💾 دل آزاری 🎼ما زنده به عشقیم نظاما و نمیریمعشقیست وجودی که پی آن عدمی نیست...🎤باصدای: #قمرالملوک_و…
انتشار: 2026/08/05 17:03 UTCدریافت: 2026/08/15 07:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 07:02 UTC
💾 دل آزاری 🎼ما زنده به عشقیم نظاما و نمیریمعشقیست وجودی که پی آن عدمی نیست...🎤باصدای: #قمرالملوک_وزیری ▫️شعر: نظام وفا▫️نوازنده تار: مرتضی نیداوود#صدای_زن#آهنگ_شب#موسیقی_زنان ❤️ @Zane_Ruz_Channel
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 6 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — جامعهشناسی زن روز
🎬 تمامی فیلمهای فمینیستی کانال جامعهشناسی زن روز به همراه تحلیل آنها به کانال زیر انتقال یافتند.🔗t.me/+pJ5JKb7UcYEyYmQ0
🎬Tully 🎬تالی🎭#تحلیل_فیلم فیلم تالی در سطح داستانیاش دربارهٔ «مارلو» است: مادری با سه فرزند که پس از زایمان سوم، زیر فشار بیخوابی، کار مراقبتی، توقعات خانوادگی و فرسودگی روانی قرار گرفته است. 🎞 فیلم بیش از آنکه صرفاً روایتی از افسردگی پس از زایمان باشد، افشای یک تناقض بنیادین است: جامعه مادری را امری طبیعی، عاشقانه و غریزی معرفی میکند، اما کار مادی، جسمانی و روانیِ آن را نامرئی و خصوصی نگه میدارد.مارلو فقط «مادر» نیست؛ او همزمان:پرستار شبانهروزی نوزاد است؛تنظیمکنندهٔ هیجانها و بحرانهای کودکان است؛مسئول نظم، غذا، لباس، مدرسه و سلامت خانواده است؛بدنش پس از بارداری و زایمان هنوز درگیر درد، هورمون، شیردهی و بیخوابی است؛و باید در عین حال تصویری از «مادر خوب» را نیز حفظ کند.✒️فیلم بهخوبی نشان میدهد که این حجم از کار، هرچند در خانه رخ میدهد، کار واقعی است؛ کاری بیوقفه، بدون ساعت کاری، مرخصی، دستمزد یا امکان استعفا.در این خوانش، فرسودگی مارلو شکست شخصی او نیست. مسئله این نیست که او «بهاندازهٔ کافی قوی» نیست؛ مسئله ساختاری است: نظام خانوادهٔ هستهای، مراقبت را بر دوش یک زن متمرکز میکند و سپس از او انتظار دارد آن را با عشق، سکوت و لبخند انجام دهد.📹 تالی با تصویر غالبِ مادر آرمانی مقابله میکند: مادری که باید همیشه صبور، فداکار، شاد، زیبا، جنسی، منظم، مراقب و قدردان باشد.مارلو از این الگو فاصله دارد. او خشمگین میشود، بدخلق است، بدنش را دوست ندارد، از فرزندانش خسته میشود و گاهی آرزو میکند از وضعیت موجود بگریزد. اینها در فرهنگ رایج اغلب بهعنوان نشانهٔ «مادر بد» خوانده میشوند؛ اما فیلم، دستکم در لحظههای کلیدی، نشان میدهد که چنین احساساتی غیرطبیعی نیستند. ✅آنچه غیرطبیعی است، توقع مراقبت بیپایان از یک انسان بدون حمایت اجتماعی و عاطفی است.فیلم، بدن مارلو را برخلاف تصویر پالایششده و سکسی رایج از مادری نشان میدهد: بدنی متورم، خسته، زخمی، شیرده، بیخواب و از خودبیگانه.🌸 فرهنگ مسلط معمولاً بدن زن را یا در مقام ابژهٔ میل میخواهد یا در مقام مادرِ مقدس؛ اما بدن واقعی زنِ پس از زایمان اغلب جایی در این تصویرها ندارد. مارلو نه به ایدهآل زیبایی نزدیک است و نه به تصویر قدسی و بیجسم مادر. او بدنی دارد که کار کرده، درد کشیده و تحت مطالبهٔ دائمی دیگران قرار گرفته است.فیلم در ظاهر روایتی از فرسودگی یک مادر سهفرزندی است؛ اما از منظر فمینیستی، میتوان آن را نقدی تلخ و هوشمندانه بر مادری ایدهآلسازیشده، کار مراقبتی نامرئی، نابرابری جنسیتی در خانواده، و ازخودبیگانگی زن در بدن و زندگی روزمره دانست.این فیلم نقدی است بر الگویی از خانواده که ممکن است ظاهراً مدرن و مهربان باشد، اما در عمل هنوز بر مبنای پیشفرضِ «مادر مسئول اصلی مراقبت است» اداره میشود.#مادری#بدن_زن #معرفی_فیلم#فیلم_فمینیستی📹 فیلم Tully را اینجا تماشا کنید ❤️ @Zane_Ruz_Channel
❤️ چرا کودکنما بودن زیبا شد؟🔴«کودکسازی» زنانآیا «زیبایی» زنانه در فرهنگ امروز به نوعی «کودکخواهی پنهان» (پدوفیلی) آغشته شده است؟ وقتی «سادگی» و «لطافت» به معنای «رفتار کودکانه» تعریف میشود، چه چیزی در ناخودآگاه جامعه در حال تخریب است؟ بیایید این نقاب زیبا را برداریم.فرهنگ مصرفگرا، با تزریق استانداردهای بصری کودکانه، در حال ساخت «زن ابدی نابالغ» است.ریشهی این ماجرا در تمامی فرهنگ پدرسالار برای کنترل است؛ زنی که کودکنما باشد، «خطرناک» نیست، «مطیع» است و قدرت تحلیل ندارد. درواقع، «زیبایی» به مثابه لباسی است که روی یک ساختار قدرت کشیده شده تا آن را عادیسازی کند.✅این انحراف در سه سطح خود را نشان میدهد:۱. فیلترها و میکاپ: ترجیح چهرههایی که ویژگیهای نوزادگونه دارند (مثل چشم درشت) و خطوط بلوغ را پاک میکنند.۲. ادبیات کلامی: استفاده از لحن کودکانه (Baby talk) در بزرگسالی.۳. رفتار اجتماعی: ستایش وابستگی و ناتوانی در تصمیمگیری به عنوان «دلبری زنانه».وقتی فرهنگ، ویژگیهای «کودکانه» را به عنوان «استاندارد جذابیت زنانه» معرفی میکند، عملاً «میل جنسی بزرگسال» را به سمت ویژگیهای کودکوار سوق میدهد. این «پدوفیلی فرهنگی» یا میل به کودکخواهی زمانی رخ میدهد که جامعه با ستایش معصومیت تصنعی، قیف میل به «کودکوارگی» را میسازد. این دستکاری رسانهای، مغز را در وضعیتی قرار میدهد که سیستم پاداش، به جای لذت از «سوژهی بالغ» (کسی که صاحب قدرت و هویت است)، به «ابژهی کودکگونه» تمایل پیدا میکند. در واقع، مرز بین تحسین زیبایی و بهرهکشی انحرافی در ناخودآگاه جمعی مخدوش میشود.این بحث، بحث «زشت یا زیبا» نیست؛ بحث «بلوغ یا اَسارت» است. ✒️وقتی فرهنگ ما مدام بر «کودکبودن زن» تأکید میکند، در حال بازتولید نیاز به کنترل است. زنانگی اصیل در «قدرت»، «بلوغ» و «فهم جهان» است، نه در «معصومیت ساختگی».«زیبایی» اگر در مرزهای «کودکبودگی» زندانی شود، دیگر ستایش شکوه زنانه نیست؛ بلکه بازتولید همان ساختارهای سلطهای است که بلوغ را تهدیدی برای خود میبینند.🌸وقتی «معصومیت ساختگی» به استاندارد اصلی جذابیت تبدیل میشود، آیا ما در حال تحسین زیبایی هستیم یا در حال عادیسازی یک انحراف عمیق در ناخودآگاه جمعی؟#زیبایی #بدن_زن ▫️ravan_technique✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ دورههای مدرسه فمینیستی زن روز:🌸 دوره «چالشهای زنان در مسیر شغلی»⬅️ با ارائه نازلی ابراهیمی|آغاز دوره: ۲۵ مردادماه | ۱۰ جلسه| یکشنبهها ساعت ۱۸🌸 دوره «تفکر انتقادی در معرفتشناسی فمینیستی»⬅️با ارائه دکتر سارا قزلباش | آغاز دوره: ۳ شهریورماه | ۴ جلسه| سهشنبهها ساعت ۱۸🌸 دوره «بدن زن و سینما»⬅️ با ارائه طاهره جورکش| آغاز دوره: ۵ شهریورماه | ۶ جلسه | پنجشنبهها ساعت ۱۶🌸دوره «از شرم بدن تا پذیرش خود»⬅️ با ارائه: چکامه شمسی |آغاز دوره: ۲ شهریورماه | ۴ جلسه| دوشنبه و چهارشنبهها ساعت ۱۸✅ برای ثبتنام به آیدی تلگرامی زیر پیام دهید:✈️@Zaneruz_admin✈️ t.me/Zane_Ruz_Channel
❤️ آزمایش ارزش کارخانگی یک درمانگر از ۳۰ زن متأهل خواست برای یک هفته کارهای نامرئی خانه را انجام ندهند؛ شوهرهایشان فقط ۹ روز دوام آوردند.چرا درمانگر این پژوهش را انجام داد؟در طول صدها جلسه مشاوره یک مشاور روابط الگوی مشابهی را میدید: زنها بار کار ذهنی و شناختی نامرئی خانه را به دوش میکشیدند کاری که شوهرانشان واقعاً از وجود آن آگاه نبودند.نه فقط انجام دادن کارهای فیزیکی، بلکه کار پیشبینیکننده - یعنی دانستن اینکه چه چیزی باید انجام شود چه زمانی باید انجام شود و اگر انجام نشود چه چیزی خراب میشود.هدف: نامرئی کردن این بار ذهنی را پایان دادن و نشان دادنش با حذف کامل آن.✅اولین نشانههای مشکل ظاهر شد:روز اول: هیچ چیز واضحی اتفاق نیفتاد. زنها احساس اضطراب داشتند. خانهها همچنان مرتب به نظر میرسیدند.روز دوم: دستمال توالت تمام شد. یک شوهر بدون اینکه کسی بگوید آن را خرید. بیشترشان حتى متوجه نشده بودند.روز سوم: اولین برگه اجازه مدرسه فراموش شد. مدرسه با مادر تماس گرفت، او پاسخ نداد. پدر مجبور شد رسیدگی کند - اما گیج بود که چرا مادر کاری نکرده است.✅اولین انباشته شدن مشکلات:وقت ملاقات: چندین خانواده حداقل یک قرار مهم را از دست دادند.لباسها: چند کودک چند روز پشت سر هم لباسهای مشابه پوشیدند. فلان چیز کجاست؟ سه شوهر درباره وسایلی سؤال کردند که هیچوقت مسئول پیگیری آنها نبودهاند.یکی از زنان گفت: «احساس میکردم دستهایم را از روی فرمان برداشتهام با این تفاوت که فقط من میدانستم چه کسی رانندگی میکند.»🌸جملهای که پژوهش را تمام کرد.یکی از شوهرها، وقتی نتایج نبودن آن بار ذهنی را دید، این جمله را گفت. نه از روی بدجنسی، بلکه واقعاً با تعجب:✒️«چرا فقط به من نگفتی که این کارها باید انجام شوند؟»او واقعاً نمیدانست این کارها اصلاً در حال انجام شدن بودهاند. نمیتوانست نبود چیزی را احساس کند که هرگز آن را ندیده بود.«فقط به من بگو»، واقعاً چه چیزی را نشان میدهد؟ اطلاع دادن، یک کار به دیگری، خودش یک کار است. ۱. توجه کردن: فهمیدن اینکه چه چیزی باید انجام شود.۲. مدیریت کردن: تصمیم گرفتن اینکه چه کسی و چه زمانی آن را انجام دهد.۳. ارتباط برقرار کردن: گفتن به او — که همچنان وظیفه زن باقی میماند. اگر زن همچنان کارها را دنبال کند و به شوهر اطلاع دهد، هنوز مدیر است و مرد تبدیل میشود به کارمندی که منتظر دستور است.🌸یافتههای جامعهشناس، آلیسون دمینگراو چهار بخش از کار شناختی خانه را شناسایی کرد:🌸پیشبینی کردن (Anticipating) تشخیص نیازهای آینده🌸پیدا کردن گزینهها (Identifying Options) تحقیق کردن و پیدا کردن راهحلها🌸تصمیم گرفتن (Deciding) انتخاب بین گزینههای مختلف🌸نظارت کردن (Monitoring) اطمینان حاصل کردن از اینکه کار کامل شده است.زنان بیشتر مسئول مراحل ۱، ۲ و ۴ بودند - همان بخش های نامرئی و مردان بیشتر در مرحله ۳ وارد میشدند و اغلب اعتبار اجتماعی آن را دریافت میکردند.بعد از آزمایش چه تغییر کرد؟درمانگر آزمایش را در روز نهم متوقف کرد نه به این دلیل که شوهرها درخواست کردند، بلکه چون هدف آزمایش محقق شده بود.نیازی به سخنرانی نبود. این تجربهها کافی بودند: برگههای مدرسه، تمام شدن دستمال توالت و آن سؤال گیجکننده «چرا فقط به من نگفتی؟» سؤالی که مرد به زنی گفت که همیشه بیسروصدا از قبل همهچیز را میدانست.تجربه واقعی: هر شوهر حالا یک تجربه شخصی و مشخص از کاری داشت که قبلاً نامرئی بود.آگاهی قدم اول است - اما راهحل نهایی نیست. تقسیم کار بر اساس وظیفه«به من اگر یادآوری کنی برگهها را انجام میدهم» این فقط انجام دادن کار را منتقل میکند نه مسئولیت متوجه شدن و مدیریت کردن را.تقسیم مسئولیت بر اساس حوزه: «مسئولیت کامل کارهای مدرسه با من است» یعنی مسئولیت تشخیص برنامهریزی و اجرا منتقلمیشود.زوجهایی که به برابری پایدار رسیدند بار ذهنی را بر اساس حوزههای کامل تقسیم کردند - یعنی مالکیت کامل یک مسئولیت نه فقط انجام یک کار وقتی درخواست شود.#کار_خانگی#کارخانگی_زنانه_نیست▫️ravanshenaserabete ✈️@Zane_Ruz_Channel
❤️ نمایش رقص کاروان و حضور زنان بر صحنهی نمایش عمومی در ایران🖍سوما نگهدارینیاسال ۱۹۴۶، بر صحنهی یک تئاتر عمومی در تهران، سه زن به نامهای نِستا رمضانی، هایده احمدزاده و ویلما پروتیوا برای اجرای رقصی با عنوان کاروان ظاهر شدند. این اجرا نقطهی عطفی در تاریخ حضور زنان بر صحنهی نمایش در ایران به شمار میآمد؛ چرا که تا پیش از آن، حضور زنانی از اقشار متوسط و تحصیلکرده در فضای عمومی تحت عنوان رقصنده، عملاً ممکن نبود اما اجرای نمایش رقص کاروان در واقع واکنشی بود به قرنها دگردیسی، حذف و استحالهی بدن که ریشه در اعماق تاریخ ایران داشت.تاریخ رقص در ایرانِ پیش از اسلام، با آیینهای مذهبی و درباری گره خورده بود. بر اساس پژوهشهای روبن گالاسیان و شواهد باستانی، رقصندگان در دوران ساسانی و هخامنشی جایگاه والایی داشتند و بدن زنانه، نمادی از باروری و ایزد بانوانی چون آناهیتا بود. اما با گذر زمان و تغییرات کلان مذهبی و اجتماعی، رقص از یک آیین جمعی و قدسی به سرگرمیهای محصور در دربار سلاطین یا اندرونیها تقلیل یافت. این روند در عصر قاجار به دوگانگی پیچیدهای رسید؛ از یک سو رقصندگانِ برگزیده در حرمسراها برای شاه و زنان حرم در فضایی بسته میرقصیدند و از سوی دیگر، گروههای لوطی و مطربهای دورهگرد در جشنها و عروسیها به اجرای رقص و حرکات موزون مشغول بودند.در این میان، غیبتِ فیزیکی زن در فضای عمومی، منجر به پدیدار شدنِ بدنهای جایگزین شد. 🌸افسانه نجمآبادی، تاریخنگار، استدلال میکند که جامعهی آن دوران را میتوان جامعهای همجنساجتماعی (Homosocial) دانست که در آن، فضای عمومی عمدتاً در سیطرهی مردان بود. این الگو به دنیای نمایش نیز تسری یافت؛ بهطوری که بسیاری از رقصندگانِ گروههای مطرب، پسران رقاص، بودند که با پوشیدن لباسهای خاص و آرایش زنانه، در قهوهخانهها و خیابانها اجرا میکردند. این پسران که به مهارتهای آکروباتیک و زیباییشان شهرت داشتند، در واقع نقشِ زن را بر عهده میگرفتند تا جای خالیِ بدنِ زنانه را در تماشای عمومی پر کنند. ✅این در حالی بود که در فضای خصوصی، زنان برای زنان میرقصیدند؛ رقصندگانی که مهارتهای فنی و آکروباتیکشان خیرهکننده بود و نقاشیهای بهجامانده از آن دوران، آنها را در وضعیتهای نمایشی دشوار و متعادلکننده نشان میدهد. با این حال، به رغم این مهارتهای ستودنی، رقص نه یک هنر بلکه نوعی پیشهوری تلقی میشد.رقصندگان که اغلب از گروههای اقلیت، فرودست یا کولیها بودند، به لحاظ اجتماعی در طبقات پایین نگاه داشته میشدند و واژهی رقاصه به مرور باری تحقیرآمیز به خود گرفت. 🟡آنتونی شِی این وضعیت را با اصطلاح رقصهراسی (Choreophobia) توصیف میکند؛ نوعی ترس و بدگمانیِ عمیق که ریشه در لایههای مذهبی داشت و رقص را نهتنها به دلیل پیوند با بزم، بلکه به خاطر پتانسیلش در دور کردن انسان از معنویت، ناپسند میشمرد.با آغاز دوران پهلوی اول و پروژهی مدرنیزاسیون، تلاش شد تا با کشف حجاب، حضور فیزیکی زن در فضای عمومی بازتعریف شود. اما در دهههای بعد این حضور در نسبت با رقص زنان بار دیگر با چالش روبرو شد. در دههی ۱۹۴۰ در کافههای مرکز تهران و لالهزار، رقص موسوم به کابارهای رواج یافت که در آن زنان در همراهی با گروه موسیقی برای مشتریان در فضای بستهی کافهها و بارها میرقصیدند.اگرچه این رقصندگان زن جسارتِ حضور بر صحنه را داشتند، با این حال در نگاهِ حاکم و ذهنیت سنتی آن زمان، بدنِ آنها صرفاً به کالایی برای لذتِ مردانه تعبیر میشد. همین امر باعث شد تا زنانِ طبقات متوسط و تحصیلکرده، برای حفظِ شأن اجتماعی خود، از رقص در عرصهی عمومی دوری بجویند.🌸در چنین فضای غبارآلودی بود که نستا رمضانی، هایده احمدزاده و ویلما پروتیوا با اجرای نمایش رقص کاروان، تلاش کردند زبانِ بدن برای رقص زنان را تغییر دهند.✒️نستا رمضانی در توصیف واکنش تماشاگران مینویسد که آنها در ابتدا با نوعی سکوتِ سنگین به اجرا مینگریستند، چرا که حرکات ما بسیار کند و انتزاعی بود و با انتظار آنها از رقص، که معمولاً با شادی و شور همراه بود، تفاوت داشت. او دربارهی نگاهِ مردانِ حاضر در سالن که با ذهنیتِ دیدنِ رقصهای لرزشی به تئاتر آمده بودند، میگوید: آنها انتظار داشتند ما برایشان طنازی کنیم، اما ما با بدنی منقبض و نگاهی که به دوردست خیره شده بود، به آنها فهماندیم که این صحنه، جایِ دیگری است.#بدن_زن#تاریخ_زنان 📎ادامه مطلب ✈️@Zane_Ruz_Channel
