تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 12:46 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3

شمس میگفت: «هزار خُمِ خَمر آن نکند که کلام رب العالمین کند»مقالات شمس، صفحه ۹۱📚 «کتابخوانه»ی هزارخُم | کارگاهی برای خوانشِ تحلیلی آثار ادبی و هنری🎯 نقد، تحلیل و واکاویِ ساختاریِ متون👥 همراه با استادان، دانشجویان و علاقمندانِ ادبیات و هنر.
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان پایین · 55 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
اگر سرود سیوسوم، اوج رؤیت و وصالِ ابدی است، سرودبیستوسوم، شکوه انتظار و عاشقانهترین بخش #کمدیالهی است:بئاتریس در انتظارطلوع مسیح و سپاه آسمانیاش، به آسمانِ «بهشت» چشم دوخته و #دانته او را به پرندهای تشبیه میکند که در شب، در آشیانهی عشق، در انتظارطلوعخورشید و بازگشت جوجههایش، بیتابترین لحظاتِ شب را سپری میکند. آنگاه، ناگهان، آسمان بهشت با سپاهی از نور و سرود گشوده میشود و مسیح، با شکوهی بینظیر، در میان هزاران فرشته، چونان خورشیدی که در آسمانِ پرستاره میدرخشد، پدیدار میشود. بئاتریس میگوید که این همان «دَون» (قدرت و حکمتبینهایت) است.بئاتریس از #دانته میخواهد که چشمانِ خویش را از چهرهی او برگیرد و به «رُزِ سپیدِ بهشت» و «نیلوفرانِ آسمانی» (نمادِ مریمِ مقدس و دیگر قدیسان) بنگرد و دانته سرانجام آن «رُزِ بینظیر» را «پسرِ خدا مینگرد. اگر «بهشت» اوجِ سفرِ روحانیِ دانته باشد، سرودِ بیستوسوم، قلبِ تپندهی این اوج است که انتظار با رؤیت، عشقِ زمینی با عشقِ آسمانی و شعر با سکوت در هم میآمیزند.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودبیستوسوم،صص۱۴۶۳_۱۴۴۹.💎ادمین #زهرا_ماگر سرود سیوسوم، اوج رؤیت و وصالِ ابدی است، سرودبیستوسوم، شکوه انتظار و عاشقانهترین بخش #کمدیالهی است:بئاتریس در انتظارطلوع مسیح و سپاه آسمانیاش، به آسمانِ «بهشت» چشم دوخته و #دانته او را به پرندهای تشبیه میکند که در شب، در آشیانهی عشق، در انتظارطلوعخورشید و بازگشت جوجههایش، بیتابترین لحظاتِ شب را سپری میکند. آنگاه، ناگهان، آسمان بهشت با سپاهی از نور و سرود گشوده میشود و مسیح، با شکوهی بینظیر، در میان هزاران فرشته، چونان خورشیدی که در آسمانِ پرستاره میدرخشد، پدیدار میشود. بئاتریس میگوید که این همان «دَون» (قدرت و حکمتبینهایت) است.بئاتریس از #دانته میخواهد که چشمانِ خویش را از چهرهی او برگیرد و به «رُزِ سپیدِ بهشت» و «نیلوفرانِ آسمانی» (نمادِ مریمِ مقدس و دیگر قدیسان) بنگرد و دانته سرانجام آن «رُزِ بینظیر» را «پسرِ خدا مینگرد. اگر «بهشت» اوجِ سفرِ روحانیِ دانته باشد، سرودِ بیستوسوم، قلبِ تپندهی این اوج است که انتظار با رؤیت، عشقِ زمینی با عشقِ آسمانی و شعر با سکوت در هم میآمیزند.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودبیستوسوم،صص۱۴۶۳_۱۴۴۹.💎ادمین #زهرا_م
سرودسیوسوم عرش الهی خدا واپسین سرود«بهشت» اوج تمامی«شعر مقدس» #دانته است که پس از پانزدههزار بیتِ پرماجرا، خواننده را در برابرشهود خداوند مینشاند:سرودبا نیایش«قدیس برناردکلروو» به درگاه حضرت مریم آغاز میشود که از بانوی بهشت میخواهد چشمان دانته را برایِ دیدنِ نوربینهایت توانا گرداند.دانته با چشمانی پاک به نورازلی خیره میشود: همهی برگهای پراکندهی جهان، چونان برگهای کتابی واحددر برابردیدگانِ او گرد میآیند. آنگاه دانته سه دایرهی هماندازه را مینگرد که در یکدیگرمیچرخند و هر یک رنگی جداگانه دارند (تثلیثمقدس). در یکی از آنها، دانته برایلحظهای، چهرهی انسان مسیح را نیز بازمیشناسد؛ امّا در همان دم، نور چنان بر او میتابد که دیگر نه میتواند ببیند و نه میخواهد که چیزی فراتر از این را بجوید.بدینسان، سفرعظیم#کمدیالهی پایان مییابد و «عشقی که خورشید را به حرکت درمیآورد و دیگر ستارگان را» با اراده و آرزوی دانته یکی میشودو با «عشقمحرک کیهانی»درهماهنگی کامل قرارمیگیرد.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودسیوسوم،صص۱۶۳۵_۱۶۱۹.💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khomسرودسیوسوم عرش الهی خدا واپسین سرود«بهشت» اوج تمامی«شعر مقدس» #دانته است که پس از پانزدههزار بیتِ پرماجرا، خواننده را در برابرشهود خداوند مینشاند:سرودبا نیایش«قدیس برناردکلروو» به درگاه حضرت مریم آغاز میشود که از بانوی بهشت میخواهد چشمان دانته را برایِ دیدنِ نوربینهایت توانا گرداند.دانته با چشمانی پاک به نورازلی خیره میشود: همهی برگهای پراکندهی جهان، چونان برگهای کتابی واحددر برابردیدگانِ او گرد میآیند. آنگاه دانته سه دایرهی هماندازه را مینگرد که در یکدیگرمیچرخند و هر یک رنگی جداگانه دارند (تثلیثمقدس). در یکی از آنها، دانته برایلحظهای، چهرهی انسان مسیح را نیز بازمیشناسد؛ امّا در همان دم، نور چنان بر او میتابد که دیگر نه میتواند ببیند و نه میخواهد که چیزی فراتر از این را بجوید.بدینسان، سفرعظیم#کمدیالهی پایان مییابد و «عشقی که خورشید را به حرکت درمیآورد و دیگر ستارگان را» با اراده و آرزوی دانته یکی میشودو با «عشقمحرک کیهانی»درهماهنگی کامل قرارمیگیرد.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلدسوم،بهشت، سرودسیوسوم،صص۱۶۳۵_۱۶۱۹.💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
📗کمدی الهی👤دانته آلیگیری📝خلاصهی کامل جلد سوم: بهشت2⃣💎 معرفی و تلخیص ادمین #زهرا_مامپیرین، رؤیتِ خداوندپس از گذر از همهی افلاک. دانته واردِ امپیرین میشود؛ قلمرویی که نه مکان است و نه زمان، که حضورِ محضِ خداوند و مبارکانِ اوست. در اینجا دیگر نشانی از کرات و مدارها نیست؛ تنها نوری است که از خودِ ذاتِ الهی میتابد. دانته در این مرتبه به گلسرخی از نور و شعاع مینگرد که در مرکزِ آن، تثلیثِ مقدس به صورتِ سه دایرهی همرنگ و هماندازه آشکار میشود اما یک لحظه، آنچنان نورِ الهی به هوشِ او نزدیک میشود که درمییابد: عشق، آنگونه که جهان را به حرکت درمیآورد و همانگونه خورشید و دیگر ستارگان را میگرداند، در حقیقت، همان نیرویی است که تمامیِ هستی را به نظم و غایت میکشد. و این، آخرین کلامِ «کمدی الهی» است؛ کلامی که با واژگانِ «عشق» و «ستارگان» پیوند خورده و سراسرِ سفر را در افقی باز و بیپایان، به پایان میرساند.اگر «دوزخ» قلمروِ شناختِ شر و «برزخ» قلمروِ تزکیهی نفس است، «بهشت» قلمرو رؤیتِ حقیقت و وصالِ عشقِ مطلق است.برخلافِ خوانشِ سنتی که «بهشت» را صرفاً سرودِ آسودگی و رهایی از رنجِ دو سرودهی پیشین میانگارد، باید بهشت را به قول وردیکیو، در سطحی تمثیلی، حاملِ طنزی ظریف و نقدی گزنده نسبت به وضعیتِ سیاسی و مذهبیِ زمانهی دانته دانست؛ از جمله با طعنه به پیوندهای ویرانگرِ قدرتِ دنیوی و اقتدارِ کلیسایی. در این خوانش، حتی ارواحِ بهشتی نیز برخی ابعادِ انسانی و زمینیِ خود را پنهان نمیکنند؛ چنانکه گفته میشود: «در بهشت نه پشیمانی است و نه ندامت، بلکه تبسّم».راشل یاکوف هم بر این نکته تأکید کرده که #بهشت_دانته برای شاعر و خواننده وضعیتی نو میسازد: اگر حافظه در دو بخشِ پیشین برای بازگوییِ تجربه کافی بود، در «بهشت» شکافی میان تجربه و یادآوری، و نیز میان زبان و حقیقتِ نامتناهی پدید میآید؛ شکافی که راوی را پیوسته با ناتوانیِ خویش روبهرو میکند. از همینروست که شاعر در طولِ «بهشت» از چهرههایی با اقتدارِ فزاینده، از بئاتریس تا برنارد یاری میجوید تا «شعرِ مقدس» خود را به کمال نزدیک کند. ترسا روسی نیز بهشت دانته را تلاشی شجاعانه برای بیانِ ناگفتنی میداند و از اثرِ الهیاتِ سلبیِ دیونوسیوس بر دانته سخن میگوید: دانته با استعارههای نورانی و زبانی که دائماً از محدودیتِ خویش آگاه است، به نقطهای میرسد که سکوت، رساترین زبان برای حقیقت میشود. بدینسان #بهشت با گشودگی به سوی رازی بیپایان پایان میگیرد؛ و مخاطب را به تأمل در عظمتِ آنچه از کلام میگسلد فرامیخواند.💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13409
📗کمدی الهی👤دانته آلیگیری📝خلاصهی کامل جلد سوم: بهشت1⃣💎 معرفی و تلخیص ادمین #زهرا_مبهشتِ دانته نقطهی اوجِ کمدی الهی است؛ سرودهای که پس از هبوط در دوزخ و صعودِ تزکیهمحورِ برزخ، اکنون امکانِ تماشای قلمروِ آسمانی را پیش مینهد. #دانته در همان آغاز بر دو اصل دست میگذارد: نخست اینکه خداوند در سراسرِ آفرینش، هرچند به درجاتی متفاوت تجلّی یافته است و همهی موجودات از او صادر میشوند و به سوی او بازمیگردند؛ دوم اینکه زبانِ بشری از بیانِ تجربهی شهودِ الهی ناتوان است، زیرا این شهود از حدّ سازوکارهای ادراک و سخن فراتر میرود. برای نامگذاریِ این دگرگونیِ وجودی، دانته واژهی بدیعِ «ترانسومانار» را میسازد: فرارَوی از حدّ انسانی. «بهشت» از فرازِ کوه برزخ و در همان «بهشتِ زمینی» آغاز میشود:در کرهی خورشید، دانته با روحانیانی درخشان و فرزانه روبهرو میشود که مظهرِ حکمتِ الهی و الهیاتِ مدرسی هستند. در این آسمان، دو حلقهی نورانی از حکیمانِ بزرگ تشکیل میشود که گرداگردِ دانته و بئاتریس میچرخند و سرودِ ستایشِ تثلیث را سردهند. در حلقهی نخست، چهرههایی چون توماس آکویناس، آلبرت کبیر و گراتیان حضور دارند و در حلقهی دوم، بوناونتورا، فرانسیس آسیزی و دیگران که بازتابی از دو جریانِ بزرگِ فکریِ قرون وسطی، دومینیکن و فرانسیسی است. توماس آکویناس در اینجا به ستایشِ فرانسیس میپردازد و بوناونتورا به ستایشِ دومینیک؛ گویی در آسمانِ خورشید، اختلافاتِ زمینی در پرتوِ حکمتِ واحد حل میشود.در کرهی مریخ، دانته با شهیدان و جنگآورانِ ایمان دیدار میکند؛ کسانی که جانِ خود را در راهِ حقیقت نثار کردند. در این آسمان، صلیبی از نور پدیدار میشود که مسیحِ مصلوب را تداعی میکند و ارواحِ شهیدان چون ستارگانی درخشان بر آن میدرخشند. جدِّ بزرگِ دانته، کاچاگوئیدا، در اینجا با او گفتوگو میکند و از فلورانسِ کهن، از فضیلتهایِ ازدسترفته و از تبعیدِ آیندهی دانته خبر میدهد. این بخش، از حیثِ پیوندِ سرنوشتِ فردی با تاریخِ جمعی، یکی از تأثیرگذارترین و شخصیترین بخشهایِ «بهشت» است.در کرهی مشتری، ارواحِ فرمانروایانِ عادل جای دارند. نورِ آنها، بر اساسِ درجهی عدالت و خردِ سیاسی، درجاتی گوناگون دارد و در نهایت، به شکلِ عقابی عظیم درمیآید؛ عقابی که نمادِ امپراتوریِ مقدسِ روم و نظمِ سیاسیِ عادلانهست. #دانته در اینجا با شخصیتهایی چون دیوید، کنستانتین و تراژان روبهرو میشود و از نسبتِ عدالتِ انسانی با عدالتِ الهی سخن میگوید. این آسمان، تأملبرانگیزترین بخشِ «بهشت» در بابِ امرِ سیاسی است.کرهی زحل، قلمروِ عارفان و زاهدان است؛ کسانی که از جهانِ خاکی بریدند و در سکوتِ تأمل، به شهودِ الهی نزدیک شدند. این آسمان، آرامترین و کمنورترینِ افلاک است و در آن، روحها بر نردبانی از نور بالا و پایین میروند که یادآورِ رؤیای یعقوب است و نمادِ صعودِ روح به سویِ معرفتِ بیواسطه. دانته در اینجا با پیتر دامیان و بندیکتِ نورسیا دیدار میکند و از ارزشِ عزلت، پاکی و رهبانیتِ راستین سخن میشنود.آسمانِ افلاکِ ثابته،در این آسمان، دانته به گسترهای از ستارگانِ ثابت میرسد که نشانهی کلیسایِ پیروزِ آسمانی است. او با پطرس، یعقوب و یوحنا، سه رسولِ بزرگ، دیدار میکند و هر یک، او را در سه فضیلتِ الهی: ایمان، امید و عشق میآزمایند. او از این آزمون سربلند بیرون میآید و بدینسان، به عنوانِ شاعری که حاملِ پیامِ وحیانی است، تأیید میشود.نهمین آسمان که جایگاهِ فرشتگان و قاعدهی کلّیِ حرکتِ کیهانی است، پایانِ زمان است و آغازِ آنچه فراسویِ زمان قرار دارد. دانته در این بخش، نظامِ فرشتگان را در نه طبقهی کروبی و سرافیما مشاهده میکند و درمییابد که نظمِ آسمانی، از همینجا به حرکت درمیآید و سراسرِ جهانِ مادی را سامان میدهد.💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13409
📚کمدی الهی:(دوره سه جلدی)📗 جلد سوم :(بهشت)👤دانته آلیگیری 🔁شجاع الدین شفا 📄تعدادصفحات: ۶۲۰ صفحه🖨انتشارات: امیرکبیر ⌛️سال چاپ: ۱۳۵۷💎تلخیص و معرفی: ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
🔸جامع ترین بانک pdf کتاب های نایاب در تلگرام، در اختیار شماست، کافیست با لمس متن وارد شوید. 📚⬆️
⬅️مجموعه ای ویژه از بهترین کانال های تلگرام، برای مدت محدودی در اختیار شماست، با لمس متن وارد شوید.⭐️⤵️
📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم 🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و جهان 🤔برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.🤔
سرودِ هفدهمِ برزخ، نظریهی عشق در میانهی راهدانته و ویرژیل از میان دود غلیظ خشمآلود طبقهی سوم بیرون میآیند و به آستانهی طبقهی چهارم که محل عذاب سهلانگاران است میرسند. شب فرا میرسد و آنها ناگزیر به توقفی میشوند که بهانهای است برای ژرفترین گفتوگوی فلسفی سفر.#ویرژیل در این سرود، نظریهی عشق را بهعنوان سنگ بنای تمام اخلاقیات انسانی برای #دانته تشریح میکند: هر انسانی بهطور غریزی بهدنبال خیر و کمال است و عشقِ طبیعی، همواره بیاشتباه است. خطا از آنجا آغاز میشود که عشقِ عقلانی که به ارادهی انسان وابسته است راه خود را گم میکند و بهسوی هدف نادرست یا با شدت نادرست روانه میشود. بدینسان ویرژیل سه نوع عشق بیمار را از هم جدا میکند:عشق به بدیِ دیگری، که ریشهی غرور حسادت و خشم است.عشقِ سست به خیرِ حقیقی که ریشهی سهلانگاری و تنبلی روحی است.عشقِ افراطی به خیرهای ناچیز دنیوی که ریشهی طمع، شکمپرستی و شهوت است.با این توضیحات، دانته درمییابد که تمام طبقات برزخ چیزی نیست جز تصحیح اشتباهاتِ عشقی.سرود هفدهم برزخ، وصیتنامهی اخلاقی تمام کمدی الهی است.💎 ادمین زهرا مhttps://t.me/hezar_khomسرودِ هفدهمِ برزخ، نظریهی عشق در میانهی راهدانته و ویرژیل از میان دود غلیظ خشمآلود طبقهی سوم بیرون میآیند و به آستانهی طبقهی چهارم که محل عذاب سهلانگاران است میرسند. شب فرا میرسد و آنها ناگزیر به توقفی میشوند که بهانهای است برای ژرفترین گفتوگوی فلسفی سفر.#ویرژیل در این سرود، نظریهی عشق را بهعنوان سنگ بنای تمام اخلاقیات انسانی برای #دانته تشریح میکند: هر انسانی بهطور غریزی بهدنبال خیر و کمال است و عشقِ طبیعی، همواره بیاشتباه است. خطا از آنجا آغاز میشود که عشقِ عقلانی که به ارادهی انسان وابسته است راه خود را گم میکند و بهسوی هدف نادرست یا با شدت نادرست روانه میشود. بدینسان ویرژیل سه نوع عشق بیمار را از هم جدا میکند:عشق به بدیِ دیگری، که ریشهی غرور حسادت و خشم است.عشقِ سست به خیرِ حقیقی که ریشهی سهلانگاری و تنبلی روحی است.عشقِ افراطی به خیرهای ناچیز دنیوی که ریشهی طمع، شکمپرستی و شهوت است.با این توضیحات، دانته درمییابد که تمام طبقات برزخ چیزی نیست جز تصحیح اشتباهاتِ عشقی.سرود هفدهم برزخ، وصیتنامهی اخلاقی تمام کمدی الهی است.💎 ادمین زهرا مhttps://t.me/hezar_khom
🩸 پوریم؛ جشنی بر خونِ هزاران ایرانی:در سرود هفدهم «برزخ» در میانِ رؤیاهای خشم که برایِ پالایشِ این گناه بر دانته آشکار میشود، تصویری هولناک پدیدار میگردد: مردی بر دار آویخته و در اطرافش خشایارشا، استر و مردخای ایستادهاند. مفسرانِ «کمدی الهی» در پانوشتهای خود این تصویر را به داستانِ هامان، وزیرِ ایرانیِ خشایارشا، پیوند میدهند؛ اما آنچه در این پانوشتها با سکوت و گزینش همراه شده است، روایتِ «صدایِ مغلوب» است که در آن، هامان نه آن «شریرِ افسانهای» کتابِ مقدس، که وزیری ایرانی و وفادار است که در دامِ دسیسهای از سویِ دو یهودیِ نفوذی، گرفتار شد و به دار آویخته گشت.هامان؛ وزیری وفادار در بندِ دسیسه:هامان که در اوجِ اقتدارِ خشایارشا به مقامِ وزیرِ اعظم رسیده بود، ایرانیتبار و وفادار به تخت و تاج، با هوشیاریِ سیاستمداری کهنهکار دریافت که یهودیانِ پراکنده در سراسرِ شاهنشاهی، با پایبندیِ سختگیرانه به قوانینِ خود و شبکهای از نفوذ در قلبِ دربار (با ظهورِ استر در مقامِ ملکه و قدرتیابیِ مردخای) یکپارچگیِ امپراتوری را به مخاطره انداختهاند. او در قامتِ نگهبانی دلسوز، برایِ حفظِ کیانِ سرزمینِ خویش، به چارهای روی آورد تا از تسلطِ اقلیتی بیگانه بر امورِ مملکت، جلوگیری کند.اما استر و مردخای با دسیسهای حسابشده و فریبنده، هامان را از نظرِ شاه ساقط کردند. آنها با بهرهگیری از نفوذِ استر بر خشایارشا، وزیرِ وفادار را به «توطئه علیه یهودیان» و «خیانت و خیالِ تجاوز به ملکه»متهم کردند و شاه را به صدورِ فرمانِ اعدامِ او واداشتند. بدینسان، هامان بر همان داری که برایِ اعدامِ مردخای ساخته بود به دار آویخته شد.🩸 «پوریم»؛ جشنی بر ویرانههای ایران:پایانِ ماجرا، اما به مرگِ وزیر ختم نشد. استر و مردخای پس از سقوطِ هامان، از شاه فرمانی گرفتند که به یهودیان اجازه میداد تا «همهٔ کسانی را که برای نابودیِ آنان مسلح شدهاند» نابود کنند. آنچه از «دفاع مشروع» آغاز شده بود، به کشتاری سازمانیافته بدل گشت که در آن هزاران تن از ایرانیانِ بیگناه به خاک و خون غلتیدند. بر اساس گزارشِ خودِ کتابِ «استر» در پایتخت، سههزار تن از ایرانیان کشته شدند و در سراسرِ امپراتوری شمارِ قربانیان تا هفتاد و هفتهزار تن برآورد شده است. برخی روایتها این شمار را تا پانصد هزار نیز رساندهاند.جشنِ #پوریم که هر ساله با شادی و پایکوبیِ یهودیان برگزار میشود در حقیقت سالگردِ همین کشتار است؛ جشنی که بر خونِ هزاران ایرانیِ بیگناه برپا شد و یادبودِ سیاهترین فاجعهی تاریخِ ایرانِ باستان است.هامان؛ وزیری که تاریخ، وارونه جلوهاش داد:هامانِ واقعی، «شریرِ افسانهای» کتابِ مقدس نیست. او وزیری ایرانی، وفادار و آگاه است که در نبردی نابرابر با جناحِ نفوذی، شکست خورد و در تاریخ، مغلوبِ روایتِ بازماندگانِ آن نبرد شد. او در دفاع از یکپارچگیِ سرزمینِ خویش، هزینهای سنگین پرداخت و نامش تا ابد، در متونی مقدس، چونان نمادِ «شر» حک شد؛ در حالی که اگر تاریخ از زبانِ او روایت میشد، شاید او را «نگهبانی دلسوز» مینامیدیم که برایِ حفظِ کیانِ ایران به مقابله با آنچه تهدیدی راهبردی میپنداشت، برخاست؛ اما تاریخ، همیشه از زبانِ پیروزمندان نوشته میشود.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلددوم، برزخ، پی نوشت: سرود هفدهم، صص۷۹۴-۷۹۳.💎 ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13401
و آنگاه خیال من چنان سخت مستغرق خویش شد که دیگر از عالم برون هیچ نیامد که وی توانست دید.پس آنگاه در خیالپردازی دامنهدار خویش، مردی را که بر صلیب کشیده بودند و چهرهای نفرتزا و خشمگین داشت، دیدم که بدینوضع جان میداد.و در پیرامون وی، خشایارشا و همسرش استر و مردخایِ عادل را که گفتار و کرداری ملامتناپذیر داشت، هویدا بودند.وچون این تصویر خود به خود، همچون حبابی که آب پدید آرنده آن از میان برود محو شد.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلددوم، برزخ، سرود هفدهم، صص۷۹۴-۷۹۳.در این رؤیا، دانته تصویری از اعدام هامان (وزیرِ خشایارشا) را میبیند که بر دار آویخته شده است. در اطراف او، خشایارشا، استر و مردخای ایستادهاند. این صحنه، در پانوشتهای کتاب به روایت کتاب «استر» از تورات پیوند خورده است: هامان به توطئه علیه یهودیان متهم شده و به دار آویخته میشود. با این حال، آنچه در پانوشتها کمتر به آن پرداخته میشود، فرجامِ تلخ این ماجراست: پس از اعدام هامان، یهودیان با فرمان شاه، دست به کشتاری گسترده علیه ایرانیان میزنند و جشن «پوریم» به یادبود همین واقعه، هر ساله برگزار میشود.💎 ادمین #زهرا_مو آنگاه خیال من چنان سخت مستغرق خویش شد که دیگر از عالم برون هیچ نیامد که وی توانست دید.پس آنگاه در خیالپردازی دامنهدار خویش، مردی را که بر صلیب کشیده بودند و چهرهای نفرتزا و خشمگین داشت، دیدم که بدینوضع جان میداد.و در پیرامون وی، خشایارشا و همسرش استر و مردخایِ عادل را که گفتار و کرداری ملامتناپذیر داشت، هویدا بودند.وچون این تصویر خود به خود، همچون حبابی که آب پدید آرنده آن از میان برود محو شد.#کمدیالهی؛ دانته، مترجم: شجاعالدینشفا، جلددوم، برزخ، سرود هفدهم، صص۷۹۴-۷۹۳.در این رؤیا، دانته تصویری از اعدام هامان (وزیرِ خشایارشا) را میبیند که بر دار آویخته شده است. در اطراف او، خشایارشا، استر و مردخای ایستادهاند. این صحنه، در پانوشتهای کتاب به روایت کتاب «استر» از تورات پیوند خورده است: هامان به توطئه علیه یهودیان متهم شده و به دار آویخته میشود. با این حال، آنچه در پانوشتها کمتر به آن پرداخته میشود، فرجامِ تلخ این ماجراست: پس از اعدام هامان، یهودیان با فرمان شاه، دست به کشتاری گسترده علیه ایرانیان میزنند و جشن «پوریم» به یادبود همین واقعه، هر ساله برگزار میشود.💎 ادمین #زهرا_م
🔳چرا باید "کمدی الهی دانته" را بخوانیم؟🔁مترجم: "علیرضا_آبیز"🎙گوینده: "نگین_کیانفر"https://t.me/hezar_khom
🎈🎈🎈💎برترین کانالهای تلگرام:💡چالش و کوییز شعر@ghazalkhaniiii🔹هماهنگی جهت تبادل:@mrsmafd
#معرفیکتاب 📗کمدی الهی 👤دانته آلیگیری 🔁شجاع الدین شفا 📄تعدادصفحات: ۱۶۳۵ صفحه🖨انتشارات: امیرکبیر ⌛️سال چاپ: ۱۳۵۷💎تلخیص و معرفی: ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
👤دانته آلیگیری📝معرفی اجمالی 💎ادمین #زهرا_مشاعر، نویسنده، متفکر سیاسی و نظریهپرداز زبان، بیتردید از برجستهترین چهرههای تاریخ ادبیات جهان به شمار میآید. او که در سال ۱۲۶۵ در فلورانس زاده شد و در ۱۳۲۱ در راونا چشم از جهان فروبست، #دانته غالباً در نقطهی گذار میان قرون وسطی و رنسانس جای میگیرد: از سویی، آثارش ریشه در سنت الهیاتی، فلسفی و کیهانشناختیِ قرون وسطی دارد و از سوی دیگر، در آنها نشانههای روشنی از فردیت، خودآگاهی تاریخی و استقلال ادبی دیده میشود؛ ویژگیهایی که بعدها در فرهنگ رنسانس به شکوفایی رسید. از همین رو، او را هم «آخرین شاعر بزرگ قرون وسطی» خواندهاند و هم «نخستین شاعر جهان جدید».دانته در فلورانس، یکی از مهمترین مراکز سیاسی و فرهنگی ایتالیا در سدهی سیزدهم، پرورش یافت. خانوادهاش به طبقهای محترم، هرچند نه از اشراف طراز اول، تعلق داشتند. پدرش، آلیگیریو دی بلیچونه، در فعالیتهای مالی و بازرگانی اشتغال داشت و مادرش، بلا، در کودکیِ دانته از دنیا رفت. از سالهای آغازین زندگی او آگاهیِ ما محدود است، اما روشن است که دانته از همان جوانی با آموزشهای ادبی و بلاغی آشنا شد و در فضای فکری فلورانس، که محل تلاقی شعر، فلسفه و سیاست بود، رشد یافت. او بعدها از برونتو لاتینی با احترام یاد کرد و سنت شعریِ «سبک نو شیرین» نیز در تکوین زبان و حساسیت شاعرانهاش نقشی مهم داشت.در زندگی دانته، بئاتریس پورتیناری جایگاهی یگانه دارد. او در آثارش از دیدارش در کودکی یاد میکند و همین تجربه را سرآغاز تحولی درونی و شاعرانه میداند که بعدها در سراسر جهانِ فکری و ادبیاش امتداد یافت. بئاتریس در «زندگی نو» موضوع عشق زمینی نیست، او صورتی تعالییافته از زیبایی، فضیلت و هدایت روحانی است. پس از مرگ زودهنگامش در ۱۲۹۰، این حضورِ درونی صورتی ژرفتر یافت و در «کمدی الهی» به اوج نمادین خود رسید: بئاتریس دیگر فقط معشوقهای زمینی نیست، بلکه نشانهای از لطف، معرفت و رستگاری الهی است.دانته تنها شاعر نبود؛ او درگیر زندگی مدنی و سیاسیِ زمانهی خود نیز بود. فلورانس در آن سالها صحنهی کشمکشهای شدید جناحی بود و نزاعهای میان گوئلفها و گیبلینها و سپس شکاف میان گوئلفهای سفید و سیاه، فضای شهر را به شدت ملتهب کرده بود. دانته در ۱۲۹۵ برای ورود رسمی به حیات سیاسی به صنف پزشکان و داروفروشان پیوست؛ اقدامی که برای مشارکت در ساختار حکومتی شهر ضروری بود. او به جناح گوئلفهای سفید نزدیک شد و در مقاطعی نیز در مسئولیتهای عمومی ایفای نقش کرد. اما در ۱۳۰۲ پس از غلبهی رقیبان سیاسیاش و در پی دگرگونیِ توازنِ قدرت با حمایت پاپ بونیفاس هشتم از گوئلفهای سیاه، به اتهاماتی سیاسی و مالی محکوم شد. این حکم به تبعیدی انجامید که هرگز پایان نیافت و دانته تا آخر عمر نتوانست به فلورانس بازگردد.تبعید، واقعهای تعیینکننده در زندگی و اندیشهی دانته بود. او سالهای پس از آن را در شهرهای گوناگون ایتالیا، از جمله ورونا، بولونیا و سرانجام راونا گذراند. این جابهجاییهای پیدرپی، اگرچه با رنج، بیثباتی و وابستگی به حمایت حامیان سیاسی همراه بود اما افق فکری او را نیز گسترش داد. دانته در این سالها به تدریج از شاعری محلی به اندیشمندی با افق اروپایی بدل شد که نهفقط به مسائل شخصی و عاطفی، بلکه به نسبت زبان، قدرت، عدالت، امپراتوری، کلیسا و سرنوشت انسان هم میاندیشید.ثمرهی این دوره، افزون بر تکمیل #کمدیالهی چند اثر مهم دیگر نیز بود. در «زندگی نو»، دانته با آمیزهای از نثر و شعر، تجربهی عشق به بئاتریس را در صورتی ادبی بازمیآفریند. در «ضیافت» میکوشد فلسفه را به زبان ایتالیایی برای مخاطبانی گستردهتر شرح دهد و از شأن معرفتی زبان عامیانه دفاع کند. رسالهی لاتینیِ «در باب فصاحت زبان عامیانه» نیز اثری است در نظریهپردازی زبانی که در آن، دانته به منزلت ادبی زبانهای محلی میپردازد. در «شهریاری» از استقلال قدرت سیاسی و اقتدار کلیسایی دفاع میکند و نظمی جهانی را برای تأمین صلح و عدالت تصور مینماید.با این همه، جایگاه جاودانهی دانته بیش از هر چیز به «کمدی الهی» وابسته است؛ شاهکاری که هم قلهی کارنامهی اوست هم یکی از مهمترین متون ادبیات جهان. این منظومه در سه بخشِ «دوزخ»، «برزخ» و «بهشت» سامان یافته و روایتگر سفری روحانی است که راویِ آن، خود دانته، از تاریکی به سوی روشنایی و رؤیت الهی میپیماید. در این مسیر، ویرژیل، شاعر بزرگ رومی، نماد عقل و خرد بشری است و بئاتریس، مظهر فیض، عشق و هدایت آسمانی.#دانتهآلگیری💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13308
#معرفینویسنده👤دانته آلیگیری 🇮🇹ملیت ایتالیایی دانته آلیگیری (۱۲۶۵–۱۳۲۱) شاعر، نویسنده و متفکرِ بزرگِ ایتالیایی، از برجستهترین چهرههای تاریخِ ادبیاتِ جهان است. دانته، مانند پلی است بین قرونِ وسطی و جهانِ جدید؛ نویسندهای که هم در سنتِ فکریِ قرون وسطی ریشه داشت و هم افقهای تازهای در زبان و ادبیات گشود.نامِ #دانته بیش از هر چیز با کمدی الهی پیوند خورده است.#کمدیالهی شاهکاری است سهبخشی که با سفرِ روحِ انسان از گمگشتگی در ظلمات، آغاز میشود و تا رسیدن به روشناییِ معرفت ادامه مییابد. دانته با برگزیدنِ زبانِ توسکانی به جای لاتین، نقشی تعیینکننده در شکلگیریِ زبانِ ادبیِ ایتالیایی داشت و از همین رو، جایگاهش تنها به مقامِ شاعری بزرگ محدود نمیشود، او در تاریخِ فرهنگِ اروپا نیز اهمیتی بسزا دارد.#دانتهآلگیری#کمدیالهی💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
ای علی موسی الرضاای پاکمردِ یثربی، در توس خوابیدهمن تو را بیدار میدانمزندهتر، روشنتر از خورشید عالمتاباز فروغ و فَرّ شور و زندگی سرشار میدانمگرچه پندارند دیری هست، همچون قطرهها در خاکرفتهای در ژرفنای خوابلیکن ای پاکیزهبارانِ بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آبمن تو را بیدار ابری، پاک و رحمتبار میدانمای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم، توس-در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاکآیین، پدرتْ، آن روح رحمان را به زندان کشت-من ترا بیدارتر از روح و راهِ صبح، با آن طُرّهٔ زرتار میدانممن تو را بی هیچ تردیدی (که دلها را کند تاریک)زندهتر، تابندهتر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،خواه پیدا، خواه پوشیدهدر نهانتر پردهٔ اسرار میدانم... #مهدی_اخوان_ثالث، کتاب سال دیگر ای دوست ای همسایه، چاپ اول، انتشارات زمستان۱۳۹۳، صص۲۹ _ ۳۰https://t.me/hezar_khom/4593
⬅️مجموعه ای ویژه از بهترین کانال های تلگرام، برای مدت محدودی در اختیار شماست، با لمس متن وارد شوید.⭐️⤵️
📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم 🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و جهان 🤔برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.🤔
🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽🙏🏻🌹https://t.me/addlist/D5e0Y7b752plZmRkزمان ⏳️ محدوده زودتر عضو بشید
📌برترین کانالهای Vip درتلگرام 👈🏻 ادبیات 👉🏻 👈🏻 قانون جذب 👉🏻 👈🏻 آموزش زبان👉🏻 👈🏻علمی👉🏻 👈🏻 موسیقی👉🏻 👈🏻 حقوقی 👉🏻 👈🏻 روانشناسی 👉🏻 👈🏻 درمانی 👉🏻 👈🏻موفقیت👉🏻 پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻 هزارتوی واژهها🔥 🏴مسیرموفقیترابا ما طیکنید🏴
#معرفیکتاب 📗کتاب: نان و شراب 👤نویسنده: اینیاتسیو سیلونه 🔁مترجم: محمد قاضی 📄تعدادصفحات: ۴۷۳ صفحه 🖨انتشارات زرین ⌛️سال چاپ: ۱۳۴۵ 💎تلخیصومعرفی:ادمین #زهرا_م https://t.me/hezar_khom📗کتاب: نان و شراب👤نویسنده: اینیاتسیو سیلونه🔁مترجم: محمد قاضی📄تعدادصفحات: ۴۷۳ صفحه 🖨انتشارات زرین ⌛️سال چاپ: ۱۳۴۵💎تلخیصومعرفی:ادمین #زهرا_م«نان و شراب» روایت انسان بیپناهی است که میان کلیسا، حزب و دولت تمامیتخواه، بهدنبال «راه سوم» میگردد. سیلونه این کتاب را در تبعید حکومت موسولینی (۱۹۳۶) نوشت. در این کتاب سیلونه، فاشیسم، همدستی نهاد دین با قدرت، و جزماندیشی جریانهای انقلابی را به نقد میکشد. عنوان کتاب، اشارهای به آیینِ عشای ربانی است؛ «نان» نماد معیشت دهقانان و «شراب»، نشانهی رنج انسان برای آزادی. ♦️فهرست معرفی:🔸شروع معرفی🔸معرفی اجمالی🔸نان و شراب(Pdf)🔸گزیده کتاب صفحه۵۸🔸خلاصه ی رمان🔸سخن ناشر صفحه۶🔸تحلیل شخصیت ها1⃣🔸تحلیل شخصیت ها2⃣🔸گزیدهوعکسصفحهکتابصفح۳۷🔸گزیده صفحه۵۹🔸تحلیل مضامینِ🔸گزیدههایبرترهمراهبا شمارهصفحهها🔸پوستر مینی سریال نان و شراب 🔸مینی سریال نان و شراب قسمت1⃣🔸مینی سریال نان و شراب قسمت2⃣🔸مینی سریال نان و شراب قسمت3⃣🔸مینی سریال نان و شراب قسمت4⃣📗نان و شراب👤 اینیاتسیو سیلونه📋کالکشن معرفی💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom📗کتاب: نان و شراب👤نویسنده: اینیاتسیو سیلونه🔁مترجم: محمد قاضی📄تعدادصفحات: ۴۷۳ صفحه 🖨انتشارات زرین ⌛️سال چاپ: ۱۳۴۵💎تلخیصومعرفی:ادمین #زهرا_م«نان و شراب» روایت انسان بیپناهی است که میان کلیسا، حزب و دولت تمامیتخواه، بهدنبال «راه سوم» میگردد. سیلونه این کتاب را در تبعید حکومت موسولینی (۱۹۳۶) نوشت. در این کتاب سیلونه، فاشیسم، همدستی نهاد دین با قدرت، و جزماندیشی جریانهای انقلابی را به نقد میکشد. عنوان کتاب، اشارهای به آیینِ عشای ربانی است؛ «نان» نماد معیشت دهقانان و «شراب»، نشانهی رنج انسان برای آزادی. ♦️فهرست معرفی:🔸شروع معرفی🔸معرفی اجمالی🔸نان و شراب(Pdf)🔸گزیده کتاب صفحه۵۸🔸خلاصه ی رمان🔸سخن ناشر صفحه۶🔸تحلیل شخصیت ها1⃣🔸تحلیل شخصیت ها2⃣🔸گزیدهوعکسصفحهکتابصفح۳۷🔸گزیده صفحه۵۹🔸تحلیل مضامینِ🔸گزیدههایبرترهمراهبا شمارهصفحهها🔸پوستر مینی سریال نان و شراب 🔸مینی سریال نان و شراب قسمت1⃣🔸مینی سریال نان و شراب قسمت2⃣🔸مینی سریال نان و شراب قسمت3⃣🔸مینی سریال نان و شراب قسمت4⃣📗نان و شراب👤 اینیاتسیو سیلونه📋کالکشن معرفی💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
🎥مینی سریال نان و شراب🇮🇹محصول ایتالیا (Vino E Pane)زبان ایتالیایی🎭بازیگران:پیر پائولو کاپونی،شیلا گَبِل،لینلا پولیتو،نینو کاستلنوئووکیفیت: DVDRip⏳سال تولید: 1973🔗تعداد قسمت:4⃣📌قسمت چهارمhttps://t.me/hezar_khom
🎥مینی سریال نان و شراب🇮🇹محصول ایتالیا (Vino E Pane)زبان ایتالیایی🎭بازیگران:پیر پائولو کاپونی،شیلا گَبِل،لینلا پولیتو،نینو کاستلنوئووکیفیت: DVDRip⏳سال تولید: 1973🔗تعداد قسمت:4⃣📌قسمت سومhttps://t.me/hezar_khom
🎥مینی سریال نان و شراب🇮🇹محصول ایتالیا (Vino E Pane)زبان ایتالیایی🎭بازیگران:پیر پائولو کاپونی،شیلا گَبِل،لینلا پولیتو،نینو کاستلنوئووکیفیت: DVDRip⏳سال تولید: 1973🔗تعداد قسمت:4⃣📌قسمت دومhttps://t.me/hezar_khom
🎥مینی سریال نان و شراب🇮🇹محصول ایتالیا (Vino E Pane)زبان ایتالیایی🎭بازیگران:پیر پائولو کاپونی،شیلا گَبِل،لینلا پولیتو،نینو کاستلنوئووکیفیت: DVDRip⏳سال تولید: 1973🔗تعداد قسمت:4⃣📌قسمت اولhttps://t.me/hezar_khom
🎥مینی سریال نان و شراب🇮🇹محصول ایتالیا (Vino E Pane)زبان ایتالیایی🎭بازیگران:پیر پائولو کاپونی،شیلا گَبِل،لینلا پولیتو،نینو کاستلنوئووکیفیت: DVDRip⏳سال تولید: 1973🔗تعداد قسمت:4⃣📌قسمت اولداستان : نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونهخلاصه داستان: سریال بیانگر ماجرای روشنفکرانی است که میخواند راهی به جایی ببرند و نیز ماجرای روشنفکران سرخورده و مأیوسی است که راه به جایی نبردهاند. داستان، بیان کشکشهای درونی انسانهایی است که در جستجوی جهانی بهتر و انسانیترند و در این میان موقعیت روشنفکر از همه حساستر است چرا که آنها نمیتوانند مانند یک کشاورز رفتار کنند. ماجرا در زمان حکومت موسولینی اتفاق میافتد. کافونها – به زبان ایتالیایی یعنی دهقان بیچیز و فقیر – زندگی سختی دارند و به حدی ضعیف شدهاند که توانایی انجام هیچ کاری را ندارند. در واقع حتی فکر انجام دادن یک حرکت بر علیه ظلمی که به آنها میرود در ذهنشان هم شکل نمیگیرد. در این هنگام، کلیسا نیز به حمایت از دولت پرداخته و عموم مردم نیز در خرافات و تعصبات مذهبی فرو رفتهاند.https://t.me/hezar_khom
📗نان و شراب👤اینیاتسیو سیلونه🔁محمد قاضی📄گزیده های کتاب "ما در اجتماعی زندگی می کنیم که در آن جایی برای آزادمردان نیست، تنها کشیشانی در امانند که مذهب را به خدمت حکومت و بانک بگمارند و هنرمندانی که هنر خود را بفروشند و حکیمانی که با دانش خود سوداگری کنند،بقیه هر قدر هم که معدود باشند به زندان می افتند، تبعید می شوند و تحت نظر قرار می گیرند!مشروط بر این که مأمور حاکم بنا به مقتضیات سرشان را بی صدا زیر آب نکند!""کسی که نان به نرخ روز نمیخورد، کسی که به مقتضای شرایط محیط زندگی نمی کند، کسی که بنده تنعمات زندگی و مقید به ماده نیست، کسی که برای عدالت و حقیقت زنده است بی آنکه پروای عواقب را بکند، چنین کسی بی دین نیست، چون در ابدیت است و ابدیت در وجود اوست."از تمام؛ چشموهمچشمیهای کوچک، حسادتها، و نگاههای هرزه که جزئی از زندگی در شهرستان است، ناراحت بود. صفحه ۲۴۸ اولیوا: «در دوران بدبختیام، سعی کردم نویدی از آزادی در کتابها پیدا کنم. پیدا نکردم. مدتها از این موضوع ناراحت بودم که چرا تمام آن انقلابها، تکتکشان برای رسیدن به آزادی به پا شد ولی به استبداد منجر شد؟ چرا حتی یک انقلاب هم از این امر مستثنا نبوده است؟»- پیترو: «حتی اگر اینطور بود، هم تو باید به نتیجهی دیگری میرسیدی. من قبول میکنم که تمام انقلابها دچار فساد شدند، اما ما میخواهیم انقلابی به پا کنیم که به خودش وفادار باقی بماند.»- اولیوا: «خیالات است! خیالات است! شما هنوز پیروز نشدهاید؛ هنوز یک جنبش زیرزمینی هستید، اما همین الان هم دچار فساد شدهاید. آن اشتیاق به ایجاد اصلاحات که در دوران دانشجویی وقتی باهم بودیم محرکمان بود، خودش تبدیل به یک ایدئولوژی شده است، تار عنکبوتی از ایدههای ثابت. به همین خاطر است که هیچ عذری پذیرفته نیست، حتی برای تو.»صفحه ۲۸۷هر ایدهی جدیدی تبدیل به یک عقدهی روحی، یک چیز راکد و پسرفت کننده میشود. وقتی این ایده خطمشی یک ادارهی دولتی میشود، هیچ راه فراری از آن باقی نمیماند. شاید یک نجار یا یک شخمزن بتوانند با رژیم تمامیتخواه سر کنند، بخورند، هضم کنند، تولیدمثل کنند، و در کل، سرشان به کار خودشان باشد. اما برای یک آدم خردمند، راه خلاصی وجود ندارد. او مجبور است که سر خم کند و به قلمرو روحانیت بپیوندد، یا خود را به گرسنگی بسپارد، و در اولین فرصت از روی زمین حذف شود.» صفحه ۲۸۸چرا باید سرنوشت ما این باشد؟ چرا راه خلاصی نیست؟ مگر ما مرغهای توی لانه هستیم؟ صفحه ۲۸۸ پیترو: «من اگر به آزادی انسان، یا حداقل به احتمال رسیدن انسان به آزادی در زندگی اعتقاد نداشتم، از زندگی کردن میترسیدم.»- اولیوا: «من دیگر اعتقاد به پیشرفت ندارم - و از زندگی هم نمیترسم.»- پیترو: «چطور میتوانی تسلیم شوی؟ این خیلی بد است.»- اولیوا: «من اصلاً تسلیم نمیشوم. من از زندگی نمیترسم، اما از مرگ هم نمیترسم. در مقابل این زندگی دروغین، زیر آوار قانونهای بیرحم، تنها سلاحی که برای آزادی بشر باقی میماند، سلاح ضدزندگی، یعنی نابود کردن خود زندگی، است. صفحه ۲۸۹ - اولیوا: «تو درستبشو نیستی. تو ظرفیت زیادی برای خر کردن خودت داری. من اینکاره نیستم.»صفحه ۲۹۰روستاییها نان ندارند بخورند، چطور میشود ازشان توقع داشت که نگران مسائل سیاسی باشند. توجه به مسائل سیاسی تجملی است که مخصوص قشر مرفه است.صفحه ۳۲۱چطور کسی میتواند به حرفهای در ادارات دولتی در یک رژیم دیکتاتوری مشغول باشد و در عین حال آزاد زندگی کند؟!؟!؟!؟ صفحه ۳۷۳من فکر میکنم فقط در دو حالت میتوان علیه نظام موجود قیام کرد - یا باید ضعیف باشی، یا خیلی قوی. منظورم از آدم قوی کسی است که برتر از طبقهی سرمایهداران و مالکان باشد، و هیچ کاری با این طبقه نداشته باشد، و آنها را حقیر بشمارد و با آنها بجنگد، و ارزشهای دیگری را جایگزین سرمایه کند، و عدالت را در جامعه برقرار کند.نان و شراب،ایناتسیو سیلونه، ترجمه محمد قاضی،صفحه ۴۱۳#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13274
📗نان و شراب👤اینیاتسیو سیلونه📝تحلیل مضامین💎ادمین #زهرا_م#نانوشراب داستانی است سیاسی از ایتالیایِ عصرِ موسولینی و در ژرفا، آزمایشگاهی است اخلاقی برای سنجشِ انسانِ مدرن در برابرِ سه صورتِ مسلطِ قدرت: کلیسا (نهاد)، کمونیسم (تشکیلات) و فاشیسم (دولتِ تمامیتخواه). مسئلهی اصلی رمان «دشمنِ سیاسی» نیست، سازوکارهایی است که زبان، وجدان، و حتی مهرورزی را به ابزارِ فرمانبری بدل میکنند که «انسانِ صرف» بیپناه و مسئول، به یگانه سنگِ محکِ اخلاق تبدیل میشود.در رمان، هر سه نیرویِ کلیسا، فاشیسم و کمونیسم بهنوعی در منطقِ انقیاد مشترکاند: فاشیسم با بسیجِ تودهها از طریقِ شکوهِ جعلی و اسطورهی اقتدار، کلیسایِ نهادی با معاملهی سکوت در برابرِ قدرت، و کمونیسم با تبدیلِ آرمانِ عدالت به سلسلهمراتبِ حزبی و «حقیقتِ تشکیلاتی». پیترو از این سهگانه عبور میکند و به جستوجوی «راهِ سوم» میرود: نه مصالحه با قدرت، نه پناه بردن به انتزاعاتِ حزبی بلکه وفاداری به وجدانِ فردی و کرامتِ انسانی. #سیلونه یکی از ظریفترین جنگهای توتالیتاریسم را بر زبان متمرکز میکند: فاشیسم با بازنامگذاریِ واقعیت (جنگ=افتخار، خشونت=نظم)، جهان را از معنا تهی میسازد و «دروغ» را به زبانِ رسمی بدل میکند. در برابر، دهقانان با نامیدنِ فاشیسم به «همانچیز» هم ترسِ خود را پنهان میکنند و هم قدرت را از مشروعیتِ نام محروم میسازند؛ مقاومتی خاموش که از راهِ طفرهرفتنِ زبانی عمل میکند. نوشتنِ شعارِ «مرگ بر جنگ» بر دیوارها، لحظهی بازپسگیریِ زبان است: بازگرداندنِ نامِ واقعی به واقعیت.دهقانانِ سیلونه نه قهرمانانِ رمانتیکاند و نه جمعیتی «بیتفاوت». آنان حافظهی تاریخیِ ستم را در بدن و زبان خود حمل میکنند؛ از همین رو نسبت به وعدههای رهاییبخش بدبیناند و همین بدبینی، گاه بدل به خِرَدی میشود که شعارهای رسمی را خنثی میکند. سیلونه این تضادِ فرودستان را برجسته میسازد: قربانیانی که برای بقا ناچارند با قدرت کنار بیایند، اما در ژرفزیستشان هنوز استعدادِ نافرمانی و مقاومت را حفظ کردهاند. محورِ اخلاقیِ رمان، برخوردِ «وجدان» با «تکلیف» است. پیترو که زمانی ایمانِ سیاسی داشت در برابرِ دیوانسالاریِ حزب و منطقِ حذفِ درونگروهی میایستد و بهتدریج درمییابد که ایدئولوژی نیز میتواند همانقدر تمامیتخواه باشد که دولت. اخراج و طردِ او از حزب، علامتِ شکافِ وجودی عدالتِ انسانی با عدالتِ سازمانی است. او اصرار دارد که اخلاق، وقتی به فرمانِ تشکیلات واگذار شود، به خشونتِ مشروع بدل میگردد.سیلونه بین «ایمان» و «کلیسا» تمایز میگذارد. ایمان، در رمان، ظرفیتِ مهربانی و همدلیست؛ اما کلیسایِ نهادی، در همنشینی با قدرت، اغلب به بازوی تثبیتِ نظمِ ظالمانه تبدیل میشود. شخصیتهایی مانند دُن بندتو نشان میدهند که امرِ قدسی میتواند سویهای رهاییبخش داشته باشد، اما وقتی در ساختارِ قدرت حل شود، از درون مسموم میگردد. بنابراین، رمان نه ضدّایمان که ضدّسوءاستفاده از ایمان است. عنوانِ رمان کلیدِ مهم خوانشِ آن است: «نان» ضرورتِ زیستن، و «شراب» افقِ معنا، سرمستیِ روح، و امکانِ تعالی است. سیلونه آیینِ عشای ربانی را از انحصارِ نهادی بیرون میآورد و به اخلاقِ روزمرهی انسانها میسپارد: فداکاریِ کریستینا، مرگِ ماریکا، و حتی سرگردانیِ پیترو، همگی صورتهای مدرنِ قربانیاند، قربانیهایی که برای حفظِ کرامتِ انسانی انجام میشوند. در این معنا، «نان و شراب» آیینِ تازهای است که محرابش نه کلیسا، که جهانِ رنجکشیدهی انسان است.رمان بهجای وعدهی پیروزیِ سیاسی، بر «پایداریِ اخلاقی» تکیه میکند: ممکن است نیکی پاداش نگیرد، ممکن است پاکی رنگ عوض کند و ممکن است حقیقت به شکستِ ظاهری تن دهد اما همین ایستادنِ بیپاداش، ارزشِ انسانی را تعریف میکند. سیلونه با پایانِ سرد و برفیِ خود، امید را به صورتِ وظیفهی دشوارِ انسانی باز میآفریند.#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه#مضامین💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13274
آزادی چیزی نیست که به آدم هدیه بدهند. میشود در دیکتاتوری زندگی کرد و آزاد بود - با این شرط که با دیکتاتور بجنگی. کسی که با قدرت عقل خودش فکر کند و نگذارد ذهنش مسموم شود، آزاد است. مردی که به خاطر حق میجنگد، آزاد است. در مقابل، ممکن است در دموکراتترین کشور جهان زندگی کنی، اما اگر آدم سست و تنبلی باشی و شخصیت نوکر صفت و چاپلوسی داشته باشی، آزاد نیستی. حتی با اینکه مورد خشونت و تحمیل قرار نمیگیری باز هم بردهای. باید جلوی این وضعیت را گرفت، هر کسی باید در حد توان خودش تلاش کند.نان و شراب،ایناتسیو سیلونه، ترجمه محمد قاضی،ص ۵۹#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
من با مشاهدهی این همه پستی و این همه آلودگی به منافع بیارزش مادی، کمکم به شک میافتادم که پس «باری تعالی کو؟ چرا ما را رها کرده است؟»مرد جوان در جواب میگوید:· «الحق هم که جا دارد آدم از خود بپرسد: پس باریتعالی کو؟ اگر او واقعاً مخلوق ذهن بشر نیست و یک ذاتِ روحانیِ واقعی و عینی است و مبدأ و منشأ همهی موجودات است، پس اکنون در کجا است؟»لحن صدای او لحن کافرِ مرتد نیست، لحنِ عاشقی ناکام است.🥺نان و شراب،ایناتسیو سیلونه، ترجمه محمد قاضی،ص۳۷۰#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
📗نان و شراب👤اینیاتسیو سیلونه📝تحلیل شخصیتها2⃣💎ادمین #زهرا_مبیانکینادر کشاکش ماجراهای رمان، بیانکینا به رابطِ پرمخاطرهی پیترو در رم تبدیل میشود و در نهایت، با سقوطِ ناخواستهاش به ورطهی تنفروشی، نشان میدهد که چگونه ساختارِ طبقاتی و حاکمیتِ فاشیستی، زنانِ فرودست را به حاشیهراندهترین ابزارِ بقا بدل میکند. با این حال، تعهد و وفاداریِ عمیق او به پیترو، جلوهای از تطهیرِ روحی از طریقِ مقاومت است.اولیوارفیقِ دیرینِ مبارزاتِ پیترو، آیینهای است از گسستِ روحیِ کسانی که روزگاری پرچمدارِ امید و دگرگونی بودند. او که در جوانی به کمونیسمِ ارتدوکس دل بسته بود، پس از مواجهه با انحرافاتِ ساختاریِ حزب، بوروکراسیِ سرکوبگر و شبیهشدنِ تشکیلاتِ مبارزاتی به ساختارهایِ جزمیِ مذهبی، به ورطهی پوچگراییِ محض فرو میغلتد. خودکشیِ تراژیکِ او با مواد منفجره، اعتراضی رادیکال به وضعِ موجود و نماد خودویرانگریِ ایدئولوژیهایی است که انسان را در پایِ انتزاعات قربانی میکنند. مرگِ اولیوا، هشداری به پیترو است که ادامهی مسیرِ جزمیِ حزب، سرانجامی جز خاکسترِ نیهیلیسم نخواهد داشت.لوئیجی ماریکاجوانی روستایی است که برای گریز از فقر و فائق آمدن بر ترس، به مأمورِ پلیس و مهرهی دستگاهِ سرکوب تبدیل شده است. با این حال، روحِ او هرگز با این تسلیم همساز نمیشود. رویاروییِ اعترافگونهی او با دون پائولو و فاش شدنِ متقابلِ رازهایشان، نقطهی عطفِ روانشناختیِ رمان است. ماریکا با پذیرشِ مرگ و ایستادگی زیرِ شکنجهی فاشیستها به «دزدِ توبهکار بر فرازِ صلیب» در کلامِ انجیل تشبیه میشود. تشییعجنازهی او که با عملِ نمادینِ فروبردنِ نان در شراب توسطِ دهقانان همراه است، به آیینِ عشاء ربانیِ نوین و رستاخیزِ معنوی اشاره دارد که انسانِ فرودستِ آبروتزو، هویت و کرامتِ پایمالشدهاش را در خونِ شهید مییابد.گالریِ شخصیتهای #نانوشراب بازنماییِ روانشناختی و جامعهشناختی انسان در عصرِ عسرت است. #سیلونه با عبور دادنِ پیترو از درون این شخصیتها، راهِ سومی را ترسیم میکند که فارغ از دگماتیسمِ حزب و ریای کلیسا، رستگاری و آزادی در ایثارِ فردی، کرامتِ انسانی و حقیقتِ جاری است.#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه#تحلیل_شخصیتها💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13274
📗نان و شراب👤اینیاتسیو سیلونه📝تحلیل شخصیتها1⃣💎ادمین #زهرا_مدر جهانِ داستانیِ سیلونه، شخصیتها برایِ تجسمِ هر یک از موضعهایِ اخلاقی، بحرانهایِ وجودی و بازتابِ نیروهایِ قاهرِ زمانه شکل گرفتهاند. #سیلونه با این کارناوالِ انسانی، روان و جانِ آدمی را میانِ ایمان، ایدئولوژی و اصالتِ شفقت به محک میگذارد و در این میان، هر شخصیت همچون چهرهای در نمایشی آیینی بارِ معناییِ خاصی را بر دوش میکشد.پیترو اسپینابا نامِ مستعارِ «دُن پائولو اسپادا» در میانِ دهقانانِ پیهترسِکا پناه میگیرد. او فراتر از مبارزِ چپگرایِ متعارف، بازآفرینیِ مدرنی است از کهنالگویِ «مسیحِ مصلوب» یا «قدیسِ لاییک». نامِ کوچکش یادآورِ «پطرس» صخرهٔ ایمانِ مسیحی، و نامِ خانوادگیاش که در ایتالیایی به معنای «خار» است، اشارهای نمادین به تاجِ خارِ مسیح بر فرازِ گلگتا/جلجتا دارد. او با تغییر لباس به نمادی از «شیزوفرنیِ فرهنگیِ انسانِ مدرن» بدل میشود که در گذشتهٔ الهیاتیِ خود و حالِ سراسر ماتریالیستیِ خویش، سرگردان مانده است زیرا کلیسا ایمان را به پایِ قدرت ذبح کرده و حزبِ انقلابی نیز کرامتِ فردی را در پایِ بوروکراسیِ تشکیلات قربانی ساخته است. آنچه در دفترچهٔ خاطراتش، در قالبی تکگوییهایِ درونی، بازتاب مییابد، تصویرِ روشنفکری است که دیگر نه به حقیقتِ دگمها ایمان دارد و نه به بهشتِ زمینیِ احزاب؛ رستگاریِ او، تنها در تجسدِ اخلاقِ عملی و بازگشت به «انسانِ عریان» ممکن است.کریستینا کولامارتینیدر مقابل پیترو، کریستینا تجسمِ پاکی و تفردِ معنوی است؛ دختری که آرزویِ ناکامِ او برایِ ورود به صومعه، نشان از گرایشِ ذاتیاش به ساحتِ قدسی دارد که در مواجهه با وظایفِ خانوادگی گسسته شده است. نشانهٔ کلیدیِ او در کودکی (نجات از چنگالِ گرگی که او را بیگزند در کالسکه رها میکند) در پایانِ تراژیکِ رمان، با دریدهشدنش توسطِ گرگها در طوفانِ کوهستان، بهطرزی هولناک نقض میشود: جهانِ فاشیستی، جایی برای صلحِ ارگانیک انسان و طبیعتِ وحشی باقی نگذاشته و پاکی، محکوم به بلعیدهشدن است. کریستینا با پذیرشِ رازِ پیترو و قربانی کردنِ جانش در راهِ او، وجههای زنانه از ایثارِ مسیحوار را به نمایش میگذارد؛ گواهی بر این که در زمانهٔ انجمادِ عواطف، فداکاریِ بیشائبه، تنها راهِ ممکن برایِ رستگاریِ روانِ خسته است.دُن بندتوآموزگارِ سالخوردهٔ پیترو، اما وجدانِ بیدارِ الهیاتِ رهاییبخش و مفسرِ راستینِ ایمانی است که از همدستیِ رسمیِ واتیکان با فاشیسم بیزار است. او کشیشی است که بهخاطرِ ایستادگی بر اصولِ اخلاقی و صراحتِ لهجه، از تدریس محروم شده، اما در حافظهٔ جمعیِ دهقانان، بهعنوانِ مرجعِ معنویِ خدشهناپذیر باقی مانده است. #سیلونه از زبان او، الهیاتِ رسمیِ سازشکار را به محاکمه میکشد؛ هنگامی که دُن بندتو، در پاسخ به فاشیستها، کلامِ کتابِ مقدس را بهکار میگیرد و میپرسد: «مگر من نگهبانِ برادرم هستم؟» میخواهد بگوید که ایمان، در گروِ مسئولیتِ انسانی در برابرِ دیگری است. سرنوشتِ تراژیکِ او (مسموم شدن با شرابِ مقدسی که در محرابِ کلیسا به او داده میشود) نمادی است از مسموم شدنِ سرچشمههایِ ایمانِ کلیسایی به دستِ قدرتِ فاشیستی.دکتر نونتزیو ساکادوستِ دورانِ جوانیِ پیترو، تجسمِ بارزِ روشنفکرِ تسلیمشده و تکنوکراتِ هراسانی است که گرچه در باطن با فاشیسم سرِ ناسازگاری دارد و به نجاتِ پیترو کمک میکند، اما هراس از دست دادنِ موقعیتِ اجتماعی و رفاهِ مادی، او را به انفعال میکشاند. نونتزیو همچون پونتیوس پیلاطس، دستهای خود را از خونِ حقیقت میشوید و پیترو را به خروج از کشور توصیه میکند تا بارِ مسئولیت را از دوشِ خود بردارد. او نمادِ طبقهای است که آرمانهایِ پرشورِ جوانی را با واقعگراییِ عافیتطلبانهٔ میانسالی معاوضه کرده، اما تزلزلِ درونیاش باز جرقهای است نیمهجان از وجدانی در روانِ او زنده است.چهرههایِ فرعی:بیانکینا جیرازوله، دختری که بهخاطرِ سقطِ جنین از جامعهٔ سنتی و مذهبیِ ریاکار طرد شده، نمایانگرِ قربانیانِ خاموشِ اخلاقیاتِ بورژوایی است. پیترو، در نقشِ دُن پائولو، با امتناع از قضاوتِ او و التیام بخشیدنِ روانِ رنجورش، او را به زندگی بازمیگرداند. دیگر شخصیتهایِ فرعی، چون اُلیوا که خودکشیاش نشان از بنبستِ آرمانهایِ انقلابیِ فاقدِ وجدانِ انسانی دارد و لوئیجی ماریکا که در چنبرهٔ همکاری با پلیس و عذابِ وجدان گرفتار میشود و سرانجام، همچون مسیحی بیگناه، زیرِ شکنجه جان میبازد؛ هر یک، گوشهای از این پازلِ بزرگِ اخلاقیِ رمان را تکمیل میکنند.#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه#تحلیل_شخصیتها💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13274
"تا وقتی که یک نهضت به نظام تبدیل نشده پویا است. آزادی خواه و گشاده رو است و همیشه برای شنیدن حقیقت گوش، حوصله و حتی لبخند دارد. نهضت اگر از خود انتقاد نکند، انتقاد را می پذیرد. اما به مجرد آن که میخ های قدرت خود را کوبید و تبدیل به یک نظام شد، تمام آن ویژگی ها را از دست می دهد. در حصار دست نیافتنی تعصب خود مسلحانه می ایستد و پشت باروهای دگماتیسم خود سنگر می گیرد، آنگاه به هر صدای مخالفی، هر چند اتفاقی تیر شلیک می کند. دیگر از آن تبسم شادمانه و چهره صاف و دلگشا خبری نیست. آن موجود گذشته اینک عصبی و بی قرار شده است. هر چند رویین تن است اما جانش پر از سوظن و چشمانش لبریز از زهرخند است. همه وحشتش به خاطر از دست دادن قدرتی است که نیروی فاشیستی دیگری بیاید و آن را قبضه کند"نان و شراب،ایناتسیو سیلونه، ترجمه محمد قاضی،سخن ناشر،ص ۶#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
#معرفیکتاب 📗کتاب: نان و شراب 👤نویسنده: اینیاتسیو سیلونه 🔁مترجم: محمد قاضی 📄تعدادصفحات: ۴۷۳ صفحه 🖨انتشارات زرین ⌛️سال چاپ: ۱۳۴۵ 💎تلخیصومعرفی:ادمین #زهرا_م https://t.me/hezar_khom📗نان و شراب👤اینیاتسیو سیلونه📝خلاصه رمان💎تلخیصومعرفی:ادمین #زهرا_م«نان و شراب» فقط رمانِ ضدّفاشیستیِ کلاسیک نیست: رمان علاوه بر نقد فاشیسم، به جستجو در وجدانِ معذبِ انسان در عصری میپردازد که نه تنها زبانِ سیاست، که زبانِ اخلاق نیز مصادره شده است. داستان در سالهایِ تثبیتِ اقتدارِ موسولینی و در آستانهٔ جنگِ اتیوپی شکل میگیرد. سالهایی که در آن، هر واژهای میتوانست اتهام باشد و هر سکوتی، نشانِ همدستی. #سیلونه رمان را با گفتوگوی «دُن بندتو» با شاگردانِ سابقش میآغازد؛ پیرمردی که سالهاست بهخاطرِ ناسازگاری با قدرت، به حاشیه رانده شده و اکنون با نگرانی از سرنوشتِ «پیترو اسپینا» شاگردِ ممتازِ دیروز و انقلابیِ پرشورِ امروز، پرسشهایی را پیش میکشد که در واقع، تقابلِ «حقیقت در برابرِ قدرتِ سازمانیافته»اند. اسپینا که اکنون با ریههایی بیمار و بدنی رنجور از تبعید به زادگاهش در کوهستانهای آبروتزو بازگشته، ناگزیر میشود برایِ گریز از چنگالِ پلیس، در ردایِ کشیشی عاریتی با نامِ «دُن پائولو اسپادا» به دهکدهٔ دورافتادهٔ پیهترسِکا برود. این سرآغاز دگردیسیِ درونیِ مبارزی مادیگراست که در کالبدِ مردی روحانی، ناگهان با واقعیتی روبرو میشود که تا پیش از این، نه در نظریههایِ انقلابیِ خود گنجانده بود، نه در نقشههایِ مبارزه. نخستین آزمونِ اخلاقیِ او: مادری درمانده از او میخواهد بر بالینِ دخترِ رو به مرگش، بیانکینا، حاضر شود و آیینِ اعتراف را بهجا آورد. پیترو که کشیش نیست، در دو راهیِ حقیقتگویی و شفقتِ انسانی گرفتار میشود. او آیین را بهجا نمیآورد، اما با کلامی سرشار از رحمت، آرامش را به جانِ بیمار بازمیگرداند؛ و این کنش، که در هیچ آیینِ رسمی نمیگنجد. در پیهترسِکا، اما اسپینا با واقعیتی سختتر روبرو میشود: تودهی ستمدیدهای که قرنها فقر و سرکوب، آنان را نسبت به هر شعارِ انقلابی و هر وعدهٔ تغییری، بدبین و بیاعتماد کرده است. در اینجا، شکافِ تئوریهایِ روشنفکرانه و واقعیتِ زمختِ زندگیِ روستایی با تمامِ تلخیِ خود عریان میشود؛ زیرا پیترو برایِ بیدار کردنِ این مردم، به زبانی نیاز دارد که از پسِ قرنها سکوت و سرخوردگی، همچنان بتواند با رنجِ آنها سخن بگوید. او ناچار میشود به مفاهیمِ استعلاییِ کتابِ مقدس نزدیک شود. زبانِ مشترکی که در آن، واژههایِ انجیل، با گرسنگیِ زمینیِ دهقانان، پیوندی ناگستنی پیدا کند. سفرِ پیترو به رم اما این امیدِ تازهیافته را با واقعیتی هولناکتر در هم میشکند: حزبِ انقلابی، که روزی آرمانِ رهایی بود، اکنون خود به ساختاری بوروکراتیک و انحصارطلب بدل شده است که هرگونه تفکرِ مستقل را طرد میکند؛ همانگونه که کلیسا، روزگاری، هر پرسشگریای را بدعت میخواند. اخراجِ پیترو از حزب و خودکشیِ تلخِ دوستِ انقلابیاش «اولیوا» نگاه هوشیار نویسنده از یکسو به فاشیسم و از سوی دیگر به جزماندیشیِ خودِ جریانهایِ انقلابیِ همعصرش را به نقد میکشد: هر آرمانی اگر از وجدانِ انسانی تهی شود، خود به ابزاری برایِ سرکوبی نوین بدل میگردد. بازگشتِ پیترو به آبروتزو و همزمانیِ آن با هیستریِ جنگ، به نقطهی عطفی دیگر میانجامد: او با نوشتنِ شعارِ «مرگ بر جنگ» بر دیوارهایِ دهکده، کنشِ نمادینِ خود را بهجا میآورد، اما این کنش، او را بیش از پیش در مسیرِ فاجعه قرار میدهد. رابطهٔ او با «لوئیجی ماریکا»، جوانی که در چنبرهٔ همکاری با پلیس و عذابِ وجدان گرفتار است و سرانجام همچون مسیحی بیگناه زیرِ شکنجه جان میبازد، اوجِ تراژدیِ اخلاقیِ رمان را رقم میزند؛ چه کسی قربانی و چه کسی جلاد است؟ خیانت کدام و وفاداری کدام است؟ آیا معیارهایِ ایدئولوژیکِ پیشین با سنجهٔ وجدانِ انسانی پاسخی دارند؟ فرجامِ داستان، شهادتی سوزناک بر پایداریِ اخلاقی در جهانی است که بهنظر میرسد هر گونه معنا را از دست داده است. با افشایِ هویتِ واقعیِ پیترو و هجومِ پلیس، او ناچار به گریز به سویِ کوهستانِ برفی میشود. کریستینا، دختری که در طولِ داستان، همچون آیینهای برایِ بازتابِ واگویههای وجدانِ بیدارِ پیترو عمل میکرد، در تلاشی ایثارگرانه برایِ رساندنِ توشه به او، راهیِ طوفانِ برف میشود؛ اما در میانِ گرگها و سرمایِ سهمگین محاصره شده و در حالی که بر خود نشانِ صلیب میکشد، همچون برهای بیگناه، قربانیِ سیاهیِ جهان میگردد. رمان با محو شدنِ کریستینا در برف و گریزِ اسپینا در تاریکی پایان مییابد. #سیلونه در #نانوشراب با پیوند زدنِ «نان» (معیشتِ مادیِ انسان) و «شراب» (نیازِ روحی به معنا و استعلا) اعلام میکند که سیاستِ بریده از اخلاق، شعاری توخالی است، و دینِ بریده از دردِ مردم، مناسکی مرده. رستگاریِ راستین، از نگاهِ او، در نقطهٔ تلاقیِ این دو ساحت و در گروِ کرامتِ فردی و ایثارِ انسانی است.#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13274
"زندگی ما از هر جهت موقتی است. همه فکر میکنند که زندگی در حال حاضر، زندگی نیست و فعلآ باید سوخت و ساخت و نیز فعلآ باید حقارت را تحمل کرد. ولیکن این همه موقتی است و بالاخره یک روز زندگی واقعی شروع خواهد شد. بلی ، یک روز! ما خویشتن را برای مردن آماده میکنیم، مردن با این حسرت که زندگی نکردیم . گاهی این فکر مرا به ستوه میآورد که: آدم بیش از یک بار به دنیا نمیآید و این عمر یکباره و منحصربهفرد را نیز دایم در موقتبودن و در انتظار روزی به سر میبرد که زندگی واقعی شروع شود. باری، عمر به همین شیوه میگذرد. هیچکس در حال زندگی نمیکند و هیچکس نیست که بتواند آنچه را که در روز انجام داده است به حساب دارایی مثبت خود بگذارد. هیچکس نیست که بتواند ادعا کند از فلان لحظه و فلان موقع، زندگیِ من شروع شده است!"نان و شراب،ایناتسیو سیلونه، ترجمه محمد قاضی،صفحه ۵۸#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
📗نان و شراب👤اینیاتسیو سیلونه🔁محمد قاضیhttps://t.me/hezar_khom
📚 نان و شراب👤اینیاتسیو سیلونه📝معرفی اجمالی 💎ادمین #زهرا_مکتاب «نان و شراب» نوشتهٔ اینیاتسیو سیلونه، رمانی است سیاسی و انسانی که در سال ۱۹۳۶ در اوجِ استیلایِ فاشیسم بر ایتالیا، در تبعید نوشته شد. این اثر نخستینبار در سوئیس و به زبانِ آلمانی منتشر گردید و سپس نسخهٔ ایتالیاییِ آن نیز به چاپ رسید. داستان که در جامعهای روستایی، فقیر و تحتِ ستم جریان دارد، ماجرایی است از تضادِ ایمان و سیاست، پنهانکاری و حقیقت و رنجی که انسان در زمانهٔ استبداد بر دوش میکشد. قهرمانِ اصلی، پیترو اسپینا، مبارزی است که تحتِ تعقیبِ پلیسِ فاشیست قرار گرفته و برایِ بقا و همچنین برایِ نزدیکشدن به تودهٔ مردم، هویتِ خود را پنهان میکند و در لباسِ کشیشی با نامِ «دُن پائولو» در میانِ دهقانانِ فقیر روستایی دورافتاده پناه میگیرد. اما با چهرهٔ دیگری از واقعیت روبرو میشود: ترسی که دهقانان را ساکت نگه داشته، فقری که توانِ مقاومت را میگیرد و سکوتی که همدستیِ ناخواستهای است با ماشینِ سرکوب.#سیلونه فاشیسم را در قالب پدیدهای فراگیر به تصویر میکشد که در نهادهای دینی، روابطِ انسانی و حتی در وجدانِ فردی ریشه دوانده. او بهویژه، همدستیِ نهادهای رسمیِ دین با قدرتِ حاکم را به نقد میکشد و اینکه چگونه دین، در شرایطِ استبداد، میتواند از ابزارِ رهایی به سازِکارِ توجیهگری و انفعالِ اخلاقی بدل شود. با این همه، سیلونه انسانِ رنجکشیده را از مرکز قصه بیرون نمیگذارد. دهقانان و کارگرانِ داستان او، اگرچه گاه ساکت و هراسانند، اما حاملِ حقیقتی زندهاند که در پسِ واژههایِ رسمی و شعارهایِ قدرت، جای گرفته است.عنوانِ کتاب #نانوشراب در سنتِ مسیحی اشارهای است به آیینِ عشای ربانی و قربانیِ مسیح؛ اما سیلونه این نشانهها را به زمینِ زندگیِ روزمره فرود میآورد. نان، در این رمان، نمادِ معیشتِ عریان و گرسنگیِ جسمیِ دهقانان است و شراب، نشانهٔ خون، رنج، و بهایی که انسان برایِ حقیقت و آزادی میپردازد. پیوندِ این دو، در فضایِ داستان، یادآورِ آن است که رستگاری در این جهان از راهِ عدالتِ زمینی و همبستگیِ انسانی ممکن میشود. سیلونه، از تنشِ میانِ ایمانِ نهادی و عدالتِ اجتماعی میگوید و اینکه آیا میتوان در جهانی که حقیقت زیرِ فشارِ زور دفن میشود، بدونِ فداکاری به آزادی رسید؟ محمد قاضی، این اثرِ ماندگار را در سال ۱۳۴۵ به فارسی ترجمه کرد و آن را در دسترسِ خوانندگانِ ایرانی قرار داد.#نانوشراب#اینیاتسیو_سیلونه💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom/13274
باز آی دلبرا که دلم بیقرار توستوین جان بر لب آمده در انتظار توستدر دست این خمار غمم هیچ چاره نیستجز بادهای که در قدح غمگسار توستساقی به دست باش که این مست مِیپرستچون خُم ز پا نشست و هنوزش خمار توستهر سوی، موج فتنه گرفته است و زین میانآسایشی که هست مرا در کنار توستسیری مباد سوختهٔ تشنه کام راتا جرعهنوش چشمهٔ شیرینگوار توستبیچاره دل که غارت عشقش به باد دادای دیده خون ببار که این فتنه کار توستهرگز ز دل امید گل آوردنم نرفتاین شاخ خشک، زنده به بوی بهار توستای سایه صبر کن که برآید به کام دلآن آرزو که در دل امّیدوار توست...#هوشنگابتهاجآینه در آینه منتخب شعر ، امیر هوشنگ ابتهاج ، به انتخاب محمدرضا شفیعی کدکنی، صص ۲۰۶_۲۰۵https://t.me/hezar_khom/7177
۱۹ مرداد، سالروز درگذشت هوشنگ ابتهاج یادش گرامی🕊🍃چو همپرواز ِ خورشیدی، مکُن از سوختن پروا#هوشنگ_ابتهاجhttps://t.me/hezar_khom
💎✔️دسترسی ویژه به خبرهای داغ✔️💎☑️برای داشتن این مجموعه در مدت ☑️محدود، با انتخاب کلید های زیر وارد شوید✅جهت هماهنگی در لیست🫱🏼🫲🏼@HHo_bb
#معرفی_کتاب 📗تسلی بخشیهای فلسفه 👤آلن دو باتن 🔁 عرفان ثابتی ۳۰۳صفحه 💎تلخیصومعرفی #ادمینپیج_زهرا_م ♦️فهرست معرفی: 🔸معرفی کتاب 🔸تسلیبخشیهایفلسفی 🔸 فایل pdf 🔸مواجههباعدممحبوبیت: 🔸بخش۱ (قسمت۱ صص۱۴-۹) 🔸بخش۱ (قسمت۲ صص۱۹-۱۵) 🔸بخش۱ (قسمت۳ صص۲۰-۳۳) 🔸بخش۱…میشل دومونتنی می گوید:«مطالعه مرا در خلوت خود تسلی میبخشد. مرا از سنگینی بطالت اندوهبار آزاد میکند و در هر زمانی میتواند مرا از مصاحبتهای کسالتبار خلاص کند. هر زمان که درد خیلی کُشنده و شدید باشد، مطالعه، چاقوی درد را کُند میکند. برای پاک کردن ذهنم از افکار مأیوسکننده، صرفاً نیاز دارم به کتابها پناه ببرم...»📗#تسلی_بخشیهای_فلسفه 👤آلن دو باتن 🔁عرفان ثابتی 📑صفحه ۱۳۷💎تلخیصومعرفی #ادمینپیج_زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
📚۹ اوت روز عاشقان کتاب گرامی باد چرا کتابخوانها بهترین آدمهایی هستند که میتوان عاشقشان شد؟چندی پیش، مقالهای در مجله تایم منتشر شد که نویسندهاش ادعا میکرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده میشود بهزودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدمها کمتر شده و این روزها دیگر آدمها سرسری کتاب میخوانند و با وجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خوانندههای کتابها روز به روز تقلیل پیدا میکند.نکته وحشتناک ماجرا این جاست که مطالعات ثابت کرده، کتابخوانها در قیاس با افراد عادی آدمهای خوبتر و باهوشتری هستند و شاید تنها آدمهایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.بر اساس مطالعاتی که روانشناسان در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام دادهاند، کسانی که رمان میخوانند میان انسانها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، میتوانند عقاید، نظر و علائق دیگری دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.آنها میتوانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.تعجبی هم ندارد که کتابخوانها آدمهای بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است. یاد گرفتن این نکته که چه طور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.کتابخوانها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدمها دسترسی دارند. آنها چیزهایی دیدهاند که غیر کتابخوانها امکان ندارد از آن سر دربیاورند و مرگ انسانهایی را تجربه کردهاند که شما هرگز آنها را نمیشناسید.آنها یاد گرفتهاند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیدهاند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتابخوانها بسیار از سنشان عاقلترند.تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چهقدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آنها قویتر میشود و در نهایت باعث میشود این بچهها واقعا عاقلتر شوند، با محیطشان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درکشان بالاتر برود.تجربههای قهرمانهای داستانها تبدیل به تجربههای خود خوانندهها میشود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان میکشد، تبدیل به باری میشود که خواننده باید تحمل کند. خوانندههای کتابها هزاران بار زندگی میکنند و از هر کدام از این تجربهها چیزی یاد میگیرند.اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلبتان را پر کند، میتوانید این کتابخوانها را در کافیشاپها، پارکها و متروها پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آنها را به جا خواهید آورد.کتابخوانها با شما حرف نمیزنند، با شما رابطه برقرار میکنند.آنها در نامهها یا مسجهایشان انگار برایتان شعر مینویسند. صرفا به سوالاتتان جواب نمیدهند یا بیانیه صادر نمیکنند، بلکه با عمیقترین فکرها و تئوریها پاسخ شما را میدهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایدههایشان مسحور خواهند کرد.منبع: نشر نوگامhttps://t.me/hezar_khom
در «هزار خُم» با گنجینهای بیمانند از آثار نویسندگان بزرگ و ماندگار آشنا شوید. تلخیص، نقد و بررسی بهترین کتابها و رمانهای ادبیاگر فرصت خواندن یک رمان چندصدصفحهای را ندارید، نگران نباشید! ما برای شما خلاصهای حرفهای، کامل و وفادار به متن اصلی، همراه با نقد فنی آثار آماده کردهایم؛ خلاصههایی که نه تنها چیزی از جانِ کتاب کم نمیکنند، بلکه راهی به درک عمیقتر آن میگشایند.📚 بهترین آرشیو معرفی و تلخیص آثار ادبی👇🔃📄1️⃣صفحهاول کالکشنکتابهایمعرفیشده🔃📄2️⃣صفحهدوم کالکشنآثارنویسندگانخارجی🔃📄3️⃣صفحهسوم کالکشنآثارنویسندگانایرانی 🔃📄4️⃣صفحهچهارم کالکشنشعرایفارسی🔃📄5️⃣صفحهپنجم ادبیاتکودکونوجوان🔃📄6️⃣صفحهششم معرفیهایمتفرقه🔃📄7️⃣صفحههفتم معرفیآثارنقاشی👇👇📗راستان، آلبرکامو📚انسانخردمندوانسانخداگونه نوحهراری👤(کالکشن معرفی سعدی)📗رواندرمانیاگزیستانسیال،یالوم👤جاناشتاینبک(کالکشنکاملمعرفیآثار)👤هرمان هسه(کالکشنکاملمعرفیآثار)📗جز ازکلاستیوتولتز(کالکشنکاملمعرفی)📗نقشههاییبرایگمشدن،ربکاسولینت(کالکشنکاملمعرفی)📗قلعهمالویلروبرمرل(کالکشنمعرفی)💎ادمین #زهرا_م
۹ اوت روز عاشقان #کتاب است. در این روز میتوانید به یکدیگر کتاب پیشنهاد کنید، به #کتابخانه یا کتابفروشی بروید، دور هم جمع شوید و کتاب بخوانید، کتاب هدیه بدهید یا کتاب بخرید..کیمیاگری تبدیل مس به طلا نیست بلکه تبدیل جهل به آگاهی است.کتابخانه برای من فقط قفسهای پر از کاغذ و جلدهای رنگارنگ نیست؛ پناهگاهی است در برابر هیاهوی روزمره. هر کتاب دری است که بیصدا گشوده میشود و مرا به جهانی دیگر میبرد؛ جهانی که در آن اندیشهها آرامتر نفس میکشند و دل، سبکتر میشود. در میان این سطرها، رنجها اندازهای انسانیتر میگیرند و امید، شکل واژه پیدا میکند.تا امروز در کانال «هزار خم» بیش از هزار کتاب را خلاصه و معرفی کردهایم؛مجموعهای از برجستهترین آثار نویسندگان جهان، از فلسفه و ادبیات تا تاریخ و اندیشه. باور ما ساده است اما جدی: سنت کتابخوانی اگر زنده بماند، گفتوگو، مدارا و تفکر نیز زنده خواهد ماند.اگر این مسیر برایتان ارزشمند است، با معرفی کانال«هزار خم» ما را در گسترش این فرهنگ همراهی کنید؛ شاید هر معرفی، چراغ مطالعهای را در خانهای دیگر روشن کند.💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
۱۸ مرداد سالروز درگذشت استاد محمود فرشچیان 🌹یادش گرامی مروری بر زندگی و آثار مرحوم استاد فرشچیان نگارگر برجستهی ایرانیhttps://t.me/hezar_khom/6109
«اگرچه واقعیتِ مرگ ما را نابود میکند، اما اندیشهٔ مرگ میتواند نجاتبخش ما باشد».#رواندرمانی_اگزیستانسیال، اروین د. یالوم، نشر نی، ترجمه سپیده حبیب، ص ۵۷این پارادوکس، فرمول روانشناختی یالوم برای تغییر زندگی است. او با ارجاع به هایدگر، دو شیوهی زیستن را معرفی میکند:۱. فراموشی هستی: غرق شدن در روزمرگی، اشیاء و «آنها». ما در این مرتبه، مصرف میشویم و از هستی غافلیم.۲. اندیشیدن به هستی: آگاهی از مرگ، ما را از خواب غفلت بیدار کرده و به مرتبهی «بودن» پرتاب میکند. این حالت، فرد را به حیرت از «هستیِ» چیزها وامیدارد.حس کردن سایهی مرگ، ما را به زندگی اصیلتر، مسئولانهتر و آگاهانهتر سوق میدهد. مرگ، نه پایان معنا، بلکه انگیزهای برای خلق آن است. اندیشهی مرگ، ما را از مرتبهی «اشیاء» به «بودن» منتقل کرده و از زندگی ناآگاهانه نجات میدهد.💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom
1. «به نزد زن میروی؟ تازیانه را فراموش مکن!» 📗 چنین گفت زرتشت (بخش «دربارهی پیرزنان و پیرمردان») شاید جنجالیترین جملهی نیچه؛ که البته نه توصیهای عملی، بلکه کنایهای نمادین است. منظور او «قدرت مرد در برابر نیروی اغواگر زن» نیست، بلکه اشاره به رابطهی…به نزد زن میروی؟ تازیانه را فراموش مکن!»این گزاره مبتذل شده «به سراغ زنان میروی تازیانه را فراموش مکن» نیچه را نه در جهان امروز بلکه باید در فضا و اتمسفری که نیچه از تراژدیهای یونان میگیرد و شیفته آن است مورد بررسی قرار داد.در این تراژدیها، مرد، سلحشور عرصه نبرد است و زن، سلحشور عرصه عشق. جهان مرد، آپولونی (تعقل، نظم، آیندهنگری) و جهان زن، دیونوسوسی (شور، طرب، عشق) است.در چنین جهانی و در مواجهه با زنانی چون فدرا و مدئا و هلن و آنتیگونه و آندروماک و دیگر کاراکترهای زنانه مهم این تراژدیهاست که نیچه از همراه داشتن تازیانه سخن میگوید.در اینجا عرصه روابط زنان و مردان نه رابطه ارباب و برده بلکه جدال خدایگانی است، جدالی که در آن یک طرف به سلاح شوریدگی و عشق مسلح است و طرف دیگر چارهای جز در دست داشتن تازیانه ندارد.جدالی که در آن یاسون باید با غرورِ عاشقانه تا مرز جنون رسیده مدئا مبارزه کند، هیپولیت قربانی خشم عاشقانه و خودویرانگر فدر شود، کرئون با عشق عصیانگر آنتیگونه به چالش کشیده شده و هکتور و تروا در آتش جاهطلبی عاشقانه هلن بسوزند.در مقابل چنین نیروی زنانه و عرصه چنین مبارزهای است که نیچه از چنین استعارهای استفاده میکند.دکتر فرهاد قنبری کانال خرمگس https://t.me/hezar_khom/9060
📗در باب حکمت زندگی 👤آرتور شوپنهاور کتاب «در باب حکمت زندگی» اثر آرتور شوپنهاور به این نکته اشاره میکند که خوشبختی در عمق ذات ما جای دارد. این گنجینه درونی جایی است که کسی به آن دسترسی ندارد و از چیزی تاثیر نمیپذیرد. وقتی سعادت وابسته به عوامل بیرونی باشد…صبح را [برای خود] با دیر بیدارشدن کوتاه نکنید؛ بهصبح مانند پنجمین عنصر حیات بنگرید که قدری نیز مقدس است. 👤#آرتورشوپنهاور 📗در باب حکمت زندگی🔁محمدمبشری📄صفحه ۱۸۸https://t.me/hezar_khomصبح را [برای خود] با دیر بیدارشدن کوتاه نکنید؛ بهصبح مانند پنجمین عنصر حیات بنگرید که قدری نیز مقدس است. 👤#آرتورشوپنهاور 📗در باب حکمت زندگی🔁محمدمبشری📄صفحه ۱۸۸https://t.me/hezar_khom
2️⃣🔃 👤آرتور شوپنهاور 🇩🇪ملیت آلمانی ♦️فهرست معرفی: 🔸معرفی فیلسوف 🔸آرتور شوپنهاور 🔸چرا عاشق میشویم (صوتی) 🔸شوپنهاور و دوباتن 🔸شوپنهاور و عشق (ویدئو) 🔸فرار از تنهایی (ویدئو) 🔸حکمت زندگی ص ۲۳۰ 🔸ده اثر بدبینانه به هستی 🔸هنر همیشهبرحقبودن 🔸درمانشوپنهاور…هرگز نمی توان کتاب های مزخرف را خواند و به مطالعه ی کتاب های عالی نیز پرداخت: کتاب های بد سم روح اند و ذهن را نابود می کنند. شرط مطالعه ی کتابِ خوب، نخواندنِ کتابِ بد است؛ زیرا زندگی کوتاه است و فرصت و توان محدود.جهان و تاملات فیلسوف، آرتورشوپنهاور، ترجمه رضا ولی یاری، ص ۱۷۲https://t.me/hezar_khom/12061
بورخس همیشه از این پرسش که «فایدهی ادبیات چیست؟» برآشفته میشد. او این پرسش را ابلهانه میشمرد و در پاسخ آن میگفت «هیچ کس نمیپرسد فایدهی آوازِ قناری و غروبِ زیبا چیست.» اگر این چیزهای زیبا وجود دارند و اگر به یُمنِ وجود آنها، زندگی حتی در یک لحظه کمتر زشت و کمتر اندوهزا میشود، آیا جستجوی توجیه عملی برای آنها کوتهفکری نیست؟ چرا ادبیات ، ماریو بارگاس یوسا ، ترجمه عبدالله کوثری ، صفحه ۱۲غروبِ آدینه تون زیباو بدور از دلتنگیhttps://t.me/hezar_khom/11450?single
🔷درماه اوت، به بازخوانیِ نام و یادِ نویسندگان، اندیشمندان و هنرمندانی مینشینیم که در این ماه گام به عرصهٔ گیتی نهادند یا جهانِ خاکی را وداع گفتند؛ فرزانگانی که پیشتر در کانال «هزارخُم» به تحلیلِ جهانِ فکری و مرورِ کارنامهٔ ادبیشان پرداختهایم.نام هر یک از این چهرهها به پیوندِ معرفیِ اختصاصیاش متصل است تا مسیرِ دسترسیِ شما به تحلیلها هموار باشد.🔹محمود دولتآبادی (تولد: ۱ اوت ۱۹۴۰ / ۱۰ مرداد)حماسهسرایِ رنج و شکوهِ انسانِ کویر؛ راویِ بیبدیلی که زیستِ دهقانان و دردهایِ تاریخِ معاصر را در بسترِ نثری استوار، پهلوانی و هویتبخش ماندگار کرد.🔹هانس کریستین اندرسن (درگذشت: ۴ اوت ۱۸۷۵ / ۱۳ مرداد)معمارِ رؤیاهایِ کهنالگویی و اندوهِ نجیب؛ قصهگویی که با جادویِ افسانهها، جانِ آدمی را در تنهاییِ جهانِ مدرن با شفقت و تسلی پیوند زد.🔹گی دو موپاسان (تولد: ۵ اوت ۱۸۵۰)دیدهبانِ باریکبینِ ناخودآگاهِ جمعی؛ استادی که در کوچکترین فرورفتگیهایِ خلقوفویِ آدمی، عریانترین جرقههایِ حقیقتِ اخلاقی و انسانی را یافت.🔹استاد محمود فرشچیان (درگذشت: ۹ اوت ۲۰۲۵ / ۱۸ مرداد)شاعرِ رنگها و افسونگرِ خطوطِ اثیری؛ استادی که با پدیدآوردنِ جهانی از نور، حرکت و معنویت، جانِ تازهای به کالبدِ نگارگریِ ایرانی دمید و شاهکارهایش را بر تارکِ هنرِ جهان ماندگار کرد.🔹هوشنگ ابتهاج - سایه (درگذشت: ۱۰ اوت ۲۰۲۲ / ۱۹ مرداد)خنیاگرِ ارغوانها و حافظِ زمانه؛ شاعری که حزنِ اصیل و خروشِ امید را در بلورِ غزلِ فارسی جار زد و صدایِ بیداریِ نسلها شد.🔹دکتر عباس زریاب خویی (تولد: ۱۳ اوت ۱۹۱۹ / ۲۱ مرداد)علامهٔ پرنیانقلم و پاسدارِ فرزانگی؛ مورخ و ادیبِ والامقامی که با جامعیتِ علمی و نثری فاخر، حلقهواسطِ فرهنگِ کهن و اندیشهٔ معاصر بود.🔹برتولت برشت (درگذشت: ۱۴ اوت ۱۹۵۶)نظریهپردازِ جسورِ تئاترِ انتقادی؛ اندیشمندی که با برهمزدنِ توهمِ صحنه، هنر را به سلاحی آگاهیبخش برایِ بیداریِ انسان در برابرِ ساختارهایِ قدرت بدل ساخت.🔹علی حاتمی (تولد: ۱۴ اوت ۱۹۴۴ / ۲۳ مرداد)شاعرِ تصویر و خنیاگرِ هویتِ ایرانی؛ فیلمنامهنویس و کارگردانی که تاریخِ معاصر و فرهنگِ عامه را در قابهایی مذهب، با نثر و دیالوگهایی موزون و فاخر جاودانه ساخت.🔹هوشنگ مرادی کرمانی (تولد: ۱۶ اوت ۱۹۴۴ / ۲۵ مرداد)صمیمیترین راویِ سادگی و رنجهایِ شیرینِ کودکی؛ نویسندهای که با طنزی نجیب و عمیق، حکمتِ زیستن را از دلِ فقر و انزوا به عالمِ ادبیات هدیه کرد.🔹مارگارت میچل (درگذشت: ۱۶ اوت ۱۹۴۹)ثبتکنندهٔ حماسهٔ فروپاشی و بقا؛ خالقی که گذرِ بیرحمانهٔ تاریخ و ایستادگیِ روحِ انسان را در بسترِ طوفانِ جنگهای داخلی به نگارش درآورد.🔹انوره دو بالزاک (درگذشت: ۱۸ اوت ۱۸۵۰)کالبدشناسِ بزرگِ جامعهٔ مدرن؛ معمارِ «کمدی انسانی» که با نگاهی جامعنگر و جامعهشناختی، مناسباتِ سرمایه، جاهطلبی و سرشتِ بشر را به تشریح نشست.🔹سیمین بهبهانی (درگذشت: ۱۹ اوت ۲۰۱۴ / ۲۸ مرداد)نیمایِ غزلِ معاصر؛ بانویِ آزاده و خروشانی که با ابداعِ وزنهایِ نوین، شعرِ کلاسیک را به گواه و طنینِ بیپروا و رسایِ دردهایِ زمانهٔ خویش بدل ساخت.🔹روژه مارتن دوگار (درگذشت: ۲۲ اوت ۱۹۵۸)مورخِ دقیقِ جانهایِ آدمی؛ نویسندهای که در رمانِ عظیمِ خود، تلاطمهایِ فکری، اخلاقی و سیاسیِ نسلها را در آستانهٔ طوفانهایِ جهانِ مدرن تحلیل کرد.🔹خورخه لوئیس بورخس (تولد: ۲۴ اوت ۱۸۹۹)معمارِ هزارتوهایِ فلسفی و کتابخانههایِ بیکران؛ استادی که مرزِ میانِ واقعیت، خیال و زمان را در نثری مینیاتوری و آکنده از نشانهها درهمآمیخت.🔹فریدریش نیچه (درگذشت: ۲۵ اوت ۱۹۰۰)فیلسوفِ شامگاهِ بتها و نقدِ بنیادینِ اخلاق؛ اندیشمندی که با تازیانهٔ واژهها، جانهایِ آگاه را به فرا رفتن از خویش و آفرینشِ ارزشهایِ نو فراخواند.🔹صمد بهرنگی (درگذشت: ۳۱ اوت ۱۹۶۸ / ۹ شهریور)آموزگارِ آگاهی و بیدارگرِ نسلهایِ فردا؛ قصهنویسی که مفهومِ شهامت، آزادگی و عبور از تنگناهایِ موروثی را در زلالترین روایتهایِ داستانی به ودیعه نهاد.🔹شارل بودلر (درگذشت: ۳۱ اوت ۱۸۶۷ / ۹ شهریور)معمارِ شعرِ مدرن و کاوشگرِ زیبایی در ژرفایِ ملال و انحطاط؛ شاعری که بنیانهایِ زیباشناسیِ جدید را از دلِ آلام، تاریکیها و تضادهایِ جانِ انسانِ معاصر برانگیخت.https://t.me/hezar_khom
کانالهزارخُم Hezar-Khom – کمان اَبرُوحافظ،استادشجریانمرا چشمیست خون افشان ز دستِ آن کمان ابروجهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابروغلامِ چشمِ آن تُرکم که در خوابِ خوشِ مستینگارین گلشنش رویست و مشکین سایبان ابروهلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویشکه باشد مَه که بنماید ز طاقِ آسمان ابرو؟رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دمهزاران گونه پیغامست و حاجب در میان ابروروانِ گوشه گیران را جبینش طرفه گلزاریستکه بر طرفِ سمن زارش همیگردد چمان ابرودگر حور و پری را کس نگوید با چنین حُسنیکه این را این چنین چشمست و آن را آن چنان ابروتو کافردل نمیبندی نقابِ زلف و میترسمکه محرابم بگرداند خَمِ آن دلستان ابرواگر چه مرغِ زیرک بود حافظ در هواداریبه تیرِ غمزه صیدش کرد چشمِ آن کمان ابرودیوانِ#حافظ به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، صفحه ۵۶۰درود بر دوستانِ جان صبح آدینه تان به مهر و نیکیحال و فالتان نیکو🕊🍃https://t.me/hezar_khom/4011
#استاد_شجریان#حافظگزیده از آلبوم موسیقایی دلشدگانhttps://t.me/hezar_khom
📗قلعه مالویل👤روبر مرل🔁 محمد قاضی 📑تعداد صفحات: 584قلعه مالویل تنها یک رمان پساآخرالزمانی نیست،بلکه آزمایشگاهی برای سنجشِ انسان است.روبر مرل،برندهٔ جایزهگنکوردر این اثر ماندگار،ازدلویرانههای یک فاجعه هستهای،پرسشی بنیادین پیشمیکشد: پسازپایانجهان،چه نوع انسانی دوباره سر برمیآورد؟در عید پاک۱۹۷۷،امانوئل کُمت و یارانش از فاجعهای هستهای جان میبرند و میان دو الگوی متضادقدرت و همزیستی، برای بازسازی تمدن و انسانیت دست به انتخاب میزنند.رمان روایتی است از آنچه پس از فاجعه آغاز میشود؛ جایی که سرنوشت انسان نه با ویرانی، بلکه با شیوه بازساخت جهان رقم میخورد.کتابی برای آنان که میخواهند از لذت خواندن اثری بزرگ، بیآنکه هراس پایان را بر خود تحمیل کنند، بهرهمند شوند.♦️فهرست معرفی: 🔸قلعهی مالویل🔸قلعهی مالویل pdf🔸گزیده همراه با تحلیل 🔸سروشصحتدرکتابباز(یدئو)🔸گزیده کتابباتحلیل 🔸خلاصهرمان🔸برشیازکتاببا تحلیل 🔸تحلیلشخصیت ها 1⃣🔸 تحلیلشخصیت ها2⃣🔸تحلیلمضامین1⃣🔸تحلیلمضامین2⃣🔸فیلمقلعهمالویلبازیرنویسفارسی📗قلعه مالویل👤روبر مرل📋کالکشن معرفی 💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom📗قلعه مالویل👤روبر مرل🔁 محمد قاضی 📑تعداد صفحات: 584قلعه مالویل تنها یک رمان پساآخرالزمانی نیست،بلکه آزمایشگاهی برای سنجشِ انسان است.روبر مرل،برندهٔ جایزهگنکوردر این اثر ماندگار،ازدلویرانههای یک فاجعه هستهای،پرسشی بنیادین پیشمیکشد: پسازپایانجهان،چه نوع انسانی دوباره سر برمیآورد؟در عید پاک۱۹۷۷،امانوئل کُمت و یارانش از فاجعهای هستهای جان میبرند و میان دو الگوی متضادقدرت و همزیستی، برای بازسازی تمدن و انسانیت دست به انتخاب میزنند.رمان روایتی است از آنچه پس از فاجعه آغاز میشود؛ جایی که سرنوشت انسان نه با ویرانی، بلکه با شیوه بازساخت جهان رقم میخورد.کتابی برای آنان که میخواهند از لذت خواندن اثری بزرگ، بیآنکه هراس پایان را بر خود تحمیل کنند، بهرهمند شوند.♦️فهرست معرفی: 🔸قلعهی مالویل🔸قلعهی مالویل pdf🔸گزیده همراه با تحلیل 🔸سروشصحتدرکتابباز(یدئو)🔸گزیده کتابباتحلیل 🔸خلاصهرمان🔸برشیازکتاببا تحلیل 🔸تحلیلشخصیت ها 1⃣🔸 تحلیلشخصیت ها2⃣🔸تحلیلمضامین1⃣🔸تحلیلمضامین2⃣🔸فیلمقلعهمالویلبازیرنویسفارسی📗قلعه مالویل👤روبر مرل📋کالکشن معرفی 💎ادمین #زهرا_مhttps://t.me/hezar_khom