در نقاشیهای قهوهخانه ای که از اهلبیت (ع) میکشیدند نیز نکتهای جالب دیده میشود؛ آنجا که میخواس…
انتشار: 2026/08/11 14:42 UTCدریافت: 2026/08/13 06:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 06:20 UTC
در نقاشیهای قهوهخانه ای که از اهلبیت (ع) میکشیدند نیز نکتهای جالب دیده میشود؛ آنجا که میخواستند امام حسن (ع) و امام حسین(ع) را به تصویر بکشند، برای تفاوتگذاری، لباس امام حسن (ع) را سبز و لباس امام حسین (ع) را قرمز میکشیدند...روز عيدى امام حسن (ع) و حسين (ع) به اتاق جدّشان رسول خدا (ص) وارد شده عرض كردند: «ای جد بزرگوار! امروز روز عید است و اطفال عرب جامههای نو و رنگارنگ پوشیدهاند و ما جامهی نو نداریم و برای آن خدمت شما آمدهایم، تا عیدی خود را از شما دریافت کنیم، و جز لباسی که آن را بپوشیم، چیز دیگری نمیخواهیم.»پيامبر (ص) به حال آنان انديشيد و گريست، در خانه لباسى كه مناسب آنان باشد نداشت و صلاح نديد كه آنان را ردّ كرده، و آزرده خاطر كند، از اين رو به خداوند رو آورد و به حضرت پروردگار عرض كرد: «خدايا! دل شكسته آنان و مادرشان را بهبود فرما».در اين هنگام جبرئيل از آسمان فرود آمد در حالى كه دو لباس سفيد از جامههاى بهشتى همراه داشت.پيامبر (ص) خوشحال شد و به حسن (ع) و حسين (ع) فرمود: اى دو سرور جوانان اهل بهشت، جامههاى خود را بگيريد كه خيّاط قدرت ازلى آنها را اندازۀ اندام شما دوخته و آماده از عالم غيب، براى شما رسيده است.امام حسن و امام حسين چون لباسها را سفيد ديدند عرض كردند: «ای جد بزرگوار! اين لباسها چگونه است با اينكه همۀ كودكان عرب لباسهاى رنگارنگ پوشيدهاند»؟ پيامبر (ص) مدتى در انديشه خاموش ماند، پس جبرئيل عرض كرد! اى محمّد (ص) شاد و خوشحال باش كه رنگرز رنگ الهى اين مهمّ را سامان مىدهد و دل آن دو را به هر رنگى بخواهند شاد مىكند.اى محمّد (ص)! فرمان ده تا طشت و آبی بياورند. چون طشت و آب آماده شد جبرئيل عرض كرد: اى رسول خدا (ص)! من بر اين لباسها آب مىريزم و شما با دست خود آنها را بمال، به هر رنگى كه بخواهند رنگ مىشود.پس پيامبر (ص) جامۀ حسن را در طشت نهاد و جبرئيل بر آن آب مىريخت. پيامبر (ص) رو به حسن كرد و فرمود: نور ديدهام! مىخواهى لباست چه رنگى باشد؟ عرض كرد:«پدر بزرگ ! #سبز» پيامبر (ص) در آن آب لباس را با دست خود به هم ماليد، به قدرت الهى همچون زبرجد سبز، سبز نيكو شد. آن را از طشت بيرون آورده به حسن داد و او آن را پوشيد. سپس جامۀ حسين را در طشت نهاده جبرئيل شروع كرد آب بريزد، پيامبر به حسين كه پنجساله بود رو كرد و فرمود: نور ديدگانم مىخواهى لباست چه رنگى باشد؟ عرض كرد: «پدر بزرگ! #سرخ» پيامبر آن را در آن آب به هم ماليد و آن لباس همانند ياقوت سرخ، سرخ رنگ شد. حسين آن را پوشيد و پيامبر شادمان گشت.حسن و حسين خوشحال و شادان رو به مادر خود كردند، در اين هنگام جبرئيل از ديدن اين ماجرا گريست، پيامبر فرمود: برادرم! در چنين روزى كه فرزندانم خوشحالند مىگريى و غمگينى؟ تو را به خدا علّت گريه خود را برايم بگو.جبرئيل عرض كرد: اى رسول خدا بدان كه انتخاب فرزندانت، طبق اختلاف رنگ (سرنوشت نهايى آنان در اين دنيا) است #حسن تو را ناچار #زهر مىخورانند و بدن او از شدّت مسموميت #سبز رنگ خواهد شد.و #حسين تو را مىكشند و سر مىبرند و در #خون خود میغلطد که امروز رنگ #سرخ را برای لباس خود انتخاب کرد...بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۲۴۵
