❤️ زن در آثار زنان؛حق شخصیت بودن🖍 الهام محمدنژاد چند روز پیش از خبر درگذشت شهرنوش پارسیپور، یاداشت…
انتشار: 2026/07/26 08:11 UTCدریافت: 2026/08/01 00:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:05 UTC
❤️ زن در آثار زنان؛حق شخصیت بودن🖍 الهام محمدنژاد چند روز پیش از خبر درگذشت شهرنوش پارسیپور، یاداشتی در شبکههای اجتماعی به بحثهایی دامن زد. یاداشتی که نویسندگان زن ایرانی را با بهرام بیضایی مقایسه میکرد و نوشته بود که در پنجاه سالی که نویسندگان زن ایرانی سرگرم روایت «زنانگی آپارتمانی» بودهاند، بهرام بیضایی زنانی آفریده که یکتنه به جنگ ظلم و سنت مردانه میروند، در حالی که هیچیک از زنان نویسنده ایرانی نتوانستهاند شخصیت زن قهرمان و اسطورهای خلق کنند.بحثهایی در حاشیه یاداشت شکل گرفت. نکته این بود که بسیاری از پاسخها صورتمسئله را پذیرفته بودند و برای چراییاش توضیح ارائه می دادند؛ توضیح اینکه زنان فرصت نداشتند، در خانه محصور بودند، با سانسور مواجه بودند، جامعه مردسالار بود و به همین دلیل نتوانستند مثل بیضایی بنویسند. فارغ از اینکه اقتدار ادبی مثل هر اقتدار دیگری حافظه دارد، و آثار در خلا خوانده نمیشوند، اساسا سوال این است چه کسی گفته پروژه نویسندگان زن ایرانی باید همان پروژه بیضایی میبود؟ و اساساً چرا بیضایی باید با نویسندگان زن مقایسه شود، نه با سنت غالب داستاننویسی مردان ایران، با گلشیری، قاسمی، معروفی، ساعدی یا هدایت؟✒️گاهی در نقد ادبی ما آدم احساس میکند زن، برای اینکه اصلاً اجازه ورود به ادبیات پیدا کند، باید اول یک فرم استخدامی عجیب را پر کند: آیا با سنت جنگیدهاید؟ آیا یکتنه تاریخ را نجات دادهاید؟ آیا در برابر جهان مردانه ایستادهاید؟ آیا دستکم سه قرن عقبماندگی فرهنگی-اجتماعی را با نگاه دریدهتان جبران کردهاید؟ اگر پاسخ منفی است، متأسفیم شما فقط یک زن در آپارتمانید. این شوخی نیست، یا دستکم، شوخی قدیمی و پرخرجی است. مردان ادبیات فارسی دهههاست اجازه داشتهاند انسان باشند؛ شکسته، حسود، حقیر، بیمار، خودخواه، بدذات، بزدل، مستأصل، پر از شیشهخرده. هیچکس بعد از خواندن همنوایی شبانه ارکستر چوبها یا چاه بابل از رضا قاسمی نمیپرسد چرا مردانت یکتنه به جنگ سنت نرفتند. کسی بعد از سمفونی مردگان معروفی نمیگوید چرا اینهمه مرد شکستخورده، برادرکش، حسود و گرفتار نوشتی، یکی را هم میفرستادی جهان را نجات بدهد. کسی از گلشیری، از شازده احتجاب تا جننامه، طلب قهرمان اسطورهای-اخلاقی نمیکند. در جهان هدایت، از بوف کور به بعد، مرد میتواند بیمار، مالیخولیایی، ویران و گرفتار کابوس خودش باشد و همچنان شخصیت محسوب شود. مرد لازم نیست نماینده مردان باشد، کافی است انسان باشد.🟡با این حال، این امتیاز ساده وقتی به زن میرسد، ناپدید میشود. نوبت به زن که میرسد، ناگهان ادبیات به آزمون ورودی اسطوره تبدیل میشود. زن اگر قرار است جدی گرفته شود، باید یا شورشی کبیر باشد، زنی که با چشمان دریده به جنگ تمام سنت میرود. یا هیئتی از فضیلت که موقتاً در قالب انسان ظاهر شده است. وسط این دو چیست؟ همان چیز خطرناک: انسان.نویسندگان زن ایرانی، در بهترین لحظاتشان، آمدند و گفتند زن لازم نیست برای مهمشدن حتماً پرچم بردارد، شمشیر بکشد، سنت را با یک مونولوگ باشکوه نابود کند یا به اندازه چند تمدن بار معنایی با خود حمل کند. زن میتواند حسود باشد، فعالیت سیاسی بکند، باهوش باشد، معمولی باشد، مادر بدی باشد، عاشق بدی باشد، شکست بخورد، از زندگیاش خشمگین باشد، متفکر باشد، اشتباه کند و حتی دوستداشتنی نباشد و با همه اینها شخصیت باشد. ✅میراث این نویسندگان، افزودن زن به ادبیات نبود، افزودنِ تناقض به تصویر زن بود. آنها نمیخواستند زن را به اسطورهای دیگر بدل کنند، میخواستند او را از قلمرو نماد به قلمرو تجربه انسانی منتقل کنند و حقِ شخصیت بودن را به او بازگردانند. #زنان_نویسنده📎ادامه مطلب ✈️@Zane_Ruz_Channel
