
ڒێی خۆت بپێوه سەرڒاس بەو جۆره وا ڒەزای خواس مەردم چ کاس چ حەقناس، دەسهات دیار بێ یا نه
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 49 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/20 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 49 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
هاوڕێیانی هێژالە ڕۆژێکی مێژووییی کورد واتە ٢۵ی گەڵاوێژ، وەک ئەرکێکی نیشتمانی، نەتەوەیی و لەپێناو خۆپێگەیاندنی زیاتر، تکایە لە هەڵمەتی ناساندنی کەناڵی کوردناسی بە هاوڕێ و هەڤاڵانتان بەشداری بکەن.بەسپاسەوە لێژنەی بەڕێوەبەری کوردناسیt.me/KurdologyK
📝همهی ما روی تخت پروکروست#امید_فاخرپروکروست (#پروکروستس)، راهزن اسطورهای یونان، تختی آهنی داشت. هر مسافری که از راه میرسید، باید دقیقاً هماندازهی آن تخت میشد؛ اگر بلندتر بود، پاهایش را میبرید و اگر کوتاهتر بود، بدنش را میکشید. مساله، انسان نبود؛ مساله این بود که انسان باید خود را با تخت تطبیق میداد.این اسطوره، بیش از هر زمان دیگری، روایت جهان امروز است.در سطح سیاسی، بسیاری از حکومتها، احزاب و ایدئولوژیها، هنوز رویای ساختن انسانهای هماندازه را در سر دارند. شهروند خوب، کسی است که مانند دیگران بیندیشد، همان را بگوید که مطلوب قدرت است و در چارچوب از پیش تعیینشده زندگی کند. هر صدای متفاوتی یا باید بریده شود یا آنقدر کشیده شود تا شبیه دیگران شود. تخت پروکروست، امروز نام دیگری دارد؛ یکسانسازی.اما این اسطوره فقط دربارهی سیاست نیست. در سطح فردی نیز ما خود، زندانبان یکدیگریم. شبکههای اجتماعی، فرهنگ موفقیت، مد، سبک زندگی و حتی روابط عاطفی، مدام از ما میخواهند شبیه الگویی از پیش ساخته باشیم؛ بدن، شغل، درآمد، سلیقه، عقیده و حتی احساساتمان باید مطابق استانداردی باشد که دیگران تعیین کردهاند. هر کس متفاوت باشد، یا حذف میشود یا به تمسخر گرفته میشود.تراژدی اینجاست که دیگر نیازی به پروکروست نیست؛ هر کدام از ما، تخت پروکروست خود را با خود حمل میکنیم. دیگران را با معیارهای خود اندازه میگیریم و اگر در قالب ذهنی ما جا نشوند، تلاش میکنیم آنها را ببریم یا بکشیم؛ نه با شمشیر، بلکه با قضاوت، برچسب، تحقیر و طرد.شاید بزرگترین بحران جهان امروز وسواس یکسانسازی باشد؛ این تصور که همه باید یک شکل فکر کنند، یک شکل زندگی کنند و یک شکل موفق شوند.تمدن، از جایی آغاز میشود که تخت پروکروست را بشکنیم، نه انسانها را. زیرا جامعهای که تفاوت را تحمل نکند، دیر یا زود، انسانیت را نیز از دست خواهد داد.@regarasakan
🔺حسین عارف؛ سالی میان هگل و کلاشینکف(2)شبح خیانت شاه و طمع ژئوپولتیک وی از تردیدهای ذهنی پیشگفته و پلمیکهای ایدئولوژیک آن بیشتر ذهن عارف را میآزارد.وی بارها به کنایه از «دوست ایرانی» سخن میگوید؛ دولتی که از جنبش حمایت میکند، اما عارف نمیتواند یک سؤال اساسی را بی پاسخ بگذارد.اگر این دوست روزی منافع خودش را در جای دیگری ببیند، چه؟حمایت ایران از جنبش بارزانی در ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ برای توان نظامی آن اهمیت حیاتی داشت، اما این حمایت بخشی از رقابت تهران و بغداد و چانهزنی بر سر مسائل مرزی نیز بود.بنابراین یک تناقض اساسی وجود داشت:جنبشی که برای استقلال سیاسی خود میجنگید، برای ادامه جنگ به حمایت یک دولت خارجی نیاز داشت.و این تناقض سرانجام خودش را نشان داد و منطق ژئوپولتیک به بهای ویرانی رویای یک ملت بر ملاحظات اخلاقی چیره شد.تلخی پایان این تناقض را شاید بتوان با یک استعاره دیگر توضیح داد.حسین عارف در یک پناهگاه کوهستانی در میانهی مبارزه مسلحانه، «عقل و دولت» هگل را میخواند.کتابی که مدتها مشتاق خواندنش بوده، سرانجام نه در کتابخانه و شهر، بلکه در سنگر به دستش میرسد.یک طرف هگل است: دولت، عقل و تاریخ.طرف دیگر کلاشینکف است: جنگ، کوهستان و نیروی پیشمرگ.و عارف میان این دو ایستاده است.او درباره عقل پیشروندهی تاریخ میخواند، در حالی که خودش درون تاریخی قرار گرفته که هنوز نمیداند چه سرنوشتی برایش نوشته است.روشنفکری که میکوشد تاریخ را بفهمد، در حالی که تاریخ همان لحظه در الجزیره و در صحنه روبوسی شاه و صدام مشغول تعیین سرنوشت اوست.برای تهران و بغداد و اردوگاههای سیاسی زمان جنگ سرد، نمایش الجزیره صرفا یک معامله دیپلماتیک است؛ برای جنبش کردستان اما پایان یک جهان!ایران حمایت خود را قطع میکند و جنبشی که بخشی از توان نظامی و عقبه تدارکاتی اش به این حمایت وابسته بود، ناگهان خود را در برابر یک ارتش تا بن دندان مسلح تنها میبیند. نه تنها ارتش عراق، بلکه جهان خونسرد و نظارهگر شرق و غرب.در کوههای سر به فلک کشیدهی کردستان اما این اتفاق فقط یک شکست نظامی نیست.یک شوک وجودی است.چهارده سال مبارزه، امید، فداکاری و زندگی در قلب یک جنبش انقلابی در چند ساعت در برابر یک واقعیت جدید قرار میگیرد.شاه ایران که قرار بود متحد ثابت قدم کردها بماند، آنها را وجهالمصالحه کرده است!رادیو «صدای کردستان عراق» آخرین پیام خود را میدهد و اعلام میکند که به دلیل «مشکلات فنی» از فردا شب پخش نخواهد شد.عارف میداند که هیچ مشکل فنیای در کار نیست.او میخواهد برود و بگوید:این دروغ است.مشکل فنی نیست، بلکه سیاسی است.جنبش دارد پایان مییابد.بدون شک این یکی از دراماتیکترین صحنههای کتاب است؛ زیرا حتی در آخرین لحظه، زبان بروکراتیک نمیتواند حقیقت شکست انقلاب را بر زبان بیاورد. عارف نقل میکند که یکبار هنگام رفتن از ارومیه به پیرانشهر با یک دانشجوی مهابادی که علائق روشنفکرانه داشت، همسفر میشود. جوان دانشجو میگوید جنبش شما همزمان مسحور و مرعوبمان میکند. با جان و دل ستایشتان میکنیم اما از سویدای دل اتحادتان با شاه را نکوهش مینماییم. میترسیم جنبش قطبنمای اخلاقی خود را گم کرده باشد. عارف میگوید حرفت درست است، اما توان مردمی جنبش و درایت رهبران آن از تناقض فوق بزرگتر است.روز بعد با تلخکامی داستان را برای بیگرد تعریف میکند و هر دو از قطعیت بیان این مرد جوان میترسند.لحظهی تاریخی شکست ۶ مارس برای او به منزلهی وداعی دستکم موقت برای رؤیاهای سیاسی بیشماری است. رؤیای انقلاب، رؤیای رهایی ملی، رؤیای همبستگی انترناسیونالیستی، رؤیای مبارزه مسلحانه و سرانجام رؤیای اتکا به متحد خارجی.عارف در این یک سال میبیند که هر کدام از این رؤیاها چگونه در برخورد با صخره سخت ژئوپولتیک و مواجهه با واقعیت سخت قدرت، منکوب میشوندمیبیند که انقلاب میتواند بوروکراسی و فساد تولید کند.جنبش رهاییبخش که علیه اقتدارگرایی حاکم بر کشور برخاسته، ممکن است خودش نیز تحمل نقد نداشته باشد.روشنفکر انقلابی که جانش را بر کف دست گرفته، میتواند توسط دستگاه امنیتی همان جنبش بازخواست شود.مبارزه ملی علیرغم حقانیت حقوقی و مشروعیت اخلاقی میتواند به حمایت خارجی وابسته شود و سرانجام با یک بدهبستان بینالمللی قربانی شود.اما این به معنای بیاعتبار شدن آرمان کردستان نیست. واپسین کلمات کتاب داستان رستاخیز و آغازی دگر است. حتی اگر به معنای ساختن همه چیز از صفر باشد.کتاب یک سال از زندگی سرشار از نکات کلیدی و پندهای اخلاقی و فلسفی است. روان نویسندهاش شاد باد.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
🔺حسین عارف؛ سالی میان هگل و کلاشینکف(۱)حسین عارف نویسنده برجسته کرد امروز در سن نود سالگی در سکوت درگذشت. مرگی غریب برای کسی که حدود یک سده در میان اجتماع و همراه مفاهیمی چون تعهد، فداکاری و انسانیت زیست.آقای عارف روزنوشتهای یک سال از این عمر دراز را به رشتهی قلم در آورده است. کتاب مهم اما کمتر دیده شدهی «ساڵێک لە تەمەن» را میگویم!این کتاب، روزنوشتهای یک نویسنده و روشنفکر کرد در فاصله ۲۸ مارس ۱۹۷۴ تا ۲۷ مارس ۱۹۷۵ است؛ یک سالی که در آن جنگ کردستان عراق دوباره شعلهور شد. عارف از پشت میز کارش در بغداد به عنوان عضو فعال اتحادیهی نویسندگان کرد به کوه زد تا به جنبش مسلحانه بپیوندد. از نزدیک با آرمانها و تناقضهای آن زندگی کرد و سرانجام در آستانهی یک سالگی سفر پرماجرایش شاهد فروپاشی ناگهانی همان جنبش شد.صد البته این کتاب روزشمار یک سال جنگ نیست. بلکه روایتی ظریف از دغدغههای شخصی، ترس و امیدهای توامان و کلنجار رفتن بر سر دوراهیهای متعدد نویسنده آن است.چهار سال پس از توافق ۱۱ مارس ۱۹۷۰، توافقی که قرار بود مسئله کرد را در چارچوب خودمختاری حل کند، مناسبات بغداد و جنبش ملا مصطفی بارزانی دوباره به بنبست رسیده بود. اختلاف بر سر نحوه اجرای توافق، محدوده خودمختاری و بهخصوص مناطق مورد مناقشه، به جنگ دوباره انجامید.عارف در بغداد که همزمان با فراخوان رفتن به خدمت سربازی به عنوان نیروی احتیاط مواجه است با یک انتخاب اخلاقی دشوار روبهروست: به ارتش عراق بپیوندد و در جنگی شرکت کند که عملاً علیه جنبش مردم خودش است، یا به کوهستان برود.او راه دوم را انتخاب میکند.اما کوهستان برای او پایان پرسشها و تردیده و دوگانگیها نیست؛ تازه آغاز آنهاست.در ابتدای کتاب، خاطره کنگره بینالمللی نویسندگان در بصره، فضای فکری دهه هفتاد را بهخوبی نشان میدهد.شاعری تونسی با شور انقلابی از مبارزه مسلحانه سخن میگوید و کلاشینکف را بر هزاران شعر ترجیح میدهد.این صحنه، تصویر نسلی است که هنوز انقلاب را زبان آینده میدانست: چپ، ضدامپریالیسم، مبارزه مسلحانه، رهایی ملی و همبستگی جهان سوم. عارف همراه کامران موکری با احتیاط به شاعر شوریدهی تونسی هشدار میدهند که مبادا فریب رتوریک انقلابی و آزادیخواه رژیم بعث را بخورد و سرنوشت خویش را به بغداد زندان و چوبههای دار گره زند.عارف به قول خود با یک جهان بینی متاثر از ملیگرایی چپ و ایمان به قسمی انترناسیونالیسم به قرارگاه کوهستانی بارزانی ملحق میشود.اما خیلی زود، میان دو زبان گرفتار میشود:زبان انقلاب و انترناسیونالیسم از یک سو و زبان ناسیونالیسم کردستانی از سوی دیگر.این دو در جنبش کردستان کنار هم زندگی میکنند، اما همیشه بهراحتی با هم سازگار نیستند. چه آغاز مجدد جنگ از بهم خوردن اتحاد به اصطلاح مترقی حزب دمکرات کردستان و حزب بعث سوسیالیست عرب آغاز میشود. تقلیدی مضحک از جبهههای خلق دهههای سی و چهل اروپا که استالین با مقاصد خاص آنها را سرهم بندی میکرد. طرفه آنکه این داستان هم در ماه مارس اتفاق افتاد. ۱۱ مارس ۱۹۷۰ که در بغداد پسران بارزانی و صدام دست در دست هم توافق خودمختاری را جشن گرفتند.عارف میگوید از ابتدا و پیش از آنکه از آن مارس فرخنده به دو مارس بدشگون در چهار و پنج سال بعد برسیم، به آن بدبین بودم. به یک دلیل ساده: قدرت مطلقه چرا باید سهم دیگران را بدهد!فاصلهی انتقادی او در کوه هم حفظ میشود. فساد، ثروتاندوزی برخی مسئولان، بوروکراسی و کاغذبازی را میبیند و درباره آنها انتقاد میکند. پس از سه ماه تلاش نخستین شماره مجله نویسنده کرد در چاپخانه خەبات در دل غاری مخفی منتشر میشود.رئوف بیگرد سردبیر و دوست و همکار عارف در «نویسنده کرد» از فساد و بوروکراسی رایج در جنبش انتقاد و البته به عقوبت دچار میشود.خود عارف نیز به دلیل انتقادهایی که در محافل خصوصی مطرح کرده، توسط دستگاه امنیتی جنبش مدتی کوتاهی بازداشت و بازخواست میشود.دردسرهای ارگان اتحادیه نویسندگان کرد به این مورد ختم نمیشود. سعید ناکام نویسنده مهابادی، پا را از مرزهای گفتمان رسمی فراتر مینهد و نبرد جاری را صراحتا جنگ عربها و کردها میخواند.توصیف جنگ با زبانی ملیگرایانهتر که با بمبارانهای کور و پرتلفات هوایی ابعادی غیرانسانی یافته بود، جنجالی بزرگ میآفریند. عدهای به ستایش ناکام میپردازند.اما پاسخ مسئولان جنبش روشن است:جنگ ما با عربها نیست. با رژیم بعث است.رهبری حزب دموکرات کردستان نمیخواهد مبارزه کردها را جنگی قومی با عربها معرفی کند. دشمن، رژیم بعث است، نه ملت عرب.وقتی بمبارانها افزایش یافت، شهرها و روستاهای کردنشین هدف قرار گرفتند و بخش بزرگی از جامعه به کوهستان پیوست، برای بسیاری جنگ دیگر فقط جنگ یک حزب با حکومت بغداد نبود.جنگ به یک تجربه ملی تبدیل شده بود.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1
سوسیالیسم در 20 ثانیه@regarasakan
دَمی با مونتنی«من دچار این اشتباه رایج نمیشوم که دیگران را به محک خودم بزنم و بر اساس آنچه خودم هستم دربارهٔ آنها قضاوت کنم. به راحتی میپذیرم که دیگری ممکن است ویژگیهایی غیر از ویژگیهای من داشته باشد. من چون خودم را مقیّد به صورت خاصّی از زندگی مییابم، همهٔ دیگر افراد را مُلزم به تٲیید آن صورت نمیدانم. هزاران شیوهٔ مختلفِ زیستن برایم قابل تصوّر و قابل تصدیق است و بر خلاف معمول آدمها، من تفاوتِ میان ما آدمیان را راحتتر از شباهت میانمان میپذیرم. تا دلتان بخواهد آمادهام دیگران را از پذیرفتن شرایط و اصولم معاف کنم. من دیگری را صرفاً به صورتی که خودش هست میخواهم، فارغ از شباهت یا عدم شباهتش با دیگران؛ من او را بر مبنای خودش میشناسم.»"میشل مونتنی"فیلسوف فرانسوی (۱۵۳۳_۱۵۹۲)تتبعات، نشر سخن، ترجمهٔ احمد سمیعی گیلانی@regarasakan
▫️هیچ شوێنێ نامگرێجگە لە سووچی خەیاڵستانێکە سەدان جار لەوێ خۆم دووریوەبە کراسی ژیانەوە...پ.ڕ.سایدا@haivy_run
سلطان العارفین بایزیدبسطامی گفت :هیچ کس برمن چنان غلبه نکرد که جوانی ازبلخ مراگفت یا بایزید حد زهد شما چیست ؟من گفتم چون بیابیم بخوریم و چون نیابیم صبرکنیمگفت : سگان بلخ همین صفت دارندپس من گفتم حد زهد شما چیست ؟گفت : ما چون نیابیم صبر کنیم و چون بیابیم ایثار...عوارف المعارف .شیخ اشراق️ ️️#تذکـــــــرة_ﺍﻷﻭﻟﯿﺎء ️️ ️ ️ ️ ️ ️️ ️ ️ ️@regarasakan
خودایەکی بێ شمشێر1من خودایەکم خۆشدەوێ کتێبەکانی تژی بن لە گۆرانی و موزیک2خوایەک ڕەنگڕێژ لە ڕێژنەباران و کولوە بەفر3لە تاریکە شەودا چرا بۆ بەندەکانی هەڵکات نەک ئاگری دۆزەخ4خودایەک وەک باخچە وابێ لێوانلێو لە زەردەخەنەی چۆلەکە و لە جریوە جریوی گوڵ5خودایەکی ژندۆست6خودایەکم خۆشدەوێ هەمیشە چەپکە گوڵی بە دەستەوە بێ نەک شمشێری خوێناوی!!7دەبا ببین بە کۆتر و بە لکە زەیتوونێکەوە بکۆشین ئەو خودا سپی و میهرەبانە بدۆزینەوەقوبادی جەلیزادە@Ghobad_jalizadeh
محمد را معمولاً از دریچه رسالتش میشناسیم؛ اما اگر برای لحظهای از این منظر فاصله بگیریم و به او تنها به چشم یک انسان بنگریم، چه خواهیم دید؟این کتاب تلاشی است برای کشف چهره انسانی محمد؛ انسانی که پیش از آنکه پیامبر باشد، در صداقت، آزادگی، خِرَد، مهربانی، عدالت و کرامت انسانی به قلهای دست یافته بود که رسالت، امتداد طبیعی آن به شمار میآمد.نویسنده، با نگاهی متفاوت و زبانی شیوا، میکوشد نشان دهد که راز ماندگاری محمد، تنها در پیام آسمانی او نیست، بلکه در انسانیتی است که در همه لحظههای زندگیاش تجلی یافته است؛ انسانیتی که مرزهای زمان و مکان را درنوردیده و همچنان الهامبخش وجدان بشر است.«چهرەی انسانی محمد» دعوتی است برای بازخوانی شخصیت پیامبر اسلام؛ نه از ورای افسانهسازی و ستایشهای صرف، بلکه از خلال حقیقت انسانی او؛ حقیقتی که هرچه بیشتر شناخته شود، عظمت رسالتش نیز روشنتر خواهد شد.مولف: خالد محمد خالدمترجم: کیومرث یوسفیناشر: نشر نحویمرکز پخش: کتابفروشی نگاە، پاساژ آبیدر، سە راە شاهپور، سنندج.@rasepardeh
🔳 کوردستان، نوقمەساری پاساو✍ #کەیهان_عەزیزییەکەم وشەی ئەم نووسینە کوردستانە، ئەمەش خۆکردیە، وشەی "کۆمەڵگا" بەجێتر بوو، بەڵام بە هێنانی "کوردستان" ئاوێنەکە بەرەو خۆمان دەگەڕێتەوە. کورد بە هۆی ژیانێکی ئاڵۆزکاو، لە گێژاوێکدایە لەجیاتی ئەوەی لە کردارەکان بیر بکاتەوە، ناوەکان دەگۆڕێ، لە جیاتی چارە، پاساو دەدۆزێتەوە. ئەم مژارە تایبەت به کورد نییە پەیوەندی بە مرۆڤەوە هەیە. بۆیە مەبەستی ئەم بابەتە تاوانبارکردنی کورد نییە، مەبەست بینینەوەی خۆمانە لە ئاوێنەی کوردستان.ڕووناکبیر، سەرکردە، حێزب، بنەماڵە، تەنانەت ناوچە جیاجیاکانی کوردستان بۆ کەمکاری، بۆ کارنەکردن و لەبۆ کاری نالەبار هەمیشه هەگبەیەک پاساوی ئامادەی هەیە. پاساو بنی نییە، لە خاڵێکەوە دەست پێ دەکا بۆ کۆتاییەکی نادیار. بۆم پرسیارە ئەم هەموو پاساوە، ئەم هەموو خۆ ڕازیکردنە ژێدەرەکەی چییە؟ چۆن وەک دیاردەیەکی نێوانزەینی ناخی زۆربەمانی تەنیوەتەوە؟! پاساوەکانیش زۆرجار ئاوەزپەسەندن! ئەوەی زمانی کوردی نازانێ پاساوی هەیە، ئەوەی لە جیاتی کورد خێڵ و حێزب بۆی ئەوبەرترە، پاساوی ڕەنگاڵە ڕیز دەکا. هۆی دەردەکان هەموو کەسە، جگە خۆمان. تەسلیمبوون بەم واقعە، کورد وەک قوربانیی دەنوێنێتەوە. مێشکی قوربانیی بۆ بەزەیی خۆی ئامادە دەکا نە بۆ گۆڕان. بۆیە بەردەوام "خەیاتە دەکێشێ بە لووتی خۆیا". بیرەمەندان لە ڕووی زانستییەوە ئەمە بۆ فێڵی زەین دەگەڕێنەوە. دەڵێن: "لەوانەیە گەورەترین فێڵی زەین ئەوە بێت کە بەرلەوەی مرۆڤ کارێک بکا، ناوەکەی دەگۆڕێ." گۆڕانی وشە هەستی بەرپرسیاریی کەم دەکاتەوە و ویژدان ئاسوودە دەکا.لێکۆڵینەوەیەکی زانستی لە ئەمریکا و کانادا، کە لەسەر ٢٦٨٩ پیاو لە نێوان ١٨ تا ٣٤ ساڵ ئەنجام دراوە، لەم بەبەتە پشتگیریی دەکا. توێژەران لە پرسیارنامەیەکی نەناس بە ئەنقەست وشەکانی «دەستدرێژی» و «توندوتیژیی سێکسی»یان لە دەقی پرسیارەکان دەرهاوێشتووە. بەبێ هیچ مۆرک و ناتۆرەیەک پرسیویانە: «ئایا هەرگیز هەوڵت داوە لەگەڵ ژنێک، سەرەڕای ناڕەزایەتیی ئەو، بە زۆر یان بەکارهێنانی پێگە و جێگە یا لە ڕێگەیەکی ترەوە پەیوەندیی سێکسی بەرقەرار بکەیت؟»ئەنجامەکان هەژێنەر بوون. ژمارەیەکی بەرچاو دانیان بە کردارێک ناوە کە لە ڕووی یاسا و ئەخلاقەوە دەستدرێژی دادەنرێ. بەڵام ئەگەر هەمان پرسیار بە وشەی «دەستدرێژی» کرابایە، زۆرێکیان بە نەخێر وڵامیان دەدایەوە. ئەمەش ئەوەمان بۆ دەردەخا ناوی کردار، لە هەڵوێستی مرۆڤ کاریگەریی دروست دەکا.لە دەروونناسی بۆ ئەم دیاردەیە لە چەمکی "دابڕانی ئەخلاقی" کەڵک وەردەگرن. مێشکی مرۆڤ بە گۆڕینی وشەکان، بەرپرسیاریە ئەخلاقیەکان کاڵ دەکاتەوە. زمان تەنیا ئامرازی دەربڕینی بیر نییە؛ ئامرازی دروستکردنی ماناشە. بە گۆڕانی مانا، جیهانی ئێمەش دەگۆڕدرێ. دیارە ئەم یاسایە تەنیا لە بواری سێکسدا کار ناکا. زۆرجار درۆ بە «مەسڵەحەت»، سووکایەتی بە «شۆخی»، خەیانەت بە «ناچاری»، فێڵ بە «زیرەکی» و بێکاری بە "نەبوونی دەرفەت" ناودەبەین. بە گۆڕینی ناو، هەوڵ دەدەین ویژدانمان لە تاوانەکە دوور بخەینەوە. تا ئەو کاتەی کردار یان هەڵسوکەوتێک، مۆرکی نەرێنی نەخواردبێ زۆر بە ئاسانی پاساوی بۆ دادەتاشین. بەڵام هەر کات کردارێک بە ناوە ڕاستەقینەکەی ناسرایەوە و لۆمە کۆمەڵایەتییەکان ڕووبەڕوومان بوونەوە، لەناکاو جانماز ئەکێشین بە ئاوا و هەستی پەشیمانی مل قیت دەکاتەوە، تەنانەت ڕاستی و ڕاستوێژی جێگەی بە شاردنەوە و حاشاکردن دەدات.لە کوردستان خوێندکار، مامۆستا یان فەرمانبەر بەو پاساوەوە: «فارسیم خوێندووە، دەرفەتی فێربوونی کوردیم نەبووە»، بەوە خۆی لە بەرپرسیاری بەرامبەر زمانەکەی دەرباز دەکا. کەسی وا هەیە ڕێک لەبەرەی خەیانەتە، کەچی پاساوی نان یان ناچاریی دەکاتە قەڵغان. دیارە لە کۆمەڵگایەک هاوماڵی و پەیوەندی کۆمەڵایەتی، دادپەروەری بگرێتە ژێر سێبەری خۆی، بە ئاسانی پاساو دەبێتە شوێنگرەوەی ڕاستی و پەتی خاینیش ناکەوێتە سەرئاو. ئەویش هەر بەتەمای شیری مانگا بۆره!بە گشتی کێشەی کورد ئەوە نییە هەڵە دەکا؛ کێشەی گەورە ئەوەیە بە گۆڕینی وشەکان هەوڵ دەدا ناحەزی هەڵەکان بکا بە ژێر لچەوە و خۆی لە چاکردنەوەیان بدزێتەوە و بەردەوام ئاو بۆ کۆمەڵگا هەس بکاتەوە. کاتێک وشەکان دەبنە ئامراز بۆ شاردنەوەی ڕاستی، ماناکان دەچەواشێنرێن و ویژدانیش هێواش هێواش هەستی بەرپرسیاریی لەدەست دەدا. کۆمەڵگایەک ویژدانی بە پاساو بخەوێنێ و لەولای سفرەوە سێباز بکا، بە "هەڵمەتی پاساو" ناتوانێ گۆڕانکاری بخولقێنێ. بڕێ بە پاساوی ڕەق و تەق، ڕۆژ بە پەنجە ئەژمێرێن، جیاتی کوردستان، "وەیلان" بۆیاخ دەکەن، لەبری ڕووبەڕووبوونەوەی ڕاستی، ناوی ڕاستەقینەی شتەکان دەگوڕن. چون ڕاستی ئاوێنەیە؛ مرۆڤ هەم لە خۆی دەترسێ، هەم لە بینینەوەی ڕاستی ناو ئاوێنەکە.نەتەوە بە درۆ لەناو ناچێ؛ بە پاساو لەناو دەچێ. درۆ جارێک مرۆڤ فریو دەدا، بەڵام پاساو ویژدان فێر دەکا فریو بخوا.🤝لێرەین ↙️ 🆔 @parantez_net➖➖➖➖➖➖➖
🔴 چرا ایدئولوژی داشتن اینقدر جذاب است؟ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟✍️مصطفی ملکیان🔹ایدئولوژی یعنی باور داشته باشیم که برای هر سؤال، فقط یک پاسخ وجود دارد؛ برای هر مسئله، تنها یک راهحل؛ و برای هر مشکل، فقط یک راه رفع. گویی حقیقت از پیش کشف شده و دیگر نیازی به اندیشیدن، پرسیدن یا جستوجو نیست.🔹اما چرا انسانها جذب ایدئولوژی میشوند؟ زیرا جهان بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که دوست داریم. زندگی سرشار از ابهام، شک، تناقض و عدم قطعیت است و انسان، به طور طبیعی، از چنین وضعیتی رنج میبرد. او دوست دارد جهان را روشن، منظم و قابل پیشبینی ببیند.🔹ایدئولوژی دقیقاً همین نیاز را هدف میگیرد. وعده میدهد که همهچیز را روشن میکند؛ به همهی پرسشها پاسخ میدهد، برای همهی مشکلات راهحل دارد و انسان را از سرگردانی و ابهام نجات میدهد. به همین دلیل، همواره برای بسیاری از انسانها جذاب بوده است.🔹اما این آرامش، بهایی سنگین دارد. ضررهای ایدئولوژی: نخستین هزینه، کنار گذاشتن عقل شخصی است. وقتی پاسخ همهی پرسشها از قبل آماده باشد، دیگر نیازی نیست خودت بیندیشی؛ دیگری به جای تو فکر کرده است.🔹دومین هزینه، از دست دادن مسئولیت شخصی است. وقتی تصمیمها را دیگری میگیرد، مسئولیت آن تصمیمها نیز از دوش تو برداشته میشود.🔹سومین هزینه، از دست رفتن آزادی و اختیار است. انسان ایدئولوژیک دیگر انتخاب نمیکند؛ بلکه اطاعت میکند. جای پرسش را فرمانبری میگیرد و جای «چرا؟» را «به چشم».🔹و سرانجام، خطرناکترین وضعیت زمانی است که ایدئولوژی در اختیار قدرت سیاسی قرار بگیرد. در این حالت، صاحبان قدرت خود را صاحبان حقیقت نیز معرفی میکنند. دیگر فقط بر رفتار مردم حکومت نمیکنند، بلکه تعیین میکنند حقیقت چیست، جهان را چگونه باید دید و چه چیزی درست یا نادرست است. از اینجا به بعد، قدرت تنها بر زندگی انسانها مسلط نیست؛ بلکه بر حقیقت نیز ادعای مالکیت میکند.➖بخشی از سخنرانی معرفی کتاب قدرت بی قدرتان@regarasakan
شیکاریی مامۆستا عەبدوڵڵا پەشێو بۆ دۆزی کورد لە ڕۆژاوا و باکوور و هەڵوێستی ئەردۆغان@Kurdologyk
"خبرنگاری!" | اثر خوزه ناوارو@Asmanek_shin
تعبد این است که یک دیندار سراغ یک مرجع دینی میرود و از وی هدایت میطلبد. از او میخواهد تا حقیقتی را بگوید، وظیفهای را مشخص کند. شخص دیندار در برابر مرجع خود تعبد پیشه میکند. هیچگاه از او نمیپرسد برهان صدق اظهارات و توصیههای شما چیست. این تعبد حاق، دینداری فردی را تشکیل میدهد. هرگاه در جامعههای معاصر، دینداران بخواهند دین در صحنه سیاست حضور یابد و دربارهی اهداف و برنامههای سیاسی - از این نظر که تا چه اندازه به استقرار اجتماعی ارزشهای معنوی دین یاری میرسانند- داوری به عمل آید بر خلاف مقام دینداری فردی، باید مفهوم "تعبد و تسلیم و تقلید" را در این باب به کلی کنار بگذارند. پاسخ این پرسش که برنامهها و اهداف سیاسی معین و مشخصی در جامعههای معاصر به ارزشهای دینی یاری میرسانند یا ضرر میزند، تنها با بررسی علمی آنها و به کمک علوم اجتماعی و انسانی میسر میشود. سراسر این روند یک روند علمی و نه فقهی است و تعبد و تسلیم و تقلید در هیچ مرحلهای از آن راه ندارد. بر خلاف دینداری فردی که با تعبد قوام پیدا میکند.تاملاتی بر قرائت انسانی از دین محمدمجتهدشبستری@regarasakan
مردمى كه بر حق مسلم يكديگر پا ميگذارند و حق ديگران را از آن خود ميدانند، پايههاى استوار جهان سوم را تشكيل ميدهند.اين مردم، امنيت اجتماعى را از بين برده و جامعهاى بدون پيشرفت را ميسازند. اغلب اين مردم افرادی هستند كه ايدئولوژى خود را مقدس و برتر از ديگران ميدانند.آنتونی گیدنز@regarasakan
▫️لەم باخچە بچووکەدا، بۆچی...؟بۆچی دەنگی تەوربۆچی دەنگی کەوتنناوەستێت..؟تا کەیلە ماتەمی سەروەکاندا؟تا کەیلە ماتەمی سنەوبەرەکاندادانیشین؟...لەم باخچە بچووکەدا،مەگەر چەند سەرو و سنەوبەر هەن،کە ددانی تیژی تەورلە شکاندنیانهێشتا تێر نابێت؟منوچهر آتشی#کەیومەرس_یووسفی@haivy_run
خالد حسینی:فراموش نکن:که رنجیدن از حقیقتبهتر از تسکین با دروغ است...@regarasakan
بچه های نسل آلفانسل آلفا ( Generation Alpha ) عمدتاً به بچه های دهه نودی و متولدین 2010 میلادی به بعد میگویند. نسلی که قرار است آینده شان با عصر متاورس و هوش مصنوعی رقم بخورد.جغرافیای زیستی این بچه ها، سرزمینهای دیجیتالی و فضای مجازی و موبایلهای هوشمند است که با حال و هوای ما پدر و مادرهایشان بسیار فاصله دارد.اگر به بچه های نسل آلفا بگویید که ما جلوی پدرمون پای خود را دراز نمیکردیم ، تعجب کرده و بعضا ما را مورد تمسخر قرار میدهند؟!نسل آلفایی ها اغلب عجول و باهوش و سرکش هستند و به راحتی زیر بار هر حرفی یا هر کاری نمیروند. خیلی از آنها حرف های گنده تر از دهانشان میزنند و این نشان میدهد که با چرخش و گردش در موبایل، به سرعت زیر و بم هر چه را درمیآورند و با یکدیگر به اشتراک میگذارند. نسل آلفا بدنبال راستی آزمایی هر چیزی بوده و خیلی حساس و شکننده هستند . مثلا گفتگو با آنان درباره خدا، قیامت، بهشت، جهنم، نماز، روزه و... بسیار سخت است. نسل آلفا یا دهه نودی ها وابستگی حیرت انگیزی به موبایل دارند و زندگی بدون موبایل برایشان غیر قابل تحمل است. آنها از معلمان خود هم بعضا جلوتر هستند و دیگر با روشهای سنتی و غیر دیجیتالی نمیشود به آنها درس و مشق داد. اگر مثلا سرعت تغییرات بین متولدین دهه چهل یعنی مثلا آنهایی که الان شصت ساله هستند به نسبت با متولدین دهه پنجاه چیزی حدود 50 کیلومتر در ساعت بود اکنون سرعت تغییرات دهه چهل با دهه نود بیش از 500 کیلومتر شده است و شکاف بزرگی میان درک و فهم و هوش و انتظارات میان این دو نسل است. در حقیقت، نسل آلفا نوه های متولدین دهه چهل و پنجاه هستند و ما پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها دیگر مثل قدیم نباید انتظارات خاصی از این نسل داشته باشیم.نسل آلفا را باید با احتیاط تعلیم و تربیت نمود تا سرخورده و لجباز و گوشه گیر نشوند. دهه نودی ها ذهنی پرسشگر و جستجوگر داشته و اهل آزمون و خطا هستند. آنها بعضا سنتها و آداب و رسوم پیشینیان خود را زیر سؤال برده و ناکامیهای خود را به گردن ما میاندازند و در فرافکنی خیلی حرفه ای هستند. دهه نودی های نسل آلفا به شدت اهل مد هستند و حتی با خریدهای ارزان قیمت خوشحال میشوند و دوست دارند انواع اکسسوری ها ( وسایل تزئینی ) را به خود وصل کرده و لذت ببرند. صد البته، هر چه که ما میگوییم نسبی است و ممکن است در هر شهری یا کشوری شدت و ضعف داشته باشد. نسل آلفا در کشور ما نیازمند محبت، مراقبت، حمایت، آموزش و پرورش مناسب به اقتضای شرایط زمان و مکان میباشد . با نسل آلفا به هیچ وجه قهر نکرده و آنها را سخت تنبیه یا محروم نکنید. خشم و خشونت در مورد نسل آلفا میتواند عواقب خطرناکی برای جامعه داشته باشد.✍️حسن خسروی@regarasakan
بهرهبرداری آگاهانه از بُزهای بلاگردان این نتیجه را دارد که حیثیت و منزلت رهبر را تقویت میکند. نشان میدهد که در میان اینهمه شخصیتهای بهدردنخور(نمایندگان چاپلوس)، او تنها کسی است که هرگز اشتباه نمیکند. تقصیر همهٔ نابسامانیهای رژیم به گردن همکاران او میافتد، و همهٔ موفقیتهای آن به او نسبت داده میشود. به این ترتیب افسانهٔ «خودکامهٔ خوب» پامیگیرد.اینیاتسیو سیلونهمکتب دیکتاتورها@regarasakan
آمیزهی حق و باطلما باید واقعاً باور کنیم که هیچ انسانی حق مجسم نیست و هیچ انسانی هم باطل مجسم نیست وگرنه نمیتوانیم عقلانی زندگی کنیم. کسانی میتوانند عقلانی زندگی کنند که هیچ انسانی را حق مسلم ندانند و باطل مسلم هم ندانند؛ یعنی یکپارچه حق ندانند و یکپارچه باطل هم ندانند. شما اگر کسی را یکپارچه باطل بدانید نسبت به ادلهای که بر سخنش میآورد بیاعتنا میشوید چون اصل سخنش را باطل میدانید به ادلهاش گوش نمیسپارید. از طرف دیگر هم اگر کسی را حق مجسم بدانید به ادلهاش گوش نمیسپارید. چرا؟ چون میگویید سخن ایشان دلیل نمیخواهد، هرچه میگویند درست است. آدم برای اینکه علاوه بر مدعای کسی، به دلیل او هم گوش بدهد، نباید او را حق مجسم بداند و نه باطل مجسم. ما وقتی کسی را حق مجسم بدانیم دیگر به دلیلش گوش نمیدهیم چون میگوییم مدعایش درست است و دیگر احتیاج به دلیل نیست. وقتی کسی را باطل مجسم هم بدانیم باز به دلیلش گوش نمیدهیم چون میگوییم مدعایش نادرست است دلیلش هرچه میخواهد باشد. ما باید هرکسی را آمیختهای از حق و باطل بدانیم و بگوییم درصدی از آنچه میگوید حق است و درصدی از آنچه میگوید باطل است. مولانا خیلی خوب میگفت (به تعبیر امروزی) هیچکسی نمیآید یک سکه «سه تومان و پنج هزاری» ضزب بزند چرا؟ چون آدم سکه را ضرب میزند و تقلب میکند که بهجای سکه واقعی و اصیل از او بپذیرند. چون سکه واقعی «سه تومان و پنج هزاری» وجود ندارد هیچکس سکه سه تومان و پنج هزاری را ضرب نمیزند. هیچکس نمیآید یک اسکناس بیضی شکل چاپ کند چون اسکناس باید به مصرف برسد. این تمثیل معنایش چیست؟ معنایش این است اگر یک سخنی بخواهد باطل کامل باشد مشتری ندارد و آدمهایی هم که میخواهند حرف باطلی بزنند باید این حرف باطلشان را با کلی حق باهم بیامیزند تا مشتری پیدا بکند. و این یعنی هیچ سخنی نیست الا اینکه جنبه حقی در آن وجود دارد .وقتی فروید میگفت: آدم همهی فعالیتهایش ناشی از غریزه جنسی است - البته مبالغه میکرد - ولی اگر غریزه جنسی هیچ نقشی در زندگی نداشت فروید میتوانست بگوید همه نقش مال غریزه جنسی است؟ طبعاً باید غریزه جنسی یک نقشی در زندگی داشته باشد تا بعد فروید بیاید در این نقش مبالغه کند ولی اگر غریزه جنسی هیچ نقشی نداشت اصلاٌ فروید نمیتوانست این را بگوید. در زمانی مارکس گفته است: منافع طبقاتی آدمها در موضعگیریهایشان تاثیر دارد - ولو مبالغه داشت - اما در عینحال اگر منافع طبقاتی هیچ تاثیری در موضعگیریها نداشت، مارکس نمیتوانست این را بگوید. ما باید بپذیریم که سخنان همیشه آمیزهای از حق و باطلند. وقتی این آمیزهبودن سخنان از حق و باطل را بپذیریم به ادله سخنان اعتنا نشان میدهیم.علاوه بر این انسان باید قبول کند که خودش هم انسان است و ما این را قبول نمیکنیم. برتولت برشت یک نمایشنامهای دارد به نام «آدم، آدم است». اول به نظر میآید این گزاره، یک گزاره تحلیلی است؛ آنالتیک است زیرا «هرچیزی خودش است»؛ آب، آب است؛ سنگ هم سنگ است و طبعاٌ آدم هم آدم است. ولی همانگونه که برتولت برشت در آن نمایشنامه میخواهد نشان دهد واقعاً گاهی وقتها ما فکر میکنیم آدم، آدم نیست. نکته مرتبط با بحث من این است که ما گاهی وقتها فکر میکنیم که خود ما انسان نیستیم چرا؟ برای اینکه حکم کلی میکنیم درباره اینکه هر انسانی ممکن است اشتباه بکند اما در مورد خودمان چنین حکمی نمیکنیم. پس لااقل ظاهراً در مورد خودمان معتقدیم که ما انسان نیستیم چون ما ممکن نیست اشتباه بکنیم. شرط عقلانیت این است که آدم به خودش بباوراند که من یک تافته جدابافتهای نیستم؛ من هم انسانم و هر انسانی جایزالخطا است بنابراین من هم جایزالخطا خواهم بود.مصطفی ملکیان عقلانیت و زندگی عقلانی@regarasakan
بیشرۆڤه@Aveng_53
شبی در خلوت تنهایی، میان خواب و بیداری، روح مرا شوق دانستن فرا گرفت. از بزرگان ادب و اندیشه پرسیدم: "زندگی چیست؟"#خیام خندید و گفت:نسیمیست میان دو نیستی، بنوش پیش از آنکه بگذرد.#فردوسی بانگ زد: میدانِ نبرد است، برای پاسداری از خاک جاویدانی به نام میهن و نیکنامی و خردورزی. #مولانا گفت: رقصِ آفرینش است، اگر دل بلرزد.#حافظ آرام در گوشم گفت: زندگی لحظهایست میان باده و بیداری، میان غم و شادی، فرصتی کوتاه برای رندی و پیوند زدن میان شیرینی و تلخی هستی.#سعدی گفت: مدرسهی صبر و مهر است، اگر شاگردِ دل باشی.#شمس گفت:آتشی است که اگر نسوزی، نمیتابی.#عطار آهی کشید: سفری است از خود تا خدا،و بازگشتی بیپایان.#نظامی گفت: کاروانیست گذرا، تنها آنان که در راه عشق و دانایی گام برمیدارند، از این گذرگاه، نامی جاودان میبرند.#صادق_هدایت گفت: چراغیست لرزان در اتاقی تاریک،که هر لحظه ممکن است خاموش شود، اما انسان با وسواس و ناامیدی، همچنان نگاهش میکند.#سهراب گفت:شستنِ چشم است در آبِ حضور.#فروغ گفت: تولدی دیگر است، هر صبح که بیدار میشوی.#شاملو گفت: زندگی فرصت کوتاهی ست برای دوست داشتن و مبارزه کردن برای انسان بودن و آزاد زیستن.#سیمین_دانشور گفت:شعلهایست که در سردترین شبها باید زنده نگهش داشت.#هوشنگ_ابتهاج گفت:سایهای است که با نور معنا میگیرد.#عباس_معروفی گفت: تردیدیست که به یقین نمیرسد، اما راه میسازد.#شجریان گفت: نغمهای میان درد و امید، میان “بیا تا گل برافشانیم” و “مرغ سحر ناله سر کن.” زندگی یعنی آوازِ ماندن در جهانی که بیصدا شدن آسان است و فریاد زدن هزینههای سنگین دارد.محمود دولتآبادی گفت: زندگی یعنی رنج، یعنی ایستادن در برابر باد،با دستان خالی، اما دلی پر از حرمت انسان.#بهرام_بیضایی گفت: صحنهای است، که در آن باید نقشِ خود را کشف کرد.#احمد_محمود گفت: زندگی یعنی ایستادن در میان باد و باران تلخیها، با امیدی که شاید هیچ کس جز خودت نمیتواند حفظش کند.#مسعود_کیمیایی گفت: زندگی یعنی ایستادن، حتی وقتی سقوط حتمیست؛ یعنی حفظ مرام و معرفت، در جهانی که همه اهل معاملهاند.و من، در میانِ این همه صدا و نوا، دریافتم که زندگی:"سفری است کوتاه میان نخستین نفس و آخرین نگاه."..........به نظر شما زندگی چیست؟#ڕیگەڕاسەکان@RegaRasaKan
آن کس که درین زمانه او را غم نیستیا آدم نیست، یا از این عالم نیستهلالی جغتایی#ڕێگەڕاسەکان@RegaRasaKan
🔴مصطفی ملکیان:🔹انسانیت ما به دو چیز است: عقلانیت در مقام نظر و آزادی در مقام عمل. اگر شما به هر یک از این دو احترام نگذاشتید من را انسان تلقی نکردید. تفاوت میان شیء و شخص، یا چیز و کَس همین است. اگر عقلانیت نظری یا آزادی عملی مرا پاس نداری من را شیء فرض کردهای نه شخص@regarasakan
نامش «شرافت شریفی» بود؛ دبیر فیزیکی که قرار بود به ما قانونهای سخت و خشک فیزیک را بیاموزد، اما به جای آن، فرمولهای زندگی شرافتمندانه را در جانمان حک کرد. اوفرشتهای با بالهای نامرئی نبود زنی بودکاملاً زمینی، با دستهایی که خسته میشدند، چشمهایی که خواب…وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا
نامش «شرافت شریفی» بود؛ دبیر فیزیکی که قرار بود به ما قانونهای سخت و خشک فیزیک را بیاموزد، اما به جای آن، فرمولهای زندگی شرافتمندانه را در جانمان حک کرد. اوفرشتهای با بالهای نامرئی نبود زنی بودکاملاً زمینی، با دستهایی که خسته میشدند، چشمهایی که خواب میخواستند و قلبی که برای دردهای کوچک و بزرگ آدمها میتپید.یادم هست روزی ما را به خانهاش دعوت کرد قرار بود دور هم باشیم اما او فیلمی از عیسی "ع"را در دستگاه گذاشت. آنجا، لابهلای تصاویری که از صفحه تلویزیون پخش میشد، ما نه جاذبه زمین را فهمیدیم و نه قانون ترمودینامیک را؛ ما قانون «ایمان» را یاد گرفتیم. وقتی عیسی به حواریاش گفت آن سبدِکوچک نان را میان آن جمعیت عظیم پخش کند و یار همراهش با تردیدی کاملاً انسانی پرسید: «آخر این سبد کوچک و این همه آدم؟»، عیسی فقط با چشمانی لبریز از یقین گفت: «سبد را بردار و برو...»آن روز، در تاریک وروشنِ اتاقِ خانهی یک معلمِ فیزیک، من به عنوان یک دختر محصل، عمیقاً فهمیدم گاهی قانونهای فیزیک در برابر وسعت ایمان کم میآورند. فهمیدم نانها با فرمولهای ریاضی تکثیر نمیشوند با یقینِ قلبِ آدمی زیاد میشوند. یک ظهر داغ و سوزان تابستان، خسته و عرقکرده تا دم خانهاش رفتم تا کتابی را پس بدهم. انتظار داشتم کتاب را بگیرد و خداحافظی کند. اما او با یک کوزه گلیِ شبنمزده پر از آب یخزده به درگاه آمد. کوزه را که سر کشیدم، فقط آب نبود که از گلویم پایین میرفت؛ انگار خنکای محبتی خالص، سلول به سلول تن خستهام را سیراب میکرد بعدها دانستم که کوزه های احسان وبخشش در حاشیه های شهر نیز خنکای دل کودکان بی بضاعت بودهاستاو همیشه همینگونه در حال تکثیرِ محبت بود، درست مثل همان سبد نانِ عیسی، مهربانی اش را تکثیر میکرد. روزی دیگر که به خانهاش رفتم، دیدم پای چرخ خیاطی نشسته است. پارچهها را با دقت برش میزد تا روسریهای قوارهبزرگ بدوزد. میگفت: «اینها را میدوزم تا هدیه دهم. اگر به دستشان رسید که اجرش را بردهام، اگر هم مرگم فرا برسد، باز هم اجر نیتم سر جایش است.» او نگران نتیجه نبود، نگران «رسیدن» نبود او فقط میخواست در این دنیای پر از حساب و کتاب، سهم خودش را از بخشندگی ادا کند. اما آنچه شرافت را در قلب من جاودانه کرد، بینقص بودنش نبود، اتفاقاً خستگیهای عمیقاً انسانیاش بود.یک بار برای کلاسی که گذاشته بود، پنج دقیقه دیر رسیدیم. با دستپاچگی شروع کردیم به عذرخواهی. او با همان لبخندِ آرامش نگاهمان کرد و گفت: «عزیزانم، دیشب مهمان داشتم، صبح هم مدرسه بودم قبل شما هم کلاس داشتم از خدا خواستم شما پنج دقیقه دیرتر برسید تا من بتوانم همینجا نشسته کمی چشمهایم را ببندم... پنج دقیقه خوابیدم و حالا انرژی گرفتم.»سالهاست که به آن پنج دقیقه فکر میکنم. به زنی که آنقدر خسته بود که برای پنج دقیقه خوابِ نشسته، دست به دامن خدا شد. او یک قدیسه دور از دسترس نبود معلم خستهای بود که حتی از خواب بریدهبریدهاش هم برای ما مایه میگذاشت. قانون بقای انرژی در فیزیک میگوید انرژی از بین نمیرود، بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود. مهربانی شرافت هم از بین نمیرفت. او کسی را از هدایای ریز و درشتش بینصیب نمیگذاشت. اگر وقت نمیکرد به کسی سر بزند، هدیهاش را با پیک میفرستاد. محبت او، انرژی پایانناپذیری بود که مدام تغییر شکل میداد.اما دست تقدیر، همیشه تابع قانونهای ما نیست. روزگار تلخ و تاریک کرونا از راه رسید و معلم فیزیک من، خستهتر از همیشه، در برابر این ویروس تسلیم شد. شرافتِ من از دنیا رفت، در حالی که تا آخرین نفسهایش داشت برای بچههای بیبضاعت شهرش تبلت میخرید تا از درس جا نمانند. هنوزم که هنوز است، وقتی به صفحه تلگرامش نگاه میکنم، بغض گلویم را میفشارد.جواب پیام درخواست کمکی که برای خرید تبلتها داده بود، هنوز آنجاست... و هرگز «سین» نشده است. دو تیکِ آبی که دیگر هیچگاه روشن نخواهند شد.شاید برای شما، یک فیلم، یک کوزه آب گلی و یک روسری ساده، اتفاقات پیشپاافتادهای باشند اما برای من، تمام داراییِ معنویِ روزهای نوجوانیام بودند. شرافتِ شریفی از این دنیا رفت؛ اما من با تمام وجودم و با تمام سلولهایی که روزی از آبِ کوزهی گلیِ او جان گرفتند، باور دارم که قانون بقای نیکی، معتبرترین قانون فیزیک است. او در زیر خاک خفته است، اما مؤسسه خیریهای که پس از رفتنش به نام او تأسیس شد تا تداومبخشِ راهش باشد، ثابت کرد که چشمهی مهربانیِ او هرگز نمیخشکد. فرمول ایمانی که او در جان ما جا گذاشت، هنوز دارد سبدهای خالی زندگیمان را پر از نانِ ایمان میکند.✍شایسته احمدیموسسه خیریه مرحومه شرافت شریفیشماره حساب:1000266238137شماره کارت:6277-6071-0028-2842t.me/abeynejat
🌐داستان شاهان و شیّادان و شبانان/چند نکته درباره شبان نامیدن کردان✍ اسماعیل شمس🔸شاید همه داستان موسی و شبان مولوی را شنیدهاید و میدانید که حضرت موسی(ع) پیش از پیامبری شبان حضرت شعیب(ع) بود. براساس آیات ۲۲-۳۲ سوره قصص و ۹-۳۹ سوره طه، موسی پس از آنکه راهی مدین شد و سر راه در آبدادن گوسفندان به دو دختر شعیب کمک کرد به خانه شعیب راه یافت و شعیب از او تعهد گرفت که در قبال ٨ تا ۱۰ سال شبانی یکی از دخترانش را به ازدواج او درآورد و پس از پایان ده سال، عصا به دست و در حال شبانی به پیامبری منصوب شد. وقتی خدا از او پرسید این چوب در دست راستت چیست؟ پاسخ داد: "قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ" ترجمه:گفت: این عصای من است، بر آن تکیه می زنم، و با آن برگ درختان را برای گوسفندانم فرو می ریزم و مرا در آن نیازهای دیگری هم هست. در منابع حدیثی شیعه و سنی از جمله در صحیح بخاری، باب "رعي الغنم على قراريط" (باب چوپانی گوسفندان در برابر قیراطها) از قول پیامبر اسلام(ص) آمده است: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيًّا إِلَّا رَعَى الْغَنَمَ» فَقَالَ أَصْحَابُهُ: وَأَنْتَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ كُنْتُ أَرْعَاهَا عَلَى قَرَارِيطَ لِأَهْلِ مَكَّةَ». ترجمه: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر آنکه گوسفندچرانی کرد.» اصحاب پرسیدند: «و شما هم؟» فرمود: «بله، من هم در برابر چند قیراط (سکهای به شکل تمر هندی و واحد وزن) برای اهل مکه چوپانی میکردم.»🔸حضرت موسی پس از مبعوث شدن به پیامبری و کسب همزمان فضیلت و قدرت و معرفت و ورود به شهر و مدنیت، مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفت. مولوی در این باره میگوید: دید موسی یک شبانی را به راهکو همیگفت ای گزیننده الهتو کجایی تا شوم من چاکرتچارقت دوزم کنم شانه سرتجامهات شویم شپشهاات کُشمشیر پیشت آورم ای محتشمدستکت بوسم بمالم پایکتوقت خواب آید بروبم جایکتای فدای تو همه بزهای منای بیادت هیهی و هیهای مناین نمط بیهوده میگفت آن شبانگفت موسی با کی است این ای فلانگفت با آنکس که ما را آفریداین زمین و چرخ ازو آمد پدید.وقتی موسی فهمید که شبان در حال گفتگو با خداست و او را اینگونه وصف میکند، خطاب به او گفت:...گفت موسی های بس مُدبِر شدیخود مسلمان ناشده کافر شدیاین چه ژاژست این چه کفرست و فُشارپنبهای اندر دهان خود فشارشبان جواب داد : گفت ای موسی دهانم دوختیوز پشیمانی تو جانم سوختیجامه را بدرید و آهی کرد تفتسر نهاد اندر بیابانی و رفت...خداوند پس از مشاهده ناراحتی چوپان و سرنهادن او به بیابان، حضرت موسی را سرزنش کرد و شبان را بنده راستین خود خواند و از موسی خواست دل شبان را به دست آورد و از او عذرخواهی کند:وحی آمد سوی موسی از خدابندهٔ ما را ز ما کردی جداتو برای وصل کردن آمدییا برای فَصل کردن آمدی؟هر کسی را سیرتی بنهادهامهر کسی را اصطلاحی دادهامهندوان را اصطلاحِ هند مدحسندیان را اصطلاحِ سِند مدح...در بیابان در پی چوپان دوید..عاقبت دریافت او را و بدیدگفت مژده ده که دستوری رسیدهیچ آدابی و ترتیبی مجوهرچه میخواهد دل تنگت بگوکفر تو دین است و دینت نور جانآمنی و ز تو جهانی در امان🔸آن روشنفکران دینی مولوی خوان و آن نئولیبرالهای ایرانشهری و فلسفهدان که پیرانهسر همدیگر را شیاد خطاب میکردند و میکنند و نیز آن دوستان پانترکی که همیشه نفرتپراکنیهایشان درباره کرد با یک آیه و حدیث شروع میشود، ای کاش فقط یکبار این مطالب را میخواندند. در فایل پیوست نقد مستند نگارنده بر سخنان عبدالکریم سروش درباره شبان و هیچندان خواندن کردان آمده است و عزیزان عضو کانال را به خواندن آن دعوت میکنم. این یادداشت را هم نوشتم تا به دوستان کرد که گاه از شبان نامیدن کردان شرمگین و خشمگین میشوند، بگویم: به این صفت افتخار کنید که خدا شبان را کسی معرفی میکند که کفر او عین دین پیامبرش است و از عذاب هم در امان است، زیرا جهان را برای بندگان خدا ناامن و ناآرام نکرده و همچون طغرل و چنگیز و تیمور و اسکندر و دیگر پادشاهان عالم خون خلق را نریخته و خاک آنان را به زور نگرفته و رشته انسانیت را از هم نگسیخته است. آنان که باید امروز در برابر انصاف و انسانیت عرق شرم بریزند، کسانیاند که خود را نوادگان آن شاهان خونریز میدانند و به وجود آنها افتخار میکنند. اگر روزی در این جهان محکمهای منصفانه برگزار شود طبق قوانین اسلام روشنفکرانه و حتی حقوق بشر غربی و مدنی نولیبرالانه چنان شاهانی باید به جرم نسلکشی و صدها جرم دیگر محاکمه شوند، نه اینکه در جهان جدید به عنوان الگوی جوانان معرفی شوند و آنان که نوای زندگی را نواختهاند، آماج تهمت و توهین قرار گیرند.@kurdistanname
«پیاو گێل و گەمژەیەدڵ بەم جیهانە ببەستێت؛چونکە نیعمەتێک دەبەخشێت،و دواتربە ناشیرینی لێی دەستێنێتەوە.»مێژووی بەیهەقی#کەیومەرس_یووسفی[احمق مردا که دل در این دنیا بندد! که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند.تاریخ بیهقی]@rasepardeh
📱وباپلیکیشن فرزانه🔹استفاده از وباپلیکیشن فرزانه بر روی همهی گوشیهای اندرویدی و آیفون، و همچنین دسکتاپ کامپیوترهای ویندوزی، برای کاربران داخل و خارج ایران از طریق آدرس زیر امکانپذیر است:Farzaneh.app@mostafamalekian
🔴چرا میتوان از حکم اعدام صرفنظر کرد؟✍مصطفی ملکیان 🔹اگر قرار باشد درباره اعدام تصمیم بگیریم، آیا فقط باید به جنایتی که اتفاق افتاده نگاه کنیم؟ یا باید مجموعهای از عوامل روانشناختی و اجتماعی را هم در نظر بگیریم؟🔹یکی از پایههای مهم عدالت ترمیمی، بخشایش است. اما بخشایش به این معنا نیست که جنایت نادیده گرفته شود یا رنج قربانی انکار شود؛ بلکه به این معناست که برای فهم رفتار مجرم، فقط به همان لحظه وقوع جرم نگاه نکنیم.1⃣ انسانها آنقدر که گمان میکنیم مختار نیستند🔹ما معمولاً در قضاوت دیگران، آنها را بسیار آزادتر و مختارتر از چیزی که واقعاً هستند تصور میکنیم؛ اما وقتی نوبت به خودمان میرسد، شرایط، فشارها و محدودیتهایی را که بر رفتارمان اثر گذاشتهاند به یاد میآوریم.🔹ممکن است یک کارمند بانک با مراجعهکننده بدرفتاری کند. مراجعهکننده تصور میکند او در شرایطی کاملاً آرام و بدون فشار، آگاهانه تصمیم گرفته بدرفتاری کند. اما اگر همان کارمند را بشنویم، ممکن است از بیماری مادر، عقبافتادن حقوق، خرابی محیط کار و مشکلات خانوادگیاش بگوید.این به معنای توجیه اخلاقی رفتار نیست؛ بلکه یادآوری این نکته است که آزادی و اختیار انسان مطلق نیست.هرچه این واقعیت را بهتر در نظر بگیریم، امکان بخشایش بیشتر میشود.2⃣ مجرم فقط همان جرمی نیست که مرتکب شده استما معمولاً از زندگی یک مجرم، فقط همان برشی را میبینیم که در آن مرتکب جرم شده است.اما اگر گذشته او، تربیت خانوادگی، محیط مدرسه، شرایط اجتماعی و دیگر اقتضائات زندگیاش را هم ببینیم، تصویر ما از او تغییر میکند.شناخت بیشتر یک انسان، میتواند زمینه رحم و شفقت بیشتر نسبت به او را فراهم کند.3⃣ جهل و ناآگاهی را هم باید در نظر گرفتخطاکاری انسان همیشه فقط از سوءنیت ناشی نمیشود. ترکیبی از سوءنیت و جهل میتواند به وقوع جرم منجر شود.انسانها دانای کل نیستند و هنگام انجام یک عمل، ممکن است از بسیاری از واقعیتها و پیامدهای رفتار خود بیخبر باشند.بنابراین در داوری اخلاقی، باید دید فرد در هنگام انجام عمل چه میزان آگاهی داشته است.4⃣ خشونت با خشونت از بین نمیروداگر در برابر خشونت، خشونت دیگری قرار دهیم، حتی اگر خشونت دوم کمتر یا برابر با خشونت اول باشد، نمیتوان انتظار داشت که خشونت از میان برود.خشونت علیه خشونت، میتواند به بازتولید خشونت بینجامد.5⃣ اعدام فقط یک نفر را تحت تأثیر قرار نمیدهدوقتی فردی اعدام میشود، فقط خود او از میان نمیرود. خانواده، فرزندان، والدین و نزدیکان او نیز ممکن است با رنجهای عاطفی و اجتماعی گستردهای روبهرو شوند.بنابراین اگر به پیامدهای یک مجازات نگاه کنیم، باید ببینیم این تصمیم چه آثار دیگری در شبکه روابط انسانی ایجاد میکند.➖سخنرانی بخشش در عدالت ترمیمی - دانشگاه تربیت مدرس - اردیبهشت 1396@regarasakan
◌غەڵبەغەڵبی ژیانمەزموونی ئەم شیعرەم لە فرانتس کافکا وەرگرتووەدەنگی مۆریانەی مەرگلە دەروونمداجەستەم دەجوێ!تۆزقاڵ تۆزقاڵغەڵبەغەڵبی دەخنکێنێ!ئاخ! لەم پەنجەرە ڕووناکەوەئەودیو تاریکی حەقیقەتدیار نییەکەس نازانێلە پشت ئەم زەردەخەنە گەمژانەوەپڕاوپڕیچەند گۆڕاستانفرمێسک تێیدا قەتیس ماوە!ئاخ...! ئەگەر بزانیئەم ئاقارە بە ڕەواڵەت هێمنەتەقینەوەی بۆمبی، چ مەرگەساتێکی ژاناویدەیشڵەژێنێ!ئەوەی چاک و خۆشیم لەگەڵ دەکابە جەختئیهانەم دەکات ووەک وایەسێوێک لە سێوێکتر بپرسێئەرێ قوربان!ئەحواڵی کرمە نازەنینەکانی لەشی موبارەکتان چۆنە؟!《جەلال مەلەکشا》ورمێ31ی دێسامبری 2005#جەلال_مەلەکشا⤼@regarasakan
🔶تحریف قرآن برای ضدیت با کردان/ نژاد پرستی به سبک گذشتگان✍ اسماعیل شمس🔺منابع عربی قرون نخستین و میانه اسلامی آکنده از بسیاری توصیفات زشت و ناروا درباره مردم کرد است. این توصیفات گاه به برخی منابع دینی هم راه یافته و مبنایی برای مشروعیت جنگ با مردم کرد و قتل و غارت و تصرف سرزمین آنها شده است. این روایتها در طول تاریخ میانه روز به روز تندتر و بیشتر شدند و به منابع فارسی و ترکی هم راه یافتند و تبدیل به میراث مشترکی شدند که آیندگان را هم تحت تٱثیر قرار داد.ضدیت با کرد در این منابع حتی به تحریف قرآن هم انجامیده است.در آیه ۹۷ سوره توبه آمده است: " ٱلْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ"ترجمه: کفر و نفاق اعراب شدیدتر و سخت تر است و در نادانی و غفلت از احکام و حدود آنچه خدا بر پیامبرش نازل کرده است، سزاوارترند و خدا دانا و حکیم است.🔺هرچند نحوه کاربرد اعراب در قبل و بعد این آیه نشان می دهد که مخاطب خداوند، منافقان عرب مدینه و بخشی از یاران پیامبر(ص) هستند که از حضور در جنگ تبوک سرباز می زدند،اما در تفاسیر عربی و منابع دینی کلمه اعراب در این آیه نه جمع عرب،بلکه جمع اعرابی به معنای بادیه نشین و بیابانگرد[در برابر عرب شهرنشین] است.با وجود این در میان عامه مردم و منابع تاریخی این تفکیک ظریف لغت شناسانه رعایت نشده و اعراب همیشه جمع عرب بوده است.این موضوع سبب شد که برخی متعصبان عرب و حتی مفسران مسلمان نیز همواره در صدد توجیه این آیه از قرآن برآیند که خود موضوع پژوهش مفصلی است. 🔺یکی از تکاپوهای متعصبان عرب در سده های گذشته و زمانی که هنوز نژاد پرستی مدرن باب نشده بود، تحریف قرآن و قراردادن اکراد به جای اعراب در این آیه است. یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان در ذیل توضیحات خود درباره شهرزور می نویسد که یکی از متطرفین(متعصبین) آیه ۹۷ توبه را به این شکل قرائت می کرد: "الاکراد ٲشد کفرا و تفریقا..." به او گفتند که شکل درست آیه الاعراب ٲشد کفرا و تفریقا است و او پاسخ داد: " خداوند عز و جل به شهرزور مسافرت نکرده بود تا بلایایی را که اکراد در گوشه و کنار آن سرزمین بر سر مردم می آورند، ببیند".هر چند یاقوت این مطلب را جزو لطایف عربی و ساخته و پرداخته متعصبان می داند و به سبب نگارش آن از خداوند طلب بخشش می کند، اما خودش همانجا تصویری از کرد ارائه می دهد که بدتر از تلقی آن متعصب عرب است. او می نویسد که اکراد کوهستانهای شهرزور مطابق عادت خود راه را بر رهگذران می بندند؛ آنان را می ترسانند و اموالشان را می دزدند و شکنجه، دستگیری و کشتن کردها توسط فرمانروایان وقت هم سبب ترک این کار زشت از سوی آنان نمی شود.یاقوت در پاسخ به این پرسش که چرا کردها این کار را متوقف نمی کنند، می نویسد: "و هی طبیعة للٲکراد معلومة و سجیة، جباههم بها موسومه". ترجمه: این کار در ذات و سرشت اکراد است و بر پیشانیهای آنان نوشته شده است.🔺آنچه یاقوت درباره کردان نوشته است، خاص او نیست،بلکه گفتمان حاکم بر منابع عربی، فارسی و ترکی است و کرد همیشه و همه جا به استثنای منابع تاریخی دوران ایوبیان به این صفات متصف شده است. برخی نویسندگان با اقتباس از مفهوم اعراب در قرآن و استناد به دیدگاه ابن تیمیه معتقدند که اکراد در متون عربی به معنای کلیت مردم کرد نیست، بلکه منظور، بادیه نشینان کردستان است. گروهی هم اطلاق صفات زشت به اکراد را نه به همه کردان،بلکه به مرتکبان کارهای زشت در میان آنان می دانند که امری طبیعی در میان همه ملل است.روایت یاقوت حموی اشتباه بودن چنین دیدگاهی را نشان می دهد، زیرا در این جا کردها به طور عام و مصداق موردی آنها یعنی کردان کوهستانهای شهرزور، شرور بالذات خوانده شده اند.اصطلاح شرارت ذاتی تقریبن در منابع سلجوقی، مغول، صفوی، قاجار و عثمانی به عنوان ویژگی کردان بارها تکرار شده است و این نشان می دهد که اکراد در این منابع به معنای عام کرد آمده است.ضمن این که اگر در منابع عربی، اعرابی به عنوان مفرد اعراب آمده است در هیچ منبعی "اکرادی" به صورت مفرد اکراد نیامده است. ترجمه بادیه نشینان برای اکراد در صورتی درست است که بر اساس دیدگاه ابن خلدون کرد به طور عام بدوی در برابر شهرنشین پنداشته شود که دیدگاه حاکم بر شاهنامه فردوسی و برخی منابع فارسی است که کرد را کوچرو و دور از شهر می دانند و البته که چنین نیست،زیرا کرد در شهرها هم ساکن بود.🔺در عصر ایوبی که کرد صاحب قدرت بود توسط منابع تاریخی بر صدر نشست، اما هرجا که در موضع ضدیت با پادشاهان و خلفا قرار گرفت، مشمول صفات زشت گردید.توضیح: این یادداشت سه سال پیش در ۱۱ ژوئن ٢٠٢٣ برابر با ٢١ خرداد ١٤٠٢ در کانال کردستاننامه منتشر شده است و به توصبه برخی دوستان تنها با تلخیص پاراگراف آخر دوباره بازنشر میشود.@kurdistanname
از شکوه اندیشه تا ابتذال زبانعبدالکریم سروش، خواه موافق او باشیم یا مخالف، یکی از اثرگذارترین چهرههای سپهر اندیشهی ایران در چهار دههی گذشته است. نسلی از ایرانیان با آثار او جرئت پرسیدن یافتند، بسیاری از مسلمات را دوباره به محک نقد زدند و با مفاهیمی چون قبض و بسط شریعت، تکثر قرائتهای دینی، تمایز دین و معرفت دینی و ضرورت گفتوگوی انتقادی آشنا شدند. سهم تاریخی سروش در گشودن افقهای تازه در روشنفکری دینی را نه میتوان انکار کرد و نه از حافظه فکری ایران زدود.اما درست بههمین دلیل، مسئولیت او نیز از بسیاری دیگر سنگینتر است.اندیشمند حق دارد دیدگاه خود را تغییر دهد؛ تغییر رأی نه جرم است و نه عیب. آنچه نگرانکننده است، جایگزین شدن استدلال با تحقیر، گفتوگو با تخفیف، و نقد با ناسزا است. سرمایه یک متفکر تنها در نظریههای او نیست؛ زبان او نیز بخشی از میراث فکری اوست. هنگامی که زبان از وقار و انصاف تهی میشود، اندیشه نیز بخشی از اعتبار خود را از دست میدهد.در ماههای اخیر، بیش از آنکه تغییر مواضع سروش مرا به تأمل وادارد، تغییر منش و زبان او اندوهگینم کرده است. در نوشتههایش، واژگانی دیده میشود که بیش از آنکه در شأن یک فیلسوف و روشنفکر باشد، یادآور ادبیات حذف و تخفیف است. این همان چیزی است که بیش از هر چیز مایه تأسف است؛ زیرا سروش روزگاری خود از پیشگامان نقد جزماندیشی و دفاع از اخلاق گفتوگو بود.به گمان من، امروز میتوان و باید همزمان دو گزاره را پذیرفت:●عبدالکریم سروش در تاریخ روشنفکری ایران نقشی مهم و ماندگار داشته است.●عبدالکریم سروشِ امروز، در برخی مواضع و شیوه بیانش، بهگونهای سخن میگوید که سزاوار نقدی جدی و صریح است.این دو گزاره نهتنها ناسازگار نیستند، بلکه لازمه انصافاند. عدالت فکری یعنی نه گذشته را به خاطر امروز انکار کنیم و نه امروز را به احترام گذشته نادیده بگیریم.آنچه امروز مایه اندوه است، صرفاً دگرگونی دیدگاههای یک متفکر نیست؛ بلکه مشاهده فرسایش اخلاق گفتوگو در کسی است که خود زمانی از مهمترین مروجان آن بود. تلختر آنکه هرچه جایگاه یک اندیشمند بلندتر باشد، افول او نیز تأثیر عمیقتری بر سرمایهی فکری جامعه میگذارد.شاید اندوهبارترین رخداد برای یک جامعه، نه خاموش شدن یک اندیشمند، بلکه فروکاستن او از قلهای باشد که خود در ساختنش سهم داشته است. تاریخ، اندیشمندان را تنها با آنچه گفتهاند بهیاد نمیآورد؛ با چگونگی گفتن نیز درباره آنان داوری خواهد کرد.امروز، بیش از همیشه، به متفکرانی نیاز داریم که نه فقط در اندیشه، بلکه در زبان، اخلاق، فروتنی و انصاف نیز الگو باشند؛ زیرا شکوه اندیشه، بدون شکوه منش، دیر یا زود به ابتذال خواهد انجامید.ماهمنیر ایرانپور۶ مرداد ۱۴۰۵@regarasakan
🌐 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی✍ اسماعیل شمس🔸امروز ۶ سال از آغاز فعالیت کانال کردستاننامه میگذرد. این کانال در ۳ مرداد ۱۳۹۹ شروع به کار کرد و هدف آن تولید دانش آکادمیک و تخصصی در حوزه مطالعات کردی و تاریخ کردستان و کرد بود.در این ۶ سال بیش از ۵۰۰ یادداشت تخصصی درباره ابعاد مختلف تاریخ کردستان با شور و عشق برای مخاطبان کانال نوشتهام و برای یک کلمه آن یک ریال از هیچ جا و هیچ کس نگرفتهام. بالعکس ساعتها و روزها و ماههایی را که میتوانستم صرف کار و کسب درآمد برای خود و خانواده کنم، بیمزد و منت برای این کانال گذاشتهام. هیچ قضاوتی درباره کارم ندارم و آن را به خوانندگان عزیز کانال میسپارم و از آنان خواهش میکنم نقد و نظرشان را درباره مطالب منتشره برایم بفرستند که اگر خواستند در کانال منتشر کنم.🔸صادقانه بگویم در شرایط جنگی کشور و حال و روز ناخوش مردم به هیچ وجه قصد نوشتن و یادآوری سالگرد تٲسیس کانال را نداشتم، اما چند ساعت پیش مطلبی با عنوان "انگلیس و استفاده استعماری از لغت" کُرد"، نوشته فرد مستعاری به نام مختاری_نیا در یک کانال تلگرامی منتشر شد که مرا مصمم به نوشتن و همزمان، پاسخ به پرسشی کرد که این روزها مخاطبان به کرات از من میپرسند که چرا کمتر مینویسید؟ لطفاً ابتدا بخشی از یادداشت آن کانال را که جدا کردهام، بخوانید تا پس از آن چند نکته بنویسم و بیش از این مصدع اوقات خوانندگان عزیز نشوم .(...بسیاری از منابع تاریخی و بسیاری از ملل و اقوام مانند اعراب، الوار، تُرکها،حتی مازندرانی ها و تالشی ها به چوپانان و گله داران خود، کُرد می گفتند و هنوز هم در بسیاری از مناطق تُرک از لغت کُرد به جای چوپان و چودار استفاده میکنند حتی در قصه "حسین کُرد شبستری"، مراد از "حسین کُرد"، حسین چوپان و گله دار و گوسفندچران هست که برای اربابش چوپانی می کرد نه اینکه حسین، کُرد باشد.در شاهنامه فردوسي و روایتگری شاهنامه بایسنقری و در داستان ضحاک؛ ما به لغت "کُرد" بر می خوریم؛جوانانِ رهاشده[ظلم ضحاک] که در کوهستانها گرد آمدند با بُزچرانی و گله داری در کوهها زندگی می کردند تا اینکه جمعیت آنها زیاد شد... و فردوسی برای اولین بار نام " کُرد" را [برای آنها]به کار می برد بدون اینکه قومیت و هویت و زبان کُردی منظورش باشد... به مرور زمان لغت کُرد در معنای بزچران، گوسفندچران، چوپان، گله دار و دامدار در متون تاريخي و حتی ادبی عمومیت یافت؛ حتی نظامی گنجوی نیز در ضمن اشعارش لغت: "کُرد" را در معنای چوپان و گله دار و بُزچران و نادان استفاده کرده است...بسیاری از شاهنامه پژوهان ... لغت کُرد مورد نظر فردوسی را در مصراع مذکور، نه به معنای قوم و نژاد کُرد، بلکه در معنای چوپان، چادرنشین، ساده، امّی و اندک فهم تلقی کرده اند. واقعیت تلخ است ولی باید گفت: تا ۲۰۰ سال قبل لغت کُرد در همان معنای اصلی و تاریخی خود یعنی چوپان، گله دار ، بُزچران استفاده می شد تا اینکه پای استعمار پیر به هندوستان و خاورمیانه باز شد؛ انگلیسی ها برای اولین بار لغت کُرد را در معنا و مفهوم قومیت و زبان بر تمامی سورانی زبان ها، کرمانج ها، شیکاک ها استفاده کردند و عمومیت دادند آنهم صرفا بعلت منافع استعماری و ضداسلامی خود نه به دلیل دلسوزی برای طوایف سورانی زبان و شیکاک و گوران و...) 🔸نادرستی این سخنان از منظر تاریخی برای هر آدم عاقلی عیانتر از آن است که نیازمند پاسخ من باشد، اما پرسش بزرگ من این است که چگونه کانالی با مدیران مشخص و چندهزار نفر اعضا در شرایط جنگی و پرالتهاب کشور به خود اجازه میدهد، هویت تاریخی مردمانی را که همه جهانیان با آن آشنا هستند به سخره گیرد و آن را ساخته استعمار انگلیس برای ضدیت با اسلام بخواند؟ 🔸چند روز پیش کلیپی از فردی دیدم که پلیس او را به سبب نداشتن مدرک تخصصی فیزیوتراپی و مداخله در امور پزشکی بازداشت کرد. در سایر علوم نیز همینطور است و کسی که در مهندسی، شیمی، فلسفه و... تخصص ندارد، مداخله نمیکند. تاریخ هم یک دانش تخصصی است و کسی که فاقد تحصیلات آکادمیک و پژوهش داوریشده و پذیرفته شده توسط متخصصان تاریخ در سطح ملی و جهانی است، حق صدور نظریه تاریخی ندارد. متٲسفانه ورود ناروای غیرمتخصصان به عرصه تاریخ و انتشار روزانه صدها مطلب غلط سبب ایجاد تفرقه میان مردم کشور، گسترش نژادپرستی و بهویژه نفرتپراکنی علیه مردم کرد شده است.در چنین فضایی مرجعیت علمی تاریخ و پژوهشگران تاریخی به حاشیه رفته است و در صورت اظهار نظر توسط همین سوداگران تفرقهافکنی و کاسبان نفرتپراکنی آماج تهمت و توهین قرار میگیرند.🔸آیا وقت آن نرسیده است که مراجع مسئول همانند آن فرد غیرپزشک که با مداخله در امور پزشکی جان مردم را به خطر میانداخت از کسانی که با تحریف تاریخ سبب بروز کشمکش اجتماعی و اختلافافکنی بین مردم میشوند، بپرسند : کجاست مدرک معتبرت؟@kurdistanname
▫️قاوەیەک تاڵ ودوو وشەی ساردلەم شارەداچیرۆکی دڵخۆشییەکانەکە من و تۆ بە دڵتەنگییەوە سەیری دەکەین...پ.ڕ.سایدا@haivy_run
اگر شما هم احساس خشم، اندوه یا درماندگی میکنیداروین یالوم میگوید وقتی رنج را در خود نگه میداریم، تبدیل به خستگی عاطفی و استیصال روانی میشود. نامگذاری، نوشتن یا گفتن حتی اگر مشکلی را حل نکند، جلوی فرو رفتن بیشتر را میگیرد. #سلامت_روان #اروین_یالوم #احساسات #یالوم #رنج روانشناسی@regarasakan
MAN (2012) – Steve Cutts«انسان»انیمیشن «انسان»به ما نشان میدهد که انسان چگونه خود را مهمتر از همه چیز میبیند. در این نگاه، طبیعت، حیوانات و حتی زمین تنها زمانی ارزش دارند که به سود انسان باشند.اما این طرز فکر تنها به طبیعت محدود نمیشود. وقتی انسان خود را از دیگران جدا و برتر میبیند، همین نگاه را به انسانهای دیگر نیز منتقل میکند. ملتها، نژادها و فرهنگهای مختلف به جای آنکه تنوعی طبیعی و ارزشمند باشند، به مرزهایی تبدیل میشوند که گاهی باعث ترس، نفرت و احساس برتری میشوند. بسیاری از حکومتها نیز با ساختن تصویر «دشمن» از دیگران، تلاش میکنند قدرت و نفوذ خود را حفظ کنند.در این انیمیشن، نابودی طبیعت نمادی از همین میل انسان به کنترل و حذف هر چیزی است که «دیگری» به حساب میآید. اما فیلم در پایان یک حقیقت مهم را یادآوری میکند: انسان فراموش کرده که خودش هم بخشی از همین طبیعت است و زندگی او به همان چیزی وابسته است که در حال نابود کردن آن است.انیمیشن «انسان» نقدی به شیوهای از زندگی و تفکر است که بر برتریطلبی، کنترل و سلطه بنا شده است. این انیمیشن به ما یادآوری میکند که اگر هویت خود را بر پایه نفی و حذف دیگران بسازیم، سرانجام این مسیر به خشونت و حتی نابودی خود ما ختم خواهد شد.@regarasakan@rasepardeh@kiwmars
هرمان هسه:حتی در غم انگیزترین زندگی ها نیز به لحظاتی درخشان برمی خوریم ...و حتی در میان شن و سنگ هم گلهای کوچک شادی می روید ...@regarasakan🌲
🔖شرط تحقق دمکراسی از نظر #کارل_پوپر پوپر می گوید دموکراسی، نه به معنای حاکمیت مردم است، نه حاکمیت اکثریت. مردم یا اکثریت هیچوقت حکومت نکردهاند، مبنا و معیار دیگری نیاز است. آنچه دموکراسی را دموکراسی میکند، توانایی و حقِ عزلِ حاکمان است از سوی مردم، بدون خونریزی و براندازی. آنچه دیکتاتوری را دیکتاتوری میکند، بینصیب ماندن مردم از این توان و حق است، مگر با انقلاب و سرنگونی.دموکراسی این سؤال افلاطونی را که «چهکس باید حکومت کند؟»، کنار میزند و بهجای آن میپرسد «چگونه باید حکومت کرد؟» چنان باید حکومت کرد که شرورترین و رذلترین حاکم را بتوان پایین آورد. اگر این درس مهم و اساسی پوپر را بسط دهیم، میتوانیم بگوییم حکومت دموکراتیک، نهادها و قوانین و دستگاههایی دارد که از این توان و حق مردمی حمایت میکنند.بر این اساس، خطاست اگر دموکراسی را به مجلس و رای و چیزهایی از این جنس، تقلیل دهیم. صندوق رای و پارلمان، دموکراسی را تضمین نمیکنند، مقصود این نیست که دموکراسی بدون رای گرفتن از مردم ممکن است، بلکه هر رای گرفتنی به معنای اجرای دموکراسی نیست. البته که انتخابات ابزار لازم و ضروریست، اما این وسیله باید در خدمت غایتِ دموکراسی باشد؛ حقیقت انتخاباتِ دموکراسی عزل است نه نصب. برای دموکراسی شدن به دستگاه و نظامی حاجت است که از حق و حقوق مردمان، و در ذیل آن حقِ عزل پشتیبانی کند.@regarasakan
کوردی | فارسی🔺#ئێران | موارد فەرهادپوور نووسەری بەناوبانگی ئێرانی: بە هیچ شێوەیەک ئێران بوونی نەبووە لە مێژوودا و ئەسڵ ئەساسی نییە!🔺#ایران | مراد فرهادپور نویسندە مشهور ایرانی: اصلاً ایرانی وجود نداشتە!…#تاریخ_ایران #ایران_باستان@kiwmars