00:38 بغضش گرفت و گفت: کجایی برادرم؟#امانازدلزینب💔آمدم پیش تو دوباره حسینآمدم تا دوباره گریه کن…
انتشار: 2026/08/02 16:28 UTCدریافت: 2026/08/06 06:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 06:27 UTC
00:38 بغضش گرفت و گفت: کجایی برادرم؟#امانازدلزینب💔آمدم پیش تو دوباره حسینآمدم تا دوباره گریه کنمآمدم مثل قبل تا پیشتبا دل پر شراره گریه کنماین چهل روز حیدری کردممرد بودم میان نامردانخم به ابروی خود نیاوردمتا بریدم امان نامردانتو خودت شاهدی که در کوفهکوچه هارا گذر گذر رفتممن نه اینکه بخواهم آقاجاننه..به اجبار من سفر رفتمقسمتم شد اسارت و دوریرفتم و با عذاب هم رفتمگله ای نیست از مصیبت هابی تو بزم شراب هم رفتماف به دنیا…چه کرد با زینب؟که من از غصه ی تو لبریزمکاش می مردم و نمی دیدمروی قبر تو آب میریزمخاطرم هست جنگ و دعواراخاطرم هست داغ گهوارهپیش چشم رباب غارت شدای بمیرم…رباب بیچارهمی نشست و به گوشه ای آرامدست خود را فقط تکان میدادروی نیزه کنار راس خودتعلی اش را به من نشان می دادظهر روز دهم به یادم هستمن بمیرم چه ها کشیدی توعلی اکبر که رفت از خمیهمثل مادر دگر خمیدی توخاطرم هست اربابا شدبدنش مثل یک معما شدخاطرم هست ماجرایش رابدنش سخت در عبا جا شدداد بی داد از غم عباسآمد و بی وداع با ما رفتخاطرم هست بچه ها خوشحالعموعباس سمت دریا رفتچند لحظه بعد رفتی وآستین بر نگاه برگشتیمن پریشان و مضطرب بودمتو ولی غرق آه برگشتیقبر او میدهد گواهی کهبدنش شد قد علی اصغرباید این حرف را خلاصه کنماین اباالفضل،آن نشد دیگر…من رسیدم ولی برادرجانپرم از اضطرار و بد حالمگله ای نیست از مصیبت هادلخور از ماجرای گودالمبی رمق روی خاک ها بودینوک سر نیزه بازی ات می دادپیش تو آب بر زمین میریختگیسویت هم به چنگ شمر افتادبعد افتادن تو در گودالمقتلت را سنان تصرف کردپیش چشمم حرامزاده به شمرحنجر خشک تو تعارف کرد#آرمانصائمی
