چرا تغییر دادن عقیدهِ آدمهای متعصب تقریباً غیر ممکن است؟!✍ در یک شبِ سرد و برفی در دسامبر ۱۹۴۵ زنی…
انتشار: 2026/07/31 07:05 UTCدریافت: 2026/08/04 01:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 01:57 UTC
چرا تغییر دادن عقیدهِ آدمهای متعصب تقریباً غیر ممکن است؟!✍ در یک شبِ سرد و برفی در دسامبر ۱۹۴۵ زنی به اسم #دوروتی_مارتین، گروهی از پیروانش را در منزلش واقع در شیکاگو جمع کرده بود،اما این فقط یک دورهمی ساده نبود ؛ آنها منتظر پایان دنیا در راس ساعت ۱۲ بامداد بودند ؛#دوروتی ادعا میکرد پیامهایی از موجودات فضائیِ سیارهِ کلاریون دریافت میکند و به پیروانش گفته بود که سیلِ عظیمی در راه است که قراره تمام زمین و بشریت را نابود کند؛ اما راس نیمه شب بشقاب پرندهای از راه میرسد و صرفاً قرار است مؤمنانِ واقعی که آنها باشند را نجات بدهد!!! این آدمها دیوانه نبودند ؛ بین آنها پزشک بود ، مهندس بود ، دانشجویان باهوش بودند و آدمهای معمولی که همگی شغلشان را رها کرده بودند ، خانه هایشان را فروخته بودند و تمام پلهای پشت سرشان را خراب کرده بودند؛ چرا ؟! چون قرار بود دنیا به پایان برسد !ساعت تیک تاک میکرد؛ ده شب ، یازده شب و سرانجام ۱۲ بامداد ... سکوت مطلق حاکم شد ؛ همه به هم نگاه میکردند اماهیچ بشقاب پرندهای نیامد ؛ هیچ سیلی جاری نشد و دنیا به پایان نرسید بلکه به چرخشِ خود ادامه داد ...منطق حکم میکند که در آن لحظه آن جمع باید از شدتِ شرم آب میشدند و به حماقت خودشان اعتراف میکردند و با سرهای پایین به خانه هایشان برمیگشتند ؛ اما اتفاقی که افتاد یکی از عجیبترین و ترسناکترین واکنشهای روانشناختیِ انسان بود ...لئون فستینگرِ روانشناس بزرگی که مخفیانه در آن جمع نفوذ کرده بود ، مشاهداتش را ثبت کرد ، ساعت ۴ صبح وقتی فشارِ روانی به اوج رسید ، ناگهان #دوروتی پیامی جدید نوشت : " خداوندِ جهان به خاطر ایمان قویِ همین گروهِ کوچک ، تصمیم گرفت به کلِ بشریت رحم کند و سیل را لغو کرد "...واکنش گروه چه بود ؟ آیا عصبانی شدند ؟ اصلاً ؛ آنها به یکباره پر از انرژی و شادی شدند ! آنها که تا دیروز از رسانه ها فرار میکردند، حالا با روزنامهها تماس گرفتند و فریاد زدند که "ما دنیا را نجات دادیم " !!! آنها به جای اینکه بپذیرند که فریب خوردند ، متعصبتر شدند ؛ اما چرا اینگونه است ؟! چرا تغییر دادن عقیدهِ آدمهای متعصب تقریباً غیرممکن است ؟!نکته اینست وقتی فرد هزینهِ زیادی برای یک باور میپردازد،وقتی آبرو، پول و زمان را پای یک چیز اشتباه میریزد،پذیرفتنِ" اشتباه" دیگر یک اعتراف ساده نیست بلکه به معنای فروپاشی کاملِ هویتِ او است .این داستان فقط درباره فرقهِ قدیمی نیست ؛ این داستانِ تک تک ما است وقتی که روی اسب بازنده شرط می بندیم ، وقتی در یک رابطهِ سمی میمانیم ، وقتی ارتباطات بیثمر را پایان نمیدهیم و وقتی به آدمهای اشتباهی اطمینان میکنیم .اپیکتتوس، فیلسوف رواقی میگفت :" غیرممکن است کسی چیزی را یاد بگیرد که فکر میکند از قبل میداند ." خطرناکترین لحظهِ زندگیِ ما زمانی نیست که چیزی را نمیدانیم، بلکه زمانی است به چیزی " اطمینانِ تام " داریم و حاضریم برای این اطمینان ، واقعیت را قربانی کنیم ...آن فرقه در شیکاگو ترجیح دادند باور کنند که قوانینِ فیزیک و کیهان تغییر کرده تا اینکه بپذیرند احمق بودند ؛ به خاطر همین است که میگویند مهم ترین توانایی در قرن ۲۱ ، توانایی تجدیدنظر در افکار و باورهایمان است ، این معیار سواد در قرن ۲۱ است.🆔 @Sayehsokhan


