تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-16 11:14 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
#مولاناعلی💙کلاف شعر دارم،سالها کارم غزل بافیستدراین بازار آشفته،علی تحسین کند کافیست⚠️ کپی به هر نحوی حلال است💠فعالیت اصلی در اینستاگرام : instagram.com/dokhat_sher📽️ فيلم و عكس های خام:@ghafase110
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 129 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
آیا از دنیا جز پنبه و کفن با خود برد؟اره والاشاعری هم میفرماید که:ای بشر از چه گمان کردی که دنیا مال توستورنه پنداری که هر لحظه اجل دنبال توستهرچهخوردی، مال مور و هرچه هستی مال گورهرچهداری مال وارث،هرچهکردی مال توست...
داشتم عکسهای گالریمو نگاه میکردم که چشمم خورد به این شعر؛ شعری که روی این تمثال مبارک نوشته شده و به امیرالمؤمنین علیهالسلام نسبت داده شده:خُذِ القناعةَ من دنیاک وارضی بهاوأجعل نصيبك منها راحةَ البدنوأنظر لمن ملك الدنيا أجمعهاهل راح منها بغير القطن والكفنقناعت را از دنیایت برگیر و به آن راضی باش،و سهم خود از دنیا را آسودگیِ تن قرار بده.و بنگر آنکس را که تمام دنیا را مالک شد؛آیا از دنیا جز پنبه و کفن با خود برد؟
بز و گوساله و... سقیفه نبوده طویله بوده!
در سال 1345 هجری قمری در شهر پیشاور پاکستان مجلس مناظره ای بین تنی چند از علمای اهل سنت و عالم برجسته شیعی سلطان الواعظین شیرازی برگزار گردید که طی آن شش نفر از تجار سرشناس و خوانین با نفوذ پاکستان از عقائد باطل خود دست برداشته و به ریسمان محکم الهی چنگ زدند.…موسی اگر نبیست و هارون اگر علیست گوساله حقِ غصب خلافت نداشته...#محسنعربخالقی
آیا میدانید گوساله سامری امت اسلام کیست؟در سال 1345 هجری قمری در شهر پیشاور پاکستان مجلس مناظره ای بین تنی چند از علمای اهل سنت و عالم برجسته شیعی سلطان الواعظین شیرازی برگزار گردید که طی آن شش نفر از تجار سرشناس و خوانین با نفوذ پاکستان از عقائد باطل خود دست برداشته و به ریسمان محکم الهی چنگ زدند. این نوشتار بخشی از این واقعه است: 🔴عالم سنی: امروز که درباره ی صحبت های دیشب شما فکر می کردم به این نتیجه رسیدم که گویا شما با سحر بیان در صدد اثبات خلافت بلافصل علی کرم الله وجهه هستید آخر چگونه ممکن است دستوری از ناحیه رسول الله (ص) در مورد خلافت علی کرم الله وجهه صادر شده باشد و با این حال پس از رحلت پیامبر، اصحاب بزرگ رسول خدا فرد دیگری را به عنوان خلیفه برگزینند. 🟢عالم شیعه: برای این اشکال پاسخ بسیار است؛ اما به مقتضای بحث یک جریان تاریخی را برایتان بیان می کنم. حضرت موسی هنگام عزیمت به کوه طور، هارون را جانشین خود معرفی نمود. اما مردم گول سامری را خوردند و از تبعیت هارون دست برداشتند. هر چه هارون آنها را از این کار منع می فرمود، گوششان بدهکار نبود و حتی در صدد قتل هارون بر آمدند. در قرآن مجید پس از نقل این جریان، گفتار هارون را خطاب به موسی پس از برگشت آن حضرت از کوه طور چنین نقل می نماید «ای پسر مادرم! این قوم مرا خوار شمردند و نزدیک بود مرا به قتل برسانند».شما را به خدا تعصب را کنار بگذارید و منصفانه قضاوت کنید! آیا این اجماع بنی اسرائیل بر ترك هارون دلیل بر حقانیت سامری می تواند باشد؟! تصور نمی کنم که اجماع بنی اسرائیل بر این امر باطل از اجماع ادعایی شما بر خلافت ابوبکر ضعیف تر باشد... بعد از وفات نبی اکرم (ص) همان مردمی که توصیه های آن حضرت را در مورد خلافت علی (ع) شنیده بودند؛ امیرالمومنین را کنار گذارده و به دنبال دیگران به راه افتادند. از علمای خودتان نقل شده است که وقتی آتش به درب خانه ی علی بردند و با تهدید آن حضرت را برای اخذ بیعت به مسجد آوردند، امیرمۆمنان (ع) خود را به قبر پیامبر رسانید و همان جملاتی که هارون به موسی گفت را به پیامبر عرض کرد.«این علی در دنیا و آخرت برادر من است و خلیفه ی من در اهل من است. او وصی من و وارث علم من و ادا کننده ی دیون من است. مال او از من و مال من از اوست. نفع او نفع من و ضرر او ضرر من است. هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است است »--------رسول خدا (ص):ای علی! منزلت تو نزد من، مانند منزلت هارون نزد موسی است. (هارون، وصی و جانشین حضرت موسی بود)صحیح البخاری ج۵،ص۱۲۹از امام باقر (ع) نقل شده است:مردم پس از رحلت رسول خدا (ص) همانند كسانی شدند كه جمعی از هارون و گروهی از گوساله پیروی كردند.الکافی، ج۸، ص۲۹۶.
ماجرای قوم بنی اسرائیل و گوساله سامری را میدانید؟👇🏼 وقتی حضرت موسی(ع) مأمور شد که علاوه بر 30 روز 10 روز دیگر در کوه طور بماند، مردم از خلیفه تعیین شده توسط حضرت موسی که هارون بود دست برداشتند و سامری قوم بنی اسرائیل را فریب داد و آنها را گوساله پرست کرد؛…آیا میدانید گوساله سامری امت اسلام کیست؟
ماجرای قوم بنی اسرائیل و گوساله سامری را میدانید؟👇🏼 وقتی حضرت موسی(ع) مأمور شد که علاوه بر 30 روز 10 روز دیگر در کوه طور بماند، مردم از خلیفه تعیین شده توسط حضرت موسی که هارون بود دست برداشتند و سامری قوم بنی اسرائیل را فریب داد و آنها را گوساله پرست کرد؛…پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آنچه به سر بنى اسرائيل آمد، مو به مو بر سر امّت من نيز خواهد آمد...بنى اسرائيل هفتاد و دو ملّت شدند و امّت من نيز بزودى هفتاد و سه ملّت خواهند شد، كه بجز يك ملّت (فرقه)، همه در آتش باشند.كنز العمّال۹۲۸
ماجرای قوم بنی اسرائیل و گوساله سامری را میدانید؟👇🏼وقتی حضرت موسی(ع) مأمور شد که علاوه بر 30 روز 10 روز دیگر در کوه طور بماند، مردم از خلیفه تعیین شده توسط حضرت موسی که هارون بود دست برداشتند و سامری قوم بنی اسرائیل را فریب داد و آنها را گوساله پرست کرد؛ وقتی حضرت موسی(ع) برگشت بسیار ناراحت شد چون دید که همه زحماتی که کشیده بر باد رفته است. حضرت موسی سراغ برادرش هارون رفت و از از سؤال کرد که چرا تو جلوی این جمعیت را نگرفتی؟ در قرآن می خوانیم که هارون فرمود: «برادر تقصیر من نیست آنها مرا تضعیف کردند و نزدیک بود که مرا به قتل برسانند»
روایتش را میدانید؟🔴 ماجرای عیادت سیاسی خلفای غاصبین از حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیهادر آخرین روزهای عمر شریف #حضرت_زهرا سلاماللهعلیها، حال عمومی ایشان بدتر شده و کسالت شدید آن حضرت و سخنانشان در بستر بیماری و رویگردانی ایشان از اهل شهر و به خصوص جملاتشان در ملاقات زنان انصار، تأثیر زیادی بر عواطف اهل مدینه و مسلمین گذاشته است.در عین حال، دستگاه خلافت به شدّت نیازمند بازسازی آبروی از دست رفتۀ خویش پس از جنایاتی که در حقّ یگانه دختر رسول خدا انجام داده است میباشد! #ابوبکر و #عمر چندین نوبت به بهانۀ عیادت، به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام مراجعه کردهاند، که البته آن حضرت اجازۀ ورود به آن دو را ندادهاند!با دستور ابوبکر، عمر با مراجعه به #امیرالمؤمنین علیهالسلام، از حضرت میخواهد که شفیع شده و اجازۀ ملاقات را از حضرت صدیقه سلاماللهعلیها بگیرند؛ حضرت زهرا علیهاالسلام سخن همسر مظلوم و امام زمان غریبشان را میپذیرند و امر را به ایشان میسپارند.حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها که به علّت بیماری، توان برخاستن از بستر را نداشتند، با ورود آن دو خبیث، در همان حال آرمیده در بستر و ملحفۀ ضخیمی که رویشان کشیده بودند، صورت شریف خود را به سوی دیوار بر میگردانند!ابوبکر و عمر که همراه جمعی از مردم وارد خانه شدهاند، به حضرت زهرا علیهاالسلام سلام میکنند، اما جواب سلام خود را نمیگیرند؛ چرا که جواب سلام مسلمان واجب است نه کافر! سپس شروع به عذرخواهی و طلب بخشش میکنند؛ ابوبکر چنین میگوید:⭕️ «ای دختر رسول خدا! به خدا قسم بستگان پیامبر را بیشتر از خاندان خودم دوست دارم و محبت من نسبت به تو، بیش از محبتم به دخترم عایشه است! دوست داشتم روزی که پدرت وفات کرد، من هم میمُردم! اما چه کنم که از پدرت شنیدم "ما پیامبران ارث نمیگذاریم!" (و به همین خاطر، فدک را از تو غصب کردم!)»حضرت بدون توجه به سخنان آنان، رو به امیرالمؤمنین علیهالسلام میکنند و میفرمایند:🔹 «با آن دو نفر، سخنی نمیگویم تا زمانی که پاسخ این سؤالم را با صداقت و راستی بدهند!»آنان قسم میخورند که جز حق نگویند؛ سپس حضرت میفرمایند:💠 «شما دو نفر را قسم میدهم که آیا نشنیدید رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله دربارۀ من فرمود: "فاطمه، قطعهای از وجود من است؛ هر کس فاطمه را بیازارد، مرا آزرده و هر کس مرا بیازارد، خداوند را آزرده است؟! و هر کس مرا پس از مرگم بیازارد، گویی مرا در حال حیاتم آزرده است؟!"»آنان گفتند: آری شنیدهایم و تصدیق میکنیم! آنگاه حضرت فرمودند:🔻 «الحمدلله که تکذیب نکردید! خدا را شاهد میگیرم و تمام کسانی که در اینجا هستند گواهی خواهند داد که شما دو نفر، مرا در حال حیات و مرگم آزردید و با شما سخن نخواهم گفت تا وقتی که خداوند را ملاقات کنم و شکایت شما را به محضرش بگویم!»ابوبکر که در جمع، آبرویی برای خود نمیبیند، با سروصدای فراوان شروع به گریه و فریاد میکند و میگوید:♨️ «ای کاش مادر مرا نزائیده بود!!»عمر به او پرخاش میکند و میگوید:‼️ «وای بر این مردم که مثل تویی پیر خرفت، حکومتشان را به دست گرفته است! که با ناراحتی یک زن، داد و فریاد میکند و با رضایتش، خوشحال میشود!!»حضرت صدیقه کبری سلاماللهعلیها بدون اعتنا به این جزع و فزعهای نمایشی، ابوبکر را خطاب قرار داده میفرمایند:☄ «به خدا قسم در هر نمازی که میخوانم، تو را لعن و نفرین میکنم!»آن دو بدون کسب هیچ نتیجه و با رسوایی بیشتر، از خانۀ حضرت خارج میشوند! سپس حضرت زهرا علیهاالسلام به امیرالمؤمنین علیهالسلام وصیت و تأکید میکنند که این دو نباید بر جنازۀ ایشان نماز بخوانند.📚 منابع عامه:الإمامة والسياسة (ابنقتيبةدینوری)، ص۲۰📚 منابع شیعه:علل الشرائع (شیخصدوق)، ج۱، ص۱۸۶بحار الانوار (علامهمجلسی)، ج۲۸، ص۳۵۷
قسم به ذات خداوند، فاطمه هر بارپس از نماز از آن دو نفر برائت داشتروایتش را میدانید؟
#لعناللهقاتلیکیافاطمهالزهراعجیب بعد پیمبر، علی مصیبت داشتمیان اهل مدینه چقدر غربت داشت تمام غربت و غم های بیشمارِ علیاز انحرافِ درونِ سقیفه نشأت داشت خیانتی که نمودند اهل ظلم به اوبه ذات اقدس حق ریشه در حسادت داشتاگر به صبر نبود آن یل عرب ملزمکسی برای ورود به خانه جرئت داشت؟ببین چگونه زند نعره پشت در آن کسکه در فرار ز میدان، فقط مهارت داشت!به پاک طینت عالم لگد زده آن که...به استناد روایات، خبث طینت داشتقسم به ذات خداوند، فاطمه هر بارپس از نماز از آن دو نفر برائت داشتوَ روح فاطمه درحالی از تنش پر زدکه از سقیفه و اهل سقیفه نفرت داشتعلی به خاک سپرد آن امانتی را کهنشانِ ضربه ی سیلی به روی صورت داشت#یونسوصالی
در بدر و خیبر و اُحد و لیله المبیتدستِ علیست در همه جا ختم غائله...#عاصیخراسانی🎙️@kashani1395
در چنین روزی شورای کثیف سقیفه تشکیل شد و تمام مسلمین را از مسیر خدا منحرف کردند...
قال مولانا الرضا علیهالسلام:یا ابن شبیب!ان کنت باکیا لشی ء فابک للحسین...اى پسر شبيب!اگر مى خواهى براى چيزى بگريى،براى حسين بن على بن ابى طالب عليهما السلام گريه كن...#شبجمعستهوایتنکنممیمیرمیابن الشبیب!گریه فقط بر غم حسینیابن الشبیب!گریه فقط بهر كربلایابن الشبیب درد حسین درد جان فزاستیابن الشبیب!روضه ی ما داغ پر بلا استیابن الشبیب!درد حسین درد بی کسی استیعنی عزیز فاطمه شبگرد بی کسی استیابن الشبیب!عمهی ما را کتک زدندآتش هزار بار به باغ فدک زدندیابن الشبیب!کوچه به دل غم نشانده استیعنی هنوز دست علی بسته مانده استیابن الشبیب!خنده مرا ترک میكندخد التریب را چه كسی درک میكندیابن الشبیب!غصه دلم را كباب كردشیب الخضیب دیدهی ما را پر آب كردیابن الشبیب!جرم یتیم سه ساله چیست؟دیگر پس از امام کشی آه و ناله نیستیابن الشبیب!قصهی معجر نگفتنی استجریان حنجر و دم خنجر شنفتنی استیابن الشبیب!غارت خیمه عجیب بوددر شعله ها سلالهی حیدر غریب بودیابن الشبیب!دختر ترسیده دیدهای؟در زیر خار طفلک خوابیده دیدهای؟یابن الشبیب! جد مرا سر بریده اندپیش نگاه عمهی ما سر بریده اند#علیاکبرلطیفیان
اَباصلت میگوید: خدمت آقا بودم به من فرمود: اباصلت، منتظرم بمان اگر آمدم و دیدی عبا به سر افکنده ام دیگر با من صحبت نکن بدان مرا مسموم کرده اند. بدان هدفشان را به نتیجه رسانده اند.اباصلت میگوید: آقا رفت من هم چشم به در گشودم. خدا کند اقا عبا به سر نیفکنده باشد, اما یک وقت دیدم در باز شد, امام عبا را به سر افکنده از خانه مأمون بیرون آمد, نمی دانم چه شده بود؟ اما بعد از هر چند قدمی یک لحظه مینشست, یک لحظه بلند میشد.در کوچه عبایش, بر روی سرش بود گه دست به دیوار, گه بر کمرش بود...مانند مادرت شده ای، قد خمیده ای!آقا چرا عبا به سرِ خود کشیده ای !؟ با درد کهنه ای به نظر راه می روی!؟مانند فاطمه چقدر راه می روی! خونِ جگر به سینه، به اجبار می دهیراهی نرفته! تکیه به دیوار می دهی داغ غریبی تو، نمک بر جگر زندخواهر نداشتی که برایت به سر زنداینجا مدینه نیست، چرا دلخوری شما !؟در کوچه های طوس،زمین می خوری چرا ؟با «یاعلی» به زانوی خسته توان بدهخاک لباس های خودت را تکان بدهمقداری از عبای شما پاره شد، ولی...نیزه نزد کسی به تو از کینه ی علیاینجا کسی به پیرهن تو نظر نداشتفکر و خیال گندم ری را به سر نداشتاینجا کسی به غارت انگشترت نرفتچشمی به سمت مقنعه ی خواهرت نرفت#وحیدقاسمی
#انکنتباکیالشیءفابکللحسین با سر و پای برهنه حالا پشت در آمده گریان پسرش رسم این است پسر وقت وداع می نشیند به کنار پدرش سر اورا به بغل میگیرد تا بیاید نفس مختصرش جدّش اما به سر جسم علی آنقدر سوخت که خم شد کمرش هفت دفعه ولدی گفت ولی.. غیر خس خس نرسید…روایات بسیاری گواهی میدهند که معصوم را جز معصوم نمیتواند غسل و کفن و دفن کند. این حجتی است الهی؛ چرا که تغسیل و تدفین و نماز پیامبران نیز، بر عهدهی جانشینان آنان است. سنتی است از پیامبران گذشته که وصی، متولی این امر باشد.همانگونه که امیرالمؤمنین (ع)، وصی رسول خدا بود و خود بر پیکر پیامبر اکرم (ص) نماز خواند و او را غسل و کفن کرد.و در همین مسیر، هر امامی تنها به دست امام بعدی غسل داده میشود. چنانکه در وصایای ائمه اطهار نیز آمده است که: «امام را جز امام نمیتواند غسل دهد.»به همین سبب بود که امام سجاد (ع)، به طریقی خارقالعاده (طی الارض) به کربلا آمد و بدن مطهر سیدالشهداء را به خاک سپرد. و یا هنگامی که امام رضا (ع) در طوس به شهادت رسید، امام جواد (ع) به قدرت الهی از مدینه به خراسان آمد و غسل و کفن پدر را به عهده گرفت.این سنت الهی، نه تنها اتمام حجت بر مردم است بلکه نشانهی آشکار وصایت و استمرار امامت در زمین میباشد.#اما…از نگاه من، از آن جایی که بعد از امام حسین، وصی هر امامی فرزند اوست پس میتوان گفت لحظهی جان دادن پدر، پسر بر بالین او حاضر است...چقدر این لحظه سخت است...حالا تصور کنین این اتفاق برعکس بیفتد:یعنی پدر لحظهی مرگ پسرش بر سر بالین او باشد...یعنی پدر داغ جوان ببیند...لحظه ای تصور کنید، اگر پدری صحنهی مرگ پسرش را ببیند چه میشود؟ برایتان میگویم💔امام حسین وقتی بر بالین علی اکبرش رسید که دیگر او را قطعه قطعه کرده بودند. با زانوها تا کنار جسد علی آمد. بلند بلند در مقابل لشکر دشمن گریه میکرد و صدا می زد: ولدی، ولدی، ولدی! دیدند خم شد و صورت به صورت علی گذاشت و با بغضی جانسوز ناله زد: «على الدنيا بعدك العفا»... 🏴 امام رضا (ع) به ما آموختند:اگر برای چیزی گریهات گرفت برای حسین بن علی (ع) گریه کن... #شهادتامامرضاعلیهالسلاممی توان دید ز چشمان ترش..چقدَر درد گرفته جگرشخبر رفتن خود را آورد..با عبایی که کشیده به سرشصورتش خاکی خاکی شده بودبس که افتاد میان گذرشوسط حجره به خود میپچیدغرق تب بود تن محتضرشتشنه لب بود و میفتاد مدامعکس گودال میان نظرشاو مگر گل پسر فاطمه نیست؟پس چرا نیست کسی دوروبرش؟!قبل از آنیکه کسی برخیزد..به مدینه برساند خبرش..با سر و پای برهنه حالاپشت در آمده گریان پسرشرسم این است پسر وقت وداعمی نشیند به کنار پدرشسر اورا به بغل میگیردتا بیاید نفس مختصرشجدّش اما به سر جسم علیآنقدر سوخت که خم شد کمرشهفت دفعه ولدی گفت ولی..غیر خس خس نرسید از ثمرشیک عبا بود و هزاران اکبرکربلا پرشده بود از اثرش#سیدپوریاهاشمی
داغی نهفته است در این قلب پاره امهمچون حباب منتظر یک اشاره امعمریست لحظۀ گذر از کوچه هایِ تنگآن صحنه غرور شکن در نظاره امگفتم به زهر: خوب اثر کن بر این جگردر دست های توست فقط راه چاره امدر ظلمت همیشۀ شب های کوچه هادر جستجویِ تکّه چندین ستاره امچون مادرم تمامِ تنم سوخت ای خداامّا به سینه است تمامِ شراره اماسرار کوچه را نتوان گفت با کسیراویِ این حقیقت پر استعاره امیک جمله ای بگویم و ای خاک بر سرمبگذاشت پا به چادر و رد شد ز مادرم...#قاسمنعمتی
#سلامآقایمهربونحسنجان💔ابری و بارانی دو تا چشم ترش بوداز داغ کوچه شعلهور بال و پرش بودآن ضربه و آن سیلی و آن دست سنگینآن روضههای سخت نقش باورش بودخون شد دلش از بس که یک عُمْری به فکرِخون مردگیِ زیر چشم مادرش بودخیلی برای غربت مولا دلش سوختوقتی معاویه به روی منبرش بودزنجیرواره روی گونه اشکها داشتآری سپاهی غیر این کِی لشکرش بود؟گریان حسینش را سر بالین خود دیدآن جا که دیگر لحظههای آخرش بودفرمود یا مظلوم! لا یومَ کَیومکمیدید گویا خنجری بر حنجرش بود…#محمدحسینمهدیپناه
در نقاشیهای قهوهخانه ای که از اهلبیت (ع) میکشیدند نیز نکتهای جالب دیده میشود؛ آنجا که میخواستند امام حسن (ع) و امام حسین(ع) را به تصویر بکشند، برای تفاوتگذاری، لباس امام حسن (ع) را سبز و لباس امام حسین (ع) را قرمز میکشیدند...روز عيدى امام حسن (ع) و حسين (ع) به اتاق جدّشان رسول خدا (ص) وارد شده عرض كردند: «ای جد بزرگوار! امروز روز عید است و اطفال عرب جامههای نو و رنگارنگ پوشیدهاند و ما جامهی نو نداریم و برای آن خدمت شما آمدهایم، تا عیدی خود را از شما دریافت کنیم، و جز لباسی که آن را بپوشیم، چیز دیگری نمیخواهیم.»پيامبر (ص) به حال آنان انديشيد و گريست، در خانه لباسى كه مناسب آنان باشد نداشت و صلاح نديد كه آنان را ردّ كرده، و آزرده خاطر كند، از اين رو به خداوند رو آورد و به حضرت پروردگار عرض كرد: «خدايا! دل شكسته آنان و مادرشان را بهبود فرما».در اين هنگام جبرئيل از آسمان فرود آمد در حالى كه دو لباس سفيد از جامههاى بهشتى همراه داشت.پيامبر (ص) خوشحال شد و به حسن (ع) و حسين (ع) فرمود: اى دو سرور جوانان اهل بهشت، جامههاى خود را بگيريد كه خيّاط قدرت ازلى آنها را اندازۀ اندام شما دوخته و آماده از عالم غيب، براى شما رسيده است.امام حسن و امام حسين چون لباسها را سفيد ديدند عرض كردند: «ای جد بزرگوار! اين لباسها چگونه است با اينكه همۀ كودكان عرب لباسهاى رنگارنگ پوشيدهاند»؟ پيامبر (ص) مدتى در انديشه خاموش ماند، پس جبرئيل عرض كرد! اى محمّد (ص) شاد و خوشحال باش كه رنگرز رنگ الهى اين مهمّ را سامان مىدهد و دل آن دو را به هر رنگى بخواهند شاد مىكند.اى محمّد (ص)! فرمان ده تا طشت و آبی بياورند. چون طشت و آب آماده شد جبرئيل عرض كرد: اى رسول خدا (ص)! من بر اين لباسها آب مىريزم و شما با دست خود آنها را بمال، به هر رنگى كه بخواهند رنگ مىشود.پس پيامبر (ص) جامۀ حسن را در طشت نهاد و جبرئيل بر آن آب مىريخت. پيامبر (ص) رو به حسن كرد و فرمود: نور ديدهام! مىخواهى لباست چه رنگى باشد؟ عرض كرد:«پدر بزرگ ! #سبز» پيامبر (ص) در آن آب لباس را با دست خود به هم ماليد، به قدرت الهى همچون زبرجد سبز، سبز نيكو شد. آن را از طشت بيرون آورده به حسن داد و او آن را پوشيد. سپس جامۀ حسين را در طشت نهاده جبرئيل شروع كرد آب بريزد، پيامبر به حسين كه پنجساله بود رو كرد و فرمود: نور ديدگانم مىخواهى لباست چه رنگى باشد؟ عرض كرد: «پدر بزرگ! #سرخ» پيامبر آن را در آن آب به هم ماليد و آن لباس همانند ياقوت سرخ، سرخ رنگ شد. حسين آن را پوشيد و پيامبر شادمان گشت.حسن و حسين خوشحال و شادان رو به مادر خود كردند، در اين هنگام جبرئيل از ديدن اين ماجرا گريست، پيامبر فرمود: برادرم! در چنين روزى كه فرزندانم خوشحالند مىگريى و غمگينى؟ تو را به خدا علّت گريه خود را برايم بگو.جبرئيل عرض كرد: اى رسول خدا بدان كه انتخاب فرزندانت، طبق اختلاف رنگ (سرنوشت نهايى آنان در اين دنيا) است #حسن تو را ناچار #زهر مىخورانند و بدن او از شدّت مسموميت #سبز رنگ خواهد شد.و #حسين تو را مىكشند و سر مىبرند و در #خون خود میغلطد که امروز رنگ #سرخ را برای لباس خود انتخاب کرد...بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۲۴۵
صبح من با یک سلام امروز زیبا میشودالسلام ای حضـرت ارباب، مولانـا حسن
#شهادتحضرترسولالله🥀🏴سر به دامان علی داشت که جان بر لب بودآخرین ذکر نبی، یاعلی و یارب بودنفسِ آخرِ او بود که می گفت: حسین و کلام دگرش یادِ غم زینب بودبه روی سینۀپیغمبر اکرم حسن استو کنار سر او فاطمه اش آنشب بودهمه أسرارِ مگو را به علی گفت نبیآخرین سّرِ دلش حاوی این مطلب بودیا علی! بعد من آتش به حرم می افتدآشکارا شود آن بغض که در مَرحب بودخانه ام را که همین قوم به آتش بکشند تازه معلوم شود خصمِ تو لامذهب بود بِین دیوار و درِ خانه بماند زهراوسط آتش کاشانه بماند زهرا غصه می آید و این دوره به سر می آیددورۀ حزن تو با خونِ جگر می آیدبعد من یاعلی این جمع ز هم می پاشدپشت این در خبر قتل پسر می آیدبازو و پهلوی زهرای تو را خُرد کنند فاطمه یاری تو روز خطر می آیددر همین کوچۀ باریک به دنبال فدکدومی با غضبش بار دگر می آیدآه از سیلی این قوم به ریحانۀ منوای از آن دم که ز مسمار خبر می آیدتا تو را یکّه و تنها نگذارد کفوَتفاطمه بعد من از شرم تو در می آیدحسنم می شود آنروز عصای مادر وسط کوچه شود آب، به پای مادربعد از این تازه حسن حالِ پریشان داردتا چهل سال ز غم گریۀپنهان داردجگرش پاره شود، وز کفِ او چاره شودزانوی غم به بغل، نالۀ هجران دارد هست بعد از حسنم، داغ حسینم در پیش او که بر پیکر خود نیزه فراوان داردقاتلانش همه هستند؛ اراذل اوباشگرچه این قافله عنوان مسلمان داردسرِ او را سرِ نیزه همه جا چرخانندگریه بر حال یتیمان و اسیران داردکعب نی ها به تن زینب او خُرد شود سفری پر ز بلا همره عدوان داردآه از گوشۀ ویرانه و رخسار کبودباز هم دخت من و سیلیِ یک دست یهود#محمودژولیده
اتفاقات این ایام را از آخرین روزهای حیات پیامبر اکرم (ص) و نقش عایشه در #شهادت ایشان تا حدیث قرطاس، شکلگیری سقیفه و حمله بر خانهی حضرت زهرا (س)؛ را از زبان شعر بخوانید... در آن روزیکه عالم تیره میشد غمِ عالم به زهرا چیره میشد پیمبر روحِ خود تسلیم میکرد…حتما بخوانید💔
اتفاقات این ایام را از آخرین روزهای حیات پیامبر اکرم (ص) و نقش عایشه در #شهادت ایشان تا حدیث قرطاس، شکلگیری سقیفه و حمله بر خانهی حضرت زهرا (س)؛ را از زبان شعر بخوانید...در آن روزیکه عالم تیره میشدغمِ عالم به زهرا چیره میشدپیمبر روحِ خود تسلیم میکردبه جانان جانِ خود تقدیم میکردشیاطین زمزمه آغاز کردندستم بر فاطمه آغاز کردندهمانکه نقشه ی قتل نبی داشتبه فکرش فتنه ی حذف علی داشتسقیفه ابتدای ماجرا نیست!سخن از فتنه ی زنها چرا نیست؟یقیناً چند خانه آنطرف ترزنانی از زنانِ فتنه پرورپدرها را چنان تسخیر کردندکه بغض و کینه را تکثیر کردندهر از گاهی پدرها را چو شیطاننهیبی میزدند آن کینه ورزانکه از قدرت هر آنچه هست دارید!چرا پس دست روی دست دارید؟نبی را ابتدا بُهتان بگوئیدز هذیان گوئی اَش چندان بگوئیدنبوت را ز ریشه سست بایدخلافت خودبخود در دست آید سران را از قبائل جمع سازیدبه اصلِ وحی بی وقفه بتازیدکنید ایجاد، شورایی شبانه به چنگ آرید رایی مخفیانهپیمبر رفت ! حیران از چه هستیدبه حذفِ دین، پریشان از چه هستیدعلی مشغول کارِ غسل و کفن استیقیناً تا سحر مشغول دفن استخلافت را محک آرید تا صبحبهانه از فدک آرید تا صبحعلی مامور بر صبر و سکوت استاز او باشید خاطر جمع، دربستاگر دیدید زهرا سر صدا کردپس او را از علی باید جدا کرداگر دیدید حالش روبراه استهراسی نیست ، زهرا پا به ماه استاگر هم کرد قدری بی قراری به سیلی بشکنید آن پایداریبه بیت وحیِ او هیزم بیاریدبه همره، جمعی از مردم بیاریدبنای شعله بر بیتش گذارید تنِ او را به ضربِ در سپاریدنترسید اصلاً از سقط جنینینلرزید از پیِ فضه خذینیدر این فرصت به قصدِ حذف حیدربگیرید انتقام بدر و خیبر ببندید از گلویش ریسمان رانپندارید عذابِ آسمان رابَرید او را به مسجد با اهانتبگیرید از علی چندین ضمانتجوابِ شیونِ زهرا و غیره غلافِ قنفذ و تیغِ مغیرهپس از آن با خیال راحت از اوعلی میماند و یک بیعت از او...#محمودژولیده
عمر بن خطاب روزی به ابن عباس گفت: «میدانی چرا آن روز مانع آوردن کاغذ و قلم شدم؟ چون میدانستم رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) در آن وصیّت میخواهد خلافت و امامت بعد از خود را با #علیبنابیطالب (علیهالسلام) بیان کند؛ لذا مانع آوردن کاغذ و قلم شدم!»شرح نهج البلاغه (ابنابیالحدید)، ج١٢، ص۲۰ از بس نبی به شخص علی التفات داشتحتی در احتضار هم از این صفات داشتخود چشمۀ حیات ولی تشنۀ علی استگویی از او ارادۀ آب حیات داشتبوی علی شفای غم و درد مصطفاستورنه رسول ، پیش از اینها وفات داشتسینه به سینه اش دَم آخر نهاد و گفت:هر کس که حیدریست در عالم نجات داشتهذیان نداشت خاتم پیغمبران به لبذکر علی در آن قلم و آن دوات داشتمحراب را چو غیرِ علی دید در نمازاو را به غِیظ بر حذر از آن صلات داشتمحراب را به شأنِ علی دیده بود و بسآن رهبری که وقت رکوعش زکات داشت#محمودژولیده
📌 ۲۴ صفر: طلب کاغذ و دوات توسط رسول خدا (ص) (حدیث قِرطاس) و نسبت هذيان به ایشان !!!روزهای آخر عمر شریف رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله بود؛ مهاجرین و انصار اطراف بستر آن حضرت نشسته بودند؛ پیامبر اکرم نظری به آنان فرمودند در حالی که به علم نبوت میدیدند بعد از آن حضرت، فتنهها، انحرافات فکری و تفرقه بین مسلمین که از ظلم به اهلبیت رسالت و کنار گذاشتن خلیفۀ بلافصل الهی، امیرالمؤمنین علیهالسلام پیش میآید، چه میکند؛ لذا برای حفظ امّت از لغزشها و هرج و مرج فرمودند:📜 «إیتوني بِقِرطاسٍ وَ دَواةٍ اَکتُب لَکُم ما لَن تَضِلّوا بَعدی اَبَداً.»«کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا مطلبی برای شما بنویسم که هرگز بعد از من گمراه نشوید.»در این هنگام #عمر_بن_خطاب با کلامی که پیش از آن هرگز احدی به رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله نگفته بود، جسارت کرد و گفت:🔥 «إنَّ الرَّجُلَ لَیَهجُر، حَسبُنا کِتابَ الله!» (نَستَجیرُ بالله)«همانا این مرد هذیان میگوید! کتابِ خدا ما را بس است!»با این کلامِ عُمَر، اختلاف و سر و صدا بین اصحاب به وجود آمد؛ عدّهای (از منافقین) گفتند: «عمر راست میگوید!» عدّهی دیگر گفتند: «کاغذ و قلم بیاورید!» در این هنگام رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله صورتِ مبارک از آنان برگرداندند و فرمودند: «از پیش من دور شوید، نزاع و سر و صدا نزد من جایز نیست!» آنان رفتند و شیطان کار خودش را کرد و شد در امّت اسلام آنچه نباید میشد!▪️چند نکته در این باره شایان ذکر است:۱. این حدیث به عبارات مختلف در کتب شیعه و اهل تسنّن نقل شده است؛ جملهای که عبارت جسارتآمیز را در بردارد، به صورتهای مختلف آمده است که همگی نشان دهندۀ شدّت جسارت و هتک حرمتِ عمر به ساحت مقدّس پیامبر صلّیاللهعلیهوآله میباشد؛ عدّهای هم از اهل خلاف بر آن شدهاند که معنای این عبارت را به شکل دیگری نقل کنند تا شاید از وقاحتِ کلامِ گویندۀ آن بکاهند، امّا این ماجرا قابل انکار نیست!۲. جسارت و نسبت هذیان و کلام باطل دادن به اشرف مخلوقات، مخالف نصّ قرآن کریم است؛ آیات زیر تنها به عنوان نمونه ذکر میشود:«وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَىٰ إِن هُوَ إِلَّا وَحيٌ يُوحَىٰ» (نجم: ۳ و ۴)«و (پیامبر) از روی هوىٰ و هوس سخن نمیگوید؛ گفتار او چیزی جز وحی که به او نازل میشود، نیست.»«أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُول» (نساء: ۵۹، مائده: ۹۲، نور: ۵۴، محمد: ۳۳، تغابن ۱۲، آل عمران: ۳۲ و ۱۳۲، انفال: ۱، ۲۰ و ۶۰، مجادله: ۱۳)«خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر اطاعت نماييد.»۳. همچنین گویندۀ این کلام جسارتآمیز، شامل این آیات قرآن میشود:«وَ مَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الهُدَىٰ وَيَتَّبِع غَيرَ سَبِيلِ المُؤمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَت مَصِيرًا» (نساء: ۱۱۵)«و هر کس بعد از آنکه راه هدایت برایش روشن و آشکار شد، با پیامبر مخالفت و دشمنی کند و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، او را به همان سو که رو کرده واگذاریم و به دوزخ درآوریم؛ و آن بد بازگشتگاهی است!» «إِنَّ الَّذِينَ يُؤذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُم عَذَابًا مُّهِينًا» (احزاب: ۵۷)«قطعاً کسانی که خدا و پیامبرش را آزار میرسانند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان میکند و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است.»📚 نقل #حدیث_قرطاس فقط از منابع عامّه:#صحیح_مسلم، ج۲، ص۴۲؛ #صحیح_بخاری، ج۲، ص ۶۳۸؛ ج۶، ص۲۶۸۰؛ تذکرة الخواص، ص۶۲؛ سرّ العالمین، ص۲۱؛ فتح الباری، ج۱، ص۱۸۶۳؛ عمدة القاری، ج۲، ص۱۷۲۴؛ ارشاد الساری، ج۱، ص۲۰۷۵؛ یوم الاسلام، ص۴۱۷؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۳۴۳؛ ج۴، ص۲۱۴؛ کنز العمال، ج۵، ص۶۴۴۴؛ الطبقات الكبرى، ج۲، ص۲۴۳؛ مسند حنبل، ج۳، ص۳۴۶۳؛ ج۵، ص۹۹؛ السنن الكبرى، ج۳، ص۴۳۵۴؛ مسند ابیيعلى، ج۳، ص۳۹۳؛ الثقات ابنحبان، ج۷، ص۳۴۲۷؛ شرح نهج البلاغه (ابنابیالحدید)، ج١٢، ص۲۰ و ...
شادی روح روضه خوان امام حسینشهید حمیدرضا رجب زاده صلوات
چه بگویم به چه حالی بغلش کرد حسین
از کوی تو رفتیم و تو را سیر ندیدیم...#یاعلی
مینویسم عشق و بی تردید میخوانم جنون هرکسی دیوانه تر السابقون السابقونمینویسم عشق و بی تردید میخوانم حسینعاقلان دانند لکن اکثرا لایعقلوناین سرشت ماست؛ از خاکیم، خاک کربلاسرنوشت ماست پس انا الیه الراجعونصرف یک دل دادن و عرض ارادت شرط نیستباید امضا کرد این دلنامه را با دست خونپرچم او از ازل بالاست؛ بالا تا ابدباد این پرچم بلند و هرچه جز آن سرنگون#محمدعلیبیابانی
شرطِ اولقدم آن است که مجنون باشیهر کسی در به درِ خانهی لیلا نشود...
#عشقتومجنونمکرد❤️🔥مـا گُـم شدگانيـم كه انـدر خَم دنـيـا تنها هنر ماست كه مجنونِ حُسينيم
دلخوشم با تو اگر از دور صحبت میکنمبا سـلامی هر کجـا باشم زیارت می کنم
من و خورشید نشستیم و توافق کردیمصبح را با تپش اسم تو آغاز کنیم...#السلامعلیالحسین
#یهکنجازحرمبهمجابده💔دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنمدو قدم روضه بخوانم…دو قدم گریه کنمبروم سمت ضریحی که بهشتم آنجاستبرسم پیش نگارم…برسم گریه کنمدست خود را گره بر گوشه ی شش گوشه کنمدرد دل با خود ارباب کنم…گریه کنمکارم این است که سمت حرمش رو کنم و…از همین دور سلامش بدهم گریه کنمچاره ای جز غم دوری حرم نیست که نیستبگذارید به بیچارگی ام گریه کنمقسمتم نیست که من زائر شش گوشه شومبروم بر بد اعمال خودم گریه کنم...کربلاخیمهگاهحسینی
چون دهینهای یاسری خوش طعممثل چای ابوعلی شیرینمثل سیگارِ بعد چایی درشارع سبز و با صفای امینلذت لعن گفتن این گونهستای برادر خودت بیا و ببین...#اللهمالعنالجبتوالطاغوت
یک ذرّه التفات به چشم ترم کنیدمن آمدم که توبه کنم، باورم کنید!حتی به زور راه ببندید روی من..پاسوزِ سالیانه ی پشت درم کنیدبیزارم از خودم! خودِ لجبازِ سرکشم!من را عوض کنید، کس دیگرم کنیدنزدیک خاک قبر شده صورتم دگر..تا وقت هست خاک حرم بر سرم کنیدگر حکم کرده اید بسوزم! پس از عذاب..آبِ فرات قاطی خاکسترم کنیدزهرا به فکر گریه کنان حسین هستخانم اگر گذاشت مرا کیفرم کنید!من راضیم که سنگ سیاه علی شومدر شوره زارهای نجف گوهرم کنیدجاروکشِ حیاط علی میشوم فقطدر آستان شاه نجف قنبرم کنیدامشب سفر به کرببلا مزه میدهدمارا مسافران هوای حرم کنیدآقای من کفن نشده! پس زمان مرگ..یک بوریا قواره ی این پیکرم کنیدارباب زیر خنجر قاتل به ناله گفتذبحم کنید و رحم بر این خواهرم کنیدگودال بهتر است!بمانید دور من!سرنیزه را دوباره در این حنجرم کنیدشلاق اگر که هست بکوبید بر تنمبا تازیانه جسم مرا پُر ورم کنیداین آخرین پیام به آل امیه استغارت بس است در حرم من رقیه است!
#حسنجان💚 #هر_کجا_پا_میگذارم #از_تو_می_گویم_سخن #عالمی_را_کرده_ام #دیوانه_ی_ذکر_حسن #امامحسنیام #دعاگویدوستان✋🏻 🍃 @DoKhat_Sherاز اولین اربعینی که قسمت شد برم، این پیکسل همیشه همراهم بوده نگهش داشتم به امید روزی که با ظهور مهدی فاطمه عجل الله تعالی فرجه، زنده باشم و توی مسیر پیاده روی به سمت حرم امام حسن مجتبی علیه السلام، به کولهم بزنمش...
من شدم عاشق شهری که تویی یوسف آن به زلیخا شدنم شهره و ضرب المثلم...*صدای ستوتهی گاز فروشه
لیلای من باش و مرا مجنون خود کن مجنونِ لیلا بودنم را دوست دارم...من شدم عاشق شهری که تویی یوسف آنبه زلیخا شدنم شهره و ضرب المثلم...
مشارکت کنید در اطعام زائرین اربعین شماره کارت: 6037698800124708 شماره شبا: IR670190000000120655879009 به نام هیئت قبة الحسین علیه السلامخلاصه اگر دوست داشتید، هرچند به اندازه هزینه یک لیوان آب دوغ خیار، در این کار خیر شریک شوید و جگر زائر اباعبدالله را خنک کنید...
مشارکت کنید در اطعام زائرین اربعینشماره کارت:6037698800124708شماره شبا:IR670190000000120655879009به نام هیئت قبة الحسین علیه السلام
امیرالمومنین علی علیهالسلام:کار خیر انجام دهید و هرگز چیزى از آن کوچک مشمارید چرا که کوچکش بزرگ و کمش افزون است. و هیچ کار خیرى را کوچک مشمار، زیرا فرداى قیامت آن را به نحوى خواهى دید که مایه خرسندى و خوشحالیت باشد...
00:38 بغضش گرفت و گفت: کجایی برادرم؟#امانازدلزینب💔آمدم پیش تو دوباره حسینآمدم تا دوباره گریه کنمآمدم مثل قبل تا پیشتبا دل پر شراره گریه کنماین چهل روز حیدری کردممرد بودم میان نامردانخم به ابروی خود نیاوردمتا بریدم امان نامردانتو خودت شاهدی که در کوفهکوچه هارا گذر گذر رفتممن نه اینکه بخواهم آقاجاننه..به اجبار من سفر رفتمقسمتم شد اسارت و دوریرفتم و با عذاب هم رفتمگله ای نیست از مصیبت هابی تو بزم شراب هم رفتماف به دنیا…چه کرد با زینب؟که من از غصه ی تو لبریزمکاش می مردم و نمی دیدمروی قبر تو آب میریزمخاطرم هست جنگ و دعواراخاطرم هست داغ گهوارهپیش چشم رباب غارت شدای بمیرم…رباب بیچارهمی نشست و به گوشه ای آرامدست خود را فقط تکان میدادروی نیزه کنار راس خودتعلی اش را به من نشان می دادظهر روز دهم به یادم هستمن بمیرم چه ها کشیدی توعلی اکبر که رفت از خمیهمثل مادر دگر خمیدی توخاطرم هست اربابا شدبدنش مثل یک معما شدخاطرم هست ماجرایش رابدنش سخت در عبا جا شدداد بی داد از غم عباسآمد و بی وداع با ما رفتخاطرم هست بچه ها خوشحالعموعباس سمت دریا رفتچند لحظه بعد رفتی وآستین بر نگاه برگشتیمن پریشان و مضطرب بودمتو ولی غرق آه برگشتیقبر او میدهد گواهی کهبدنش شد قد علی اصغرباید این حرف را خلاصه کنماین اباالفضل،آن نشد دیگر…من رسیدم ولی برادرجانپرم از اضطرار و بد حالمگله ای نیست از مصیبت هادلخور از ماجرای گودالمبی رمق روی خاک ها بودینوک سر نیزه بازی ات می دادپیش تو آب بر زمین میریختگیسویت هم به چنگ شمر افتادبعد افتادن تو در گودالمقتلت را سنان تصرف کردپیش چشمم حرامزاده به شمرحنجر خشک تو تعارف کرد#آرمانصائمی
00:38بغضش گرفت و گفت: کجایی برادرم؟
سرشته اند گل ما را به خاکِ شهرِ نجف...
مَسند نشین عرش چو آمد به رویِ خاک...مسکن به روی اَرض نجف اختیار کرد!#نجفحرمامیرالمومنینعلیهالسلام
گوشهی چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم...
گذرم باز، به شهر پدرم افتاده...
حیف که تمثالشو برداشته بودن، ولی تا ماه پیش بود
#عالمبناشدهاستبهدستانبوتراب🍇 در وصل لذتیست، که در انتظار هم مست از شرابِ رؤیتم؛ اما خمار هم گلدستهام؛ خراب؛ ولی دائمُالاَذان ای أشهدت سرودِ لبم در مزار هم از بینوازشانِ یتیمم؛ ابوتراب ! پایی بکش به روی سر این غبار هم ای وحی ! اگرچه مفتخرم از…این عکسو شاید اکثرا جاهای مختلف دیده باشید
کِیفم همیشه بین نجف کوک میشود...
به جز تلخی و زشتی هیچ در دنیا نمیدیدمنجف من را مواجه کرد با دنیای زیبایی...#شارعالرسولنجف
تو بر کنار فُراتی، ندانی این معنی به راه بادیه دانند قدرِ آبِ زلال... #مسیرخسروینجفرسمِ دنیا چنین است که ارزش نعمتها، بیشتر در نبودشان آشکار میشود؛ سلامتی با بیماری شناخته میشود، جوانی با پیری، آرامش با اضطراب، وصال با فراق، و مادر و پدر با نبودنشان.از همین رو، جاماندگان بیش از هر کس، قدرِ زیارت را میدانند؛ چرا که تشنگان، بهتر از کنارِ فراتنشینان، ارزش آب را میشناسند...حضرت حسن بن علی عليهالسلام میفرمایند:نعمت ها تا هستند ناشناخته اند و همين كه رفتند [قدرشان] شناخته مى شوند...بحارالانوارانشالله که قدر این لحظاتو بدونیم
تو بر کنار فُراتی، ندانی این معنیبه راه بادیه دانند قدرِ آبِ زلال...#مسیرخسروینجف
نشست بر تن من خاک سرزمین حسین
گذرم کاش بیفتد همه جا سوی علی...
مرا تولد اگر هست لحظهی مرگ است همان دمی که ببینم جمال روی علی #فمنیمتیرنینگارا از عجم مهمان نمیخواهی؟
#سلامعلیقلبزینبالصبور💔چهل منزل سراسر گریه کردمز داغ تو برادر گریه کردمکسی اما ندیده اشک من رافقط از پشت معجر گریه کردمنبودی حرمله فریاد می زدبه یاد آب آور گریه کردمپریشانیِ رأست را که دیدمبه یاد جسم اکبر گریه کردمچهل منزل مرا دشنام دادندکم آوردم..سرآخر گریه کردمتو رفتی و غرورم را شکستندمرا با ریسمان کهنه بستندندیدی خواهرت بد حال بوده؟کنارش عده ای رَجّال بودهبه ظاهر چلّه از داغت گذشتهبرای من ولی صدسال بودهبه من گفتی که می مانی کنارمقرارم با تو تا گودال بوده؟؟؟نگاهم تار بود از گریه هایمشنیدم بر سرت جنجال بوده…دو چشمم کور میشد کاش امانمیدیدم تنت پامال بودهحدودا ساعت سه تا اذان بودتنت بازیچه ی شمر و سنان بودهمان وقتی که سوزانده سرت رادوباره کشت خولی مادرت راخودت ای کاش میدادی عزیزمبه دست ساربان انگشترت راسرت در طشت بود و چوب میزدندیدی التماس دخترت را…خرابه،کربلا شد آن زمان کهزمین کوبید پیش او سرت راحلالم کن..نیاوردم برادربه همراهم گل نیلوفرت رابه واللهِ کتک خوردم برایشولی ای کاش می مردم به جایش#آرمانصائمی
#شبجمعستهوایتنکنممیمیرم 💔
مرا تولد اگر هست لحظهی مرگ استهمان دمی که ببینم جمال روی علی#فمنیمتیرنی
دست مرا بگیر که افتادهام زمیناحوال درهم من بیچاره را ببینحتی تصورش بخدا میکشد مراجاماندن از زیارت ایام اربعین...#حمیدرحیمی
پر از سیاه و سپیدیم همچو عرصه شطرنج پر از نشاط و امیدیم و پر ز غصه و از رنج خرابه ایم و پر از مار و کژدم و اثر گنج بیا که ساعد و بازو و روی و پنجه و آرنج نهاده ایم چنان سگ سر مزار تو هر پنج شکسته می دمد از من دلی که ناله ندارد شکسته باد سری کز درت حواله ندارد…محمد سهرابی در این شعر، میان قالب و مضمون پیوندی هنرمندانه ایجاد کرده است. شعر در قالب مخمس سروده شده و هر بند پنج مصراع دارد؛ هم زمان شاعر در مصراع های پایانی با عبارت «هر پنج» به مجموعه های پنج تایی اشاره میکند و عدد پنج فقط جزئی از قالب نیست؛ به محور اصلی مضمون شعر تبدیل شده است.قشنگ ترین ابتکار در این شعر این است که در قالب مخمس با خودِ عدد پنج هم بازی کرده است. در بندها یک مجموعه پنج تایی میسازد و در پایان با عبارت «هر پنج» به آن ها اشاره میکند. مثل: «ساعد، بازو، روی، پنجه و آرنج»، «قلم، دوات، خط، کاتب و رساله»، حواس پنجگانه،«وجود، نیستی، دوزخ، بهشت و منازل»،«تشیع، حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی»،«خلیل، موسی، عیسی، نوح و ختم رسالت»،«بهشت، دوزخ، دنیا، جهنم و اعراف»،دوباره حواس پنج گانه عالم،«صراط، نامهٔ اعمال، قبر، محشر و میزان»،«خلیل، موسی، عیسی، نوح و حضرت احمد»،«بحار، مختصر، عروه، مکاسب و کافی»،«فقیه، صوفی، غداره بند، عام و نوابغ»،«ابرو، خال، خط و دو چشم» «حسین، زینب، عباس، اکبر و علیاصغر».اینکه شاعر حواسش به قالب شعر بوده و آگاهانه از ظرفیت مخمس استفاده کرده، کار را جذاب کرده است. یعنی فقط پنج مصراع کنار هم نگذاشته است، بلکه عدد پنج را وارد مضمون، تصویرسازی و پایان بندی بندها کرده و قالب و مضمون را کاملاً به هم دوخته است
پر از سیاه و سپیدیم همچو عرصه شطرنجپر از نشاط و امیدیم و پر ز غصه و از رنجخرابه ایم و پر از مار و کژدم و اثر گنجبیا که ساعد و بازو و روی و پنجه و آرنجنهاده ایم چنان سگ سر مزار تو هر پنجشکسته می دمد از من دلی که ناله نداردشکسته باد سری کز درت حواله نداردخراب باد دلی کز رخت پیاله نداردقلم، دوات و خط و کاتب و رساله نداردمگر به باد رود جمله بر نثار تو هر پنجسکوت محض دویده است در خیال تبسمتبسمی که رسد خنده بر کمال تبسمنداد جاه تو بر عاشقان مجال تبسمحواس جمع شد از لطف پایمال تبسمحواس خمسه ما ذبح خنده دار تو هر پنجبریز در قدحم باده ای حکومت کاملبکش به صفحه من خطی از سلاسل باطلمرا خلاص کن از این سلاسلم ز مراحلوجود و نیستی و دوزخ و بهشت و منازلاگر تو حکم کنی می شود غبار تو هر پنجنبی نبی شده از تو ز توست مرسل مرسلتویی مفصل خالص تویی خلاصه مفصلچنین شده است مبرهن چنین شده است مسجلتشیع و حنفی مالکی و شافع و حنبلنهاده گردن خود زیر ذوالفقار تو هر پنجنجف به رقص درآرد مرا به رغم کسالتز لطف کم نگذارد علی به رغم جلالتبه اختیار کشیدم ز جبر خویش خجالتخلیل و موسی و عیسی و نوح و ختم رسالتنشسته در علم جبر و اختیار تو هر پنجبرون علیست ز حرف و برون علیست ز اوصافبرون ز ننگ محیط و برون ز حیطه اطرافبرون ز غیر به جز خود هم از خلائف و اسلافبهشت و دوزخ و دنیا و هم جهنم و اعرافبه هیچ نیز نیرزند بی کنار تو هر پنجچو جبرئیل به شوقت شکفته آید و رقصدچه جای عیب که چون من تو را ستاید و رقصدفقط نه دوست به مردن غزل سراید و رقصدبه روز واقعه مرحب زره گشاید و رقصدحواس خمسه عالم به چنگ تار تو هر پنجدرآ به مجلس ما بر خلاف رای ستیزاننشسته اند غلامان ستاده اند کنیزانبه سلطه تا که نشستی نشست ناز عزیزانصراط و نامه اعمال و قبر و محشر و میزانقیام کرده تماما به افتخار تو هر پنجبه اعتبار تو منبر به اعتبار تو گنبدبه اعتبار تو آتش به اعتبار تو معبدبه اعتبار تو شد هر که شد رسول مؤیدخلیل و موسی و عیسی و نوح و حضرت احمدگرفته اند نبوت به اعتبار تو هر پنجاگر طهور شود منجسی به آب مضافیرسد عدوی علی از کدورتش سوی صافیببند کام و مزن نزد شاه حرف اضافیبحار و مختصر و عروه و مکاسب و کافیعریضه ایست که افتاده در بحار تو هر پنجبیا که خون دلم میچکد ز خنجر بالغبه سلطه تو درآمد فلک بدون مبالغشدی بدون مبالغ ز دست مسئله فارغفقیه و صوفی و غداره بند و عام و نوابغبدون دام شده یک سره شکار تو هر پنجچه لعبت است نمودی به دوستان نحیفتچگونه بار کشم زیر عشوه های ظریفتمرا به خواب نمیشد شوم به غصه حریفتبیا که ابرو و خال و خط و دو چشم شریفتهدر نموده مرا مثل خون به کار تو هر پنجبه جز تو کیست در این بزم قدس لایتغیربه جز تو کیست به کیفیت اینقدر همه حیدربه جز تو کیست همه فرع و اصل و جزء و کل آخرحسین و زینب و عباس و اکبر و علی اصغرنشسته اند همه داخل مزار تو هر پنج#محمدسهرابی
قبلش بیاین یک مدح امیرالمومنین علیه السلام از اقای محمد سهرابی با همین قالب مسمط مخمس گوش بدید و بخونیدو ببینید که شاعر چقدر مبتکرانه با عدد پنج بازی کرده👇🏼
حالا اینو اصلا برای چی گفتم؟🥱
چون حرف از پنج شد، بیاین یک مطلبی بگم:قالب شعری داریم به نام مُسَمَّط مُخَمَّس. مسمط، قالب شعریه که از چند رشته ساخته میشه و هر رشته شامل چندین مصراعه که با هم، هم قافیه هستند. به جز مصراع آخر هر رشته که با مصراع آخر رشته های دیگه، هم قافیه است.حالا هروقت تعداد مصراع های هر رشته از مسمط، همراه با مصراع بند، پنج عدد بود، به اون شعر، مسمط مخمس میگن. که توی این عکس قالب یک مسمط مخمسو میبنیم.
نه اینکه نمیخواستم امتیازشو از دست بدما، نه:به هر بهانه نشستم، ثنای او گفتم...
همیشه پنج برایم عزیز و محترم استخداکند که از این پنج تن جدا نشوم...
05/05/05
خوشم با حب حیدر قد کشیدم
خدا میخواست بنویسد که بسم الله یعنی چه!صراط المستقیمش چیست آیا؟ راه یعنی چه؟بفهماند به مهر و ماه اصلاً ماه یعنی چه!به شاهان جهان گوید مراد از شاه یعنی چه! خدا از خود نوشت و در دلش منظور دیگر بودکه وجه الله و عین الله و بسم الله، حیدر بودخدا میخواست در خلقت علی نقشآفرین باشدعلی یک نسخه از ذات خودش روی زمین باشدخدا میخواست از اول که تا آخر چنین باشدفقط حیدر فقط حیدر امیرالمؤمنین باشداز اول تا همان آخر همین را گفت پیغمبرامیر اصلاً به جز حیدر ندارد معنی دیگرخدا با خلق حیدر جلوهی خود را نشان دادهپس از آن یاعلی گفته، به آدم روح و جان دادهطنین یا علیهایش عوالم را تکان دادهعلی گفتهست و آرامش به جان این جهان دادهبه آدم گفت برخیزد ز جایش، یاعلی گویدو یادش داد هر شب در دعایش یاعلی گویدعلی را حاکم مُلک سلیمانی خود کردهدلش را مخزن اسرار پنهانی خود کردهنجف را تکیهگاه عرش رحمانی خود کردهو این ایوانطلا را وقف مهمانی خود کردههر آنکس که نجف رفتهست، مهمان خداوند استبپرس از من دلیلش را: علی جان خداوند استعلی دروازهی علم نبی، دروازهی قرآنعلی راز همان اعجاز بیاندازهی قرآنعلی متن کلامالله در شیرازهی قرآنکلامش مو نمیزد با کلام تازهی قرآنمن از نهجالبلاغه شرح قرآن را درآوردماز ارکان نمازش روح ایمان را درآوردمعلی معمار این جان و علی معیار ایمان وعلی سالار انسان و علی سردار میدان وعلی اذکار عرفان و علی اسرار قرآن وعلی انوار تابان و علی تکرار یزدان و ...همه اینها علی هست و علی تنها همینها نیستعلی اندازهی فهم زمانها و زمینها نیستخدا از اول ایجاد تا حالا علی گفتهفقط در وصف حیدر "لا فتی الا علی" گفته"سلونی" را در این عالم فقط مولا علی گفتهببین هفتاد دفعه دشمنش "لولا علی..." گفتهدریغا! دشمنانش مرتضی را درک میکردندولی یاران به هر هنگامه او را ترک میکردنداگر حیدر به یک سو رفت و عالم سوی دیگر رفتنجات از آنِ آن فردیست که دنبال حیدر رفتسعادت را هرآنکس خواست با پا نه که با سر رفتاز آن راهی که سلمان رفت و مالک رفت و قنبر رفتصراط المستقیم است و به جز حیدر صراطی نیستعلی راه نجات است و جز او راه نجاتی نیستبرای پیکر ایمان، امیرالمؤمنین سر بودتماشای جمالش از عبادات پیمبر بودعلی معنای قرآن و علی تفسیر کوثر بودعلی ذکر قنوت هر شب زهرای اطهر بودنبود از عشق تعریفی، علی معشوق زهرا بودعلی داند که عشق و عاشقی مخلوق زهرا بودکسی که بی علی باشد، قیامت کور خواهد بودرفیق مرتضی در غصه هم مسرور خواهد بودعذاب از جسم و جان شیعیانش دور خواهد بودو بدخواه علی پیش خدا منفور خواهد بودجهنم چیست غیر از اینکه از حیدر جدا باشم؟بهشتم چیست؟ این که در پناه مرتضی باشمگدای مرتضی مُلک دو عالم را نمیخواهداسیر عشق حیدر غیر ازین غم را نمیخواهددلم از دست حیدر حاجت کم را نمیخواهداز او غیر از ولیالله اعظم را نمیخواهدمگو یوسف که بعد از این زلیخا را نمیخواهیمیان اینهمه عاشق نگو ما را نمیخواهیبرای ماتمی جز ماتم مولا نمیسوزممرا آتش بزن جانا که جز اینجا نمیسوزمعلی شمع است و من گِردش چنان پروانه میسوزمدر این دنیا که میسوزم، در آن دنیا نمیسوزمدلی که پر شد از عشق علی آتش نمیگیرددل پروانه میسوزد ولی آتش نمیگیرد#داوودرحیمی
#یکشنبههایعلوی 🍇هر روز ما به مدح علی می شود شروعهوهوی صبح باد صبا مدح حیدر است
ظهر یک جمعه را تصور کندر حریم نجف که مهمانیم چشم ها را ببند و راهی شوخوب حس کن که زیر ایوانیمصحن هایی بزرگ دور حرم مملو از جمعیت برای نمازنودی للصلاة میپیچدکم کم انگار میشود آغاز.. بر سر عمامه ی سیه داردروی دوشش عبای پیغمبر صف اوّل مسیح،خضر، الیاسشهدا، اولیا الی آخر.. بعد قد قامتش چه غوغاییستلحن قرآنش از حجاز است و کفتران مست و خشت های طلا طاق و ایوان که در نماز است و ذوالفقار است بر کمر بسته اقتدار و صلابتی دارد لشکری ازتمام اهل جهان پیش پایش، چه هیبتی دارد روی منبر نشست مثل علی جمعیت محو خال هاشمی اشخطبه میخوانَد عین عمه ی خویش با کلام و وقارِ فاطمی اش«بعد از آن روز های درد آورهیچ ظلمی نمیرسد به کسیرفته دوران ظلمت و خفقاناین جهان تازه میکند نفسیکودکی از گرسنگی هرگزروی دستِ پدر نخواهد مُردآتش و بمب و موشکی دیگربر سر هیچکس نخواهد خوردنیست در نقشه نقطه ای جعلی آن ابر قدرتان پوچ و خرفتبرده داران، نمانده اند امروز زندگی معنی دوباره گرفت قتل و دزدی و فقر و درد و فسادهمه امراض لاعلاج و عجیبهمگی رخت بسته اند و دگرخبری نیست از بلای مهیبفاتح قله های هر علمیدسایه ی امنیت به سر داریدروزگارِ شماست اهل یقین! قدس آزاد شد! خبر دارید؟ مکه و کعبه در طنین اذان یک اذان با« علی ولی الله» چه شکوهی گرفته صحن بقیعاز حرم تا حرم زیارتگاه پرچم سبزِ یا حسن حالا در موازات گنبد خضراستجمعه ای هم نماز، وعده ی ماصحن زیبای مسجد الاقصی است» گونه هایی که خیس باران انداشک عشق است،اشک خوشحالی زیر لب با خودم چنین گفتم جای آن دوستان ما خالی..#بهگلانتظاری