پر از سیاه و سپیدیم همچو عرصه شطرنجپر از نشاط و امیدیم و پر ز غصه و از رنجخرابه ایم و پر از مار و ک…
انتشار: 2026/07/27 14:21 UTCویرایش: 2026/07/31 23:56 UTCدریافت: 2026/07/31 23:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:56 UTC
پر از سیاه و سپیدیم همچو عرصه شطرنجپر از نشاط و امیدیم و پر ز غصه و از رنجخرابه ایم و پر از مار و کژدم و اثر گنجبیا که ساعد و بازو و روی و پنجه و آرنجنهاده ایم چنان سگ سر مزار تو هر پنجشکسته می دمد از من دلی که ناله نداردشکسته باد سری کز درت حواله نداردخراب باد دلی کز رخت پیاله نداردقلم، دوات و خط و کاتب و رساله نداردمگر به باد رود جمله بر نثار تو هر پنجسکوت محض دویده است در خیال تبسمتبسمی که رسد خنده بر کمال تبسمنداد جاه تو بر عاشقان مجال تبسمحواس جمع شد از لطف پایمال تبسمحواس خمسه ما ذبح خنده دار تو هر پنجبریز در قدحم باده ای حکومت کاملبکش به صفحه من خطی از سلاسل باطلمرا خلاص کن از این سلاسلم ز مراحلوجود و نیستی و دوزخ و بهشت و منازلاگر تو حکم کنی می شود غبار تو هر پنجنبی نبی شده از تو ز توست مرسل مرسلتویی مفصل خالص تویی خلاصه مفصلچنین شده است مبرهن چنین شده است مسجلتشیع و حنفی مالکی و شافع و حنبلنهاده گردن خود زیر ذوالفقار تو هر پنجنجف به رقص درآرد مرا به رغم کسالتز لطف کم نگذارد علی به رغم جلالتبه اختیار کشیدم ز جبر خویش خجالتخلیل و موسی و عیسی و نوح و ختم رسالتنشسته در علم جبر و اختیار تو هر پنجبرون علیست ز حرف و برون علیست ز اوصافبرون ز ننگ محیط و برون ز حیطه اطرافبرون ز غیر به جز خود هم از خلائف و اسلافبهشت و دوزخ و دنیا و هم جهنم و اعرافبه هیچ نیز نیرزند بی کنار تو هر پنجچو جبرئیل به شوقت شکفته آید و رقصدچه جای عیب که چون من تو را ستاید و رقصدفقط نه دوست به مردن غزل سراید و رقصدبه روز واقعه مرحب زره گشاید و رقصدحواس خمسه عالم به چنگ تار تو هر پنجدرآ به مجلس ما بر خلاف رای ستیزاننشسته اند غلامان ستاده اند کنیزانبه سلطه تا که نشستی نشست ناز عزیزانصراط و نامه اعمال و قبر و محشر و میزانقیام کرده تماما به افتخار تو هر پنجبه اعتبار تو منبر به اعتبار تو گنبدبه اعتبار تو آتش به اعتبار تو معبدبه اعتبار تو شد هر که شد رسول مؤیدخلیل و موسی و عیسی و نوح و حضرت احمدگرفته اند نبوت به اعتبار تو هر پنجاگر طهور شود منجسی به آب مضافیرسد عدوی علی از کدورتش سوی صافیببند کام و مزن نزد شاه حرف اضافیبحار و مختصر و عروه و مکاسب و کافیعریضه ایست که افتاده در بحار تو هر پنجبیا که خون دلم میچکد ز خنجر بالغبه سلطه تو درآمد فلک بدون مبالغشدی بدون مبالغ ز دست مسئله فارغفقیه و صوفی و غداره بند و عام و نوابغبدون دام شده یک سره شکار تو هر پنجچه لعبت است نمودی به دوستان نحیفتچگونه بار کشم زیر عشوه های ظریفتمرا به خواب نمیشد شوم به غصه حریفتبیا که ابرو و خال و خط و دو چشم شریفتهدر نموده مرا مثل خون به کار تو هر پنجبه جز تو کیست در این بزم قدس لایتغیربه جز تو کیست به کیفیت اینقدر همه حیدربه جز تو کیست همه فرع و اصل و جزء و کل آخرحسین و زینب و عباس و اکبر و علی اصغرنشسته اند همه داخل مزار تو هر پنج#محمدسهرابی
