ندید....من آن امارت و خاکم که سود باج ندیدگشوده مرز و حصاری که یک خراج ندیدشکست خوردهٔ تنها میا…
انتشار: 2026/07/22 11:51 UTCدریافت: 2026/08/01 00:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:04 UTC
ندید....من آن امارت و خاکم که سود باج ندیدگشوده مرز و حصاری که یک خراج ندیدشکست خوردهٔ تنها میان قصر خودشامیر بی کس و لشکر که مرد و تاج ندیدچراغ روشن رنگین، سرش لبالب شورکه جشن سال جدیدش رسید و کاج ندیدبه خون تپیدهٔ نالان به تیغ کین پدرکه بود تشنهٔ مرهم ولی علاج ندید مقیم خانهٔ جانان، به دور کعبهٔ عشقطواف باطله ای که مقام حاج ندیدعتیق سکّهٔ زرّین به دست مردم کهفکه قدر لقمهٔ نانی به خود رواج ندیدلبالب از غم و دردم، پر از نگفته و حرفزبان گنگ و غریبی که نقش واج ندید#امیرابوالفضل_عباسیان_امیرhttps://t.me/bazdel🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkani