تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 06:37 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
یادداشتهای فرهاد قنبری ارتباط با ادمین در اینستاگرام 👇https://www.instagram.com/farhad_ghanbariii"من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم"«دفاعیات سقراط»
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 166 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
بسیاری از مردم که شناختی از ماهیت و مناسبات تروریستی نظام سلطه ندارند، به راحتی توسط عوامل فارسیزبان صهیونیست به بازی گرفته میشوند. بسیاری از شورشیان و معترضان سالهای اخیر واقعا در این توهم زندگی میکنند که در راه آزادی ایران پا به میدان گذاشتهاند و هنوز نمیدانند که سالهاست مشغول بازی در پازلی هستند که موساد و سیا برای نابودی ایران چیده است.آنها نمیدانند که خانواده پهلوی و کارکنان شبکههای تروریستی فارسیزبان، نه اپوزسیون جمهوری اسلامی بلکه کارمندان فارسیزبان موساد هستند که هر کدام به طریقی و دلایلی برای بازی در پروژه ویرانی ایران تطمیع شدهاند.جعل اعداد سی هزار و چهل هزار کشته دی ماه هم بخشی از پروژه موساد و سیا بود که از زبان خوک نارنجی تکرار میشد تا در فردای جنگ اگر هزاران ایرانی کشته شد راحت بگویند که «آزادی هزینه دارد» و حکومت ایران در دو شب دهها هزار نفر را کشته است.حالا این حمال امپریالیسم رنگ عوض کرده و منکر نقش خود در خونهای ریخته شده دی ماه شده است.👈 حکومت اگر واقعا در گرفتن انتقام تمام حوادث ماههای اخیر جدی است، ابتدا باید پرونده این عنصر فاسد اسرائیل را ببندد.@kharmagaas
صورتی کردن موشک در جنگ رمضان که به خواسته یک کودک صورت گرفت اقدامی هوشمندانه بود که پالس آرامش و اعتماد به نفس کامل نیروهای نظامی را به جامعه و جهان مخابره میکرد.اما صورتی کردن تانک آن در این روزها هیچ معنا و مفهومی ندارد جز لوث شدن موضوع و به هدر دادن چند سطل رنگ.@kharmagaasصورتی کردن موشک در جنگ رمضان که به خواسته یک کودک صورت گرفت اقدامی هوشمندانه بود که پالس آرامش و اعتماد به نفس کامل نیروهای نظامی را به جامعه و جهان مخابره میکرد.اما صورتی کردن تانک آن در این روزها هیچ معنا و مفهومی ندارد جز لوث شدن موضوع و به هدر دادن چند سطل رنگ.@kharmagaas
آنانی که به شورشهای بشر امروزی دلبستهاند و امیدوار به خلق جهان نوین و بهتری از سوی نسلهای آتی هستند، هنوز به عمق فاجعه ناآگاهند. بشرِ مدیازدهِ قرن بیست و یکمی مستاصلتر و ناامیدتر و تهیتر و پوچتر از آن است که خالق جهان جدیدی باشد، چرا که وجه غالب حیات او نیهلیسم و بیمعنایی است و انسان بیمعنا هم طبیعتا توان خلق معنا و جهان جدیدی ندارد.انسان امروزی برای به دست آوردن آزادیهای کامل فردی هزینه گزافی را داده و مهمترین آن جدا شدن از جماعت و پرتاپ شدن به چاه ویل تنهایی خویش است. بشر امروزی با ذرهگونی و اتمیزگی حاصل از انقطاع با سنت و خانواده و باور و اعتقاد روبروست و در جهان استبدادی و کوچک تنیده شده توسط رسانهها، قدرت تمایز مجاز و واقعیت را از دست داده است.@kharmagaas
عجیبترین و مخوفترین دیکتاتوری که در تاریخ بشر صورت اجرایی به خود گرفته است نه دیکتاتوری چنگیز و ناپلئون و ایوان مخوف و هیچ فرد دیگری بلکه دیکتاتوری است که امروز توسط «رسانهها» بر روح و روان و جسم تودهها اعمال میشود.دیکتاتوری کلاسیک، زورگویی عریان و کاملا ملموس و مستقیم بود اما دیکتاتوری رسانه مستقیم شکنجه نمیکند بلکه کاری میکند که طرف خود به شکنجهگر روح و روان خود تبدیل بشود.تلويزيون و اینستاگرام و توییتر و امثالهم قدرتهای حاکمه این استبداد هستند و كسانى كه هر روز چند ساعت تلويزيون نگاه کرده یا مخاطب شبکههای اجتماعی هستند، قربانى این استبدادند.رسانه امروز این قدرت را دارد که جماعت و ملتی را از خود متنفر کند و جماعتی دیگر را به رقاصی و شادی در مراسم ترحیم دوستان و نزدیکان خود وادار کند.👈 رقص نشان شادی است. رقص برای زمانی است که روان انسان از شادی میخواهد به پرواز درآید و چون چنین امکانی نیست جسم به تحرک و تکان درمیآید. آنکه در مرگ کسی به چنین حرکاتی دست میزند یا دشمن متوفی بوده و از مرگ او در پوست خود نمیگنجد و یا بیمار روانی است و یا اینکه قربانی مفلوک استبداد رسانههاست.@kharmagaas
ماموران ترساندن جامعهدر کشور مُد شده هر کس یک میکرفون جلوی خود گذاشته، چند لغت انگلیسی لا به لای صحبت استفاده می کنند، صدا را از گلو طوری خارج می نمایند که جذاب شود، مخاطب هم گمان بَرد ایشان متفکر و متخصص سیاست اند. ژست و ادا و اطوار! همه این ادا و اطوارها دلیل بر سواد و تخصص نیست.ایشان مدیرعامل اسبق یک شرکت اینترنتی است. یکی از ماموران ترساندن جامعه ایران!ویدئو سمت چپ با همان ژست و ادا و اطوار پیش از شروع جنگ این چنین با اعتماد به نفس و جذاب صحبت میکند و بطور میلیونی با شبکه قدرتمند رسانه ای وایرال می کنند.ویدئو سمت راست همان فرد است بعد از شکست جنگ و عدم سقوط جمهوری اسلامی! بدون ژست و ادا!ارتش فکری غربگرایان برای سقوط نظام در ذهن مردم فعالند.#علیرضا_زادبر
فرهاد قنبریآکواریوم رسانهها انسان «عصر ارتباطات» نسبت به انسانهای گذشته اطلاعات بیشتری دارد. او می داند که آمریکا چند ایالت دارد، مساحت انگلیس چقدر است، بازیگران فلان سریال چه میزان دستمزد دریافت کرده، قیمت شلوار و ساعت فلان فوتبالیست چقدر است و فلان باریگر فوتبال و هالیوود از چندمین پارتنر خود جدا شده است. او ساعت های متمادی، وقت خود را در اینترنت و شبکه های اجتماعی مانند تلگرام، اینستاگرام و یوتیوب صرف می کند و مطالب مختلفی را میخواند و در برخی زمینهها اطلاعات عمومی بالایی دارد اما همین فرد در حوزه فرهنگ و هنر و اجتماع و سیاست انسانی به غایت فاقد بینش و جهانبینی و سواد اجتماعی است.اکثریت اطلاعات و آگاهی انسان عصر ارتباطات در حوزه ها و زمینه هایی است که هیچ نتیجه ای جز اتلاف وقت و انرژی ندارد. انسان غرق در دنیای مجازی، مطالبی را دنبال کرده و می خواند که به جای اینکه حاوی اندیشه و شناخت در حوزه های فرهنگی، هنری، علمی و اجتماعی و.. باشد، مطالب سطحی و بی ارزش یا «اطلاعات بیهوده است». مطالبی در زمینه رنگ موی فلان بازیگر سینما، مدل ماشین فلان فوتبالیست، نحوه رفتار فلان سلبریتی با همسرش، خیانت فلان خواننده پاپ و یا اینکه فلان بازیگر سینما با چه لباس و مدل مویی در اسکار و کن حاضر شد، فلان بازیگر از همسرش جدا شد، فلان لات انتقام مرگ فلان لات را گرفت، فلان فوتبالیست ساعتش را چند صدهزار دلار خرید و...،امروزه اغلب مخاطبان این رسانه،ها بازیگران هالیوود، بازیگران سینمای کشور، خوانندگان پاپ و رپ، فوتبالیست های داخلی و خارجی و جزئیات زندگی تک تک آنها را با وسواس و دقت کامل دنبال کرده و می دانند اما همین افراد در مواجهه با مفهوم هنر یا چیستی هنر هیچ پاسخ درخور اعتنایی ندارند.👈 ما انسانهای عصر ارتباطات می توانیم خود را غرق در شبکههای اجتماعی و رسانههای زرد و شبکههای تلویزیونی کرده و زندگی خوانندگان پاپ و فوتبالیستها و بازیگران هالیوود و سلبریتی ها و فیلمها و سریالها بیمایه را دنبال کنیم و بدونه اندک اندوختهِ معرفتی، در جهانی کوچک و پر از عقده و خودنمایی و کینه و نفرت و دروغ برای این و آن سیاستمدار و ورزشکار و بازیگر سینما یقه پاره کنیم و در این دور باطل تا آخر عمر غوطه ور بوده و به اطلاعات بیهوده خود بیفزاییم و یا اینکه با فاصله گرفتن از این منجلابی که هر روز خود را با صورت و آرایشی جدید عرضه میکند، دریچه های ذهنی خود را رها کرده و به اندیشه خود پر و بال دهیم تا بر زیباترین و خوشبوترین رُسته های تاریخ فکر و اندیشه و هنر بشری بنشیند.👈 ما انسانهای قرن بیست و یکم میتوانیم، اوقات فراغت و آسودگی خود را به کل به رسانهها و وراجیهای بی سروته تلویزیونی و اینستاگرامی واگذار کنیم و یا در عالمی فراسوی این جهان به غایت ملالانگیز که چیزی جز دلالی و هوسبازیهای سطحی و لودگی را به رسمیت نمیشناسد، به جهانهایی سرک بکشیم که ارزش زیستن را دوچندان کرده و لذت و سرمستی دائمی را به انسان میبخشد.👈 ما انسانهای این قرن (هر چند سخت) میتوانیم، ارتباط خودمان را بزرگترین هنرمندان و متفکرانی که تاریخ بشریت به خود دیده است حفظ کرده و با مراجعه به آثار و اندیشههای آنها در فضای روحی و ذهنیی متفاوت از عصر رسانهزده خود زندگی کنیم.👈 اینکه تا آخر عمرمان فلان فوتبالیست و فلان بازیگر و فلان خواننده پاپ را اسطوره زندگی خود بدانیم و حواشی زندگی آنها را دنبال کرده و با دیدن و عکس گرفتن و جمع کردن امضای آنها در پوست خود نگنجیم و تا آخر عمر در این مرداب دنبال صید ماهی باشیم، یا اینکه تن به دریا بزنیم و به دنبال شاه ماهی های کف اقیانوس ها برویم، بستگی به خودمان دارد. اما باید این سخن فروغ فرخزاد را به خاطر داشته باشیم که:«هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد»@kharmagaas
روزانه صدها نفر از گرسنگی و تبعیض در جهان جان می دهند، روزانه صدها نفر بر اثر خشونت و افراطی گری در جهان کشته می شوند، روزانه هزاران نفر در خاورمیانه و افریقا خانه خراب و آواره می شوند.روزانه دهها انسان بیگناه در نوار غزه به خاک و خون کشیده میشوند، اما امروز تمام رسانه های کوچک و بزرگ جهان بسیج شده اند تا مرگ پدر و ازدواج سلبریتیهای عرصه فوتبال را گزارش دهند.👈 این مسئله به هیچوجه اتفاقی نیست. دهههاست که رسانههای جریان اصلی با تولید اخبار فلهای در حوزههای مختلف برای مخاطب قهرمان، فیلسوف، هنرمند و متفکر و... تولید میکنند.اینکه اردواج یک سلبریتی احمق خبر اول رسانههای جهان شود، اینکه نوح هراری از هایدگر و هگل معروفتر باشد، اینکه نولان و اسپیلبرگ و تارانتینو به عنوان چهرههای برجسته هنر معرفی شوند و امثالهم، همه برساخته رسانههای جریان اصلی و با هدف اسارت ذهن بشر در فضای آکواریومی است که توسط آنها ساخته و برجسته میشود.@kharmagaas
به درختان رحم کنیم.این که گفته می شود هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد، دروغ و مغالطهای فریبکارانه و احمقانه است.واقعیت این است که آثار چاپ شده توسط برخی انتشاراتیهایِ دلالمسلک (که اکثریت هم هستند)، نه تنها ارزش مطالعه ندارند، بلکه خواننده خود را به انسانی بسیار جاهلترو دگمتر و متوهمتر تبدیل می کنند.بسیاری از کتابهای پرفروشی که امروزه ویترین برخی کتابفروشیهای زرد را به اشغال خود درآوردهاند نه تنها ارزش مطالعه نداشته بلکه ارزش یکبار تورق کردن هم ندارند و چیزی جز اتلاف وقت و انرژی مخاطب و هدر دادن درخت و کاغذ نیستند.فرد بی سواد ادعای دانایی ندارد اما مخاطب چنین آثاری به توهم کتاب خوانی و دانایی دچار میگردند و دیگر به هیچ صراطی مستقیم نبوده و چنان تعصبی بر جهل و نادانی خود و نظریات بیمبنا و مغشوش خود دارند که داعشیان بر روی باورهای خود ندارند.و نکته مهم دیگر اینکه نابودی جنگلها و درختان برای چاپ چنین زبالههایی (آن هم در این فلات خشک) چیزی کمتر از جنایت در حق طبیعت و آتشزدن عمدی جنگلها نیست.@kharmagaas
روح زمانه آنتونیو گرامشی متفکر برجسته ایتالیایی میگوید: "در تاریخ فرهنگ نباید از ادبیات تجاری غافل شد. زیرا موفقیت فلان کتاب از ادبیات تجاری نشان میدهد که «فلسفه عصر» کدام است. یعنی چه احساسها و جهانبینیهای بر تودههای ساکت تسلط دارد."در زمان ما به واسطه سیطره همه جانبه تلویزیون، سینما، اینترنت و ماهواره، این مسئله را نه فقط در ادبیات تجاری بلکه بیشتر باید در سریالها و فیلمهای پربیننده و صفحات پربازدید بلاگرهای یوتیوب و اینستاگرام جستجو کرد. اینکه پرفروشترین سریالهای جهانی و داخلی کدام است. اینکه پرفروشترین کتابها و رمانها و داستانهای جهان کدام است. اینکه چه کسانی نوبل ادبیات میگیرند.اینکه موسیقی محبوب چیست.اینکه فیلمهای سینمایی محبوب کدام هستند.و اینکه پربازدیدترین صفحات مجازی چه محتوایی ارائه میدهند.همه اینها نشانگر روح عصر ما و فلسفه عصر ما و احساسها و جهانبینیهای حاکم بر عصر ماست.@kharmagaas
فرهاد قنبریشبکههای ماهوارهای و فرهنگ عمومیشبکههای تلویزیونی فارسی زبان از جمله شبکه «من و تو» و «اینترنشنال» و «جم» و...، پس از بیش از دو دهه فعالیت تاثیر ویرانگری بر جامعه ایران به ویژه جامعه زنان ایران داشته است.- دگوریسم فرهنگی که با محوریت این شبکهها رشد کرد، بیشترین آسیب را به هویت زن و جامعه ایرانی وارد کرده است و الگوی «زن ایده آل» در جهان و جامعه امروز ما را نه مادران و زنان فداکار که با سختی فراوان، نانشان را از کارخانه ها و کارگاههای تنگ و تاریک بیرون می کشند، بلکه چهرههای پلاستیکی که در زندگیشان هیچ هنری جز لوندی و اغواگری مردان زنباره نداشتهاند، معرفی میکنند.- یکی از کارویژههای این شبکه قبح زدایی از ادبیات و گفتاری بود که به صورت تاریخی در جامعه ایران قببح و مذموم به شمار میرود. استفاده از شوخیها و متلکهای جنسی و عادی نشان دادن این گونه گفتارها و رفتارها به عنوان رفتار و گفتار معیار و الگو معرفی کردن «زن قرتی» که راحت از فحشهای رکیک و ادبیات جنسی استفاده میکند، به عنوان زن امروزی!- تثبیت برداشت شبه هالیوودی از جامعه غرب در میان مخاطبان. مخاطبان این شبکهها عموما برداشتی کاریکاتوری از جوامع غربی دارند، برداشتی که در آن زنان و مردان غربی هیچ دغدغه و هدفی جز «توکوچه بوسیدن و تو کوچه رقصیدن و تو کوچه...» ندارند و برای رسیدن به چنین هدفی باید شورش کرد و شده به قیمت نابودی کشور به «توی کوچه بوسیدن» رسید!- سهلالوصول شدن زنان و دختران و نرمالیزه شدن خیانت ولنگاری و سبکسری. این شبکهها کاری کردند که رفتن به پاتایا و همخوابگی با تن فروشان به عنوان ارزش و افتخار در میان بخشی از مخاطبانشان (از کارمند تا استاد دانشگاه و...) تثبیت شد.- این شبکهها نقش بسیار پررنگی در تحریف تاریخ معاصر ایران داشتند. تغییر این نگرش برای مخاطبان تلویزیونها که عموما ارتباط چندانی با مطالعه جدی تاریخ ندارند امری بسیار دشوار و چه بسا محال خواهد بود.- این شبکهها نقش پر رنگی در ارائه تصویری کاریکاتوری و بهشتگون از غرب و تصویری شبیهجهنم از ایران داشتند. این شبکه در ایجاد نفرت مردم از کشور و جامعه خود نقش پررنگی داشته و بخشی از مخاطبان دائمی خود را به دشمن وطن و شیفته چشم و گوش بسته جوامع غربی تبدیل کردند.- این شبکهها در نزول سلیقه هنری و فرهنگی جامعه نقش بسیار پررنگی داشتند. این شبکهها فرهنگی مبتذل و شبهِکابارهای را به عنوان فرهنگ غالب و معیارِ جهانی به مخاطبان خود معرفی کرده و باعث سقوط آزاد فرهنگی بخشی از مخاطبان خود شدند.- این شبکهها در سقوط آزاد فهم سیاسی بخشی از مخاطبان خود نقش پررنگی ایفا کردند. این شبکهها با تقلیل «دیالوگ سیاسی» به «وراجی بیسروته» باعث ایجاد چنان توهمی در جامعه شدند که برخی ارسال قیمت ماست و چیپس و تخم مرغ به شومنهای این تلویزیونها را یک کنش سیاسی رادیکال فهم و ارزیابی میکردند.- این شبکهها در به ابتذال کشیده شدن جنبش زنان ایران (که با تاریخی بیش از یک قرن فعالیت در حوزههای مختلف اجتماعی مانند آموزش، بهداشت و.. هم دستاوردهای قابل دفاعی دارد و زنان محترم و تحصیل کرده و روشنفکر بسیاری باعث رقم خوردن آن شدهاند) نقش پررنگی داشتند. این شبکه در جا انداختن دریدگی و وقاحت و بددهانی به جای حقوق زنان ایران نقش غیرقابل انکاری داشتهاند.- و شاید مهمترین آسیب این تلویزیونها تربیت و پرورش مخاطبان به اصطلاح سلطنتطلبی است که رذالت را به نهایت رسانده و در هر کنشی به دشمن قسم خورده ایران و مدافع تمام قد منافع اسراییل و آمریکا و ناتو و دشمنان منطقهای ایران بدل شدهاند.@kharmagaas
علاقهای به نقد یا بحث یا گفتگو درباره این ژانر سینمایی تازه مد شده در کشور ندارم. چرا که اکثریت آنها فاقد اصول اولیه سینمایی بوده و چیزی برای بررسی و یا نقد ارائه نمیدهند اما وقتی مشاهده میکنیم که چنین زبالههایی را به اسم اثر سینمایی به جامعه، مخصوصا نسل…چرا سینما؟ پورن بسازید. هم آوانگارد است هم پولساز است و هم شهوت دیده شما را به طور کامل پوشش میدهد.به رز ابراهیمی نگاه کنید. اگر پورن خود را پخش نمیکرد، الان نهایت یک بازیگر دست چندم در سریال خانگی بود، اما به بهانه همان فیلم، در نهایت هم به نخل طلای کن رسید و هم رهبر جنبش سیاسی و اجتماعی ایران شد.وسواس برخی نویسندگان و سینماگران و خوانندگان ایران به پورنوگرافی کلامی دلایل مختلفی دارد که از مهمترین آن:- گدایی جایزه از جشنوارههای غرب.- پوشاندن بیهنری و فروش ابتذال به جای هنر در قالب آوانگاردیسم اجتماعی.- علاقه مخاطبی که ذائقه فرهنگیش با اینترنشنال و منوتو کوک شده است.در این سالها عمده موسیقی جدید پاپ و رپ (نویزهای گوشخراش) و برخی داستانهای زرد و فیلم و موسیقی به اصطلاح زیرزمینی از چنین وضعیتی استفاده کرده و زبالههای خود را به نام اثر هنری به خورد جامعه میدهند.باید به این کارگردانها و بازیگران گفت که چرا اینقدر به خود زحمت میدهید؟اگر هدفتان کسب جایزه از جشنواره غربی و جذب مخاطب است خب پورن بسازید. هم در غرب تشویق شده و جایزه میگیرید و هم مخاطب ایرانی بسیار بیشتری جذب میکنید.@kharmagaas
جمعیت ایران نسبت به سال ۵۷ حدود دو و نیم برابر شده است اما در تولید مصالح ساختمانی:فولاد بیش از چهل برابر. آجر بیش از چهل برابر،شیشه بیش از بیست برابر، کاشی و سرامیک بیش از صد برابر و سیمان بیش از پانزده برابر نسبت به قبل انقلاب رشد داشته است.عمده خانههای روستایی ایران قبل از انقلاب از قالبهای گِلی و سنگ بود و مسکن به اون مفهوم مدرن و جدید در روستاها (که باز تاکید میکنم اکثریت جمعیت ایران را تشکیل میدادند) وجود خارجی نداشت و اصلا میزان تولید مصالح ساختمانی در کشور اجازه چنین ساخت و ساز وسیعی را نمیداد.در شهرها هم عمده خانوادههای مستاجر یک اتاق اجاره میکردند و بخشی از آنها هم در حلبیآبادها و آلونکهای اطراف شهر زندگی میکردند.@kharmagaas
"قیمت اجارهخانه در سال ١٣٥٣ نسبت به ١٣٥٢، دویست درصد رشد کرد؛ در سال ١٣٥٤ هم نسبت به سال پیش از خود صد درصد رشد داشته است"(فِرد هالیدی - دیکتاتوری و سرمایهداری در ایران)"در فاصله سرشماری ١٣٤٥ تا ١٣٥٥ خانوار نرمال در ایران شش نفر بود و خانوارهایی که تنها یک اتاق داشتند (یعنی یک خانواده ششنفره، تنها یک اتاق برای زندگی دارد) از ٣٦ درصد در سال ١٣٤٥ به ٤٣ درصد در سال ١٣٥٥ افزایش پیدا کرده بود"(نیکی کدی - ریشههای انقلاب ایران)⏪ پی بردن به واقعیت مسکن نیازی به فلان کتاب (که البته همه آنها هم با رجوع به مرکز آمار ایران همان برهه است) نیست و کافیست که واقعیات را از پدر و مادر و پدربزرگ مادربزرگهای خود جویا شویم.در سال ۵۷، دو سوم جمعیت ایران ساکن روستاها بود که عموما چیزی به نام مسکن شخصی نداشتند و هر جوانی که ازدواج میکرد در یک اتاق کاهگلی در خانه جمعی (که وسطش از تنور به جای آشپزخانه و بخاری استفاده میشد) که هر سال باید چند باری آن را با دوغاب گچ سفید میکردند تا شبیه سیاهچال نباشد، میزیست.این واقعیت مسکن اکثریت جمعیت ایران قبل از انقلاب بوده است. وضعیت مسکن شهری هم که آمار گویاست.@kharmagaas
آخر حرف این «تارزان» برجسته شده توسط رسانههای زنجیرهای دشمن، در داخل کشور چیست؟ - حرف او این است که ترامپ مراکز فرهنگی را نمیزند، بلکه میداند که مقامات ایران در زیر آنها پنهان شدهاند و سفیدشویی حمله به مراکز فرهنگی در جنگ احتمالی آینده را پیشاپیش انجام…این سخنان هشت ماه قبل ایشان است.همان برهه گفتیم که هدف این سخنان سفیدشویی حمله به مدرسه و بیمارستان در جنگ آتی ایران و آمریکاست.آیا در این مدت یکنفر در سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی کشور از این افراد بابت این سخنان جاده صافکن برای جنایتکاران توضیح خواست؟ یکنفر از ایشان سند و درک سخنانش را خواست؟ نبابد اینگونه باشد که عدهای جوان برای دفاع از این مملکت پای پدافند و موشک تکهتکه شوند و این جماعت احمق برای جذب مخاطب و درآمد بیشتر هر غلطی که دلش خواست بکند.@kharmagaas
آخر حرف این «تارزان» برجسته شده توسط رسانههای زنجیرهای دشمن، در داخل کشور چیست؟- حرف او این است که ترامپ مراکز فرهنگی را نمیزند، بلکه میداند که مقامات ایران در زیر آنها پنهان شدهاند و سفیدشویی حمله به مراکز فرهنگی در جنگ احتمالی آینده را پیشاپیش انجام میدهد. - او و امثال او از امروز ذهن جامعه را آماده میکنند که فردا روزی اگر به امامزاده صالح تجریش یا فلان بیمارستان و دانشگاه و آثار تاریخی ایران حمله شد، مقصر اسرائیل و آمریکا نیستند بلکه ایران است که از قاضی صلواتی تا سایر مقامات را در زیر آنها پنهان کرده است.- جمهوری اسلامی حقیقتا اگر در یک چیز رتبه یک را در جهان داشته باشد، همین «مزدورپروری» در رسانهها و سازمانهای دولتی و وزارتخانه ها بوده است و از روحالله زم و مهدی نصیری تا این تارزان و بسیاری دیگر از پروژه بگیر پروپاگاندای اسرائیلی، همه از دست پروردگان و حقوق بگیران سابق و فعلی این نظام هستند.@kharmagaas
از قدیم گفتهاند که قاطر با عوض کردن پالان هم همان قاطر است و اسب نمیشود.کسی هم با عوض کردن مدل ریش و مو تحلیلگر نمیشود.کل رسانههای آمریکا از دموکرات تا جمهوریخواه مشغول رَنده کردن ترامپ بابت جنگ ایران و بحران هرمز هستند اما در اینجا عدهای صبح تا شب و با فراغ بال در حال متلکپراکنی و تمسخر بستن تنگه هرمز و خالی کردن بیشتر دل مردم هستند.مردم ما هم که ماشاالله یک روحیه تاریخی دارند و آن اینکه هر کسی که بیشتر فرهنگ و هویت و تاریخ و مقاومت و شجاعت و ایستادگی و سنت و هر چیز ایرانی را به سخره بگیرد را بر شانههای خود مینشانند و او را در مقام متفکر و منتقد و پیشگو بالا میبرند.@kharmagaas
«همه مردم ایران دلشون نمیخاد که شهید بشن. دلشون میخاد که با عزت و آبرو و خوبی زندگی کنند»این سخنان، توله پهلوی که دستش از بیتالمال ایران کوتاه شده و در به در آویزان جنایتکاران است تا از ایرانیان انتقام بگیرد نیست، بلکه سخنان حسین مرعشی کارگزارانی است که خود و اطرافیانش هر چه دارند از جمهوری اسلامی و پول مردم ایران است و طی این دههها هر گونه که دلشان خواسته اقتصاد این مملکت را دستکاری کردهاند.- خوان گسترده این جماعت از قِبَل رشادت همانهایی است که شهید شدهاند تا امثال او در امنیت هر جور که دلشان میخواست اسب خود را بتازانند و در نهایت اینگونه به شهدا لگدپرانی کنند.- یک نفر در این مملکت نیست که یقه این جماعت رانتی را بگیرد و بپرسد که کدام جوان ایرانی آرزویش شهادت است و از زندگی گریزان است که او آنها را اینگونه خطاب میکند. کدام ایرانی دلش تحریم میخواهد که او آنها عامل آن معرفی میکند.ایشان درست میگوید که رهبر جدید باید با اقتضائات جدید حکومت کند. بله ما هم معتقدیم رهبر جدید باید روش پدر شهید خود در مدارا با این جماعت را کنار گذاشته و دستهای بسیاری را از سفره مردم ایران کوتاه کند.@kharmagaas
"فهمیده بود که مردی و مردانگی تنها به داشتن یک جسم سالم و نیرومند نیست بلکه به داشتن روحی قوی و بااراده است. یک مگس اگر بداند چه میخواهد میتواند گاوی را از پا دراندازد. شجاعت مسألهای است که به روح بستگی دارد نه به جسم"@kharmagaas آزادی یا مرگ – نیکوس کازانتزاکیس
(یادداشتهای فرهاد قنبری) Kharmagaas یادداشتهای فرهاد قنبری ارتباط با ادمین در اینستاگرام 👇https://www.instagram.com/farhad_ghanbariii"من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم"«دفاعیات سقراط»"https://eitaa.com/kharmagaass
فرهاد قنبریچرا از روشنفکران ایرانی گریزانم."ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت های دلپذیر"(از نامه سهراب سپهری به احمدرضا احمدی)اول باید عرض کنم که هیچ مشکل شخصی با هیچ فردی در جایگاه روشنفکر و استاد دانشگاه و نویسنده و سینماگری ندارم و تمام مسئله «جایگاه اجتماعی» و تاثیر مخرب اندیشههای مغشوش آنها بر روی افکار عمومی است.۱- روشنفکر جامعه ما بیشتر از آنکه اهل مطالعه و تامل دقیق باشد و تاثیر سخن خود را بسنجد بیشتر دنبال حرافی و دیده شده است. روشنفکر جامعه ما از ترس از دست دادن مخاطب به جای اینکه وجدان بیدار جامعه و پیشرو تودهها باشد، به پیرو و دنباله تودهها تبدیل شده است. روشنفکر ما به جای آنکه منتقد رسانههای ضدایرانی باشد، خود پیرو و دنباله رو آنهاست. روشنفکر ما به جای آنکه در نزدیک کردن افقهای گفتمانهای مختلف جامعه تلاش نماید، درصدد دمیدن بر نفرت و دوقطبی بیشتر در جامعه است. روشنفکر ما به جای اینکه منتقد تحریم و دخالت بیگانگان باشد، توجیهگر اعمال دشمنان کشور است. امروز روشنفکر ما به جای آنکه منتقد جو مبتذل و سخیف حاکم بر هنر و فرهنگ عمومی جامعه باشد، مدافع سرسخت و پیرو آن است.۲- روشنفکری ما طی یک قرن گذشته تا آنجا که می توانسته بر وجوه مختلف تاریخ و فرهنگ این سرزمین تاخته و به اسم مبارزه با دگماتیسم و تبلیغ جهان وطنی، هر چیزی را که اندک رنگ و بوی ملی داشته را به بوته نقد و تمسخر سپرده است.عرفان ایرانی توسط بسیاری از همین روشنفکران به سخره گرفته شده است، شاعران ایرانی با اتهامات مضحکی چون شاعران درباری و ستایشگران شاهان و پادشاهان (این در حالی است که بسیاری از هنرمندان بزرگ غرب هم زیر چتر حمایتی پادشاهان و حاکمان توانسته اند آثار خود را ثبت و ماندگار نمایند) و امثالهم زیر بوته تمسخر و نقد رفتهاند. موسیقی ایرانی عرعر و هاهاهای کسل کننده نامیده شده است و بسیاری از آیین و رسومات ایرانی به اسم خرافات و نژادپرستی و خودبزرگ بینی و امثالهم از سوی این جماعت، مورد تمسخر و اهانت واقع شده است.۳- بخشی از این روشنفکران در عقب راندن فرهنگ سیاسی و تقلیل شهروند ایرانی به بخشی از فلان عشیره و قیبله تلاش میکنند. برخی از آنها با تزریق عصبیت قومی و قبیلهای باعث تقویت فرهنگ سیاسی عقبمانده و خشن و غیرستیز میگردند. در این سالها حمله به زبان فارسی با کد اسرائیل ساخته «زبان مادری» به متاع جذاب محافل روشنفکری فارسی تبدیل شد و قوم مندرآوردی به نام قوم فارس (ما ایرانی داریم و چیزی به نام قوم فارس وجود خارجی ندارد) عامل فاشیسم و سرکوب اقوام ایرانی معرفی شد.۴ - روشنفکر ایرانی دانسته یا ندانسته (به نظرم عمده از سر ناآگاهی و جهل) به تمام مولفههای هویت ساز ایرانی حمله کرده و تبر به ریشه هویت ایرانی که خواسته تمام دشمنان کوچک و بزرگ ایران است میزنند. آنها به بهانه مبارزه با دگماتیسم و شوونیسم (به خدا اگر معنی این مفاهیم را هم بدانند) به کوروش و داریوش و حافظ و سعدی و سایر بزرگان فرهنگ و تاریخ این سرزمین حمله کرده و در حال خدمت به دشمنان هویت ایرانی هستند.۵- بخشی از آنها به واسطه عدم شناخت صحیح مفاهیم فلسفی و تاریخی و عدم فهم تاریخ دین و سنت در حال تزریق یک نفرت بسیار خطرناک و البته کور نسبت به نهاد سنت و دین در این جامعه هستند. نفرتی که در شرایط بحرانی میتواند چنان خشونت و سبعیتی را به نمایش بگذارد که دست داعش و داعشیان را از پشت ببندد.۶- بخشی از آنها به بهانه مبارزه با دیکتاتوری و فاشیسم و برخی واژههای تکراری از این قبیل در ایجاد نفرت مردم از جامعه خود و در مقابل شیفتگی بیمارگونه نسبت به جوامع غربی و نفرت مالیخولیایی از جوامع آسیایی و از بین بردن روحیه ملی و امید در جامعه قدم برمیدارند.👈 نقد ما به کنشگری این جماعت که به بوقچیهای تبلیغاتی دشمنان این سرزمین تبدیل شدهاند، نه نقدی شخصی، بلکه برای دفاع از سرزمین و وطنی است که در آن زندگی میکنیم. نقد ما به کنشگری این افراد به واسطه تلاش آنها برای خالی کردن و زدن زیر پای فرهنگ و تاریخ و هویت ایرانی و تزریق یک نفرت خشن نسبت به سنت و تاریخ و میراث فرهنگی ایران و در نهایت متنفر کردن مردم از جامعه و وطن خویش است. زبان تلخ ما در خطاب قرار دادن این جماعت به خاطر دفاع از منافع عمومی این سرزمین است وگرنه نه بیکاریم، نه سرخوشیم، نه به مرض ساز مخالف زدن دچاریم، نه خوشی زیردلمان زده است و نه از کسی کینه و نفرت شخصی داریم که مدام این قبیل سخنان را تکرار کنیم و مدام هم طعنه و توهین بشنویم.@kharmagaas
محسن رضایی نه از جنس فرماندهان عارف مسلکی چون شهید سلیمانی و رشید و پاکپور است. نه آن دیسپلین نطامی شهید باقری و عبدالرحیم موسوی را دارد و نه گشادهرویی شهید حاجی زاده و تنگسیری را.رضایی به این واسطه هیچگاه کاریزمای فرماندهان نظامی سطح اول کشور را نداشت.رضایی به واسطه کاندیداتورهای متمادی در انتخابات ریاست جمهوری و عدم شناخت درست این حوزه، هم سالها توسط رسانهها ترول شد و هم هیچگاه موفقیت چندانی در این حوزه به دست نیاورد.اینکه ایشان چه میزان در شناخت میدان نظامی تبحر داشت و چه عملکردی از خود در فرماندهی هشت سال جنگ با رژیم بعث داشت و یا چه میزان شناخت از توان خود و دشمن دارد، سوالی است که پاسخ آن همیشه مورد مناقشه طیفهای سیاسی و حتی خود نظامیان بوده است.اما هر چه که بوده و هست، سردار محسن رضایی امروز در جایگاه و نقش تاریخی قرار گرفته است، جایگاهی که به نظر اهمیت بسیار بیشتری از فرماندهی ایشان در جنگ با رژیم بعث دارد.تصمیمات رضایی تاثیر زیادی در سرنوشت نبرد هرمز و جنگ با اسراییل و موقعیت آتی ایران در منطقه خواهد داشت و تاریخ بیشتر از هر زمانی درباره عملکرد این برهه ایشان قضاوت خواهد کرد.@kharmagaas
⏬- یادش بخیر، چقدر با «ترامپ تاجر» در این مملکت جملات زیبا ساخته میشد:-)حقیقتا ایران را تا امروز خدا به دست خود نگه داشته است.@kharmagaas
فرهاد قنبریسقوط فرهنگی غربحال و هوای اروپا تا همین چند دهه پیش به شدت نخبهپرور و فرهنگساز بود و هر کس که چند سالی گذرش به اروپا میافتاد، دیگر آن آدم سابق نمیشد و با حجم عظیمی از تمدن و فرهنگ بشری آشنا میگشت. اروپای تا همین چند دهه پیش اروپای فلسفه و خردورزی و رواداری و هنر بود و عموم مهاجران و اذهانی که اندک گشودگی به جهان داشته و ذهن جویای زیبایی و حقیقتی داشتند را وادار به پوست اندازی کامل و فهم دوبارهای از جهان میکرد.این مسئله به وضوح در روشنفکران نسل اول (عصر قاجار) و روشنفکران نسل دوم (عصر پهلوی اول) و بخش بزرگی از روشنفکران نسل سوم (عصر پهلوی دوم) ایرانی که گذرشان به فرنگ افتاده است، قابل مشاهده است.بسیاری از روشنفکران مشروطه تحت تاثیر فرهنگ و اندیشه پویای حاکم در جوامع اروپایی به مدافعان پرشور آزادی و رواداری و تساهل و وطندوستی تبدیل شدند و عموم آنها پس از بازگشت به کشور منشاء و مبداء خدمات بسیاری شدند و بخش بزرگی از هدایت فکری نهضت بزرگ مشروطه مرهون زحمات و خدمات این همین روشنفکران برگشته از اروپا بود.اما حال و هوای این سالهای (به ویژه دو دهه اخیر) غرب به واسطه سلطه همه جانبه گفتمان های خردستیز و هوچیگر (تحت لوای پستمدرنیسم و چپ نو و..) که با انقلاب ارتباطات و قدرت و تبلیغات وسیع رسانهای تقویت میشود، به شدت سطحی، احمقساز و سُفلهپرور است.نمود این گفتمان های سطحینگر و خردستیز را امروز در همه شئونات اجتماعی و فرهنگی جوامع غربی (سقوط آزاد در عرصه موسیقی، سینما، ادبیات، فلسفه، سیاست، اخلاق و...) به سهولت قابل مشاهده است.یکی دیگر از نمودهای سقوط فکری-فرهنگی جوامع غربی-اروپایی در دهههای اخیر را میتوان در کردار و گفتار و رفتار اپوزسیون و به اصطلاح فعالین سیاسی ایرانی ساکن غرب مشاهده کرد. اگر روزگاری کسی از ایران پاهایش به غرب میرسید و مدتی پس از نفس کشیدن در آن اتمسفر به انسان دیگری تبدیل میشد، اما حالا هر کسی که به هر دلیلی از ایران میرود و مدتی تحت تاثیر جریان اصلی رسانه و تبلیغات جوامع غربی قرار میگیرد به فردی به مراتب احمقتر، جاهلتر و متوهمتر و عموما فحاشتر و خشنتر و بیفرهنگتر تبدیل میشود.@kharmagaas
فرهاد قنبریزامبیهای مهاجر◀️ رفتار و گفتار و شیوه کنشگری بخشی از ایرانیان مقیم خارج، انگاره ذهنی بسیاری از مردم در مورد «فرار نخبگان» را بهم ریخت و نشان داد که بسیاری از مهاجران نه تنها نخبه و قشر برگزیده جامعه نبودند بلکه از احمقترین اقشار جامعه بودند که اتفاقا خروج آنها از کشور را باید به عنوان یکی از کارکردهای مثبت حکومت ارزیابی کرد.◀️ اما ریشه این میزان پریشانی و بددهانی و توهین و یاوهگویی و نژادپرستی و جنایتستایی این جماعت لمپن در کجاست؟ آیا نه این است که به ادعای خود در جهان آزاد زندگی میکنند و با دستمزد یک روز میتوانند گوشی موبایل برند خریده و بهترین خودروهای جهان را سوار شده و در بهترین خانهها و ویلاها سکن گزیده و شب و روز خود را مشغول خوشگذرانی باشند؟ حال چه دلیلی دارد که آدمی با اینهمه لذت و رفاه و خوشگذرانی اوقات تفریح خود را ول کرده و به حمال بیمواجب پرچم اسرائیل تبدیل شده و در کوچه و خیابانهای اروپا و آمریکا مشغول حمایت از جنایات اسرائیل باشد؟۱- شرایط سخت پذیرش، سختگیری های کشور مقصد، بیگانگی فرهنگی و روند فرسایشی مهاجرت باعث میشود که بخش پررنگی از مردم قید مهاجرت را بزنند و عموم افرادی که پییه چنین چیزی را به تن میمالند عموما افراد جاهطلبی هستند که برای رسیدن به هدف خود حاضر به انجام هر کاری هستند. به این دلیل عموم مهاجران (نه همه آنها) برشی از جامعه ایران نیستند، بلکه از جاهطلبترین و خودخواهترین و گاهی وقیحترین قشر جامعه هستند. جماعتی که بینایی بیشتر از نوک دماغ خویش را ندارند و در دنیای برساخته شده توسط رسانههای اسراییلی به حیات انگلوار خود ادامه ادامه میدهند.۲- اکثر این دست پناهندگان و مهاجران از طبقه متوسط و متوسط بالای جامعه بوده و در ایران هم درآمد و زندگی و خانه و خودروی نسبتا خوبی داشتند اما تحت تاثیر تبلیغات رسانهها تصور میکنند که در اروپا و آمریکا و استرالیا همه سفیدپوستان دست به سینه در فرودگاه منتظرند تا فلانی از ایران قدم رنجه فرماید تا او را بر شانههای خود نشانده و به خانه ویلایی و دیسکو و بار هدایت کنند. حال وقتی فردی با چنین ذهیتی راهی غرب شده و پس از مدت کوتاهی متوجه میشود که چنین خبرهایی نیست و برای زنده ماندن باید کار و فعالیت اقتصادی (آن هم در پایینترین سطوح اجتماعی مانند کارگری در رستورانها و پرستاری و شستشوی سالمندان و...) کند دچار یاس و افسردگی میشود. (در مواردی هم وطن فروشی را به عنوان شغل راحت با مزایای عالی برمیگزیند)۳- بخش بزرگی از این عصبانیت و پرخاش سلبریتی ها و اقشار ثروتمند فراری نه به خاطر وضعیت سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه بلکه در ریشه در سبک زندگی شان دارد. پارتیهای آنچنانی و روابط متعدد و بدمستیهای شبانه و کوک و علف و...، شاید برای یک مدت کوتاه و از دور جذاب باشد اما پس از مدتی به شدت باعث دلزدگی شده و بیمعنایی و افسردگی شدیدی را به افراد تحمیل میکند. عموم این افراد پوچی بیمعنایی زندگی خود از نه از چشم سبک زندگی لاآبالی و مصرفگرایانه خود، بلکه از چشم فلسطین و حزبالله میبییند و از لج جمهوری اسلامی و نیروهای مورد حمایت آن، به حمال نمادهای یهودی بدل شدهاند.۴- حال و هوای این سالهای (به ویژه دو دهه اخیر) غرب به واسطه سلطه همه جانبه گفتمان های خردستیز و هوچیگر (تحت لوای پستمدرنیسم و پست مارکسیسم) که با انقلاب ارتباطات و قدرت و تبلیغات وسیع رسانهای تقویت میشود، به شدت سطحی، احمقساز و سُفلهپرور است. نمود این گفتمان های سطحینگر و خردستیز امروز در همه شئونات اجتماعی و فرهنگی جوامع غربی (سقوط آزاد در عرصه موسیقی، سینما، ادبیات، فلسفه، سیاست، اخلاق و...) به سهولت قابل مشاهده است. کنشگری اپوزسیون ایرانی مقیم غرب نیز یکی دیگر از نمودهای سقوط فکری-فرهنگی جوامع غربی-اروپایی در دهههای اخیر است. تا روزگاری پیش اگر کسی از ایران پاهایش به غرب میرسید و مدتی پس از نفس کشیدن در آن اتمسفر به انسان دیگری تبدیل میشد، حالا هر کسی که به هر دلیلی از ایران میرود و مدتی تحت تاثیر جریان اصلی رسانه و تبلیغات جوامع غربی قرار میگیرد به فردی به مراتب متعصبتر، تکبعدی تر، جاهلتر و متوهمتر و عموما فحاشتر و خشنتر و بیفرهنگتر تبدیل میشود. @kharmagaas
خرمگس pinned «فرهاد قنبری جنگ ناجوانمردانه غربیها و به ویژه انگلیسیها در دنیا به خساست معروفاند. آنها تا از نتیجه و سود سرمایهگذاری خود آگاه نباشند دست به چنین اقدامی نمیزنند. بر اساس این رویکرد کسی یا کسانی که برای یکبار هم شده اگر یک پوند مستقیم و غیرمستقیم از…»
"تهران مانند زنی است که پاهایش را با لوندی روی هم میاندازد، عطر فرانسوی میزند، سیگار کنت میکشد، عینک دودی میزند، ودکا لایم میخورد، بیکینی میپوشد و حمام آفتاب میگیرد اما وقتی پای صحبتش بنشینید از اُملی و سبک مغزی و بلاهت و وراجی و پرادعایی و شلختگی او آدم تا سر حد مرگ ملول میشود!"(کارنامه چهل ساله _ محمدعلی اسلامی ندوشن)پ.ن: تصویری که دکتر اسلامی ندوشن در اینجا ارائه می کند، تصویری بسیار ملموس در توییتر و اینستاگرام شبکههای ماهوارهای فارسیزبان و... است. به وفور مشاهده میکنیم افرادی که کت و شلوار و کراوات و لباسهای مارکدار و گرانقیمت می پوشند، ژست روشنفکری و نوعدوستی میگیرند، از هانا آرنت و واسلاو هاول و نیچه و.. فکت میآورند، از کرامت و حقوق زنان و اقلیتها و مهاجران غیرقانونی و قاچاقچیان سوخت میگویند و...اما همین افراد هنگامی که به مخالف خود میرسند و یا اندکی منافع خود را در خطر میبییند، چنان سلیطهای میشوند و چنان پوچی و تهیبودگی و سبک مغزی خود را بی ادبی و وقاحت فریاد زده و گاهی حتی چنان از توحش و جنایت و آدمکشی و آویزان کردن مخالفان به تیر برق و کشتن و دریدن، حماسه آزادیخواهانه میسازند که انسان از تعجب انگشت به دهان می ماند!!@kharmagaas
۱۰ ساعت از فیلتر سایت مجری و گزارشگر فوتبال سابق تلویزیون نگذشته بود که از رئیسجمهور تا سخنگوی او به خط شدند و دستوری فوری رفع فیلتر را صادر کردند.الان ۲۴ ساعت از خبر مُثلهشدن یک جوان ایرانی توسط یک گروهک تروریستی میگذرد اما هنوز کوچکترین واکنشی از سوی رئیسجمهور و سخنگوی دولت مشاهده نشده است.واقعا دیگر حال و حوصله نقد دولت و این چیزها نیست. اما صادقانه که بنگریم ما در جایگاه دولت با مشتی بلاگر طرفیم. بلاگرهایی که با فیلتر شدن یک سایت ورزشی (آن هم به جرم یک ماه لجنپراکنی و خودتحقیری و تمسخر نمادهای ملی) آه و فغانشان بلند میشود، اما قطعه قطعه شدن یک جوان مذهبی را زیرسیبیلی رد میکند.@kharmagaas
"گفتند: ای شيخ، دلهای ما خفته است كه سخن تو در وی اثر نمیكند؟گفت: كاش خفته بودی، كه خفته را بجنبانی بيدار شود.دلهای شما مرده است!"ذکر حسن بصری - تذکره الولیاء، عطار@kharmagaas
فرهاد قنبری: افسانه سهم پنجاه درصدی ایران از خزر ایران و روسیه تا پیش از انقلاب سال پنجاه و هفت و تا فروپاشی شوروی در چهار عهدنامه و مورد مشخص در مورد بهره برداری از خزر توافقنامه امضا کرده اند. سه مورد از این توافقنامه ها در زمان قاجار و یک مورد در آخرین…بلایی که رسانهها با سوء استفاده از نادانی بخشی از جامعه در حال اشاعه آن هستند، حقیقتا باورنکردنی است.این نقشه کاسپین است.سهم پنجاه درصدی ایران یعنی اینکه حداقل آذربایجان و ترکمنستان کل سهم مرزی خود را به ایران واگذار کرده و حتی حق شنا در سواحل خود را هم نداشته باشند:-) @kharmagaas
ما در جهان امروز و به ویژه در کشور خودمان با گونهای از تروریسم مواجهیم که میشود آن را «تروریسم فوکولی» یا «قحبه تروریست» یا چیزی از این قبیل نامید.این صورت از تروریسم نه تنها به مانند طالبان و داعش ریش و پشم و صورت چرک و آلودهای ندارد، بلکه لباس جین و اسپورت و ساپورت میپوشد، کلی هزینه آرایش و پیرایش و موی سر و ناخن و...، میکند، به گربه و سگ سر کوچه غذا میدهد، اهل رقص و بوس در کوچه است، حامی کودکان کار است، از سینما و کتاب و موسیقی حرف میزند و شعار مرگ بر دیکتاتور و امثالهم لقلقه زبانیش است اما از ترور کودکان کرمان تا بمب باران و کشتار و استفاده از بمب اتم مردم فلسطین و لبنان و ایران استقبال میکند. این شکل و صورت از تروریسم کثیفترین و وحشیانهترین نمود از تروریسم است که در جامعه ما گسترش فراوانی یافته و خود را حق مطلق و مخالفان خود را یک مشت عقب مانده میپندارد.این طیف دستاش به خون شهروندان ایران آلوده است و هر جای دنیا که باشد باید هزینه رفتار تروریستی خود را بپردازد و همه جای دنیا هم شیوه برخورد با تروریست کاملا واضح و مشخص است.@kharmagaas
↕️ایران را به دلیل اینکه وطن و سرزمین مادریم است دوست دارم (و یقین دارم که اگر در فقیرترین کشور آفریقایی هم به دنیا میآمدم، آن سرزمین را هم به واسطه وطن بودنش دوست میداشتم) اما نمیتوانم کتمان کنم که در سالهای اخیر از هموطن بودن با بخشی از جامعه که متاسفانه تعدادش چندان هم قلیل نیست، خجلت و شرم و آزار و رنج فزایندهای را احساس کرده و باعث انزوا و گریز بیشترم از جامعه و مردم میشود.این حس آزاردهنده گاهی به قدری زیاد شده و چنان فشار روانی وارد میسازد که آرزو میکنم کاش در هر سرزمینی دیگر به غیر از این سرزمین به دنیا میآمدم.در اینجا وقتی میبینم با افرادی هموطنم که به صِرف دشمنی با حکومت، از ترور وحشیانه زنان و کودکان احساس خوشحالی میکنند، احساس نفرت و بیزاری عجیبی از همه چیز این جامعه پیدا میکنم.تصور اینکه صِرف مخالفت با یک نظام سیاسی (حتی گیریم بدترین نظام سیاسی تاریخ بشریت) از انسان چنین جانور رذلی میسازد، حقیقتا تصور ترسناک و وحشتناکی است... @kharmagaas
در میانِ تمام حوادث تلخ سال ۱۴۰۱ یک اتفاق خاص بود که به صورت یک ترومای شخصی حال مرا دگرگون کرد. این اتفاق قتل وحشیانه و داعشگونه روحالله عجمیان و آرمان علیوردی بود. دیدن تصاویر آن دو قتل چون سیلی محکمی بود که مرا از خواب خوش پراند و به جهان واقعی اطراف…همین چند روز پیش بود که اینجا نوشتم آن سیلی که مرا از خواب خوشباوری درباره این جامعه بیدار کرد، خبر قتل داعشگونه روحالله عجمیان و آرمان علیوردی بود که هنوز با گذشت چهار سال توانایی فهم آن میزان از رذالت و توحش را پیدا نکردهام.حالا خبر دیگری از آن جنس دوباره در فضای مجازی پخش شده است و آن قتل جوان مداحی است که حتی شنیدن داستان چگونگی قتل او هم قلب انسان را به درد میآورد، حال آدم را خراب میکند و انسان را از انسان بودن خود پشیمان میسازد.بلایی که این جانوران خونخوار بر سر روح و روان انسان میآورند، قابل تحمل نیست. اخیرا به رفتارهایم که فکر میکنم از خودم تعجب میکنم که واقعا چه بلایی سرم آمده است. در کوچه و خیابان که راه میروم از نگاه کردن به صورت مردم گریزانم. دیگر هیچ حس نگرانی از جنگ داخلی ندارم. دیگر کوچکترین ترحمی به هیچ گدا و نیازمندی در خودم حس نمیکنم. اندک رغبتی برای کوچکترین کمکی به هیچکس ندارم. چرا که در ته دل مدام با خود میگویم که نکند این هم از همان جماعتی است که از تکهتکه شدن کودکان غزه و میناب شادی کرد. به نتانیاهو و ترامپ «عمو» گفت و انسانی را وسط خیابان زجرکش کرد...
"وينان دل به دريا افکنانند،به پای دارندهی آتشهازندگانیدوشادوش مرگپيشاپيش مرگهماره زنده از آن سپس که با مرگو همواره بدان نامکه زيسته بودند،که تباهیاز درگاه بلند خاطرهشانشرمسار و سرافکنده می گذرد"هر کسی که میکروفن به دست گرفته و با چاپلوسی، آن را مقابل دهان این و آن سلبریتی و وکیل و وزیر دراز میکند، که خبرنگار نیست.خبرنگار چاپلوسی نمیکند.خبرنگار خبرفروشی نمیکند. خبرنگار تیتر میفروشی نمیکند. خبرنگار وطنفروشی نمیکند.خبرنگار خودفروشی نمیکند.خبرنگار چکمهلیسِ سلبریتی و سیاستمداران و جنایتکاران فاسد و شکمگنده نمیشود.خبرنگار این مرد فلسطینی و همکاران او بودند که سه سال زیر بمباران جنایتکاران، حاضر به ترک غزه نشدند تا راوی بزرگترین نسلکشی سیستماتیک قرن ۲۱ باشند. انسانهایی که وسط خون و آتش و قحطی ایستادند و بزرگترین جنایت قرن را روایت کردند. آنانی که راوی درد و رنج بشر شدند و اجازه ندادند، آدمکشان و جانیان با فراغ بال بیشتر کودکان را سلاخی کنند.اینها خبرنگارند.انسانهایی که «با قلم، تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار میکنند»روز خبرنگار بر چنین آزادگانی مبارک.@kharmagaas
این گزاره مبتذل شده «به سراغ زنان میروی تازیانه را فراموش مکن» نیچه را نه در جهان امروز بلکه باید در فضا و اتمسفری که نیچه از تراژدیهای یونان میگیرد و شیفته آن است مورد بررسی قرار داد.در این تراژدیها، مرد، سلحشور عرصه نبرد است و زن، سلحشور عرصه عشق. جهان مرد، آپولونی (تعقل، نظم، آیندهنگری) و جهان زن، دیونوسوسی (شور، طرب، عشق) است.در چنین جهانی و در مواجهه با زنانی چون فدرا و مدئا و هلن و آنتیگونه و آندروماک و دیگر کاراکترهای زنانه مهم این تراژدیهاست که نیچه از همراه داشتن تازیانه سخن میگوید.در اینجا عرصه روابط زنان و مردان نه رابطه ارباب و برده بلکه جدال خدایگانی است، جدالی که در آن یک طرف به سلاح شوریدگی و عشق مسلح است و طرف دیگر چارهای جز در دست داشتن تازیانه ندارد.جدالی که در آن یاسون باید با غرورِ عاشقانه تا مرز جنون رسیده مدئا مبارزه کند، هیپولیت قربانی خشم عاشقانه و خودویرانگر فدر شود، کرئون با عشق عصیانگر آنتیگونه به چالش کشیده شده و هکتور و تروا در آتش جاهطلبی عاشقانه هلن بسوزند.در مقابل چنین نیروی زنانه و عرصه چنین مبارزهای است که نیچه از چنین استعارهای استفاده میکند.@kharmagaas
جهان تا سال دوهزار میلادی توسط مردها اداره میشد و نظام حاکم بر نظم بینالمللی یک نظام مردسالار بود. این قاعده چند هزارساله در همه حوزههای اجتماعی از خانواده تا فرهنگ و اندیشه و هنر و سیاست برقرار بود و نمود آن در تاریخ قابل مشاهده است.از آغاز قرن بیست و یکم در جهان غرب نظم جدیدی شکل گرفته است که باید آن را نظم فمنیستی (با تعریف خاصی از زن) نامگذاری کرد.تا قبل از سال دو هزار حتی اگر زنان هم وارد سیاست میشدند از پوشش تا گفتار و رفتار سعی در تقلید از الگوی مردانه داشتند اما در غرب امروز از زلنسکی تا مکرون و ترودو و مردانی که به قدرت میرسند سعی در تقلید از این الگوهای فمنیستی دارند.این الگو در جهان روز به روز گسترش خواهد یافت و از غرب به همه نقاط دنیا کشیده خواهد شد.محصول این نظم فمنیستی، ووکیسم و چندبرابر شدن همجنسبازی و ارزش شدن برهنگی و افول ارزشهایی چون وطن و خانواده است.در دهههای آتی این روند ادامه پیدا کرده و به وجه غالب همه کشورهای دنیا تبدیل خواهد شد.@kharmagaas
فرهاد قنبریجدال با مردانگی⏪ ادبیات کلاسیک غرب را که میخوانیم جذابترین مردان برای زنان نه مردان شلوارکپوش و سرتاپا خالکوبی بلکه مردان نظامی و سرسختی هستند که به راحتی برای دفاع از شرافتشان تن به دوئل میدهند.⏪ نظامیگری و سلحشوری بزرگترین جذابیت مردانه تا آغاز قرن بیستم است و زنان در برابر مردان یونیفورمپوش است که از خود بیخود میشوند و دستههای چند صدمتری برای تماشا و به دست آوردن دل نظامیان و سربازانی که از شهرها میگذرند، تشکیل میدهند.⏪ اما در دهههای اخیر جنبشی جهانی برای از بین بردن «مردانگی» و «اقتدار پدر» به بهانه دفاع از استقلال و آزادی زنان راه افتاده است. این وضعیت شاید در نگاه اول برای بسیاری از زنان که آرزوی خارج شدن از قیمومیت پدر و همسر و به دست آوردن استقلال کامل را دارند باعث خرسندی و خوشحالی بود، اما وقتی کمی با فاصله به این هیاهو نگریسته شود، معلوم میگردد که قربانی اصلی این وضعیت همه جامعه و از جمله خود زنان هستند.⏪ در دهههای اخیر یکی از دلایل اصلی افزایش طلاق و فروپاشی خانواده و رشد فردگرایی غیرمسئولانه و تجاری شدن روز افزون ازدواج و بسیاری از بحرانهای اجتماعی ریشه در همین مسئله دارد. در دهههای اخیر فمنیسم در پیوند با ووکیسم به جدال و جنگ مردانگی و هر امر مردانه رفت و مردانگی چیزی زمخت و زشت و خشن تعریف شد. در این وضعیت کم کم مردانگی به محاق رفت و مردان ضعیفالنفس و رشدنیافته و همجنسگرا و ترنس و امثالهم به عنوان مردان تراز و الگو به جهانیان معرفی شد. 👈 فمنیسم در چند دهه اخیر با الگوی فطری زنانه به مبارزه برخواست و مردانگی را زیر ذیل تعریف خاصی از زنبودگی قرار داد. (یکی از علل اصلی رشد افسردگی و پرخاشگری و میل به بدننمایی در میان زنان در سرتاسر جهان را باید در از بین رفتن هورمون مردانه در جهان جست. طبیعتا زن وقتی با مردی که او هم خصوصیت و الگوی رفتاری زنانه دارد وارد رابطه و ازدواج میشود، کمکم دچار سرخوردگی شده و هیچگاه ارضای نیاز حاصل از ارتباط با یک جنس مخالف را به صورت واقعی احساس نمیکند. این مسئله هم به پرخاشگری بیشتر و هم به میل دیده شدن بیشتر دامن میزند)👈 در غیاب مردانگی، زن مستقل و آزاد از قیمومیت مردانه هم به بهانه استقلال و آزادی زنان، نه تنها به شادی و رهایی نرسید بلکه به فردی تنها و منزوی تبدیل شد، زنی که تازه پس از گذران سن جوانی متوجه شد که چه کلاهی سرش رفته و تنها چیزی که به بهانه استقلال از او مانده است، روح و جسمی فرسوده، آسیب دیده و افسرده است. و در این شرایط است که متوجه میشود که تتو کردن و ولگردی و برهنگی و ورود و خروج به روابط متعدد و بددهنی و گل و علف کشیدن و بدمستی و امثالهم به معنای استقلال او نبوده بلکه صورت جدیدی از تبدیل او به ابژه سهلالوصول بوده است.👈 طبیعتا هنگامی که نظامیگری و روحیه سلحشوری مردان برای زنان جذابیت ندارد و این مردان شلوارک پوش و بددهن و وراج و بنگی علفی و سرتاپا تتو هستند که مورد تایید دختران جوان هستند و به عنوان متر و معیار مرد معرفی و تایید میشوند، کمکم مردانگی از جهان رخت بربسته و تعادل زندگی اجتماعی نیز برهم میخورد.@kharmagaas
ظاهراً مهمترین بند توافق سهجانبه میان پاکستان، عربستان و ترکیه، «اصل دفاع جمعی» است.طبق این بند هرگونه حمله نظامی به یکی از ۳ کشور، حمله به هر ۳ عضو تلقی خواهد شد.- اشتباه است اگر این پیمان را یک پیمان منطقهای تلقی نماییم. ترکیه و پاکستان و عربستان با دستور آمریکا وارد این توافق شدهاند و هدف از آن باز کردن جبهه زمینی در شرق و غرب در جنگ آتی با ایران است.- ترکیه و پاکستان و عربستان سالهاست که در دشمنی با ایران از هیچ اقدامی دریغ نمیکنند اما اینبار به قمار خطرناکی روی آوردهاند.- بازار انرژی و اقتصاد هر سه کشور به نفت و انرژی منطقه وابسته است و در جنگ آتی تمام زیرساختهای انرژی منطقه هدف مشروع ایران خواهد بود.- عمده افکار عمومی در ترکیه و به ویژه پاکستان «ضدآمریکایی، ضداسرائیلی» است و مشارکت آنها با اسرائیل و آمریکا در جنگ علیه ایران، به ناراضیتیهای داخلی در آن کشورها منجر خواهد شد.- هر سه کشور میدانند که اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، در طولانی مدت باعث تبدیل ایران به قدرت برتر منطقه خواهد شد و به این واسطه تمام تلاش خود را برای جلوگیری از آن به کار خواهند بست.@kharmagaas
خِرد ایرانی در مقایسه با متافیزیک غربی، هم عمیقتر است، هم معرفت تجربی بیشتری ارائه میدهد، هم به لایههای عمیقتری از هستی میاندیشد، هم تعامل بیشتری با هستی و زمین دارد، هم نگاهش به هستی، ابزاری نیست، هم بیشتر حرمت انسان را نگه میدارد، هم شناخت قابل تاملتری ار رازگونگی و پیچیدگی جهان و انسان دارد و هم رو به جهان گشودهتر است.شاهنامه فردوسی و عرفان ایرانی و مثنوی مولوی محصول و برونداد خرد ایرانی است و بمبهای اتم و استعمار و جنگهای جهانی و تکنولوژیزدگی و بیمعنایی بشر امروز بخشی از برونداد (البته در کنار دستاوردهای عظیم دیگر) متافیزیک غربی است.و متاسفانه آنچه در جهان امروز و از جمله جامعه ما، حرف اول و آخر را میزند، یک شیوه اندیشیدن و یک شیوه فهمیدن جهان است و آن بر مبنای عقل غربی است.@kharmagaas
صنعت معنویت معنا و معنویت از جنس نمایش و شوی تلویزیونی نیست. بحران تفکر و بحران معنایی که بشر امروز درگیر آن است، درمانی از جنس صنعت معنویت و یوگا و مدیتیشن و خواندن کتابهای انگیزشی ندارد. بحران تفکر و بحران معنایی بشر امروز درمانی جدا از موعظه شومنها و روانشناسی زرد و تراپیستها وسلبریتی های تلویزیونی دارد و آنکه که تصور میکند با نازک کردن صدا و ابرو و چرخاندن زبان و تکان دادن مداوم دستها و لغزاندن واژهها در دهان هنگام سخن گفتن میتواند معنا و تفکری خلق کند، خود بیش از همه درگیر این بحران است.انسان منزوی و تنهای امروزی باید بداند که برای رهایی از افسردگی و بیمعنایی و رنج فزاینده حاصل از آن به چرخیدن بیمعنی دور درخت، خرید عکس و ماکت پیامبران، داشتن تراپیست و یخ زدن در زیر برف و کولاک نیاز ندارد.انسان قرن بیست و یکمی برای تولید معنا و معنویت و رسیدن به آرامش درونی بیش از هر چیز نیازمند خلوتگزینی و سکوت و تفکر و مطالعه و تأمل در آثار برجسته فلسفی و ادبی و عرفانی و دینی و تلاش برای فهم معنا و اندیشه پنهان در آنها و و مواجهه غیرابزاری و اصیل با جهان و محیط پیرامون خویش است.@kharmagaas
در جهان مدیازده و خالی از معنای امروز بزرگترین کلاهی که بر سر بشر رفت این بود که انسان غرق در رفاه مادی دیگر نیازی به ایدئولوژی و مکتب و معنویت ندارد و تکنولوژیهای مختلف، همه نیازهای او را مرتفع خواهند کرد.در این وضعیت همه ایدئولوژیها و مکاتب دینی به نام «کلانروایتهای توتالیتور» زیر سوال رفت و بشر در جایگاه خدا نشست.اما نتیجه این وضعیت بسیار غمبار بود. انسان گریزان از معنا و معنویت نه تنها به آرامش نرسید بلکه بیشتر از همیشه تاریخ دچار خمودگی و کرختی و افسردگی و بیمعنایی شده و به تراپی و مخدر و قرصهای آرامبخش و عرفانهای مبتذل و امثالهم پناه برد تا شاید کمی از بار بیمعنایی خود را بر زمین بگذارد.در این وضعبت بود که عرفان و مولوی به صنعت پولسازی بدل شد، تراپیستها به کشیشهای جدید و به تاجران افسردگی بدل شدند، مسیح به ماکتی بیروح برای تجار و مجسمه سازان و نقاشان بدل شد، بودیسم به صنعت جذابی برای جذب توریسم و شوآف بدل شد و از آب و درخت تا هر چیزی در طبیعت به ابزاری برای آرامش و معنایابی بدل گشت..@kharmagaas
فرهاد قنبریتخصص بهجای تفکر«باید شرم کنند، کسانی که بدون کمترین تأمل و تفکر از دیدههای معجزهآسای علم و فن بهره میگیرند و سفیهانه از درک مضمون هوشمندانه آن عاجزند، همانند گاوی که از لذت نشخوار گیاهان برخوردار است ولی از علمِ گیاهشناسی خبری ندارد»(انیشتین)⏪ در جهان امروز، و بهویژه در جامعه ایران، مفهوم «نخبه» غالباً با موفقیت در نظام آموزشی و ورود به رشتههایی مانند پزشکی، مهندسی تعریف میشود. در بسیاری از موارد، این موفقیت نهتنها حاصل استعداد فردی، بلکه محصول مجموعهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی و آموزشی، از جمله دسترسی به امکانات آموزشی و کلاسهای کنکور است. ازاینرو، نخبه بودن بیش از آنکه به توانایی اندیشیدن و حل مسائل بنیادین جامعه وابسته باشد، به موفقیت در رقابتهای آموزشی تقلیل یافته است.⏪ در راستای مادیشدن تمام و کمال آموزش و علم، دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاهی هم به علم و دانش به چشم تخصص و شغل صِرف نگاه میکنند و دانشمندی هم به مانند رانندگی و نجاری و ورزشکار حرفهای و شاطری و امثالهم به یک تخصص تقلیل یافته است.آموزش عالی در جهان امروز در حال پرورش و تولید سوژهها و نسلهایی هستند که قدرت و توان پرسشگری و فکرکردن به نتایج اعمال خود را ندارند و فقط منافع شخصی خود را بهعنوان تنها عامل محرک کنشهای خود میشناسند.نظامهای آموزشی و دانشکده های فنی و تجربی در سراسر جهان در بهترین حالت در حال تولید «متخصص» هستند. متخصصینی که در رشتهٔ تحصیلی خود صاحب تخصص میشوند اما فاقد اندک تفکر انتقادی، سواد هنری و اجتماعی و سیاسی و عدم شناخت فلسفه علم و مهمتر از همه آنها فاقد قدرت تفکر و تعقل در امور بدیهی انگاشته شده هستند.⏪ امروزه تنها چیزی که در دانشکدههای رشتههای مختلف آموزش داده میشود، متون تخصصی همان رشته است و فارغالتحصیلان هم عموما به متخصصان تکبعدی که هیچ آگاهی دیگری در سایر زمینههای علمی و فرهنگی ندارند، بدل میگردند.امروزه سلیقه سینمایی و ادبی و سیاسی و اجتماعی یک مهندس و دکتر و پزشک و پرستار و بوروکرات و تکنوکرات و معلم و...، در بسیاری موارد تفاوتی با سلیقه یک فرد عامی و بیسواد و مطرود اجتماعی (و حتی در برخی موارد با بزهکار و اجتماعستیزان) ندارد و تخصص ایشان چیزی به بار فکری و فرهنگی ایشان اضافه نکرده است.⏪ دانشمند و متخصص امروز یک تفاوت ماهوی با حکیم و علامه جهان قدیم دارد و آن اینکه در گذشته حکیم، علاوه بر جامعالعلومی در زمینه رشد و اعتلای فردی و اجتماعی و فکری نیز انسان وارسته و صاحب کمالاتی میبود، اما در جهان به غایت تخصصی شده و تکنولوژیزده امروز فرد میتواند فیزیکدان و شیمیدان و پزشک درجه یک جهانی باشد اما همزمان انسان به غایت شرور و ابلهی هم باشد. میتواند فیزیکدان برجستهای باشد و همزمان جنایتکار برجستهای هم باشد که فکر و نبوغاش را در راه تولید سلاح کشتار جمعی به کار میگیرد.⏪ حال بحران اساسی از آنجا شروع میشود که که همین متخصص و دانشمند و کارمند قرار است مسئول و تصمیمگیر جان و مال و زندگی مردم باشد و از مجلس و ریاستجمهوری و شورای شهر تا ادارات مختلف و ساخت خانهها، پلها و وسایل نقلیه به آنها سپرده شدهاست، چیزی از «فلسفهٔ علم» یا «فلسفهٔ پزشکی» و «فلسفهٔ حقوق» و فلسفه چرایی وجود شغل و تخصص خود نمیداند و به چیزی جز منافع فردی خود نمیاندیشد. برای مثال به دانشجوی فیزیک و مهندسی هستهای چرایی وجود این رشته آموزش داده نمیشود تا او هم در قبال کالا و محصول تولیدی خود کوچکترین احساس مسئولیتی نماید یا کمی به آثار و نتایج کالایی که در حال تولید آن است بیاندیشد یا به دانشجوی حقوق تنها چیزی که نیاموختهاند فلسفه و چرایی ایجاد رشته «حقوق» و مسئولیت او در دفاع از حقیقت و عدالت است که باید حتی به قیمت از دستدادن منافعش نیز به پای آن بایستد.👈 و تاریخ به ویژه تاریخ معاصر نشان داده است که چنین انسانهایی بیشترین استعداد را برای تبدیلشدن به انسانهایی مخوف و ابزار دست نیروهای ضدبشری و نژادپرست و بنیادگرا را دارا هستند. (از مهندس بن لادن تا دکتر ایمن الظواهری و بسیاری از جنایتکاران ارتش اسرائیل که همگی فارغ التحصیل رشتههای مختلف دانشگاهی هستند)👈 طبیعی است این طیف از نخبگان علمی، شهروندان خوب و مورد نیاز یک جامعه هستند که باید هر کشوری برای تربیت و نگه داشتن آنها تلاش کند، اما یک کشور برای ساخته شدن بیشتر از متخصص علمی و دانشمند به فیلسوف و متفکر و اندیشمند نیاز دارد.احترام پزشک، مهندس، خلبان، پژوهشگر اجتماعی و سایر متخصصین علمی در یک جامعه نرمال باید حفظ شود، ولی جای پزشک به صِرف تخصصش در بیمارستان و اتاق عمل است و مهندس در پروژه فنی و تخصصی خود، نه نهاد ریاستجمهوری و سایر حوزههای کلان تصمیمگیری که هر کدام هزاران قاعده و اسلوب ریز و درشت دارد@kharmagaas
فرهاد قنبریدانشکدههای بی سرو تهشیوهٔ پذیرش اساتید در بسیاری از رشتههای علومانسانی (فلسفه، علومسیاسی، حقوق، تاریخ، جامعهشناسی و...) عموما با شیوههایی غیر از صلاحیت صرف علمی انجام میپذیرد و عدهای با بورسیه و آشنا و سفارشهای خاص بهراحتی موفق به کسب کرسی استادی این رشتهها در دانشگاههای مختلف شده و به تدریس در رشتههای مختلف علوم انسانی مشغول شدهاند.این روند گزینش اساتید باعث شدهاست دانشجویان از نعمت داشتن استاد (به معنی واقعی کلمه) محروم شده و با گذراندن واحدهای درسی اغلب بیمعنی و بیسروته که هیچ ربطی به جامعهٔ ایران و مسائل جامعهٔ ایران ندارد مدرک کارشناسی و بالاتر اخذ نمایند. بسیاری از این اساتید بهعلت نداشتن سواد و علم کافی، به جای تدریس و یا معرفی کتابهای مفید و مرتبط با آن رشتهٔ دانشگاهی (چرا که معرفی کتاب به دانشجویان مستلزم مطالعهٔ قبلی آن کتاب توسط استاد است. حال آنکه اکثر این اساتید اصلاً نام کتب و بزرگان رشتهای که در آن، کرسی استادی دانشگاه گرفتهاند را نه خواندهاند و نه شنیدهاند) شروع به گفتن و یا تدریس از روی جزوههای مندرآوردی خود میکنند، جزوههایی اغلب بیسروته و بیمحتوا که در اکثر موارد از بیست سی صفحه [ آن هم پر از غلطهای نگارشی و دستوری] تجاوز نمیکند.حال بهفرض اینکه تمام این جزوهها مفید و علمی باشد با یک محاسبهٔ ساده و با کسر واحدهای دروس عمومی میتوان گفت هر دانشجوی مقطع کارشناسی چیزی حدود صد و ده واحد دروس تخصصی را میگذراند تا مدرک کارشناسی کسب نماید. اگر بهطور متوسط برای هر درس دو واحدی چهل صفحه جزوهٔ این اساتید را در نظر بگیریم، هر دانشجو برای گرفتن مدرک لیسانس دو هزارودویست صفحه جزوه باید خوانده باشد. (چیزی معادل چهار کتاب ششصد صفحهای). بهعبارت دیگر دانشجویی که در هر یک از رشتههای علومانسانی مانند رشتهٔ تاریخ، جامعهشناسی، فلسفه و علوم سیاسی و... تحصیل کردهاست رویهمرفته چند کتاب بیشتر و آن هم بهصورت مغشوش مطالعه نکردهاست. حال آنکه همان واحدهای دانشگاهی هم عموماً غیرکاربردی بوده و بهعلت بیسوادی و بالطبع سهلگیری اساتید، دانشجو با هیچ نظریه و اندیشهای درست آشنا نشده و چه بسا که اصلاً فلسفهٔ وجودی رشتهٔ دانشگاهی خود را هم متوجه نشده و بعد چند سال با مدرک لیسانس و فوقلیسانس و دکتری یا به فردی پریشانحال و بیگانه با خویش و جامعهٔ خویش بدل میشود و یا اینکه در بهترین حالت کارمند سفارششده در ادارهای دولتی میشود.چند نکته:۱- با تمام این تفاسیر اما، (هر چند کم) هنوز اساتیدی متعهد و باسواد که واقعاً لایق پیشوند «استادی» باشند در دانشگاهها حضور دارند. ۲- برخی از دانشجویان رشتههای علومانسانی هستند که بهخاطر علاقهمندی خود به رشتهٔ تحصیلیشان و جدا از چارت دانشگاهی به صورت جدیتری به مطالعه در حوزهٔ مورد علاقه خود مبادرت میورزند. ۳- توهم دانایی و روشنفکری بسیار ویرانگرتر از نادانی است. بسیاری از دانشکدههای جزوهای، متاعی جز توهم روشنفکری و دانایی نمیفروشند. ۴- وظیفهٔ رشتهٔ علومسیاسی و جامعهشناسی و فلسفه و تاریخ و... تربیت متفکر و کارشناس و آسیبشناس و تحلیلگر است نه پرورش کارمند. ۵- نگارنده بهعلت تحصیل در حوزهٔ علومانسانی تمام مثالها را از این حوزه انتخاب کردهام و اطلاع چندانی از حوزهٔ علومپایه و فنی و پزشکی ندارم. هر چند شرایط علمی حاکم بر کشور نشان میدهد که در آن حوزهها هم نباید تفاوت محسوسی وجود داشته باشد.۶- حداقل انتظار و نُرم پذیرفته شده دانشگاهی این است که دانشجو به ازاء هر واحد درسی حداقل صد صفحه کتاب تخصصی و مفید مطالعه کند.۷- رشتههای مربوط به حوزه علوم انسانی به مراتب بیشتر از رشتههای فنی به استاد نیازمندند. استاد خوب در رشتههایی مانند فلسفه، سیاست، تاریخ، جامعهشناسی و حقوق میتوانند، محققان و دانشجویانی متفکر پرورش دهد و استاد بیکفایت میتواند دانشجویانی به غایت بیسواد و هپروتی و ضدجامعه و بیگانه با اندیشه و تفکر، تحویل جامعه دهد.@kharmagaas
فرهاد قنبریعلوم سیاسیمان کجا بود«دانش سیاسی» که افلاطون و سقراط آن را «ارباب علوم» مینامند چیزی جدای آن چیزی است که امروز در دانشکدههای علومسیاسی و روابط بینالملل کشور (سایر کشورها هم چیز چندان متفاوتی نیست) به دانشجویان آموزش داده میشود. علومسیاسی در جامعهٔ ما بیشتر تدریس «اطلاعات عمومی» است تا پرورش افرادی که قدرت اندیشیدن و پرسشگری و در انداختن طرحی جدید داشته باشند.اما دانش سیاسی مورد نظر سقراط و افلاطون، دانشی است که فرد را به انسانی پرسشگر تبدیل میکند که توان طرح سؤال در امور طبیعیشدهٔ سیاسی را دارد و به کنکاش در مورد چرایی، وظیفه و هدف وجودی و غایی مسائل سیاسی و حکومت و امثالهم میپردازد.چیزی که امروزه در دانشکدههای علومسیاسی به دانشجویان تدریس میشود، بیشتر از آنکه سیاست و سیاستورزی و اندیشدن سیاسی باشد، آشنایی با انواع نظامهای سیاسی و سازمانهای بینالمللی و امثالهم است. اغلب واحدهای درسی که دانشجوی علومسیاسی میخواند، همان چیزهاییست که یک خبرنگار و رورنامهخوان حرفهای و دنبالکنندگان شبکههای خبری سیاسی با آنها آشناست. (بهعنوان مثال کسی که به مدت چهار سال مخاطب هر روزهٔ روزنامهٔهای کثیرالانتشار بودهاست، آگاهی و شناخت سیاسی او در بسیاری موارد بیشتر از کسی است که لیسانس علوم سیاسی دارد)به متون و واحدهای درسی رشتهٔ علومسیاسی که مینگریم، میبینیم که هدف این رشته در بهترین حالت تربیت کارمند (آن هم برای خالی نبودن عریضه) برای برخی ادارات مانند فرماندرایها و بخشداریهاست و کسی هم انتظاری از تبدیل شدن آنها به متفکر و اندیشمند سیاسی را ندارد.اما باید توجه داشت، دانش سیاسی یا فهم تفکر سیاسی چیزی فرای شناخت انواع حکومتها و سازمانهای بینالمللی و شیوههای حکومت و امثالهم است. دانشجوی جامعهشناسی یا علوم و فلسفه سیاسی و روابط بینالملل باید بتواند به پرسش اساسی و وجودی چرایی سیاست و هدف و غایت سیاست بپردازد و با ذهنی انتقادی و پرسشگر به نقد تمام امور طبیعی پذیرفته شده در ساختار قدرت در جهان بپردازد. دانشجوی علومسیاسی امروز بیشتر از آنکه نام احزاب و جناحهای سیاسی ایران و آمریکا و...، را بشناسد، باید بتواند به این پرسشهای بنیادی چرایی تشکیل جامعه سیاسی پاسخ دهد.فراموش نکنیم که علومسیاسی و جامعهشناسی و تاریخ و فلسفه حفظ کردن متون و جزوههای (عمدتاً بیسروته اساتید) و پاس کردن واحدهای اعلام شدهٔ دانشگاهی نیست. علومسیاسی و فلسفه، علومی تزئینی و تقلید از دانشگاههای غربی نیست. علومسیاسی و در کل علومانسانی آن کلیشهٔ مضحک «علوم ساده و حفظ کردنی» نیست.علومسیاسی و فلسفهٔ سیاسی نیاز به ذهنی خلاق و عمیق و تفکری انتقادی و مسئلهساز دارد و فارغالتحصیل این رشته باید توان پرداختن و تحلیل مسائل به دور از هیاهوهای رسانهای را دارا باشد. اینکه دانشجو متونی را با حفظ کردن شب امتحانی و گاهی با تقلب پاس کند که کارشناس ادبیات و هنر و سیاست و تاریخ و جامعه و دارای ذهن و اندیشهٔ فلسفی نمیشود. حاکمیتِ چنین نگاه و گفتمانی بر علومسیاسی باعث شدهاست جامعهٔ دانشگاهی ما (با آن عموم اساتید به غایت بیسواد و پرت از دنیا) توان تربیت اندیشمند و نظریهپرداز سیاسی نداشته و هنوز پس از صدوبیست سال از مشروطه همچنان مسئلهٔ جامعه همان مسئلهای است که در عصر مشروطه مطرح شده است.@kharmagaas
⏬در طول تحصیلات دانشگاهی شاید سر کلاس بیش از صد استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل در دانشگاههای مختلف کشور نشسته باشم.همینقدر بگویم که بسیاری از این اساتید که از چهرههای معروف سیاسی و رسانهای کشور هم هستند و تمام تلاش خود را به کار گرفتهاند تا پا به پای بلاگرها از معرکه غُرزنی و تمسخر عقب نمانند، درکشان از واقعیات بینالملل بسیار کمتر از این مرد شریف و سادهدل آذربایجانی است.خداوند را شاهد میگیرم که بدون هیچ بزرگنمایی و اغراقی عرض میکنم که کلاس بالای نود درصد این اساتید چیزی جز وراجیهای بی سرو ته و به غایت خستهکننده نبود و بسیاری از آنها حتی سخن گفتن صحیح زبان فارسی را هم بلد نبودند و کاش یکی دو مورد از آن چیزی که به اسم «جزوه» از صحبتهای آنها سر کلاس جمعآوری شده بود را نگه داشته و امروز به اشتراک میگذاشتم تا بهتر متوجه شوید که در دانشکدههای علوم انسانی (سایر رشتهها را نمیدانم) با چه وضعیتی مواجه هستیم.@kharmagaas
⏬این قسمت از برنامه «به وقت ایران» را کامل نگاه کردم.- نه تنها هیچ بیاحترامی از سوی میزبابان به مهمان مدعو صورت نگرفت، بلکه همین که او را دست نینداختند، یعنی در بسیاری مواقع احترام سن ایشان را نگه داشتند.- وای به حال دانشجو و دانشگاهی که از این اساتید، علوم سیاسی و روابط بینالملل را یاد میگیرد. و وای به حال مملکتی که چنین سانتیمانتالسم و رمانتیسیسم مضحکی را به عنوان واقعیات بین الملل میپذیرد.- سالهاست به بهانه دفاع از استاد باسابقه و استاد کهنهکار و استاد ریشسفید و فلان و فلان، هر صدایی را خفه کرده و اجازه کوچکترین نقدی را به پیرکودکهای غُرزنی که جایگاه اساتید حوزه علوم انسانی را اشغال کرده نمیدهند و در پایان هم طلبکار هستند.- اگر استاد روابط روابط بینالملل یعنی همین حفظ کردن و تدریس ترجمههای مغشوش از آثار والتس و مورگنتا و نای و مرشایمر و ونت و دیگران و ساختن شلمشوربای درهمبرهم از آنهاست، که صادقانه بگویم، پیرمردهای بیسواد روستاهای ایران، شناختشان از واقعیت بینالملل بسیار واقعبینانهتر از اساتید روابط بینالملل دانشگاه تهران است.@kharmagaas
فرهاد قنبریاین جماعت فکاهی"او هم مثلِ همه فقط شنیده بود که عدهای هستند، مخصوصا در پترزبورگ، که اسم خودشان را گذاشتهاند ترقیخواه یا نیهیلیست، و کار و زندگیشان شده است افشاگری و پردهدری و این حرفها. این کلمات را مثلِ بیشترِ مردم پیشِ خودش معنا کرده بود، بزرگ کرده بود، و دستِ آخر، غولِ بیشاخودُمی از آن درآورده بود."(جنایت و مکافات - داستایوفسکی)شرایط جامعه به گونه ای است که طیف وسیعی از جوانان در تلاشند تا به یکدیگر ثابت کنند که به «هیچ چیز اعتقاد ندارند» و از خانواده و جامعه و جبر جغرافیایی و همه چیز گذر کرده اند و انسانهایی کاملا نیهیلیست و آزاد از هر قید و بند و فراتر از تعهدهای ایدئولوژیکاند.در این آشفته بازار عجیب هر کسی تلاش دارد تا به شکل و صورتی گوی سبقت را از دیگری بربیاید و پرچم آوانگاردیسم و خطشکنی را به تنهایی بر دوش بکشد.در این میان یکی با حمام نرفتن و عدم رعایت بهداشت شخصی و کوتاه نکردن موی سر و ریش، توهم سقراط و مارکس و اَنگلس گرفته و هر روز خزعبلات بیسروته خود را به اسم فلسفه و هنر و شعر به خورد جوانان جویای هنر و اندیشه میدهد.آن دیگری دو کتاب از شجاعالدین شفا و آرامش دوستدار تورق کرده و تصور شوپنهاور و نیچهبودگی یافته و دین و مذهب را شوخی تلخ تاریخ با بشر ترسو معرفی کرده و از بایزید و حلاج تا مولوی و حافظ را مشتی آخوند خرافاتی معرفی میکند.آن دیگری با تماشای چند مستند بیبیسی و منوتو در مورد هاوکینگ به راز خلقت پی برده و با بدگویی به خدا و پیغمبر و دینداران و هر چیزی که رنگ و بویی از دین دارد، آزاداندیشی و عمق معرفتی خود را به نمایش میگذارد.آن دیگری برای خالی نبودن عریضه جمله "دین افیون توده هاست"؛ "خدا مرده است"؛ "در زندگی زخم هایی هست"، "خوکها به گوسفندان دستور میدادند" و گزارههایی از این قبیل را تنگ کارش کرده و با سیگاری بر لب به حماقت بشر ایدئولوژیزده لبخند میزند و همانگونه که ریه خود را از دود حشیش و گل و سیگارشان پر و خالی می کند برای انسان قرن بیست و یکمی که هنوز به خدا و دین باور دارد و راهی کلیسا و (به ویژه) مسجد و کربلا می شود، افسوس عمیق میخورد.آن دیگری برای نشان دادن "عمق معرفتی خود" هر اندیشه و تفکر و نگاهی که بویی از علاقه به خانه و وطن و سرزمین و خانواده داشته باشد را مورد تمسخر و توهین قرار میدهد.◀️ این جماعت شیفته توجه که عمیقاً از عقده حقارت رنج میبرد یک روز با برهنه شدن در کنسرت و تجمعات خیابانی در غرب، یک روز با تتو و آرایش و پوشش عجیب و غریب، یک روز با نمایش تصویر بطری مشروبی که صبح ناشتا میخورند، یک روز با رکیک گویی و فحاشی به جای موسیقی، یک روز با هرزهبافی به جای شعر و ادبیات و روزی دیگر با سایر اَداهای مشمئزکننده (و عموما بدون هیچ درک و شناختی از مفهوم جامعه و اجتماع و تمدن و فرهنگ و هنر) و به اسم نیهیلیسم و آوانگاردیسم، دنبال بهانهای برای میدان دادن به عقده های سرکوب شده جنسی و غیرجنسی خویش است.این گونههای عجیب انسانی که از هر ارزش و هنجاری به اسم امروزی و مدرن پستمدرن بودن گریزانند و جز علف و مشروب و احتمالا چند تک جمله از نیچه و کامو و سارتر و عکس صادق هدایت و شاملو و فروغ فرخزاد بر دیوار خانه و (بعضاً گیتار و سازی بر دوش) چیز دیگری نمی شناسند، گونههای بسیار خطرناکی برای بقای یک جامعه سالم هستند. باید به خاطر داشت که چنین افرادی نه فهمی از فلسفه و مارکس و نیچه و کامو دارند، نه معنای عمیق بودن را می فهمند، نه از هنر و شعر و ادبیات چیزی می دانند و نه فهمی از تعلق خاطر و عشق و نوع دوستی و هویت دارند. در مواجه با چنین افرادی یک راه بیشتر وجود ندارد و آن گذاشتن دو دست بر روی سر و فرار کردن و دور شدن از آنها با تمام توان و سرعت ممکن است.@kharmagaas
گاهی از اینکه ادبیات حماسی ما و شاهنامه عزیز ما به مانند ادبیات حماسی یونان در جهان شناخته شده نیست و هنوز به ابزار کاسبی هالیوود تبدیل نشده است، بسیار خوشحال میشوم.ادبیات و تراژدیها و اساطیر یونان بوستان با آن غنای عظیم و جذاب و عمیق هنری و فرهنگی دهههاست که به خدمت صنعت سرگرمی در جهان درآمده و تا جای ممکن به ابتذال کشیده شده است.(بلایی که متاسفانه کشور ترکیه و برخی عرفانهای پکیجی و برخی سلبریتیها و خوانندهها بر سر مولوی بزرگ در منطقه ما آوردهاند)ما این نولان را همیشه به علت دستکاری در ساحت هنر و علم و ساخت شلمشورباهای بیمعنی مورد انتقادات شدیدی قرار میدادیم اما ایکاش این بت باد شده توسط مافیای هالیوود به همان شوالیهبازی و تمسخر ساحت علم و دانکرکسازیهای خود میپرداخت و لگد جدیدی نثار یکی از غنیترین میراثهای هنری بشری نمیکرد.ظاهراً او در اثر جدید خود که با حمایت همهجانبه جریان اصلی رسانهای جهان همراه شده، حمله جدیدی به هومر نگونبخت و ادیسه او صورت داده است... @kharmagaas
یکی از دلایل اصلی رشد عجیب آمار طلاق در ایران نه ناسازگاری جنسی (آنگونه که توسط تراپیستها و پکیجفروشان روانشناسی اعلام میشود) بلکه تاکید بیش از حد بر اروتیسم در روابط زناشویی است.ازدواج در هیچ برهه از تاریخ این میزان بر رابطه جنسی استوار نبوده که امروز هست و این خود از علائم بحران است.گسترش شبکههای مجازی و به اصطلاح اینستاگرامی شدن ازدواج و پورنوگرافیک شدن روابط زناشویی و الگوبرداری از سلبریتیهای سبکمغز، باعث اروتیک شدن بیش از حد روابط زناشویی و تاکید بیش از حد بر این مقوله شده است و طبیعتا وقتی چنین خواسته نابجایی برآورده نمیشود، طلاق گسترش پیدا میکند.شبکههای ارتباطی در دهههای اخیر زن را از سوژه انسانی به ابژه جنسی تقلیل داده است و تمام هدف روابط انسانی زن و مرد را به روابط جنسی فروکاسته است. در این بازار پر از شعبده و فریب (صد رحمت به بازار برده فروشان) زن خود را چیزی جز ابژه جنسی که باید به لطایفالحیلی (از کوچک و بزرگ کردن اندامها جنسی و دماغ و ناخن و آرایشهای تهوعآور) خود را به آن صورت درآورد نمیبیند، و در نهایت چون پاسخ لازم را دریافت نمیکند، کار به جدایی و طلاق میکشد.@kharmagaas
فرهاد قنبریصنعت زشتسازیدر و دیوار تبلیغات تلویزیونی و شهری و شبکههای اجتماعی پر است از تبلیغاتی با مضمون زن ایدهآل و تراز جامعه امروز، اما زن ایدهآلی که در این بازار رو به گسترش تبلیغ میشود نه زنی است که روح داشته باشد، خلوت گزینی و حیات معنوی را بشناسد، خودش را پشت صورتکهای مواد شیمیایی پنهان نکند، دغدغهای فراتر از کوچکی و بزرگی دماغ و لب و باسن داشته باشد، به فلسفه و اندیشه و کتاب علاقه نشان بدهد، مطالعه دقیق و جدی (نه این شوآفهای سخیف اینستاگرامی با جلد و عنوان کتاب) را بخشی طبیعی از زندگیش باشد و.. بلکه زنی است که باید مدام به خودش برسد. (که همین «رسیدن» هم خود حکایتی دارد. و منطورش این است که تا جایی که میتواند، خود را زشت کند)واقعیت غمبار امروز جامعه ما گرایش عجیب و بسیار زیاد بخشی از جامعه به دستکاری جسم و بر هم زدن تناسب ظاهر با اعمال جراحی سخت و دردناک است. این مسئله امروز به قدری فراوان است که دلالان و جراحان پلاستیک و ناخنکاران را به مشاغل بسیار پردرآمد جامعه تبدیل کرده است.این ناخن های عجیب و غریب و به غایت زشت، این رنگهای تند و زننده لب و چشم و صورت، این دماغها و لب های دستکاری شده، این لباس های پاره پاره، این چشم های غم زده پنهان در میان رنگ آمیزیهای ناساز و عجیب...، بیشتر از آنکه نشان زیبایی باشد، نشان زشتی است و ریشه در بحرانهای عاطفی و معنایی عمیقی دارد. این وضعیت به گونهای زیاد شده است که آدم حتی در فروشگاهی، داروخانهای جایی رغبت نمیکند برای چند ثانیهای هم شده به نگاهش به این صورتکهای دستکاری شده بیافتد.در شبکههای اجتماعی مدام مشاهده میشود که هزینههای ماهیانه یک دختر معیار و تراز جهان امروز را می نویسند:هزینه ترمیم ناخن:هزینه آرایشگاه:هزینه لوازم آرایشی:و...این زن معیار امروز تعریف شده برای جامعه ماست و توسط رسانهها برجسته و معرفی میگردد و زنان و دختران را به داوران بیرحم جسم خویش بدل کرده و روح و شخصیت و فردیت و همه چیز آنها را قربانی دستکاری جسم و ظاهر میکند. عموم این رسانه ها با تقلیل زنان به «بدن» الگویی از زن موفق را ارائه می دهند که جز «جسم اغواگر» چیز دیگری برای ارائه کردن ندارند. بسیاری از زنان تحت تاثیر این رسانه ها خود به خشونت ورزانی ورزیده در حق جسم خود بدل می شوند و در هزارتوی آزار دهنده توجه بیش از اندازه به بدن گرفتار می آیند. آنها با اعمال جراحی های دردناک بر دماغ و گونه و لب و.. خود، با اعمال رژیم های غذایی دردناک، با پرسه زنی ها مداوم در پاساژها و بوتیک ها و خریدهای متعدد، با آرایش های نامتعارف و زننده و امثالهم در یک سیکل دردناک خود آزاری گرفتار می ایند. زنانی که در معرض چنین خشونتی قرار می گیرند، حتی برای دقایق و ساعتی که در تاکسی و دانشگاهاند هم مشغول چک کردن آرایش خویشند و برای لحظه ای فراغ بال و آرامش ندارند. چنین زنانی کم کم به افرادی تک بعدی، افسرده، ناراضی و بیزار از خویش و بدون روح و فردیت تبدیل میشوند و بدون آنکه آگاه باشند در این دام مخرب و ویرانگر، زیبایی و اصالت و شادکامی خود را از دست میدهند.گرایش شدید به این میزان تغییر در ظاهر و صورت، عوامل متعددی دارد که یکی از مهمترین آنها عدم اعتماد به نفس و نبود آرامش و عدم رضایت درونی افراد از خویشتن است. انسان هر چه از درون احساس خلاء معنایی و عاطفی نماید و یا نسبت به خویشتن رضایت نداشته باشد، نیاز به جلب توجه دیگران دارد و یکی از راه های این شیوه جلب توجه دستکاری در ظاهر و صورت و بدن است. جامعه ما به دلایل مختلف از جمله تاثیر مخرب صداوسیما و شبکه های ماهواره ای، عدم آموزش هنر و زیبایی شناسی در مدارس و مهمتر از همه مبتذل بودن سطح زیبایی شناسی مسئولان و سیاستگذران هنری و فرهنگی، شناخت عمیق و بالایی از مفهوم زیبایی ندارد. (موسیقی و فیلم و شعر و کتابهای پرفروش تصویری از این وضعیت است). در این شرایط فاجعه بار ناخنکاران و بنداندازان و جراحان پلاستیک هم که عموما درک و شناخت بسیار سطح پایین و نازلی از زیبایی دارند، به هم ریختن تناسب ظاهر و دست و صورت یا رنگ آمیزی های مبتذل دست و صورت را به جای زیبایی جا می زنند و چهره هایی به غایت دِفُرمه، بدون تناسب، از ریخت افتاده و زشت را به جای چهره و ظاهر زیبا، به جامعه تشنه توجه می فروشند.زیبایی اصیل و مانا نه فقط در ظاهر و دستکاری و رنگ آمیزی آن بلکه در روح و دل و جان انسان اثر می گذارد، زیبایی که با فکر و اندیشه و آگاهی و خودشناسی عجین شده و در همه سطوح زندگی خود را نمودار میسازد. این شکل از زیبایی نه در اتاقهای پر از خون و چرک جراحان پلاستیک و نه در محل کار بدبوی بنداندازان بیسواد، بلکه در فکر و اندیشه هنرمندان و متفکران و زیباییشناسانه بزرگ تاریخ بشری قابل مشاهده است.@kharmagaas
غرب چهار قرن سلطه مطلق اقتصادی و سیاسی و نظامی بر جهان را به راحتی به دست نیاورده است.در غرب برای برجسته کردن فلان سیاستمدار یا دیپلمات در فلان کشور «هدف» اتاقهای فکر تشکیل شده میشود و هیچکدام از تمجیدها و تحقیرهایشان اتفاقی یا بر اساس نظرات شخصی سیاستمداران و روزنامهنگاران نیست.(به خاطر دارم هنگامی که آقای روحانی به ریاستجمهوری انتخاب شد و زمزمه انتخاب جواد ظریف به عنوان وزیرخارجه مطرح بود، عمده رسانهها و سیاستمداران غربی شروع به تعریف و تمجید از نبوغ ظریف کرده و او را دیپلماتی در حد بیسمارک و کلمانسو و چرچیل تصویر میکردند. اما در همان برهه آنها سردار سلیمانی را عنصری خطرناک و ماجراجو و قاتل کودکان سوریه معرفی میکرند)بر این اساس هرگاه فضای رسانهای و سیاسی غربی از یک سیاستمدار ایرانی تعریف و تمجید کرد، نباید در بلاهت آن سیاستمدار هیچ شک و تردیدی به خود راه داد.نمونه دیگر برای شناخت سیاستمداران را در جریان ترورها اسرائیل و آمریکا بجوییم. برای اسرائیل اصلاحطلب و اصولگرا محلی از اعراب ندارد و از خرازی و لاریجانی تا فریدون عباسی و طهرانچی هرآنکه در خدمت منافع ایران باشد، هدف ترور است.@kharmagaas
فرهاد قنبریعلت تهاجم همهجانبه به مذهب تشیع چیست؟سوالی که این سالها ممکن است در اذهان بسیاری از مردم ایجاد شود این است که دلیل این همه حمله رسانهای عوامل موساد و ناتو به مذهب تشیع چیست؟سوال این است که چرا کارفرمای این جماعت به همه آنها امر کرده است تا به صورت همهجانبه علیه مذهب تشیع و تمام آیینهای شیعی تبلیغ و لجنپراکنی کنند؟ابتدا باید به خاطر داشت که هر کنش ضدشیعی که از سوی برخی از نئوسلطنتطلبان ایرانی صورت میگیرد، دستوری از سوی کارفرماست و عموم این جماعت احمقتر از آن است که درکی از معنای کنش خود داشته باشد.۱- ایران به عنوان مرکز مذهب شیعه در جهان شناخته میشود و این مذهب اصلیترین عامل قدرت معنوی ایران در منطقه و جهان است. به این واسطه دشمن آگاه است که هر چه سعی در کمرنگ کردن تشیع در ایران و جهان داشته باشد، باعث تضعیف ایران خواهد شد. دشمن به خوبی آگاه است که از جنوب لبنان تا یمن و عراق و کشمیر این مذهب شیعه است که به عنوان اصلیترین ابزار قدرت منطقهای ایران شناخته میشود و به این واسطه از هیچ تلاشی برای توهین و سست کردن علقههای شیعی مردم دریغ نمیورزد.۲- از اسرائیل و ناتو تا تجزیهطلبهای کُرد و پانترکها و پانعربها و سایر عشیره گرایان به خوبی آگاهاند که یکی از ابزارهای اصلی رسیدن به اهداف خود، از میان بردن و یا کم رنگ کردن علقههای مذهبی مردم ایران است. به این واسطه تجزیهطلبان و حامیان بینالمللی آنها سالهاست که به صورت سازمان یافته و با برنامه مدون در تلاشاند تا با تضعیف هویت شیعی در آذربایجان و خوزستان و کرمانشاه و ایلام و...، عُلقههای مشترک مذهبی و دینی ایرانیان را گسسته و زمینههای جدایی کامل فکری-فرهنگی این مناطق از ایران را فراهم نمایند. 👈 در این شرایط هر تلاش ضدشیعی از سوی هر کسی، خدمت به دشمنان تمامیت ارضی ایران و تلاش برای تضعیف هویت ملی ایرانیان است. تلاشی که به صورت آگاهانه و در هماهنگی کامل با دشمنان این سرزمین صورت میگیرد و در خدمت اهداف ضدایرانی در اسرائیل و امارات و جمهوری باکو و ترکیه و عربستان و ناتو و تجزیهطلبان است.@kharmagaas
فرهاد قنبریکدام وطن، خیالی یا واقعی هر کسی ادعای ناسیونالیسم و ملیگرایی و وطندوستی داشت اما ضد اسلام و و به ویژه ضد تشیع و آیینهای اسلامی بود و ایران را کشوری غیراسلامی و نژاد و فرهنگ و تاریخی متفاوت از منطقه برای ایرانیان تعریف کرد در بهترین حالت یک احمق است. این چنین فردی در نهایت یا باعث انشقاق و تقویت شکافهای مذهبی و غیرمذهبی و جنگ داخلی میشود و یا به عمله و مزدور رسانهای اسرائیل و ناتو تبدیل میشود.این توهم که ژن ایرانی چیزی متفاوت از سایر سرزمینهای خاورمیانه است ابتدا توسط برخی از روشنفکران عصر مشروطه مطرح شد و آنقدر در بخشی از جامعه روشنفکری ایران ریشه دوانید که آخرین شاه ایران میگفت وجود ایران در این منطقه یک از جاکندگی تاریخی (فردی با چنین فهم و شناختی از ایران ۳۷ سال پادشاه ایران بود و عدهای انتظار داشتند که در کشور انقلاب صورت نگیرد!) و یک اتفاق است.چنین برداشتی از ایران باعث شد که بخشی از جامعه ایران همیشه به همسایههای خود به چشم مشتی عقبافتاده و شپشو (عرب فلان و افغان و پاکستانی فلان و...) نگاه کنند و در این توهم سیر کنند که قرابت نژادی و فرهنگی بیشتری با یک آلمانی و فرانسوی و اروپایی دارند تا با یک شهروند عراقی یا افغانستانی.این توهم باعث شد که بخشی از جامعه ایران از جغرافیای فکری و فرهنگی (حتی طبیعی) ایران کَنده شده و در فضایی خیالی (مثلا آرایایی همنژاد با آلمانیها) زندگی کرده و هیچگاه شناخت درستی از فرهنگ و سنت و تاریخ و هویت خود نداشته باشد.این صورت از ملیگرایی اگر چه در ظاهر همیشه شعارهای پرطمطراق ایراندوستانه و ایرانپرستانه سر میدهد اما در عمل کارکردی جز لفاظی و تضعیف و خدمت به دشمنان ایران (از طریق همان دو عامل کاسهلیسی امپریالیسم و تقویت شکاف مذهبی در داخل) نداشته است.@kharmagaas
بزرگترین بحران انسان قرن بیست و یکمی نه بحران محیط زیست، نه فاصله طبقاتی افسارگسیحته، نه جنگ و خشونت و نه فقر و گرسنگی میلیونها انسان بلکه بحران بیمعنایی است.انسان مدرن به واسطه رشد تکنولوژی و صنعت به رفاه و آسایشی دست یافت که هیچگاه در تاریخ زندگی بشر سابقه نداشت اما در قبال این رفاه هزینه سنگین و گزافی پرداخت کرد که مهمترین آن «مرگ انسان» بود.👈 یزید بیش از آنکه یک چهره تاریخی باشد، یک نماد است. یزید به مانند شیطان نماد زشتی و رذالت و شرارت و زشتی است. آنکه دست به دامان یزید میشود، نه در جنگ با یک گفتمان بلکه غوطهور شدن خود در رذالت و شرارت را فریاد میزند. آنکه دست به دامان یزید میشود، نهایت رذالت و بیمعنایی و سقوط و مرگ خود را فریاد میزند.👈 آنکه میخواهد با یک گفتمان سیاسی بجنگد برای خوپ گفتمانی ملموس که مبلغ ارزشهایی بالاتر از ارزشهای گفتمان حاکم خلق کند.کسی که با گفتمان خمینی و خامنهای میجنگد باید فضای استعاری بامعناتری از گفتمان آنها خلق کند نه اینکه دست به دامان تمام نمادهای رذالت بشری بشود.البته بیان این بدیهیات برای این جماعت به مثابه خواندن یاسین در گوش خر است.@kharmagaas
ما میگوییم غرب به صورت آرام در حال افول و از دست دادن جایگاه جهانی خویش است، آنوقت رگ گردن فارسیزبان ساکن کشور ما باد میکند که گفتهایم چرا جایگاه اربابش دچار تزلزل شده است.در فیلم «جانگوی عنان گسسته»، پیرمرد سیاه پوستی وجود دارد که چنان در نقش نوکری و تملق سفیدپوستان فرو رفته و چنان دچار الیناسیون و از خودبیگانگی شده است که خود به آزارگری بی رحم علیه هم نژادان و سیاه پوستان بدل شده است. در مملکت ما هم حال بسیاری شبیه پیرمرد سیاه پوست فیلم تارانتیونست.این خودتحقیری و خودزنی بیمارگون چنان اعتماد به نفس و غرور این ملت را نشان گرفته است که حتی شهروند متخصص ایرانی (که با پول این کشور به درجات عالی علمی رسیده و نوکری به ارباب غربی را برگزیده) وقتی به اروپا و آمریکا مهاجرت میکند، به جای اینکه به تخصص و تواناییهای خود ببالد، پیش هر کس و ناکس (به صرف اینکه غربی است) سر کج کرده و احساس خُردی و کوچکی کرده و برای جلب توجه شهروند غربی هر حقارتی را به جان میخرد.و بدبختی بزرگ اینکه همین فرومایگی و حقارت ذاتی خود را هم گردن حکومت و آخوند میاندازد:-)@kharmagaas
فرهاد قنبریافول غرب، توهم یا واقعیت!افول یا قدرت گرفتن کشورها یا تغییر نظم جهانی با سخنرانی و ادعای حاکمان حاصل نمیشود. در جهان امروز علاوه بر وسعت و جمعیت (که از قدیم عامل قدرت بهشمار میرفت) عوامل دیگری نیز وجود دارد که باعث قرار گرفتن یک کشور در جایگاه ابرقدرتی میشود. «اقتصاد»، «سیاست» «قدرت نظامی»، «مشروعیت داخلی»، «توسعهٔ پایدار»، «قدرت رسانهای» و «فرهنگ» شاخصهای مهم امروز برای ادعای ابرقدرتی هستند و کاهش یا افزایش هر کدام از این مولفهها باعث جابجایی قدرتهای جهانی میشود.۱- قدرت اقتصادیقدرت اقتصاد اصلیترین شاخص ابرقدرتی و توان یک کشور بهشمار می رود. در جهان امروز اقتصاد به کشورها تشخُّص بینالمللی میدهد و قدرت چانهزنی و ورود آنها در ائتلافهای منطقهای و بینالمللی را فراهم میسازد. کشوری که دارای اقتصاد قدرتمند است را به راحتی نمیتوان از معادلات بینالمللی حذف کرد. 👈 تا نیم قرن پیش، ۱۵ اقتصاد برتر دنیا را کشورهای غربی به اضافه شوروی و ژاپن تشکیل میدادند. در سال ۱۹۸۰ میلادی آمریکا حدود یک سوم اقتصاد جهان را در اختیار دارد و با فاصله بسیار از کشورهای بعدی در صدر قرار داشت. امروز قدرت اقتصادی آمریکا به ۲۴ درصد اقتصاد جهان کاهش پیدا کرده است و چینی که پنجاه سال قبل جای خاصی در اقتصاد جهان نداشت به رقیب جدی آمریکا بدل شده است. در سوی دیگر هند به جایگاه سومین قدرت اقتصادی جهان رسیده است و برآورد میشود که طی دهههای آتی کشورهایی مانند برزیل و اندونزی و مکزیک و کره جنوبی (و در وهله بعد بنگلادش و عربستان و ویتنام و فیلیپین و..) یا اقتصادهای بزرگ اروپایی را پشت سر بگذارند و یا به رقیب جدی آنها تبدیل شوند.۲- قدرت نظامیدر بررسی قدرت نظامی عواملی مانند تعداد کلاهکهای هستهای، بودجه نظامی، موشکهای بالستیک، ناو و ناوچه، جتهای جنگی، تانک، تعداد نظامیان آموزش دیده و...، مورد توجه قرار میگیرد.👈 در دهههای اخیر بسیاری از کشورهای غیر غربی در زمینه توسعه نظامی و ساخت سلاح پیشرفتهای بزرگی داشتهاند و امروز ارتشهای اروپایی به هیچوجه آن موقعیت برتر که بتوانند با یک لشگر کوچک کشوری مانند ایران یا مصر و پاکستان و...، را اشغال کنند را ندارند.۳- قدرت سیاسی و دیپلماتیکدر بررسی این شاخص عواملی مانند میزان شناخت جهانی از حاکمان کشورها، قدرت تاثیرگذاری بر تصمیمگیران سیاسی سایر کشورها، کمکهای اقتصادی و نظامی به کشورهای کوچک و در کل قدرت دیپلماتیک یک کشور مورد توجه قرار میگیرد.👈 در دهههای اخیر نام رهبران کشورهایی مانند برزیل و هند و حتی ترکیه و ایران و عربستان و بسیاری کشورهای غیر غربی بیشتر از نام حاکمان ایتالیا و سوئد و کانادا (شاید در دهههای بعدی آلمان و فرانسه) شنیده میشود و کشورهای اروپایی دیگر قادر به حفظ آن جایگاه برجسته دیپلماتیک خود نخواهند بود.۴- قدرت رسانهایدر جهان امروز کنترل افکار عمومی در دست رسانهها و شبکههای اجتماعی است. امروزه کشورهایی که مالک شبکههای اجتماعی مانند توییتر، فیس بوک، اینستاگرام، واتسآپ، تلگرام و همچنین شبکههای ماهوارهای، خبری و خبرگزاریهای برجسته هستند، صاحبان افکار عمومی بهشمار میروند.👈 در این زمینه هنوز غرب آن جایگاه برتر خود نسبت به سایر کشورهای جهان را دارد.۵- قدرت فرهنگیقدرت فرهنگی یعنی اینکه مردم دوست دارند پاسپورت کدام کشور را داشته باشند یا از سبک زندگی و فرهنگ عمومی کدام کشورها (از هنر تا پوشش و..) کشور تقلید نمایند.👈 ووکیسم در یک دهه اخیر ضربه بسیار بزرگی به جایگاه برتر فرهنگی غرب در جهان وارد کرده است و به نظر میرسد غرب دیگر آن مرجع مطلق فکری و فرهنگی بر جهان را ندارد.۶- دموکراسیمیزان مشروعیت داخلی یک نظام سیاسی در میان شهروندان از مولفههای اصلی قدرت در جهان امروز است.👈 دموکراسی دیگر یک کالای لوکس غربی نیست و بسیاری از کشورهای غیر غربی هم انتخابات آزاد دارند. در سوی دیگر مواضع بینالمللی غرب در بحران اوکراین و فلسطین آن جایگاه برتر اخلاقی نظامهای سیاسی غربی را در افکار عمومی جهانیان دچار چالش جدی کرده است.۷- توسعهٔ پایداردر جهان امروز در کنار توزیع متوازن امکانات سختافزاری موارد دیگری مانند متوسط طول عمر، رضایت از زندگی، دسترسی به اینترنت، درآمد سرانه ملی، جایگاه زنان، آلودگی هوا و حفاظت از محیط زیست، دسترسی به بهداشت و آموزش و...، از منابع قدرت محسوب میشود. 👈 در دهههای اخیر بسیاری کشورهای غیرغربی با رشد و توسعه اقتصادی خود توانستهاند در زمینه توسعه پایدار قدمهای بسیار بزرگی بردارند و دیگر غرب آن «باغ زیبا» در میان جنگل وحشی نیست.⏪ با در نظر گرفتن تمامی این ابعاد میتوان نتیجه گرفت که قدرت غرب در جهان در حال افول است و طبیعتا سطح زندگی مردم در جوامع غربی هم (البته با شیب آرام و ملایم) در حال سقوط است.@kharmagaas
فرهاد قنبریجامعه با ساختار «کلاسیک» یا «پُستمدرن»اروپای غربی در دهههای اخیر تحت تاثیر عواملی مانند فراگیری اندیشههای چپ نو و پُستمدرنیسم (و تلفیق این دو) و همچنین فروپاشی شوروی (با این پیشفرض که جهان کلاسیک با ساختار دولت-ملتهای قدرتمند متکی به نیروی نظامی دچار فروپاشی شده است) به نقد ساختارهای کلان و کلاسیک قدرت مانند هویت اجتماعی واحد، یکملت-یک نژاد، خودبسندگی اجتماعی، غیرگریزی و امثالهم پرداخت و با میدان دادن به پستمارکسیسمِ فرهنگی از پذیرش تفاوتها، تکثر قومی، چندفرهنگی، درهمآمیختگی نژادی و دینی حمایت کرد و به توزیع قدرت در لایههای اجتماعی و تلاش برای دموکراتیزه کردن حوزه های کوچک اجتماعی مانند پذیرش بیشتر مهاجرین آفریقایی، حمایت از دگرباشان جنسی، تساهل در برابر اقلیتهای دینی (بعضاً افراطی) و امثالهم پرداخت و میدان آینده قدرت را در این حوزه ها تعریف کرد. آنها بر این باور بودند که در جهان قبضه شده توسط اینترنت و شبکه های اجتماعی، نظامهای اقتدارگرا (چه فرهنگی و اجتماعی و چه سیاسی) خودبخود در هم شکسته و این افکار عمومی خواهند بود که جهان را در «گتو»های کوچک و محلی مدیریت خواهند کرد.بر اساس چنین دیدگاههایی اروپا به مقصد اول مهاجرین ترک و عرب و آفریقایی تبدیل شد و کم کم ساختار نژادی کشورهایی مانند آلمان و فرانسه و بلژیک و... تغییر کرد (کافیست نژاد اعضای تیم ملی فوتبال مثلا آلمان را با سه دهه پیش مقایسه کنیم) و سخنرانیها و کتابهای افرادی مانند نوال نوح هراری در ابعاد وسیع توزیع شد و رسانهها سعی در برجسته کردن چنین دیدگاههایی نمودند، دیدگاههای که به انسان به چشم ربات در حال پیشرفتی مینگریست که روز به روز در حال تکامل است و در آینده انسان اینترنتی و بورکوراسیهای محلی جای نظامهای سیاسی مرکزگرا را خواهد گرفت. تصور جامعه غربی بر آن بود که با چنین نگاهی می توان جهان را در دهکدههای کوچک خودبسنده که هر کس امور محلی خود را سامان بخشد تعریف و تحلیل کرد و جهان را از خطر اقتدارگرایی و خشونت و بنیادگرایی رهایی بخشید. نمونه اعلای چنین رویکردی کشور فرانسه بود. فرانسه با سابقه پر رنگ انقلابی و پر قدرت بودن جنبش های روشنفکری و اجتماعی قدمهای بزرگی برای ورود به جهان جدید برداشت، جهانی که در آن رییس جمهور و سیاستمدار به یک کارمند و بورکوراتی که صرفا هماهنگ کننده برخی امور است تقلیل می باید. (با غلبه چنین نگاهی است که فرانسه طی چند دهه از حاکمان قدرتمند و با پرستیژی چون ژنرال دوگل و ژیسکار دستن و میتران و ژاک شیراک به افرادی مانند سارکوزی و مکرون رسید)در مقابل کشورهای شرقی به ویژه روسیه و چین بر خلاف حاکمان اروپای غربی علاقه بسیاری به دوران امپراطوریها و اقتدار کشورششان داشتند و به اصطلاح همان رویکرد کلاسیک «دولت-ملت» در قالب یک ملت و یک فرهنگ واحد را ادامه دادند. حاکمان این کشورها طی سالهای گذشته بارها و بارها با روشهای مختلف مکرون و سایر «بورکرات-رئیس جمهور»های اروپایی را دست انداخته و با ادبیات تحقیرآمیزی ارزشهای مورد تاکید دهههای اخیر جامعه اروپایی را مورد انتقاد و تمسخر قرار دادند.حمله اخیر روسیه به اوکراین به گونه ای برهم زدن و آشفته کردن این خواب رویایی اروپای غربی است، حمله ای سرنوشت ساز که یا به پایان نظامهای اقتدارگرای کلاسیک به رهبری روسیه (و احتمالا چین) منتهی خواهد شد و یا اروپا را از خواب رویایی خویش بیدار خواهد کرد. اروپایی که به نظر با حملات بنیادگرایان داعش به پاریس و بلژیک و...، دیگران بیدار نشده بود، حالا آزمون به مراتب دشوارتری را پیش رو دارد.@kharmagaas
خرمگس pinned a photo
آنچه کفتار زرد آمریکایی و متحدان خونخوار او را عصبانی کرده، آستانه تحمل جامعه ایران است. ترامپ پس از خروج از برجام انتظار داشت که جامعه ایران حداکثر ظرف یکسال به فروپاشی رسیده و فروشگاههای کشور غارت شود. اما تحولات بینالمللی در کنار تولیدات داخلی (بخش مهمی…وزیرخارجه آمریکا در نقد سیاست خارجی آمریکای پساجنگ سرد معتقد است که نگاه حاکمان این کشور باعث آسیب جدی به صنعت و اشتغال آمریکا شده است.به عقیده او توهم جهانوطنی باعث شده بود که برای آمریکا مهم نباشد که کالاها کجا ساخته میشوند و فقط میخواستند که کالای ارزانتر به دست مشتری آمریکایی برسد.👈 یکی از دالهای اصلی گفتمان آیتالله خامنهای تاکید بر خودکفایی در همه حوزههای صعنتی به ویژه حوزه دفاعی و امنیت غذایی کشور بود. بر اساس این سیاست رهبری فقید همیشه از صعنت خودروسازی (علارغم تمام فضاسازی و انتقادات سنگین) تا خودکفایی تولید گندم دفاع میکردند و در مقابل تمام سنگاندازیهای داخلی میایستادند.👈 سیاست آقای خامنهای را امروز بهتر میتوان درک کرد. این سیاست باعث شد ایران در تولید خودرو وابستگی چندانی به خارج نداشته و تولید مواد غذایی در داخل کشور نسبت به قبل انقلاب هفت برابر رشد کرده و در این شرایط قحطی (چیزی که باعث عصبانیت شدید دشمن شده) در کشور مشاهده نشود.درستی این سیاست نه فقط در حوزه امنیت غذایی بلکه حوزه صنعت و زیرساختهای حیاتی و به ویژه در حوزه دفاعی، امروز به خوبی خود را نشان میدهد.@kharmagaas
"به گمان من یکی از خطرناکترین و رایجترین عیبهای ایرانی کماعتمادی به خویش و گرایش به نفی خویش بوده است.این ناشی از تراکم وسواسهایی است که به مرور روح او را شکستهبال کرده است. در برخوردهایی که کم و بیش با مردم بعضی از کشورهای دیگر داشتهام، ندیدهام ملتی را که به اندازهی ایرانی بر سر این دو نکته پافشاری داشته باشند:۱. هرچه میشود، به دست خارجی میشود؛۲. از مردم کاری ساخته نیست.در هر مجلسی حرف بر سر مسائل سیاسی در گرفته است (و خواه ناخواه، مبنای بحث به این دو موضوع باز میگشته) اگر کسی استدلالها و استشمامهایی در جهت عکس این نظر داشته، در اقلیت تام قرار گرفته است. در میان افراد درس خواندهای که شناختهام، به ندرت دیدهام کسی را که بادی از این اعتقاد بر او نوزیده باشد. فکری است مد روز شده و آسانترین و کوتاهترین راه را برای نتیجهگیری سیاسی پیش روی مینهد!"@kharmagaasسخنها را بشنویم - دکتر اسلامی نُدوشن
"محاصرهات را محاصره کنراه گریزی نیستبازویت افتاد آن را بردارو دشمنت را بزن راه گریزی نیستمن در کنارت افتادم مرا بردارو دشمنت را با من بزنکه اکنون تو آزادیآزادِ آزادیکشتهها یا مجروحینت مهمات تواندپس با آنها دشمنت را بزن راه گریزی نیستهر پارۀ ما نام ما را بر خود داردمحاصرهات را محاصره کن دیوانهوار و دیوانهوار و دیوانهواررفتند آنها که دوستشان میداشتی، رفتنداکنون مساله بودن یا نبودن استنقابها یکی پس از دیگری فرو افتادنقابها افتاده و جز تو هیچ کس نیستدر این گسترۀ گشوده بر دشمنان و فراموشیپس هر خاکریز را به شهری بدل کننه نه هیچکس نمانده است نقابها فرو افتاده استاعراب پی دشمنان دیرینشان رفتنداعراب روحشان را فروختنداعراب گم شدندمحاصرهات را محاصره کن دیوانهوار و دیوانهوار و دیوانهواررفتند آنها که دوستشان میداشتی رفتنداکنون مسأله بودن یا نبودن است"@kharmagaas
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ ﴿۶﴾إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ ﴿۷﴾الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ ﴿۸﴾وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ ﴿۹﴾وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ ﴿۱۰﴾الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ ﴿۱۱﴾فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ ﴿۱۲﴾فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿۱۳﴾إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ ﴿۱۴﴾آیا ندانسته ای که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟با اِرم که دارای کاخ های باعظمت و ساختمان های بلند بود؟و با قوم ثمود آنان که در آن وادی تخته سنگ ها را می بریدند؟و با فرعون نیرومند که دارای میخ های شکنجه بود؟
فرهاد قنبریشعر و ناشعرطرف سالهاست از اینکه به جلسه «دیدار شاعران با رهبری» دعوت شده خاطره میگوید و با فرصتطلبی و لاتمنشی همان جلسه را به ابزاری برای کسب اعتبار (و به تبع آن اشغال جایگاه شاعری و کسب شهرت و درآمد و...) کرده است و در توهم خودشاعر پنداری توان رقابت با دون کیشوت پهلوان را دارد اما همان را هم کافی ندانسته و ژست سلحشور و آزادیخواه هم گرفته است.👈 در دهههای اخیر رهبری به واسطه علاقه به ادبیات فارسی و تلاش برای حفظ فرهنگ و زبان و شعر و ادبیات فارسی و علم به اینکه در نیم قرن اخیر شعر فارسی با چه برهوتی مواجه شده است، سالیانه جلسهای با عدهای از اهالی ادبیات برگزار میکرد و عدهای هم به نام «شاعر» در این جلسات حضور پیدا کرده و شعر میخواندند. اما همین مسئله انگار به توهمات عدهای که یکبار در ابن جلسه دعوت شدهاند دامن زده و واقعا خود را شاعر و هنرمند و ادیب به حساب میآورند و خزعبلات بی سروته خود را به اسم شعر فارسی به مخاطبان بیگانه با ادبیات خود میفروشند.👈 امروزه کمتر صفحه مجازی و گروه تلگرامی ادبی و غیر ادبی را می توان یافت که عده ای هذیانت و لاطلائلات انباشته در ناخودآگاه آشفته خود را به نام شعر اشاعه ندهند (و گاهی هم به شاعران بزرگ این سرزمین به اسم سنت زدگی و تمام شدن عصرشان، طعنه نزنند) البته شاید کسی بگوید این کار فینفسه ایرادی ندارد و هم باعث کسب درآمدی برای برخی ناشران می شود و هم طرف را به رضایت درونی از «خود شاعر پنداری» می رساند.اما این نگاه خنثی، نگاه درستی نیست و اگر از همان ابتدا کسی در مقابل «هوشنگ ایرانی» و «رضا براهنی» و «علی صالحی» و بسیاری دیگر به صورت جدی می ایستاد و بدون هیچ تعارف و با لهجه ای صریح مرز میان «شعر» و «ناشعر» را تعریف می کرد، الان شرایط به اینگونه نمی شد که هر کسی کلماتی بی سروته و بی هیچ تناسب و ارتباط معنایی را کنار هم چیده و به اسم شعر و ادبیات به خورد جامعه بدهد. نتیجه این سکوت اهالی شعر و ادبیات و اساتید ادبیات همین شده است که جوان و نوجوان امروزی تفاوت دلنوشته فلان نوجوان که از معشوق مجازیش قهر کرده را با شعر اخوان ثالث و نیما یوشیج متوجه نمی شود و در بسیاری موارد هر خزعبلی را به اسم شاعران برجسته کشور اشاعه می دهد. نتیجه این مماشات و سهل گیری این شده است که دانش آموز کلاس یازدهم و دوازدهم و چه بسا بسیاری از دانشجویان این کشور توان روخوانی دو بیت بدون لکنت و غلط املایی از شعر حافظ و سعدی و فردوسی را ندارند و تصور می کنند شعر همین: «دستمال را بیاور احتمالا گریه کنیم» و «شلیک گلوله خشم تفنگ است» و «شاشبندِ تو تلمبهای دیگر میخواهد اسماعیل» و سرهم کردن کلمات ناساز بیهیچ ارتباط معنایی و ادبی است.در اینجا وظیفه استادان ادبیات و دغدغهمندان شعر و ادبیات فارسی است که با شجاعت و بدون لکنت وارد شده و در مقابل این «لمپنیسم ادبی» که دهههاست به اسم شعر و ادبیات در حال اشاعه در جامعه است، مقابله نمایند.@kharmagaas
"این جا نه کسی میخواند نه کسی به کنجی میگریدنه مهمیزی زده میشود، نه ماری وحشتزده میگریزد.این جا دیگر خواستار چیزی نیستم جز چشمانی به فراخی گشودهبرای تماشای این تخته بند تن که امکان آرامیدنش نیست.این جا خواهان ِ دیدار مردانی هستم که آوازی سخت دارند.مردانی که هَیون را رام میکنند و بر رودخانهها ظفر مییابند.مردانی که استخوانهاشان به صدا درمیآیدو با دهان پُر از خورشید و چخماق میخوانند.خواستار ِ دیدار آنانم من، این جا، رو در روی سنگ،در برابر این پیکری که عنان گسسته است.میخواهم تا به من نشان دهند راه رهایی کجاستاین ناخدا را که به مرگ پیوسته است.نمیخواهم چهرهاش را به دستمالی فروپوشندتا به مرگی که در اوست خوکند.برو، ایگناسیو! به هیابانگ شورانگیز حسرت مخور!بخسب! پرواز کن!بیارام!دریا نیز میمیرد"👈 مردانگی و شجاعت به سیبیل و بازو و گردن کلفت نیست. به جانماز آب کشیدن افراطی و ریاکاری هم نیست.این مرد (به گفته فرماندهان ارتش) به احتمال ۹۹ درصد میدانست که برگشتی در کار نیست، اما برای دفاع از وطن، به پرواز درآمده و در جایی بسیار دور از جهان کوچک ما اوج میگیرد.@kharmagaas
"بقاّلی زنی را دوست میداشت، با کنیزک خاتون پیغامها کرد که من چنینم و چنانم و عاشقم و میسوزم و آرام ندارم و بر من ستمها میرود و دِی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت، قصّههای دراز فرو خواند. کنیزک بخدمت خاتون آمد گفت: بقال سلام میرساند و میگوید که بیا تا ترا چنین کنم و چنان کنم.گفت: باین سردی؟گفت او دراز گفت اما مقصود این بود. اصل مقصودست، باقی دردسرست"(فیه ما فیه - مولوی)👈 حال قصه این ملیجک پهلوی و اطرافیانش هم همین بوده و باقی برای خالی نبودن عریضه است.@kharmagaas
«اگر به فرهنگ آمریکایی فیالمثل محصولات هالیوود نظر کنیم، حتی یک توصیف مثبت از آینده نیز در آنها نمییابیم. تمامی اشارات به آینده درباره فجایع، امراض، ویروسها، نبرد با هوش مصنوعی و سایبورگها، مدمکس، انهدام کامل، ویرانی و دوزخ است.غرب دیگر رویایی ندارد. حتی دیگر سعی در اغوای بشر هم ندارد بلکه او را با آینده تهدید میکند»(آلکساندر دوگین)* اگر روزگاری هالیوود کلاسیک با کارگردانانی چون مایکل کورتیز و جان هیوستن و جرج استیونز و جان فورد و فرانک کاپرا و وینسنت مینهلی و هاوارد هاکس و دیگران در حال ساختن و فروش رویای آمریکایی و فرهنگ آمریکایی و نوع مصرف آمریکایی و خانواده آمریکای و ارزشهای آمریکایی بود، امروز این رویا فروپاشیده است و حتی هالیوود هم دیگر از آخرالزمان و فروپاشی و نابودی جهان گفته و در حال ترساندن مخاطب است.آمریکا دیگر در هالیوود هم چیزی جز نسخه سینمایی اوباشی چون ترامپ ندارد.@kharmagaas
⏬«من به روانشناسانی حمله میکنم که میگویند: "امیال به صورت روانشناسانه [فردی] برانگیخته میشوند. این نگاهی غریزهمدار و کاملاً متمرکز بر [سوژه، فرد] است"میل و نیاز را پویاییهایِ اجتماعی نظیر مساوات و رقابت تبیین میکنند. نیازها آموخته میشوند»(ژان بودریار)ـ در واقع «میل» بیشتر از آنکه خواهش و گرایش و خواست فردی باشد، فرآوردهای اجتماعی است (زمانی که شخصی آب میخورد، میل ما هم آب طلب می کند)و در اینجاست که باید توجه داشت که «میل» و «نیاز» جامعه ایران به ویژه در یک دهه اخیر به شدت توسط رسانههای دشمن دستکاری شده است و این نیاز بیشتر آنکه بر اساس الگوهای ملی و بومی، صورتبندی شده باشد، بر اساس فانتزیهای خیالی شکل گرفته است.بخشی از جامعه ایران که مخاطب شبکهای چون اینترنشنال است، میل و نیازش دیگر میل به بقا و سربلندی ایران نیست، بلکه میل به نابودی و ویرانی و فلاکت ایران است. این بخش از جامعه در یک فانتزی خیالی و در یک فضای اثیری برساخته شده توسط رسانههای دشمن گرفتار شده و میل و نیازش نه تنها شباهتی به نیاز انسان ایرانی ندارد، بلکه در ویرانی جهان ایرانی است که تامین و ارضاء میشود.@kharmagaas
⏬⏬شاید در کره زمین کمتر کسی باشد که من به اندازه این موش کثیف از او نفرت داشته باشم.امروز تروریست فقط آن خلبان و ژنرال اسرائیلی و آمریکایی و داعشی نیست بلکه کلید اصلی ترور در جهان در دست این جماعت کفتارصفت است.و برای معرفی بیچارگی و بدبختی قرن ما همین بس که تا یک قرن پیش بزرگترین چهرههای غربی، متفکران و هنرمندانی چون کانت و هگل و شکسپیر و هوگو و داوینچی و میکل آنژ و امثالهم بودند و بزرگترین چهرههای غربی قرن ما امثال این جانور و بیل گیتس و استیو جابز و مارک زاکربرگ و ترامپ هستند.@kharmagaas
فرهاد قنبریرسانه و تولید زامبیرسانه بزرگترین ایدئولوژی عصر ماست. رسانه در جهان امروز کاری را میکند که ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی در طول هزاران سال از انجام آن عاجز بودند. رسانه در جهان امروز کاری میکند که هیچ مکتب سیاسی توان انجام آن را ندارد. رسانه کاری میکند که مارکسیسم و کمونیسم با آن دستگاه عریض و طویل خود قادر به انجام آن نبودند. رسانه کاری میکند که مخاطبش از مشاهده جنازه تکهتکه شده کودکان سرزمیناش احساس خوبی دریافت کند و در عین حال توهم آزادیخواهی و نوعدوستی و وطندوستی داشته باشد.رسانه کاری میکند که مخاطباش از شهیدی که جاناش را فدای محافظت از سرزمین و وطن او کرده، احساس طلبکاری و نفرت و تنفر داشته باشد.رسانه کاری میکند که مخاطباش در همان لحظه که فرزند خود را در آغوش گرفته و حس والدین خوب بودن را دارد، از مشاهده جنازه تکهتکه شده کودکان غزه و لبنان و میناب احساس خوشایندی داشته و خود را به عنوان موجودی خوب و خانواده دوست بشناسد.رسانه کاری میکند که مخاطباش از همه چیز سرزمین خود از سنت و فرهنگ و تاریخ گرفته تا نمادهای ملی احساس بیزاری کرده و به فردی عقدهای و خودآزار تبدیل شود.رسانه کاری میکند که مخاطباش از مرگ مظلوم احساس خرسندی کرده و مجیزگوی قدرتمندان و ظالمان شود.رسانه کاری میکند که مخاطباش به نام آزادیخواهی، سر سرباز و مامور انتطامی را از تن جدا کردن و جسم او را آتش زده و بالای جنازه او فریاد هلهله و شادی سر دهد.تروریسم فقط این نیست که شخصی سلاح و نارنجک به دست گرفته یا با کمربند انتحاری جان صدها انسان بیگناه را بگیرد.اینکه نوجوان کلاس هفتم و هشتم که هنوز درک درستی از مسائل پیچیده اجتماعی و سیاسی و تاریخی ندارد، از اینکه ایران به دنیا آمده به بخت و شانس بد خود لعنت فرستاده و از همان کودکی ذهن و روانش درگیر فرار از کشور باشد، هم صورت دیگری از تروریسمی است که سلاح آن رسانه است.اینکه نوجوان و جوان ایرانی به این باور برسد که فردی غمگین و بدشانس و بیچاره و مفلوک است، هم صورت دیگری از تروریسمی است که سلاح آن رسانه است.اینکه در جامعهای تظاهر به افسردگی و بدبختی و ناشادی به یک کلاس اجتماعی تبدیل شود، هم صورت دیگری از تروریسم رسانه است. اینکه مشتی جانی و اراذل و اوباش و تروریست کوهی به عنوان فعال حقوق بشر و فعال سیاسی معرفی شوند هم صورت دیگری از تروریسمی است که سلاح آن در دست رسانه است.در جهان امروز آمریکا و ناتو و اسرائیل، حتی بمب و موشک خود را هم ایتدا در قالب رسانه بر سر ملت فلسطین و یمن و افغانستان و ایران و... میریزند.@kharmagaas
ما یک دست سربازی آمریکایی داریم که هالیوود میسازد و عموما سربازی نوعدوست و مهربان است که هدفی جز خدمت به بشریت ندارد.دوم سربازی که به صورت واقعی توسط نظام آموزشی آمریکا ساخته میشود و یکبار کارگردان خارج از قاعدهای چون کوبریک آن را در فیلم غلاف تمام فلزی به تصویر کشیده است. کوبریک در این فیلم نشان میدهد که انسانها آدمکش به دنیا نمی آیند، اما توسط سیستم آموزشی به آدمکش تبدیل میشوند، نژادپرست به دنیا نمی آیند اما توسط ایدئولوژیهای غیرانسانی به نژادپرست تبدیل میشوند، متعصب و خونخوار به دنیا نمیآیند اما توسط یک سیستم غیراخلاقی، به جزماندیش و خونخوار تبدیل میشوند.کوبریک در این فیلم چگونگی اضمحلال فردیت و تبدیل انسان به «سرباز-حیوان» آمریکایی را به خوبی به تصویر کشیده و چگونگی تبدیل سربازان آمریکایی به جانوران آدمکش فاقد روح و انسانیت را نشان میدهد.👈 آن خلبان و سربازی که باعث ایجاد وحشت در میان زنان و کودکان یک شهر میشود و یا مدرسه کودکان و ورزشگاه و پل و ساختمان مسکونی را هدف قرار میدهد، یک انسان عادی نیست، بلکه موجودی است که توسط نظام آموزشی به یک حیوان خونخوار تبدیل شده است.@kharmagaas
«من همان طوری می نویسم که حرف میزنم، بدون هیچ شگرد و ادا اصولی... همه تقلایی که می کنم برای این است که به همان زبانی بنویسم که با آن حرف می زنیم، چون که کاغذ کلام را بد ضبط می کند. همه مسأله این است... رسیدن به عصاره زبان... چیزی که من میخواهم روایتگری نیست، انتقال احساس است. من همان طوری می نویسم که احساس میکنم... از من خرده می گیرند که بد دهنم، زبان بی ادبانه دارم.چه کنم...؟ این دنیا ذاتش را عوض کند، منم سبکم را عوض می کنم»@kharmagaasلویی فردینان سلین - در نامه هایی به آندره روسو و لئون دوده
فرهاد قنبریابتذال شرآلکساندر سولژنیتسین نویسنده روسی زمانی که زندانی گولاکهای استالین بود در خاطرات خود می نویسد:«درست زمانی که بر آن حصیر پوسیده زندان دراز کشیده بودم در درون خودم نخستین جنبش های خیر و نیکی را حس کردم. تدریجا بر من آشکار شد که خط جدا کننده خیر از شر از میان دولت ها یا از میان طبقات، یا از میان احزاب سیاسی نمی گذرد بلکه درست از میان قلب هر فرد می گذرد، از میان قلب همه انسانها»👈 حال تصور کنیم چه می شود، اگر در یک جامعه این خط جدا کننده میان امور خیر و شر معنای خود را از دست داده باشد؟ چه میشود اگر جامعه ای دیگر توان داوری میان خیر و شر و از آن بدتر تشخیص خیر و شر را از دست داده باشد؟ چه می شود اگر نوری که از میان قلب های انسانها می گذرد و معیاری برای تشخیص و تمایز امور نیک و زشت است، روشنایی خود را از دست داده باشد؟ چه می شود اگر انسانها چون ربات بی روح، غلام حلقه به گوش دیگران شده و هر جنایتی را مرتکب شوند؟👈 هانا آرنت معتقد بود كه شر بنيادی هنگامی بروز می یابد كه انسان از گفتگوی با خويشتن خويش ناتوان باشد. آرنت معتقد بود مردم در روزگار مدرن معنای زندگی را از دست دادهاند و به بنبست پوچی يا معنای كاذب زندگی رسيدهاند يا به بیان بهتر از خود بیگانه شده اند. به عقیده او تمامی اين مسائل موجب شده است نوع خاصی از شر در روزگار مدرن شکل بگیرد که آن را «ابتذال شر» میخواند. آرنت که در محاکمه آدولف آیشمن (از تئورسینهای نازیسم) شرکت کرده بود بعدها کتابی در مورد محاکمه آیشمن نوشت و او را نه هیولایی عجیب با خصائص شیطانی بلکه انسانی کاملا معمولی دید که وجدان خویش و توانایی تشخیص نیک و بد را از دست داده است.هانا آرنت گناه اصلی آیشمن را ناتوانی از اندیشیدن میدانست: «هرچه بیشتر به او گوش میدادند، آشکارتر میشد که ناتوانی او در سخن گفتن همبستگی نزدیکی با ناتوانی او در اندیشیدن داشت؛ یعنی اندیشیدن از نظرگاه کسی دیگر»آرنت معتقد بود که آیشمن انسانی کاملا معمولی بود. درست مانند انسانهای معمولی دیگر که ندای درونیشان خاموش است و هیچگاه با پرسش وجدان مواجه نمی شوند.👈 مخاطب دائمی رسانه تروریستی چون «سیمای آزادی» یا «اینترنشنال» و «منتو» و یا دنبالکنندگان صفحات مجازی آنها به واسطه عوامل مختلف (هوش پایین، ناآگاهی تاریخی، کمسوادی، فضاسازی شبهروشنفکران و...) به مانند امثال آیشمن کمکم توان تشخیص خوب و بد یا شنیدن ندای وجدان درونی خود از دست داده و فاجعهبارتر آنکه توان انجام گفتگو با خویشتن را ندارند و در شرایط بحران، خالی از هرگونه ندای درون و وجدان، به انجام هر کنش وحشیانهای مبادرت میورزند.انجام اعمال هولناکی چون قتل دسته جمعی و آتش زدن جنازه به صرف مخالفت با نظام سیاسی مصداق "ابتذال شر" است که آرنت از آن سخن میگوید.و درست در همینجاست که ما با شنیدن خبر چنبن اقدامات سبعانه و خشنی، منتظر دیدن یک قاتل سریالی هولناک هستیم، اما مرد میانسال تکیده یا نوجوان خجالتی و لاغراندامی (به مانند آیشمن) را مشاهده میکنیم که شاید در تصورمان جرات و توان کشتن یک سوسک را هم ندارند.@kharmagaas
عبید زاکانی در رساله «صد پند» میگوید: «در شرابخانه و قمارخانه و مجلس قحبگان و مطربان، خود را به جوانمردی مشهور مکنید تا برای هر چیز به شما رو نکنند» حال این ابله دقیقا شبیه به «جوانمردان قحبهخانه» است که برای هر چیزی روی او حساب میکنند.طبق اعلام رسانهها سالهاست امورات زناشویی خود را برونسپاری کرده است. اینجا هم به زبان بیزبانی میگوید آی آمریکاییها و اسرائیلیها، ایران را از دست آخوندها بگیرد و به من بدهید آنوقت هرمز را میهم. موشک را میدهم، هستهای را میدهم و...چرا؟چون جوانمرد مجلس قحبگان است:-)@kharmagaas
بانوی زیبای من - جرج کیوکرمحصول: 1964(اقتباس از نمایشنامه پیگمالیون اثر برنارد شاو)پروفسور «هنری هیگینز» استاد آواشناسی دانشگاه به شدت از نحوه سخن گفتن مردم کشورش ناراضی است و آن را توهین به ادبیات میداند. او معتقد است که لحن گفتار و شیوه بیان مردم دهنکجی و بیاحترامی بزرگی به شکسپیر و کل ادبیات انگلیسی است. پرفسور هگینز همراه با دوست زبانشناساش «پیکرینگ» شرط میبندد که میتواند دختر گلفروش و عامی لندنی به نام الیزا دولیتل (که به شدت بد و زشت حرف میزند) را تبدیل به بانویی متشخص کند که در میهمانیهای اشرافی میدرخشد.فیلم «بانوی زیبای من» درباره تاثیر ادبیات بر شخصیت یک فرد و جامعه است. پرفسور هیگینز به مانند پیگمالیون و با معجزه ادبیات بانوی زیبای خود را خلق میکند و نشان میدهد که زبان و ادبیات چه میزان در شخصیت و حتی زیبایی و آراستگی یک ملت تاثیر مستقیم دارد.- به نظر این نحوه سخن گفتنی هم که در جامعه ما رواج پیدا کرده و روز به روز به مرض فراگیرتری تبدیل میشود، توهین بسیار بزرگی به فردوسی و سعدی و عنصرالمعالی و بیهقی و حافظ و کل ادبیات فارسی است.@kharmagaas
مشاهده از دست رفتن هویت جامعه نیاز به مطالعه نظریههای جامعهشناسی (کما اینکه خود این جامعهشناسی عاریتی از عوامل این فروپاشی هویتی است) و یا هوش بسیار بالا ندارد.شما وقتی در کوچه و خیابان و یا در جمع دوست و آشنا نشستهای و طرف فرزند خود را به نامی صدا میزند که اصلا نه میفهمی چه واژهای گفت و نه میدانی چه معنا و مفهومی داشت، یعنی آن جامعه هویت خود را باخته است.اسامی مانند «آیهان» (حتی در خود ترکیه هم نامی جدید و نشان از خودباختگی فرهنگی آن جامعه است و نسل قدیم ترکیه اصلا نمیفهمید آیهان چه کوفتی است و نامشان همه رجب و کمال و احمت و مهمت و... است) وقتی جزء ده نام پرتکرار جامعه میشود و یا وقتی آخر هر واژه بیمعنی یک «آ» (دنیسا و منیسا و سانیسا و مرسانا و درسانا و فلما و چلما و پلانا و دلانا و ملانا و..) اضافه شده و نام دخترانه پرتکرار میشود، یعنی آن جامعه هویت خود را از دست داده است.وقتی جوان و نوجوان در گفتگوی روزمره از واژههای بیگانهای استفاده میکند که هیچ ارتباطی به زبان فارسی و سایر زبانهای ایرانی ندارد، وقتی دست و بدن خود را به مانند دیوار توالتهای عمومی با انواع و اقسام نقش و نگارههای عجیب تتو میکند، وقتی لباس پاره پاره و زشتپوشی و زشتگویی ارزش میشود، وقتی قیافه و ظاهر خود را شبیه اجنهها میکند، یعنی این جامعه هویت خود را از دست داده است.وقتی یادگیری زبان آمریکایی بر زبان ملی ارجح شده و از پیر و کودک تا روستایی و شهری در عطش یادگیری زبان انگلیسی خود را هلاک میکنند، یعنی این جامعه هویت خود را باخته است.وقتی بازیگر هالیوود و فوتبالست غربی (که عمدتا زندگی شبیه اوباش و الوات دارند) به عنوان اسطوره در ذهن جامعه مینشنید، یعنی این جامعه هویت خود را باخته است.وقتی والنتاین و هالووین به جایی آیینها و جشنهای محلی و ملی مینشیند، یعنی این جامعه هویت خود را باخته است.ممکن است کسی بگوید، در همه جای دنیا همین اتفاق رخ داده است. در اینجا بابد گفت که اگر اینگونه است پس همه دنیا هویت خود را از دست داده است و نکته دیگر اینکه ایران با این سابقه تمدنی و فرهنگی، کرهجنوبی و فیلیپین و آنگولا و تایلند و... نیست و نباید با آنها مقایسه شود.@kharmagaas
(یادداشتهای فرهاد قنبری) Kharmagaas یادداشتهای فرهاد قنبری ارتباط با ادمین در اینستاگرام 👇 https://www.instagram.com/farhad_ghanbariii "من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم" «دفاعیات سقراط»"…دوستان در این کانال ایتا هم مطالب اشتراکگذاری خواهد شد.
(یادداشتهای فرهاد قنبری) Kharmagaas یادداشتهای فرهاد قنبری ارتباط با ادمین در اینستاگرام 👇https://www.instagram.com/farhad_ghanbariii"من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم"«دفاعیات سقراط»"https://eitaa.com/kharmagaass
این دلقک ابله به واسطه نفهمی و پرت بودن از معادلات سیاسی عملا اوکراین را نابود کرده و کشورش به عرصه جنگ پنهان روسیه و ناتو تبدیل شده است.حالا ظاهراً کفتار یهودی و خوک نارنجی که احساس میکنند، پیروزی در پرونده ایران به سادگی نیست، این دلقک را به کاخ سفید فراخواندهاند تا احتمالا با وعده وعیدهای خیالی، اندک ارتش باقیمانده او را به جبهه جنگ ایران بکشانند.@kharmagaas
"در این دنیا، هیچ چیز به اندازهی رذالت سازمانیافته خطرناک نیست."(ابله - داستایوفسکی)این خبرسازیها و جعلیات چندباره به این دلیل است که مخاطب اینترنشنال دوباره به این یقین و باور برسد که نظام در آستانهٔ فروپاشی و سقوط است و بدون ترس، برای استفاده از کوکتل مولوتف، چاقو، سنگ و حمله به نیروی انتظامی و... اقدام نماید. این رفتارها و سخنان عوامل رسانهای اسرائیل، نشان از نیاز دوباره اسرائیل و ناتو برای ایجاد آشوب و جنگ داخلی در ایران است.جمهوری اسلامی اگر از قصاص و انتقام میگوید و اگر دنبال برقراری عدالت است، ابتدا باید انتقام عوامل اصلی حوادث دیماه را با رضا پهلوی و مریم رجوی و تک تک این جنایتکاران ساکن اروپا و امریکا تسویه کند. وگرنه اینکه این جماعت تا دنیا دنیاست با خیال راحت در اون سوی دنیا نشسته و هر از چندگاهی، به دستور کارفرما نفرت را به حد اعلی رسانده و با ریختن خونهای جدید به عمیقتر شدن شکافهای اجتماعی در کشور دامن میزنند.@kharmagaas
اینکه عدهای چپ و راست راه افتاده و میگویند که تجهیزات نظامی آمریکا داشت تمام میشد که ایران جنگ را متوقف کرد و زمینه تنفس و تامین تجهیزات برای دشمن فراهم کرد، همه مهملات است. این طیف یا غرض و مرضی دارند و یا در هپروت سیر میکنند. آمریکا با بودجه نظامی سالیانه ۱۰۰۰ میلیارد دلار، در هر کدام از پایگاههای نظامی که در کشورهای مختلف جهان ساخته، اندازه ارتش یک کشور متوسط، تجهیزات نظامی دپو کرده است.تبلیغات و فضاسازی سانهای که از سوی برخی جریانهای سیاسی صورت میگیرد، باعث ایجاد فضایی شده است که بخش بزرگی از جامعه متوجه نباشد که ایران با چه دشمنی در حال جنگیدن است.@kharmagaas
⏬ دقیقا همانگونه است که ایشان میفرمایند:-) 👈 بیست و یکسال قبل ترم سه دوره کارشناسی علوم سیاسی صفحه اول کتاب «تاریخ دیپلماسی و روابط بینالملل» عکس امام خمینی بود. من اون روزها عکس ایشان را از کتاب جدا کرده و عکس روغنی شیکی از محمدرضاشاه و فرح را چسبانده…امام خمینی و آیتالله خامنهای حقیقتا شخصیتهای ممتاز و بزرگی در تاریخ سیاسی ایران هستند. و یقین دارم روزی جامعه ایرانی به دور از این هیاهو و جنگ رسانهای و به دور از این غوغاسالاریهای حاکم بر کشور، جایگاه واقعی آنها و خدمت بزرگ این دو شخصیت بزرگ به این سرزمین را بازخوانی خواهد کرد. و در آن روز بهتر متوجه خواهد شد که خمینی بزرگ که بود و چه کاری برای این سرزمین انجام داد، بهتر متوجه خواهند شد که مکتب سید روحالله چه خدمتی به ایران کرد و چه بزرگانی را دامن خود پرورش داد تا عاشقانه جان خود را بر اعتلای پرچم و نام ایران فدا کنند..یقین دارم روزی اکثریت ساکنان این سرزمین متوجه خواهند شد که ایران دوستترین حکومتی که (حداقل پس از اسلام) بر این سرزمین خود کرده است نه آن پادشاهان سیبل کلفت کرده قاجار و نه شاهان کراواتی پهلوی و نه هیچ پادشاه دیگری، بلکه همین دو سید عمامه به سر و عباپوش بودند..@kharmagaas
⏬دقیقا همانگونه است که ایشان میفرمایند:-)👈 بیست و یکسال قبل ترم سه دوره کارشناسی علوم سیاسی صفحه اول کتاب «تاریخ دیپلماسی و روابط بینالملل» عکس امام خمینی بود. من اون روزها عکس ایشان را از کتاب جدا کرده و عکس روغنی شیکی از محمدرضاشاه و فرح را چسبانده بودم. یک روز که صندلی اول کلاس نشسته بودم دکتر مسعودنیا (استاد مربوطه، دانشگاه اصفهان) آن صفحه را دید و با لحن طعن و شوخی گفت: «قنبری از کی تا حالا از جمهوری به سلطنت دنده عقب میگیرند که تو گرفتهای»من هم که صادقانه بگویم هِر را از بِر تشخیص نمیدادم و صرفا روی اینکه شاه و زنش چون لباس شیکی دارند، پس لابد بهتر از آخوند با ریش و عمامه هستند، سلطنتطلب شده بودم (آن هم زمانی که اصلا سلطنتطلبی مد نبود😄) گفتم: «ما برمیگردیم استاد»⏪ از آن اتفاق بیش از ۲۱ سال گذشته است و صادقه بگویم در این مدت هر چه بیشتر مطالعه کردم، باد پهلوی بیشتر برایم خوابید و جمهوری اسلامی برایم پررنگتر شد. هر چه بیشتر تفکر و مطالعه کردم بیشتر متوجه شدم که جمهوری اسلامی چقدر تحت ترور رسانهای است و جریان پهلویچی به چه میزان توسط رسانهها در حال جعل و تحریف تاریخ است.@kharmagaas
⏬⏪گول این جماعت نادان که هدفی جز ایجاد اختلاف و شکاف و شک در جامعه ندارند را نخوریم.تمام اضلاعی که به نام جبهه مقاومت شناخته میشوند با یک رهبری واحد و در هماهنگی کامل و با یک استراتژی مشخص در حال عمل هستند و هیچگونه اختلافی بینشان وجود ندارد.@kharmagaas
"از دیوثی عار مدارید تا روز بیغم و شب بیفکر توانید زیست"(عبید زاکانی)رضا پهلوی شاه؛ ۸ تیر:«این جنگ حاصل سفر دو سال پیش من به اسرائیل بود»رضا پهلوی ۲ مرداد:«این جنگ رو جمهوری اسلامی به ایران تحمیل کرده»@kharmagaas
"پزشکی پیر و باهوش بود. لحنش عجیب بود و حالت غمگینی داشت. به من گفت که بشریت را دوست دارم اما از خودم متعجبام. هرچه بیشتر به بشریت عشق می ورزم، عشقم به افراد به طور تک تک کمتر میشود و در رویا با عزمی جزم به انسانها خدمت میکنم، تا آنجا که جانم را فدای همنوعانم میکنم. ولی با این حال در واقع تجربه به من ثابت کرده که حتی برای دو روز نمیتوانم در یک اتاق با یک انسان زندگی کنم. همین که فردی به من نزدیک میشود شخصیتاش خودخواهی مرا برانگیخته و آزادی مرا محدود میکند. از بهترین آدمها ظرف بیست و چهار ساعت متنفر میشوم"(برادران کارامازوف - داستایوفسکی)"به تجربه دریافتهام که در جاهای تنگ حتی دامنه فکر آدمی هم تنگ میشود"(دل آزردگان _ فئودور داستایوفسکی)"کسی که به راستی آقامنش باشد حتی اگر تمام هستی خود را ببازد نباید پریشانی در خود ظاهر سازد. قدر پول باید به اندازهای نزد یک جنتلمن ناچیز باشد که نبودش نتواند آرامش او را برهم زند."(قمارباز - داستایوفسکی)"لحظاتی هست که مردم دوستدار جنایت می شوند. آنها دوستدار جنایت اند، همه جنایت را دوست میدارند، همیشه دوستش میدارند، نه در بعضی لحظات.میدانی، انگار مردم به توافق رسیده اند درباره آن دروغ بگویند و از همان وقت دربارهاش دروغ گفتهاند. همگی اعلام می دارند که از بدی نفرت دارند، اما پنهانی عاشق آنند."(برادران کارامازوف - داستایوفسکی)"غالباً دوست دارم از اتاق پُر از جمعیت، به بیرون بروم. ممکن است به دیگران مهربانی کنم، اما اغلب نمیتوانم کوچکترین دلیلی برای مهربانی کردن به آنها بیابم. مردم آنقدر موجودات درخشانی نیستند که ارزش داشته باشد آدم بخاطر آنها به دردسری بیافتد"(جوان خام_ داستایوفسکی)"هر ملتی فقط تا زمانی ملت است که خدایی خاص خود داشته و همه خدایان دیگر را انکار کند، تا زمانی که ایمان داشته باشد که به توسط خدای خود بر همه پیروز خواهد شد و همه ی خدایان دیگر را از خدایی خلع خواهد کرد و از جهان بیرون خواهد راند.همه ملتهای بزرگ تا بوده چنین ایمان داشتهاند، دستکم ملتهایی که تا اندازهای برجسته بودند، همه ملتهایی که زمانی در تاریخ بشریت جای داشتهاند."(شیاطین - داستایوفسکی)@kharmagaas
⏪ آقای خامنهای اگر در درگیریهای دی ماه و یا حوادثی شبیه آن کشته میشد و عدهای از آن خوشحالی میکردند را میفهمیدم.⏪ آقای خامنهای اگر به طور طبیعی از دنیا میرفت و عدهای از آن خوشحالی میکردند را هم میفهمیدم.ولی خوشحالی با شهادت رهبر آن هم با حمله خوک نجسی چون ترامپ و جنایتکاران کثیفی چون صهیونیستها (و آن هم در شبی که خبر اصابت به مدرسه میناب و کشته شدن دهها دانشآموز رسانهای شده بود) را نه تنها نمیفهمم، بلکه آن جماعت سوتزن و خوشحال از حمله این جانیان به ایران را مشتی کینهتوز و بزدل و حقیر میدانم که نه تنها دیگر هیچگونه حس هموطنی با آنها ندارم، بلکه از اینکه در هوایی نفس میکشم که این جماعت هم در آن نفس میکشند، احساس بسیار بدی پیدا میکنم.@kharmagaas
"ما ایرانی ها، بسیاری از چیزها برایمان مجهول است، کم خوانده ایم، کم فکر کرده ایم، احاطه ای به مسایل سیاسی جهان نداریم، اما چنان قیافه زیرک و خبره و همه چیزدان می گیریم که همه را می ترساند و مانع صداقت اطرافیان می شود."(شبهای تهران - غزاله علیزاده)بیجهت نیست که با گذشت دوهزار و پونصد سال. هنوز نهیب «خودت را بشناس» سقراط، عمیقترین گزاره فکری و فلسفی بشر محسوب میگردد. ذهنیت سادهانگار چون توان و رشد فکری لازم برای اندیشیدن و شناخت خویشتن را ندارد، هیچگاه توان فهم دیگری را هم نخواهد داشت. چنین فردی اگر صد سال هم عمر کند هیچگاه از صغارت و کوتولگی فکری خارج نشده و هیچگاه بلوغ اجتماعی را تجربه نخواهد کرد.ذهنیت سادهانگار، آزادی را جاده یک طرفه ای میبیند که برای به کرسی نشاندن نظر خویش می تواند با فحاشی و توهین هر اندیشه مخالف و منتقد و نگاه متفاوتی را مزدور و بیشرف خطاب نماید و حتی یک هزارم درصد در درستی مسیری که در پیش گرفته تردید به خود راه ندهد. چنین ذهنیتی به احتمال بسیار همیشه خودحقپندار، همیشه منفصتطلب، همیشه و از همه کس طلبکار و یکی از بزرگترین موانع رشد فرهنگی و سیاسی یک اجتماع است.@kharmagaas
بشر مدیازده امروزی انسان چند هزار سال پیش را به واسطه پرستش اجرام آسمانی و بت و عناصر طبیعی چون خدای باد و آب و آتش و... مورد تمسخر قرار میدهد، اما خود در مقام عمل انسانی به غایت نادانتر از آن فرد علمی هزار سال پیش است که با چنین باورهایی میزیست.بشر چند هزار سال پیش اگر از ترس طوفان و رعد و برق خدای طوفان را خلق میکرد بشر امروز سلبریتیهای به غایت جاهل را پرستیده و از مشاهده آنها به خاک افتاده و از خود بیخود میشود، که بلاهت آنها را هر روز به چشم میبیند.بشر هزار سال پیش اگر بت میپرستید و بخشی از درآمد خود را صرف خرید و ساخت آن میکرد، بشر امروز آیفن و اَپل و جراح پلاستیک را میپرستد و دسترنج ماهها زحمت خود را به پای آنها میریزد.@kharmagaas
سال ۱۴۰۳ پر از اتفاقهای تلخ و ناگواری برای ایران بود. اما به نظرم بدترین اتفاق این سال انتخاب آقای مسعود پزشکیان به عنوان رئیسجمهور ایران بود. پزشکیان در یکی از حساسترین برهههای تاریخ ایران معاصر به ریاست جمهوری رسید و در چهار حوزه اصلی حکمرانی (سیاست…این نظر برای اواخر سال ۱۴۰۳ است و هنوز هم بر این نظر هستم که گزینش پزشکیان یکی از بزرگترین اشتباهات تاریخ جمهوری اسلامی بود.
سال ۱۴۰۳ پر از اتفاقهای تلخ و ناگواری برای ایران بود. اما به نظرم بدترین اتفاق این سال انتخاب آقای مسعود پزشکیان به عنوان رئیسجمهور ایران بود. پزشکیان در یکی از حساسترین برهههای تاریخ ایران معاصر به ریاست جمهوری رسید و در چهار حوزه اصلی حکمرانی (سیاست خارجی، امنیت ملی، اقتصاد و فرهنگ) تقریبا هیچ چیز قابل عرضی نمیداند.ایشان سیاست را در حد غر زدن های پیرمردهای پارکنشین میفهمید و با چنین برداشتی از حکمرانی راهی نهاد ریاستجمهوری شد و به شخصه معتقدم اگر حمایتهای همهجانبه رهبر و نهادهای زیرمجموعه ایشان نبود، پزشکیان تا به اینجای کار فرار را بر قرار ترجیح داده بود.البته مقصر اصلی نه پزشکیان بلکه آن دوازده مرد پرت از دنیا و پرت از جامعه حاضر در شورای نگهبان هستند که فضایی ایجاد کردند که دوقطبی میان جلیلی- پزشکیان ایجاد شود و هر عقل متوسط به پایینی هم میفهمد که در هر دوگانهای که یک طرف آن جلیلی باشد، طرف مقابل هر که باشد (ولو یک تکه چوب) پیروز خواهد بود.@kharmagaas
حرفهای احمقانه، جاهلانه، به دور از اندک فهمی از معادلات جهانی و به غایت ضد ملی این فرد فقط در شرایطی میتوانست ضریب گرفته و مورد تایید جامعه قرار بگیرد که طرف مناظره او ثابتی یا رسایی و یکی از این افراد باشد.و در اینجاست که معتقدم این طیف اگر واقعا علاقهای به ایران و انقلاب دارد نباید زیاد در عرصه عمومی و عرصه سیاسی کشور حاضر شود چرا که در هر گفتگو و مناظرهای مخاطب از قبل به سمت شخص مقابل آنها غش کرده است.@kharmagaas
فرهاد قنبریمحافظهکاران عامل اصلی به قدرت رسیدن پزشکیان ⏪ یکی از کارکردهای امثال حمید رسایی و ثابتی و رائفیپور این است که به جای نقد یک ایده و تفکر، به اتهام زنی و دروغپراکنی و شخصی کردن مسئله میپردازند و چنان در نفرت عمومی میدمند که هر فرد مورد اتهام آنها از سوی جامعه به مثابه قدیس و منزه برکشیده میشود. این جماعت چنان به دور از سیاست و سیاستورزی هستند که هر کسی خود را در مقابل آنها تعریف کند، توسط بخش بزرگی از جامعه به عنوان سیاستمدار و متفکر و اندیشمند بزرگ و منزه، برکشیده میشود⏪ از بسیاری از سلبریتی ها و شومنها تا بسیاری از چهرههای سیاسی که امروز به قهرمانان طبق متوسط تبدیل شدهاند، نتیجه این وضعیت بوده است. به این واسطه از پزشکیان و ظریف گرفته تا رنانی و زیباکلام و مهدی نصیری و بسیاری از فعالان سیاسی و توییتری به چهرهای محبوب منتقدان تبدیل شده و با اشغال جایگاه سیاستمدار و روشنفکر و دلسوز و متفکر، اجازه و فرصت و شرایط نقد منطقی آنها سلب شده است.⏪ این شرایط به گونهای است که امروز در جامعه هر کسی که میخواهد، ناکارآمدی و هوچیگری و ضعفهای خود را پوشش داده و از هر نقدی در امان باشد، کافیست رسایی و ثابتی و رائفیپور و حسن عباسی و امثالهم را علیه خود تحریک کند تا به سرعت توسط بخشی از جامعه در حد بیسمارک بالا کشیده شود.⏪ و این بزرگترین خدمتی است که جبهه پایداری به بخش بزرگی از جناح به اصطلاح اصلاحطلب که فهمی غیرواقعی و رمانتیک از مسائل امنیتی و سیاسی و روابط بینالملل دارند، کرده است. و در همین جا هم هست که سینه چاکان ظریف و پزشکیان و شبهروشنفکرانی که فضای عمومی را در اشغال دارند، هر نقدی به خود را به وابستگی به قرارگاهها و سایبریهای محافظهکاران نسبت داده و با گلآلود کردن فضا و توهین و افترا، امکان نقد اصولی و واقعبینانه مواضع خود را نمیدهند.@kharmagaas
👈 محمدرضا شاه به هیچوجه خائن به ایران نبود و اگر امروز زنده بود سیلی محکمی بر صورت زن و فرزندش به خاطر خیانت به ایران مینواخت.👈 عمده ایراد محمدرضا شاه پهلوی عدم شناخت جامعهای بود که بر آن حکومت میکرد. شاه نه ایران باستان و زرتشت را میشناخت، نه شناخت درستی از اسلام و تشیع داشت و نه حکمت و فلسفه و عرفان ایرانی-اسلامی را میشناخت. ایشان شناخت درستی از مدرنیته هم نداشت و تصور میکرد با مدرنیزاسیون و رواج یک شبهمدرنیسم ویترینی (چیزی که امروز حاکم عربستان دنبال آن است)، ایران به یکی از کشورهای پیشرفته جهان تبدیل خواهد شد. 👈 محمدرضا شاه در پشت این درجهها و نشانهایی که به خود می آویخت، شخصیت بسیار ضعیف و ترسویی داشت.(در میان سطور خاطرات چهرههای معروف سیاسی پهلوی و نزدیکان شاه، کتبی مانند نگاهی به شاه، شکست شاهانه، آخرین سفر شاه و امثالهم این واقعیت به عینه نمایان است)👈 شخصیت ضعیف شاه را چهار نفر بیشتر از همه شناخته بودند. یکی پدرش رضاشاه، دومی علی رزمآرا سومی همسر دوم شاه ثریا که هیچگاه شاه را یک مرد قوی و کامل ندید و چهارم امام خمینی که از همان ابتدای قیام با ادبیات تحقیرآمیز با او سخن گفت.@kharmagaas
این چند یادداشت کوتاه برای روزهای پانزده و شانزده دی ماه سال گذشته است..و هنوز هم معتقدم جریانی در درون دولت و حکومت، هماهنگی کاملی با عوامل بیگانه برای رقم زدن هیجده و نوزده دی ماه داشتند.@kharmagaas
به نظر آن فرد یا جریانی که در درون دولت و در این شرایط بحرانی، پیشنهاد جراحی اقتصادی را داد، به خوبی به نتیجه کردار خود آگاه بود و احتمالا با قدرتهای خارجی نیز در هماهنگی باشد.اینکه دولت آمریکا آب پاکی را بر دست دلقک پهلوی ریخت. و اینکه یک تجزیهطلب شناسنامهدار را مدیر شبکه «صدای آمریکا کردند» و اینکه جریان تجزیهطلب در بدنه دولت حضور پررنگی دارد و...@kharmagaas
احتمالا اعتراضات فروکش کرده و کم کم خاموش میشد اگر باسوادترین دولت پس از انقلاب یکهو یاد جراحی اقتصادی و قطع دست رانتخواران نمیافتاد.این بهترین پاس گل برای اسرائیل و اپوزسیون خودفروش مقیم غرب بود.@kharmagaas
پرداخت یارانه یک میلیون تومانی به همه مردم...جراحی اقتصادی در وسط اینهمه بحران...اقتصاد و سیاست که نمیدانید کاش یک ذره روانشناسی و جامعهشناسی بحران بلد بودید تا در بدترین زمان ممکن نفت بر روی آتش نریزید.جامعه از فردا آن یک میلیون تومان را نخواهد دید بلکه قیمت مرغ و تخم و مرغ و روغن را دقیقه به دقیقه چک و اعلام خواهد کرد...از سوی دیگر چرا یک میلیون تومان برای همه؟ یعنی جناب مدلل و انصاری هم یک میلیون تومانشان را دریافت کردهاند و فلان پیرزن بیسرپرست هم یک میلیون تومان دریافت خواهد کرد؟خداوند این کشور و این مردم را از شر دشمنان و از دست خودمان حفظ کند.@kharmagaas
وظیفه ما به عنوان شهروند عادی ایجاد فشار اضافی بر روی فرماندهان نظامی کشور نیست. اما به نظر حمله به کشتی ایران توسط اوکراین یا نباید رسانهای میشد و حالا که رسانهای شده است اگر پاسخ درخور و قاطعی به این دلقک اوکراینی داده نشود، بدعتی خطرناک ایجاد خواهد شد و از این پس هر کشور و کشورکی سعی در آسیب زدن به جان و مال و منافع ملی ایران خواهد داشت.- به خاطر داریم که چند سال پیش در حمله ایران به تروریستهای مقیم پاکستان، آن کشور در کمتر از یک روز حملاتی به خاک ایران داشت.@kharmagaas
سخنگوی سپاه پاسخ میدهد: آتشبس سه ماهه به ضرر ایران بود یا آمریکا؟ - ما در این مدت از فرصت استفاده کردیم، برخلاف آمریکا که ذخایر نفتاش نشان میدهد نتوانسته از این فرصت استفاده کند. - اینکه کسی بگوید آمریکا از این فرصت استفاده کرد تا تجهیزات در منطقه…⏬⏬👈 مدتی است اخبار این کانال تلگرامی را دنبال میکنم. این کانال با مخاطب چند صد هزار نفری یکی از کانالهای تلگرامی است که بیشترین سوء استفاده را از احساسات انقلابیون و جانفدایان دارد.👈 این کانال به صورت محسوس و غیرمحسوس در ایجاد انشقاق و دوقطبی در میان انقلابیون و تلقین شکست در میان آنها نقش دارد.👈 ادمینهای این کانال را نمیشناسم اما شک ندارم عدهای دلال دلار و تریدر هستند و با همین فضاسازی و ایجاد دستکاری در بازار پولهای کلانی به جیب زده و به ریش مخاطبان خود میخندند.@kharmagaas