمال این مقررات برای همه و اعتراض به صاحبخانهها، سیاستمداران و ... میشود.اگر یک راستگرا در یک کسبوکار یا سرمایهگذاری شکست بخورد، بلند میشود، گردوغبار را از خود میتکاند و فردا دوباره تلاش میکند.اگر یک چپگرا در روز بیست و چهارم پولش تمام شود، ثروتمندان را به خاطر داشتن پول زیاد و مجبور بودن به مشارکت بیشتر سرزنش میکند، برندگان قرعهکشی هفته گذشته را مقصر میداند که به خانه نیامدهاند و غر میزند که خودش خیلی بدشانس است.اگر یک راستگرا این را ببیند - آن را برای خنده برای برخی از دوستانش میفرستد.اگر یک چپگرا این را ببیند - سعی میکند علیه آن استدلال کند، آن را حذف کند و من را نیز از فیسبوک حذف کند.@antileft01
🔸 تنها حکومتی که در 200 سال اخیر خاک نداده استیکی از ادعاهایی که هر روز میشنویم این است که حکومت فعلی تنها حکومت ایران است که در 200 سال اخیر، در ایران روی کار آمده است اما یک وجب خاک کشور را از دست نداده است.این ادعا 2 مشکل بزرگ دارد؛ یک: اساسا دروغ و اشتباه است. در جنگ 8 ساله با عراق، جمهوری اسلامی در حالی جنگ با عراق را خاتمه داد که هنوز صد ها کیلومتر از خاک کشور در اختیار عراق بود و فقط به لطف تصمیم برای حمله کردن به کویت بود که صدام حسین، خاک ایران را ترک کرد.در وهله دوم افرادی که این ادعا را مطرح میکنند همیشه یک مغالطه قیاس مع الفارق انجام میدهند. در اینکه جنگیدن با امپراطوری های قدرتمندی همچون عثمانی، روسیه و انگلیس را با صدام حسین عقبمانده یکی میکنند. یا اینکه با جنگ با اسرائیل و آمریکا یکی میکنند که اساسا یک جنگ سرزمینی برای تصاحب خاک ایران نیست.جنگ هایی همچون جنگ های معروف ایران و روسیه در حالی انجام شدند که امپراطوری بزرگ روسیه نه تنها از نظر کمیت بلکه از نظر فناوری جنگی چندین برابر ایران قدرت داشتند.شما این جنگ را مقایسه بکنید با جنگ با عراق که در آن برتری قاطع فناوری در دست ایران مثلا در حوزه هوایی وجود داشت که امروز دیگر نیاز به توضیح نیست چقدر این برتری تعیین کننده و مهم هست. اتفاقا این مسئله که جمهوری اسلامی موفق شده است در مقابل حریفی تقریبا ضعیف همچون صدام، طی 8 سال در نهایت جنگ را در حالی تمام کند که خاک ایران در دست صدام است این خودش واقعا حیرت آور است.لازم به ذکر است که وقتی صدام را در مقایسه با امپراطوری روسیه یک حریف ضعیف خطاب میکنیم، منظور این نیست که رزمندگان ایرانی در این جنگ حریف آسانی داشتند، نخیر، تمام منظور این است که شهدا و رزمندگان ما در جنگ 8 ساله، به لطف تصمیمات سیاسی، نظامی و ناکارآمدی های سیستم، اتفاقا شرایط بسیار بدی را داشتند و در حالی با جان و دل برای این خاک جنگیدند که هم از داخل و هم از خارج ضربه میخوردند. همچنین امثال این مسئله که برتری هوایی ایران به مرور در جنگ رو به زوال رفت نتیجه مستقیم تصمیمات سیاسی سیستم و یکی از ضعف هایی است که به ایران ضربه زده است. یا اینکه گفته میشود ایران در جنگ هیچ حامی نداشت و تنها بود هم نشانه افتخار نیست بلکه نشانه ناکارآمدی سیستم است.
«برادران کارامازوف» و «محور مقاومت»چطور زندگی میلیونها نفر فدای رؤیابافیهای انتزاعی شد؟«برادران کارامازوف»، آخرین رمان نویسندهی سترگ روس، «فئودور داستایوفسکی» است. رمانی طولانی و مفصل که پس از ۱۴۰ سال هنوز هم نقش بسیار مهمی در پژوهشهای ادبی، الهیاتی، تاریخی، فرهنگی یا روانشناسانه دارد. در یکی از معروفترین بخشهای این کتاب، ما روایت یک بحث مهم را میان دو برادر میخوانیم. «ایوان کارامازوف» به عنوان یک روشنفکر سکولار و نمایندهی عقلانیت مدرن در یک سمت و در سمت مقابل، قهرمان کتاب، «آلیوشا (الکسی) کارامازوف» که یک مومن سنتی و باورمند به مسیحیت ارتدوکس است. ایوان ادعا میکند که عاشق «بشریت» است اما توان محبت ورزیدن به آدمهایی واقعی، ناقص، گاه شرور و گاه ابله را ندارد و آلیوشا (در حقیقت، داستایوفسکی از زبان او) جواب میدهد که مقابله با شر، نه از رهگذر ایدههایی انتزاعی چون «عشق به بشریت» بلکه به واسطهی عمل خیر، ازخودگذشتگی واقعی و محبت به همین آدمیانِ ناکامل و پرایراد رخ میدهد. دیدگاهی که میتوان آن را «متقدم دانستن امر/انسان انضمامی به امر/انسان انتزاعی» دانست و در اندیشهی قرن بیستم هم نمایندگانی مهم داشت: در فلسفهی «لویناس» در باب اخلاق و شروع اخلاقی زیستن از «چهرهی دیگری»، در هشدارهای «آرنت» در مورد «تمامیتخواهی» و فراموشی انسان و در تحلیل «اوکشات» از «عقلگرایی در سیاست» و شکست عقلگرایان در سیاستورزی.از دریچهی این نزاع فکری، وضعیت، مصائب و مخاطرات امروز ما نیز قابل توضیح است؛ کشور ما اکنون در میانهی جنگی ویرانگر است و در عین حال، پیش از جنگ نیز، یک دهه تلاطم دهشتناک اقتصادی و درگیریهای خونین خیابانی را به چشم دیده است. بلایایی که باید آن را در سیاست خارجی حکومت مستقر ریشهیابی کرد، بالاخص آنچه «مقاومت» نامیده میشود.حتی پیش از استقرار جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب ۵۷، سمت و سویی که ایدئولوگها و رهبران آن انقلاب در مورد جهان داشتند معلوم بود. خصومتی شدید با اسرائیل و غرب یا بخ اصطلاح خودشان، «استکبار»، که تا بن دندان در ساختار حکومت رخنه کرده و ادامه دارد.این خط مشی سیاست را نه عرصهای برای تعقیب منافع ملی و صلح، که راهی برای عملی کردن آرمانهایی به زعم خود اخلاقی و شرافتمندانه مثل «اخراج غرب از منطقه» یا «نابودی اسرائیل» میدید و در این راه از هیچ بهایی فرو نگذاشت. «راه قدس از کربلا میگذرد» جنگ با عراق بعثی را هشت سال ادامه داد و پس از آن و در دوران رهبر دوم، موجب شکلگیری چیزی شد که «محور مقاومت» نام دارد، محوری که هدف آن محاصرهای کامل دور اسرائیل بود و همزمان توان آزار دادن آمریکا را نیز داشت.مهم نبود که بالعکس ادعاهای اخلاقمدارانهی اولیه، حمایت از این ائتلاف موجب چه بلایایی برای میلیونها نفر میشود یا چه هزینهای را بر ایرانیان وارد میکند، آن «ایده» در طی سالها فربه و فربه و فربهتر شده بود و با خرواری احساساتیگری اتصالیافتهی مذهبی یا ملیمسلکانه، راه را برای بلایای مهیبتر باز میکرد. برای رهروان این راه، اهمیتی نداشت اگر برای حمایت از حزبالله بیخ گوش اسرائیل، به واسطهی حمایت از بشار اسد، میلیونها سوری آواره و چند صد هزار نفر کشته شوند، یا جنوب لبنان به بهانهی «حمایت از غزه» به میدان جنگ حزبالله و اسرائیل تبدیل و با خاک یکسان شود یا جنگ به خاک ایران کشیده شود. خندهدار و تراژیک است، اما حتی اهمیتی نداشت که خود اهالی غزه، که بهانهی اولیهی این حرکت بودند، قربانی یک انتحار احمقانه شوند و مجبور شوند بهجای خانه در چادرها زندگی کنند.و حالا، امروز در انتهای مسیری نشستیم که به واسطهی تقدم ایدههایی انتزاعی بر زندگی واقعی و تجربهی زیستهی «آدمها» شروع شد. فدا کردن چیزهایی ملموس به پای آرمانی که از لحاظ عقلانی، تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و حتی مذهبی به ما نامربوط بود. تنها آوردهی چنین تجربهی سنگین و تلخی، میتواند این باشد که اگر آیندهای فردای این وضعیت داشتیم، هیچ آرمان انتزاعیای، حتی اخلاقیترین و موجهترین آنها، نباید به بهای زندگی حاضر و جاری آدمهای واقعی دنبال شود.@youngconservative
در این مقطع از تاریخ بهروشنی میبینیم که آشکارا یک سازمانِ ایدئولوژیک، سعی میکند ویژگیهای کیش مذهبی الهی را مهندسی کند، حتّی اگر ایدئولوژیِ آن صریحاً الحادی و ضدّ دینی باشد. اینگونه است که فرقههای هیتلر، موسولینی، استالین، تروتسکی و مائو علیرغم صریح بودن در الحادشان، فرمی مذهبیوار در جایگزینی مذهب دارند. ستایش و تقدّسِ بنیانگذار و قطب فرقه، ساختار سلسلهمراتبی، وفاداریِ بیشائبه، تحریم و محدودیّت و تابوسازیهای روانشناختی و حتّی فیزیکی در زمان اقتدار و قدرتِ فرقه کاملاً مشهود است.هانا آرنت
خود جهان «درهمشکسته» به نظر میرسد. در درونیترین لایههای آگاهی، نوعی یأس متافیزیکی وجود دارد. در این زمان است که ایمانهای جایگزین ناگزیر قد علم میکنند تا این خلأ تراژیک را پر کنند. انسان از ایدئولوژیهایی که از هرگونه منبع اثربخشی واقعی جدا افتادهاند ارضا نمیشود: باید زمانی فرا رسد که از آنها سرخورده شود. او با نقد و نفی، حتی کمتر از آن میتواند سر کند. او با لائیسیته و بیطرفی نمیتواند زندگی کند. ناگزیر در خلأ درونیاش چیزی شبیه به عطشی شدید برای هوا شکل میگیرد که آغوش او را در برابر هجوم نیروهای ایجابی جدید—هر چه که میخواهند باشند—میگشاید. این نیروها هر چه زمختتر و زهرآگینتر باشند، با سرعت بیشتری او را تسخیر میکنند. انسانی که از حیاتی برتر بریده شده است، تسلیم فشارهای بیرحمانهای میشود که دستکم احساس زنده بودن را به او القا میکنند. او که با سوءاستفاده از نقد، خود حقیقت را محو کرده بود، اکنون دیگر تمایلی به استفاده از آن ندارد، تا بدین طریق از سرابهای خویش محافظت کند. یک زودباوری آشفته جانشین ایمان او میشود. عقلگرایی، راز را طرد کرده است: و اسطوره جای آن را میگیرد.—آنری د لوباک، الهیات در تاریخ
از اینجانزدیک به صد و بیست و چند سال از نسل کشی مردم هزاره در افغانستان گذشت. نکته فراموش شده در روایت این داستان و شخصیت امیر عبدالرحمان خان، ارتباط روشن میان ورود مدرنیسم و دولت نوین با کشتارهای بزرگ قومی-مذهبی و تغییر دموگرافی در دنیای شرق است.عبدالرحمان خان استقلال افغانستان را در "بازی بزرگ" میان بریتانیا و روسیه حفظ کرد، مرزهای نوین افغانستان را شکل داد و تحکیم بخشید و در یکی از قبایلیترین مناطق جهان، ارتش و دولت نوین و متمرکز و پایههای صنعتی ایجاد کرد که کار حاکمان ضعیف و با اندیشه قرون وسطایی نبود.آن چه در عهد او در هزارهجات و کافرستان رخ داد را نمیتوان خارج از این چهارچوب تحلیل کرد. ورود به دنیای نوین و مفاهیم مربوط به دولت-ملتهای پساانقلاب صنعتی، همیشه و برای همه هویتها، موضوعی با خاطره خوشایند نیست.البته کمسوادی همیشگی باعث میشود عدهای خیال کنند پادشاهی بارکزایی و سپس جمهوری مستعجل داوود خان و جمهوری کمونیستی دمکراتیک خلق افغانستان دولتهای سنتی قبایلی(!) بودهاند.همانطور که قبلا گفته شد، افغانستان چند تا (ونه فقط یک) مستبد منور با توسعه آمرانه به خود دید!
لعنت به جماعت رویا فروش متوهم که هر چه هست و هر چه میکشیم؛ صدقهسر اینهاست، از احمدینژاد گرفته تا ثابتی و نبویان و رسایی!🔗 Zahra Hooshyar (@zahrahp_1) 📲 @twittervid_bot
ما نوآیینهای مکتب روسو نیستیم؛ما حواریون ولتر نیستیم؛ هلوتیوس در ما پیشرفتی نداشته است؛ بیخدایان موعظهگران ما نیستند؛دیوانگان، قانونگذاران ما نیستند. ما قلبی از گوشت و خون داریم که در سینههامان میتپد؛ از خدا میترسیم، با احترام به پادشاهان خود مینگریم، با حرمت به کشیشان، و با احترام به اشراف.ادموند برک
فيدل كاسترو نماد ساده زیستی و کمونیست و جنگ و برابری، فرشته جور میکرد برای مارادونا :))))))_Mehrdad_@uttweet
این جمال عبدالناصر در آن زمان ها قهرمان عرب ها (از لیبی و مصر و سوریه و یمن و عراق و فلسطین....) و ملی گرایی سوسیالیستی عربی آن زمان بود. اما خیلی زود عرب ها او و آرمان هایش را کلا فراموش کردند و خاطره اش را به قبرستان تاریخ سپردند. اما اقبال ایرانی آن شد که برای ۳۷ سال رهبری بر ایران حاکم شد که هم عاشق او وایده هایش بود، و هم عاشق کسی که عبدالناصر اعدامش کرده بود: سید قطب!
رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ:هرگونه خسارتی که به کشتیها، محمولهها یا داراییهای مرتبط وارد شود، از طریق وجوهی که ایران در اختیار دارد و دولت ایالات متحده بر آنها کنترل دارد، توسط ایران پرداخت خواهد شد.آخر کار مجبور خواهیم شد حتی آسیبی را هم که ج.ا. به کشورهای همسایه زده بپردازیم.کشوری ویران و فقیر، با صنعت نفتی فرسوده، با جمعیتی رو به پیری، با پولهایی که خرج عار و عور برادران شده....و همزمان، ملیگرای ما هنوز در بند احساساتبازیای است که هیچ راهی به هیچ جا نمیبرد! همان بازی بیحاصل همیشگی با نمادها و کلمات و بازیهای ذهنی....امروز «پای ایران ایستادن» فقط و فقط و فقط و فقط و فقط و فقط و فقط و فقط و فقط و فقط یک وجه دارد و آن ایستادن جلوی تندروهای داخلی است! هر سخن دیگری (محکوم کردن ترامپ و نتانیاهو یا سلطنتطلبان، خوشحالی از «پیروزی ایران»، تکیه بر نمادهای ملی....)، حتی اگر در اصل هم درست باشد، هیچ سودی ندارد و حتی میتواند آب به آسیاب همان تندروهای داخلی بریزد که از ویرانی ایران هیچ ابایی ندارند و قدرت آن را هم دارند که از ایران ویرانه بسازند.
تنگه، ننه و یقلوی#متفرقه
شکر خدا، اگر شریعتی و رفقا از قرآن و نهجالبلاغه سوسیالیسم و کمونیسم بیرون میکشیدند، دوستان ملیگرا هم بیکار نبودند (و نیستند) و از شاهنامه اسطورهای، مفاهیم مدرنی چون ملت و طرح جهانی بیرون می کشیدند.اگر میخواستیم همه روشنفکرای خل آن دوران را در تیمارستانی جمع کنیم، تیمارستانی به وسعت استان کرمان نیاز داشتیم. همه توهمفروش!
حدود سال ۲۰۱۰ میلادی، ابندا در کشورهای ثروتمندتر و بعد تقریبا در کل دنیا، موجی از افسردگی و اضطراب و ناراحتیهای روانی دیگر در بین نوجوانان و جوانان شروع شد و هر سال شدت یافت.دلیلش؟ شایع شدن استفاده از تلفن همراه هوشمند!مسلماً تکنولوژی بسیاری راحتیها برای نوع بشر به ارمغان آورده است. ولی از دو اشتباه باید حذر کرد:۱- یوتوپیای تکنولوژیک: این که گمان کنیم به کمک تکنولوژی میتوانیم ذات بشریت را تغییر دهیم یا اساسیترین خصلتهای بشری را به کنترل درآوریم، و به این وسیله رفاه و شادی مردم را بدون عوارض نادانسته و ناخواسته بیشتر کنیم.۲- این که گمان کنیم رفاه، هر چه بیشتر و بیشتر، همواره شادی بیشتر و بیشتر میآورد. یا آنکه جستجوی رفاه میتواند جای جستجوی معنا را زندگی انسانها بگیرد.
چرا از پزشکیان و افراد دولتش بدم میآید؟ آیا کوچکترین قدرتی جلوی تندروهای جنگطلب دارد؟ خیر!آیا قدرت دارد مذاکرات را به راهی ببرند که خودشان صلاح میدانند؟ خیر!آیا قدرت دارد جلوی فیلترینگ را بگیرد؟ خیر!آیا لااقل این قدر قدرت دارد جلوی همین اوباش پلمپکننده را بگیرد؟ خیر!آیا اصلاً و ابداً امکانش هست که در عین تحریمها و جنگ، کشور را از افتادن در سراشیبی تند بحران اقتصادی دور نگهدارد؟ خیر!پس فقط یک کار از ایشان و دولتش برمیآید: اینکه نقاب ظاهر و دروغینی برای نظامی باشد که تصمیمگیرندگان اصلیش تره هم برای رئیسجمهور و دولتش خرد نمیکنند. تصمیمها را آنها بگیرند و فحشش را پزشکیان و دولتش بخورند. اینجا با دو گروه جبون و بیخایه و ترسو مواجهیم:۱-دولت بیقدرت پزشکیان که خایه این را ندارند که محکم بایستند و بگویند که هیچ قدرتی ندارند و تصمیمات جای دیگری گرفته میشود!۲- تصمیمگیرندگان اصلی که تمام خرابیها و بحرانها و مشکلات را به وجود میآورند، ولی به دلیل جبن ذاتیشان هیچ مسوولیتی را قبول نمیکنند.
شاید عمیقترین معنای انتظار، یاد گرفتن زندگی در خلأ باشد، نه تلاش برای پر کردن آن. عصر غیبت، تمرینِ تحملِ اضطراب بیمرجعی و بیپناهی تاریخی شیعه است؛ پذیرفتن اینکه تا پیش از ظهور، هیچ انسان، هیچ نهاد و هیچ اندیشهای قرار نیست مرجع نهایی حقیقت و پاسخ همه پرسشهای بشر باشد. منتظر واقعی کسی نیست که برای فرار از این اضطراب، هر بار جای خالی امام را با فقیه، روشنفکر، حزب یا ایدئولوژی پر کند؛ منتظر کسی است که این خلأ را به رسمیت بشناسد، آن را تاب بیاورد و مسئولانه در دل همین بیمرکزی زندگی کند....#انتظار #غیبت@Imamiya_identity
نمی فهمم حالا زن چرا ناراحت است! این خبر را ببینید:برای تجمعات شبانه میادین، ۱۲ میلیارد تومان هزینه داربست دادیم. از ابتدای جنگ تا امروز ۷۵ میلیارد تومان هزینهٔ پذیرایی توسط شهرداری پرداخت شده است. در این مدت در جمعآوری زباله هم با مشکل مواجه شدیم.شهردار آمل۳۱ خرداد ۱۴۰۵یعنی حدوداً ۱۰۰ میلیارد تومان هزینه مستقیم (غیرمستقیمهایش بماند!) برای پرچم تکان دادن «هشتالشبی»ها در یک شهر آمل. فقط در آمل، ۱۰۰ میلیارد تومان.هنوز هم یک ماه نگذشته از پرهزینه ترین و پرخرج ترین مراسم تشییع جنازه در کل تاریخ بشریت. وسط جنگی که در آن فولاد و پتروشیمی و صنایع نظامی ما به فنا رفت و فروش نفت ایران به صفر رسید و دو ماه مملکت تعطیل بود!یعنی این خانم نمی فهمد مقاومت و جنگ خرج دارد؟ایشان را نمی دانم، ولی بسیاری از برادران و خواهران هشتالشبی فکر می کنند جنگ یعنی آنکه زیر کولر بنشینی و به آمریکا و اسرائیل و پزشکیان و عراقچی فحش دهی و شبها به خرج ملت بروی ضیافت و پرچم تکان دهی!
پرونده جام جهانی ۲۰۲۶ هم دیشب بسته شد!در این استادیوم ۱۰۰ هزار نفری در نیویورک و با اجرای برنامه هایی مفرح از گوشه و کنار دنیا حتی از کشورمان، ایران!انگار نه انگار که میزبان، در وضعیت جنگی است!!در همین چند هفته که ما به زد و خورد و محاصره و تحریم و پاره شدن تفاهم نامه سرمان گرم بود، آمریکا ۱۷ میلیارد دلار درآمد مستقیم، ۳۰ میلیارد دلار درآمد غیرمستقیم و ۱۸۰ هزار نفر شغل با ۱.۵ میلیون توریست ایجاد کرد تا ۱۰% به گردش مالی مردم بیافزایداثر جنگ بر آمریکا همینی هست که می بینید!۰.۰۳% افت در رشد اقتصادی!۴۸ میلیارد دلار هزینه نظامی از بودجه ۱۵۰۰ میلیاردی نظامی ۲% تورم بدون اثری خاص در ارزش پول ملیاینسوی ماجرا اثر جنگ بر ما۸% سقوط رشد اقتصادی۲۷۰ میلیارد دلار خسارتنصف شدن ارزش پول ملی طی یکسال و ۱۲% سقوط آزاد فقط طی ۹ روز گذشته!و از دست رفتن حداقل ۱ میلیون شغلگاهی بهتر است اجازه دهیم اعداد سخن بگویندچون هر سخن اضافه بر این گزاف است!/#حامد_پاک_طینتمجمع فعالان اقتصادی 📌@Iran_economy_online📌Paktinat.Hamed
.هر فاجعهای را میتوان "هزینهی مقاومت" نامید. هر عقبماندگیای را "صبر تاریخی"، هر شکست را "پیروزی اخلاقی" و هر ویرانی را "بهای آرمان"!آیا امروز حماس میپذیرد که در غزه شکست خورده؟ مدافعان آن در ایران چطور؟ اگر کشور بیش از پیش ویران شود چه؟ تا بازی زبانی هست غمی نیست و شکست برای ایدئولوگ معنایی ندارد.." یاسر عرب"