تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-13 17:10 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
ژوورێک بۆ هاونشینی لە گەل پەیامەکەی راسپاردە.. چاک بزانە کە یادی خوا، ئوقرەو ئارامی دڵانە. هەژار@GoranSenaey
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 103 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
فروغی بسطامی:مگو در کوی او شب تا سحر بهر چه میگردیکه دل گم کردهام آنجا و میجویم نشانش را@rasepardeh
هاوڕێیانی هێژالە ڕۆژێکی مێژووییی کورد واتە ٢۵ی گەڵاوێژ، وەک ئەرکێکی نیشتمانی، نەتەوەیی و لەپێناو خۆپێگەیاندنی زیاتر، تکایە لە هەڵمەتی ناساندنی کەناڵی کوردناسی بە هاوڕێ و هەڤاڵانتان بەشداری بکەن.بەسپاسەوە لێژنەی بەڕێوەبەری کوردناسیhttps://t.me/KurdologyK
✔️ شجرەی اخلاق▪️اگر بخواهیم شجرەی اخلاق را رسم کنیم، آنچە کە در ریشە و اساس قرار میگیرد، «ایمان» است، ایمان سنگ بناست.▪️مایەی حیات و موجب زندەماندن آن درخت «تقوی»است و قدرت نامیە و رشد دەندەی آن درخت «محبت» است.آن فرمایش حضرت صادق بسیار بجاست که میفرماید:هل الدین الا الحب؟مگر دین غیر از محبت است؟📝جزوەی اجتهادوتقلید صفحه۱۳-۱۴🍃 شجرەی اخلاق:بەڕاس، سەیرە بۆ بێدینێ ئەخلاقبەڵاجەوی تر، دینی بێ ئەخلاقچونکە، دین دارەو، ئەخلاق سەمەریلەلایێک، داربێو، لایێکتر بەری؟!بەڵام بەشەرەو، هەزار ڕازی سەیر!کۆگای هەزاران باری شەڕو خەیر!📝 مەولووناوە لاپەڕەی ۲۴۹✔️ هل الدین الا الحبتێشکی محبت، دڵ ئەکا پڕبارلە ئەخلاقی باش، ئیمانی تەیار«ئەخلاق» و «ئیمان» وەبێ محبتهەر تەشریفاتەو باوەو ڕواڵەت📝 ئیکسیری گەورە، لاپەڕەی۱۴۰✔️ @ahmad_mofti_zadeh#نوشته #نوسراوه
چه زیبا، ناب و زلال گفت؛ عین القضات همدانی:قرآن عظيم استو عظيم را جای عظيم بايد تا فرود آيدو تو بس تنگدلی.✨️✨️🤍@rasepardeh
اگر تعمیر این دلهای شکسته نتوانی کرد، باری چنان مکُن که شکستهتر گردانی، و چنان مکن که از طاقِ این دلها بیفتیکه:هرکه از طاق دلی افتاد، مُرد#ابن_عربی@rasepardeh
انیمیشن کوتاه:افسانهٔ حیات دو روزی نبود بیشآن هم «کلیم» با تو بگویم چهسان گذشتیک روز صرف بستن دل شد به این و آنروز دگر به کندن دل زین و زان گذشت@rasepardeh🌲
صداقت زمانی ارزش دارد که راه کِتمان حقیقت بر شما باز باشد و اگر نه بیان حقیقت در زمانی که چارهای جز اعتراف نداشته باشید، بی ارزش است.@rasepardeh
📌«بیهوشی و اغما گریبانگیر عقل اسلامی»... و خواستِ خداوند بر آن قرار گرفت که فلسفهٔ یونانی همزمان با عصر رنسانس (که اروپا با آن از خواب سنگین خود بیدار شد و پس از مرگی طولانی به حرکت درآمد) فرو افتد، و در غربِ جهان تمدنی برپا گردد که بر بهکارگیری عقل و تسخیر جهانِ هستی استوار است؛ یعنی بر پایههایی شبیه به حرکت اسلامی در عصر نبوت و خلافت راشدین...این رویداد در حالی رخ داد که جهان اسلام، ویژگیهای رسالت آسمانی خود و سرشت انسانیِ پیشینیان بزرگوارش را از یاد برده بود.از اینرو تناقض شگفتانگیزی رخ داد: آنان به «عالم شهادت» (جهان محسوس و عینی) پرداختند و ما به «عالم غیب» مشغول شدیم!! دیگران خشکی و دریا را به تسخیر خود درآوردند و ما ـ تنها ما در میان همهٔ مخلوقات ـ در خشکی و دریا مسخر و رامِ دیگران شدیم! مردم با برتری تمدنیِ خیرهکننده به باورها و اصول خود خدمت میکنند، و ما همچنان دستبهگریبانِ مسائلی هستیم که از میراثِ آمیختگیِ آشفته و درهمِ اسلامِ کهن با دیگر اندیشههای بشری بر جای مانده است...اختلاف کهنه و دیرین میان «سلف» و «خلف» باید متوقف و راکد شود، و ما باید دست از بحثهای آن در حوزهٔ غیبیات و متشابهات بشوییم و آن را در «آرشیو» خاطرات اندوهبار بگذاریم... عقل اسلامی باید به رهنمودهای قرآن بازگردد؛ رهنمودهایی که ایمان را بر «نگریستن و تدبر در جهان هستی» استوار میسازد و پیروزی آن را بر «تلاش و کار در این جهان و رامکردن آن در جهت آرمانهای والایمان» بنا مینهد.آیا مسلمانان احساس شرم نمیکنند هنگامی که این کلام خداوند را میخوانند: ﴿اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾ (خداوند کسی است که دریا را برای شما رام کرد تا کشتیها به فرمان او در آن به حرکت درآیند و تا از فضل او روزی بجویید و باشد که سپاس گزارید) [الجاثية: ۱۲]، اما دیگران با ناوگانهای خود امواج دریاها را میشکافند و ما همچنان به تدریس فلسفههای نظریِ منسوخ دربارهٔ ذات الهی مشغولیم؟! و هنوز در میان عالمان دینیِ ما کسانی هستند که تسخیر فضا را انکار میکنند، بلکه حتی گردش زمین را نادیده میانگارند!!اروپاییان به اصول اندیشهٔ بشری ـ آنگونه که قرآن کریم ترسیم کرده ـ بازگشتند، هرچند به خودِ قرآن ایمان ندارند؛ اما ما در درون دایرهٔ آیات متشابه محصور ماندهایم؛ نه میدانیم در ورای آن چیست و نه پتکهای استعمار را احساس میکنیم که بهشدت بر درها میکوبد و نزدیک است مسجدالاقصی و دیگر مقدسات را ویران سازد!ای قوم ما! از این خواب و بیهوشی به هوش آیید و به فهمِ درستِ زندگی از کتاب خود و رهنمودهای استوار و حكیمانهٔ الهی بازگردید... بازگردید پیش از آنکه با تانکهای دشمن که زمین را به لرزه میدرآیند، یا موشکهایش که از آسمان فرود میآیند، از خواب بیدار شوید!📚شیخ محمد الغزالی — کتاب «الحق المر» (حقیقت تلخ)@aveng_53
مولانا عضدالدین را پرسیدند: چونست در زمان خلفا، ادعای خدایی و پیمبری بسیار بود و کنون نه؟گفت: مردم این روزگار چنان در ظلم و گرسنگیاند که نه خدا به یاد آید نه پیغمبر.@rasepardeh
هر کس حق دارد دینی را برگزیند که بر پایهی عقل خود درست میداند. این حق، نه هدیهی حکومت است، نه بخششی از سوی کلیسا. این، حق ِطبیعی هر انسان است و هیچ مرجعی نمیتواند او را از آن محروم کند.جان لاک@rasepardeh
سلام بر "تو" به سنگینی و وقارِ آن شبهایی که از جانب پرودگار با نوای «يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ» خطاب میشدی✍شایسته احمدیhttps://t.me/abeynejat
@rasepardehعەلی وەردی
🔺حسین عارف؛ سالی میان هگل و کلاشینکف(2)شبح خیانت شاه و طمع ژئوپولتیک وی از تردیدهای ذهنی پیشگفته و پلمیکهای ایدئولوژیک آن بیشتر ذهن عارف را میآزارد.وی بارها به کنایه از «دوست ایرانی» سخن میگوید؛ دولتی که از جنبش حمایت میکند، اما عارف نمیتواند یک سؤال اساسی را بی پاسخ بگذارد.اگر این دوست روزی منافع خودش را در جای دیگری ببیند، چه؟حمایت ایران از جنبش بارزانی در ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ برای توان نظامی آن اهمیت حیاتی داشت، اما این حمایت بخشی از رقابت تهران و بغداد و چانهزنی بر سر مسائل مرزی نیز بود.بنابراین یک تناقض اساسی وجود داشت:جنبشی که برای استقلال سیاسی خود میجنگید، برای ادامه جنگ به حمایت یک دولت خارجی نیاز داشت.و این تناقض سرانجام خودش را نشان داد و منطق ژئوپولتیک به بهای ویرانی رویای یک ملت بر ملاحظات اخلاقی چیره شد.تلخی پایان این تناقض را شاید بتوان با یک استعاره دیگر توضیح داد.حسین عارف در یک پناهگاه کوهستانی در میانهی مبارزه مسلحانه، «عقل و دولت» هگل را میخواند.کتابی که مدتها مشتاق خواندنش بوده، سرانجام نه در کتابخانه و شهر، بلکه در سنگر به دستش میرسد.یک طرف هگل است: دولت، عقل و تاریخ.طرف دیگر کلاشینکف است: جنگ، کوهستان و نیروی پیشمرگ.و عارف میان این دو ایستاده است.او درباره عقل پیشروندهی تاریخ میخواند، در حالی که خودش درون تاریخی قرار گرفته که هنوز نمیداند چه سرنوشتی برایش نوشته است.روشنفکری که میکوشد تاریخ را بفهمد، در حالی که تاریخ همان لحظه در الجزیره و در صحنه روبوسی شاه و صدام مشغول تعیین سرنوشت اوست.برای تهران و بغداد و اردوگاههای سیاسی زمان جنگ سرد، نمایش الجزیره صرفا یک معامله دیپلماتیک است؛ برای جنبش کردستان اما پایان یک جهان!ایران حمایت خود را قطع میکند و جنبشی که بخشی از توان نظامی و عقبه تدارکاتی اش به این حمایت وابسته بود، ناگهان خود را در برابر یک ارتش تا بن دندان مسلح تنها میبیند. نه تنها ارتش عراق، بلکه جهان خونسرد و نظارهگر شرق و غرب.در کوههای سر به فلک کشیدهی کردستان اما این اتفاق فقط یک شکست نظامی نیست.یک شوک وجودی است.چهارده سال مبارزه، امید، فداکاری و زندگی در قلب یک جنبش انقلابی در چند ساعت در برابر یک واقعیت جدید قرار میگیرد.شاه ایران که قرار بود متحد ثابت قدم کردها بماند، آنها را وجهالمصالحه کرده است!رادیو «صدای کردستان عراق» آخرین پیام خود را میدهد و اعلام میکند که به دلیل «مشکلات فنی» از فردا شب پخش نخواهد شد.عارف میداند که هیچ مشکل فنیای در کار نیست.او میخواهد برود و بگوید:این دروغ است.مشکل فنی نیست، بلکه سیاسی است.جنبش دارد پایان مییابد.بدون شک این یکی از دراماتیکترین صحنههای کتاب است؛ زیرا حتی در آخرین لحظه، زبان بروکراتیک نمیتواند حقیقت شکست انقلاب را بر زبان بیاورد. عارف نقل میکند که یکبار هنگام رفتن از ارومیه به پیرانشهر با یک دانشجوی مهابادی که علائق روشنفکرانه داشت، همسفر میشود. جوان دانشجو میگوید جنبش شما همزمان مسحور و مرعوبمان میکند. با جان و دل ستایشتان میکنیم اما از سویدای دل اتحادتان با شاه را نکوهش مینماییم. میترسیم جنبش قطبنمای اخلاقی خود را گم کرده باشد. عارف میگوید حرفت درست است، اما توان مردمی جنبش و درایت رهبران آن از تناقض فوق بزرگتر است.روز بعد با تلخکامی داستان را برای بیگرد تعریف میکند و هر دو از قطعیت بیان این مرد جوان میترسند.لحظهی تاریخی شکست ۶ مارس برای او به منزلهی وداعی دستکم موقت برای رؤیاهای سیاسی بیشماری است. رؤیای انقلاب، رؤیای رهایی ملی، رؤیای همبستگی انترناسیونالیستی، رؤیای مبارزه مسلحانه و سرانجام رؤیای اتکا به متحد خارجی.عارف در این یک سال میبیند که هر کدام از این رؤیاها چگونه در برخورد با صخره سخت ژئوپولتیک و مواجهه با واقعیت سخت قدرت، منکوب میشوندمیبیند که انقلاب میتواند بوروکراسی و فساد تولید کند.جنبش رهاییبخش که علیه اقتدارگرایی حاکم بر کشور برخاسته، ممکن است خودش نیز تحمل نقد نداشته باشد.روشنفکر انقلابی که جانش را بر کف دست گرفته، میتواند توسط دستگاه امنیتی همان جنبش بازخواست شود.مبارزه ملی علیرغم حقانیت حقوقی و مشروعیت اخلاقی میتواند به حمایت خارجی وابسته شود و سرانجام با یک بدهبستان بینالمللی قربانی شود.اما این به معنای بیاعتبار شدن آرمان کردستان نیست. واپسین کلمات کتاب داستان رستاخیز و آغازی دگر است. حتی اگر به معنای ساختن همه چیز از صفر باشد.کتاب یک سال از زندگی سرشار از نکات کلیدی و پندهای اخلاقی و فلسفی است. روان نویسندهاش شاد باد.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
🔺حسین عارف؛ سالی میان هگل و کلاشینکف(۱)حسین عارف نویسنده برجسته کرد امروز در سن نود سالگی در سکوت درگذشت. مرگی غریب برای کسی که حدود یک سده در میان اجتماع و همراه مفاهیمی چون تعهد، فداکاری و انسانیت زیست.آقای عارف روزنوشتهای یک سال از این عمر دراز را به رشتهی قلم در آورده است. کتاب مهم اما کمتر دیده شدهی «ساڵێک لە تەمەن» را میگویم!این کتاب، روزنوشتهای یک نویسنده و روشنفکر کرد در فاصله ۲۸ مارس ۱۹۷۴ تا ۲۷ مارس ۱۹۷۵ است؛ یک سالی که در آن جنگ کردستان عراق دوباره شعلهور شد. عارف از پشت میز کارش در بغداد به عنوان عضو فعال اتحادیهی نویسندگان کرد به کوه زد تا به جنبش مسلحانه بپیوندد. از نزدیک با آرمانها و تناقضهای آن زندگی کرد و سرانجام در آستانهی یک سالگی سفر پرماجرایش شاهد فروپاشی ناگهانی همان جنبش شد.صد البته این کتاب روزشمار یک سال جنگ نیست. بلکه روایتی ظریف از دغدغههای شخصی، ترس و امیدهای توامان و کلنجار رفتن بر سر دوراهیهای متعدد نویسنده آن است.چهار سال پس از توافق ۱۱ مارس ۱۹۷۰، توافقی که قرار بود مسئله کرد را در چارچوب خودمختاری حل کند، مناسبات بغداد و جنبش ملا مصطفی بارزانی دوباره به بنبست رسیده بود. اختلاف بر سر نحوه اجرای توافق، محدوده خودمختاری و بهخصوص مناطق مورد مناقشه، به جنگ دوباره انجامید.عارف در بغداد که همزمان با فراخوان رفتن به خدمت سربازی به عنوان نیروی احتیاط مواجه است با یک انتخاب اخلاقی دشوار روبهروست: به ارتش عراق بپیوندد و در جنگی شرکت کند که عملاً علیه جنبش مردم خودش است، یا به کوهستان برود.او راه دوم را انتخاب میکند.اما کوهستان برای او پایان پرسشها و تردیده و دوگانگیها نیست؛ تازه آغاز آنهاست.در ابتدای کتاب، خاطره کنگره بینالمللی نویسندگان در بصره، فضای فکری دهه هفتاد را بهخوبی نشان میدهد.شاعری تونسی با شور انقلابی از مبارزه مسلحانه سخن میگوید و کلاشینکف را بر هزاران شعر ترجیح میدهد.این صحنه، تصویر نسلی است که هنوز انقلاب را زبان آینده میدانست: چپ، ضدامپریالیسم، مبارزه مسلحانه، رهایی ملی و همبستگی جهان سوم. عارف همراه کامران موکری با احتیاط به شاعر شوریدهی تونسی هشدار میدهند که مبادا فریب رتوریک انقلابی و آزادیخواه رژیم بعث را بخورد و سرنوشت خویش را به بغداد زندان و چوبههای دار گره زند.عارف به قول خود با یک جهان بینی متاثر از ملیگرایی چپ و ایمان به قسمی انترناسیونالیسم به قرارگاه کوهستانی بارزانی ملحق میشود.اما خیلی زود، میان دو زبان گرفتار میشود:زبان انقلاب و انترناسیونالیسم از یک سو و زبان ناسیونالیسم کردستانی از سوی دیگر.این دو در جنبش کردستان کنار هم زندگی میکنند، اما همیشه بهراحتی با هم سازگار نیستند. چه آغاز مجدد جنگ از بهم خوردن اتحاد به اصطلاح مترقی حزب دمکرات کردستان و حزب بعث سوسیالیست عرب آغاز میشود. تقلیدی مضحک از جبهههای خلق دهههای سی و چهل اروپا که استالین با مقاصد خاص آنها را سرهم بندی میکرد. طرفه آنکه این داستان هم در ماه مارس اتفاق افتاد. ۱۱ مارس ۱۹۷۰ که در بغداد پسران بارزانی و صدام دست در دست هم توافق خودمختاری را جشن گرفتند.عارف میگوید از ابتدا و پیش از آنکه از آن مارس فرخنده به دو مارس بدشگون در چهار و پنج سال بعد برسیم، به آن بدبین بودم. به یک دلیل ساده: قدرت مطلقه چرا باید سهم دیگران را بدهد!فاصلهی انتقادی او در کوه هم حفظ میشود. فساد، ثروتاندوزی برخی مسئولان، بوروکراسی و کاغذبازی را میبیند و درباره آنها انتقاد میکند. پس از سه ماه تلاش نخستین شماره مجله نویسنده کرد در چاپخانه خەبات در دل غاری مخفی منتشر میشود.رئوف بیگرد سردبیر و دوست و همکار عارف در «نویسنده کرد» از فساد و بوروکراسی رایج در جنبش انتقاد و البته به عقوبت دچار میشود.خود عارف نیز به دلیل انتقادهایی که در محافل خصوصی مطرح کرده، توسط دستگاه امنیتی جنبش مدتی کوتاهی بازداشت و بازخواست میشود.دردسرهای ارگان اتحادیه نویسندگان کرد به این مورد ختم نمیشود. سعید ناکام نویسنده مهابادی، پا را از مرزهای گفتمان رسمی فراتر مینهد و نبرد جاری را صراحتا جنگ عربها و کردها میخواند.توصیف جنگ با زبانی ملیگرایانهتر که با بمبارانهای کور و پرتلفات هوایی ابعادی غیرانسانی یافته بود، جنجالی بزرگ میآفریند. عدهای به ستایش ناکام میپردازند.اما پاسخ مسئولان جنبش روشن است:جنگ ما با عربها نیست. با رژیم بعث است.رهبری حزب دموکرات کردستان نمیخواهد مبارزه کردها را جنگی قومی با عربها معرفی کند. دشمن، رژیم بعث است، نه ملت عرب.وقتی بمبارانها افزایش یافت، شهرها و روستاهای کردنشین هدف قرار گرفتند و بخش بزرگی از جامعه به کوهستان پیوست، برای بسیاری جنگ دیگر فقط جنگ یک حزب با حکومت بغداد نبود.جنگ به یک تجربه ملی تبدیل شده بود.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
اگر تعمیر این دلهای شکسته نتوانی کرد، باری چنان مکُن که شکستهتر گردانی، و چنان مکن که از طاقِ این دلها بیفتیکه:هرکه از طاق دلی افتاد، مُرد#ابن_عربی@rasepardeh
🔰 رفاقتِ نورانی و تربیتِ دل🎍هناك وجوه تذكّرك بالآخرة وبلا موعظةدر مسیر زندگی، خداوند گاه چهرههایی را پیش روی انسان میگذارد که حضورشان، پیش از هر سخن، دل را به یاد آخرت میبرد.🍃 🌻اینان نه واعظان پرگفتار، بلکه آینههاییاند که انسان در آنها حقیقت خویش را میبیند؛ آینههایی که غبار غفلت را از جان میزدایند و آدمی را به مقصد نهایی متوجه میسازند.نور این چهرهها از صفای دل، صدق نیت و حضور دائمی آنان در محضر خدا سرچشمه میگیرد؛ نوری که بیهیاهو، اما عمیق، جان را به سمت معنا میکشاند. چنین انسانهایی، پیش از آنکه سخنی بگویند، با کیفیت حضورشان تربیت میکنند.🔶 رفاقت؛ مدرسهی تربیت یا میدان غفلت هر همراهی، رفاقت نیست؛ و هر همنشینی، همسفری در مسیر حق نمیشود. چه بسیار کسانی که وقت انسان را پر میکنند، اما قلب او را تهی میسازند؛ و چه بسیار کسانی که ظاهرشان آراسته و سخنشان شیرین است، اما حضورشان انسان را از مقصد دور میکند.🎍در منطق تربیت اسلامی، رفاقت پیوندی است که باید انسان را به خدا نزدیکتر سازد؛ پیوندی که دل را از نور معنا لبریز کند و انسان را از گرداب روزمرگی و سرگرمیهای بیثمر برهاند. رفاقتی که محورش خدا نباشد، دیر یا زود به سرگرمی بدل میشود؛ و سرگرمیِ بینور، انسان را از حقیقت دور میسازد.🔶 رفیقِ نیازمندِ رفیقبرخی رفاقتها خود نیازمند رفیقی دیگرند؛ رفیقی که آنان را به یاد خدا بیندازد، و سپس یادشان آورد که چرا گرد هم آمدهاند و غایت این همنشینی چیست. جمعی که مقصدش روشن نباشد، به بیراهه میرود؛ و دوستیای که محورش ذکر خدا نباشد، به غفلت میانجامد.رفاقت، اگر از معنا تهی شود، به جای آنکه انسان را رشد دهد، او را از مسیر تربیت دور میکند؛ و دل، که لطیفترین ظرف وجودی انسان است، از هر چیزی که پیرامونش باشد اثر میپذیرد.📖 خدای متعال در آیهای نورانی، معیار رفاقت را چنین بیان میکند:🎍﴿وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ﴾ «خویشتن را با کسانی نگاه دار که بامدادان و شامگاهان پروردگارشان را میخوانند و تنها رضای او را میجویند.»🌻این آیه، دعوتی است به نشستن با کسانی که: 👌صبح و شام دلشان در ذکر خداست؛ 👌مقصدشان رضای الهی است؛ 👌حضورشان انسان را به یاد حقیقت میاندازد.🌻 این معیار، نهتنها معیار رفاقت، بلکه معیار تربیت اجتماعی است؛ زیرا جامعهای که اهل ذکر و اهل نور در آن محور همنشینی باشند، جامعهای است که اخلاق، کرامت و معنویت در آن زنده میماند.🔶 رفیق صالح؛ آینهی رشد، نه آینهی تأییدرفیق صالح آن نیست که همیشه با تو موافق باشد؛ بلکه آن است که تو را در مسیر بهتر شدن نزد خدا یاری کند. او آینهی حقیقت است، نه آینهی زیباسازی. تو را آنگونه که هستی نشان میدهد، نه آنگونه که دوست داری دیده شوی.👌رفیق صالح، تو را به سوی نور میکشاند، نه به سوی راحتیهای بیثمر؛ و در سختیها، دل را به ذکر خدا پیوند میدهد، نه به سرگرمیهای بیهدف.🍃🔶 دل؛ لطیفترین ظرف تأثیرپذیری دل انسان، لطیفترین و حساسترین ظرف وجودی اوست؛ ظرفی که از هر چیزی که پیرامونش باشد اثر میپذیرد. از اینرو، انتخاب رفاقت، انتخاب مسیر است؛ انتخاب آینده است؛ انتخاب حال و احوال قلب است.رفاقت، تنها یک رابطهی انسانی نیست؛ یک مسیر تربیتی است. هر رفیق، یا چراغی در مسیر انسان میافروزد، یا سایهای بر آن میافکند.🍃👌إذا طال الطريق قَرّبتك من القرآن؛ لا رفقةً إذا طال الطريق سألتك: أين أقرب مقهى؟پس رفاقتی برگزین که اگر راه طولانی شد، تو را به قرآن نزدیکتر سازد؛ رفاقتی که در خستگیها، جان را به نور معنا برساند؛ رفاقتی که در دشواریها، دل را به ذکر خدا پیوند دهد. نه رفاقتی که اگر مسیر سخت شد، نخستین پرسش او این باشد: «نزدیکترین کافه کجاست؟»👌زیرا رفاقتِ بیمقصد، انسان را از حقیقت دور میکند؛ و رفاقتِ بیذکر، دل را از نور تهی میسازد.🌼✍️ حمزه خانبیگی─═इई🌼🍃🌸🍃🌼ईइ═─
.📜#کهن_روایتحاکم و کشاورزروزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید.حاکم پس از دیدن آن مرد بیمقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند . روستایی بینوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد.به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند. حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب هم به او بدهید... حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم میزد به مرد کشاورز گفت میتوانی بر سر کارت برگردی. ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند، حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت!همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا، منتظر توضیح حاکم بودند... حاکم از کشاورز پرسید : مرا می شناسی؟کشاورز بیچاره گفت : شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید.حاکم گفت: آیا بیش از این مرا میشناسی؟ سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.حاکم گفت: بخاطر داری بیست سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم، در یک شب بارانی که درِ رحمت خدا باز بود، من رو با آسمان کردم و گفتم خدایا به حقّ این باران و رحمتت، مرا حاکم نیشابور کن! و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم، هنوز اجابت نشده، آن وقت تو حکومت نیشابور را میخواهی؟!یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد...حاکم گفت: این هم قاطر و پالانی که می خواستی، این کشیده هم تلافی همان کشیدهای که به من زدی...فقط میخواستم بدانی که برای خدا، حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد... فقط ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد... از خدا بخواه، و زیاد هم بخواه...خدا بینهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی انتهاست، ولی به خواستهات ایمان داشته باش...@rasepardeh
🤍ابوسعید ابوالخیر گفت: هرجا که نظر میکنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمیبیند و کسی نمیچیند.گفتند: کو، کجاست؟گفت: همهجاست.هرجا میتوان خدمتی کرد؛یا هرجا میتوان راحتی به دلی آورد؛آنجا که غمگینی هست و آنجا که مسکینی هست؛آنجا که یاری طالبِ محبت است؛و آنجا که رفیقی محتاج مروت....@rasepardeh
هەواڵێکی خۆش بۆ خوێنەرانی ئاسەواری سەعیدی کوردی (نوورسی)بەم زووانە لە لایەن نەشری دڵسۆزی ئێحسانەوەامام نورسیالاهیدان معاصردکتر محسن عبدالحمیدمترجم: مولود بهرامیان@rasepardeh
دَمی با مونتنی«من دچار این اشتباه رایج نمیشوم که دیگران را به محک خودم بزنم و بر اساس آنچه خودم هستم دربارهٔ آنها قضاوت کنم. به راحتی میپذیرم که دیگری ممکن است ویژگیهایی غیر از ویژگیهای من داشته باشد. من چون خودم را مقیّد به صورت خاصّی از زندگی مییابم، همهٔ دیگر افراد را مُلزم به تٲیید آن صورت نمیدانم. هزاران شیوهٔ مختلفِ زیستن برایم قابل تصوّر و قابل تصدیق است و بر خلاف معمول آدمها، من تفاوتِ میان ما آدمیان را راحتتر از شباهت میانمان میپذیرم. تا دلتان بخواهد آمادهام دیگران را از پذیرفتن شرایط و اصولم معاف کنم. من دیگری را صرفاً به صورتی که خودش هست میخواهم، فارغ از شباهت یا عدم شباهتش با دیگران؛ من او را بر مبنای خودش میشناسم.»"میشل مونتنی"فیلسوف فرانسوی (۱۵۳۳_۱۵۹۲)تتبعات، نشر سخن، ترجمهٔ احمد سمیعی گیلانی@regarasakan
ما آدمها در تاریکخانهی روانمان، استادِ بیبدیلِ «توجیهگری» هستیم. هر جا که منافعمان با اوامر و احکام اللهی تضاد پیدا میکندو یا هر جا که صبر برحق برایمان تلخ و طاقتفرسا میشود دست به دامنِ توجیه میشویم. با کلماتی زیبا و استدلالهایی که ظاهری فریبنده دارند خطاهایمان را توجیه میکنیم. به خودمان میقبولانیم که «شرایط زمانه عوض شده»، «اینجا موقعیت فرق میکند»، یا «من بهتر میفهمم الان چه چیزی به صلاحم است». اینجاست که در یک تکبر پنهان و خاموش، در برابر پروردگاری که خالقِ تمام پیچیدگیهای روحِ ما و تار و پودِ روابط انسانی است میایستیم. ما با توجیههایمان، در واقع به خداوند میگوییم: «نعوذ بالله، تو این موقعیتِ خاص مرا ندیده بودی، اما من میبینم و خودم حکمِ جدیدی صادر میکنم!»آری درمانِ این دردِ مهلک توجیه گری، تنها بازگشتِ خاضعانه به دامن این آیهی نورانی است: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (فرمان و حُکم، تنها و تنها از آنِ خداست).این آیه، آبی است بر آتشِ منیّت و توجیهگریهای ما. «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» یعنی پروردگارا، تو روانِ پر از تضاد مرا بهتر از خودم میشناسی. تو نیازهای جامعه و روابط پیچیدهی انسانی را پیش از آنکه من به دنیا بیایم، در علمِ بینهایتت دیدهای. پس من کیستم که در برابرِ حکمِ تو، تبصره و مادهی شخصی بسازم؟ تمام غربتِ دین در طول تاریخ، از همان روزی آغاز شد که آدمها یاد گرفتند به جای «تسلیم» در برابرِ حکمِ خدا، آن را به نفعِ شرایطِ خود «تفسیر و توجیه» کنند. وقتی «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» در قلبِ ما کمرنگ شود، دین تبدیل به ابزاری میشود در خدمتِ نفسانیات ما، نه چراغی برای هدایتِ روانِ سرگشتهمان. کاش دلهایمان آنقدر بزرگ و خاشع شود که در برابرِ هر سختی و هر موقعیتِ وسوسهانگیزی،نفسِ توجیهگر را خاموش کنیم و با تمامِ وجود زمزمه کنیم: پروردگارا، من نمیدانم... تو میدانی و فرمان، تنها ازآنِ توست.✍شایسته احمدیhttps://t.me/abeynejat
#حکایت فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدری از مال خود را نذر نیازمندان کردهای و من در نهایت فقرم ، به من چیزی بده بخیل گفت: من نذر کوران کردهام! فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم، زیرا اگر بینا می بودم، از در خانه خداوند به…https://t.me/ahmadi_loqman
#حکایت فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدری از مال خود را نذر نیازمندان کردهای و من در نهایت فقرم ، به من چیزی بده بخیل گفت: من نذر کوران کردهام! فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم، زیرا اگر بینا می بودم، از در خانه خداوند به در خانهی کسی مثل تو نمی آمدم.#ریاضالحکایات #حبیبالله_کاشانی@rasepardeh
نقل است که حسن بصری گفت: یک شبانه روز با رابعه بود م و سخن طریقت و حقیقت گفتم که نه در خاطرمن گذشت که مردی ام و نه بر خاطر او که زنی است. آخرالامر برخاستم نگاه کردم، خویشتن را مفلسی دیدم، و رابعه را مخلصی.#حضرت_عطار#تذکره_الاولیاء #ذکر_رابعه_عدویه@rasepardeh
محمد را معمولاً از دریچه رسالتش میشناسیم؛ اما اگر برای لحظهای از این منظر فاصله بگیریم و به او تنها به چشم یک انسان بنگریم، چه خواهیم دید؟این کتاب تلاشی است برای کشف چهره انسانی محمد؛ انسانی که پیش از آنکه پیامبر باشد، در صداقت، آزادگی، خِرَد، مهربانی، عدالت و کرامت انسانی به قلهای دست یافته بود که رسالت، امتداد طبیعی آن به شمار میآمد.نویسنده، با نگاهی متفاوت و زبانی شیوا، میکوشد نشان دهد که راز ماندگاری محمد، تنها در پیام آسمانی او نیست، بلکه در انسانیتی است که در همه لحظههای زندگیاش تجلی یافته است؛ انسانیتی که مرزهای زمان و مکان را درنوردیده و همچنان الهامبخش وجدان بشر است.«چهرەی انسانی پیامبر» دعوتی است برای بازخوانی شخصیت پیامبر اسلام؛ نه از ورای افسانهسازی و ستایشهای صرف، بلکه از خلال حقیقت انسانی او؛ حقیقتی که هرچه بیشتر شناخته شود، عظمت رسالتش نیز روشنتر خواهد شد.مولف: خالد محمد خالدمترجم: کیومرث یوسفیناشر: نشر نحویمرکز پخش: کتابفروشی نگاە، پاساژ آبیدر، سە راە شاهپور، سنندج.@rasepardeh
✔️اهل انسان کیست؟▪️پسر انسان، اگر هممسیر انسان نباشد، «اهل» او به حساب نخواهد آمد (همچنین سایر اقربا، به استثنای زن انسان). اما زن، اگر هممسیر نباشد، باز «اهل» شخص به حساب خواهد آمد.▪️ این نکته را از آیات متعدد قرآن، و منجمله از کنار هم قرار دادن دو آیه میتوان فهمید:در سورهی هود، آنگاه که پسر نوح سوار کشتی نمیشود، خداوند میفرماید:قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ(هود، ۴۶)▪️و در سورهی اعراف، در خصوص قوم لوط، میفرماید:فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ(اعراف، ۸۳)یعنی زن لوط، با وجود ناهممسیر بودن، همچنان جزء اهلِ لوط به حساب میآید (این را از استثناء — که حمل آن بر «منقطع» تکلف است — میتوان فهمید). در حالیکه پسر نوح، به تصریح قرآن، اهل نوح نیست، بهعلت عدم هممسیری.▪️از اینجا نادرست بودن تفسیر تشیع در خصوص «اهل»، که امهاتالمؤمنین را از آن خارج میداند، دانسته میشود.✍ کاک احمد مفتیزاده📝جزوهی اجتهاد و تقلید، صفحات ۹-۱۰✔️ @ahmad_mofti_zadeh#نوسراوە #نوشتە
🔳 کوردستان، نوقمەساری پاساو✍ #کەیهان_عەزیزییەکەم وشەی ئەم نووسینە کوردستانە، ئەمەش خۆکردیە، وشەی "کۆمەڵگا" بەجێتر بوو، بەڵام بە هێنانی "کوردستان" ئاوێنەکە بەرەو خۆمان دەگەڕێتەوە. کورد بە هۆی ژیانێکی ئاڵۆزکاو، لە گێژاوێکدایە لەجیاتی ئەوەی لە کردارەکان بیر بکاتەوە، ناوەکان دەگۆڕێ، لە جیاتی چارە، پاساو دەدۆزێتەوە. ئەم مژارە تایبەت به کورد نییە پەیوەندی بە مرۆڤەوە هەیە. بۆیە مەبەستی ئەم بابەتە تاوانبارکردنی کورد نییە، مەبەست بینینەوەی خۆمانە لە ئاوێنەی کوردستان.ڕووناکبیر، سەرکردە، حێزب، بنەماڵە، تەنانەت ناوچە جیاجیاکانی کوردستان بۆ کەمکاری، بۆ کارنەکردن و لەبۆ کاری نالەبار هەمیشه هەگبەیەک پاساوی ئامادەی هەیە. پاساو بنی نییە، لە خاڵێکەوە دەست پێ دەکا بۆ کۆتاییەکی نادیار. بۆم پرسیارە ئەم هەموو پاساوە، ئەم هەموو خۆ ڕازیکردنە ژێدەرەکەی چییە؟ چۆن وەک دیاردەیەکی نێوانزەینی ناخی زۆربەمانی تەنیوەتەوە؟! پاساوەکانیش زۆرجار ئاوەزپەسەندن! ئەوەی زمانی کوردی نازانێ پاساوی هەیە، ئەوەی لە جیاتی کورد خێڵ و حێزب بۆی ئەوبەرترە، پاساوی ڕەنگاڵە ڕیز دەکا. هۆی دەردەکان هەموو کەسە، جگە خۆمان. تەسلیمبوون بەم واقعە، کورد وەک قوربانیی دەنوێنێتەوە. مێشکی قوربانیی بۆ بەزەیی خۆی ئامادە دەکا نە بۆ گۆڕان. بۆیە بەردەوام "خەیاتە دەکێشێ بە لووتی خۆیا". بیرەمەندان لە ڕووی زانستییەوە ئەمە بۆ فێڵی زەین دەگەڕێنەوە. دەڵێن: "لەوانەیە گەورەترین فێڵی زەین ئەوە بێت کە بەرلەوەی مرۆڤ کارێک بکا، ناوەکەی دەگۆڕێ." گۆڕانی وشە هەستی بەرپرسیاریی کەم دەکاتەوە و ویژدان ئاسوودە دەکا.لێکۆڵینەوەیەکی زانستی لە ئەمریکا و کانادا، کە لەسەر ٢٦٨٩ پیاو لە نێوان ١٨ تا ٣٤ ساڵ ئەنجام دراوە، لەم بەبەتە پشتگیریی دەکا. توێژەران لە پرسیارنامەیەکی نەناس بە ئەنقەست وشەکانی «دەستدرێژی» و «توندوتیژیی سێکسی»یان لە دەقی پرسیارەکان دەرهاوێشتووە. بەبێ هیچ مۆرک و ناتۆرەیەک پرسیویانە: «ئایا هەرگیز هەوڵت داوە لەگەڵ ژنێک، سەرەڕای ناڕەزایەتیی ئەو، بە زۆر یان بەکارهێنانی پێگە و جێگە یا لە ڕێگەیەکی ترەوە پەیوەندیی سێکسی بەرقەرار بکەیت؟»ئەنجامەکان هەژێنەر بوون. ژمارەیەکی بەرچاو دانیان بە کردارێک ناوە کە لە ڕووی یاسا و ئەخلاقەوە دەستدرێژی دادەنرێ. بەڵام ئەگەر هەمان پرسیار بە وشەی «دەستدرێژی» کرابایە، زۆرێکیان بە نەخێر وڵامیان دەدایەوە. ئەمەش ئەوەمان بۆ دەردەخا ناوی کردار، لە هەڵوێستی مرۆڤ کاریگەریی دروست دەکا.لە دەروونناسی بۆ ئەم دیاردەیە لە چەمکی "دابڕانی ئەخلاقی" کەڵک وەردەگرن. مێشکی مرۆڤ بە گۆڕینی وشەکان، بەرپرسیاریە ئەخلاقیەکان کاڵ دەکاتەوە. زمان تەنیا ئامرازی دەربڕینی بیر نییە؛ ئامرازی دروستکردنی ماناشە. بە گۆڕانی مانا، جیهانی ئێمەش دەگۆڕدرێ. دیارە ئەم یاسایە تەنیا لە بواری سێکسدا کار ناکا. زۆرجار درۆ بە «مەسڵەحەت»، سووکایەتی بە «شۆخی»، خەیانەت بە «ناچاری»، فێڵ بە «زیرەکی» و بێکاری بە "نەبوونی دەرفەت" ناودەبەین. بە گۆڕینی ناو، هەوڵ دەدەین ویژدانمان لە تاوانەکە دوور بخەینەوە. تا ئەو کاتەی کردار یان هەڵسوکەوتێک، مۆرکی نەرێنی نەخواردبێ زۆر بە ئاسانی پاساوی بۆ دادەتاشین. بەڵام هەر کات کردارێک بە ناوە ڕاستەقینەکەی ناسرایەوە و لۆمە کۆمەڵایەتییەکان ڕووبەڕوومان بوونەوە، لەناکاو جانماز ئەکێشین بە ئاوا و هەستی پەشیمانی مل قیت دەکاتەوە، تەنانەت ڕاستی و ڕاستوێژی جێگەی بە شاردنەوە و حاشاکردن دەدات.لە کوردستان خوێندکار، مامۆستا یان فەرمانبەر بەو پاساوەوە: «فارسیم خوێندووە، دەرفەتی فێربوونی کوردیم نەبووە»، بەوە خۆی لە بەرپرسیاری بەرامبەر زمانەکەی دەرباز دەکا. کەسی وا هەیە ڕێک لەبەرەی خەیانەتە، کەچی پاساوی نان یان ناچاریی دەکاتە قەڵغان. دیارە لە کۆمەڵگایەک هاوماڵی و پەیوەندی کۆمەڵایەتی، دادپەروەری بگرێتە ژێر سێبەری خۆی، بە ئاسانی پاساو دەبێتە شوێنگرەوەی ڕاستی و پەتی خاینیش ناکەوێتە سەرئاو. ئەویش هەر بەتەمای شیری مانگا بۆره!بە گشتی کێشەی کورد ئەوە نییە هەڵە دەکا؛ کێشەی گەورە ئەوەیە بە گۆڕینی وشەکان هەوڵ دەدا ناحەزی هەڵەکان بکا بە ژێر لچەوە و خۆی لە چاکردنەوەیان بدزێتەوە و بەردەوام ئاو بۆ کۆمەڵگا هەس بکاتەوە. کاتێک وشەکان دەبنە ئامراز بۆ شاردنەوەی ڕاستی، ماناکان دەچەواشێنرێن و ویژدانیش هێواش هێواش هەستی بەرپرسیاریی لەدەست دەدا. کۆمەڵگایەک ویژدانی بە پاساو بخەوێنێ و لەولای سفرەوە سێباز بکا، بە "هەڵمەتی پاساو" ناتوانێ گۆڕانکاری بخولقێنێ. بڕێ بە پاساوی ڕەق و تەق، ڕۆژ بە پەنجە ئەژمێرێن، جیاتی کوردستان، "وەیلان" بۆیاخ دەکەن، لەبری ڕووبەڕووبوونەوەی ڕاستی، ناوی ڕاستەقینەی شتەکان دەگوڕن. چون ڕاستی ئاوێنەیە؛ مرۆڤ هەم لە خۆی دەترسێ، هەم لە بینینەوەی ڕاستی ناو ئاوێنەکە.نەتەوە بە درۆ لەناو ناچێ؛ بە پاساو لەناو دەچێ. درۆ جارێک مرۆڤ فریو دەدا، بەڵام پاساو ویژدان فێر دەکا فریو بخوا.🤝لێرەین ↙️ 🆔 @parantez_net➖➖➖➖➖➖➖
کافر قرآنی، کافر فقهیکافر قرآنی غیر از کافر فقهی است. کافر در زبان قرآن کسی است که حقانیت عقیده/ادعا/سخنی را درک کرده و میداند که آن عقیده، ادعا، سخن، حق است و در عین حال از سر هوی و هوس یا تعصب و عناد و لجبازی و حسادت و خودپرستی و دنیاپرستی آن را انکار میکند. کفر ورزیدن در قرآن به معنای پوشاندن «حقی است که حقانیتِ آن بر انکار کننده روشن و معلوم است.و لذا انکار حقی که حقانیت آن بر انکار کننده پوشیده است، یا دلیل معتبری بر ناحق بودن آن گواهی میدهد، از نظر قرآن کفر نیست. و نیز ابراز شک و تردید در حقی که حقانیت آن بر شخص پوشیده است و دلیل قانع کنندهای به سود آن در دسترس او نیست، کفر نخواهد بود. کسی که به استناد دلیل موجه و از سر حقیقت طلبی، نه از سر تعصب و هوی و هوس و خودپرستی و دنیاپرستی عقیده یا آموزه ای را که واقعا حق است نمیپذیرد، از نظر قرآن نه تنها کافر نیست که مستحق ثواب و پاداش است.دکتر ابوالقاسم فنائی اخلاق دینشناسی@rasepardeh
رَبَّنَا اغفِر لَنا ذُنوبَنا وَإِسرافَنا في أَمرِنا پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندرویهای ما در کارها، چشمپوشی کن! آل عمران/۱۴۷
🔴 چرا ایدئولوژی داشتن اینقدر جذاب است؟ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟✍️مصطفی ملکیان🔹ایدئولوژی یعنی باور داشته باشیم که برای هر سؤال، فقط یک پاسخ وجود دارد؛ برای هر مسئله، تنها یک راهحل؛ و برای هر مشکل، فقط یک راه رفع. گویی حقیقت از پیش کشف شده و دیگر نیازی به اندیشیدن، پرسیدن یا جستوجو نیست.🔹اما چرا انسانها جذب ایدئولوژی میشوند؟ زیرا جهان بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که دوست داریم. زندگی سرشار از ابهام، شک، تناقض و عدم قطعیت است و انسان، به طور طبیعی، از چنین وضعیتی رنج میبرد. او دوست دارد جهان را روشن، منظم و قابل پیشبینی ببیند.🔹ایدئولوژی دقیقاً همین نیاز را هدف میگیرد. وعده میدهد که همهچیز را روشن میکند؛ به همهی پرسشها پاسخ میدهد، برای همهی مشکلات راهحل دارد و انسان را از سرگردانی و ابهام نجات میدهد. به همین دلیل، همواره برای بسیاری از انسانها جذاب بوده است.🔹اما این آرامش، بهایی سنگین دارد. ضررهای ایدئولوژی: نخستین هزینه، کنار گذاشتن عقل شخصی است. وقتی پاسخ همهی پرسشها از قبل آماده باشد، دیگر نیازی نیست خودت بیندیشی؛ دیگری به جای تو فکر کرده است.🔹دومین هزینه، از دست دادن مسئولیت شخصی است. وقتی تصمیمها را دیگری میگیرد، مسئولیت آن تصمیمها نیز از دوش تو برداشته میشود.🔹سومین هزینه، از دست رفتن آزادی و اختیار است. انسان ایدئولوژیک دیگر انتخاب نمیکند؛ بلکه اطاعت میکند. جای پرسش را فرمانبری میگیرد و جای «چرا؟» را «به چشم».🔹و سرانجام، خطرناکترین وضعیت زمانی است که ایدئولوژی در اختیار قدرت سیاسی قرار بگیرد. در این حالت، صاحبان قدرت خود را صاحبان حقیقت نیز معرفی میکنند. دیگر فقط بر رفتار مردم حکومت نمیکنند، بلکه تعیین میکنند حقیقت چیست، جهان را چگونه باید دید و چه چیزی درست یا نادرست است. از اینجا به بعد، قدرت تنها بر زندگی انسانها مسلط نیست؛ بلکه بر حقیقت نیز ادعای مالکیت میکند.➖بخشی از سخنرانی معرفی کتاب قدرت بی قدرتان@rasepardeh
ئەم نوێژتانە بۆختانە و تەنیا بۆ خۆتانە من نازانم خوای ئێوە کێیە و ناوی دین و پێغەمبەرەکەتان چییە کە ئەو هەموە نەوکەریە بۆ یەهوود ونەسارا و بێدینەکانی چین دەکەن و ئەو هەموو کردەوە دژە دینیە لە گەڵ مافی کورد بە ڕەوا دەزانن و ئێستا بێ هیچ ئازاری دەروون و ویجدان ڕووبەڕووی دەوەستن و نوێژی بۆ دەکەن؟ بەڵام ئەو خوایە و ئەو دینە کە لە ڕێگەی قورئان و فەرموودەی پێغەمبەر بە ئێمەی کوردتان ناساند خوای یەکسانی و عەدالەت و ئازادی و کەرامەتی مرۆڤ و زۆر سیفەتی باش و جوانی دیکە بوو و ئێمەش هەر بەم هۆیگەلە لە ئێوە قەبووڵمان کرد. ئەو خوایە خوای هەموان بوو نە تەنیا عەرەب و تورک و ئێستایش پاکستانی. من بەو خوایە کە بە سیفاتە جوانەکانی ناسیومە سوێند دەخۆم مسجدالحرام و ڕووبەڕووی کەعبە کە هیچ؛ ئەگەر لە کەن کورسی و عەرشی خواش لە فەلەکی هەشت و نۆ نوێژی جەماعەت بخوێنن مادام ئەو مافە کە خۆتان هەتانە نەیدەنە بە کورد و بەلووچ ئەو نوێژەتان قەبووڵ نیە. کابرای پاکستانی دەیان ساڵ شەڕی کرد تا لە هند ڕزگاری بوو و دەوڵەتی سەربەخۆی درووست کرد، ئێستا ڕۆژ نیە دەیان بەلووچی سوننە نەکۆژێت و ئاساییتەرین مافەکانیان ئینکار نەکات. تۆی عەرەب و تورک ئیدی دیارە بەڵا نەماوە لە سەر کوردی مۆسۆڵمان و ئیزدی و یارسان و عەلەوی نەهێنی . ئاخر چۆن لە ڕووت هەڵدێت لە ماڵی خوا و پێغەمبەری خوا نوێژ بکەیت؟ من تا ئەو کاتە کە کورد خاوەنی هەموو مافێک کە تورک و عەرەبی سوننە هەیانە، نەبێت بە دینی ئەمانە کافرم و پەیوەندیم تەک خودا ڕاستەوخۆ و کوردانەیە. ئەگەر هات و ڕۆژێک ئێوە بەو قەناعەتە گەییشتن کە هەر کوردێکی مۆسۆڵمان مافێکی بەرامبەری تەک عەرەب و تورک هەیە و خودا بۆ کوێلایەتی تورک و عەرەب و خوێندن و نووسین بە زمانی ئەوان و پۆشینی جل و بەرگی ئەوان و ژیان لە ژێر ئاڵای ئەوان خەلقی نەکردووە و مافی چارەی خۆنووسینی هەیە ئەو کاتە باوەڕتان پێدەکەم کە نوێژەکەتان بۆ خودایە.ئەڵبەت با هەر وەک فارسان دەڵێن ئەگەر جەواڵدۆزێک لە ئەوان دەدەم با دەرزیێک لە کوردیش دەم،. بە خودای بەو قەناعەتە گەییشتووم کورد هەر چی پێدەکەن مافی خۆیەتی. کابرای تورک و عەرەب و ... بەو هەموو دژایەتیە مێژووییە بۆ بەرژەوەندی خۆیان و خاکیان و خەڵکیان یەک دەگرن، بەڵام کاکی کوردم هێشتا خەریکی شەڕە حیزب و شارچییەتی و شەڕە گەڕەک و شەڕی هوز و زمان و زار و ئایدیولۆژی و تەنانەت شەڕی ئامۆزا وبرازایە. دۆست و برای هەموانە بێجگە خۆی. ئامادەیە تەک هەموان ڕێک بکەوێت و تەنانەت تەسلیمیش بێت بێجگە خۆی. ڕقی لە کەس نیە بێجگە خۆی، ئامادەیە لە گۆناحی هەموو کەس خۆش بێت و دەست لە ملی بکات و بە جێگەی ئەو گەردن ئازاییش بکات،بێجگە خۆی؛ ئەگەریش بڕیارە تۆڵەی ڕقەکەی بستێنێت، ئەویش هەر لە خۆی دەیسێنێ و ئەگەر لە بەلخ ئاسنگەرێک تووشی تاوان دەبێت تۆڵە لە مێسگەرێکی شووشتەر دەگرێت.✍ دوکتۆر ئیسماعیل شەمسسەفحەی فەیسبووک@rasepardeh
شیکاریی مامۆستا عەبدوڵڵا پەشێو بۆ دۆزی کورد لە ڕۆژاوا و باکوور و هەڵوێستی ئەردۆغان@Kurdologyk
گیانه تێکۆشه له تهک مهردما زهحمهت کهمتر و خزمهت زۆرتر کهؽ تهنیا به فایهی زۆرتر گهیاندن به پلهی بهرزی "خیرالنّاس" ئهگەؽ✍ کاک احمد موفتی زاده📝دفتر شعر✔️ @ahmad_mofti_zadeh#شێعر #شعر
برای خبرنگاران، تشنگان آگاهیبخشی #هادی_حیدری@Asmanek_shin
🔸هر دلی را سَجده هم دَستور نیستمُزدِ رَحمَتْ قِسْمِ هر مُزدور نیست#مولاناهر قلبی لیاقت آن را ندارد که به سجده پردازد؛ زیرا سجده نماد تسلیم و عبودیت است، اما ممکن است برخی افراد فقط به خاطر عادت و یا رسیدن به اجر و مزد اخروی این کار را انجام دهند ولی در باطنِ خود هیچ احساس قرب و نزدیکی به خداوند نداشته باشند. بنابراین، سجدهای که خالصانه از دل برنخیزد فاقد ارزش حقیقی است؛ و پاداش فضل و رحمت الهی نصیب کسی که سجده را برای رسیدن به مزد و اُجرت میکند نخواهد شد.@rasepardeh
خەیاڵم بوو لەسەر ئەمری مەلا تەرکی مەعاسی کەمئەبینم خۆی ڕیابازە، لە تاعەتی ڕیا چی بکەم؟مامۆستا قانع@rasepardeh
چند ویژگی انسانهای مخلص: ۱- دوام کار. مخلص کارش مداوم است چون وابسته به بیرون نیست. کارش به شوق و «اثبات خود» مربوط نیست که اگر ببیند به آن نمیرسد، رهایش کند. ۲- سمج بودن. این لفظ کمی طنازی هم در خود دارد که آن را ببخشید. همچنین به مورد قبلی مربوط است.…مخلص یعنی :مارا سَریست با توکه گر خلق روزگار دشمن شوند و سَر برود هم بر آن سَریم✍سعدی
بیکەن بە خاتر شەرەفی ئینسانببنە ئینسانی سەراسەر ئێحسان✍ علامهعبدالکریم مدرس، نامیـ سەرچاوە، تەفسیری نامی، ج۷ص۱۳٨#مامۆستا_نامی#عبدالکریم_مدرس#ئینسان#کورد#تەفسیری_نامی@rasepardeh
ئێمە قەرزاری مەلا و مزگەوت و شێخ و عەشیرەتەکانین...@rasepardeh
✅ از حلاج: حکایت قطره و دریاکسی از حلاج پرسید: «عشق چیست؟»گفت: «روزی قطرهای خواست که دریا شود. به دریا گفت: مرا بپذیر! دریا گفت: بیا، اما به شرط آنکه قطره نباشی.»قطره فرو رفت و دیگر بازنگشت.حلاج گفت: «این است عشق؛ نابود شدن در معشوق، بیادعا و بیبازگشت.💥رمزگشایی:💧قطره: نفس یا فرد انسانی.💦دریا: ذات الهی یا حق مطلق.🔥نابود شدن قطره: فنا فیالله، وحدت با حق، و ترک خودی@rasepardeh
مردى براى يافتن حقيقت به هر سو سفر مى كرد؛ تا اينكه در چين به پيرى رسيد، از او پرسيد؟ حقيقت چيست؟آن پير طريق گفت: حقيقت ده جزء است؛ يكى كم گفتن و نُه تاى ديگر خاموشى.. #شیخ_عطار@rasepardeh
🌈اول پایه #معرفت است و دوم پایه #محبت و سوم پایه #عشق ...و به عالم عشق که بالاي همه استنتوان رسیدن تا از معرفت و محبت دو پایه #نردبان نسازد ...سهروردی@rasepardeh
▫️لەم باخچە بچووکەدا، بۆچی...؟بۆچی دەنگی تەوربۆچی دەنگی کەوتنناوەستێت..؟تا کەیلە ماتەمی سەروەکاندا؟تا کەیلە ماتەمی سنەوبەرەکاندادانیشین؟...لەم باخچە بچووکەدا،مەگەر چەند سەرو و سنەوبەر هەن،کە ددانی تیژی تەورلە شکاندنیانهێشتا تێر نابێت؟منوچهر آتشی#کەیومەرس_یووسفی@haivy_run
ئەی بەدیهێنەرم،لە هەڵەکانم ببورەو دەستم بگرە؛مەهێڵەلە تاریکییەکانی ژیانداون بم،با ڕووناکیی تۆببێتە تەنیا ڕێبەرم.
در هر جامعهای،در هر فرهنگی که مساله فهمیدن جدی گرفته نشود، فهمیدن ما از سیاست، فهمیدن ما از متون، فهمیدن ما از همدیگر، در باب سخنان دینی به جهل آمیخته و به خرافات میانجامد، سیاست به استبداد و قدرت زورمندانه میانجامد، هنر از هنر بودن می افتد. هر آن چیزی که برای ما انسانها خیلی مهم است به یک سری کلیشهها مبدل میشود، که این کلیشهها خودشان را به ما تحمیل میکنند. فلان دستور سیاسی، فلان حکم دینی را باید بفهمیم و بپذیریم را نه اینکه القاء بشود و بپذیریم. پذیرش بدون فهم، همان زور است. باید به یک اقناع عقلانی برسیم تا کمک کنیم.محمد مجتهد شبستریهرمنوتیک مدرن@rasepardeh
▫️#تساهل، خصلتی است که در همهی امور، بهویژه در دین، باید آن را گرامی داشت؛ چرا که دین را نمیتوان با شمشیر یا زندان به دلها وارد کرد. ایمان، امری است درونی، و تنها با اقناع ذهن و آرامش قلب میتوان آن را بهدست آورد. اجبار، ممکن است بر زبانها حکومت کند، اما نه بر جانها.نامهای درباب تساهل#جانلاک@rasepardeh
بیشرۆڤه@Aveng_53
▫️خەوی بارانەکانمەگێڕنەوە بۆممن لەوێ چەترێ بەستراومکە هیچ پاییزێ پیاسەم لە گەڵ ناکات وهیچ سێبەرێدەستم ناگرێ...پ.ڕ.سایدا@haivy_run
🎙 دعا در ترازوی عقلانیت و معنویتگفتگوی محمدرضا سلامت با مصطفی ملکیان👤 مصطفی ملکیان📅 ۳۰ آذرماه ۱۴۰۴@rasepardeh
🔴مصطفی ملکیان:🔹انسانیت ما به دو چیز است: عقلانیت در مقام نظر و آزادی در مقام عمل. اگر شما به هر یک از این دو احترام نگذاشتید من را انسان تلقی نکردید. تفاوت میان شیء و شخص، یا چیز و کَس همین است. اگر عقلانیت نظری یا آزادی عملی مرا پاس نداری من را شیء فرض کردهای نه شخص@regarasakan
🔸چه ارزان فروختند لحظات نقد زندگی خود را به وعدههای موهوم ابناءِ شیطان!وَ قالَ الشَّيْطانُ... :وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْوشیطان گفت:من به شما وعده دادم، ولى خلف وعده كردم!#قرآن_مبین ابراهیم/۲۲@rasepardeh
نامش «شرافت شریفی» بود؛ دبیر فیزیکی که قرار بود به ما قانونهای سخت و خشک فیزیک را بیاموزد، اما به جای آن، فرمولهای زندگی شرافتمندانه را در جانمان حک کرد. اوفرشتهای با بالهای نامرئی نبود زنی بودکاملاً زمینی، با دستهایی که خسته میشدند، چشمهایی که خواب…یادی بەخێر و جێگای بەهەشتی بەرین بێ، و بە دیداری ئازیزانی شاد بێتەوە، کە هەم مامۆستاو هەمیش خوشکی ئازیزمان بوو و مێهرەبانی بۆ میوانەکانی ماڵیان، کەم وێنەو لە وتن نەهاتگە. چەن نموونەی لەم نووسینەدا هاتووە.سڵاوی خوای پەروەردگاری لێ بێ🪴وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا
نامش «شرافت شریفی» بود؛ دبیر فیزیکی که قرار بود به ما قانونهای سخت و خشک فیزیک را بیاموزد، اما به جای آن، فرمولهای زندگی شرافتمندانه را در جانمان حک کرد. اوفرشتهای با بالهای نامرئی نبود زنی بودکاملاً زمینی، با دستهایی که خسته میشدند، چشمهایی که خواب میخواستند و قلبی که برای دردهای کوچک و بزرگ آدمها میتپید.یادم هست روزی ما را به خانهاش دعوت کرد قرار بود دور هم باشیم اما او فیلمی از عیسی "ع"را در دستگاه گذاشت. آنجا، لابهلای تصاویری که از صفحه تلویزیون پخش میشد، ما نه جاذبه زمین را فهمیدیم و نه قانون ترمودینامیک را؛ ما قانون «ایمان» را یاد گرفتیم. وقتی عیسی به حواریاش گفت آن سبدِکوچک نان را میان آن جمعیت عظیم پخش کند و یار همراهش با تردیدی کاملاً انسانی پرسید: «آخر این سبد کوچک و این همه آدم؟»، عیسی فقط با چشمانی لبریز از یقین گفت: «سبد را بردار و برو...»آن روز، در تاریک وروشنِ اتاقِ خانهی یک معلمِ فیزیک، من به عنوان یک دختر محصل، عمیقاً فهمیدم گاهی قانونهای فیزیک در برابر وسعت ایمان کم میآورند. فهمیدم نانها با فرمولهای ریاضی تکثیر نمیشوند با یقینِ قلبِ آدمی زیاد میشوند. یک ظهر داغ و سوزان تابستان، خسته و عرقکرده تا دم خانهاش رفتم تا کتابی را پس بدهم. انتظار داشتم کتاب را بگیرد و خداحافظی کند. اما او با یک کوزه گلیِ شبنمزده پر از آب یخزده به درگاه آمد. کوزه را که سر کشیدم، فقط آب نبود که از گلویم پایین میرفت؛ انگار خنکای محبتی خالص، سلول به سلول تن خستهام را سیراب میکرد بعدها دانستم که کوزه های احسان وبخشش در حاشیه های شهر نیز خنکای دل کودکان بی بضاعت بودهاستاو همیشه همینگونه در حال تکثیرِ محبت بود، درست مثل همان سبد نانِ عیسی، مهربانی اش را تکثیر میکرد. روزی دیگر که به خانهاش رفتم، دیدم پای چرخ خیاطی نشسته است. پارچهها را با دقت برش میزد تا روسریهای قوارهبزرگ بدوزد. میگفت: «اینها را میدوزم تا هدیه دهم. اگر به دستشان رسید که اجرش را بردهام، اگر هم مرگم فرا برسد، باز هم اجر نیتم سر جایش است.» او نگران نتیجه نبود، نگران «رسیدن» نبود او فقط میخواست در این دنیای پر از حساب و کتاب، سهم خودش را از بخشندگی ادا کند. اما آنچه شرافت را در قلب من جاودانه کرد، بینقص بودنش نبود، اتفاقاً خستگیهای عمیقاً انسانیاش بود.یک بار برای کلاسی که گذاشته بود، پنج دقیقه دیر رسیدیم. با دستپاچگی شروع کردیم به عذرخواهی. او با همان لبخندِ آرامش نگاهمان کرد و گفت: «عزیزانم، دیشب مهمان داشتم، صبح هم مدرسه بودم قبل شما هم کلاس داشتم از خدا خواستم شما پنج دقیقه دیرتر برسید تا من بتوانم همینجا نشسته کمی چشمهایم را ببندم... پنج دقیقه خوابیدم و حالا انرژی گرفتم.»سالهاست که به آن پنج دقیقه فکر میکنم. به زنی که آنقدر خسته بود که برای پنج دقیقه خوابِ نشسته، دست به دامن خدا شد. او یک قدیسه دور از دسترس نبود معلم خستهای بود که حتی از خواب بریدهبریدهاش هم برای ما مایه میگذاشت. قانون بقای انرژی در فیزیک میگوید انرژی از بین نمیرود، بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود. مهربانی شرافت هم از بین نمیرفت. او کسی را از هدایای ریز و درشتش بینصیب نمیگذاشت. اگر وقت نمیکرد به کسی سر بزند، هدیهاش را با پیک میفرستاد. محبت او، انرژی پایانناپذیری بود که مدام تغییر شکل میداد.اما دست تقدیر، همیشه تابع قانونهای ما نیست. روزگار تلخ و تاریک کرونا از راه رسید و معلم فیزیک من، خستهتر از همیشه، در برابر این ویروس تسلیم شد. شرافتِ من از دنیا رفت، در حالی که تا آخرین نفسهایش داشت برای بچههای بیبضاعت شهرش تبلت میخرید تا از درس جا نمانند. هنوزم که هنوز است، وقتی به صفحه تلگرامش نگاه میکنم، بغض گلویم را میفشارد.جواب پیام درخواست کمکی که برای خرید تبلتها داده بود، هنوز آنجاست... و هرگز «سین» نشده است. دو تیکِ آبی که دیگر هیچگاه روشن نخواهند شد.شاید برای شما، یک فیلم، یک کوزه آب گلی و یک روسری ساده، اتفاقات پیشپاافتادهای باشند اما برای من، تمام داراییِ معنویِ روزهای نوجوانیام بودند. شرافتِ شریفی از این دنیا رفت؛ اما من با تمام وجودم و با تمام سلولهایی که روزی از آبِ کوزهی گلیِ او جان گرفتند، باور دارم که قانون بقای نیکی، معتبرترین قانون فیزیک است. او در زیر خاک خفته است، اما مؤسسه خیریهای که پس از رفتنش به نام او تأسیس شد تا تداومبخشِ راهش باشد، ثابت کرد که چشمهی مهربانیِ او هرگز نمیخشکد. فرمول ایمانی که او در جان ما جا گذاشت، هنوز دارد سبدهای خالی زندگیمان را پر از نانِ ایمان میکند.✍شایسته احمدیموسسه خیریه مرحومه شرافت شریفیشماره حساب:1000266238137شماره کارت:6277-6071-0028-2842https://t.me/abeynejat
🌐داستان شاهان و شیّادان و شبانان/چند نکته درباره شبان نامیدن کردان✍ اسماعیل شمس🔸شاید همه داستان موسی و شبان مولوی را شنیدهاید و میدانید که حضرت موسی(ع) پیش از پیامبری شبان حضرت شعیب(ع) بود. براساس آیات ۲۲-۳۲ سوره قصص و ۹-۳۹ سوره طه، موسی پس از آنکه راهی مدین شد و سر راه در آبدادن گوسفندان به دو دختر شعیب کمک کرد به خانه شعیب راه یافت و شعیب از او تعهد گرفت که در قبال ٨ تا ۱۰ سال شبانی یکی از دخترانش را به ازدواج او درآورد و پس از پایان ده سال، عصا به دست و در حال شبانی به پیامبری منصوب شد. وقتی خدا از او پرسید این چوب در دست راستت چیست؟ پاسخ داد: "قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ" ترجمه:گفت: این عصای من است، بر آن تکیه می زنم، و با آن برگ درختان را برای گوسفندانم فرو می ریزم و مرا در آن نیازهای دیگری هم هست. در منابع حدیثی شیعه و سنی از جمله در صحیح بخاری، باب "رعي الغنم على قراريط" (باب چوپانی گوسفندان در برابر قیراطها) از قول پیامبر اسلام(ص) آمده است: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيًّا إِلَّا رَعَى الْغَنَمَ» فَقَالَ أَصْحَابُهُ: وَأَنْتَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ كُنْتُ أَرْعَاهَا عَلَى قَرَارِيطَ لِأَهْلِ مَكَّةَ». ترجمه: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر آنکه گوسفندچرانی کرد.» اصحاب پرسیدند: «و شما هم؟» فرمود: «بله، من هم در برابر چند قیراط (سکهای به شکل تمر هندی و واحد وزن) برای اهل مکه چوپانی میکردم.»🔸حضرت موسی پس از مبعوث شدن به پیامبری و کسب همزمان فضیلت و قدرت و معرفت و ورود به شهر و مدنیت، مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفت. مولوی در این باره میگوید: دید موسی یک شبانی را به راهکو همیگفت ای گزیننده الهتو کجایی تا شوم من چاکرتچارقت دوزم کنم شانه سرتجامهات شویم شپشهاات کُشمشیر پیشت آورم ای محتشمدستکت بوسم بمالم پایکتوقت خواب آید بروبم جایکتای فدای تو همه بزهای منای بیادت هیهی و هیهای مناین نمط بیهوده میگفت آن شبانگفت موسی با کی است این ای فلانگفت با آنکس که ما را آفریداین زمین و چرخ ازو آمد پدید.وقتی موسی فهمید که شبان در حال گفتگو با خداست و او را اینگونه وصف میکند، خطاب به او گفت:...گفت موسی های بس مُدبِر شدیخود مسلمان ناشده کافر شدیاین چه ژاژست این چه کفرست و فُشارپنبهای اندر دهان خود فشارشبان جواب داد : گفت ای موسی دهانم دوختیوز پشیمانی تو جانم سوختیجامه را بدرید و آهی کرد تفتسر نهاد اندر بیابانی و رفت...خداوند پس از مشاهده ناراحتی چوپان و سرنهادن او به بیابان، حضرت موسی را سرزنش کرد و شبان را بنده راستین خود خواند و از موسی خواست دل شبان را به دست آورد و از او عذرخواهی کند:وحی آمد سوی موسی از خدابندهٔ ما را ز ما کردی جداتو برای وصل کردن آمدییا برای فَصل کردن آمدی؟هر کسی را سیرتی بنهادهامهر کسی را اصطلاحی دادهامهندوان را اصطلاحِ هند مدحسندیان را اصطلاحِ سِند مدح...در بیابان در پی چوپان دوید..عاقبت دریافت او را و بدیدگفت مژده ده که دستوری رسیدهیچ آدابی و ترتیبی مجوهرچه میخواهد دل تنگت بگوکفر تو دین است و دینت نور جانآمنی و ز تو جهانی در امان🔸آن روشنفکران دینی مولوی خوان و آن نئولیبرالهای ایرانشهری و فلسفهدان که پیرانهسر همدیگر را شیاد خطاب میکردند و میکنند و نیز آن دوستان پانترکی که همیشه نفرتپراکنیهایشان درباره کرد با یک آیه و حدیث شروع میشود، ای کاش فقط یکبار این مطالب را میخواندند. در فایل پیوست نقد مستند نگارنده بر سخنان عبدالکریم سروش درباره شبان و هیچندان خواندن کردان آمده است و عزیزان عضو کانال را به خواندن آن دعوت میکنم. این یادداشت را هم نوشتم تا به دوستان کرد که گاه از شبان نامیدن کردان شرمگین و خشمگین میشوند، بگویم: به این صفت افتخار کنید که خدا شبان را کسی معرفی میکند که کفر او عین دین پیامبرش است و از عذاب هم در امان است، زیرا جهان را برای بندگان خدا ناامن و ناآرام نکرده و همچون طغرل و چنگیز و تیمور و اسکندر و دیگر پادشاهان عالم خون خلق را نریخته و خاک آنان را به زور نگرفته و رشته انسانیت را از هم نگسیخته است. آنان که باید امروز در برابر انصاف و انسانیت عرق شرم بریزند، کسانیاند که خود را نوادگان آن شاهان خونریز میدانند و به وجود آنها افتخار میکنند. اگر روزی در این جهان محکمهای منصفانه برگزار شود طبق قوانین اسلام روشنفکرانه و حتی حقوق بشر غربی و مدنی نولیبرالانه چنان شاهانی باید به جرم نسلکشی و صدها جرم دیگر محاکمه شوند، نه اینکه در جهان جدید به عنوان الگوی جوانان معرفی شوند و آنان که نوای زندگی را نواختهاند، آماج تهمت و توهین قرار گیرند.@kurdistanname
«پیاو گێل و گەمژەیەدڵ بەم جیهانە ببەستێت؛چونکە نیعمەتێک دەبەخشێت،و دواتربە ناشیرینی لێی دەستێنێتەوە.»مێژووی بەیهەقی#کەیومەرس_یووسفی[احمق مردا که دل در این دنیا بندد! که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند.تاریخ بیهقی]@rasepardeh
📱وباپلیکیشن فرزانه🔹استفاده از وباپلیکیشن فرزانه بر روی همهی گوشیهای اندرویدی و آیفون، و همچنین دسکتاپ کامپیوترهای ویندوزی، برای کاربران داخل و خارج ایران از طریق آدرس زیر امکانپذیر است:Farzaneh.app@mostafamalekian
🔴نیت پاک، چه نیتی است؟✍مصطفی ملکیان🔹فیلسوفان اخلاق همگی پذیرفتهاند که عمل اخلاقی باید از انگیزهای پاک سرچشمه بگیرد، اما دربارهٔ اینکه «انگیزهٔ پاک» دقیقاً چیست، تقریباً سیزده دیدگاه مختلف مطرح شده است که به نظر من دو دیدگاه قابل دفاع است و گمان میکنم هر دو، در نهایت، به یک نتیجه میرسند.1⃣دیدگاه اول: با انگیزه کاستن از درد و رنج و شکوفا کردن خوددیدگاه اول این است که انگیزهٔ پاک در یک عمل، انگیزهای است که شخص از انجام آن عمل، دو قصد داشته باشد:کاستن از درد و رنج دیگرانشکوفا کردن خودنخست، بکوشد از درد و رنج دیگران بکاهد و زندگی انسانهای دیگر را اندکی بهتر کند. دوم، همان عمل باعث رشد و خودشکوفایی او نیز بشود. یعنی انسان با انجام آن کار، یک قدم به انسانی کاملتر و متعالیتر تبدیل شود.🔹در این نگاه، نه باید خود را فراموش کرد و نه دیگران را. اگر فقط به فکر دیگران باشیم و رشد خود را نادیده بگیریم، بخشی از حقیقت را از دست دادهایم؛ و اگر فقط به رشد خود فکر کنیم و نسبت به رنج دیگران بیاعتنا باشیم، باز هم از اخلاق فاصله گرفتهایم. نیت پاک زمانی شکل میگیرد که هر دو جنبه، در کنار یکدیگر حضور داشته باشند.2⃣دیدگاه دوم: کنار گذاشتن ایگوایگو همان چیزی است که در ادبیات سنتی ما از آن با عنوان «نفس» یاد میشد؛ همان نفسی که میگفتند در برابر عقل قرار دارد و سفارش میکردند:«تابع نفس نباشید، بلکه تابع عقل باشید.»ایگو سه ویژگی اساسی دارد:🔹نخست آنکه به نیازها قانع نیست و دائماً به دنبال خواستهها است. نیازهای انسان محدودند و پایان میپذیرند، اما خواستهها مرزی نمیشناسند. انسان برای ادامهٔ زندگی به مقدار مشخصی غذا، آب، پوشاک و امکانات نیاز دارد؛ اما ایگو همیشه بیش از نیاز طلب میکند و هیچگاه احساس کفایت ندارد.🔹ویژگی دوم ایگو این است که برای رسیدن به خواستههای خود، مرزهای اخلاقی را به رسمیت نمیشناسد. اگر لازم باشد دروغ بگوید، تهمت بزند، رشوه بدهد یا بگیرد، کمفروشی کند یا هر کار غیراخلاقی دیگری انجام دهد، مانعی در برابر خود نمیبیند؛ زیرا تنها چیزی که برایش اهمیت دارد، رسیدن به خواستههای خویش است.🔹ویژگی سوم این است که همهٔ انسانها و حتی همهٔ موجودات را بر اساس میزان سود و زیانی که برای او دارند ارزشگذاری میکند. اگر کسی برای او منفعتی داشته باشد، ارزشمند تلقی میشود و اگر سودی نداشته باشد یا زیانی به او برساند، ارزشش کاهش مییابد. در این نگاه، محور همهٔ داوریها «خودِ انسان» است، نه حقیقت و نه خیر.🔹از این رو، هرچه انسان بتواند این سه ویژگی را در وجود خود کمرنگتر کند، از ایگو فاصله گرفته و به نیت پاک نزدیکتر شده است.🔹در نگاه نخست، این دو دیدگاه با یکدیگر متفاوت به نظر میرسند؛ یکی بر کاهش درد و رنج دیگران و خودشکوفایی تأکید میکند و دیگری بر کنار گذاشتن ایگو. اما در حقیقت، هر دو به یک مقصد میرسند.🔹انسانی که از خودمحوری فاصله میگیرد، طبیعی است که رنج دیگران را جدیتر میبیند و برای کاهش آن تلاش میکند؛ و انسانی که صادقانه در پی کاستن از رنج دیگران است، بهتدریج از اسارت ایگو رها میشود و مسیر رشد و شکوفایی خود را نیز پیدا میکند.➖سخنرانی در خیریه رعد، ۱ آبان ۱۴۰۴@rasepardeh
🎙️فایل صوتیدکتر عبدالکریم سروش:قرائت قلبی قران ج۴۸#قرائت_قلبی_قران_ج۴۸July 26 2026#نبوتهیچ معجزەای از پیامبر در قرآن ذکر نشدە.تکیە بر وجە انسانی پیامبر در قرآن@Qeraate_Qalbie_Quran
تابلوی "سوزانا و شیوخ" (۱۷۵۱)اثر #پومپئو_باتونی یکی از دراماتیکترین و پرتعلیقترین بازآفرینیهای این قصهی باستانی است.@rasepardeh
مێژوو،بێبەزەییترین مامۆستایە!نە هەیوانێک ما،نە کۆشکێک؛تەنانەت شوێنەوارێکیشلە گۆڕەکانیان نەما.ئەم خاکە،لوتبەرزیی زۆر کەسیهەڵلووشیوە...✍...؟#ڕاسپاردە#کەیومەرس_یووسفی @rasepardeh
آراسته ظاهریم و باطن نه چنانالقصه، چنانکه مینماییم، نهایم ☆شیخبهائی@rasepardeh
🎙️فایل صوتیدکتر عبدالکریم سروش:قرائت قلبی قران ج۴۸#قرائت_قلبی_قران_ج۴۸July 26 2026@Qeraate_Qalbie_Quran
❣رحمت الهی در آیینهی جاناز صدق و فروتنی تا تکبر و قساوت؛ زمینههای بهرهمندی از رحمت الهی در اندیشهی مولاناآدمی در این جهان، بیش از آنکه در میان خاک و سنگ و آهن زندگی کند، در میان بیم و امید، فراق و وصال، قبض و بسط، و قهر و رحمت نفس میکشد. گاه روزگار بر او تنگ میآید؛ آسمان دور مینماید و زمین بیپناه؛ و گاه نسیمی از غیب بر جانش میوزد، پردهای از پیش دیدگان دل کنار میرود، و ناگاه خویش را در آغوش مهربانی بیکران خداوند مییابد.راز این آمدوشد چیست؟ چگونه دلی منزلگاه رحمت میشود و دلی دیگر از باران لطف الهی محروم میماند؟ قرآن، با بیانی روشن و اطمینانبخش، از فراگیری رحمت الهی پرده برمیدارد: «وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ»؛ رحمت من همه چیز را دربر گرفته است. و آنگاه راه تقرب به آن را نیز مینمایاند: «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»؛ رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.مولانا، این مفسر شورانگیز قرآن، همین حقیقت را با زبان جان ترجمه میکند. از نگاه او، رحمت الهی نه موهبتیست که گاه فرود آید و گاه بازایستد؛ نه بارانی که زمانی ببارد و زمانی دریغ شود. رحمت، دریاییست همیشه مواج و بارانیست هماره بارنده. آنچه دگرگون میشود، نه رحمت خدا، که قابلیت دل آدمی است. خورشید، پیوسته میتابد؛ این پنجرههای بستهاند که از نور بیبهره میمانند.از همین رو، مولانا راه گشودن این پنجره را نیز به ما میآموزد. صدق، فروتنی، شکستهدلی، صبر، خاموشی و مهربانی با بندگان خدا، نسیم رحمت را به سوی جان فرامیخوانند؛ و در برابر، دروغ، تکبر، سنگدلی، خودنمایی و بیتابی در برابر رنج، پردههاییاند که میان دل و فیض بیپایان الهی حجاب میشوند. مولانا چنین تصویر میکند:لاف، واداد کرمها میکندشاخ رحمت را ز بُن بر میکندراستی پیش آر یا خاموش کنوانگهان رحمت ببین و نوش کن(مثنوی، دفتر سوم، ابیات ٧٥٢-٧٥١)دروغ، تنها لغزش زبان نیست؛ تیرگی جان است. آنکه به جای صدق، نقاب بر چهره میزند، پیش از همه، خویشتن را از زلال رحمت محروم میسازد. و در جای دیگر میفرماید:آنکه سرها بشکند او از علورحمِ حق و خلق نآید سوی او(مثنوی، دفتر چهارم، بیت ١٨٥٨)در قاموس مولانا، بلندی راستین از فروتنی میروید، نه از برتریجویی. آب، هرگز بر قلهها قرار نمیگیرد؛ همواره راه درهها را در پیش میگیرد. و در بیتی دیگر، این حقیقت را چنین بیان میکند:آبِ رحمت بایدت، رو پست شووانگهان خور خمرِ رحمت، مست شو(مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٩٤٠)چه تصویر دلانگیزی! رحمت، آب است؛ و آب، جز در گودیِ تواضع قرار نمیگیرد. آنکه خویشتن را بلند میبیند، تشنه میماند؛ و آنکه خاکسار میشود، از چشمهی لطف سیراب میگردد. صبر نیز در نگاه مولانا، نه تحملی تلخ، که گشودن دریچهای به سوی رحمت است؛ در مثنوی میخوانیم:صبر و خاموشی، جذوبِ رحمت استوین نشانجستن، نشانِ علت است(مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢٧٢٥)و آنگاه میگوید که راه رحمت خدا، از رحمت به بندگان او میگذرد:اشک خواهی، رحم کن بر اشکباررحم خواهی، بر ضعیفان رحم آر(مثنوی، دفتر اول، بیت ٨٢٢)در اینجا، اخلاق و بندگی به هم میرسند و زمین و آسمان یکدیگر را در آغوش میگیرند. مهربانی با انسانها، تنها فضیلتی اجتماعی نیست؛ نشانهای از حضور خدا در جان آدمی است. آنکه دست افتادهای را میگیرد، پیش از آنکه رحمت ببخشد، خود در سایهسار رحمت آرمیده است. از این رو، صدق، فروتنی، صبر و شفقت را نباید تنها وسیلهی جلب رحمت دانست؛ اینها خود، نخستین پرتوهای رحمت الهیاند که در افق جان انسان سر برمیآورند. هرگاه خدا بخواهد دری از لطف خویش بر بندهای بگشاید، نخست دل او را نرم میکند، زبانش را به راستی میآراید، دیدهاش را به اشک همدردی روشن میسازد و دستش را به یاری درماندگان میگشاید.مولانا بیش از آنکه از فرود آمدن رحمت سخن بگوید، از مهیا شدن دل برای دریافت آن سخن میگوید. رحمت، همواره جاری است؛ این ماییم که گاه با دیوارهای ستبرِ منیّت، راه آن را بر خویش میبندیم، و گاه با فروتنی و اخلاص، پنجرهی جان را به روی آفتاب میگشاییم. اگر انسان امروز، در هیاهوی جهان و هجوم خواهشها، هنوز در جستوجوی آرامش، معنا و رهایی است، مولانا راهی دور و رازآلود پیش پای او نمینهد. او از معجزهای ساده سخن میگوید: از راستی آغاز کن؛ از فروتنی، از صبر، از مهربانی. دل را خانهی رحمت ساز، تا رحمت، خانهی دل تو شود.و حاصل این نگاه را میتوان در یک جمله چنین بازگفت: راه خدا از آسمان نمیگذرد؛ از قلب انسان میگذرد. هرچه این قلب راستتر، شکستهتر و مهربانتر باشد، خدا نزدیکتر است؛ زیرا رحمت الهی، پیش از آنکه از آسمان فروبارد، در دلهای پاک طلوع میکند.✍🏻 صدیق ابراهیمی@rasepardeh
🔶تحریف قرآن برای ضدیت با کردان/ نژاد پرستی به سبک گذشتگان✍ اسماعیل شمس🔺منابع عربی قرون نخستین و میانه اسلامی آکنده از بسیاری توصیفات زشت و ناروا درباره مردم کرد است. این توصیفات گاه به برخی منابع دینی هم راه یافته و مبنایی برای مشروعیت جنگ با مردم کرد و قتل و غارت و تصرف سرزمین آنها شده است. این روایتها در طول تاریخ میانه روز به روز تندتر و بیشتر شدند و به منابع فارسی و ترکی هم راه یافتند و تبدیل به میراث مشترکی شدند که آیندگان را هم تحت تٱثیر قرار داد.ضدیت با کرد در این منابع حتی به تحریف قرآن هم انجامیده است.در آیه ۹۷ سوره توبه آمده است: " ٱلْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ"ترجمه: کفر و نفاق اعراب شدیدتر و سخت تر است و در نادانی و غفلت از احکام و حدود آنچه خدا بر پیامبرش نازل کرده است، سزاوارترند و خدا دانا و حکیم است.🔺هرچند نحوه کاربرد اعراب در قبل و بعد این آیه نشان می دهد که مخاطب خداوند، منافقان عرب مدینه و بخشی از یاران پیامبر(ص) هستند که از حضور در جنگ تبوک سرباز می زدند،اما در تفاسیر عربی و منابع دینی کلمه اعراب در این آیه نه جمع عرب،بلکه جمع اعرابی به معنای بادیه نشین و بیابانگرد[در برابر عرب شهرنشین] است.با وجود این در میان عامه مردم و منابع تاریخی این تفکیک ظریف لغت شناسانه رعایت نشده و اعراب همیشه جمع عرب بوده است.این موضوع سبب شد که برخی متعصبان عرب و حتی مفسران مسلمان نیز همواره در صدد توجیه این آیه از قرآن برآیند که خود موضوع پژوهش مفصلی است. 🔺یکی از تکاپوهای متعصبان عرب در سده های گذشته و زمانی که هنوز نژاد پرستی مدرن باب نشده بود، تحریف قرآن و قراردادن اکراد به جای اعراب در این آیه است. یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان در ذیل توضیحات خود درباره شهرزور می نویسد که یکی از متطرفین(متعصبین) آیه ۹۷ توبه را به این شکل قرائت می کرد: "الاکراد ٲشد کفرا و تفریقا..." به او گفتند که شکل درست آیه الاعراب ٲشد کفرا و تفریقا است و او پاسخ داد: " خداوند عز و جل به شهرزور مسافرت نکرده بود تا بلایایی را که اکراد در گوشه و کنار آن سرزمین بر سر مردم می آورند، ببیند".هر چند یاقوت این مطلب را جزو لطایف عربی و ساخته و پرداخته متعصبان می داند و به سبب نگارش آن از خداوند طلب بخشش می کند، اما خودش همانجا تصویری از کرد ارائه می دهد که بدتر از تلقی آن متعصب عرب است. او می نویسد که اکراد کوهستانهای شهرزور مطابق عادت خود راه را بر رهگذران می بندند؛ آنان را می ترسانند و اموالشان را می دزدند و شکنجه، دستگیری و کشتن کردها توسط فرمانروایان وقت هم سبب ترک این کار زشت از سوی آنان نمی شود.یاقوت در پاسخ به این پرسش که چرا کردها این کار را متوقف نمی کنند، می نویسد: "و هی طبیعة للٲکراد معلومة و سجیة، جباههم بها موسومه". ترجمه: این کار در ذات و سرشت اکراد است و بر پیشانیهای آنان نوشته شده است.🔺آنچه یاقوت درباره کردان نوشته است، خاص او نیست،بلکه گفتمان حاکم بر منابع عربی، فارسی و ترکی است و کرد همیشه و همه جا به استثنای منابع تاریخی دوران ایوبیان به این صفات متصف شده است. برخی نویسندگان با اقتباس از مفهوم اعراب در قرآن و استناد به دیدگاه ابن تیمیه معتقدند که اکراد در متون عربی به معنای کلیت مردم کرد نیست، بلکه منظور، بادیه نشینان کردستان است. گروهی هم اطلاق صفات زشت به اکراد را نه به همه کردان،بلکه به مرتکبان کارهای زشت در میان آنان می دانند که امری طبیعی در میان همه ملل است.روایت یاقوت حموی اشتباه بودن چنین دیدگاهی را نشان می دهد، زیرا در این جا کردها به طور عام و مصداق موردی آنها یعنی کردان کوهستانهای شهرزور، شرور بالذات خوانده شده اند.اصطلاح شرارت ذاتی تقریبن در منابع سلجوقی، مغول، صفوی، قاجار و عثمانی به عنوان ویژگی کردان بارها تکرار شده است و این نشان می دهد که اکراد در این منابع به معنای عام کرد آمده است.ضمن این که اگر در منابع عربی، اعرابی به عنوان مفرد اعراب آمده است در هیچ منبعی "اکرادی" به صورت مفرد اکراد نیامده است. ترجمه بادیه نشینان برای اکراد در صورتی درست است که بر اساس دیدگاه ابن خلدون کرد به طور عام بدوی در برابر شهرنشین پنداشته شود که دیدگاه حاکم بر شاهنامه فردوسی و برخی منابع فارسی است که کرد را کوچرو و دور از شهر می دانند و البته که چنین نیست،زیرا کرد در شهرها هم ساکن بود.🔺در عصر ایوبی که کرد صاحب قدرت بود توسط منابع تاریخی بر صدر نشست، اما هرجا که در موضع ضدیت با پادشاهان و خلفا قرار گرفت، مشمول صفات زشت گردید.توضیح: این یادداشت سه سال پیش در ۱۱ ژوئن ٢٠٢٣ برابر با ٢١ خرداد ١٤٠٢ در کانال کردستاننامه منتشر شده است و به توصبه برخی دوستان تنها با تلخیص پاراگراف آخر دوباره بازنشر میشود.@kurdistanname
کلام، خنجر نیست. نباید باشد.واژهها آمدهاند تا دیوارهای تنهایی را کوتاه کنیم. از فصلهای فاصله عبور کنیم. تا به یاری آن، از هم گرما بگیریم. کلام، خنجر نیست. نباید باشد.کلام و زبان، سرپناهی است در برابر گزند تنهایی و مرگ. واژهها، شعلههای خُردی هستند تا به یاری آن فاصلههای هولناک و روابط یخبسته را چارهای کنیم.از کلام، خنجر نسازیم.این چه هنر و مهارت بیقدری است که موهبت والای کلام را دستمایهای برای طعن و تعریض، طرد و خوارداشت، خستن و زخمی کردن و تلخکامی همدیگر سازیم؟واژهها آمدهاند تا چراغ دوستی برافروزند، نهال مهر بنشانند و اندوه آدمی را تسکینی باشند. واژهها را چوب آتشافروزیهای دلآزار نسازیم، سوختبار خودکامگیهای خود نکنیم.موهبت ارجمندِ زبان را در پای دوستی و آشنایی خرج کنیم.به سوداهای تهیمایه که به نام حقیقتاند و به کام أنانیت، زبان را تباه نکنیم. گفتوگویی که ما را به زندگی مطبوعتر میرساند، از جادهی واژههای عبوس نمیگذرد.رخسارهی واژهها در آوار خشم و درشتی ما، زشت میشوند. شب میشوند.با کلمات، به یکدیگر لبخند بزنیم.✍️ #صدیق_قطبی@rasepardeh
📌حقیقت بندگی مسلمان...✍ کاک ناصر سبحانی📚 درسگفتار بندگی خدا 🌐 @Naser_Sobhani
🔅 زندگی با قرآن | ۲۱❗️نسخ، تغییر علم خدا نیست؛ تغییر برنامهٔ تربیت انسان است!📖 آیه امروز﴿مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا ۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾(بقره: ۱۰۶)ترجمه:«هر حکمی را که نسخ کنیم یا از یادها ببریم، بهتر از آن یا همانند آن را میآوریم. آیا ندانستهای که خداوند بر هر چیزی تواناست؟»① 🌱 رهنمود ایمانییکی از شبهههایی که از دیرباز درباره قرآن مطرح شده، این است که: اگر خدا حکمی را تغییر میدهد، آیا این به معنای تغییر رأی یا آشکار شدن چیزی تازه برای خداست؟این آیه دقیقاً برای اصلاح چنین پنداری نازل شده است.نسخ، تغییر علم خدا نیست؛ تغییر برنامهٔ تربیت انسان است.❗️خدا از آغاز، پایان همه احکام را میدانست؛ اما جامعهٔ انسانی را همانند پزشکی حکیم، مرحله به مرحله تربیت میکند. همانگونه که پزشک، با تغییر وضعیت بیمار، نسخه را عوض میکند، نه از روی ناآگاهی، بلکه بر اساس علم کامل به روند درمان؛ خداوند نیز احکام را متناسب با مراحل رشد امت تشریع میکند.❗️در حقیقت، نسخ نشانهٔ ربوبیتِ زنده و حکمتِ جاری خداوند است، نه نشانهٔ تردید یا نقص.▪️از همین رو، آیه با جملهٔ «أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» پایان مییابد؛ زیرا کسی که مالک مطلق و قادر مطلق است، حق دارد هر زمان که حکمت اقتضا کند، برنامهٔ بندگانش را تغییر دهد. بندگی یعنی اعتماد به حکمتِ قانونگذار، نه دلبستگی به شکل ظاهری قانون.▪️ایمانِ حقیقی، تنها پذیرش احکام الهی نیست؛ پذیرفتن حق خدا در تشریع و تغییر آن نیز هست.② 🕊 سبک زندگی قرآنی✔️ در رابطه با خدا:اگر خدا حکمی را برایت دشوار یا آسان کرد، پیش از آنکه بپرسی «چرا؟»، به حکمت او اعتماد کن؛ بسیاری از خیرها را انسان تنها پس از گذشت زمان میفهمد.✔️ در رابطه با مردم:در دعوت و تربیت دیگران، شتابزده عمل نکن. همان خدایی که شریعت را تدریجی نازل کرد، به ما نیز میآموزد که اصلاح انسانها مرحلهبهمرحله است، نه با فشار و عجله.✔️ در رابطه با خود:به عادتی که تنها به خاطر انس گرفتن با آن دوستش داری، وابسته نشو. اگر حقیقت روشن شد، شجاعتِ تغییر داشته باش؛ مؤمن، اسیر عادت نیست، پیرو هدایت است.③ تدبر قرآنی۱. چرا آیه نگفت: «ما ننسخ حكماً» بلکه فرمود: «ما ننسخ من آية»؟این تعبیر نشان میدهد که حتی نسخ نیز در چارچوب «آیات الهی» رخ میدهد؛ یعنی حکمِ جدید و حکمِ پیشین، هر دو از یک سرچشمهاند و هیچ تضادی میان آنها وجود ندارد. تغییر، در تدبیر الهی است، نه در حقیقت دین.۲. چرا فرمود: «بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا»؟«خیر» همیشه به معنای آسانتر بودن نیست. گاهی حکم جدید سختتر است، اما برای رشد ایمان، استحکام جامعه یا افزایش پاداش، خیر بیشتری در خود دارد. معیارِ «بهتر بودن» را خدا تعیین میکند، نه میل و راحتی انسان.💎 پیام ماندگار:حکمتِ خدا تغییر نمیکند؛ این شیوهٔ هدایت اوست که متناسب با رشد بندگان، مرحله به مرحله جلوه میکند.📝 تدوین: نوگرا🆔 @eslahe#زندگی_با_قرآن
سلێمانی بژی بژی با هەر بژی سلێمانیمەلیک و شێخ و کاکی هەرمانی بژی گۆیژ و گۆیژەکەتبژی ڕێ سەخت و لێژەکەت بژی ئاسمانی جوانی چراخانتبژی شار و دێ و دیوەخانت بژی مەیدانی ئازادی سەراتبژی جەژنی شەوانی بەرات بژی دایکانی لەچک بەسەرتبژی کیژانی حەیا لە بەرت بژی پیرەمێردانی بەدەست نوێژتگەنجت، ژنت، بەچەت، هەر توێژت بژی حوجرە و مزگەوتی گەورەتبژی مەولانا و مەحوی به ورەت بژی مەلیکە نەمرەکەتشێخ و کاکە بەبەهرەکەت بژی بژی با هەر بژی سلێمانیشاری هەڵمەت و شاری قوربانی بژی کەرکووک و دهۆک و هەولێرنەژی ڕەقیبت، نەبینێ خێر و بێراحمد کاروانی ٢٠٢٤@rasepardeh
پێنجەم: ڕاستییە مێژووییەکە لەسەر شاری بەغدا بۆ سەلماندنی بۆچوونەکەت، باسی ناوی شاری بەغدات کردووە و مێژووەکەت شێواندووە. ١. لە زمانە دێرینەکاندا (بغ/بەگ) ئاماژە بووە بۆ «خودا» نەک بتێکی دیاریکراو (وەک چۆن ئێستا دەڵێین 'خوا' یان 'خدا'). کاتێک موسوڵمانان زانیویانە…گەرچی نابێ لە بیری کەین کە عەرەب کە هاتنە کوردستان پاکتاوییان کردو بە هیچ شێوەیەک پینەو پەڕۆ ناکرێهەم هەوڵیان دا زمانەکەیان بسەپێنن بە سەر خەڵکاو هەمیشە کۆلتوور و فەرهەنگی خۆیان، بە ناوی فەرهەنگی ئیسلامی سەپاندە سەر خەڵکا. ئیسلامییەکان پێیان ناخۆش بێ و ئینکاری کەن هیچ لە باسەکە ناگۆڕێ، هەر وەک چۆن تورک و فارسیش بە هەمان شێوە کاریان کردووە...
لە دکتۆر مەزهەر خۆراسانیەوە بۆ برای بەڕێز کاک سۆران حەمە ڕەش دوای خوێندنەوەی وتارەکەی بەڕێزت کە تێیدا بانگەشەی ئەوەت کردووە ناوی وەک (عەبدوڵڵا) مۆرکێکی بتپەرستییان هەیە و عەرەبەکان بە ناوی ئیسلامەوە (عەرەبچێتی) بەسەر گەلانی تردا دەسەپێنن، بە پێویستم زانی…پێنجەم: ڕاستییە مێژووییەکە لەسەر شاری بەغدابۆ سەلماندنی بۆچوونەکەت، باسی ناوی شاری بەغدات کردووە و مێژووەکەت شێواندووە.١. لە زمانە دێرینەکاندا (بغ/بەگ) ئاماژە بووە بۆ «خودا» نەک بتێکی دیاریکراو (وەک چۆن ئێستا دەڵێین 'خوا' یان 'خدا'). کاتێک موسوڵمانان زانیویانە مانای جوگرافیی شارەکە دەبێتە «پێدراوی خودا»، کێشەیان لەگەڵ مانا گشتییەکەیدا نەبووە.٢. ئەوەی خەلیفە مەنسوور دروستی کرد، ئەو گوندە کۆنە نەبوو، بەڵکو شارێکی بازنەیی گەورەی نوێی دروستکرد و ناوی لێنا «مدينة السلام»، چونکە «دار السلام» یەکێکە لە ناوەکانی بەهەشت لە قورئاندا و ویستی پایتەختەکەی ناوێکی قورئانیی هەبێت.٣. دەڵێیت عەرەبەکان ناوی بەغدایان قبوڵ نەبوو چونکە «بەگ» واتای «بت»ی دەدا! ئەگەر ئەمە ڕاست بێت، ئایا گەورەترین زانایانی ئیسلام (وەک: الخطيب البغدادي، الإمام الجنيد البغدادي، عبد القاهر البغدادي) دەیانکردە نازناوی خۆیان و بە شانازییەوە هەڵیان دەگرت؟ چۆن زانایەکی گەورەی عەقیدە نازناوی شارێک هەڵدەگرێت کە لایان واتای «بتپەرستی» بێت؟ بەمە تەواوی بەڵگەکەت پووچەڵ دەبێتەوە.----ئێمەی موسڵمانی کورد شانازی بە زمانەکەمانەوە دەکەین. ناوی وەک (ئازاد، پێشەوا، تێکۆشەر، ژیر، دڵسۆز) لە ڕووی شەرعییەوە سەداسەد دروستن و ئیسلام ڕێگری نەکردووە بە زمانی خۆمان ناو لە منداڵەکانمان بنێین.بەڵام بۆ سەلماندنی جوانیی ناوە کوردییەکان، پێویست ناکات پەنا ببەینە بەر شێواندنی مێژووی ئیسلام و بە "بتپەرست" و "عەرەبچێتی" لەقەڵەمدانی ئەو ناوانەی کە ڕەمزن بۆ تەوحید و پێشەواکانی ئایینەکەمان.هاندانی خەڵک بۆ ناوی کوردی کارێکی بەرزە، بەڵام شێواندنی عەقیدە و مێژوو بە پاساوی نەتەوایەتی، نە زانستییە و نە لۆژیکی.لهگهڵ ڕێز و حورمهتما@rasepardeh
لەبەر ئەوەی کە ئەو ناوانە لە سەردەمانێکدا هەبوون کە ناوەکە ئاماژە بووە بۆ چەندین خودای جیاواز و ئەو ناوانەی کە ئەمڕۆ لە کورد کراون بە ناوی ئاینی و ئیسلامی، پەیوەندیان بە ئاینی ئیسلامەوە نیە و هێچیان ناوی ئیسلامی نین و دەبوو موسوڵمانی عەرەب خۆیان ئەو ناوانەیان…لە دکتۆر مەزهەر خۆراسانیەوە بۆ برای بەڕێز کاک سۆران حەمە ڕەشدوای خوێندنەوەی وتارەکەی بەڕێزت کە تێیدا بانگەشەی ئەوەت کردووە ناوی وەک (عەبدوڵڵا) مۆرکێکی بتپەرستییان هەیە و عەرەبەکان بە ناوی ئیسلامەوە (عەرەبچێتی) بەسەر گەلانی تردا دەسەپێنن، بە پێویستم زانی لەسەر بنەمای زانست، عەقیدە، لۆژیک و مێژوو، وەڵامێکی گشتگیرت بخەمە ڕوو بۆ ئەوەی ڕاستییەکان لە شێواندن بپارێزین.یەکەم: فەلسەفەی ناو لێنان و تێپەڕاندنی "عەرەبچێتی"کێشەی سەرەکیی وتارەکەت ئەوەیە کە پێت وایە خەڵک تەنها لەبەر "مانای زمانەوانیی وشەکان" ناو لە منداڵەکانیان دەنێن. کاتێک کوردێکی موسوڵمان ناوی منداڵەکەی دەنێت (عومەر، عەلی، خەدیجە یان فاتیمە)، ناچێت لە فەرهەنگی عەرەبیدا بەدوای ماناکەیدا بگەڕێت! بەڵکو ئەو ناوە هەڵدەبژێرێت لەبەر پێگەی ئەو کەسایەتییانە لە مێژووی ئیسلامدا و وەک ڕەمزێک بۆ دادپەروەری، ئازایەتی و پاکی سەیر دەکرێن.خەڵک بەهۆی ئینتیمای ئایینی و ئایدۆلۆژییەوە ناو هەڵدەبژێرن. وەک چۆن کاتێک کوردێکی چەپ ناوی منداڵەکەی دەنێت (لینین، كاسترۆ یان گێڤارا)، مانای ئەوە نییە دەیەوێت ببێتە ڕووسی یان ئەرژەنتینی! بەڵکو سەرسامە بەو ئایدۆلۆژیایە. بە هەمان شێوە، ناوەکانی سەرەتای ئیسلام، بەهۆی خەبات و قوربانیدانی خاوەنەکانیانەوە، مۆرکە نەتەوەییە عەرەبییەکەیان تێپەڕاند و بوونە موڵکی شارستانیەتی ئیسلامی لای کورد، تورک، مالیزی و تەواوی موسوڵمانانی جیهان.دووەم: ڕەگ و ڕیشەی ناوی خودا لە زمانە دێرینەکاندالە وتارەکەدا ئاماژەت بەوە کردووە کە چەمکی خودا بە وشەی (دینگیر) لای سۆمەرییەکان، و بە ڕەگی (ئیلو/ئیل/ئیلاه) لای ئەکەدی و ئاشووری و زمانە سامییەکان هەبووە. ئەمە نەک خاڵی لاوازیی ئیسلام نییە، بەڵکو گەورەترین سەلمێنەری وتەی قورئانە! ئیسلام دەڵێت خودا پێغەمبەری بۆ هەموو گەلان ناردووە بۆ ناساندنی یەکتاپەرستی. بوونی چەمکی بەدیهێنەری باڵا بە ناوە جیاوازەکان (دینگیر لای سۆمەرییەکان، و ئیل/الله لە زمانە سامییەکاندا) تەنها گەشەسەندن و جیاوازییەکی زمانەوانییە بۆ بانگەوازکردن بۆ هەمان دروستکەر. ئیسلام نەهاتووە وشەیەکی نوێ دابهێنێت، بەڵکو هاتووە چەمکە ڕەسەنەکە (کە ناسینی دروستکەری باڵایە) لەو خورافاتانە پاک بکاتەوە کە بە تێپەڕبوونی کات تێکەڵیان کرابوو.سێیەم: ئایا "الله" ناوی بت بووە یان دروستکەر؟دەڵێیت عەرەبی پێش ئیسلام بتپەرست بوون، کەواتە ناوەکانی وەک "عەبدوڵڵا" هی سەردەمی بتپەرستین! ئەمە نەشارەزاییەکی تەواوە لە مێژووی عەقیدە.عەرەبی سەردەمی جاهیلیەت باوەڕیان بەوە هەبوو کە دروستکەری گەردوون تەنها "الله"یە، بەڵام کێشەکەیان ئەوە بوو کە (بت)ەکانیان کردبووە واستە بۆ گەیشتن بەو خودایە. قورئان بە ڕوونی ئەمە دەسەلمێنێت: {وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ} (الزخرف: 87).کەواتە "الله" هەرگیز ناوی بتێک نەبووە تا ئیسلام بێت و بیسڕێتەوە! کاتێک موسوڵمانێک ناوی "عەبدوڵڵا" هەڵدەبژێرێت، جێبەجێکردنی فەرموودەی پێغەمبەرە (د.خ) کە دەفەرموێت: {إِنَّ أَحَبَّ أَسْمَائِكُمْ إِلَى اللَّهِ عَبْدُ اللَّهِ، وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ}.پووچەڵکردنەوەی پاساوی عەرەبچێتی: ئەگەر مەسەلەکە "عەرەبچێتی" بووایە و ئیسلام ناوە بتپەرستییەکانی قبوڵ بکردایە، دەبوو پێغەمبەر (د.خ) ناوەکانی وەک (عەبدولعوزا، یان عەبدولشەمس - بەندەی خۆر)ی قبوڵ بکردایە چونکە وشەی عەرەبیی پەتیین! بەڵام لەبەر ئەوەی پێوەرەکە عەقیدە بوو نەک نەتەوە، یەکسەر ئەو ناوانەی گۆڕی. لێرەدا نموونەیەکی مێژوویی زۆر ڕوون و پتەومان هەیە: ناوی پێش ئیسلامی چەندین هاوەڵی گەورە (لەوانە ئەبو هورەیرە) لە بنەڕەتدا "عەبدولشەمس" بووە، بەڵام پێغەمبەر (د.خ) دەستبەجێ ناوەکەی گۆڕی بۆ "عەبدولڕەحمان". ئەمە جوانییەکی گەورەشی تێدایە، چونکە ڕێک هەمان ئەو ناوەیە کە لە فەرموودەکەدا ستایشی کراوە. ئەمە بەتەواوی دەیسەلمێنێت کە پرۆسەکە پاکسازیی عەقیدە بووە بۆ یەکتاپەرستی، نەک سەپاندنی نەتەوەی عەرەب.چوارەم: بەراوردی نالۆژیکی نێوان "عەبدوڵڵا" و "میهرداد/میترابەندەک"لە وتارەکەدا دەڵێیت ناوی "میترابەندەک" (بەندەی میترا) هیچ جیاوازییەکی لەگەڵ "عەبدوڵڵا" نییە چونکە هەردووکیان پێش ئیسلامن. لێرەدا جیاوازییەکی گەورەی عەقیدەیی فەرامۆش کراوە:"میترا" لە ئایینە کۆنەکانی هیندۆ-ئێرانی، خوداوەندێکی سروشتە (خوداوەندی خۆر و ڕووناکی). پەرستنی خۆر لە دیدی ئیسلامدا هاوبەشبڕیاردانە (شیرکە)، چونکە خۆر تەنها دروستکراوێکە. بەڵام "الله" ئاماژەیە بۆ دروستکەری بێهاوتای تەواوی گەردوون.بۆیە لە ڕوانگەی لۆژیکەوە، "بەندەی بەدیهێنەر" (عەبدوڵڵا) لوتکەی یەکتاپەرستییە، بەڵام "بەندەی خۆر" (میترابەندەک) شیرکە و بەندایەتییە بۆ دروستکراوێک. هێشتنەوەی یەکەمیان و ڕەتکردنەوەی دووەمیان پەیوەندی بە پاککردنەوەی عەقیدەوە هەیە، نەک دژایەتیکردنی زمانی کوردی.
▫️قاوەیەک تاڵ ودوو وشەی ساردلەم شارەداچیرۆکی دڵخۆشییەکانەکە من و تۆ بە دڵتەنگییەوە سەیری دەکەین...پ.ڕ.سایدا@haivy_run
:"ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ" "پاشان لەو ڕۆژەدا بەدڵنیاییەوە لە نیعمەتەکان پرسیارتان لێدەکرێت"ئەم ئایەتە ئاگاداریکردنەوەیەکی جدییە کە خودای گەورە ئاراستەی مرۆڤ دەکات. لە ڕۆژی قیامەتدا هەموو کەسێک پرسیاری لێدەکرێت دەربارەی بەکارهێنانی نیعمەتەکانی خودا - لە تەندروستی و خواردن و خواردنەوەوە بگرە تا کات و توانا و دەرفەتەکان.چەند خاڵی گرنگ:یەکەم: نیعمەت تەنها پارە و سامان نییە، بەڵکو هەموو شتێکە کە خودا پێیداوین - هەناسە، بینین، بیستن، خێزان، ئاسایش...دووەم: ئەم پرسیارە تەنها لەسەر "بەکارهێنان"ە، نەک "هەبوون". واتە چۆن و لەچیدا و بۆچی ئەم نیعمەتانەمان بەکارهێنا؟سێیەم: ئەمە هۆکارێکە بۆ سوپاسگوزاری و بەرپرسیارێتی. هەر نیعمەتێک ئامانەتێکە لە دەستی مرۆڤدا.چواڕەم: ئەم ئایەتە بانگەوازە بۆ ئەوەی وشیار بین و نیعمەتەکان بە ڕێگای دروست بەکاربهێنین، لە خۆشیدا خودا لەبیر نەکەین و لە نیعمەتەکاندا زیادەڕەوی نەکەین.ژیان تاقیکردنەوەیەکە، نەک تەنها چێژوەرگرتن. هەر ساتێک کە بە شادمانییەوە دەژین، دەبێت ئاگاداری ئەوە بین کە لەسەر ئەم شادمانییە پرسیار دەکرێین.#قورئان
MAN (2012) – Steve Cutts«انسان»انیمیشن «انسان»به ما نشان میدهد که انسان چگونه خود را مهمتر از همه چیز میبیند. در این نگاه، طبیعت، حیوانات و حتی زمین تنها زمانی ارزش دارند که به سود انسان باشند.اما این طرز فکر تنها به طبیعت محدود نمیشود. وقتی انسان خود را از دیگران جدا و برتر میبیند، همین نگاه را به انسانهای دیگر نیز منتقل میکند. ملتها، نژادها و فرهنگهای مختلف به جای آنکه تنوعی طبیعی و ارزشمند باشند، به مرزهایی تبدیل میشوند که گاهی باعث ترس، نفرت و احساس برتری میشوند. بسیاری از حکومتها نیز با ساختن تصویر «دشمن» از دیگران، تلاش میکنند قدرت و نفوذ خود را حفظ کنند.در این انیمیشن، نابودی طبیعت نمادی از همین میل انسان به کنترل و حذف هر چیزی است که «دیگری» به حساب میآید. اما فیلم در پایان یک حقیقت مهم را یادآوری میکند: انسان فراموش کرده که خودش هم بخشی از همین طبیعت است و زندگی او به همان چیزی وابسته است که در حال نابود کردن آن است.انیمیشن «انسان» نقدی به شیوهای از زندگی و تفکر است که بر برتریطلبی، کنترل و سلطه بنا شده است. این انیمیشن به ما یادآوری میکند که اگر هویت خود را بر پایه نفی و حذف دیگران بسازیم، سرانجام این مسیر به خشونت و حتی نابودی خود ما ختم خواهد شد.@regarasakan@rasepardeh@kiwmars
لەبەر ئەوەی کە ئەو ناوانە لە سەردەمانێکدا هەبوون کە ناوەکە ئاماژە بووە بۆ چەندین خودای جیاواز و ئەو ناوانەی کە ئەمڕۆ لە کورد کراون بە ناوی ئاینی و ئیسلامی، پەیوەندیان بە ئاینی ئیسلامەوە نیە و هێچیان ناوی ئیسلامی نین و دەبوو موسوڵمانی عەرەب خۆیان ئەو ناوانەیان ڕەتبکردایەتەوە هاوشێوەی ناوی بەغدا، بەڵام ئەوان عەرەبچێتیان کردووە و ناوەکانیشیان فەرز کردووە. کەواتە کوردێکی موسوڵمان گەر ناوی منداڵەکەی تێکۆشەر، ئازا، ئازاد، ڕەسەن و هەر ناوێکی تری هاوشێوەی کوردی بێت، لە ڕووی خزمەت و دڵسۆزی بە ئاینەکەی خۆی، ناوەکان زۆر زیاتر نزیکن لە خودا و ئاینەکە وەک لە ناوەکانی وەک عەبدوڵا. لە کاتێکدا ناوە کوردیەکان تەنها ناون و مانای جوان دەدەن، ناوە عەرەبیەکان هی سەردەمێکن کە عەرەبەکان بڕوایان بە چەندین خودا هەبووە و بۆ سەردەمی بتپەرستی دەگەڕێنەوە. واتە بە پێی پێوەری موسوڵمانی عەرەب بێت بۆ ناوی شاری بەغداد، دەبوو ئەو ناوانە بە هیچ شێوەیەک لەلایەن موسوڵمانەوە بەکارنەیەن لەبەر ئەوەی ئەو ناوانە ناوی سەردەمێکن کە بۆ ئاماژە بە خودای هەمەجۆر دانراون نەک خودای تاک و تەنیا. پوختەی قسە ئەمەیە کە خەڵک مافی خۆیانە ناوی عەرەبی بدەن بە منداڵەکانیان، بەڵام با بە ناوێکی ئیسلامی بە موسوڵمانی کوردی نەناسێنن. دەبێت وەک ڕاستی بڵێن ناوی عەرەبی دەدەین بە منداڵەکانمان، هەرچەند ناوەکە پەیوەندی بە سەردەمی بت پەرستیشەوە هەبێت. لەبەر ئەوەی بەپێی ئاینی ئیسلام و سەرچاوە ئیسلامی و مێژووییەکان هەر ناوێک کە لە پێش ئیسلامدا ئاماژە بە خودا بکات، ئەو ناوە بێ هیچ گومانێک پەیوەستە بە بتپەرستیەوە نەک ئاینی ئیسلام و خودای تاک و تەنیا و دەبێت ڕەتبکرێنەوە. ناوی شاری بەغدا باشترین نموونەیە کە چۆن چەندین کەسایەتی ئیسلامی لەو سەردەمەدا ناوی (بەغدا) یان لەسەر ئەو بنەمایە ڕەتکردۆتەوە. بەوپێوەرە دەبوو زۆربەی ناوەکانی پێش ئیسلام کە ئاماژە بە خودا دەکەن، لەلایەن موسوڵمانی عەرەب خۆیەوە ڕەتبکرانایاتەوە. سەرەڕای ئەوە لەبەر ئەوەی کە ناوی خۆیانە و ئەوان لەژێر پەردەی ئاییندا عەرەبچێتی دەکەن، ڕەتیان نەکردۆتەوە و ئەمڕۆش ناوەکانی سەردەمی بتپەرستی، بە ناوی ئیسلامی بە خەڵک دەفرۆشنەوە. نووسینی: سۆران حەمەڕەشتێبنی: ئەم وتارە بە متمانە لەسەر بەڵگەی مێژوویی نووسراوە. هەر کەس پێی وایە دروست نیە با بە بەڵگەوە لە کۆمێنتدا ڕوونی بکاتەوە کە ئەو ناوانە پەیوەستن بە ئاینی ئیسلامەوە نەک نەتەوەی عەرەبەوە. - سەبارەت ناوی بەغدا عەرەبەکان هەوڵی گۆڕینی ناوەکەیان دا و ناوی (دار السلام) یان لە شارەکە نا، بەڵام لەبەر دێرینی ناوەکە لەوەدا سەرکەوتوو نەبوون و خەڵک هەر لەسەر ناوە دێرینەکە مانەوە. جگە لەوە ئەوان تا سەدەی نۆزدەیەمیش زۆرینە نەبوون و نەیانتوانیوە ناوەکەی خۆیان بسەپێنن.@rasepardeh
ئایا ناوی منداڵەکەت ئیسلامییە یان عەرەبی؟(تێبینی: ئەم وتارە پێش چەند ساڵێک بڵاوکراوەتەوە بەڵام لەبەر ئەوەی کە زانیاری زۆر زیاتر لەسەر ناوی ئاینیی کوردیی دێرین و چەند بابەتێکی تری گرنگ دۆزرایەوە، بە دەستکارییەکی زۆر و ناونیشانێکی تۆزێک جیاوازەوە لێرەدا دانراوەتەوە)کە منداڵ بووم پیاوێکی خزممان هەبوو، هەرچەند منداڵی ببوایە ناوی عەرەبی لێدەنا. برا گەورەکانم زۆرجار لێیان دەپرسی کە بۆ ناوی کوردی لە منداڵەکانی نانێت. ئەویش دەیگووت "ئەبێت ناوی منداڵەکانم ئیسمی بن". ئەو پیاوە بەڕێزە بە زمانە سادەکەی خۆی مەبەستی لەوە بوو دەبێت ناوی منداڵەکانی عەرەبی و ئیسلامی بن. ئەو بۆچوونەی ئەو کابرایە مایەی سەرسوڕمان نیە، لەبەر ئەوەی کە ئەمڕۆ زۆرکەس بە زمانێکی تر هەر هەمان بۆچوونی ئەویان هەیە. جا با بزانین ئەم ناوە عەرەبیانە ناوی ئیسلامین؟ بۆ وەڵامدانەوەی ئەو بابەتە دەبێت بگەڕێینەوە بۆ سەرەتای شارستانیەتی مرۆڤایەتی.بنەچەی بەستنەوەی ناوی خودا بە مرۆڤەوە، دیاردەیەکی مێژوویی زۆر دێرینە و بۆ سەرەتای شارستانیەت دەگەڕێتەوە. سۆمەریەکان چەندین ناویان هەبووە کە پەیوەست بوون بە خوداوە. بۆ نموونە: "دینگر ئامەمو" واتاکەی دەبێتە (خودا دایکمە) و لە زمانی ئەکەدیشدا دەردەکەوێت بە شێوەی "ئیلی ئەبی" (خودا باوکمە) کە لە عەرەبیدا دەبێتە "اله ابي".لای ئاشوریەکانیش زۆرجار ناوە کەسییەکانیان ناوی خودای تێدایە. ئەوان بە خودا دەڵێن "ئیلو" کە لە زمانی عیبریدا وەک "ئیل" دەردەکەوێت و لە عەرەبیدا بە شێوەی "ئیلاه/اله" و پێش ئاشوریەکانیش زیاتر لە چوار هەزار ساڵ لەمەوبەر لای ئەکەدیەکانیش کە لە ڕووی فەرهەنگ و زمانەوە خزمن لەگەڵ ئاشوری و جوو و عەرەب، هەر بە شێوەی "ئیلو" دەرکەوتووە. بەو جۆرە شەماش ئیلی، ماناکەی دەبێتە (ڕووناکی خودا) کە شێوە عەرەبیەکەی بە مانایەکی نزیک، دەبێتە "شمس الله". مێژووی ئیسلام ناوی چەندین کەسایەتی تێدایە کە هیچیان لە بنەچەدا مسوڵمان نەبوون و ئەو ناوانەیان وەختێک هەبووە کە "بتپەرست" بوون. لە ڕاستیدا زۆرینەی ناوە عەرەبیەکانی ئەمڕۆی وەک (عەبدولکەریم، عەبدوڵا، عەبدول ئیلاه،.....) کە خەڵک وەک ناوی ئیسلامی سەیریان دەکەن، ناوی سەردەمی پێش ئیسلامن و هیچ پەیوەندیان بە ئاینی ئیسلامەوە نییە. واتە ئەو (اله/الله) ی لە ناوە عەرەبیەکاندا هەیە، بۆ ئاماژە بە خودای تاک و تەنیا نەبووە. بەڵگەی ڕوونی ئەوە، ئاینی ئیسلام خۆیەتی کە بەپێی سەرچاوەکانی ئاینەکە، عەرەب لە پێش ئیسلامدا یەکتاپەرست نەبوون لە هەمان کاتدا ئەو ناوانەیان هەبووە. کوردیش لە ڕابردووی نزیک و پێش ئیسلامیشدا ناوی ئاینیی هاوشێوەی هەبووە کە پەیوەست بوون بە خوداوە. بۆ نموونە میتراداتە/میهرداد کە مانای (بەخشینی خودای میترا) دەدات لە سەردەمی مادەکاندا هەبووە و ئەمڕۆش میهرداد لە کوردیدا ماوە کە بە مانایەکی نزیک، لە عەرەبیدا دەبێتە (عطاء الله). هەروەها ناوەکانی وەک بەندامیهری و میهرابەندەک/میترابەدەنک و هەستامیهری و میهراکی/میتراک لە سەردەمی ماد و تا سەردەمی ئیسلامیش تۆماریان هەیە لە کوردستاندا. لە ڕاستیدا میترابەندەک (بەندەی میترا) لەگەڵ عەبدوڵا (عەبدی الله) ی عەرەبی هیچ جیاوازی نیە، لەبەر ئەوەی ناوە عەرەبیشەکەش هی پێش ئیسلامە و مەبەست لێی خودای تاک و تەنیا نیە. جا سەیرکەن عەرەب چۆن ئاین بەکاردەهێنێت بۆ عەرەبگەری و گێلکردنی نەتەوەکانی تر. کە عەرەبەکان گەیشتنە بەغداد، ناوی شارەکە هەزاران ساڵ پێش ئەوان تۆماری هەبوو، سەرەڕای ئەوە ئەوان ویستیان ناوەکەی بگۆڕن. ئەوان قبوڵیان نەبوو و هەوڵیان دا بیکەن بە (مدینة السلام) شاری ئاشتی. بەهانەکەیان ئەوە بوو کە ئەوان پێیان وابوو (بەگ) ی مادی کە ئەوان بە (بغ) گۆیان دەکرد و بەشێک بوو لە ناوەکە، مانای (بت) ی دەدا. ئەمە هەر قسە نیە، لە هەندێک کۆڕدا کە خەڵک گوتوویەتی بەغداد، یەکسەر بۆیان ڕاستکردۆتەوە و گووتیانە ئەو ناوە قبوڵ نیە لەبەر ئەوەی کە بۆ (بەگ) بتە و ئەمە سەرچاوەی هەیە. لە ڕاستیدا لەوەدا ڕاستگۆ نەبوون لەبەر ئەوەی کە لە زمانی مادیدا (بەگ) مانای (خودا، کەسی گەورە) دەدات و ئەمڕۆ لە کوردیدا تەنها مانای دووهەمی (بەگ) ی ماوە. بەڵام لەبەر ئەوەی کە (بەگ) لە زمانی مادیدا ئاماژە بووە بۆ خودا لە سەردەمێکدا کە خوداکان بت بوون نەک وشەکە ماناکەی وابێت. ئەگەر بەپێی ئەم پێوەر و بۆچوونەی عەرەب بێت بەرامبەر ناوی شاری بەغداد کە لە ئاستی خەلیفەدا ئەو بۆچوونە بڵاوبووە و کە ناوێک ئاماژەی خودای تێدا بێت و مەبەست لێی خودای تاق و تەنیا نەبووبێت، ئەوان ڕەتیان کردۆتەوە، ئەوا هەموو ناوەکانی وەک عەبدوڵا و شەمسوڵا و عەبدول ئیلاه و ناوە هاوشێوەکانی تر، لە بنەچەدا بۆ خودای تاک و تەنیا دانەنراون و بەپێی بۆچوونی عەرەبە موسوڵمانەکان، دەبێت ڕەتبکرێنەوە.
📚 وحی و نبوت و علم در سوره یوسف ✍️ نویسنده: عبدالحمید محمود طهماز 🖋 مترجم: مجتبی دوروزی 🏛 ناشر: نشر احسان کتاب «وحی و نبوت و علم در سوره یوسف» ترجمه اثر ارزشمند «الوحي والنبوة والعلم في سورة يوسف» از شیخ عبدالحمید محمود طهماز است. این کتاب با رویکردی تحلیلی و تربیتی، سه محور بنیادین وحی، نبوت و علم را در پرتو آیات سوره یوسف واکاوی میکند. نویسنده نشان میدهد که سوره یوسف تنها روایت تاریخی زندگی یکی از پیامبران نیست، بلکه مدرسهای کامل برای شناخت حقیقت وحی، جایگاه نبوت، ارزش علم الهی و نقش معرفت در هدایت انسان است. وی با تدبری منسجم در آیات، پیوند میان الهام الهی، رؤیاهای صادق، علم تأویل، حکمت نبوی و تدبیر اجتماعی حضرت یوسف (ع) را تبیین کرده و نشان میدهد علمی که ریشه در وحی دارد، چگونه انسان را از آزمونهای فردی به رسالت و اصلاح جامعه میرساند. 🔗 لینک خرید: https://igbookshop.com/Book/2263 📲 آیجی بوک در خدمت شما 🌐 سایت: www.igbookshop.com 🟣 روبیکا: http://rubika.ir/ig_book ☎️ تلفن: ۰۸۷۳۳۱۵۶۱۰۰ 📱 موبایل: ۰۹۱۸۸۰۹۲۹۵۱ 📚 @igbookshopp کتابفروشی امام غزالی سنندج
📚 عوامل پیروزی در سوره انفال ✍️ نویسنده: عبدالحمید محمود طهماز 🖋 مترجم: مجتبی دوروزی 🏛 ناشر: نشر احسان کتاب «عوامل پیروزی در سوره انفال» ترجمه فارسی اثر ارزشمند «أسباب النصر في سورة الأنفال» است که با نگاهی تحلیلی و تدبرمحور، سنتهای الهی پیروزی و شکست را بر اساس آموزههای سوره انفال بررسی میکند. نویسنده با تکیه بر فضای نزول سوره، بهویژه وقایع غزوه بدر، نشان میدهد که پیروزی در منطق قرآن صرفاً نتیجه برتری نظامی یا امکانات مادی نیست؛ بلکه ثمره پیوند میان ایمان، اطاعت، وحدت، صبر، آمادگی و توکل بر خداست. این اثر علاوه بر تفسیر آیات، تحلیلی تربیتی و اجتماعی از عوامل موفقیت امت اسلامی در همه عصرها ارائه میدهد و مخاطب را از مطالعه صرف تاریخ به فهم قوانین همیشگی الهی در مسیر نصرت رهنمون میسازد. 🔗 لینک خرید: https://igbookshop.com/Book/2262 📲 آیجی بوک در خدمت شما 🌐 سایت: www.igbookshop.com 🟣 روبیکا: http://rubika.ir/ig_book ☎️ تلفن: ۰۸۷۳۳۱۵۶۱۰۰ 📱 موبایل: ۰۹۱۸۸۰۹۲۹۵۱ 📚 @igbookshopp کتابفروشی امام غزالی سنندج
أَي يَومَيَّ مِنَ المَوتَ أَفِريَومَ لا يُقدرُ أَم يَومَ قُدِريَومَ لا یُقدَر لا أَرهَبُهُوَإِذا قُدِّرَ لا يُنجوالحذِر
اجل را نباشد دمی دیر و زود؛ز اندوه بر حفظِ جانم چه سود؟بفرمانِ حق در تن آید روان؛بفرمانِ حق هم شود زان روان.✔️ علل فراوان برای شهامت یا ترس؛ و تغییر آنها وجود دارد. اما علت بنیادین شکوفا یا کماثر شدن «ایمان» است.✍ کاک احمد مفتیزاده🆔 @eslahe[علتهای فراوانی برای شهامت یا ترس وجود دارد و بسیاری از این عوامل نیز قابل تغییرند؛ اما عامل بنیادین در شکوفایی یا کماثر شدن این دو، ایمان انسان است.]
مولانا:خداوندا در این منزلبرافروز از کرم نوریکه تا گم کرده خود را بیابد عقل انسانی@rasepardeh
حکایتی از عبید زاکانی:اعرابی را پیش خلیفه بردند.او را دید بر تخت نشسته و دیگران در زیر ایستاده.گفت: السلام علیک یا الله.گفت: من الله نیستم.گفت: یا جبرائیل.گفت: من جبرائیل نیستم.گفت: الله نیستی، جبرائیل نیستی، پس چرا در آن بالا تنها نشستهای، تو نیز در زیر آی و در میان مردمان بنشین.@rasepardeh🌲
یونس،برای من، پیامبرِ فاصلهگرفته از قلههای دورِ بینقص است.او شبیه ماستدلگیر میشودمیبُرد،بیتاب میشودمی لغزداما بلد است برگردد.و این، زیباترین قصهی آدم بودنِ ماست.✍شایسته احمدیhttps://t.me/abeynejat
🪴للَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌکسانی که نیکی کردند، پاداش نیک و افزون بر آن دارند.یونس/٢۶🌱 دوستی، چون یافت شود، باید اندک باشد و گزیده؛ که دوستِ بسیار، اعتماد نتوان کرد، اما یار اندکِ صادق، سرمایهٔ جان است.کیمیای سعادت/غزالی@rasepardeh
🔸مراد از نزولِ قرآن، تحصیلِ سیرتِ خوب است، نه ترتیلِ سورَتِ(سوره) مکتوب.عامیِ متعبد، پیادهی رفته است، و عالِمِ مُتهاون(سهل انگار)، سوارِ خفته.عاصی که دست بردارد، بِهْ از عابد که در سر دارد.سرهنگِ لطیفْخویِ دلداربهتر ز فقیهِ مردمآزار✍ #سعدی📕 #گلستانباب هشتم _ در آداب صحبتص۱۸۶تصحیح:بهاءالدین خرمشاهی@rasepardeh
اعتراف میکنم از میان تمام وسواسهای ریز و درشتی که دارم، یکی هست که با روانم بازی میکند: "پرز لباس"اما از بخت بد،مدتی است میز کارم تغییر کاربری داده و در گوشه سمت راستش، یک «کارخانه پرزسازی» افتتاح کرده است. امروز درست در لحظهای که با حرص و وسواس مشغول مرتب کردن ورقه های روی این میز پرزساز بودم، ناگهان صدای دو نفراز سالن انتظار کتابخانه بلند شد.مادرانی که منتظر اتمام کارگاه نقاشی فرزندانشان بودند دعوایشان شده بود میان دعوایشان پریدم وگفتم «خانم عزیز! لطفاً رعایت کنید... اینجا یک محیط فرهنگی است.» ناگهان تیر و ترکشهای مادر میانسال به سمت من چرخید. زنی که تا لحظهای پیش فریاد میزد، با چشمانی خیس و صدایی لرزان به سمتم آمد: «تو فقط به من تذکر میدهی؟ چون من فقیرم؟ چون تنگدست هستم؟ پس چرا به آن خانم جوان چیزی نمیگویی که چرا به من توهین میکند و میگوید «به خودت نگاه کن»؟ مگر سر و وضع من چه عیبی دارد که به فقر من طعنه میزند؟» اشکها که سرازیر شد دلم هُری ریخت. بلند شدم، دستش را گرفتم و او را به حریم امنِ اتاق خودم بردم. در را بستم و با لحنی آرامبخش گفتم: «حق کاملاً با توست. اگر کسی به ظاهر و وضع مالیات توهین کرده، بیشک خطای بزرگی مرتکب شده...زن میانسال وسط گریههای مظلومانهاش، زیپ کیفش را کشید، چند تکه نان خشکِِ تکیدهتر از روزگارش، همراه با چند ورق قرص و اسپری آسم بیرون آمد. با بغضی که پرده ی روح را میخراشید گفت: ریهی بچهام هفتاد درصدش نابود است... صبحانهاش همین نانهای خشک بود... این از روزگار سیاهم، آن وقت باید طعنه این خانم جوان را هم بشنوم!!!زن میانسال مثل ابر بهار میبارید از اتاق بیرون زدم تا تکلیف این نبرد طبقاتی را روشن کنم. به سراغ خانم جوان رفتم و با اخمی تربیتی گفتم: «حرفتان اصلاً درست نبود... دل شکستن هنر نیست.»خانم جوان با چشمانی گشاد از تعجب و کلافگی گفت: «ای وای! خدا مرگم بدهد! من به آن خانم گفتم به خودت نگاه کن، منظورم به اعصابِ خطخطی و عصبانیتِ خودش بود، نه سر و وضعش! او به من گفت چرا اینقدر پاچهگیر و عصبانی هستی من هم گفتم به خودت نگاه کن منظورم لحن کلام خودش بود نه سر ووضعش... در این لحظه تصمیم گرفتم این دادگاه صحرایی را به داخل اتاق خودم منتقل کنم خانم جوان تا چشمش به زنِ دردمند افتاد، بیخیال غرور و جایگاه، جلویش زانو زد. دست پینهبستهی زن تهیدست را گرفت و بوسید و با بغض گفت: «به خدا قسم منظورم ظاهر تو نبود... خواهر خوبم، من خودم همسرِ یک کارگرم، بچهی خودم هم مریض است... به خدا وضع جیب من اگر بدتر از تو نباشد، بهتر نیست!اما دلِ شکسته به این سادگیها بند نمیخورد. زنِ تهیدست، غرق در همان احساسِ تلخِ طردشدگی، آرام نمیگرفت و مدام تکرار میکرد: «تا روز قیامت این حرف و این نگاهت را فراموش نمیکنم...»دیدم منطق و قسمهای پی در پی هم کارساز نیست. وسط این تراژدیِ تمامعیار پریدَم وبه زن میانسال گفتم: «عزیزم! دارا و ندار دیگر چه صیغهای است؟ در این تورمِ باشکوه، همه ما در یک کشتیِ سوراخ نشستهایم و شبیه هم شدهایم! همین خودِ من... الان این مانتویی که تنم میبینی مانتوی پارسالم هست!در همین حین که داشتم برای اثبات همزیستی در فقرِ جمعی حماسه میسرودم، ناگهان چشمم افتاد به منتهیالیه سمت راست مانتویم؛ درست همان جایی که کارخانه پرزسازیِ میزم، شاهکار هنریاش را پیاده کرده بود و تپهای از پرزهای گلوله شده را روی پارچه کاشته بود! در آن لحظه، آن پرزهای منفور شدند برگ برندهی من! با دست نشانشان دادم و گفتم: «اصلاً به این پرزها نگاه کن! ببین مانتوی من چقدر پرز و کهنگی دارد، اما مانتوی تو چقدر تمیز و سالمتر است!معجزه در کسری از ثانیه رخ داد. ابرهای تیره از صورت زنِ میانسال کنار رفت و شکُفت. با تعجب به مانتوی پرزدارِ من و بعد به مانتوی خودش نگاه کرد. اشکهایش همانجا روی گونه خشک شد. انگار دیدنِ آن نقصِ کوچک روی لباس یک «خانم کتابدار»، تمام حقارتهای حسشدهی آن روزش را شست و برد. بعد از کمی تعارف های مکرر، هر دو زن، شاد و خندان و دست در دست هم از اتاق خارج شدند و روی صندلیهای سالن انتظار، به گرمیِ دو خواهر دیرینه گرمِ گفتگو شدند.و من ماندم و یک میز پرزساز و نگاهی به پرزهای نجاتدهنده ... تصمیم گرفتم از این به بعد به آن میزِ پرزساز و پرزهای لباسهایم با دیدهی پر مهرتری بنگرم وفهمیدم ما آدمها گاهی برای بند زدنِ روح مجروحمان وبرای دیدهشدن، نه به فلسفه نیاز داریم و نه به دلجوییهای کلامی؛ گاهی فقط به دیدنِ چند گلولهی پرزِ حقیر روی لباس دیگری نیاز داریم تا باور کنیم در رنجِ انسانی خود، تنها نیستیم...همین ...✍شایسته احمدیhttps://t.me/abeynejat
🤩 قوڕئانخوێنی کورد!کۆکردنەوەی پەنجاە قوڕئان خوێنی کورد🆔 @eslahe
درود و مهر💚🍀بزرگمهر گرانقدر باافتخار شما را دعوت میکنیم بە نشست حضوری #دوازدهمین کتاب📚"دیگر دوستی موثر" اثر پیتر سینگر، فیلسوف تحلیلی-استرالیایی؛دیگر دوستی موثر هم یک ایده در فلسفه اخلاق عملی است و هم سبکی از زندگی که در حال رایج شدن در محافل جهانی است. ما باید در کنار همدیگر، سعی کنیم با بهره گیری از روش هایی که در این کتاب معرفی شده است، بیشترین خیر ممکن را به جامعه برسانیم. آگاهی در خصوص کنش خیرخواهانه و کشف فلسفه اخلاق عملی مهمترین گام برای گسترش خیرخواهی در جامعه است. بزرگمهر گرانقدرروز یکشنبه ۴ مرداد ساعت ۱۷با حضور دو صاحب نظر گرانقدر :آقایانفرزاد حاجی میرزایی وفرشید رستگاریبه میزبانی:بانو اسرین حسامیبه آدرس:سه راه ادب ، سالن جلسات اداره کل کتابخانه های عمومی استانو با حضور سبز شما عزیزان(که این حضور برای عموم آزاد است)؛در مورد این کتاب با هم گفت و گو خواهیم داشت.پیشاپیش قدردان حضور سبزتان هستیم🙏💚🍀با ما در ارتباط باشید💌@nezhyarvan_@nezhyarvan95و شماره تماسهای3324776609358715505
🌿گاهی آنچه انسان را خسته میکند، سنگینیِ راه نیست... سنگینیِ خویشتنی است که سالهاست بیآنکه بشناسد، با خود حمل میکند.زندگی، بیش از آنکه از ما موفق بودن بخواهد، از ما برخاستن را میآموزد.اما مگر برخاستن، بیآنکه خود را بشناسی، ممکن است؟🌿«هنر برخاستن»برای کسانی است که احساس میکنند چیزی در درونشان آرام نیست؛برای آنان که از تکرار الگوهای همیشگی خستهاند؛ برای آنان که میان صدای منتقد درون و ندای اصیل خویش، راه را گم کردهاند؛ برای آنان که میخواهند بهجای جنگیدن با خود، با خویشتن آشتی کنند.🌿در این مسیر؛از عزت نفس، خودآگاهی، جرأتمندی، همدلی، ارتباط مؤثر، تصمیمگیری، خودشفقتی،رهایی از زندان ذهن ، پذیرش خود و خاموش کردن صدای منتقد درونی سخن خواهیم گفت؛ اما نه برای افزودن دانستههایی تازه.🌿این دوره،دعوتی است برای کاستن؛ کاستنِ ترسها، کاستنِ قضاوتها، کاستنِ نقابهایی که سالها بر چهرهی خویش نهادهایم.شاید در پایان این مسیر،زندگیِ تازهای آغاز نشود... اما بیتردید، نگاهی تازه به زندگی آغاز خواهد شد.و گاهی، همین تغییرِ نگاه، سرآغازِ همهی دگرگونیهاست.🌿هنر برخاستن، وعدهی بیدرد بودن نمیدهد؛ یادمان میدهد چگونه در میانهی درد، خویشتن را گم نکنیم. یادمان میدهد چگونه هر بار که زندگی ما را به زانو درمیآورد، این بار آگاهتر، آرامتر و ریشهدارتر برخیزیم.🌿شاید این، آغازِ یک دوره نباشد... شاید آغازِ بازگشت به خویشتن باشد.🌿دوست عزیزما مدرسین این دوره؛اسرین حسامی و آرزو نصریشما را به سفری دعوت میکنیم؛ سفری نه برای آنکه کسی دیگر شوید، بلکه برای آنکه آرامآرام به خویشتنِ اصیل خود بازگردید.باعث افتخار ماست که در این فصل از سفر زندگی، همراهتان باشیم.🌿🕊💚🌿برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر از طریق زیر با ما در ارتباط باشید💌@nezhyarvan_@nezhyarvan95و شماره تماسهای3324776609358715505@kiwmars