مصدق شجاعجناب بهمنی قاجار در اینجا فهرستی چشمگیر از شجاعتها و ایستادگیهای دکتر مصدق در مقابل قدرت…
انتشار: 2026/08/09 21:23 UTCدریافت: 2026/08/14 06:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 06:05 UTC
مصدق شجاعجناب بهمنی قاجار در اینجا فهرستی چشمگیر از شجاعتها و ایستادگیهای دکتر مصدق در مقابل قدرت و قدرتمندان ارائه کرده است.گمان نکنم هیچکدام از این موارد قابل مناقشه باشد، و تعدادی واقعاً تحسینبرانگیز است. (حالا بگذریم از این نکته که گاه «کوتاه نیامدن» در مورد شخص، وقتی فقط پای خودش در میان باشد، ستودنی است، ولی نه لزوماً اگر منافع جامعهای یا کشوری را نمایندگی میکند.)مصدق شجاعت هر چه تمام برای قهرمان شدن را داشت. شجاعتی که او نداشت (و شجاعتی که در آن روزگار بیشتر به آن نیاز بود)، شجاعتِ قهرمان نشدن بود و نیز شجاعت منفور شدن!➖➖➖➖➖➖➖در داستان ملی کردن نفت و در اینکه آیا اصلاً چنین ملیسازیهایی کار درستی بود یا نه، بحث فراوان هست. ولی خود ملیسازی (درست بود یا اشتباه) یک چیز بود و نحوه اجرای آن چیز دیگر. در اینجا به خصوص قانون «خلع ید» اشاره دارم که اصرار مصدق بر اجرای فوری و بدون تاخیر آن بود. مطابق قراردادهایی که دولتهای ایران، حالا درست یا اشتباه، با دارسی و سپس شرکت نفت انگلیس و ایران بسته بودند، این شرکت سرمایهگذاریهای زیادی در ایران انجام داده بود.قاعدتاً، حتی در چارچوب ملیسازی، کار درست آن بود که مذاکرات گسترده و رفت و آمدهای دیپلوماتیک و چانهزنی و مصالحه و کمک خواستن از کشورهای دیگر برای میانجیگری انجام شود تا حتیالامکان راه برونرفتی پیدا شود. و اینها باید قبل از «خلع ید» عجولانه انجام میشد. ولی نه! این کارها از آدم قهرمان نمیساخت. آن عقده درونی که بسیاری از ایرانیها از انگلیس به دل داشتند را نیز شفا نمیداد. باید به این انگلیسیهای پدرسوخته حالی میشد که حالا دیگر دنیا دست کیست، پس هنوز دو ماه از تصویب ملی شدن نفت نگذشته، هیات اعزامی دولت به جنوب رفت تا سکان تمام صنایع نفتی متعلق به شرکت نفت انگلیس و ایران را در دست بگیرد.➖➖➖➖➖➖➖میانبرنامه: جزایر فالکلند!جزایر فالکلند در ۵۰۰ کیلومتری آرژانتین در اقیانوس اطلس، از اوایل قرن ۱۹ در تصاحب امپراتوری بزرگ بریتانیا بود. از همان قرن ۱۹، آرژانتین نیز ادعای مالکیت این جزایر را میکرد. در قرن بیستم تلاشهایی برای حل و فصل این دعوا به نفع آرژانتین انجام شد و خود دولت انگلیس تمایل به واگذاری این جزایر داشت. مشکل این بود که خود ساکنان این جزایر تقریباً متفقالقول خواهان ماندن با انگلیس بودند. دولت مارگارت تاچر تقریباً تصمیم گرفته بود که به طریقی از خیر و شر این جزایر راحت شوند و آن را واگذارند. ولی ناگهان در آوریل ۱۹۸۲، خبر رسید که آرژانتین غافلگیرانه آن را اشغال نظامی کرده است. گویا رئیسجمهور نظامی آرژانتین، در میان وضعیت اقتصادی و سیاسی بد کشورش، نیاز داشت قهرمان شود. گفته شده که وقتی تاچر این خبر شوکهکننده را دریافت کرد، با خشم فریاد زد: «آنها میتوانند آن جزیره لعنتیشان را داشته باشند، ولی نه اینطوری!». حاصل آن شد که انگلیس ناو روانه کرد و جزایر را پس گرفت و داستان ادعای آرژانتین بر آن جزایر به زبالهدانی تاریخ سپرده شد!➖➖➖➖➖➖➖برگردیم به مصدق!ایدئولوژیهای رایج آن زمان همراه با نوعی ذهنیت ایرانی در مورد حکومت و در مورد روابط خارجی، پدیده مصدق را شکل داد. به نحوی مصدق، که زمانی اشرافزادهای متعهد به اصول بود، خود قربانی این ذهنیت شد: ذهنیتی که به دنبال یک قهرمان ناجی است، روابط خارجی را نبرد بین نور و تاریکی میبیند (و نه گسترهای بیپایان از روابط دور و نزدیک و رقابتها و رفاقتها و چانهزنیها و ....)، مشخصاً غربستیز است و در همه اقدامات غرب چیزی جز نیتهای استعماری نمیبیند (آن زمان با تکیه بیشتر بر انگلیس، امروز بر آمریکا)....اگر چه پدیده مصدق (در جریان ملی کردن نفت و نخستوزیریش) خود برآمده از این ذهنیات بود، ولی (شاید کاملاً ناخودآگاه) او و سیاستهایش این ذهنیات را در جامعه ایران هر چه بیشتر نهادینه کرد، و بعد از او تا به امروز نگاه ایرانی به مقوله حکمرانی و به خصوص روابط خارجی را شکل داده است. نگاهی که قهرمانبازی و جنگولکبازی در سیاست خارجی را ترجیح میدهد، مصالحه را شکست میداند، مرتباً داعیه استعمارستیزی دارد، پروسههای زمانبر برای تغییرات اساسی را برنمیتابد..... و بدتر از همه: به شدت مستعد پذیرش تئوریهای توطئه است.پینوشت: دوستی این نقل قول را از علی امینی فرستاد. قضاوتی ندارم درباره اینکه امینی، در بیان این و بیان واکنش مصدق، چقدر واقعیت را کامل گفته.

