ظهر یک جمعه را تصور کندر حریم نجف که مهمانیم چشم ها را ببند و راهی شوخوب حس کن که زیر ایوانیمصحن ها…
انتشار: 2026/07/24 10:31 UTC
ظهر یک جمعه را تصور کندر حریم نجف که مهمانیم چشم ها را ببند و راهی شوخوب حس کن که زیر ایوانیمصحن هایی بزرگ دور حرم مملو از جمعیت برای نمازنودی للصلاة میپیچدکم کم انگار میشود آغاز.. بر سر عمامه ی سیه داردروی دوشش عبای پیغمبر صف اوّل مسیح،خضر، الیاسشهدا، اولیا الی آخر.. بعد قد قامتش چه غوغاییستلحن قرآنش از حجاز است و کفتران مست و خشت های طلا طاق و ایوان که در نماز است و ذوالفقار است بر کمر بسته اقتدار و صلابتی دارد لشکری ازتمام اهل جهان پیش پایش، چه هیبتی دارد روی منبر نشست مثل علی جمعیت محو خال هاشمی اشخطبه میخوانَد عین عمه ی خویش با کلام و وقارِ فاطمی اش«بعد از آن روز های درد آورهیچ ظلمی نمیرسد به کسیرفته دوران ظلمت و خفقاناین جهان تازه میکند نفسیکودکی از گرسنگی هرگزروی دستِ پدر نخواهد مُردآتش و بمب و موشکی دیگربر سر هیچکس نخواهد خوردنیست در نقشه نقطه ای جعلی آن ابر قدرتان پوچ و خرفتبرده داران، نمانده اند امروز زندگی معنی دوباره گرفت قتل و دزدی و فقر و درد و فسادهمه امراض لاعلاج و عجیبهمگی رخت بسته اند و دگرخبری نیست از بلای مهیبفاتح قله های هر علمیدسایه ی امنیت به سر داریدروزگارِ شماست اهل یقین! قدس آزاد شد! خبر دارید؟ مکه و کعبه در طنین اذان یک اذان با« علی ولی الله» چه شکوهی گرفته صحن بقیعاز حرم تا حرم زیارتگاه پرچم سبزِ یا حسن حالا در موازات گنبد خضراستجمعه ای هم نماز، وعده ی ماصحن زیبای مسجد الاقصی است» گونه هایی که خیس باران انداشک عشق است،اشک خوشحالی زیر لب با خودم چنین گفتم جای آن دوستان ما خالی..#بهگلانتظاری
