فرهاد قنبریاین جماعت فکاهی"او هم مثلِ همه فقط شنیده بود که عدهای هستند، مخصوصا در پترزبورگ، که اسم…
انتشار: 2026/08/03 17:40 UTCدریافت: 2026/08/09 13:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 13:22 UTC
فرهاد قنبریاین جماعت فکاهی"او هم مثلِ همه فقط شنیده بود که عدهای هستند، مخصوصا در پترزبورگ، که اسم خودشان را گذاشتهاند ترقیخواه یا نیهیلیست، و کار و زندگیشان شده است افشاگری و پردهدری و این حرفها. این کلمات را مثلِ بیشترِ مردم پیشِ خودش معنا کرده بود، بزرگ کرده بود، و دستِ آخر، غولِ بیشاخودُمی از آن درآورده بود."(جنایت و مکافات - داستایوفسکی)شرایط جامعه به گونه ای است که طیف وسیعی از جوانان در تلاشند تا به یکدیگر ثابت کنند که به «هیچ چیز اعتقاد ندارند» و از خانواده و جامعه و جبر جغرافیایی و همه چیز گذر کرده اند و انسانهایی کاملا نیهیلیست و آزاد از هر قید و بند و فراتر از تعهدهای ایدئولوژیکاند.در این آشفته بازار عجیب هر کسی تلاش دارد تا به شکل و صورتی گوی سبقت را از دیگری بربیاید و پرچم آوانگاردیسم و خطشکنی را به تنهایی بر دوش بکشد.در این میان یکی با حمام نرفتن و عدم رعایت بهداشت شخصی و کوتاه نکردن موی سر و ریش، توهم سقراط و مارکس و اَنگلس گرفته و هر روز خزعبلات بیسروته خود را به اسم فلسفه و هنر و شعر به خورد جوانان جویای هنر و اندیشه میدهد.آن دیگری دو کتاب از شجاعالدین شفا و آرامش دوستدار تورق کرده و تصور شوپنهاور و نیچهبودگی یافته و دین و مذهب را شوخی تلخ تاریخ با بشر ترسو معرفی کرده و از بایزید و حلاج تا مولوی و حافظ را مشتی آخوند خرافاتی معرفی میکند.آن دیگری با تماشای چند مستند بیبیسی و منوتو در مورد هاوکینگ به راز خلقت پی برده و با بدگویی به خدا و پیغمبر و دینداران و هر چیزی که رنگ و بویی از دین دارد، آزاداندیشی و عمق معرفتی خود را به نمایش میگذارد.آن دیگری برای خالی نبودن عریضه جمله "دین افیون توده هاست"؛ "خدا مرده است"؛ "در زندگی زخم هایی هست"، "خوکها به گوسفندان دستور میدادند" و گزارههایی از این قبیل را تنگ کارش کرده و با سیگاری بر لب به حماقت بشر ایدئولوژیزده لبخند میزند و همانگونه که ریه خود را از دود حشیش و گل و سیگارشان پر و خالی می کند برای انسان قرن بیست و یکمی که هنوز به خدا و دین باور دارد و راهی کلیسا و (به ویژه) مسجد و کربلا می شود، افسوس عمیق میخورد.آن دیگری برای نشان دادن "عمق معرفتی خود" هر اندیشه و تفکر و نگاهی که بویی از علاقه به خانه و وطن و سرزمین و خانواده داشته باشد را مورد تمسخر و توهین قرار میدهد.◀️ این جماعت شیفته توجه که عمیقاً از عقده حقارت رنج میبرد یک روز با برهنه شدن در کنسرت و تجمعات خیابانی در غرب، یک روز با تتو و آرایش و پوشش عجیب و غریب، یک روز با نمایش تصویر بطری مشروبی که صبح ناشتا میخورند، یک روز با رکیک گویی و فحاشی به جای موسیقی، یک روز با هرزهبافی به جای شعر و ادبیات و روزی دیگر با سایر اَداهای مشمئزکننده (و عموما بدون هیچ درک و شناختی از مفهوم جامعه و اجتماع و تمدن و فرهنگ و هنر) و به اسم نیهیلیسم و آوانگاردیسم، دنبال بهانهای برای میدان دادن به عقده های سرکوب شده جنسی و غیرجنسی خویش است.این گونههای عجیب انسانی که از هر ارزش و هنجاری به اسم امروزی و مدرن پستمدرن بودن گریزانند و جز علف و مشروب و احتمالا چند تک جمله از نیچه و کامو و سارتر و عکس صادق هدایت و شاملو و فروغ فرخزاد بر دیوار خانه و (بعضاً گیتار و سازی بر دوش) چیز دیگری نمی شناسند، گونههای بسیار خطرناکی برای بقای یک جامعه سالم هستند. باید به خاطر داشت که چنین افرادی نه فهمی از فلسفه و مارکس و نیچه و کامو دارند، نه معنای عمیق بودن را می فهمند، نه از هنر و شعر و ادبیات چیزی می دانند و نه فهمی از تعلق خاطر و عشق و نوع دوستی و هویت دارند. در مواجه با چنین افرادی یک راه بیشتر وجود ندارد و آن گذاشتن دو دست بر روی سر و فرار کردن و دور شدن از آنها با تمام توان و سرعت ممکن است.@kharmagaas
