وقتی ذهن، از واقعیت فاصله میگیرددر یک رابطه مبتنی بر نمایش و فریب ابزار مناسب تخيل است. نه بُعد ان…
انتشار: 2026/08/13 05:30 UTCدریافت: 2026/08/16 07:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 07:50 UTC
وقتی ذهن، از واقعیت فاصله میگیرددر یک رابطه مبتنی بر نمایش و فریب ابزار مناسب تخيل است. نه بُعد اندیشه گری ذهن. اندیشه ابزار ارتباط با واقعیت است، و انسان نمی تواند به وسیله واقعیت، خود و دیگران را فریب بدهد. واقعیت واقعیت است، نه فریب و دروغ. تعبیر و معنای واقعیت است که میتواند در یک رابطه نمایشی و فریب آمیز نشانه "هستی" و "چیزی بودن" باشد، نه خود واقعیت، واقعیت شغل من ممکن است ملالت آور باشد، ولی تعبیر آن به "رئیس" و "متشخص" به من لذت می دهد. بنابراین من به تعبیر آن بیشتر اهمیت می دهم تا به واقعیت آن. چیزهایی که من میدانم یک پول ارزش ندارد، ولی "دانشمند عاليقدر" به من لذت می دهد. اگر بر ثروت و شهرت من برچسبی با معنای "ابهت“، “معتبر" و “سرشناس“ نخورده باشد، بود و نبود خودشان چندان مهم نیست. "خود"، یعنی آنچه باید مجلل باشد و به کار فریب و نمایش آید، از تعبیر و معنای چیزها ساخته میشود، نه از واقعیت آنها. کاری که من انجام می دهم یک واقعیت ساده است، ولی تعبیری که از آن میکنم میتواند باری بسیار گسترده در خود داشته باشد. و این بار گسترده یعنی یک "هستی" گسترده.و ابزار این تعبیرها بعد پنداری و توصیفی ذهن است. آنچه به كار تعبیر می آید پندار است، نه اندیشه - که فقط واقعیت قضایا را می بیند. اندیشه فقط یک واقعیت محدود را می بیند، ولی تخیل وسعت حرکت تعبیری نامحدودی دارد.ضرورت تعبیر و برچسب گذاری لاجرم همه چیز زندگی و همه رفتارها، واکنش ها و حرکات انسان را طبقه بندی می کند، به الگو می برد و هر چیز را از چیز دیگر متمایز می گرداند تا تعبیر و معنای یکی را در مقابل تعبیر و معنای دیگری به عنوان "هستی" جای دهد. این طبقه بندی و معنی دادن به چیزها - بعلاوه حاکمیت تخیل، در مقابل اندیشه - عاملی است که زمینه ذهن را آماده گستردگی "خود" میگرداند.خشم و نفرت، و میل فریب آمیخته به آن نیز کمک می کند به آمادگی کلی ذهن برای این گستردگی. من باید از طریق عرضه یک "هستی" برتر و مجلل تر تو را آزار بدهم، تو را فریب "شخصیت" بدهم؛ در این صورت برای من فرق نمی کند که آن "هستی" چه باشد، تواضع باشد، فضيات باشد، دانایی باشد، توانایی باشد یا هر علامت و توصیف دیگر. وقتی مهم ارضای خشم و نفرت و میل فریب است موضوع یا وسیله آن دیگر مهم نیست.برای من مهم این است که در مبارزه و نمایش "هستی" خود را در موقعیتی برتر و مجللتر از تو قرار بدهم؛ در این صورت هر معنا و تعبیری که بدین کار آید برای من کفایت می کند.این عوامل کلی، و عوامل دیگری که توضیح شان چندان ضرورتی ندارد، زمینه کلی ذهن را مستعد گستردگی "خود" می گرداند. ولی سؤال این است که ذهن عناصر و خمیر مایه گستردگی عملی و واقعی را از کجا حاصل میکند؟ من باید چیزی باشم که تعبیر و معنای آن مُهر تجلیل و ارزش مبادله ای در یک رابطه نمایشی و فریب آمیز یافته باشد. در این صورت فرق نمی کند که آن چیز سخاوت باشد، تواضع باشد، توانایی باشد یا هر چیز دیگر. ولی خود این علایم و توصیف های تجلیل آمیز یا به اصطلاح صفات چگونه رواج یافته اند؟ اگر "خود" یک پدیده عَرَضی است و زمانی وجود نداشته است باید نتیجه بگیریم که اجزا یا "صفات " تشكيل دهنده آن نیز قبلاً وجود نداشته اند و در شرایط و روابط خاصی رواج اجتماعی یافته اند. "من" از مجموعه اجزایی تشکل ذهنی پیدا کرده است. پس اگر "من" عَرَضی است، اگر بیگانه با ذات و فطرت آدمی است اجزای آن نیز چنین است.محمد جعفر مصفاهلهص 27 و 28 و 29🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی



