تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 19:51 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
روشنگری را فراموش نکنید. شعار روشنگری به قول کانت از این قرار است که “در به کار گیری فهم خود شهامت داشته باشیم.”هدف از ایجاد این کانال هم، همین روشنگری و روشنفکری است.رواج بدهید این مکتب عالمگیر را...پل ارتباطی👈زهرا مهر (شیرازیمهر)@Zahramehr
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 144 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
حقیقت خودگستر است اما تحمیل ناشدنی.با پرخاش و عربدهجویی هیچ آموزهای راستینتر و هیچ حقیقتی حقیقتتر نمیشود. باورها، تجربهها و حادثات درونی فردیاند و تنها به کار آن کس میآیند که از آنِ اویند و نمیتوانشان از برون به نظم کشید و در فرمان آورد. اگر حقیقتی هزاران بار نیز تشبث به نام خدا بجوید و خود را مقدس بخواند، هرگز این حق را نمییابد که بر تقدس ِجان آدمی که پرداختهی دست آفریدگار جهان است، دست بِدِرازد و نابود کند آن را، در حالی که نزد فرد جزماندیش و دعویپرست، جان میرنده آدمی در برابر نامیرایی آرمانها پشیزی نمیارزد.وجدان بیدار/اشتفان تسوایگ@Tafakkor
سری نشستهای بررسی كتب دينی (قرآن) مجموع نقد و تحليلهاي معاصردکتر محمد جواد عظیمی@Tafakkor
جدایی اخلاق فردی از اخلاق اجتماعی در دنیای جدیددر دنیای جدید عمدتاً برای رفع عوارض اجتماعی گفتمان تکلیفمحور و برای جلوگیری از این سوء استفاده، اخلاق اجتماعی از اخلاق فردی جدا شد و مبنا و متکای دیگری پیدا کرد. انسان مدرن به این نتیجه رسید که رابطهی انسانها با یکدیگر و با حکومت ربطی به رابطهی آنان با خدا ندارد؛ بدین معنا کهنسبت خدا با همه انسانها مساوی است و ارتباط با خدا و دوری و نزدیکی به او و تخصص در شناخت دین و شریعت او امری شخصی و خصوصی است و نمیتواند منشأ حقوق ویژه اجتماعی یا تبعیض در حقوق اجتماعی باشد.گرامیترین انسانها در نزد خداوند پرهیزگارترین آنهاست، اما رابطهی آنها با یکدیگر باید بر اساس برابری و عدالت تنظیم شود، نه بر اساس دیانت و تقوی. یعنی دیانت و تقوی که از منظر اخلاقِ فردی مربوط قلمداد میشوند و در مقام ارزش داوری در مورد آدمیان و رفتار فردی آنان و فهم حقوق و تکالیف آنان نسبت به خود و خدا جز اقلام مورد محاسبهاند، از منظر اخلاق اجتماعی نامربوطاند و نباید در حقوق و تکالیف اجتماعی آدمیان نسبت به یکدیگر نقش بازی کنند و موجب تبعیض شوند.اخلاق دینشناسی ابوالقاسم فنایی@Tafakkor
عمر که بیعشق رفت، هیچ حسابش مگیرمولانا@Tafakkor
کسی که بهواسطهٔ زخمهایش توجه میگیرد، ناآگاهانه از درمان میگریزد؛ چرا که میترسد با پایانِ رنج، نگاه دیگری را از دست بدهد.
این نکتهی بدیهی را یادآوری کنیم که کلام برای خود حرمتی دارد، اعتباری دارد، منشاء آثار میشود. ما در زندگی روزمرّه پیوسته ناظر آن هستیم که کلمات به رایگان به کار برده میشوند، زیرا جاری کردنِ آنها از زبان، مستلزمِ صرفِ سرمایهای نیست: تعارفها، قسمها، غلوّها... نه گوینده آنها را جدّی میگیرد، نه شنونده. فقط لقلقهی زبان به کار افتاده است.دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن@Tafakkor
قرائت قلبی قرآن جلسهی چهلو هشتمعبدالکریم سروش@Tafakkor
تفاوت تأثیرپذیری و تقلید، نه در ظاهر که در ماهیتِ رابطهی انسان با اثر است. تأثیرپذیر کسی است که اثر را درونی میکند؛ با آن زیست میکند، آن را میشکافد، با آن گفتوگو میکند و در نهایت، اثر در وجود او دگردیسی مییابد و به آفرینشی تازه میانجامد. او نه پیرو که همسفر اثر است؛ انتخاب میکند، جرئتِ دخل و تصرف دارد و از دلِ تأثر، تحول برمیخیزد.تأثیرپذیر، دیگری را وارد قلمرو اندیشه خود میکند؛ مقلد، قلمرو اندیشه خود را به دیگری واگذار میکند.اما مقلد، اسیرِ بیچونوچرای اثر است. برای او اثری نیست که او را به حرکت وا دارد، بلکه فرمانی است که باید بیکندوکاو اجرا شود. او در حصارِ تکرار گرفتار است و هیچگاه صاحبِ کنش نمیشود؛ چرا که فضایِ انتخاب در کار او معنا ندارد. تقلید، اطاعتی است خاموش و کور، در حالی که تأثیرپذیری، ایمانی است آگاهانه و پویا.این تمایز، همان خطِّ باریکی است که تاریخ هنر و ادب را از انباشتِ کپیبرداری نجات داده و به موتورِ خلاقیت بدل کرده است. آنکه میفهمد، آنکه جرئتِ تغییر دارد و آنکه از اثر، الهام میگیرد نه دستور، در حقیقت از بندگیِ صرف به آزادیِ آفرینش قدم گذاشته است. این نه ذوق که هوش و بصیرتی تاریخی میطلبد تا منتقد، میانِ ایمان به سنت و اسارتِ در سنت، یکی را برگزیند.زهرا مهر@Tafakkor
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم👇به نام خداوَ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِکُونَ مِنْ قِطْميرٍو كسانى را كه بجز او(خدا) مىخوانيد، مالك پوست هسته خرمايى نيستند.فاطر/١٣@Tafakkor ࿐ྀུ༅࿇༅═┅ اگر این حکم صادر میشد که همه در جهان آخرت با هم برابرند، و این که نیکوکاری بیثواب و گناهکاری بیجزا میماند، میتوانید در چنین شرایطی واکنش جامعه را پیشبینی کنید؟@Tafakkor
مروانبنمحمد چون خلافت را به دست گرفت، به دنبال مردی فرستاد تا او را به ولایتی بگمارد. چون آمد، پینه بر پیشانی او دید و گفت:اگر این پینه از عبادت خداست، شایسته نیست تو را از عبادت بازداریم و اگر از ریا باشد جایز نیست که تو را به کاری بگماریم.محاضرات الأدباءراغب اصفهانی@Tafakkor
امام رضا (ع): «هر کسی در کار ظالمانه حضور نداشته باشد ولی به آن رضایت داشته باشد مانند کسی است که در متن ظلم قرار دارد.» عیون ج۲/ص۷۵@Tafakkor
سری نشستهای بررسی كتب دينی (قرآن) مجموع نقد و تحليلهاي معاصردکتر محمد جواد عظیمی@Tafakkor
فلسفه اخلاق هرمنوتیکیخوب و بد را نمیتوان اینگونه تشخیص داد که شما بنشینید با دلائل فلسفی بیان کنید که معنای خوب چیست، معنای بدچیست. شما معنای خوب و بد را در روند تحولات اجتماعی و قاطی شدن با تحولات اجتماعی و درگیر شدن با تحولات اجتماعی می توانید بفهمید. هر جایک قانونی هنوز معنا دارد، مفهوم دارد، وقتی آن قانون را اجرا میکنی ، درک میکنی، تجربه میکنی که اثر دارد، آنجا قانون درست است، درک میکنی که اجرای آن قانون معنا برایت تولید میکند، آنجا قانون درست است. هر جا که قانون داری اما هر چه عمل میکنی فرمالیته شده، هیچ معنایی به شما نمیدهد، صرفاً یک دستور است، آنجا قانون وجود ندارد.آیا این دستور اخلاقی در زندگی برایت معنا بخش است؟ افقی برایت باز میکند؟ داری تجربه میکنی که در یک دوراهی توانستی تصمیم درستی بگیری یا در سطح تحولات اجتماعی، واقعا این دستور اخلاقی، تولید معنا میکند؟اخلاق از اینجا بیرون میآید؛ معنا داری، ارزشداری. هر دو اینها در عمل پیدا میشود، پراتیکی است. این هم تاریخی است، یعنی هیچ کس نمیتواند از اول معین کند، که این معنا خواهد داشت یا معنا نخواهد داشت. باید درگیر بشوی و ببینی آیا معنا پیدا کرد یا خیر.محمد مجتهد شبستری@Tafakkor
هیچ قومی نیست که نیروی مسلح احتیاج نداشته باشد، اما داشتن نیروی مسلح با جهادی کردن اسلام تفاوت دارد. داشتن نیروی دفاعی با اینکه جهان را انسان، خصمِ خودش بداند متفاوت است.@Tafakkor
حضرت محمد (ص) در آخرین خطبه قبل از رحلت، دربارهی نماز و روزه یا حجاب صحبت نکرد؛ خطبه بسیار کوتاه بود و فقط توصیه به حاکمانپیامبر فرمود «همهی حاکمانی که بعد از من والی مسلمانان میشوند قسم میدهم مردم را به فقر نکشانید که فقر، مردم را به کفر میکشد»خط قرمز پیامبر ما، فقر بود@Tafakkor
رسالت پیامبر(ص)ترویج خشونت یا تصاحب قدرت نبود. سه موضوعی که برای ایشان از اهمیت بالایی برخوردار بود عبارت بود از ؛۱- موضوع ایمان۲-تربیت اخلاقی افراد۳-موضوع مرگ دریغ که پس از مرگ پیامبر رسالت او توسط حکمرانان و فقیهان مسلمان کمرنگ و بجای آن قوانین و مقررات شرعی از اهمیت برخوردار شد. یعنی احکام جانشین اخلاق شد و زندگی شرعی جانشین زندگی لذت بخش معنوی شد.دکتر ناصر مهدوی @Tafakkor
وقتی خشونت، زبان مشترک جامعه میشود(قتل مداح حکومتی )شاید خطرناکترین مرحله یک بحران، زمانی باشد که دیگر از دیدن خشونت شگفتزده نمیشویم.جامعهای که در آن خبر مرگ انسانها، شکنجه، انتقام، تحقیر و بیرحمی به بخشی از گفتوگوی روزمره تبدیل شود، فقط با یک بحران سیاسی یا امنیتی مواجه نیست؛ بخشی از سرمایه اخلاقی خود را از دست داده است.دردناکتر این است که ما کمکم یاد گرفتهایم رنج را هم دستهبندی کنیم. برای یکی عزاداری میکنیم، برای دیگری سکوت. مرگ یک نفر را فاجعه میدانیم و مرگ دیگری را نتیجه طبیعی درگیری. انگار ارزش جان آدمها به این بستگی دارد که در کدام سمت ایستاده باشند.اما حقیقت سادهتر از این حرفهاست؛ مرگ انسان، با تغییر پرچم و عقیده، انسانی بودن خود را از دست نمیدهد.اگر فرزند یک خانواده کشته شده، مادر او برای گرایش سیاسی یا اجتماعی فرزندش اشک نمیریزد؛ برای فرزندش گریه میکند. پشت هر نامی که در فهرست قربانیان نوشته میشود، خانوادهای وجود دارد، اتاقی خالی میماند، صندلیای بیصاحب میشود و زندگی چندین نفر برای همیشه تغییر میکند.مشکل از جایی آغاز میشود که خشم، جای عدالت را میگیرد و انتقام، جای قانون را. در چنین شرایطی هر طرف تصور میکند چون زخمی شده، حق دارد زخم تازهای بر دیگری وارد کند. نتیجه، جامعهای است که در آن هیچ زخمی فرصت ترمیم پیدا نمیکند. ما نمیتوانیم با افزودن قربانی به قربانی، به آرامش برسیم.اگر خشونت علیه مخالف را توجیه کنیم، در واقع داریم قانونی نانوشته میسازیم که روزی میتواند علیه خودمان استفاده شود. اگر امروز از رنج انسانی که دوستش نداریم عبور کنیم، فردا نباید انتظار داشته باشیم دیگران رنج ما را ببینند.جامعه برای عبور از چنین وضعیتی به آدمهایی نیاز دارد که در میانه آتش، هنوز بتوانند انسان را ببینند؛ کسانی که حاضر نباشند نفرت را با نفرت پاسخ دهند و شجاعت داشته باشند بگویند «این کار، حتی اگر علیه دشمن من انجام شده باشد، باز هم غلط است.»این شاید سختترین موضع ممکن باشد؛ چون در فضای ملتهب، انسان بیشتر تشویق میشود طرف خودش را بگیرد تا اینکه طرف حقیقت بایستد.اما اگر قرار است این سرزمین روزی از چرخهی خشونت بیرون بیاید، باید از همینجا شروع کنیم؛ از پذیرفتن اینکه هیچکس مالک انحصاری درد نیست و هیچ جناحی حق ندارد برای جان انسانها معیار دوگانه تعیین کند.متخصصان علوم اجتماعی، روانشناسان، دانشگاهیان، نویسندگان، روزنامهنگاران، بزرگان فکری و همه کسانی که هنوز دغدغهی آینده جامعه را دارند، باید دربارهی این وضعیت جدیتر حرف بزنند. سکوت در برابر عادی شدن خشونت، بهتدریج خود به بخشی از مشکل تبدیل میشود.و از همه مهمتر، کسانی که نفوذ و تریبون دارند باید به جای تحریک خشم، راهی برای کاهش آن پیدا کنند. جامعهی امروز بیش از هر چیز به صدای عقل، خویشتنداری و همدلی نیاز دارد.ممکن است با هم اختلاف داشته باشیم؛ حتی ممکن است یکدیگر را قبول نداشته باشیم. اما اگر نتوانیم بر سر یک اصل ساده توافق کنیم که جان انسان ارزشمند است، حتی وقتی آن انسان شبیه ما نیست، دیگر اختلافات ما فقط اختلاف نظر نخواهند بود؛ به جنگی فرسایشی علیه خودمان تبدیل خواهند شد.خشونت اگر متوقف نشود، قربانی نهاییاش کسی نخواهد بود جز خود جامعه.هنوز میتوان این چرخه را شکست؛ اما نه با پیروزی یک طرف بر طرف دیگر، بلکه با روزی که هیچ مادری مجبور نباشد برای اثبات حقانیت فرزندش، مادر دیگری را نادیده بگیرد.زهرا مهر @Tafakkor
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم👇به نام خداوَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًاتو را برای مردم به پیامبری فرستادیم، و گواه بودن خدا [بر پیامبریِ تو] کافی است.نساء/۷۹@Tafakkor ࿐ྀུ༅࿇༅═┅ نخستین کسی که وارد آتش میشود، حاکم مسلّطی است که عدالت نکرده باشد. پیامبر(ص)@Tafakkor
یکی از وصفهایی که در نهجالبلاغه در مورد پیامبر آمده؛ «طبیب دوار بطبه» طبیب دورهگرد. طبیب بود، نه شلاقبهدست، نه عسس، نه پلیس@Tafakkor
یکی از بازیهای روزگار هم اینست که مردم برای آزادی، با ایثار و بیدریغ به شهادت میرسند تا یکی تنها به موجب آنکه وابسته به آقاست حدود «آزادی» آنها را معین کند. این را میگویند نیشخند انقلاب. شاهرخ مسکوب@Tafakkor
در شرایطی که شکافهای اجتماعی، بحران اعتماد عمومی و فرسایش سرمایهی نمادینِ نهادهای رسمی بهوضوح قابل مشاهده است، انتصاب حسین طائب را باید نه صرفاً یک جابهجایی اداری، بلکه نشانهای از غلبهی منطق امنیتی بر منطق حکمرانی دانست. کارنامهی او در سالهای گذشته، بهویژه در حوزهی اطلاعاتی و کنترلی، این برداشت را تقویت میکند که اولویت اصلی ساخت قدرت، مهار نارضایتی و مدیریت جامعه از مسیر نظارت سختگیرانه است، نه بازسازی رابطهی دولت-ملت از طریق اعتماد، شفافیت و اصلاح نهادی. از این منظر، این انتخاب بیش از آنکه پیام آمادگی در برابر تهدید بیرونی باشد، بیانگر حساسیت فزاینده نسبت به جامعهی داخل و هراس از گسترش اعتراض و بیاعتمادی در درون است.زهرا مهر@Tafakkor
نهاد ولایت فقیه بزرگترین مشکل این مملکت است. مصطفی مهرآیین@Tafakkor
اگر آدمیان همیشه میتوانستند امور خود را با تشخیصی مطمئن رتق و فتق کنند، یا اگر بخت همیشه بر آنان لبخند میزد، آنگاه هرگز به دام هیج خرافاتی نمیافتادند. اما از آنجا که مردم اغلب دچار چنان تنگناهایی میشوند که از رسیدن به قضاوتی محکم درمیمانند و از آنجا که نمیتوان روی خوبیهای بخت که ایشان برایشان اشتهایی سیری ناپذیر دارند چندان حساب کرد، در میان بیم و امید اسیر تلاطم میشوند. از همین رو است که بیشتر مردم آمادهاند تا به هرچیزی ایمان بیآورند. هنگامی که ذهن دستخوش شک شود خفیفترین رانشی، آن را به آسانی به هر سو خواهد کشید، به ویژه آن زمان که میان بیم و امید به دستوپا زدن افتاده باشد، گرچه در دیگر اوقات به خود مطمئن، و سرشار از غرور و تکبر باشد.اسپینوزارسالهی الهیاتی-سیاسی@Tafakkor
همدلی، صرفاً رفتاری نرم یا اخلاقی نیست، بلکه معنایش توان ِماندن در مواجهه با آسیبپذیریِ دیگریست، بیآنکه فوراً به دفاعهایی مثل بیاعتنایی، نصیحت، کنترل یا عقبنشینی پناه ببریم.@Tafakkor
آزادی در شرق تنها به مفهومِ رهایی از قیدِ استعمار و استثمارِ بیگانگان شناخته شده، و حال آن که این یک بند است (گرچه بندی گران)؛ شرق بندهای دیگری بر پای دارد که باید بگسلد تا بتواند به آزادی برسد؛ بندِ فقر، بندِ جهل، بندِ اوهام و تعصّب.دکتر اسلامی ندوشن@Tafakkor
قرائت قلبی قرآن جلسهی چهلو هفتمعبدالکریم سروش@Tafakkor
کافر قرآنی، کافر فقهیکافر قرآنی غیر از کافر فقهی است. کافر در زبان قرآن کسی است که حقانیت عقیده/ادعا/سخنی را درک کرده و میداند که آن عقیده، ادعا، سخن، حق است و در عین حال از سر هوی و هوس یا تعصب و عناد و لجبازی و حسادت و خودپرستی و دنیاپرستی آن را انکار میکند. کفر ورزیدن در قرآن به معنای پوشاندن «حقی است که حقانیتِ آن بر انکار کننده روشن و معلوم است.و لذا انکار حقی که حقانیت آن بر انکار کننده پوشیده است، یا دلیل معتبری بر ناحق بودن آن گواهی میدهد، از نظر قرآن کفر نیست. و نیز ابراز شک و تردید در حقی که حقانیت آن بر شخص پوشیده است و دلیل قانع کنندهای به سود آن در دسترس او نیست، کفر نخواهد بود. کسی که به استناد دلیل موجه و از سر حقیقت طلبی، نه از سر تعصب و هوی و هوس و خودپرستی و دنیاپرستی عقیده یا آموزه ای را که واقعا حق است نمیپذیرد، از نظر قرآن نه تنها کافر نیست که مستحق ثواب و پاداش است.دکتر ابوالقاسم فنائی اخلاق دینشناسی@Tafakkor
انسان به جامعه نپیوست تا وضعیت بدتری نسبت به قبل از پیوستن داشته باشد، بلکه به جامعه پیوست تا حقوق بیشتری به دست بیاورد. حقوق طبیعی او اساس همهٔ حقوق مدنی اوست.حقوق طبیعی به حق حیات و موجودیت او تعلق دارد اما حقوق مدنی به حق انسان به مثابهٔ عضوی از جامعه تعلق میگیرد. هر حق مدنی در شالودهٔ خود حقی را در بر دارد که به طور طبیعی به هر فرد تعلق دارد، اما برای کامیابی در زندگی فردی در همهی موارد وافی به مقصود نیست.حقوقی که به امنیت و صیانت شخص مربوط میشوند از این دست هستند.هر حق مدنی از حق طبیعی ناشی میشود یا به عبارت دیگر جایگزین حق طبیعی شده است.قدرت مدنی از تجمیع آن دسته از حقوق طبیعی تشکیل میشود که از لحاظ قدرت برای فرد ناقص است و وافی به مقصود فرد انسانی نیست، اما وقتی در کانون متمرکز بشود برای مقصود هر فرد کافی و وافی است.حقوق انسان/توماس پین@Tafakkor
سری نشستهای بررسی كتب دينی (قرآن) مجموع نقد و تحليلهاي معاصردکتر محمد جواد عظیمی@Tafakkor
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ و چون به ايشان گويند كه به آنچه خدا نازل كرده است و به پيامبر روى آوريد، گويند: آن آيينى كه پدران خود را بدان معتقد يافتهايم ما را بس است. حتى اگر پدرانشان هيچ نمىدانستهاند و راه هدايت نيافته بودهاند؟#سوال همین برخورد و رویکرد هم اکنون برای مسلمینی که موروثی مسلمان هستند مجاز است؟ یا این تنها برای پیامبر مجاز بوده برای استهزاء مخالفینش و تبلیغ و باز کردنِ راهی برای عرضهی مطالب خود؟رویکردِ یک مسلمانِ شیعه وقتی از او بپرسید چرا مسلمانید و بگوید پدران ما غلام حیدر کرار و سید الشهدا بودند و مادرانمان کنیز حضرت زهرا س، اگر خدا بخواهد ما هم اینگونه شویم و بهشتی، با مشرکین قریش چه توفیری دارد؟@Tafakkor
سقوط قدرتهای مطلق نتیجهی رسیدن جامعه به خودآگاهی است.اتحاد مردم فقط تجمع فیزیکی نیست؛ لحظهای است که جامعه میفهمد مشکل من شخصی نیست، ساختاری است.این فهم مشترک، مشروعیت دیکتاتور را از ریشه میخشکاند، حتی قبل از سقوط رسمیهگل@Tafakkor
یکی تیشه بگیرید پیِ حفره زندانچو زندان بشکستید همه شاه و امیریدمولانا
به احترام تمام کسانی که میبینند، میپرسند و روایت میکنند؛آنهایی که حقیقت را در قاب کلمات و تصویر ثبت میکنند و اجازه نمیدهند واقعیت فراموش شود.خبرنگاری در ایران امروز، بیش از آنکه یک حرفه باشد، نوعی کنشگری مسئولانه در میانه فشارهای ساختاری، محدودیتهای قانونی است که رسالت بنیادین «جستوجوی حقیقت» و «اطلاعرسانی شفاف» را به امری پرهزینه تبدیل کرده است. در چنین فضایی، رسالت واقعی خبرنگار نه تنها انعکاس رویدادها، بلکه ایستادگی بر اصول اخلاق حرفهای برای تبدیل شدن به صدای مطالبات واقعی جامعه و دیدهبانِ شفافیت در برابر ساختارهای قدرت است. رسالتی که با وجود تنگناهای موجود، همچنان یگانه ابزار برای صیانت از منافع عمومی و پویایی فضای گفتمانی کشور محسوب میشود و تداوم آن مستلزم ترکیبی از شجاعت مدنی و پایبندیِ توأم با مهارت به اصول فنی روزنامهنگاری است.زهرا مهر@Tafakkorروز ِ خبرنگار بر بند بند ِ زندانها مبارک
مولانا عضدالدین را پرسیدند: چونست در زمان خلفا، ادعای خدایی و پیمبری بسیار بود و کنون نه؟گفت: مردم این روزگار چنان در ظلم و گرسنگیاند که نه خدا به یاد آید نه پیغمبر.@Tafakkor
وقتی یک رژیم سیاسی "ناخواستنی" میشود، گرفتن جان انسانهای بیگناه برای او "خواستنی" میشود.مصطفی مهرآیین@Tafakkor
گرهزدن معیشت و توسعه پایدار یک ملت به یک پروژه راهبردی پرچالش در حالی که جهان در حال گذار سریع به الگوهای نوین انرژی و تعاملات اقتصادی است، پرسشی بنیادین پیرامون اولویتبندی منافع ملی در برابر سیاستگذاریهای کلان ایجاد میکند؛ در واقع، تطویل بیسابقه تنشهای دیپلماتیک بر سر پرونده هستهای، فراتر از ابعاد فنی، پرسشی از جنس حکمرانی و «عقلانیت استراتژیک» است که در آن، تقابل میان آرمانهای سیاسی و واقعیتهای اقتصادی به قیمت فرسایش توان زیستی چندین نسل تمام شده و این نقد را به همراه دارد که چرا استمرار یک سیاست در شرایطی که کارکرد عینی آن به جای توسعه، به «بحران مزمن» تبدیل شده، همچنان بر منافع ملموس مردم و ثبات معیشتی آنها مقدم شمرده میشود.زهرا مهر@Tafakkor
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم👇به نام خدافَإِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجرَ المُحسِنينَ خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کردهود/۱۱۵@Tafakkor ࿐ྀུ༅࿇༅═┅ آزادی، بهعنوانِ یک اصل، هیچ کاربردی در آن وضعیتی ندارد که انسانها هنوز به مرحلهای نرسیدهاند که بتوانند از راهِ گفتوگویِ آزاد و برابر، بهبود یابند.جان استوارت میل@Tafakkor
باز نگشتند؛ رودهایی که به دریا رفتند سربازانی که به جنگ و یارانی که به دیار غریب عباس کیارستمی@Tafakkor
برخی مرا متهم به سازش با بیگانگان کردند، اما آنها نمیدانند که برای حفظ ایران گاه باید به دشمنان هم لبخند زد. دیپلماسی هنر صبر است، سیاست هنر ممکنات است نه آرزوهای دور و دراز.عقل سلیم حکم میکند که در برابر طوفانهای سیاسی به جای مقاومتِ کور، مسیر باد را شناخت و کشتی مملکت را به سلامت به ساحل رساند. عشق به ایران نه در فریاد، که در سکوت خدمت به خلق آن نهفته است، آن که برای این خاک بیریا کار کند وطنپرست راستین است. محمدعلی فروغی@Tafakkor
سری نشستهای بررسی كتب دينی (قرآن) مجموع نقد و تحليلهاي معاصردکتر محمد جواد عظیمی@Tafakkor
تو ای ایرانی که در سرزمین خوشآبوهوای داخلۀ کشور و نواحی شمالی آن در سایۀ درختان و باغهای مصفا تماشای طبیعت قشنگ و روانآسای ایران را مینمایی، باید بدانی که هرگاه روزی مرز دریایی را ایران از دست بدهد و یا با نیروی لازمه نتواند در آبهای آن حکمفرمایی کند، همۀ شیرینیهایی که امروزه در زندگانی داری به کامت تلخ گشته دسترنج سالیانهات از دست تو گرفته شده ناچار هستی آنچه داری به ارزش کم از دست بدهی و آنچه به آن احتیاج داری به بهای جان به دست آوری.پس هروقت از این مرز که به چشمت آذرخیز و آبش همه تلخ و شور میباشد، میگذری و یا از آن سخنی میشنوی، بدان که این آذر مایۀ زندگی ایران و آن تلخی و شوری برای فروبردن به کام دشمنان آن بوده. آنکه خواهان ایران است، نخست باید این مایۀ زندگانی آن را نگاه دارد تا ایران بزرگ مانده و تو بچۀ ایران به خود ببالی و سزاوار نام ایران باشی.[خلیج فارس (همراه سه نقشه)، غلامعلی بایندر، با یادداشت کاوه بیات@Tafakkor
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم👇به نام خداوَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَاگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی مسلماً از زیانکاران خواهیم بود.اعراف/٢٣@Tafakkor ࿐ྀུ༅࿇༅═┅ تمامِ حکومتهای شلّاقی، به سرعت رفتهاَند و خاطراتِ نفرت اَنگیزی از خودشان باقی گذاشتهاَند.نادر ابراهیمی@Tafakkor
پای همه گلدستهها....دوباره اعدام صدای....،بر دارهای شرع، از بچههای وطن کم میکنند و بر دیوارهای شهر شعار مینویسند: «زندگی شادش خوبه...بچه زیادش خوبه»!کدام زندگی؟ کدام شادی؟ با هر طناب داری که به گردن جوانی انداخته میشود، جهانی در ما فرو میریزد. شب را به کابوس سر کردن و صبح را با سوگی سنگین آغازیدن، نامش زندگی نیست، تراژدی بردگیست. جراحتی از تجربه جنون. جایی که فرصتِ بودن مدام به حسرتِ زیستن تبدیل میشود. این چنین تباه زیستن را کدام جانی تاب میآورد و تا کجا باید تاب آورد وقتی دلخوشیهایمان در مسلخ دلشورهها ذبح میشود. با شعارِ زندگی شادش خوبه، نمیتوان غمهای ما را رام کرد که اینجا زندگی هر روز اعدام میشود. اینجا هر روز احساس ما به قتل میرسد. به قول شاعر: میدهم فتوا شود روشن که در قانون عشققتل ِیک احساس، حُکمش کمتراز اعدام نیست.@Tafakkor
آنچه دکتر مصطفی مهرآیین مطرح میکند، بیش از آنکه یک شعار سیاسی باشد، دعوت به تأمل دربارهی ساختار قدرت در جمهوری اسلامی است. هنگامی که یک نهاد در عمل از اختیارات گسترده سیاسی، نظامی، امنیتی و نظارتی برخوردار باشد و بتواند بر مهمترین تصمیمهای کشور اثر بگذارد، طبیعی است که مسئولیت اصلی وضعیت موجود نیز متوجه همان ساختار باشد.@Tafakkor
«هزل» و «شایعه» از این جهت معنیدار هستند که هر دو زاییدهی محیطِ ناآزاد میباشند. شایعه نوعی «خبرگزاریِ» غیررسمی است، در برابرِ خبرگزاریِ رسمی که خبرهایش برای مردم قابل اعتماد نیست. البتّه شایعههایی که پخش میگردد لازم نیست که حتماً واقعیّت داشته باشد، گاهی حتّی خبرهایی به دروغ انتشار مییابد که شوخی بودنش از نظرها پنهان نیست. با این حال، با همان سرعت و علاقمندی شنیده و واگو میشود که خبرِ راستی. زیرا در جهت آرزو و باور عمومی ساخته شده است. از خصوصیّات شایعه آن است که با سرعت برق و باد، دهن به دهن، میگردد و میتواند در عرض سه چهار روز کشوری را فرا گیرد. دو نفری که به هم میرسند، جزو اوّلین و جالبترین اخباری که برای یکدیگر نقل میکنند، شایعه است. شایعه چیزی جز خبری نیست که میخواستهاند پنهان بماند و یا موسمِ انتشارش نرسیده بوده و از پشت پردهی مشبّکِ خبردانها، خود را به این سوی مرز انداخته است.رفیقِ راهِ شایعه «جوک» است و این نیز در همان جهتِ باور و میلِ عمومی قالبگیری میشود. میدانیم که مطایبه و هزل و طنز زمانی پا به میان مینهد که حرفِ جدّی به قدر کافی رسا نباشد که پاسخگوی مورد بشود، زیرا وضع طوری است که مسخِ واقعیّت و خرق تناسب، از حدّ متداول درگذشته است.جوک در کشورهای شرق، تا حدّی معادلِ کاریکاتور در دنیای غرب است، نوعی کاریکاتورِ کلامی است، و خاصیّتِ دیگرش آن است که عادتاً بر سر موضوعاتی پرداخته میشود که عُرفِ عامّه قادر به بحث جدّی بر سر آنها نیست.مردم از طریق ساختن «جوک» عقدههای خود را بیرون میریزند، هم حقّ مقصود ادا شده است، هم میخنداند و در میان ملالتها قدری شادی میآورد، و هم چون بینام است برای سازندهاش دردسری درست نمیکند.مجموع این اوضاع و احوال حاکی از آن است که اجتماعِ امروز بیش از پیش از وجدانی برخوردار است که احتیاج به پنجره دارد، یعنی احتیاج به آنکه فکر در او مجراهایی برای حرکت بیابد.شاید بشود گفت که این جریان فکر جامعه چندلایهای است؛لایهی اوّل از گفت و شنود عامّه بهرهور میشود، زمانی که مطبوعات بتوانند تا حدّی منعکس کنندهی نظریّات عمومی گردند. لایهی دوّم گفتیم که قاعدتاً باید از آثار فکری و ادبی و هنریِ زمان قوت بگیرد. این آثار از طریق هزاران مجرای باریکِ ناپیدا با جامعه داد و ستد پیدا میکنند، از آن میگیرند و به آن بازپس میدهند. طبیعی است که وقتی وضعِ نشر مختل گردد و بیانِ حقیقت خالی از مخاطره نباشد، مجراها درست کار نخواهد کرد و ناگزیر آنچه به بازار میآید یا بُنجُل و پریده رنگ است یا اَلكن؛ یا در زبان کنایه و رمز پیچیده شده است که این زبان گاهی از فرط تودرتو بودن، شوم و سرگیجهآور میشود.دکتر اسلامی نُدوشن@Tafakkor
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم👇به نام خداقُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ بگو اولين و آخرين، همگی در موعد روز معينی جمع ميشوند. واقعه/۴٩ و ۵٠@Tafakkor ࿐ྀུ༅࿇༅═┅ شیطان چیزی بیرونی و ماورایی نیست، بلکه همان ضعفها، هوسها و وسوسههای درونی ماست که اگر کنترل نشوند، میتوانند انسان را به سقوط برسانند.تولستوی@Tafakkor
می پرسی: کلمه وطن به چه معناست؟خواهند گفت: خانه است و درخت توتلانهی مرغ و کندوی زنبور عسلبوی نان و آسمان نخستو میپرسی:چه طور کلمهای سه حرفیبر تمامی اینها فراخ است و بر ما تنگ؟محمود درویش@Tafakkor
در حوزهای چون سلامت که با حیات و آسایش انسان گره خورده است، ناخودآگاه تجربه و تخصص پزشک بر هرگونه باور و آیین شخصی او سایه میافکند؛ چرا که در مواجهه با بحرانهای جسمانی، حتی عمیقترین باورمندان نیز دغدغهی نجات جان را بر مرزبندیهای اعتقادی مقدم میدارند و توانایی حرفهای را تنها معیار قاطع برای انتخاب میدانند. این اولویتدهی، نه فقط مصداقی از رواداری و همزیستی مسالمتآمیز میان پیروان ادیان و ناباوران است، بلکه حکمتی عینی دارد که ضرورت عبور از تفاوتهای ایدئولوژیک در مسائل اساسی را به تصویر میکشد. اگر این رویکرد خردمندانه - یعنی حاکمیت تخصص بر باور - به همهی عرصههای اجتماعی تعمیم و تسری یابد، زمینهساز شایستهسالاری واقعی، شکوفایی جمعی و تحقق عدالت اجتماعی خواهد شد؛ جامعهای که در آن افراد نه بر اساس هویت دینی و مذهبی، بلکه بر پایهی کارآمدی و دانش سنجیده میشوند، طبیعتاً به زیست مسالمتآمیز و توسعهای پایدار دست مییابد که ریشه در خرد جمعی و پذیرش تنوع انسانی دارد.زهرا مهر@Tafakkor
قرائت قلبی قرآن جلسهی چهلو ششمعبدالکریم سروش@Tafakkor
کوری خودخواسته؛ شریک خاموشِ جنایتمارگارت هفرنان در کتاب کوری خودخواسته؛ توضیح میدهد که بسیاری از فجایع نه از نادانی، بلکه از انتخاب آگاهانهی ندیدن پدید میآیند. انسانها برای حفظ آرامش، امنیت یا منافع خود، چشم بر حقیقت میبندند. اما همین چشم بستن، همان سکوتی است که جنایت را ممکن میسازد.ما ایرانیان این حقیقت تلخ را بارها تجربه کردهایم؛ از دههی ۶۰ تا آبان ۹۸، و بهویژه در سال ۱۴۰۱. زمانی که خیابانها پر از خون جوانان شد، هزاران نفر به زندان افتادند و خانوادههای بیشماری داغدار شدند. روایتها و تصاویر همه جا بود. هیچکس نمیتواند ادعا کند «نمیدانستم». اما بسیاری ترجیح دادند نادیده بگیرند.این کوری خودخواسته در جامعهی ما شکلهای گوناگون دارد؛کارمندانی که برای حفظ شغل، چشمانشان را بر فساد و سرکوب بستند،نیروهایی که با توجیه «دستور مافوق» ماشه را کشیدند،شهروندانی که زیر فشار معیشت یا از ترس سرکوب، سکوت را انتخاب کردند و گفتند: «به ما ربطی ندارد».نباید فراموش کنیم که ترس و هزینهها واقعیاند؛ اما همین ترسها نیز ابزار رژیم برای بازتولید سکوت است. اگر نپذیریم که انکار و بیتفاوتی بخشی از بازی قدرت است، خودمان بهسادگی در خدمت آن قرار میگیریم.راه غلبه بر این کوری، فقط در شجاعت فردی خلاصه نمیشود. ما نیاز به تکنیکها و کنشهای جمعی داریم؛روایتگری جمعی؛ گفتن تجربهها، ثبت خاطرات و شهادتها برای شکستن دیوارِ انکار.حلقههای گفتوگوی امن؛ فضاهایی که در آن بتوان پرسید، به اشتراک گذاشت و بدون ترس حقیقت را دید.حمایت از افشاگران و کنشگران؛ کسانی که با خطرپذیری واقعیت را برملا میکنند.یادآوری تاریخ؛ پیوند دادن امروز با دیروز تا تکرار چرخههای سرکوب عادیسازی نشود.پیام مارگارت هفرنان برای ما این است: ندیدن، انتخابی بیطرفانه نیست؛ بلکه همدستی خاموش با جنایت است. هر بار که چشمها را میبندیم، در حقیقت دست جلاد را آزاد میگذاریم.آیندهی ما نه در سکوت، بلکه در دیدن و گفتن است. اگر امروز تصمیم نگیریم که ببینیم، فردا تاریخ ما را نه تماشاگر، بلکه شریک خاموش سرکوب خواهد نوشت.@Tafakkor
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی@Tafakkor
“بالاخره اسرائیل نابود میشود” چهل و هفت سال تقلا برای محو «دشمن»، در نهایت به پارادوکسی تلخ منجر شده است؛ جایی که حاکمیت با شعار نابودیِ دشمنانِ خارجی، عملاً با دستِ خود، ساختارِ اقتصادی و اجتماعیِ ملت را به مرز اضمحلال کشانده و امنیتِ کارگزارانِ خویش را نیز در ناامنیِ سیستماتیک ذبح کرده است. وقتی رهبری که داعیهدارِ مدیریتِ جهان است، به دلیلِ تهدیدهای بیرونی، چهار ماه در انزوا و «غیبت» پناه میگیرد، این پرسشِ شکل میگیرد که آیا استراتژیِ تقابل، به جایِ تحققِ آن وعدهی موعود، تنها به «خودویرانگریِ» نظامِ حاکم ختم نشده است؟ در حقیقت، این سکوت و خفا، گواهی است بر اینکه پروژهی نابودیِ دشمنان، نه تنها راه به جایی نبرده، بلکه اقتدارِ ادعایی را به لرزه درآورده و نشان داده است که پافشاریِ لجوجانه بر این مسیر، جز به هدر رفتنِ سرمایههای ملی و فروپاشیِ تدریجیِ ارکانِ حکومت، حاصلی برایِ طراحانِ آن نداشته است.زهرا مهر@Tafakkor
سری نشستهای بررسی كتب دينی (قرآن) مجموع نقد و تحليلهاي معاصردکتر محمد جواد عظیمی@Tafakkor
دینخوییفقر اندیشه در سایهی جزماندیشیآرامش دوستدار در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» مفهوم «دینخویی» را به عنوان بیماری بنیادین تفکر در بسترهای سنتی معرفی میکند. دینخویی با وابستگی شدید و کورکورانه به باورها و آداب مذهبی تعریف میشود؛ حالتی که در آن انسان از تفکر انتقادی گریزان است، از مواجهه با چالشهای فلسفی و تجربههای تازه هراس دارد و ذهن خود را به روی هر پرسش بنیادینی میبندد.فرد دینخو هیچگاه پرسشگری نمیکند، زیرا پرسش، امنیت ذهنیِ شکنندهی او را تهدید میکند. او در بهترین حالت تنها به دنبال «استخبار» یا کسب خبر برای تأیید دانستههای پیشین خویش است. در این فضا، دین دیگر راهی برای تعالی انسان نیست، بلکه حصاری است که دور خرد کشیده میشود تا مانع از هرگونه پویایی و تحول فکری گردد.چنین وضعیتی نشاندهندهی امتناع از اندیشیدن است؛ جایی که سنت، جایگزین عقل میشود و تکرارِ مناسک، جایگزین آگاهی میگردد. دینخویی انسان را به موجودی تکساحتی تبدیل میکند که تابِ تحمل دگراندیشی را ندارد و هرگونه تردید را به مثابه تهدید مینگرد. در این قاب، ایمان به جزمیت بدل میشود و حقیقت، جانی برای گفتوگو و بازآفرینی باقی نمیگذارد.@Tafakkor
یا حسینبنعلیخون گرمِ تو هنوزاز زمین میجوشدهر کجا باغ گل سرخی هستآب از این چشمهی خون مینوشدسرِ حق بر نیزهستخیل آزادگی آواره صحرای ستماز سیهکاری شمران و یزیدان فریادیا حسینبنعلیهمتت همره حق جویان باد!هوشنگ ابتهاج@Tafakkor
در زبان انگلیسی به آدم بااستعداد میگویند: Gifted. این تعبیر دقیق است: ۱. کسی استعدادش را با تلاش کسب نمیکند، بلکه به او هدیه میشود؛ ۲. آدم بااستعداد باید قدردان استعدادش باشد، مثل هدیهای که دریافت کرده؛ ۳. هیچکس در بدو تولد شایستهٔ استعداد نیست. استعداد یک «حق» نیست، یک «شانس» است. آدمِ بااستعداد «خوششانس» است، آدمِ کم استعداد «بدشانس». جان رالز، از منظر اخلاقِ عدالت-محور، استدلال میکند جامعهای عادلانه است که تاثیر شانس بر سرنوشتِ شهرونداناش به حداقل رسیده باشد. آدمِ بااستعداد لزوماً شایستهٔ پاداش نیست، همانطور که آدمِ کماستعداد نباید بهخاطر خوششانس نبودن (دریافت نکردنِ هدیهٔ «استعداد») تنبیه شود. در جامعهٔ عادلانه، افرادِ بااستعداد باید هدیهٔ «استعداد»شان را در جامعه توزیع کنند.@Tafakkor
قرائت قلبی قرآن جلسهی چهلو پنجمعبدالکریم سروش@Tafakkor
این جماعتِ مدعیِ مرجعیتِ دینی که امروزه تریبونهای مقدس را به بلندگویِ یکبار مصرفِ مقاصدِ سیاسیِ «زید و عَمرو» بدل ساختهاند، نه تنها از متنِ بحرانهایِ ساختاری و رنجهایِ عمیقِ جوامعِ اسلامی بیخبرند، بلکه آگاهانه در غفلتی خودخواسته، به تطهیرِ نارساییهایِ کلانِ قدرت مشغولاند. این طیف، برایِ حفظِ هژمونیِ کاذب و تداومِ پروسهیِ تخدیرِ تودهها، استراتژیِ «عوامزدگیِ تعمدی» را در پیش گرفتهاند و با ترویجِ خرافات، روایتِ قصههایِ جعلی و مقدس سازی، درصددِ تعلیقِ تفکرِ انتقادی در میانِ اقشارِ فرودستاند. گویی با ریختنِ اشک بر سرِ منابر، میکوشند تا در غبارِ احساساتِ آنی، ردپایِ موریانهوار خود را در فرسایشِ اخلاق و عقلانیتِ جامعه پنهان سازند. این کارکردِ ابزاری از دین، در حقیقت «امانهِ» وجدانِ عمومی است؛ چرا که با تقلیلِ مفاهیمِ متعالیِ وحیانی به ابزارهایِ سرکوب و اقناعِ پوپولیستی، عملاً راه را بر هرگونه اصلاحِ واقعی بستهاند. در حالی که عالمِ آگاه باید در برابرِ بیعدالتی و استبداد، صدایی رسا و عدالتخواه باشد. این قماش، به مجیزگویانِ مصلحتسنجی بدل شدهاند که حیاتِ خود را در گروِ بقایِ جهلِ عمومی میبینند و با تحریفِ حقیقت، مرزهایِ میانِ دینِ رحمانی و ایدئولوژیِ سیاسی را عامدانه مخدوش میکنند. این پارادوکسِ ویرانگر، تنها زمانی حل میشود که روشنفکران و نخبگانِ دینیِ مستقل، با نقدی بیرحمانه و ساختارشکن، این ویترینهایِ دروغین را در هم بشکنند و نسبت به این استحالهِ دینشناختی، که به قیمتِ مسخِ کرامتِ انسانی و استمرارِ عقبماندگیِ تاریخیِ ما تمام شده است، واکنشی قاطع نشان دهند؛ چرا که سکوت در برابرِ این «دینفروشانِ ایدئولوژیک»، شریک شدن در جرمِ بزرگِ آنها در به زنجیر کشیدنِ اندیشه و تداومِ استبدادِ برخاسته از جهالت است.زهرا مهر (شیرازی مهر)@Tafakkor
ای آزادی آیا با زنجیرمیآیی؟هوشنگ ابتهاج@Tafakkor
محمد ارکون، متفکر جسور و نوگرای الجزایری، با رویکردی کالبدشکافانه و بهمثابه تیغ جراحی، میان «اسلامِ وحیانی» و «اسلامِ تاریخی» تمایزی بنیادین قائل است؛ او بر این باور است که جوامع مسلمان نه با حقیقت مطلق الهی، بلکه با انباشت هزارساله پدیدهای تحت عنوان «اسلامِ گفتمانی» مواجهاند که در حصار تفاسیر بشریِ قرون کلاسیک گرفتار شده است. ارکون هشدار میدهد که تقدیسِ این گفتمانهای ساختهشده توسط مفسرانِ گذشته، مانعی سدکننده در برابر مدرنیته و عقلانیت است و راه خروج از این بنبست را در «نقد عقل اسلامی» میبیند؛ فرآیندی که مستلزم تاریخیسازیِ متون، بازخوانیِ مفاهیمِ «اندیشیدهنشده» (Unthought) و گشودنِ بابِ علوم انسانی برای فهمِ دوبارهی دین است. در نهایت، پروژه فکری او نه برای تخریب ایمان، بلکه برای رهاییِ «عقلِ ایمانی» از قفسِ جزمگرایی و بازگرداندنِ آن به مسیر تمدنسازِ تاریخ است، تا حقیقتِ وحی بتواند فراتر از تعاریفِ کهنهی گذشتگان، با زبانِ انسانِ امروز سخن بگوید.زهرا مهر@Tafakkor
قرائت قلبی قرآن جلسهی چهلو چهارمعبدالکریم سروش@Tafakkor
سلاحی که مردم امروز دارند اگر امروز مردم سلاح و زوری معادلِ زورِ حکومتها ندارند، در مقابل، چشمِ بینا و آگاهی دارند. هیچ حکومتی نمیتواند با خیال راحت فرمان براند و آرام بخوابد، در حالی که میبیند تعدادی چشم، نگرانِ کارِ اوست و درست میبیند.در گذشته، جز با حدس و گمان، مردم مطّلع نمیشدند که در چهاردیواریِ دستگاهِ قدرت چه میگذرد؛ اکنون چنین نیست، قدرت در قلعهی شیشهای زندگی میکند و پردههای تبلیغ هم نمیتواند آنچه را که در درون میگذرد، از چشمها پنهان دارد. و از همه مهمّتر آن است که زمان بیکار ننشسته است و واکنشهای طبیعی جای پای خود را محکم میکنند. اصل آن است که پختگیِ زمان همراه گردد با بیدارشُدگیِ مردم. وقتی آگاهی به نقطهی شکفتن رسید، همهی تعبیهها به طرزِ حیرتآوری حکمِ «برف و آفتابِ تموز» پیدا میکنند. دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن@Tafakkor
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم👇به نام خداوَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِو اگر (خدا)دست از يارى شما بردارد، چه كسى بعد از او شما را يارى خواهد كرد آلعمران/١۶٠@Tafakkor ࿐ྀུ༅࿇༅═┅ مراقب باش که در برابر رفتار غیرانسانیِ دیگران، مقابله به مثل نکنی.مارکوس اورلیوس @Tafakkor
و میپرسی: پناهنده به چه معناست؟خواهند گفت: پناهنده کسی است که از زمینِ وطن برکنده شد.و میپرسی: واژهی وطن به چه معناست؟خواهند گفت: که خانه است و درخت توت، لانهی ماکیان است و کندوی زنبور، عطر نان است و آسمانِ نخست...و میپرسی: آیا یک واژه با سه حرف برای این همه مضامین وسعت دارد و بر ما تنگ آمده است؟محمود درويش@Tafakkor
تأکید فلاحتی امام جمعه رشت، بر تقدیر از اجرای احکام اعدام، نشانگر تقلیل کارکرد تریبونهای دینی از «موعظه و اصلاح اخلاقی» به «تبلیغ قدرت و خشونت» است؛ این موضعگیری نه تنها با ذاتِ توصیه به رحمت و صلحِ در گفتمان دینی در تعارض است، بلکه با تبدیلِ قوه قضائیه به بازوی اجرایی ایدئولوژی، استقلالِ بیطرفانهی دستگاه قضا را در افکار عمومی خدشهدار کرده و با عادیسازی سلب حیات به عنوان راهکار اصلی، بهجای کاهش تنش، به دوقطبیسازی اجتماعی و تعمیق شکاف میان حاکمیت و جامعه دامن میزند.زهرا مهر@Tafakkor
قرائت قلبی قرآن جلسهی چهلو سومعبدالکریم سروش@Tafakkor
اگر مهمترین وجه تمایز انسان از سایر موجودات را «عقلانیت، خودآگاهی و توانایی تفکر بازتابی» در نظر بگیریم، همانگونه که در سنت فلسفه رواقی و نیز در آثار متفکرانی نظیر «مارکوس اورلیوس» مورد تأکید قرار گرفته است، ارزش حقیقی انسان نه در لحظات عادی و پایدار، بلکه در اوقات بحران و آشفتگی عاطفی نمایان میگردد.در شرایط آرام، اغلب افراد قادرند تصویری متعادل و منطقی از خود ارائه دهند؛ اما هنگامی که فرد با بحرانهای روانی، عاطفی یا بینفردی روبرو میشود، لایههای عمیقتری از شخصیت او آشکار میشود. در چنین شرایطی است که میزان تسلط «عقلانیت» بر «هیجان» و توانایی تفکیک «واقعیت» از «برداشتهای هیجانی» قابل ارزیابی است.از منظر رواقیون، انسان زمانی به فضیلت نزدیک میشود که میان رویدادهای بیرونی و واکنشهای درونی خود فاصله ایجاد کند؛ بدین معنا که رویدادها را نه بر اساس هیجان لحظهای، بلکه بر پایه قضاوت عقلانی تفسیر نماید. مارکوس اورلیوس در کتاب تأملات خود بارها بر این نکته تأکید کرده است که ؛ آنچه انسان را میآزارد، خودِ رویدادها نیستند، بلکه «برداشت انسان از رویدادها است.بر این اساس، میتوان گفت ارزش و کیفیت وجودی هر انسان در لحظاتی قابل سنجش است که تعادل روانی او به چالش کشیده میشود؛ یعنی زمانی که فشارهای عاطفی، تعارضهای درونی یا شکستهای بیرونی، مرز میان واکنش عقلانی و واکنش هیجانی را آشکار میسازند. در این وضعیت، اگر هیجان بر عقل غلبه یابد، فرد دچار رفتارهای واکنشی، قضاوتهای شتابزده و تحریف واقعیت میگردد؛ و در صورتی که عقلانیت همچنان حاکم باقی بماند، فرد توانسته است به سطحی از بلوغ روانی و خودتنظیمی دست یابد.در نتیجه، بحرانها صرفاً تهدید نیستند، بلکه ضعفهای ما را آشکار میسازند و آزمونی برای سنجش کیفیت ذهنی و اخلاقی انسان محسوب میشوند؛ آزمونی که نشان میدهد تا چه اندازه فرد توانسته است میان تجربه احساسی و داوری عقلانی تعادل برقرار کند و تا چه حد از سطح واکنشهای غریزی فراتر رفته است.@Tafakkor
روز فراق دوستان، شبخوش بگفتم خواب راسعدی@Tafakkor
اگر دین، آلتِ دست یک حکومتِ ارتجاعی باشد، فساد به منتهی درجه ی خود رسیده است؛زیرا در چنین موقعیتی، دین به جای آنکه آلامِ بشریت را از راه ایمان و احسان و نیکی و امید، تسکین دهد، ابزارِ دستِ روحانیانی می شود که علم را به خود انحصار می دهند. در این صورت دین، ابزاری در دستِ سیاست و وسیله ای برای توجیهِ شکنجه های سیاسی خواهد شد. ایمانوئل کانت@Tafakkor
اضطراب به عنوان یکی از علل تعصبآذرخش مُکری@Tafakkor
حیاتِ اندیشمندانه، فرآیندی است از گشودگی و تداومِ پرسشگری. انسانی که زیستن را به معنای راستینِ کلمه تجربه میکند، در جستوجوی آن است که حصارهای ذهنی خود را درنوردد و با جهانهای فکریِ متفاوت، نه از سرِ انفعال، که با نگاهی نقادانه و پویا روبهرو شود.خطرِ بزرگِ دورانِ ما، نه در کمبودِ اطلاعات، که در «انسدادِ خودخواسته» است. وقتی آدمی مجراهای ورودیِ ذهنِ خویش را محدود به یک منظومهی خاص از باورها، رسانهها، کتابها و گفتمانها میکند، عملاً سیستمِ تحلیلگرِ خود را از کار میاندازد. تکرارِ مداومِ یکدسته صدایِ واحد، آرامآرام ادراکِ فرد را دچارِ جمود میکند؛ گویی درهای عقل بر روی پهنهی بیکرانِ تنوعِ بشری بسته شده و تنها یک دریچهی تنگ، آن هم با فیلترِ دیگران، برای عبورِ حقایق گشوده مانده است.این «تکصداییِ زیستی»، فراتر از یک سلیقهی فکری، نوعی ازخودبیگانگیِ تدریجی است. فردی که تنها از یک چشمه مینوشد، بیآنکه بداند، جیرهخوارِ اندیشههایی میشود که صاحبانِ قدرت و نفوذ، با ظرافت و در زر ورقِ ایدئولوژیهای خاص به او خوراندهاند. در چنین وضعیتی، تفکرِ انتقادی که رکنِ اصلیِ آزادگی است، جای خود را به «الگوریتمهای ذهنی» میدهد. انسان از یک موجودِ جستوجوگر، به یک کارگزارِ بیاراده تبدیل میشود که تنها تکرارکنندهی برنامههایی است که دیگران برای او نوشتهاند.رهایی از این «روباتوارگی»، تنها در گروِ جرأتِ خروج از دایرههای امنِ فکری است. برای آنکه ذهن، زندانیِ پروپاگانداها و مهندسیهایِ اجتماعیِ صاحبانِ زر و زور نشود، باید ورودیهای آن را کثرت بخشید. مواجههی رودررو با آرا و عقایدی که شاید با پیشفرضهای ما در تضاد باشند، نه تنها تهدیدی برای هویتِ ما نیست، بلکه صیقلدهندهی اندیشه و ضامنِ اصالتِ خِرَد است. انسانِ زنده، انسانی است که همواره در حال بازتعریفِ خویش از طریقِ «شنیدن» و «سنجیدن» است، نه کسی که در محاصرهی دیوارهایِ کوتاه و مستحکمِ یک تفکرِ جزمی، به خوابِ غفلت فرو رفته باشد.زهرا مهر(شیرازی مهر)@Tafakkor
امروزدراینآیهتدبرمیکنیم👇به نام خداثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَىٰآن گاه بدترین سرانجام، سرانجام کسانی بود که مرتکب زشتی شدند. روم/١٠@Tafakkor ࿐ྀུ༅࿇༅═┅ شهری را میتوان به بهترین شکل اداره کرد که در آن، کسانی که مورد ستم قرار نگرفتهاند، به همان اندازه کسانی که ستم دیدهاند، در پی مجازات ستمکاران باشند.پلوتارک@Tafakkor
روزی یکی از این همه مظلوم در زمین میافکند به گردن ظالم طناب را فاضل نظری@Tafakkor
در نقدِ «عاطفه مصلحتی» و تقابلِ اولویتها در مدیریت سیاسیاظهارات اخیر برخی نمایندگان مجلس پیرامون «گریه برای بیحجابی»، بیش از آنکه بیانگر یک دغدغه اخلاقی باشد، بازتابدهنده یک «بحرانِ اولویتبندی» و گسست عمیق میان ساختار قدرت و واقعیتهای زیستجهانی جامعه است. از منظر علوم سیاسی، وقتی حاکمیت، منابع عظیم مالی و سرمایههای نمادین را صرفِ پیشبردِ یک «ایدئولوژیِ تکثرگریز» و پروپاگاندای فرامرزی میکند، در حالی که زیرساختهای معیشتی و امنیت اقتصادی شهروندان در مرز فروپاشی است، با نوعی «تغییر مسیرِ تمرکز» (Misdirection of Focus) مواجه هستیم. قرآن کریم با بازشناسیِ اصلِ «تکثر» و نفیِ یکپارچگیِ تحمیلی، از نظر هستیشناختی با این نگاهِ تمامیتخواهانه (Totalitarian) که میکوشد سبک زندگی را از طریق ابزارهای قهریه یکسانسازی کند، در تضاد است. صرفِ استناد به ظواهر، در حالی که هزینههای گزافِ ناشی از سیاستهای جناحی و حمایت از گروههای تفرقهافکن، منجر به خونریزی و انزوای بینالمللی شده، نوعی «تغییر فاعلِ رنج» است؛ یعنی جابجاییِ مسئولیتِ بحران از «بیکفایتیِ مدیریتی» به سمت «انحرافِ رفتاریِ مردم».این نمایشهای عاطفی در صحن پارلمان، بیش از آنکه برآمده از تقوا باشد، نوعی «فرار رو به جلو» برای پوششِ ناکارآمدیهای ساختاری است. حاکمیتی که به جای «تدبیر» در اقتصاد، به «مرثیهخوانی» برای ظواهر میپردازد، در واقع در حال قربانی کردن اعتبارِ دین در قربانگاهِ سیاستورزیِ مسموم است. حقیقت این است که وقتی شکاف میان «ادعایِ تقوا» و «عملِ استبدادی» عمیق میشود، گریه بر تار مویِ پوشش، تنها به معنایِ توهین به شعورِ جمعی و نشانهای از فروپاشیِ منطقِ حکمرانی در مواجهه با واقعیتهای جامعهی مدرن است.زهرا مهر@Tafakkor
چاه ویل مصلی۳۸ سال پیش، آیتالله خمینی با تاکید بر اینکه مصلی تهران باید به دور از زرقوبرق و یادآور سادگی مساجد صدر اسلام باشد، دستور ساخت آن را صادر کرد، پروژهای که بیش از همه مساجد پر زرق و برق جهان برای آن هزینه شده و هنوز به اتمام نرسیده است. پروژهای که قرار بود نماد شکوه و اقتدار جمهوری اسلامی باشد، اما بیش از آن تبدیل به نمادی از تلاش نافرجام برای تظاهر و خودنمایی شده است. @Tafakkor
میشود گفت که ایرانیان یکی از پرماجراترین ملّتهای دنیا بودهاند. در طیّ تاریخ دراز این کشور، جنگ در آن قطع نشده؛ بر سر هم هیچ نسلی از این مردم نبوده که جنگ ندیده باشد، ما هم دیدیم. سرنوشت ایرانی این بوده که همیشه در تاریخ جهان حضور مؤثّر داشته باشد.گمان میکنم زیاد نیست در جهان، پارهی خاکی که به اندازهی ایران حوادث به چشم دیده باشد؛ جنگ، شهربندان، قحطی، خشکسالی، هوسبازی شاهان و امیران، سالوسِ موبدان و زاهدنمایان، جشن و ماتم، عشق، ایثار، روزهای خوش و روزهای ناخوش، از بوی خوشِ گُل سرخ تا بوی خون...بدینگونه ایران یک گورستان پهناور تاریخ است. چه تعداد انسان در طیّ این چند هزار سال بر این خاک زندگی کرده و رفتهاند، خدا میداند. هم اکنون ردّ پایشان هست؛ عشق ورزیدند و امیدوار بودند و رنج کشیدند و تلاش کردند و گذشتند. وقتی کارنامهی ایران را میگشاییم مانند آن است که چند هزار سال زندگی کردهایم. باد که در درخت میپیچد، به صدایش گوش دهیم:این صدای درخت تناور «ایران» است. دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن@Tafakkor
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد…
هیچ جامعهای یکشبه نسبت به رنج، خشونت یا بیعدالتی بیحس نمیشود.این اتفاق آرامآرام رخ میدهد؛وقتی چیزی که روزی غیرقابلتصور بود، آنقدر تکرار میشود که دیگر شگفتی برنمیانگیزد.هانا آرنت، فیلسوف سیاسی آلمانی، در گزارش خود از دادگاه آیشمن از مفهومی سخن گفت که بعدها با عنوان ابتذال شر شناخته شد.منظور او این نبود که شر کوچک یا بیاهمیت است؛بلکه هشدار میداد که گاهی بزرگترین فجایع، نه با هیولاها، بلکه با انسانهای عادیای رخ میدهند که کمکم توانایی قضاوت اخلاقی و پرسشگری را کنار میگذارند.خطر، فقط خود ظلم نیست؛خطر آن لحظهای است که ظلم دیگر ما را متوقف نمیکند.وقتی رنج دیگر خبر نیست، فقط بخشی از روزمرگی است.حفظ حساسیت اخلاقی، شاید یکی از دشوارترین مسئولیتهای هر انسان و هر جامعه باشد.@Tafakkor
سری نشستهای بررسی كتب دينی (قرآن) مجموع نقد و تحليلهاي معاصردکتر محمد جواد عظیمی@Tafakkor
چرخهی معیوبِ «مجازاتِ در انظار»؛گویی فراموش کردهایم که طنابِ دار نه گرهای از کارِ فروبستهی عدالت میگشاید و نه مرهمی بر زخمهای عمیقِ پیکرهی جامعه میگذارد؛ بلکه تنها، ماشینِ تولیدِ خشونت را با سرعتی سرسامآور روغنکاری میکند. اعدام، به جای آنکه قُبحِ جنایت را به رخ بکشد، قبحِ «گرفتنِ جان» را در ضمیرِ ناخودآگاهِ جمعی میشکند و با عادیسازیِ قهر، خشونت را از سطحِ یک کنشِ مجرمانه به یک ابزارِ قانونی برای حلِ تعارضات تقلیل میدهد. وقتی دستگاهِ قضا خود به تکرارِ همان عملی دست میزند که مدعیِ تقبیحِ آن است، در واقع «حقِ انتقام» را از فرد به ساختار منتقل کرده و به جای بازدارندگی، بذرهای تازهای از خشم و کینهی نهفته در خاکِ جامعه میکارد که دیر یا زود، در شکلی عریانتر و دهشتناکتر جوانه خواهد زد. شاهدِ مثالِ تاریخیِ این فاجعه، در جوامعی مشهود است که با تکیه بر گیوتین یا چوبهی دار برای سرکوبِ آشوبهای اجتماعی، عملاً نه تنها به ثبات نرسیدند، بلکه جامعهای «خشنپرور» تربیت کردند که در آن، شهروندان در مواجهه با کوچکترین بحرانها، به جای قانون، غریزهی حذفیِ ساختار را بازتولید میکنند؛ گویی اعدام، نه نقطه که ویرگولی است میانِ دو فصل از جنایت، که با هر بار امضا، زنجیرهی خشونت را به حلقهی بعدی پیوند میزند و ما را در دایرهای بسته گرفتار میکند که هرچه با قاطعیتِ خونین به مرکزِ آن میکوبیم، دیوارهایش بلندتر و امنیتمان شکنندهتر میشود؛ چرا که هیچ حکومتی با نهادینه کردنِ «فرهنگِ کشتن» در سایهی عدالت، نتوانسته است صلح را به خانهها بازگرداند، بلکه تنها ابعادِ خشونت را از خیابان به زیرِ پوستِ شهر و از دادگاه به حریمِ خصوصیِ خانوادهها کوچ داده است.زهرا مهر @Tafakkor
آخر همه دارها از چوب نباشد، منصب و بلندی و دولتِ دنیا نیز داری عظیم بلند است. چون حق تعالی خواهد که کسی را بگیرد، او را در دنیا منصبی عظیم و پادشاهیی بزرگ دهد. همچون فرعون و نمرود و امثال اینها. آن همه چو داریست که حقّ تعالی ایشان را بر آنجا میکند تا جملهٔ خلایق بر آنجا مطلّع شوند. فیه مافیه/مولانا@Tafakkor
با توجه به پیچیدگیهای ژئوپلیتیک فعلی، به نظر میرسد روسیه با رویکردی فرصتطلبانه و بیرحمانه، در پی آن است که ایران را از چنگال تنشهای موجود با آمریکا و اسرائیل رها نکند تا در عوض، آن را به عنوان مهرهای مصرفی در صفحه شطرنج خود قرار داده و به درون آتش مستقیم جنگ اوکراین بکشد؛ حرکتی که اگر چنین باشد، نشاندهندهی نوعی استثمار استراتژیک برای وادار کردن تهران به پذیرش هزینههای سنگین و فرسایندهای است که هیچ منفعت ملی مستقلی برای کشور ندارد و تنها میتواند ایران را در گرداب جنگی بیپایان و انتحاری غرق کند.زهرا مهر@Tafakkor
سری نشستهای بررسی كتب دينی (قرآن) مجموع نقد و تحليلهاي معاصردکتر محمد جواد عظیمی@Tafakkor
زمانی که فردی ایدئولوژیای را میپذیرد معمولا کلیت آن را قبول میکند و تکتک پیامدهایش را بررسی نمیکند. منظورم پدیدهای است که همگی در اطرافمان مشاهده میکنیم؛ کسانی که باورهایشان را به صورت یک مجموعهی کلّی میپذیرند. اگر بدانید نظر آنها دربارهی تغییرات…رازومیخین در جنایت و مکافات، استدلال میکند که بیهودهگویی بهتر از تکرار طوطیوار نظرات دیگران است. او توضیح میدهد که: از طریق اشتباه و خطا به حقیقت میتوان رسید. هیچگاه به هیچ حقیقتی نمیتوانید برسید مگر آنکه چهارده خطا و چه بسا صد و چهارده خطا مرتکب شده باشید. مهمل بگو اما مهمل خودت را بگو . اگر به شیوهی خودت به راه خطا بروی بهتر از آن است که به شیوهی فردی دیگر به راه درست بروی. در حالت نخست تو یک انسانی و در حالت دوم در حد یک پرندهای.
زمانی که فردی ایدئولوژیای را میپذیرد معمولا کلیت آن را قبول میکند و تکتک پیامدهایش را بررسی نمیکند. منظورم پدیدهای است که همگی در اطرافمان مشاهده میکنیم؛ کسانی که باورهایشان را به صورت یک مجموعهی کلّی میپذیرند. اگر بدانید نظر آنها دربارهی تغییرات اقلیمی چیست، موضعشان را دربارهی سقط جنین نیز میدانید در حالی که بین این دو موضوع ارتباطی منطقی وجود ندارد. بحث دربارهی مسائل منفرد با افرادی که چنین تفکری دارند بیفایده است زیرا آنها با بررسی معایب و محاسن مسائل به دیدگاه کلی خود دست نیافتهاند. موضع آنها جزئی از آن مجموعهی کلی باورهاست. هنگامی که شواهدی در رد موضعشان مطرح میشود آنها به جای این که از خود بپرسند که آیا باید نظر خود را تغییر دهند یا خیر یاد میگیرند که برای دفاع از آن موضعِ تماموکمال باید چه چیزی بگویند. دست آخر همیشه میتوان نیت کسانی را که شواهد دردسرآفرین مطرح میکنند، زیر سؤال برد. گری مورسن@Tafakkor
جملۀ مشهور آبراهام لینکلن درباره عدم امکان فریب همیشگی مردم، ستون اصلی دموکراسی است؛ چرا که در شرایط عادی، فساد و ناکارآمدی دولتها سرانجام توسط شهروندان تشخیص داده شده و به تغییر حاکمیت منجر میشود. اما نقطۀ کور این چرخه، وقتی ایجاد میشود که حاکمان با قبضه کردن رسانهها و انحصار آن ، این روند منطقی مختل میشود. در چنین فضایی، الیگاریشی حاکم با در دست داشتن ابزارهای اطلاعرسانی، به جای پاسخگویی، با فرافکنیِ اشتباهات به دیگران و ایجادِ هراس از تهدیدات خارجیِ واقعی یا ساختگی، مانع از آگاهی عمومی میشود و عملاً سازوکار خوداصلاحگریِ دموکراتیک را خنثی میکند تا بتواند به فریبِ مستمر مردم ادامه دهد.زهرا مهر@Tafakkor
اضطرابِ مرگ امکانهاروانشناسی اضطرابمدرّس: محمود مقدّسی@Tafakkor
شگفتی در برابر یقینگری مورسنهنگامی که پای انسانها در میان است، یادگیری نباید به خاطر سپردن حقیقت در قالب مجموعهای از پیشمشخص بلکه باید فرایندی پایانناپذیر از کشف و خودانتقادی باشد. مربیان راستین باید روحیهی گفتگو را احیا کنند. آنتون چخوف در پایان رمان دوئل جملهای را سه مرتبه تکرار میکند: «هیچکسی حقیقت واقعی را نمیداند.» “باختین” نیز ایدهای را که در تمام رمانهای داستایوسکی به شکلی تلویحی وجود دارد چنین بازگو میکند: «هنوز هیچ امر قطعیای در جهان روی نداده است. واپسین کلمهی جهان و آخرین داوری دربارهی جهان هنوز جاری نشده است، جهان گشوده و آزاد است، همهچیز هنوز در آینده است و همواره نیز در آینده خواهد بود.»@Tafakkor