🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت دوم✍فیلیپ مگنسترجمه، ت…
انتشار: 2026/08/06 19:46 UTCدریافت: 2026/08/08 07:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 07:10 UTC
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت دوم✍فیلیپ مگنسترجمه، تخلیص و بازنویسی: مهران خسروزاده در سال ۲۰۱۹، کوئین اسلوبودیان، تاریخنگار کالج ولسلی، در دو مقاله دانشگاهی اتهامی را علیه لودویگ فون میزس مطرح کرد. اسلوبودیان در مقالهای که در نشریه Cultural Politics منتشر شد، مدعی شد که «نظریه نژادی جایگاهی مبهم در اندیشههای میزس دارد»؛ ادعایی که به زعم او، به نژادپرستان معاصر این امکان را میدهد که برای دیدگاههای خود از اقتصاددان بازار آزاد الهام و پشتوانه فکری بجویند.اسلوبودیان این اتهام را در مقاله دیگری که در Contemporary European History (CEH) منتشر کرد، تکرار و بسط داد. او نوشت که«لیبرتارینهایی که برای توجیه مواضع متفاوت خود درباره مهاجرت در آثار [میزس] جستوجو میکنند، میتوانند بهحق شواهدی در تأیید هر دو سوی این مناقشه بیابند.» به گفته او، یکی از این دو برداشت به «میزسِ واقعگرا» بازمیگردد؛ کسی که «نژاد را مقولهای شبهدائمی در سازمان اجتماعی جهان میدانست. با وجود اصول لیبرالیاش، این فرد چندزبانهٔ امپراتوری هابسبورگ هرگز به یک ضدنژادپرست رادیکال تبدیل نشد» (Slobodian 2019b, 155).اسلوبودیان در هر دو مقاله تصریح میکند که میزس به فلسفهای گسترده و لیبرال پایبند بود؛ فلسفهای که با ایدئولوژیهای نژادپرستانه و امپریالیستی عصر او در تعارض قرار داشت. با این حال، استدلال اصلی او این است که در آثار میزس «روزنهای حاشیهای برای امکان نظریه نژادی» وجود دارد؛ عبارتی که به مفاهیم شبهعلمی اشاره دارد که میکوشند میان نژاد و هوش پیوند برقرار کنند (Slobodian 2019a, 380).از نظر اسلوبودیان، همین «روزنه حاشیهای» کافی است تا میزس بهعنوان یکی از پیشگامان تاریخیِ دفاعهای بعدی از نظریه نژادی و امپریالیسم معرفی شود. او در جایی دیگر (Slobodian 2018b) این استدلال را به سیاست معاصر نیز تعمیم میدهد و میزس و آنچه «نئولیبرالها» مینامد را مسئول الهامبخشی به استدلالهای ضد مهاجرت و مدافع نظریه نژادی میداند؛ استدلالهایی که به گفته او، در میان جریانهای سیاسی راست افراطی و هواداران ترامپ در دهه ۲۰۱۰ محبوبیت یافتند.به طور خاص، این واقعیت با نتیجهگیری اسلوبودیان مبنی بر اینکه آثار میزس به نژادپرستی خوراک فکری میدهند، در تضاد است. اسلوبودیان با حذف زمینههای مهم و مرتبط، از بخشهایی از آثار میزس به گونهای استفاده میکند که به تفسیری از دیدگاههای او میانجامد که نهتنها از نظر تاریخی نادرست است، بلکه در بسیاری از موارد درست در نقطه مقابل موضع واقعی میزس قرار دارد.بخش عمدهای از این سوءبرداشت از شیوه نگارش خود میزس ناشی میشود. او معمولا پیش از آنکه دیدگاه مخالف خود را بیان کند، ابتدا موضعی را که قصد نقد یا رد آن را دارد با جزئیات شرح میدهد. در نتیجه، آثار میزس حاوی توصیفهای مفصلی از باورهایی است که اساسا متعلق به خود او نیستند. اسلوبودیان نیز بر این ابهام افزوده و با نقلقولهای بریدهبریده از همین بخشهای توصیفی، میکوشد چنین القا کند که میزس نسبت به مجموعهای از باورهای نژادپرستانه و امپریالیستی همدل، یا دستکم پذیرای آنها بوده است؛ حال آنکه او در واقع مشغول محکوم کردن همان دیدگاهها بوده است.@Mehrannotes

