💠چوب به مرده زدن✍محمدرضا_لبانی✳️در زبان فارسی ضربالمثلی هست با عنوان«چوب به مرده زدن».مقصود از آن…
انتشار: 2026/08/04 13:22 UTCدریافت: 2026/08/15 01:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:37 UTC
💠چوب به مرده زدن✍محمدرضا_لبانی✳️در زبان فارسی ضربالمثلی هست با عنوان«چوب به مرده زدن».مقصود از آن این است که انسان، به جای پذیرش مسئولیت خطاهای خود، کسانی را مقصر معرفی کند که دیگر امکان دفاع از خویش ندارند.گویی مردهای را بر زمین خواباندهاند و همه چوبها را بر پشت او فرود میآورند تا زندگان از پاسخگویی بگریزند.🟩به گمان من، این ضربالمثل امروز نیز مصداق دارد. گاه به جای آنکه عملکرد امروز خود را نقد کنیم، شخصیتهایی از چند دهه پیش را به محاکمه میکشیم و همه نابسامانیهای کنونی را به آنان نسبت میدهیم. این شیوه، اگرچه ممکن است از نظر تبلیغاتی مؤثر باشد، اما هیچ مسئلهای را حل نمیکند؛ زیرا مسئولیت اکنون را به گذشته منتقل میکند.در سالهای اخیر، استاد موسی غنینژاد و آقای کریمیپور در نقدهای خود بارها از دکتر علی شریعتی و جلال آلاحمد نام بردهاند. یکی شریعتی را «شیاد» میخواند، دیگری به نقل از دیگران درباره زندگی شخصی او سخن میگوید و درباره جلال آلاحمد نیز روایتهایی از علت مرگ او نقل میشود. من در این نوشته نه در مقام تأیید این نقلها هستم و نه در مقام رد آنها؛ زیرا موضوع اصلی چیز دیگری است.سخن من این است که هر اندیشهای باید با دلیل نقد شود و هر سخنی مسئولیت گوینده خود را به همراه دارد.اگر امروز از سیاستی دفاع میکنیم یا اندیشهای را نقد میکنیم، باید مسئولیت استدلال خویش را نیز بپذیریم.پرداختن به زندگی خصوصی یا تخریب شخصیت کسانی که دیگر در میان ما نیستند، جای استدلال را نمیگیرد.ابوعلی سینا در الاشارات و التنبیهات جملهای دارد که به گمان من هنوز تازگی خود را حفظ کرده است:مَنْ قالَ أَوْ سَمِعَ بِغَیْرِ دَلیلٍ فَلْیَخْرُجْ عَنْ رِبْقَةِ الإِنْسانِیَّةِ.یعنی:هر کس بدون دلیل سخنی بگوید یا سخنی را بیدلیل بپذیرد، از شأن انسانیت فاصله گرفته است.در این سخن، ابنسینا تنها گوینده را مسئول نمیداند؛ شنونده نیز مسئول است.جامعهای که بیدلیل میپذیرد، همان اندازه آسیب میبیند که جامعهای که بیدلیل سخن میگوید.ژان پل سارتر نیز از منظری دیگر به همین مسئولیت اشاره میکند.او در سخنرانی مشهور«اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر»میگوید: انسان تنها موجودی است که «وجودش بر ماهیتش مقدم است»؛ یعنی انسان ابتدا به دنیا میآید و سپس با انتخابها و کردار خود، شخصیت و هویت خویش را میسازد. از این رو، هیچکس با فضیلت یا رذیلت زاده نمیشود؛ این اعمال انسان است که درباره او داوری میکند. مسئولیت، هسته اصلی فلسفه سارتر است و او از همین رو، انسان را موجودی میداند که همواره بار انتخابهای خود را بر دوش میکشد.از این منظر، تفاوت مهم میان اندیشهها، بیش از آنکه در نامهایی چون لیبرالیسم یا سوسیالیسم باشد، در میزان مسئولیتپذیری آنهاست.هیچ مکتب فکری را نمیتوان تنها با شعارهایش داوری کرد؛ باید آن را در عرصه عمل سنجید. لیبرالیسم در تجربه تاریخی خود دستاوردهایی چون آزادی اقتصادی و رشد تولید را به همراه داشته است، اما همواره با مسئله نابرابری اجتماعی نیز روبهرو بوده است. در مقابل، بسیاری از نظامهای سوسیالیستی با هدف تحقق عدالت شکل گرفتند، اما در برخی تجربههای تاریخی، به تمرکز قدرت و محدود شدن آزادیهای فردی انجامیدند. هر دو سنت فکری، هم موفقیتهایی داشتهاند و هم ناکامیهایی، و هیچیک را نمیتوان از مسئولیت نتایج عملی خود معاف دانست.ایران نیز در دهههای گذشته نه تجربه کامل اقتصاد آزاد را پشت سر گذاشته و نه الگوی منسجم سوسیالیستی را. از اینرو، نسبت دادن همه مشکلات امروز به اندیشمندان گذشته، آسانترین و در عین حال کمثمرترین راه است. اگر سیاستی امروز اجرا میشود، مسئولیت آن بر عهده تصمیمگیرندگان امروز است، نه بر دوش کسانی که سالهاست در میان ما نیستند.نقد گذشته ضروری است، اما هنگامی ارزشمند خواهد بود که به فهم بهتر امروز و اصلاح فردا بینجامد، نه آنکه بهانهای برای فرار از مسئولیت اکنون باشد.🟩پیام این نوشتار نیز چیزی جز این نیست: پیش از آنکه دیگران را محکوم کنیم، سهم خود را در آنچه بر جامعه گذشته و میگذرد بشناسیم. تمدنها با سرزنش مردگان ساخته نمیشوند؛ با مسئولیتپذیری زندگان ساخته میشوند.حافظ چه نیکو گفته است:تو خود حجاب خودی، حافظ، از میان برخیز.t.me/tadbirvatoseh