چگونه از محدودیتهای ذهنی رها شویم و به حقیقت پی ببریم؟تا وقتی نتوانید خودتان را به عنوان زندگی و…
انتشار: 2026/07/27 05:30 UTCدریافت: 2026/07/31 23:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:56 UTC
چگونه از محدودیتهای ذهنی رها شویم و به حقیقت پی ببریم؟تا وقتی نتوانید خودتان را به عنوان زندگی و نیروی انرژی ابدی بدانید، خود را به طور کامل درک نخواهید کرد. چگونه این آگاهی میتواند به شما یاری برساند؟ آگاهی، دورنمایی از همه تلاش هایتان را به شما نشان می دهد. آگاهی، به جای سروری دانش بر شما، آن را به خدمتتان در می آورد. آگاهی، حقیقت مجازی شما را به جای زندان، به اثری سرزنده و هنری تبدیل می سازد. آگاهی، صدای «من» را تغییر می دهد و گذر به فراسوی شخصیت اصلی را ممکن می سازد.«من» نیازی به شکست دادن یا جایگزینی ندارد «من» از طریق شما می تواند دگرگون شود. دگرگون کردن «من»، یک گزینه است. این شمایید که تصمیم می گیرید در هر لحظه چه احساسی نسبت به خودتان داشته باشید. شما با تغییری کوچک در مسیر توجه تان، انگاره ای از آن کسی که نیستید، خواهید گرفت. شما پرسیده اید که «چه چیزی واقعی ست؟» و از این رو، فرایند شک کردن به دانسته هایتان را آغاز کرده اید. این فرایند ادامه می یابد، عمیق تر میشود و به یافته هایی بزرگ تر می انجامد، اما حقیقت، ساده است. حقیقت، زندگی ست. حقیقت، نظامی از باورها نیست. حقیقت، بیکران و ابدی ست، اما بدن و رؤیای شما چنین نیست. حقیقت، انرژی و نیروست. حقیقت، واقعیت شماست. همچنین می توانیم بگوییم که حقیقت، عشق است.آن چه بسیاری از ما عشق میخوانیم، خلاف عشق است. دلیل مشکلات ما این است که عشق ورزی مشروط را به ما آموخته اند. این، مشکل شخصی ما نیست، بلکه مشکل بشریت است. در بسیاری از فرهنگ های غربی، نابود کردن عشق را آموزش داده اند. در آن فرهنگ ها یاد داده اند که به تنها چیز حقیقی که می تواند وجود داشته باشد، یعنی آن نیروی بیکران زندگی، نباید اعتماد کرد.قوانین و شرایط، شیوه عاشقی را برای ما تعریف کرده اند. همان گونه که پیش از این گفتم، مردم، دولت هایشان را با قوانین و مجازاتهای خودساخته بنیان می نهند. ما قوانین مان را جدی میگیریم و نسبت به اجرای آنها سخت گیر هستیم. هیچ کدام از این ها نه درست است، نه نادرست، بلکه فقط از یک واقعیت حکایت میکند فرایند اهلی کردن، رفتار ما را شکل میدهد. ما در کودکی مورد قضاوت قرار می گیریم و ادب مان میکنند. در بزرگسالی نیز می آموزیم که خودمان را مورد قضاوت قرار دهیم و ادب کنیم. ما خودمان را تنبیه میکنیم و می بخشیم، اما جرم ما به طور دقیق چیست؟بزرگ ترین جرم ما، جنایتی ست که بر بدنمان روامی داریم. اگر شما آن خودکامه ای هستید که بدنتان را تحقیر میکنید، احتمالاً با بدن دیگران هم رفتاری مشابه خواهید داشت. اگر به آسیب زدن به بدن خود گرایش دارید، احتمالاً به نظر شما آسیب زدن به دیگران هم اشکالی ندارد. به هر روی، بدن شماست که بهای آسیب را می پردازد.آسیب رساندن به دیگران، به نوعی به خود ما باز خواهد گشت. قضاوت یا بی احترامی به دیگران، به مکافاتی که حتی نمیتوانیم آن را تعدیل کنیم، می انجامد. با ما همان گونه رفتار میشود که ما با دیگران رفتار میکنیم. اگر جامعه، ما را مورد قضاوت قرار دهد و محکوممان کند، مجازات میشویم و باز هم این بدن ماست که رنج میکشد. بدن مادی، تاوان آزارهای ما را میدهد.وقتی خود را تحقیر میکنیم، بدن ما تاوان عاطفی پس میدهد و البته که ما خودمان را تحقیر می کنیم. بسیاری از ما، گهگاه مردمی را دیده ایم که در پیاده رو راه می روند و زیر لب با خودشان حرف میزنند. کسانی را دیده ایم که وجودشان را چنان خشم فرا گرفته است که به در و دیوار بد و بیراه می گویند و فریاد می زنند. آیا ما تفاوت زیادی با این آدم ها داریم؟دُن میگل روییزسه پرسشص 113 و 114 و 115🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی



