
ئازادی، عهداڵهت و خۆشهویستی مرۆڤ بهشێک له خولیاکانی ژیانمه و ههوڵی بۆ ئهدەم.سهربهستی و رزگاری گهلی کورد خولیای شهو و رۆژمه و ..@GoranSenaey
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 238 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/17 تا 2026/08/15
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 243 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
جنگ همیشه با انفجار شروع نمیشود؛ اغلب با سکوتی آغاز میشود که در آن، آدمها یاد میگیرند ترس را قورت بدهند و به راه رفتن ادامه دهند. شبهایی هست که گلولهای شلیک نمیشود، اما خواب هم نمیآید. بدنها سالماند، اما ذهنها از جا کنده شدهاند. در چنین شبهایی، شجاعت یعنی بیدار ماندن و فرو نریختن؛ یعنی صبحی را دیدن که هیچ تضمینی برایش وجود ندارد.در جنگ، قهرمان کسی نیست که جلوتر میدود؛ کسی است که میماند کنار زخمیها، کنار ترسها، کنار خاطراتی که قرار است تا آخر عمر سنگینی کنند. آدمها یاد میگیرند اسمها را آهسته صدا بزنند، چون هر نام ممکن است فردا پاسخ ندهد. و یاد میگیرند زندگی را در جزئیات کوچکی پنهان کنند: جرعهای آب، تکهای نان، لبخندی که از روی عادت برمیگردد.وقتی آتش خاموش میشود، جنگ تمام نشده است. جنگ به خانهها برمیگردد، به خوابها، به سکوتِ ناگهانیِ وسطِ جملهها. بعضیها زنده میمانند، اما هیچکس همان آدمِ قبل نیست. با این حال، درست همینجا، انسان چیزی را کشف میکند که دیکتاتورها و جنگسالاران هرگز نمیفهمند: اینکه بقا فقط ادامهی حیات نیست؛ اصرار بر انسانماندن است، حتی وقتی جهان اصرار دارد تو را به عددی در آمار تبدیل کند.@kiwmars🌲
کودتای سوم ترکیه در 1980 با سرکوب گسترده و خشن علیه کوردها، کشتن و زندانی کردن هزاران فعال کورد، ممنوعیت هویت کوردی و فضای امنیتی سنگین بر کوردستان همراە بود. گروه عبدالله اوجالان که اوایل 1970 با هدف فعالیتهای مسالمتآمیز و فرهنگی شکل گرفته بود و بعدها در قالب پکک گسترش یافت، ناچار از ترکیه خارج و با حمایت سوریه و حزبالله لبنان برای آموزشهای سیاسی و نظامی به دره بقاع رفت. نیم قرن از سرکوبهای بزرگ زیلان، کوچگیری، آرارات و درسیم گذشته بود و کسی تصور نمیکرد هویت کوردی قد علم کند اما 15 اوت 1984 با سازماندهی اوجالان از دمشق، گروهی از چریکهای پکک به فرماندهی معصوم کورکماز(عگید= قهرمان) همراه با مصطفی یُندَم و محمد سوگات دو پاسگاه مرزی در اِروه و شمدینلی را هدف قرار دادند.این حمله نخستین اقدام مسلحانه پس از دههها خاموشی بود و دیوار سترگ ترس و خفقان را شکست. از آن روز بە بعد قیام و مقاومت 29م کورد آغاز شد؛ مقاومتی که با وجود 50 هزار کشته، هزاران روستای ویران و میلیونها آواره، نتوانست مانع شکلگیری هویتخواهی گسترده شود.عگید بعنوان پیشاهنگ، جایگاهی ماندگار در این روایت دارد.✍پولیتیکس:@politics_4321
پەنجاکانی هەتاوی، سنە، جەوراوا، زەماوەنی ناسر ڕەزازی و خوالێخۆشبوو خاتوو مەرزییەی فەریقی@kiwmars
وێنەیەکی کەمبینراوی مامۆستا هێمن و م.حسێن عارف.t.me/kiwmars
🎧گۆرانی: #فاتمە🎙گۆرانیبێژان: #موحەمەد_ماملێ و #عەزیز_شارۆخ👤شاعر: #ئەحمەد_هەردی#Mamlê#Ezîz_Şarox#Ehmed_Herdî☕️ | @KBC_LM@kiwmars
سلام @artnazanin_2 من کلاس های آنلاین آموزش طراحی چهره رو شروع کردم دارم برگزار می کنم خوشحال میشم عضو کانالم بشی و همراهم باشی❤️❤️ هزینه کل دورم ( ۶ ترم ) که بچه ها می تونن ۰ تا ۱۰۰ طراحی چهره رو یاد بگیرن برای ۱۰۰ تا ثبت نام اول فقط ۲۹۰ هزار تومانه😭😍❤️…پست موقتیt.me/artnazanin_2
سلام @artnazanin_2من کلاس های آنلاین آموزش طراحی چهره رو شروع کردم دارم برگزار می کنم خوشحال میشم عضو کانالم بشی و همراهم باشی❤️❤️هزینه کل دورم ( ۶ ترم ) که بچه ها می تونن ۰ تا ۱۰۰ طراحی چهره رو یاد بگیرن برای ۱۰۰ تا ثبت نام اول فقط ۲۹۰ هزار تومانه😭😍❤️نصف بیشتر هزینه کلاسا هم صرف حمایت از بچه های کار میشه❤️
مێدیاو شێوەی ژیانی ئێمە@kiwmars
💢گفتاره های مهتاب (رضابابایی)وردە واتەکێ مەهتابیهوروگێڵنای: ✍(حەبیبوڵا مستەوفی)ڕاسەن گۆچانە بۆ حەفوو سەمەرەن بەڵام چا سەمەرەتەربەر ئامەی ساو و هەناریەن جە خاکی و ئاوێ«آری معجزه است تبدیل عصا به اژدها اما از آن معجزه تر، برآمدن سیب و انار است از خاک و آب»@kiwmars
تازههای چاپ#ناسیونالیزم_کوردی؛ #دین_و_دولت#کمال_سلیمانی@kiwmars
🤥دروغهای واقعی در روابط بینالملل (مورد ترکیه و سعودی) سیاست خارجی، برخلاف ادبیات اخلاقگرایانهای که گاه درباره آن ساخته میشود، عرصه مطلقهای اخلاقی نیست؛ عرصه منافع، موازنه قوا و تغییر ائتلافهاست. موضع یک دولت نسبت به یک بازیگر خارجی میتواند با تغییر محاسبات سیاسی، در مدت کوتاهی از دشمنی به همکاری و حتی ستایش تغییر کند. نمونه ترکیه و عربستان بسیار گویاست. در سالهای پس از بهار عربی، بهویژه از ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰، رسانههای سعودی و نزدیک به حاکمیت سعودی بهشدت علیه رجب طیب اردوغان و حزب حاکم در ترکیه موضع میگرفتند. در بحران قطر، حمایت آنکارا از دوحه یکی از محورهای اصلی این حملات بود و پس از مداخلات ترکیه در سوریه و لیبی، لحن رسانههای سعودی شدیدتر شد. العربیه حتی در یکی از گزارشهای خود به تاریخ ۲۰فوریهی ۲۰۲۰، با اشاره به تصویر یک سرباز ارتش ترکیه در سوریه که علامت گرگهای خاکستری را با دستش نشان میداد، سیاست دولت ترکیه را مبتنی بر "تحریک احساسات رادیکال قومی و مذهبی" دانست و آن را با مداخلات ترکیه در سوریه و لیبی پیوند زد؛ در همان گزارش، سیاست اردوغان با بازگشت افکار "فاشیستی و نژادی" قرینهسازی شد که در تلاش برای احیای شکوه عثمانی و ایجاد "آشوب و فتنهگری" در منطقه است[۱]. اما امروز فضای سیاسی کاملاً متفاوت است. عربستان و ترکیه پس از چند سال تنش، به سمت عادیسازی روابط و حتی ائتلاف حرکت کردهاند و طبیعتاً بازنماییهای رسانهای نیز تغییر کرده است. برای مثال، امروز همان رسانهی العربیه در سالگرد تأسیس حزب عدالت و توسعه، مقالهای به قلم خود اردوغان منتشر کرده که یکسره در ستایش کارنامهی سیاسی این حزب در عرصهی اقتصاد، سیاست خارجی، توانمندیهای نظامی و ارتقای قدرت سخت و نرم ترکیه در ناتو و... است[۲].این تغییر به ما یادآوری میکند که نباید ادبیات سیاسی رسانهها را به مثابه داوریهای ثابت و جهانشمول اخلاقی درباره «خوب» و «بد» تلقی کرد. اردوغان همان اردوغان است، ترکیه همان ترکیه است و حزب عدالت و توسعه همان حزب است؛ سعودی و العربیه و بن سلمان هم تغییری نکردهاند! آنچه تغییر کرده، موقعیت سیاسی و ژئوپلیتیک آنها و نسبتشان با منافع دولتهای دیگر است. چه بسا دولتهایی که یک حکومت را به اقتدارگرایی، فاشیسم قومی و مذهبی، توسعهطلبی و حمایت از افراطگرایی متهم میکنند و چند سال بعد، با تغییر ائتلافها و منافع، همان بازیگر را بهعنوان قدرت منطقهای مهم، شریک سیاسی یا حتی نمونهای موفق به تصویر میکشند. این الزاماً به این معنا نیست که همه نقدهای قبلی یا همه ستایشهای جدید الزاماً نادرستاند؛ بلکه نشان میدهد در سیاست، ارزشگذاریها اغلب درون یک زمینهی قدرت و منفعت شکل میگیرند و نباید آنها را بهسادگی با احکام اخلاقی مطلق اشتباه گرفت.-----ارجاعات:[1]. ume.la/6s4Qd1[2]. ume.la/2zJsRt ✍️عدنان فلّاحیt.me/AdnanFallahi
«اجازه ندادم هیچ خیابان، میدان، مدرسه و بیمارستان به اسم من نامگذاری شود.درآمد سالیانه ی من و اموالم هرساله به صورت رسمی اعلام می شود.قسمتی از حقوقم را به دولت و مراکزی می بخشم.هیچ کتاب آموزشی حق ندارد از من بنویسد و یا تصویری از من چاپ کند.بهترین رفیق دوران مبارزه را که وزیر هم بود به علت فساد مالی و ثابت شدنشان در دادگاه، حکم اعدامش را تایید کردم و برایش گریه کردم.مبارز و انقلابی که فساد کند، باید فاتحه ی کشور را خواند». 🖋 کتاب صد ساعت با فیدل کاستروبرگرفته از کانال سلمان کدیور⭕️پانوشت: از دوستی که در زمان حیات کاسترو به کوبا سفر کرده بود، پرسیدم:«سوسیالیسم کاسترو را چطور دیدی؟ گفت: عدالت در توزیع اما توزیع فقر». به نظرم توصیف کاملی است، چون وقتی نظام یک کشور بر اراده یک تن بچرخد، همه تریبونها در اختیار یک تن باشد و همه آرمانها منحصر بر شعارهایی باشند که قبای ایدئولوژی بر تن کرده باشند و دایر برمدار مسایلی باشند که «مساله» اصلی مردم نباشد، « بازهم» فساد برجاست و « اعدام» یا « بخشیدن قسمتی از حقوق» مشکلی را حل نمیکند، چون اگر این روشها کارگر بود، به جای همه علوم یا تشکلهایی که در اندیشه « پاسخگویی» یا محدود کردن « قدرت»اند٬ کارگاههای تولید چوبه دار، برپابود و خانهی قدرتمندان هم بیتالاحزان و مملو از صدای گریه بر رفیق سابق انقلابی!با این حال نمیتوان انکار کرد که شکل تاسفبارتر از این هم هست، آنجا که توزیع عادلانه فقر و مدل کاسترویی نیز یک آرزوی دور است.سهند ایرانمهر@kiwmars
آزادی در شرق تنها به مفهومِ رهایی از قیدِ استعمار و استثمارِ بیگانگان شناخته شده، و حال آن که این یک بند است (گرچه بندی گران)؛ شرق بندهای دیگری بر پای دارد که باید بگسلد تا بتواند به آزادی برسد؛ بندِ فقر، بندِ جهل، بندِ اوهام و تعصّب.دکتر اسلامی ندوشن@kiwmars
وێنەی سەرەوە: بەخاکسپاردنی دۆستۆیڤسکی 1881 وێنەی دووەم: بەخاکسپاردنی حوسێن عارف 2026 @kiwmars بێشڕۆڤەدۆستێک وتی، بە ژمارەی کتێبەکانی خەڵک لە بەخاکسپاردنیا ئامادە نەببوون😞
وێنەی سەرەوە: بەخاکسپاردنی دۆستۆیڤسکی 1881وێنەی دووەم: بەخاکسپاردنی حوسێن عارف 2026 @kiwmarsبێشڕۆڤە
مەلای گەورەی کۆیە@kiwmars
ئاخر، چنار و ..... بەژنی ئەو؟!ئاخر، مانگ و ..... ڕوخساری ئەو؟!ئاخر، بەرد و ...... مەمکی قوتی؟!ئاخر، مەڕمەڕ و ..... پووزی ئەو؟!شاعیرەکان هەڵەیان کرد!چنار بینی و بڕیاری دا ببێ بە دارەڕای ژووریمانگ، بە چرای سەر حەوشەکەیبەرد، بیداتە بەر دەرگاکەیمەڕمەڕ، بۆ پێشی خانووەکەیشاعیرەکان هەڵەیان کرد ....#شێرکۆ_بێکەس@kiwmars
🔺حسین عارف؛ سالی میان هگل و کلاشینکف(2) شبح خیانت شاه و طمع ژئوپولتیک وی از تردیدهای ذهنی پیشگفته و پلمیکهای ایدئولوژیک آن بیشتر ذهن عارف را میآزارد. وی بارها به کنایه از «دوست ایرانی» سخن میگوید؛ دولتی که از جنبش حمایت میکند، اما عارف نمیتواند یک سؤال…میترسیم جنبش قطبنمای اخلاقی خود را گُم کردە باشد...چ رستەیەک پڕ مانا...ئەوەی ئێستەشی پێوەبێ، بە چاو دیمان و ئەیبینین.
🔺حسین عارف؛ سالی میان هگل و کلاشینکف(2)شبح خیانت شاه و طمع ژئوپولتیک وی از تردیدهای ذهنی پیشگفته و پلمیکهای ایدئولوژیک آن بیشتر ذهن عارف را میآزارد.وی بارها به کنایه از «دوست ایرانی» سخن میگوید؛ دولتی که از جنبش حمایت میکند، اما عارف نمیتواند یک سؤال اساسی را بی پاسخ بگذارد.اگر این دوست روزی منافع خودش را در جای دیگری ببیند، چه؟حمایت ایران از جنبش بارزانی در ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ برای توان نظامی آن اهمیت حیاتی داشت، اما این حمایت بخشی از رقابت تهران و بغداد و چانهزنی بر سر مسائل مرزی نیز بود.بنابراین یک تناقض اساسی وجود داشت:جنبشی که برای استقلال سیاسی خود میجنگید، برای ادامه جنگ به حمایت یک دولت خارجی نیاز داشت.و این تناقض سرانجام خودش را نشان داد و منطق ژئوپولتیک به بهای ویرانی رویای یک ملت بر ملاحظات اخلاقی چیره شد.تلخی پایان این تناقض را شاید بتوان با یک استعاره دیگر توضیح داد.حسین عارف در یک پناهگاه کوهستانی در میانهی مبارزه مسلحانه، «عقل و دولت» هگل را میخواند.کتابی که مدتها مشتاق خواندنش بوده، سرانجام نه در کتابخانه و شهر، بلکه در سنگر به دستش میرسد.یک طرف هگل است: دولت، عقل و تاریخ.طرف دیگر کلاشینکف است: جنگ، کوهستان و نیروی پیشمرگ.و عارف میان این دو ایستاده است.او درباره عقل پیشروندهی تاریخ میخواند، در حالی که خودش درون تاریخی قرار گرفته که هنوز نمیداند چه سرنوشتی برایش نوشته است.روشنفکری که میکوشد تاریخ را بفهمد، در حالی که تاریخ همان لحظه در الجزیره و در صحنه روبوسی شاه و صدام مشغول تعیین سرنوشت اوست.برای تهران و بغداد و اردوگاههای سیاسی زمان جنگ سرد، نمایش الجزیره صرفا یک معامله دیپلماتیک است؛ برای جنبش کردستان اما پایان یک جهان!ایران حمایت خود را قطع میکند و جنبشی که بخشی از توان نظامی و عقبه تدارکاتی اش به این حمایت وابسته بود، ناگهان خود را در برابر یک ارتش تا بن دندان مسلح تنها میبیند. نه تنها ارتش عراق، بلکه جهان خونسرد و نظارهگر شرق و غرب.در کوههای سر به فلک کشیدهی کردستان اما این اتفاق فقط یک شکست نظامی نیست.یک شوک وجودی است.چهارده سال مبارزه، امید، فداکاری و زندگی در قلب یک جنبش انقلابی در چند ساعت در برابر یک واقعیت جدید قرار میگیرد.شاه ایران که قرار بود متحد ثابت قدم کردها بماند، آنها را وجهالمصالحه کرده است!رادیو «صدای کردستان عراق» آخرین پیام خود را میدهد و اعلام میکند که به دلیل «مشکلات فنی» از فردا شب پخش نخواهد شد.عارف میداند که هیچ مشکل فنیای در کار نیست.او میخواهد برود و بگوید:این دروغ است.مشکل فنی نیست، بلکه سیاسی است.جنبش دارد پایان مییابد.بدون شک این یکی از دراماتیکترین صحنههای کتاب است؛ زیرا حتی در آخرین لحظه، زبان بروکراتیک نمیتواند حقیقت شکست انقلاب را بر زبان بیاورد. عارف نقل میکند که یکبار هنگام رفتن از ارومیه به پیرانشهر با یک دانشجوی مهابادی که علائق روشنفکرانه داشت، همسفر میشود. جوان دانشجو میگوید جنبش شما همزمان مسحور و مرعوبمان میکند. با جان و دل ستایشتان میکنیم اما از سویدای دل اتحادتان با شاه را نکوهش مینماییم. میترسیم جنبش قطبنمای اخلاقی خود را گم کرده باشد. عارف میگوید حرفت درست است، اما توان مردمی جنبش و درایت رهبران آن از تناقض فوق بزرگتر است.روز بعد با تلخکامی داستان را برای بیگرد تعریف میکند و هر دو از قطعیت بیان این مرد جوان میترسند.لحظهی تاریخی شکست ۶ مارس برای او به منزلهی وداعی دستکم موقت برای رؤیاهای سیاسی بیشماری است. رؤیای انقلاب، رؤیای رهایی ملی، رؤیای همبستگی انترناسیونالیستی، رؤیای مبارزه مسلحانه و سرانجام رؤیای اتکا به متحد خارجی.عارف در این یک سال میبیند که هر کدام از این رؤیاها چگونه در برخورد با صخره سخت ژئوپولتیک و مواجهه با واقعیت سخت قدرت، منکوب میشوندمیبیند که انقلاب میتواند بوروکراسی و فساد تولید کند.جنبش رهاییبخش که علیه اقتدارگرایی حاکم بر کشور برخاسته، ممکن است خودش نیز تحمل نقد نداشته باشد.روشنفکر انقلابی که جانش را بر کف دست گرفته، میتواند توسط دستگاه امنیتی همان جنبش بازخواست شود.مبارزه ملی علیرغم حقانیت حقوقی و مشروعیت اخلاقی میتواند به حمایت خارجی وابسته شود و سرانجام با یک بدهبستان بینالمللی قربانی شود.اما این به معنای بیاعتبار شدن آرمان کردستان نیست. واپسین کلمات کتاب داستان رستاخیز و آغازی دگر است. حتی اگر به معنای ساختن همه چیز از صفر باشد.کتاب یک سال از زندگی سرشار از نکات کلیدی و پندهای اخلاقی و فلسفی است. روان نویسندهاش شاد باد.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
🔺حسین عارف؛ سالی میان هگل و کلاشینکف(۱)حسین عارف نویسنده برجسته کرد امروز در سن نود سالگی در سکوت درگذشت. مرگی غریب برای کسی که حدود یک سده در میان اجتماع و همراه مفاهیمی چون تعهد، فداکاری و انسانیت زیست.آقای عارف روزنوشتهای یک سال از این عمر دراز را به رشتهی قلم در آورده است. کتاب مهم اما کمتر دیده شدهی «ساڵێک لە تەمەن» را میگویم!این کتاب، روزنوشتهای یک نویسنده و روشنفکر کرد در فاصله ۲۸ مارس ۱۹۷۴ تا ۲۷ مارس ۱۹۷۵ است؛ یک سالی که در آن جنگ کردستان عراق دوباره شعلهور شد. عارف از پشت میز کارش در بغداد به عنوان عضو فعال اتحادیهی نویسندگان کرد به کوه زد تا به جنبش مسلحانه بپیوندد. از نزدیک با آرمانها و تناقضهای آن زندگی کرد و سرانجام در آستانهی یک سالگی سفر پرماجرایش شاهد فروپاشی ناگهانی همان جنبش شد.صد البته این کتاب روزشمار یک سال جنگ نیست. بلکه روایتی ظریف از دغدغههای شخصی، ترس و امیدهای توامان و کلنجار رفتن بر سر دوراهیهای متعدد نویسنده آن است.چهار سال پس از توافق ۱۱ مارس ۱۹۷۰، توافقی که قرار بود مسئله کرد را در چارچوب خودمختاری حل کند، مناسبات بغداد و جنبش ملا مصطفی بارزانی دوباره به بنبست رسیده بود. اختلاف بر سر نحوه اجرای توافق، محدوده خودمختاری و بهخصوص مناطق مورد مناقشه، به جنگ دوباره انجامید.عارف در بغداد که همزمان با فراخوان رفتن به خدمت سربازی به عنوان نیروی احتیاط مواجه است با یک انتخاب اخلاقی دشوار روبهروست: به ارتش عراق بپیوندد و در جنگی شرکت کند که عملاً علیه جنبش مردم خودش است، یا به کوهستان برود.او راه دوم را انتخاب میکند.اما کوهستان برای او پایان پرسشها و تردیده و دوگانگیها نیست؛ تازه آغاز آنهاست.در ابتدای کتاب، خاطره کنگره بینالمللی نویسندگان در بصره، فضای فکری دهه هفتاد را بهخوبی نشان میدهد.شاعری تونسی با شور انقلابی از مبارزه مسلحانه سخن میگوید و کلاشینکف را بر هزاران شعر ترجیح میدهد.این صحنه، تصویر نسلی است که هنوز انقلاب را زبان آینده میدانست: چپ، ضدامپریالیسم، مبارزه مسلحانه، رهایی ملی و همبستگی جهان سوم. عارف همراه کامران موکری با احتیاط به شاعر شوریدهی تونسی هشدار میدهند که مبادا فریب رتوریک انقلابی و آزادیخواه رژیم بعث را بخورد و سرنوشت خویش را به بغداد زندان و چوبههای دار گره زند.عارف به قول خود با یک جهان بینی متاثر از ملیگرایی چپ و ایمان به قسمی انترناسیونالیسم به قرارگاه کوهستانی بارزانی ملحق میشود.اما خیلی زود، میان دو زبان گرفتار میشود:زبان انقلاب و انترناسیونالیسم از یک سو و زبان ناسیونالیسم کردستانی از سوی دیگر.این دو در جنبش کردستان کنار هم زندگی میکنند، اما همیشه بهراحتی با هم سازگار نیستند. چه آغاز مجدد جنگ از بهم خوردن اتحاد به اصطلاح مترقی حزب دمکرات کردستان و حزب بعث سوسیالیست عرب آغاز میشود. تقلیدی مضحک از جبهههای خلق دهههای سی و چهل اروپا که استالین با مقاصد خاص آنها را سرهم بندی میکرد. طرفه آنکه این داستان هم در ماه مارس اتفاق افتاد. ۱۱ مارس ۱۹۷۰ که در بغداد پسران بارزانی و صدام دست در دست هم توافق خودمختاری را جشن گرفتند.عارف میگوید از ابتدا و پیش از آنکه از آن مارس فرخنده به دو مارس بدشگون در چهار و پنج سال بعد برسیم، به آن بدبین بودم. به یک دلیل ساده: قدرت مطلقه چرا باید سهم دیگران را بدهد!فاصلهی انتقادی او در کوه هم حفظ میشود. فساد، ثروتاندوزی برخی مسئولان، بوروکراسی و کاغذبازی را میبیند و درباره آنها انتقاد میکند. پس از سه ماه تلاش نخستین شماره مجله نویسنده کرد در چاپخانه خەبات در دل غاری مخفی منتشر میشود.رئوف بیگرد سردبیر و دوست و همکار عارف در «نویسنده کرد» از فساد و بوروکراسی رایج در جنبش انتقاد و البته به عقوبت دچار میشود.خود عارف نیز به دلیل انتقادهایی که در محافل خصوصی مطرح کرده، توسط دستگاه امنیتی جنبش مدتی کوتاهی بازداشت و بازخواست میشود.دردسرهای ارگان اتحادیه نویسندگان کرد به این مورد ختم نمیشود. سعید ناکام نویسنده مهابادی، پا را از مرزهای گفتمان رسمی فراتر مینهد و نبرد جاری را صراحتا جنگ عربها و کردها میخواند.توصیف جنگ با زبانی ملیگرایانهتر که با بمبارانهای کور و پرتلفات هوایی ابعادی غیرانسانی یافته بود، جنجالی بزرگ میآفریند. عدهای به ستایش ناکام میپردازند.اما پاسخ مسئولان جنبش روشن است:جنگ ما با عربها نیست. با رژیم بعث است.رهبری حزب دموکرات کردستان نمیخواهد مبارزه کردها را جنگی قومی با عربها معرفی کند. دشمن، رژیم بعث است، نه ملت عرب.وقتی بمبارانها افزایش یافت، شهرها و روستاهای کردنشین هدف قرار گرفتند و بخش بزرگی از جامعه به کوهستان پیوست، برای بسیاری جنگ دیگر فقط جنگ یک حزب با حکومت بغداد نبود.جنگ به یک تجربه ملی تبدیل شده بود.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
یادم میآید آن وقتها که کلهام باد داشت و سرم بوی قورمهسبزیِ «یقین» میداد..! قاطعانه باور داشتم که تحت هیچ شرایطی نباید جلوی مهارتآموزی و علایق بچهها ایستاد. با خودم میگفتم: «بچه دوست دارد، علاقه نشان داده پس باید برود دنبالش. هی توی بوق میکردم که: «بگذارید بچهها دنیا را تجربه کنند. بگذارید بال و پر بگیرند.»نمیدانستم که این « دنبال کردن علایق»، وقتی بدون فیلتر باشد، چه دُمَل چرکیِ عجیبی از آب درمیآید.با همین فرمانِ روشنفکرانه جلو میرفتم که ترمزِ دستیام با دیدنِ صحنههایی که منطقِ تربیتیام را زیر سوال می برد کشیدهشد. ماجرا از آنجایی شروع شد که مادری تعریف میکرد که کودکش را به دلیل علاقه به حرکات ریتمیک به کلاس نماهنگ وحرکات ریتمیک برده بلکه چهار تا بالا وپایین بپردو از کله اش بیافتد وتخلیه انرژی شود حالا دخترکِ دهساله، نشسته است به نقشه کشیدن برای مهاجرت و رقاصه شدن ... میگفت با هزار بدبختی وترفند جورواجور بچه را از کلاس حرکات ریتمیک بیرون کشیده است. آنجا بود که فهمیدم علاقه ومهارت دو بال یک ماجرا هستند وقتی به چیزی علاقه داری دنبال مهارت آموزی اش می روی وقتی مهارتت بالا رفت علاقه مندی ات صد چندان میشود ودیگر دست کشیدن از آن مهارت آسان نیست.آنجا اولین تَرَک روی شیشهٔ باورهایم افتاد.متوجه شدم درِ هر مهارتی را نباید به روی بچه ها گشود.. بچههایی که به اسم «استعداد ومهارت کلامی» و «سردرآوردن از دنیای دیجیتال»، ادمینِ پیجها و کانالهای اینستاگرام شدهاند و برای آدمبزرگها «تولید محتوا» میکنند! کودکانی که باید در دنیای معصومانهی بازیها سیر کند، حالا درگیرِ لایک و بازدید و کامنت هستندو هر روز، بیدفاع و بیسپر، در فضای مجازی با سیلِ محتواهای نامناسبِ سنشان چشم در چشم میشوند محتوایی که روح و روانِ کوچکشان ظرفیتِ هضمِ آن را ندارد واینگونه است که غولِ بلوغ، کفش و کلاه کرده و رسیده به کلاس چهارم... بچههای دهساله، حرفهایی میزنند که ما در هفده سالگی اگر به گوشمان میخورد، باید با آبقند به هوشمان میآوردند!بچهها هنوز جدولضرب را کامل حفظ نشدهاند، اما درگیرِ طوفانهای هورمونی شدهاند.بدنها هنوز کودک است، اما ذهنها را انگار با کودهای شیمیایی پرورش داده اند دلیلش هم مواجهه هایی بوده که مناسب سن وسالشان نبوده استو تلختر از آن وقتی بود که مکالمه دو بچه کلاس دوم دبستان به گوشم خورد.یکیشان با غصه به آن یکی میگفت: «خوش به حالت... تو خوشگلی. کاش من انقدر زشت نبودم.» دوستش در جواب با یک اطمینانِ بزرگسالانه گفت:غصه نخور... یک کم دیگه که بزرگ شدی، برو دماغت رو عمل کن !»اینجا دیگر بحثِ «استعداد و مهارت» نیست.ما به اسمِ احترام به علایق بچهها، آنها را در معرضِ ویترینِ دنیای خودمان قرار دادهایم و نیاز به زیباییِ تصنعی، نیاز به دیده شدن را در آنها بیدار کردهایمما با انبرکِ «رشد وتوسعه مهارت ها»، افتادهایم به جانِ بچهها و نیازهایی را بیرون میکشیم که هنوز نارساند وبرای سن بچه ها حکم هیولا را دارند آری ما همراهِ این مهارتآموزیها، «هیولاها» را هم بیدار کردهایم.حالا که دوباره دست میکشم روی سرم دیگر آن بوی قورمهسبزیِ جاافتادهی یقین نیستانگار کلهام بوی گسِ «واقعیت» میدهد. واقعیتِ تلخی که میگوید:ما نه باغبان، که سارقانِ کودکی بودیم ما خامی کردیم. فکر کردیم اگر درِ دنیای پر زرق و برقِ بزرگسالان را به روی بچهها باز کنیم، آنها فقط مهارتهایش را برمیدارند نمی دانستیم تقویمِ طبیعتشان را دستکاری میکنیمما بچهها را پیش از آنکه آببازی در حوضِ امنِ کودکی را تمام کنند، به عمیقترین و تاریکترین اقیانوسِ دنیای آدمبزرگها پرتاب کردهایم. حالا آنها دارند زیر امواجِ سنگینِ دنیای بزرگترها دستوپا میزنند و ما بر ساحل ایستادهایم، برایشان دست تکان میدهیم واسم غرق شدنشان را گذاشتهایم «مهارت و توسعه فردی »✍شایسته احمدیt.me/abeynejat
زندگی جریانی است که منتظر هیچ کس نمی ماند.مردی بود که بیست سال تمام، بدون حتی یک روز وقفه، پیش از سپیده دم بیدار میشد، شال و کلاه میکرد و مسیر سخت و پر پیچ و خم قله کوه را بالا میرفت تا به تماشای باشکوهترین اتفاق هر روزه جهان، یعنی طلوع خورشید بنشیند. برای او، این یک عادت نبود، بلکه یک نیایش خاموش بود؛ لحظهای که در آن با تمام هستی یگانه میشد.روزی، یکی از آشنایان پرهیاهو و پرمشغلهاش که آوازه این کار او را شنیده بود، به سراغش آمد و گفت: «من هم امروز با تو میآیم تا ببینم این خورشیدی که بیست سال است برای دیدنش از خوابت میزنی، چه تفاوت عجیبی با بقیه خورشیدها دارد!» مرد پیر با آرامش پذیرفت و هر دو در تاریکی و سکوت مطلق شب به سمت قله به راه افتادند.وقتی به بالاترین نقطه کوه رسیدند، آسمان کمکم شروع به تغییر رنگ کرد. نواری از رنگهای ارغوانی، طلایی و نارنجی بر لبه افق کشیده شد و خورشید با عظمتی وصفناپذیر شروع به رخنمایی کرد. در همان لحظه که سکوت و شکوه کوهستان به اوج خود رسیده بود، مرد تازهوارد سکوت را در هم شکست. او که از دیدن این منظره به شدت هیجانزده شده بود، شروع کرد به حرف زدن و قدم زدنهای عصبی: «وای خدای من! چقدر قشنگه! اون سایه درخت کاج رو روی صخره ببین! گوشیم کجاست؟ باید یه عکس بگیرم... نه تار شد، بذار یکی دیگه بگیرم. البته خب، تو که بیست ساله داری میای اینجا دیگه مخ برات نمونده، حتماً این چیزا برات خیلی عادی و تکراری شده! ای وای، کاش زنم رو هم با خودم میآوردم، اون عاشق این منظرههاست. کاش به رفیقم هم میگفتم بیاد... اصلاً باورم نمیشه، باید از این زاویه هم یه ویدیو بگیرم که بفرستم توی گروههامون...»او بیوقفه از این طرف به آن طرف میدوید، دکمه دوربینش را فشار میداد، حسرت نبودن دیگران را میخورد و مدام حرف میزد. در تمام این مدت، مرد پیر در گوشهای نشسته بود، چشمهایش را به افق دوخته بود، نسیم خنک صبحگاهی را روی پوستش حس میکرد و در سکوتی عمیق، طلوع را «مینوشید».چند دقیقه بعد، خورشید کاملاً از افق جدا شد، رنگهای جادویی آسمان جای خود را به نور تند و سفید روز دادند و آن لحظه سحرآمیز به پایان رسید. مرد پیر آرام از جای خود بلند شد، نگاهی عمیق و پر از ترحم به آشنایش که هنوز درگیر تنظیمات دوربین گوشیاش بود انداخت و با صدایی محکم اما آرام گفت:«چقدر حرف زدی... چقدر دویدی... تمام شد!»مرد تازهوارد با تعجب سرش را بلند کرد و پرسید: «چی تمام شد؟»پیرمرد گفت: «طلوع خورشید! آن لحظه جادویی شکافتن تاریکی، کلاً دو دقیقه بود. و تو در تمام این دو دقیقه، به جای آنکه آن را با چشمانت ببینی و درونت حس کنی، درگیر لنز دوربینت بودی، حسرت کسانی را خوردی که اینجا نبودند، و درباره زیباییِ چیزی حرف زدی که اصلاً نگاهش نمیکردی. تو تمام این زیبایی را از دست دادی، چون اینجا نبودی؛ جسمت روی قله بود، اما ذهنت در گذشته و آینده پرسه میزد.«زندگی» ما انسانهاست. زندگی دقیقاً مانند همان طلوع خورشید است؛ کوتاه، گذرا، بینهایت زیبا و به شدت بیتفاوت نسبت به حواسپرتیهای ما. اگر حواسمان نباشد، در همان لحظاتی که درگیر حواشی هستیم، تمام میشود.ما انسانها اغلب فراموش کردهایم که چگونه زندگی کنیم. ما مدام در تلاشیم تا زندگی را به چنگ بیاوریم، آن را ثبت کنیم، برای دیگران تعریفش کنیم یا برای فردایی که هنوز نیامده برنامهریزی کنیم. در لحظاتی که باید صرفاً «باشیم»، درگیر «شدن» و «دویدن» هستیم فردی که در یک رستوران زیبا، خوشمزهترین غذای ممکن را میخورد، اما در تمام طول صرف غذا، ذهن درگیر قسطهای ماه آینده یا دعوای روز گذشته با همکارش است. او غذا را میجود، اما طعم آن را هرگز نمیفهمد.زوجی که به زیباترین نقطه طبیعت سفر میکنند، اما به جای گوش دادن به صدای رودخانه و پرندگان، تمام وقتشان را صرف بحث بر سر این میکنند که چه کسی مقصر مشکلات گذشته است یا از چه زاویهای عکس سلفی بگیرند که در شبکههای اجتماعی بهتر دیده شود.زندگی در لحظاتی که حواست نیست، در لحظاتی که درگیر گذشته و آیندهای، به سرعت برق و باد میگذرد. زندگی جریانی است که منتظر هیچکس نمیماند. اگر تو درگیر به چنگ آوردن آن باشی، اگر بخواهی آن را تحلیل کنی، اگر بخواهی مدام دربارهاش حرف بزنی، درست در همان لحظه از دستش دادهای.قانون هستی بسیار ساده و در عین حال قاطع است: زندگی در «بودن» است، نه در «داشتن» و نه حتی در «ثبت کردن».زندگی در شاهد بودنِ زیباییهاست، بدون آنکه بخواهی آنها را تصاحب کنی.کاش بشهکاش بشه اینو درک کنیم.@kiwmars
.درد یک سرزمین، فقط خرابی دیوارهایش نیست؛خستگی مردمانیست که دیگر باور به چیزی ندارند..!زندگیای که در آن از بدیهیاتِ یک زیست حداقلی تهی شده باشد؛ سفر، تهیه پوشش مناسب، رستورانرفتن و تعویض اتومبیل و میهمانیرفتن و دورهمیهای معمول (صله رحم) به آرزو و اموری دشوار تبدیل شده باشد، بسیاری از کودکان تحصیل را رها کرده باشند و از همه اینها مهمتر، تَرک درمان بیماریهای صعبالعلاج بهخاطر فقر و نداری شیوع پیدا کرده به امری معمول تبدیل گردد، باید از فردا و فرجام باشندگانش ترسید. در همین لحظه نابهنگام نگارش یاد سخن ناپختهی آن پخمهی مثلاً انقلابی (عبدالملکی) افتادم که میگفت لازمه رشد چند درصدی (با الگوبرداری از اقتصاد شکوفای یثربِ عهد رسولالله) و قرارگرفتن در لیست چند قدرت نخست دنیا، رساندن جمعیت کشور به ۱۵۰ میلیون نفر است. اما کیست که نداند در نظام حکمرانی فشل وکارناآزموده، همان ایده ناپخته را هم نمیتوانند عملیاتی کنند؛ چرا که بنیان فکریشان ژلهای و سیال است. ✍غلامرضا علیزاده @kiwmars
دڕک1خۆر گیراوە..ڕەنگە لە قوژبنی ژوورێکدا،پاکیزەیەکیان کوشتبێت.2رەشپۆشە مانگ..دەشێ لە شەڕگەیەکدا بەجێمابێت؛- لاشەی شەهیدێک.3ئەستێرەیەک ڕژا..لەوانەیە دڕکێک،چەقیبێتە پاژنەی پێی منداڵێکقوبادی جەلیزادە@Ghobad_jalizadeh
هەواڵێکی خۆش بۆ خوێنەرانی ئاسەواری سەعیدی کوردی (نوورسی)بەم زووانە لە لایەن نەشری دڵسۆزی ئێحسانەوەامام نورسیالاهیدان معاصردکتر محسن عبدالحمیدمترجم: مولود بهرامیان@rasepardeh
🔺شریعتی بهانه است، اسلام سیاسی نشانه است!خشونت کلامی بیسابقهای که در پی اظهارات موسی غنینژاد بر سر میراث علی شریعتی و در مقیاسی بزرگتر پروژه انقلاب ۱۳۵۷ درگرفت، چیزی فراتر از منازعه میان چند روشنفکر بود. شدت و حدت این جدال و آمیخته شدن آن با خشونت کلامی حاکی از اتفاقی بزرگتر است: نشانهای از پایان یک لحظه تاریخی و ورود به لحظهای دیگر.از ابتدا روشن بود که شریعتی صرفاً یک بهانه است؛ بهانهای برای تسویهحسابی فکری و سیاسی با مجموعهای از نشانهها و نمادهای یک دوران.در این تسویه حساب گسترده و البته بیرحمانه هر چیزی میتواند آماج حمله قرار گیرد. از کتاب ایران بین دو انقلاب آبراهامیان به عنوان کتاب " توضیحالمسائل انقلابی " ایران معاصر تا پروژهی اسلامی شریعتی و الهیات رهایبخش حزب توده.شریعتی زبان گویای لحظهای بود که اسلام میتوانست در ایران زبان اصلی اعتراض، عدالتخواهی و سیاست رهاییبخش باشد؛ میشد با قرار دادن اسلام در مرکز یک دستگاه فکری مدرن، از بیعدالتی، استثمار، امپریالیسم و توسعهنیافتگی سخن گفت.انقلاب ۱۳۵۷ این پروژه را از عرصه روشنفکری به عرصه قدرت منتقل کرد و صدالبته، تناقضهایش را نیز آشکار ساخت.پس از انقلاب، عبدالکریم سروش و روشنفکران دینی کوشیدند با نجات دین از زندان ایدئولوژی و قدرت سیاسی، میان اسلام و مفاهیمی چون فردیت، حقوق بشر، آزادی و دموکراسی نسبتی تازه برقرار کنند.اما اینجا یک پارادوکس تاریخی و البته آشنا شکل گرفت: پروژهای که برای نجات یک سنت فکری از بحران آغاز شده بود، ممکن است ناخواسته به فرسایش همان سنت کمک کرده باشد.این تجربه، بیشباهت به سرنوشت اوروکمونیسم و دیگر جریانهای تجدیدنظرطلب چپ اروپا نیست. کوشش برای نجات کمونیسم از جزمیت شوروی و سازگار کردن آن با دموکراسی و تکثر سیاسی، در نهایت نتوانست مانع فرسایش کمونیسم اروپایی شود و خود نیز به بخشی از روند گذار از آن تبدیل شد.آیا روشنفکری دینی نیز چنین نقشی در افول اسلام سیاسی نداشته است؟ به عبارت دیگر، آیا روشنفکری دینی، فارغ از نیت حاملانش، به مرحلهای انتقالی و منزلگاهی موقت در مسیر افول پروژه دینی کردن امر سیاسی و اجتماعی در ایران معاصر تبدیل نشده است؟ صد البته زیگزاگهای فکری و رجعتهای بعضا بنیادگرانهی سروش دهه نود نیز نتوانست از آهنگ این فرسایش بکاهد.به نظر میرسد بخشی از تندی کلام و عصبانیت قلم دکتر سروش به خاطر این موضوع است.با این اوصاف، پرسش کانونی امروز و در واقع محل تقریر نزاع روشنفکران این است:پس از اسلام سیاسی، چه چیزی باید در مرکز روایت ایران قرار بگیرد؟صفبندیهای پیرامون مناظره این پرسش را بیش از گذشته نمایان و برجسته کردهاند. طیفی از روشنفکران دینی، ملیگرایان و مصدقیها و اصلاحطلبان، با وجود اختلافات فکری جدی، از سروش دفاع کردند؛ در سوی دیگر، ایرانگرایان، بخشی از سلطنتطلبان و ملیگرایان مخالف وضع موجود، عمدتاً در کنار غنینژاد قرار گرفتند.بنابراین دعوا دیگر صرفاً بر سر شریعتی نیست؛ بر سر این است که ایران را چگونه باید روایت کرد و چه کسی حق دارد روایت مسلط ایران را بسازد.در این میان، تجربه اروپا و دلواپسیهای اصلاحطلبان کمونیست و لنینیستهای مؤمن تا آخرین لحظه برای حفظ آن نظام فکری، درس مهمی برای ما دارد؛ اما این تجربه همزمان حاوی هشداری جدی نیز هست.پایان لحظه کمونیسم در واپسین دهههای سده بیستم و عبور از بسیاری از آنچه میراث چپ نامیده میشد، در نهایت به معنای پایان همه مسائل و ارزشهایی نبود که چپ به آنها پاسخ میداد. اروپا، بهویژه از دهه ۱۹۸۰ به بعد، تا حدی از یک راستکیشی به دام راستکیشی دیگری، یعنی نئولیبرالیسم، افتاد. تضعیف دولت رفاه و سوسیالدموکراسی، افزایش نابرابری و فرسایش برخی پیوندهای اجتماعی، در کنار عوامل دیگر، زمینه رشد ناسیونالیسم راستگرای پوپولیستی و اقتدارگرا را فراهم کرد؛ جریانی که گاه شبحی از اروپای دهه ۱۹۳۰ را تداعی میکند.این تجربهها برای ایران هم آموزندهاند و هم رهزن. ایران اگر از اسلام سیاسی عبور میکند، نباید صرفاً یک ایدئولوژی تازه را جایگزین ایدئولوژی قدیم کند.عبور از یک ارتدوکسی نباید ما را تسلیم ارتدوکسی دیگری کند.اگر «ایران» به مرکز روایت بازمیگردد، این نباید به معنای تن دادن به جزمیت ناسیونالیسم افراطی باشد؛ همانگونه که عبور از اسلام سیاسی به معنای کنار گذاشتن عدالت، اخلاق، همبستگی اجتماعی و دغدغه فرودستان نیست.شاید مسئله اصلی امروز ایران، نه انتخاب میان اسلام و ایران، بلکه ساختن روایتی باشد که ایران را مستقل از اسلام سیاسی، مدرن بدون بریدن از تاریخ، و ملی بدون افتادن در دام ناسیونالیسم افراطی روایت کند.و شاید به همین دلیل است که منازعه بر سر شریعتی، در ظاهر دعوایی درباره گذشته، اما در عمق خود نزاعی بر سر آینده ایران است.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
عاطف نجیبنه عاطفه داشت، و نه نجابت؛رئیس امنیت سیاسی استان درعا بود،مارس ۲۰۱۱ (اسفند۸۹) چند دانشآموز نوجوان، اعتراض کردند و بر دیوارها شعارنویسی؛ دستگیرشان کرد، زندان، شکنجه...مردم اعتراض کردند، ده روز درعا را به گلوله بست، چند نفر کشته شدند؟!نمیدانم! گویند: بیش از دو هزار و پانصد نفر!و چون جان آدمی بیارزش دانسته شود؛چه فرقی میکند، یک، ده، صد، هزار، صدهزار... میشود یک عدد!هماکنون، اوت ۲۰۲۶ (مرداد ۱۴۰۵)، پس از شانزده سال، عاطف را حکم اعدام دادند؛در برابر شکنجه منجر به قتل نوجوانان،در برابر هزاران خانه ویران و خانواده داغدار،در برابر مردم درعا، در برابر سوریهای پرزخم،و عاطف نجیب، پسرخاله بشار اسد است،و بشار وقتی گریخت، حتی پسرخالهاش را نبرد! پسرخالهای که همه شرف و انسانیت و دین نداشتهاش را به پای او ریخته بود.حال بشار در روسیه بازی میکند و خوشگذرانی،و عاطف، در قفس، منتظر چوبه دار، در خواری و لعنتی بیپایان..."پس خداوند خواری را در زندگی دنیا به آنان بچشاند، و رنجِ رستاخیزشان بس بزرگتر باشد". زُمَر/۲۶محمد سلطانی رنانی سر نوشت @kiwmars
# درسی از امپراتوری ژاپن وقتی جنگ جهانی دوّم شروع شد.هیروهیتو امپراتور ژاپن بود. او خود را پسر آسمان می دانست. پسر آسمان ۶۲ سال امپراتور بود.یکی از طولانی ترین دوران پادشاهی جهان. مردم ژاپن می گفتند امپراتور خدا است و خدا از هر گونه خطا و اشتباه به دور است. هیرو عاشق جنگ و نظامیگری بود.با تصمیم های اشتباه ژاپن را وارد جنگ جهانی دوّم کرد و اتفاقا در سمت سیاه جنگ ایستاد ،کنار هیتلر و موسولینی !هیروهیتو دستور داد به مستعمرات انگلیس و فرانسه حمله شود. اشتباه مرگبار را وقتی مرتکب شد که فرمان داد بندر پرل هاربر آمریکا بمباران شود.فرمان هیجانی و احساسی امپراتور ژاپن را مستقیما با آمریکا شاخ به شاخ کرد.بی تدبیری ها و تحرکات ارتش امپراتوری، لج امریکایی ها را درآورد و عاقبت پل وارفیلد اولین بمب های اتمی را روی هیروشیما و ناکازاکی ریخت و روز بعد پسر آسمان و خدای خورشیدِ بی غروب تسلیم آمریکا شد! ژاپنی ها شکست پسر آسمان و امپراتور خداگونه را باور نداشتند.بسیاری از آن ها به روش هاراگیری به زندگی خود پایان دادند تا ننگ شکست هیروهیتوی مقدس و آسمانی را فراموش کنند.تصمیمات هیروهیتوی مقدس دو میلیون ژاپنی را به کشتن داد. شهرها را ویران و کشور را تسلیم دشمن کرد. در مدت ۶۲ سال حکمرانی هیچ ژاپنی جسارت پرسش از پسر آسمان را نداشت. پرسش از هیروهیتو گناه محسوب می شد.ژاپنی ها معتقد بودند خدا فقط دستور می دهد و به هیچ کس و هیچ جا پاسخگو نیست. ژنرال داگلاس مک آرتور فرمانده فاتح آمریکایی تقاضا کرد که هیروهیتو در دفتر فرماندهی ارتش آمریکا حاضر شود. به ژاپنی ها خیلی گران آمد. تا حالا هیچ کس امپراتور را فرا نخوانده بود.دستور به خدا؟ رفتن امپراتور مقدس به حضور دیگری؟ ژاپنی ها اما شکست خورده بودند و شکست خوردگان فرمانبران فاتحان اند. حکم را گردن نهادند اما هنوز هیروهیتو برایشان حکم خدا را داشت. شرط کردند هیچ کس غیر از ژنرال در محل ملاقات نباشد.هیچ کس امپراتور را لمس نکند. عکس گرفتن از امپراتور قدغن باشد. اما داگلاس مک آرتور به محض ورود امپراتور او را نزد خود فرا خواند.و با او دست داد. داگلاس، هیروهیتو را کنار خود نشاند و از عکاسان خواست که عکس بگیرند.هیروهیتو نه تنها شکست خورد که شکسته هم شد. خوار وذلیل وتحقیر گشت،هیروهیتوی شکست خورده از ژنرال آمریکایی مهلت خواست تا اشتباهاتش را جبران کند. داگلاس قبول کرد اما به شرط اینکه عذرخواهی کند! فردای بعد از تسلیم هیروهیتو، خدای خورشید، پسر آسمان رو به جهان و مردم ژاپن متنی را خواند که آمریکایی ها برایش آماده کرده بودند.من خدا نیستم! هیروهیتو هستم!من پسر آسمان نیستم!پسر یوشی هیتو هستم!بابت همه اشتباهاتم متاسفم! تندیسِ از طاقچه افتاد و پسر آسمان و خدای خورشید تکه تکه شد. قاب قدیس شکست و هاله تقدس از گراگرد صورت پادشاه کنار رفت.ژاپن نو و نوین درست بعد از تقدس زدایی از امپراتور متولد شد. لحظه ای که ژنرال داگلاس تقدس هیروهیتو را زیر پا انداخت و او را از مقام خدای غیر پاسخگو به جایگاه انسان مسئولیت پذیر رساند ژاپن نوین متولد شد. تا مادامی که حاکم و حاکمیت پوسته تقدس را ترک نکنند توسعه امکان پذیر نیست.ژاپن امن و اخلاق و نظم و انضباط، ژاپن تویوتا و سونی و هوندا و پاناسونیک و میتسوبیشی وقتی شکل گرفت که هیروهیتو اعلام کرد،خدا نیست ، پسر خدا هم نیست.پسر پدرش، یوشی هیتو است!@kiwmars
دَمی با مونتنی«من دچار این اشتباه رایج نمیشوم که دیگران را به محک خودم بزنم و بر اساس آنچه خودم هستم دربارهٔ آنها قضاوت کنم. به راحتی میپذیرم که دیگری ممکن است ویژگیهایی غیر از ویژگیهای من داشته باشد. من چون خودم را مقیّد به صورت خاصّی از زندگی مییابم، همهٔ دیگر افراد را مُلزم به تٲیید آن صورت نمیدانم. هزاران شیوهٔ مختلفِ زیستن برایم قابل تصوّر و قابل تصدیق است و بر خلاف معمول آدمها، من تفاوتِ میان ما آدمیان را راحتتر از شباهت میانمان میپذیرم. تا دلتان بخواهد آمادهام دیگران را از پذیرفتن شرایط و اصولم معاف کنم. من دیگری را صرفاً به صورتی که خودش هست میخواهم، فارغ از شباهت یا عدم شباهتش با دیگران؛ من او را بر مبنای خودش میشناسم.»"میشل مونتنی"فیلسوف فرانسوی (۱۵۳۳_۱۵۹۲)تتبعات، نشر سخن، ترجمهٔ احمد سمیعی گیلانی@regarasakan
▫️هیچ شوێنێ نامگرێجگە لە سووچی خەیاڵستانێکە سەدان جار لەوێ خۆم دووریوەبە کراسی ژیانەوە...پ.ڕ.سایدا@haivy_run
هەژارێک چووە درگای ماڵی بەخیلێک و وتی: بیستوومە هەندێ لە ماڵەکەت نەزری هەژاران کردووە و منیش لەوپەڕی هەژاریدام، تکایە بێبەشم مەکە...بەخیل وتی: نەزری کوێرانم کردووە!کابرا بڕێ بیری کردەوە و وتی: منیش کوێری ڕاستەقینەم؛ دەنا ئەگەر بینا بوایەتم لە درگای ماڵی خوداوە ڕووم لە درگای کەسی وەک تۆ نەدەکرد!🔶ریاض الحکایات- کاشانی🔸وەرگێڕ: لوقمان ئەحمەدیt.me/ahmadi_loqman
چ شاعیرێکی کورد وەک نالی پێ دەکرێت؟ئەم بەیتەی نالی حساباتێکی بیرکاری وردی تێدایە لە سێ ئاستی جیاوازدا:یەکەم ئاستی دیار خاڵ یەک: خاڵی سەر ڕوومەت یەکە.زوڵفی دوان: زوڵف و پەرچەم دووانن چونکە لە دوو لای ڕوومەتەوە شۆڕ دەبنەوە.هەردوو سیان: کاتێک ژمارەی خاڵ یەکە و زوڵف دووە کۆی دەکەینەوە دەکاتە سیان.دووەم حساباتی نهێنی خاڵەکانی نووسین:وشەی خاڵ تەنها یەک خاڵی تێدایە (خاڵی سەر پیتی خ)، نالیش ئەڵێ خاڵ یەکە.وشەی زوڵف تەنها دوو خاڵی تێدایە (خاڵێک لەسەر ز و خاڵێک لەسەر ف)، نالیش ئەڵێ زولف دوان.وشەی سیان سێ خاڵی تێدایە (دوو خاڵ لەژێر ی و خاڵێک لەسەر ن. هەردوکی کۆ کەرەوە دەکاتە سیان، کە خۆشی هەر سێ خاڵی هەیە.سێیەم: واتای وشەی سیانوشەی سیا-ن جگە لە ژمارە ٣، بە واتای (ڕەش) دێ. چونکە هەم خاڵی سەر ڕوومەت ڕەشە و هەم زوڵفیش ڕەشە، نالی دەفەرموێت هەردووکیان سیان (واتە ڕەشن).نالی بەم دەستڕەنگینییە توانیویەتی ژمارەی ئەندامەکان، کۆکراوەی بیرکاری، ژمارەی خاڵی پیتەکان، و ڕەنگی خاڵ و زوڵف هەمووی لە یەک دێڕدا کۆبکاتەوە.محەمەد ئەحمەد@kiwmars
خودایەکی بێ شمشێر1من خودایەکم خۆشدەوێ کتێبەکانی تژی بن لە گۆرانی و موزیک2خوایەک ڕەنگڕێژ لە ڕێژنەباران و کولوە بەفر3لە تاریکە شەودا چرا بۆ بەندەکانی هەڵکات نەک ئاگری دۆزەخ4خودایەک وەک باخچە وابێ لێوانلێو لە زەردەخەنەی چۆلەکە و لە جریوە جریوی گوڵ5خودایەکی ژندۆست6خودایەکم خۆشدەوێ هەمیشە چەپکە گوڵی بە دەستەوە بێ نەک شمشێری خوێناوی!!7دەبا ببین بە کۆتر و بە لکە زەیتوونێکەوە بکۆشین ئەو خودا سپی و میهرەبانە بدۆزینەوەقوبادی جەلیزادە@Ghobad_jalizadeh
نقاشی هنرمند فنلاندی بر روی صخره های ساحلی@Asmanek_shin
تاثیر پذیری از دیدگاه و قضاوت دیگران بخشی طبیعی از تعاملات اجتماعی است.اما زمانیکه این تاثیر پذیری به وابستگی در تصمیم گیری تبدیل شود میتواند فرد را از ارزش ها ، نیاز ها و ترجیحات شخصی خود فاصله دهد ...خود مختاری زمانی شکل میگیرد که نظرات دیگران اطلاعات باشدنه دستورالعمل زندگی ...@kiwmars
محمد را معمولاً از دریچه رسالتش میشناسیم؛ اما اگر برای لحظهای از این منظر فاصله بگیریم و به او تنها به چشم یک انسان بنگریم، چه خواهیم دید؟این کتاب تلاشی است برای کشف چهره انسانی محمد؛ انسانی که پیش از آنکه پیامبر باشد، در صداقت، آزادگی، خِرَد، مهربانی، عدالت و کرامت انسانی به قلهای دست یافته بود که رسالت، امتداد طبیعی آن به شمار میآمد.نویسنده، با نگاهی متفاوت و زبانی شیوا، میکوشد نشان دهد که راز ماندگاری محمد، تنها در پیام آسمانی او نیست، بلکه در انسانیتی است که در همه لحظههای زندگیاش تجلی یافته است؛ انسانیتی که مرزهای زمان و مکان را درنوردیده و همچنان الهامبخش وجدان بشر است.«چهرەی انسانی محمد» دعوتی است برای بازخوانی شخصیت پیامبر اسلام؛ نه از ورای افسانهسازی و ستایشهای صرف، بلکه از خلال حقیقت انسانی او؛ حقیقتی که هرچه بیشتر شناخته شود، عظمت رسالتش نیز روشنتر خواهد شد.مولف: خالد محمد خالدمترجم: کیومرث یوسفیناشر: نشر نحویمرکز پخش: کتابفروشی نگاە، پاساژ آبیدر، سە راە شاهپور، سنندج.@rasepardeh
✔️ پەسا مەخە...تاوێ تێفکره: چۆن بهتاو هاتن و چۉن ئهو گشته خوەش و ناخوەشه وەک تاو و خەیاڵ صەد ساڵیترت مابێ به دنیاوه ئەویش هەر واسه؛ دەسا پەسا مەخه بۆ لەزەواڵ✔️جووتیاری بەفام بە...دنیا وەکو تاو تێت و به تاو تێ ئەپەڒێ ئامانه نەکەؽ به تاوێ خۆ بفرۆشؽ جۉتیاری بهفام به، تۆوی دنیای خوەشەوؽس بپژێنه خاک و بۆ بەری تێکۆشؽ✍ کاک احمد موفتی زاده📝دفتر شعر✔️ @ahmad_mofti_zadeh#شێعر #شعر
🔶 دەقی پڕۆژەیاسای بەهێزکردنی تەبایی نیشتمانی و یەکگرتوویی کۆمەڵایەتی ( پڕۆژە یاسای ئاشتی کورد لە باکووری کوردستان) بەشی یەکەم: دەسەڵاتی دەستنیشانکردن و پشتڕاستکردنەوەماددەی ١:کۆتاییهاتنی کردەیی و چەکداماڵینی تەواوەتیی ڕێکخراوەکە بە هەموو پێکهاتە، ڕێکخستن و باڵەکانی ژێر کۆنترۆڵییەوە، لەلایەن دامەزراوە ئەمنییە پەیوەندیدارەکانەوە دەستنیشان دەکرێت و بە بڕیاری ئەنجوومەنی ئاسایشی نیشتمانی پشتڕاست دەکرێتەوە.بەشی دووەم: کایەی جێبەجێکردن (چوارچێوەی یاسا)ماددەی ٢:ئەم یاسایە ئەم تاوانانەی خوارەوە دەگرێتەوە کە بەگوێرەی یاسای ڕێگریگرتن لە دابینکردنی دارایی تیرۆر (یاسای ژمارە 6415) و یاسا بەرکارەکان ڕێکخراون:دامەزراندن، سەرکردایەتیکردن یان ئەندامبوون لە ڕێکخراوی تیرۆریستیی پەکەکە/کەجەکە.یارمەتیدانی ئەنقەست و بەئاگا، یان ئەنجامدانی پڕوپاگەندە لە بەرژەوەندی یان چوارچێوەی چالاکییەکانی ڕێکخراوەکەدا.بەشی سێیەم: دەرەوەی چوارچێوەی یاساماددەی ٣:ئەم کەسانەی خوارەوە بە هیچ شێوەیەک لە بەخشین یان ئاسانکاری ئەم یاسایە سوودمەند نابن:١. ئەو تاوانانەی کوشتنی بەئەنقەست کە لە چوارچێوەی چالاکییەکانی ڕێکخراوەکەدا ئەنجامدراون.٢. ئەو تاوانانەی پێش ڕێکەوتی 01.06.2005 ئەنجامدراون و سزاکەیان زیندانیی هەتایی یان زیندانیی هەتاییی توندکراوە.بەشی چوارەم: میکانیزمی لێکۆڵینەوە و پێشکەشکردنی داواکاریماددەی ٤:١. لێکۆڵینەوە و دەستنیشانکردنی ناوەکان لەلایەن ئەو لایەنە دادوەرییانەوە ئەنجام دەدرێت کە لە ئێستادا دۆسیەی لێکۆڵینەوە یان دادگاییکردنی کەسەکەیان لەلایە.٢. داواکاریی سوودمەندبوون لەم یاسایە، بە نووسراو پێشکەش بە سەرۆکایەتیی داواکاری گشتیی کۆمار لە شوێنی نیشتەجێبوونی کەسەکە یان بەو دامەزراوانە دەکرێت کە لەلایەن ئەنجوومەنەوە ڕاسپێردراون.بەشی پێنجەم: دواخستنی لێکۆڵینەوە، دادگاییکردن و سزاکانماددەی ٥ (دواخستنی دادگاییکردن):١. لێکۆڵینەوە و دادگاییکردن دوا دەخرێت بۆ ماوەی:٥ ساڵ: بۆ ئەو تاوانانەی زۆرترین سزاکەیان لە ١٥ ساڵ زیندانی کەمتر بۆ دیاریکراوە.١٠ ساڵ: بۆ ئەو تاوانانەی سزاکەیان لە ١٥ ساڵ زیندانی زیاترە، یان زیندانیی هەتایی و هەتاییی توندکراوە.٢. بەرامبەر بڕیاری دواخستن، مافی تانەدان (ناڕەزایەتی) لە ماوەی دوو هەفتەدا کراوەیە.٣. بە دەرچوونی بڕیاری دواخستن، هەموو ڕێکارە پارێزگارییەکان (دەستبەسەرکردن و چاودێری دادوەری) لادەبرێن.ماددەی ٦ (دۆسیەکان لە قۆناغی تێهەڵچوونەوە و بەسەرچوونی یاسایی):١. دۆسیەکانی قۆناغی تێهەڵچوونەوە یان پێداچوونەوە، بڕیاری هەڵوەشاندنەوەیان بۆ دەردەچێت و لەلایەن دادگای پلە یەکەوە بڕیاری دواخستنیان دەدرێت.٢. ئەگەر ماوەی دواخستنەکە بەبێ ئەنجامدانی تاوانی نوێ تێپەڕێت، بڕیاری نەبوونی پێویستی بە دادگاییکردن (یان کەوتنی دۆسیەکە) دەدرێت و سزاکە بە جێبەجێکراو هەژمار دەکرێت.٣. لە ماوەی دواخستنەکاندا، ماوەی یاساییی بەسەرچوونی دۆسیە و سزا (کەوتنی بە تێپەڕبوونی کات) ڕادەگیرێت و هەژمار ناکرێت.بەشی شەشەم: ئاساییکردنەوە و بێبەش نەبوون لە مافەکانماددەی ٧:١. ئەنجوومەن بە شێوەیەکی خولیی بڕیارەکانی دواخستن هەڵدەسەنگێنێت.٢. دادگای پەیوەندیدار دەتوانێت بڕیاری نەهێشتنی هەموو دەرهاویشتەکانی بێبەشبوون لە مافە شارستانی و سیاسییەکان بدات:دوای تێپەڕبوونی ٢ ساڵ بەسەر دواخستنە ٥ ساڵییەکاندا.دوای تێپەڕبوونی ٣ ساڵ بەسەر دواخستنە ١٠ ساڵییەکاندا.بەشی حەوتەم: بەدواداچوون، چاودێری و هەماهەنگیماددەی ٨ (پێکهێنانی ئەنجوومەنی جێبەجێکردن):ئەنجوومەنێک بۆ بەدواداچوون و جێبەجێکردنی ئەم یاسایە پێکدەهێنرێت بەم شێوەیە:سەرۆکی ئەنجومەن: جێگری سەرۆککۆمار.ئەندامان: وەزیری داد، وەزیری دەرەوە، وەزیری ناوخۆ، وەزیری بەرگریی نیشتمانی، سکرتێری گشتیی سەرۆکایەتیی کۆمار، سەرۆکی دەزگای هەواڵگریی نیشتمانی (میت) و سکرتێری گشتیی ئەنجوومەنی ئاسایشی نیشتمانی.کاری سکرتاریەت: لەلایەن سکرتاریەتی گشتیی سەرۆکایەتیی کۆمارەوە بەڕێوەدەچێت.ماددەی ٩ (چاودێری پەرلەمانی):لیژنەیەکی تایبەت لە پەرلەمانی تورکیا بە ئەندامێتیی ١٧ پەرلەمانتار پێکدەهێنرێت بە مەبەستی چاودێریکردنی وردی چالاکی و ڕێکارەکانی چوارچێوەی ئەم یاسایە.بەشی هەشتەم: ڕێکارەکانی ڕادەستبوون و مۆڵەتی پێشکەشکردنماددەی ١٠ (چەکداماڵین):ڕێنمایی تایبەت بە پڕۆسەی تۆمارکردن و ڕادەستبوونی کەسەکان، بە وەرگرتنی ڕای دەزگا ئەمنییەکان، بە هاوبەشی لەلایەن وەزارەتی بەرگریی نیشتمانی و وەزارەتی ناوخۆوە ئامادە دەکرێت.ماددەی ١١ (ماوەی یاساییی داواکاری):سەرجەم کەسانی داواکار دەبێت لە ماوەی زۆری شەش مانگدا دوای بڵاوبوونەوەی بڕیاری ئەنجوومەنی ئاسایشی نیشتمانی لە ڕۆژنامەی فەرمیدا، داواکاریی نووسراوی خۆیان بۆ سوودمەندبوون لەم یاسایە پێشکەش بکەن.@Pelenya
🔳 کوردستان، نوقمەساری پاساو✍ #کەیهان_عەزیزییەکەم وشەی ئەم نووسینە کوردستانە، ئەمەش خۆکردیە، وشەی "کۆمەڵگا" بەجێتر بوو، بەڵام بە هێنانی "کوردستان" ئاوێنەکە بەرەو خۆمان دەگەڕێتەوە. کورد بە هۆی ژیانێکی ئاڵۆزکاو، لە گێژاوێکدایە لەجیاتی ئەوەی لە کردارەکان بیر بکاتەوە، ناوەکان دەگۆڕێ، لە جیاتی چارە، پاساو دەدۆزێتەوە. ئەم مژارە تایبەت به کورد نییە پەیوەندی بە مرۆڤەوە هەیە. بۆیە مەبەستی ئەم بابەتە تاوانبارکردنی کورد نییە، مەبەست بینینەوەی خۆمانە لە ئاوێنەی کوردستان.ڕووناکبیر، سەرکردە، حێزب، بنەماڵە، تەنانەت ناوچە جیاجیاکانی کوردستان بۆ کەمکاری، بۆ کارنەکردن و لەبۆ کاری نالەبار هەمیشه هەگبەیەک پاساوی ئامادەی هەیە. پاساو بنی نییە، لە خاڵێکەوە دەست پێ دەکا بۆ کۆتاییەکی نادیار. بۆم پرسیارە ئەم هەموو پاساوە، ئەم هەموو خۆ ڕازیکردنە ژێدەرەکەی چییە؟ چۆن وەک دیاردەیەکی نێوانزەینی ناخی زۆربەمانی تەنیوەتەوە؟! پاساوەکانیش زۆرجار ئاوەزپەسەندن! ئەوەی زمانی کوردی نازانێ پاساوی هەیە، ئەوەی لە جیاتی کورد خێڵ و حێزب بۆی ئەوبەرترە، پاساوی ڕەنگاڵە ڕیز دەکا. هۆی دەردەکان هەموو کەسە، جگە خۆمان. تەسلیمبوون بەم واقعە، کورد وەک قوربانیی دەنوێنێتەوە. مێشکی قوربانیی بۆ بەزەیی خۆی ئامادە دەکا نە بۆ گۆڕان. بۆیە بەردەوام "خەیاتە دەکێشێ بە لووتی خۆیا". بیرەمەندان لە ڕووی زانستییەوە ئەمە بۆ فێڵی زەین دەگەڕێنەوە. دەڵێن: "لەوانەیە گەورەترین فێڵی زەین ئەوە بێت کە بەرلەوەی مرۆڤ کارێک بکا، ناوەکەی دەگۆڕێ." گۆڕانی وشە هەستی بەرپرسیاریی کەم دەکاتەوە و ویژدان ئاسوودە دەکا.لێکۆڵینەوەیەکی زانستی لە ئەمریکا و کانادا، کە لەسەر ٢٦٨٩ پیاو لە نێوان ١٨ تا ٣٤ ساڵ ئەنجام دراوە، لەم بەبەتە پشتگیریی دەکا. توێژەران لە پرسیارنامەیەکی نەناس بە ئەنقەست وشەکانی «دەستدرێژی» و «توندوتیژیی سێکسی»یان لە دەقی پرسیارەکان دەرهاوێشتووە. بەبێ هیچ مۆرک و ناتۆرەیەک پرسیویانە: «ئایا هەرگیز هەوڵت داوە لەگەڵ ژنێک، سەرەڕای ناڕەزایەتیی ئەو، بە زۆر یان بەکارهێنانی پێگە و جێگە یا لە ڕێگەیەکی ترەوە پەیوەندیی سێکسی بەرقەرار بکەیت؟»ئەنجامەکان هەژێنەر بوون. ژمارەیەکی بەرچاو دانیان بە کردارێک ناوە کە لە ڕووی یاسا و ئەخلاقەوە دەستدرێژی دادەنرێ. بەڵام ئەگەر هەمان پرسیار بە وشەی «دەستدرێژی» کرابایە، زۆرێکیان بە نەخێر وڵامیان دەدایەوە. ئەمەش ئەوەمان بۆ دەردەخا ناوی کردار، لە هەڵوێستی مرۆڤ کاریگەریی دروست دەکا.لە دەروونناسی بۆ ئەم دیاردەیە لە چەمکی "دابڕانی ئەخلاقی" کەڵک وەردەگرن. مێشکی مرۆڤ بە گۆڕینی وشەکان، بەرپرسیاریە ئەخلاقیەکان کاڵ دەکاتەوە. زمان تەنیا ئامرازی دەربڕینی بیر نییە؛ ئامرازی دروستکردنی ماناشە. بە گۆڕانی مانا، جیهانی ئێمەش دەگۆڕدرێ. دیارە ئەم یاسایە تەنیا لە بواری سێکسدا کار ناکا. زۆرجار درۆ بە «مەسڵەحەت»، سووکایەتی بە «شۆخی»، خەیانەت بە «ناچاری»، فێڵ بە «زیرەکی» و بێکاری بە "نەبوونی دەرفەت" ناودەبەین. بە گۆڕینی ناو، هەوڵ دەدەین ویژدانمان لە تاوانەکە دوور بخەینەوە. تا ئەو کاتەی کردار یان هەڵسوکەوتێک، مۆرکی نەرێنی نەخواردبێ زۆر بە ئاسانی پاساوی بۆ دادەتاشین. بەڵام هەر کات کردارێک بە ناوە ڕاستەقینەکەی ناسرایەوە و لۆمە کۆمەڵایەتییەکان ڕووبەڕوومان بوونەوە، لەناکاو جانماز ئەکێشین بە ئاوا و هەستی پەشیمانی مل قیت دەکاتەوە، تەنانەت ڕاستی و ڕاستوێژی جێگەی بە شاردنەوە و حاشاکردن دەدات.لە کوردستان خوێندکار، مامۆستا یان فەرمانبەر بەو پاساوەوە: «فارسیم خوێندووە، دەرفەتی فێربوونی کوردیم نەبووە»، بەوە خۆی لە بەرپرسیاری بەرامبەر زمانەکەی دەرباز دەکا. کەسی وا هەیە ڕێک لەبەرەی خەیانەتە، کەچی پاساوی نان یان ناچاریی دەکاتە قەڵغان. دیارە لە کۆمەڵگایەک هاوماڵی و پەیوەندی کۆمەڵایەتی، دادپەروەری بگرێتە ژێر سێبەری خۆی، بە ئاسانی پاساو دەبێتە شوێنگرەوەی ڕاستی و پەتی خاینیش ناکەوێتە سەرئاو. ئەویش هەر بەتەمای شیری مانگا بۆره!بە گشتی کێشەی کورد ئەوە نییە هەڵە دەکا؛ کێشەی گەورە ئەوەیە بە گۆڕینی وشەکان هەوڵ دەدا ناحەزی هەڵەکان بکا بە ژێر لچەوە و خۆی لە چاکردنەوەیان بدزێتەوە و بەردەوام ئاو بۆ کۆمەڵگا هەس بکاتەوە. کاتێک وشەکان دەبنە ئامراز بۆ شاردنەوەی ڕاستی، ماناکان دەچەواشێنرێن و ویژدانیش هێواش هێواش هەستی بەرپرسیاریی لەدەست دەدا. کۆمەڵگایەک ویژدانی بە پاساو بخەوێنێ و لەولای سفرەوە سێباز بکا، بە "هەڵمەتی پاساو" ناتوانێ گۆڕانکاری بخولقێنێ. بڕێ بە پاساوی ڕەق و تەق، ڕۆژ بە پەنجە ئەژمێرێن، جیاتی کوردستان، "وەیلان" بۆیاخ دەکەن، لەبری ڕووبەڕووبوونەوەی ڕاستی، ناوی ڕاستەقینەی شتەکان دەگوڕن. چون ڕاستی ئاوێنەیە؛ مرۆڤ هەم لە خۆی دەترسێ، هەم لە بینینەوەی ڕاستی ناو ئاوێنەکە.نەتەوە بە درۆ لەناو ناچێ؛ بە پاساو لەناو دەچێ. درۆ جارێک مرۆڤ فریو دەدا، بەڵام پاساو ویژدان فێر دەکا فریو بخوا.🤝لێرەین ↙️ 🆔 @parantez_net➖➖➖➖➖➖➖
پیام ضمنی این فتاوا [از چهار عالِمِ مصریِ مذاهب اربعهی اهل سنت دربارهی مسلمانان اندلس] کاملا روشن است: قرار نیست هیچ دخالتی [از سوی دولت سنّی ممالیک مصر] علیه سیاست اسپانیا[ی کاتولیک] نسبت به اقلیت مسلمان رخ دهد. البته قطعا در حدود 1510 میلادی ممالیک انگیزهای بسیار قوی برای چنین خطمشیای داشتند: نیاز به تضمین کمک اسپانیا در برابر دشمن مشترک: دولت عثمانی ـ که دقیقا در آستانهی فتح مصر قرار گرفته بود. Van Koningsveld and Wiegers. “Islam in Spain during the Early Sixteenth Century: The Views of the Four Chief Judges in Cairo (Introduction, Translation, and Arabic Text)”, p.138.In: Poetry, Politics and Polemics, Cultural; Transfer Between the Iberian Peninsula and North Africa, edited by Otto Zwartjes, Geert Jan van Gelder, and Ed de Moor. 133-152. Amsterdam: Editions Rodopi B.V., 1994@AdnanFallahi
🔺پ.ک.ک، حماس و حزبالله؛ سه پرونده و یک خاورمیانه جدید(۲)از این منظر، فارغ از نتیجه نهایی هر یک از این پروندهها، میتوان از بازآرایی قدرت و شکلگیری هنجارهای جدید امنیتی در خاورمیانه سخن گفت؛ هنجارهایی که عرصه را برای بازیگران مسلح غیردولتی تنگتر و بر انحصار قوه قهریه در دست دولتها تأکید میکنند.این تحول با پدیده دیگری نیز همراه است: تلاش برخی دولتهای ضعیف یا فروپاشیده منطقه برای بازپسگیری اقتدار خود.پس از سقوط صدام و سپس جنگهای ناشی از بهار عربی، ضعف یا فروپاشی دولت مرکزی به یکی از ویژگیهای مهم خاورمیانه تبدیل شد. در چنین فضایی، گروههای مسلح توانستند خلأ قدرت را پر کنند.اکنون در برخی نقاط، ورق در حال برگشتن است. سوریه و عراق مهمترین نمونهاند؛ جایی که ساختارهایی که در سالهای جنگ شکل گرفته بودند، یا در حال مذاکره و ادغام در ساختار دولت مرکزیاند و یا دولت مرکزی با لطایفالحیل در جال تعدیل ساختارهای رسمیتیافته خودمختار است.اگر این روند تثبیت شود، شاید بتوان گفت یکی از ویژگیهای خاورمیانه پس از جنگ سرد ــ یعنی تکثیر مراکز مسلح قدرت در داخل دولتهای ضعیف ــ به تدریج در حال عقبنشینی است.اما هنوز برای اعلام پایان این دوره بسیار زود است.مهمترین احتیاط در برابر هر نوع خوشبینی این است که خلع سلاح به خودی خود معادل حل مسئله سیاسی نیست.پرونده لبنان شاید دشوارترین نمونه باشد. حزبالله فقط یک سازمان نظامی نیست؛ شبکهای عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در میان بخش بزرگی از جامعه شیعی لبنان دارد. بنابراین تبدیل آن از یک سازمان نظامی ـ سیاسی به یک سازمان سیاسی صرف، بدون ایجاد ترتیباتی که احساس امنیت و مشارکت سیاسی این جامعه را تضمین کند، میتواند به کشمکشی طولانی منجر شود.حزبالله نماد غرور و غلبه بر فرودستی جامعهی شیعه لبنان پس از دههها حاشیهنشینی و انزوا است.در غزه نیز مسئله به همین اندازه پیچیده است. حماس از نظر نظامی تضعیف شده، اما جنگ غزه مسئله فلسطین را بار دیگر در مرکز سیاست جهانی قرار داده و حمایت بینالمللی از تشکیل دولت فلسطینی را افزایش داده است. بنابراین خلع سلاح حماس بدون پدیدار شدن افقی روشن برای آینده سیاسی فلسطینیان و تشکیل دولت مستقل فلسطینی میتواند به جای حل مسئله، زمینهساز بحرانهای تازه شود.در میان این سه پرونده، شاید روند پ.ک.ک از برخی جهات امکانپذیرتر باشد. دلیل مهم این است که این حزب در ترکیه عملا یک شاخه سیاسی قانونی و سازمانیافته دارد: حزب برابری و دموکراسی خلقها (DEM).امکانی که اجازه میدهد بخشی از مطالبات کردها از مسیر انتخابات، پارلمان و سیاست نهادی دنبال شود.اما درست در همینجا یک تناقض جدی ظاهر میشود.اگر از یک سو زندانیان کرد و اعضای مرتبط با پ.ک.ک و جریان سیاسی کرد آزاد شوند و از سوی دیگر، فشار قضایی و سیاسی بر مخالفان، بهویژه حزب جمهوریخواه خلق، افزایش پیدا کند، نمیتوان این روند را بهسادگی یک گشایش دموکراتیک دانست.صلح پایدار با کردها نمیتواند از دموکراتیزاسیون عمومی ترکیه جدا باشد.اگر دولت ترکیه مسئله کرد را از حوزه امنیتی خارج و وارد حوزه سیاست کند، اما همزمان فضای سیاسی را برای سایر مخالفان تنگتر کند، این پرسش جدی باقی خواهد ماند که آیا هدف واقعاً گشایش دموکراتیک است یا صرفاً بازآرایی ائتلافهای قدرت.این تناقض میتواند دستاوردهای پایدار توافق میان دولت ترکیه و جریان کرد را محدود کند و آینده روند صلح را با ابهام مواجه سازد.شاید اگر بختی برای موفقیت این پروسه وجود داشته باشد، خروج اردوغان از صحنه به هر علت باشد. آنگاه میتوان امیدوار بود که دموکراتیزاسیون ترکیه از بختی راستین برای پیشبرد برخوردار شود.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
🔺پ.ک.ک، حماس و حزبالله؛ سه پرونده و یک خاورمیانه جدید(۱)قرار دادن پرونده خلع سلاح سه سازمان سیاسی جداگانه زیر یک الگوی واحد میتواند به خطای تحلیل منجر شود. اما دیدن برخی شباهتهای کلان هم خالی از دلالت نیست.پارلمان ترکیه در حال بررسی طرحی است که در صورت تصویب و اجرای موثر آن، میتواند به بیش از چهار دهه جنگ و خشونت میان دولت ترکیه و حزب کارگران کردستان پایان دهد. پس از آغاز روند صلح میان آنکارا و پ.ک.ک در سال گذشته، اکنون دو طرف به مرحله اجرای گامهای عملی برای پایان دادن به این منازعه رسیدهاند و لایحهای برای فراهم کردن چارچوب حقوقی این روند در پارلمان مطرح شده است.صرفنظر از اینکه این روند در نهایت تا کجا پیش خواهد رفت و آیا میتوان آن را موفقیتآمیز دانست یا نه، همزمانی آن با دو پرونده مهم دیگر خاورمیانه، یعنی خلع سلاح حزبالله در لبنان و خلع سلاح حماس در غزه، حاکی از دلالتهای فراتری است.این سه پرونده الزاماً حاصل یک طرح واحد یا روندی هماهنگ نیستند، اما همزمانی آنها میتواند نشانه یک تغییر مهم در نظم ژئوپولیتیکی و امنیتی خاورمیانه باشد: منطقه در حال فاصله گرفتن از الگویی است که طی چند دهه گذشته به گروههای مسلح غیردولتی امکان میداد از ضعف دولتهای ملی استفاده کنند، قلمرو در اختیار بگیرند و نوعی حاکمیت موازی ایجاد کنند.در چند دهه گذشته، در بخشهایی از خاورمیانه وضعیتی پدید آمد که در آن برخی گروههای مسلح دیگر صرفاً سازمانهای چریکی نبودند. آنها در قلمرو تحت کنترل خود ارتش و نیروهای امنیتی داشتند، منابع مالی جمع میکردند، خدمات اجتماعی ارائه میدادند و در مواردی ساختارهای قضایی و اداری ایجاد میکردند. به این ترتیب، میان «پارتیزان» به تعبیر اشمبت و «دولت» موجودیتی خاکستری شکل گرفت: حاکمیت مسلحانه موازی با دولت مرکزی.حزبالله در لبنان یکی از روشنترین نمونههای این الگو بود. این سازمان در کنار حضور قدرتمند سیاسی، شبکهای گسترده نظامی، امنیتی، اجتماعی و اقتصادی ایجاد کرد و به یک «دولت در دولت» تبدیل شد.حماس نیز پس از تسلط بر غزه، حکومتی با ساختارهای نظامی، امنیتی و اداری خاص خود ایجاد کرد و عملاً برای سالها کنترل این باریکه را در اختیار داشت.مورد پ.ک.ک البته متفاوت است. زیرساخت نظامی اصلی آن عمدتاً در کوهستان قندیل و مناطق مرزی عراق، ایران و ترکیه قرار داشت و این سازمان در داخل ترکیه هیچگاه به معنای دقیق کلمه حاکمیت سرزمینی مستقر ایجاد نکرد.اما شاخههای نزدیک به آن در سوریه، بهویژه YPG و سپس SDF، پس از جنگ داخلی سوریه توانستند بر بخشهای وسیعی از شمال و شرق این کشور کنترل سرزمینی و ساختارهای اداری و نظامی گستردهای ایجاد کنند. اکنون این ساختارها در چارچوب توافق با دولت جدید سوریه وارد روند ادغام در ساختارهای دولتی شدهاند.بنابراین اگرچه این سه مورد دقیقاً یکسان نیستند، اما در یک نقطه به هم میرسند: قدرت نظامی غیردولتی در مقطعی توانست از ضعف دولت مرکزی فراتر برود و به قدرت سیاسی و سرزمینی تبدیل شود.چرا اکنون ورق برگشته است؟آنچه امروز در ترکیه، لبنان و غزه در جریان است، صرفاً سه پرونده جداگانه خلع سلاح نیست. میتوان در همزمانی آنها نشانههای یک تحول بزرگتر را دید: محیط منطقهای و بینالمللی به تدریج نسبت به وجود ساختارهای نظامی و حاکمیتی موازی کمتحملتر شده است.این تحول محصول یک عامل واحد نیست. یکی از عوامل مهم، تضعیف نسبی شبکه منطقهای ایران در سالهای اخیر است؛ بهویژه پس از رویاروییهای مستقیم ایران و اسرائیل و ضرباتی که به بخشی از شبکه نیروهای متحد ایران وارد شد. کاهش توان و عمق استراتژیک ایران طبیعتاً بر قدرت مانور حزبالله و حماس نیز اثر گذاشته است. ایران طی دهههای گذشته عمق استراتژیک خود را در ایجاد ساختارهای شبهدولتی و موازی در عراق، سوریه، یمن، لبنان و سرزمینهای فلسطینی جستوجو میکرد.اما تقلیل این تحول به «فرادستی نسبی اسرائیل» نیز سادهسازی خواهد بود.چه ترکیه نیز یکی دیگر از برندگان مهم بازآرایی جدید منطقه است. آنکارا از یک سو با روند پایان جنگ پ.ک.ک و از سوی دیگر با تحولات سوریه، فرصت کمسابقهای برای کاهش یکی از مهمترین تهدیدهای امنیتی خود پیدا کرده است. افزایش نقش ترکیه در تحولات سوریه و گسترش نقش منطقهای و بینالمللی آن وزن آنکارا را افزایش داده است.ترکیه در دوران جنگ سرد عمدتاً در مقام یک پاسگاه مرزی متروکه در جناح شرقی ناتو قرار داشت؛ اما در نظم چندقطبی در حال ظهور، به یکی از گرههای مهم امنیتی میان اروپا، خاورمیانه، قفقاز و آسیای مرکزی تبدیل شده است. آنکارا اکنون میتواند بخشی از این سرمایه ژئوپولیتیکی را برای حل مسئلهای که دههها امنیت داخلی آن را تحت تأثیر قرار داده، یعنی مسئله کرد، به کار گیرد.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
🔻اتحادیه جهانی علمای مسلمان از توافق مکه استقبال کرد 🔹اتحادیه:امیدواریم این توافق، آغازگر همکاری گستردهتر و یکپارچگی بیشتر باشد.@HmNews90
تعیین لباس متحدالشکل-که ته مایهای نظامی داشت- تغییر رادیکالی بود که فلسفهٔ پوشیدن لباسهای گوناگون را منکر میشد، فلسفهای که به موجب آن، ملا و تاجر و پیشهور و مامور و خان و دهقان و درویش و لوتی و زنان همه طبقات، مرد و زن کوچروی ایلها و قومیتهای ایران و اقلیتهای مذهبی را نه تنها از لهجه بلکه از روی لباسشان میشد تشخیص داد. قانون پوشش اجباری پهلوی ابزار قدرتمندی بود برای تغییر جامعهٔ ایران به یک تودهٔ درهم آمیخته و بیچهره، جامعهای که تنوع خود را فراموش کرده و آماده است به قالب غربی درآید. صحنههای زشت پلیسی که در خیابان، به زور چادر از سر زنان میکشد، توبیخ و اخراج افسران لشکری و کشوری که در مقابل این سیاست ایستادگی کردند و بیاعتنایی کلی به احساسات محافظهکارانه در مقابل کشف حجاب، بر کل این ماجرا سایه افکند.#عباس_امانت@kiwmars
از دیگر گردانندگان و فاتحین انقلاب ایران، مارکسیسم است. نه اختصاصاً بمعنای یک حزب مشخص یا انحصاراً بمفهوم رسمی دولت حاکم، بلکه بصورت عامل فرهنگیِ گسترده و موثر با روحیه و رویهای ریشهدار در افراد، افکار و اهداف. نشانههای این گردانندگی را در انقلاب و بویژه در حرکت روحیههای تخاصم، تضاد، تخریب و طرد میبینیم که جلوهی عام داشته است و در ابروهای در هم کشیده و مشتهای برهم فشرده در فحشها و مرگ بر فلانها و اعدام باید گرددها؛ همچنین در تهمتها و سوء ظنها و افشاگریهای کینهتوزانه و پاکسازیهای خودسرانه یا در هم کوبیدن سرسختانهی ناسیونالیسم و لیبرالیسم، آنطور که لنین و استالین بتصویب کنگرههای کمونیسم رسانده بودند. در همین راستا سیاست خارجی ایران پنج شش ماه پس از پیروزی انقلاب، در عین آنکه پرچم نه شرقی نه غربی را بدست داشت، شدیداً ضدآمریکایی شد و گاه به گاه برای خالی نبودن عریضه مرگ بر شوروی هم میگفت! همچنین ستیزهجویی ریشهکنی علیه سرمایه، زمین و بخش خصوصی بصورت عام علی الاطلاق، بعنوان منشاهای اصلی همه مظالم و مفاسد.#مهدی_بازرگان@kiwmars
"صلح" / اثر لوک دیشمیکر@Asmanek_shin
ئێش لە شوێنێکی دیکەیەبەیانی ڕۆژی شەممە، خۆر هێشتا بە تەواوی سەری لە ئاسۆ هەڵنەهێنابوو، کەچی گەرما دەستی بە فەرمانڕەوایی کردبوو. ئەو پیاوە تەنیا ددانسازی ئەو شارۆچکە بوو؛ شارۆچکەیەک کە هێشتا بۆنی دێهاتی لێوە دەهات، بەڵام لە دەوریدا گەڕەکە هەژارنشینەکان ساڵ بە ساڵ وەک قارچک و کارگی دوای باران هەڵدەتۆقێن. هەر لە هەڕەتی لاویدا، وەک زۆرێک لە هاوتەمەنەکانی، بۆ کرێکاری بوو بە ئاوارەی وڵاتان. کاتێ گەڕایەوە، ددانسازی فێر ببوو. لەوەبەدوا باڵەخانەی ماڵە سادەکەی کردبووە شوێنی کار. ژوورێک کە هەم بۆنی ئەلکۆل و دەرمانی ددان و ڕۆنی مێخەکی لێ دەهات، هەم بۆنی نان و ژیانی ڕۆژانەی خێزان.ئەو بەیانیەش هەر لەڕێوە دەستی بە کار کرد. مێزێکی ساکاری هەبوو. ئامرازەکان لەپاڵ یەک دانرابوون. دەستێک ددانی دەستکردی لە قاڵبدا هێنایە پێشەوە و بەوردی لێی ڕوانی.لەو کاتەدا کوڕەکەی هاتە ژوورەوە.-سەرۆکی شارەوانی هاتووە، دەڵێ دەبێ باوکت ددانم بکێشێ.ـ بڕۆ پێی بڵێ باوکم لە ماڵ نییە.کوڕە ڕۆیشت و دوای چەند خولەک گەڕایەوە.ـ دەڵێ دەزانم لەماڵە.- باشتر. با هەر بزانێ.چەند خولەکێکی تر تێپەڕی. کوڕە بە هەڵەداوان هاتەوە.- دەڵێ یان ددانم دەکێشێ، یان هەر بۆخۆم دەیکوژم.ددانساز بە ساردی وتی: بڕۆ پێی بڵێ بێت، با بمکوژێ. ئێمە لەمێژە مردووین، جا کەس نییە بماننێژێ.دەرگاکە کرایەوە. سەرۆکی شارەوانی هاتە ژوورەوە. لەبەر ئێش و بێخەوی وەکوو جندۆکەی نێو کەلاوە کۆنی لێهاتبوو. لەبن لێویەوە ورتەیەک وەک سڵاو دەرهات. پاشان لە سەر سەندەڵییەکە دانیشت و وتی ئێشی ددان، ژیانی لێ تاڵ کردووم.ددانساز بەدەم هەستانەوە وتی: وا دیارە ئێش پلە و پایە ناناسێت.ددانساز پاش سەیری ناو زاری وتی: ددانت چڵکی کردووە. دەبێ بەبێ سڕکردن بیکێشم.سەرۆکی شارەوانی بە دەنگێکی بێهێز پرسی-دەی... ئێشی زۆرە؟-ئەیی، بەڵام ئێش و ئازار لە شوێنێکی دیکەیە.پاشان سەری بۆ لای ڕووناکایی سووڕاند. بە سەرپەنجەکانی ددانی کاکیلەی پشکنی. پاشان هێواش هێواش ئامرازەکانی لە ئاوی گەرم دەرهێنا.هەتا ددانەکەی لەق کرد و کێشای، کابرا مرد و زیندوو بووەوە. چاوی ئاوی تێزابوو. ددانساز، بەبێ ئەوەی تەنانەت جارێکیش سەیری بکات، وتی تا چەند ڕۆژ دەمت بە ئاوخوێ بشۆ.پاشان ددانسازەکە چوو دەستی بشوات.هەروا کە دەستی دەشۆرد، سەیری نێو شەقامە کاولەکەی دەکرد. دەستفرۆشەکان هەتا نێوەی جادەکەیان داگیر کردبوو، دەنگیان لە دوورەوە تێکەڵی هەراوهوریای شەقام دەبوو. لەو بەری شەقام، چەند منداڵ لەنێو زبڵی گەڕەک بەدوای شتێکدا دەگەڕان. سەگە بەڕەڵاکان خۆیان دابووە سێبەری دیوارێک کە پۆستێری کۆنی هەڵبژاردنی پێوە مابوو. لە کۆڵانی بەرانبەر، ژنێک داوێنی کراسەکەی لە پشتێندەکەی چەقاندبوو هەتا ئاوەڕۆی شکاو، جلەکانی لە نوێژ نەبات.شۆفێری شارەوانی لەپاڵ ماشێنە ڕەشەکەی ئیدارە جگەرەی دەکێشا. چەند کەسێک دەورەیان دابوو. قسەیان لەگەڵ دەکرد.هەروا کە سەرۆکی شارەوانی دەچوو بەرەو دەرەوە، ددانساز وتی:ـ لە گیرفانی خۆت حەقەکەی من دەدەی، یان بێم لە سندووقی شارەوانی وەری بگرم؟سەرۆکی شارەوانی ڕاوەستا. بە زەحمەت قسەی بۆ دەهات، تفێکی خوێناوی کرد و وتی:ـ «هیچ جیاوازییەک نییە؛ پارە، هەر پارەیە.»چەند خولەک دواتر، ماشێنەڕەشەکە لەنێو تۆزی شەقامدا ون بوو. گەماڵەکان چەند هەنگاوێک بە دوای ماشێنەکەدا هەڵاتن. کاتێ تۆزەکە نیشتەوە، ئەو منداڵانە هێشتا لەنێو زبڵدا بەدوای شتێکدا وەیلان بوون.ددانساز بۆ ماوەیێک هەروا بێدەنگ سەیری شەقامەکەی دەکرد. پاشان گەڕایەوە بۆ سەر کارەکەی. ددانە دەستکردەکەی هێنایە پێشەوە و دانیشت.ئامرازەکان لە تەنیشت یەکتر دانرابوون.لە دەرەوە، دەنگی دەستفرۆشەکان و هەراوهوریای شەقام دەهات.بە دەنگێکی نزم وتی:«ئێش و دەرد لە شوێنێکی دیکەیە.»لە سەر بنەمای چیرۆکی گابریل گارسیا مارکز✍️عیسا ئەحمەدی١٤٠٥/٠٥/١٩@kiwmars
شرۆڤەی ڕۆمانی نەفرەتی نەوبەهاراننووسینی بەختیار عەلیشرۆڤەکاران: شۆڕش، تەوار، ئازادی و ...شوێنی بەڕێوەچوون: دەنگەپەڕتووک@avindaripartok
🌹نەفرەتی نەوبەهاران🌹
ئەم نوێژتانە بۆختانە و تەنیا بۆ خۆتانە من نازانم خوای ئێوە کێیە و ناوی دین و پێغەمبەرەکەتان چییە کە ئەو هەموە نەوکەریە بۆ یەهوود ونەسارا و بێدینەکانی چین دەکەن و ئەو هەموو کردەوە دژە دینیە لە گەڵ مافی کورد بە ڕەوا دەزانن و ئێستا بێ هیچ ئازاری دەروون و ویجدان ڕووبەڕووی دەوەستن و نوێژی بۆ دەکەن؟ بەڵام ئەو خوایە و ئەو دینە کە لە ڕێگەی قورئان و فەرموودەی پێغەمبەر بە ئێمەی کوردتان ناساند خوای یەکسانی و عەدالەت و ئازادی و کەرامەتی مرۆڤ و زۆر سیفەتی باش و جوانی دیکە بوو و ئێمەش هەر بەم هۆیگەلە لە ئێوە قەبووڵمان کرد. ئەو خوایە خوای هەموان بوو نە تەنیا عەرەب و تورک و ئێستایش پاکستانی. من بەو خوایە کە بە سیفاتە جوانەکانی ناسیومە سوێند دەخۆم مسجدالحرام و ڕووبەڕووی کەعبە کە هیچ؛ ئەگەر لە کەن کورسی و عەرشی خواش لە فەلەکی هەشت و نۆ نوێژی جەماعەت بخوێنن مادام ئەو مافە کە خۆتان هەتانە نەیدەنە بە کورد و بەلووچ ئەو نوێژەتان قەبووڵ نیە. کابرای پاکستانی دەیان ساڵ شەڕی کرد تا لە هند ڕزگاری بوو و دەوڵەتی سەربەخۆی درووست کرد، ئێستا ڕۆژ نیە دەیان بەلووچی سوننە نەکۆژێت و ئاساییتەرین مافەکانیان ئینکار نەکات. تۆی عەرەب و تورک ئیدی دیارە بەڵا نەماوە لە سەر کوردی مۆسۆڵمان و ئیزدی و یارسان و عەلەوی نەهێنی . ئاخر چۆن لە ڕووت هەڵدێت لە ماڵی خوا و پێغەمبەری خوا نوێژ بکەیت؟ من تا ئەو کاتە کە کورد خاوەنی هەموو مافێک کە تورک و عەرەبی سوننە هەیانە، نەبێت بە دینی ئەمانە کافرم و پەیوەندیم تەک خودا ڕاستەوخۆ و کوردانەیە. ئەگەر هات و ڕۆژێک ئێوە بەو قەناعەتە گەییشتن کە هەر کوردێکی مۆسۆڵمان مافێکی بەرامبەری تەک عەرەب و تورک هەیە و خودا بۆ کوێلایەتی تورک و عەرەب و خوێندن و نووسین بە زمانی ئەوان و پۆشینی جل و بەرگی ئەوان و ژیان لە ژێر ئاڵای ئەوان خەلقی نەکردووە و مافی چارەی خۆنووسینی هەیە ئەو کاتە باوەڕتان پێدەکەم کە نوێژەکەتان بۆ خودایە.ئەڵبەت با هەر وەک فارسان دەڵێن ئەگەر جەواڵدۆزێک لە ئەوان دەدەم با دەرزیێک لە کوردیش دەم،. بە خودای بەو قەناعەتە گەییشتووم کورد هەر چی پێدەکەن مافی خۆیەتی. کابرای تورک و عەرەب و ... بەو هەموو دژایەتیە مێژووییە بۆ بەرژەوەندی خۆیان و خاکیان و خەڵکیان یەک دەگرن، بەڵام کاکی کوردم هێشتا خەریکی شەڕە حیزب و شارچییەتی و شەڕە گەڕەک و شەڕی هوز و زمان و زار و ئایدیولۆژی و تەنانەت شەڕی ئامۆزا وبرازایە. دۆست و برای هەموانە بێجگە خۆی. ئامادەیە تەک هەموان ڕێک بکەوێت و تەنانەت تەسلیمیش بێت بێجگە خۆی. ڕقی لە کەس نیە بێجگە خۆی، ئامادەیە لە گۆناحی هەموو کەس خۆش بێت و دەست لە ملی بکات و بە جێگەی ئەو گەردن ئازاییش بکات،بێجگە خۆی؛ ئەگەریش بڕیارە تۆڵەی ڕقەکەی بستێنێت، ئەویش هەر لە خۆی دەیسێنێ و ئەگەر لە بەلخ ئاسنگەرێک تووشی تاوان دەبێت تۆڵە لە مێسگەرێکی شووشتەر دەگرێت.✍ دوکتۆر ئیسماعیل شەمسسەفحەی فەیسبووک@kiwmars
«لەبەر ئەوەی بەگونجاو زانرا قائمقامێک بۆ قەزای بەدرە لە سنووری ویلایەتی بەغدا دیاری بکرێت بە جۆرێک لەگەڵ پێداویستییەکانی ناوچەکەدا بگونجێت؛ بۆیە جەنابی «محەمەد عەلی بەگ» کە یەکێکە لە میرانی #هۆزی_جاف، بە فەرمانی باڵای جەنابی خەلافەت بۆ ئەم پۆستە دەستنیشانکرا". (١٩ی ذی الحجةی ١٣١٨ی کۆچی/ ٢٥ی ئاداری ١٩٠١)،سپاس بۆ کاک یاسین تاهاt.me/kurdokurdistan
⚰️شهادتی که سکولار شد: میهندوستی و رستگاری همیشه در ذهن داشتم که شاید یکی از مهمترین نشانههای مؤید تداوم مفاهیم الهیاتی در تز سکولاریزاسیون امثال کارل شمیت، مورد توجه بزرگان این نحله قرار نگرفته است: شهادت در راه خدا (martyrdom). هدف از شهادت در راه خدا رستگاری فرد مسیحی بود. فرد مسیحی در راه خدا میجنگید و شهید میشد تا رستگار شود، یک رستگاری فردی. اتفاقا شمیت به مناسبتی به این مفهوم اشاره کرده است تا آن را از کشته شدنی که "دولت" در جنگهای خود از شهروندان و سربازانش طلب میکند متمایز سازد:یک جماعت دینی، یک کلیسا، میتواند یکی از اعضایش را از سر ایمانی که دارد به مُردن و شهید شدن ترغیب کند، اما فقط برای رستگاری روح خود او، نه برای آن جماعت دینی از این حیث که یک قدرت زمینی است؛ در غیر این صورت، این جماعت بُعدی سیاسی پیدا میکند. جنگهای مقدس و جنگهای صلیبیِ این جماعت دینی، مانند هر جنگ دیگری، اقداماتی هستند که مستلزم انتخاب دشمناند. تحت هیچ شرایطی نمیتوان از عضو جامعهای که مسیرش را [فقط] اقتصاد تعیین میکند و نظم آن در حوزه اقتصاد بر رویههای عقلانی استوار است، خواست که جان خود را در راستای عملیات عقلانی فدا کند. توجیه چنین مطالبهای بر اساس مصلحت اقتصادی با اصول فردگرایانه نظم اقتصادی لیبرال در تعارض است و هرگز نمیتواند با هنجارها یا آرمانهای اقتصادی که بهطور مستقل تصور شدهاند، توجیه شود... اینکه از انسانها بهطور جدی خواسته شود دیگران را بُکشند و خود نیز آماده مُردن باشند تا تجارت و صنعت برای بازماندگان رونق گیرد یا قدرت خرید نوهها افزایش یابد، شوم و دیوانهوار است"[1]. شمیت در اینجا میگوید که یک نظم لیبرال مبتنی بر صرف آرمانهای مادی و دنیوی مانند رفاه و اقتصاد و... نمیتواند مفهوم مرگ (فداکاری جانی) در راه چنین چیزهایی را صورتبندی یا توجیه کند؛ بلکه نیاز به انگیزهی بسیار اصیلتر و عمیقتری دارد. کارل شمیت و پرسشهایش را رها کنیم و سراغ یکی از نظریهپردازان مهم حوزهی ناسیونالیسم یعنی بندیکت اندرسون برویم. اندرسون در کتاب ماندگار و جریانسازش "جماعتهای متخیّل" دربارهی مفهوم جانفدای میهن و سربازان گمنام سخن میگوید. اندرسون میگوید که با ورود به عصر سکولاریسم در غرب و با تخریب مفهوم بهشت، دیگر رستگاریای در کار نبود تا کشته شدن و شهادت مذهبی را موجه سازد فلذا این مسأله به چیزی بیهوده تبدیل شد. در اینجا انگارهی مدرن و متخیّل ملت وارد میشود: تخیل یا تصور جماعتی از مردمان در یک مرز سیاسی مشترک با وابستگیها و پیوندهای افقی بدون در نظر گرفتن تفاوتهای بزرگ طبقاتی (عمودی) بین آنها. حالا مُردن و کشته شدن ـ اینبار در راه میهن ـ دوباره "معنادار" شد[2]. البته به غیر از اندرسون نویسندگان دیگر حتی با صراحت بیشتری متوجه این نکته شدهاند. برای مثال مورخ بزرگ یهودی/آلمانی جورج موسه برای نامیدن ناسیونالیسم از تعبیر "دین مدنی"(civic religion) استفاده میکند. موسه در کتاب "سربازان شهید وطن" توضیح میدهد که چگونه تصویر سربازان میهنیِ کشته شده در جنگ اول به مدد الهیات مسیحی، به سطح شهدای آیینی ارتقا یافتند:تصویر سربازان کشته شده در میان دستان مسیح ـ که در اثنا و بعد از جنگ جهانی اول بسیار رایج بود ـ باور سنتی دربارهی شهادت و رستاخیز را به ملت ـ به مثابه دین مدنی شامل و کامل ـ منتقل کرد"[3]. اغراق نیست اگر بگوییم هر جا مرگ و مرگاندیشی ـ تحت عنوان شهادت یا جانفدا یا قهرمان ملی و... ـ بخواهد صاحب نوعی تداوم و ابدیتِ معنایی در برابر دنیای فانی و مادی شود، ناگزیر از از وامگیری از مفاهیم الهیاتی است. به دیگر سخن حوزهی مرگ و مرگاندیشی یکسره در قُرُق الهیات سیاسی است.ــــــارجاعات:[1]. Schmitt, The Concept of the Political, p. 48, Translation, Introduction, and Notes by George Schwab, The University of Chicago Press, 2007.[2]. اندرسون، جماعتهای تصوری [متخیل]، ص41ـ، ترجمه محمد محمدی، تهران: رخداد نو، 1391.[3]. George Mosse, Fallen Soldiers : Reshaping the Memory of the World Wars, p. 7, Oxford University Press, 1990. ✍️عدنان فلّاحیt.me/AdnanFallahi
شیکاریی مامۆستا عەبدوڵڵا پەشێو بۆ دۆزی کورد لە ڕۆژاوا و باکوور و هەڵوێستی ئەردۆغان@Kurdologyk
دابەشبوونی کوردستان دوای سایکس - پیکۆ جیاوازهمیوان:د. هیوا عەزیزمامۆستا لە بەشی مێژووی زانکۆی سلێمانی * #کوردناسی * #نیشتمانسازی * #پۆدکاست@KurdologyK
خبر و خبرنگار در میانهٔ کلیشه و اندیشه(باز نشر)✍️حبیب الله مستوفیدر خِلافآمدِ عادت بطلب کام! که منکسب جمعیت از آن زلفِ پریشان کردمبر این باورم که گفتار در بارهٔ خوش و ناخوش های دو حرفه در جامعهٔ ما نه تنها اندک نیست که گاهی چنان بسیار است که می توان«گفتار بَس» را پذیرفت. معلم و خبرنگار در روزهای نمادینی که برایشان نام گذاری شده شاهد برپایی مراسم و راه و رسم تجلیل و تمجید فراوانی می شوند که هرساله در قاب عادتی تکراری از آنها به عمل می آید و «هرکسی از ظن خود یارشان می شود» خبر و نقشش در پالایش نظر و جایگاه ارتباطات در جهان امروز، حوزه ای تخصصی و دارای ویژگی ها و نیز تجارب کاربردی است لاجرم در باره اش به گزاف نمی توان و نباید سخن گفت اما آنچه که عیان است نقش این حوزه بر زندگی امروز است که همه(متخصص و غیر متخصص) به آن اعتراف می کنند.رسانه در جهانِ ما زمام افکار و اذهان را به هر دلیل( پسند یا ناپسندِ ما) در اختیار دارد و به سوی دلخواه خود می کشد، به قول سعدی؛ او می کشد قلاب را…جامعه فراتر از لقلقهٔ زبان نیازمند نگرشی از عمق جان به جایگاه خبر و خبرنگاران است و این امر در گرو فراهم آمدن ساز و کار های خود است. شهروندان منتقد، جامعهٔ نقد پذیر، تصمیم سازان و مدیران باورمند به چند صدایی، خبرنگاران منتقد و غیر منقاد ، قوانین پشتیبان و…خبرنگاری حرفه ای سخت در حوزهٔ اندیشه است و خبر نگار اگر بخواهد گرفتار تنگنای کلیشه نشود باید از امنیت نان ، روان و زبان برخوردار شود. این پیشه فراغتِ بال می خواهد که بدون احساس امنیت معیشتی ممکن نیست و اگر هم ممکن شود مطلوب نیست چرا که اولویت «نان» ممکن است «زبان» را تحت تأثیر قرار دهد. چندی پیش کتاب «خاطرات شش دهه روزنامه نگاری نوشتهٔ محمد بلوری، خبرنگار روزنامهٔ کیهان زادهٔ۱۳۱۵خ» را مطالعه می کردم در صفحهٔ ۳۳۶ کتاب می نویسد؛«یک روز مدیر سازمان آگهی های روزنامه به دکتر مصباح زاده مدیر وقت کیهان اطلاع داد که آقای -الف- خبرنگار گروه اقتصاد در سازمان برنامه به اندازهٔ یک صفحهٔ روزنامه آگهی آورده که باید برای چاپ آن یک صفحه از خبر ها را بگذاریم کنار. دکتر مصباح زاده به طعنه گفت: به آقای- الف- نگویید خبر نگار ما در سازمان برنامه او در اصل خبر نگار سازمان برنامه در کیهان است»خبرنگاران راستین خبر را با نگاهی نه همیشه همراه ظاهر و مطابق رسم معمول و متداول از متن شکار می کنند بلکه با نگاهی واگرا واقعیت ها را از میانِ متن و سطور یا حتی وَرای متن به دست می آورند و به قول حافظ که بر پیشانی نوشته است در مسیر خلاف عادت رسالت خود را انجام می دهند.سلامت و سعادت نصیب تمام فعالان صادق حوزهٔ فرهنگ ، رسانه ،خبر و خبرنگاران سخت کوشی باد که عاشق حرفهٔ خویشند و برای باروری اندیشه گرفتار کلیشه نمی شوند.جمال کعبه چنان می دَواندم به نشاطکه خارهای مغیلان حریر می آید (سعدی)
برای خبرنگاران، تشنگان آگاهیبخشی #هادی_حیدری@Asmanek_shin
پاسور دیشب مهمانی عزیز داشتم. برایم بستهای کارت پاسور عجیب هدیه آورد. هر ۵۶ ورق آن (۵۲ کارت و چهار ژوکر) نگارخانهای بود از شاهان تاریخ انگلستان: تیودورها، استوارتها، هانوفرها، ویندزورها؛ سلسلههایی که گاه یکدیگر را از تخت به زیر کشیدند و گاه به تیغ سپردند.…جێی دەرس و ئەزموونە بۆ ئێمەی بێ کیان و دەوڵەتیش
پاسوردیشب مهمانی عزیز داشتم. برایم بستهای کارت پاسور عجیب هدیه آورد. هر ۵۶ ورق آن (۵۲ کارت و چهار ژوکر) نگارخانهای بود از شاهان تاریخ انگلستان: تیودورها، استوارتها، هانوفرها، ویندزورها؛ سلسلههایی که گاه یکدیگر را از تخت به زیر کشیدند و گاه به تیغ سپردند. هنری هشتم در کنار الیزابت اول، جیمز اول در کنار چارلز اول؛ همان که سرش را بریدند و کرامول همان که برای نخستین و آخرینبار سلطنت را برانداخت و کشور را جمهوری خواند و باز، بازگشت پادشاهی پس از او. همه در یک بسته، همه روبهروی هم، همه در دست بازیکنی که نمیداند کدامشان را زودتر رو کند.پاسورسازان، آگاهانه یا الله بختکی، پیامی صادر کردهاند که هیچ بیانیه سیاسی به آن روشنی نمیرسد: این جماعت، ستمکار یا دادگر، محبوب یا مطرود، همه معماران یک عمارتاند. تاریخ را نمیتوان با ذوق و سلیقه امروز پاکنویس کرد.این کارتها، مرا به یاد چیزی انداخت که دیدنش، بهمراتب کمتر از نگهداشتنش، آسان بود.نیمه نخست دهه ۶۰، در نخستوزیری، دبیر هیئت دولت و مدیر روابط عمومی، جناب سعید اسماعیلی بود. چندبار همراهش به اتاق جلسات هیئت دولت رفتم. زیر سقف سالن، بر دیوار، تصویر نخستوزیران ایران آویخته بود؛ ردیفی که قرار بود حافظه رسمی یک ملت باشد.بار نخست دیدم از دوره قاجار و پهلوی، تنها یکی دو قاب مانده؛ شاید امیرکبیر، شاید مصدق. بار دوم که رفتم، حتی همان دو قاب هم رفته بود. بعدها نوبت به بازرگان رسید، به بنیصدر رسید؛ گویی هر دولتی که از دایره اقبال بیرون میافتد، حکم اعدام حافظهاش نیز صادر میشود. دیوار، لختتر میشد و ما گمان میکردیم پاکتر شدهایم.اینجا تفاوت، در چند میخ و قاب نیست؛ در طرز نگاه به گذشته است. انگلیسیها با هزار سال جنگ داخلی، خیانت، تاجگذاری و گردنزنی، باز هم تاریخشان را یک رشته میبینند، نه انبوهی از جزیرههای بریده از هم. کرامول، برانداز سلطنت، در همان بسته کارتی مینشیند که پادشاهانی را دارد که او بر ضدشان شمشیر کشید. آنها فهمیدهاند دشمنی دیروز، مجوز حذف امروز نیست.ما اما هر بار از صفر مینویسیم؛ گویی پیش از ما، تاریخ در سکوت منتظر ظهور ما بوده است. با پایینکشیدن یک قاب، گمان میکنیم صاحب آن قاب را نیز از صفحه هستی خط زدهایم؛ غافل از آنکه تنها دیوار خود را کور کردهایم.اگر روزی بر کارتهای پاسور ایران، تصویر سازندگان این خاک نقش بندد، آن مجموعه به چند دهه اخیر قناعت نخواهد کرد. از هخامنشی و ساسانی تا صفوی، افشار، زند، قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی؛ از امیرکبیر تا سپهسالار، از مشیرالدوله تا فروغی، از مصدق تا هویدا، از امینی تا بازرگان. فارغ از حکمی که تاریخ یا دل ما دربارهشان صادر میکند. زیرا هرکدام، نیک یا بد، آجری در این بنا نهادهاند و بنا را نمیتوان با برداشتن آجر، نو کرد؛ تنها فرومیریزد.ملتی که تاریخش را با تیغ سانسور میتراشد، به حافظهای کوتاه محکوم است. و ملتی با حافظه کوتاه، محکوم به تکرار همان دامهایی است که گمان میکرد از یادشان برده. عکسها را که بردارند، تاریخ همانجا میماند؛ فقیر میشویم، ما، نه تاریخ.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
"میلیتاریسم" | اثر ولادیمیر خارخانوف@Asmanek_shin
.مردان در حال انقراضاند؛ نه از روی زمین، از زندگییک زمانی مرد بودن، فقط به نانآوری و محکم بودن خلاصه نمیشد.مردها رفیق داشتند، پناه داشتند، همصحبت داشتند. عصرها جایی برای نشستن بود، کسی بود که صدایت کند، بگوید: «کجایی؟ بیا یک چایی بخوریم.»مردها اگرچه کمتر از امروز از احساساتشان حرف میزدند، اما بیشتر کنار هم بودند.اما امروز اتفاق عجیبی افتاده است؛مردان هنوز هستند، اما آرامآرام از زندگی یکدیگر حذف میشوند.مردی را میبینی که صبح از خانه بیرون می رود و شب خسته برمیگردد و فردا دوباره همان مسیر را تکرار میکند.نه وقت رفیق دارد، نه حوصله مهمانی، نه پول دورهمی و سفر و تفریح؛ و گاهی حتی دیگر نمیداند با چه کسی میتواند بدون ملاحظه حرف بزند.مردها یاد گرفتهاند خستگیشان را پنهان کنند.یاد گرفتهاند بگویند «خوبم»، حتی وقتی خوب نیستند.یاد گرفتهاند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و اگر نتوانستند، باز هم چیزی نگویند.و اینگونه است که «مرد قوی» کمکم تبدیل میشود به «مرد تنها».شاید انقراض مردان از جایی شروع میشود که دیگر کسی سراغشان را نمیگیرد؛وقتی یک مرد میتواند هفتهها و ماهها با کسی بیرون نرود و هیچکس متوجه غیبتش نشود.وقتی رفاقت تبدیل میشود به چند پیام مناسبتی در شبکههای اجتماعی؛وقتی «رفیق قدیمی» تبدیل میشود به یک اسم در فهرست مخاطبان تلفن؛وقتی فوتبال دیدن، سفر رفتن، چای خوردن و چند ساعت بیهدف حرف زدن، جای خود را به کار، صفحه موبایل و خستگی میدهد.مردان همیشه برای خانواده، کار و مسئولیتهایشان وقت گذاشتهاند؛ اما کمتر کسی از آنها پرسیده است:«خودت چه میخواهی؟با چه کسی حرف میزنی؟وقتی خستهای، به چه کسی پناه میبری؟»شاید به همین دلیل است که بعضی مردان در ظاهر همه چیز دارند؛ خانه، خانواده، شغل و مسئولیت…اما در درون، جایی خالی دارند که هیچکدام از اینها بهتنهایی پرش نمیکند.مرد به رفیق نیاز دارد؛ نه برای فرار از خانواده، بلکه برای اینکه بتواند با روحی سالمتر به خانواده بازگردد.رفیق، رقیب همسر نیست.رفیق، رقیب خانواده نیست.رفاقت، یکی از ستونهای سلامت اجتماعی انسان است.ما نباید به گذشته برگردیم؛ به روزهایی که بعضی مردان رفاقت را به خانواده ترجیح میدادند.اما نباید به نقطه مقابل هم برسیم؛ جایی که مرد هیچکس را جز خودش ندارد.شاید «انقراض مردان» از بین رفتن جسم آنها نباشد؛از بین رفتن رفاقت، گفتوگو، همدلی، شوخی، اعتماد و احساس تعلق باشد.مردی که دیگر کسی را برای یک فنجان چای، یک قدم زدن، یک سفر کوتاه یا حتی یک درد دل ساده ندارد، شاید هنوز در میان جمع زندگی کند؛ اما بخشی از وجودش سالهاست در سکوت زندگی میکند.پس اگر رفیقی دارید که مدتهاست ندیدهاید،اگر مردی را میشناسید که همیشه میگوید «سرم شلوغ است»،اگر دوستی دارید که همیشه خودش را قوی نشان میدهد،یک بار شما سراغش را بگیرید.گاهی یک «کجایی رفیق؟»میتواند بیشتر از هزار جمله ارزش داشته باشد.رفاقت را جدی بگیریم؛قبل از آنکه مردان، نه از روی زمین،بلکه از زندگی یکدیگر منقرض شوند.تقدیم به همه رفیقهایی که هنوز هستند؛و به آنهایی که مدتهاست کسی صدایشان نکرده است........دکتر ابراهیمی مقدم@kiwmars
پێکەنینی لێوەکانت لەم هەرێمە چەن بە جێچاوەکانت دوو ڕووباری پڕ پەیامی زێیە زێدوژمنانت چەن زەلیل کەوتوونە ژێر ئامانجەکەتناسکی پەنجەت وەکوو پێکانی تیرە ئەیکوژێئەو دەسەی وا نابەزێت و هەڵدەسێ کاتی مەحاڵپێم دەڵێن زیندان بە چوونت پڕ پەیامی نوێیە نوێبا بزانن کۆی نەیاران کەوتنم سەر ناگرێپێکەنینت وەک چیایە و هزرەکانت ڕێیە ڕێشۆڕە کوڕ شارم وەکوو بەنداوە هەتوانی دەوێپێم بڵێ هەنگاوەکانت چەن پەیامی پێیە پێ؟هەر نەمانن پاوەنەخوازانی ئێستای سەردەمتئەو بزەی تۆ وەک "شلێرە" بۆنی خاکی لێوە دێ#شلێر_ڕەشیدی@shler_rashidi1973
بۆ بزەی لێو@kiwmars
💢گفتاره های مهتاب (رضابابایی)وردە واتەکێ مەهتابیهوروگێڵنای: ✍(حەبیبوڵا مستەوفی)مەسێوە جە پولیسی بتەرسۆشەراوشنواردەن،دۆش واردەن🌱🪴🌱مستی که از پلیس میترسد دوغ خورده است نه مَی@kiwmars
چەند وشە لە بارەی تەعریب من بە هیچ کولوەجێک نزیکی سیاسەت و سیاسەتڤان نەبوومەتەوە و لە جیهانی سیاسی و حیزبیش لە نەتانیاهوو تا ئیمپراتوور شی و ترەمپ و ... خۆشم نایێت، هیچکاتیش بە مێشکم نەهاتووە بۆ جارێکیش قسەی ئەم جۆرە کەسانە بیکەمە پۆست. بەڵام ئەمڕۆ ویدیۆیێکم بینی کە نەتانیاهوو لە دیمانەیێک ڕەخنە لە ڕۆژئاوا ئەگرێت، بە تایبەت فەڕانسە و ئینگلیز. لێی دەپرسن بۆچی خەریکی فێربوونی زمانی عەرەبیت؟ وڵامەکەی زۆر سەیرە، دەڵێت لە بەر ئەوە بتوانم بە ئاسایی سەفەری پاریس و لەندەن بکەم. مەبەستی ئەوەیە ئەو دوو وڵاتە دەرگایان بۆ عەرەب کردوەتەوە و تا ماوەیێکیتر دەبنە وڵاتێکی عەرەبی. دەڵێ ئەگەر نەتوانی سنووری کۆچبەری بۆ وڵاتەکەت بپارێزی ئێستا و ڕێگای داهاتوویشت ناتوانی بپارێزی و وڵاتەکەت لەدەست دەدەیت.لەم ڕۆژانە کە لە باشوور باسی تەعریب زۆر بووە و ڕۆشنبیران لە سەری باس دەکەن بیستنی ئەو قسانە، ڕەنگە خراپ نەبێت. کێشەیش تەنیا تەعریب نیە، تەتریک و تەغریبیش نابێ لە بیر بچێت. بە ڕاستی ئەگەر چاو لە مێژوو بکەین نەوەد لە سەدی وڵاتی کوردان لە لایەن عەرەب و تورکەوە داگیر کراوە . عەرەب و تورک ئێستا بەم قەناعەتە گەییشتوون کە دوای سەد ساڵ بە شەڕ و چەکداری نەیانتوانیوە کورد لە ناو بەرن و ئیرادەی کوردیان بە هێزتر کردووە ،بۆیە ئێستا ڕوویان کردووە لە شەڕی نەرم و بە مەکتەب و زانکۆ و کتێب و میدیا و سینەما و فیلم و برایەتی گەلان و برایەتی ئیسلامی و هەبوونی چارەنووسی هاوبەش خەریکی ئەو شەڕەن. کورد دەبێ هۆشیار بکرێتەوە و بزانێت کە خودا و پێغەمبەرەکەی هیچکات قەبووڵیان نیە کە تورک و عەرەب خاوەنی نزیکەی چل دەوڵەت بن و بە زمانی خۆیان بنووسن و جلووبەرگی خۆیان لە بەر کەن و ئەگەر وڵاتەکەشیان بە قەد گەڕەکێکی شاری دیاربەکر یا هەولێر نیە خاوەنی هەموو شتێک بن و دەوڵەت کە هیچ ،تەنانەت بە بوونی کورد ڕازی نەبن و هەموو هێزیان بۆسڕینەوەی بە کار بێنن. ئایا ئاساییە کە ئەم هەموو ناوە عەرەبیە لە ناو کورددا هەبن و تەنانەت ناوی کوردستان، شاهۆ ، ئەوین، ژینا، کوساڵان، و ئەو هەموو ناوە جوانە کوردیە لە وڵاتێکی عەرەبی و تورکی نەبێت.تەنانەت چێشتخانەیێکیش بەو ناوانە نەبێت.؟ئەنفال، ئەنفالە، هیچ جیاوازیێک نێوان ئەنفالی مرۆڤ و خاکی کورد بە هێز و بە زانست و بە مەکتەب و بە زانکو و ئایدیۆلۆژی چەپ و ڕاست و تەنانەت بە دین و مەزهەب نیە. خوا ویستوویەتی هەروا کە ئەوان تورک و عەرەبی مۆسۆڵمانن، کوردیش، کوردی مۆسۆڵمان بێت نە ئەوان بە ناوی ئیسلام کوردبوون نەهێڵن.ئەمە فەرموودەی پێغەمبەری مەزنە کە کاتێک مۆسۆڵمانی کە هەر شتێکت بۆ خۆت دەوێ بۆ برای مۆسۆلمانیشت بە ڕەوای بزانی. کاتێک تۆی عەرەب و تورکی موسۆڵمان ئەو شتانە کە بۆ خۆت بە ڕەوای دەزانی بە تایبەت مافی سەروەری و زمان بۆ برا مۆسۆڵمانە کوردەکەت بە ڕەوای نازانی ئەوە حوکمی خودا و پێغەمبەرە کە ئەتۆ ئیماندار نیت تا من ببم بە برات.ئەوەی کە من ژێردەستەی تۆ بم دەبێتە عەبد بوون و خوا فەرموویەتی کە هیچ مرۆڤێک نابێ عەبدی هیچ کەس بێجگە خۆی بێت.لاپەڕەی فەیسبووکی دوکتۆر ئیسمائیل شەمس@kiwmars
ئێمە قەرزاری مەلا و مزگەوت و شێخ و عەشیرەتەکانین...@rasepardeh
🔺ناتوی سنی علیه چه کسی!گرچه هنوز نوع الزامات و تعهدات پیمان مکه بر روی کاغذ و نیز میزان جدیت اعضا در عرصه عمل بهطور کامل روشن نیست، اما امضای آن در روز جمعه و در شهر مکه، به عنوان مقدسترین زمان و مکان در جهان اسلام، واجد اهمیت نمادین قابل توجهی است.سه قدرت مهم مسلمان سنی در مکه گرد آمده و دست همکاری و همگرایی به سوی یکدیگر دراز کردهاند؛ رخدادی که سعودیها با انتخاب این زمان و مکان نمادین مایلند یادآور پیمان حِلفالفضول در حجاز باشد؛ پیمانی که پیامبر اسلام نیز پیش از بعثت در آن مشارکت داشت و بعدها از آن به نیکی یاد کرد.البته انگیزههای سه طرف یکسان نیست.عربستان سعودی بیش از هر چیز تحت تأثیر نگرانیهای امنیتی خود قرار دارد؛ از تهدید ناشی از نفوذ ایران بر حوثیها گرفته تا تردید نسبت به کارآمدی نظام امنیتی متکی بر آمریکا پس از جنگ اخیر.ترکیه این پیمان را بیشتر در چارچوب موازنهسازی منطقهای، بهویژه در برابر افزایش نقش و نفوذ اسرائیل، دنبال میکند. آنکارا نگران آن است که شکلگیری ترتیبات امنیتی جدید در خاورمیانه، بدون حضور مؤثر ترکیه رقم بخورد.پاکستان انگیزههای متفاوت و غیرمستقیمتری دارد؛ از موازنهسازی در برابر رقیب بزرگ خود، هند، تا تقویت جایگاه خود در برابر ترتیبات نوظهور منطقهای میان اسرائیل، هند و برخی کشورهای عربی نظیر امارات متحده عربی. البته اسلامآباد و آنکارا هر دو نیمنگاهی نیز به ظرفیتهای اقتصادی و سرمایهگذاری گسترده عربستان دارند.با این حال، ارزیابی تأثیر واقعی و میزان دوام این پیمان تنها در آزمونهای عملی آینده ممکن خواهد بود. بانیان پیمان تأکید کردهاند که این اتحاد علیه هیچ کشوری نیست و راه برای پیوستن دیگر کشورها نیز باز است.مصر، به عنوان یکی از نزدیکترین گزینههای احتمالی، فعلاً ترجیح داده است در حاشیه بماند. ورود مصر میتواند وزن عربی و نظامی این پیمان را افزایش دهد و به کسانی که از تعبیر «ناتوی سنی» استفاده میکنند، انگیزه بیشتری بدهد.اما پرسش اساسی این است: چنین ائتلافی در برابر چه کسی شکل میگیرد؟ ایران شیعی یا اسرائیل عبری؟سالها جمهوری اسلامی به درستی رقبای منطقهای خود را به دلیل نزدیکی با اسرائیل و شکلگیری آنچه «محور عبری ـ عربی» میخواند، مورد انتقاد قرار میداد. اکنون ظاهرا شاهد شکلگیری نوعی موازنه جدید هستیم که در آن ترکیه، کشورهای عربی و پاکستان، هر یک با انگیزههای متفاوت، در برابر افزایش نفوذ ایران و قدرت منطقهای اسرائیل به همکاری نزدیکتری روی آوردهاند.پیامدهای جنگ اخیر و برداشت برخی کشورهای منطقه از ناکارآمدی ترتیبات امنیتی پیشین، در پیدایش این وضعیت بیتأثیر نبوده است. با این حال، مسیر نهایی این پیمان را پویاییهای سیال ژئوپلیتیک منطقه، واکنش سایر بازیگران و میزان پایبندی اعضا به تعهدات خود مشخص خواهد کرد.نباید فراموش کرد که خاورمیانه سرشار از ائتلافها و شکافهای گذراست؛ از ائتلاف منطقهای ضد حوثیها به رهبری عربستان و امارات که بعدها به رقابت میان خود این دو کشور انجامید، تا ائتلاف بینالمللی علیه داعش به زعامت آمریکا. ائتلافی که عملاً از مبارزه با یک گروه تروریستی فراتر رفت و به یک ناظر-بازیگر در تشک کشتی جنگ داخلی سوریه و به تعبیری یکی از صحنههای اصلی رقابتهای بزرگتر خاورمیانه تبدیل شد.در یک قیاس تاریخی معنادار، میتوان به ائتلاف «۶+۲» پس از جنگ اول خلیج فارس نیز اشاره کرد. پس از شکست صدام در کویت و در عصر جهان تکقطبی، شش کشور شورای همکاری خلیج فارس به همراه مصر و سوریه، با حمایت آمریکا، چارچوبی امنیتی برای مهار همزمان عراق و ایران شکل دادند.اما این ابتکار از مرحله کاغذ فراتر نرفت و کشورهای خلیج فارس در ادامه، بیش از پیش به سمت تضمینهای امنیتی مستقیمتر با آمریکا حرکت کردند.البته جهان امروز با آن دوره تفاوتهای اساسی دارد و قدرتهای منطقهای نقش و عاملیت بیشتری یافتهاند. با این حال، دشوار است تصور کنیم که پیمان مکه بدون نوعی همسویی یا همراهی واشنگتن بتواند به یک متغیر تعیینکننده در معماری امنیتی خاورمیانه تبدیل شود.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
🔺ایزدی، کرد یا ایزدی کرد؟در آیینهای یادبود دوازدهمین سالگرد نسلکشی ایزدیها به دست داعش، برخی از سخنگویان این جامعه در عراق و اروپا اعلام کردند که خود را نه کرد، بلکه ایزدی میدانند. این سخن صریح و تا اندازهای کمسابقه، بازتابی ناخوشایند در میان مخاطبان کرد در شبکههای اجتماعی داشت.آنچه رهبران ایزدی گفتند، چیزی جز خودتعریفی هویت نیست. هویت برچسبی معنایی برای توضیح کیستی و چیستی است که یا از سوی «خود» اطلاق میشود یا از بیرون و توسط دیگران. اگر میان این دو تعریف انطباق و هماهنگی وجود داشته باشد، مسئلهای پیش نمیآید؛ اما هرگاه میان آنها تعارض ایجاد شود، هویت به موضوعی مناقشهبرانگیز بدل میشود.مسئلهمند شدن ایزدیها در ادبیات ناسیونالیسم کرد، سابقه چندانی ندارد. در دو سه دهه اخیر، گرایشی نیرومند در بخشی از ملیگرایی کرد کوشیده است اقلیتهای مذهبی درون جامعه کرد، مانند ایزدیها، یارسانها، علویها و کاکهایها را به عنوان کردان اصیل و آیین آنان را به مثابه مذهب باستانی کردها بازشناسی کند. هدف اصلی این رویکرد، اختراع نوعی دین ملی برای کردها و بازتعریف مرزهای مذهبی و تمدنی جامعه کرد با همسایگان مسلمان، یعنی ایرانیان، عربها و ترکهاست؛ همسایگانی که هر یک به نوعی در مسئله حلنشده کرد سهیماند و ناسیونالیسم کرد برای دیگریسازی در برابر آنان، به ترسیم خطوط هویتی تازه نیاز دارد.این گرایش که کمابیش در میان نحلههای مختلف ناسیونالیسم سکولار کرد دیده میشود، با بازاندیشی ایدئولوژیک حزب کارگران کردستان ابعاد تازهای یافت. پ.ک.ک، مانند بسیاری از جریانهای چپ پس از فروپاشی شوروی، به تدریج از محوریت طبقه کارگر فاصله گرفت و به حمایت از اقلیتهای قومی، مذهبی، جنسیتی، مهاجران و دیگر خردههویتها روی آورد. به این ترتیب، حتی پیش از آنکه این گروهها به سرمایه نمادین ناسیونالیسم راستگرای کرد تبدیل شوند، به کانون توجه چپ کردی بدل شده بودند.سرخوردگی امروز نیز از همینجا ناشی میشود. ایزدیها به شاخهای از زبان کردی سخن میگویند و دستکم از منظر زبانی و تاریخی، پیوندهای عمیقی با جامعه کرد دارند. ناسیونالیستهای کرد نیز جایگاهی ممتاز برای آنان در اجتماع تصوری ملت قائل شدهاند. پس این فاصلهگیری برای چیست؟واقعیت پیچیدهتر از این است. ایزدیها بیش از آنکه یک اجتماع قومی باشند، یک اجتماع آیینیاند. همانند بسیاری از فرقههای باطنی و رازورز خاورمیانه، از جمله علویها، دروزیها و یارسانها، آنان نیز غالباً ترجیح میدهند پیش از هر چیز با هویت دینی خود شناخته شوند، نه با برچسب قومی یا زبانی. نمونه علویهای ترکیه روشن است؛ یک علوی ممکن است کرد، ترک یا زازا باشد، اما بیش از هر چیز خود را علوی میداند.ممکن است گفته شود خاندان اسد در سوریه، که علوی بودند، دههها در رأس مهمترین حزب ملیگرای عرب قرار داشتند. این درست است، اما لزوماً به این معنا نیست که عروبت در رأس منظومه هویتی همه علویها قرار داشته است. اینجا نیز با مسئلهای هویتی روبهرو هستیم که دگرگونی آن، بخشی از معمای امروز را توضیح میدهد.در دهههای نخست قرن بیستم، ایدئولوژیهای جهانروا مانند کمونیسم و لیبرالیسم و حتی ناسیونالیسم، برای بسیاری از اقلیتهایی که از سلطه معیارهای راستکیشانه مذهبی رنج میبردند، افق رهایی و پیشرفت اجتماعی بود.حضور پررنگ یهودیان در جنبشهای سوسیالیستی اروپای شرقی، نقش مسیحیان در پیدایش ناسیونالیسم عربی، رهبری یک کرد بکتاشی بر حزب کمونیست سوریه و بنیانگذاری حزب کمونیست عراق به دست یک مسیحی آشوری، همگی در همین چارچوب قابل فهماند.به دروزیهای سوریه بنگرید که امروز به ستون پنجم اسرائیل در جنوب دمشق بدل شدهاند؛ حال آنکه چند دهه پیش، همکیشان آنان در لبنان به رهبری کمال جنبلاط از مهمترین متحدان فلسطینیها بودند.امروز اما دیگر از آن ایدئولوژیهای جهانروا خبر چندانی نیست. جهان، با وجود همتنیدگی اقتصادی و فرهنگی، شاهد بازگشت و احیای خردههویتهاست. جهانیشدن، در کنار یکدستسازی، مقاومتهای هویتی تازهای نیز برانگیخته است. از مذهب و قومیت گرفته تا جنسیت، گروههای مختلف بیش از گذشته خواهان به رسمیت شناخته شدن هویت خاص خود هستند.بخش بزرگی از تاریخ اندیشه قرن بیستم در سودای سادهسازی هویتها به سود گذار به کلان هویتهای فراگیر گذشت؛ در چنین جهانی صرف نظر کردن از هویتهای انضمامی به سود چترهای فراگیری مانند سوسیالیسم و لیبرالیسم شدنی بود اما جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به سوی تکثر هویتی حرکت کرده است. در چنین جهانی، نمیتوان ایزدیها را سرزنش کرد که چرا خود را پیش از هر چیز ایزدی میدانند. شاید تلاش برای ساختن یک مذهب ملی برای کردها و عبور از میراث سنگین اسلام، بیش از آنکه پاسخی به مسائل امروز باشد، پروژهای عقیم باشد.#صلاح_الدین_خدیو@sharname1
عادەتی ئەم چەرخە وایە، ئەهلی دڵ غەمگین ئەکا@Kurdinus «ئەحمەد موختار جاف»
خوایە وەتەن ئاواکەی🌷@kiwmars
قطعهی فاخر #علیرضا_قربانی که برندهی مدال برنز شد.Global Music Awards @kiwmars
❇️مژار:❞ بـداغ سـوڵـتـان و مـەلاجـامـی؛ بناغەدانەرانی شاری سابڵاغ ❝🟤وتاروێژ:بیرمەندی بلیمەت و زانای هەڵکەوتە،عەللامە مامۆستا عەبدوڵڵا ئەحمەدیان🔻کات:20ـی جۆزەردانی 1376ـی هەتاوی، مەهاباد@kiwmars
سرشناسترین روانشناس معاصر دنیا "دکتر جردن پیترسون" درباره "قدرت نوشتن" میگوید.📕 #بنویس_تا_اتفاق_بیفتد✍ #هنریک_کلاوسر@kiwmars
▫️لەم باخچە بچووکەدا، بۆچی...؟بۆچی دەنگی تەوربۆچی دەنگی کەوتنناوەستێت..؟تا کەیلە ماتەمی سەروەکاندا؟تا کەیلە ماتەمی سنەوبەرەکاندادانیشین؟...لەم باخچە بچووکەدا،مەگەر چەند سەرو و سنەوبەر هەن،کە ددانی تیژی تەورلە شکاندنیانهێشتا تێر نابێت؟منوچهر آتشی#کەیومەرس_یووسفی@haivy_run
این روزها رسانهها پر شده از خبرهایی که میگویند باغچلی، رهبر حزب ملیگرای MHP، خواستار آزادی اوجالان و دمیرتاش و بازگشت احمد تُرک به کار است؛ ادعایی که هیچ حقیقت ندارد. درست است باغچلی معمار روند خلع سلاح پکک است و با دست دادن به تونجر باکرهان و نمایندگان کورد در پارلمان آغازگر این مسیر شد و در پایان دادن به آن نیز جدی است اما در این خواستە اخیرش هیچ صداقتی ندرد.او بیش از چهار دهه است که بهعنوان «دولت در سایه» و قدرت پشت پرده در ترکیه شناخته میشود؛ قدرتی که اگر از دولت رسمی بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. چرا ده سال پیش به محض درخواست لغو مصونیت دمیرتاش، آنی اجرا شد، یا برکناری شهرداران کورد عملی شد، یا روند خلع سلاح ادامه یافت و دیدارهای هفتگیاش با اردوغان جریان دارد اما خواستهی اخیرش را کسی وقعی نمینهد؟ چون در کلامش راستی نیست.اردوغان بخشی از پایگاه رأی ملیگرای ترک را با تکیه بر باغچلی حفظ میکند، اگر این خواسته واقعی بود، ناچار به اجرای آن میشد. دمیرتاش پس از ده سال و با وجود سه حکم اروپایی در بند است؛ زیرا همه دروغ میگویند و باغچلی چیزی جز یک شغال سیاسی نیست.✍کانال پولیتیکس:@KurdishPolitic
☪️اسلامی که لیبرال شد: مورد فقه و بدعتگزاران (دگراندیشان) یکی از مدعیات اخیر د. عبدالکریم سروش آن است که «اسلام لیبرال نداریم». اگر مقصود از این سخن آن باشد که لیبرالیسم به عنوان یک مکتب فلسفی، از درون منابع نخستین اسلام استخراج نمیشود، این ادعا قابل بحث است. اما اگر مقصود آن باشد که لیبرالیسم هیچ تأثیری بر فهم و صورتبندی گفتمان معاصر اسلامی نگذاشته است، شواهد قطعی تاریخی خلاف آن را نشان میدهد. باب «أهل الأهواء والبدع» یکی از موضوعات مهم فقه، حدیث و عقاید تراث قدیم است. فقها صرفاً به نقد نظری بدعتگزاران (دگراندیشان) اکتفا نمیکردند، بلکه درباره نحوه تعامل اجتماعی و سیاسی با آنها نیز احکام مفصل ارائه میدادند: از تحریم همنشینی و سلام کردن گرفته تا منع تصدی مناصب عمومی، رد شهادت تا انواع و اقسام مجازاتها که گاه اعدام را نیز در بر میگرفت. در این سنت، حتی با مجتهدین بدعتگزار (دگراندیش) هم مماشات نمیشد. گرفتاریها و مصائبی که برای دو فقیه مشهور حنبلی ابن عقیل و ابن تیمیه پیش آمد تنها مشت نمونهی خرواری است از این قبیل برخوردهای مستند به فقه ارتدکس. در اینجا میتوان انبوهی متون فقهی و فتاوای مؤید این قضیه را از فقهای مختلف اهل سنت نقل کرد که ما فقط به این سخن فقیه مشهور مالکی شاطبی (790ق) ـ که امروزه به مثابه یکی از چهرههای برجستهی فقه موسوم به مقاصدی هم شناخته میشود ـ بسنده میکنیم[1]:... اهل سنت مأمور به دشمنی با بدعتگزاران و طرد آنها و مجازات افراد متمایل به آنان ـ با توسل به اعدام یا پایینتر از آن ـ هستند. چنانکه آوردیم علما از همصحبتی و همنشینی با بدعتگزاران به شدت نهی کردهاند"[2]. در تراث قدما، نحوه مواجهه با بدعتگزاران (دگراندیشان) در دو سطح متبلور شده است: 1) برخوردهای شخصی با آنها (مانند پرهیز از همصحبتی و...) 2) برخوردهای دولتی. در واقع به گفتهی ماوَردی ـ فقیه بزرگ شافعی قرن پنجم ـ یکی از وظایف اصلی خلیفه یا حاکم سیاسی برخورد با بدعت و بدعتگزاران (دگراندیشان) بود[3]. این مناسبات ذیل مسألهی کلان نهی از منکر قرار داشت و حتی برخی فقها طرد بدعتگزاران (دگراندیشان) را از زمرهی واجبات کفایی دانستهاند[4]. نکتهی مهمتر اینکه این فتاوا عملا جامعهی عصر عباسی و ممالیک را شکل میداد. گزارشهای متعدد از برخوردهای میان پیروان مذاهب کلامی و فقهی (اشعریها و حنبلیها و شیعیان) ـ که گاه با تحریک مستقیم علما هم شکل میگرفت ـ تأییدی بر اهمیت این مناسبات است[5]. اما در فقه معاصر، چه بر سر این میراث سنگین آمده است؟ امروزه به ندرت فقیهی را مییابیم که ـ دستکم در عرصهی گفتمانِ عمومی ـ از مجازاتِ بدعتگزار (دگراندیش) ـ با شدتِ ابنتیمیه یا شاطبی ـ سخن بگوید. بلکه مفاهیمی چون «دگرپذیری»، «حقوق شهروندی»، «حق آزادی بیان و عقیده» و «مدارا» به کانون گفتار فقهیِ معاصر راه یافتهاند. این تحول، حتی بر نهادهای رسمیِ دینی و فقهایی که خود را در مقابلِ لیبرالیسم تعریف میکنند نیز تأثیر گذاشته است. حقوقِ شهروندی، که ریشه در گفتمانِ لیبرال دارد امروزه به یکی از محورهای اصلی فقه معاصر تبدیل شده است. فقهایی که تا دیروز از بدعتگزار و مجازات او سخن میگفتند، امروز از «حقوقِ اقلیتهای دینی»، «آزادیِ عقیده» و «مدارا» با مخالفان میگویند. این تغییر، نه یک انتخاب لزوما آگاهانه، بلکه پیامد نوعی تربیت سیاسی لیبرال است که بر ابواب فقه قدیم تحمیل شده است. لیبرالیسم بهمثابهی یک «واقعیتِ زیستِ اسلامی در جهان مدرن»، چنان فضای گفتمانی را دگرگون کرده است که حتی مخالفان سرسخت آن نیز ناچارند با واژگان و مفاهیم آن سخن بگویند. اگر امروز به بیانیهها و آثار بسیاری از مؤسسات دینی و مفتیان معاصر بنگریم، کمتر بیانی را مییابیم که افراد را به صرف داشتن عقاید اشعری، شیعی، سلفی یا... مستوجب محروم کردنشان از حقوق مدنی یا اجتماعی بداند. برعکس، تأکید بر حقوق برابر شهروندان، احترام به آزادی اعتقاد، پرهیز از خشونت مذهبی و ضرورت همزیستی، به زبان غالب تبدیل شده است. این تحول را نمیتوان صرفاً نتیجه اجتهاد دروندینی دانست؛ بلکه بدون تردید، نظم سیاسی و حقوقی مدرن و غلبه ارزشهای لیبرال در عرصه عمومی در شکلگیری آن نقش تعیینکننده داشتهاند. از این منظر، اگر گفته شود «اسلام لیبرال نداریم»، نمیتوان انکار کرد که بخش بزرگی از فقه معاصر در فضایی لیبرال بازخوانی شده است. بنابراین، اگرچه شاید نتوان از «اسلام لیبرال» به عنوان یک مکتب سخن گفت، اما میتوان با اطمینان از «لیبرالی شدن افق سیاسی و حقوقی فقه معاصر» سخن گفت؛ افقی که موجب شده مثلا بسیاری از مناسبات کلاسیک درباره دگراندیشان و مواجهه با آنان، عملاً کنار گذاشته شوند یا دستکم در پرتو مفاهیمی چون آزادی، حقوق شهروندی، مدارا و... بازتفسیر گردند.ــــــ ارجاعات در فرستهی بعد👇@AdnanFallahi
نەسرین داخەکەت سەختە لەسەر دڵ هیوای ئەویشت وابردە ژێر گڵ هەستای تێکۆشایت چوون خوێنت گەرمە سەرپۆشت عیلم و مەعریفە و شەرمە گۆران عباس لەوەڵامی شێرکۆبێکەس کە داوای لەکچی کورد دەکرد بەشیعر هەستن لەچکەکانیان فڕێ بدەن و بچن بۆ مەکتەب 🌱💐🌱 بەداخەوە لە مانشێتەکە…با بەشێ لە ئیسلامییەکان دڵخۆش نەبن بەو هەڵەیە😁🪴😉
نەسرین داخەکەت سەختە لەسەر دڵهیوای ئەویشت وابردە ژێر گڵهەستای تێکۆشایت چوون خوێنت گەرمە سەرپۆشت عیلم و مەعریفە و شەرمەگۆران عباس لەوەڵامی شێرکۆبێکەس کە داوای لەکچی کورد دەکرد بەشیعر هەستن لەچکەکانیان فڕێ بدەن و بچن بۆ مەکتەب🌱💐🌱بەداخەوە لە مانشێتەکە بە هەڵە نووووسیویانە شێرکۆ نەیهێشتووە بخوێنێ،، کەچی ئەو خوێندوویەو شێرکۆ نەیویستووە درێژە بە خوێندن بدات و ئەم دوو شتە جیاوازن و وادیارە بۆ ناشیرین کردنی شێرکۆ ئەو مانشێتە هەڵبژێردراوە. زەوی سەخت و ...@kiwmars
مطالعه، هر چیزی را عوض میکند!هر چیزی را به سطح بالاتری از وجود و فراتر از روزمرگیِ ابلهانه میکشاند!از کتاب 📕 کنستانسیا #کارلوس_فوئنتس@kiwmars
ناظم حکمت:آقایان چگونه به این وطن رحم نکردید؟میرسد آن روز که چرخ بر مدار حق بگرددمیرسد آن روز که به حساب های شما برسندمیرسد آن روز که از شما بپرسند:آقایان چگونه به این وطن رحم نکردید؟@kiwmars🌲
رنگِ لبخند تو ای دنیا تماشایی نبود،آنچه ما دیدیم زینت بود، زیبایی نبود#فاضل_نظری@kiwmars
⚜از طرفی حکومت آدمها را سلاخی میکرد و از طرف دیگر "مردم" هم هیچ شفقتی نسبت به یکدیگر نداشتند، حکومت هم همین را میخواست..سرانجام انسان طراز نوین#سوتلانا_الکسیویچ@kiwmars
اگر دو دَم مانده است، در آن دَم اول اُمید است ...#شمس_تبریزی@kiwmars
هانا آرنت:خطرناکترین شکل قدرت، نه در هیولاهاکه در آدمهای عادی است؛آنها که فقط اطاعت میکنند و فکر نمیکنند.هانا آرنت:واقعیت اسفبار این است که بخش بزرگ بدیها را کسانی مرتکب می شوند که هرگز تصمیم به بد بودن یا خوب بودن نمی گیرند،آنها که توانایی #اندیشیدن ندارند.هانا آرنتاز خود مکرراً بپرسید و این پرسش را زنده نگه دارید:"فراتر از آنچه به ما دیکته میشود، آیا ما نوع دیگری میتوانیم زندگی کنیم؟@kiwmars🌲
نادر ابراهیمی:گوش كن و فراموش مكن! خُدامِ حاکمان، كثیفتر از خود حاكمان هستند. بازويى كه از مغز اطاعت مىكند اگر نباشد، مغز، فقط فرمان عربدهجويى خواهد داد.تنها اين حُكّام نيستند كه بر ملتها جنایت مىكنند ، اين آمران حُكّام هستند كه از ملتاند و پشت كرده به ملت. يك ستارهى دريايى بدون آن همه بازو، يك لاشخور بدون آن بالها و منقار ، يك تيرانداز بدون تير ... اينها هيج نيستند و هرگز چيزى نخواهند شد. اگر ميخواهى ظالم را ذليل کنی، ايادى ظلم را ذليل كن.آنچه ما میكِشيم، نه مستقيماً از جانب اجانب، كه از جانب سرسپردگان ايشان است. ارباب اگر نوكر خوش خدمت حلقه به گوش نداشته باشد، چگونه مىتواند اربابى كند؟ چگونه مىتواند خانه به خانه، سيهبختی و درماندگى را صاحبخانه كند و صاحبخانههاى راستين را آواره و درمانده كند و به تكدّى وخفّت بكشاند؟@kiwmars?
🔺ریاضت برای عوام، رانت برای خواصدر گفتوگوی دیشب پزشکیان، بحثی کوتاه درباره دمای اتاق و پنکه به میان آمد. رئیسجمهور با اشاره به اینکه «ما در بچگی پنکه نداشتیم»، این پرسش را پیش کشید که از نگاه ایشان، وسایل سرمایشی تا چه اندازه جزو نیازهای ضروری زندگی به شمار میآیند.تکرار این مضمون از سوی رئیسجمهور شایسته تأمل است. پرسش این است: آیا وسایلی مانند پنکه و کولر هنوز کالاهایی تجملیاند یا در دنیای امروز به بخشی از حداقل استاندارد زندگی تبدیل شدهاند؟بخش عمده دوران کودکی آقای پزشکیان در فاصله سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵ سپری شد؛ دورانی که اقتصاد ایران بسیار کوچکتر از امروز بود و تولید انبوه لوازم خانگی و خودرو هنوز شکل نگرفته بود. در آن سالها داشتن یخچال، تلویزیون، ماشین لباسشویی یا حتی پنکه، برای بسیاری از خانوادهها نشانهای از رفاه و منزلت اجتماعی به شمار میرفت.اما از دهه ۱۳۵۰ به بعد، اوضاع دگرگون شد. گسترش تولید داخلی، افزایش درآمدهای نفتی و واردات گسترده کالاهای مصرفی، جامعه ایران را به سوی شکل تازهای از زندگی سوق داد. لوازم خانگی و خودرو به تدریج از کالاهای لوکس به نیازهای متعارف زندگی شهری تبدیل شدند. دیگر داشتن یخچال، ماشین لباسشویی یا وسایل سرمایشی، نماد تجمل نبود؛ بلکه فقدان آنها به معنای افت محسوس کیفیت زندگی تلقی میشد. پس از انقلاب هم جهاد سازندگی و شرکتهای تعاون روستایی با بهایی نازل و نزدیک به رایگان، وسایل خانگی را به اعماق روستایی ایران بردند.تحولی مشابه، حدود یک تا دو دهه زودتر، در اروپای غربی رخ داده بود. اروپا پس از جنگ جهانی دوم قارهای ویران بود، اما رونق اقتصادی دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، همراه با تولید انبوه کالاهای مصرفی، سبک زندگی مردم را دگرگون کرد. همانگونه که تونی جات در کتاب پس از جنگ نشان میدهد، گسترش لوازم خانگی، سوپرمارکتها، فروشگاههای مدرن و اتومبیل شخصی، نشانه گذار از اقتصاد ریاضتزده پس از جنگ به جامعه مصرفی و رفاه عمومی بود.اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان با معیارهای دوران کودکی، زمانی که بسیاری از لوازم خانگی کالایی لوکس محسوب میشدند، درباره نیازهای جامعه امروز داوری کرد؟ آن هم در روزگاری که به لطف تولید انبوه جهانی، بسیاری از این کالاها حتی در فقیرترین نقاط جهان نیز جزو ملزومات زندگی به شمار میآیند؛ در حالی که کشورهای همسایه ایران، علاوه بر خانهها، به خنکسازی فضاهای عمومی، خیابانها و استادیومها نیز روی آوردهاند.ممکن است گفته شود که مقصود رئیسجمهور صرفاً دعوت مردم به قناعت در شرایط دشوار اقتصادی است. اما حتی در این صورت نیز پرسش اخلاقی پابرجاست: چگونه میتوان از مردم خواست بار ریاضت را بر دوش بکشند، در حالی که رانتخواران، انحصارگران، خصولتیها و بهرهمندان از اقتصاد تحریم هر روز ثروتمندتر میشوند؟از سوی دیگر، اگر قرار است از مصرف برق کاسته شود، آیا نخست نباید به سراغ ساختارهای ناکارآمد، اتلاف گسترده انرژی، انحصار صنعت خودرو و سیاستهای نادرست اقتصادی رفت؟ چگونه میتوان میلیونها خودروی کمکیفیت و پرمصرف را بر جامعه تحمیل کرد، اما همزمان استفاده از وسایل سرمایشی را امری غیرضروری جلوه داد؟مسئله اصلی پنکه یا کولر نیست؛ مسئله آن است که مفهوم رفاه در طول زمان تغییر میکند. همانگونه که امروز کسی یخچال، آب لولهکشی، برق، تلفن همراه یا اینترنت را کالایی تجملی نمیداند، پنکه و کولر نیز برای میلیونها ایرانی دیگر نماد اشرافیت نیستند، بلکه بخشی از حداقل استاندارد زندگیاند. هنر سیاستگذاری آن نیست که جامعه را به معیارهای هفتاد سال پیش بازگرداند، بلکه آن است که با پذیرش تحولات تاریخی و فناوری، این استانداردها را با بیشترین عدالت و کمترین هزینه برای شهروندان تأمین کند.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
توطئه است!@kiwmars
🔺ایران ۱۲۰ سال پس از مشروطیتامروز، چهاردهم مرداد، درست ۱۲۰ سال از صدور فرمان مشروطیت گذشت؛ رخدادی سرنوشتساز که پس از سالها مبارزه، فداکاری و جانفشانی به دست آمد. ایران از نخستین کشورهای آسیا و جهان اسلام بود که جنبشی فراگیر برای آزادی، حاکمیت قانون، استقلال دستگاه قضایی و محدود کردن قدرت سیاسی را تجربه کرد. با این همه، برخلاف بسیاری از کشورها، این تلاش تاریخی هنوز به تمامی به مقصد نرسیده است.۱۲۰ سال پیش شمار دولتهای مستقل جهان بسیار کمتر از امروز بود. بخش بزرگی از آسیا و آفریقا یا مستقیماً زیر سلطه قدرتهای استعماری قرار داشت یا جزئی از امپراتوریهای چندملیتی، مانند عثمانی، روسیه تزاری و اتریش-مجارستان، به شمار میرفت. ایران، با وجود نفوذ گسترده قدرتهای خارجی، استبداد قاجار و عقبماندگی مزمن، از معدود کشورهای منطقه بود که دستکم استقلال سیاسی خود را حفظ کرده بود.در چنین جهانی، پیدایش و پیروزی جنبش مشروطه در ایران رویدادی استثنایی بود. از منظر تاریخ ایران، میتوان آن را همسنگ تحولاتی چون منشور ماگناکارتا در انگلستان یا انقلاب کبیر فرانسه دانست؛ رخدادهایی که با وجود شکستها، عقبگردها و فرازونشیبهای فراوان، سرانجام راه را برای استقرار حکومت قانون هموار کردند.از این منظر، ناکامیهای نخستین مشروطه یا انحراف آن از برخی آرمانهای اولیه، به خودی خود ناامیدکننده نبود. تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که توسعه سیاسی و اقتصادی، فرآیندی تدریجی است؛ مسیری که با پیشروی و عقبنشینی، زمین خوردن و دوباره برخاستن همراه است.اما در دهههای بعد، رهیافت دیگری بر تحلیل مشروطه غلبه یافت. تحت تأثیر الگوهای نظری مارکسیسم شوروی، مشروطه «انقلاب بورژوا-دموکراتیک» نامیده شد؛ نه به این معنا که هدف نهایی آن تحقق حکومت قانون باشد، بلکه به عنوان مرحلهای گذرا در مسیر انقلاب سوسیالیستی. در این روایت، مشروطه باید با توسعه سرمایهداری و تقویت طبقه کارگر، زمینه را برای انقلاب نهایی فراهم میکرد.این نگاه، از دهه ۱۳۳۰ به بعد، بر ذهن و زبان بخش مهمی از نیروهای سیاسی ایران سایه افکند. همزمان، تهی شدن قانون اساسی مشروطه از بخش مهمی از کارکردهای واقعی خود در دوران پهلوی نیز بر این روند افزود.اما تاریخ ایران راه دیگری پیمود. اگر فاصله میان انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و انقلاب اکتبر تنها دوازده سال بود، در ایران میان انقلاب مشروطه و انقلاب ۱۳۵۷ بیش از هفتاد سال فاصله افتاد. در این مدت، جامعه ایران دگرگون شد، مشارکت سیاسی گسترش یافت، اما سرانجام نه انقلاب سوسیالیستی، بلکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.امروز، پس از ۱۲۰ سال، بسیاری از مسائل بنیادین مشروطه همچنان پابرجاست: محدود کردن قدرت، استقلال قوه قضائیه، استقرار حکومت قانون و مسئله مشروعیت سیاسی، هنوز در کانون منازعات ایران قرار دارند.در کنار اینها، توسعه نیز همچنان مسئلهای اساسی است. گرچه در سال ۱۲۸۵ هنوز مفهوم «توسعه» به معنای امروزی آن شکل نگرفته بود، اما احساس عقبماندگی ایران در برابر اروپا و ضرورت نوسازی، از مهمترین انگیزههای مشروطهخواهان به شمار میرفت.در یک قرن گذشته و بالاخص در دوره پهلوی، اصلاحات اقتصادی و سیاستهای توسعهگرایانه را میتوان از مهمترین دستاوردهای ایران پس از مشروطه دانست؛ دستاوردهایی که غالباً از سوی نیروهای انقلابی، با برچسبهایی چون «سرمایهداری وابسته» یا «صنعت مونتاژ» کماهمیت جلوه داده میشد. این در حالی بود که حتی در اتحاد شوروی، بهویژه پس از استالین، موفقیت نظام بیشتر با شاخصهای اقتصادی و رفاه عمومی سنجیده میشد.شاید تلخترین ناکامی مشروطه، نه شکست یک انقلاب، بلکه ناتوانی در نهادسازی بود. انقلاب ۱۳۵۷ بیتردید گسستی بزرگ در تاریخ معاصر ایران پدید آورد، اما اگر پیش از آن نهادهایی مستقل، پایدار و ریشهدار ــ مانند یک دادگاه قانون اساسی یا دیگر نهادهای حافظ قانون ــ شکل گرفته و تثبیت شده بودند، شاید مسیر تحولات بعد از ۱۳۵۷ متفاوت میشد.امروز، از منظر فقر نهادی، گاه چنین مینماید که هنوز بسیاری از آرزوهای ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ تحقق نیافتهاند. شاید بزرگترین درس مشروطه این باشد که توسعه و آزادی، بیش از آنکه محصول انقلابها باشند، حاصل نهادهاییاند که بتوانند از دولتها و حکومتها عمر بیشتری داشته باشند.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
فاشیسم معتقد است که در تربیت افراد کوتاهی شده. فاشیسم امید فراوانی بهنفوذ در مغز انسانها و تسخیر قلوب آنها بسته است. فاشیسم، تعلیم خشونت در مدارس، روزنامهها و تآترها را بهخشونت حاکم در شکنجهگاههای خویش میافزاید.آری، فاشیسم تمامی ملت را چنین تربیت میکند و در تمام طول روز، بیوقفه بدین امر مشغول است. فاشیسم نمیتواند چیز زیادی بهتودهٔ مردم بدهد، چون سخت سرگرم «تربیت»انسانهاست.غذائی برای مردم ندارد، پس باید تقویت اراده و غلبهٔ بر نفس را تبلیغ کند.نمیتواند امر تولید را سر و سامان ببخشد و بهجنگ نیاز دارد، پس باید بهتقویت جرأت و روحیهٔ رزمندگی بپردازد. بهفداکاری نیازمند است، پس باید بهتشویق حس فداکاری در افراد دست بزند.اینها هم برای خود آرمانهائی هستند،توانائیهائی که از انسانها خواسته میشود و بعضی نیز حتی آرمانها و خواستهای متعالی بهشمار میآیند. ولی ما میدانیم که این آرمانها در خدمت کدامین هدف است، تربیتکننده کیست و چه کسانی از چنین تربیتی بهره میگیرند:بیشک بهرهگیران، تربیتشوندگان نیستند.«سخنرانی برتولت برشت در نخستین کنگرههی جهانی نویسندگان»کاریکاتور- داریوش رادپور@kiwmars
هاوسەرۆکانی گشتیی (دەم پارتی)🔻ئێمە ڕەخنە لە کەموکوڕییە یاساییەکان دەگرین، بەڵام وەک بەڕێز ئۆجالان دەڵێت: ”ڕێگە دوور و درێژەکان بە هەنگاوێک دەستپێدەکەن”، ئێمەش هەنگاوی یەکەم دەنێین، سەرەڕای کەموکوڕییەکان ئەمڕۆ واژۆیەکمان کرد، ئەم واژۆیە بۆ ئاشتی و دیموکراسی کراوە. با ئەم یاسایە بۆ ٨٦ ملیۆن کەس ببێتە مایەی خێر.
ناوهڕۆكی پرۆژەیاسای (بههێزكردنی هاوپشتی نیشتمانی و یەکگرتوویی کۆمەڵایەتی) بڵاوكرایهوه، كه تایبهته به چارهسهری پرسی كوردو به "یاسای چوارچێوه" ناسراوه. رهشنوسی پرۆژهیاساكه كه ئهمڕۆ ئاڕاستهی پهرلهمان كرا؛ له (12) مادده پێكهاتووهو بڕیاره ناوهڕاستی ئهم مانگه پهرلهمانی توركیا پهسهندی بكات.بهپێی رهشنوسهكه، تاوانی کوشتنی بەئەنقەست کە لە چوارچێوەی چالاکیی ڕێکخستنەکەدا (مهبهست پارتی كرێكارانی كوردستانه)ئەنجامدراوە، لەگەڵ ئەو لێکۆڵینەوە و دادگاییانەی کە بەهۆی تاوانەکانی پێش بەرواری ١ـی حوزەیرانی ٢٠٠٥ ئەنجامدراون و سزای بەندکردنی هەتاهەتایی یان بەندکردنی هەتاهەتایی قورسیان بەسەردا سەپێندراوە، لە دەرەوەی مەودای ئەم یاسایە هێڵدراونەتەوە...drawmedia.net/news/kurdistan/18999-dhqi-r…
کسی چه میداند من چقدر تلاش کردهام که روحـم زیبـا بماند؛ وقتی جهان پُـر از رنـج بود؟ زیرا در میان ویــرانی و رنـج وظیفــهٔ انسـان این است که: قلبــش را به زشتــی نسپارد.📖برادران کارامازوف📝فئودور داستایفسکی@kiwmars
صحنه ای عادی که خیلی بی تفاوت ممکناست از کنارش تو خیابون رد بشویم ...#سقوط_تمدن@kiwmars
*نقش نمادین حیوانات در ادبیات فارسی*۱_ آهو: نماد آزادگی و بیگناهی؛۲_ اسب: نماد نجابت و هوشیاری؛۳_ پلنگ: نماد تکبر و بلندپروازی؛۴_ پشه: نماد ضعف و ناتوانی؛۵_ جغد: نماد شومی و نحسی؛۶_ باز: نماد نیک فالی؛۷_ بره: نماد معصومیت؛۸_ خرس: نماد پُر خوری؛۹_ بلبل: نماد شیدایی، عاشقی، و دلباختگی؛۱۰_ خرگوش: نماد غفلت؛۱۱_ بوقلمون: نماد چند رنگی و بیثباتی؛۱۲_ روباه: نماد مکر و حیله؛۱۳_ بزغاله: نماد شیطنت؛۱۴_ بز: نماد دانایی؛۱۵_ سگ: نماد وفاداری؛۱۶_ ببر: نماد ضعیفکُشی؛۱۷_ شیر: نماد شجاعت و قدرت؛۱۸_ شترمرغ: نماد بهانه جویی؛۱۹_ پرستو: نماد نیکی و بهار؛۲۰_ شتر: نماد کینهتوزی؛۲۱_ طوطی: نماد تقلید؛ ۲۲_ عقاب: نماد خودپسندی و تکبر؛۲۳_ کرکس: نماد مفتخوری؛۲۴_ لکلک: نماد شادی و نشاط؛۲۵_ سیمرغ: نماد بلندپروازی و همت؛۲۶_ زرافه: نماد بلندی؛۲۷_ کلاغ: نماد شومی، نحسی، و خبرچینی؛۲۸_ ماهی: نماد زیبایی و امید؛۳۰_ گربه: نماد بیوفایی و دزدی؛۳۱_ گوسفند: نماد خونسردی؛۳۲_ فیل: نماد یکدلی و قدرت؛۳۳_ گرگ: نماد درندگی و قدرت؛۳۴_ نهنگ: نماد درندگی و عظمت؛۳۵_ موش: نماد حقارت؛۳۶_ کفتار: نماد زشتی، نحسی، و پلشتی؛۳۷_ میمون: نماد تقلید و اطوار؛۳۸_ مار: نماد خوش ظاهری و بد باطنی؛۳۹_ عقرب: نماد زیرکی و خودنمایی؛۴۰_ هما: نماد سعادت و خوشبختی؛۴۱_ قناری: نماد خوشی و شادی؛۴۲_ قورباغه: نماد زشتی؛۴۳_ هدهد: نماد مژدهدهی و خبر خوب؛۴۴_ کرگدن: نماد تنومندی و پُر زوری؛۴۵_ طاووس: نماد زیبایی و غرور؛۴۶_ الاغ: نماد نفهمی، کودنی، و سختکاری؛۴۷_ ملخ: نماد بیخیالی و راحتطلبی؛۴۸_ خفاش: نماد جهل، نادانی، و نسیان؛۴۹_ مگس: نماد مزاحمت و وصلهٔ اضافه بودن؛۵۰_ دلفین: نماد انسانیت و مهربانی@kiwmars