❤️ "مردان جوایز علمی و اختراعات بیشتری در طول تاریخ داشتند، پس مردان ذاتا شایستهتر و باهوشتر از زنان هستند."سالهاست از این استدلال برای تحقیر، حذف و فرودست نشان دادن زنان استفاده میشود. حالا میخواهیم از چند زاویه مهم بررسی کنیم که آیا باید به این استدلال انقدر سطحی نگاه کنیم یا خیر.🖇1. اگر زنان واقعا باهوش و توانمند بودند، چرا بیشتر اختراعات رو مردان انجام دادهاند؟این یکی از رایجترین استدلالهایی است که برای اثبات برتری ذاتی مردان مطرح میشود. استدلالی که در نگاه اول منطقی به نظر میرسد؛ تاریخ رو میخونیم، بیشتر مخترعان، دانشمندان و برندگان جوایز علمی مرد هستند، پس نتیجه میگیریم مردان ذاتا باهوشترند. اما این استدلال یک پیش فرض پنهان دارد که معمولا هیچکس درباره آن سوال نمیکند. اینکه "آیا تاریخ علم میدان رقابتی برابر میان زنان و مردان بوده است یا خیر؟" تقریبا تمام کسانی که این ادعا را تکرار میکنند از شرایطی که این نتیجه رو به وجود اورده است نمیپرسند. هیچکس نمیپرسد چه کسانی اجازه داشتند درس بخونند، چه کسانی میتوانستند وارد دانشگاه شوند، چه کسانی اجازه داشتند مالک آزمایشگاه، کتابخانه یا سرمایه باشند و چه کسانی اصلا فرصت داشتند عمرشان را صرف پژوهش کنند. ✒️فرض کنید از ابتدای یک مسابقه نیمی از شرکتکنندگان را پشت در نگه دارید، اجازه ورود به زمین مسابقه به آنها ندهید و چند ساعت بعد مدالها را فقط به کسانی بدهید که داخل زمین بودهاند. آیا میتوان نتیجه گرفت گروهی که پشت در مانده بودند ذاتا ضعیفتر بودند؟ یا باید اول بپرسیم چه کسانی اصلا اجازه مسابقه پیدا کردند؟ دقیقا همین اتفاق در بخش بزرگی از تاریخ علم افتاده است. قبل از اینکه نتیجه بگیریم، باید ببینیم آیا فرصت رقابت برای هردو گروه یکسان بوده یا نه.🖇2. زنان برای قرنها از آموزش عالی و نهادهای علمی کنار گذاشته شدند و در نقاط بسیاری از جهان این محرومیت به روشهای گوناگون هنوز هم ادامه دارد.نخستین دانشگاههای اروپا از جمله بولونیا، پاریس، آکسفورد و کمبریج، قرنها تقریبا بهطور کامل درهای خود را به روی زنان بسته بودند. بسیاری از زنان حتی اگر استعداد علمی فوقالعادهای داشتند، اجازه تحصیل، تدریس و امکان عضویت در انجمنهای علمی را نداشتند. در دانشگاه آکسفورد زنان از اواخر قرن نوزدهم توانستند در برخی کلاسها شرکت کنند، اما تا سال ۱۹۲۰ حتی اجازه دریافت مدرک رسمی نداشتند. یعنی ممکن بود همان درس را بخوانند، همان امتحان را بدهند اما دانشگاه آنها را به عنوان فارغالتحصیل به رسمیت نشناسد.حتی امروزه در قرن بیست و یکم افغانستان کشوری است که دختران را به صورت رسمی و قانونی از تحصیل و کار محروم کرده است و میلیونها دختر صرفا به دلیل جنسیت از ادامه تحصیل بازماندهاند و البته همیشه این قانون نبوده که دختران و زنان رو از تحصیل ممنوع کرده. فرهنگ مردسالار، ترس، ناامنی و خشونت، نتیجهای مشابه ایجاد میکند. برای مثال:1. در شمال نیجریه، گروهی به نام بوکوحرام(گروه اسلامگرای افراطی در نیجریه) سالها مدارس دخترانه را هدف قرار دادهاند. مشهورترین نمونه ربوده شدن بیش از ۲۷۰ دختر مدرسهای در سال ۲۰۱۴ در چیبوک. 2. در پاکستان در بعضی مناطق، دختران هنوز با فشار فرهنگی یا تهدید گروههای افراطی برای ادامه تحصیل روبهرو هستند. دختری پاکستانی با نام ملاله یوسفزی و فعال آموزش که در سال ۲۰۱۲ توسط طالبان پاکستان بدلیل دفاع از حق تحصیل دختران از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفت و خوشبختانه او زنده ماند.ازدواج اجباری برای دختران، کودکهمسری، اجازه ندادن مردان خانواده به تحصیل دختران، کمبود امنیت، آزارجنسی در محیطهای دانشگاهی، شکاف دستمزد، مسئولیت بیشتر مراقبت از خانواده و کلیشههای شغلی هنوز در بسیاری از کشورها بر مسیر علمی زنان اثر میگذارند.🖇3. زنان دانشمند سالها سخت کار کردن ولی مردسالاری نام آنها را از تاریخ حذف کرده است.در طول تاریخ زنانی بودند که اختراع کردند، پژوهش کردند، آزمایش انجام دادند، داده جمعآوری کردند و به کشفهای بزرگی رسیدند اما اعتبار کارشان به همکار، استاد یا همسر مردشان رسید. در دورههایی نیز بسیاری از زنان اصلا اجازه نداشتند به نام خود اختراع ثبت کنند یا برای عبور از محدودیتهای قانونی و اجتماعی ناچار بودند آثارشان را به نام یک مرد منتشر یا ثبت کنند. وقتی چنین الگویی بارها در طول تاریخ تکرار شده باشد طبیعی است که چند نسل بعد، کتابهای تاریخ بیشتر از مردان نام ببرند. چون نام مردان بیشتر از نام زنان فرصت ثبت شدن و ماندگار شدن در تاریخ را پیدا کرده است.روزالیند فرانکلین|Rosalind Franklin:روزالیند فرانکلین با استفاده از پراش پرتو ایکس، تصویری از DNA ثبت کرد که بعدها با نام "عکس51" شناخته شد. تصویری که یکی از مهمترین شواهد برای کشف ساختار مارپیچ دوگانه دیانای بود. در اوایل دهه ۱۹۵۰ این تصویر و بخشی از دادهها و گزارشهای پژوهشی فرانکلین بدون اطلاع و رضایت او، توسط همکارش موریس ویلکینز دزدیده شد و در اختیار جیمز واتسون و فرانسیس کریک قرار گرفت و در توسعه مدل نهایی آنها نقش مهمی ایفا کرد و در سال ۱۹۶۲ جایزه نوبل فیزیولوژی به واتسون، کریک و ویلکینز اهدا شد. درحالیکه فرانکلین چهار سال پیش از آن بر اثر سرطان درگذشته بود و نام و سهم او در این کشف در زمان حیاتش و سالها پس از آن کمتر از آنچه شایستهاش بود مورد توجه و قدردانی قرار گرفت.لیزه مایتنر|Lise Meitner:لیزه مایتنر فیزیکدان اتریش که نقش اساسی در توضیح نظری شکافت هستهای داشت، ولی جایزه نوبل شیمی سال ۱۹۴۴ تنها به همکار مردش اتو هان، تعلق گرفت و نام او حذف شد. سهم مایتنر در این کشف بسیار فراتر از چیزی بود که در زمان خود به رسمیت شناخته شد.جوسلین بل برنل|Jocelyn Bell Burnell: جوسلین بل برنل در دوران دانشجویی نخستین تپاختر (Pulsar) را کشف کرد. کشفی که یکی از مهمترین رویدادهای اخترفیزیک قرن بیستم بود. ولی جایزه نوبل فیزیک سال ۱۹۷۴ به استاد راهنمای او و یکی دیگر از همکاران مردش رسید، نه به زنی که نخستین بار این سیگنال را شناسایی کرده بود.🖇4. زنان نهتنها از تاریخ علم حذف شدند بلکه بخش بزرگی از کار علمی را بدون اعتبار انجام دادند.تاریخ علم از هزاران نفر که پشت صحنه کار کردهاند تشکیل شده است. افرادی که داده جمعآوری کردهاند، آزمایش انجام دادهاند، نمونه آماده کردهاند، محاسبات انجام دادهاند یا سالها دستیار پژوهش بودهاند. در بسیاری از دورههای تاریخی، زنان دقیقا در همین جایگاه قرار داشتند. چون ساختارهای علمی به آنها اجازه نمیداد در جایگاه اصلی قرار بگیرند. برای مثال:گروه زنانی که در رصدخانهها و مراکز نجوم به عنوان رایانههای انسانی کار میکردند. زیرا پیش از اختراع رایانههای امروزی، بسیاری از محاسبات پیچیده نجومی و ریاضی باید به صورت دستی انجام میشد و بخش بزرگی از این کار را زنانی انجام میدادند که ساعتها دادههای علمی را بررسی و دستهبندی میکردند. در رصدخانه کالج هاروارد، زنانی مانند آنی جامپ کنن و هنریتا سوان لیویت همراه با گروهی از پژوهشگران زن، سالها به بررسی دادههای مربوط به ستارگان پرداختند. لیویت با مطالعه ستارگان متغیر، رابطهای میان درخشندگی و دوره تناوب آنها کشف کرد. رابطهای که بعدها به یکی از ابزارهای اساسی برای اندازهگیری فاصله کهکشانها و گسترش علم کیهانشناسی تبدیل شد. در نتیجه این زنان صرفا ماشینحساب انسانی نبودند. بسیاری از آنها تحلیل علمی انجام میدادند و به کشفهای مهمی رسیدند اما سالها در سایه دانشمندان مرد باقی ماندند.در بسیاری از آزمایشگاهها نیز زنان، همکار یا دستیار پژوهشی بودند که تاثیر زیادی روی کشف و اختراعات جدید داشتند اما نامشان اصلا در مقاله نمیومد یا در جایگاهی قرار میگرفت که کمتر دیده میشد.🖇5. علم به زمان احتیاج دارد. ولی زمان، همیشه به طور برابر بین زنان و مردان تقسیم نشده است.پژوهش علمی فقط به یک ایده خوب نیاز ندارد. به سالها مطالعه، تمرکز، آزمایشهای تکراری شکست خوردن و دوباره تلاش کردن نیاز دارد. دانشمندان مرد بخش بزرگی از عمر خود را صرف کار پژوهشی کردند. ساعتهای طولانی در کتابخانه، آزمایشگاه یا مراکز علمی گذراندند. اما برای بسیاری از زنان حتی در زمانی که توانستند وارد دنیای علم شوند، داشتن چنین زمانی یک امتیاز به حساب میشه. درصورتیکه این یک امکان بدیهی برای بسیاری از مردان بود. مسئولیت اصلی مراقبت از خانه و خانواده به زنان به عنوان یک وظیفه سپرده میشه. مراقبت از کودکان، رسیدگی به امور خانه، پختوپز، نظافت، مراقبت از سالمندان و مدیریت تمام جزئیات زندگی روزمره. کارایی که زمان و انرژی زیادی مصرف میکنند. به همین دلیل بسیاری از زنانی که وارد مسیر علمی میشوند مجبورند همزمان دونقش سنگین را مدیریت کنند؛ از یک طرف پژوهشگری که باید ساعتها مطالعه و تحقیق کند و از طرف دیگر همسر و مادری که جامعه از او انتظار دارد مسئولیت اصلی خانه و خانواده را برعهده بگیرد. بسیاری از زنان پژوهشگر مجبور بودند و هستند بین فرصتهای شغلی، ازدواج، فرزندآوری و ادامه تحقیقات خود انتخابهای دشواری داشته باشند. انتخابهایی که بسیاری از مردان دانشمند تجربه نمیکنند. ✅جامعه از یک دانشمند مرد انتظار ندارد پس از پایان کار آزمایشگاه، شیفت دوم کاری خود را در خانه آغاز کند.درنهایت سالهاست برای تحقیر زنان، موفقیت چندهزار مرد را به همه مردان تعمیم میدهند، اما محرومیت میلیونها زن را به پای ناتوانی خود زنان مینویسند. درحالیکه اکثریت مردان تاریخ نیز نه مخترع بودهاند و نه برنده نوبل. 🌸سوال اصلی این نیست که چه کسی برنده شد سوال اینه که چه کسانی اصلا اجازه رقابت داشتند.#زنان_علم#تبعیض_جنسیتی▫️Her womanlifefreedom ✈️@Zane_Ruz_Channel
🎬Tully 🎬تالی🎭#تحلیل_فیلم فیلم تالی در سطح داستانیاش دربارهٔ «مارلو» است: مادری با سه فرزند که پس از زایمان سوم، زیر فشار بیخوابی، کار مراقبتی، توقعات خانوادگی و فرسودگی روانی قرار گرفته است. 🎞 فیلم بیش از آنکه صرفاً روایتی از افسردگی پس از زایمان باشد، افشای یک تناقض بنیادین است: جامعه مادری را امری طبیعی، عاشقانه و غریزی معرفی میکند، اما کار مادی، جسمانی و روانیِ آن را نامرئی و خصوصی نگه میدارد.مارلو فقط «مادر» نیست؛ او همزمان:پرستار شبانهروزی نوزاد است؛تنظیمکنندهٔ هیجانها و بحرانهای کودکان است؛مسئول نظم، غذا، لباس، مدرسه و سلامت خانواده است؛بدنش پس از بارداری و زایمان هنوز درگیر درد، هورمون، شیردهی و بیخوابی است؛و باید در عین حال تصویری از «مادر خوب» را نیز حفظ کند.✒️فیلم بهخوبی نشان میدهد که این حجم از کار، هرچند در خانه رخ میدهد، کار واقعی است؛ کاری بیوقفه، بدون ساعت کاری، مرخصی، دستمزد یا امکان استعفا.در این خوانش، فرسودگی مارلو شکست شخصی او نیست. مسئله این نیست که او «بهاندازهٔ کافی قوی» نیست؛ مسئله ساختاری است: نظام خانوادهٔ هستهای، مراقبت را بر دوش یک زن متمرکز میکند و سپس از او انتظار دارد آن را با عشق، سکوت و لبخند انجام دهد.📹 تالی با تصویر غالبِ مادر آرمانی مقابله میکند: مادری که باید همیشه صبور، فداکار، شاد، زیبا، جنسی، منظم، مراقب و قدردان باشد.مارلو از این الگو فاصله دارد. او خشمگین میشود، بدخلق است، بدنش را دوست ندارد، از فرزندانش خسته میشود و گاهی آرزو میکند از وضعیت موجود بگریزد. اینها در فرهنگ رایج اغلب بهعنوان نشانهٔ «مادر بد» خوانده میشوند؛ اما فیلم، دستکم در لحظههای کلیدی، نشان میدهد که چنین احساساتی غیرطبیعی نیستند. ✅آنچه غیرطبیعی است، توقع مراقبت بیپایان از یک انسان بدون حمایت اجتماعی و عاطفی است.فیلم، بدن مارلو را برخلاف تصویر پالایششده و سکسی رایج از مادری نشان میدهد: بدنی متورم، خسته، زخمی، شیرده، بیخواب و از خودبیگانه.🌸 فرهنگ مسلط معمولاً بدن زن را یا در مقام ابژهٔ میل میخواهد یا در مقام مادرِ مقدس؛ اما بدن واقعی زنِ پس از زایمان اغلب جایی در این تصویرها ندارد. مارلو نه به ایدهآل زیبایی نزدیک است و نه به تصویر قدسی و بیجسم مادر. او بدنی دارد که کار کرده، درد کشیده و تحت مطالبهٔ دائمی دیگران قرار گرفته است.فیلم در ظاهر روایتی از فرسودگی یک مادر سهفرزندی است؛ اما از منظر فمینیستی، میتوان آن را نقدی تلخ و هوشمندانه بر مادری ایدهآلسازیشده، کار مراقبتی نامرئی، نابرابری جنسیتی در خانواده، و ازخودبیگانگی زن در بدن و زندگی روزمره دانست.این فیلم نقدی است بر الگویی از خانواده که ممکن است ظاهراً مدرن و مهربان باشد، اما در عمل هنوز بر مبنای پیشفرضِ «مادر مسئول اصلی مراقبت است» اداره میشود.#مادری#بدن_زن#معرفی_فیلم#فیلم_فمینیستی📹 فیلم Tully را اینجا تماشا کنید ❤️ @Zane_Ruz_Channel
❤️ چرا کودکنما بودن زیبا شد؟🔴«کودکسازی» زنانآیا «زیبایی» زنانه در فرهنگ امروز به نوعی «کودکخواهی پنهان» (پدوفیلی) آغشته شده است؟ وقتی «سادگی» و «لطافت» به معنای «رفتار کودکانه» تعریف میشود، چه چیزی در ناخودآگاه جامعه در حال تخریب است؟ بیایید این نقاب زیبا را برداریم.فرهنگ مصرفگرا، با تزریق استانداردهای بصری کودکانه، در حال ساخت «زن ابدی نابالغ» است.ریشهی این ماجرا در تمامی فرهنگ پدرسالار برای کنترل است؛ زنی که کودکنما باشد، «خطرناک» نیست، «مطیع» است و قدرت تحلیل ندارد. درواقع، «زیبایی» به مثابه لباسی است که روی یک ساختار قدرت کشیده شده تا آن را عادیسازی کند.✅این انحراف در سه سطح خود را نشان میدهد:۱. فیلترها و میکاپ: ترجیح چهرههایی که ویژگیهای نوزادگونه دارند (مثل چشم درشت) و خطوط بلوغ را پاک میکنند.۲. ادبیات کلامی: استفاده از لحن کودکانه (Baby talk) در بزرگسالی.۳. رفتار اجتماعی: ستایش وابستگی و ناتوانی در تصمیمگیری به عنوان «دلبری زنانه».وقتی فرهنگ، ویژگیهای «کودکانه» را به عنوان «استاندارد جذابیت زنانه» معرفی میکند، عملاً «میل جنسی بزرگسال» را به سمت ویژگیهای کودکوار سوق میدهد. این «پدوفیلی فرهنگی» یا میل به کودکخواهی زمانی رخ میدهد که جامعه با ستایش معصومیت تصنعی، قیف میل به «کودکوارگی» را میسازد. این دستکاری رسانهای، مغز را در وضعیتی قرار میدهد که سیستم پاداش، به جای لذت از «سوژهی بالغ» (کسی که صاحب قدرت و هویت است)، به «ابژهی کودکگونه» تمایل پیدا میکند. در واقع، مرز بین تحسین زیبایی و بهرهکشی انحرافی در ناخودآگاه جمعی مخدوش میشود.این بحث، بحث «زشت یا زیبا» نیست؛ بحث «بلوغ یا اَسارت» است. ✒️وقتی فرهنگ ما مدام بر «کودکبودن زن» تأکید میکند، در حال بازتولید نیاز به کنترل است. زنانگی اصیل در «قدرت»، «بلوغ» و «فهم جهان» است، نه در «معصومیت ساختگی».«زیبایی» اگر در مرزهای «کودکبودگی» زندانی شود، دیگر ستایش شکوه زنانه نیست؛ بلکه بازتولید همان ساختارهای سلطهای است که بلوغ را تهدیدی برای خود میبینند.🌸وقتی «معصومیت ساختگی» به استاندارد اصلی جذابیت تبدیل میشود، آیا ما در حال تحسین زیبایی هستیم یا در حال عادیسازی یک انحراف عمیق در ناخودآگاه جمعی؟#زیبایی#بدن_زن ▫️ravan_technique✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ دورههای مدرسه فمینیستی زن روز:🌸 دوره «چالشهای زنان در مسیر شغلی»⬅️ با ارائه نازلی ابراهیمی|آغاز دوره: ۲۵ مردادماه | ۱۰ جلسه| یکشنبهها ساعت ۱۸🌸 دوره «تفکر انتقادی در معرفتشناسی فمینیستی»⬅️با ارائه دکتر سارا قزلباش | آغاز دوره: ۳ شهریورماه | ۴ جلسه| سهشنبهها ساعت ۱۸🌸 دوره «بدن زن و سینما»⬅️ با ارائه طاهره جورکش| آغاز دوره: ۵ شهریورماه | ۶ جلسه | پنجشنبهها ساعت ۱۶🌸دوره «از شرم بدن تا پذیرش خود»⬅️ با ارائه: چکامه شمسی |آغاز دوره: ۲ شهریورماه | ۴ جلسه| دوشنبه و چهارشنبهها ساعت ۱۸✅ برای ثبتنام به آیدی تلگرامی زیر پیام دهید:✈️@Zaneruz_admin✈️ t.me/Zane_Ruz_Channel
❤️ آزمایش ارزش کارخانگی یک درمانگر از ۳۰ زن متأهل خواست برای یک هفته کارهای نامرئی خانه را انجام ندهند؛ شوهرهایشان فقط ۹ روز دوام آوردند.چرا درمانگر این پژوهش را انجام داد؟در طول صدها جلسه مشاوره یک مشاور روابط الگوی مشابهی را میدید: زنها بار کار ذهنی و شناختی نامرئی خانه را به دوش میکشیدند کاری که شوهرانشان واقعاً از وجود آن آگاه نبودند.نه فقط انجام دادن کارهای فیزیکی، بلکه کار پیشبینیکننده - یعنی دانستن اینکه چه چیزی باید انجام شود چه زمانی باید انجام شود و اگر انجام نشود چه چیزی خراب میشود.هدف: نامرئی کردن این بار ذهنی را پایان دادن و نشان دادنش با حذف کامل آن.✅اولین نشانههای مشکل ظاهر شد:روز اول: هیچ چیز واضحی اتفاق نیفتاد. زنها احساس اضطراب داشتند. خانهها همچنان مرتب به نظر میرسیدند.روز دوم: دستمال توالت تمام شد. یک شوهر بدون اینکه کسی بگوید آن را خرید. بیشترشان حتى متوجه نشده بودند.روز سوم: اولین برگه اجازه مدرسه فراموش شد. مدرسه با مادر تماس گرفت، او پاسخ نداد. پدر مجبور شد رسیدگی کند - اما گیج بود که چرا مادر کاری نکرده است.✅اولین انباشته شدن مشکلات:وقت ملاقات: چندین خانواده حداقل یک قرار مهم را از دست دادند.لباسها: چند کودک چند روز پشت سر هم لباسهای مشابه پوشیدند. فلان چیز کجاست؟ سه شوهر درباره وسایلی سؤال کردند که هیچوقت مسئول پیگیری آنها نبودهاند.یکی از زنان گفت: «احساس میکردم دستهایم را از روی فرمان برداشتهام با این تفاوت که فقط من میدانستم چه کسی رانندگی میکند.»🌸جملهای که پژوهش را تمام کرد.یکی از شوهرها، وقتی نتایج نبودن آن بار ذهنی را دید، این جمله را گفت. نه از روی بدجنسی، بلکه واقعاً با تعجب:✒️«چرا فقط به من نگفتی که این کارها باید انجام شوند؟»او واقعاً نمیدانست این کارها اصلاً در حال انجام شدن بودهاند. نمیتوانست نبود چیزی را احساس کند که هرگز آن را ندیده بود.«فقط به من بگو»، واقعاً چه چیزی را نشان میدهد؟ اطلاع دادن، یک کار به دیگری، خودش یک کار است. ۱. توجه کردن: فهمیدن اینکه چه چیزی باید انجام شود.۲. مدیریت کردن: تصمیم گرفتن اینکه چه کسی و چه زمانی آن را انجام دهد.۳. ارتباط برقرار کردن: گفتن به او — که همچنان وظیفه زن باقی میماند. اگر زن همچنان کارها را دنبال کند و به شوهر اطلاع دهد، هنوز مدیر است و مرد تبدیل میشود به کارمندی که منتظر دستور است.🌸یافتههای جامعهشناس، آلیسون دمینگراو چهار بخش از کار شناختی خانه را شناسایی کرد:🌸پیشبینی کردن (Anticipating) تشخیص نیازهای آینده🌸پیدا کردن گزینهها (Identifying Options) تحقیق کردن و پیدا کردن راهحلها🌸تصمیم گرفتن (Deciding) انتخاب بین گزینههای مختلف🌸نظارت کردن (Monitoring) اطمینان حاصل کردن از اینکه کار کامل شده است.زنان بیشتر مسئول مراحل ۱، ۲ و ۴ بودند - همان بخش های نامرئی و مردان بیشتر در مرحله ۳ وارد میشدند و اغلب اعتبار اجتماعی آن را دریافت میکردند.بعد از آزمایش چه تغییر کرد؟درمانگر آزمایش را در روز نهم متوقف کرد نه به این دلیل که شوهرها درخواست کردند، بلکه چون هدف آزمایش محقق شده بود.نیازی به سخنرانی نبود. این تجربهها کافی بودند: برگههای مدرسه، تمام شدن دستمال توالت و آن سؤال گیجکننده «چرا فقط به من نگفتی؟» سؤالی که مرد به زنی گفت که همیشه بیسروصدا از قبل همهچیز را میدانست.تجربه واقعی: هر شوهر حالا یک تجربه شخصی و مشخص از کاری داشت که قبلاً نامرئی بود.آگاهی قدم اول است - اما راهحل نهایی نیست. تقسیم کار بر اساس وظیفه«به من اگر یادآوری کنی برگهها را انجام میدهم» این فقط انجام دادن کار را منتقل میکند نه مسئولیت متوجه شدن و مدیریت کردن را.تقسیم مسئولیت بر اساس حوزه: «مسئولیت کامل کارهای مدرسه با من است» یعنی مسئولیت تشخیص برنامهریزی و اجرا منتقلمیشود.زوجهایی که به برابری پایدار رسیدند بار ذهنی را بر اساس حوزههای کامل تقسیم کردند - یعنی مالکیت کامل یک مسئولیت نه فقط انجام یک کار وقتی درخواست شود.#کار_خانگی#کارخانگی_زنانه_نیست▫️ravanshenaserabete ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ نمایش رقص کاروان و حضور زنان بر صحنهی نمایش عمومی در ایران🖍سوما نگهدارینیاسال ۱۹۴۶، بر صحنهی یک تئاتر عمومی در تهران، سه زن به نامهای نِستا رمضانی، هایده احمدزاده و ویلما پروتیوا برای اجرای رقصی با عنوان کاروان ظاهر شدند. این اجرا نقطهی عطفی در تاریخ حضور زنان بر صحنهی نمایش در ایران به شمار میآمد؛ چرا که تا پیش از آن، حضور زنانی از اقشار متوسط و تحصیلکرده در فضای عمومی تحت عنوان رقصنده، عملاً ممکن نبود اما اجرای نمایش رقص کاروان در واقع واکنشی بود به قرنها دگردیسی، حذف و استحالهی بدن که ریشه در اعماق تاریخ ایران داشت.تاریخ رقص در ایرانِ پیش از اسلام، با آیینهای مذهبی و درباری گره خورده بود. بر اساس پژوهشهای روبن گالاسیان و شواهد باستانی، رقصندگان در دوران ساسانی و هخامنشی جایگاه والایی داشتند و بدن زنانه، نمادی از باروری و ایزد بانوانی چون آناهیتا بود. اما با گذر زمان و تغییرات کلان مذهبی و اجتماعی، رقص از یک آیین جمعی و قدسی به سرگرمیهای محصور در دربار سلاطین یا اندرونیها تقلیل یافت. این روند در عصر قاجار به دوگانگی پیچیدهای رسید؛ از یک سو رقصندگانِ برگزیده در حرمسراها برای شاه و زنان حرم در فضایی بسته میرقصیدند و از سوی دیگر، گروههای لوطی و مطربهای دورهگرد در جشنها و عروسیها به اجرای رقص و حرکات موزون مشغول بودند.در این میان، غیبتِ فیزیکی زن در فضای عمومی، منجر به پدیدار شدنِ بدنهای جایگزین شد. 🌸افسانه نجمآبادی، تاریخنگار، استدلال میکند که جامعهی آن دوران را میتوان جامعهای همجنساجتماعی (Homosocial) دانست که در آن، فضای عمومی عمدتاً در سیطرهی مردان بود. این الگو به دنیای نمایش نیز تسری یافت؛ بهطوری که بسیاری از رقصندگانِ گروههای مطرب، پسران رقاص، بودند که با پوشیدن لباسهای خاص و آرایش زنانه، در قهوهخانهها و خیابانها اجرا میکردند. این پسران که به مهارتهای آکروباتیک و زیباییشان شهرت داشتند، در واقع نقشِ زن را بر عهده میگرفتند تا جای خالیِ بدنِ زنانه را در تماشای عمومی پر کنند. ✅این در حالی بود که در فضای خصوصی، زنان برای زنان میرقصیدند؛ رقصندگانی که مهارتهای فنی و آکروباتیکشان خیرهکننده بود و نقاشیهای بهجامانده از آن دوران، آنها را در وضعیتهای نمایشی دشوار و متعادلکننده نشان میدهد. با این حال، به رغم این مهارتهای ستودنی، رقص نه یک هنر بلکه نوعی پیشهوری تلقی میشد.رقصندگان که اغلب از گروههای اقلیت، فرودست یا کولیها بودند، به لحاظ اجتماعی در طبقات پایین نگاه داشته میشدند و واژهی رقاصه به مرور باری تحقیرآمیز به خود گرفت. 🟡آنتونی شِی این وضعیت را با اصطلاح رقصهراسی (Choreophobia) توصیف میکند؛ نوعی ترس و بدگمانیِ عمیق که ریشه در لایههای مذهبی داشت و رقص را نهتنها به دلیل پیوند با بزم، بلکه به خاطر پتانسیلش در دور کردن انسان از معنویت، ناپسند میشمرد.با آغاز دوران پهلوی اول و پروژهی مدرنیزاسیون، تلاش شد تا با کشف حجاب، حضور فیزیکی زن در فضای عمومی بازتعریف شود. اما در دهههای بعد این حضور در نسبت با رقص زنان بار دیگر با چالش روبرو شد. در دههی ۱۹۴۰ در کافههای مرکز تهران و لالهزار، رقص موسوم به کابارهای رواج یافت که در آن زنان در همراهی با گروه موسیقی برای مشتریان در فضای بستهی کافهها و بارها میرقصیدند.اگرچه این رقصندگان زن جسارتِ حضور بر صحنه را داشتند، با این حال در نگاهِ حاکم و ذهنیت سنتی آن زمان، بدنِ آنها صرفاً به کالایی برای لذتِ مردانه تعبیر میشد. همین امر باعث شد تا زنانِ طبقات متوسط و تحصیلکرده، برای حفظِ شأن اجتماعی خود، از رقص در عرصهی عمومی دوری بجویند.🌸در چنین فضای غبارآلودی بود که نستا رمضانی، هایده احمدزاده و ویلما پروتیوا با اجرای نمایش رقص کاروان، تلاش کردند زبانِ بدن برای رقص زنان را تغییر دهند.✒️نستا رمضانی در توصیف واکنش تماشاگران مینویسد که آنها در ابتدا با نوعی سکوتِ سنگین به اجرا مینگریستند، چرا که حرکات ما بسیار کند و انتزاعی بود و با انتظار آنها از رقص، که معمولاً با شادی و شور همراه بود، تفاوت داشت. او دربارهی نگاهِ مردانِ حاضر در سالن که با ذهنیتِ دیدنِ رقصهای لرزشی به تئاتر آمده بودند، میگوید: آنها انتظار داشتند ما برایشان طنازی کنیم، اما ما با بدنی منقبض و نگاهی که به دوردست خیره شده بود، به آنها فهماندیم که این صحنه، جایِ دیگری است.#بدن_زن#تاریخ_زنان 📎ادامه مطلب ✈️@Zane_Ruz_Channel