فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۱۹ تا در پی دهانش بگذاشتم قدم راگفتم به هر وجودی…
انتشار: 2026/08/05 09:39 UTCدریافت: 2026/08/13 10:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 10:30 UTC
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات »غزل شمارهٔ ۱۹ تا در پی دهانش بگذاشتم قدم راگفتم به هر وجودی کیفیت عدم رامحمود بوسه میزد پای ایاز و میگفتبنگر چه میکند عشق سلطان محتشم رابر تختگاه شاهی آسوده کی توان شدبگذار تاج کی را، بردار جام جم راچندی غم زمانه میخورد خون ما راتا می به جام کردیم، خوردیم خون غم راپیش صنم پرستان بالا گرفت کارمتا در نظر گرفتم بالای آن صنم رادر عامل دو بینی کام از یکی نبینیبردار از این میانه هم دیر و هم حرم رادلها به شام زلفش نام سحر ندانندکه اینجا کسی ندیدهست دیدار صبحدم راکوس محبتم را در چرخ کوفت خورشیدتا آن مه دو هفته بر بام زد علم راخورشید را ز عنبر افکندهای به چنبرتا بر رخت فکندی آن زلف خم به خم راتا نام دود زلفت در نامه ثبت کردمآتش زدم ز حسرت هم دوده هم قلم راهر سو دلی به خواری در خاک ره میفکنتا کی ذلیل سازی دلهای محترم رادر عین مستی امشب خوردم قسم به چشمتالحق کسی نخوردهست زین خوبتر...........🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani