تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 11:12 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
لینک دسترسی به ابتدای کانال 👇👇👇👇👇https://t.me/Eshghomana/1آیا درختی که میخواهد سرفراز و پا برجا باشد، میتواند با هوای بد و طوفان مواجه نشود؟#نیچه_حکمت_شادان
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 142 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
گوگوشقلندر
پروست میگوید حافظه دو نوع است.نوع اول، تلاش روزمرهی ما برای به یاد آوردن این است که عینک مطالعهمان را کجا گذاشتهایم.و نوع دیگری هم هست؛ هجوم عمیقِ دلتنگی که از اعماق قلب سر برمیآورد؛ناخواسته، در لحظههایی ناگهانی،به دلایلی که خودمان هم از آنها بیخبریم.در اینجا بخشی از نامهای را میخوانیم که پروست در سال ۱۹۱۳ نوشته است:فکر میکنیم دیگر فراموش کردهایم و دوست نداریم،اما دلیلش این است که دیگر آنها را به یاد نمیآوریم؛ناگهانچشممان به یک دستکش قدیمی میافتدو میزنیم زیر گریه...#آن_کارسونکه تان@konjedenjefarhang
میگردی ...بین فلسفه میگردی ...لابهلای ادبیات میگردی، درون سينما میگردی، ميان موسيقى میگردی، بلکه فيلسوفى تو را يافته باشد، اديبی تو را نوشته باشد، فيلمسازى تو را ساخته باشد و موسیقیدانی تو را نواخته باشد ...آدمی تشنه جرعهای درک شدن است،میخواهد خودش را بخواند و ببیند و بشنود ...#وحید_عیسوی@khialatesarzadeh
فلسفه اخلاق هرمنوتیکیخوب و بد را نمیتوان اینگونه تشخیص داد که شما بنشینید با دلائل فلسفی بیان کنید که معنای خوب چیست، معنای بدچیست. شما معنای خوب و بد را در روند تحولات اجتماعی و قاطی شدن با تحولات اجتماعی و درگیر شدن با تحولات اجتماعی می توانید بفهمید. هر جایک قانونی هنوز معنا دارد، مفهوم دارد، وقتی آن قانون را اجرا میکنی ، درک میکنی، تجربه میکنی که اثر دارد، آنجا قانون درست است، درک میکنی که اجرای آن قانون معنا برایت تولید میکند، آنجا قانون درست است. هر جا که قانون داری اما هر چه عمل میکنی فرمالیته شده، هیچ معنایی به شما نمیدهد، صرفاً یک دستور است، آنجا قانون وجود ندارد.آیا این دستور اخلاقی در زندگی برایت معنا بخش است؟ افقی برایت باز میکند؟ داری تجربه میکنی که در یک دوراهی توانستی تصمیم درستی بگیری یا در سطح تحولات اجتماعی، واقعا این دستور اخلاقی، تولید معنا میکند؟اخلاق از اینجا بیرون میآید؛ معنا داری، ارزشداری. هر دو اینها در عمل پیدا میشود، پراتیکی است. این هم تاریخی است، یعنی هیچ کس نمیتواند از اول معین کند، که این معنا خواهد داشت یا معنا نخواهد داشت. باید درگیر بشوی و ببینی آیا معنا پیدا کرد یا خیر.محمد مجتهد شبستری@Tafakkor
في تَقلُّبِ الأحْوالِ عُلِمَ جواهِرُ الرِّجالِ ، و الأيّامُ تُوضِحُ لكَ السَّرائرَ الكامِنَةَ حضرت #على_ابن_ابی_طالب : در دگرگونيهاى احوال و زمانه است كه گوهر مردان شناخته مى شود، و روزگار نيّت هاى پنهان را براى تو آشكار مى سازد.
چون حق یکی است و راه یکی است ، سخن دو چون باشد ؟ اما به صورت مخالف می نماید و به معنی یکی است و تفرقه در صورت است جمعیت همه در معنی است... و همچنین احوال این عالم نیز چون در نگری همه بندگی ی حق می کنند .#مولانا_جلال #فیه_ما_فیه
«ایمان به پروردگار امری نیست که اختیار آن با ما باشد. از دست ما جز این برنمیآید که عشقمان را نثار خدایان دروغین نکنیم. زندگی در شکلی که به انسان عطا شده بدون توسل به دروغ [/خود فریبی] تحملناپذیر است. کسانی که از این دروغ میپرهیزند و ترجیح میدهند، بدون شورش علیه تقدیر، تحملناپذیری زندگی را بپذیرند سرانجام از جایی فراسوی زمان موهبتی دریافت میکنند که زندگی را چنان که هست پذیرفتنی میسازد.»سیمون وی، اندیشههایی در باب عشق به پروردگار، ترجمه بهزاد حسینزاده@SufismAndSufiStudies
نخستین کسی که وارد آتش میشود، حاکم مسلّطی است که عدالت نکرده باشد. پیامبر(ص)@Tafakkor
این زخم هابیاییدهمه ی مادر اطراف این زخم هاجمع شویمنه برای مداوای این زخم هانه برای تسکین همه ی ماهمه ی ما صاحب این زخم ها هستیممی دانیماین زخم ها مداوا نداردتا مرگ با ما خواهند بود . احمدرضا احمدی 🥀
مولانا عضدالدین را پرسیدند: چونست در زمان خلفا، ادعای خدایی و پیمبری بسیار بود و کنون نه؟گفت: مردم این روزگار چنان در ظلم و گرسنگیاند که نه خدا به یاد آید نه پیغمبر.
رویاکریستُف رضاییآلبوم: در دنیای تو ساعت چند است👆🏼@bagh_e_anar
انزلیکریستُف رضاییآلبوم: در دنیای تو ساعت چند است👆🏼@bagh_e_anar
سقوط قدرتهای مطلق نتیجهی رسیدن جامعه به خودآگاهی است.اتحاد مردم فقط تجمع فیزیکی نیست؛ لحظهای است که جامعه میفهمد مشکل من شخصی نیست، ساختاری است.این فهم مشترک، مشروعیت دیکتاتور را از ریشه میخشکاند، حتی قبل از سقوط رسمیهگل@Tafakkor
معمولا "اضطرار " موجب این میشود که به انتهای نشخوار فکری و قضاوت مان نسبت به زندگی برسیم"اضطرار " موجب این خواهد شد که متوجه شويم دانستگی ما هیچ کاربردی نداردخاطرات ما و باید و نبایدها دستاورد محسوب نمیشود اینجاست که زیستن آغاز میشودو اگر از ورطه ی آن " اضطرار "جان سالم به در ببریم آن ادراک برای ما باقی خواهد ماندکه دانستگی هیچ اصالتی نداردتصور کن که در حال صخره نوردی هستی و به جایی رسیدیکه عبور دشوار استنه راه پس داری و نه راه پیشآنجاست که حضور میابیاضطرار یعنی جایی که عجزت را ملاقات میکنیجایی که دانایی و توانایی هیچ کاربردی نداردجایی که ادعا به نقطه ی صفر میرسد جایی که عظمتش باعث میشوداراده ی شخصی را واگذار کنی@beeerah
🔻 تک آهنگ جدید علیرضا قربانی منتشر شد🎵 گل های باران خورده🎙 علیرضا قربانی🎼 علیرضا افکارینوای همایون | رسانه موسیقی اصیل ایران#ذکر_شب Instagram | Telegram
یکی تیشه بگیرید پیِ حفره زندانچو زندان بشکستید همه شاه و امیریدمولانا
آزادی، امکان شک کردن است. امکان اشتباه کردن و جستوجو کردن، امکان تجربه کردن و نه گفتن به هر قدرتی: ادبی، هنری، فلسفی، مذهبی، اجتماعی و همین طور سیاسی#اینیاتسیو_سیلونه@konjedenjefarhang
🤍 لذّتِ غیابهمیشه پُرسشهایی در جان ما پَرسه میزنند، مثل سربازانی که هرگز از جنگ برنمیگردند.یا مثل بعضی غمها که عینِ بوی باراناند. نمیبینیشان، اما ناگهان تمامِ هوای کاهگلیِ اطرافت را پُر میکنند. میآیند و آرام در جانت مینشینند.یا مثل عطری عجیب که از دیوارها میگذرد و منتظر است تا دری به درون تنهایی باز شود، به خانهای که سالهاست کسی در آن زندگی نمیکند، اما هنوز پردههایش تکان میخورند و روی میزی رنگ و رو رفته، هنوز فنجانی مانده است در آرزوی کسی که دیگر برنمیگردد. آدمی، ایدریغا آدمی!همین قصیدهی کوتاه در قالبِ سنگ، که قافیههایش را، باد با خود میبَرد و وزنش را خاک از بَر خواهد کرد.مثل بعضی دلها که غبارستان یادها و رازها و آوازهایند، مزارستانی آرام و پرحوصله، که گاهبهگاه در ردیفهای آن پرسه میزنیم و در احتمالِ گریه، از خود میپرسیم:کِی بود آخرین بار؟...#عبدالحمید_ضیایی#اقلیم_هشتم @abdolhamidziaei
آزادی طعم بارون چله ی تابستونهچند شنبه شب با سینا
🔴*پایان سلطۀ تشیع و آغاز پالایش*اسلام ، بویژه مذهب تشیع در ایران ، به نقطه بیبازگشت خود رسیده است؛نقطهای که در آن دیگر نمیتواند نقش عقب مانده حوزه ها را در ذهن و زندگی مردم ایفا کند....این پدیده نه حاصل نفرت کور ، بلکه نتیجهٔ تجربه و آگاهی تدریجی ملتی است که میان ایمان و نادانی ، میان حقیقت و تزویر ، مرزی روشن کشیده است...درین نیم قرن گذشته ، مردم ایران دین را نه در کتابها ، که در خود حکومت دیده اند ، و آنچه دیدند ، نه نور ایمان ، بلکه سایهٔ قدرت بود. زیرا هنگامی که دین به ابزار حکومت تبدیل شود ، اخلاق میمیرد و ایمان جای خود را به ریا کاری میسپارد...روحانیونی که روزی در نقش مفسران خدا ظاهر میشدند ، امروزه در نگاه مردم ، مدیران شرکتهای انتفاعیاند که سرمایه اش ترس و سودش جهل است...در جامعهای که نسل جوان با علم ، منطق و ارتباطات جهانی پرورش یافته ، آموزههای قرون وسطایی دیگر جایی ندارند...نسلهای تازه نمیپذیرند که سرنوشت زن ، آزادی انسان یا اندیشهٔ فردی در گروِ تفسیر گروهی خاص باشد...اندیشهٔ مدرن ، درهای تازهای به روی عقل گشوده و مردم دریافتهاند که اخلاق میتواند در سایۀ ایمان واقعی به آفریدگار یکتا و بیواسطهٔ روحانیت همچنان وجود داشته باشد...ایرانی امروز میان خرافه و خرد ، راه دوم را برگزیده است.تجربهٔ جمهوری اسلامی به روشنی نشان داد که حکومت دینی نه تنها به رستگاری نمیانجامد ، بلکه سرچشمهٔ تباهی ، جهل ، فقر ، نابرابری های دهشتناک ، تبعیض و دروغ است...مردمی که به امید عدالت دینی انقلاب کرده بودند ، اکنون در آینهٔ واقعیت ، فاجعهٔ حاکمیت دین را با چشمان خود و با تمام پوست و گوشت خویش حس میکنند و با تمام وجود آنرا مزهمزه میکنند...اما سرنوشت دین در ایران ، نابودی مطلق نیست ، زیرا انسان باقی است ، و انسان همواره دین را چون سایهای از معنا و باور با خود همراه دارد .دین در آیندهٔ ایران ، اگر بماند ، نه بهصورت قدرت ، بلکه به شکل احساسی درونی و معنایی شخصی در دل باورمندانش خواهد زیست...آنچه امروز در حال فروپاشی است ، اسلامِ حکومتی و تشیعِ فقهی است ، نه نیاز انسان به معنا و عدالت.بیتردید ، دین اسلام و مذهب تشیع در ایرانِ آینده ، همچون دیگر ادیان ، به یکی از عناصر فرهنگی و تاریخی این سرزمین بدل خواهند شد ؛ بیقدرت ، بیخطر ، و شاید برای باورمندانش ارزشمندتر از گذشته؛ که از سلطهٔ روحانیت رها شود.ایرانیِ امروز در حال گذار از دینِ ترس به سوی ایمانِ خردمندانه ، از تقلید به فهم ، و از جبر به اختیار است...آیندهٔ دین درایران ، آیندهٔ بازگشت به انسان و انسانیت است ، بازگشت به معنویتی که در شعر حافظ و دینداران واقعی جاری است ؛ نه در فتواهای مجتهد...جامعهٔ ایران در مسیر بلوغ فکری است و مسلمانان به سوی دینِ انسانیت در عمق یکتا پرستی واقعی می رونددر این گذار ، نه ایمان نابود میشود و نه خدا ، آنچه میمیرد ، تنها دروغی است که به نام خدا فروخته شده بود.آیندهٔ اسلام و تشیع در ایران ، آیندهٔ پایانِ سلطۀ مذهب و آغازِ پالایش است. مردم دیگر در پیِ خدایی نیستند که حکومت کند بلکه در جست و جوی خداییاند که در وجدانشان سکنیٰ گزیند و از آن مرکز آرامش نیکی خرد و آزادی زاده شود.👈هفته نامهٔ قلم معلم
غمخوردن برای رنجی که شاید بیایدیعنی ساختنِ رنجِ آنی و قطعیاز احتمالِ رنج در آینده•بهقدرِ توان، تدبیر میکنم اما تعجیلی ندارم در دعوت از غم•روزها مانند میوه هستندباید آنها را «رسیده» چید!غم و شادیِ نرسیده، کال استشادی نرسیده مزهٔ وهم میدهدغمِ کال هم، نه ثمر دارد و نه علاج ---شنبه ۱۷ مرداد سال پنج#نهان_خانه #حسام_ایپکچی @hesam_ipakchi
گرهزدن معیشت و توسعه پایدار یک ملت به یک پروژه راهبردی پرچالش در حالی که جهان در حال گذار سریع به الگوهای نوین انرژی و تعاملات اقتصادی است، پرسشی بنیادین پیرامون اولویتبندی منافع ملی در برابر سیاستگذاریهای کلان ایجاد میکند؛ در واقع، تطویل بیسابقه تنشهای دیپلماتیک بر سر پرونده هستهای، فراتر از ابعاد فنی، پرسشی از جنس حکمرانی و «عقلانیت استراتژیک» است که در آن، تقابل میان آرمانهای سیاسی و واقعیتهای اقتصادی به قیمت فرسایش توان زیستی چندین نسل تمام شده و این نقد را به همراه دارد که چرا استمرار یک سیاست در شرایطی که کارکرد عینی آن به جای توسعه، به «بحران مزمن» تبدیل شده، همچنان بر منافع ملموس مردم و ثبات معیشتی آنها مقدم شمرده میشود.زهرا مهر@Tafakkor
سرچشمهی همه عیبهای آدمی دو چیز است: یکی بیکاری و دیگری اعتقاد به خرافات ...و دو فضیلت نیز بیشتر وجود ندارد: یکی کار و دیگری خرد ...جنگ و صلح #لئون_تولستوی@konjedenjefarhang
🔊فایل صوتیصدای نازنین دکتر #محمد_علی #موحد درسگفتار مثنویخوانی 44جلسات قبلی در بخش نظرات همین پست .🆔 @sokhanranihaa🆔 @🆑 #کانالسخنرانیها🌹
«طریق شما را آموختم. به خدا بنالید: ای خدا این دولت را به ما تو نمودی، ما را به این هیچ راهی نبود. کرم تو نمود، باز کرم کن، و از ما این دولت را باز مستان.»(مقالات شمس، تصحیح محمدعلی موحد، ص۷۵۶)
حضرت #علی ابن ابی طالب فرزندم آن نيك كه جز با شر به دست نيايد نيكى نيست و آن اسایش كه با سختىهاى فراوان به دست آيد آسايش نیست.نامه ۳۱ نهجالبلاغه
💞خندیدن یک نیایش است ....اگر بتوانی بخندی و بخندانی ، آموخته ای که چگونه نیایش کنی ...هنگامی که هر سلول بدن تو بخنددهر بافت وجودت از شادی بلرزد به آرامشی عظیم دست می یابی .کوتاه ترین راه ، برای گفتن دوستت دارم لبخند است !!!یادتون باشه آدمهای خندان و شاد به خداوند شبیه ترند..🌸🍃
برای اینا بزرگداشت غزه س حتما برای من ایرانم ❤️
زندگی، جشنگرفتنِ همهچیز استاین پیام هیچ پاسخی به دست نمیدهدهیچ مشکلی وجود نداردفقط آنچه در حال رخ دادن است، وجود دارداین پیام تنها به یک چیز اشاره میکند: هیچ چیز اشتباه نیستهیچ چیز نه مهم است و نه بیاهمیتهیچ چیز معنای ذاتی ندارد؛ هم هست و هم نیست"این" همان نادانستن است"این" همان زندگی است که همهچیز را جشن میگیردزمانی وجود ندارد و هیچ روندِ تکامل یا پیشرفتی در کار نیست«من» همان باوری است که میگوید چیزی اشتباه استو باید آن را درست کردچیزی برای جستوجو وجود ندارد"این" دقیقاً همان چیزی است که هستنیازی به انتخاب نیستزیرا "این" همانگونه که هست، کامل استامیدی وجود ندارد"این" تمام آن چیزی است که هستهرگز لازم نیست موفق شوییا به هدف نهایی خود برسیچیزی برای رسیدن وجود ندارد"این" از پیش همان استرزمارین رز
کوری خودخواسته؛ شریک خاموشِ جنایتمارگارت هفرنان در کتاب کوری خودخواسته؛ توضیح میدهد که بسیاری از فجایع نه از نادانی، بلکه از انتخاب آگاهانهی ندیدن پدید میآیند. انسانها برای حفظ آرامش، امنیت یا منافع خود، چشم بر حقیقت میبندند. اما همین چشم بستن، همان سکوتی است که جنایت را ممکن میسازد.ما ایرانیان این حقیقت تلخ را بارها تجربه کردهایم؛ از دههی ۶۰ تا آبان ۹۸، و بهویژه در سال ۱۴۰۱. زمانی که خیابانها پر از خون جوانان شد، هزاران نفر به زندان افتادند و خانوادههای بیشماری داغدار شدند. روایتها و تصاویر همه جا بود. هیچکس نمیتواند ادعا کند «نمیدانستم». اما بسیاری ترجیح دادند نادیده بگیرند.این کوری خودخواسته در جامعهی ما شکلهای گوناگون دارد؛کارمندانی که برای حفظ شغل، چشمانشان را بر فساد و سرکوب بستند،نیروهایی که با توجیه «دستور مافوق» ماشه را کشیدند،شهروندانی که زیر فشار معیشت یا از ترس سرکوب، سکوت را انتخاب کردند و گفتند: «به ما ربطی ندارد».نباید فراموش کنیم که ترس و هزینهها واقعیاند؛ اما همین ترسها نیز ابزار رژیم برای بازتولید سکوت است. اگر نپذیریم که انکار و بیتفاوتی بخشی از بازی قدرت است، خودمان بهسادگی در خدمت آن قرار میگیریم.راه غلبه بر این کوری، فقط در شجاعت فردی خلاصه نمیشود. ما نیاز به تکنیکها و کنشهای جمعی داریم؛روایتگری جمعی؛ گفتن تجربهها، ثبت خاطرات و شهادتها برای شکستن دیوارِ انکار.حلقههای گفتوگوی امن؛ فضاهایی که در آن بتوان پرسید، به اشتراک گذاشت و بدون ترس حقیقت را دید.حمایت از افشاگران و کنشگران؛ کسانی که با خطرپذیری واقعیت را برملا میکنند.یادآوری تاریخ؛ پیوند دادن امروز با دیروز تا تکرار چرخههای سرکوب عادیسازی نشود.پیام مارگارت هفرنان برای ما این است: ندیدن، انتخابی بیطرفانه نیست؛ بلکه همدستی خاموش با جنایت است. هر بار که چشمها را میبندیم، در حقیقت دست جلاد را آزاد میگذاریم.آیندهی ما نه در سکوت، بلکه در دیدن و گفتن است. اگر امروز تصمیم نگیریم که ببینیم، فردا تاریخ ما را نه تماشاگر، بلکه شریک خاموش سرکوب خواهد نوشت.
زاده ی اولم بشد زاده ی عشقم این نفسمن ز خودم زیادتم زانک دوبار زاده ام #مولانا_جلال
غیر عشقت راه بین جستیم نیستجز نشانت همنشین جستیم نیست#مولانا_جلال
تو بیگانهها را شفا میبخشی، اما نمیخواهی پسرم را شفا بدهی. خاخام سرش را تکان داد و گفت:مریم، این شیطان نیست که پسرت را آزار میدهد. نه شیطان نیست، خداست.مادر فلکزده پرسید: هیچ راه علاجی نیست؟گفتم که کار خداست. نه، هیچ راهی وجود ندارد.+ چرا خدا آزارش میدهد؟خاخام پیر پاسخ داد: برای اینکه دوستش میدارد.آخرین وسوسه مسیح #نیکوس_کازانتزاکیس
چون مرا دشمن از خانه خیزد، با بیگانه جنگ چرا باید کرد؟ #تاریخ_بیهقی
از وقتی زمان ورق خورده است ؛ چشم در نوری دوخته ای که سطربه سطرتو رادر پی تاریکیها دوانده است .#ویدا_مینوچهر
برای چه کاری حاضری بمیری ؟!#حسام_ایپکچی
اگر مهمترین وجه تمایز انسان از سایر موجودات را «عقلانیت، خودآگاهی و توانایی تفکر بازتابی» در نظر بگیریم، همانگونه که در سنت فلسفه رواقی و نیز در آثار متفکرانی نظیر «مارکوس اورلیوس» مورد تأکید قرار گرفته است، ارزش حقیقی انسان نه در لحظات عادی و پایدار، بلکه در اوقات بحران و آشفتگی عاطفی نمایان میگردد.در شرایط آرام، اغلب افراد قادرند تصویری متعادل و منطقی از خود ارائه دهند؛ اما هنگامی که فرد با بحرانهای روانی، عاطفی یا بینفردی روبرو میشود، لایههای عمیقتری از شخصیت او آشکار میشود. در چنین شرایطی است که میزان تسلط «عقلانیت» بر «هیجان» و توانایی تفکیک «واقعیت» از «برداشتهای هیجانی» قابل ارزیابی است.از منظر رواقیون، انسان زمانی به فضیلت نزدیک میشود که میان رویدادهای بیرونی و واکنشهای درونی خود فاصله ایجاد کند؛ بدین معنا که رویدادها را نه بر اساس هیجان لحظهای، بلکه بر پایه قضاوت عقلانی تفسیر نماید. مارکوس اورلیوس در کتاب تأملات خود بارها بر این نکته تأکید کرده است که ؛ آنچه انسان را میآزارد، خودِ رویدادها نیستند، بلکه «برداشت انسان از رویدادها است.بر این اساس، میتوان گفت ارزش و کیفیت وجودی هر انسان در لحظاتی قابل سنجش است که تعادل روانی او به چالش کشیده میشود؛ یعنی زمانی که فشارهای عاطفی، تعارضهای درونی یا شکستهای بیرونی، مرز میان واکنش عقلانی و واکنش هیجانی را آشکار میسازند. در این وضعیت، اگر هیجان بر عقل غلبه یابد، فرد دچار رفتارهای واکنشی، قضاوتهای شتابزده و تحریف واقعیت میگردد؛ و در صورتی که عقلانیت همچنان حاکم باقی بماند، فرد توانسته است به سطحی از بلوغ روانی و خودتنظیمی دست یابد.در نتیجه، بحرانها صرفاً تهدید نیستند، بلکه ضعفهای ما را آشکار میسازند و آزمونی برای سنجش کیفیت ذهنی و اخلاقی انسان محسوب میشوند؛ آزمونی که نشان میدهد تا چه اندازه فرد توانسته است میان تجربه احساسی و داوری عقلانی تعادل برقرار کند و تا چه حد از سطح واکنشهای غریزی فراتر رفته است.
«کاروانسرای شمسالسلطنه» یادگاری از دوران قاجار، واقع در شهر نراق (از توابع شهرستان دلیجان در استان مرکزی)
آزادی طعم بارون چله ی تابستونهچند شنبه شب با سینا
من گنگ خواب دیده وخلقی تمام ، کرمن عاجزم زگفتن وخلق از شنیدنش.#شمس
«من از اینکه گاهی دیگران را به چالش میکشم خوشم میآید، چون با خودم میگویم شاید بتوانم سرانجام قانعشان کنم.یادم هست یک روز، همینجا، فانی آردان از دروغ ستایشی واقعاً درخشان کرد. میگفت وقتی از آدم سؤالهایی بیش از حد مستقیم میپرسند؛ مثل اینکه "کجا به دنیا آمدهاید؟" و از این قبیل، چه زیباست که ناگهان بتوانی چیزی را از خودت بسازی؛ چیزی را که دوست داشتی حقیقت زندگیات میبود.دروغ گفتن صرفاً یک فن یا ترفند نیست؛ یک هنر است. دستکم من اینطور فکر میکنم. اما در همان دروغها، شاید فرصتی پیدا شود تا آرامآرام رخنه کنیم و حقیقتی را بر زبان آوریم.فکر میکنم واقعاً زندگی کردهام و همیشه یک چیز را باور داشتهام: اینکه انسان فقط یک زندگی را زیسته است...»@konjedenjefarhang
تکهابرها را روی بند رخت آسمان باد می دهم .#ویدا_مینوچهر🖌️#ذکر_شب
بغض مدامایهام😭
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحونچه دانستم که سیلابی مرا ناگاه بربایدچو کشتیام دراندازد میان قُلْزُم پرخونزند موجی بر آن کشتی که تختهتخته بشکافدکه هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگوننهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا راچنان دریای بیپایان، شود بیآب چون هامونشکافد نیز آن هامون، نهنگ بحرفرسا راکشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارونچو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریاچه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچونچه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانمکه خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیون #مولانا_جلال #ذکر_شب🌊
دروغ است که آدمها دلشان میخواهد خودشان زندگیشان را تعیین کنند، و قواعد اخلاقی ویژه خود را بنیان نهند و آزاد باشند.آدمیان از چنین آزادیای میترسند و زیر بار مسؤولیت آن نمیروند. کسی باید برای آنها تصمیم بگیرد. باید نیرویی (دولت حکومت، نظام و یا سیستم اخلاقی، ایدئولوژی، و...) وجود داشته باشد که مسؤولیت تعیین ارزشها را بپذیرد و آنها را به مردم تحمیل کند.این نیرو، فقط کافی است شکم آنها را سیر کند و خبری از معجزه و امیدی به آینده به آنها بدهد تا آرام بمانند.برادران کارامازوف#داستایوسکی
#اورسیقسمت ۵۴ پادکست اورسی | من اندوه جهانم | @owrsi
#اورسیقسمت ۵۴ پادکست اورسی | من اندوه جهانم | @owrsi
قسمت ۵۴ پادکست اورسی | من اندوه جهانم | @owrsi
قسمت ۵۴ پادکست اورسی | من اندوه جهانماندوه صورتهای گوناگونی دارد، از دلتنگیهای شخصی تا حزنی که یک شهر با خود حمل میکند. این قسمت روایتیست دربارۀ فقدان و به دنبال پاسخی به این پرسش که با وجود اندوه، چگونه میشود همچنان در زندگی حاضر ماند.لَستُ حَزينة أنا حُزنُ العالَم! ففی صَدری وَطن يبكی.اندوهگین نیستم من اندوه جهانم و در سینهام سرزمینی میگرید.-غادة السمانشنیدن این اپیزود
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلبکه شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانستحافظ
کجای دلم بگذارمت وقتی دل به من نمی دهی .#ویدا_مینوچهر #ذکر_شب 🌌
ژان لوک گدارتلويزيون يک شكل استبداد است. كسانى كه هر روز چهار ساعت تلويزيون نگاه مىكنند قربانى استبداد هستند. تلويزيون براى ارتباط برقرار كردن نيست، فقط براى دستور دادن است. به همين دليل دولتهاى مستبد با سينما مخالفند چون سينما هميشه خاطره خلق مىكند، در صورتى كه تلويزيون انسان را در تاريكى مىگذارد. 𝒜 -𝒯
#رادکان #گلنوش_صالحی«هر چیز که در ادراکت ظاهر می شود را در بقعه ی امکان بگذار .»#ابن_سینا
👆تصویر ارسالی به مفهوم فلسفی «جهان اسپینوزا» (Spinozism) اشاره دارد. در ادامه، این مفهوم و اندیشههای باروخ اسپینوزا (فلسفهدان بزرگ قرن هفدهم) به صورت کامل شرح داده شده است:۱. «جهان اسپینوزا» یعنی چه؟عبارت بالای تصویر یعنی «جهان اسپینوزا»، به نگاه خاص این فیلسوف به کل هستی، طبیعت و خدا اشاره دارد. اسپینوزا بر خلاف دیدگاههای سنتی زمانه خود، معتقد بود که جهان یک «مجموعه جدا از هم» یا مخلوقی در دست یک خدای بیرون از جهان نیست؛ بلکه جهان و خدا یکی هستند.۲. صحبت سر چیست؟ (اصول کلیدی فلسفه اسپینوزا) * خدا و طبیعت یگانهاند (وحدت وجود یا Pantheism): اسپینوزا مشهور به جمله لاتین Deus sive Natura (خدا یا همان طبیعت) است. از نظر او، چیزی به نام خدای شخصوار (که در آسمان باشد و جهان را از بیرون اداره کند) وجود ندارد. در عوض، کل طبیعت، تمام قوانین فیزیکی، کهکشانها، زمین، درختان، انسانها و هرچه در هستی وجود دارد، خودِ خداست. تمام کائنات، پیکر یا مظهر خدا به شمار میروند. * جوهری واحد با بینهایت صفت: اسپینوزا میگفت در جهان فقط یک «جوهر» (Substance) اصیل وجود دارد و آن هم خدا/طبیعت است. این جوهر بینهایت است، اما ما انسانها تنها دو صفت از صفات بینهایت آن را درک میکنیم: «فکر» (Mind) و «ماده» (Matter). یعنی هم آگاهی و اندیشه و هم اجسام فیزیکی، تجلیهای مختلف از یک حقیقت واحد هستند. * رد ثنویت دکارت (جسم و روح جدا از هم نیستند): پیش از او، رنه دکارت معتقد بود که «جسم» و «روح» دو چیز کاملاً مجزا از هم هستند. اما اسپینوزا این دیوار را فرو ریخت و گفت جسم و ذهن دو روی یک سکه هستند؛ هر تغییری در بدن رخ دهد، بازتابی در ذهن دارد و برعکس، چون هر دو جلوههایی از یک جوهر واحدند. * جبرگرایی مطلق و آزادی راستین: در جهان اسپینوزا، هیچ اتفاقی بر اساس «تصادف» یا «غایتمندی از پیش تعیینشده» رخ نمیدهد. همه چیز در جهان، معلولِ عللِ پیشین است و بر اساس قوانینstrict طبیعی رخ میدهد (جبر فلسفی). از نظر اسپینوزا، «آزادی» به معنای داشتن اراده آزادِ توخالی نیست؛ بلکه آزادی یعنی فهمیدنِ این ضرورت و نظم حاکم بر جهان. انسان هرچه بیشتر قوانین طبیعت و خدا را بشناسد، رهاست و کمتر دچار توهم و رنج میشود.۳. جمعبندی موضوع تصویراین ویدیو/عکس احتمالا به این نکته اشاره دارد که قدم زدن در طبیعت، نگاه کردن به درختان و محیط اطراف، در واقع قدم زدن در درونِ خودِ ذات الهی است. در جهانبینی اسپینوزا، انسان جدا از طبیعت نیست، بلکه قطرهای از اقیانوس بیکرانِ «خدا-طبیعت» است که آگاهی یافته و خودِ جهان را نظاره میکند.
رویا مخدّر واقعیت استزمانی که زندگی تیره و تار شود، تخیل و رویاپردازی برای جلوگیری از فروپاشی ذهن به پا میخیزد تا کمی اوضاع را تلطیف کند.#آرتور_میلر🪴
🔴 گاهی آدم در سالهای آخرِ پختگی، دیگر خستهتر از آن است که نقش بازی کند، دل دیگر تابِ مهمانیهای بیروح، معاشرتهای از سر اجبار و نگاههایی را ندارد که همیشه دنبال چیزی برای قضاوت کردن میگردند.آدم میرسد به جایی که میخواهد فقط نفس بکشد؛ بیدفاع، بیتوضیح، بینیاز از اثبات خویش.در این سن، دیگر خودت را به در و دیوار دنیا نمیکوبی تا پذیرفته شوی.میفهمی انسان مجموعهایست ازشکستهایی که دوام آورده، از زخمهایی که هنوز میسوزند، و از رؤیاهایی که با همهچیز، باز خاموش نشدهاند.اگر کسی دوستت بدارد، نعمتیست زیباو اگر نه، دیگر ویران نمیشوی.یاد گرفتهای ستونِ خودت باشی؛ آرام، کمادعا و محکم کمکم با تن خستهات صلح میکنی؛ برای هویت و شخصیت خود به کار روزانه برای رسیدن به اهدافت ادامه دهی .با موهایی که سپیدیشان شبیه برفِ آرام روی جانت نشسته،با دردهایی که هرکدام یادگارِ سالی از زندگیاند و با دستهایی که گرچه خستهاند، هنوز بلدند نوازش کنند، عشق بورزند و گرمای انسان بودن را نگه دارند.دیگر لازم نیست کامل باشی تا ارزش دوست داشته شدن داشته باشی.در این سالها، آزادی معنای دیگری پیدا میکند؛آزادیِ «نه» گفتن، بیترس از رنجاندن کسی.ازادیِ سکوت، کتاب خواندن، تنها ماندن و از هیاهوی جهان فاصله گرفتن و در دلِ همهی این خواستنهای شخصی، آرزویی بزرگتر قد میکشد:در این سن، تنهایی دیگر هیولا نیست.میتوانی آرام در خیابانی خلوت قدم بزنی و از سکوت نترسی.آدمهای واقعی میمانند، و آنهایی که رفتند، دیگر قلبت را از جا نمیکنند.حتی اگر هیچکس تماشایت نکند، باز در خانه برای خودت آواز میخوانی، فیلم میبینی، به خاطرهای دور لبخند میزنی و گاهی بیدلیل به آسمان خیره میشوی؛انگار تازه فهمیدهای زندگی، همین لحظههای کوچکِ بیادعا بوده است.دیگر شتابی در کار نیست.فهمیدهای زندگی میدان مسابقه نبود؛راهی بود که بسیاری از زیباییهایش را در دویدنهای بیوقفه جا گذاشتی و حالا، وقتی بخش بزرگی از راه را آمدهای،دلت میخواهد باقیِ عمر را آهستهتر زندگی کنی؛چایت را آرام بنوشی،غروبها را طولانیتر تماشا کنی و مزهی تلخیها و شیرینیهای مانده را بیعجله،جرعهجرعهبا تمام جان حس کنی.نشانی های #من و #سهیلا ☺️
وطن المرء، ليس المكان الذي ولد فيه؛بل هو المكان الذي تنتهي فيه جميع محاولاته للهروب ...وطنِ انسان، جایی نیست که در آن متولد شده باشد،جایی است که در آن، تمام تلاشهایش برای فرار به پایان برسد ...#نجیب_محفوظ
گوگوش 🌹بهشت
شبهایم کوچههای بیفانوسیست ؛من ماه را در لقمههای نان جویدهام .#ویدا_مینوچهر #ذکر_شب #شب_من_تهران#بهزاد_حسن_زاده🌌
چه خوب که آدم شخص دلخواهش را پیدا کند، اما اینکه آدم توسط شخص دلخواهش پیدا بشود معجزه است، معجزهای دلنشین.📚هاروکی موراکامی
"سخن بى تو مگر جاى شنیدن دارد؟نفس بى تو کجا ناى دمیدن دارد؟شهریاربا اضطراب بی خوابی رو به رو شو .فکر و خیالات شبانه را اصلا جدی نگیر . 🌌
"طبیعی است که آغازها زیبا باشند زیرا منطقی نیست کسی نزدت بیاید و بگوید:سلام، من آدم پستی هستم..علیک آقای #پرستویی .
مونتنیِ جستارنویس میگوید: «عظمت روح آدمی به این نیست که با اضطرار بالا رویم و به پیش تازیم، بلکه در توانایی سامان دادن به خویش و محدود کردن خویش است. روح آدمی هر آنچه را بسنده باشد عظیم به شمار میآورد و تعالیاش را اینگونه نشان میدهد که چیزهای معمولی را بیشتر از چیزهای عظیم دوست میدارد». بهعبارتدیگر، عظمت واقعی، مفهوم عظمت را وامینهد و معنا و شادی را در امور عادی کشف میکند.▪️نامههایی به یک معلم، سم پیکرینگ (نامههای ساموئل پیکرینگ: معلمِ الهامبخشِ فیلم انجمن شاعران مرده)، ترجمهی محبوبه گلافشانی، نشر کرگدن
.گندمزار راملالی نیست اگرباد بیایدابر ببارد طوفان بکارد وبارها از دشت بگذردنرمی و استقامتهنر ریشه هاست !.
#گزین_گویی با خودت خلوت کننگذار بودنت عادت شود
🔥 عاشقانهآرمان موسی پور
ریشه و خاستگاهِ آگاهی بشر نه غبارِ فراموش شدهای در انتهای تاریخکه نبضیست تَپنده در عمقِ هر لحظهاگر غبارِ "زمانِ خطی" را از دیدگان بزداییم خواهیم دید که ما هرگز از سرچشمه دور نشدهایمما در آغوشِ همیشگی آن در حالِ پروازیمژان گبسر
ساز و آواز علیرضا قربانی