مولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۹۳ تو مردی و نظرت در جهان جان نگریستچو باز زنده شدی زی…
انتشار: 2026/07/25 04:58 UTCدریافت: 2026/08/03 22:22 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 22:22 UTC
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۴۹۳ تو مردی و نظرت در جهان جان نگریستچو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیستهر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمدمدرس ملکوتست و بر غیوب حفیستبیا بگو به کدامین ره از جهان رفتیو زان طرف به کدامین ره آمدی که خفیسترهی که جمله جانها به هر شبی بپرندکه شهر شهر قفسها به شب ز مرغ تهیستچو مرغ پای ببستهست دور مینپردبه چرخ مینرسد وز دوار او عجمیستعلاقه را چو ببرد به مرگ و بازپردحقیقت و سر هر چیز را ببیند چیستخموش باش که پرست عالم خمشیمکوب طبل مقالت که گفت طبل تهیست🎤دکلمه های عندلیب@satkani