⚰️شهادتی که سکولار شد: میهندوستی و رستگاری همیشه در ذهن داشتم که شاید یکی از مهمترین نشانههای مؤ…
انتشار: 2026/08/09 09:14 UTCدریافت: 2026/08/09 16:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 16:16 UTC
⚰️شهادتی که سکولار شد: میهندوستی و رستگاری همیشه در ذهن داشتم که شاید یکی از مهمترین نشانههای مؤید تداوم مفاهیم الهیاتی در تز سکولاریزاسیون امثال کارل شمیت، مورد توجه بزرگان این نحله قرار نگرفته است: شهادت در راه خدا (martyrdom). هدف از شهادت در راه خدا رستگاری فرد مسیحی بود. فرد مسیحی در راه خدا میجنگید و شهید میشد تا رستگار شود، یک رستگاری فردی. اتفاقا شمیت به مناسبتی به این مفهوم اشاره کرده است تا آن را از کشته شدنی که "دولت" در جنگهای خود از شهروندان و سربازانش طلب میکند متمایز سازد:یک جماعت دینی، یک کلیسا، میتواند یکی از اعضایش را از سر ایمانی که دارد به مُردن و شهید شدن ترغیب کند، اما فقط برای رستگاری روح خود او، نه برای آن جماعت دینی از این حیث که یک قدرت زمینی است؛ در غیر این صورت، این جماعت بُعدی سیاسی پیدا میکند. جنگهای مقدس و جنگهای صلیبیِ این جماعت دینی، مانند هر جنگ دیگری، اقداماتی هستند که مستلزم انتخاب دشمناند. تحت هیچ شرایطی نمیتوان از عضو جامعهای که مسیرش را [فقط] اقتصاد تعیین میکند و نظم آن در حوزه اقتصاد بر رویههای عقلانی استوار است، خواست که جان خود را در راستای عملیات عقلانی فدا کند. توجیه چنین مطالبهای بر اساس مصلحت اقتصادی با اصول فردگرایانه نظم اقتصادی لیبرال در تعارض است و هرگز نمیتواند با هنجارها یا آرمانهای اقتصادی که بهطور مستقل تصور شدهاند، توجیه شود... اینکه از انسانها بهطور جدی خواسته شود دیگران را بُکشند و خود نیز آماده مُردن باشند تا تجارت و صنعت برای بازماندگان رونق گیرد یا قدرت خرید نوهها افزایش یابد، شوم و دیوانهوار است"[1]. شمیت در اینجا میگوید که یک نظم لیبرال مبتنی بر صرف آرمانهای مادی و دنیوی مانند رفاه و اقتصاد و... نمیتواند مفهوم مرگ (فداکاری جانی) در راه چنین چیزهایی را صورتبندی یا توجیه کند؛ بلکه نیاز به انگیزهی بسیار اصیلتر و عمیقتری دارد. کارل شمیت و پرسشهایش را رها کنیم و سراغ یکی از نظریهپردازان مهم حوزهی ناسیونالیسم یعنی بندیکت اندرسون برویم. اندرسون در کتاب ماندگار و جریانسازش "جماعتهای متخیّل" دربارهی مفهوم جانفدای میهن و سربازان گمنام سخن میگوید. اندرسون میگوید که با ورود به عصر سکولاریسم در غرب و با تخریب مفهوم بهشت، دیگر رستگاریای در کار نبود تا کشته شدن و شهادت مذهبی را موجه سازد فلذا این مسأله به چیزی بیهوده تبدیل شد. در اینجا انگارهی مدرن و متخیّل ملت وارد میشود: تخیل یا تصور جماعتی از مردمان در یک مرز سیاسی مشترک با وابستگیها و پیوندهای افقی بدون در نظر گرفتن تفاوتهای بزرگ طبقاتی (عمودی) بین آنها. حالا مُردن و کشته شدن ـ اینبار در راه میهن ـ دوباره "معنادار" شد[2]. البته به غیر از اندرسون نویسندگان دیگر حتی با صراحت بیشتری متوجه این نکته شدهاند. برای مثال مورخ بزرگ یهودی/آلمانی جورج موسه برای نامیدن ناسیونالیسم از تعبیر "دین مدنی"(civic religion) استفاده میکند. موسه در کتاب "سربازان شهید وطن" توضیح میدهد که چگونه تصویر سربازان میهنیِ کشته شده در جنگ اول به مدد الهیات مسیحی، به سطح شهدای آیینی ارتقا یافتند:تصویر سربازان کشته شده در میان دستان مسیح ـ که در اثنا و بعد از جنگ جهانی اول بسیار رایج بود ـ باور سنتی دربارهی شهادت و رستاخیز را به ملت ـ به مثابه دین مدنی شامل و کامل ـ منتقل کرد"[3]. اغراق نیست اگر بگوییم هر جا مرگ و مرگاندیشی ـ تحت عنوان شهادت یا جانفدا یا قهرمان ملی و... ـ بخواهد صاحب نوعی تداوم و ابدیتِ معنایی در برابر دنیای فانی و مادی شود، ناگزیر از از وامگیری از مفاهیم الهیاتی است. به دیگر سخن حوزهی مرگ و مرگاندیشی یکسره در قُرُق الهیات سیاسی است.ــــــارجاعات:[1]. Schmitt, The Concept of the Political, p. 48, Translation, Introduction, and Notes by George Schwab, The University of Chicago Press, 2007.[2]. اندرسون، جماعتهای تصوری [متخیل]، ص41ـ، ترجمه محمد محمدی، تهران: رخداد نو، 1391.[3]. George Mosse, Fallen Soldiers : Reshaping the Memory of the World Wars, p. 7, Oxford University Press, 1990. ✍️عدنان فلّاحیt.me/AdnanFallahi



