
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 137 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 139 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
چگونه گذشته را رها میکنید؟ بسیار ساده است. انسدادهای گذشته به صورت روزانه بالا می آیند و وقتی آمدند، بگذارید بروند. در اینجا هیچ بازی ای وجود ندارد. کاملاً ساده است. رویدادهای بیرونی باعث میشوند الگوهای ذخیره شده بالا بیایند. خوب است! بگذارید بالا بیایند. چیزهایی در زندگی تان رخ خواهد داد که به سامسکاراهایتان برخورد می کنند. اگر سامسکارا در آنجا باشد، با آنها برخورد صورت می گیرد. دنیا برای رشد هر فردی عالی است، اما نه به دلیلی که شما فکر می کنید. دنیا برای رشد هرکسی عالی است چون هرکسی از طریق انسدادهای خودش به دنیا می نگرد. شبیه آزمون لکه جوهر رورشاخ است نه اینکه لکه ی جوهر به خوبی آماده شده تا مشکلات شما را بالا بیاورد.شما از طریق پردهی مسائل تان به لکه جوهر نگاه می کنید و مسائل تان را به آن فرافکنی می کنید به همین دلیل همان لکه جوهر به خوبی برای تشخيص تمام بیماران کار میکند، درست همانگونه که همان دنیا به خوبی برای رشد همه کار میکند. اگر میخواهید ببینید واقعاً چه چیزی بیرون است، باید از مسائل درونی تان رها شوید.مایکل ای سینگررها زیستنص 197 و 198
🌿 موسیقی بیکلام Silent Heart اثری از Karunesh 🌿
عشق و آسیب های روحی بیشتر آسیب های روحی زندگی ما به علت از دست دادن، مرگ، طلاق، بیماری ورشکستگی های مالی یا به هم خوردن دوستی ها وارد می آید. هیچ زندگی ای عاری از چنین تجارب احساسی دردناکی نخواهد بود. راهی برای گریز از آنها وجود ندارد، آنها بخشی از حقیقت زندگی هستند.وقتی که روحمان آسیب میبیند اعتدال ما مورد تهدید قرار می گیرد، به ویژه هنگامی که فقدانی جبران ناپذیر پیش آید. چیزی که همیشه امری عادی و پذیرفتنی جلوه می نمود ناگهان عجیب و از هم پاشیده به نظر می آید.مدتی طول میکشد که بپذیریم این فقدان تغییر ناپذیر است. تطابق با زندگی که هرگز مثل گذشته نخواهد بود، میتواند ضعف درونی ما را بر ملا کند. بیشتر اوقات برای اجرای این تطابق شجاعت زیادی لازم است، ولی این کار می تواند نیروها و سرچشمه هایی را که از آن بی خبریم بوده ایم آشکار کند.با وجود این نخستین و معمولی ترین بازتاب ما در چنین مواقعی احساس ترحم نسبت به خودمان و کسی یا چیزی را مسئول بدبختی خویش دانستن است. ما خدا، جامعه، افرادی را که دوست می داریم. و خلاصه هرکسی که در دسترس باشد محکوم میکنیم. در واقع هنگامی که مسئولیت غلبه بر مشکلات را به عهده گرفتیم، بیشتر با خودمان آشنا میشویم و پذیرش ما نسبت به زندگی افزون می گردد.ممکن است لحظات درد و یا ناامیدی، هنگام بیداری ما باشد و دریچه درونمان را به روی ما بگشاید. جهل ما را از بین می برد و ادراکمان را پاک می سازد. تنها آسیب و زخم ماندنی این است که ما رنج ببریم، اما هیچ تغییر مثبتی نکنیم.رنج ما به موقع فرو می نشیند، زخم ها التیام می یابد و مـا حقیقت مهمی را کشف میکنیم. آنچه سرانجام به جا می ماند با ارزش ترین چیزی است که ما داریم یعنی خود زندگی.لئوبوسکالیابیا دریا شویمص 277 و 278🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی
خشم آزادکننده نیست، بلکه اسیرکننده و قیدآفرین است. خشم مانند ریسمانی ما را به طرف مقابل متصل نگه میدارد و باعث ادامه حضور و اثر او در زندگی مان میشود. تا وقتی انرژی عصبانیت و رشوه های حقیر آن، مانند احساس بر حق بودن، احساس قربانی بودن و میل به انتقام را رها نسازیم، در قید الگوهای منفی آن باقی خواهیم ماند.ممکن است شخص خاصی پیوسته به شکل منفی در زندگی ما خودنمایی کند. اما حتی اگر این شخص هم نباشد، به کسان دیگری برخورد می کنیم که ویژگی های مشابه دارند و باعث به وجود آمدن خشم و رنجش در ما میشوند.این الگو، تا روزی که یاد بگیریم با خشم درونی خود چگونه برخورد کنیم. تکرار می شود. آنگاه، ناگهان چنین افرادی از زندگی ما ناپدید میشوند. بنابراین، خشم ممکن است باعث شود که کسی از نظر فیزیکی از ما فاصله بگیرد، ولی از نظر روانی به ما متصل و نزدیک تر خواهد شد، تا روزی که کاملاً خشم و رنجش خود را از او رها سازیم.رهاسازی خشم برای ما فواید بسیاری به همراه دارد. ما آزاد خواهیم شد تا راحتی و آرامش عاطفی پیدا کنیم، قدر فرصت های رشد و التیام را بدانیم، سالم تر و با انرژی تر باشیم و بتوانیم بدون وجود «قیود مخفی»، به دیگران توجه و دلسوزی متقابل نشان دهیم. چنین پیشرفت های مهم احساسی به ما اجازه می دهد به درجه ای بالاتر که در آن، آزادی و آرامش درونی وجود دارد، بدون هیچ زحمتی دست پیدا کنیم.دیوید آر هاوکینزرهایی طریقت تسلیمص 164
🌿 موسیقی بیکلام Restless Heart اثری از Terry Oldfield 🌿
چطور جهانی که بخشش به ما می دهد را آن گونه که هست ببینیم و به واقعيت حضور عشق در زندگی خود بیدار شویم؟ تنها با گرایش به رها کردن خود و دیگران از تمام خطاهای گذشته. معلمان بزرگ معنوی به ما می آموزند که میتوان همه را بخشید، حتی کسانی که احساس می کنیم بیشتر از بقیه به ما آسیب رسانده اند. ما هم به عنوان قطره ای از اقیانوس هستی انتخاب میکنیم که جهان را از چشم عشق، چشم بخشش، ببینیم تا از توهمات خود فراتر برویم. همۀ ما خاطرات دردناکی از گذشته خود داریم. به منظور محافظت از خود در برابر تکرار این تجربیات دردناک در آینده، بیشتر دفاعی عمل می کنیم. با استفاده از گذشته ترسناک برای جلوگیری از آینده دردناک شروع به پیش بینی میکنیم و این ما را در لمس حال بدون ترس ناتوان می کند.از آنجایی که نمیتوانیم ترس و عشق را هم زمان تجربه کنیم، باید بدانیم که گذشته گذشته است و دیگر نمیتواند بر ما تأثیر بگذارد. تنها با رهایی از گذشته و از طریق بخشش است که میتوانیم در زمان حال و در حضور عشق زندگی کنیم.جرالد جمپالسکیرهایی از احساس گناهص 203
🌿 موسیقی بیکلام Sigma اثری از Secret Garden 🌿
وقتی ذهن، از واقعیت فاصله میگیرددر یک رابطه مبتنی بر نمایش و فریب ابزار مناسب تخيل است. نه بُعد اندیشه گری ذهن. اندیشه ابزار ارتباط با واقعیت است، و انسان نمی تواند به وسیله واقعیت، خود و دیگران را فریب بدهد. واقعیت واقعیت است، نه فریب و دروغ. تعبیر و معنای واقعیت است که میتواند در یک رابطه نمایشی و فریب آمیز نشانه "هستی" و "چیزی بودن" باشد، نه خود واقعیت، واقعیت شغل من ممکن است ملالت آور باشد، ولی تعبیر آن به "رئیس" و "متشخص" به من لذت می دهد. بنابراین من به تعبیر آن بیشتر اهمیت می دهم تا به واقعیت آن. چیزهایی که من میدانم یک پول ارزش ندارد، ولی "دانشمند عاليقدر" به من لذت می دهد. اگر بر ثروت و شهرت من برچسبی با معنای "ابهت“، “معتبر" و “سرشناس“ نخورده باشد، بود و نبود خودشان چندان مهم نیست. "خود"، یعنی آنچه باید مجلل باشد و به کار فریب و نمایش آید، از تعبیر و معنای چیزها ساخته میشود، نه از واقعیت آنها. کاری که من انجام می دهم یک واقعیت ساده است، ولی تعبیری که از آن میکنم میتواند باری بسیار گسترده در خود داشته باشد. و این بار گسترده یعنی یک "هستی" گسترده.و ابزار این تعبیرها بعد پنداری و توصیفی ذهن است. آنچه به كار تعبیر می آید پندار است، نه اندیشه - که فقط واقعیت قضایا را می بیند. اندیشه فقط یک واقعیت محدود را می بیند، ولی تخیل وسعت حرکت تعبیری نامحدودی دارد.ضرورت تعبیر و برچسب گذاری لاجرم همه چیز زندگی و همه رفتارها، واکنش ها و حرکات انسان را طبقه بندی می کند، به الگو می برد و هر چیز را از چیز دیگر متمایز می گرداند تا تعبیر و معنای یکی را در مقابل تعبیر و معنای دیگری به عنوان "هستی" جای دهد. این طبقه بندی و معنی دادن به چیزها - بعلاوه حاکمیت تخیل، در مقابل اندیشه - عاملی است که زمینه ذهن را آماده گستردگی "خود" میگرداند.خشم و نفرت، و میل فریب آمیخته به آن نیز کمک می کند به آمادگی کلی ذهن برای این گستردگی. من باید از طریق عرضه یک "هستی" برتر و مجلل تر تو را آزار بدهم، تو را فریب "شخصیت" بدهم؛ در این صورت برای من فرق نمی کند که آن "هستی" چه باشد، تواضع باشد، فضيات باشد، دانایی باشد، توانایی باشد یا هر علامت و توصیف دیگر. وقتی مهم ارضای خشم و نفرت و میل فریب است موضوع یا وسیله آن دیگر مهم نیست.برای من مهم این است که در مبارزه و نمایش "هستی" خود را در موقعیتی برتر و مجللتر از تو قرار بدهم؛ در این صورت هر معنا و تعبیری که بدین کار آید برای من کفایت می کند.این عوامل کلی، و عوامل دیگری که توضیح شان چندان ضرورتی ندارد، زمینه کلی ذهن را مستعد گستردگی "خود" می گرداند. ولی سؤال این است که ذهن عناصر و خمیر مایه گستردگی عملی و واقعی را از کجا حاصل میکند؟ من باید چیزی باشم که تعبیر و معنای آن مُهر تجلیل و ارزش مبادله ای در یک رابطه نمایشی و فریب آمیز یافته باشد. در این صورت فرق نمی کند که آن چیز سخاوت باشد، تواضع باشد، توانایی باشد یا هر چیز دیگر. ولی خود این علایم و توصیف های تجلیل آمیز یا به اصطلاح صفات چگونه رواج یافته اند؟ اگر "خود" یک پدیده عَرَضی است و زمانی وجود نداشته است باید نتیجه بگیریم که اجزا یا "صفات " تشكيل دهنده آن نیز قبلاً وجود نداشته اند و در شرایط و روابط خاصی رواج اجتماعی یافته اند. "من" از مجموعه اجزایی تشکل ذهنی پیدا کرده است. پس اگر "من" عَرَضی است، اگر بیگانه با ذات و فطرت آدمی است اجزای آن نیز چنین است.محمد جعفر مصفاهلهص 27 و 28 و 29🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی
هنگامی که اجازه دهیم بخش الهی، وجود ما را هدایت کند، رویدادهایی معجزه آسا رخ می دهند. در این هنگام با چشمانی پاک و عاشق به دنیا می نگریم. آنگاه بیدار می شویم و به جست و جوی گواهی برای این که نیرویی الهی در زندگیمان دست به کار است، میپردازیم. در این صورت، به جای آن که بر آینده فرافکنی کنیم یا در گذشته ساکن بمانیم، می توانیم بر آنچه در این لحظه رخ می دهد، متمرکز شویم. در این حالت، به جست و جوی فرصـت هایی برای خدمت به کل بزرگتر می پردازیم و مشتاق رها کردن اندیشه های برحق خود می شویم و به جای آن به دنبال موهبت های هر موقعیت می گردیم. هنگامی که با چشمان الهی می نگریم، آنچه را برای زندگی ما درست است جستجو می کنیم و از زنده بودن و این که در بدن خود از توانایی ارزشمندی برای تفکر، احساس و سهیم شدن برخورداریم، سرشار از شکرگزاری هستیموقتی در حالت مداوم احترام نسبت به شکوه زندگی تان و هستی به سر می برید، خواهید دانست که به جای جنبه انسانی، توسط بخش الهی وجودتان هدایت می شوید. شما احساس می کنید در پیوند با هستی و ایمن هستید و اعتماد خواهید داشت که به همه نیازها و آرزوهایتان دست خواهید یافت.دبی فوردسوال های درستص 143
سلام دوستان گرامی 🌹برای کمک به 5 خانواده نیازمند در تأمین مواد غذایی، نیازمند همراهی و یاری شما عزیزان هستم.این خانواده ها در شرایط بسیار دشوار معیشتی قرار دارند؛ یکی از آن ها خانوادهای است که خانم 29 ساله آن با بیماری مزمن دست و پنجه نرم می کند و به دلیل شرایط مالی، امکان تهیه منظم داروهای ضروری خود را ندارد. خانواده های دیگر نیز با مشکلات معیشتی و اجاره خانه در پرداخت آن رو به رو هستند و در معرض فشار شدید صاحب خانه قرار دارددوستان عزیزم افزایش شدید هزینههای زندگی، این خانواده ها را در تأمین ابتدایی ترین نیازها با دشواری جدی رو به رو کرده است. روزانه درخواست های متعددی برای کمک دریافت می شود، اما بدون حمایت شما همراهان نیک اندیش، امکان پاسخ گویی به این نیازها وجود ندارد.در صورت تمایل و توانایی، خواهشمند است حتی با مبالغ اندک در این امر انسانی مشارکت فرمایید تا بتوانیم گامی هر چند کوچک در کاهش آلام این خانواده ها برداریم.6104 3375 4205 0339بانک ملتبه نام حسین اکبرلوپیشاپیش از حسن توجه، همدلی و حمایت ارزشمند شما صمیمانه سپاسگزارم 🌹❤️
وقتی انرژی هایتان آزاد شده اند، نیازی به انرژی هیچ شخص دیگری ندارید. شما آنقدر انرژی در درونتان دارید که دور از فهم است. مطمئناً، هر از گاهی تجربه کرده اید که اگر چیزی که واقعاً دوست دارید رخ بدهد، ناگهان انفجار انرژی درونی رخ می دهد. چقدر طول میکشد؟ یک میلیاردم ثانیه.تصور کنید احساس افسردگی می کنید و حالتان خوب نیست. ناگهان، اتفاقی رخ می دهد. شاید تماس تلفنی ای دریافت میکنید که شما را به صحبت و لبخند وامیدارد - انرژی تان را به جریان در می آورد. انرژی، همیشه آنجا بود اما چون تماس تلفنی منطبق با چیزی بود که دوست داشتید، شما باز شدید. انسدادی موقتاً از مسب برداشته شد و تمام این انرژی به جریان افتاد. حقیقت این است که اگر آن انسداد در مسیر نبود، نیازی نبود تماس تلفنی شما را باز کند. به همین دلیل، کار درونی رها کردن انسدادها را انجام می دهیدمایکل ای سینگررها زیستنص 230
🌿 موسیقی بیکلام Younger اثری از Tony Anderson 🌿
رویای کره زمین؛ بهشت یا جهنمی ذهنیهر انسانی یک هنرمند است و بزرگترین هنر ما، زندگی است. انسان ها زندگی را در می یابند و میکوشند با بیان آنچه از کلام، موسیقی و دیگر جنبه های هنر درک می کنند، به زندگی معنا و مفهوم بخشند. ما زندگی را درک میکنیم و سپس داستانی می آفرینیم تا درک و واکنش احساسی مان را توجیه و تعریف کنیم. همه انسان ها قصه گو هستند و همین امر است که ما را هنرمند می کند.هر آنچه را در مورد خود باور داریم، داستانی است که آن را بر اساس واقعیت خلق می کنیم اما این داستان فقط برگرفته از نگرش ماست. نگرش ما بر اساس تجربه ماست، بر اساس چیزی است که می دانیم و بر اساس باور ماست. و آنچه می دانیم و باور داریم، تنها یک برنامه است؛ چیزی غیر از کلام، عقاید و باورهایی نیست که از دیگران و از تجارب زندگی خودمان می آموزیم. انسان ها، حقیقت را درک میکنند اما روشی که با آن درک میکنیم، واقعیت ندارد؛ یک داستان است. من نام این داستان را رؤیا میگذارم. ذهن انسان درک، تخیل و احساس را با هم ترکیب می کند تا رؤیای کاملی بی آفریند. اما داستان به همین جا ختم نمیشود زیرا ذهن هر انسانی با ذهن انسان های دیگر ترکیب می شود و ذهن کره زمین را خلق میکند - ذهن کره زمین را.رؤیای کره زمین، رؤیای تمام انسان هاست. ما می توانیم آن را جامعه یا ملت بنامیم اما پیامد آفرینش ذهن، خواه فردی باشد یا جمعی، یک رؤیاست. این رؤیا میتواند خوشایند باشد که آن را بهشت زمینی می نامیم یا میتواند کابوس باشد، که به آن جهنم میگوییم. اما بهشت و جهنم زمینی تنها در ذهن جای دارد.در جامعه انسانی، دروغ بر رؤیای کره زمین حاکم است که نتیجه اش ترس و وحشت است. رؤیایی است که در آن انسان ها یکدیگر را قضاوت می کنند، به دنبال مقصرند و یکدیگر را مجازات می کنند. انسان ها از نیروی کلام برای غیبت و آسیب رساندن به یکدیگر استفاده می کنند. استفاده نادرست از کلام، خالق سم است و تمام این سم در رؤیاست. در سراسر دنیا پخش میشود و همان چیزی است که اکثر انسان ها از آن تغذیه میکنند: سم احساسی رؤیای کره زمین، نوزادانی را آماده میکند تا آن چه را میخواهند باور داشته باشند، باور کنند. در این رؤیا، عدالت وجود ندارد و تنها بی عدالتی است: هیچ چیز کامل نیست؛ فقط نقصان وجود دارد. به همین دلیل است که انسان مدام به دنبال عدالت، خوشبختی و عشق است.هزاران سال است که انسانها بر این باورند که در عالم، تناقضی میان خیر و شر وجود دارد. اما این مطلب درست نیست. تناقض واقعی میان حقیقت و غیر حقیقت است. تناقض در ذهن بشر جای دارد؛ نه در بقیه طبیعت. خیر و شر نتیجه این تناقض است. اعتقاد داشتن به حقیقت با خود خیر به همراه دارد؛ و اعتقاد داشتن و دفاع از آنچه حقیقت ندارد، نتیجه اش شر است. شر تنها از اعتقاد داشتن به دروغ ناشی می شود.تمام رنج و عذاب بشر به واسطه اعتقاد داشتن به دروغ است. آگاهی یافتن از این مطلب نخستین کاری است که باید انجام دهیم. چرا؟ زیرا این آگاهی ما را به سوی حقیقت هدایت می کند و این حقیقت ما را به سوی خداوند، عشق و خوشبختی رهنمون می سازد. این حقیقت ما را از تمام دروغ هایی که باور داریم، رها می سازد. اما باید حقیقت را تجربه کنیم تا بتوانیم آن را بشناسیم. ما نمی توانیم حقیقت را با کلام توصیف کنیم. به محض این که در مورد حقیقت حرف می زنیم و به محض این که آن را با کلام جاری می سازیم، دیگر حقیقت نیست.ما می توانیم حقیقت را تجربه کنیم و می توانیم آن را حس کنیم. اما هنگامی که داستان را می سازیم، تنها آن داستان برای ما حقیقت پیدا میکند و برای دیگران، حقیقت نیست. هر انسانی داستان خودش را می آفریند؛ و هر انسانی در رؤیای خویش زندگی میکندآگاهی یافتن یعنی زندگی را آن گونه که هست، ببینیم، نه آن گونه که می خواهیم. آگاهی یافتن یعنی آن چه را حقیقت دارد، ببینیم؛ نه آن چه را که میخواهیم ببینیم تا دروغهایی را که باور داریم توجیه کنیم. اگر سعی کنیم آگاهی یافتن را تمرین کنیم، زمانی فرا می رسد که بر آن تسلط می یابیم. هنگامی که آگاهی برای مان عادت میشود، همواره زندگی را آن گونه که هست، می بینیم نه آن طور که میخواهیم. آنگاه دیگر سعی نمی کنیم مسایل را در قالب کلام درآوریم و درک مان را توضیح دهیم. برعکس، از کلام برای صحبت با دیگران استفاده می کنیم و میدانیم آن چه را بر زبان می آوریم فقط نگرش ماست.دُن میگل روییزحلقه آتشص 15 و 16 و 17🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی
جهان واقعی از اشیا ساخته نمی شود، بلکه از امواج حرکتی ساخته میشود. این امواج اشیایی را به ما نمایش میدهند که یاد گرفته ایم باور کنیم واقعی هستند وقتی بپذیریم که از چشم اندازی بیکران هر آنچه را در طبیعت مشاهده کنیم به معنای واقعی همانگونه نیست که در ظاهر امر به نظر می رسید، می توانیم هر آنچه را با چشم خود میبینیم به نوعی آگاهی درباره همه چیز تغییر دهیم در این مرحله می توانیم تشخیص دهیم اشیایی که اعتقاد داشتیم برای الهام گرفتن به آنها نیاز داریم از چشم انداز معنویت هیچ محسوب می شوند. این ویژگی سبب میشود انسان مادی از انسان معنوی و انسانی که در حیطه الهام قرار دارد از انسانی که خارج از این حیطه قرار دارد، متمایز شود.ما مخلوقاتی معنوی هستیم و به جای زندگی کردن در حیطه جسم با همه محدودیت هایش، در حقیقت در حیطه ذهن مان زندگی می کنیم، بنابراین اگر با زبان انرژی و نور با خداوند ارتباط برقرار کنیم، صبر و شکیبایی او را در برابر حواس پرتی های خودمان به خاطر توهم دارایی های مان مشاهده خواهیم کرد.ما برای الهام گرفتن به چیزی نیاز نداریم. فقط باید کانون توجه مان را از آنچه در ظاهر امر میبینیم برداریم و آن را بر دنیای معجزه آسای معنویت متمرکز کنیم که در آن شادی و سعادت در انتظار ما خواهد بود.وین دایرندای درونص 114 و 115
عضویت در گروه کتابخوانی t.me/ketabkhanishadibidalil%D8%B9%D8%B6%D… در کانال شادی بیدلیل t.me/shadibidalil
🌿 موسیقی بیکلام One Man's Dream اثری از Yanni 🌿
هنگامی که همسرتان رفتاری از روی ناآگاهی میکند، از همه قضاوت ها دست بردارید. قضاوت یا موجب اشتباه گرفتن رفتار ناآگاهانه طرف مقابل با آن کسی که هست میشود یا باعث فرافکنی ناآگاهی خودتان بر دیگری و اشتباه گرفتن آن با کسی که او هست. دست از قضاوت برداشتن به معنای تشخیص ندادن ناآگاهی یا اختلال رفتاری، هنگام رو به رو شدن با آن نیست، بلکه بیشتر به مفهوم «بودنِ آن شناخت» است تا «بودنِ آن واکنش» و قضاوت آن. آنگاه یا کاملاً از واکنش رها میشوید یا ممکن است واکنش نشان دهید و همچنان آن شناخت باقی بمانید. در چنین فضایی، واکنش مربوطه مشاهده می گردد و به آن اجازه بودن داده می شود. در این صورت، شما به جای مبارزه با تاریکی، بر آن نور می تابانید و به جای واکنش در برابر توهم، توهم را می بینید، در عین حال که همزمان به فراسوی آن می نگرید. بودن این شناخت، فضایی شفاف از حضوری پرمهر ایجاد میکند که به همه چیزها و انسان ها اجازه می دهد همان گونه که هستند، باشند. یاری دهنده ای عظیم تر از این برای دگرگونی وجود ندارد. اگر چنین شیوه ای را تمرین کنید، شریک زندگیتان نمی تواند با شما بماند و همچنان ناآگاه باشد.اکهارت تلهنیروی حالص 186 و 187
🌿 موسیقی بیکلام Beloved اثری از Michael Hoppe 🌿
با خودتان صادق باشید برای بسیاری از ما صادق بودن با خودمان مشکلاتی به بار می آورد. می ترسیم با این کار خودمان را مایه ریشخند دیگران سازیم و یا بدتر از آن از سوی آنان پذیرفته نشویم؛ پس خودمان را در امان نگاه می داریم. ما با هماهنگ ساختن سهل انگاری های معمول چهرۀ مبدلی می سازیم و در پس آن پنهان می گردیم. ما یا مغلطه کاری میکنیم و یا از همه دوری می گزینیم و مطمئن هستیم که این نمادها ما را از نگاه دیگران محفوظ نگاه می دارد. ما در حالی این چنین رفتار می کنیم که آرزو داریم هیچ کس این تصنعات ما را نپذیرد؛ شخصی که ما سعی داریم پنهانش کنیم، همان کسی است که دیگران در جست و جویش هستند.خود واقعی ما بسیار بهتر از کسی است که آن را جعل می کنیم. سنجش واقعی از دوست داشتن دیگران این است که از نشان دادن خودمان به آنان هراسی نداشته باشیم. با این کار ده چندان آنچه را حس میکنیم که از دست داده ایم، به علت احترام و اعتماد به دست می آوریم.نویسنده ای را به خاطر می آورم که یکی از صفات خود را این گونه شرح می دهد: «انسانی نه چندان شبیه جنگ داخلی» افرادی که بین آنچه هستند و آنچه احساس می کنند باید باشند تا دوست داشته شوند، در جدال اند، بی شک با آن صفت شناخته خواهند شد.اگر تاکنون عشق را شناخته باشیم، بایستی مشتاق این باشیم که خود را به مردمی که نزدیکمان هستند و یا کسانی که سعی کرده ایم خودمان را از آنها محفوظ نگاه داریم نشان دهیم در حقیقت چیزی برای پنهان کردن وجود ندارد.لئوبوسکالیابیا دریا شویمص 166 و 167🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی
هر چه بیشتر احساسات منفی خود را تسلیم کنیم، کمتر به غرور پناه خواهیم آورد. آنگاه خصلتی جای آن را خواهد گرفت که دنیا آن را «فروتنی» نامیده است، و ما آن را در درون خود به شکل آرامش تجربه خواهیم کرد. فروتنی حقیقی، جدای از غرور در شکل تواضع یا «تواضع نمایی» است که در صحنه عمومی زیاد به آن بر می خوریم. تواضع دروغین، وانمود کردن به فروتنی است، به امید اینکه دیگران خود متوجه موفقیت ها و فضائل ما (که به آنها خیلی افتخار می کنیم ولی مغرورتر از آنی هستیم که جلوی همه خودستایی کنیم) شوند.فروتنی حقیقی نمیتواند توسط کسی که ادعای آن را دارد تجربه شود، زیرا فروتنی یک احساس نیست. همان طور که گفتیم، شخصی را که حقیقتاً فروتن است نمی توان تحقیر کرد، زیرا از تحقیر شدن مصون است. در او چیزی نیست که نیازی به دفاع داشته باشد. چون در او آسیب پذیری وجود ندارد، چندان هدف حمله و انتقاد دیگران نیز قرار نمی گیرد. به جای آن، فروتن واقعی حمله لفظی طرف مقابل را تنها شاهدی بر مشکلات درونی خود آن شخص می بیند و برایش چیزی به منظور دلخور شدن و دلیلی برای واکنش وجود نخواهد داشت.برای مثال، وقتی شخصی میگوید: «به خیال خودت خیلی خوبی، نه؟»، اگر شنونده واقعاً فروتن باشد، متوجه میشود که گوینده دچار حسادت است و سؤال او مبتنی بر واقعیت نیست. پس دلیلی برای آزرده شدن و نیازی به واکنش نیست. برعکس، اگر این سؤال از شخص مغروری پرسیده شود، آن را نوعی اهانت میبیند و احساساتش جریحه دار میشود و حتی ممکن است به تندی پاسخ دهد.دیوید آر هاوکینزرهایی طریقت تسلیمص 170
🌿 موسیقی بیکلام Estrella اثری از Kitaro 🌿
گاهی در شرایط اضطراری که زندگی به خطر می افتد، تغییر آگاهی از زمان به حضور در حال، به گونه ای طبیعی رخ می دهد. شخصیتی که آینده و گذشته دارد، به طور موقت خودش را کنار می کشد و اکنون با حضور آگاهانه جدی و مستقلی جایگزین میشود؛ حضوری بسیار ساکن و در عین حال، بسیار هشیار سپس هر پاسخی که لازم باشد، از این حالت خود آگاهی نمودار میشود.دلیل آن که برخی شیفته عملیات خطرناکی مانند کوه نوردی، مسابقات اتومبیل رانی و فعالیت هایی مانند اینها هستند - با وجودی که از آن آگاهی ندارند - آن است که این خطر کردنها آنها را به زور به درون «لحظه حال» می برد؛ یعنی به آن حالت سرزندگی ژرفی که از زمان، مشکلات، افکار و بار شخصیت رهاست.دور شدن از لحظه حال، حتی برای یک ثانیه به معنای مرگ است. متأسفانه این خطر جویان برای ماندن در آن حالت سرزندگی به این فعالیت های خاص وابسته میشوند. اما نیازی نیست که از بخش شمالی ایگر صعود کنید، می توانید همین لحظه به درون آن حالت بروید.اکهارت تلهنیروی حالص 75
🔺 حکمتهای زندگی در دفتر ششم مثنوی (دورۀ چهارم) 🔻 دکتر ایرج شهبازی 🔹 زمان: روزهای سهشنبه ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰ 🔸 تاریخ شروع: سهشنبه، ۲۷ مردادماه ۱۴۰۵ ♦️ هزینهٔ ثبتنام برای عزیزان داخل کشور: 850 هزار تومان 🔹هزینۀ ثبتنام برای عزیزان خارج از کشور: 60 دلار…سلام دوستان دوستان عزیز، من کلاس های دکتر شهبازی رو با خیال راحت بهتون پیشنهاد می کنم. بیان شیرین، تسلط بالا و نگاه عمیق شان باعث می شود مثنوی رو با نگاهی تازه و عمیقتر بخوانيد.آیدی ثبتنام 👇@Sepehr_mehro2
🔺 حکمتهای زندگی در دفتر ششم مثنوی (دورۀ چهارم)🔻 دکتر ایرج شهبازی🔹 زمان: روزهای سهشنبه ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰🔸 تاریخ شروع: سهشنبه، ۲۷ مردادماه ۱۴۰۵♦️ هزینهٔ ثبتنام برای عزیزان داخل کشور: 850 هزار تومان 🔹هزینۀ ثبتنام برای عزیزان خارج از کشور: 60 دلار آمریکا🔸 تعداد جلسات: ۸ جلسه(شش جلسه به صورت آنلاین ( در فضای گوگل میت) و دو جلسه به صورت حضوری برگزار میشود. تاریخ و محل دقیق برگزاری جلسات حضوری به اطلاع شرکتکنندگان خواهد رسید.)✅ فایلهای صوتی در اختیار شرکتکنندگان قرار میگیرد. (در گروه تلگرامی)✅ تلفن و آیدی تلگرام جهت ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر:09966480756t.me/Sepehr_mehro2%F0%9F%86%94@irajshahba…
🌿 موسیقی بیکلام Enchantment اثری از Philip Chapman 🌿
تسلیم آگاهانه؛ راهی برای تجربه خیر مطلقرهاسازی مانند توقف ناگهانی یک فشار درونی یا رها کردن یک وزنه است؛ به همراه احساس آنی تسکین و سبکی که سرور و آزادی بیشتری به همراه می آورد. در حقیقت نوعی سازوکار ذهنی است و همه در مواقعی از زندگی، آن را تجربه کرده اند.برای مثال، شما در بحبوحه یک دعوا، آشفته و خشمگین هستید، ولی ناگهان تمامی آن به نظرتان مزخرف و بی ارزش می رسد. شروع به خندیدن می کنید. فشار از روی شما برداشته میشود و ناگهان احساس خشم و ترس و مورد تهاجم قرار گرفتن، جای خود را به شادی و آزادی می دهد.تصور کنید اگر می توانستید همیشه و در مورد هر اتفاقی همین کار را بکنید، چقدر عالی بود. همیشه احساس آزادی و خوشحالی می کردید و دیگر هرگز در احساسات تان گیر نمی افتادید.این نتیجه عالی این روش است: رهاسازی به طور خودآگاه و مرتب و هر وقت که اراده کنید. آنگاه شما خود صاحب اختیار احساساتتان خواهید بود و دیگر تحت تأثیر دنیای بیرونی و واکنش های خود به آن نخواهید بود.دیگر قربانی نخواهید بود. این روش همان تعلیمات بنیادی بودا را به کار می گیرد که باعث میشود فشارهای ناشی از واکنش های ناخواسته از بین بروند. ما باری عظیم از احساسات، رفتارها و باورهای منفی انباشته شده را با خود حمل می کنیم و فشارهای جمع شده ناشی از آنها ما را درمانده کرده و سرچشمه بسیاری از بیماری ها و مشکلات است. ما به این فشارها تن داده و آنها را قبول و به اسم «شرایط و طبیعت انسانی» توجیه شان کرده ایم؛ ولی در حقیقت به دنبال هزاران راه برای فرار از آن هستیم. عمر متوسط یک انسان صرف این میشود که چطور از این هجمه درونی ترس و زنجیره بدبختی اجتناب و از دست آن فرار کند. احساس ارزشمندی همه دائماً از درون و بیرون مورد تهدید است.اگر نگاهی نزدیک به زندگی انسانی بیندازیم، می بینیم اصولاً بیشتر آن کشمکشی بغرنج و طولانی برای فرار از ترس های درونی و توقعاتی است که به دنیای خارج معطوف شده اند. گاهی در این میان، زمان های کوتاهی از خرسندی وجود دارند که در آن موقتاً از ترس های درونی فرار می کنیم ولی این ترس ها هنوز آنجا منتظر ما هستند. از احساسات درونی خود واهمه داریم، زیرا آن قدر بار منفی در آنها وجود دارد که می ترسیم اگر نگاهی عمیق و از نزدیک به آنها بیندازیم، ما را در خود غرق کنند.ما از احساسات درون خود می ترسیم زیرا اگر این احساسات رو شوند، هیچ سازوکار آگاهانه ای نمیشناسیم که بتوانیم آنها را کنترل و هدایت کنیم و چون از رویارویی با آنها می ترسیم، پیوسته در حال انباشته شدن هستند.بالاخره کار به جایی می رسد که بی سر و صدا و ناخودآگاه به امید فرارسیدن مرگ می نشینیم تا به تمام دردهای مان پایان بخشد. واقعیات یا افکار به خودی خود دردناک نیستند، بلکه احساساتی که آنها را همراهی می کنند و در واقع بستر افکار هستند، دردآورند.فشار انباشته شده احساسات، باعث ایجاد افکار میشود. واقعاً یک احساس میتواند در طول سال ها هزاران فکر در ما ایجاد کند. مثل خاطره دردناکی از سالهای بسیار دور در زندگی یا افسوسی شدید که مخفی شده است. به تمام افکاری که سالیان سال به خاطر یک اتفاق در ذهن ما ایجاد میشود نگاه کنید. اگر می توانستیم احساس دردناکی را که سرچشمه آن است تسلیم و رها کنیم، تمام آن افکار در یک لحظه ناپدید می شدند و ما هم آن اتفاق را فراموش می کردیم.ارزش رهاسازی در این است که تک تک احساسات و تمامی آنها می توانند در هر زمان و مکانی در یک لحظه رها شوند و این می تواند پیوسته و بدون زحمت صورت گیرد.حالت رهاسازی و تسلیم چگونه است؟ معنای آن، آزادی از احساسات منفی در یک زمینه خاص است تا خلاقیت و خود جوشی بتوانند بدون مانع و دخالت کشمکش های درونی بروز پیدا کنند. رهایی از کشمکش های درونی و توقعات، بالاترین احساس رهایی است که میتوانیم به خود و اطرافیان مان هدیه کنیم.این به ما اجازه می دهد طبیعت بنیادی جهان هستی را تجربه کنیم که همانا تجلى بالاترین خیر و خوبی ممکن در هر موقعیت است. شاید فیلسوفانه به نظر برسد، ولی وقتی انجام شود درستی آن به تجربه ثابت می شود.دیوید آر هاوکینزرهایی، طریقت تسلیمص 33 و 34 و 35🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی
هدف نیایش تغییر شماست. اغلب، مردم گمان میکنند که تغییر از بالا می آید و نتیجه دعاست. اما در واقع، خود دعا کردن است که ما را تغییر می دهد. هر لحظه که دعا می کنیم، تغییر اتفاق می افتد. دعای واقعی جواب خودش نیز هست. برای داشتن ارتباط نزدیک با خالق خود، قلبتان باید عاری از آلودگی باشد.همان طور که مسیح گفت: «قلبتان باید مانند قلب کودکان باشد.» گناه بسیار مخرب است و مانند سرب قلب را سنگین می کند. قلب گناهکار خود را از خداوند پنهان و خود را در زندان خودساخته مخفی می کند. در این صورت، چگونه می توانیم در انوار آن سرچشمه پاک شویم؟ اینکه آیا خداوند ما را میپذیرد یا خیر مطرح نیست. مگر مادری می تواند عشق و بخشندگی اش را از فرزندش دریغ کند؟ برعکس، این ماییم که نمی توانیم خودمان را بپذیریم یا ببخشیم. تو به یک رسم یا سنت نیست. وقتی می توانیم خودمان را ببخشیم که قلبمان از اشتباهات مان شرمنده باشد. وقتی قلب به فغان آید، فغان قلب از سر توبه، به مراتب، از هزاران دعا برای بخشیده شدن ارزشمندتر است. اشک ها نشانه پاکدلی و خلوص نیت اند، حتی وقتی قلب هایمان سبک و خرسند باشند.»کاملش دی پاتلراه های رسیدن به خودآگاهیص 207 و 208
بسیاری از حقایق را نمی توان فقط با بحث و استدلال منتقل کرد باید آن ها را زیست
برای نزدیک شدن به حقیقت باید از جای خود خارج شوی و بتوانی از نگاه دیگری هم ببینی
🌿 موسیقی بیکلام Eyes Wide Open اثری از Tony Anderson 🌿
یکی از ویژگی های سطح پذیرش و قبول، از خودگذشتگی و خدمت به دیگران است. این امر نتیجه تسلیم کردن احساسات منفی است، که خود کوچک ما را تشکیل می دهد. این از خودگذشتگی به ما کمک می کند دیگر با چنین احساسات منفی ای هویت یابی نکنیم. به جای آن، هماهنگی درونی و آرامش را که طبیعت خود بالاتر ماست، تجربه خواهیم کرد. چون برنامه های منفی رها شده اند، خلاقیت، الهام و درک شهودی دوباره زنده خواهد شد.نگرانی برای رفع نیازهای شخصی وجود ندارد، و به همین خاطر روابط خویش، خوشحالی دیگران را در نظر میگیریم زیرا در این سطح، دیگر نیازمندی به دیگران به شکل وابستگی از بین می رود و احساس نمی کنیم باید چیزی از دیگران بگیریم، از این رو بیشتر به خوشحالی آنان می اندیشیم. در رابطه ای که براساس پذیرش عاشقانه باشد، عیوب کوچک، مهم قلمداد نمی شود و از آنها چشم پوشی می شود.در پذیرش، دیگر «انجام دادن» مشغله اصلی ما نیست، بلکه محور اصلی کیفیت «بودن» است، و تمرکز روی رشد ظرفیت های درونی برای عشق و مهرورزی قرار می گیرد. گرچه هنوز ممکن است احساسات منفی گاهی خود را نشان دهند اما حضور آنها کمتر میشود و با راحتی خیلی بیشتری به آنها رسیدگی می کنیم. به طور کلی، انجام کارهای مختلف روزمره ساده تر میشود و کمتر متوجه آنها میشویم، زیرا اکنون به تلاش زیادی برای انجام آنها نیاز نیست.دیوید آر هاوکینزرهایی طریقت تسلیمص 196 و 197
🌿 موسیقی بیکلام Autumn اثری از Kevin Kendle 🌿
علت خشم و نفرت چیست؟افـراد وقتی معتقـد بـه نظریه ای شدند، اصرار دارند که همه چیز را بر مبنای آن نظریه توضیح بدهند و با آن مرتبط بدانند. علتش اینست که انسان از نظریات و اعتقادات برای خودش هویت می سازد و نسبت به آنها تعلق پیدا می کند. انسان نظریاتش را با "هویت" و شخصیتش یک چیز می داند؛ نظریاتش را عین هویتش میداند ـ همانگونه که ماشینش را. بنابراین اگر نتواند تا آخر با آن نظریه پیش برود و همه چیز را براساس آن توضیح بدهـد انـگار شخصیت خود را ناقص و نارسا دیده است؛ انگار شخصیتش ضربه دیده است.این امر انسان را در بررسی قضايـا مـحـدود و یک جهت بین می کند. به انسان تعصـب می دهد. و تعصـب چیزی نیست جز منعکس کردن و چسباندن اعتقادات خود بر روی قضايـا، و واقعیت قضایا را با آن اعتقادات تعصب آلود یکی گرفتن." واکنش های یک انسان خردمند متناسب با موضوعـات اسـت. خشم و نفرت چه تناسبی با حمله یا دفاع دارد؟ در بروز خشـم و نفرت پای هویت فکری در کارست. نیازهـا، اقتضائات و خصوصیاتی در این پدیده هست که منجر به خشم و نفرت می گردد. مثلاً یکی از نیازها یا اقتضائات آن مبالغه اسـت. مبالغـه در هر زمینه نقش خاصی دارد. مثلاً انسان میل دارد ناتوانی خود را فوق العاده شدید بداند تا توجیهی باشد برای حفظ پایگاه، میـل دارد حقارت خود را خیلی شدید تصور کند تا محرکی باشد برای دویدن و دست یافتن به ارزش هـا. خشم و نفرت نیز موتـور نیرومندی است که انسان را حرکت می دهد. بنابراین باید حتی به طور عمدی آن را در خود تقویت کنیم. وقتی کسی ضربه ای به تو می زند چرا اولا بارها و بارها آن را در ذهنت تکرار میکنی، ثانيـاً چرا میل داری ضربـه را، مثلاً اهانتی را کـه بـه تـو شـده اسـت سنگین تر از آنچه واقعاً هست تصور کنی؟ آیا نمی خواهی بـه ایـن طریق مستمسکی برای خشم و نفرت ورزیدن داشته باشی؟بعد از اینکه هویت فکری مورد ضربه قرار می گیرد، یکی از راه های ترمیم آن ضربه زدن و نیش زدن است. این ضربه و نیش هم می تواند بدون عصبانیت و خشم باشـد. ولی نیست. ما تعمداً خود را عصبانی و خشم آلود نشان می دهـیـم تـا اینطور وانمود کنیم که ضربه طرف خیلی سنگین بوده است.چرا روحیـه مـا شـاد و شکفته نیست؟ چرا وجود خود را تبدیل به یک آلت نیش دار و آزاردهنده و ناهنجار کرده ایم؟ برای اینست که خشم و نفرت در شكل وسیعی وجود ما را تسخیر و آن را منقبض، تیره و کدر کرده است. اینکه من خود را با ماسک در مقابل تو ظاهر می کنـم این پز و رفتار و حرف زدن استادانه و حرکت های حساب شده من در مقابل تو همه نمودهای نفرت است. مبل و شهرت و سـواد و مقامی که به هم رسانده ام عین گرزی است که بر سر تو فـرود می آورم.محمد جعفر مصفارابطهص 146 و 147🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی
🔈 فایل صوتی📂 فرق بین عشقی که من به یک طرز فکر عرفانی دارم با تعصب نسبت به آن چیست؟👤 پیرجان⏱ مدت زمان 16 دقیقه@Khodshenasivo@hastiyeoryan🆑 کانال عرفان و خودشناسی
رعایت قانون جبراندوستان عزیز در مسیر رشد معنوی و بیداری آگاهی، فراموش نکنیم که قانون جبران یکی از ارکان اساسی جهان هستی است. هر نیکی، هر لطف، هر حمایت، چون دانه ای در زمین آگاهی کاشته می شود و دیر یا زود به شکلی زیبا به زندگی ما باز می گردد.اگر محتوای این مسیر برای دل شما ارزشمند بوده، دعوت می کنم با واریز مبلغی به دلخواه همراهی تان را با این راه نورانی ابراز کنید5894 6311 2012 0597حسین اکبرلوبانک رفاهاین هدیه کوچک، تنها نشانه ای ست از عشق تعادل و انرژی مثبتی که در این جریان جاری است. با مهر و سپاس از حضور دلگرم کنندهتان🌿🌹
Terry Oldfield – The Listening Heavenسلام دوستاناین موسیقی بیکلام عالی هست گوش کنید
موسیقی بیکلام «بهشت گوش دادن» مخصوص مدیتیشن و مراقبهTerry OldfieldThe Listening Heaven
هنگامی که در طبیعت قدم می زنی یا می آرامی، بـه طـور كـامـل در آنجا باش و آن قلمرو را محترم بشمار. ساکن شو، بنگر و گوش بسپار. ببین چگونه هر حیوان و هر گیاه کاملا خودش است. آنها بر خلاف انسانها خود را دو شقه نکرده اند. آنها از طریق تصاویر ذهنی ای که از خود دارند، زندگی نمی کنند و در نتیجه مجبور نیستند نگران تلاش در راه حفظ و تقویت آن تصاویر باشند. گوزن خودش است. گل نرگس خودش است.تمامی پدیده های طبیعت نه تنها با خودشان یکی هستند، بلکه با کل نیز یگانگی دارند. آنها با این ادعا که موجودی مجزا هستند، خود را از بافت کل جدا نکرده اند. آنها نمی گویند: «من» و بقیه جهان.مشاهده طبیعت می تواند تو را از «من» فتنه گر رها سازد.اکهارت تلهسکون سخن می گویدص 58 و 59
نمیتوان با تفکر منطقی به حقیقت دست یافت، زیرا حقیقت هیچ گونه ارتباطی با ذهن ندارد. حقیقت به معنای آن چیزی است که وجود دارد. بنابراین برای درک و چشیدن آن نیازی به تفکر نیست، بلکه احتیاج به نوعی سکوت و آرامش است که در حین آن بدون مداخله ذهن و افکار، بتوان به آنچه وجود دارد دست یافت.هنگامی که ذهن در حالت سکوت و آرامش (بدون تشویش افکار مختلف) قرار بگیرد، به صورت آینه ای در میآید که حقیقت از طریق آن انعکاس می یابد. حقیقت از قبل وجود داشته است. خداوند آن را اعطا نموده است. تمامی هستی حقیقت اوست و نیازی به جستجو و حیران شدن به دنبال آن نیست. بلکه برعکس باید تمامی جستجوها را متوقف کنیم و یاد بگیریم که چگونه در آرامش و سکوت باقی بمانیم. هنگامی که ما در سکون و سکوت باشیم این کیفیت را درک خواهیم کرد. درک کردن پدیده ای است که در سکوت اتفاق می افتد، نه هنگام تفکر و مشغله ذهنی.اشوعشق، رقص زندگیص 122
🌿 موسیقی بیکلام December اثری از George Winston 🌿
کسی به نیت آن که آزارتان دهد، حرف غیر محترمانه ای به شما می زند. به جای منفی گرایی و واکنشی ناآگاهانه مانند حمله، دفاع یا عقب نشینی بگذارید که آن حرف از شما عبور کند.هیچ مقاومتی نشان ندهید، گویی هیچ کس حرفی نزده است که شما را آزار دهد. «این» بخشایش است. با این کار، شما دیگر آسیب پذیر نیستید. هنوز می توانید به آن شخص بگویید که رفتارش غیر قابل قبول است - در صورتی که این انتخاب را داشته باشید - اما دیگر او قدرت چیرگی بر حالت درون شما را ندارد.آنگاه شما در جایگاه قدرت خودتان هستید، نه در جایگاه قدرت کسی دیگر و به این ترتیب ذهن، شما را اداره نمی کند. چه در مورد دزدگیر اتومبیل، آدمی ،بی ادب، سیل، زلزله، مال باختن و چه در هر موقعیت نامطلوب دیگر، ساز و کار مقاومت یکسان است.اکهارت تلهنیروی حالص 220 و 221
🌿 موسیقی بیکلام Wonder اثری از Peder B. Helland 🌿
چگونه با رها کردن "من" به آگاهی ناب برسیم؟اگر ذهن در وعده از بین بردن "هویت فکری" صادق باشد در یک لحظه میتواند حیات آنرا قطع کند؛ یا درست تر بگوییم، لحظه ای که فکر صادقانه بخواهد که هویت فکری وجود نداشته باشد، این پدیده دیگر وجود ندارد. زیرا خود فکر است که آن را میآفریند و حیاتش را تداوم می دهد.در طریق آگاهی و رهایی به یک اصل اساسی توجه داشته باشید تا ذهن خود را از بسیاری فریب ها و اشتباهات بر حذر دارید: به اشباح، یعنی به "خود" نیندیشید؛ تمام توجه تان معطوف به کیفیت حرکت خود ذهن باشد. وقتی شما به "من" می اندیشید دارید به طور ضمنی آن را یک واقعیت فرض میکنید. و تا زمانی که ذهن آنرا واقعیت فرض می کند تداومش نیز یک امر حتمی است. لحظه ای که ذهن از اندیشیدن به "من" بازماند و حرکت خودش را زیر مراقبت بگیرد، "من" خود بخود محو شده است.از محتوای چیزهایی که گفتیم نتیجۀ ضمنی دیگری که حاصل میشود این است که همۀ کسانی که با هویت و قالب فکری زندگی می کنند از نظر اصول روانی و خصوصيات كلى يكسانند. تفاوت هایی که در افراد می بینیم، تفاوت نوع قالب و و نوع نمایشات و تلاش هایی است که برای حفظ آن بکار می برند. مثلاً یکی از خصوصیات قالب، جهل است. قالب فکری نه تنها ذهن را در محدوده تنگی محصور و مشغول نگه می دارد، بلکه موضوع مشغولیت آن اساساً پندار است، نه واقعیت. به این معنا انسان های قالبی در یک خواب بیدارنما، در یک جهل کلی و ناآگاهی عمیق به سر می برند. و از نظر این اصل در عرض یکدیگراند.در اینجا لازم است چند نکته تبصره مانند را در مورد بهبود تدریجی و همچنین تفاوت انسانها یادآور شویم. ممکن است این سؤال را مطرح کنید که چطور میشود گفت کسی که فرضاً بیست سال است در طریق عرفان یا روانکاوی یا هر مكتب و سیستم دیگر مشغول به خودشناسی و تزکیه نفس است با کسی که تازه شروع کرده تفاوت ندارد؟ باید گفت به یک معنا و به یک تعبیر تفاوت ندارند و به یک معنا دارند.تفاوت کسی که بیست سال پیش شروع کرده با آنکه تازه شروع کرده در اینست که اولی ممکن است لزوم رهایی از اسارت ”نفس" را عقلاً بیش از دیگری درک کرده باشد. فرض کنید ما چند نفر داریم به طرف یک ده میرویم. تا زمانی که هیچکدام از ما به ده نرسیده ایم، از نظر نبودن در ده و بی خبری از آن با هم فرقی نداریم. ولی از نظر اینکه شما ممکن است در دو قدمی ده باشید، دیگری در صد قدمی و دیگری در هزار قدمی، با هم فرق داریم. ده آن حالت ناشناخته و رای فکر است که همۀ ما از آن بی خبریم. انسان یا در آن حالت هست یا نیست. تصور اینکه بین آن حالت و ” قالب فكرى" حد وسطی هم وجود دارد، طفره هایی است برای نگه داشتن قالب و توجیه آن، به این وسیله میخواهیم خود را در یک جای نسبت ها جا بزنیم تا از لزوم تحول اساسی غافل بمانیم. اگر مثنوی را با دقت نگاه کرده باشید همین معنا را به وضوح در آن میبینید مولوی هیچ کجا اشاره به "نسبت" و شدید و ضعیف بودن "من" نکرده است. در یکجا می گوید "حولی ها اندک اندک کم شود"، ولی نمیگوید "نفس“ اندک اندک ضعیف می شود. همه جا می بینیم که "نفس" را مترادف با شیطان، اهریمن، گبر، بت، پلیدی و نظایر اینها می داند، نه نیمه شیطان و نیمه اهريمن. وجود بی "نفس" را هم یک کیفیت ،و جمانی پاک و فرشته گونه می داند.محمد جعفر مصفاتفکر زائدص 118 و 119 و 120🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی
سوال:دوستان همراه هر کدام از شما داستانی برای آشنا شدن با این کانال دارید خوشحال می شوم بدانم چگونه وارد این جمع شدید و در طول این مدت کدام نوشته، موضوع یا لحظه باعث شد احساس نزدیکی بیشتری با اینجا پیدا کنید؟
اگر در میانۀ منفی گرایی بتوانید پی ببرید که «در این لحظه برای خود رنج می آفرینم»، همین کافیست تا شما را از محدودیت حالات «من گرای» شرطی شده و واکنش ها فراتر ببرد. این درک در هنگام هوشیاری امکانات نامحدودی را برای شما فراهم میکند؛ شیوههایی هوشمندانه برای رویارویی با هر وضعیتی! شما لحظه ای که ناخشنودی خود را بی معنا ببینید، از آن آزاد می شوید. منفی گرایی، هوشمند نیست و همیشه از «من درون» سرچشمه می گیرد.«من درون» شاید زیرک باشد، ولی هوشمند نیست. زیرکی به دنبال هدف های کوچک است، در حالی که شعور، آن کل بزرگتر را میبیند که همه چیزهای دیگر در آن با هم پیوستگی دارد. انگیزه زیرکی، سود خود است و بی نهایت کوته بینانه می باشد. بیشتر سیاستمداران و سوداگران زیرک هستند، در حالی که اندکی از آنها هوشمند به شمار می آیند. هر آنچه از زیرکی حاصل شود، عمری کوتاه دارد و همیشه در نهایت، خود شخص را شکست می دهد. زیرکی، جدایی می آفریند، در حالی که هوشمندی وصل میکند.اکهارت تلهجهانی نوص 105 و 106
🌿 موسیقی بیکلام Once in Royal David's City اثری از Terry Oldfield 🌿
کسی که زندگی رضایت بخش و با معنایی دارد، اسیر ترس و آسیب پذیری نیست. چنین آدمی نیازی به دفاع از خود با انتقاد از دیگری ندارد. او نیاز به تحسین دیگران ندارد و گمان نمیبرد که باید دیگران را ستایش کند. خلاقیت او در لحظه حال است. او از زندگی به هیجان میآید و از آن نمی ترسد. هر چه میگوید و هر کاری انجام میدهد، مناسب است. روزهای او، با وجود پیشامدهای دشوار، پرنشاط و شبهایش آرامش بخش و نیروبخش هستند. قدرت حقیقی این است.عواطف دردناک دلایلی دارند. این دلایل درونی هستند، نه بیرونی. گریز از عواطف دردناک، مانع از بررسی دلایل می شود. بدون آگاهی یافتن از دلایل، نمی توان دلایل را دگرگون کرد و در نتیجه، عواطف دردناک باقی می مانند. دیدن ارتباط میان کشش جنسی اعتیاد آور و فرار از عواطف دردناک، گامی مؤثر در درمان اعتیاد به رابطه جنسی ست. این ارتباط را باید به طور عمیق بررسی کرد تا درد عاطفی نهفته زیر کشش جنسی اعتیاد آور درمان شود؛ وگرنه تنها گزینه، دنبال کردن کشش جنسی اعتیادآور و دفن کردن عواطف زیر این اعتیاد است.گری زوکاوقدرت حقیقیص 256 و 257
سؤال:اگر قرار باشد فقط یک کتاب را به دیگران معرفی کنید که بیشترین تأثیر را روی زندگی یا طرز فکرتان گذاشته باشد آن کتاب چیست و چرا؟
🌿 موسیقی بیکلام The Ancient Path اثری از Diane Arkenstone 🌿
وقتی جامعه نمیگذارد خودت باشی: مرز میان آرزو و انقلابی بودناگر خواست شما برای انجام کاری کامل باشد یعنی با تمام وجود مایل به انجام آن باشید. یعنی بدون ترس، در اینصورت مانعی وجود نخواهد داشت. فقط زمانی که خواست شما کامل نباشد مانع و تناقض بوجود می آید یعنی وقتی که بخواهید کاری انجام دهید و از طرفی از انجام آن بیمناک هستید و یا بین انجام دو کار تردید دارید. به علاوه آیا شما واقعاً خواست های خود را تشخیص می دهید؟جامعه که عبارتست از روابط جمعی میان انسانها مایل نیست شما یک خواست کامل داشته باشید زیرا در آن صورت بلا و خطری برای جامعه محسوب خواهید شد. شما اجازه دارید که آرزوهای قابل احترامی مانند جاه طلبی و حسد داشته باشید که بسیار خوب است. در جامعه ای که انسانها حسود و جاه طلب هستند و تقلید میکنند حسد، جاه طلبی، اعتقاد و تقلید که نشانه های ترس هستند پذیرفته می باشد. تا زمانی که آرزوهای شما با الگوی موجود تطبیق می کند شهروند محترمی هستید اما لحظه ای که خواست و آرزوی کاملی داشته باشید که مطابق با الگو نباشد خطرناک خواهید بود به همین جهت جامعه پیوسته مراقب است تا شما را از داشتن آرزوی کامل برحذر دارد. آرزویی که بیانگر تمامی وجود شماست و در نتیجه منجر به عمل انقلابی خواهد شد.بودن کاملاً با شدن متفاوت است. بودن بسیار انقلابی است در نتیجه جامعه آن را رد میکند و منحصراً به شدن علاقه نشان می دهد که قابل احترام است زیرا با الگو تطبیق می کند. اما هرگونه آرزویی که منجر به شدن گردد که نوعی جاه طلبی است برآورده نخواهد شد و دیر یا زود خنثی کند و عقیم میشود و ما علیه آن عقیم شدن از طرق زیان آور انقلاب می کنیم.این نکته بسیار مهم و قابل تعمق است زیرا همینطور که بزرگتر میشوید در می یابید که آرزوهایتان هرگز به راستی برآورده نشده اند.برآورده شدن آرزوها همیشه با سایه ای از عقیم سازی روبرو است و در قلب شما بجای سرود گریه است. آرزوی شدن - یک مرد بزرگ یا یک روحانی بزرگ شدن - پایانی ندارد در نتیجه برآورده نخواهد شد. چنین آرزویی پیوسته بیشتر میشود و موجب رنج، بدبختی و جنگ می گردد. اما اگر در انسان آرزوی شدن وجود نداشته باشد حالت بودن به وجود می آید که کاملاً متفاوت است. دیگر زمان مطرح نیست و انسان درباره به جایی رسیدن فکر نمی کند.کریشنامورتیفرهنگ آموختن و عشق ورزیدنص 150 و 151 و 152🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی
🌿 موسیقی بیکلام Gliders اثری از Kevin Kendle 🌿
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که بر قدرت بی رحمانه برای دست یابی به موفقیت تأکید می شود. ما به فردگرایی و گرایش به حفظ ذات و بقـای خـود می بالیم. عمل بخشایش و نگرش گذشت، اغلب ضعف تلقی می شوند و حتی نشانه ای از بزدلی به شمار می آیند. بارها به ما گفته شده است: «برای حقوق خودت بجنگ! از حقوق خودت دفاع کن! تسلیم هیچ کس نشو!»من می خواهم به شما بگویم که عمل بخشایش، قدرتی عظیم دارد؛ نه فقـط قدرت معنوی، بلکه قدرتی که هیچ کس نمی تواند آن را حقیر بشمارد.بخشایش، شرافت و ارزش شخصی شما را نشان می دهد، قدرت درونی شما را آشکار می سازد و توانایی بخشیدن شما را تثبیت می کند. بخشایش، بدون این که شما را ضعیف یا آسیب پذیر کند، می تواند راهنمایتـان بـه سـوی یک زندگی معنادارتر شود. بخشایش، ستیز و کشمکش را بـه سـوی پایانی رضایت بخـش می برد، زیرا به ما کمک می کند تا بر دور باطل رنجش و انتقام چیره شویم و وارد ساحت یکپارچگی، آرامش و هماهنگی شویم. مهم تر از همه این که هر بخششی به دیگران الهـام می بخشد تا آنها نیز چنین کنند و زنجیره ای از واکنش های مثبت را در پی می آورد.جی. پی. وسوانیباران بخشایشص 44 و 45
🌿 موسیقی بیکلام Beyond This Moment اثری از Patrick O'Hearn 🌿
چرا مردم از مرگ میترسند؟ترس از مرگ به دلیل نوعی احساس جهل و ناآگاهی به وجود آمده است. البته مردم حتی با دیدن جسد و حشت زده میشوند. درک میکنم برای افرادی که آنها را دوست داشتند، برای افرادی که آنها برایشان مهم بودند، فقدان عزیز ضایعه بزرگی به شمار می آید؛ اما چرا مردم از دیدن جسد میترسند؟ زنده ها می توانند خطرناک باشند، مثل روز برایم روشن است. آنها میتوانند کارهای خطرناکی دربارۀ شما انجام دهند. میتوانند وانمود کنند دوست تان دارند؛ اما ممکن است فردا شما را بکشند؛ اما مردگان کاملاً بی خطر هستند، با این حال مردم از آنها می ترسند.در بسیاری از نقاط جهان، به کودکان میگویند که حتی کلمه «مرگ» را در خانه به زبان نیاورید. این امید احمقانه را به خود میدهند که اگر این کلمه را به زبان نیاورید، مرگ وارد خانه نمیشود. این ترس بیمارگونه از مرگ، طبیعی نیست. شاید اکثریت مردم این موضوع را تأیید کنند؛ اما ترس از مرگ فرایندی طبیعی نیست. مرگ فرایندی طبیعی است. ترس از چیزی طبیعی، غیر طبیعی است. ترس از مرگ صرفاً به این دلیل است که ما با واقعیت در تماس نیستیم. ترس از مرگ به سراغ مان آمده است زیرا عمیقاً با این جسم یکی شده ایم. همذات پنداری ما با جسممان بسیار قوی شده است؛ زیرا ابعاد دیگر را کشف نکرده ایم. اگر ابعاد دیگر تجربه را بررسی می کردیم، اگر خود را در ابعاد دیگر تجربه تثبیت میکردیم، جسم آن قدرها مسئله مهمی نبود.طوری از جسمتان صحبت میکنید گویی همراه آن آمده اید. این طور نیست. شما فقط آن را به دست آورده اید. فقط آن را در رحم مادرتان به دست آوردید و پس از تولد به نگهداری از آن ادامه دادید. میتوانیم بگوییم: «فلان چیز مال من است»، اما نمیتوانیم بگوییم: «این من هستم.» اگر فنجانی را که از آن آب مینوشم بردارم و بگویم: «این فنجان من است»، با خود فکر می کنید: «به نظر می رسد سادگورو مشکلی دارد؛ اما بهتر است کمی بیشتر گوش کنم، همه میگویند او عاقل است.» اما پس از مدتی اگر بگویم: «این من هستم»، قطعاً با خود میگویید: «بهتر است از این شخص دور شوم.» اما همین کار را با بدن خود میکنید، به همین دلیل برای از بین بردن آن جار و جنجال به پا می کنید.فرض کنید بیش از حد پرخوری کرده و طی چند هفته اضافه وزن پیدا کرده اید، سپس ورزش می کنید و مقداری از آن را می سوزانید، این روند را مرگ نمی نامید. مقداری چربی اضافه و دوباره کم کردید که چیز مهمی نیست. از این بابت خوشحال و آسوده خاطر میشوید، نه مضطرب. در مورد مرگ هم باید همین باشد. آنچه شما با نام مرگ می شناسید، نوعی پالایش است. با افزایش سن، جسم شروع به از دست دادن قدرت خود میکند،بنابراین باید پاکسازی شود یا آنچه را به دست آورده بود، با خوشحالی یا با غم و اندوه پس بدهد. این به انتخاب شما بستگی دارد. مرگ مانند این است که به اندازه یک بیل خاک بردارید و آن را خالی کنید؛ اما اگر به این بیل پر از خاک نگاه کنید و خیلی به آن دلبسته شوید، وقتی خاک از داخل بیل بریزد، مانند کودکان گریه میکنید؛ مانند کودکی است که از جایی تعدادی سنگریزه برداشته است و وقتی به خانه میآید متوجه میشود آنها را گم کرده است.دلش می شکند و به طرز تسکین ناپذیری می گرید. اگر تمام آن چیزی که از آن شناخت دارید، فقط جسم است، این پیشامد همان چیزی است که برای شما اتفاق می افتد؛ اما اگر در زندگی، شناخت تان فراتر از جسم است، از بین رفتن بدن برای شما مسئله مهمی نخواهد بود.سادگورومرگ موهبتی الهیص 173 و 174🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی
فایل صوتی📁 حسرت در زندگی انسان👤 دكتر ایرج شهبازی⏱️ مدت زمان 12 دقیقه@Khodshenasivo@irajshahbazi🆑 کانال عرفان و خودشناسی
🌿 موسیقی بیکلام Aurora اثری از Kitaro 🌿
ذهن تنها مرکز ما نیست. از آنجا که ما به گونه ای زندگی میکنیم که گویی ذهن تنها مرکز ماست، همه سکوت آدمی، همه حال و هوای آسودگی او، و همه همنوایی ای را که آدمی می بایست باگیتی داشته باشد، از میان برده ایم. ذهن بایست کار کند، برای خودش کاری دارد؛ اما این کار بسیار محدود است؛ ذهن بیش از اندازه سنگین بار شده است. سراپای آموزش شما تنها به یک مرکز نگرش دارد. شما دارید به گونه ای آموزش می بینید که گویی تنها یک مرکز دارید و آن، مرکز ذهنی ریاضی اندیش و منطق گراست.زندگی تنها، منطقی نیست؛ برعکس، بیشترین بخش زندگی غیر منطقی است. منطق به جزیره ای کوچک و نورانی در اقیانوس تاریک و بیکران و رازآمیز بی منطقی می ماند؛ جزیره ای که در اقیانوس راز - اقیانوس بزرگ راز - ریشه دارد.اشومراقبه، هنر وجد و سرورص 119
✳️ سفر عرفانی، تاریخی و هنریِاز تهران تا تربت با پیران خراسان 🔺تاریخ سفر: سهشنبه سوم شهریور تا یکشنبه هشتم شهریورماه ۱۴۰۵ (شش روز و پنج شب)✅ اساتید همراه از تهران:🪷 دکتر ایرج شهبازی🪷 استاد صابر سوری نوازندۀ عود✅ اساتیدی که در تربت جام از محضرشان استفاده خواهیم کرد:🪷 استاد محمدناصر جامیالاحمدی، بیست و سومین نوادۀ شیخ احمد جام و متولی آرامگاه شیخ احمد جام🪷 استاد محمدرضا قصابزاده، نویسنده🪷 استاد عبدالله عبدی، نوازندۀ دو تار ✅ راهنمای سفر: آقای وحید محمدی✅️ حرکت از تهران میدان آرژانتین 🛏🔑شرح خدمات:📍 ۵ شب تجربۀ اقامت در هتل ۴ ستاره و اقامتگاه بومگردی🍲 ۶ وعده صبحانه 🍖 ۶ وعده ناهار 🛂 ورودیهها👨💼 راهنمای کارتدار 🍩 میانوعده ♨️ بيمۀ مسافرتی🌟 مجوز برگزاری تور🚍 وسيله نقلیه اتوبوس vip🎺 اجرای موسيقي محلی خراسان🔊 اجرای رقص محلی خراسانی ✅ شرح بازدیدها را در پست بعدی ببینید.✅️ هزینه سفر: ۴۹,۰۰۰,۰۰۰ میلیون تومان ✅ مهلت ثبتنام: شنبه، ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵✅ تلفن و آیدی تلگرام جهت ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر:09966480756@Sepehr_mehro2کانال تلگرام:🆔 @sepehr_mehr
🌿 موسیقی بیکلام First Step اثری از Hans Zimmer 🌿
چگونه از محدودیتهای ذهنی رها شویم و به حقیقت پی ببریم؟تا وقتی نتوانید خودتان را به عنوان زندگی و نیروی انرژی ابدی بدانید، خود را به طور کامل درک نخواهید کرد. چگونه این آگاهی میتواند به شما یاری برساند؟ آگاهی، دورنمایی از همه تلاش هایتان را به شما نشان می دهد. آگاهی، به جای سروری دانش بر شما، آن را به خدمتتان در می آورد. آگاهی، حقیقت مجازی شما را به جای زندان، به اثری سرزنده و هنری تبدیل می سازد. آگاهی، صدای «من» را تغییر می دهد و گذر به فراسوی شخصیت اصلی را ممکن می سازد.«من» نیازی به شکست دادن یا جایگزینی ندارد «من» از طریق شما می تواند دگرگون شود. دگرگون کردن «من»، یک گزینه است. این شمایید که تصمیم می گیرید در هر لحظه چه احساسی نسبت به خودتان داشته باشید. شما با تغییری کوچک در مسیر توجه تان، انگاره ای از آن کسی که نیستید، خواهید گرفت. شما پرسیده اید که «چه چیزی واقعی ست؟» و از این رو، فرایند شک کردن به دانسته هایتان را آغاز کرده اید. این فرایند ادامه می یابد، عمیق تر میشود و به یافته هایی بزرگ تر می انجامد، اما حقیقت، ساده است. حقیقت، زندگی ست. حقیقت، نظامی از باورها نیست. حقیقت، بیکران و ابدی ست، اما بدن و رؤیای شما چنین نیست. حقیقت، انرژی و نیروست. حقیقت، واقعیت شماست. همچنین می توانیم بگوییم که حقیقت، عشق است.آن چه بسیاری از ما عشق میخوانیم، خلاف عشق است. دلیل مشکلات ما این است که عشق ورزی مشروط را به ما آموخته اند. این، مشکل شخصی ما نیست، بلکه مشکل بشریت است. در بسیاری از فرهنگ های غربی، نابود کردن عشق را آموزش داده اند. در آن فرهنگ ها یاد داده اند که به تنها چیز حقیقی که می تواند وجود داشته باشد، یعنی آن نیروی بیکران زندگی، نباید اعتماد کرد.قوانین و شرایط، شیوه عاشقی را برای ما تعریف کرده اند. همان گونه که پیش از این گفتم، مردم، دولت هایشان را با قوانین و مجازاتهای خودساخته بنیان می نهند. ما قوانین مان را جدی میگیریم و نسبت به اجرای آنها سخت گیر هستیم. هیچ کدام از این ها نه درست است، نه نادرست، بلکه فقط از یک واقعیت حکایت میکند فرایند اهلی کردن، رفتار ما را شکل میدهد. ما در کودکی مورد قضاوت قرار می گیریم و ادب مان میکنند. در بزرگسالی نیز می آموزیم که خودمان را مورد قضاوت قرار دهیم و ادب کنیم. ما خودمان را تنبیه میکنیم و می بخشیم، اما جرم ما به طور دقیق چیست؟بزرگ ترین جرم ما، جنایتی ست که بر بدنمان روامی داریم. اگر شما آن خودکامه ای هستید که بدنتان را تحقیر میکنید، احتمالاً با بدن دیگران هم رفتاری مشابه خواهید داشت. اگر به آسیب زدن به بدن خود گرایش دارید، احتمالاً به نظر شما آسیب زدن به دیگران هم اشکالی ندارد. به هر روی، بدن شماست که بهای آسیب را می پردازد.آسیب رساندن به دیگران، به نوعی به خود ما باز خواهد گشت. قضاوت یا بی احترامی به دیگران، به مکافاتی که حتی نمیتوانیم آن را تعدیل کنیم، می انجامد. با ما همان گونه رفتار میشود که ما با دیگران رفتار میکنیم. اگر جامعه، ما را مورد قضاوت قرار دهد و محکوممان کند، مجازات میشویم و باز هم این بدن ماست که رنج میکشد. بدن مادی، تاوان آزارهای ما را میدهد.وقتی خود را تحقیر میکنیم، بدن ما تاوان عاطفی پس میدهد و البته که ما خودمان را تحقیر می کنیم. بسیاری از ما، گهگاه مردمی را دیده ایم که در پیاده رو راه می روند و زیر لب با خودشان حرف میزنند. کسانی را دیده ایم که وجودشان را چنان خشم فرا گرفته است که به در و دیوار بد و بیراه می گویند و فریاد می زنند. آیا ما تفاوت زیادی با این آدم ها داریم؟دُن میگل روییزسه پرسشص 113 و 114 و 115🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که بر قدرت بی رحمانه برای دست یابی به موفقیت تأکید می شود. ما به فردگرایی و گرایش به حفظ ذات و بقـای خـود می بالیم. عمل بخشایش و نگرش گذشت، اغلب ضعف تلقی می شوند و حتی نشانه ای از بزدلی به شمار می آیند. بارها به ما گفته شده است: «برای حقوق خودت بجنگ! از حقوق خودت دفاع کن! تسلیم هیچ کس نشو!»من می خواهم به شما بگویم که عمل بخشایش، قدرتی عظیم دارد؛ نه فقـط قدرت معنوی، بلکه قدرتی که هیچ کس نمی تواند آن را حقیر بشمارد.بخشایش، شرافت و ارزش شخصی شما را نشان می دهد، قدرت درونی شما را آشکار می سازد و توانایی بخشیدن شما را تثبیت می کند. بخشایش، بدون این که شما را ضعیف یا آسیب پذیر کند، می تواند راهنمایتـان بـه سـوی یک زندگی معنادارتر شود. بخشایش، ستیز و کشمکش را بـه سـوی پایانی رضایت بخـش می برد، زیرا به ما کمک می کند تا بر دور باطل رنجش و انتقام چیره شویم و وارد ساحت یکپارچگی، آرامش و هماهنگی شویم. مهم تر از همه این که هر بخششی به دیگران الهـام می بخشد تا آنها نیز چنین کنند و زنجیره ای از واکنش های مثبت را در پی می آورد.جی. پی. وسوانیباران بخشایشص 44 و 45
رعایت قانون جبراندوستان عزیز در مسیر رشد معنوی و بیداری آگاهی، فراموش نکنیم که قانون جبران یکی از ارکان اساسی جهان هستی است. هر نیکی، هر لطف، هر حمایت، چون دانه ای در زمین آگاهی کاشته می شود و دیر یا زود به شکلی زیبا به زندگی ما باز می گردد.اگر محتوای این مسیر برای دل شما ارزشمند بوده، دعوت می کنم با واریز مبلغی به دلخواه همراهی تان را با این راه نورانی ابراز کنید5894 6311 2012 0597حسین اکبرلوبانک رفاهاین هدیه کوچک، تنها نشانه ای ست از عشق تعادل و انرژی مثبتی که در این جریان جاری است. با مهر و سپاس از حضور دلگرم کنندهتان🌿🌹
🌿 موسیقی بیکلام Towards The Dream اثری از Steve Roach 🌿
صمیمی بودن برای ما آدمها طبیعی ست. ما در آرزوی احساس صمیمیت هستیم و چنان آفریده شده ایم که صمیمی یا به بیانی دیگر، نسبت به همدیگر با توجه، حساس و پر محبت باشیم. هنگامی که شما صمیمی هستید، رضایت خاطر دارید و همۀ برخوردها رضایت بخش هستند یا فرصتی برای رشد معنوی و درک عمیق تر به شما می دهند.هنگامی که صمیمیت ندارید، یعنی نسبت به دیگران، حساس و پر مهر نیستید، هیچ چیز شما را راضی نمیکند و بر هم کنش هایتان سرد و گاه خشن است.صمیمی نبودن تجربه ای بسیار دردناک است. در این حالت، آسیب پذیر بودن خطرناک است و شما احساس تنهایی و انزوا می کنید. شما نمی توانید با دیگران رابطه برقرار کنید و آنها نیز نمیتوانند ارتباطی با شما داشته باشند. بیشتر می کوشید به اهداف خود دست یابید و کارها را به انجام برسانید تا این که رابطه ای ایجاد کنید. در نتیجه، شما فقط در پی روابطی هستید که گره ای از کارتان بگشایند و شما را به هدفتان نزدیک تر کنند.صمیمیت نمی تواند با تلاش در پی قدرت بیرونی، یعنی توانایی کنترل و بهره برداری سازگار باشدگری زوکاوقدرت حقیقیص 119 و 120
🌿 موسیقی بیکلام Homage to Mozart اثری از Devakant 🌿
«نور، حقیقتی است که خود آشکار است و دیگران را آشکار میسازد.» — شیخ شهابالدین سهروردی شیخ شهابالدین سهروردی، بنیانگذار حکمت اشراق، از برجستهترین فیلسوفان تاریخ ایران است؛ اندیشمندی که با تلفیق برهان، شهود و میراث حکمی ایران، افقی نو در فلسفه اسلامی گشود…سلام دوستان عزیزاین نشست رایگان هست می توانید با خانواده شرکت کنید🌹🙏