فرهاد قنبریشعر و ناشعرطرف سالهاست از اینکه به جلسه «دیدار شاعران با رهبری» دعوت شده خاطره میگوید و…
انتشار: 2026/08/01 16:31 UTCدریافت: 2026/08/06 12:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 12:47 UTC
فرهاد قنبریشعر و ناشعرطرف سالهاست از اینکه به جلسه «دیدار شاعران با رهبری» دعوت شده خاطره میگوید و با فرصتطلبی و لاتمنشی همان جلسه را به ابزاری برای کسب اعتبار (و به تبع آن اشغال جایگاه شاعری و کسب شهرت و درآمد و...) کرده است و در توهم خودشاعر پنداری توان رقابت با دون کیشوت پهلوان را دارد اما همان را هم کافی ندانسته و ژست سلحشور و آزادیخواه هم گرفته است.👈 در دهههای اخیر رهبری به واسطه علاقه به ادبیات فارسی و تلاش برای حفظ فرهنگ و زبان و شعر و ادبیات فارسی و علم به اینکه در نیم قرن اخیر شعر فارسی با چه برهوتی مواجه شده است، سالیانه جلسهای با عدهای از اهالی ادبیات برگزار میکرد و عدهای هم به نام «شاعر» در این جلسات حضور پیدا کرده و شعر میخواندند. اما همین مسئله انگار به توهمات عدهای که یکبار در ابن جلسه دعوت شدهاند دامن زده و واقعا خود را شاعر و هنرمند و ادیب به حساب میآورند و خزعبلات بی سروته خود را به اسم شعر فارسی به مخاطبان بیگانه با ادبیات خود میفروشند.👈 امروزه کمتر صفحه مجازی و گروه تلگرامی ادبی و غیر ادبی را می توان یافت که عده ای هذیانت و لاطلائلات انباشته در ناخودآگاه آشفته خود را به نام شعر اشاعه ندهند (و گاهی هم به شاعران بزرگ این سرزمین به اسم سنت زدگی و تمام شدن عصرشان، طعنه نزنند) البته شاید کسی بگوید این کار فینفسه ایرادی ندارد و هم باعث کسب درآمدی برای برخی ناشران می شود و هم طرف را به رضایت درونی از «خود شاعر پنداری» می رساند.اما این نگاه خنثی، نگاه درستی نیست و اگر از همان ابتدا کسی در مقابل «هوشنگ ایرانی» و «رضا براهنی» و «علی صالحی» و بسیاری دیگر به صورت جدی می ایستاد و بدون هیچ تعارف و با لهجه ای صریح مرز میان «شعر» و «ناشعر» را تعریف می کرد، الان شرایط به اینگونه نمی شد که هر کسی کلماتی بی سروته و بی هیچ تناسب و ارتباط معنایی را کنار هم چیده و به اسم شعر و ادبیات به خورد جامعه بدهد. نتیجه این سکوت اهالی شعر و ادبیات و اساتید ادبیات همین شده است که جوان و نوجوان امروزی تفاوت دلنوشته فلان نوجوان که از معشوق مجازیش قهر کرده را با شعر اخوان ثالث و نیما یوشیج متوجه نمی شود و در بسیاری موارد هر خزعبلی را به اسم شاعران برجسته کشور اشاعه می دهد. نتیجه این مماشات و سهل گیری این شده است که دانش آموز کلاس یازدهم و دوازدهم و چه بسا بسیاری از دانشجویان این کشور توان روخوانی دو بیت بدون لکنت و غلط املایی از شعر حافظ و سعدی و فردوسی را ندارند و تصور می کنند شعر همین: «دستمال را بیاور احتمالا گریه کنیم» و «شلیک گلوله خشم تفنگ است» و «شاشبندِ تو تلمبهای دیگر میخواهد اسماعیل» و سرهم کردن کلمات ناساز بیهیچ ارتباط معنایی و ادبی است.در اینجا وظیفه استادان ادبیات و دغدغهمندان شعر و ادبیات فارسی است که با شجاعت و بدون لکنت وارد شده و در مقابل این «لمپنیسم ادبی» که دهههاست به اسم شعر و ادبیات در حال اشاعه در جامعه است، مقابله نمایند.@kharmagaas
