تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-13 10:30 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
دکلمه های عندلیببهترین و ناب ترین اشعار را باصدای عندلیب در این کانال بشنویدارتباط باادمین👇p_satkaniپیج اینستاhttps://www.instagram.com/p_satkani
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 52 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
مینویسم از نبرد زخم و تن هااز گلوله خشم دشنه در بدن هااز هبوط سایه در چشم خیابانپیکر رعنای گلها ، در کفن هامی نویسم از نگاه زخمی ماهپیچک مجروح و بغض یاسمن هااز عبور کاروان بر غربت چاهاز سقوط عشق و جنگ تن به تنهانابرادرها اسیر حس کینهخواهران مرده در تابوت ون هادر میان کوچه های شسته از خونرد گلهای شقایق در چمن هامیهنم ای دشت سبز ازلطف بارانشاد و رنگين میشوی چون نسترن ها✍# فرانک ساتکنی🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
"دلربا و بهترینم! صبح زیبایت بهخیر"یار خوب و همنشینم! صبح زیبایت بهخیر با بلورینِ تنِ خود کن منور خانهامای عزیز و مهجبینم! صبح زیبایت بهخیر مثل ماهِ آسمانی در فضای شهر ما"روشنی بخش زمینم! صبح زیبایت بهخیر" جان و عشقم که تو باشی عاشقانه میشومخوبروی و خوشنگینم! صبح زیبایت بهخیر عشوههای دلفریب تو مرا مفتون نموداز برایت گل بچینم، صبح زیبایت بهخیر!✍️:عتیقالله فیضی🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkaniدرودهاااااااااا دوستان گرامی روزخوبی داشته باشیدحال دلتون عالی❤️
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۱۸ رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آباز شرم روی توست رخ ماه زیر آبماهی تنی و میکنی از اشک من گریزنه ماهیان کنند وطن گاه زیر آبنی نی توراست عذر که مشک و میی بهمنی مشک و می تبه شود آنگاه زیر آبتخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توستخواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آبدر اشک گرم غرقم و آنگاه سوختهکس دید غرق سوخته به نگاه زیر آبدریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آهسوزد نهنگ را طپش آه زیر ابهمسایگان ز تف دلم برکنند شمعچون شد چراغ روز شبانگاه زیر آبگریم چنان که از دم دریای چشم منهر گوش ماهیی شود آگاه زیر ابآبم برفت و گر شنود سنگ آه مناز سنگ بشنوند علیالله زیر آبای در آبدار جوانی ز پیچ و خمدر آب شد ز شرم تو صد راه زیر آبحال من و تو از من و تو دور نیست زانکتو آب زیر کاهی و من کاه زیر آبخاقانیا به چاه فرو گوی راز دلکز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
سعدی » مواعظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۴ باد گلبوی سحر خوش میوزد خیز ای ندیمبس که خواهد رفت بر بالای خاک ما نسیمای که در دنیا نرفتی بر صراط مستقیمدر قیامت بر صراطت جای تشویش است و بیمقلبِ زر اندوده نستانند در بازار حشرخالصی باید که بیرون آید از آتش سلیمعیبت از بیگانه پوشیدهست و میبیند بصیرفعلت از همسایه پنهان است و میداند علیمنفس پروردن خلاف رایدانشمند بودطفل خرما دوست دارد صبر فرماید حکیمراهِ نومیدی گرفتم رحمتم دل میدهدکای گنهکاران هنوز امید عفو است از کریمگر بسوزانی خداوندا جزای فعل ماستور ببخشی رحمتت عام است و احسانت قدیمگرچه شیطان رجیم از راهِ انصافم ببردهمچنان امید میدارم به رحمانرحیمآن که جان بخشید و روزی داد و چندین لطف کردهم ببخشاید چو مشتی استخوان باشم رمیمسعدیا بسیار گفتن عمر ضایع کردن استوقت عذر آوردن است استغفراللهِ العظیم 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
ملکالشعرا بهار » غزلیات »شمارهٔ ۸۴ ای دوست بیا لختی ترک می و ساغرکناز میکده بیرون شو جان بر لب کوثرکنمست می وحدت شو پا بر سرکثرت زنفانی شو و باقی باش تقلید پیمبرکنگفتار نبی بشنو، اسرار ولی دریابچند این در و چند آن در، دریوزه ز حیدرکناز هرچه جز او بگذر، در هرکه جز او منگربر درگه او سر نه، در حضرت او سرکنبالمره مجاهد شو، پیوسته مشاهد باشگرکام نشد حاصل، کن جهد و مکررکنبر خنگ عمل بنشین در دست طلب بشتابجان را به لقا بفروز مس را ز صفا زرکن🎤دکلمه های عندلیب@satkani
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۹۶ طرب ای بحر اصل آب حیاتای تو ذات و دگر مهان چو صفاتاه چه گفتم کجاست تا به کجاکو یکی وصف لایق چو تو ذاتهر که در عشق روت غوطی خوردریش خندی زند به هست ......🎤 دکلمه های عندلیب@satkani
شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۲۵ ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانیتا دمی برآسایم زین حجاب جسمانیبهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان راآنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانیبیوفا نگار من، میکند به کار منخندههای زیر لب، عشوههای پنهانیدین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیمدر قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمیخواهیمحور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانیرسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتنآستین این ژنده، میکند گریبانیزاهدی به میخانه، سرخ رو ز می دیدمگفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانیزلف و کاکل او را چون به یاد میآرممینهم پریشانی بر سر پریشانیخانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن!پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانیما سیه گلیمان را جز بلا نمیشایدبر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
حافظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۷۸ نوش کن جام شراب یک منیتا بدان بیخ غم از دل برکنیدل گشاده دار چون جام شرابسر گرفته چند چون خم ِدنیچون زِ جامِ بیخودی رطلی کشیکم زنی از خویشتن لاف منیسنگسان شو در قدم نی همچو آبجمله رنگ آمیزی و تردامنیدل به می دربند تا مردانه وارگردنِ سالوس و تقوا بشکنیخیز و جهدی کن چو حافظ تا مگرخویشتن در پای ِمعشوق افکنی🎤دکلمه های عندلیب@satkani
آیه های زمینی"آنگاهخورشید سرد شدو برکت از زمین ها رفت سبزه ها به صحراها خشکیدندو ماهیان به دریاها خشکیدندو خاک مردگانش رازان پس به خود نپذیرفت شب در تمام پنجره های پریده رنگمانند یک تصور مشکوکپیوسته در تراکم و طغیان بودو راهها ادامهء خود رادر تیرگی رها کردند دیگر کسی به عشق نیندیشیددیگر کسی به فتح نیندیشیدو هیچکسدیگر به هیچ چیز نیندیشید در غارهای تنهائیبیهودگی به دنیا آمدخون بوی بنگ و............✍# زنده یاد فروغ فرخزاد🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۵۵۵ گر برود به هر قدم در ره دیدنت سریمن نه حریف رفتنم از در تو به هر دریتا نکند وفای تو در دل من تغیریچشم نمیکنم به خود تا چه رسد به دیگریخود نبود و گر بود تا به قیامت آزریبت نکند به نیکویی چون تو بدیع پیکریسروِ روان ندیدهام جز تو به هیچ کشوریهم نشنیدهام که زاد از پدری و مادریگر به کنارِ آسمان چون......🎤دکلمه های عندلیب@satkani
🍃💥🍃💥🍃💥🍃💥 سیّارهِ پر آذر 💥با یاد تو در خوابمبا فکر تو بیدارمبا یاد تو در صحتبی یاد تو بیمارمدر آذرت عمری منمیسوزم و می نالموز آنکه تورا دارممی بالم و می بالمای عشق تو سودایموی زلف تو یلدایم آشوبم و ویرانتچون زلف پریشانتای جان به فدای آن رخسار درخشانت ای سرو سهی قامتای آیت قد قامتپیچیده به خوشنامیهر سوی وطن نامتآن روح بزرگ فخریزاییده چو تو فخریتا ملک جهان زیبدبر خویش و کند فخریذوبم کن و محوم کنسیّارهِ پر آذرچون نیست ز هجر توتابی به تنم دیگر 💥✍ # ب - الف 💥🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
عطار » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۳۳۱ مرد یک موی تو فلک نبودمحرم کوی تو ملک نبودماه دو هفته گرچه هست تماماز جمال تو هفت یک نبودچون جمال تو آشکار شودهمه باشی تو هیچ شک نبودملک حسن آفتاب روی تورابا کسی نیز مشترک نبودنتوان دید ذرهای رخ توتا دو عالم دو مردمک نبودآنچه در ذره ذره هست......🎤دکلمه های عندلیب@satkani
گمشده طفلی به نامِ شادی، دیریست گمشدهست با چشمهای روشنِ برّاق با گیسویی بلند، به بالای آرزو هر کس ازو نشانی دارد، ما را کُنَد خبر این هم نشانِ ما: یکسو، خلیج فارس سویِ دگر، خزر ✍️ #محمدرضا شفیعیکدکنی🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkaniکلیپ
سعدی » مواعظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۳ در میان صومعه سالوس پر دعوی منمخرقهپوشِ جوفروش خالی از معنی منمبتپرست صورتی در خانهٔ مَکر و حِیَلبا منات و با سُواع و لات و با عُزی منممیزنم لاف از رُجولیت ز بیشرمی ولیکنفس ِخود را کرده فاجر چون زن چنگی منمزیرِ این دلق کهن فرعون وقتم بی ریامیکنم دعوی که بر طورِ غمش موسی منمرفتم اندر میکده دیدم مقیمانش ولیکبتپرست اندر میان قومْ اِستثنی منمسعدیا از دُرد صافی همچو من شو همچو منزآن که با مِی، مستحّب حضرت مولی منم 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۱۹ تا در پی دهانش بگذاشتم قدم راگفتم به هر وجودی کیفیت عدم رامحمود بوسه میزد پای ایاز و میگفتبنگر چه میکند عشق سلطان محتشم رابر تختگاه شاهی آسوده کی توان شدبگذار تاج کی را، بردار جام جم راچندی غم زمانه میخورد خون ما راتا می به جام کردیم، خوردیم خون غم راپیش صنم پرستان بالا گرفت کارمتا در نظر گرفتم بالای آن صنم رادر عامل دو بینی کام از یکی نبینیبردار از این میانه هم دیر و هم حرم رادلها به شام زلفش نام سحر ندانندکه اینجا کسی ندیدهست دیدار صبحدم راکوس محبتم را در چرخ کوفت خورشیدتا آن مه دو هفته بر بام زد علم راخورشید را ز عنبر افکندهای به چنبرتا بر رخت فکندی آن زلف خم به خم راتا نام دود زلفت در نامه ثبت کردمآتش زدم ز حسرت هم دوده هم قلم راهر سو دلی به خواری در خاک ره میفکنتا کی ذلیل سازی دلهای محترم رادر عین مستی امشب خوردم قسم به چشمتالحق کسی نخوردهست زین خوبتر...........🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۹۵ اگر مر تو را صلح آهنگ نیستمرا با تو ای جان سر جنگ نیستتو در جنگ آیی روم من به صلحخدای جهان را جهان تنگ نیستجهانیست جنگ و جهانیست صلحجهان معانی به فرسنگ نیستهم آب و هم آتش برادر بدندببین اصل هر دو به جز سنگ نیستکه بی این دو عالم ندارد نظاماگر روم خوبست بیزنگ نیستمرا عقل صد بار پیغام دادخمش کن که فخرست آن ننگ نیست🎤دکلمه های عندلیب@satkani
وحشی بافقی » گزیده اشعار » غزلیات »شمارهٔ ۹۶ شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هستاگر غلط نکنم از منش ملالی هستز رشک قرب من ای مدعی خلاص شدیترا نوید که بر خاطرش خیالی هستبه رخصت تو که رفتیم و درد سر بردیمترا ملالی و مارا هم انفعالی هستبه بوستان تو گر مرغ ما نمیگنجدگرش ز بال درستی شکسته بالی هستتو بد مزاج چه بی اعتدال و بد خوییطبیعتی و مزاجی و اعتدالی هستسفارش دل خود با تو این زمان گفتمز گریه روز وداع توام مجالی هستچو قصد رفتن آن کوی کرد وحشی گفتکه فکر باطل و اندیشهٔ محالی هستدکلمه های عندلیب @satkani
حافظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۷۷ دو یار زیرک و از باده ی کهن دومنیفراغتی و کتابی و گوشه ی چمنیمن این مقام به دنیا و آخرت ندهماگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنیهر آن که کنج قناعت به گنجِ دنیا دادفروخت یوسف ِمصری به کمترین ثمنیبیا که رونق این کارخانه کم نشودبه زهدِ همچو تویی یا به فسقِ همچو منیز تندبادِ حوادث نمیتوان دیدندر این چمن که گلی.......🎤دکلمه های عندلیب@satkani
رهی معیری » غزلها - جلد چهارم »ساغر خورشید زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنندرهزنان قافله را در شب مهتاب زنندشکوهای نیست ز طوفان حوادث ما رادل به دریازدگان خنده به سیلاب زنندجرعهنوشان تو ای شاهد عِلوی چون صبحباده از ساغر خورشید جهانتاب زنندخاکساران ترا خانه بود بر سر اشکخس و خاشاک سراپرده به گرداب زنندگفتم: از بهر چه پویی ره میخانه رهیگفت: آنجاست که بر آتش غم آب زنند🎤دکلمه های عندلیب@satkani
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۵۵۴ کس درنیامدهست بدین خوبی از دریدیگر نیاورد چو تو فرزند مادریخورشید اگر تو روی نپوشی فرو رودگوید دو آفتاب نباشد به کشوریاول منم که در همه عالم نیامدهستزیباتر از تو در نظرم هیچ منظریهرگز نبردهام به خراباتِ عشق راهامروزم آرزویِ تو در داد ساغرییا خود به حسنِ روی.....🎤دکلمه های عندلیب@satkani
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات »شمارهٔ ۷۸ اندر دل من عشق تو چون نور یقینستبر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگینستدر طبع من و همت من تا به قیامتمهر تو چو جانست و وفای تو چو دینستتو بازپسین یار منی و غم عشقتجان تو که همراه دم بازپسینستگویی ببر از صحبت نااهل بر مناز جان ببرم گر همه مقصود تو اینستآن را غرض صحبت دیدار تو باشداو را چه غم تاش و چه پروای تکینستامید وصال تو مرا عمر بیفزودخود وصل چه چیزست که امید چنینستگفتم که ترا بنده نباشد چو سنایینوک مژه بر هم زد یعنی که همینست🎤دکلمه های عندلیب@satkani
ایرج میرزا » قطعهها »شمارهٔ ۳۶ - تصویر زن بر سردر کاروان سراییتصویر زنی به گچ کشیدندارباب عمایم این خبر رااز مُخبِر صادقی شنیدندگفتند که وا شریعتا، خلقروی زن بینقاب دیدندآسیمه سر از درون مسجدتا سردر آن سرا دویدندایمان و امان به سرعت برقمیرفت که مؤمنین رسیدنداین آب آورد، آن یکی خاکیک پیچه ز گِل..............🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
عطار » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۳۳۰ هر که را در عشق تو کاری بودهر سر مویی برو خاری بودیک زمان مگذار بی درد خودمتا مرا در هجر تو یاری بودمست گشتم از تو گفتی صبر کنصبر کردن کار هشیاری بوددل ز من بردی و گفتی غم مخورگر دلی نبود نه بس کاری بودگر تو را در عشق دین و دل نمانداین چنین در عشق بسیاری ......🎤دکلمه های عندلیب@satkani
مرگ در قاموس ما از بیوفایی بهتر استدر قفس با دوست مردن از رهایی بهتر استقصهی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاهدل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر استتشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستندکوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر استباشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق -آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر استفهم این رندی برای اهل معنا سخت نیستدلبری خوب است، اما دلربایی بهتر استهر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیستاینکه در آیینه گیسو میگشایی بهتر استکاش دست دوستی هرگز نمیدادی به من« آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است✍# فاضل نظری🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
سعدی » مواعظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۲ بر سر آنم که پای صبر در دامن کشمنفس را چون مار خط نهی پیرامن کشمبس که بودم چون گل و نرگس دو روی و شوخ چشمباز یکچندی زبان در کام چون سوسن کشمبس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کشمدتی چون موریانه روی در آهن کشمروح پاکم چند باشم منزوی در کنج خاکحور عینم تا کی آخر بار اهریمن کشملاله در غنچهست تا کی خار در پهلو نهمدوست در خانهست تا کی رطل بر دشمن کشموه که گر با دوست دریابم زمان ماجراخردهای دیگر حریفان را غرامت من کشمسعدی گردن کشم پیش سخندانان ولیکجاودان این سر نخواهد ماند تا گردن کشم 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
بیدل دهلوی » غزلیات »غزل شمارهٔ ۸۶ هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر رامیکندچون موجگوهر بیزبان شمشیر راسرکشی وقف تواضعکنکه برگردون هلالمیکندگاهی سپرگاهیکمان شمشیر راتا به خود جنبی سپر افکندهٔ خاکی و بسگو بیاویزد غرور از آسمان شمشیر رابسمل آهنگان، تسلیمت مهیا کردهاندجبههٔ شوقیکه داند آستان شمشیر راحسن تا سر داد ابرو را به قتل عاشقانقبضه شدانگشت حیرت در دهان شمشیر راگشت از خوابگران چشمت به خون ما دلیرمیکند بیباکتر سنگ فسان شمشیر رازایل از زینت نگردد جوهر مردانگیقبضهٔ زر از برش مانع مدان .......🎤دکلمه های عندلیب@satkani
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۹۴ به شاه نهانی رسیدی که نوشتمی آسمانی چشیدی که نوشتنگار ختن را حیات چمن رامیان گلستان کشیدی که نوشتایا جان دلبر ایا جمله شکرچه ماهی چه شاهی چه عیدی که نوشتز مستان سلامت ز رندان پیامتکه قفل طرب را کلیدی که نوشتچه رعنا رقیبی چه شیرین طبیبیکه در سر شرابی پزیدی که نوشتدلا خوش گزیدی غم شمس تبریزگزیده کسی را گزیدی که نوشت🎤دکلمه های عندلیب@satkani
پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات »شمارهٔ ۴۰ - توشهٔ پژمردگی لالهای با نرگس پژمرده گفتبین که ما رخساره چون افروختیمگفت ما نیز آن متاع بی بدلشب خریدیم و سحر بفروختیمآسمان، روزی بیاموزد ترانکتههائی را که ما آموختیمخرمی کردیم وقت خرمیچون زمانِ سوختن شد سوختیمتا سفر کردیم بر ملک وجودتوشهٔ پژمردگی اندوختیمدرزی ایام زان ره میشکافتآنچه را زین راه، ما میدوختیم🎤دکلمه های عندلیب@satkani
حافظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۷۶نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانیگذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانیتو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهتبه مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانیبگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا راز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانیمن این حروف نوشتم چنان که غیر ندانستتو هم ز روی کرامت ........🎤دکلمه های عندلیب@satkani
سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای »بخش ۴۰ - گفتار اندر حذر از دشمنی که در طاعت آید گرت خویش دشمن شود دوستدارز تلبیسش ایمن مشو زینهارکه گردد درونش به کین تو ریشچو یاد آیدش مهر پیوند خویشبد اندیش را لفظ شیرین مبینکه ممکن بود زهر در انگبینکسی جان از آسیب دشمن ببردکه مر دوستان را به دشمن شمردنگه دارد آن شوخ در کیسه دُرکه بیند همه خلق را کیسه برسپاهی که عاصی شود.......دکلمه های عندلیب @satkani
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۵۵۳ سرو بستانی تو یا مه یا پرییا ملک یا دفتر صورتگریرفتنی داری و سحری میکنیکاندر آن عاجز بماند سامریهر که یک بارش گذشتی در نظردر دلش صد بارِ دیگر بگذریمیروی وَ اندر پیت دل میرودباز میآیی و جان میپروریگر تو شاهد با میان آیی چو شمعمبلغی پروانهها......🎤دکلمه های عندلیب@satkani
غزل شمارهٔ ۲۷۷صائب تبریزی » دیوان اشعار اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم مادر زمین شور دایم دانه می ریزیم مااز کمین گریه ما ای فلک غافل مشوبی خبر چون سیل در ویرانه ......🎤دکلمه های عندلیب@satkani
عطار » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۳۲۹ هر که را ذرهای وجود بودپیش هر ذره در سجود بودنه همه بت ز سیم و زر باشدکه بت رهروان وجود بودهر که یک ذره میکند اثباتنفس او گبر یا جهود بوددر حقیقت چو جمله یک بودستپس همه بودها نبود بودنقطهٔ آتش است در باطندود دیدن ازو چه سود بودهر که آن نقطه دید هر دو جهانشمحو گشته ز چشم زود بودزانکه دو کون پیش........🎤دکلمه های عندلیب@satkani
انوری » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۱۶ جرم رهی دوستی روی تستآفت سودای دلش موی تستدل نفس از عشق تو تنها نزددر همه دلها هوس روی تستناوک غمزه مزن او را که اوکشتهٔ هر غمزدهٔ خوی تستهست بسی یوسف یعقوب رنگپیرهنی را که درو بوی تستاز در خود عاشق خود را مرانرحم کن انگار سگ کوی تست 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
سعدی » مواعظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۱ دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدمخیمه بر بالای منظوران بالایی زدمخرقهپوشان صوامع را دوتایی چاک شدچون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدمعقلِ کل را آبگینه ریزه در پای اوفتادبس که سنگ تجربت بر طاق مینایی زدمپایمردم عقل بود آنگه که عشقم دست دادپشت دستی بر دهان عقل سودایی زدمدیو ناری را سر از سودای مایی شد به بادپس من خاکی به حکمت گردن مایی زدمتاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنعپس گره بر خَیط خودبینی و خودرایی زدمتا نباید گشتنم گرد در کسْ چون کلیدبر در دل ز آرزو قفل شکیبایی زدمگر کسی را رغبت دانش بود گو دم مزنزآن که من دم درکشیدم تا به دانایی زدمچون صدف پروردم اندر سینه دُرّ معرفتتا به جوهر طعنه بر دُرهای دریایی زدمبعد از این چون مِهر مستقبل نگردم جز به امرپیش از این گر چون فلک چرخی به رعنایی زدمکُنیَتِ سعدی فرو شستم ز دیوان وجودپس قدم در حضرت بی چون مولایی زدم 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید »شمارهٔ ۱۳ - استاد عشق عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیستتا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیستتا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشقنیم رسوا عاشق، اندر فن خود استاد نیستای دل از حال من و بلبل چه میپرسی بروما دو تن شوریده را کاری به جز فریاد نیستبه به از این مجلس ملی و آزادی فکرمن چه بنویسم قلم در دست کس آزاد نیسترأی من اینست کاندید از برای انتخاباندرین دوره مناسبتر کس از شداد نیستحرفهای تازه را فرعون هم ناگفته بودبلکه از چنگیز هم تاریخ را در یاد نیستای خدا این مهر استبداد را ویران نماگرچه در سرتاسرش یک گوشهای آباد نیستگر که جمهوری است این اوضاع برگیر و به بندهیچ آزادی طلب بر ضد استبداد نیستقلب (عشقی) بین که چون سرتاسر ایرانزمیناز جفای گلرخان یک گوشهاش آباد نیست 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۹۳ تو مردی و نظرت در جهان جان نگریستچو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیستهر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمدمدرس ملکوتست و بر غیوب حفیستبیا بگو به کدامین ره از جهان رفتیو زان طرف به کدامین ره آمدی که خفیسترهی که جمله جانها به هر شبی بپرندکه شهر شهر قفسها به شب ز مرغ تهیستچو مرغ پای ببستهست دور مینپردبه چرخ مینرسد وز دوار او عجمیستعلاقه را چو ببرد به مرگ و بازپردحقیقت و سر هر چیز را ببیند چیستخموش باش که پرست عالم خمشیمکوب طبل مقالت که گفت طبل تهیست🎤دکلمه های عندلیب@satkani
ای ابر گریه کن،بادِ خزان بپیچای گریه یِ بهار در ناودان بپیچاز خویش خسته ام،آری شکسته امصبحِ علی الطلوع قبل از اذان بپیچقبل از اذانِ صبح،در ناودانِ صبححالِ مرا ببین،در من بمان،بپیچهان ای نسیمِ صبح در غنچه ها بِدَمدر گوشِ شاخه ها پِچ پِچ کُنان بپیچمن گریه می کنم با خنده هایِ تودر اشک هایِ من بادِ وَزان بپیچ...طوفان به پا شده ست از موجِ اشکِ منای گریه یِ مُدام تا پایِ جان بپیچ✍#مصطفی_مطهری_راد🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
حافظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۷۵ گفتند خلایق که تویی یوسف ثانیچون نیک بدیدم به حقیقت به از آنیشیرینتر از آنی به شکرخنده که گویمای خسرو خوبان که تو شیرین زمانیتشبیه دهانت نتوان کرد به غنچههرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانیصد بار بگفتی که دهم زان دهنت کامچون سوسن آزاده چرا جمله زبانیگویی بدهم کامت و جانت بستانمترسم ندهی کامم و جانم بستانیچشم تو خدنگ از سپر جان گذراندبیمار که دیدهست بدین سخت کمانیچون اشک بیندازیش از دیده مردمآن را که دمی از نظر خویش برانی🎤دکلمه های عندلیب@satkani
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول »بخش ۳۰ - نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت آن وزیر از اندرون آواز دادکای مریدان از من این معلوم بادکه مرا عیسی چنین پیغام کردکز همه یاران و خویشان باش فردروی در دیوار کن تنها نشینوز وجود ِخویش هم خلوت گزینبعد ازین دستوریگفتار نیستبعد ازین با گفت و گویم کار نیستالوداع ای دوستان من مردهامرخت بر چارُم فلکبر بردهامتا به زیر چرخ ناری چون حطبمن نسوزم در عنا و در عطبپهلوی عیسی نشینم بعد ازینبر فراز آسمان چارمین 🎤دکلمه های عندلیب@satkani
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۵۵۲ روی گشاده ای صنم طاقت خلق میبریچون پسِ پرده میروی پرده ی صبر میدریحور ِبهشت خوانمت ماهِ تمام گویمتکآدمیی ندیدهام چون تو پری به دلبریآینه را تو دادهای پرتو روی خویشتنور نه چه زَهره داشتی در نظرت برابرینسخه چشم و ابرویت پیش نگارگر برمگویمش این چنین بکن صورت قوس و مشتریچون تو درختِ دل نشان .....🎤دکلمه های عندلیب@satkani
ندید....من آن امارت و خاکم که سود باج ندیدگشوده مرز و حصاری که یک خراج ندیدشکست خوردهٔ تنها میان قصر خودشامیر بی کس و لشکر که مرد و تاج ندیدچراغ روشن رنگین، سرش لبالب شورکه جشن سال جدیدش رسید و کاج ندیدبه خون تپیدهٔ نالان به تیغ کین پدرکه بود تشنهٔ مرهم ولی علاج ندید مقیم خانهٔ جانان، به دور کعبهٔ عشقطواف باطله ای که مقام حاج ندیدعتیق سکّهٔ زرّین به دست مردم کهفکه قدر لقمهٔ نانی به خود رواج ندیدلبالب از غم و دردم، پر از نگفته و حرفزبان گنگ و غریبی که نقش واج ندید#امیرابوالفضل_عباسیان_امیرhttps://t.me/bazdel🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
عطار - دیوان اشعار غزلیات »غزل شمارهٔ ۳۲۸ زلف تو که فتنهٔ جهان بودجانم بربود و جای آن بودهر دل که زعشق تو خبر یافتصد جانش به رایگان گران بودمردهدل آن کسی که او رادر عشق تو زندگی به جان بودگفتم دل خویش خون کنم منکز دست دلم بسی زیان بودناگاه کشیده داشت دستمچون پای غم تو در میان بودگر من دادم امان ......🎤دکلمه های عندلیب@satkani
هلالی جغتایی » غزلیات »شمارهٔ ۱۴ یار، چون در جام میبیند، رخ گلفام راعکس رویش چشمهٔ خورشید سازد جام راجام می بر دست من نه، نام نیک از من مجوینیکنامی خود چه کار آید من بدنام را؟ساقیا، جام و قدح را صبح و شام از کف منهکاین چنین خورشید و ماهی نیست صبح و شام رافتنهانگیز است دوران، جام می در گردش آرتا نبینم فتنههای گردش ایام رااز خدا خواهد هلالی دم به دم جام نشاطکو حریفی، تا به ساقی گوید این پیغام را؟ 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
سعدی » مواعظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۰ عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دلنقطهٔ سر عاقبت بیرون شد از پرگار دلگر مسلمانی رفیقا دیر و زنّارت کجاستشهوت آتشگاه جان است و هوا زنار دلآخر ای آیینه جوهر، دیدهای بر خود گُمارصورت حق چند پوشی در پس زنگار دلاین قَدَر دریاب کاندر خانهٔ خاطر، مَلَکنگذرد تا صورت ِدیو است بر دیوار ِدلمُلک آزادی نخواهی یافت وِاستغنای مالهر دو عالم بندهٔ خود کن به استظهار دلدر نگارستان صورت ترک حظ ّنفس گیرتا شوی در عالمِ تحقیق برخوردار ِدلنی تو را از کار گِل امکان همت بیش نیستبا تو ترسم درنگیرد ماجرای کار دلسعدیا با کَر سخن در علمِ موسیقی خطاستگوش جان باید که معلومش کند اسرار دل 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkaniسلام و هزاران درود روزتون معطر به شمیم عشق لحظاتتــــون شیرین ودلچسب
اگر چه در سرم دارم هوای نوجوانی راولی پنهاننخواهم کرد هرگز ناتوانی رامیان دفتر شعرم هزاران شاخه گل کردهکه با عشقت معطر کرده دیوان جهانی رااگر در زیر بار بهمن و دی قامتم خم شدبهاران سبز خواهد کرد این قد کمانی راشکوفا می شود بی شک بهار باغ تنهاییاگر طوفان نگیرد شور و حالِ باغبانی راشب شومیکه چنبر زد براین شهرخراب آبادگرفت از مردم بیچاره شوق زندگانی راولیکن دیر یا زود از پس این پرده ی تردیدتو با من جشن می گیری طلوع مهربانی را✍#فرانک_ساتکنی🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۹۲ ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدستبه بام چند برآیی و خانه را چه شدستفسرده چند نشینی میان هستی خویشتنور آتش عشق و زبانه را چه شدستبگرد آتش عشقش ز دور میگردیاگر تو نقره صافی میانه را چه شدستز دردی غم و اندیشه سیر چون نشویجمال یار و شراب مغانه را چه شدستاگر چه سرد وجودیت گرم درپیچیدبه ره کنش به بهانه بهانه را چه شدستشکایت ار ز زمانه کند بگو تو بروزمانه بیتو خوشست و زمانه را چه شدستدرخت وار چرا شاخ شاخ وسوسهاییگانه باش چو بیخ و یگانه را چه شدستدر آن ختن که در او شخص هست و صورت نیستمگو فلان چه کس است و فلانه را چه شدستنشان عشق شد این دل ز شمس تبریزیببین ز دولت عشقش نشانه را چه شدست 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkaniدرودهاااااااااا یاران همراهروزتون در صلح و آرامش دوشنبه تون مملو از بهترینها
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۱۷ ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسبخاطر آسوده ازین گردش ایام بخسببه ریا خواب چو زاهد نبود بیداریچند جامی بکش از بادهٔ گلفام بخسبدر هوای چمن ای مرغ گرفتار منالشب دراز است دمی در قفس و دام بخسبگر به خورشید رخی گرم شود آغوشیتا دم صبح قیامت ز سر شام بخسببالش از خم کن و بستر بکن از لای شراببگذر از ننگ مبرا بشو از نام بخسبهمچو محمل برو آفات به غفلت بگذاردر جهان بیخبر از کفر وز اسلام بخسبنغمهٔ من بشنو باده بکش مست بشوشب ماه است به جانان به لب بام بخسب 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani
حافظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۷۴ هواخواه توام جانا و میدانم که میدانیکه هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانیملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوقنبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانیبیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آورکه از هر رُقعه ی دلقش هزاران بت بیفشانیگشادِ کارِ مشتاقان در آن ابروی دلبند استخدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانیملک در سجده ی آدم زمین بوسِ تو نیت کردکه در حسنِ تو لطفی دید.....🎤دکلمه های عندلیب@satkaniدرودهاااااااااا دوستان جان یکشنبه تون سرشار از حس خوشبختی حال دلتون خوب
ملکالشعرا بهار » غزلیات »شمارهٔ ۸۳ منم که عشق بتانم نموده پیر و کهنندانم اینکه چه افتاده عشق را با منبلی هر آنکو عشق بتانش چیره شودشگفت نیست گر آید نزار و پیر و کهنز رنج و درد چنان شد تنم که گر بینیگمان بری که سرشته ز رنج و دردم تنمرا ز عشق که بر اهرمن نصیب مبادسیه تر آمده گیتی ز جان اهریمنچو تفته آهن، دل در برم از آن بگداختکه یار را به بر اندر دلی است چون آهنتنم بکاست از آنگه که عشق ورزبدمبلی بکاهد مردم ز عشق ورزبدنازآن زمان که مرا عشق زد🎤دکلمه های عندلیب@satkani
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۵۵۱ رفتی و همچنان به خیال من اندریگویی که در برابر چشمم مصوریفکرم به منتهای جمالت نمیرسدکز هر چه در خیال من آمد نکوتریمه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشتتا ظن برم که روی تو ماه است یا پریتو خود فرشتهای نه از این گِل سرشتهایگر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبریما را شکایتی ز تو گر هست هم به توستکز تو به دیگران نتوان برد .....🎤دکلمه های عندلیب@satkaniدرودهاااااااااا دوستان گرامی شروع هفته تون سرشار از حس ایام بروفق مراد