
@tadbirvatoseh💠حزب تدبير و توسعه:🇮🇷دارای مجوز رسمی به شماره ۱/۴۳/۳۱۴/الف از وزارت کشور و مصوبه قانونی از کمیسیون ماده ده قانون نحوه فعالیت احزاب و گروه های سیاسی🇮🇷 🇮🇷با تاکید بر گفتمان اعتقاد به اصول و اصلاح امور🇮🇷
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 19 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 19 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
💠شوک مدیریتی در تأمین اجتماعی؛ سؤال صریح از وزیر کار✍سید تولونی✳️آیا انقلاب مدیریتی در سایر صندوق ها انجام میپذیرد!!!برکناری ناگهانی «مصطفی سالاری» از مدیرعاملی سازمان تأمین اجتماعی و جایگزینی «غلامحسین محمدی» در شرایطی که میلیونها بازنشسته، مستمریبگیر، کارگر و بیمهشده با دغدغههای جدی معیشتی، درمانی و مطالبات معوق روبهرو هستند، پرسشهای مهمی را در افکار عمومی ایجاد کرده است.✅ سوالات ما از وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی این است:1⃣دلیل اصلی برکناری مصطفی سالاری چه بوده است؟2⃣آیا این تصمیم بر اساس ارزیابی عملکرد، برنامه مشخص مدیریتی یا ضرورتهای دیگری اتخاذ شده است؟3⃣معیار وزارتخانه برای انتخاب مدیرعامل جدید سازمان تأمین اجتماعی چه بوده و آقای غلامحسین محمدی با چه برنامهای برای اداره یکی از بزرگترین سازمانهای اجتماعی و بیمهای کشور انتخاب شده است؟4⃣تکلیف مطالبات بازنشستگان، معوقات، متناسبسازی حقوق، وضعیت درمان و قراردادهای بیمه تکمیلی و همچنین مشکلات مالی سازمان تأمین اجتماعی در مدیریت جدید چه خواهد شد؟✅سازمان تأمین اجتماعی محل آزمون و خطای مدیریتی نیست.تصمیمات مدیریتی این سازمان مستقیماً با زندگی و معیشت میلیونها خانواده ایرانی ارتباط دارد و جامعه بازنشستگان حق دارد بداند چرا مدیرعامل تغییر کرده و مدیر جدید با چه برنامهای سکان این سازمان را در دست گرفته است.📌بازنشستگان انتظار دارند وزیر کار با شفافیت و صراحت به این پرسشها پاسخ دهد.🟩به جناب میدری توصیه میشود با جابجایی رسم هرم مدیریتی صندوقها، صورت مسئله را پاک نکند، از راس تا ذیل صندوق ها و شرکتهای اقماری ورود کند یکبار برای همیشه بساط و حیاط خلوت ها را برچیند. در این برهه ورود دیوان محاسبات، بازرسی کل کشور و دستگاههای امنیتی ضرورت دارد. t.me/tadbirvatoseh
صفحه سه💠توسعهای که قربانی شد؛ چهار دهه تقابل ایران و غرب در ترازوی هزینه‑فرصت✍️دکتر اسماعیل خلفازاده دانش آموخته مدیریت توسعه5⃣جمعبندی؛ فراسوی جنگ و صلح، زیستبوم توسعهعبور از دوگانههای سادهانگارانه، نخستین قدم برای رهایی از عقبماندگی است. انقلاب اسلامی ایران برخلاف انقلابهای سوسیالیستی قرن گذشته، استراتژی اقتصادی مشخصی برای سازماندهی مجدد اقتصاد ارائه نداد. بهجز حذف بهره از نظام بانکی – که تنها به صورت اسمی محقق شد – انقلاب سیاستهای اقتصادی مشخصی که بتوان آن را «استراتژی توسعهی اسلامی» نامید، به پیش نگذاشت. بهجای آن، عملگرایی و جهانبینی رهبرانِ هر دوره – نخستوزیران در دههی ۱۳۶۰ و روسای جمهور پس از آن – جهت حرکت اقتصاد را تعیین کرد. سیاستهای شدیداً ضد بازار دههی ۱۳۶۰ – که در آن دولت اقدام به سهمیهبندی کالاها و تصرف بانکها و صنایع بزرگ کرد – بیشتر ناشی از شرایط خاص بود تا ایدئولوژی؛ شرایطی مثل جنگ هشتساله با عراق و فرار طبقهی بالای دوران پهلوی. در اوایل دههی ۱۳۷۰، دولت هاشمی رفسنجانی بهطور ناگهانی رویکردهای خود را به سمت بازار آزاد تغییر داد، بدون اینکه وامی از بانک جهانی یا صندوق بینالمللی پول دریافت کند. این تغییرات سیاستی، خود نشانهای از عدم وجود یک چشمانداز توسعهای پایدار است.به عنوان یک کارشناس توسعه، معتقدم که وظیفهی نخبگان، نه تحلیلِ صرفِ روایتهای دیپلماتیک، بلکه محاسبهی دقیق هزینهی فرصت هر تصمیم است. آیندهی ایران در گرو آن نیست که در تنگهی هرمز چند ناو جنگی حضور دارند؛ آیندهی ایران در گرو آن است که نرخ مشارکت اقتصادی زنان و جوانان افزایش یابد، سهم صنایع دانشبنیان از تولید ناخالص به سطح جهانی نزدیک شود، و زیرساختهای آموزش و بهداشت، علیرغم تحریمها، ارتقا یابند.مقاومت واقعی، نه در حفظ وضعیت موجود، بلکه در گسست از الگوهای فرسودهی مدیریتی و جهش به سوی تمدنسازی بر پایهی عقلانیت و علم است. ایران زمانی در این بازی بزرگ پیروز میشود که آنقدر در مسیر توسعه پایدار قدرتمند شود که برای بازیگران خارجی، هزینهی تقابل با آن بیش از منافع حاصل از مهار آن باشد.پرسش نهایی از منظر توسعه این نیست که «تسلیم میشویم یا میجنگیم»؛ بلکه این است: آیا ساختار تصمیمگیری کشور به گونهای طراحی شده که بتواند از دل هر توافق یا تنشی، منافع ملموس و شاخصهای عینی رفاه و پیشرفت را برای نسل امروز و فردا استخراج کند؟ اگر پاسخ منفی است، بدانیم که در بازی دیگران نقش میبازیم، نه در مسیر عزتآفرین توسعه.t.me/tadbirvatoseh
صفحه دو💠توسعهای که قربانی شد؛ چهار دهه تقابل ایران و غرب در ترازوی هزینه‑فرصت✍️دکتر اسماعیل خلفازاده دانش آموخته مدیریت توسعه3⃣مقاومتِ ابزاری در مقابل مقاومتِ رشدمحورآسیبشناسی جدی در گفتمان رایج این است که «مقاومت» را صرفاً بر اساس شدت ایستادگی میسنجند، در حالی که در علم توسعه، موفقیت را با نتیجهی نهایی و شاخصهای عینی میسنجند. اگر مقاومت به قیمت فرار مغزها، رشد نقدینگی، کاهش سرانهی تولید ناخالص و افزایش ضریب جینی تمام شود، در ترازوی توسعه یک «پیروزی پرهزینه» یا حتی یک «شکست استراتژیک» محسوب میشود.از ۱۹۷۹ تاکنون، حدود هشت میلیون نفر – معادل ۱۰ درصد جمعیت ایران – کشور را ترک کردهاند که شامل ۴٫۲ میلیون نفر با تحصیلات عالی و مهارتهای بالا میشود. در چهار سال اخیر، فرار مغزها شتاب بیشتری گرفته و به طور میانگین سالانه ۴۰۰۰ پزشک از ایران خارج میشوند. مطالعهای از دانشگاه صنعتی شریف نشان میدهد که ۷۰ درصد از مدیران ارشد و کارکنان ماهر بخش دولتی آرزوی مهاجرت دارند. این خروج سرمایههای انسانی، تأثیری مستقیم بر تولید ناخالص دارد؛ بهگونهای که به ازای هر یک درصد افزایش در مهاجرت نخبگان، تولید ناخالص داخلی ۵٫۷ درصد کاهش مییابد.از سوی دیگر، توافقی که صرفاً برای کاهش فشار لحظهای منعقد شود، اما وابستگی ساختاری اقتصاد را به واردات و نفت تثبیت کند، نیز یک «تسلیم رشدمحور» است. بنابراین معیار ما نباید «میزان تعامل با دشمن» باشد، بلکه باید پاسخ به این سوالات باشد: آیا این استراتژی، ضریب نفوذ فناوری را در صنایع داخلی افزایش میدهد؟ آیا به مهار تورم و اشتغالزایی پایدار کمک میکند؟ آیا هزینهی مبادله کسبوکار را کاهش میدهد؟4⃣بازی طراحیشده؛ وابستگیِ معکوس به بیگانگانخطرناکترین وضعیت برای یک کشور در حال توسعه، «واکنشی بودن» است؛ یعنی اینکه دستورکار ملی، صرفاً در واکنش به تهدیدات یا تحریمهای جدید تنظیم شود. این دقیقاً همان دامی است که بازیگران بزرگ طراحی کردهاند: معطوف کردن تمام توان مدیریتی و مالی ایران به «مدیریت بحران» به جای «تولید ثروت». تحریمهای بینالمللی، بهویژه تحریمهای نفتی و مالی، کاهش چشمگیر صادرات، عقبماندگی فناورانه و کاهش سرمایهگذاری در صنعت نفت را به دنبال داشته است. در چنین فضایی، نه جنگ باید هدف باشد و نه مذاکره به هر قیمت؛ بلکه هدف، طراحی یک مدل اقتصادی غیروابسته است که بتواند با تکیه بر توان داخلی (نیروی انسانی جوان، منابع معدنی و موقعیت جغرافیایی) از دایرهی بازی تعریفشده توسط دیگران خارج شود. ما باید از «اقتصاد مقاومتی» به عنوان یک شعار دفاعی، به سمت یک «الگوی توسعهی تابآور» حرکت کنیم که در آن، امنیت ملی از کانال رشد تولید ناخالص و عدالت اجتماعی تأمین میشود، نه صرفاً از کانال بازدارندگی نظامی.t.me/tadbirvatoseh
صفحه یک💠توسعهای که قربانی شد؛ چهار دهه تقابل ایران و غرب در ترازوی هزینه‑فرصت✍️دکتر اسماعیل خلفازاده دانش آموخته مدیریت توسعه✳️مقدمه:آیا چهار دهه تنش رسمی ایران با آمریکا و متحدانش، صرفاً یک دورهی رویارویی نظامی و دیپلماتیک بوده است، یا در پسزمینهی آن، زمانِ کلیدیِ اتلاف سرمایهی ملی، عقبماندگیِ مزمن در تولید و فناوری، و فرسایش رفاه اجتماعی نهفته است؟ برای پاسخ، کافی است به شمارگان تلخ توسعه نگاه کنیم: سال ۱۹۷۷، یک سال پیش از انقلاب، اقتصاد ایران ۲۶ درصد بزرگتر از ترکیه و ۶۵ درصد بزرگتر از کرهی جنوبی بود. در همین چهار دهه، چین از فقر به دومین اقتصاد جهان صعود کرد و تولید ناخالص داخلیاش در ۲۰۲۳ به ۱۸٫۷ تریلیون دلار رسید، در حالی که رقم ایران ۴۷۵ میلیارد دلار ماند. سرانهی تولید ناخالص ایران در ۱۹۷۹ حدود ۲,۳۵۲ دلار بود – بیش از ۱۲ برابر چین با ۱۸۴ دلار – اما در ۲۰۲۳، سرانهی چین به ۱۲,۹۵۱ دلار جهش یافت و سرانهی ایران به ۲,۲۰۰ دلار تنزل کرد. این اعداد، تصویر «دهههای گمشده» را با صراحتی تلخ ترسیم میکنند.🟩روایت رسمی دو سوی درگیری اغلب بر تنگهی هرمز، توان موشکی یا نیروهای نیابتی متمرکز است؛ اما پرسشِ توسعهای بنیادین اینجاست: آیا این خواستهها هدف نهایی بازیگران بزرگ هستند، یا صرفاً ابزاری برای مدیریت هزینههای رقابتی بزرگتر که بر پیکرهی اقتصاد ایران رقم میخورد؟ در این نوشتار، با نگاه یک کارشناس توسعه، به جای تمرکز بر شعارهای ژئوپلیتیک، هزینههای پنهان و فرصتهای ازدسترفتهی چهار دهه را در ترازوی اقتصاد سیاسی میسنجیم.1⃣توهم دوگانهی «تسلیم یا مقاومت» در برابر منطق هزینه‑فرصتدر اقتصاد توسعه، بدترین نوع تصمیمگیری، گرفتار شدن در دامِ دوگانههای جعلی است. وقتی گزینهها را به «تسلیم محض» یا «جنگ تمامعیار» تقلیل دهیم، سیاستگذاری به بنبست میخورد. واقعیت این است که برای بازیگران بزرگ، هم سناریوی تنش و هم سناریوی تفاهم میتوانند سودآور باشند. در سناریوی تنش، افزایش قیمت نفت و فروش تسلیحات رونق میگیرد؛ در سناریوی تفاهم، گشایش بازارها و تسلط بر زنجیرههای تأمین، منافع کلان را تضمین میکند. اما در هر دو حالت، ایران بهعنوان «بازار مصرفکنندهی هزینهها» ظاهر میشود، نه «بازار تولیدکنندهی ارزشافزوده». شاخصهای چهار دهه نشان میدهد که مهمترین هزینهی این بازی، نه بودجههای نظامی، بلکه فرسایش سرمایهی اجتماعی، خروج نخبگان و کاهش بهرهوری کل عوامل تولید بوده است. بانک جهانی گزارش داده که بین ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۰، سرانهی تولید ناخالص داخلی ایران سالانه به طور متوسط ۰٫۶ درصد کاهش یافته است. تحریمهای مستمر نیز تأثیری ویرانگر بر تولید ناخالص و رفاه خانوارها گذاشته؛ کاهش رشد همراه با تورم افسارگسیخته، قدرت خرید مردم را تحلیل برده است.2⃣تنگهی هرمز؛ از «اهرم ژئوپلیتیک» تا «موانع توسعهی دریامحور»کارشناس توسعه، تنگهی هرمز را نه فقط اهرم نظامی، بلکه مسیری برای تجارت و لجستیک میبیند. اختلال در این آبراهه، هرچند در کوتاهمدت فشار روانی بر دشمن وارد میکند، اما در میانمدت و بلندمدت ریسک بیمه و حملونقل را به شدت افزایش میدهد، سرمایهگذاری خارجی در پروژههایی مثل مکران و چابهار را با چالش مواجه میسازد، و وابستگی بودجه به درآمدهای نفتی ناپایدار را تشدید میکند. بانک جهانی تأکید دارد که درآمدهای نفتی سهم تعیینکنندهای در تولید ناخالص و بودجه دارد و هر گونه اختلال در صادرات نفت – چه از طریق تحریم و چه از طریق ناامنی در تنگه – کسری بودجه را اجتنابناپذیر میکند. در نظریهی توسعه، مفهوم «امنیت» تنها به عدم وجود جنگ محدود نمیشود؛ بلکه به معنای کاهش نوسانات اقتصادی، ثبات در نرخ ارز و تأمین پایدار مواد اولیه برای کارخانهها نیز هست. نوسانات در تنگهی هرمز به طور مستقیم بر تورم تأثیر میگذارد و معیشت اقشار کمدرآمد را تحت فشار قرار میدهد.نرخ تورم ایران که در ۱۹۷۹ حدود ۱۰٫۴۹ درصد بود، در ۲۰۲۳ به ۴۴٫۵۸ درصد رسید و شاخص رنج (ترکیب تورم و بیکاری) به بیش از ۶۰ درصد افزایش یافت.t.me/tadbirvatoseh
💠میدری به چه کار آید.......،!✍سیدتولونی✳️افزایش حقوق ۲۰ درصدی؛ اما قیمت کالاهای اساسی تا ۴۰۰ درصد جهش کرد!🟩کارکنان دولت امسال فقط ۲۰ درصد افزایش حقوق گرفتند؛ اما آمارهای رسمی نشان میدهد هزینه تأمین کالاهای اساسی با سرعتی چند برابر افزایش یافته و قدرت خرید خانوارها بیش از پیش کاهش پیدا کرده است.✅مرغ: ۱۹۰ درصد افزایش قیمت✅گوشت قرمز: ۱۴۵ درصد افزایش قیمت✅تخممرغ: بیش از ۱۲۰ درصد افزایش قیمت✅شیر پاستوریزه: ۱۵۰ درصد افزایش قیمت✅ماست: بیش از ۱۳۰ درصد افزایش قیمت✅پنیر: بیش از ۱۰۰ درصد افزایش قیمت✅برنج ایرانی: بیش از ۱۰۰ درصد افزایش قیمت✅روغن مایع: ۳۴۴ درصد افزایش قیمت✅روغن جامد: نزدیک به ۴۰۰ درصد افزایش قیمتو دارو ....... بماند،🟩جناب میدری و تیم اقتصادی و کمیسون و ستاد های از همه رنگ سفره مردم رنگی دگر ندارد ! شکمها خالیست میدانید خالی،!باتوام؛افزایش ۲۰ درصدی حقوق، قرار بود کدامیک از این گرانیها را جبران کند؟t.me/tadbirvatoseh
💠قسمت دوم🟩این راهنما البته شامل روشهایی برای خرابکاریهای جدی و سخت نیز بود که در دوران جنگ انتظار میرود؛ اما در کنار آنها، روشهای زیادی وجود دارد که همچنان آشنا و بهاصطلاح «همیشگی» هستند و میتوانند حتی آرامترین و منطقیترین فرد را نیز دیوانه کنند.در ادامه، پنج نمونه از توصیههای نسبتاً ماندگار این شیوهنامه آمده است:تلفن:در اداره، هتل یا مراکز تلفن، وصل کردن تماسها را به تأخیر بیندازید، شماره اشتباه بدهید، تماس افراد را «بهطور تصادفی» قطع کنید یا فراموش کنید خط را آزاد کنید تا دیگران نتوانند از آن استفاده کنند.تماشاگران سینما:برای خراب کردن وقت همه در سینما ــ البته در دورانی که تلفن همراه وجود نداشت ــ یک کیسه کاغذی پر از دو یا سه دوجین پروانه شبپره بزرگ وارد سالن کنید. کیسه را در قسمت خالی سالن باز کنید. شبپرهها بیرون میآیند و وارد مسیر نور پروژکتور میشوند و تصویر فیلم را با سایههای متحرک خود مختل میکنند.مدیران و سرپرستان:برای کاهش روحیه و بهرهوری، بدترین مدیری را که تاکنون داشتهاید تصور کنید و مانند او رفتار کنید. با کارکنان ناکارآمد خوشبرخورد باشید و به آنها ترفیعهای ناحق بدهید. با کارکنان کارآمد تبعیضآمیز رفتار کنید و بهطور ناعادلانه از کار آنها ایراد بگیرید. هر زمان ممکن بود، موضوعات را برای «بررسی و مطالعه بیشتر» به کمیتهها ارجاع دهید و تلاش کنید این کمیتهها را تا حد امکان بزرگ و بوروکراتیک کنید.کارکنان:فراموشکار باشید. دستوپاچلفتی باشید. آهسته کار کنید. به دنبال راههایی باشید که تعداد حرکات لازم برای انجام کارتان را افزایش دهید؛ مثلاً به جای چکش سنگین از چکش سبک استفاده کنید یا تلاش کنید با یک آچار کوچک کاری را انجام دهید که به آچار بزرگ نیاز دارد.حملونقل:سفر با قطار یا هواپیما را تا حد امکان دشوار و ناراحتکننده کنید. یکی از ترفندهای مؤثر این است که برای یک صندلی قطار، دو بلیت صادر کنید تا زمینه یک «بحث جالب» میان مسافران فراهم شود.یکی از اسناد مشهورOSS آن، Simple Sabotage Field Manual بود؛ دفترچهای که روشهای ساده و کمهزینه برای ایجاد اختلال در سازمانها و فعالیتهای دشمن را آموزش میداد.پس از پایان جنگ، OSS در ۱۹۴۵ منحل شد. اما تجربه، نیروها و ساختارهای اطلاعاتی آن از بین نرفتند. بخشی از توانمندیهای اطلاعاتی آن به نهادهای دیگر منتقل شد و سرانجام با تصویب National Security Act of 1947، سازمان CIA شکل گرفتt.me/tadbirvatoseh
💠قسمت اول 💠جاسوسهای شیطانِ OSS در زمینه ایجاد دردسر و خرابکاری چیزهای زیادی میدانستند؛ بهویژه زمانی که هدفشان تضعیف دشمنان آمریکا در جنگ جهانی دوم بود. یکی از ایدههای خلاقانه آنها این بود که شهروندان عادی را در «هنر خرابکاری ساده» آموزش دهند.به این ترتیب، «شیوهنامه میدانی خرابکاری ساده» (Simple Sabotage Field Manual) متولد شد.این دفترچه که در ابتدا طبقهبندیشده و محرمانه بود، روشهایی را برای آموزش افراد عادی توضیح میداد تا عمداً به اپراتورهای تلفن آزاردهنده، مأموران قطار ناکارآمد، مدیران میانی سردرگم، کارگران کارخانه سهلانگار، تماشاگران بینظم سینما و مانند آنها تبدیل شوند.به عبارت دیگر، آموزش دادن به مردم برای اینکه کار خود را بد انجام دهند.ویلیام «بیل وحشی» دونوان، رئیس OSS، بخشهایی از این شیوهنامه را از حالت محرمانه خارج کرد و از طریق جزوهها، برنامههای رادیویی هدفمند و ارتباط مستقیم، در اختیار شهروندان کشورهای دشمن قرار داد.t.me/tadbirvatoseh
💠«رابطه ظریف و پیچیده میان افکار عمومی و سیاست خارجی» 📗منتشرشده در اندیشکده مؤسسه روابط بینالملل فرانسه (Ifri)در تاریخ ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶ اول مرداد ۱۴۰۵✳️این مقاله به بررسی این پرسش اساسی میپردازد که افکار عمومی تا چه اندازه بر سیاست خارجی دولتها تأثیر میگذارد؟نویسندگان با مقایسه تجربه سه کشور فرانسه، هند و نیجریه نشان میدهند که رابطه میان افکار عمومی و سیاست خارجی، رابطهای مستقیم و ساده نیست؛ بلکه بسته به ساختار سیاسی، نهادهای تصمیمگیر و فرهنگ راهبردی هر کشور، میزان این تأثیر متفاوت است. 🟩نکات و یافتههای اصلی:۱.افکار عمومی عامل مهمی است، اما تعیینکننده نیست.در نظامهای دموکراتیک، دولتها نمیتوانند خواست افکار عمومی را نادیده بگیرند؛ با این حال، تصمیمات سیاست خارجی معمولاً بر پایه مجموعهای از عوامل مانند منافع ملی، ملاحظات امنیتی، ارزشهای راهبردی و شرایط بینالمللی اتخاذ میشوند. بنابراین، افکار عمومی تنها یکی از متغیرهای مؤثر در تصمیمگیری است. 1⃣تجربه فرانسه:نویسنده بخش فرانسه، مارک هکر، توضیح میدهد که در این کشور سیاست خارجی جزو «حوزه اختصاصی رئیسجمهور» محسوب میشود و رؤسای جمهور معمولاً استقلال قابل توجهی در تصمیمگیری دارند.سه نمونه برای تبیین این موضوع ارائه شده است:✅جنگ اوکراین و تحریمهای روسیه:امانوئل مکرون با وجود آگاهی از آثار اقتصادی تحریمها بر زندگی مردم، از این سیاست عقبنشینی نکرد و تلاش کرد ضرورت آن را برای جامعه توضیح دهد. در ابتدا افکار عمومی از تحریمها حمایت کرد، اما این حمایت به مرور کاهش یافت. ✅بحران اسرائیل و فلسطین:اگرچه سالها نظرسنجیها نشان دادهاند که بسیاری از شهروندان فرانسوی از تشکیل کشور فلسطین حمایت میکنند، اما هنگام تصمیم مکرون برای به رسمیت شناختن فلسطین در سال ۲۰۲۵، تنها حدود ۲۲ درصد مردم از شناسایی فوری و بدون قید و شرط حمایت میکردند. بنابراین، این تصمیم را نمیتوان صرفاً نتیجه فشار افکار عمومی دانست. ✅توافق تجاری اتحادیه اروپا و مرکوسور:مخالفت گسترده کشاورزان و فضای سیاسی داخلی بر موضع فرانسه اثر گذاشت و مکرون در نهایت با امضای توافق مخالفت کرد. با این حال، مشخص نیست که این تصمیم ناشی از فشار افکار عمومی بوده یا ملاحظات سیاسی و اقتصادی دیگر. جمعبندی نویسنده این است که سیاست خارجی فرانسه بیش از آنکه تابع افکار عمومی باشد، بر ترکیبی از منافع ملی و ارزشهای راهبردی استوار است. 2⃣تجربه نیجریه:در نیجریه، افکار عمومی به دلیل سابقه طولانی حکومتهای نظامی و ضعف نهادهای دموکراتیک، تأثیر محدودی بر سیاست خارجی داشته است.با این حال، روند دموکراتیک شدن کشور باعث شده رسانهها، شبکههای اجتماعی، اعتراضات و نظرسنجیها اهمیت بیشتری پیدا کنند. مردم بیشتر درباره موضوعاتی مانند امنیت، معیشت و توسعه اقتصادی حساس هستند و همین مسائل بهطور غیرمستقیم بر جهتگیری سیاست خارجی اثر میگذارد.نویسنده معتقد است که با تقویت دموکراسی، نقش افکار عمومی در سیاست خارجی آفریقا نیز افزایش خواهد یافت. 3⃣تجربه هند:در هند نیز سیاست خارجی عمدتاً بر مبنای منافع بلندمدت ملی و حفظ استقلال راهبردی تنظیم میشود و دولت الزام مستقیمی به تبعیت از افکار عمومی ندارد.با این حال، نظرسنجیهای گسترده نشان میدهد نسل جوان هند درباره روابط با چین، پاکستان، آمریکا و تجارت جهانی دیدگاههای روشنی دارد.دولت هند این نگرشها را به دقت رصد میکند و در شیوه اطلاعرسانی و اقناع افکار عمومی از آنها بهره میگیرد، اما اصول اساسی سیاست خارجی را صرفاً بر اساس نظرسنجیها تغییر نمیدهد. 🟩جمعبندی نهایی مقاله:مقاله تأکید میکند که رابطه میان افکار عمومی و سیاست خارجی پیچیده، چندلایه و غیرمستقیم است.در دموکراسیها، دولتها ناچارند به افکار عمومی توجه کنند، اما لزوماً از آن تبعیت نمیکنند.رهبران سیاسی گاهی بیش از آنکه سیاست خود را تغییر دهند، تلاش میکنند افکار عمومی را نسبت به تصمیماتشان متقاعد کنند.منافع ملی، امنیت، ملاحظات ژئوپلیتیکی و ارزشهای راهبردی معمولاً نقش مهمتری نسبت به نوسانات کوتاهمدت افکار عمومی در تعیین سیاست خارجی دارند. 🟩ارزیابی کلی مقاله:این مقاله نشان میدهد که برخلاف تصور رایج، در اغلب کشورها افکار عمومی بیشتر بر نحوه بیان، توجیه و مشروعیتبخشی به سیاست خارجی اثر میگذارد تا بر اصل تصمیمات راهبردی.دولتها معمولاً تلاش میکنند میان الزامات امنیت ملی و مطالبات داخلی تعادل برقرار کنند، اما در نهایت تصمیمات کلان سیاست خارجی را بر اساس محاسبات راهبردی اتخاذ میکنند.t.me/tadbirvatoseh
💠شهر برای همه است✍️محمد امین صعودی✳️شهر، اگر شهر باشد، نمیتواند فقط یک صدا داشته باشد. شهر از صداهای متناقض ساخته میشود؛ از آدمهایی که شبیه هم لباس نمیپوشند، شبیه هم فکر نمیکنند، شبیه هم شادی نمیکنند و حتی در تعریف زندگی با یکدیگر همنظر نیستند. تهران، با همهی زخمها و شتاب و ازدحامش، ملک خصوصی هیچ گروهی نیست. خیابان، میدان، پارک، کافه، سالن، فرهنگسرا و هر جایی که مردم در آن جمع میشوند، بخشی از زندگی مشترک همهی شهروندان است؛ نه خلوت اختصاصی یک سلیقه، یک طبقه یا یک قرائت رسمی از جامعه.🟩اما در شهر ما، هرچه جمع بزرگتر میشود، امکان حضور گروههای بیشتری کمتر میشود. مراسمهای چندصدنفره و چندهزارنفره، اغلب به الگوهایی محدود ماندهاند که سالهاست تکرار میشوند؛ الگوهایی سنتی، رسمی و عمدتاً متعلق به همان لایهای که همیشه امکان دیدهشدن داشته است. دیگران کجای این شهر ایستادهاند؟ نسلهای تازه، جوانانی با سبکهای متفاوت زندگی، زنان و مردانی که شکل دیگری از معاشرت، تفریح، هنر و گفتوگو را میخواهند، سهمشان از فضای عمومی چیست؟وقتی میدانهای بزرگ به روی بخشی از جامعه بسته میشود، آن بخش ناپدید نمیشود. زندگی راه خود را پیدا میکند و به اتاقهای کوچکتر، کارگاهها، خانهها و کافهها عقب مینشیند. کافه، در این معنا، فقط محل نوشیدن قهوه نیست؛ یکی از آخرین سنگرهای گفتوگو و باهم بودن است. جایی است که آدمها، پیش از آنکه به عنوان جمعیت یا آمار دیده شوند، یکدیگر را میبینند. حالا اگر همین فضاهای کوچک نیز با پلمب، تهدید و برخورد از میان بروند، شهر چیزی جز مجموعهای از دیوارها و مسیرهای عبور باقی نمیماند.اگر حاکمیت، بهخصوص در وضعیت جنگی و بحرانی، امنیت میخواهد، باید بداند امنیت از خاموشکردن صداها به دست نمیآید. جامعهای که در آن مردم احساس کنند جایی برای حضور، شادی، اعتراض، گفتوگو و نفسکشیدن ندارند، جامعهای آرام نیست؛ جامعهای است که فقط سکوت کرده است. سکوت همیشه نشانهی رضایت نیست. گاهی شکل دیگری از بریدن است؛ بریدن از شهر، از نهادها و از احساسی که انسان را به سرزمینش پیوند میدهد.امنیت پایدار از مشارکت میآید؛ از اینکه شهروند بداند شهر او را پس نمیزند. آزادیهای اجتماعی در شرایط دشوار، تجمل و امتیاز نیستند؛ ابزارهای حفظ پیوند اجتماعیاند. حکومت اگر میخواهد مردم در لحظهی خطر کنار کشور بایستند، باید پیش از آن به آنان اجازه داده باشد که در روزهای عادی، خود را صاحب کشور بدانند.شهرداری تهران نمیتواند فقط برای یک گروه برنامهریزی کند و نام این کار را مدیریت فرهنگی بگذارد. شهر به فضاهای تازه نیاز دارد: جشنوارههای شهری، برنامههای موسیقی و هنر، رویدادهای ورزشی، بازارهای خلاق، پاتوقهای محلهای، سرگرمیهای عمومی و مکانهایی که گروههای مختلف بتوانند بدون احساس بیگانگی در آن حضور پیدا کنند. شهروندان فقط مصرفکنندهی خدمات شهری نیستند؛ آنان تولیدکنندهی فرهنگ، معنا و زندگیاند.اگر فضاهای قانونی و آشکار را ببندیم، ارتباط اجتماعی از بین نمیرود؛ فقط پنهان میشود. جامعه به زیرزمین میرود، به خانهها عقب مینشیند، شبکههای غیررسمی میسازد و راههای دیگری برای کنار همبودن پیدا میکند. در آن صورت، مسئله حل نشده است؛ فقط از برابر چشمها کنار رفته است.شهر را نمیتوان با حذف اداره کرد. امنیت را نمیتوان با تکصدایی ساخت. تهران زمانی آرامتر و ایمنتر خواهد شد که همهی مردمش بتوانند، با تفاوتهایشان، در آن دیده شوند؛ زمانی که شهر نه میدان انحصار، بلکه میدانِ همزیستی باشد. فضای عمومی را باید گسترش داد، نه تنگتر کرد؛ چون جامعهای که امکان باهمبودنِ علنی و محترمانه را از دست بدهد، دیر یا زود، زبان مشترک خود را نیز از دست خواهد داد.t.me/tadbirvatoseh
✅میراثِ جاویدان؛ یا از خونِ دل، تا شرمساریِ تاریخفتح تهران، افتخارِ این دو دلاور بود، اما سرنوشت، با آنان یار نبود. پس از پیروزی، آنچنان که بر قهرمانانِ آزادیخواه روا میدارند، از آنان خواستند اسلحه بر زمین نهند. ستارخان، که جز به عدالت، به هیچ چیز تن نمیسپرد، در برابر این خواستِ ننگین ایستاد و تیری به پایش نشست که تا ابد، یادگارِ جفایِ روزگار بر پیکرش ماند. این جراحت، سرانجام در بیستوپنجم آبان ۱۲۹۳، جانِ او را به آسمانِ آزادی پرواز داد و باقرخان نیز در ۱۲۹۶، با دلِ پرخون، به برادرِ شهیدش پیوست.اما افسوس که آنان مردند، اما نامشان نمرد. ستارخان و باقرخان، نه فقط سردارِ جنگ، که پیامبرانِ استقامت بودند. آنها به ما آموختند که اگر مشروطه پیروز شد، نه به پایِ قلمِ منشیان، که به خونِ دلِ یونجهخوارانِ تبریز بود. آنها ثابت کردند که یک مردِ کوچهوبازار، وقتی عشقِ وطن در دلش شعله کشد، از هر تختوتاجی بلندتر است.🟩نتیجهگیری: ای کاش سردارانِ ما امروز نیز چنین باشندسرانجام، قلم را میگذارم و دلم برای آن روزها میسوزد، اما غرورِ آن روزها را نیز در سینه دارم. ستارخان و باقرخان، با استقامتِ یازدهماهۀ خود، به جهان ثابت کردند که استبداد، اگرچه با توپ و تفنگ آغاز میشود، اما با ارادهی مردمانِ عاشق، به زبالهدانِ تاریخ میپیوندد. فتح تهران، تابلوی زرینِ همبستگیِ ملی بود که متأسفانه زود رنگ باخت، اما پیامِ آن برای همیشه زنده است: «تا زمانی که یک ستارخان در کوچههای ایران نفس بکشد، استبداد، هرگز بر تخت نخواهد نشست.»📗منابع و مآخذ (با نگاهِ حماسی و ارجاع به صفحه)- کسروی، احمد. *تاریخ مشروطه ایران*. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳، صص ۴۵۶-۵۰۲. (آن جایی که با قلمی آتشین از «یونجهخوری» مجاهدان میگوید).- بامداد، مهدی. *شرح حال رجال ایران* (جلد دوم). تهران: زوار، ۱۳۵۷، صص ۱۲۵-۱۵۰. (که شرحِ جراحتِ سردار را با دیدهای غمبار ثبت کرده).- نوایی، عبدالحسین. *فتح تهران*. تهران: بابک، ۱۳۵۶، صص ۸۸-۱۲۰. (با روایتی حماسی از رشادتِ بختیاریها و تبریزیها).- سردارینیا، صمد. *باقرخان سالار ملی*. تهران: ایرانیان، ۱۳۶۹، صص ۳۵-۶۰. (که از بنّایی میگوید که کاخِ آزادی ساخت).t.me/tadbirvatoseh
💠مقاومت ستارخان و باقرخان در تبریز؛ مشعلافروزی که تاریکی استبداد را به خاکستر بدل کرد✍️دکتر اسماعیل خلفازاده دانش آموخته مدیریت توسعه✳️به مناسبت تشکیل اولین روز مجلس شورای ملی مشروطه 🟩چکیدهچهاردهم مرداد ۱۲۸۵، روزی که مشعشعترین خورشید عدالت بر افق ایران طلوع کرد، اما این طلوع، بیدوران غروب نبود. استبداد صغیر، شبی تاریک و سرد را بر پیکر این سرزمین نشاند و مشروطه را به نالهای محبوس در سردابِ کاخ شاه تبدیل کرد. اما در دل این شبِ ستم، تبریز چون پارهآتشی سرکش روشن ماند. ستارخان قراچهداغی، آن دلاور ایرانی که نعلهای مرکبش بوی آزادی میداد، و باقرخان بنّا، آن مردِ کوچههای خیابان که با آجرهای غیرتش، سنگرهای ایمان را بنا نهاد، مشعل مشروطه را از خاموشی نجات دادند. این مقاله، روایتِ آتشین آن روزهای خونین است؛ حماسهی یازدهماهۀ محاصره، گرسنگیای که علف را نان کرد، و سرانجام، آن کوهِ عزم که از تبریز تا تهران غرش کرد و استبداد را چون کاخی پوسیده، فرو ریخت. این داستانِ دو مردِ از خاکبرخاسته است که فریاد «مشروطه خواهیم» آنچنان بلند شد که طنین آن، سردمداران روس و انگلستان را به لرزه انداخت.✅مقدمه:روزگار که ستم، افسار گسیخته میتاختهنگامی که محمدعلی شاه، آن کوروشِ خودکامه، توپهای مجلس را نشانه گرفت و خاکسترِ آزادی را بر چهرهی ایران پاشید، دل مردانِ حقجو به خون نشست. هر شهر زانوی تسلیم خم کرد، اما تبریز، این شهرِ همیشهبیدار، دژِ مستحکم آزادگان شد. در آن روزگار، آنچه این دو سردار را از دیگران جدا میساخت، نه بلندای نسب، که عمقِ پیوندشان با رنجِ مردم بود. ستارخان، که روزگاری در قرهداغ اسبفروشی میکرد، در سینۀ سینهاش، نه نعلِ اسب، که زخمِ تازیانههای ظلم را جای داده بود. باقرخان، کوزهگری از محلهی خیابان، که گِلِ دستانش را عرقِ غیرت سیراب کرده بود. این دو یارِ دیرین، وقتی انجمن ایالتی را بیپناه دیدند، بازوانی ستبرتر از هر لشکری شدند و علمِ «یا مرگ یا مشروطه» را برافراشتند. آنها ثابت کردند که مشروطه، یادگارِ روشنفکرانِ قلم به دست نیست؛ نعرهای است از گلویِ گرسنگانی که جز آزادی، دوا نمیخواهند.✅مقاومت تبریز؛ مشعلی که کوروشِ مستبد را به وحشت افکندمحمدعلی شاه که از غرورِ کینهاش از تبریز، خوب میدانست که این شهر، خارِ راهِ تاجوتختِ اوست، لشکری انبوه را به فرماندهیِ عینالدوله به سویش روانه کرد. اما در محلهی امیرخیز و خیابان، دو شیرِ دلاور، سنگربندی کردند که خاکش را خونِ غیرت آبیاری میکرد. یازده ماه، یازده ماه که عمری در تاریخِ ایران میارزد، این دو سردار در برابر توپ و تفنگ و خیانتِ خوانینِ محلی، چون کوهِ دماوند ایستادند. نه از گلوله هراسیدند و نه از محاصرهای که شکمِ کودکان را به پشتِ چسباند. آنچنان قحطی بر تبریز تاخت که مادران، علفِ یونجه را با اشکِ خود نرم میکردند تا نوزادانشان را بخورانند. اینجاست که ضربالمثلِ «یونجه یئیب، مشروطه آلمیشیق» نه یک شوخی، که فریادی از اعماقِ رنج است؛ یعنی «به قربانِ مشروطه، علف خوردیم و باز هم نایستادیم!»نام ستارخان و باقرخان، در آن روزها، از مرزهای ایران فراتر رفت و در روزنامههای پاریس و لندن، چون برقِ امیدی در تاریکیِ استبداد جهانی درخشید. آنها نه فقط تبریز، که آبرویِ ایرانِ آزاده را نگه داشتند و فریاد زدند: «مشروطه نمرده است، مشروطه در دلِ مردانِ میدان است!» علامه قزوینی، آن پیرِ دانا، درست گفته که اگر این دو نبودند، مشروطه «تا سالها در تبعیدگاهِ فراموشی میپوسید». مقاومت تبریز، نه یک جنگِ محلی، که پیامی بود برای تمامِ ایران که عزمِ ملّی، از زنجیرِ توپ و تفنگ، سنگینتر است.✅از محاصره تا فتح تهران؛ شعلهای که قصرِ ظلم را در آتش کشیدپس از ماهها ایستادگیِ بیامان، روسِ استکبار، از ترسِ آنکه مبادا این شعله، به سیبریهایشان نیز سرایت کند، با چراغِ سبزِ محمدعلی شاه، از مرز گذشت و راه جلفا را گشود. اما این دو سردارِ زیرک، در اوجِ شرمندگی از حضورِ بیگانه، تلگرافی کوبنده به شاه فرستادند: «شهر را به تو میسپاریم، به شرطی که نان به گرسنگان برسد و پایِ روسی از خاکِ ما کنده شود!» این، عینِ غیرت بود که در کالبدِ جنگزدگان میتپید.پس از آن، به همراهیِ سردار اسعد بختیاری و محمدولیخان تنکابنی، آن کاروانِ آزادی، از تبریز تا تهران، چون سیلی خروشان پیش تاخت. در تیرماه ۱۲۸۸، تهران، آن پایتختِ هراسزده، زیر ضرباتِ مشروطهخواهان به لرزه درآمد. محمدعلی شاه، که کاخِ گلستان را چون گوری برای خویش میدید، به سفارتِ روسیه پناه برد تا سرافکندگیِ خود را با ذلتِ استعمار بیامیزد. مجلس عالی، او را خلع و احمدشاهِ کودک را به تخت نشاند، اما این پیروزی، خونِ دلِ دو سردار را داشت. لقبِ «سردارِ ملّی» و «سالارِ ملّی» که بر تارکِ ستار و باقر نشست، نه یک عنوان، که زخمنامهی مجاهدتهای آنان بود.
💠نفوذ؛ آنگاه که شبکه، جایگزین شایستگی میشود✍احد فلاحت نژاد ✳️توضیح: آنچه در ادامه میآید، یک روایت کاملاً فرضی است. شخصیتها، رویدادها و موقعیتهای آن صرفاً برای تبیین یک الگوی نظری در حکمرانی و مدیریت طراحی شدهاند و اشارهای به هیچ شخص، نهاد یا پرونده واقعی ندارند.🟩فرض کنید مدیری به نام «آقای الف» سالها پیش مسئولیتی در یک دستگاه مهم کشور، مانند آموزش و پرورش، بر عهده داشته است. او مدیر توانمندی در ظاهر به نظر میرسد، اما نگاهش به مدیریت، نه از دریچه مأموریت سازمان، بلکه از زاویه ساختن یک شبکه شخصی است.او بهجای آنکه افراد را صرفاً بر اساس شایستگی انتخاب کند، کسانی را برمیگزیند که بیش از هر چیز، خود را وامدار او بدانند؛ افرادی که شاید در شرایط عادی هرگز به آن جایگاهها نمیرسیدند، اما اکنون به واسطه حمایت او صاحب مسئولیت شدهاند.زمان میگذرد. هر یک از این افراد، در گوشهای از سازمان صاحب اختیار، ارتباط و نفوذ میشوند. رابطه آنان با «آقای الف» دیگر صرفاً یک رابطه اداری نیست؛ شبکهای از منافع، اعتماد شخصی و وفاداری متقابل شکل گرفته است.«آقای الف» حتی پس از ترک مسئولیت رسمی، همچنان اثرگذار باقی میماند. او دیگر حکم مدیریتی ندارد، اما شبکهای دارد که در انتصابها، جابهجاییها و حتی حذف منتقدان میتواند نقشآفرینی کند. هر عضو شبکه نیز به نوبه خود، افراد نزدیک به خود را وارد چرخه مدیریت میکند و شبکه بهتدریج بزرگتر میشود.در همین حال، ارتباطات این شبکه محدود به یک سازمان نمیماند. برخی اعضا به دستگاههای دیگر منتقل میشوند، برخی در نهادهای مختلف صاحب جایگاه میشوند و برخی نیز حلقههای ارتباطی تازهای ایجاد میکنند. به این ترتیب، یک شبکه غیررسمی شکل میگیرد که مرزهای سازمانی را پشت سر میگذارد.حال پرسش اصلی این است: آیا چنین شبکهای، اگر روزی مورد توجه یک بازیگر متخاصم یا یک سرویس اطلاعاتی خارجی قرار گیرد، میتواند به یک آسیب امنیتی تبدیل شود؟پاسخ، دستکم از منظر نظری، *مثبت* است. نه به این دلیل که اعضای شبکه الزاماً خائناند، بلکه به این دلیل که هر شبکه بسته و مبتنی بر وابستگی شخصی، در مقایسه با یک ساختار شفاف و قانونمحور، آسیبپذیری بیشتری در برابر تطمیع، اعمال نفوذ، باجگیری یا سوءاستفاده اطلاعاتی دارد.در چنین وضعیتی، یک بازیگر خارجی حتی ممکن است نیازی به جذب مستقیم مدیر ارشد (سر شبکه) نداشته باشد. کافی است یکی از حلقههای میانی شبکه را که جاه طلبی های مالی، شغلی یا شخصی دارد، تحت تأثیر قرار دهد تا بهتدریج به اطلاعات، روابط و فرآیندهای تصمیمگیری دسترسی پیدا کند.خطر اصلی، نه در یک فرد، بلکه در «شبکه» نهفته است؛ شبکهای که اگر بر پایه شایستهسالاری، پاسخگویی و شفافیت بنا نشده باشد، ممکن است بهتدریج منافع شخصی را بر منافع سازمان ترجیح دهد.🟩چه باید کرد؟یکی از مهمترین راهبردهای پیشگیری از نفوذ، صرفاً افزایش تدابیر امنیتی نیست؛ بلکه استقرار نظامی است که در آن انتصابها شفاف، ارزیابی مدیران مستمر، گردش نخبگان واقعی و پاسخگویی مدیران تضمین شود. هرچه ساختارهای رسمی قویتر باشند، امکان شکلگیری شبکههای غیررسمی قدرت کمتر خواهد شد و هرچه این شبکهها کوچکتر باشند، زمینه سوءاستفاده نیز محدودتر خواهد بود.در همین راستا، یکی از حساسترین نقاط، دوران پس از پایان مسئولیت رسمی مدیران است. مدیر بازنشسته یا کنارهگرفتهای که واقعاً از میدان اجرا خارج شده، مسئلهای ایجاد نمیکند؛ مسئله زمانی آغاز میشود که مدیری بدون هیچ سمت رسمی، همچنان در انتصابها، جابهجاییها یا حذف افراد اثرگذار باقی بماند. مدیران ارشدی که در دوران مسئولیت خود نشانههای روشنی از شبکهسازی فراتر از حد معمول از خود بر جای گذاشتهاند (انتصابهای مبتنی بر وفاداری بهجای شایستگی، تمرکز غیرعادی روابط، توزیع رانتهای جنبی برای تثبیت وفاداری) نباید پس از خروج از مسئولیت، تحت هیچ عنوانی، چه بهعنوان مشاور، عضو غیررسمی هیئتها، یا «ریشسفید» پشتپرده، در تصمیمگیریهای اجرایی و سیاستگذاری دستگاه میدانداری کنند. تداوم نفوذ غیررسمی پس از کنارهگیری رسمی، خود یکی از روشنترین نشانههای تبدیل قدرت قانونی به قدرت شبکهای است و باید در قالب ضوابط و آییننامههای الزامآور، نه صرفاً یک توصیه اخلاقی، مهار شود.شاید بزرگترین تهدید برای هر سازمان، نفوذ از بیرون نباشد؛ بلکه ایجاد ساختارهایی در درون سازمان باشد که بهتدریج قدرت را از قانون به اشخاص منتقل کنند. هنگامی که وفاداری به افراد جایگزین وفاداری به قانون شود، بستر یک آسیب بزرگ فراهم میشود؛ آسیبی که اگر درمان نشود، میتواند در آینده، سازمان (و حتی نظام) را در برابر هر نوع فساد یا نفوذ آسیبپذیر سازد.t.me/tadbirvatoseh
💠نظامی که بنام توسعه دینداری برپا شده است؛ به کدام عملکردش می نازد؟!✳️روایت تکان دهنده غلامعلی جعفرزاده از یک تحقیق منتشر نشده:*« اگر گزارش مجلس از تخلفات اوقاف منتشر شود، دیگر کسی در این مملکت وقف نخواهد کرد »در روزهای اخیر ماجرای واگذاری موقوفه امینیها در قزوین به عروس حجت الاسلام خاموشی، رئیس سازمان اوقاف در سرخط خبرهای ایران قرار گرفته. موقوفهای با ۱۵۰ هکتار زمین و یک دامداری هزار رأسی که قیمت اجاره ماهانه آن تنها یک میلیون تومان تعیین شده است. گفته میشود این موقوفه در بدترین حالت ماهی بالای ۵۰۰ میلیون تومان درآمد دارد. پیشتر در مجلس نهم تحقیقی در قالب یک پرونده توسط غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی، نماینده آن زمان رشت درباره عملکرد سازمان اوقاف صورت گرفته بود که هیچگاه نتایج و جزئیات آن منتشر نشد. غلامعلی جعفرزاده اکنون در گفتگو با «فراز» از کمیسیون اصل ۹۰ مجلس خواسته تا آن گزارش را منتشر و جزئیات آن را به اطلاع عمومی برساند.t.me/tadbirvatoseh
💠چوب به مرده زدن✍محمدرضا_لبانی✳️در زبان فارسی ضربالمثلی هست با عنوان«چوب به مرده زدن».مقصود از آن این است که انسان، به جای پذیرش مسئولیت خطاهای خود، کسانی را مقصر معرفی کند که دیگر امکان دفاع از خویش ندارند.گویی مردهای را بر زمین خواباندهاند و همه چوبها را بر پشت او فرود میآورند تا زندگان از پاسخگویی بگریزند.🟩به گمان من، این ضربالمثل امروز نیز مصداق دارد. گاه به جای آنکه عملکرد امروز خود را نقد کنیم، شخصیتهایی از چند دهه پیش را به محاکمه میکشیم و همه نابسامانیهای کنونی را به آنان نسبت میدهیم. این شیوه، اگرچه ممکن است از نظر تبلیغاتی مؤثر باشد، اما هیچ مسئلهای را حل نمیکند؛ زیرا مسئولیت اکنون را به گذشته منتقل میکند.در سالهای اخیر، استاد موسی غنینژاد و آقای کریمیپور در نقدهای خود بارها از دکتر علی شریعتی و جلال آلاحمد نام بردهاند. یکی شریعتی را «شیاد» میخواند، دیگری به نقل از دیگران درباره زندگی شخصی او سخن میگوید و درباره جلال آلاحمد نیز روایتهایی از علت مرگ او نقل میشود. من در این نوشته نه در مقام تأیید این نقلها هستم و نه در مقام رد آنها؛ زیرا موضوع اصلی چیز دیگری است.سخن من این است که هر اندیشهای باید با دلیل نقد شود و هر سخنی مسئولیت گوینده خود را به همراه دارد.اگر امروز از سیاستی دفاع میکنیم یا اندیشهای را نقد میکنیم، باید مسئولیت استدلال خویش را نیز بپذیریم.پرداختن به زندگی خصوصی یا تخریب شخصیت کسانی که دیگر در میان ما نیستند، جای استدلال را نمیگیرد.ابوعلی سینا در الاشارات و التنبیهات جملهای دارد که به گمان من هنوز تازگی خود را حفظ کرده است:مَنْ قالَ أَوْ سَمِعَ بِغَیْرِ دَلیلٍ فَلْیَخْرُجْ عَنْ رِبْقَةِ الإِنْسانِیَّةِ.یعنی:هر کس بدون دلیل سخنی بگوید یا سخنی را بیدلیل بپذیرد، از شأن انسانیت فاصله گرفته است.در این سخن، ابنسینا تنها گوینده را مسئول نمیداند؛ شنونده نیز مسئول است.جامعهای که بیدلیل میپذیرد، همان اندازه آسیب میبیند که جامعهای که بیدلیل سخن میگوید.ژان پل سارتر نیز از منظری دیگر به همین مسئولیت اشاره میکند.او در سخنرانی مشهور«اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر»میگوید: انسان تنها موجودی است که «وجودش بر ماهیتش مقدم است»؛ یعنی انسان ابتدا به دنیا میآید و سپس با انتخابها و کردار خود، شخصیت و هویت خویش را میسازد. از این رو، هیچکس با فضیلت یا رذیلت زاده نمیشود؛ این اعمال انسان است که درباره او داوری میکند. مسئولیت، هسته اصلی فلسفه سارتر است و او از همین رو، انسان را موجودی میداند که همواره بار انتخابهای خود را بر دوش میکشد.از این منظر، تفاوت مهم میان اندیشهها، بیش از آنکه در نامهایی چون لیبرالیسم یا سوسیالیسم باشد، در میزان مسئولیتپذیری آنهاست.هیچ مکتب فکری را نمیتوان تنها با شعارهایش داوری کرد؛ باید آن را در عرصه عمل سنجید. لیبرالیسم در تجربه تاریخی خود دستاوردهایی چون آزادی اقتصادی و رشد تولید را به همراه داشته است، اما همواره با مسئله نابرابری اجتماعی نیز روبهرو بوده است. در مقابل، بسیاری از نظامهای سوسیالیستی با هدف تحقق عدالت شکل گرفتند، اما در برخی تجربههای تاریخی، به تمرکز قدرت و محدود شدن آزادیهای فردی انجامیدند. هر دو سنت فکری، هم موفقیتهایی داشتهاند و هم ناکامیهایی، و هیچیک را نمیتوان از مسئولیت نتایج عملی خود معاف دانست.ایران نیز در دهههای گذشته نه تجربه کامل اقتصاد آزاد را پشت سر گذاشته و نه الگوی منسجم سوسیالیستی را. از اینرو، نسبت دادن همه مشکلات امروز به اندیشمندان گذشته، آسانترین و در عین حال کمثمرترین راه است. اگر سیاستی امروز اجرا میشود، مسئولیت آن بر عهده تصمیمگیرندگان امروز است، نه بر دوش کسانی که سالهاست در میان ما نیستند.نقد گذشته ضروری است، اما هنگامی ارزشمند خواهد بود که به فهم بهتر امروز و اصلاح فردا بینجامد، نه آنکه بهانهای برای فرار از مسئولیت اکنون باشد.🟩پیام این نوشتار نیز چیزی جز این نیست: پیش از آنکه دیگران را محکوم کنیم، سهم خود را در آنچه بر جامعه گذشته و میگذرد بشناسیم. تمدنها با سرزنش مردگان ساخته نمیشوند؛ با مسئولیتپذیری زندگان ساخته میشوند.حافظ چه نیکو گفته است:تو خود حجاب خودی، حافظ، از میان برخیز.t.me/tadbirvatoseh
💠منافع در جیب کیست✳️در روش های تحلیل سیاسی رویکردی وجود دارد که حوادت و رویدادهای سیاسی را بر مبنای منافعی که عاید ذینفعان خودش می کند تحلیل می کنند. در این روش، تحلیل گر بیشتر روی تاثیر اقتصادی رویداد یا حادثه متمرکز می شود تا تاثیرات سیاسی.🟩در ایران هم موضوعاتی مانند سرمایه گذاری در انرژی هسته ای، شرکت در جنگ سوریه، انتخاب وضعیت نه جنگ نه صلح، آغاز جنگ دوازده روزه، حوادث دی ماه و جنگ رمضان و تصمیم به ادامه آن، توسط این دسته از تحلیل گران با رویکرد اقتصادی و منافعی که نصیب ذینفعان حادثه می کند؛ تحلیل می شود و واژه کاسبان تحریم دقیقاً دستپخت این تحلیل گران است. برای مثال در جنگ رمضان، بازی ترامپ با اخبار جنگ،صلح و توافق، که خودش جعل می کند و هر بار تکرار می کند ثروت باد آورده ای را در کاهش و افزایش قیمت ها بوسیله نوسان گیری برای او به ارمغان آورده است.این را تقریباً همه دنیا فهمیده اند ولی باز هم تحت تاثیر حرف های او گول می خورند و معامله می کنند و حاصل زیانشان می شود سود ترامپ.با توجه به سیستم های باز موجود در آمریکا منافع طرف اول در جنگ رمضان مشخص و حتی قابل اندازه گیری است.در ایران عزیز ما اما، گر چه اکثر قریب به اتفاق تحلیل گران و مردم می دانند که جنگ منافعی را برای گروهی خاص تامین می کند ولی نمی توانند ذینفعان و صاحبان منافع را شناسایی و یا بازخواست کنند. این که مردم بتوانند ادعایی داشته باشند که سهل است، قوه قضاییه مستقل و غیر سیاسی و عدالت پرور کشور! هم نمی تواند ادعایی داشته باشد.تا آنجا که رئیس سازمان بازرسی کل کشور در رسانه ملی می گوید: تراستیها(افراد مورد اطمینان حکومت برای انتقال پول نفت)خیانت کردن، پول ها رو برداشتن و از کشور فرار کردن. تراستی داریم که بیش از ۲۰۰ میلیون دلار رو برداشته و از کشور فرار کرده.شناسایی۹۴میلیارد یورو تعهد ارزیِ رفع نشده است.🟩رئیس سازمان بازرسی کل کشور با استناد به دادههای سامانه بانک مرکزی، آمار اشخاص حقیقی و حقوقی که تعهدات ارزی خود را ایفا نکردهاند، گفت:طبق آمار، ۲۰هزار و۶۷۶شخص اعم ازحقیقی و حقوقی، در مجموع حدود۹۴میلیارد یورو عدم رفع تعهد ارزی داشتهاند که هیئت ویژه برای مدیریت این پروندهها، آنها را به سه دسته تقسیمبندی کرد:1⃣بدهکاران کلان(بالای۵۰میلیون یورو): ۲۲۵شخص.2⃣بدهکاران متوسط (بین۳تا۵۰میلیون یورو):۲هزار و۸۲۷شخص با ۳۵.۵میلیارد یورو تعهدات ایفا نشده.3⃣بدهکاران خرد (کمتر از۳میلیون یورو):۱۷هزار و۶۲۴شخص با۵.۹میلیارد یورو تعهدات ایفا نشده.»خداییان در بخش دیگری از گزارش خود به وضعیت۲۲۵شخصِ دسته نخست که مجموعاً۵۳ میلیارد یورو تعهد ارزی داشتند اشاره کرد و گفت:در بررسیهای اولیه، شرکتهای پخش و پالایش، گاز و فلات قاره با۲۸.۸میلیارد یورو عدم رفع تعهد ارزی در صدر لیست قرار داشتند.(عصر ایران5مرداد1405)رئیس سازمان بازرسی اما نامی از هیچ سازمان و فرد تراستی و الیگارشی اعلام نمیکند و ظاهراً اسامی محرمانه است. حتی شاید این افراد از دیدگاه حکومت بخشی از نیروهای ویژه و از خودی های حاکمیت باشند. کسی چه می داند؟ وقتی نام و نشان مشتی دزد سر گردنه محرمانه است، آیا نباید به وجود نسبت خویشاوندی این افراد با حکومت مشکوک بود؟این حجم از ثروت ارزی می تواند گره های زیادی را از کار دولت و ملت بگشاید که نمی گشاید،چرا؟ چون اگر جنگ و تحریم ادامه یابد این افراد تا سال دیگر مجدداً می توانند همین مقدار از ثروت کشور را بردارند و فرار کنند و باز هم سازمان بازرسی و قوه قضا نامی از آنها به مردم نشان ندهد.این تراستی ها و الیگارش ها که هیچ نام و نشانی از آنها نداریم جنگ را فقط برای منافع آن می خواهند و اصلا با خود جنگ هیچ کاری ندارند، ولی کارشناس تحلیل گر ژئوپلیتیک، کارشناس روحانی ایدئولوژی ساز، مداح تولید کننده شور حسینی و لشگر انتفام جوی عصبی تولید می کند و منافع خودش را به نام دین خدا و غیرت دینی و ملی در رسانه ملی و در خیابان فریاد می زند.این افراد می توانند دولت جابجا کنند، وزیر بسازند،ایدئولوک و صاحب اندیشه بسازند و در نهایت منافع خود را در حنجره کسانی در خیابان هستند،دنبال می کنند، جمعیتی که برای نان شبشان محتاج هستند. این افراد هستند که تصمیم می گیرند در۱۸و۱۹دی چند نفر را بکشند، از نیروهای حکومت چند نفر را بکشند. مردم را سرگرم اینترنت و فضای مجازی کنند و...🟩در پایان بر اساس دیدگاه این دسته از تحلیلگران می توان گفت که آنکه و آنچه این جریان را محکم سرجای خودش نگه داشته است. این تراستی ها و آن پول هایی است که در اختیار آنان است نه نیروی سرکوبگر پلیس.در این روش تحلیل نسبت به حوادث و رویدادها ما مردم همواره باید از خودمان بپرسیم این حادثه یا این رویداد و یا این تصمیم چه منافعی را عاید چه کسانی میکند و بعداً نسبت به رد یا پذیرش آن اقدام کنیم.t.me/tadbirvatoseh
💠اعدام ها چه مشکلی را حل می کند؟✍️فاضل میبدی✳️نقل است حضرت علی ع در مسیرخود جوانی را در حال گناهی دید. دستور اجرای تعزیرش را داد. جوان در پاسخ گفت اگر پولی برای ازدواج داشتم، به چنین کاری دست نمی زدم. حضرت دستور داد تا با پول بیت المال امکان ازدواج این جوان فراهم شود.🟩یعنی هر جرم و گناهی در جامعه زمینه و علتی دارد، باید مانند حضرت علی ریشه های جرم را در جامعه بجوییم وبخشکانیم. جوانی که به خاطر تخریب یا قتل، درحرکتهای اعتراضی حکم اعدام وزندان می گیرد وپدر و مادر وبستگانش یک عمر داغدار می شوند، قاضی باید از وجدان خود بپرسد چرا این جوان دست به چنین کاری زده؟ تا چه میزان فقر و ناداری و بیکاری بر او فشار آورده است؟ این جوانها غالبا از چه خانواده هایی و در چه شرایطی از زندگی بوده اند؟ تنگنای معیشت چقدر عرصه را بر اینها تنگ کرده؟ چرا حاکمیت به جای این که آمار اعدامها را بالابرد، مشکلات فقر و تورم و بیکاری و بی هویتی جوانها را حل نمی کند؟ پرسش اساسی این است: کسانی که طالب جنگند و بامذاکره مخالفت می کنند، از کدام طبقه جامعه می باشند؟ چقدر طعم فقر را چشیده اند؟ چرا نمی گذارند مشکلات این کشور از اساس حل شود؟ آقای معمم و نماینده کم درصدی مجلس که به مذاکره کننده و خاتمی وظریف و زمین و زمان فحش می دهد، یا جوان کم تجربه ای که با درصد کمی از رأی وارد مجلس شده ودر برابر دولت و مذاکره کنندگان می ایستد، درآمد ماهیانه او چقدر است؟ از تسهیلات حکومت چقدر بهره مند است؟چه زیبا گفت سعدی: آن که در راحت و تنعم زیست/او چه داند که حال گرسنه چیست/حال درماندگان کسی داند/که به احوال خویش در ماند/خواسته حقیر از قوه قضائیه و کل حاکمیت این است، آمار اعدامها را بالا نبرید، احوال این مردم را در یابید. قیمت نان کهبه ۵۰ هزارتومان برسد، هر مصیبتی در پی دارد. ( جایی که سفره خالیست ایمان نخواهد آمد).چرا کسانی که بر مرکب قدرت و ریاست نشسته اند، از حال در ماندگانبی خبرند؟ ای که بر مرکب تازنده سواری هش دار/که خر خارکش مسکین در آب و گل است/آتش از خانهٔ همسایهٔ درویش مخواه/کآنچه بر روزن او میگذرد دود دل است/از نخست برایمان گفته اند که اسلام دین رحمت ومحبت است و « الیوم یوم المرحمة» شعار اسلام در پیروزیها بوده است. حال، چرا باید آمار قتل و کشتار و اعدام در نظام اسلامی از خیلی کشورهای غیر اسلامی بالاتر باشد؟ مراجع و متولیان اسلام، کمی از مباحث فقهی کم کنند، وراه حلی برای مشکلات و مصائب جامعه بجویند. خدا رحمت کند شهریار را:ورای مدرسه ای شیخ درس حال آموز/ بر آن نباش که تنها به اجتهاد رسی/t.me/tadbirvatoseh
💠آیا این مملکت بی صاحب نیست؟!✍ مجید مرادی✳️این جوان هندی سربازروحالله رضوی که مجری سیمای جبلی و جلیلی است از عوامل جنایت حمله به سفارت انگلیس در تهران است. میگوید برای تعطیلی سفارت انگلیس در هر جای دنیا هر چه که از دستش برآید انجام میدهد!اما، او تنها دستش به سفارت انگلیس در تهران رسیده است زیرا اگر به ساختمان سفارت انگلیس در دهلی نو که پایتخت کشور اوست حمله کند، او را به زندان میبرند و سخت تنبیهش میکنند اما اگر به سفارت انگلیس در تهران حمله کند به صداوسیما راه مییابد و مجری برنامه زنده میشود. آیا این مملکت بی صاحب نیست؟!t.me/tadbirvatoseh
💠جنگ و صلح در ترازوی توسعه؛ کدام یک «بستر» زیست انسانی است و کدام یک «آسیب»؟- صفحه۲✍️ دکتر اسماعیل خلفازاده دانش آموخته مدیریت توسعهادامه از صفحه قبل- بنابراین، عقلانیت توسعهگرا به ما میگوید که نه جنگ را فضیلت بدانیم و نه هر صلحی را مطلوب؛ بلکه «هنر تشخیص مصلحت جمعی» در گرو سنجش دقیق هزینههای فرصت و پیامدهای نسلهای آینده است.🟩فراخوانی برای عقلانیت ابزاری و هنجاریآیا زمان آن نرسیده که نخبگان سیاسی و اقتصادی، به جای بازتولید گفتمانهای تقابلآمیز، «توسعهمحوری» را به عنوان هستهٔ مرکزی سیاستگذاری داخلی و خارجی برگزینند؟آیا نمیتوان منافع ملی را بر «عطشِ گروههای خاص برای قدرت و ثروت» و «انتقامجوییهای هزینهبر» مقدم داشت و بودجههای دفاعی را به سمت «امنیت انسانی» (تأمین غذا، مسکن، اشتغال و درمان) سوق داد؟ جهانِ توسعهیافتهتر، جهانی نیست که در آن صدای توپ خاموش است؛ جهانی است که در آن، صدای کارشناسان، معلمان و فعالان مدنی پیش از رسیدن به آستانهی بحران، در کانون تصمیمگیری قرار میگیرد و رنج محرومان، کلیدواژهٔ اصلی سیاستگذاریهای کلان است.🟩نتیجهگیری:تاریخِ توسعهیِ ملتها گواهی میدهد که جنگ، آخرین و نامطلوبترین گزینه در جعبه ابزار سیاستگذاری است؛ گزینهای که نه تنها جوابگوی مسائل پیچیدهٔ امروز نیست، بلکه خود به منشأ تولید بحرانهای تازه (مانند بحران اقتصادی، کمبود و قطحی، شیوع بیماریهای همه گیر، پناهندگی، تغییرات جمعیتی مانند سرازیر شدن جمعیتی از یک منطقه به مناطق دیگر، آسیب های جسمی و روحی، تخریب زیرساختها، تنش های اجتماعی و قومی، آسیب های آموزشی به دانش آموزان ) مبدل میشود.صلحِ عادلانه و مبتنی بر نهادهای کارآمد، تنها بستری است که در آن سرمایهگذاری در «سرمایه انسانی» به صرفهترین شکل ممکن انجام میشود و جامعه از «دور باطل عقبماندگی» خارج شده و وارد «چرخه فضیلت پیشرفت» میگردد.مسئولیت امروز ما، نه ستایش جنونِ قهرمانپرورِ جنگ و نه سادهانگاریِ صلحهای مبتنی بر ظلم، بلکه ترسیم نقشهراهی است که با تکیه بر شاخصهای علمی، گفتوگوهای چندجانبه و مسئولیتپذیری اخلاقی، بیشترین بهرهوری از منابع محدود را برای کمترین دغدغهٔ نسل امروز و فردا به ارمغان آورد. جهانی که در آن «توسعه» اصل باشد، سربازانش نه ارتشهای نظامی، که ارتشهای معلم، مهندس و پزشک هستند.t.me/tadbirvatoseh
💠جنگ و صلح در ترازوی توسعه؛ کدام یک «بستر» زیست انسانی است و کدام یک «آسیب»؟- صفحه۱✍️ دکتر اسماعیل خلفازاده دانش آموخته مدیریت توسعه✳️مقدمه- آیا آدمی برای زیستن آفریده شده است یا برای جنگیدن؟ این پرسشِ ازلی، در تجربهٔ تلخِ ایرانِ معاصر و همسایگانش، رنگی از تراژدی به خود گرفته است؛ جایی که خونِ نسلها جایِ جوهرِ قلمها را گرفته و بوی باروت، عطرِ باغهای دانش را در کامِ خاک نشانده است. «توسعه» آینهای تمامنما از زیستِ انسانی است؛ در برابرِ آتشِ جنگ میشکند و در سایهسارِ صلح، افقهای پیشرفت را به تماشا مینشاند. اما نه هر جنگی تباهکنندهست و نه هر صلحی رهاننده؛ آنچه در ترازویِ خردِ توسعهگرا ارزش مییابد، بستری است که این دو بر آن جاری میشوند. آیا هنگام آن نرسیده که به جای ستایشِ حماسهسراییِ توپها، به قصیدهٔ معلمان، مهندسان و پزشکان گوش فرا دهیم؛ قصیدهای که بر دفترِ آینده نگاشته میشود؟ این مقاله، کوششی است برای بازخوانیِ همین پرسشِ بنیادین، در ترازویی که یک کفّهاش «هزینهٔ فرصت» و کفّهٔ دیگرش «کرامتِ انسانی» نام دارد.بازخوانی تاریخ معاصر ایران و خاورمیانه، ما را با این واقعیت تلخ روبهرو میسازد که بخش قابلتوجهی از «عقبماندگیهای مزمن» در منطقه، ریشه در اولویتبندی منازعات به جای توسعهسازی دارد. از انقلاب ۱۳۵۷ تا جنگهای فرسایشی نیابتی امروز، همواره بخش عظیمی از تولید ناخالص داخلی، سرمایههای فیزیکی و ذخایر روانی ملتها، قربانی «سیاستِ بقا» به جای «سیاستِ زیستن» شده است.جنگ، در معنای کلاسیک و نظامی آن، صرفاً یک رویداد ژئوپلیتیک نیست؛ بلکه «شکست فاحش نهادهای توسعهیافته» در مدیریت تعارضات است. اما در کنار آن، گونهای «جنگ نرم و فرسایشی» در عرصههای اقتصاد (تحریمها و نابرابری فزاینده)، فرهنگ (تهاجم هویتی) و سیاست (قشربندی و بیاعتمادی نهادی) جریان دارد که آثار ویرانگر آن، گاه از یک منازعه نظامی تمامعیار نیز فراتر میرود و شاخصهایی چون امید به زندگی، سطح سواد مؤثر و درآمد سرانه را نشانه میگیرد.🟩پرسش بنیادین از نگاه اقتصاد سیاسی توسعهمرز میان «دفاع مشروع از سرمایههای ملی و کرامت انسانی» و «افتادن در دام جنگطلبی هزینهزا» کجاست؟طبیعتِ زیستمحیطی بشر، تا حدی متکی بر رقابت و برتریجویی است، اما آنچه یک جامعه را به «توسعهیافتگی» میرساند، توانایی آن در «نهادینهسازی گفتوگو» به جای «حل مسئله از طریق حذف فیزیکی» است. توسعهیافتگی واقعی، یعنی جامعه ای که در آن، هزینههای مبادله (Transaction Costs) اجتماعی پایین باشد و بازیگران مختلف، به جای رویاروییِ صفر و صدی، به دنبال توافقات برد-برد در سایه امنیت انسانی باشند.✅پرسش کلیدیتر این است: آیا جنگ را به مثابه «ابزاری برای تضمین بقای ملی» به کار میگیریم، یا زندگی و منابع ملی را فدای «تداومِ جنگ» کردهایم؟🟩تحلیل هزینه-فایده جنگ در زیستبوم توسعهدر برخی موارد خاص، جنگ میتواند به «شوکهایی» منجر شود که همبستگی ملی را موقتاً افزایش دهد یا به نوآوریهای تکنولوژیک دفعی دامن بزند. اما از دیدگاه علم توسعه، این دستاوردها هرگز ارزشی برابر با هزینههای هنگفت فرصت (Opportunity Cost) ازدسترفته ندارند.اگر جنگ به عنوان «هدف غایی» تلقی شود، پیامدهای فاجعهبار آن در ترازوی توسعه عبارت است از:- نابودی سرمایههای فیزیکی و انسانی (تخریب زیرساختها، مهاجرت مغزها و کاهش بهرهوری نیروی کار)- افزایش فقر چندبعدی و گسست لایههای میانی اجتماعی- کاهش سرمایه اجتماعی (Social Capital) و تضعیف اعتماد افقی و عمودی که موتور محرکه همکاریهای اقتصادی است- توقف شاخص توسعه انسانی (HDI) و عقبافتادگی آموزشی-پزشکی که بازگشت از آن، دههها زمان میبرد- کمرنگ شدن «حس تعلق مکانی» و افزایش آنومی اجتماعی؛ وضعیتی که جامعه را از «پویایی توسعهگرا» به «واکنشگرایی روزمره» سوق میدهددر چنین وضعیتی، توسعه نه به عنوان یک «فرایند رو به جلو»، بلکه به عنوان «اقدامی درمانی برای التیام زخمهای کهنه» تعریف میشود که عملاً امکان جهش اقتصادی-اجتماعی را از جامعه سلب میکند.🟩صلح به مثابه «زیرساخت نرمافزاری توسعه»صلحِ پایدار، هرگز به معنای انفعال در برابر ظلم یا تداوم وضعیت ناعادلانه موجود (صلح منفی) نیست. از منظر توسعه، صلحِ مثبت (Positive Peace) به معنای ایجاد ظرفیتهای نهادی برای حل اختلافات با کمترین هزینهی انسانی و حداکثر بهرهوری جمعی است.صلح زمانی در خدمت توسعه است که بر چهار رکن اساسی استوار باشد: عدالت توزیعی، مشارکت سیاسی، پاسخگویی نهادها و احترام به تنوع فرهنگی. در چنین فضایی است که پسانداز ملی به جای تزریق به بودجههای نظامی، صرف آموزش، سلامت و فناوریهای سبز میشود و زمینه برای رشد بهره وری کل عوامل تولید (TFP) فراهم میآید.t.me/tadbirvatoseh