فرهاد قنبریدانشکدههای بی سرو تهشیوهٔ پذیرش اساتید در بسیاری از رشتههای علومانسانی (فلسفه، علومس…
انتشار: 2026/08/06 11:14 UTCدریافت: 2026/08/09 13:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 13:22 UTC
فرهاد قنبریدانشکدههای بی سرو تهشیوهٔ پذیرش اساتید در بسیاری از رشتههای علومانسانی (فلسفه، علومسیاسی، حقوق، تاریخ، جامعهشناسی و...) عموما با شیوههایی غیر از صلاحیت صرف علمی انجام میپذیرد و عدهای با بورسیه و آشنا و سفارشهای خاص بهراحتی موفق به کسب کرسی استادی این رشتهها در دانشگاههای مختلف شده و به تدریس در رشتههای مختلف علوم انسانی مشغول شدهاند.این روند گزینش اساتید باعث شدهاست دانشجویان از نعمت داشتن استاد (به معنی واقعی کلمه) محروم شده و با گذراندن واحدهای درسی اغلب بیمعنی و بیسروته که هیچ ربطی به جامعهٔ ایران و مسائل جامعهٔ ایران ندارد مدرک کارشناسی و بالاتر اخذ نمایند. بسیاری از این اساتید بهعلت نداشتن سواد و علم کافی، به جای تدریس و یا معرفی کتابهای مفید و مرتبط با آن رشتهٔ دانشگاهی (چرا که معرفی کتاب به دانشجویان مستلزم مطالعهٔ قبلی آن کتاب توسط استاد است. حال آنکه اکثر این اساتید اصلاً نام کتب و بزرگان رشتهای که در آن، کرسی استادی دانشگاه گرفتهاند را نه خواندهاند و نه شنیدهاند) شروع به گفتن و یا تدریس از روی جزوههای مندرآوردی خود میکنند، جزوههایی اغلب بیسروته و بیمحتوا که در اکثر موارد از بیست سی صفحه [ آن هم پر از غلطهای نگارشی و دستوری] تجاوز نمیکند.حال بهفرض اینکه تمام این جزوهها مفید و علمی باشد با یک محاسبهٔ ساده و با کسر واحدهای دروس عمومی میتوان گفت هر دانشجوی مقطع کارشناسی چیزی حدود صد و ده واحد دروس تخصصی را میگذراند تا مدرک کارشناسی کسب نماید. اگر بهطور متوسط برای هر درس دو واحدی چهل صفحه جزوهٔ این اساتید را در نظر بگیریم، هر دانشجو برای گرفتن مدرک لیسانس دو هزارودویست صفحه جزوه باید خوانده باشد. (چیزی معادل چهار کتاب ششصد صفحهای). بهعبارت دیگر دانشجویی که در هر یک از رشتههای علومانسانی مانند رشتهٔ تاریخ، جامعهشناسی، فلسفه و علوم سیاسی و... تحصیل کردهاست رویهمرفته چند کتاب بیشتر و آن هم بهصورت مغشوش مطالعه نکردهاست. حال آنکه همان واحدهای دانشگاهی هم عموماً غیرکاربردی بوده و بهعلت بیسوادی و بالطبع سهلگیری اساتید، دانشجو با هیچ نظریه و اندیشهای درست آشنا نشده و چه بسا که اصلاً فلسفهٔ وجودی رشتهٔ دانشگاهی خود را هم متوجه نشده و بعد چند سال با مدرک لیسانس و فوقلیسانس و دکتری یا به فردی پریشانحال و بیگانه با خویش و جامعهٔ خویش بدل میشود و یا اینکه در بهترین حالت کارمند سفارششده در ادارهای دولتی میشود.چند نکته:۱- با تمام این تفاسیر اما، (هر چند کم) هنوز اساتیدی متعهد و باسواد که واقعاً لایق پیشوند «استادی» باشند در دانشگاهها حضور دارند. ۲- برخی از دانشجویان رشتههای علومانسانی هستند که بهخاطر علاقهمندی خود به رشتهٔ تحصیلیشان و جدا از چارت دانشگاهی به صورت جدیتری به مطالعه در حوزهٔ مورد علاقه خود مبادرت میورزند. ۳- توهم دانایی و روشنفکری بسیار ویرانگرتر از نادانی است. بسیاری از دانشکدههای جزوهای، متاعی جز توهم روشنفکری و دانایی نمیفروشند. ۴- وظیفهٔ رشتهٔ علومسیاسی و جامعهشناسی و فلسفه و تاریخ و... تربیت متفکر و کارشناس و آسیبشناس و تحلیلگر است نه پرورش کارمند. ۵- نگارنده بهعلت تحصیل در حوزهٔ علومانسانی تمام مثالها را از این حوزه انتخاب کردهام و اطلاع چندانی از حوزهٔ علومپایه و فنی و پزشکی ندارم. هر چند شرایط علمی حاکم بر کشور نشان میدهد که در آن حوزهها هم نباید تفاوت محسوسی وجود داشته باشد.۶- حداقل انتظار و نُرم پذیرفته شده دانشگاهی این است که دانشجو به ازاء هر واحد درسی حداقل صد صفحه کتاب تخصصی و مفید مطالعه کند.۷- رشتههای مربوط به حوزه علوم انسانی به مراتب بیشتر از رشتههای فنی به استاد نیازمندند. استاد خوب در رشتههایی مانند فلسفه، سیاست، تاریخ، جامعهشناسی و حقوق میتوانند، محققان و دانشجویانی متفکر پرورش دهد و استاد بیکفایت میتواند دانشجویانی به غایت بیسواد و هپروتی و ضدجامعه و بیگانه با اندیشه و تفکر، تحویل جامعه دهد.@kharmagaas
