خود جهان «درهمشکسته» به نظر میرسد. در درونیترین لایههای آگاهی، نوعی یأس متافیزیکی وجود دارد. در…
انتشار: 2026/07/25 12:18 UTCدریافت: 2026/07/31 23:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:50 UTC
خود جهان «درهمشکسته» به نظر میرسد. در درونیترین لایههای آگاهی، نوعی یأس متافیزیکی وجود دارد. در این زمان است که ایمانهای جایگزین ناگزیر قد علم میکنند تا این خلأ تراژیک را پر کنند. انسان از ایدئولوژیهایی که از هرگونه منبع اثربخشی واقعی جدا افتادهاند ارضا نمیشود: باید زمانی فرا رسد که از آنها سرخورده شود. او با نقد و نفی، حتی کمتر از آن میتواند سر کند. او با لائیسیته و بیطرفی نمیتواند زندگی کند. ناگزیر در خلأ درونیاش چیزی شبیه به عطشی شدید برای هوا شکل میگیرد که آغوش او را در برابر هجوم نیروهای ایجابی جدید—هر چه که میخواهند باشند—میگشاید. این نیروها هر چه زمختتر و زهرآگینتر باشند، با سرعت بیشتری او را تسخیر میکنند. انسانی که از حیاتی برتر بریده شده است، تسلیم فشارهای بیرحمانهای میشود که دستکم احساس زنده بودن را به او القا میکنند. او که با سوءاستفاده از نقد، خود حقیقت را محو کرده بود، اکنون دیگر تمایلی به استفاده از آن ندارد، تا بدین طریق از سرابهای خویش محافظت کند. یک زودباوری آشفته جانشین ایمان او میشود. عقلگرایی، راز را طرد کرده است: و اسطوره جای آن را میگیرد.—آنری د لوباک، الهیات در تاریخ

