تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-16 04:57 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹خرید کتاب از سایت: ⬇️⬇️⬇️⬇️www.sayehsokhan.com📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت تلگرام:👇👇👇👇@sayehsokhanpubآدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکفتلفن: 02166496410 و 02166408408
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 178 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
#زندگیبرخی رفتارها نخست خنده دار مینمایند؛ اما سپس با کمی اندیشیدن، در مییابیم که بسیار عبرت انگیزند. دراین کلیپ کوتاه، دخترکی طناز، میکوشد تا از نوشهای برای خود یک لیوان نوشیدنی بریزد و تا آخرین قطره را نیز برای خود بردارد. بسیار میکوشد. سرانجام، چیزی در دست ندارد.آیا یادِ زندگی خود نمی افتیم؟ نوشهای از عمر به ما دادهاند تا آن را بنوشیم. به جای نوشیدنِ مستقیم از پیمانهی روزگارِ خود، آن را در نوشهای دیگر میریزیم. اینظرف، میتواند: مَقام، پس انداز، شهرت، موقعیتِ اجتماعی و علمی و هنری، دیگری و...باشد. بیخبریم که سرانجام، همهی داراییِ هستی و زندگانی خود را از دست خواهیم داد بدون آنکه قطرهای از آن را به کامِ دل نوشیده باشیم. تنها چیزی که در دست ما مانده، پیمانهی تُهی عمرمان است. برای نوشیدنِ شرابِ شادی و لذت، نیازی به نوشههای دیگر نیست. یک راست خود زندگی را بنوشیم. بنوشیم!https://telegram.me/ezzatiparvar🆔 @Sayehsokhan
🌿 #دعوت انتشارات سایهسخن از همراهان و کتابخوانهای عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایهسخن همیشه باور داشتهایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما میشود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…شماره ۵:سلام و عرض ادبگاهی آنقدر درگیر دوام آوردن و از سر گذراندن روزها میشویم که یادمان میرود زندگی کردن چیزی فراتر از این است که فقط روزها را پشت سر بگذاریم..شاید بخشی از زندگی کردن، پذیرفتن همین واقعیت باشد که همهچیز در اختیار ما نیست، اینکه زندگی همیشه مطابق میل و خواستهی ما پیش نمیرود. قرار نیست تمام اتفاقات، احساسات و شرایط را آنطور که میخواهیم تغییر دهیم. گاهی باید بپذیریم که بعضی چیزها هستند که نمیتوانیم کنترلشان کنیم باید یاد بگیریم با وجود آنها همچنان زندگی کنیم..کتاب ارزشمند «تله شادمانی» عمیقا به من یاد داد که برای داشتن حال خوب و زندگی رضایتبخش، نباید همیشه منتظر فرصتهای مناسب و شرایط ایدهآل بمانم. نباید درگیر تلاش برای کنترل همهچیز و فرار از احساسات ناخوشایند باشم، نباید آنقدر درگیر ترس از شروع نکردن و دست به کار نشدن باشم که زندگی از یادم برود..ما قرار نیست همیشه احساس خوبی داشته باشیم یا ترس، اضطراب و افکار ناخوشایند را از خودمان دور کنیم. گاهی باید اجازه دهیم این احساسات حضور داشته باشند و در عین حال، مسیرمان را به سمت چیزهایی که واقعاً برایمان ارزشمند هستند پیش ببریم.قسمتی از کتاب میگوید:«افکار چه حقیقت داشته باشند چه نداشته باشند، چیزی بیش از الفاظ و واژهها نیستند. اگر واژههایی سودمند باشند، در این صورت توجه به آنها ارزشمند است؛ در غیر این صورت، چرا باید با حضور آنها خود را آزار دهیم؟»این جمله به من یادآوری میکند هر فکری که از ذهنم میگذرد، لزوما ارزش باور کردن و دنبال کردن را ندارد! گاهی فقط باید اجازه داد فکرها باشند، بدون اینکه با هر کدامشان وارد جنگ شویم و در عین حال، مسیر خودمان را ادامه دهیم.بینهایت قدردان نشر سایهسخن و مجموعهی افراد آن هستم. که با وسواس و دقت بسیار در مسیر انتخاب و انتشار آثار ارزشمند روانشناسی قدم برمیدارند. این افتخار رو داشتم که بیش از سه سال از نزدیک شاهد این تلاشهای بیوقفه در جهت ارتقای آگاهی و سلامت روان جامعه باشم.🌱با عشق و احترام✍ فاطمه قنبری _ کارشناس معماری#کامنت_شما🆔 @Sayehsokhan
📢کتاب "تله شادمانی" به چاپ هفدهم رسید📢📻 کتاب "#تله_شادمانی" 📇ناشر:سایه سخن✍نویسنده: دکتر #راس_هریس👨🏫مترجم: #دکتر_علی_صاحبی، #دکتر_مهدی_اسکندری🗞چاپ: #هفدهم🖇این کتاب بر پایۀ رویکرد درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) نوشته شده است که روشهای بدیعی دربارۀ مساله شادمانی و رضایتمندی از زندگی بیان میکند.این کتاب افقهایی روشن برای رهایی از این زندان و به دست آوردن زندگی شادمان به ما نشان میدهد.کتاب خوبی در دست دارید؛ از این سفر لذت ببرید.📚مطالعه کتاب📚🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
امروز شنبه است... ✍ و شاید بد نباشد هفته را با یک سؤال شروع کنیم:📌آخرین بار کی واقعاً زندگی را لمس کردید؟نه از پشت صفحهی گوشی، نه از میان صدای اعلانها، نه از پشت فرمان، نه در عجلهی بین یک کار و کار دیگر...👌آخرین بار کی صدای جارو کشیدن در حیاط را شنیدید؟👌 کی بوی خاکِ آبخورده را حس کردید و بو کشیدید؟👌 کی چای را با حوصله دم کردید و چند دقیقه فقط به عطرش فکر کردید و سرمست شدید؟ 👌کی دستتان را روی تنهی یک درخت گذاشتید و واقعاً زبری پوستش را احساس کردید یا آن را در آغوش گرفتید؟ما کمکم بسیاری از کارهای سادهی زندگی را به ماشینها سپردهایم؛ و شاید بد نباشد گاهی از خودمان بپرسیم:📌آیا در قبال این راحتتر شدن، چیزی را هم از دست دادهایم؟تکنولوژی که قرار بود زندگی را آسانتر کند؛ اما گاهی آنقدر همهچیز را سریع و بیزحمت کردهایم که فرصت تجربه کردن خودِ زندگی را از دست دادهایم.لباسها با ماشین شسته میشوند، غذا با دستگاه آماده میشود، قهوه با یک دکمه، خانه با جارو برقیهای پیشرفته، پیامها با چند لمس، و حتی لحظههای تنهاییمان هم با یک صفحهی کوچک پر میشوند.خوب که نگاه کنیم هر کداممان چندین نوکر در منزلمان به استخدام گرفتهایم!اما زندگی فقط نتیجهی کارها نیست؛ خودِ مسیر هم بخشی از زندگی است.گاهی شستن یک ظرف با دست، خرد کردن سبزی، آب و جارو کردن حیاط، پاک کردن شیشهی پنجره، درست کردن یک چای در قوری، یا حتی قدم زدن بدون هدف، میتواند ما را دوباره به چیزی برگرداند که در هیاهوی زندگی فراموشش کردهایم:🈺 لحظهی اکنون.وقتی دستمان در آب است، وقتی بوی چای را حس میکنیم، وقتی صدای خشخش جارو را میشنویم، وقتی نور خورشید روی صورتمان میافتد، وقتی دستمان را روی تنهی درخت میگذاریم...برای چند لحظه، دیگر فقط «فکر نمیکنیم»؛ زندگی میکنیم.شاید یکی از دلایل خستگی ذهنی امروز ما این باشد که تقریباً همیشه جایی غیر از همینجایی هستیم که حضور داریم. یا در گذشته و یا در آینده سیر میکنیم!هنگام غذا خوردن، ذهنمان جای دیگری است. هنگام صحبت با عزیزمان، گوشی کنار دستمان است. هنگام قدم زدن، درگیر فکرهای فرداست. و گاهی حتی وقتی کنار کسانی هستیم که دوستشان داریم، واقعاً کنارشان نیستیم.🌱 پس شاید این هفته قرار نیست کار بزرگی انجام دهیم.فقط یک کار ساده:هر روز یکی از کارهای معمولی زندگی را آهستهتر انجام دهیم.یک چای را با حوصله دم کنیم. یک وعده غذا را بدون گوشی بخوریم. چند دقیقه در حیاط یا کوچه قدم بزنیم. دستمان را به درختی بکشیم یا با آن همانند یک موجود زنده رفتار کنیم. پنجره را باز کنیم و چند نفس عمیق بکشیم. به چهرهی همسر، فرزند یا دوستی که دوستش داریم نگاه کنیم؛ نه برای اینکه چیزی بگوییم... فقط برای اینکه واقعاً ببینیمش.شاید آشتی با زندگی، همیشه با تغییرهای بزرگ شروع نشود.گاهی از همین چیزهای کوچک شروع میشود؛ از چند دقیقهای که تصمیم میگیریم هیچجا جز همینجا نباشیم.به قول تیک نات هان:«به گونهای بر زمین گام برداریم که گویی زمین را با پاهایمان میبوسیم.»شنبهتان آرام، حواستان حاضر، دلتان گرم، و هفتهتان پر از لحظههایی که فقط از کنارشان عبور نکنید؛ بلکه واقعاً زندگیشان کنید. 🌿📌با سپاس و الهام از نوشتهی ارزشمند سرکار خانم فهیمه احمدی🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
#ایرجبه یاد ایرج(1311-1405)یادم هست که سال1350بود و دَه ساله بودم. رادیوی کوچکی داشتم. پدرم روضه خوان بود و مخالف سرسختِ رادیو و موسیقی. اگر پی میبُرد رادیو دارم آن را میشکست. شبی ساعت10 داستان زاینده رود آغاز شد. صدای زیبا و بیمانند ایرج در آغاز داستان، در فضای اتاق پیچید. پدرم شنید. گفت: چه صدایی! بلندتر کُن!سپس چشمش رابست و سرش را این سو و آن سو میبُرد. آواز که تمام شد، گفتم: دادا جان! چطور بود؟ به جای پاسخ، لبخندی زد. از آن شب، رادیو در خانهی ما به آزادی دست یافت.زندگی کاشکی به من امون میداد!گوشهی چشمی به من نشون میداد؛یه کتاب حرف تو دلم داشتم اگر،خدا یک ذرِه به من زبون میداد.نمیدونم نمیدونم چی بگم؟چی بگم؟ از چی بگم؟ با کی بگم؟زندگی خاطرههای ما رو از ما میگیره پس نمیدهکلید خونهی خوشبختی رو برداشته به هیچکس نمیدهمیدونم لبهای من همیشه بسته میمونه؛خستگیها برای پاهای خسته میمونه؛میدونم تو سینهها تا دلا سنگر میگیرن،چهرهی عشق همه جا پیر و شکسته میمونه.نمیدونم، نمیدونم، چی بگم؟چی بگم؟ از چی بگم؟ با کی بگم؟https://telegram.me/ezzatiparvar🆔 @Sayehsokhan
ردّپای عاشقان و مستان و سوختگان بر دریابر همه چیزی کتابت بُوَد [امکان نوشتن هست]مگر بر آبو اگر گذر کنی بر دریا، از خونِ خویش بر آب کتابت کن [بنویس]تا آن کز پیِ تو درآید داند که عاشقان و مَستان و سوختگان رفتهاند#ابوالحسن_خرقانی#نوشته_بر_دریا: 74 🔹 استاد شفیعیِکدکنی به این جملۀ خَرَقانی بسیار علاقه دارد و آن را «شعر ناب» نامیده و نوشته است: «نمیدانم در ادبیاتِ بشری کسی میتوان یافت که در زمینههای الاهیّاتی شعرهایی آفریده باشد که ابوالحسن خَرَقانی آفریده است»؟🆔 @Sayehsokhan
شماره:۴سلام و عرض ادبمن، یکی از هزاران آدمی هستم که این کتاب واقعیتدرمانی گلسر با ترجمه دکتر صاحبی رو دستش گرفته و خونده. راستش، من انگار وسط یه تاریکیِ ممتد، ناگهان دستم خورد به کلید برق و کل اتاق روشن شد. اونقدر این تجربه برام عمیق و تکاندهنده بود که نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و این چند سطر رو براتون ننویسم. ما آدما عجیبیم. سالها استادِ فرار از خودمونیم. سالها عادت کردیم تقصیرِ بنبستهای زندگیمون رو بندازیم به در و دیوارِ روزگار، بندازیم گردن شانس، بقیه، یا گذشتهای که دیگه وجود نداره. منم دقیقاً همینطوری بودم. سالها فکر میکردم جهان یه جوری طراحی شده که من توش قربانی باشم، فکر میکردم رنجهام، دردهام و درجا زدنهام، همهشون بازیهای سرنوشته. اما نشر وزین سایه سخن منو با کتاب های ویلیام گلسر آشنا کرد. حرفهای گلسر تو این کتاب مثل یه سیلیِ بیدارکننده نشست رو صورتم. بهم یادآوری کرد که واقعیت منتظر شِکوهها و گلههای من نمیمونه. واقعیت: سخت، محکم و بیرحمه و تهِ همه این داستانها، این منم که دارم انتخاب میکنم چطور زندگی کنم. گلسر بهم فهموند که وقتی مسئولیتِ تمام و کمالِ رفتارهام و ارضای نیازهای بنیادینَم رو به عهده نگیرم، رسماً دارم کلیدِ خانه وجودم رو میسپرم دستِ باد. این کتاب زندگی شخصی من رو دو قسمت کرد: قبل از واقعیتدرمانی و بعد از اون. قبلاً فکر میکردم آزادی یعنی اینکه هر کاری دلم خواست بکنم، اما حالا فهمیدم آزادی واقعی، یعنی مسئولیتپذیری. یعنی وقتی شجاعتِ این رو داشته باشی که با واقعیتِ لخت و بیپرده مواجه بشی، تازه اونجاست که معمارِ واقعیِ سرنوشت خودت میشی. فهمیدم رنجهای من، حاصلِ نجنگیدن با واقعیت نبود، حاصلِ انکارش بود. توی این کتاب عبارتهایی بود که هر کدومشون مثل یه تازیانهی محکم میخورد تو برجکِ من و رو تن بیجان و خستهام فرود میاومد. اصلاً شبیه همون شوک الکتریکی پزشک به بیمارِ در حالِ مرگ بود، شاید لحظهی اول دردناک و جانکاه باشه، اما تهش دقیقاً همون چیزیه که حیات رو برمیگردونه.مثلاً همین نقلقول:«واقعیت صلب است، انکار آن، نه واقعیت را تغییر میدهد و نه رنج شما را کم میکند، بلکه فقط زمان را از شما میگیرد.»فقط خودم میدونم این نوشته با من چه کرد، فهمیدم چرا سالهاست دارم درجا میزنم. من داشتم با چیزی که باید میبود میجنگیدم، نه با چیزی که واقعاً هست. وقتی این جمله رو هضم کردم، دست از انکار وضعیت موجود برداشتم. تازه فهمیدم مواجههی لخت و بیپرده با شرایط فعلی، تنها نقطهی امنی هست که میشه ازش حرکت کرد و تغییر واقعی رو ساخت. میخواستم از سایه سخن تشکر کنم. از مجموعه نشرتون که دست گذاشتید روی آثاری که آگاهی و بیداری رو تکثیر میکنه. ممنونم که این اثر حیاتی و نجاتبخش رو به دست امثال من رسوندید. من کمی غمگینم که مردم عزیز این سرزمین اونقدر گرفتار بقا و درگیر بازیهای شبکههای اجتماعی شدن که اصلاً با کتابخوندن و لذتش بیگانه هستند. من اگه قدرتی داشتم، دلم میخواست کاری کنم که همه این کتاب رو بخونن، کتابی که بدون مبالغه، هر خانوادهای بهش نیاز حیاتی داره.ارادتمند و دوستدار شما✍ فرشید بهرامیمدیر اجرایی انجمن جهانی تجارت با اتحادیه عرب#کامنت_شما 🆔 @Sayehsokhan
📢کتاب "واقعیتدرمانی" به چاپ نهم رسید📢📚نام کتاب: #واقعیت_درمانی ✍️نویسنده: #دكتر_ويليام_گلسر 👨🏻🏫مترجم: #دكتر_علی_صاحبی📇ناشر: #سايه_سخن 📖نوبت چاپ: #چاپ_نهم➖➖➖➖➖➖➖📚مطالعه کتاب📚🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
ایرج درگذشت؛ جناب سرهنگی که «پهلوان آواز» ایران بودحسین خواجهامیری، خواننده نامدار موسیقی ایرانی که با نام هنری ایرج شناخته میشد، دیروز چهارشنبه ۲۱ مرداد ماه در ۹۴ سالگی درگذشت.درگذشت او موجی از خاطرات دوران طلایی موسیقی و سینمای قبل از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ را زنده کرده است، به ویژه در نزد شنوندگان برنامههای رادیویی و یا انبوه تماشاگرانی که آواز برخاسته از سینه ایرج را از لبان ستارگان فیلمهای آن موقع میدیدند و میشنیدند. افسرآوازخوانی که حسن کسایی، اسطوره نی را واداشت «پهلوان آواز» خطابش کند و صدایش برای محمدرضا شجریان، خسرو آواز ایران، «متر و معیار سنجش کیفیت صدا در تاریخ آوازخوانی ما» باشد.ایرج در دوران پیش از انقلاب بجز موسیقی سنتی و برنامه #گلها، در فیلمها هم ترانههایی خواند. زندهیاد پدر #احسان_خواجهامیری، خواننده و آهنگساز و #الیکا_خواجهامیری، نوازنده است.#ایرج_خواجه_امیری زادهی ۱۳۱۱ #درگذشتهی_۲۱_مرداد_۱۴۰۵🆔 @Sayehsokhan
متن کامل نامه دیومانده به خوهرش(قسمت دوم و پایانی)بالاخره جواب داد.هیچ مقدمهای هم در کار نبود. خودت که میدانی آنجا چطور است؛ احساسات را بروز نمیدهند.فقط گفتند:«خواهرت رفت.»گفتم:«چی؟»گفتند:«فوت کرد.»گفتم:«داری از چی حرف میزنی؟»گفتند:«یکی در مهمانی چیزی داخل نوشیدنیاش ریخت. دیگر هیچوقت بیدار نشد. رفت.»تو فقط پانزده سال داشتی.پانزده سال...هیچوقت نفهمیدم چرا این اتفاق افتاد.نمیدانم اصلاً دلم میخواهد حقیقت را بدانم یا نه.شاید از روی حسادت بود.شاید فقط یکی از آن اتفاقهایی است که در کشور ما میافتد.شاید هم اگر کنار تو بودم، میتوانستم از تو محافظت کنم.نمیدانم.فقط سعی میکنم به نقشه خدا اعتماد کنم.همین تنها کاری است که از دستم برمیآید.تلاش نمیکنم فراموشت کنم، چون میدانم هرگز فراموشت نخواهم کرد.تنها کاری که میتوانم بکنم این است که از این درد، نیروی بیشتری برای تلاش کردن بسازم و همه رؤیاهایی را که با هم داشتیم، به حقیقت تبدیل کنم.این نامه را نوشتم چون نمیتوانم دربارهاش حرف بزنم.نوشتم تا بدانی نمیگذارم نامت از یادها برود.کاری میکنم همه دنیا تو را بشناسند.هر کاری که در زمین فوتبال انجام میدهم، برای توست.از آخرین باری که دیدمت، اتفاقهای زیادی افتاده...اگر بودی، شاید حتی خودت هم باور نمیکردی.راستی، میدانی چه چیز عجیبی است؟بعد از بازی با رئال مادرید، پیراهنم را با امباپه عوض کردم.یادت هست وقتی بازیهایش را از تلویزیون میدیدیم، تو میگفتی:«امباپه؟ آره، بازیکن خوبیه... ولی داداش من از اون هم بهتره.»فقط در یک چیز اشتباه میکردم.دیگر نمیخواهم ثروتمند باشم.دیدهام پول با آدمها چه میکند؛ حتی با اعضای خانواده.وقتی در لگانس بودم، هر چه درآمد داشتم برای خانه میفرستادم.کار به جایی رسید که دیگر اصلاً پول نمیخواستم.پول فقط باری روی دوشم شده بود.درخواستها هیچوقت تمام نمیشد.انگار همه فکر میکردند از قبل میلیونر شدهام.در حالی که حتی خانهای نداشتم.در کمپ تمرینی، داخل اتاقی بدون تلویزیون زندگی میکردم.فقط فوتبال و خواب.فوتبال و خواب.نه خانهای بزرگ میخواستم، نه ماشینهای لوکس.فقط میخواستم همه وجودم را وقف فوتبال کنم.تا به دنیا ثابت کنم که خواهرم درست میگفت...ها... این قسمت را حتماً خندهدار میدانی.وقتی به لایپزیگ رفتم، همیشه دیر میرسیدم.البته نه واقعاً دیر.فقط سرِ وقت میرسیدم، و در آلمان «سرِ وقت» یعنی خیلی دیر!پس خودت میدانی بعدش چه کردم.شروع کردم به اینکه برای هر کاری نود دقیقه زودتر برسم.آنقدر زود میرسیدم که بچههای تیم به من لقب «آلمانی» داده بودند.من همیشه در همه چیز افراط میکنم.اصلاً بلد نیستم معمولی باشم.همیشه این را به من میگفتی.زمین فوتبال تنها جایی است که هنوز احساس میکنم خانه من است.تنها جایی که آرامش دارم.تنها جایی که میتوانم با تو حرف بزنم.فقط ای کاش هنوز اینجا بودی تا به تو بگویم...ما موفق شدیم.همه چیزهایی که گفته بودی، حقیقت پیدا کرد.فردا راهی جام جهانی میشویم.واقعاً.برادرت قرار است برای ساحل عاج بازی کند؛ مثل دروگبا، مثل یحیی توره، مثل ژروینیو.من دیگر فوتبال را فقط یک بازی نمیبینم.برای من، این صحنهای است که باید روی آن به دنیا نشان بدهم تو چه چیزی در وجود من دیده بودی.هر بار که گل بزنم، کاری میکنم همه نام تو را بشنوند.اجازه نمیدهم کسی تو را فراموش کند.تو همیشه میگفتی من حتی از کریستیانو هم بهتر خواهم شد.اگر او را آنجا ببینم، سلام تو را هم به او میرسانم.قسم میخورم همان کسی میشوم که تو پیشبینی کرده بودی.حتی قبل از آنکه یک جفت کفش فوتبال واقعی داشته باشم، تو به همه میگفتی:«برادر من بهترین بازیکن دنیا میشود.»من ثابت میکنم که حق با تو بود...یا در راه اثباتش جانم را میگذارم.برادرت،یان🆔 @varzesh3_site🆔 @Sayehsokhan
🌿 #دعوت انتشارات سایهسخن از همراهان و کتابخوانهای عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایهسخن همیشه باور داشتهایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما میشود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…شماره ۳:با سلام و وقت بخیرو اما از هرچه بگذریم " تفاوت مدیر عالی" خوشتر است.یادم میاد وقتی به عنوان رئیس یکی از ادارات مجموعه تحت خدمتم انتخاب شدم هیچ از علم مدیریت نمیدانستم اگر چه همین حالا هم بعد از گذشت 8 سال باز هم نمیدانم و ادعایی ندارم.ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود، اینکه من مدیریت بلد نیستم، چاره ای نبود نمیتوانستم شانه خالی کنم یا راه فراری نداشتم.شروع کردم به مطالعه کتابها و کنکاش در فضای مجازی، سوای اینکه یکی دوتا از کانالهای تلگرامی مرتبط با مدیریت، کمک شایانی در بهبود وضعیتم داشتند ولی معجزه رخ داد .... "نشر سایه سخن" و معجزهای بنام: "تفاوت مدیر عالی"!هر صفحه از کتاب را که میخواندم اشتیاقم به خواندن، بیشتر میشد. کتابی که با زبان ساده و شیوا و با استناد به خاطرات نویسنده خانم #دبرا_ای_بنتون گاهی در در قالب داستان، کتاب خاطره انگیزی برایم ساخت که در آن زمان طعم توت فرنگی میداد شاید هم گیلاس.در صفحه 96 کتاب و در توصیف اعتماد و مفهوم آن، چند نکته یادداشت شده بود که بلافاصله آنها را در وایت برد دفتر کارم نوشتم طوریکه قابل دیدن برای همکاران و مراجعه کنندگانم باشد و تاکنون سعی کردهام آنها را بیش از پیش به کار بگیرم.شبها کارم شده بود تفاوت مدیر عالی، در طول سه ماه، دوبار کتاب را خواندم و مرور کردم و هر بار که میخواندم نکته برداری میکردم.و اما این کتاب آنقدر مرا سر ذوق آورده بود که تصمیم گرفتم از عصاره نکاتی که نوشته بودم پاورپوئینتی بسازم و نتیجه آن این شد که برای دو سال پیاپی دوره آموزشی بصورت آنلاین برای همکاران بازرس در سراسر استان و با نام "تفاوت بازرس عالی" برگزار نمودم.روزهای خوبی بود ... و در نهایت، چه خوب، که هستیدفرزاد صیادیفر#کامنت_شما 🆔 @Sayehsokhan
📢 کتاب "تفاوت مدیر عالی" به چاپ #سوم رسید📢📚 کتاب : #تفاوت_مدیر_عالی 📘#نام_اصلی: #The_CEO_difference✍️ اثر: #دبرا_ای_بنتون👌 ترجمه: #ایرج_پاد📖 چاپ: #سوم📇 انتشارات: #سایه_سخن 🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
سیندرلا 👠✨بارها و بارها از این افسانهی قدیمی و دوستداشتنی، فیلم ساختهاند؛ اما هر بار میتوان از زاویهای تازه به داستان سیندرلا نگاه کرد.یکی از تازهترین نسخهها، فیلم موزیکال Cinderella با بازی کامیلا کابیو در نقش سیندرلاست؛ فیلمی زیبا، پر از موسیقی و رنگ و البته با پیامهایی قابل تأمل.در این روایت، سیندرلا فقط دختری نیست که منتظر یک شاهزاده باشد تا زندگیاش را تغییر دهد. او دختری است که میخواهد خودش برای آیندهاش تصمیم بگیرد، رؤیاهایش را دنبال کند و مسیر زندگیاش را بسازد.یکی از نکات جالب این فیلم، نگاه متفاوت به شخصیت نامادری است. رفتار او انسانیتر و پیچیدهتر از روایتهای معمول است؛ انگار فیلم میخواهد به ما یادآوری کند که آدمها همیشه فقط «خوب» یا «بد» نیستند و پشت رفتار هر انسانی ممکن است داستانی وجود داشته باشد.حتی شاه هم در برابر مردم، وقتی متوجه اشتباه خود میشود، شجاعت اعتراف کردن پیدا میکند. و شاید این یکی از زیباترین پیامهای فیلم باشد: اعتراف به اشتباه، نشانهی ضعف نیست؛ نشانهی شجاعت و بزرگی است.اما جملهای که برای ما از همه زیباتر است، حرف سیندرلاست:👌«من خودم را انتخاب میکنم.»چه جملهی ساده و در عین حال عمیقی!گاهی تمام زندگی ما به همین انتخاب وابسته است؛ اینکه خودمان را باور کنیم، برای خواستههایمان ارزش قائل شویم و منتظر نباشیم دیگران بیایند و ما را نجات دهند.سیندرلا در این روایت، بیش از آنکه منتظر یک شاهزاده باشد، منتظر فرصتی است تا خودش باشد.شاید پیام واقعی این افسانه همین باشد:گاهی لازم نیست کسی ما را انتخاب کند؛کافی است خودمان، خودمان را انتخاب کنیم. ❤️🆔 @Sayehsokhan
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
💌 متن کامل نامه دیومانده به خواهرشرکسان عزیز،یادت هست وقتی یکی برایم یک پیراهن تقلبی منچستریونایتد خرید و من با ماژیک مشکی پشتش نوشتم «رونالدو ۷»؟آن روزها نه معنای ثروتمند بودن را میدانستیم و نه فقیر بودن را. فقط خوشبختی را میشناختیم.یادت هست در آبیجان، ۲۵ نفر در یک خانه میخوابیدیم؟ مامان میخواست سریالهایش را ببیند و بقیه فیلم تماشا کنند. یادت هست من همیشه وانمود میکردم خوابم برده و بعد از نیمهشب یواشکی به اتاق تلویزیون میرفتم؟ صدای تلویزیون را تا آخر کم میکردم، فقط دو خط صدا. در تاریکی فوتبال میدیدم و رؤیا میبافتم.یادت هست وقتی بزرگترها مرا دیدند که در زمین خاکی فوتبال بازی میکنم و به خاطر شوتهای محکمم لقب «روبرتو کارلوس» را روی من گذاشتند؟ و یادت هست که در دلم چقدر از این لقب ناراحت بودم، چون قهرمان واقعیام کریستیانو رونالدو بود؟یادت هست وقتی برای فوتبال بازی کردن، آنقدر از خانه دور شدم؟ فقط ۹ سال داشتم. به باشگاه اینتر فوت سود کوموئه، نزدیک مرز غنا رفتم. پسربچهای تنها، دور از خانواده.نمیدانم تا به حال این ماجرا را برایت تعریف کرده بودم یا نه، اما من و بقیه بچهها آنقدر گرسنه بودیم که گاهی به روستا میرفتیم و سیبزمینی میدزدیدیم. انگار داشتیم سرقت از بانک انجام میدادیم؛ دو نفر حواس مغازهدار را پرت میکردند و هجده نفر دیگر با دو تا سیبزمینی فرار میکردند. حتی سیبزمینیهای خوبی هم نبودند، اما برای ما خوشمزهترین غذای دنیا بودند. هنوز هم سیبزمینی آبپز با کمی روغن، غذای محبوب من است، چون مرا به همان روزها برمیگرداند.یادت هست وقتی اولین کفش فوتبال واقعیام را گرفتم و شبها با همان کفشها میخوابیدم؟ قبل از آن همیشه با دمپاییهای پلاستیکی سفید فوتبال بازی میکردم. حتی حالا هم که به خانه برمیگردم، باز با همان دمپاییها بازی میکنم. این رسم ماست.یادت هست هر وقت به خانه میآمدم، به بچههای محله میگفتی:«چرا تمرین را رها کردهاید؟ یان قرار نیست برایتان ماشین بخرد. باید خودتان تلاش کنید.»آن موقع فقط ده سالت بود، اما انگار مدیر برنامههای من بودی.یادت هست چطور مینشستیم و درباره رفتن به فرانسه رؤیاپردازی میکردیم؟ درباره اینکه خرید میکنیم، خانه خودمان را میگیریم و من فوتبالیستی ثروتمند میشوم؛ با ماشینهای لوکس و خانهای بزرگ، تا دیگر هیچ نگرانی نداشته باشی.تو تنها کسی بودی که باور داشتی میتوانم کریستیانوی بعدی باشم، وقتی همه دیگر به این رؤیا میخندیدند.یادت هست وقتی در پانزدهسالگی برای دبیرستان به آمریکا رفتم و آنقدر دلتنگ خانه بودم؟ ماهها حتی حرفهای مردم را نمیفهمیدم. مرا کنار پسری فرانسوی نشاندند تا حرفهای معلم را برایم ترجمه کند.یادت هست یک روز به تو زنگ زدم و گفتم:«باورت نمیشود، اینجا بچهها با معلمهایشان بحث میکنند!»آخر ما در کشور خودمان حتی جرئت نمیکردیم جلوی بزرگترها چشم در چشمشان شویم.یادت هست چقدر تعجب کرده بودم که بچهها بعد از مدرسه سیگار میکشند؟تو همیشه میگفتی انگار در یک سریال آمریکایی زندگی میکنم.یادت هست وقتی برای تست به بورنموث، چلسی، رنجرز، المپیاکوس و کریستال پالاس رفتم؟ حتی ازه و اولیسه بعد از یکی از تمرینها پیشم آمدند و گفتند:«پسر، واقعاً بازیکن فوقالعادهای هستی.»اما باز هم هیچکدام با من قرارداد نبستند.حتی تیمهای دوم لیگ MLS هم مرا نمیخواستند. هیچوقت نفهمیدم چرا. هیچکس دلیلی به من نگفت. بزرگترها همه کارها را انجام میدادند. فقط مرا از این کشور به آن کشور، از این باشگاه به آن باشگاه میبردند و همه فقط یک جواب داشتند: «نه.»اعتبار ویزایم تمام شد. رؤیایم به پایان رسید. مرا به آفریقا برگرداندند و با هم گریه کردیم.اما تو هیچوقت امیدت را از دست ندادی.چند هفته بعد با لگانس قرارداد بستم و این بار اشکهایمان از جنس دیگری بود.آن روزها هنوز احساس داشتم.حالا دیگر هیچ احساسی ندارم.انگار اصلاً انسان نیستم.از وقتی تو رفتی، همه چیز درونم خالی شده است.حتی فکر نمیکنم روزی که خبر مرگت را به من دادند، اشکی ریخته باشم. فقط در شوک بودم.چند هفته از اولین بازیام برای لگانس گذشته بود. چه کسی در هجدهسالگی اولین بازی رسمیاش را مقابل رئال مادرید انجام میدهد؟ همه چیز شبیه رؤیا بود.و بعد، همان رؤیا به کابوس تبدیل شد.یکی مدام از خانه به من زنگ میزد. کلافه شده بودم. نمیفهمیدم چرا اینقدر تماس میگیرند.(ادامه دارد)🆔 @Sayehsokhan
انتشارات سایه سخن pinned «🌿 #دعوت انتشارات سایهسخن از همراهان و کتابخوانهای عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایهسخن همیشه باور داشتهایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما میشود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…»
🌿 #دعوت انتشارات سایهسخن از همراهان و کتابخوانهای عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایهسخن همیشه باور داشتهایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما میشود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…شماره ۲:سلام و عرض ادبخوشبختانه مدتی است که کانال ارزشمند «سایه سخن» را دنبال میکنم؛ کانالی که معرفی کتابها و مطالب روانشناسی ارزشمندش برای من همیشه الهامبخش بوده است. هر بار که به این کانال سر میزنم، با کتاب یا مطلبی روبهرو میشوم که میتواند دریچهای تازه به سوی شناخت خود و زندگی باز کند.در یکی از همین مراجعهها، چشمم به کتاب «شادکامی جدید» افتاد. معرفی کتاب برایم جذاب بود و همین شد که آن را تهیه کردم و به مطالعهاش پرداختم.مدتی بود در هیاهوی روزمره و مسئولیتهای زندگی، احساس میکردم یک جای کار میلنگد. انگار در میان اینهمه دویدن و تلاش، از «بودن» و «معنا» فاصله گرفته بودم. خلأیی در درونم احساس میکردم که با فعالیتهای مختلف پر نمیشد.مطالعه کتاب «شادکامی جدید» برای من فقط خواندن یک کتاب نبود؛ آغاز یک دگرگونی بود. این کتاب کمک کرد متوجه شوم بخشی از آشفتگی و نارضایتی زندگیام، از تلاش مداوم برای فرار از دردها و نپذیرفتن واقعیتهای اجتنابناپذیر زندگی ناشی میشود.این کتاب برخلاف تصور اولیهام، وعده یک زندگی بیدغدغه و خالی از رنج را نمیدهد؛ بلکه به ما میآموزد چگونه با دردها و دشواریهای زندگی روبهرو شویم و در عین حضور آنها، بر اساس ارزشهای درونیمان زندگی کنیم.خواندن «شادکامی جدید» برای من مانند پیدا کردن یک قطبنمای درونی در میان طوفان بود. ذهنآگاهی، مراقبه، شفقت به خود و دیگران و توجه به ارزشهای درونی، مفاهیمی بودند که در این کتاب برایم معنای تازهای پیدا کردند. یاد گرفتم به جای جنگیدن همیشگی با آشفتگیها، لحظهای درنگ کنم، آنها را ببینم و در لحظههای مهم زندگی، انتخابی همسو با ارزشهایم داشته باشم.تمرینهای این کتاب برای من فقط چند صفحه تمرین نبود؛ دریچهای بود به سوی بیداری و بازگشت به خود. حالا بهتر میفهمم که شادکامی، به معنای نبودن رنج نیست؛ بلکه توانایی زیستن آگاهانه و معنادار، حتی در کنار رنجهاست.کتاب «شادکامی جدید» برای من نقطه عطفی در مسیر زندگیام شد و مطالعه آن را در گروه کتابخوانی «شور زندگی» نیز با حدود چهل نفر از اعضای گروه به اشتراک گذاشتم؛ چون احساس کردم این کتاب میتواند برای بسیاری از ما، فرصتی برای مکث، بازنگری و نگاهی تازه به زندگی باشد.کانال «سایه سخن» برای من موهبتی ارزشمند است؛ چراکه از طریق آن با آثاری آشنا میشوم که گاهی فقط یک کتاب نیستند، بلکه میتوانند مسیر زندگی انسان را تغییر دهند. از انتشارات ارزشمند سایه سخن صمیمانه سپاسگزارم که با انتخاب و معرفی چنین آثاری، به ما کمک میکند خودمان، رنجهایمان و معنای زندگیمان را عمیقتر ببینیم.در پایان این کتاب ارزشمند و کاربردی را پیشنهاد میکنم به مخاطبین محترم و عزیز سایه سخن.با احترام و سپاس ✍ جواد محیط - کارشناس ارشد روانشناسی#کامنت_شما🆔 @Sayehsokhan
📚 #کتاب : #شادکامی_جدید✍️ اثر: #دکتر_متیو_مککی و #دکتر_جفری_وود👌 ترجمه: #سحر_محمدی📇 انتشارات: #سایه_سخن 🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
#کتاب راهنمای نامتعارف خوشبختینویسنده: مارک منسنچاپ اول: ۱۴۰۴....................ص۷۹) زندگی در اصل یک سلسلهی بیپایان از مشکلات است و حل یک مشکل صرفا به معنای خلق مشکل بعدی است. به امید زندگی بدون مشکل نباشید؛ بلکه به امید زندگیای پر از مشکلات خوب باشید.....................ص۱۱۷) فقط از طریق این پیوند میان لذت و درد، دستاورد و فقدان، خوشبختی و دلشکستگی است که میتوانیم به تسلط واقعی بر احساسات دست یابیم.................ص۱۶۴) در زندگی چیزهایی وجود دارد که ما کنترلشان میکنیم و چیزهایی که نمیتوانیم کنترل کنیم. زمان و انرژیتان را صرف چیزهایی بکنید که میتوانید کنترل کنید و بقیه را رها کنید...................ص۱۷۲) همیشه در هر جنبه از زندگی، اوضاع به ندرت آنقدر بد بود که فکر میکردم؛ اما همچنین آنقدر خوب نبود که فکر میکردم.................ص۲۱۱) باید یاد بگیریم که خودمان و زندگیمان را همانطور که هست، بپذیریم و بر چیزهایی تمرکز کنیم که میتوانیم کنترلشان کنیم. وقتی حس قدردانی و ارزشنهادن به لحظهی حال را در خود پرورش دهیم، میتوانیم حتی در دشوارترین موقعیتها هم خوشحالی را تجربه کنیم.🆔 @Sayehsokhan
لطفا تخفیف امروز رو از دست ندهید!(بیستم هر ماه)🎁 ۲۰٪ تخفیف ویژه روی تمام کتابهای انتشارات داریم! بله، درست خواندید، بیست درصد کامل!💳 خریدِ راحتتر؟نمیخوای همهش رو یکجا بدی؟ اصلاً غصه نخور! ما امکان خرید قسطی با اسنپپی رو هم براتون فراهم کردیم. پس دیگه بهانهای برای خالی موندن کتابخونه نیست! 😉🚀 همین الان آماده شو تا وارد سایت بشی..🆔 @Sayehsokhan
🌿 #دعوت انتشارات سایهسخن از همراهان و کتابخوانهای عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایهسخن همیشه باور داشتهایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما میشود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…شماره ۱:سلام و عرض ادبچند سال اخیر، برای من سالهای آسانی نبود. فقدان ناگهانی پدرم، بیماری عزیزانم و مسئولیتهایی که ناخواسته بر دوشم آمد، بارها مرا تا مرز فرسودگی برد. در آن روزها، بیش از آنکه فرصت اندوهگین بودن برای خودم داشته باشم، تلاش میکردم تکیهگاه دیگران باشم.در همان روزها، دوستی کتاب «سیلی واقعیت» را به من هدیه داد.هر فصل این کتاب، انگار پاسخی بود به پرسشهایی که مدتها با خودم حمل میکردم.«سیلی واقعیت» به من وعده نداد که رنج از بین میرود؛ فقط یادآوری کرد که همه ما دیر یا زود با واقعیتهای تلخ زندگی روبهرو میشویم و آنچه تفاوت میآفریند، نه خودِ اتفاق، بلکه شیوهٔ مواجههٔ ما با آن است.کم پیش آمده کتابی را اینگونه بخوانم؛ با مدادی در دست و صفحههایی پر از خط و یادداشت. بعضی فصلها را چند بار خواندم، چون احساس میکردم بخشی از تجربه زندگی خودم را روایت میکنند.برای من، «سیلی واقعیت» فقط یک کتاب روانشناسی نبود؛ همراهی بود که یادآوری کرد پذیرش، تسلیم شدن نیست؛ بلکه آغاز رابطهای صادقانهتر با زندگی است.بعضی کتابها را بعد از خواندن در قفسه میگذاری؛ اما بعضی کتابها، تازه بعد از بسته شدن، در زندگیات شروع به ورق خوردن میکنند.«سیلی واقعیت» برای من از همین کتابها بود.در پایان، از انتشارات سایه سخن صمیمانه سپاسگزارم که با انتخاب و انتشار چنین آثاری، فرصت آشنایی ما را با کتابهایی فراهم میکند که فقط خوانده نمیشوند؛ بلکه آرامآرام در نگاه و زندگی ما ماندگار میشوند.✍ فهیمه احمدی- روانشناس#کامنت_شما🆔 @Sayehsokhan
📢 کتاب "سیلی واقعیت" به چاپ #بیست_و_سوم رسید📢📚نام کتاب: #سیلی_واقعیت✍️نویسنده: #دکتر_راس_هریس👨🏻🏫مترجمان: #دکتر_علی_صاحبی و #دکتر_مهدی_اسکندری📇ناشر: #سایه_سخن 🗞نوبت چاپ: #بیست_و_سوم➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖🆔 @Sayehsokhan👇👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
۴. دنیای مطلوب#دکتر_علی_صاحبی🍁🍂🍃🍁🍂🍃🍁🍂🍃🍁💥Click on:https://telegram.me/joinchat/BfnP1Dvstpin65sbntsnQg🆔 @Sayehsokhan
🌿 #دعوت انتشارات سایهسخن از همراهان و کتابخوانهای عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹در انتشارات سایهسخن همیشه باور داشتهایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما میشود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد میکند، نگاهی را تغییر میدهد یا در روزهایی خاص، حرفی میزند که به آن نیاز داشتهایم.به همین دلیل تصمیم گرفتهایم بخشی از معرفی کتابهایمان را به تجربه و نگاه خودِ شما خوانندگان عزیز بسپاریم.اگر از کتابهای انتشارات سایهسخن کتابی خواندهاید که برایتان جالب، کاربردی، تأثیرگذار یا بهیادماندنی بوده، خوشحال میشویم تجربه و برداشت خودتان را در چند خط با ما و دیگر اعضای کانال به اشتراک بگذارید. 🌱لازم نیست حتماً یک نقد تخصصی یا معرفی رسمی بنویسید؛فقط برایمان بنویسید:1⃣ چه چیزی در آن کتابی که نام میبرید برایتان جذاب بود؟2⃣ چه نکتهای از آن در ذهنتان مانده؟3⃣ چه احساسی در شما ایجاد کرده؟4⃣ اگر بخواهید آن را به دیگری پیشنهاد کنید، چه میگویید و چگونه توصیف میکنید؟5⃣ در کجاهای زندگی به کارتان آمده و راهگشا بوده.گاهی چند خط صمیمانه از زبان یک خواننده، میتواند بسیار بیشتر از یک معرفی رسمی، تصویری واقعی از یک کتاب به ما بدهد.با اجازه شما، این نوشتههای ارزشمندتان را با نام خودتان در کانال منتشر خواهیم کرد تا تجربههای واقعی کتابخوانیمان را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم.شاید تجربه شما، مخاطبی را با کتابی آشنا کند که درست در همین روزها، حرفی برای گفتن به او داشته باشد؛و شاید چند خط از شما، آغاز یک تجربه خوب برای خوانندهای دیگر باشد. 🌿📖 پیشاپیش از همراهی، محبت و اعتماد شما عزیزان سپاسگزاریم و مشتاق خواندن تجربههای ارزشمندتان هستیم. ❤️دوستان عزیز میتوانند نوشتهها و تجربههای ارزشمند خود را از طریق شماره زیر برای انتشارات سایهسخن ارسال کنند:📱 ۰۹۳۷۷۷۷۷۳۲۷@Sayehsokhanpub بیصبرانه منتظر خواندن تجربههای زیبای شما عزیزان هستیم. 🌿📚با مهر و احترامانتشارات سایهسخن#کامنت_شما🆔 @Sayehsokhan
📚 راهبی که فراریاش را فروختنوشته #رابین_شارما✍ گاهی انسان برای پیدا کردن خودش، باید از همه چیزهایی که تصور میکند «دارد» فاصله بگیرد.«راهبی که فراریاش را فروخت» داستان مردی است که در اوج موفقیت ظاهری، ثروت، شهرت و جایگاه اجتماعی، به این حقیقت میرسد که داشتن همهچیز، الزاماً به معنای داشتن آرامش و رضایت نیست.رابین شارما در قالب داستان، ما را با سفری آشنا میکند که از یک زندگی پرزرقوبرق آغاز میشود و به جستوجوی معنا، آرامش و خویشتن واقعی میرسد؛ سفری که در نهایت، هفت اصل مهم برای ساختن یک زندگی بهتر پیش روی خواننده میگذارد.🌱 هفت فضیلت برای زندگی آگاهانهتر:۱. بر ذهن خود مسلط شویدنخستین گام، شناخت و مدیریت ذهن است. افکار ما میتوانند ما را به آرامش برسانند یا گرفتار اضطراب و آشفتگی کنند. کتاب بر اهمیت تمرکز، مراقبت از افکار و پرورش نگاه مثبت تأکید میکند؛ زیرا آرامش بیرونی، اغلب از جایی در درون ما آغاز میشود.۲. برای زندگی خود هدفی روشن انتخاب کنیدزندگی بدون هدف، میتواند به تکراری بیپایان تبدیل شود. وقتی بدانیم چرا زندگی میکنیم و چه چیزی برایمان ارزشمند است، شور و شوق تازهای پیدا میکنیم و مسیر زندگی معنا و جهت میگیرد.۳. هر روز اندکی بهتر از روز قبل باشیدرشد واقعی یکشبه اتفاق نمیافتد. پیشرفت، حاصل قدمهای کوچک اما پیوسته است؛ یادگیری، تجربه کردن، اصلاح کردن و دوباره تلاش کردن. کافی است هر روز کمی از دیروز خود جلوتر باشیم.۴. نظم و عادتهای خوب را جدی بگیریدموفقیت بیشتر از آنکه نتیجه انگیزههای مقطعی باشد، حاصل رفتارهایی است که به عادت تبدیل کردهایم. انضباط شخصی، پایبندی به تصمیمهای درست و ساختن عادتهای سازنده، پایههای یک زندگی موفق و متعادلاند.۵. زمان را ارزشمندترین دارایی خود بدانیدپول از دسترفته ممکن است دوباره به دست بیاید، اما زمان هرگز بازنمیگردد. کتاب به ما یادآوری میکند که کیفیت زندگی ما تا حد زیادی به این بستگی دارد که با ساعتها و روزهای عمرمان چگونه رفتار میکنیم و چه چیزهایی را شایسته صرف کردن این سرمایه گرانبها میدانیم.۶. به دیگران کمک کنید، بیآنکه چشمداشتی داشته باشیدیکی از زیباترین راههای معنا بخشیدن به زندگی، مفید بودن برای دیگران است. بخشندگی فقط در دارایی خلاصه نمیشود؛ گاهی یک کلمه محبتآمیز، یک همراهی ساده یا کمک به انسانی دیگر میتواند بخشی از زندگی او را تغییر دهد.۷. در لحظه حال زندگی کنیدزندگی واقعی، همین لحظهای است که در آن حضور داریم. اگر تمام عمرمان را در حسرت گذشته یا نگرانی آینده بگذرانیم، از تنها زمانی که واقعاً در اختیارمان است غافل میشویم: اکنون.«راهبی که فراریاش را فروخت» در ظاهر داستانی درباره تغییر مسیر زندگی یک انسان است؛ اما در عمق خود، دعوتی است به بازنگری در شیوه زندگی خودمان.این کتاب از ما نمیخواهد که همهچیز را رها کنیم و راهی دوردست شویم؛ بلکه از ما میخواهد پیش از آنکه دیر شود، لحظهای بایستیم و از خودمان بپرسیم:👌آیا آنگونه که زندگی میکنم، واقعاً همانگونه است که میخواهم زندگی کنم؟شاید ارزش واقعی این کتاب در همین پرسش باشد؛👌اینکه موفقیت را فقط در آنچه به دست آوردهایم نبینیم، بلکه در آرامشی که پیدا کردهایم، انسانی که شدهایم و اثری که بر زندگی دیگران گذاشتهایم جستوجو کنیم.📖 «راهبی که فراریاش را فروخت» کتابی برای کسانی است که میخواهند از زندگی فقط بیشتر نداشته باشند؛ بلکه میخواهند بهتر، عمیقتر و آگاهانهتر زندگی کنند.و شاید یکی از زیباترین پیامهای کتاب این باشد:برای تغییر زندگی، همیشه لازم نیست همهچیز را تغییر دهیم؛ گاهی کافی است نگاهمان را به زندگی تغییر دهیم.🆔 @Sayehsokhan
📢 کتاب "راهبی که فراریاش را فروخت" به چاپ پانزدهم رسید📢📚نام کتاب: #راهبی_که_اتومبیل_فراری_اش_را_فروخت✍️نویسنده: #رابین_شارما🧑🏫مترجمان: #حمیده_شاکرطاهری، #پرستو_نبی_پور📇ناشر: #سایه_سخن 🗞چاپ: #چاپ_پانزدهم ➖➖➖➖➖➖➖➖🆔 @SayehSokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
زن از قدیمترین زمان تا به امروز پاسدارِ "زیبایی" بوده، الهامبخش و پیامآور بوده و قسمت عمدهای از خوبیها و زیباییهای دنیا و تمدّن، مدیونِ زن است. #گفتهها_و_ناگفتهها 💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن🆔 @sarv_e_sokhangoo
#از_شما انسان خوب کیست؟این سؤال مدتها بود با من زندگی میکرد.هر بار که از کنار مهربانی میگذشتم،هر بار که دروغی را میدیدم،هر بار که کسی بیصدا حق دیگری را نادیده میگرفت،دوباره از خودم میپرسیدم:انسان خوب کیست؟تصمیم گرفتم پاسخ را از یک نفر نخواهم.این سؤال را برداشتمو میان قرنها راه رفتم.اگر از بودا میپرسیدم،شاید میگفت:انسان خوب،کسی است که میداند هر موجود زندهای از رنج میگریزد.پس تا آنجا که میتواند،رنجی به این جهان اضافه نمیکند.اگر از تیچ نات هان میپرسیدم،شاید میگفت:وقتی کسی را عمیقاً میفهمی،دیگر به آسانی نمیتوانی از او متنفر باشی.فهمیدن،آغازِ شفقت است.اگر از اسپینوزا میپرسیدم،شاید میگفت:به جای آنکه شتابزده داوری کنی،بکوش بفهمی.زیرا فهم،نفرت را کوچکترو انسان را بزرگتر میکند.اگر از مولانا میپرسیدم،شاید میگفت:بزرگترین پیروزی،پیروزی بر دیگری نیست؛پیروزی بر خویشتن است.هر بار که از خودخواهی فاصله میگیری،به انسان بودن نزدیکتر میشوی.اگر از مارکوس اورلیوس میپرسیدم،شاید میگفت:از خوبی کمتر حرف بزن؛بیشتر خوب باش.فضیلت،به دیده شدن نیاز ندارد.اگر از ویکتور فرانکل میپرسیدم،شاید میگفت:میان هر اتفاقو واکنش تو،فاصلهای هست.در همان فاصله،شخصیت تو ساخته میشود.بعد،از وجدان پرسیدم.گفت:من فریاد نمیزنم.فقط شبها،وقتی همهچیز ساکت میشود،کنار بالش آدمها مینشینم.از قدرت پرسیدم.گفت:انسان خوب راوقتی بشناسکه بتواند آسیب بزند،اما نزند.از یک مادربزرگ پرسیدم.گفت:نانی که بوی حقالناس بدهد،برکت ندارد.از یک دامپزشک پرسیدم.گفت:گاهی رفتار آدمها با حیوانات،راستگوتر از رفتارشان با انسانهاست.از یک کودک پرسیدم.لبخند زد و گفت:آدم خوب،کسی است که پیش او احساس امنیت کنم.بعد…از مرگ پرسیدم.مدتی سکوت کرد.بعد آرام گفت:آخرِ راه،کمتر کسی از تو میپرسدچقدر ثروت داشتی،چقدر مشهور بودی،یا چند نفر تشویقت کردند.شاید فقط یک سؤال باقی بماند:«بودنِ تو، رنجِ چند نفر را کمتر کرد؟»به خودم نگاه کردم.دیدم هیچکدام،تعریف کاملی از انسان خوب ندادند.اما همه،به یک سو اشاره داشتند.شاید انسان خوب،کسی نباشد که هرگز اشتباه نمیکند.کسی باشد کهوقتی خطا میکند،میپذیرد.اگر حقی را ضایع کرده،جبران میکند.اگر قدرتی دارد،از آن برای حمایت استفاده میکند،نه تحقیر.اگر با رنجی روبهرو میشود،بیتفاوت از کنارش نمیگذرد.و هر روز،تلاش میکندفاصلهٔ میان آنچه میاندیشد،آنچه میگویدو آنچه انجام میدهد،کمی کمتر از دیروز باشد.حالا نوبت شماست…اگر فقط یک جمله فرصت داشتید، «انسان خوب» را چگونه تعریف میکردید؟فهیمه احمدی _ روانشناسبا سپاس فراوان از همکار گرامی سرکار خانم احمدی عزیز🆔 @Sayehsokhan
📚 کودکان فقط کوچکتر از ما نیستند؛ جهان را به شیوهای متفاوت میبینند.یک کودک چگونه میفهمد چیزی واقعی است و چیزی خیالی؟چرا بعضی ترسها برای او کاملاً واقعیاند؟چرا مدام «چرا؟» میپرسد؟آیا کودکان از همان ابتدا میدانند دیگران ممکن است فکر و باور متفاوتی داشته باشند؟و اصلاً ذهن کودک چگونه جهان را میسازد؟🔹 بهزودی از انتشارات سایه سخن کتابی منتشر میشود که به سراغ همین پرسشهای بنیادی میرود:📖 ۱۲ پرسش در روانشناسی کودک✍️ نویسنده: #پل_هریس🔸 ترجمه: #محمود_رافع#پل_هریس، از چهرههای برجستهی روانشناسی رشد، در این کتاب از ۱۲ پرسش اساسی آغاز میکند و ما را قدمبهقدم وارد دنیای شگفتانگیز ذهن کودکان میکند؛ دنیایی که در آن خیال، باور، ترس، کنجکاوی و واقعیت در مسیر رشد ذهنی کودک به هم پیوند میخورند.اما اهمیت این کتاب فقط در پاسخهایی که ارائه میکند نیست؛شاید ارزش اصلی آن در این باشد که ما را وادار میکند بعضی رفتارهای آشنای کودکان را از نو ببینیم و نظارهگر باشیم.شاید پشت یک «چرای؟» ساده، تلاشی برای فهم جهان باشد.پشت یک ترس کودکانه، تصویری متفاوت از واقعیت باشد.و پشت یک خیالپردازی، ذهنی که دارد جهان را تجربه و معنا میکند.🌱 ۱۲ پرسش در روانشناسی کودک دعوتی است برای نزدیکتر شدن به دنیای ذهنی کودکان؛ برای والدین، مربیان، معلمان، مشاوران، دانشجویان روانشناسی و همهی کسانی که میخواهند کودک را نه فقط از بیرون، بلکه از درونِ جهان ذهنی او بشناسند.📚 این کتاب بهزودی پس از پایان مراحل چاپ و صحافی در دسترس همهی علاقهمندان قرار خواهد گرفت.✨ شاید برای شناختن کودکان، گاهی لازم باشد به جای اینکه از آنها بپرسیم «چرا اینطور رفتار میکنی؟»، از خودمان بپرسیم: «تو دنیا را چگونه میبینی؟»🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
#رقصرقص عشقِ نصرت کریمی، هنرمند کم همتای سینما و نمایش ایران همراه با ویالُن همایون خُرّم.رقص نماد و نشانِ ادراکِ عمیقِ هستی و زیبایی آن است. کاش همیشه برقصیم. اگر در تنهایی نیز شده برقصیم تا بر خرافههای رقص ستیز، چیره شده باشیم. رقص، حُرمتِ زیباییِ رفتارِ موزون است.https://telegram.me/ezzatiparvar🆔 @Sayehsokhan
قاعده 18: "از رؤیاپردازی نترسید"شاید این کار برای شما بینهایت ساده به نظر برسد؛ اما تعجب خواهید کرد اگر بدانید چه تعدادی از انسانها واقعاً رؤیاهای خود را محدود میکنند. به خدا قسم، اینها رؤیاهای شمایند نه رؤیاهای دیگری. نباید آنها را محدود کنید. این برنامهها هستند که باید واقعگرایانه باشند نه رؤیاها.حرفم این است: آدمها همانطور که بردهایشان را محدود میکنند رؤیاهایشان را نیز محدود مینمایند. تازه، رؤیاپردازی که ضرری ندارد. آنها را رها کنید. این رؤیاها و خیالپردازیها تا جایی که دوست دارید میتوانند بلند، گسترده، بزرگ، گزاف، عجیب و غریب، ناممکن، احمقانه و مزخرف باشند.میتوانید هر آرزویی که میخواهید، بکنید. آرزوها و رؤیاها شخصیاند. پزشک یا پلیسی نیست که بخواهد شما را به خاطر رؤیاها یا خواستههای غیرواقعگرایانه درمان کرده یا تحت تعقیب قرار دهد. موضوعی شخصی بین شما و خودتان است. خودت فقط خودت.تجربهی شخصیام فقط یک هشدار به شما میدهد: خیلی دقت کنید چه آرزویی میکنید و چه رؤیایی در سر دارید. ممکن است به حقیقت بپیوندد. ببینید در این صورت کجا خواهید بود؟خیلیها فکر میکنند رؤیاهایشان باید واقعگرایانه باشد تا ارزشمند شود. اما این برنامه است که باید واقع گرایانه باشد نه رؤیا. مثلاً من برنامههایی دارم و گامهای معقولی برمیدارم تا آنها به ثمر بنشینند. رؤیاها میتوانند آنقدر نامتعارف باشند که هیچگاه به حقیقت نپیوندند. هیچوقت آیهی یأس نخوانید. بعضی از موفقترین آدمها کسانی بودهاند که بیشترین رؤیاها و خیالپردازیها را داشتهاند. این اتفاقی نیست.🆔 @Sayehsokhan
📚 #برشی_از_کتاب : #یکصد_قاعده_زندگی✍️ اثر: #ریچارد_تمپلار👌 ترجمه: #ابوذر_کرمی📕 چاپ: #پنجم📇 انتشارات: #سایه_سخن🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
امروز شنبه است....و شاید بد نباشد هفته را با یک سؤال خیلی ساده شروع کنیم:آخرین باری که واقعاً حوصلهتان سر رفت، یادتان هست؟ کی بود؟نه اینکه خسته باشید،نه اینکه کاری برای انجام دادن نداشته باشید؛بلکه واقعاً چند دقیقه، هیچ کاری نکرده باشید.نه گوشی،نه پیام،نه موسیقی،نه پادکست،نه چرخیدن بیهدف بین صفحهها.نه گذاشتن استوریفقط… هیچ کاری.ما به شکل عجیبی از «بیکاری» فرار میکنیم.به محض اینکه چند ثانیه فرصت خالی پیدا میکنیم، دستمان به سمت گوشی میرود؛ فرقی نمیکند کجاها باشیم، در صف، آسانسور، پشت چراغ قرمز، وقتی که کنار دوستمان هستیم، حتی چند لحظه قبل از خواب. طوری زیستهایم کهانگار ذهن ما دیگر تحمل خلأ را ندارد.اما یک اتفاق جالب در مغز میافتد وقتی برای مدتی ورودیهای بیرونی کمتر میشوند.ذهن وارد حالتی میشود که در علوم اعصاب به آن شبکهٔ حالت پیشفرض مغز یا Default Mode Network میگویند؛ شبکهای که وقتی مشغول یک کار مشخص نیستیم، بیشتر فعال میشود.در این حالت، ذهن فرصت پیدا میکند بین خاطرات، تجربهها، احساسات و ایدهها ارتباط برقرار کند؛گذشته را مرور کند، آینده را تصور کند، داستانسرای کند ، به دنبال متقاعدکردن ما باشد و گاهی حتی به راهحل مسئلهای برسد که مدتهاست ذهنمان را درگیر کرده است.برای همین است که بعضی از بهترین فکرهایمان نه پشت میز کار،بلکه زیر دوش آب، هنگام قدم زدن، در مسیر رانندگی یا درست زمانی که چشممان به نقطهای خیره شده، به سراغمان میآیند.شاید ذهن، همیشه به «بیشتر فکر کردن» احتیاج ندارد؛گاهی به کمتر مزاحم شدن احتیاج دارد.ما برای بدنمان زمان استراحت در نظر میگیریم،اما برای ذهنمان تقریباً هیچ.تمام روز چیزی به خوردش میدهیم:خبر، تصویر، پیام، تحلیل، نظر، ویدئو، اعلان...و بعد تعجب میکنیم چرا ذهنمان اینقدر شلوغ است.🌱قرار نیست از امروز گوشی را کنار بگذاریم و تبدیل به آدم دیگری شویم. ایکاش میشد!فقط شاید بد نباشد این هفته، هر روز چند دقیقه را عمداً خالی نگه داریم.نه برای اینکه کاری انجام بدهیم؛برای اینکه اجازه بدهیم ذهنمان خودش کاری انجام بدهد.امروز، اگر پا داد و جایی چند دقیقه تنها ماندیم،فوراً سراغ گوشی نرویم.بگذارید حوصلهمان سر برود.شاید پشت همین چند دقیقهی به ظاهر بیفایده،فکری منتظر باشد که مدتهاست فرصت پیدا نکرده خودش را به ما نشان بدهد.شنبهتان آرام باشه،ذهنتان خلوت خلوت،و هفتهتان پر از فکرها و سخنهای تازه. 🌿🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
در جنگ آدمی آرام آرام میمیردنه فقط با گلوله ،بلکه ؛ با هر دوستی که از دست میدهد،با هر خواب شبانهای که دیگر بر نمیگردد،با هر لحظهای که باید به زندگی ،عشق بورزد، اما به جای آن پنهان میشود ؛پشت یک سنگر، پشت یک هراس،پشت یک اضطراب از دست دادن ها ....پشت یک کابوس های تمام نشدنی ...و وقتی جنگ تمام میشودآنچه باقی میماند؛ آدمهایی هستند با قلبهای شکستهکه باید دوباره یاد بگیرند زندگی کنند..✍ #ارنست_همینگوی🙏🌻🦒🌱🙏🌻🦒🌱🙏🌻🦒🌱🙏در جنگ، نخست خانهها ویران نمیشوند؛ نخست دلها ترک برمیدارند.صدای خندهٔ کودکان، جای خود را به سکوتی میدهد که سالها در گوش زمان میپیچد.آدمها زنده میمانند ؛اما گاهی آنقدر زخمیاند که دیگر خودِ گذشتهشان نیستند.و شاید تلخترین حقیقتِ جنگ ؛این باشد که وقتی آتش خاموش میشود، ویرانههای شهر را میتوان دوباره ساخت، اما ساختنِ دلهایی که طعم ترس، داغ و جدایی را چشیدهاند،سالها زمان میخواهد.🆔 @Sayehsokhan
🌟 @sayehsokhan 🌟قاعده 17: "در هر کاری اول باشید. به دوم شدن راضی نشوید."چه کار سختی! واقعاً هم سخت است! اگر کار میکنید، کار خود را در نهایت انسانیت انجام دهید؛ اگر پدر یا مادر هستید، بهترین پدر یا مادر ممکن باشید؛ اگر باغبان هستید، بهترین باغبان ممکن باشید؛ اگر نباشید پس دنبال چه هستید و هدفتان چیست؟چرا نباشید؟ چه غمانگیز است که اول شدن را بیخیال شوید. این قاعده واقعاً ساده و راحت است. مثالی میزنم. بهترین پدر یا مادر ممکن کیست؟ نظرها متفاوت است. شما خودتان چه نظری دارید؟ آیا میخواهید به کمتر از آن راضی شوید؟ البته که نه.مطلب فوق در مورد هر کار دیگری که انجام میدهید صادق است. شما میخواهید بهترین فرد ممکن باشید. وقتی به هدفتان برسید، به همه انتظارات جامهی عمل پوشیدهاید چون آنها چیزی جز "خودتان" نیستند. هیچکس دیگری نمیتواند بگوید که شما باختهاید یا موفق شدهاید. هیچکس دیگری نمیتواند معیاری برای اهداف و اقداماتتان تعیین کند.خیلی خوب. بعضیها میگویند معلوم است که آدم خودش را تأیید میکند و هیچکس نمیگوید که «دوغ من ترش» است. تعجب خواهید کرد اگر بدانید بعضی از افراد چقدر به خود سخت میگیرند در حالی که کسی آنها را نمیپاید. اگر بخواهیم خودمان را هم گول بزنیم که وامصیبتا.نکتهی جالب در مورد معیارهای شخصی این است که هیچکس بهجز شما قدرت قضاوت ندارد و نمیتواند درست را از نادرست بازشناسد. این حالت چقدر رهاییبخش است؟ بینهایت. بعد از اینکه تصمیم گرفتید اول شوید و معیارهایتان را تعیین کردید، تنها کاری که میماند این است که حرکت کنید و هر از گاهی معیارهای خود را چک کنید.لازم نیست زیاد وارد جزئیات شوید.به عنوان مثال، نگرش شما در مورد بهترین مادر یا پدر بودن میتواند این باشد که: «من همیشه در خدمت فرزندانم و آمادهی کمک به آنها خواهم بود.» لازم نیست وارد جزئیات شوید که مثلاً روزی چندبار به آنها بگویید «دوستتان دارم» یا اینکه هر روز حواستان باشد بچهها جورابهایشان را بپوشند. خیر همان نگرش و هدف فوقالذکر کافی است. اگر قصوری کنید مشخص میشود که علت آن، عدم پیروی از این نگرش بوده است. اشتباه پیش میآید؛ اما اینکه هدفتان دوم شدن باشد بد است.تنها کاری که باید بکنید این است که در مورد کاری که انجام میدهید و در مورد هدفتان یعنی اول شدن، آگاهانه فکر کنید. کلید موفقیت این است که بدانید دارید چه کار میکنید و معیاری برای ارزیابی موقعیتتان داشته باشید و تنها خودتان، عملکرد خودتان را کنترل و نظارت کنید. اهدافتان را ساده و دستیافتنی کنید. اطمینان حاصل کنید که چه اولویتهایی دارید.🆔 @Sayehsokhan
📚 #برشی_از_کتاب : #یکصد_قاعده_زندگی✍️ اثر: #ریچارد_تمپلار👌 ترجمه: #ابوذر_کرمی📕 چاپ: #پنجم📇 انتشارات: #سایه_سخن🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
#از_شما *❣️با درود و تقدیم مهر❣️**🌹 آدینهتان سرشار از آرامش و لبخند و نشاط باد🌿🌺*🔰فاصلهای که کیفیت زندگی را تغییر میدهد!بین «اتفاقی که میافتد» و «واکنشی که نشان میدهیم»، فاصلهای بسیار کوتاه وجود دارد. اما کیفیت زندگی ما دقیقاً در همان فاصله ساخته میشود.بیشتر پشیمانیهای انسان، نتیجهی واکنشهای فوری است:پاسخی که نباید همان لحظه داده میشد،تصمیمی که در اوج خشم گرفته شد،یا قضاوتی که بدون مکث انجام شد.افراد پخته، الزاماً آرامتر نیستند، آنها فقط یاد گرفتهاند قبل از واکنش، چند ثانیه بیشتر مکث کنند.همین چند ثانیه، گاهی مسیر یک رابطه، یک تصمیم یا حتی یک زندگی را تغییر میدهد.*✅بلوغ، یعنی بین احساس و عمل، به اندازه چند نفس فاصله ایجاد کردن.*🌹🍃🌺🍃🌹🍃🌺 محمدحسین فرقانی با سپاس فراوان از دوست عزیزمان مهندس فرقانی از یزد🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
▪️انسان معنوی کیست؟ مراد من از انسان معنوی، انسانی است که زندگیِ نیک دارد و کسی دارای زندگی نیک است که: 🔹اولاً: مطلوبهای اخلاقی در او تحقّق یافته باشد؛ یعنی مثلاً اهل «صداقت، عدالت، احسان، عشق و شفقت» باشد. 🔹 ثانیاً: مطلوبهای روانشناختی وی تحقّق یافته باشد؛ به این معنا که مثلاً دارای «آرامش، شادی و رضایت از خود» باشد؛🔹ثالثاً: برای زندگی خود معنا و ارزشی قائل باشد.#مصطفی_ملکیان 🍷@Hezar_bade🆔 @Sayehsokhan
«وقتی دفترچه تلفنِ مادرت زنگ میزند…»دیروز وسط یک مهمانی، تلفنم زنگ خورد.شمارهای ناشناس.دختری جوان بود. گفت: «من دخترِ … خانم هستم.»چند ثانیه طول کشید تا حافظهام در را باز کند.سه سال پیش.پشت درِ مطبی در تهران.زنی شوخطبع، گرم، پرانرژی.هر هفته همسر بیمارش را از شهری دیگر میآورد.خسته بود، اما فرو نریخته بود.نگران بود، اما تلخ نشده بود.و در میان اضطرابِ نتیجهها، بلد بود با یک شوخی، دلِ مضطربی را آرام کند.آن روزها نمیدانست خودش درگیر جنگی خاموش است.نمیدانست سرطان، آرام و بیصدا، در بندبند سلولهایش خانه کرده.او برای زنده نگه داشتن مرد زندگیاش میدوید،بیخبر از اینکه زمان برای خودش کوتاهتر نوشته شده است.دخترش گفت:«مامانم چند ماهی است که رفته… هنوز باورم نمیشود… این همه تلاش کرد… بابا را سر پا کرد… اما خودش…»و من یک ساعت شنوندهی سوگ دختری بودم که هرگز ندیده بودمش.چرا به من زنگ زده بود؟چرا به تکتک مخاطبان گوشی مادرش زنگ میزد؟سالها در روانشناسی سوگ، تصور میشد برای سالم ماندن باید «رها کرد».اما امروز میدانیم انسانها قرار نیست پیوند را قطع کنند؛یاد میگیرند شکلش را عوض کنند.آن دختر مادرش را رها نمیکرد.داشت شبکهی پیوندهای او را دوباره لمس میکرد.داشت مطمئن میشد مادرش فقط در قاب عکس خانهشان زندانی نشده.داشت اثرش را در حافظهی جهان جمعآوری میکرد.سوگ، فقط دلتنگی نیست.تلاش برای تداوم رابطه است — در شکلی تازه.وقتی گفتم مادرت را یادم هست؛لبخندش را، انرژیاش را، شوخیهایش را…در واقع به او کمک کردم رابطهاش را با مادرش بازتعریف کند.نه به عنوان «فقدان مطلق»،بلکه به عنوان «حضوری که شکلش عوض شده».آن زن هنوز هست.در آرامشی که سه سال پیش به من داد.در لبخندی که هنوز در ذهنم زنده است.در تنظیم هیجانی که ناخواسته برای یک غریبه انجام داد.و این شاید عمیقترین پیام سوگ باشد:ما از دست نمیدهیم تا همهچیز تمام شود؛از دست میدهیم تا یاد بگیریم چگونه جور دیگری نگه داریم.و اگر تو این روزها در سوگی…اگر میترسی عزیزت در حال محو شدن است…اگر از کمرنگ شدن صدا و تصویرش وحشت داری…شاید لازم نباشد رهایش کنی.شاید فقط لازم است راه تازهای برای ادامه دادنِ رابطهتان پیدا کنی.پیوند قطع نمیشود.شکلش عوض میشود.و سؤال امروز من — هم از خودم، هم از شما — این است:اگر فردا کسی دفترچه تلفنمان را ورق بزند،چه ردّی از ما در دلهای دیگران زنده خواهد شد؟فهیمه احمدی، روانشناس@TreatmentOfGrief🆔 @Sayehsokhan
سیمون دوبووار فیلسوف، نویسنده و اندیشمند برجستهٔ فرانسوی بود که در ۱۹۰۸ میلادی در پاریس متولد شد و در سال ۱۹۸۶ درگذشت. او یکی از چهرههای اصلی اندیشهٔ اگزیستانسیالیسم و از تأثیرگذارترین نظریهپردازان جنبش زنان در قرن بیستم به شمار میرود.دوبووار بیشتر بهخاطر کتاب «جنس دوم» شناخته میشود؛ اثری مهم که در آن به بررسی جایگاه تاریخی، اجتماعی و فرهنگی زنان پرداخت. او در این کتاب نشان داد که بسیاری از نابرابریهای میان زن و مرد، ریشه در ساختارهای اجتماعی دارد، نه در طبیعت انسان. جملهٔ معروف او که میگوید: «انسان زن زاده نمیشود، بلکه زن میشود» به یکی از شعارهای اصلی جنبش برابریخواهی تبدیل شد.او علاوه بر فعالیتهای فلسفی، رماننویس و خاطرهنویس نیز بود و سالها با ژان پل سارتر رابطهای فکری و عاطفی داشت. سیمون دوبووار شخصیتی مستقل، منتقد، سنتهای محدودکننده و مدافع آزادی فردی بود. اندیشهها و آثارش همچنان الهامبخش مبارزه برای عدالت و برابری در سراسر جهان است.#سیمون_دوبووار🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
🌹🌷چکلیست خودآزمایی: آیا من یک دیکتاتور هستم؟آیا در روابط خانوادگی و عاطفی خود قهر میکنیم؟آیا تحمل انتقاد نداریم و از شنیدن نقد برآشفته میشویم؟آیا همواره در پی اثبات حقانیت خود هستیم؟آیا اعتراف به اشتباه برایمان دشوار است؟آیا مخالفان خود را صرفاً به دلیل گرایش سیاسی، مذهبی یا فکریشان بلاک و حذف میکنیم؟دیکتاتوری نه با تصاحب یک صندلی سیاسی، بلکه از روزی آغاز میشود که توانایی همزیستی با «دیگریِ متفاوت» را در درون خود از دست میدهیم.دیکتاتوری پیش از آنکه یک جایگاه سیاسی یا یک ساختار مدنی باشد، یک وضعیت روانی است؛ انقباضی درونی که اگر ابزار قدرت مادی را نیابد، خود را در روابط خانوادگی، عاطفی، محیط کار و حتی صفحههای شبکههای اجتماعی بازتولید میکند.نفست اژدهاست او کی مرده استاز غم و بیآلتی افسرده استاگر امروز اختلاف نظر را با قهر، حذف، تحقیر یا خاموش کردن دیگری پاسخ میدهیم، در صورت دسترسی به ابزارهای قدرت نیز همان الگوی روانی میتواند خود را در مقیاسی بزرگتر بازتولید کند. اژدهای خودکامگی همیشه نمیخوابد؛ گاهی فقط دندان و چنگال در اختیار ندارد.برای انسانِ خودکامه، نقد یا زاویهٔ دید متفاوت، صرفاً یک اختلاف نظر نیست. از آنجا که ارزش روانی خود را به «محق بودن» گره زده است، هر مخالفتی برای دستگاه عصبی او به یک تهدید وجودی تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، به جای ارزیابی نقد، وارد فاز «جنگ یا گریز» میشود و برای حفظ هویت خود، به منتقد حمله میکند یا او را حذف میکند.یکی از رایجترین مغالطههای استدلالی در زندگی روزمره و عرصهٔ سیاست، مغالطهٔ «تو هم همینطور» (Tu quoque) است.همهٔ ما کسانی را دیدهایم که کافی است کوچکترین نقدی، حتی در حد «بالای چشمت ابروست» بشنوند، تا فوراً عیبهای منتقد را فهرست کنند. این همان سازوکار دفاعی «تو هم همینطور» است؛ فرد به جای روبهرو شدن با نقد، به جستوجوی خطای منتقد میرود، گویی وجود خطایی در دیگری، خطای خودش را از میان میبرد. حال آنکه یک کار زشت، حتی اگر تمام دنیا آن را انجام دهند، از زشتیاش کاسته نمیشود.از فساد انتقاد میکنی. میگویند: همه جای دنیا فساد هست.از اختلاس انتقاد میکنی. میگویند:هیچ کشوری بیاختلاس نیست.از فقر میگویی. پاسخ میدهند:هیچ کجای دنیا بهشت نیست.از سرکوب انتقاد میکنی. میگویند:پلیس کشورهای دیگر هم همین کار را میکند؛ حتی بدتر.در ظاهر، این پاسخها منطقی به نظر میرسند، اما در حقیقت هیچکدام پاسخی به پرسش اولیه نیستند. پرسش این نبود که «آیا جای دیگری هم این مشکل وجود دارد؟» پرسش این بود: آیا این رفتار درست است؟ وجود فساد در کشوری دیگر، فساد اینجا را توجیه نمیکند. وجود اختلاس در جایی دیگر، اختلاس اینجا را مشروع نمیکند. وجود فقر در گوشهای از جهان، مسئولیت ما را در برابر فقر از میان نمیبرد. وجود سرکوب در کشوری دیگر، سرکوب را به عدالت تبدیل نمیکند. باطل، با کثرتِ پیروان، حق نمیشود.یکی از دقیقترین نشانههای دیکتاتوری درون، پناه بردن به پرخاشگری منفعلانه (Passive-Aggressive) است؛ قهر، سکوت تنبیهی، بایکوت و باجگیری عاطفی. کسی که امروز در موقعیت ضعف، با این ابزارها فضای روانی اطرافیان را ناامن میکند، همان منطق سلطه را در مقیاسی کوچک به نمایش گذاشته است.حذف یا بلاک کردن دیگران همیشه نشانهٔ دیکتاتوری نیست؛ گاهی مرزبندی سالم در برابر توهین، آزار، تهدید یا خشونت است. اما بلاک کردن صرفاً به دلیل شنیدن یک نظر متفاوت، میتواند نشانهای از تحمل پایین تفاوت و گرایشهای اقتدارگرایانه باشد؛ نوعی انکار مکانیکی، شبیه کودکی که چشمهایش را میبندد و گمان میکند جهان ناپدید شده است. دکمهٔ بلاک، دکمهٔ نابودی انسانها نیست؛ حذفِ دیگری از صفحهٔ نمایش، او را از واقعیت حذف نمیکند.مهمترین تفاوت انسانِ بالغ با انسانِ خودکامه، نه در تعداد موافقان او، بلکه در کیفیت رابطهاش با مخالفان است. انسانِ بالغ میتواند با کسی که جهان را متفاوت میبیند گفتوگو کند، بیآنکه برای حفظ هویت خود ناچار به حذف، تحقیر یا خاموش کردن او شود. بلوغ روانی، توانایی شنیدن حقیقت است؛ حتی وقتی از زبان کسی بیان میشود که دوستش نداریم.آزادی نیز پیش از آنکه در صندوقهای رأی یا قوانین اساسی متولد شود، در ظرفیت روانی ما برای زیستن در کنار «دیگریِ متفاوت» شکل میگیرد.قاسم_سلطانیhttp://telegram.me/bavarh🆔 @Sayehsokhan
♈️ تعریف زندگی از زبان بزرگان حوزه اندیشه و خردورزی جهان، از داستایوفسکی تا نیچه و ... ⚛ @jomhuriyat🆔 @Sayehsokhan
چگونه معلمی الهامبخش باشیم؟به عنوان یک معلم، آیا رویای الهام بخشیدن به دانش آموزان خود را به طور روزانه دارید؟ در این مقاله، روشهای مختلفی را به شما نشان خواهیم داد که میتوانید هر روز در کلاس درس الهامبخشتر باشید.۱.همدلی داشته باشید. احتمالاً بهترین کیفیتی که یک معلم میتواند داشته باشد ایجاد همدلی در ارتباط با دانشآموزان است. با آنها گریه کند، با آنها بخندید. سعی کنید در طول موج آنها باشید. احساسات آنها را بشناسید و احساسات آنها را درک کنید. جوانان به راحتی تحت فشار قرار میگیرند و گاهی تحت فشار شدید قرار میگیرند، اما تنها چیزی که ممکن است مشاهده کنید خشم، پرخاشگری، نگرش بد یا بیحوصلگی است. در این زمان شما باید دلسوز باشید و متوجه شوید که برخی چیزهای بد در زندگی آنها در جریان است. به دنبال شخص واقعی در کلاس بگردید و وقتی آنها را پیدا کردید در به روی شما باز میشود.۲. یک نگرش ذهنی مثبت ایجاد کنید. معلمان مانند هر کس دیگری انسان هستند. با این حال، استرس کار با جوانان به ویژه آنهایی که مشکلات نگرشی و رفتاری دارند گاهی اوقات میتواند بسیار زیاد باشد. این زمانی است که شما باید قوی باشید؛ برای نگهداشتن لبخند بر لبانتان وقتی شرایط سخت میشود. برای دیدن جنبه روشن چیزها به دنبال یافتن نکات مثبت در هر موقعیت منفی باشید. مثل یک فیلسوف باشید.چرا؟ چون نگرش شما مسری است. شما این انتخاب را دارید که نوری به کلاس خود بیاورید یا سایه بیاندازید.۳.مهارتهای کلامی خود را رشد دهید.هر معلم بزرگی یک خطیب بزرگ است. اگر بتوانید دانشآموزان خود را فقط با صحبت کردن با آنها، متمرکز و علاقهمند نگهدارید، کار بسیار خوبی انجام میدهید. آخرین باری که در مورد چیزی صحبت کردید و صدای افتادن خودکار را شنیدید کی بود؟ "فقط با آنها صحبت میکنم" به معنای استفاده از اشتیاق، احساسات، تماس چشمی عالی، زبان بدن فعال، مدولاسیون صدا و احساس است. با قاطعیت صحبت کنید به آنچه میگویید ایمان داشته باشید. دانش آموزان خود را با صحبتهایتان هر روز به یک سفر شگفت انگیز ببرید.۴. احترام نشان دهید. به هر انسانی که در کلاس شماست احترام بگذارید. با آنها همانطور صحبت کنید که با نزدیکترین دوستان خود صحبت میکنید. هیچکس در این دنیا مهمتر از دیگران نیست. یک معلم الهام بخش بزرگ انسانی است که به همه افراد بدون توجه به نگرش، رنگ، مذهب، عقیده و کشورشان احترام میگذارد. هر یک از دانش آموزان شما جایی در این زمین دارند. میتوانید به آنها کمک کنید تا تأثیر مثبتی نیز روی آن بگذارند. شما این قدرت را دارید که زندگی آنها را تغییر دهید. قانون عمل متقابل (هر چه بکارید درو میکنید) تضمین میکند که احترامی که میکنید صد برابر به شما باز خواهد گشت.۵. به یاد داشته باشید که دانش آموزان شما هر کدام منحصربفرد هستند.دانشآموزان خود را از درون و بیرون بشناسید. برای همه دانشآموزان پاداش/تنبیه انتخاب نکنید، زیرا همه آنها افراد متفاوتی هستند. با دانش آموزان خود صحبت کنید و در زندگی آنها مشارکت داشته باشید. از سبکها و استراتژیهای مختلف تدریس در کلاس استفاده کنید، زیرا هرکسی متفاوت یاد میگیرد. گزینههایی برای پروژههای بزرگ یا ارائه در کلاس خود داشته باشید. مهمتر از همه، اجازه دهید دانش آموزانتان خلاق باشند، آنها را محدود نکنید. همچنین آنها را قضاوت نکنید. قبل از اینکه در کلاس شما قدم بزنند یا بعد از خروج آنها، در مورد آنها قضاوت نکنید. به جای عصبانی شدن یا ناراحت شدن، به دنبال معنای عمیقتر پشت اعمالشان باشید.۶. بدانید که معلمی شغل شریفی است. روزی که یک معلم متوجه میشود که یک هدیه بزرگ به او داده شده است - قدرت تغییر زندگی، روزی است که یک معلم الهام بخش متولد میشود. شما یک انتخاب دارید یا باور کنید که معلمی متوسط هستید که یک موضوع خسته کننده را به بچههای خسته کننده آموزش میدهد. یا اینکه انسانی به انسانهای دیگر کمک میکند تا تمام پتانسیلهای خود را بشناسند و ادامه دهند و تغییر مثبتی در دنیای خود ایجاد کنند. 👌باورهای شما دنیای شما را میسازد.🆔 @Sayehsokhan
📢کتاب "معلم الهامبخش" به چاپ سوم رسید📢📚 کتاب: #معلم_الهام_بخش✍️ نویسنده: #باب_سولو👩🏫مترجم: #سعید_مادح_خاکسار، #حسن_ملکیان📇 ناشر: #سایه_سخن🗞 نوبت چاپ: #چاپ_سوم📖برشی از کتاب:علاقمندی به موضوع درس مهم است؛ اما کافی نیست. در حقیقت، اگر به درس بیش از دانشآموزان اهمیت دهید، هرگز معلمی الهامبخش نخواهد بود. شما با دانشآموزانی که برای درس ارزش قائل میشوند، به موفقیت میرسید؛ اما این را آموزش خوب میگویند نه آموزش الهامبخش. 🟢🟢مطالعه این کتاب🟢🟢🆔 @sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
✍ یاد این داستان افتادم که بیربط نیست برخی همیشه خواهان مرگ و انحطاط غرب هستند در حالیکه ژاپن اینگونه نبود کشور خودش را رشد داد.حکيم بزرگ ژاپني روي شنها نشسته و در حال مراقبه بود. مردي به او نزديک شد و گفت: مرا به شاگردي بپذير! حکيم با انگشت خطي راست بر روي شن کشيد و گفت: کوتاهش کن! مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد. حکيم گفت: برو يک سال بعد بيا! يک سال بعد باز حکيم خطي کشيد و گفت: کوتاهش کن! مرد اين بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند. حکيم نپذيرفت و گفت: برو يک سال بعد بيا! سال بعد باز حکيم خطي روي شن کشيد و از مرد خواست آن را کوتاه کند. مرد اين بار گفت: نميدانم! و از حکيم خواهش کرد تا پاسخ را بگويد. حکيم، خطي بلند کنار آن خط کشيد و گفت: حالا کوتاه شد! اين حکايت، يکي از رموز فرهنگ ژاپنيها را در مسير پيشرفت نشان ميدهد: نيازي به دشمني و درگيري با ديگران نيست. با رشد و پيشرفت تو، ديگران خود به خود شکست ميخورند. به ديگران کاري نداشته باش؛ کار خودت را درست انجام بده. با کوتاه کردن ديگران ما بلند نميشويم و برعکس؛ بازتاب رفتار ما باعث کوتاهيمان ميشود…🆔 @Sayehsokhan
وقتی میگیم ایران زیباست .منظور اینه😍🆔 @Sayehsokhan
#عزت_نفس داشتن خوب است یا بد؟✅داشتن عزت نفس سالم میتواند بر انگیزه، رفاه ذهنی و کیفیت کلی زندگی شما تأثیر بگذارد. با این حال، داشتن عزت نفس بسیار بالا یا بسیار پایین میتواند مشکل ساز باشد. درک بهتر از سطح عزت نفس شما میتواند به شما کمک کند تا #تعادلی را ایجاد کنید که برای شما مناسب است.👌عناصر کلیدی عزت نفس عبارتند از: 🔴اعتماد به نفس🟡احساس امنیت 🟣هویت🔵حس تعلق🟢احساس شایستگیعزت نفس در دوران کودکی به پایینترین حد خود میرسد و در دوران نوجوانی و همچنین بزرگسالی افزایش مییابد و در نهایت به یک سطح نسبتاً پایدار و پایدار میرسد. این باعث میشود که عزت نفس شبیه به ثبات ویژگیهای شخصیتی در طول زمان باشد.چرا عزت نفس مهم است؟عزت نفس بر فرآیند تصمیم گیری، روابط، سلامت عاطفی و رفاه کلی شما تأثیر میگذارد. همچنین بر انگیزه تأثیر میگذارد، زیرا افرادی که دید سالم و مثبتی نسبت به خود دارند، پتانسیل خود را درک میکنند و ممکن است برای مقابله با چالشهای جدید الهامبخش باشند. چهار ویژگی کلیدی عزت نفس سالم عبارتند از:۱. درک محکم از مهارتهای خود. ۲. توانایی حفظ روابط سالم با دیگران در نتیجه داشتن رابطه سالم با خود. ۳.انتظارات شخصی واقعبینانه و مناسب۴.درک نیازهای خود و توانایی بیان آن نیازها➖➖➖➖➖افراد با عزت نفس پایین تمایل کمتری به تواناییهای خود دارند و ممکن است در فرآیند تصمیمگیری خود شک کنند. آنها ممکن است برای امتحان کردن چیزهای جدید انگیزه نداشته باشند زیرا باور ندارند که میتوانند به اهداف خود برسند. کسانی که عزت نفس پایینی دارند ممکن است مشکلاتی در روابط و بیان نیازهای خود داشته باشند. آنها همچنین ممکن است سطح پایینی از اعتماد به نفس را تجربه کنند و احساس کنند دوست داشتنی و باارزش نیستند.افراد با عزت نفس بیش از حد بالا ممکن است مهارتهای خود را بیش از حد ارزیابی کنند و ممکن است احساس کنند که مستحق موفقیت هستند حتی بدون اینکه توانایی پشتیبانی از باور خود را داشته باشند. آنها ممکن است با مسائل مربوط به رابطه دست و پنجه نرم کنند و جلوی خودسازی را بگیرند، زیرا به این فکر میکنند که خود را کامل ببینند.عوامل موثر بر عزت نفس: عوامل زیادی وجود دارد که میتواند بر عزت نفس تأثیر بگذارد. عزت نفس شما ممکن است تحت تأثیر موارد زیر باشد:سن ناتوانی ژنتیک بیماری توانایی های بدنی وضعیت اجتماعی و اقتصادی الگوهای فکرینشان داده شده است که نژادپرستی و تبعیض نیز اثرات منفی بر عزت نفس دارند. بعلاوه، عوامل ژنتیکی که به شکلگیری شخصیت افراد کمک میکنند میتوانند نقش داشته باشند، اما تصور میشود که تجربیات زندگی و شخصی مهمترین عامل است.اغلب این تجربیات ما هستند که اساس عزت نفس کلی را تشکیل میدهند. به عنوان مثال، عزت نفس پایین ممکن است ناشی از ارزیابیهای بیش از حد انتقادی یا منفی از طرف خانواده و دوستان باشد. کسانی که آنچه را کارل راجرز از آن به عنوان نگاه مثبت بدون قید و شرط یاد میکند، تجربه میکنند، احتمال بیشتری دارد که عزت نفس سالم داشته باشند.عزت نفس سالم راههای سادهای برای تشخیص اینکه آیا عزت نفس سالمی دارید وجود دارد. شما احتمالاً عزت نفس سالمی دارید اگر:- از تمرکز بر تجربیات منفی گذشته خودداری کنید - باور کنید با بقیه برابرید، نه بهتر و نه بدتر -نیازهای خود را بیان کنید - احساس اطمینانخاطر کنید - نگرش مثبت به زندگی داشته باشید- وقتی میخواهید «نه» بگویید- نقاط قوت و ضعف کلی خود را ببینید و آنها را بپذیریدداشتن عزت نفس سالم میتواند به شما برای رسیدن به اهدافتان انگیزه بخش باشد زیرا میتوانید با دانستن اینکه قادر به انجام آنچه در ذهن خود هستید، زندگی را طی کنید. علاوه بر این، وقتی عزت نفس سالمی دارید، میتوانید مرزهای مناسبی را در روابط تعیین کنید و رابطه سالم با خود و دیگران را حفظ کنید.🆔 @Sayehsokhan
📚 #کتاب : #پرورش_عزتنفس✍️ اثر: #ماریلین_سورنسن👌 ترجمه: #دکنر_عزتالله_میوهچیو #دکتر_الهام_نوروزپور📕چاپ: #سوم📇 انتشارات: #سایه_سخن 🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
.سگها حافظه دارند و تو را به یاد میسپارند. اما عجیبتر این است که به نظرم برخی از آنها حال و به اصطلاح مود تو را هم میفهمند. این را بارها با سگهای کوهستانهای تهران تجربه کردهام.دم صبح که رسیدم ایستگاه دو، مچاله از درد و خسته و ملتهب، همهجا ساکت و تاریک بود جز چشمهای تولهسگ قهوهای و فسقلی توچال. نشستم نفس بگیرم، بیصدا آمد کنار پایم دراز کشید و وقتی لقمهی نانوپنیرم را با او قسمت کردم، راحت پذیرفت. به شکلی عجیب شروع کردم با او حرف زدن، مفصل و بیپروا و بیپرده. از ترس و خشم و تاریکیها. گفتم آمدهام طلوع را ببینم چون لازم دارم زندگی را به یاد بیاورم. چیزی نگفت، و وقتی به سمت بالا راه افتادم ساکت پشت سرم آمد. در بیراهههای کوه نشستیم و طلوع را نگاه کردیم. بعد آمد سرش را گذاشت روی شکمم، درست همانجایی که همیشه درد دارد، و خوابش برد. تا امروز نمیدانستم تولهسگها خروپف میکنند. بیدار که شد برگشتیم و مادرش بالای ایستگاه منتظرش ایستادهبود. چندبار دم تکان داد و بعد دوید و رفت و با مادر زیبای نگرانش در دره ناپدید شد. آفتاب رسیدهبود به لبههای کوه. آن پایین شهر داشت بیدار میشد. منگی مسکنها از سرم پریده بود و فکرهای شب قبل از ذهنم رفته بود. یاد پرستار بیمارستان افتادم که با مهربانی گفت فردا نری تو کانالت بنویسی ما بد بودیم. نه دختر زیبای کرد، نه. شما خوبید، من جای غلطی گیر افتادهام. من باید چوپان میشدم در جایی دور، صدها سال قبل. به درد این دنیای پیچیده نمیخورم و روی دست خودم ماندهام.اسم سگ کوچولوی قهوهای را گذاشتم گیجو. دفعه بعد که بروم توچال، برایش بیشتر نانپنیر میبرم، سیر نشد بچه. برایش میبرم اگر یادم بماند. اگر دوباره بروم. اگر جنگ شدیدتر نشود. اگر نیفتم زندان. اگر مرضم حاد نشود. اگر نفسم تنگتر نشود. اگر درد امان بدهد. اگر سرعت پیرشدنم کمتر شود. اگر این کشور کمتر جهنم باشد. اگر زنده بمانم. همین. ......حمید سلیمی🆔 @Sayehsokhan
یک روز نوجوانت دیگر با تو حرف نمیزند...نه چون لجباز شده، نه چون تو را دوست ندارد...فقط بخوبی میبیند که کنار تو دیده نمیشود.#دکتر_ویلیام_گلسر در #تئوری_انتخاب_برای_والدین_و_نوجوانان میگوید:بیشترِ فاصلهای که بین والد و فرزند میافتد، از تفاوت نسلها نیست؛ از تلاش بیوقفه ما برای کنترل یکدیگر است.فرزندت قرار نیست نسخهای از تو باشد. او آمده تا زندگی خودش را انتخاب کند.هنر پدر و مادر بودن این نیست که فرمان بدهی؛ هنر واقعی این است که کاری کنی فرزندت، حتی وقتی اشتباه کرده، اولین کسی که به ذهنش میرسد «تو» باشی. بکوشی تا تصویر اول دنیای مطلوب او باشی.خانهای که در آن فقط صدای دستور شنیده میشود، کمکم از صدای دردِ فرزندان خالی میشود...بایستی قبل از اینکه دیر شود، رابطه را نجات داد.آموزههای #دکتر_ویلیام_گلسر به ما میگوید:«شما نمیتوانید فرزندتان را کنترل کنید؛ فقط میتوانید رابطهای بسازید تا او دلش بخواهد به حرفتان گوش دهد.»از همان روزی که خیال میکنیم با اجبار، تهدید یا سرزنش میتوانیم آینده فرزندمان را بسازیم، آرامآرام رابطهای را خراب میکنیم که قرار بود بزرگترین سرمایه تربیت باشد.
یادداشت فرهنگ نو سپاس دوستم جمیله ازکرجنسرین قنواتی.................. لطفا نظر بدین : زن زندگی کیه؟.✍ از ننه بزرگ پرسیدم گفت:زنی که نزاره گوشه چشم شوهرش بپره و حواسش باشه هر آخ بچهش یعنی کجاش درده...مامان گفت:زن زندگی منم، که با نداری آقات ساختم که الان خوشحالم که همه چی مهیاست.پدر گفت: زن زندگی همونه که بی اذن مردش حرف بیراه نمیزنه تو مردم!.زنگ زدم به عمو پرویز که سال ها بود یه شهر دیگه یکه و تنها زندگی میکرد.گفتم عمو زن زندگی کیه که تو هنوز مجردیگفت: زن زندگی اونیه که قد علاقش بال بشه واسه پروازت و پیشرفتت..هنوز پرندمو پیدا نکردم عموجان...خاله رویا داشت طلاق میگرفت از اونم پرسیدم:گفت زن زندگی همون احمقیه که میگه چشم! که میگه باشه! که میگه میسازم! خاله جان زنای زندگی همشون یه روز میسوزن ...همشون فقط کارگر و اشپزن همین !.علی پسر همسایمون هنرمند بود اهل شعر و کتابمیگفت: زن زندگی هر آدمی تو دید اون آدم مشخص میشه ولی زن زندگی من باید ازاد باشه به دور از ابتذال و خرافات ...حرف بشناسهعشق و سکس بلد باشه بفهمه و....اما خواهر علی عقیدهی دیگهای داشت میگفت:زن زندگی اونه که میدونه چجور مردشو رام کنهیه روز با زبون چرب، یه روز با پیرهن زردقناری، یه روز با قهر و ناز....دایی محمود هم میگفت زن همین که مو بده تو روسری و توخونه بمونه عالیه ...چشم سیاه نکنه و لب قرمز... اهل زندگیه...مطیعه و فقط هم برای مردشه نه همسایه !متدین و سربه زیر و چادری و مومن .... همراه با نماز و روزه و روضه ....مسیح هم میگفت: زن یعنی آزادی!بگه نه به هرچی که اجباره....خلاصه هرکی یه حرفی میزدبه خودم تو آینه نگاه کردممن هم یک زنمیکی از دو مخلوق اشرفبا هزاران هزار خواسته و آرزو از زندگیمکه اگه بهشون برسم میشه اسمشو گذاشت : زندگی!من از زندگی کمی سلامتی و شادی میخوام ... کمی ازادیکمی موهای باز و رقصان در باد...کمی حق اعتراض درخیابان ... و کمی درک و سواد و شعور کمی نوازش ..کمی راحتی ...کمی عشق ....کمی سفر..کمی کتاب ...کمی غذا و خواب ....کمی هنر و شعرکمی موسیقی ....کمی لباس و ارایش و عطر...کمی سکس ...کمی بچه .... وکمی کار و پول و استقلال و شخصیت ...همین !اما زندگی از من چی میخوادخصوصا سطح زندگی دراین کشور ...بشم قالب ننه بزرگ و باب دل دایی محمودهایا بشم پرنده ی عمو پرویز ها...برم توقفس ...حالا ....شما بگید...لطفا بنویسید زن زندگی کیه؟؟ ایا زن اشپز و کارگر و بردهی مرده ؟ ایا زن یک اندام گشوده و ... یک سفره غذای رنگی و خوشمزه و شستشوگر لباس خانواده است؟پس چیه ؟...لطفا بنویسید. لطفا!🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
🔻وقتی بازار کار به مهندسان زن روی خوش نشان نمی دهد🔸سیمین کاظمی/ از گفتگو با ایسنا🔹یک متغیر تعیین کننده در انتخاب رشته های تحصیلی وضعیت بازار کار است. در مورد رشته های فنی و مهندسی زنان به دلیل رد صلاحیت جنسیتی امکان کمتری برای ورود به بازار کار دارند، و همین انگیزه آنها را برای انتخاب این رشته ها کاهش می دهد. 🔹بسته بودن بازار کار بر زنان اساساً تحصیلات عالی را برای زنان به یک مناسک بی معنی تبدیل کرده است. ما در ایران در مورد زنان با پدیده "تحصیل برای تحصیل" مواجه هستیم که جامعه و سیاستگزاران به زنان تحمیل کرده اند. بخش بزرگی از زنان وارد دانشگاه می شوند و فارغ التحصیل می شوند اما شغلی برای آن ها وجود ندارد. به طور غیرمنصفانه زحمات و توانایی هایشان نادیده گرفته می شود و از بازار کار طرد می شوند. این وضعیت امکان تحرک اجتماعی و پیشرفت در زندگی را از زنان سلب و آنها را سرخورده کرده است. چنانکه زنان علیرغم تحصیلات و مهارت هایشان یا بیکار می مانند یا وارد مشاغل غیرمرتبط و غیررسمی می شوند.🔹 موضوع کلیدی دیگر، ماهیت سیستم اقتصادی ماست. سرمایهداری در ایران، یک سرمایهداریِ محافظهکار و بهشدت مردسالار است. سرمایه داری مردسالار، اشتغال زنان در حوزههای فنی و مهندسی را نه یک فرصت، بلکه نوعی ریسک برای سرمایه و هدررفت منابع تحت کنترل مردان میداند. در نتیجه، با بیارزشسازی سیستماتیک نیروی کار زنان، نوعی فاشیسم جنسیتی را در بازار کار اعمال میکند؛ فاشیسمی که نتیجه اش حذف زنان تحصیلکرده از بازار کار است.🔹مهمترین اقدام اصلاح ساختاری بازار کار و عادلانه کردن فرآیندهای جذب نیرو است. این کار مستلزم اتخاذ سیاستهای اقدام مثبت و تعیین سهمیه تشویقی برای اشتغال زنان در بخشهای فنی، صنعتی و مهندسی (هم در بدنه دولتی و هم بخش خصوصی) است. این سیاست به معنای تنزل دادن استانداردهای تخصصی یا استخدامهای صوری نیست؛ بلکه هدف، آن خنثیسازی و حذف عامل جنسیت در ارزیابی صلاحیت متقاضیان است. 🔹برای شروع، دولت و سیاستگذاران میتوانند با اعطای مشوقهای مالیاتی، تسهیلات یا امتیازات رتبهبندی به سازمانها و شرکتهایی که تنوع جنسیتی را در کادر فنی خود رعایت میکنند، این چرخه اصلاحی را فعال کنند. با چنین تغییری در فضای اشتغال، انگیزه زنان برای تحصیل در رشته های فنی و مهندسی بیشتر خواهد شد و شکاف جنسیتی موجود کاهش پیدا می کند.isna.ir/xdWMDQ#مطالعات_زنان @womenstudies🆔 @Sayehsokhan
👌 «کودکان، حرفهای ما را به یاد نمیسپارند؛ آنها تصویری را که از خودشان در آینهی چشمهای ما دیدهاند، تا آخر عمر با خود حمل میکنند..اگر همیشه احساس کردهاند باید چیزی را ثابت کنند، تمام عمر برای گرفتنِ تأیید دیگران خواهند دوید.»👌«هر بار که فرزندمان اشتباه میکند، در واقع فقط یک سؤال از ما میپرسد:"اگر بهترینِ خودم نباشم، باز هم مالِ تو هستم؟"پاسخ ما، نه با کلمات، بلکه با رفتارمان نوشته میشود.»👌«فرزندپروری یعنی هر روز، زخمهایی را که از کودکیِ خودمان با خود آوردهایم، به فرزندمان هدیه ندهیم.»👌«فرزندمان به والدِ بینقص نیاز ندارد؛ به انسانی نیاز دارد که وقتی بچه اشتباه میکند، شجاعتِ عذرخواهی را داشته باشد؛ وقتی که پدر خسته است، مهربانی را فراموش نمیکند؛ و وقتی دوستش دارد، این دوست داشتن را پنهان نمیکند.چنین انسانی، به کودک یاد میدهد که انسان بودن، از کامل بودن زیباتر است.»👌«روزى که فرزندمان بزرگ شود، از ما نخواهد پرسید: "چقدر برای من خرج کردی؟" یا "چقدر برای موفقیتم زحمت کشیدی؟"او فقط با خودش خواهد گفت:"وقتی کنار پدر و مادرم بودم، احساس میکردم دوستداشتنی هستم... یا نه؟".🆔 @Sayehsokhan
این زوج توانمند ۸۲ و ۹۴ ساله وقتی کنار هم از شیب کوه بالا میروند، انگار زمان برایشان معنای دیگری پیدا کرده است. پنجاهوشش سال است که همقدماند؛ نه فقط بر مسیرهای کوهستان، بلکه در فراز و فرود زندگی.شاید راز ماندگاری، جوان ماندنِ جسم نباشد؛ جوان ماندنِ شوق باشد. شوقِ برخاستن. شوقِ حرکت کردن. شوقِ دستِ همراهی را رها نکردن.کوه برای این دو نفر فقط مقصدی برای فتح کردن نیست؛ بهانهای است برای زندگی کردن.هر گامشان انگار زمزمه میکند که زندگی، تا وقتی میتوانی حرکت کنی، هنوز تو را به خود فرا میخواند.بدن با ورزش جان میگیرد، اما روح با امید زنده میماند. و چه موهبتی بالاتر از اینکه در سالهایی که بسیاری پایان راه میپندارند، هنوز بتوانی با لبخند، کولهبارت را بر دوش بگیری و راهی قله شوی.شاید پیری، چینوچروک صورت باشد؛ اما فرسودگی، خاموش شدن اشتیاق است.امیدواریم تا آخرین روزهای زندگی، چیزی در دلهایمان باشد که برایش از جا برخیزیم، کفشهایمان را بپوشیم و با شوق، راهی مسیر شویم... زیرا زندگی، بیش از آنکه در شمار سالها جریان داشته باشد، در تپشِ دلِ کسانی است که هنوز عاشقِ حرکتاند. 🌿🤍🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
🌹 گاهی زندگی، شبیه جنگلی مهآلود است؛ مسیر پیش رو را بهروشنی نمیبینیم، اما همین که امید را از دست ندهیم، مه آرامآرام کنار میرود.آن اسبِ باشکوه، در دلِ مه، بیحرکت ایستاده است؛ نه از سرِ ترس، بلکه با آرامشی شگفتانگیز؛ گویی میداند که برای رسیدن به روشنایی، همیشه لازم نیست شتاب کرد. گاهی باید ایستاد... نفس کشید... و به زمان فرصت داد تا پردهی مه را کنار بزند.شاید این روزها، هر کدام از ما در میان مهی از نگرانی، اندوه یا بلاتکلیفی ایستاده باشیم. اما طبیعت هر روز به ما یادآوری میکند که هیچ مهی ماندگار نیست و هیچ صبحی برای همیشه پشت ابرها پنهان نمیماند.صدای شجریان، سکوت جنگل و قامتِ استوارِ آن اسب، همه یک حقیقت را نجوا میکنند: امید، همیشه دویدن نیست؛ گاهی امید، یعنی آرام ماندن، و باور داشتن به اینکه روشنایی، راه خودش را پیدا خواهد کرد.روزی میرسد که همدیگر را در آغوش گرفته و بگوئیم«از این روزهای سخت هم گذشتیم...»تا آن روز، اگر نمیتوانیم بدویم، راه برویم؛ اگر نمیتوانیم کاری بکنیم، دستکم استوار بایستیم...زیرا پس از هر مه، جنگل دوباره خودش را به چشمهای امیدوار ما نشان میدهد. 🌿🆔 @Sayehsokhan
نقش پدر در فرزندپروری آگاهانه:اهمیت حضور پدر:سریعترین راه نابودکردن ذهن فرزند از طرف مادر شروع نمیشود بلکه با پدر شروع میشود.اگر میخواهیم یک بالغ توانمند و جسور بزرگ کنیم، این ۴ تا چیز را باید به خاطر بسپاریم:۱. به مادرش بیش از هر چیز دیگر در دنیا احترام بگذار.وقتی بچه میبیند که پدرش چقدر عمیق به مادر عشق میدهد یاد میگیرد که قدرت واقعی یک مرد در مهربانی نهفته است.۲. فقط سقف بالای سرشان را مهیا نکن بلکه امنیت عاطفی فراهم کن. کاری کن که هیچوقت بچهها احساس نکنند که بابت نیازهاشان یا بابت اشتباهاتشان بار اضافی هستند.۳. در زندگیشان بلندترین صدای تایید باش.یک "بهت افتخار میکنم" از طرف پدر همان زرهیست که یک بچه میپوشد تا با دنیایی روبرو شود که میخواهد او را از پا در بیاورد.۴. آنها را بجای حواسپرتیهات انتخاب کن.یک ساعت اضافهکاری یا وقتگذرانی با دوستانت را فراموش کن و فقط کنار بچهها باش. جایی که یک پدر غایب در دل بچه خالی میگذارد زخمی است که هیچوقت خوب نمیشود.🆔 @Sayehsokhan
امروز شنبه است... ✍ اجازه بدهید این هفته را با یک سؤال آغاز کنیم؛ سؤالی که شاید پاسخ آن، مسیر زندگیمان را اندکی تغییر دهد...اگر از امشب، فقط همان چیزهایی در زندگیتان باقی بمانند که امروز بابتشان شکرگزار بودهاید، فردا صبح چه چیزهایی خواهید داشت؟کمی مکث کنید...آیا هنوز خانوادهتان کنار شما هستند؟ سلامتیتان؟ دوستانتان؟ خانهای که به آن برمیگردید؟ کتابهایی که اندیشهتان را غنی میکنند؟ یا حتی فرصت نفس کشیدن، دیدن، شنیدن و دوست داشتن؟ما انسانها عادت عجیبی داریم؛ تا وقتی نعمتی را داریم، حضورش را عادی میپنداریم؛ اما کافی است آن را از دست بدهیم تا بفهمیم چه گنج بزرگی در کنارمان بوده است. #جین_اس_اندرسون در کتاب #سی_روز_با_توانمندی_های_منش با ترجمه روان خانم #دکتر_زهره_قربانی «قدردانی» را فقط یک احساس زیبا نمیداند؛ آن را یکی از نیرومندترین توانمندیهای منش ما میداند. زیرا قدردانی، واقعیت زندگی را تغییر نمیدهد؛ اما انسانی را که به واقعیت نگاه میکند، دگرگون میسازد.انسان قدردان، رنج را انکار نمیکند؛ او فقط اجازه نمیدهد رنج، همهٔ حقیقت زندگیاش شود.در روزگاری که هر روز با کمال تاسف خبرهای ناگوار، نگرانیها و شتاب زندگی، ذهن ما را به اسارت گرفتهاند، شاید بزرگترین شجاعت این باشد که هنوز بتوانیم زیباییهای کوچک را ببینیم.لبخند کودکی... دعای مادری... دوستی که بیبهانه احوالمان را میپرسد... سایهٔ درختی در یک بعدازظهر گرم...خوردن یک فنجان چای در کنار یک دوست صمیمی.... یا صفحهای از کتابی که درست در زمان مناسب، جملهای را به دلمان مینشاند. همه و همه دیدن همان زیباییهای کوچکند.🌱 قرار ما در این هفته:هر روز، فقط یکبار از خود بپرسیم: «امروز چه نعمتی را آنقدر بدیهی فرض کردهام که حتی بابتش تشکر نکردهام؟»و بعد... همان روز، قدردانیمان را ابراز کنیم؛ با یک تماس، یک پیام، یک آغوش، یا حتی با چند لحظه سکوت و سپاس در دل از خالق مهربانیها!شاید خوشبختی، چیز تازهای نباشد که روزی به دستش بیاوریم؛ شاید خوشبختی، هنرِ دیدنِ چیزهایی باشد که سالهاست در کنار ما هستند و چشممان به آنها عادت کرده است.آدمی، بیش از آنکه با آنچه به دست میآورد ثروتمند شود، با آنچه قدرش را میداند، غنی میشود.هفتهای سرشار از قدردانی، امید و آرامش برای همه شما آرزو میکنیم. 🌿🤍🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
بعضی فیلمها فقط تصویر نیستند... پنجرهای هستند رو به روزهایی که دیگر بازنمیگردند.این تصاویر، جزیره زیبای خارک را حدود ۵۵ سال پیش به ما نشان میدهند؛ دریایی که با آرامش نفس میکشید، خیابانهایی که قصه زندگی مردم را روایت میکردند و چهرههایی که شاید بسیاری از آنها امروز تنها در خاطره عزیزانشان زنده باشند.زمان میگذرد، نسلها عوض میشوند و شهرها دگرگون میشوند؛ اما خاطرهها، اگر ثبت شوند، هرگز پیر نمیشوند.تماشای این چند دقیقه، تنها دیدن یک جزیره نیست؛ سفری است به بخشی از تاریخ، فرهنگ و زندگی مردمانی که روزگارشان را در کنار آبهای نیلگون خلیج فارس ساختهاند.اگر اهل خارک هستید، شاید در این تصاویر کوچهای، ساحلی یا خاطرهای را دوباره پیدا کنید... و اگر هرگز به خارک نرفتهاید، این کلیپ شما را با چهرهای از آن آشنا میکند که امروز به بخشی از تاریخ تبدیل شده است.🌊 به احترام خاطرههایی که ماندگار شدند...🆔 @Sayehsokhan
چرا تغییر دادن عقیدهِ آدمهای متعصب تقریباً غیر ممکن است؟!✍ در یک شبِ سرد و برفی در دسامبر ۱۹۴۵ زنی به اسم #دوروتی_مارتین، گروهی از پیروانش را در منزلش واقع در شیکاگو جمع کرده بود،اما این فقط یک دورهمی ساده نبود ؛ آنها منتظر پایان دنیا در راس ساعت ۱۲ بامداد بودند ؛#دوروتی ادعا میکرد پیامهایی از موجودات فضائیِ سیارهِ کلاریون دریافت میکند و به پیروانش گفته بود که سیلِ عظیمی در راه است که قراره تمام زمین و بشریت را نابود کند؛ اما راس نیمه شب بشقاب پرندهای از راه میرسد و صرفاً قرار است مؤمنانِ واقعی که آنها باشند را نجات بدهد!!! این آدمها دیوانه نبودند ؛ بین آنها پزشک بود ، مهندس بود ، دانشجویان باهوش بودند و آدمهای معمولی که همگی شغلشان را رها کرده بودند ، خانه هایشان را فروخته بودند و تمام پلهای پشت سرشان را خراب کرده بودند؛ چرا ؟! چون قرار بود دنیا به پایان برسد !ساعت تیک تاک میکرد؛ ده شب ، یازده شب و سرانجام ۱۲ بامداد ... سکوت مطلق حاکم شد ؛ همه به هم نگاه میکردند اماهیچ بشقاب پرندهای نیامد ؛ هیچ سیلی جاری نشد و دنیا به پایان نرسید بلکه به چرخشِ خود ادامه داد ...منطق حکم میکند که در آن لحظه آن جمع باید از شدتِ شرم آب میشدند و به حماقت خودشان اعتراف میکردند و با سرهای پایین به خانه هایشان برمیگشتند ؛ اما اتفاقی که افتاد یکی از عجیبترین و ترسناکترین واکنشهای روانشناختیِ انسان بود ...لئون فستینگرِ روانشناس بزرگی که مخفیانه در آن جمع نفوذ کرده بود ، مشاهداتش را ثبت کرد ، ساعت ۴ صبح وقتی فشارِ روانی به اوج رسید ، ناگهان #دوروتی پیامی جدید نوشت : " خداوندِ جهان به خاطر ایمان قویِ همین گروهِ کوچک ، تصمیم گرفت به کلِ بشریت رحم کند و سیل را لغو کرد "...واکنش گروه چه بود ؟ آیا عصبانی شدند ؟ اصلاً ؛ آنها به یکباره پر از انرژی و شادی شدند ! آنها که تا دیروز از رسانه ها فرار میکردند، حالا با روزنامهها تماس گرفتند و فریاد زدند که "ما دنیا را نجات دادیم " !!! آنها به جای اینکه بپذیرند که فریب خوردند ، متعصبتر شدند ؛ اما چرا اینگونه است ؟! چرا تغییر دادن عقیدهِ آدمهای متعصب تقریباً غیرممکن است ؟!نکته اینست وقتی فرد هزینهِ زیادی برای یک باور میپردازد،وقتی آبرو، پول و زمان را پای یک چیز اشتباه میریزد،پذیرفتنِ" اشتباه" دیگر یک اعتراف ساده نیست بلکه به معنای فروپاشی کاملِ هویتِ او است .این داستان فقط درباره فرقهِ قدیمی نیست ؛ این داستانِ تک تک ما است وقتی که روی اسب بازنده شرط می بندیم ، وقتی در یک رابطهِ سمی میمانیم ، وقتی ارتباطات بیثمر را پایان نمیدهیم و وقتی به آدمهای اشتباهی اطمینان میکنیم .اپیکتتوس، فیلسوف رواقی میگفت :" غیرممکن است کسی چیزی را یاد بگیرد که فکر میکند از قبل میداند ." خطرناکترین لحظهِ زندگیِ ما زمانی نیست که چیزی را نمیدانیم، بلکه زمانی است به چیزی " اطمینانِ تام " داریم و حاضریم برای این اطمینان ، واقعیت را قربانی کنیم ...آن فرقه در شیکاگو ترجیح دادند باور کنند که قوانینِ فیزیک و کیهان تغییر کرده تا اینکه بپذیرند احمق بودند ؛ به خاطر همین است که میگویند مهم ترین توانایی در قرن ۲۱ ، توانایی تجدیدنظر در افکار و باورهایمان است ، این معیار سواد در قرن ۲۱ است.🆔 @Sayehsokhan
اگر در کوه جان دادم، همانجا بگذاریدم. نمیخواهم دیگران به خاطر من جانشان را به خطر بیندازند، آرزو دارم بام جهان آرامگاه ابدیام باشد.#لیلا_اسفندیاریلیلا اسفندیاری کوهنورد شجاع، سختکوش و دوست داشتنی در ظهر روز ۳۱ تیر ۱۳۹۰ پس از صعود دوباره به قله گاشربروم میان هند و پاکستان، و در مسیر بازگشت به دلیل خستگی و از دست دادن تعادل خود از مسیر دشوار یخی زیر قله به ارتفاع ۳۰۰ متر در مکانی خارج از مسیر در میان صخرهها، بین دو شیب یخی و ارتفاع ۷۶۵۰ متر از سطح زمین، سقوط میکند و همانجا آرامگاه ابدیاش میشود.#لیلا_اسفندیاری زادهی ۱۳۴۹#درگذشتهی_۳۱_تیرماه_۱۳۹۰🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
✍ گاهی زندگی آنگونه که میخواهیم پیش نمیرود.آدمهایی را از دست میدهیم، رؤیاهایی ناتمام میمانند، برنامهها تغییر میکنند و گاهی روزگار، ما را به مسیرهایی میبرد که هرگز انتخابشان نکرده بودیم.اما در میان همه این فراز و نشیبها، حقیقتی آرام و استوار وجود دارد:زندگی ادامه دارد...نه برای آنکه رنجها را نادیده بگیریم، بلکه برای آنکه بدانیم هیچ شبی تا ابد نمیماند و هیچ زمستانی همیشگی نیست.زندگی همیشه بینقص نیست؛ درست مانند جادهای که پیچ دارد، سربالایی دارد، گاهی مهآلود است و گاهی آفتابی. زیبایی آن نیز در همین ناتمام بودن و پیشبینیناپذیر بودن است.شاید نتوانیم گذشته را تغییر دهیم، اما همیشه میتوانیم تصمیم بگیریم با امروز چه کنیم.روی آنچه واقعاً اهمیت دارد تمرکز کنیم... بیشتر دوست بداریم، بیشتر ببخشیم، بیشتر قدردان لحظههایی باشیم که هنوز از آنِ ما هستند.و هرگاه زندگی سخت شد، این سه کلمه را به یاد بیاوریم:«زندگی ادامه دارد...»گاهی همین سه کلمه، امیدی میشوند برای برداشتن قدم بعدی. 💙🆔 @Sayehsokhan
گاتمنها و آثارشان:1⃣ دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: رابطههای موفق، بدون اختلاف نیستند؛ آنها یاد گرفتهاند چگونه پس از اختلاف، دوباره به یکدیگر نزدیک شوند.2⃣ دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: هر بار که همسرت برای ارتباط با تو قدمی برمیدارد، فرصتی داری که به او نزدیکتر شوی یا از او فاصله بگیری.3⃣ دکترجان و جولی گاتمن میگویند: عشق، بیشتر از آنکه در لحظههای بزرگ ساخته شود، در رفتارهای کوچک و تکرارشونده شکل میگیرد.4⃣ دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: رابطهها معمولاً با یک بحران از هم نمیپاشند؛ با بیتوجهیهای کوچک و مداوم فرسوده میشوند.5⃣ دکترجان و جولی گاتمن میگویند: وقتی احترام از یک رابطه رخت برمیبندد، عشق نیز آرامآرام راه خروج را پیدا میکند.6⃣ دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: انتقاد از یک رفتار، با تحقیر یک انسان تفاوت دارد. رابطههای سالم این تفاوت را خوب میشناسند.7⃣ دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: گاهی یک «متأسفم» صادقانه، از دهها استدلال منطقی ارزشمندتر است.8⃣ دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: در یک رابطه موفق، هدف شکست دادن همسر نیست؛ هدف، حل مسئله بدون آسیب زدن به رابطه است.9⃣ دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: زوجهای خوشبخت، کامل نیستند؛ آنها فقط مهارت بیشتری در ترمیم اشتباههای خود دارند.🔟 دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: اگر میخواهی عشق پایدار بماند، کنجکاوی درباره دنیای درونی همسرت را از دست نده.1⃣1⃣ دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: محبت، وقتی ارزشمندتر میشود که در روزهای عادی زندگی هم حضور داشته باشد، نه فقط در مناسبتها.2⃣1⃣ دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: هیچ رابطهای با برنده شدن در مشاجره قویتر نمیشود؛ رابطهها با درک شدن، جان میگیرند.3⃣1⃣ دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: یکی از زیباترین جملههایی که میتوانی به همسرت بگویی این است: «کمکم کن بهتر بفهممت.»4⃣1⃣ دکتر جان و جولی گاتمن میگویند: اعتماد، یک تصمیم ناگهانی نیست؛ حاصل صدها رفتار کوچک و قابل اعتماد است.5⃣1⃣ دکترجان و جولی گاتمن میگویند: عشق، یک احساس ثابت نیست؛ انتخابی است که هر روز، در رفتارهایمان آن را تازه میکنیم.🆔 @Sayehsokhan
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
«...شنیدن گسترش مرزهای محدود توانایی، مقابله با محرومیتهای قراردادی و اثبات شایستگیهای زنان، آرمانهایی بودند که لیلا پرداختن به آنها را در کوهنوردی یافته بود، شنیدن خبر درگذشت لیلا بسیار تأسفبار بود و ما از این بابت متأثر هستیم و او تمامی فرصتها و اندوختهی زندگیاش را صرف کوهنوردی کرد و سرانجام در جایی آرام گرفت که آرزویش را داشت. ما خانوادهی اسفندیاری با دلی آکنده از اندوه، به تصمیم لیلا در انتخابش احترام میگذاریم و بر اساس خواستهی خودش، پیکر پاکش را در همان نقطهای که هست به کوههای بلند، پاک و پر برف گاشربروم میسپاریم. جایی که تا ابد چشمانداز زیبای کوهستان قراقروم را برای او به منظر خواهد داشت. سخت زیست و زیبا رفت».[برگرفته از پیام خانوادهی لیلا اسفندیاری کوهنوردی که در صعود از قلهی #گاشربروم جان باخت. ] #لیلا_اسفندیاریزادهی ۲۷ بهمن ۱۳۴۹#درگذشتهی_۳۱_تیرماه_۱۳۹۰🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
*ماجرای رجز خوانیهای فتح اله رو ...براتون تعریف میکنم**چوپانی تعریف میکرد:**سالها پیش من و چوپان دیگری بنام فتح اله که همسن پدر من بود گلهٔ روستا را به چَرا میبردیم.* *مرز ده ما با ده مجاور یک رودخانه پر آبی بود.**بین دو دِه از سالیان دور بر سر ورود گوسفندان به مراتع یکدیگر اختلاف زیادی وجود داشت که گاهاً به زدو خورد هم میکشید.**یک روز از سر غفلت گلهٔ ما از رودخانه گذشت و به مراتع دشمن رسید.**ناگهان هیکل درشت و غضبناک غضنفر ، چوپان ده مجاور نمایان شد.**گلهٔ ما را گروگان گرفت و گفت: یکی از شما بیاید این ور آب تا گله را آزاد کنم**ما از نیت اصلی اش آگاه بودیم**فتح اله به من گفت؛ تو برو**من گفتم میترسم مرا کتک بزند.* *فتح اله گفت: غضنفر و هفت جدش غلط میکند حتی اگر نگاه چپی به تو کند ...**القصه من لرزان لرزان از رود گذشتم و به نزد غضنفر رسیدم ناگهان مرا گرفت و چوبش را به علامت زدن بالا برد*.*فتح اله از آنسوی رودخانه داد زد و گفت: اگر مردی و تخم پدرتی بزنش تا ببینی چه برسرت بیاورم.**غضنفر تَرکهٔ گز را چنان بپای من زد که جیغ من به هفت آسمان رسید.**غضنفر رو به فتح اله کرد و گفت ؛ دیدی زدمش و تو هیچ غلطی نکردی!!!.**فتح اله گفت فلان فلان شده اگر یکبار دیگه بزنیش دودمانت را ریشه کن میکنم**اینبار غضنفر چنان با ترکه به پشت من کوبید که خون از پوستم بیرون زد*.*وگفت؛ بفرما بازم زدمش!**فتح اله اینبار گفت ؛ فلان فلان شدهٔ قرمساق اگه مردی ...**من دیدم نخیر اگر رجز خوانیِ فتح اله ادامه پیداکند* *غضنفر مرا زیر چوب و ترکه نابود خواهد کرد.**شروع کردم به التماس که ببخش ، غلط کردم و تعهد میدهم دیگر گله وارد مراتع شما نشود*.*غضنفر آخرین ترکه را البته کمی آرامتر بر کفل ما کوبید و رفت.**من دست و پا و پشت شکسته گله را راندم و به نزد فتح اله آمدم*.*داشتم بیهوش میشدم که شنیدم فتح اله میگفت: به روح پدرم قسم اگر یک بار دیگر تو را کتک زده بود مادرش را به عزایش مینشاندم.**من از هوش رفتم ...* *حالا حکایت من و غضنفر و فتح الله ،حکایت امروزه مردم ایران با مشکلات کشوره ...😔🆔 @Sayehsokhan
نقش کتاب در زندگی:بعضی آدمها با سفر کردن جهان را کشف میکنند، و بعضی با کتاب خواندن.کتاب، پنجرهای است که رو به زندگیهای دیگر گشوده میشود؛ بیآنکه خانهات را ترک کنی، با انسانهای بزرگ همصحبت میشوی، از تجربه نسلها میآموزی و جهان را از چشمهای دیگری میبینی.شاید بزرگترین هدیه یک کتاب، افزودنِ اطلاعات نباشد؛ بلکه این باشد که پس از بستن آخرین صفحه، دیگر همان آدمِ قبل نباشی." ما کتاب نمیخوانیم تا فقط بیشتر بدانیم؛کتاب میخوانیم تا بهتر بیندیشیم، عمیقتر احساس کنیم و انسانیتر زندگی کنیم."🆔 @bookstoreARA🆔 @Sayehsokhan
«بعضی آدمها هرگز نمیمیرند؛ چون هیچوقت واقعاً زندگی نکردهاند.»✍ شاید این جمله تلخ به نظر برسد... اما گاهی حقیقت، پیش از آنکه آرامشبخش باشد، بیدارکننده است.بسیاری از ما سالها نفس میکشیم، کار میکنیم، موفق میشویم، خانواده تشکیل میدهیم و مسئولیتهای گوناگون را به دوش میکشیم؛ اما در میان همه اینها، یک پرسش آرامآرام در وجودمان قد میکشد:👌«آیا این همان زندگیای است که خودم انتخاب کردهام؟»شاید بزرگترین تراژدی زندگی این نباشد که زود از دنیا برویم؛ بلکه این باشد که هرگز فرصت نکنیم «خودِ واقعیمان» را زندگی کنیم.📖 در باب بودن و شدن رویکردی اگزیستانسیالیستی به زندگی است.این کتاب از ما نمیخواهد شبیه دیگران شویم؛ از ما دعوت میکند شجاعتِ «خود بودن» را پیدا کنیم.در این اثر با پرسشهایی روبهرو میشویم که قرنها ذهن انسان را به خود مشغول کردهاند:آزادی یعنی چه؟ آیا انتخابهای ما واقعاً از آنِ خودماناند؟ چگونه میتوان در دل اضطراب، تنهایی و ناپایداری زندگی، معنایی برای زیستن یافت؟ و مهمتر از همه... «انسان چگونه از آنچه هست، به آنچه میتواند باشد، تبدیل میشود؟»📌 این کتاب شاید پاسخ همه پرسشها را نداشته باشد؛ اما میتواند پرسشهایی را در جانتان زنده کند که پاسخ آنها، مسیر زندگیتان را تغییر دهد.شاید خواندن بعضی کتابها، دانایی ما را بیشتر کند... اما خواندن بعضی کتابها، ما را به انسان دیگری تبدیل میکند.«بعضی کتابها چیزی به دانستههای ما اضافه میکنند؛بعضی کتابها کسی را که هستیم، تغییر میدهند.«در باب بودن و شدن» از کتابهایی است که انسان را به ملاقاتِ خودش میبرد.»«در باب بودن و شدن» از همان کتابهاست.🌿 🆔 @Sayehsokhan
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
🔵 سه نکته در باب آداب کتاب خواندنگفتاری به مناسبت دهمین سالگرد برگزاری نشستهای گفتار و اندیشهیِ شیراز ———————————🔵 موضوعات مطرحشده در این گفتار:1:10 نکتهیِ اول: کتابهایی بخوانیم که به درد زندگی عملی ما بخورند2:07 نکتهیِ دوم: کتابهای مادر را مطالعه کنیم؛ در هر بابی سراغ سرچشمه برویم3:18 نکتهیِ سوم: کتاب را باید با تأمل و تأنی و تکرار فراوان خواند ——————————— 🔹 کانال نشستهای گفتار و اندیشه (شیراز) 🔵 کانال رسمی مصطفی ملکیان🆔 @Sayehsokhan
✳️ لحظات بهغایت انسانی در جهان آنا کارنینا💠 لئو تولستوی (۱۸۲۸-۱۹۱۰)، آنا کارنینا را در اوج پختگی فکری و هنری خود نوشت. این رمان بین سالهای ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۷ بهصورت پاورقی منتشر شد؛ دورهای که تولستوی هنوز به بحران معنوی عمیق سالهای بعد نرسیده بود، اما پرسشهایی درباره عشق، خانواده، اخلاق، ایمان و معنای زندگی ذهنش را بهشدت درگیر کرده بود.💠 نتیجه این پرسشها، اثری شد که فقط داستان یک عشق تراژیک نیست؛ بلکه تصویری گسترده از جامعه روسیه قرن نوزدهم است؛ جامعهای که میان سنت و مدرنیته، اشرافیت و زندگی روستایی، و خواستههای فردی و هنجارهای اجتماعی گرفتار شده است. 💠 آنا کارنینا توسط مترجم برجسته، سروش حبیبی به فارسی ترجمه شده و توسط هنرمند حرفهای، علی عمرانی خوانده شده است.من این کتاب را در اپلیکیشن طاقچه گوش دادم.*💠 کتاب سرشار از نکتهها و جملات عالی، تصویرسازیهای فوقالعاده و ارتباط تنگاتنگ با جامعه و آدمهای جامعه است. در میان تمام وجوه مختلف این اثر که بسیار درباره آن گفتهاند و نوشتهاند، برای من یک مساله بسیار پررنگ شد: "لحظات بهغایت انسانی"💠 در متن، لحظات زیادی پیدا میکنید که حس انسان بودن با تمام احساسات متفاوت، متناقض، لطیف، خشن و گاها مانوس و شاید نامانوس را درک میکنی. آدمهایی که در دنیای موازی به نام اثر "آنا کارنینا" در حال زندگی هستند، لحظاتی را برایت نمایان میکنند که شاید هم خودت گذرانده باشی و شاید هم دیده یا شنیده باشی اما هنر و توانایی نویسنده، مهارت و دانش مترجم و هنر والای گوینده دست تو را میگیرد، با خود به آن لحظه خاص میبرد و تمام احساس، عقلانیت، تفکر و هر آنچه که آدمهای آن لحظه در حال تجربه آن هستند، به تو هم تزریق میکند. لحظاتی مانند عاشقشدن، رقصیدن، خیانتکردن، جلب توجه آنکه دوستش داری، قضاوت درونی درباره آنچه که بعدا از آن شرمسار میشوی، خواستگاری، ازدواج، ترس، طلاق، جدایی، دوری، نگرانی از دست دادن، مرگ، زایمان، دروی محصول، چای خوردن با آدمهای معمولی، صحبت کردن با اندیشمندان، مهمانیها، عبادتها، مراودات اجتماعی و در نهایت کفر و ایمان.💠 "لِوین"* میتواند هر کدام از ما باشیم. آدمیانی که گاه منطقشان پررنگ میشود و دعا را فقط در سختترین لحظات زندگی، تسکینی برای دشواری آن لحظه میدانند و گاه به خدایی فکر میکنند که همیشه صدایش میزنند و ایمان را نه تنها در یک دین و آیین بلکه فراتر از قضاوت انسانی و در مفهومی به نام "نیکی" میدانند.💠 نیکی که انسانها با آن میتوانند خیلی بهتر از قبل و همواره با عشق به یکدیگر زندگی کنند. نیکی که اگرچه حلقه مفقوده جوامع سرسخت کنونی است اما در بزنگاه دوری از انسانیت، آدمیان را به یکدیگر و به خدا وصل میکند.📍کتاب صوتی آنا کارنینا: https://taaghche.com/audiobook/124260📍 لِوین یکی از شخصیتهای اصلی رمان آنا کارنینا است.📍 نمونهای از معرفی رمان آنا کارنینا در یوتیوب: https://youtu.be/preoPNBrUN4?si=ufnr34wFFTg10_4T#آناکارنینا#لئوتولستوی#سروش_حبیبی#علی_عمرانی#معرفی_کتاب#ملیحه_درخوش #دانستا#طاقچه 🌐 https://t.me/danesta1404🆔 @Sayehsokhan
گاتمنها و آثارشان:✍ جان گاتمن میگه:بیشتر آدمها فکر میکنند عشق، رابطه را حفظ میکند...اما حقیقت این است که رابطهها بیشتر از کمبود عشق، از کمبود توجه از بین میروند.خیلی از زوجهایی که از هم جدا شدند، هیچوقت نگفتند: «دیگر دوستش نداشتم.»بلکه گفتند: «دیگر احساس نمیکردم دیده میشوم.» «حرفهایم شنیده نمیشد.» «کمکم برایش عادی شدم.»و این اتفاق، یکشبه نمیافتد.رابطهها معمولاً با خیانت یا یک دعوای بزرگ از هم نمیپاشند.آنها با دهها و صدها لحظه کوچک آسیب میبینند...وقتی همسرت چیزی میگوید و تو بیتفاوت از کنارش رد میشوی... وقتی خستگیاش را نمیبینی... وقتی شادی کوچکش را جدی نمیگیری... وقتی تلفن همراهت از چشمان او مهمتر میشود...گاتمنها پس از دههها پژوهش به نتیجهای ساده اما عمیق رسیدند:عشق، بیشتر از آنکه در مناسبتهای بزرگ ساخته شود، در لحظههای کوچکِ زندگی ساخته میشود.یک نگاه... یک لبخند... یک تشکر... یک دقیقه گوش دادن...رابطهها با همینها زنده میمانند.و در نهایت...👌 ازدواجهای موفق، حاصل کارهای بزرگ نیستند؛ حاصلِ تکرارِ مهربانیهای کوچکاند.🆔 @Sayehsokhan
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
کوک چهارم ( حکایتی منسوب به علامه جعفری)روزی پس از پایان کلاس شرح مثنوی، استاد علامه محمدتقی جعفری فرمودند:«سالها اندیشیدهام و به این نتیجه رسیدهام که رسالت ۱۲۴ هزار پیامبر را میتوان در یک جمله خلاصه کرد؛ و آن، کوک چهارم است.»سپس با همان لهجه شیرین و دلنشین خود حکایتی نقل کردند:مردی کفش خود را برای تعمیر نزد کفاش برد. کفاش پس از نگاهی دقیق گفت: «این کفش سه کوک لازم دارد؛ هر کوک ده تومان. هزینه تعمیر میشود سی تومان.»مشتری پذیرفت، مبلغ را پرداخت و رفت تا ساعتی بعد برای تحویل کفش بازگردد.کفاش مشغول کار شد؛ کوک اول... کوک دوم... و سرانجام کوک سوم.کار تمام شده بود.اما...وقتی کفش را دوباره در دست گرفت، با خود اندیشید: «اگر یک کوک دیگر هم بزنم، عمر این کفش بیشتر میشود؛ محکمتر میشود و بهتر دوام میآورد.»اینجا بود که در برابر یک دوراهی قرار گرفت.از یک سو، توافق میان او و مشتری تنها سه کوک بود و حق نداشت هزینه بیشتری مطالبه کند. از سوی دیگر، وجدانش او را به زدن آن کوک چهارم فرا میخواند؛ کوکی که نه برای سود، بلکه برای کمال کار بود.این انتخاب، تقابل میان منفعت و اخلاق بود؛ میان انجامِ وظیفه و انجامِ آنچه از سر انسانیت است.اگر کوک چهارم را نزند، هیچ خلافی نکرده است؛ به قرارداد پایبند مانده و از قانون فراتر نرفته است.اما اگر آن کوک چهارم را بزند، به رسالت همه پیامبران لبیک گفته است.کوک چهارم، همان جایی است که انسان از مرزِ «وظیفه» عبور میکند و به سرزمین «فضیلت» قدم میگذارد؛ جایی که کار را نه فقط برای مزد، بلکه برای وجدان، عشق و خدا بهتر انجام میدهد.دنیا سرشار از فرصتهای «کوک چهارم» است...و من و تو، هر روز، در نقش همان کفاشِ دودل، بارها در برابر این انتخاب قرار میگیریم.امیدواریم در زندگی، همیشه آن «کوک چهارم» را برای یکدیگر بزنیم؛ همان کار کوچکی که شاید هیچکس از ما نخواسته باشد، اما میتواند دنیا را اندکی بهتر و انسانیتر کند.🆔 @Sayehsokhan
هیچ میدانستید که:بدترین خیانت به رابطهی زناشویی،باورکردن داستانهایی است که ذهن میسراید!عجب ذهنی داریم که همش داره داستانسرایی میکنه!🆔 @Sayehsokhan
(لطفا با دقت بیشتری خوانده شود. ممنون)گاتمنها و آثارشان:✍ جان گاتمن میگه:دعوای زن و شوهرها برمیگرده به این ۵ مورد...شغل و درآمد مرد/کارهای خانه/بچهها/خانوادههای دو طرف و روابط زناشویی✍ جان گاتمن میگه:زوجهایی که میخواهند همهی این ۵ تا را کاملا حل کنند و به صفر برسانند معمولا آخرش به طلاق میرسند. میدانید چرا!چون دارند دنبال چیزی میدوند که وجود خارجی ندارد.زندگی بدون مساله؟ازدواج بدون اصطکاک؟ افسانهست....پس زوجهای خوشبخت چه کسانی هستند؟زوجهای خوشبخت آنهایی نیستند که مشکل ندارند؛ آنهاییاند که پذیرفتهاند بعضی از مشکلات قراره همانطوری که هست بماند ولی....بعضی اختلافها نه با حرف حل میشوند، نه با زمان، نه با فداکاری.فقط باید باشند و تحمل شوند.ولی واقعیت اینه که....مشکلات آدم با خودش هم هیجوقت به صفر نمیرسد، چه برسد به کسی که از یک خانواده، یک دنیا، یک تربیت دیگهای آمده. و اگر...و اگر جایی دیدی توی یک زندگی هیچ اختلافی نیست. هیچ بحثی نیست. هیچ ناراحتی بروز نمیکند... یک جای کار میلنگد.معمولا آنجا یکنفر تصمیم گرفته همه چیز را بریزد توی خودش. ساکت بماند و نقش آدم قوی را بازی کند و در ادامه میدانی چه میشود؟آن آدم یا کمکم افسرده میشود یا یکروز ناگهانی میزند زیر همه چی و میرود.و تو هر دو حالت، رابطه ترک برداشته و هیچ اشکالی ندارد که بعضی مشکلات حل نشوند.اشکال آنجاست که فکر کنیم اگر حل نشوند یعنی شکست خوردهایم و در نهایت...👌خوشبختی به معنی صفر شدن اختلافها نیست. گاهی فقط به این معنی است کهبا خودت و طرف مقابلت به یک صلح نانوشته برسی....همین!🆔 @Sayehsokhan
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیرامروزتان سرشار از عشق و برکت 💐🆔 @Sayehsokhan
🌹🌷ارزش موسیقیموسیقی، فقط ترکیب صداها نیست؛ گاهی پناهگاهی است برای روحی که از هیاهوی زندگی خسته شده است.وقتی واژهها از بیان درد ناتوان میشوند، موسیقی سخن میگوید. وقتی ذهن آشفته است، ریتم آرام آن، ضربان دل را منظمتر میکند. و وقتی امید کمرنگ میشود، نوایی دلنشین میتواند پنجرهای به سوی زندگی بگشاید.🌹امروزه پژوهشهای روانشناسی و علوم اعصاب نیز نشان دادهاند که موسیقی میتواند اضطراب را کاهش دهد، احساس امنیت را افزایش دهد، خاطرات را بیدار کند و حتی در فرایند درمان آسیبهای روانی و تروما، همراهی موثر باشد.شاید به همین دلیل است که در همه فرهنگها و در همه دورانها، انسان با موسیقی گریسته، عاشق شده، دعا کرده، سوگواری کرده و دوباره برخاسته است.موسیقی، یادآور این حقیقت است که در ژرفای وجود انسان، هنوز چیزی برای زیستن، دوست داشتن و امید بستن باقی مانده است.و چه هدیهای ارزشمندتر از این؟امیدواریم این کلیپ، دل بسیاری از شما را آرام کند؛ چرا که گاهی یک دقیقه موسیقی، بیش از ساعتها سخنرانی، انسان را به خودش بازمیگرداند.🌹🆔 @Sayehsokhan