💠شهر برای همه است✍️محمد امین صعودی✳️شهر، اگر شهر باشد، نمیتواند فقط یک صدا داشته باشد. شهر از صداه…
انتشار: 2026/08/09 13:34 UTCدریافت: 2026/08/15 01:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:37 UTC
💠شهر برای همه است✍️محمد امین صعودی✳️شهر، اگر شهر باشد، نمیتواند فقط یک صدا داشته باشد. شهر از صداهای متناقض ساخته میشود؛ از آدمهایی که شبیه هم لباس نمیپوشند، شبیه هم فکر نمیکنند، شبیه هم شادی نمیکنند و حتی در تعریف زندگی با یکدیگر همنظر نیستند. تهران، با همهی زخمها و شتاب و ازدحامش، ملک خصوصی هیچ گروهی نیست. خیابان، میدان، پارک، کافه، سالن، فرهنگسرا و هر جایی که مردم در آن جمع میشوند، بخشی از زندگی مشترک همهی شهروندان است؛ نه خلوت اختصاصی یک سلیقه، یک طبقه یا یک قرائت رسمی از جامعه.🟩اما در شهر ما، هرچه جمع بزرگتر میشود، امکان حضور گروههای بیشتری کمتر میشود. مراسمهای چندصدنفره و چندهزارنفره، اغلب به الگوهایی محدود ماندهاند که سالهاست تکرار میشوند؛ الگوهایی سنتی، رسمی و عمدتاً متعلق به همان لایهای که همیشه امکان دیدهشدن داشته است. دیگران کجای این شهر ایستادهاند؟ نسلهای تازه، جوانانی با سبکهای متفاوت زندگی، زنان و مردانی که شکل دیگری از معاشرت، تفریح، هنر و گفتوگو را میخواهند، سهمشان از فضای عمومی چیست؟وقتی میدانهای بزرگ به روی بخشی از جامعه بسته میشود، آن بخش ناپدید نمیشود. زندگی راه خود را پیدا میکند و به اتاقهای کوچکتر، کارگاهها، خانهها و کافهها عقب مینشیند. کافه، در این معنا، فقط محل نوشیدن قهوه نیست؛ یکی از آخرین سنگرهای گفتوگو و باهم بودن است. جایی است که آدمها، پیش از آنکه به عنوان جمعیت یا آمار دیده شوند، یکدیگر را میبینند. حالا اگر همین فضاهای کوچک نیز با پلمب، تهدید و برخورد از میان بروند، شهر چیزی جز مجموعهای از دیوارها و مسیرهای عبور باقی نمیماند.اگر حاکمیت، بهخصوص در وضعیت جنگی و بحرانی، امنیت میخواهد، باید بداند امنیت از خاموشکردن صداها به دست نمیآید. جامعهای که در آن مردم احساس کنند جایی برای حضور، شادی، اعتراض، گفتوگو و نفسکشیدن ندارند، جامعهای آرام نیست؛ جامعهای است که فقط سکوت کرده است. سکوت همیشه نشانهی رضایت نیست. گاهی شکل دیگری از بریدن است؛ بریدن از شهر، از نهادها و از احساسی که انسان را به سرزمینش پیوند میدهد.امنیت پایدار از مشارکت میآید؛ از اینکه شهروند بداند شهر او را پس نمیزند. آزادیهای اجتماعی در شرایط دشوار، تجمل و امتیاز نیستند؛ ابزارهای حفظ پیوند اجتماعیاند. حکومت اگر میخواهد مردم در لحظهی خطر کنار کشور بایستند، باید پیش از آن به آنان اجازه داده باشد که در روزهای عادی، خود را صاحب کشور بدانند.شهرداری تهران نمیتواند فقط برای یک گروه برنامهریزی کند و نام این کار را مدیریت فرهنگی بگذارد. شهر به فضاهای تازه نیاز دارد: جشنوارههای شهری، برنامههای موسیقی و هنر، رویدادهای ورزشی، بازارهای خلاق، پاتوقهای محلهای، سرگرمیهای عمومی و مکانهایی که گروههای مختلف بتوانند بدون احساس بیگانگی در آن حضور پیدا کنند. شهروندان فقط مصرفکنندهی خدمات شهری نیستند؛ آنان تولیدکنندهی فرهنگ، معنا و زندگیاند.اگر فضاهای قانونی و آشکار را ببندیم، ارتباط اجتماعی از بین نمیرود؛ فقط پنهان میشود. جامعه به زیرزمین میرود، به خانهها عقب مینشیند، شبکههای غیررسمی میسازد و راههای دیگری برای کنار همبودن پیدا میکند. در آن صورت، مسئله حل نشده است؛ فقط از برابر چشمها کنار رفته است.شهر را نمیتوان با حذف اداره کرد. امنیت را نمیتوان با تکصدایی ساخت. تهران زمانی آرامتر و ایمنتر خواهد شد که همهی مردمش بتوانند، با تفاوتهایشان، در آن دیده شوند؛ زمانی که شهر نه میدان انحصار، بلکه میدانِ همزیستی باشد. فضای عمومی را باید گسترش داد، نه تنگتر کرد؛ چون جامعهای که امکان باهمبودنِ علنی و محترمانه را از دست بدهد، دیر یا زود، زبان مشترک خود را نیز از دست خواهد داد.t.me/tadbirvatoseh