
﷽✓ تصاویر گلها، گیاهان، ابزار، شخصیتهای ادبی و ... همراه با توضیحات و نمونههای از شعر یا نثر✓ فیلمها، کلیپهای ادبی✓ تصاویر خیالی اشعار✓مطالب ناب ادبیhttps://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNgارتباط با مدیریت کانال:@MaryamBehvandi
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 122 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/17
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 126 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
سالگرد درگذشت عزت سینمای ایران #عزتاللهانتظامی مردم سرزمینم! من برای شما همیشه همان عزتم، همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانههای لاله زار با تشویقهای شما بزرگ شدهام... همانی که همراه شما با دردهای ایران بسیار گریستهام و با شادیهایش لبخندها زده ام...…دانشجویی پس از استادی۲۶ مرداد ۱۳۹۷، عزتالله انتظامی در تهران درگذشت.او نخستین ایرانیای بود که از یک جشنوارهی بینالمللی (شیکاگو) جایزهی بهترین نقشآفرینی را برای فیلم «گاو» گرفت.عزتالله انتظامی در سال ۱۳۰۳ در تهران زاده شد. او میگوید: «پدرم، نظامی بود. صدام که میکرد، میفهمیدم باید در برم. میدونستم کتککاریه. پدرم هیچی از من ندید. مادرم روضهخون زنونه بود. تنها زن سنگلج که سواد داشت. مکتبخونه داشت».دبستان را که به پایان رساند، به هنرستان صنعتی رفت و برق خواند: «همهی استادهامون آلمانی بودند. کلی آلمانی یاد گرفتم».او اما شیفتهی تئاتر و ذاتاً هنرپیشه بود.۱۷ ساله بود که با پیشپردهخوانی، زیر نظر پرویز خطیبی، کارش را در «تماشاخانهی کشور»، آغاز کرد. مینویسد: «من، پسربچهی کلاس اول دبیرستان، یک کراوات گَل و گشاد بهم زدند و گفتند وایسا ارکستر بزنه، بخون. حالا تا دیشب اون پایین جارو پارو میکردم. اولینبار بود که رفتم روی سن».«من عضو دونپایهام ای آقای رئیس!فقیر و بیمایهام ای آقای رئیس!»۲۰ ساله بود که نخستین نقشش را در نمایشنامهی «اولتیماتوم»، در تئاتر پاریس لالهزار، بازی کرد و ۲۵ ساله بود که نخستینبار در فیلم «واریته بهاری»، به کارگردانی پرویز خطیبی، نقش گرفت، ولی تئاتر را رها نکرد.او مینویسد: «۲۸ مرداد ۳۲ کودتا شد. همهی تئاترها را بستند. چون تو تئاتر سعدی که مال تودهایها بود کار میکردم، گرفتندم. زندون، چهار ماه طول کشید. چهار روز بعد از آزادی، ارزروم ترکیه بودم. بعد هم یک قطار و راهی آلمان».در شهر هانوفِر، روزها در کارخانهی ذوب آهن کار میکرد و شبها درس تئاتر میخواند.چهار سال بعد، به ایران بازگشت و به کار ادامه داد.او جز بازی در چندین نمایشنامه، در ۵۶ فیلم سینمایی و ۷۰ فیلم و نمایش تلویزیونی، نقش آفرید.شاید ماندگارترین نقشش «مشحسن» در فیلم «گاو»، در سال ۱۳۴۸ باشد که در فراق حیوانش مینالد و با او همذاتپنداری میکند.۴۵ ساله بود که به دانشگاه هنرهای زیبا رفت و با اینکه کارشناسان او را «دانشآموختهی عملی» میدانستند، تحصیل کرد و سه سال بعد، رشتهی نمایش و هنرپیشگی را با پایاننامهای دربارهی پیشپردهخوانی در ایران و هنر نمایشنامهنویس آلمانی هاینریش فُن کلایست، به پایان رساند.ویژگی کارش غرق شدن در نقشی بود که میآفرید.۴۶ ساله بود که نقش یک بنگاهی را در فیلم «آقای هالو» بازی کرد:«وقتی (صحنهی بنگاه را) بازی میکردیم، صاحب بنگاه نگاه میکرد. بعد از فیلم، من را خواست و گفت: تو پیش خودم بمون و با ما کار کن؛ هرچی اونها بهت میدن، من بیشتر میدم».عزتالله انتظامی، در ۹۴ سالگی، در زادگاهش درگذشت.با استفاده از منابع🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
سالگرد درگذشت عزت سینمای ایران #عزتاللهانتظامیمردم سرزمینم! من برای شما همیشه همان عزتم، همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانههای لاله زار با تشویقهای شما بزرگ شدهام... همانی که همراه شما با دردهای ایران بسیار گریستهام و با شادیهایش لبخندها زده ام... برای شما من همیشه همان عزتم... بچهای از سنگلج..."🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
درود و ارادت برای آشنایی بیشتر با وزن شعر نیمایی مطالعهٔ مقالهٔ «نوعی وزن در شعر امروز فارسی» از مهدی اخوانثالث که از فروردین ۱۳۴۲ در چند شمارهٔ نشریهٔ پیام نوین چاپ شده و در «پرتال جامع علوم انسانی» در دسترس است و چاپ یکجای آن در کتاب ارزشمند بدعتها و بدایع نیمایوشیج، از اخوانثالث؛و برای آشنایی با عروض فرخزادی، مطالعهٔ مقالهٔ «نوعی دیگر از وزن در شعر امروز فارسی» نوشتهٔ سعید رضوانی، چاپشده در نامهٔ فرهنگستان، پاییز ۱۳۸۹؛بسیار مفید میتواندباشد.با ارادت فراوان علیرضا باغبانC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
راههایی که نوشتن هایکو میتواند شعرهای بلندتر شما را غنیتر کندعادله کنی (Adele Kenny)نوشتن هایکو میتواند:۱. حس و توانایی شما در تصویرسازی را تقویت کند.۲. دقت و توجه شما را به جزئیات افزایش دهد.۳. فشردگی، ایجاز و شفافیت را به شما بیاموزد.۴. اهمیت حذف واژههای زائد را به شما یادآوری کند.۵. توانایی شما را در سرودن شعرهایی روشن و سنجیده افزایش دهد؛ حتی زمانی که معنا و مضمون شعر پیچیده است.۶. به شما بیاموزد چگونه سطرها را بهگونهای بشکنید که هم منطق روشنی داشته باشند و هم این منطق خودنمایی نکند.۷. به شما نشان دهد چگونه میتوان با کمترین واژهها، تصویری روشن آفرید؛ بیآنکه همهچیز را توضیح دهید و در عین حال، اندکی ابهام و امکان دریافتهای متفاوت را باقی بگذارید.۷. زمینهای برای شکلگیری شعرهای بلندتر فراهم کند. یک هایکو میتواند گسترش یابد و به شعری بلندتر تبدیل شود؛ یا آغاز شعر باشد، یا پایان آن، یا در جایی از میانهی شعر قرار گیرد.۸. به درک این اصل کمک کند که شعرهای خوب، به جای توضیح دادن، نشان میدهند.۹. توانایی شما را در ایجاد پیوند، آشکار کردن و غافلگیر کردن افزایش دهد.• عادله کنی، شاعر و نویسنده آمریکایی، زادهی رَهوِی در نیوجرسی، بیش از ۲۶ کتاب منتشر کرده و سالها در عرصهی شعر و هایکو، آموزش نویسندگی و فعالیتهای ادبی و هنری فعال بوده است. او جوایز گوناگونی دریافت کرده است.#هایکو #شعربا سپاس از#استادیوسفصدیقگرامی🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
این، تنها صدای به جا مونده از سهراب سپهری استC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
نگارش دهم تا دوازدهم(نگارش و نویسندگی)t.me/negareshe10@negareshe10
جلوههایی از شگرد طنینسازی (پیشآگاهی) در رمان سمفونی مردگان (۳) #دکترمحمدرضاروزبه نگاه کن چلچلهها چقدر قشنگ در آسمان میچرخند. انگار که دارند با هم حرف میزنند. (۱۰۸) وقتی چلچلهها میآیند، دل آدم برای بهار تنگ میشود. چلچلهها خبر از بهار میدهند.…نقد و تحلیل رمان سمفونی مردگان اثر عباس معروفی، دکتر محمدرضا روزبه، فروردین ۱۳۹۵انجمن کتاب پارسی؛ بروجرد🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
جلوههایی از شگرد طنینسازی (پیشآگاهی) در رمان سمفونی مردگان (۲) #دکترمحمدرضاروزبه نیز در همان اوایل رمان میخوانیم: یک خواهری هم بود که اسمش آیدا بود، آن پشت و پسلهها در آشپزخانه یا انباری، با درد رماتیسم میساخت و میسوخت و سوخت. (ص ۱۲) خواننده…جلوههایی از شگرد طنینسازی (پیشآگاهی) در رمان سمفونی مردگان (۳)#دکترمحمدرضاروزبه نگاه کن چلچلهها چقدر قشنگ در آسمان میچرخند. انگار که دارند با هم حرف میزنند. (۱۰۸) وقتی چلچلهها میآیند، دل آدم برای بهار تنگ میشود. چلچلهها خبر از بهار میدهند. (۱۱۲) مادر همیشه میگفت که چلچلهها پیامآور بهارند. هر سال که چلچلهها میآمدند، مادر خوشحال میشد و میگفت: «چلچلهها آمدند.» (۱۱۸)اما به گمان من [آیدین] هر وقت چلچله میدید، میخواند. (۳۳۵)و به ویژه این دو مورد:مگر مغز چلچله خوردهای؟ (۳۴۱) آیدین به چلچلهها نگاه کرد که بالای سرمان پر میزدند. چه میدانست که همین پرندههای کوچک قشنگ چه دماری از روزگار آدم در میآورند. (۲۲)این توصیفات پیاپی از چلچلهها به مثابهی سیگنالی قوی و «پیشآگاهیدهنده»، شاخکهای حسی خواننده را تیز میکند: قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ خوانندهی هوشمند درمییابد که نویسنده با این تمهیدات تکنیکی قرار است نقش مهمی در پلات داستان بر عهدهی چلچلهها بگذارد. در اواخر رمان، هنگام گشایش گرهِ اصلی ماجراها، وقتی در مییابیم که اورهان، برادر حریص و بدنهاد، برادرش آیدین هنرمند، شاعر و روشنفکر را هم از روی حقد و حسد، و هم به قصد از میدان به در کردن او و تصاحب کل اموال و ارثیهی پدری، با راهنمایی جادو زنی از طریق خوراندن "خوراک مغز چلچله"، به دیوانگی و تباهی کشانده است، چلچلهها مثل تکهای درشت از یک پازل در جای خودشان و نیز در کانون حس زیباشناسانهی ما تثبیت میشوند و زیبایی و شکوفاییِ ساخت و صورت رمان را به اوج میرسانند. در اینجا به خواننده، حس و حلاوتی دست میدهد که مشتاق بازگشت به ابتدا و بازخوانی این رمان زیبا و شورانگیز میشود. در انتها از شما همراهان ارجمند دعوت میکنم که فایل صوتی من با عنوان " نقد و تحلیل رمان سمفونی مردگان" (۱۳۹۵: انجمن کتاب پارسی) موجود در کانال تلگرامیام با نشانی زیر را بشنوید:@Mohammadrezarouzbeh🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
جلوههایی از شگرد طنینسازی (پیشآگاهی) در رمان سمفونی مردگان (۱) #دکترمحمدرضاروزبه اثر هنری نیاز به ساختاری بسامان، سنجیده و هنرمندانه دارد و تحقق چنین ساختاری مستلزم داشتن قریحهی سرشار هنری، انضباط دقیق ذهنی و نیز اِشراف بر ترفند و تکنیکهای گوناگون است. …جلوههایی از شگرد طنینسازی (پیشآگاهی) در رمان سمفونی مردگان (۲)#دکترمحمدرضاروزبه نیز در همان اوایل رمان میخوانیم: یک خواهری هم بود که اسمش آیدا بود، آن پشت و پسلهها در آشپزخانه یا انباری، با درد رماتیسم میساخت و میسوخت و سوخت. (ص ۱۲) خواننده در اینجا کنجکاو میشود که: آیدا چرا و چگونه سوخت؟ آیا به واقع سوخت و آتش گرفت؟ این سوختن حقیقی است یا مجازی؟ بعدها وقتی آیدا سالها پس از ازدواج،در شهر آبادان، بر اثر فشارهای روحی جلوی چشم فرزندش خودسوزی میکند، راز و رمز این اشارت برایش آشکار میشود و ارزش معنایی و زیباییشناختی این "دال" را با همهی وجودش حس میکند. نیز اگر آیدا را رمزی از دفینه و ناموس ملی (نفت) بدانیم، ازدواجش در سال ۱۳۳۲ ( سال کودتا) با آبادانی ( استعمار تازهنفس امریکا) و خودسوزیاش در آبادان، شهر نفت، چون زنجیرهای از نمادها، مجموعا ساخت درونی و رمزی داستان را تقویت میکنند. اشارهی نویسنده در سراسر رمان به حضور مداوم کلاغها در آسمان شهر یا روی شاخههای درختان، هم تمهیدی نمادین و نشانهشناختی است: بعدها وقتی اورهان با کشتن و دفن سنگدلانهی برادر معلولش، یوسف، نزد همگان به "برادرکش" نامبُردار میشود و نیز هنگامی که با آن دسیسهی شوم، برادر دیگرش آیدین را از زیست خالص انسانی محروم میسازد، کلاغ، در پرتو نوزایی معنایی، در پیوند با آرکیتایپ "برادرکشی" و اسطورهی هابیل و قابیل، همچون ساختمایهای سنجیده به غنای فرم درونی رمان یاری میرساند. اما اشارات پی در پی نویسنده به چلچلهها در متن داستان از زیباترین و گیراترین نمودهای تکنیک پیش آگاهی در این اثر است: چشمهای مادر از قعر فرورفتگی در سقف مانده بود مثل لانهی چلچلهها در تنه درختان پیر. (۱۹)مادر گفت: «این لانهٔ چلچلههاست که دیوار را خراب کرده.» و کمک کرد که در را باز کنم. چلچلهها لانهشان را رها کرده بودند. چند تخم شکسته در لانه بود و من نگران شدم که مبادا مادرشان بیاید و بچههایش را نبینید و بدجوری گریه کنم. (۲۷) مادر گفت: «چلچلهها رسیدند. هروقت چلچلهها میرسند، عید است.» (۴۰) مادر گفت: «توی این برفها هیچ چلچلهای نمیآید.» و شروع کرد به گریه کردن. (۵۲) «همیشه وقت رفتن و آمدن چلچلهها را به خاطر داشت. میگفت: «چلچلهها را ببینید، چقدر قشنگ میآیند و میروند.» (۶۶) چلچلهها داشتند از بالای سرمان میگذشتند و به سمت جنوب پرواز میکردند. من به آیدین گفتم: «چلچلهها دارند میروند.» (۷۲) مادر گفت: «چلچلهها خبر از بهار میدهند.» و به آسمان نگاه کرد. (۸۸) در حیاط کلیسا، زیر سقف ایوان، یک لانهٔ چلچله بود که هر سال میآمدند و میرفتند. من دوست داشتم به چلچلهها نگاه کنم. (۹۴) چلچلهها از راه رسیده بودند و داشتند برای خودشان لانه درست میکردند. یکی از چلچلهها به پنجره من نزدیک شد. (۹۸) چلچلهها هم مثل آدمها به سفر میروند و برمیگردند. این را مادر بزرگم میگفت. (۱۰۴)ادامه دارد...🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
جلوههایی از شگرد طنینسازی (پیشآگاهی) در رمان سمفونی مردگان (۱)#دکترمحمدرضاروزبه اثر هنری نیاز به ساختاری بسامان، سنجیده و هنرمندانه دارد و تحقق چنین ساختاری مستلزم داشتن قریحهی سرشار هنری، انضباط دقیق ذهنی و نیز اِشراف بر ترفند و تکنیکهای گوناگون است. از جملهی این ترفند و تکنیکهای هنری، پیشآگاهی (foreshadowing) است. "در اثر ادبی پیشآگاهی شگردی است که نویسنده به کار میبرد تا خواننده را از حوادثی که بعداً اتفاق میافتد آگاه کند." (واژهنامهی داستاننویسی، جمال میرصادقی و میمنت میرصادقی، تهران، کتاب مهناز، ۱۳۷۷: ۵۴) این شگرد به منزلهی سرنخهایی از حوادث پیش رو در داستان است همراه با تحفظ هنری و پرهیز از افشای آن حوادث. بعدها با مواجههی خواننده با حوادثِ پیشآگاهی شده، هم پازل نهایی ساختار اثر به زیبایی شکل میگیرد و هم خواننده غرق در لذتی زیباییشناختی میشود. رمان برجستهی "سمفونی مردگان" (چاپ اول ۱۳۶۸) نوشتهی زندهیاد عباس معروفی از منظر تاملات و تمهیدات ساختاری و جمالشناسانه اثری است غنی و درخشان. سمفونی طرح و پلاتی سنجیده و ساختارمند دارد و نویسنده در مسیر معماری این پلات، به زیبایی از تکنیک طنینسازی یا پیشآگاهی بهره برده است، به طوری که گشایش گرههای حوادث در اواخر داستان، روح و روان خواننده را دستخوش امواج زیباییشناختی پیدرپی میکند. رمان با این جملات آغاز میشود:دود ملایمی زیر طاقهای ضربی و گنبدی کاروانسرای آجیلفروشها لمبر میخورد و از دهانهی جلوخان بیرون میزد. (سمفونی مردگان، چاپ چهاردهم، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۸: ۹) آغاز داستان با این جملات توصیفی میتواند در حکم پیشآگاهی (و در شعر، براعت استهلال) باشد، زیرا آغاز داستان با فضایی دودناک میتواند گویای فرم و فضای کلی رمان باشد: ۱. نظام روایی مبهم، دودناک، پیچاپیچ و چندلایه که خصیصهی بارز رمانهای برخوردار از جریان سیال ذهن از جمله سمفونی مردگان است. ۲. فضای تیره و دودآلود حاکم بر روابط افراد خانوادهی ساروخانی، به ویژه رابطهی پدر با آیدین، پدر با آیدا، اورهان با آیدین، مادر با اورهان و... ۳. فضای گرفته و خفقانآور اجتماعی، سیاسی و عاطفیِ حاکم بر تاریخ و جغرافیای داستان. در اینجا توصیف واقعی فضا، واجد کنشی استعاری نیز هست و نویسنده با این فضاسازی آغازین، ذهن خواننده را برای ورود به جوّی عاطفی متناسب با درونمایهی داستان مهیا میسازد. به قولی: "گشودن رمان... یعنی آغاز کردن رمان به شکلی که هم موجب تعلیق شود و هم نخستین نشانهها از پیرنگی که متعاقباً تکوین مییابد را به صورتی فشرده به دست دهد." (گشودن رمان، حسین پاینده، انتشارات مروارید، ۱۳۹۲: ۱۰) ادامه دارد... 🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
فصیحالزمان رضوانیفساییشیرازیC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
در ستایشِ روزِ زهره!#دکترایرجرضایی در باورهای کهن، هر روز را به ایزدی و یا ستارهای نسبت میدادند و از این نسبت، خوی و آیینی برای آن میساختند. آدینه در این میان، روز زهره بود؛ ستارهای که از دیرباز با عشق، زیبایی، موسیقی و طرب پیوند داشت. به قول شاعرِ بداقبالِ در بند، مسعود سعد سلمان:آدینه مَزاج زهره داردچون آمد لهو و شادی آردای زُهره جمالْ، باده در دْهکامروزم باده بِهْ گُواردبر یاد خدایگان عالَمکو مُلْکِ جهان به عدل داردسلطانْ مَلِکْ اَرسلان که جُودشچون چرخ همی زمین نگاردمِهر اَر نَبُوَد چو مِهر تابداَبر ار نَبُوَد چو اَبر بارد! زهره یا ناهید، خنیاگر آسمان بود، از همین رو، خاموشی و سوختن و سوزاندن عودش به چشم حافظ، این گونه دردناک و حسرتبار جلوه میکند:زُهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوختکس ندارد ذوق مستی، میگساران را چه شد؟!آدینه، روز طرب و بزم و نغمه، روز آسودن و سبکبالی، روزی برای رهایی از گرانباری و گشودن گرههایی بود که سختی روزهای هفته بر دل نشانده و بسته! گویی تقویم کهن یادآور میشد که زندگی تنها کار و رنج نیست؛ گاه باید ایستاد، نفس کشید، شنید، دید، دوست داشت و شاد بود.دریغا امروز، آدینهروز ما بین که چه بیفروغ و بیسرور سپری میشود: به قول م. امید: «پُر تفاوت نکند شنبه و آدینهٔ من!» مسئله تنها مویه بر فراموشی یک سنت کهن نیست؛ مسئله این است که شادی و شور زندگی در غوغا و غبار ابتذال سیاست گم شده و به حاشیه رفته! آدینه باید روزی باشد برای آهستهتر زیستن، بیشتر دیدن، کمتر شتاب کردن و دویدن. روزی برای اندکی رهایی، اندکی دیدار، اندکی موسیقی و شعر و شراب و شادی، روزی برای گلگشت و تفرج و تماشا. روزی برای به یاد آوردن این حقیقت ساده که زندگی فقط گذر روزها نیست، بلکه زیستنِ آنهاست. بادا که زهره، عودش را تازه کند و ساز خوشش را از سر گیرد.بیست و سوم مردادماه ۱۴۰۵🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
۲۳ مرداد زادروز علی حاتمی، شاید ایرانیترین فیلمساز که فیلمنامههای او گواه روشنی برای پاسداری از زبان فارسی و هویت ایرانی باشد.و این هم یادداشتی که چند سال پیش نوشته بودم:#استادعلیرضاحیدری share.google/5weOWXviNASdzJwfb%E2%80%8C%E… @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
۲۳ امرداد زادروز علی حاتمی کارگردان، فیلمنامهنویسمملکت رو تعطیل کنید دارالایتام دایر کنید؛ درستتره. مردم نان شب ندارند؛ شراب از فرانسه میآید. قحطیست، دوا نیست، مرض بیداد میکند، نفوس حقالنفس میدهند... باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم! میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی؛ سر بریدن از ختنه سهلتر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته؛ سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشمها خمار از تراخم است؛ چهرهها تکیده از تریاک... اون چهارتا آب انبار زمان شاه عباس هم آبش کرم گذاشته. ملیجک در گلدان نقره میشاشد؛ خلق خدا به چه روزی افتادهاند از تدبیر ما...سکانسی از فیلم حاجی واشنگتن_ ساختهی علی حاتمی, با بازی زنده یاد عزتالله انتظامی🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
"از کاریکلماتورها"*#دکتراحمدرضابهرامپورعمران نابینایان آدمهای دهنبینی هستند.خوشهچین بدونِ کاشت و داشت، برداشتمیکند.پزشکِ شاعرمسلک نوارِ قلب را دلنوشته میخوانَد.با پشهی نشسته بر تنام احساسِ همخونی میکنم.نخستین انسان آدم بود، آیا آخرین آدم انسان خواهدبود؟!کارگرِ باغیرت عرقِ جبین میریزد تا آبرویاش نریزد.کلیدسازِ بیمروّت دوستدارد همه به درِ بسته بخورند. وقتی محکوم به پرداختِ دیه شدم، دانستم انسان چه موجودِ گرانبهایی است.سگِ بیکلّه پاچهی صاحباش را میگیرد.بازها و کبوترها پرندگانِ همجنسگرایی هستند.نمیدانم چرا به وزینترین آهنگهای جهان، گرمی جایزهمیدهند؟!آدمِ منزوی آشناییزداییمیکند.والدین درحقّ فرزندانِ خود بزرگنماییمیکنند.هزاران سال پیشاز آرمسترانگ، خانمها پابهماه گذاشتند.برای گریز از سرشکستگی، کلاهِ ایمنی بر سر میگذارم.مرگ، جشنِتولدِ سالگرد است.خطوط ریل، به اصلِ دوری و دوستی، ایماندارند.باغبانِ خسیس، با سیستمِ قطرهای درختان را آبیاریمیکند.نمیدانم چرا کودکِ درونام رشدنمیکند.رودخانهها سربهسرِ دریا میگذارند.*از اثرِ نویسنده: رفتنت برایم آمد نداشت، انتشارات مروارید.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
صبح است از این مرحلهی یأس به در زن چون صبح تو هم دامن آهی به کمر زن#بیدل#موسیقی #بیکلام خاص نگارش و نوشتن🌸🌸C᭄𝄞 @negareshe10─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
گالری تصاویر ادبی pinned «C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi ♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─»
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
سبکشناسی آثار داستانی فرشته ساری زمینه و هدف سبک, شیوه بیان یک نویسنده یا شاعر است. سبکشناسی از دیرباز مورد توجه ادیبان و منتقدان بوده است. بررسی دقیق یک اثر ادبی علاوه بر تبیین سبک خالق آن اثر, ما را با اوضاع اجتماعی, سیاسی, فرهنگی زمانها آشنا میکند. سبک زنانه, نوشتن از ذهن و زبان زنان است. فرشته ساری فارغ التحصیل رشته کامپیوتر و ادبیات روسی است. او در دهه های گذشته آثار مختلفی در حوزه شعر, داستان و ترجمه به چاپ رسانده است. در این تحقیق به این پرسشها پاسخ داده میشود: ویژگیهای زبانی آثار فرشته ساری چیست؟ ویژگیهای ادبی داستانهای ساری چگونه است؟ چه رابطه ای میان افکار و اندیشههای ساری و خلق آثار او دیده میشود؟ چرا حضور زنان در آثار فرشته ساری پررنگتر است؟ نقاط ضعف و قوت آثار ساری کدام است؟ روش مطالعه پژوهش حاضر از نوع کیفی بوده و روش تحقیق آن توصیفی-تحلیلی است. شیوه گردآوری مطالب با روش کتابخانه ای انجام شده است. روش کار به این صورت بود که ابتدا منابع و کتابهای مهم سبکشناسی, مقالات, پایان نامه ها و رسالههای سبکشناسی مورد مطالعه قرار گرفت. پس از آن بر اساس شاخصهای سبکشناسی شمیسا در سه سطح زبان, ادب و تفکر آثار داستانی فرشته ساری ارزیابی گردید. برای بیان بسامد سبکی داستانهای بلند ساری مروارید خاتون, جزیره نیلی, آرامگاه عاشقان, میترا, پریسا و عطر رازیانه (1307 صفحه) بررسی شد. یافتهها زنان در سالهای اخیر همزمان با دستیابی به جایگاهی غیرقابل انکار در ادبیات ایران, توانستهاند در شناساندن عواطف, نیازها, تواناییها و حقوق زندگی همجنسان خود به جامعه کمک کنند. نویسندگان زن معاصر بهویژه نسلهای جدیدتر آنها, با دانش و بینش وسیع خود به دفاع آگاهانه از حقوق خود پرداخته و مختصات ارکان شهر خود را در مقابل دیدگان مخاطبان به نمایش گذاشتهاند. نتیجهگیری با مطالعه آثار داستانی فرشته ساری از دیدگاه زبانی و تحلیل آوایی بیشترین درصد کلمات را در همه رمانها اسمها, صفاتها و قیدها تشکیل میدهند. در تحلیل واژگانی بیشترین بسامد کلمات را واژه رنگها تشکیل میدهند. در تحلیل نحوی بسامد میانآوری فعلها در یک حد و به میزان کم است. از دیدگاه ادبی کنایه بیشترین بسامد را دارد. کنایات او از نوع ایما است و بیشتر آنها کنایههای رایجی هستند که همه به آن آشنا هستند. از دیدگاه فکری اکثر آثار نویسنده رویکردی اجتماعی دارند و نویسنده برای نزدیک شدن به متن جامعه تلاش کرده است.C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
جز خیالت هیچ شمعی در شبستانم نسوخت#حسینمنزوی یاد عزیزانِ رفته بهخیر🖤🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
"نیما و آوازهای کوچهباغی"#دکتراحمدرضابهرامپورعمران سبکی که ایرج و امثالِ ایرج اجرامیکردند مشهور بودهاست به "غزلخوانی" یا آوازهای "کوچهباغی". در تعبیرِ "غزلخوانی" "غزل" احتمالاً همان غزلی است که گاه در شعرِ قدما بهصورت "قول و غزل" نیز دیدهمیشود. از مولفههای اصلی این سبک، اشعار و ریتم و آهنگِ عامهپسندِ آن است. عشق، فراق، تنهایی و گله از بیوفاییِ زمانه، و درنتیجه دمغنیمتشماری و خوشباشی از مضامین اصلیِ آوازهای کوچهباغی است. "غزل"خوانی و چهچهزنی نیز از عناصرِ اصلیِ آوازهای کوچهباغی است. در دهههای گذشته، این سبک بهویژه محبوب برخی مشاغل، ازجمله رانندهها، و نیز رایج در بعضی اماکن، ازجمله کافه، قهوهخانه و زندان، بودهاست. ازقضا آوازِ ایرج اغلب در همین فضاها اجرامیشد.کموبیش میتوان این سبک از خوانندگی یا آوازِ ایرانی را با فیلمفارسی در عالمِ سینمای دهههای چهل و پنجاه، سنجید؛ تعبیری تحقیرآمیز که دکتر هوشنگِ کاووسی در نقدِ سینمای بدنه و گیشهپرورِ آن سالها، بهخصوص محصولات استودیوی دکتر کوشان و امثالِ او، بهکاربرد و ماندگار هم شد. ازهمینرو، قشرِ روشنفکر و طبقهای که خود را نخبه و نمایندهی تجدد و روشنفکری میدانستند، اغلب این سبک از آواز را مختصّ جاهلمآبها و لات و لوت و جنوبشهری و عقبافتاده میپنداشتند.اما از دیگرسو میدانیم که بزرگانِ موسیقی ایران به این سبک و سنت توجهداستند. استاد ابوالحسن صبا به آوازهای کوچهباغی توجهداشتند؛ استاد کسایی ایرج را پهلوان آوازِ ایرانی میخواندند؛ و میدانیم که یکی از سرچشمههای هنرِ استاد شجریان، هنرِ آوازخوانیِ رشکبرانگیزِ ایرج بودهاست. هنرِ ایرج را گاه در چهچهههای دقیقِ استاد شجریان میتواندید.اما غرض از این یادداشت، اشارهای است به تعلقخاطرِ پدرِ شعرِ نو، با همهی فرنگیمآبیهایی که به او نسبتمیدهند، به آوازِ کوچهباغی. نیما در یادداشتهای روزانهاش، ذیلِ مدخلِ "آوازهای کوچهباغی" که او خود آن را "آوازِ اصیلِ تهرانی" میخوانَد، مینویسد:"سالها و خیلی سالهای پیشازاین من با ابوالحسن صبا و پیش از او با دیگران، درخصوصِ این آوازِ اصیلِ تهرانی صحبتمیکردیم. [...] من بهقدری از این آواز خوشممیآید که حالم عوضمیشود. من خودم این آواز را بهصورتهای مختلفِ اصیلِ خود که هنوز کسی بلد نیست میخوانم _چندجا هم شنیدهاند و خوششانآمدهاست. _ من راههای گردآلودِ بیگل و گیاهِ اطرافِ تهران و ری و ورامین را با قلعههای آن میبینم_ در من این آواز تاثیرِ عجیبی دارد. مثلِ "زنگِ شتر" که آهنگش را بهطورِ کامل از پدرم دربینِ تارزدناش یادگرفتهام و او از استاد آقاحسینعلی [؟]* یادگرفتهبودهاست.من این آواز را دوستدارم. خودِ تهرانی نمیداند که این آواز چیست؟ درخصوصِ تهران و تجریش که (توابعِ رستمداد [؟])** بود جُنگها و یادداشتها دارم؛ کلیهی تجریش ملکِ محمدرضاخان جدّ من بود که با آقامحمدخان جنگمیکرد. بسیاری از نامهای شمیران طبری است؛ و من حوصلهکردهام که بنویسم. [...] میخواستم تمامیِ اسامیِ غلطبهکاربردهشدهی طبری را در تواریخ اصلاحکنم و وقت نشد. بسیار اسرار و وقایع ماند؛ در قدیم هم میماند." (یادداشتهای روزانهی نیما یوشیج، بهکوشش شراگیم یوشیج، انتشارات مروارید، ۱۳۸۷، ص ۱۹۵).*احتمالا آقا حسینقلی درست است که از استادان موسیقی اصیلِ ایرانی و از ردیفدانان برجستهی عصر قاجار بود. استاد علیاکبرخان شهنازی فرزندِ ارشدشان بودهاست.** دراصل باید "رستمدار" باشد که نامِ قدیمی شهرستان نور بودهاست.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
حرف نگفتهخواننده: #ایرجترانهسرا: #بهمن_میریآهنگساز: #بهزاد_خدارحمیبرگرفته از کانال طربستان🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🎧 ایرج خواجهامیرییک شاخه گل، شمارهی ۴۰۶دستگاه: شورما زنده به عشقیم، فنا را نشناسیمشایستهی دردیم، دوا را نشناسیم🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
«سیدحسنِ حسینی و پرویزِ شاپور»#دکتراحمدرضابهرامپورعمران هنگامِ مواجهه با اشعار و عباراتِ موجز و کلماتِ قصار و کاریکلماتورهای سیدحسنِ حسینی، کموبیش میشد حدسزد او از پرویزِ شاپور متأثربودهاست. اما با انتشارِ یادداشتهایی که روزِ مراسمِ ختمِ شاپور، در دفترِ یادبودی ثبت شده، اکنون دیگر این مسألهٔ مسلمی است. در این دفتر، کسانی همچون محمودِ دولتآبادی، شمسِ لنگرودی، سیدعلیِ صالحی و .... مطلبنوشتهاند. یکی از این افراد سید حسنِ حسینی است. ازقضا او در یادداشتِ کوتاه و دقیقِ خویش بر «موجزنویسی، نکتهیابی و ظریفاندیشیِ» شاپور تأکیدکردهاست. و در همین یادداشت کوتاه، وامگیریِ مناسبِ با حال و مقامش از کلامِ فروغ، خود از نکتهسنجیِ او حکایتدارد. بهخصوص که با وامی از شعرِ فروغ کلامِ خود را مزیّنکرده:«پرویزِ شاپور، به یک نسلِ کامل، موجزنویسی، نکتهیابی و ظریفاندیشی را تعلیمداد. بیسروصدا زیست و بیسروصدا رفت. اما از آن «تنها صداها است» که میمانَد. روانش شاد! حسنِ حسینی». (قلبم را با قلبت میزان میکنم [کاریکلماتور]، پرویزِ شاپور، انتشاراتِ مروارید، چ ششم، ۱۳۹۰. ص ۵۸۳).🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
بانک پرسشنامه رایگان👇👇👇t.me/+Yfi6f-sLJHk0YjY0%E2%9C%85%D9%87%D8%… دانشجویی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلمهای آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.✅این فولدر کلی ویدئو و فایلهای آموزشی در حوزههای مختلف روانشناسی؛زبان؛ادبیات،کنکوری داره و کلی اطلاعات مفید و فرصتهای شغلی بهتون میده😍فقط کافیه دکمهی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی 👇👇👇#ظرفیت_محدودhttps://t.me/addlist/tJ9cH4YMK4ViNjk0
ادبیات برتر، کانال درسی(متوسطه اول و دوم)eitaa.com/joinchat/772212178Cfe078319f3
«کلماتی که در آینه خندیدند»؛ در سوگ #پرویزشاپور۱۵ مرداد به مناسبت سالروز خاموشی معمار کاریکلماتوردر تاریخ ادبیات معاصر، گاهی ظهور یک «ژانر»، نه یک اتفاق، که یک انقلابِ مینیاتوری است. پرویز شاپور، با ابداع «کاریکلماتور»، نه تنها واژگان را از قفس تعاریف کلاسیک رهانید، بلکه به کلمات آموخت که چگونه در آینه، به خود بخندند. امروز که در سالروز وفات او میایستیم، دیگر از «طنز» حرف نمیزنیم؛ از «فلسفهی فشرده» سخن میگوییم.شاپور، با نگاهی که انگار از دریچهی یک دوربین عکاسی سوررئال به جهان مینگریست، پیچیدهترین مفاهیم زیستی را به چنگِ ایجاز کشید. او به ما آموخت که میتوان با چند کلمهی ساده، هستی را به مسلخ پرسش برد؛ آنجا که نوشت: «فقط در سایه است که میتوان به آفتاب فکر کرد» یا «به خاطر آنکه دست معشوقه به دستم برسد، دست به دعا برداشتم»او در کاریکلماتورهایش، تضادهای ناپیدای زندگی روزمره را چون نگاتیوهایی که در ظهور ذهنی به تصویر درمیآیند، آشکار میکرد. کار شاپور، آغشته به «شطحیات مدرن» است؛ همان چیزی که او را از هجوپردازان مرسوم جدا میکند. او با واژه، «شوخی» نمیکرد؛ او با واژه، «ریاضیات ذوق» را پیریزی میکرد.امروز، میراث شاپور تنها در کتابهایش نیست؛ او در شیوهی نگاه ما به جهان، در درک کوتاهی عمر و در جستوجوی معنا در پسِ پردهی کلمات ساده، زنده است. او به ما یاد داد که گاهی برای بیان عمیقترین دردهای بشر، نیازی به اطناب نیست؛ کافی است کلمات را کنار هم بنشانیم تا با یکدیگر، حقیقت را زمزمه کنند.یاد پرویز شاپور، که کلمات را از بند تکمعنایی رهانید و به آنها «حق خندیدن» داد، در تاریخ ادبیات فارسی مدرن، همواره جاویدان خواهد بود. او خود، کاریکلماتوری بود که در کتاب زندگی، با ایجازی غریب، بیشترین «حضور» را از خود بر جای گذاشت.✍️ #اصغر_رضاییگماری #کاریکلماتور #پرویزشاپور #پرویز_شاپور #پرویزشاپورC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
نبودنت کمر بودنم را میشکند#پرویزشاپور#کاریکلماتور یاد عزیزانِ رفته بهخیر🖤🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
«خسته نباشی شاپورخان!» #دکتراحمدرضابهرامپورعمران پرویزِ شاپور قالبی را به قالبهای ادبیِ زبانِ فارسی افزود و این بههیچروی توفیقِ اندکی نیست. گرچه در ادبِ فارسی اَشکالی همچون «ضربالمثل»، «کلماتِ قصار» (جوامعالکلم) پیشینهدارد، اما این قالبها کمتر بهمثابهِ فرمی مستقل شناختهمیشده. این نمونهها اغلب ضمنِ دیگر قالبهای ادبی خلقمیشده یا از دلِ ماجرا و حکایتی بیرونمیآمده و بهسببِ ظرفیّتِ بالای ادبی، زبانزدِ خاصوعام میشدهاست. ازهمینرو از میان نویسندگانِ کهن کسی ضربالمثلنویس یا کلماتِ قصارنویس نبوده. مصراعی از انوری یا سعدی و حافظ مَثَل میشده یا عبارتی از حکایتی از گلستان* یا ماجرایی نقلشده از بزرگمهر، کلمهٔ قصار میشده. «شعرِ مُفرَد»سرایی (در سراسرِ ادبِ فارسی) و «مصراع»گویی (در عهدِ صفوی) نیز گرچه رایجبوده اما هیچگاه توفیقِ چندانی نیافت.تنها قالبِ مستقلی که از این جهت با کاریکلماتور سنجیدنی است رباعی است؛ البته تاحدودی دوبیتی را نیز میتوان به آن الحاقکرد. ارتباطِ این مقدمه با عنوانِ یادداشت در آن است که پرویزِ شاپور در مصاحبهای به نکتهای اشارهکردهبود که بهگمانام بسیار مهم است؛ و آن شیفتگیِ اوست در سالهای کودکی و نوجوانی به رباعیاتِ خیام. احتمالاً انس با قالبِ موجزِ رباعی خودآگاه یا ناخودآگاه در توفیقِ شاپور در ایجازِ کاریکلماتورهایش بیتأثیر نبوده. نویسنده جای دیگر تأثیرپذیریِ قطعاتِ کوتاه و ساختمندِ نیما را (در یکیدودههٔ پایانِ شاعریاش) از شکلِ رباعی نشانداده. و میدانیم که از نیما نیز بیشاز هزار رباعی باقیماندهاست. اینک نمونههایی درخشان از کاریکلماتورهای شاپور به نقل از مجموعهآثارش («قلبم را با قلبت میزان میکنم»، انتشاراتِ مروارید):بهیادندارم نابینایی به من تنهزدهباشد (۲۸)سلام متواضعترینِ واژهها است (۳۱).درخت دولاشدهبود صندلی را بومیکرد (۱۰۵).زندگی بین تولد و مرگم فاصلهانداخت (۱۵۸).نوابغ دو تاریخِ تولّد دارند (۱۷۴).به عقیدهٔ گربه خوشمزهترین میوهٔ درخت پرنده است (۲۱۷).آبِ تنبل، دنبالِ چاله میگردد (۲۹۰).دنبالِ خودم میگشتم که ترا پیداکردم (۴۰۳).خوابِ آخرت احتیاج به لالایی ندارد (۵۲۵).ایکاش سنگِ قبرِ مشترکی داشتیم (۵۳۷).* در بابِ هشتمِ گلستان، عباراتی مستقل آمده که برخیشان بسیار کاریکلماتورگونه است.🌸🌸C᭄𝄞 @negareshe10─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
"کاریکلماتور و خیابانِ خلوتاش" (به یادِ پرویز شاپور)#دکتراحمدرضابهرامپورعمران جایی خواندم که خیابانِ کاریکلماتور خیابانِ خلوتی است. هرکه گفته، درست دیده و راست گفته. چندیندهه از زمانی که شاپور در زبانِ فارسی این خیابان را گشود و نامِ خلاقانهای که شاملو بر آن نهاد، میگذرد، اما هنوز که هنوز است بسیاری از ادیبان حتی با نام و نشانِ کاریکلماتور نیز بیگانه اند. تاآنجاکه میدانیم نخست استاد سیروسِ شمیسا در کتاب "انواعِ ادبی"، کاریکلماتور را بهعنوانِ گونهای نو درکنارِ دیگر گونههای نثرِ امروز طبقهبندیکردند. اما جای این فرمِ نو و جذاب، همچنان نیز گاه در کتابهای پژوهشی و دانشگاهی خالی است.مثلاً آقای دکتر منصور رستگار فسایی در کتاب "انواعِ نثرِ فارسی" بخشی را به این فرم اختصاصدادهاند. ایشان نخست در بخشی کوتاه پیشینهی کاریکلماتور و فضلِ تقدمِ شاپور را یادآورشدند، اما دریغ که وقتی نوبت به نقل نمونهها میرسد روشنمیشود حتی آشناییِ اجمالی با این قالب و فوتوفنِ آن ندارند. گمانمیکنم ایشان تمامیِ نمونهها را از یکیدو دفترِ نخستِ شاپور نقلکردهاند. گواینکه در همان دفترها نیز دستکم دهبیست عبارتِ موجزتر و قابلِ تأملتر میشدیافت، اما در آنچه نقل شده تقریباً هیچ اثری از شوخی و شنگی و شاعرانگی و دیگر مزیتهای کلامِ شاپور دیدهنمیشود. به این چند نمونه بنگرید:_ "از تولدم فقط موهای سفیدم را بهیاددارم که رنگش بهمرورِ زمان به فلفلنمکی گرایید و حالیکه این سطور را رقممیزنم، یکدست سیاه شدهاست."_ " از هفتسالگی به مدرسه رفتم. خوب یادممیآید زنگهای دیکته وقتی (جا) میانداختم، کیفم را زیر سرم میگذاشتم، و در آن(جا) آسوده به خواب عمیق فرومیرفتم"._ "حالا که صحبت از جشنِ تولد بهمیانآمد، بد نیست این را هم بدانید که چون تاریخ تولد جسم و روحم باهم فرقمیکند، مجبور ام سالی دوبار برای خودم جشن تولد بگیرم"._ "عادتِ عجیبی هم که دارم این است که تا روبان سیاه به یقهام نزنم، غیرممکن است صفحهی ترحیم و تسلیت روزنامهها را بخوانم"(انواع نثرِ فارسی، دکتر منصور رستگار فسایی، سمت، چ هشتم، ۱۳۹۷، صص ۵_۳۴۴).بهراستی که خیابانِ کاریکلماتور، بسیار خلوت است. این نمونهها، سیاهمشقها یا موادِ خامِ کارِ شاپور و درحقیقت نقطهی عزیمتِ تجربهگریهای او در این عرصه بوده. امروز که به کارنامهی پربرگوبارش مینگریم، این عباراتِ دارای اطناب و بهگمانام خنک، حتی نمونههایی میانمایه نیز بهشمارنمیرود. شاپور احتمالاً بعدها با سیرابشدن از سرچشمههایی همچون ضربالمثلهای فارسی، گلستان سعدی، رباعیات خیام و نیز شعرِ سبکِ هندی است که به آن عباراتِ رشکبرانگیز دستمییابد.حال نمونههای نقلشده را بسنجید با این عباراتِ شوخطبعانه و اندیشمندانه از پرویزِ شاپور:آدمِ احساسی با قلبش فکرمیکند.سایهی چهار نژاد یکرنگ است.هیچوقت اسمِ فاعل و اسمِ مفعول را تنهانمیگذارم.قاهقاهِ خندهام نمیگذارد هقهقِ گریهام را بشنوی.آبِ تنبل، دنبالِ چاله میگردد.برایاینکه غرور بر چراغ مستولینشود، در روز روشناشمیکنم.به عقیدهی گربه خوشمزهترین میوهی درخت پرنده است.درخت دولا شد و صندلی را بویید.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
سلام متواضعترینِ واژهها است#پرویزشاپور# کاریکلماتور سلام و مهر و فروتنیروز ِ نو مبارک#موسیقی #بیکلامخاص نگارش و نوشتن *با یادی از پدر کاریکلماتور ایران #پرویزشاپور 🌸🌸C᭄𝄞 @negareshe10─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
#نامهنگاری در بیروزگاری سکوتِ ناچار پروانه و نور، بین نگاه من و مناظر، بین اینهمه پاچرخاندن و افقهای گونهگون، بین اینهمه راه و بیراهه، رنگ و بیرنگی، یقین حضور توست که گرم و گس و ملس میکند احساسم را! عمق وجودم را!#حسینپناهینامههایی به آنا۱۴ مرداد، سالروز درگذشت «حسین پناهی» یادش گرامی!🌸🌸C᭄𝄞 @negareshe10─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
«نیما و انقلابِ مشروطه»*#دکتراحمدرضابهرامپورعمران نیما هنگامِ امضای فرمانِ مشروطه (۱۲۸۵ ه. ش) حدوداً دهساله بود. اما ازآنجاکه پژواکِ صداهایی که از تهران، تبریز، مشهد و رشت برخاستهبود به مازندران و حتی دهکدهٔ یوش نیز رسیدهبود، او احتمالاً از همان کودکی با مفاهیمی همچون انقلاب و شورش، آشناییِ اجمالی داشت. مطابقبا برخی منابع، یوش نیز در همان سالها موردِ تاختوتازِ نیروهای حکومتی قرارگرفت. بنابراین نیما دورانِ نوجوانیاش را در حالوهوایی مشروطهاش گذراند. او حتی در یکی از یادداشتهای روزانهاش، اشارهمیکند حدودِ سالهای ۱۲۹۰_۱۲۸۸ ه. ق، مردی «مرموز» با عبایی بوشهری، پسازآنکه ازجانبِ امیرمؤیّدِ سوادکوهی ناامید شد، به سراغِ پدرِ من آمد تا او را برای پادشاهی برگزیند. این سخنِ نیما تاچهحد با واقعیت منطبق باشد و یا زادهٔ صرفِ تخیّل شاعرانهاش باشد، اکنون مدّنظر نیست، سخن بر سرِ آگاهیِ نیمای نوجوان از حال و هوای سیاسی و اجتماعیِ آن سالها است.اگر آرمانهای سیاسیِ سالهای آغازینِ سدهٔ چهاردهم را بهگونهای ذیلی بر مطالباتِ مشروطهای تلقیکنیم، نیما دورانِ جوانیاش را نیز در فضایی مشروطهای گذراند. او در مقدمهٔ دفترِ شعرِ خانوادهٔ سرباز، بهصراحت مینویسد: «انقلابهای اجتماعیِ حوالیِ سالهای ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱، شاعر (نیما) را به راههای دیگری مشغولداشت». و درادامه میافزاید، جنونی که محصولِ زندگیِ «اهلِ کوهپایه» است، او را به جنگل و کوه کشاند. و این سالها، همان سالهایی است که عشقی و عارف، درپیِ گرفتنِ «عیدِ خون» و نواختنِ «مارشِ خون» هستند؛ سالهایی که ایران پریشان است و شیخ محمدِ خیابانی، کلنل محمدتقیخانِ پسیان، میرزا کوچکخان و لاهوتی، افکاری درسرمیپرورانند و در عرصهٔ عمل نیز اقداماتی انجاممیدهند. مرورِ نامهای (نوشته در سال۱۳۰۰) از نیما خطاب به مادرش، ذهنیتِ انقلابیاش را که بیشتر متأثّر از اعلانِ جمهوری سرخِ گیلان و اندیشههای برادرش لادبُن بود، برملامیسازد:«مادرِ عزیزم! گریهنکن! از سرنوشتِ پسرت شکایتنداشتهباش! پسرت باید فردا در میدانِ جنگ، اصالتِ خود را بهخرجدهد. با خونِ پدرانِ دلاورم، به جبینِ من دو کلمه نوشتهشدهاست: خون و انتقام».نیما همین سال خطاب به برادرش مینویسد: «تا چند روزِ دیگر از ولایت میروم [...] اگر موفق شدم، همهمهای تازه در این قسمت از البرز بهتوسطِ من درخواهدافتاد».اما این تبِ تند زود بهعرقمینشیند و نیما اندکاندک به درونِ خویش میخزد و از انقلاب و شورش به رمانتیسم میگراید و از مدعیانِ اینعرصهها سرخوردهمیشود. سالِ ۱۳۰۵ با سرخوردگی مینویسد: «من سالها مردم را سنجیدهام [...] انقلاب و اشخاص را شناختهام». نیز سالِ ۱۳۰۸ چنین مینویسد: «پشیمان ام چرا به انقلابِ عدهای، بدونِ اینکه فکرکنم، اطمینانکردم و از اضمحلالِ دستهای دیگر خوشحال شدم».نیما انقلابِ مشروطه را سرآغازِ دورهٔ جدیدی از تاریخِ میدانست و سالِ ۱۳۱۰ به بیستوششسالهشدنِ «ادبیاتِ جدید» اشارهمیکند. او بهطورکلی «تجدّدِ» ادبیاتِ مشروطه و اشعارِ «وطنی» و «عمومی و بازاری»، «شعرِ توپ و تفنگدار» و بعدها «ماشیندارِ» آن را میستود و ضروری میدانست اما آن را نارس و ناقص ارزیابیمیکرد.نیما همچنین به آثارِ اندیشمندان و نثرنویسانِ آن دوره توجهی ویژه داشت؛ نشانههای آشنایی و شیفتگیِ او به آثارِ آخوندزاده (از دورهٔ کودکی) و «جیجکعلیشاهِ» بهروز و «یکی بود یکی نبودِ» جمالزاده و نیز آثارِ طالبوف، مراغهای و جمالالدینِ اسدآبادی و ملکمخان، در جایجای نوشتههایش آشکار است.* تلخیصی است از بخشی از اثرِ نویسنده: در تمامِ طولِ شب: بررسیِ آراء نیما یوشیج، مروارید، صص ۱۹۸_۱۷۳).🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
چهاردهم مردادماه، سالروز صدور فرمان مشروطیتادبیات مشروطهمقالهای از دانشنامۀ زبان و ادب فارسینویسنده: باقر صدرىنیاآن بخش از ادب فارسى که مقارن با تکوین مبانى فکرى جنبش مشروطه خواهى آغاز شد و تا حدود سال ۱۳۰۵ش استمرار یافت. تعیین دقیق محدودۀ تاریخى ادبیّات مشروطه خالى از دشوارى نیست؛ سرآغاز آن را، با اندکى تسامح، مىتوان دهۀ سوم حکومت ناصرالدّین شاه و پایان آن را چند سال پس از کودتاى ۱۲۹۹ش و تثبیت قدرت رضاشاه دانست. پژوهندگان تاریخ ادبیّات فارسى، بدون بحث مستوفى دربارۀ محدودۀ زمانى ادبیّات مشروطه، آن را حدّ فاصل ادبیّات دورۀ بازگشت و ادبیّات جدید تلقّى کردهاند.مواجهۀ آگاهانۀ ایرانیان با واقعیّتهاى جهان غرب، هر چند از دهههاى نخست قرن سیزدهم ق آغاز شده بود، تا دوران حکومت ناصرالدّین شاه تأثیر ادبى قابل ملاحظهاى در پى نداشت. این ایرانیان، به گواهى آثارشان، بیشتر مجذوب جلوههاى مادّى و احیاناً سیاسى و اجتماعى تمدّن غرب بودند و به تحوّلات ادبى آن سامان اعتنایى نداشتند.🔴برای دیدن متن مقاله به نشانی زیر در وبگاه فرهنگستان مراجعه کنید:🌐 apll.ir/?p=19885@theapll%F0%9F%8C%B8%F0%9…
🍀💐🌼 از بهترین و دلنشینترین کانالهای تلگرام لذت ببریم📕 ذکرهای شگفت انگیز 📿@jazbaramashh🧿 دل تراپی@Del_Therapy🌻 فلسفه بدون مرز@philosophybimarz🍎 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE🍀 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی@danyalshafa🌻 درمان رابطه با EFT@EFTtrapy🍎 آرایه های ادبی@ARAIEHAYeadabi🍀 سفر به سرزمین غیب@unseenlands🌻 متن دلنشین@aram380🍎 ادبیات فارسی متوسطه ی دوم@farsiem2🍀 بهترین کتابهای صوتی موفقیت وبیداری@ganonjjazb🌻 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم@FARZANDAN_PARSI🍎 دل واژه های تنهایی@gandomzaran🍀 لینکدونی فرهنگی آموزشی و علمی@linkdoni_hozavi🌻 📚 کتاب صوتی BOOKS@Audio_Books_24🍎 آموزش گام به گام زبان انگلیسی@English_Points_New🍀 داستایفسکی،نیچه،کافکا،مکفادن و رفقا!@beautifulminds4🌻 گالری تصاویر و مطالب ناب ادبی@GaleryeTasavireAdabi🍎 هُنر شَراب زِندگیست 🍷@Geraf_art🍀 دانستنی های زنان موفق@successfulwomen1🌻 کسب درآمد در خانه برای بانوان@banovanehonarmandvakarafarin🍎 قلمرو زبانی@zabanfarsiva🍀 آموزش رایگان مشاغل خانگی@honarkadeh_aftab96🌻 نگارش دهم تا دوازدهم(نگارش و نویسندگی . . . )@negareshe10🍎 علوم و فنون ادبی@aroozgafyie🍀 قرابت و ضرب المثل@gerabatmanai🌻 آموزشگاه طبی سید@samsadeghitebeslami🍎 برگی از گلستان کتاب@vaj_hay_eshgh🍀 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی@teb_sinawi🌻 کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان@Zardoshti_book🍎 حقوق برای همه@jenab_vakill🧿 یه مرد امیدوار@happy_private_life🌾🌲🍀 هماهنگی برای تبادل@mrgp_1
چند شب پیش مطلب زیبایی با عنوان " هایکو و خیام " از جناب یوسف صدیق هایکوسرای گیلانی که سالهای طولانی در حوزهی شعر به ویژه شعر هایکو و پژوهش فعال هستند و درکالیفرنیا به سر میبرند، خواندم. برای من مطلب بسیار جالبی بود. استاد صدیق در زمینهی هایکوی دانش زیادی…🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
«هایکو و خیام » در نگاه نخست، هایکوی ژاپنی و رباعیات خیام دو سنت شعری بسیار متفاوتاند؛ یکی بر مشاهدهی طبیعت و لحظهی کوتاه تجربه استوار است و دیگری درگیر پرسشهای فلسفی دربارهی مرگ، زمان و معنای زندگی. بااینحال، در لایهای عمیقتر، میان این دو نوع شعر…چند شب پیش مطلب زیبایی با عنوان " هایکو و خیام " از جناب یوسف صدیق هایکوسرای گیلانی که سالهای طولانی در حوزهی شعر به ویژه شعر هایکو و پژوهش فعال هستند و درکالیفرنیا به سر میبرند، خواندم.برای من مطلب بسیار جالبی بود. استاد صدیق در زمینهی هایکوی دانش زیادی دارند و همیشه ایشان را ستایش میکنم. وقتی مطلب هایکو و خیامشان را برای من فرستادند، پس از مطالعه، آن را برای استاد میرافضلی شاعر و خیامشناس برجستهی ایران ارسال کردم.ایشان نکات زیر را برای روشنگری من ارسال نمودند و من هم خدمت استاد صدیق این گفتگو را به اشتراک گذاشتم. مطلب مفیدی بود. با شما خوبان کانال هم به اشتراک میگذارم:مطلب هایکو و خیام مطلب بسیار خوبی است.فقط ایکاش به جای رباعی منسوب به خیّام که بسیار هم لطیف است، این رباعی را انتخاب میکردند که اصالت بیشتری دارد:چون ابر به نوروز رخ لاله بشستبرخیز و به جام باده کن عزم درستکین سبزه که امروز تماشاگه توستفردا همه از خاک تو برخواهد رُستمن از دوران دانشجویی شیفتۀ هایکو بودم. آن موقع که وبلاگنویسی باب بود، مطالبی هم در مورد هایکو مینوشتم.سلام مرا به جناب صدیق برسانید. از طرف من از مطلب خوبشان تشکر کنید. این دو تصویر را هم مرحمت کنید بفرستید. البته، هیچ کدام از این دو رباعی، تغییری در مفهوم کلی نوشتار ایشان ایجاد نمیکند. از جهت دقت بیشتر در نقل رباعیات خیام فقط مد نظر است.#سیدعلیمیرافضلی 🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
«هایکو و خیام »در نگاه نخست، هایکوی ژاپنی و رباعیات خیام دو سنت شعری بسیار متفاوتاند؛ یکی بر مشاهدهی طبیعت و لحظهی کوتاه تجربه استوار است و دیگری درگیر پرسشهای فلسفی دربارهی مرگ، زمان و معنای زندگی. بااینحال، در لایهای عمیقتر، میان این دو نوع شعر نسبتهایی مهم وجود دارد.نخستین وجه مشترک، توجه به «اکنون» است. در هایکو، لحظه گذرا (مانند شکوفهای که میریزد، صدای باران یا پرواز پرندهای) به تجربهای کامل از حضور تبدیل میشود. در شعر خیام نیز آگاهی از گذر شنابندهی عمر، انسان را به ارزشگذاری لحظهی حاضر فرامیخواند. هر دو سنت، زمان را نه مفهومی انتزاعی، بلکه تجربهای زیسته میبینند.وجه دوم، پذیرش ناپایداری است. هایکو با زیباییِ زودگذر طبیعت، مفهوم بیثباتی جهان را آشکار میکند؛ خیام نیز با تأمل در مرگ و تغییر، انسان را با فناپذیری روبهرو میسازد. تفاوت مهم آن است که هایکو غالبا از مسیر مشاهدهی بیواسطه به این دریافت میرسد، درحالیکه خیام آن را به صورت پرسشی فلسفی بیان میکند.همچنین هر دو شعر از توضیح مستقیم فاصله میگیرند. هایکو با حذف و ایجاز معنا را در ذهن خواننده میسازد؛ بسیاری از رباعیات خیام نیز با پرسش و تصویر، خواننده را به تأمل دعوت میکنند. بنابراین، میتوان گفت نقطهی مشترک هایکو و خیام نه در شکل شعری، بلکه در نوعی حساسیت وجودی است: آگاهی از گذر لحظه و تلاش برای یافتن زیبایی در جهانی ناپایدار.یک رباعی و دو هایکو دربارهی لحظهی اکنون و گذرایی عمر .ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست/ بی بادهی گلرنگ نمیباید زیست/ این سبزه که امروز تماشاگه ماست/ تا سبزهی خاک ما تماشاگه کیست (خیام)۱علفهای تابستانی،همهی آنچه بازماندهاز رویاهای جنگاوران(باشو)۲دریای بهاری/ سراسر روز/برمیخیزد و فرومیافتد(بوسون)#یوسفصدیق🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#ایرجپزشکزادمن در یک روز گرم تابستان، دقیقاً یک سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعدازظهر عاشق شدم. تلخیها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود شاید اینطور نمیشد. دایی جان ناپلئونایرج پزشکزاد🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#مکتب_واسوخت_واقعگویی تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری سر خود آینه را غرق تماشا ببری مرده شور من عاشق که تو را میخواهم! گور بابای دلی را که به اغوا ببری چه کسی داد اجازه ك کنی مجنونم؟ به چه حقی مثلا شهرت ليلا ببری؟ به من اصلا چه ك مهتابی و موی تو…چو قبله دگران شد بتی که من دارم اگر کُشند مرا رو به آن نمیآرم خوشم که شعله شوقم نشست گرچه هنوز هزار اخگر از آن هست در دل زارم محتشم کاشانیC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
ما گشتهایم، نیست، تو هم جستجو مکن آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن دیگر سراغ خاطرههای مرا مگیر خاکستر گداخته را زیر و رو مکن در چشم دیگران منشین در کنار من ما را در این مقایسه بیآبرو مکن راز من است غنچۀ لبهای سرخ تو راز مرا برای کسی بازگو مکن دیدار…#مکتب_واسوخت_واقعگوییتو غلط میکنی این گونه دل از ما ببریسر خود آینه را غرق تماشا ببریمرده شور من عاشق که تو را میخواهم!گور بابای دلی را که به اغوا ببریچه کسی داد اجازه ك کنی مجنونم؟به چه حقی مثلا شهرت ليلا ببری؟به من اصلا چه ك مهتابی و موی تو بلند؟چه کسی گفته مرا تا شب یلدا ببری؟بخورد توی سرم پیک سلامت بادت،آه از دست شرابی که تو بالا ببری!کبک کوهی خرامان، سر جایت بتمرگ...هی نخواه اینهمه صیاد به صحرا ببریآخرین بار تو باشد که میایی در خواببعد از این پلک نبندم که به رویا ببری!لعنتی، عمر مگر از سر راه آوردم؟ که همه وعده ی امروز به فردا ببری؟این غزل مال تو، وردار و از اینجا گم شوبه درک با خودت آن را نبری یا ببریشهراد میدریC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
نگاهی به مکتب واسوخت.pdfما گشتهایم، نیست، تو هم جستجو مکنآن روزها گذشت، دگر آرزو مکن دیگر سراغ خاطرههای مرا مگیرخاکستر گداخته را زیر و رو مکن در چشم دیگران منشین در کنار منما را در این مقایسه بیآبرو مکن راز من است غنچۀ لبهای سرخ توراز مرا برای کسی بازگو مکن دیدار ما تصور یک بینهایت استبا یکدگر دو آینه را رو به رو مکن فاضل نظری C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
نگاهی به مكتب واسوخت در تاريخ ادبيات ايرانC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
ادبیات برتر، کانال درسی(متوسطه اول و دوم)eitaa.com/joinchat/772212178Cfe078319f3
..آب water = منشا همهی مخلوقات، نماد مادر کبیر و تولد، زهدان عالم آتش/ شعله fire / flame = استحاله، تطهیر نیروی زندگیبخش، تجدید حیات، نیرو، قدرت ...آذرخش = lightning = اشراق، تنویر روحانی، مکاشفه، شناخت ناگهانی حقیقت آستانه = threshold = گذر از کفر به قدس، ورود به دنیایی جدید، خط تلاقی طبیعت و مافوق طبیعت آیینه mirror = حقیقت، خودشناسی، جان، خرد فرهنگ مصور نمادهای سنتینشر نو
به سخن رسیده باشد#استادسیدعلیمیرافضلیدوست بزرگواری از من پرسید که گویندۀ این بیت کیست:چه خوش است راز گفتن به حریف نکتهسنجیکه سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشدبا جستوجو در گوگل دیدم که همه جا بیدل دهلوی را گویندۀ سخن معرفی کردهاند. بیدل غزلی در این وزن و ردیف و قافیه دارد که مطلعش این است:پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشدز پیات دویدنی داشت، به رهی چکیده باشد(غزلیات بیدل، تصحیح طباطبایی و قزوه، ۱: ۷۸۰).بیت مذکور در غزل بیدل نیست. بنابراین، انتساب بیت به بیدل نادرست است. در این زمین و زمینه، چند شاعر عصر صفوی غزل دارند. از جمله، عرفی شیرازی:به لحد چگونه زین غم دلم آرمیده باشدکه لبی چنان به مرگم چو تویی گزیده باشد(کلیات عرفی، تصحیح ولیالحق انصاری، ۱: ۵۹۹).شاید سایر شاعران هم چنین غزلهایی داشته باشند.باری، اغلب تذکرههای عصر صفوی به بعد را که کشفالابیات دارند، جستوجو کردم: عرفات العاشقین، تذکرۀ نصرآبادی، ریاض الشعرا، کلمات الشعرا، آتشکدۀ آذر، نشتر عشق و امثالهم؛ بیت مورد نظر دوست ما در این تذکرهها یافت نشد. اما نتیجۀ پیگیری من، مرا به بیتی رساند که بسیار به آن شبیه است. صائب تبریزی در سفینۀ خود، این دو بیت را به نام «مولانا کلانی» ثبت کرده است:چه خوش است اینکه جانان ز سفر رسیده باشدز نشاط اشک شادی به رُخم دویده باشدچه خوش است همزبانی به جوان نکتهدانیکه سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد(سفینۀ صائب، چاپ عکسی، ۴۹۲)در فرهنگ سخنوران و تذکرههای شعر فارسی، به شاعری به نام «کلانی» برنخوردم. بیت دوم را محمد صالح رضوی در کتاب لطایف الخیال خود به نام «کلامی» ثبت کرده است (دستنویس شمارۀ ۸۲۱۷ کتابخانۀ مجلس، برگ ۱۴۰ر). گردآورندۀ لطایف، در مقدمۀ کتاب، درفهرست شاعران، منظور از کلامی را کلامی اصفهانی دانسته است. کلامی اصفهانی، طبق آنچه اوحدی بلیانی در شرح حال او نوشته، در سال ۱۰۰۰ هجری در عرصۀ حیات بود. . وی برادری به نام سلامی داشته، که او هم شاعر بوده است. اوحدی تلویحاً کلامی را به سبب گدامنشی و «اخذ و خواهش» سرزنش کرده است. امین احمد رازی هم وصفی از طمعکاری کلامی و سلامی به دست داده است (هفت اقلیم، ۲: ۹۹۷). به گفتۀ اوحدی، کلامی، «دیوانی از همه قسم سخن خصوص غزل» داشته است (رک. عرفات العاشقین، ۵: ۳۲۲۲) که فی الحال در فهرستها اثری از آن یافت نشد. جمع ابیاتی که اوحدی از کلامی ثبت کرده، یازده بیت است. احتمال آنکه منظورِ صائب از «کلانی»، همان «کلامی» بوده باشد، وجود دارد. در سفینۀ صائب سه بیت شعر به نام «مولانا کلامی اصفهانی» هست (چاپ عکسی، ۳۵۹) و از اشارت نصرآبادی دانسته میشود که صائب از احوال این دو برادر آگاهی داشته است (رک. تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۴۹۰). در هر صورت، به نظر میرسد که منشأ بیت مورد نظر ما، شعر کلانی/کلامی بوده است و شاعری که نمیشناسیم، در مصراع نخست، تصرّف کرده و ویراست دلپذیرتری از آن عرضه داشته است..."چهار خطی"🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
ای بسا ریش سیاه و مرد پیرای بسا ریش سپید و دل چو قیر پیر پیر عقل باشد ای پسر نه سپیدی موی اندر ریش و سر ...آنکه او از پرده ی تقلید جست او به نور حق ببیند آنچه هستجهد کن تا پیر عقل و دین شویتا چو عقل کل تو باطنبین شویمثنوی معنویدفتر چهارم از بیت ۲۱۶۲ به بعد
#مقاله دکتر ابوالفضل خطیبی، استاد برجستۀ شاهنامهشناس در نقدِ کتابِ موسوم به "شاهنامه ویرایش فریدون جنیدی"C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#مقالۀ دکتر سجاد آیدنلو، استاد برجستۀ شاهنامهشناس در نقدِ کتابِ موسوم به "شاهنامه ویرایش فریدون جنیدی"C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
پدر بر پدر مر مرا ترک بودبه فرزانگی هر یکی گرگ بود#دکترعلیشاپورانسررشتۀ انتساب این بیت به نظامی ظاهراً چیزی است از قبیل «شیوۀ ارجاع» سعدی در «ندانم کجا دیدهام در کتاب»: نوشابه آراسلی در مقدمۀ کتاب نظامی و ادبیات ترک در سال ۱۹۸۰ از علی گنجهلی نقل میکند که گفتهبودهاست این بیت را در کتابخانۀ ایاصوفیه در نسخهای دیده بودهاست، بی آن که نشانی نسخه را به یاد داشته بودهباشد. این انتساب از همان روز نخست محلّ این اشکال بوده که بیت در نسخههای معتبر اسکندرنامه نیست و به همین دلیل پژوهشگران آن را کمتر جدّی گرفتهاند و عملاً مسئلۀ علمی اصلی با همین یک اشکال رفع شدهاست و تا جایی که دیدهام خود نوشابه آراسلی نیز در نوشتههای اخیر خود آن را تکرار نکردهاست، ولی دعوای سیاسی و هویّتی همچنان ادامه دارد. از یک طرف قومگرایان و هویتطلبان «تورک آزربایجانی» همچنان این بیت را شاهد ترک بودن نظامی میدانند و در باب اهمیّت اشاره به «گرگ» و هویت ترکی بیت انشاها نوشتهاند، حال آن که اصلاً معلوم نیست چنین جزئیاتی را در چنین بیت سستی، شاعرش هرکه باشد، چقدر باید جدّی گرفت. از سوی دیگر «ایراندوستان» و ملیگرایان بیت را از اساس جعلی و کلّ قضیه را بخشی از پروژهای سیاسی دانستهاند. این سهل است، حتی «علی گنجهلی» و «نوشابه آراسلی» را اشتباه خوانده و نوشته و فهرست کردهاند (اغلب «علی گنجعلی» و «آراسلی نوشابی») و طبعاً هیچکدام را نشناختهاند و گاه منکر وجود این افراد، بهویژه «علی گنجعلی» شدهاند. ولی این انتساب کار شارلاتانها و جاعلان نیست. علی گنجهلی پژوهشگر و مترجمی متولد گنجه بود که عمدتاً در استانبول زیست و نوشت، و میتوان او را نوعی «ملی-مذهبی ترک» دانست. نوشابه آراسلی نیز پژوهشگر نامدار ادبیات ترکی و ادبیات آذربایجان و دختر حمید آراسلی است که خود مورّخ ادبیات و نظامیپژوه و «ددهقورقودپژوه» بود. اگر از ابتدا ایشان را جاسوس و دشمن و ایرانستیز توطئهگر ندانیم و حتی خطاهایشان را ناشی از سوگیری ناخوداگاه بپنداریم شاید بتوان راهی به منشأ این انتساب جست، و از قضا این راهی است سرراست و کوتاه: علی گنجهلی واقعاً این بیت را در نسخهای در ایاصوفیه دیده بودهاست، ولی نه در نسخهای از آثار نظامی.این بیت از انیس القلوب قاضی برهان الدّین آنوی است. در برگ ۳پ در نسخۀ ۲۹۸۴ کتابخانۀ ایاصوفیه آمدهاست (۱):مرا نیز جدّ و پدر ترک بودبمردانگی هر یکی گرگ بودآنوی مهاجری از قفقاز بود و به دنبال ضدّحملۀ مسیحیان از زادگاهش به روم گریختهبود. او سرودن این منظومه را در سال ۵۶۲ آغاز کرد و ظاهراً آن را در ۶۰۸ به عزّالدّین کیکاوس تقدیم کرد. آنوی این بیت را در وصف خودش و برای تاکید بر قرابتش با سلجوقیان میگوید. البته قدری پایینتر میفهمیم که پدر شاعر «پدر ترک بد مادرش کرد بود» (اگرچه شاعر آن اندازه الکن هست که منظورش در این بیت مادر خودش بودهباشد و نه مادر پدرش!).بنابراین این بیت مجعول و متأخّر نیست. سرودۀ نظامی نیست، ولی اتّفاقاً از دورۀ نظامی و سرودۀ فردی است که کمابیش همولایتی نظامی بودهاست و احتمالاً همچون نظامی، خود یا پدرش مادری کرد داشتهاند (۲). امیدوارم - اگرچه خوشبین نیستم - که قومگرایان داستان انتساب این بیت به نظامی را با چنین استنادی دیگر تمام کنند و اگر هم بنا دارند گرد «تورک بودن آزربایجان» بنویسند دستکم آنوی را قهرمان داستانشان کنند. ولی ضمناً امیدوارم «ایراندوستان» نیز توجّه کنند که برحق بودن در یک دعوی جانشین کوشش برای فهم بهتر جوانب آن (ازجمله فهم بهتر «خصم») نمیشود، و تصادفاً در طرف درست جدل ایستادن چندان مایۀ مباهات نیست اگر همان اندازه کمکوش و ساهی باشیم که طرف مقابلمان است.۱. ۳پ شمارهٔ واقعی برگه است نه آنچه بر حاشیه نوشتهاند. تا آنجا که میدانم این تنها نسخۀ توصیفشده از انیس القلوب است، ولی یک نسخۀ دوم نیز از این اثر موجود و در دست بررسی یکی از پژوهشگران است.۲. این که «کرد» در قرن ششم قفقاز یعنی چه خود موضوع پژوهشی میتواند شد.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
** یادی از بانوی بزرگ و کمنظیر، همدمِ شیرینبیان و همسر گرامیِ دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن، سرکار خانم دکتر شیرین بیانی:۱۱ مرداد ماه ۱۳۱۷ در تهران متولّد شد (پدر و مادر ایشان خانبابا بیانی و ملکه ملکزاده، از اساتید بزرگ تاریخ بودند.)پس از اخذ دیپلم، در آزمون سراسریِ دانشگاه رتبهی یک را کسب نمود و در رشتهی تاریخ مشغول به تحصیل شد و سپس دانشنامهی دکتریِ خود را از دانشگاه سوربن فرانسه در رشتهی تاریخ، دریافت کرد و سالها استادیِ تاریخ سیاسی، فرهنگی و اجتماعیِ پیش از اسلام و تاریخ سیاسی، فرهنگی و اقتصادیِ دورهی مغول را در دانشگاه تهران بر عهده داشت.سرکار خانم بیانی علاوه بر تدریس در دانشگاه، سفرهای پژوهشی در قارّههای آسیا، اروپا و آمریکا داشته است.کتاب سه جلدی «دین و دولت در ایران عهد مغول» ایشان برندهی جایزهی کتاب سال ایران در سال ۱۳۷۵ شد. اگر دکتر اسلامینُدوشن را "سرو سـخنگوی" ایــران بنامیم، دکتر شیرین بیانی "سرو سایهفکنِ" این سخنگوی فرهنگ و تمدّنِ ایـرانزمین هستند که نقشِ مهمّی در آفرینشِ کتابهای ماندگارشان دارند، چرا که با روحِ بزرگِ خود فضایی امن برای رشحاتِ قلمِ ماندگارِ ایشان فراهم نمودند. دکتر شیرین بیانی نوهی ملکالمتکلّمین (از رهبران و یکی از سه شهید بزرگ مشروطه) هستند.برگرفته از کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
📚 ریشهشناسی رواج اشعار و سخنان جعلی در فضای مجازی...▪️حیات و ممات ما ایرانی ها و تار و پود فرهنگ ما با شعر و شاعری گره خورده است.از نخستین لالایی ها و آواها و زمزمه هایی که مادران ایرانی در گوش فرزندانشان می خوانند و از این رهگذر، تسلّایی برای دردها و حرمان های خود می یابند تا نوشته ها و اشعاری که عزیزان ما بر سنگ مزار ما حک می کنند، همه، نشان از منزلت و جایگاه شعر و شاعری در مقام هنرِ هنرها در نزد ما ایرانیان دارد.با این همه، چگونه است که در فضای مجازی، تا این اندازه بی مبالاتی و بی دقتی در نقل اشعار و سخنان بزرگان به چشم می آید؟!▪️این امر به زعم نگارنده، در نگاه نخست، احتمالا ریشه در فرهنگ شفاهی و شنیداری و فقر فرهنگی ما ایرانیان دارد. روایت بر اساس منقولات و شنیده ها، و نه بر اساس خوانده ها و دیده ها، ویژگی افراد و ملت هایی است که متّکی بر فرهنگ شنیداری اند و فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی و مراجعه مستقیم به آثار بزرگان در آنها مشاهده نمی شود یا در حدّ نازل و کم رنگی دیده می شود. بدیهی است چنین افرادی به خاطر دوری از مبانی نقد و تفکر انتقادی، فاقد قوّه ی تحلیل و سنجش سخنان و اشعار درست از نادرست و سره از ناسره اند. برای مثال، کسی که از مولانا، سعدی، حافظ و یا از شاعران معاصری چون فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی، سهراب سپهری، احمد شاملو و دیگران، فقط نام و آوازه ای شنیده و هرگز مراجعه ی مستقیمی به دیوان اشعار ( با تصحیح علمی و معتبر) و دفترهای شعری چاپ شده ایشان نداشته یا اگر داشته از طریق فضاها و شبکه های مجازی بوده است، قادر نخواهد بود تا اشعار اصیل این شاعران را از اشعار منحول و مجعولی که امروزه به وفور در فضاهای مجازی به نام ایشان دست به دست می شود، تشخیص دهد.▪️نباید تصوّر کرد این عارضه صرفا گریبان گیر افرادی است که تحصیلات یا مدرک دانشگاهی ندارند بلکه شواهد نشان می دهد که از قضا برخی از کسانی که دارای مدارج بالای دانشگاهی حتی در رشته ی زبان و ادبیات فارسی هستند، گاهی در تشخیص اشعار مجعول، دچار خطا و سر در گمی می شوند. برای نمونه می توان اشاره کرد به آن سه بیت و سه نگاه مشهور که با اشاره به داستان ملاقات و دیدار حضرت موسی (ع) با خداوند، به ترتیب به نام های حافظ، سعدی و مولانا یک چند در فضای تلگرامی سرگردان بود. یا غزلی با مطلع: عشق را بی معرفت معنا مکن/ زر نداری مشت خود را وا مکن... و غزل زیبای دیگری درباره ایام نوروز با مطلع: نوروز بمانید که ایام شمایید/ آغاز شمایید و سرانجام شمایید... که به اشتباه به نام مولانا بر سر زبانها بود. همچنین صدا و شعر دل آزار و مبتذلی که به دروغ با نام فروغ، یک چند شهرت کاذبی برای خود فراهم کرده بود.این نمونه ها نشان می دهد که مواجهه ی افراد جامعه ما حتی اقشار باسواد و تحصیلکرده با منابع و متون فرهنگی و ادبی، مواجهه ای سرسری و سطحی است و نه مواجهه ای از سر جدّیت و ژرف نگری و برخاسته از نقد و داوری.▪️مساله ی دیگری که به این عارضه دامن می زند آن است که در فرهنگ ما بیش از آنکه قائل و سخنور، شهرت و اعتبارش را از قول و سخنش بگیرد، این قول و سخن است که اعتبار و شهرتش را از قائل و گوینده اش می گیرد.نکته این جاست که پس از آنکه نویسنده و سخنوری به درجه ای از اشتهار و اقبال دست یافت، دیگر همه ی سخنان و آثار او حتی سخنان و اشعار سست و یا کم مایه اش، در خور اهمیت و واجد ارزش دانسته شده و عملا از بوته ی نقد و داوری خارج می شود.در این گونه مواقع، تنها شنیدن نام آن سخنور و شاعر بزرگ، کافی است تا همان مقدار ناچیز عقل نقّاد ما در پرتو هیمنه و بزرگی نام شاعر و سخنور، رو به خاموشی و فراموشی رود. البته این پدیده اختصاص به فرهنگ ما ندارد و بیش و کم در سایر جوامع و فرهنگ ها دیده می شود، اما به نظر می رسد در فرهنگ ما به دلیل غیاب عقلانیت و کم سویی و بی رمقی چراغ نقد، همچنین جایگاه رفیع و مقبولیتی که شعر و شاعران از آن برخوردارند، نمود و جلوه ی بیشتری دارد.#دکتر_ایرج_رضاییC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
واژه «سلام»C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
هیچ روشنفکری بهتر از #فروغ به ستیزهٔ با سنّت برنخاست.#محمدرضا_شفیعیکدکنی:ما در قرن بیستم روشنفکران بسیاری داشتهایم که به ويرانی «سنّت»ها کمر بسته و برخاستهاند و تمام کوشش آنان تخریب اساس سنّتها بوده است چه به صورت آثار داستانیِ بزرگ (بوف کور در نیمهٔ اول قرن بیستم) و چه در شکل مقالات و کتابهای بسیار وسیع و استدلالی (آثار کسروی و ارانی)، اما هیچیک از آنان، بیگمان، در درونِ خویش تا بدین پایه [که فروغ فرخزاد توانست] گسیختگی از سنّت را نتوانستهاند تصویر کنند.در #بوفکورC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
Voice message
Voice message
هرکه را مردم سجودی میکنند زهر اندر جان او میآگنند این تکبر زهر قاتل دان که هست از می پر زهر شد آن گیج مست نردبان خلق این ما و منی است عاقبت زین نردبان افتادنی است هرکه بالاتر رود ابلهتر است کاستخوان او بتر خواهد شکست مثنوی معنویدفتر چهارم از بیت ۲۷۴۵ به بعد🎧#بیژن_حشمتیC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
زاد روز#محمدسریر ترانه : اگر تو آمده بودیخواننده : محمد نوری آهنگ : محمد سریرشعر :شیونفومنی🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
روزگاری فروغی روزگاری زبان فارسی و فرهنگ ایرانی نگهبانانی از نوع محمدعلی فروغی و ملکالشعرای بهار و عبّاس اقبال و دهخدا و نفیسی و فروزانفر و معین و خانلری داشت. اینان گنجوران گذشته و معماران آیندهٔ این زبان و فرهنگ بودند. بسیاری از کسانی که امروز خود را…پند پیرانوَ مَا مِنْ ظالِمٍ إِلَا وَ یُبْلَیوَ إِنْ طَالَ المَدَی یُوماً بِأَظْلَم*سخن را روی در صاحبدلان استنگویند از حرم الّا به محرم!*ستمگری نیست مگر آنکه به ستمگرتر از خودش مبتلا میگردد هرچند زمان به درازا بکشد!کلیّات سعدی، تصحیح محمّدعلی فروغی، انتشارات جاویدان، ص ۹۲۲🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
روزگاری فروغیروزگاری زبان فارسی و فرهنگ ایرانی نگهبانانی از نوع محمدعلی فروغی و ملکالشعرای بهار و عبّاس اقبال و دهخدا و نفیسی و فروزانفر و معین و خانلری داشت.اینان گنجوران گذشته و معماران آیندهٔ این زبان و فرهنگ بودند. بسیاری از کسانی که امروز خود را جانشینان این بزرگان میشمارند از خواندن کتابها و مقالاتی که به نام خود چاپ کردهاند عاجزند. آزمونِ این کار، اگر مصالح سیاسی اجازه دهد، کار دشواری نخواهد بود.با چراغ و آینه، ص ۲۱–۲۰برگرفته از کانال استاد دکتر کدکنیزاد روز فرزندِ ایران و خدمتگزارِ بزرگِ فرهنگ، شادروان استاد محمدعلی فروغی🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
بعضیها اینقدر حلال و حرام به رخ ما نکشند، چونکه ما خوب میدانیم که خودشان این داراییها را با عرق جبین سر ِ هم نکردهاند.ما که میدانیم این داراییها از راه حلال سرشان یکجا جمع نمیشود.چرا فقط نوبت به ما که میرسد دعوای حلال و حرام پیش میآید؟لابد مال حرام، وقتی که یکخوشه یکخوشه باشد، حرام حساب میشود، اما وقتی که خرمنخرمن باشد حرام حساب نمیشود؟ ها؟... ها؟#محموددولتآبادی، کلیدر، جلد پنجم و ششم، چاپ بیستوششم، تهران: ۱۳۹۲، فرهنگ معاصر، صفحهی ۱۸۷۲.📷 از راست:#هوشنگگلشیری#استاددکترشفیعیکدکنی#محموددولتآبادی🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
درودتان همراههان عزیز این روزها رباتهایی با پروفایلهای ناجور زیاد عضو کانال میشن و زیر پستها کامنت و ایموجی قلب میذارند؛ البته مرتب حذف میشن اما اگه معدودی از دید ما پنهان ماند از شما عزیزان عذرخواهیم🌹🙏نمونهاش اینه ... زیر این اطلاعرسانی هم رباتی کامنت گذاشته🙊🙈😄
درودتانهمراههان عزیزاین روزهارباتهایی با پروفایلهای ناجورزیاد عضو کانال میشن و زیر پستها کامنت و ایموجی قلب میذارند؛البته مرتب حذف میشناما اگه معدودی از دید ما پنهان مانداز شما عزیزان عذرخواهیم🌹🙏
شروع شاهنامه با عبارت: به نام خداوند جان و خرد است و این بیت کل تفکر انسانی راجع به هستی را در خود خلاصه می کند .جسم زندهای که بر سر پاست به نیروی جان است و خرد وجه معنوی، فرهنگی و روحانی اوست.وجود انسان وقتی از حد احتیاجات جسمانی خود بیرون آمد، وارد مرحلهی دوم یعنی مرحلهی معنوی و فرهنگی میشود و در آنجا به راهنمایی خرد زندگی میکند.شروع شاهنامه نوعی شروع همگانی است.شاهنامه خطاب جهانی دارد.چهار سخنگوی وجدان ایران نشر قطرهC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
مساله خرد در شاهنامه بنیادی است و پایهی کار بر آن گذارده شده است.خرد فشردهی کل آموزشهای انسانی است که از آن نتیجهگیریهای درست شده باشد.در مقابل خرد، «آز» قرار دارد ، آز یعنی وسیلهی تجاوز، تعرض، زیادهروی و ... پس در واقع دو محرک نیکی و بدی در شاهنامه برمیگردند به خرد و آز .چهار سخنگوی وجدان ایران نشر قطرهC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
۹ مرداد سالگرد درگذشت #دکترمصطفیرحیمی 🌸🌸 C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi ♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─تعهد اهل قلم#آلبرکاموترجمهی #مصطفیرحیمیبرگرفته از کانال فرهنگC᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─🌸🌸
۹ مرداد سالگرد درگذشت #دکترمصطفیرحیمی🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
به تو از تو مینویسم به تو ای همیشه در یادای همیشه از تو زنده لحظههای رفته بر باد...#گریز#اردلانسرفراز#فریدزلاند#منوچهرچشمآذر#ابیزاد روز فرید زُلاند🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🌸🌸 C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi ♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─🔹از کجا بدانیم که کتاب «فرهنگ دولتمدار» از جلال ستاری است؟!#دکترسیناجهاندیده استاد جلال ستاری را عادت بر این بود که بر کتابهایش چه ترجمه، چه ترجمه - تألیف و چه تألیف مقدمهای جذاب و عمیق و راهگشا بنویسد. عادتهای دیگری هم داشت که در کنار مفاهیم اساسی معادلهای لاتین در پرانتز میگذاشت. و بسیار هم به منابع خارجی ارجاع میداد. نثر او سبک و سیاق ویژهای دارد. کتابی با عنوان «فرهنگ دولتمدار» در آذر ماه ۱۴۰۱ از سوی نشر پارسه، از زنده یاد ستاری چاپ شده با کتابهای گذشته او فرق دارد. زندهیاد ستاری چند سالی است که دیگر بین ما نیست؛ بنابراین هر اثری که از او چاپ میشود حتما باید مقدمهای داشته باشد تا ناشر توضیح دهد که این اثر را از چه کسی دریافت کرده و چگونه به دست ناشر رسیده است؟ خواننده از کجا باید بداند این اثر از ستاری هست یا نیست؟ ستاری فرزندی ندارد تا خیال خواننده راحت باشد که میراثدار او مشخص است. حداقل ناشر محترم باید توضیح میداد چه کسی یا کسانی مسئول حفظ و نشر آثار استاد ستاری هستند؟ اگر این توضیحات بود دیگر این شک به جانم نمیافتاد که واقعاً این سخنان استاد ستاری است یا حرفهای کسی دیگری را میشنوم؟ ستاری این کتاب را چه سالی نوشته است؟ او در سالهای پایانی عمر خود دچار آلزایمر شده بود. حتی عنوان کتاب حامل استعارهای است که تاریخ بعد از مرگ استاد ستاری را نشان میدهد. آیا این عنوان از خود استاد ستاری است؟ کاملا مشخص است که عنوان کتاب جدید«فرهنگ دولتمدار» با وارونه کردن عنوان کتاب «در بیدولتی فرهنگ» بدست آمده است. حالا بماند که ناشر در پشت جلد کتاب مدعی شده است که «این کتاب را میتوان یکی از مهمترین تالیفات جلال ستاری در زمینهی اندیشهی سیاسی ایرانی و اسلامی دانست...» این کتاب که مقدمه ندارد پس این جملات از کجا آمده است؟ چه کسی متن پشت جلد را نوشته است؟نشر پارسه کتابهای مهمی چاپ کرده است، فکر نمیکنم، ناشران جدی کارهایی بکنند که خوانندهی جدی به شک و شبه بیفتد. هر ناشری میداند هر کلمهای که در کتابی میآید، باید مشخص باشد از چه کسی صادر شده است؟ درست است ناشر میتواند چیزی برای تبلیغ بر کتاب اضافه کند اما باید کتاب مقدمهای داشته باشد تا آن اضافات تبلیغی را توجیه کند.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
"استاد جلال ستاری یکی از مهمترین اسطورهپژوهان ایران بود که گفتمان اسطورهپژوهی را در ایران بنیان گذاشت.نهم مرداد سالگرد درگذشت استاد ستاری یادش جاودان.استاد جلال ستاری افتخار گیلانیان و جلال اسطورهشناسان ایران بود. "🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
درست است که تو مُردهای اما مرگ تو هنوز زنده است و هر روز با من دیدار میکند!#غیاثالمدهونبرگردانِ فارسی #دکتریداللهگودرزییاد عزیزانِ رفته بهخیر🖤🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
بزرگداشت شهابالدین سهروردی؛ شیخ اشراق#دکترعبدالرضامدرسزاده در سده ششم هجری که ایران ما از یک سو شیوه تازه حکمرانی چوپانی و بیابانی سلجوقی را تجربه میکرد و از سوی دیگر اعراب متعصب در آخرین پهنه شرق سیاسی؛ شام و فلسطین سرگرم نبرد با صلیبیها بودند برآمدن جوانی اندیشمند و دانا(بسیار دانا) از روستای سهرورد زنجان چیزی جر بهترین سند برای فرهنگخیزی و دانشپروری این سرزمین جهلزده نیست.سهروردی جوان مطالعاتی گسترده در زمینه حکمت افلاطونی داشت و همچنين زوایای اندیشه مشایی سینوی را که ابنسینا ( در ایران بومیسازی و تصحیح و تشریح کردهبود) به خوبی میشناخت و به این مهم پیبرده بود که لاجرم صرف عقلگرایی و خردمندانه زیستن راهگشا و کارساز نیست از این رو عنصر بیمثالِ نور را که رشحاتی از آن را از اندیشههای تابناک ایران پیش از اسلام دریافتهبود به پیوند با خرد درآورد و بدین ترتیب برای نخستبار بدین شکل؛ عقل و دل با میانجی روشنی اهورایی و اسلامی در کنار هم، فلسفه اشراق را پدید آوردند که کسانی نامدار از خواجهنصیرتوسی تا ملاصدرا را تحت تاثیر خود قرار داد.مرگ دردناک و ناباورانه شیخ جوان سهرورد به دست سنیمذهبان فاتح فلسطین(صلاحالدین ایوبی) نشان آن است که راهیابی خرد و اندیشه و روشناندیشی به ژرفای جان دیگران با مانعی از جنس جهل و تعصب از گونه دینی روبروست (و به راستی کدام دوره را میشناسیم که چنین نیست؟! ) و به واقع اگر حکیم خردمند، عمری فراتر از مثلا هفتاد مییافت و از داغ و درفش جاهلان دیندارجان به در میبرد، چه اندازه میتوانست در بازپروری اندیشهها و آرای فکوران جهان، بهنگام و بشکوه ایفای نقش کند.این هم که همین اندیشههای موجود و البته پخته سهروردی مقتول؛ گاه (و شاید همیشه ) در هیاهوی جنجالهای سیاسی و جدال بر سر احساسبازیهای بیهوده و نزاع بر سر دنیای ِ دونِ درویشمآبان کنار نهادهشدهاست، نه تنها حاکی از ارزش گوهرآمیز این اندیشههای تنگیاب و گویای غربت شخص و شخصیت حکیمان در دنیای زرق و برقهاست که خود روایتی از قدرت پنهان جهل و غلبه ناراستی بر درستی است و این که هم وسوسه ثروت و قدرت و هم ترس از به خطرافتادن جاه و شهرت بر دانشوری برتری مییابد که کار خردورزی را که غایت آفرینش است، عاطل و نارسا میسازد و در این میان با همه رنجها و دشواریها البته چاره کار به شرط وجود اندک مایه درک و درایت، به دامان همان حکیمان آویختن است.با این همه؛ همین که میراث ابنسینا و سهروردیها شایان انکار نیست و هنوز روزنههای توجه به ایشان با جهل مطلق بستهنشدهاست، میتوان هم به درستی انتخاب راهی چنین دشوار و پر از ارعاب و تکفیر از سوی حکیمان پیبرد و هم این که بشر بخواهد یا نخواهد راهی جز سرنهادن بر آستان اندیشه و تعقل (از نوع پالایششده از سوی سهروردیها) ندارد.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#حسینآهی#دکترمیلادعظیمی حسین آهی درگذشت. رحمت خدا بر او باد. یکی از معدود اشخاصی که در صداوسیما بود و سواد و ذوق ادبی داشت. شیفتۀ شعر و ادبیات و موسیقی بود. پرشور بود. شر و شورش را هنگام شعرخوانی دوست داشتم. حال و حالتی داشت. به عروض پیچیده بود و فهرست عروضی اشعار شاعران کهن را استخراج کرده بود. کتابهایی هم نوشته بود. مهدی حمیدی شیرازی که شاعری مقتدر و دانشمند بود و استادی سختگیر و عبوس بود درباره آهی در مؤخره درۀ نجفی که آهی بر آن کتاب تعلیقاتی نوشته بود، نوشت: « من تصدیق میکنم که در طی دوره دانشآموزی و دانشجویی و دبیری و دانشیاری و استادی خود هرگز با کسی مواجه نشدهام که يك دهم اطلاعات عروضی آقای حسین آهی را داشته باشد. از اینکه جوانی در این سن، تا این حد، به دقایق و ظرایف و رموز علم پیچیدۀ عروض وارد باشد،بهحقيقت حیرت کردم. درك كردن و به یاد داشتن اوزان و زاد و ولدهای آنها و زحافات با اسامی دشوارشان بر کسانی که در این راه گام زده اند، آشکار است که کاری ساده و آسان نیست و حتی غیرممکن به نظر میرسد. من در مصاحبهای با این عروضدان استاد، از بسیاری زحافات پرسش کردم همه را بیکم و کسر جواب داد و اشعاری از اوزان مشکل و گوناگون را برای او خواندم بیتأمل بحور آنها را گفت و تقطیع کرد و زحافات آنها را برشمرد و اصل بحور را با مثال بیان داشت. در يك جمله بگویم: اگر این جوان در پی آن بود که استادی کرسی عروض فارسی را در دانشگاه احراز کند و برای این کار از من نمره ای میخواستند با آنکه در تمام دوران استادی خود هیچ وقت این کار را نکرده ام؛ «زیرا موردی برای آن ندیده ام»، به او بیمضایقه نمره بیست میدادم». متن سخن حمیدی را نقل کردم چون تصدیقی کرامند است. یک کار آهی در تعلیقات دره نجفی این بود که تک و توک در برخی اوزان کم استعمال اشعار خود را به عنوان شاهد نقل کرده. این سه بیتش را دوست دارم:این خانه را بر زیستن ایمن ندیدماینجا سلیمان را جز اهریمن ندیدماینجا چراغ کاروان مردمی را از فتنۀ رهزن شبی روشن ندیدم اینجا رفیقی پاكبازی اهل دردی شاید شما دیدید اما من ندیدم آهی در رادیو شرح حافظ هم میگفت که میکوشیدم وقتم را طوری سامان دهم که بشنوم. با نظراتش خیلی موافق نبودم اما برنامهاش را دوست داشتم. به خودش هم گفتم. حضورش در صداوسیما مثل واحهای بود در کویر. این را هم به او گفتم. آهی دیوان بیدل را هم چاپ کرده است که من ندیدهام. آهی یادداشتهای مرا در نورسیاه میخواند. گاه لطف می کرد و نکاتی را مطرح میکرد. یا شعر میفرستاد. یکبار شعری فرستاد به اسم بوسهنامه :بوسهها مىفرستمت سطلىسَطلي و صادراتى و رَطلى...نمی دانم آن را چاپ کرده جایی یا نه. با مزه بود.یک بار هم حدیثی از پیامبر فرستاد که در مسند ابییعلی بود و آن حضرت از "بحر فارس" گفته بود. آهی آن را فرستاد به مثابۀ سندی برای فارس بودن خلیجی که نوخاستگان نامهای دروغین بر آن مینهند. این شعر را هم چندی بعد برایم فرستاد:بر حلقۀ این جهان نگینی وطنمای خوب زمانه! بد نبینی وطنمدلخور نشو از نام "خلیج عربی" دیریست خودت شیخنشینی وطنمرحمت خدا بر او باد که دوستدار ایران بود و دوستدار فرهنگ و ادب ایران بود. با فقدان حسین آهی کاروبار زبان و ادب فارسی در صداوسیما از اینی که هست هم بدتر خواهد شد.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
رهی معیری و سرقت ادبی؟!پیشکش به حضرت استاد دکتر مهدی نوریان عاطفه طیهج.ط نژند#رهیمعیری🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─رهی معیری و سرقت ادبی؟!پیشکش به حضرت استاد دکتر مهدی نوریان عاطفه طیهج.ط نژند#رهیمعیری🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
زاد روز کارگردان رفاقت ها #مسعودکیمیایی "بارزترین توانایی کیمیایی در فیلمنامههایش دیالوگها و مونولوگهای خاص اوست. کیمیایی زبان عامیانه (کوچه و بازار) را به خوبی میشناسد و در ایجاد ضرباهنگ مناسب برای ادای آنها مهارت زیادی دارد. بههمراه علی حاتمی، کیمیایی…معنی کلمات مبهم هرکسی را باید از گوینده پرسید نه از دشمن او ... هر کسی را از خودش بپرس ... او را از هیچ کس نپرس. عشق را از عاشق بپرس. عشق را از قلبم بپرس. آبی را از رگ هایم بپرس. شاعر را از شعرش بپرس. من را از صبح پریشانی بپرس. نگاه مرا از چشمهای خود بپرس. سوختن را از آتش بپرس.مرا از ستاره ای کم سو نپرس. مرا از خورشید بپرس. مرا از فردا بپرس. مرا از سلجوقی نپرس. مرا از عرب نَپرس. مرا از دشمن نپرس... مرا از رفیق و همسایه بپرس... مرا از تاریخ بپرس. مرا از مدرسه درباد بپرس. مرا از جان دادن عشقم بپرس. مرا از هوای بارانی بپرس. مرا از جنون عشق، مرا از زنجیر پشت، مرا از عطرم بپرس. من در دشمن می میرم، مرا از خاکم بپرس. مرا از پرنده ای که سر جنگ با زمستان دارد، مرا از همان بپرس ...منم ... آن منم ...مرا از خودم بپرس ...!حسد بر زندگیِ عین القضات#مسعودکیمیایی🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
زاد روز کارگردان رفاقت ها#مسعودکیمیایی"بارزترین توانایی کیمیایی در فیلمنامههایش دیالوگها و مونولوگهای خاص اوست. کیمیایی زبان عامیانه (کوچه و بازار) را به خوبی میشناسد و در ایجاد ضرباهنگ مناسب برای ادای آنها مهارت زیادی دارد. بههمراه علی حاتمی، کیمیایی را نیز باید خالق بخش عمدهای از مشهورترین دیالوگهای تاریخ سینمای ایران دانست. از آن جملهاند گفتارهای ناصر ملک مطیعی در فیلم قیصر و قریبیان و وثوقی در فیلم گوزنها. می توان گفت پیام قهرمانان فیلمهای کیمیایی در چند دیالوگ مهم و منحصر به فرد در لابلای فیلم آشکار می شود. پیامی که آرمانهای ناب ایرانی را به تصویر می کشد."🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
aparat.com/v/0zdh7%D8%A8%D9%87 بهانهٔ زادروز حضرت استاد دکتر مهدی نوریانبه امید تندرستی و شادکامی استادمستند دکتر سید مهدی نوریان🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
مستندی کوتاه در پنج دقیقه زندگی و آثار بدرالزمان قریب گرکانی۱ شهریور ۱۳۰۸ – ۷ مرداد ۱۳۹۹زبانشناس عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، چهره ماندگارهمراه با صداهایی از زبان شناس ارزندهتهیه و تالیف: محمدحسینی باغسنگانی روایت و اجرا : بهروز رضوی🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
یادمان دکتر بدرالزمان قریبهفتم مردادماه مصادف است با سالگرد درگذشت دکتر بدرالزمان قریب، عضو پیوستۀ فقید فرهنگستان زبان و ادب فارسی و زبانشناس و استاد دانشگاه. "زندهیاد دکتر بدرالزمان قریب، زادۀ ۱۳۰۸ در تهران بود و مدرک دکتری زبانهای باستانی خود را از دانشگاه پنسیلوانیای امریکا دریافت کرده بود. وی که به خاندانی اصیل و فرهیخته تعلق داشت، در حوزۀ زبانهای باستانی ایران صاحب شهرت و اعتبار جهانی بود و از مفاخر علمی کشور به شمار میآمد.دکتر قریب از جملۀ شخصیتهای برجستهای بود که در زمینههایی از ایرانشناسی فعالیت میکرد که کمتر کسی وارد آن حوزهها شده بود. یکی از مهمترین کارهای ایشان تألیف فرهنگ سُغدی بود که تمام متخصصان این زبان ناگزیر از مراجعۀ به آن هستند.برخی از آثار شادروان دکتر بدرالزمان قریب عبارتاند از: تحلیل ساختاری فعل در زبان سُغدی؛ زبانهای خاموش، یوهان فریدریش (ترجمه، با همکاری یداللّٰه ثمره)؛ وسنتره جاتکه، داستان تولد بودا به روایت سُغدی؛ فرهنگ سُغدی (سُغدی ـ فارسی ـ انگلیسی)؛ تاریخچۀ گویششناسی در ایران؛ مطالعات سُغدی؛ پژوهشهای ایرانی باستان و میانه." روانش مینوی باد🌹🌸🌸
با یادی از #شاپورجورکششاپور جورکش، شاعر، مترجم و منتقد ادبی معروفترین کتاب شاپور جورکش «بوطیقای شعر نو» نام دارد که با رویکردی تازه شعر و شاعری نیما یوشیج را بررسی میکند. این کتاب توسط انتشارات ققنوس منتشر شده و از کاملترین کارها در زمینه شعر نیما یوشیج است.بوطیقای شعر نونگاهی دیگر به نظریه و شعر نیما یوشیجنوشته : شاپور جورکشاین فایل را با کسب اجازه به اشتراک گذاشتم.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
من در چند سال گذشته بارها این هایکو را خواندهام. این اثر، افزون بر عمق عاطفی، از وجه سینمایی و تصویری زیبایی برخوردار است. یک سوی زندگی انسانها سرشار از انتظار، سرخوردگی و ملال است؛ تجربهای که در این بیت نیز بازتاب یافته است:«به انتظار نبودی ز انتظار چه دانیتو بیقراری دلهای بیقرار چه دانی»نقطهی اوج این هایکو، کنش سینمایی «چیدن گلهای وحشی» است؛ کاری کوچک برای گریز از احساس ملال و تنهایی. ارزش هنری این هایکو، آن را در شمار بهترین هایکوها قرار میدهد.empty msilbox, I pick wild flowerson my way backMarlene Mountain#هایکو #یوسفصدیق 🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
بلاغت محمود(به مناسبت برگزاری جشن هشتادمین زادروز استاد دکتر محمود عابدی)#دکترسلمانساکت دکتر محمود عابدی شخصیتی شناختهشده، پژوهشگری بنام و استادی دوستداشتنی است.تحقیقات و آثار او در میان اهل فضل و دانش، جایگاه خاصی دارد و کمتر کسی است که تسلط او را بر متون ادب فارسی نشناسد و تبحرش را بر فن تصحیح متن معترف نباشد. صداقت و صمیمیتش زبانزد است و دقت و نکتهبینیاش مشهور و معروف. نوعی تأنی از نوع رحمانیاش در همهٔ حرکات و سکناتش دیده میشود. بهشدت پایبند اصول اخلاقی است تا آنجا که هیچکس به یاد ندارد که از کسی غیبت یا بدگویی کرده باشد. در اوج عصبانیت و خشم از کسی، تنها به همین عبارت بسنده میکند که: «فلانی آدم مخصوصی است.»دکتر عابدی سخنور قابلی است. بلاغت سخنوری و آداب سخنرانی را بهخوبی میداند و حال و مقام را همواره در سخن گفتن در نظر میگیرد. از این رو هرگاه داد سخن میدهد، مخاطبانش را بهرهها میرساند.او به نهجالبلاغه عشق میورزد و با آن انس دارد. چه بسا شیفتگی و دلبستگی او به کلام امام علی (ع)، یکی از دلایل بلاغت خاص او در سخن گفتن باشد.سخن دکتر عابدی اغلب با شوخی و مطایبه همراه است، اما گاه دریافت ژرفای طنز او به میزان شناخت مخاطب از نوع کلام و گفتار استاد بستگی دارد.به یاد دارم که ایشان برای داوریِ یکی از رسالههای دکتری به دانشگاه فردوسی مشهد دعوت شده بودند.در جلسهٔ دفاع وقتی نوبت به ایشان رسید، سخن را با این جمله آغاز کردند: «امروز دانشجویان ما چون استادانی مانند فروزانفر ندارند، گمان میکنند که هر نکتهای را که یافتهاند، برای نخستینبار کشف کردهاند و پیش از آنان کسی به آن نکته دست نیافته است.»ببینید بلاغت سخن را و چگونگی نشان دادن «عمق راهبردیِ» علل ضعف و سستی در پژوهشهای دانشگاهی را.برای استاد دکتر عابدی سلامتی و طول عمر با عزت آرزومندم.۴ مردادماه ۱۴۰۳#معرفیچهره برگرفته از کانال آواز سرخ🌸🌸
فضاسازی حسی- موسیقایی در شعر قدیم و جدید (۲) #دکترمحمدرضاروزبه قاآنی شیرازی هم در این قطعهی طنزآمیز با بهرهگیری از شگردهای تکرار، تقلید، تقطیع و بُرش کلمات و نیز ایجاد فرم و فضایی شبه دراماتیک، سخن گفتن پیر و پسرکی الکن را به شکلی شیرین و ملموس فراروی…فضاسازی حسی - موسیقایی در شعر قدیم و جدید (۳)#دکترمحمدرضاروزبه احمد شاملو که در سرودههایش از تقطیع تکنیکال سطرها و فضاسازی از طریق فرم نمایشی آنها بسیار بهره میبُرد، در شعر "در آستانه" که میتوان آن را "مانیفست الهیات الحادی!" شاعر دانست، ضمن رد و انکار باورهای سنتی پیرامون مرگ، جهان آخرت، رستاخیز و...، در ترسیم و تجسیم سکوت لایتناهی جهانِ پس از مرگ با بهرهگیری از تکرار کلمات، فضای حسی و دراماتیک شگرفی آفریده است.تنها توآنجا موجودیتِ مطلقی،موجودیتِ محض،چرا که در غیابِ خود ادامه مییابی و غیابتحضورِ قاطعِ اعجاز است.گذارت از آستانهی ناگزیرفروچکیدن قطره قطرانی است در نامتناهی ظلمات:«ــ دریغاایکاش ایکاشقضاوتی قضاوتی قضاوتیدرکار درکار درکارمیبود!» ــشاید اگرت توانِ شنفتن بودپژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشانهای بیخورشیدــچون هُرَّستِ آوارِ دریغمیشنیدی:«ــ کاشکی کاشکیداوری داوری داوریدرکار درکار درکار درکار…»اما داوری آن سوی در نشسته است، بیردای شومِ قاضیان.ذاتش درایت و انصافهیأتش زمان. ــ در اینجا طنین مجموعهی تکرارها: ای کاش ای کاش قضاوتی قضاوتی قضاوتی در کار در کار در کار و در بخش پایینتر تکرار و طنین کاشکی کاشکی داوری داوری داوری در کار در کار در کار در کار طنین صدای فرو چکیدن قطرهی قطران در نامتناهی ظلمات ابدیت و اِکوی حاصل از آن صدا در گسترهی سکوتی بینهایت را به تصویر کشیده است؛ در کنار این فضاآفرینی حسی و شنیداری زیبا، کاربرد کلمهی هرّست (صدای مهیب فروریختن ناگهانی اجسام سنگین) برای جسمیتبخشی به صدای هولناک فروچکیدن خود در تالار خاموش کهکشانهای بیخورشید نیز هم، فرم و فضای شعر را تقویت کرده و هم، بلاغت و هوشمند زبانی شاعر را به نمایش نهاده است. (دربارهی کاربست این کلمه در شعر شاملو نیز ر.ک: به مقالهی "نقش بهگزینی واژگان در کمال هندسی شعر معاصران"، محمدرضا روزبه، فصلنامه پژوهشی زبان و ادبیات فارسی، ش ۴۶، پاییز ۱۳۹۶) 🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
فضاسازی حسی - موسیقایی در شعر قدیم و جدید (۱) #دکترمحمدرضاروزبه شاعران برجسته میکوشند که از ظرفیتهای آوایی - موسیقیایی کلمات به انحای گوناگون برای فضاآفرینی و تصویرسازی استفاده کنند از جمله ترفندهای شاعرانه در این زمینه میتوان اشاره کرد به: بهرهگیری…فضاسازی حسی- موسیقایی در شعر قدیم و جدید (۲)#دکترمحمدرضاروزبه قاآنی شیرازی هم در این قطعهی طنزآمیز با بهرهگیری از شگردهای تکرار، تقلید، تقطیع و بُرش کلمات و نیز ایجاد فرم و فضایی شبه دراماتیک، سخن گفتن پیر و پسرکی الکن را به شکلی شیرین و ملموس فراروی ما نهاده است:پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکنمیشنیدم که بدین نوع همیراند سخنکای ززلفت صصصبحم شاشاشام تاریکوی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشنتتتریاکیم و بی شششهد للبتصصصبر و تاتاتابم رررفت از تتتنطفل گفتا: مممن را تتتقلید مکنگگگم شو ز برم ای کککمتر از زنمیمیخواهی ممشتی به ککلت بزنمکه بیفتد مممغزت به میان ددهن؟؟پیر گفتا: وووالله که معلوم است اینککه زادم من بیچاره ز مادر الکنهههفتاد و ههشتاد و سه سال است فزونککه گنگ و لالالالم به خخلاق زمنطفل گفتا: خخدا را صصصد بار ششکرکه برَستم بجهان از مللال و ممحنمممن هم گگگنگم مممثل تو تو توتو تو تو هم گگگنگی مممثل مممن!!!!!اخوان ثالث در این تکه از شعر "آنگاه پس از تندر": ناگاه دیدم [ آه گویی قصه میبینم- تر°کید تندر، ترق! بین جنوب و شرق زد آذرخشی برق! اکنون دگر باران جرجر بود با بهرهگیری از واژهی القاگر و اونوماتوپیئیک تندر و ظرفیت صوتی آن همراه با سکون ر در "ترکید" و انباشتگی موسیقیایی حاصل از آن و نیز استفاده از طنین محکم و رسای قافیهها: تَرق، شرق و برق، کوبش رعد را در شعر و در شعور خواننده طنینانداز کرده است. سطر پایانی نیز با نرمای موسیقیاییاش بارش نرم بارانِ پس از رعد و برق را القا و آینگی میکند. ( ر.ک: روزبه، محمدرضا، شرح، تحلیل و تفسیر شعر نو فارسی، ج ۲، صص ۷۷ تا ۷۸)ادامه دارد...🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
فضاسازی حسی - موسیقایی در شعر قدیم و جدید (۱)#دکترمحمدرضاروزبه شاعران برجسته میکوشند که از ظرفیتهای آوایی - موسیقیایی کلمات به انحای گوناگون برای فضاآفرینی و تصویرسازی استفاده کنند از جمله ترفندهای شاعرانه در این زمینه میتوان اشاره کرد به: بهرهگیری از تکرار و طنین کلمات یا آواها، استفاده از جادوی مجاورت، استفاده از قابلیتهای پنهانِ آوایی- معنایی واژگان و ... گاه لازمهی این گونه تکنیکها و ترفندها، فرا رَوی از مرزهای بلاغت رسمی و نیز خروج از قلمروی نُرمهای زبانی و دستوری است. مثلاً در این ابیات از مولوی: ای مطرب خوش قاقا! تو قیقی و من قوقو تو دقدق و من حقحق، تو هیهی و من هو هو ای شاخ درخت گل، ای ناطق امر قل تو کبکصفت بوبو، من فاختهسان: کوکو این موسیقی است که معنی میآفریند و معنی مابعدی جایگزین معانی ماقبلی و متعارف میشود؛ یعنی مجموعه اصوات، آواها و نامآواها در هماهنگی فرمیک خاصی هم حالات سکرآمیز و شهودی شاعر را آینگی میکنند و هم معانی مابعدی و غیر کلاسیک را رقم میزنند. از این منظر در مییابیم که: "شعر، تجلی موسیقایی زبان است." (شفیعی کدکنی، موسیقی شعر، ۱۳۶۸: ۳۸۹) باز در این بیت مولانا: مرد سخن را چه خبر از خمُشی همچو شکر خشک چه داند چه بوَد تَرللا تَرللا گذشته از ایهام تضاد بین تر (در ترللا) و خشک، کلمهی ترلللا واجد معنایی دقیق و مضبوط نیست. (لغتنامه، فرهنگ سخن، و نیز "انسانم آرزوست"، برگزیده و شرح غزلیات مولانا، خرمشاهی، ۳۰) اما بنابر فحوای کلام یعنی " خشک و به معنی انسان بیذوق فاقد طراوت روحی" (در عشق زنده بودن؛ گزیده غزلیات شمس، شفیعی کدکنی: ۲۸۴) آری، مجموعهی حاصل از گرهخوردگی اصوات و کلمات با روح مسلط شعر، حامل این معناست که: اهل قال از حلاوت صمت و سکوتِ عارفانهی اهل حال بینصیبند، همانطور که افراد خشکمغز و بیذوق، درکی از موسیقی و سماع صوفیانه ندارند. در اینجا کلمه غریب و بیمعنی ترللا و تکرار آن بهترین نقش را در ایجاد هالهی حسی و معنایی بر عهده دارد، به نحویکه تصویری زنده و ملموس از حس و حال صوفیان شوریده و در حال رقص و سماع را فرا ذهن خواننده مینهد. بعید است که هیچ کلمهی دیگری تا این حد قدرت رسانگی این معنای دیداری - شنیداری را داشته باشد.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
در مکتب استاد سید ضیاءالدین سجادیانتشار برای نخستین بار در وب | از مجموعه پژوهشی چراغداران فکر و فرهنگ و دایرةالمعارف بزرگ صوتی ایران 🎙برنامه "در مکتب استاد" سالها در رادیو تولید و پخش می شد که علاقه مندان زیادی داشت و دکتر سجادی از اولین بانیان این برنامه بود. این برنامه بعدها توسط دکتر سجادی به صورت کتابی به همین نام منتشر شد که به گفتارهای رادیویی دکتر سجادی درباره زبان و ادبیات فارسی اختصاص داشت. تفسیر شعر، دستور زبان، آیین نگارش، املاء و تفسیر لغات از فصول خواندنی است کتاب است. جای آن دارد تا این مجموعه را در شکلی منسجم دوباره منتشر شود. برگرفته از کانال چراغداران🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
مرا، غم، ندیمی است خاص، ارنه من؛چو عامان، بهنوعی، طرب کردمی.اگر غم، طلاق از دلم، بستدی؛نکاح بناتالعنب کردمی.خاقانی خاقانی شروانی، افضلالدّین بدیل (۱۳۹۱)، دیوان، تصحیح دکترسیّدضیاءالدّین سجّادی، چاپ دهم، تهران: زوّار. ص۸۰۲.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
سالگرد درگذشت #دکترضیاءالدینسجادیپژوهشگرادبیات فارسی،استاد دانشگاه،مترجم ومصححکیش باستانی ایران دستوراتش انسانی و متوجه اخلاق عالی است و سه اصل آن، پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک (هومت، هوخت ،هورشت)، عالی ترین دستور اخلاقی و انسانی است. در اوستا رادی و راستی ستایش شده، و همین اندیشه ها در شعر فارسی آمده و مایه ی اصلی شده است.شاید یکی از کهن ترین اندیشه ها در اندرزنامه های پهلوی این باشد که:«آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند»... .این دستور بزرگ در شعر بسیاری از شاعران آمده؛ مانند این بیت که فردوسی گوید:هر آن چیز کانت نیاید پسندتن دوست و دشمن بدان در مبندیا سعدی گوید:هر چه بر نفس خویش نپسندی نیز بر نفس دیگران مپسندو مولوی گوید: آنچه تو بر خود روا داری همان می بکن از نیک و از بد با کسانوانچه نپسندی به خود از نفع و ضربر کسی مپسند هم ای بی هنربرگرفته از: ضیاءالدین سجادی،مقاله ی( اندیشه های انسانی در شعر فارسی)،در:نشریه ی آشنا،سال دوم،شماره۷،مهروآبان۱۳۷۱،ص۳۶و۳۷.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
** زاد روز #موسیاسوارمترجم وعضو پیوسته فرهنگستان زبان وادب فارسی .او آثار برخی ازشاعران ونویسندگان عرب مانند #محموددرویش #نزارقبانی و#جبرانخلیلجبرانرا به فارسی تر جمه کرده است.یک بار به مترسکی گفتم :((باید از ایستادن در این مزرعه پرت خسته شده باشی.))گفت :(( لذت ترساندن جانانه وپایدار، است ومن از آن هرگز خسته نمی شوم.))پس از دمی تفکر،گفتم:(( درست است؛ چون من هم با این لذت آشنا شده ام.))گفت :((فقط آنان که پیکرشان از کاه پرشده باشد ،می دانند این لذت چیست.)) سپس اورا به حال خود رها کردم ونداستم که او مرا ستایش کرده یا تحقیر.یک سال گذشت و دراین یک سال مترسک تبدیل به فیلسوف شد.وقتی که دوباره گذرم به او افتاد، دیدم دو کلاغ زیر کلاهش لانه می سازند.(جبران خلیل جبران ، دیوانه و پیشگام و سرگشته ، ترجمه #موسی_اسوار، تهران:سخن،1386، ص 46)🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
باز مدرسهم دیر شد...#اکبرعبدیاکبر عبدییادش گرامی🌹🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
** به بهانهی دوم مرداد سالروز درگذشت احمد شاملو شاعر برجستهی معاصر تحلیل و زیباییشناسی شعر نیمایی « بودن » سرودهی احمد شاملو شاعر سپید سرای معاصر #عباسرسولیاملشی گر بدین سان زیست باید پست من چه بیشرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلندِ…در این سروده بهرهگیری از ایماژ جلوهی خاصی دارد. « فانوس عمر» اضافه تشبیهی است. در مصراع نخست صامت " س" و در مصراع سوم صامتهای « ک» و « ب» نغمهی حروف را به وجود آوردهاند. بین واژگان « پاک» و « ناپاک» تضاد برقرار است. در مصراع پنجم ایمان به کوه تشبیه شده است که وجه شبه آن، محکم بودن و استواری میباشد. در مصراع پایانی مصوت بلند «ا» هفت بار آمده است و واجآرایی را شاهد هستیم. این تکرار مصوت «ا» با موسیقی درونی بالای خود، تداعیگر استواری شاعر در عقیده درست و پاک خود میباشد.سخن پایانی اینکه:احمد شاملو « الف. بامداد » شاعر مشهور معاصر که مهارت وی بیشتر در قالب شعری سپید جلوهگر است؛ در این سرودهی کوتاه نیمایی به زیبایی توانسته است در کمترین مصراعها مضمون مهم زیستن پست یا پاک را با بهرهگیری از عناصر خیال به ویژه موسیقی درونی از طریق تکرار صامت ها، مصوتها و واژگان به خواننده ارائه دهد. مخاطب به یقین ضمن تحسین شاعر برای مطرح کردن چنین مضمون قابل تأمّل و ارزشمند، از عناصر زیباییآفرینی در این شعر نیز لذت مضاعف خواهد برد. #عباسرسولیاملشی 🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
** به بهانهی دوم مرداد سالروز درگذشت احمد شاملو شاعر برجستهی معاصرتحلیل و زیباییشناسی شعر نیمایی « بودن » سرودهی احمد شاملو شاعر سپید سرای معاصر#عباسرسولیاملشی گر بدین سان زیست باید پستمن چه بیشرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزمبر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهیِ بن بستگر بدین سان زیست باید پاکمن چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوهیادگاری جاودانه بر ترازِ بیبقایِ خاکاحمد شاملو با تخلّص شعری« الف. بامداد» در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ شمسی در تهران پا به عرصهی حیات گذاشت و در دوم مرداد ۱۳۷۹ شمسی به سرای باقی شتافت و در « امام زاده طاهر» کرج به خاک سپرده شد.شهرت اصلی شاملو به خاطر سرودن گونهای شعر با نام شعر سپید یا شعر شاملویی است که هماکنون یکی از مهمترین قالبهای شعری مورد استفاده ایران بهشمار میرود. وی در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما نخستین بار در شعر « تا شکوفه سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام « شعر سفید غفران» منتشر شد، وزن را رها کرد و به صورت پیشرو، سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد.شاملو علاوه بر شعر، فعالیتهای مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمههایی شناختهشده نیز دارد. مجموعه ی « کتاب کوچه»ی او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران است.شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا شد. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی و شعر او داشت و نقطهی عطفی در زندگی او محسوب شد. تحت تأثیر این آشنایی مجموعه شعرهای « آیدا: درخت و خنجر و خاطره » و « آیدا در آینه » را سرود.مهمترین آثار شاملو عبارتاند از: هوای تازه، باغ آینه، لحظهها و همیشه، ققنوس در باران، مرثیههای خاک، شکفتن در مه، ابراهیم در آتش، دشنه در دیس، مدایح بیصله و ... .شعر نیمایی « بودن » در کتاب « هوای تازه » شاملو آمده است. این شعر در بحر رمل یعنی در پایهی عروضی فاعلاتن سروده شده و شاعر آن را در دو بند و شش مصراع ارائه نموده است. کلمات « پست» و « بن بست» در مصراعهای اوّل و سوم و نیز واژگان« پاک» و « خاک» در مصراعهای چهارم و ششم قافیههای این شعر را تشکیل میدهند.در بند نخست یعنی مصراعهای اول تا سوم، شاعر سخن خود را با واژهی شرطی« اگر» آغاز میکند. او تمایلی به زندگانی آمیخته با پستی ندارد، اما میگوید: اگر قرار است که زندگی من همراه با ذلت و خواری باشد؛ باید آدم بیشرمی باشم که این رسوایی زندگی را در این زمانهی پست به معرض دید همگان قرار ندهم تا عبرتی برای دیگران باشد. او این رسوایی را با آویختن فانوس عمرش بر درخت بلند کاج به نمایش میگذارد تا همگان بتوانند نظاره گر آن باشند. در مصراع « بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهیِ بنبست » که تتابع اضافات در آن مشاهده میشود، واژهی« بلند» غیر از ارتفاع و غیر قابل دسترس بودن آن، بیانگر در معرض دید همگان بودن است. خشک بودن کاج نیز بیانگر زمانهی پست، پژمرده و بی ثمر میباشد. در ضمن« كوچهی بنبست » در این مصراع فكر پایان و انسداد و نا امیدی را به ذهن مخاطب تداعی میکند.شاعر در این بند با آوردن واژگانی چون: پست، بیشرم، رسوایی، خشک و بنبست به خوبی توانسته است مفهوم موردنظرش را به خواننده القا نماید.بند دوم یعنی مصراعهای چهارم تا ششم از لحاظ تفکر حاکم بر آن در تقابل بند نخست قرار میگیرد. در بند دوم شاعر میگوید: اگر قرار بر این است که زندگی پاک و درستی داشته باشم، بنابراین باید بر اساس عقیدهی استوار خود، اثر و یادگاری جاودانه در این دنیای فانی از خود باقی بگذارم تا از من به نیکی یاد شود و درسی برای دیگران باشد.شاعر در این بند نیز با به نمایش گذاشتن کلماتی چون: پاک، ایمان، کوه، یادگار و جاودانه به زیبایی توانسته است اندیشهی خویش را در ذهن مخاطب به تصویر بکشد. تتابع اضافات در مصراع پایانی در ترکیب « ترازِ بیبقایِ خاک » نیز خودنمایی میکند. مفهوم کلی شعر بیانگر آن است که اگر قرار باشد آدمی در این زندگی ناپایدار و گذرا با خواری و پستی زندگی خود را بگذراند، مرگ با عزت و شرافتمندانه همراه با آثار و یادگاری جاودانه از خود بر جای گذاشتن بر این زندگی خوارگونه ترجیح دارد. به عبارت دیگر شاعر ما را به زندگی درست و مفید، جاودانه زیستن و یادگارِ ماندگار از خود به جای گذاشتن دعوت میکند. مهدی اخوان ثالث در کتاب « بدعتها و بدایع نیما یوشیج» شرحگونهای بر این شعر آورده است:« اگر بدینسان ( که پاکان مُردند و از خود نامی جاودانه در جهان نهادند ) بایستی پاک مُرد؛ من چه قدر ناپاک هستم، اگر از ایمان خویش ( به سبب جهد در راه هدفهای بزرگ و عالی، از ایمانم که چون کوه استوار است ) یادگاری پایدار و جاودانه مانند کوه، بر پهنه بیبقا و فانی خاک نگذارم.»🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
قطعه بیکلام بسیار خاطره انگیز "عشق گل" (تیتراژ برنامه "دیدنیها" ) ساخته: #ژولفاژرمن 🌸🌸 C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi ♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─#زادروزجلالمقامی آقای مقامی خوش صداچه خاطرات خوشی با صدای ماندگارت در برنامه دیدنی ها داشتیم.یادش بهخیر🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
قطعه بیکلام بسیار خاطره انگیز "عشق گل"(تیتراژ برنامه "دیدنیها" )ساخته: #ژولفاژرمن🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
"شاملو؛ از شنیدنِ نوای پیانوی دخترانِ ارمنی، تا عشق به آیدا"#دکتراحمدرضابهرامپورعمران شاملو شیفتهی موسیقیِ غرب بود. او این را بارها در گفتگوهایش گفته و احتمالاً در بررسیِ شعرش نیز میتوان، هم ردّ اصطلاحاتِ موسیقیِ فرنگی را در اشعارش یافت و هم ساختارِ برخی از شعرهایش را با موومانهای سمفونی سنجید. گمانمیکنم ع. پاشایی در برخی تحلیلهایش از شعر شاملو، چنین مشابهتهایی را نشاندادهباشد.اینجا فقط میخواهم به همسانیِ دو حادثهی تاثیرگذار در روحیات و زندگیِ شاملو اشارهکنم. دو حادثهای که بسیار مشابه اند. و آن پیوندِ پیانونوازیِ دخترانِ ارمنی است با داستانِ زندگی و هنرِ شاملو.شاملو چندجا اشارهمیکند پدرِ نظامیاش را بارها بهسببِ بدخلقیهایی که داشت، به نقاط مختلفِ کشور "پرتابمیکردند". یکی از این شهرها مشهد بود. در مشهد آنها همسایهای ارمنی داشتند که تاجر بود. او باغ مجللی نیز داشت. دو دختر هم داشت که گهگاه مشقِ پیانو میکردند. و شاملو خودش را به پشتبام نانواییِ کنار خانهشان میرساند تا صدای پیانوزدنشان را بشنود.شاملو در ادامه میگوید:"شعر در من عقدهی موسیقی بود.* درست همانطوریکه نقشِ قالی عقدهی موسیقی و رقص است" (سندباد در سفر مرگ: مجموعه گفتوگوهای احمد شاملو، نشر چشمه، چ دوم، ۱۳۹۷، ص ۲۹۲).شاملو همچنین حادثهی آشنایی و درنهایت ازدواجِ خود را با دختری ارمنی (آیدا) که ازقضا او هم مشقِ پیانو میکرده، شرحداده. و گفتن ندارد که پیانو و اُرگ از سازهای محبوب مسیحیان است. شاملو ضمنِ گفتوگویی در اشاره به حسرتِ همیشگیاش نسبت به گرمای کانونِ خانواده، میگوید:"من همیشه در عشقهایم در جستوجوی انسان بودهام و آیدا هم برای من بهصورت انسان مطرح است. تجزیه و تحلیل اولین برخوردِ ما، ما را به این نتیجه میرساند که من سخت به خانواده علاقهدارم؛ چون یکی از محرومیتهای من همین بوده. وقتی که صدای گفتوگوهای شاد و خندههای آیدا و خانوادهاش را از بالکنِ خانهشان میشنیدم، برایام پر از لذت و زیبایی بود. صدای پیانوی آیدا، گفتوگوهای محبتآمیز ... شاید همهی اینها باعث شد که آیدا در اولین نگاهِ من، آن حسرت و آرزوی پر از فریاد را شنید و کشفکرد. ( همان، ص ۷۳)."* اخوان نیز جایی اشارهمیکند مخالفتِ پدرش با ساز و آواز در دورانِ نوجوانیاش، او را به عالمِ شعر که همزادِ موسیقی است، کشاند.🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
**شاملو عاشق صداها بود#شادروانمجتبیعبداللهنژادبه دوم مرداد رسیدیم. سالگرد خاموشی شاملو. شاملویی که در تاریخ ادبیات ایران یگانه است. هیچ کس دیگری را نمیتوان با او قیاس کرد. چند نسل از بهترین فرزندان ایران با شعر شاملو بزرگ شدند. با شعر شاملو عاشق شدند. با شعر شاملو زندگی کردند. با شعر شاملو مردند. ولی شعر تنها دستاورد او نبود. حتی بزرگترین دستاورد او نبود. آنقدر دستاوردهای بزرگ دیگری داشت که اگر هم روزی آن شعرها فراموش شود باز چیزی از ارزش و اعتبار او کم نمیشود. در تاریخ ادبیات ایران جایگاهی دارد که دست کسی به آن نمیرسد. گاهی فکر میکنم طبیعت چقدر سخاوتمند بود که شاملو را به ما داد. با خود شاملو هم سخاوتمند بود. چیزی را از او دریغ نکرد. اقبال عمومی، هوش و حافظۀ سرشار، استعداد وافر، شم غریزی بینظیر، دوستان یکرنگ، همسر عاشق. صدای استثنایی، سیمای باشکوه... آن سیمای باشکوه خودش میتواند موضوع یک بحث نشانهشناسی در تاریخ اجتماعی ایران باشد.یکی از استعدادهای جوراجوری که شاملو داشت و من در جای دیگری با تفصیل بیشتر از آن سخن گفتهام، شناخت او از صداها بود. من کس دیگری را ندیدهام که به اندازۀ شاملو از صداها شناخت داشته باشد. اصلاً شعر شاملو شعر صداست. بسامد لغاتی مثل غرش و غریو و غوغا و آواز و زمزمه و نجوا و بانگ و هیاهو و فریاد و فغان بهقدری در شعرش بالاست که به یکی از خصوصیات سبکی شعر او تبدیل شده. شاملو عاشق صدا بود. شما کس دیگری را پیدا نمیکنید که اینقدر در شعرش صدا وجود داشته باشد. این قدر در شعرش اسم صوت وجود داشته باشد و همۀ این اسمها را هم بجا و درست به کار برده باشد. از اسمهای رایج مثل همهمه و هلهله و غلغله و قهقهه و چهچهه گرفته تا اسمهایی که انگار بیشتر دستاورد خودش بود. خودش آنها را ساخته بود، مثل رپرپۀ طبل و داردار شیپور و غشغشۀ مسلسل و لهله باد و لاهلاه سوز زمستانی و هرّای دیوانگان و امثال اینها. شعر شاملو پر از این صداهاست.در نثر هم همین طور. در ترجمۀ «دون آرام» بهقدری از این صداها وجود دارد که خواننده شگفتزده میشود. از خودش میپرسد شاملو چطور این همه صدا را میشناخت. به عقیدۀ من دستاورد شاملو برای نثر فارسی خیلی مهمتر از دستاورد او برای شعر فارسی است. خدماتی که برای نثر فارسی انجام داده، خیلی مهمتر از کاری است که در شعر فارسی کرده. ترجمۀ «دون آرام» دائرةالمعارفی از لغات و تعبیرات فارسی است که در هیچ جای دیگری وجود ندارد. آمار نگرفتهام. ولی تصور میکنم اگر مجموع لغاتی را که در ترجمۀ «دون آرام» شاملو وجود دارد، با ترجمۀ بهآذین یا بیگدلی خمسه از همین کتاب مقایسه کنیم، شاملو چند برابر آنها در ترجمه خودش لغت فارسی دارد. من الان قصد ندارم در خصوص همۀ وجوه این کتاب حرف بزنم. تأکیدم بر صداهاست. شما صداهایی را که در کار شاملو وجود دارد با کار بهآذین مقایسه کنید تا ببینید این مرد چه استعداد بینظیری در زبان فارسی داشت. قرنها خواهد گذشت و کس دیگری را مثل او پیدا نخواهیم کرد. خیلی از این اسمها را خودش ساخته یا اگر از قبل در زبان عامۀ مردم وجود داشته، وارد کتابها و فرهنگها نشده. برعکس بهآذین که هر جا در متن اصلی اسم صوت به کار رفته، یا به جای آن «صدا» و «خشخش» و این طور چیزها گذاشته یا تعبیر دیگری بهکار برده که بهکلی غلط است و نشان میدهد استعدادی در زبان فارسی نداشته. حالا من چند فقره را مثال میزنم:خرّۀ اسب (که بهآذین به جای آن «خرناس» آورده)وزوز زنبور (که بهآذین به جای آن «خرخر» آورده)زقزق دستۀ سطل (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)لچّولچّ گل جاده که (بهآذین به جای آن «صدا» آورده)شرشر باران (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)خشخش برگ (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)چرقّوچرقّ مالبند (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)ژیغژیغ چرخهای ماشین (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)تاپتاپ پا (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)تقتق کفش (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)ماغ گاو (که بهآذین به جای آن «خرناس» آورده)غرش چرخها (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)جرنگجرنگ سکه (که بهآذین به جای آن «سروصدا» آورده)جلینگجلینگ زنگوله (که بهآذین به جای آن «صدا« آورده)ملچوملچ دهان (که بهآذین به جای آن «سروصدا» آورده)غشغش خنده (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)اینها را من فقط در بیست صفحه از کتاب پیدا کردم. ترجمۀ «دون آرام» پر از این صداهاست. شناخت این صداها یکی از استعدادهای مخصوص شاملو بود. قصد من این جا اشاره به استعداد شاملو در شناخت صداها بود.در خانهی شاعران جهان🌸🌸C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#گفتوگوی نغز و پرنکتهٔ مجلهٔ نامدار نگاه نو با #دکترسعیدپورعظیمی(سرشناسترین شاملوشناس ایران)دربارهٔ شعر و اندیشهٔ احمد شاملو☃️❄️C᭄𝄞 @negareshe10─━━━━⊱🖋⊰━━━━─