
سلاماین کانال برای بهبود وضعیت آدمها، گیاهان، حیوانات، محیط زیست و تعامل بهتر آنها ساخته شده است.
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 71 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/17
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 74 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-13 تا 2026-08-19
Calling Bullshit: The Art of Skepticism in a Data-Driven WorldCarl T. Bergstrom & Jevin D. West#معرفی_کتاباین کتاب درباره تشخیص و مقابله با مزخرفات، اطلاعات گمراهکننده و ادعاهای ظاهرا علمی و معتبر در دنیای امروز است.نویسندگان نشان میدهند که چگونه آمار، نمودارها، دادههای علمی، رسانهها و حتی زبان تخصصی میتوانند طوری به کار بروند که چیزی نادرست، درست یا مهم به نظر برسد. کتاب به خواننده یاد میدهد قبل از پذیرفتن یک ادعا بپرسد، شواهد چیست؟ دادهها چگونه تولید شدهاند؟ چه چیزی حذف شده؟ و آیا نتیجه واقعاً از این دادهها به دست میآید؟به زبان ساده، کتاب نوعی راهنمای تفکر انتقادی در عصر اطلاعات و داده است؛ مخصوصا برای زمانی که با انبوهی از آمار، مطالعات علمی، نمودارهای جذاب و ادعاهای قطعی در شبکههای اجتماعی مواجهیم.اگر بخواهیم در یک جمله آن را خلاصه کنیم: این کتاب یاد میدهد چطور فریب ظاهر علمی و مطمئنِ یک ادعا را نخوریم.اعداد دروغ نمیگویند؛ اما انسانها میتوا|آوای فلسفه، امید اطهرینژاد|@JameahiBehtarBesazim
دوام دورهمیها و رفاقتهاآگاهیبخشی اخلاق رابطهشاید لذتبخشترین کار در این روزهای سخت و البته در هر دورانی، دورهمیها و رفاقتهای ساده و صمیمی و بیتکلف باشد. اما دورهمیها و دوستیهای ماندگار معمولا فقط به خاطر علاقه و خاطرات مشترک دوام نمیآورند؛ خودِ رابطه باید مرتب نگهداری و مراقبت شود. پژوهشهای مربوط به نگهداری دوستی، عوامل متعددی را برای دوام این روابط بررسی کردهاند. برخی از مهمترین آنها عبارتند از:▫️دوستی را به حال خودش رها نکنیمدوستی بدون تعامل بهتدریج کمرنگ میشود. لازم نیست همیشه مهمانی بزرگ برگزار شود؛ یک تماس، پیام، قهوه یا دورهمی ساده هم میتواند رابطه را زنده نگه دارد.▫️آبروی همدیگر را در جمع حفظ کنیمشوخی و صمیمیت نباید به تحقیر، افشای راز یا قرار دادن دوستان در موقعیت شرمآور تبدیل شود.▫️غیبتِ دوستِ غایب را به سرگرمی تبدیل نکنیماگر کسی در جمع شروع به بدگویی یا زیرآبزنی درباره فردی کرد که حضور ندارد، لازم نیست دعوا کنیم؛ میتوانیم محترمانه و هوشمندانه مسیر بحث را عوض کنیم.▫️دوستی را به دفتر حساب تبدیل نکنیماینکه من چند بار زنگ زدم و او چند بار؟ یا من بیشتر دعوت کردم، اگر دائما وارد رابطه شود، صمیمیت را به معامله تبدیل میکند. البته رابطه سالم به توجه و مشارکت متقابل نیاز دارد، اما قرار نیست هر محبت با محبت مشابه تسویه شود.▫️اختلافها را روی هم انبار نکنیمدوستی پایدار به معنای نداشتن اختلاف نیست؛ به معنای توانایی ترمیم رابطه بعد از اختلاف است. اگر چیزی ناراحتمان کرد، بهتر است زودتر و بدون حمله شخصی مطرح و دربارهاش صحبت کنیم▫️اجازه بدهیم دوستانمان متفاوت باشنددوست خوب الزاما کسی نیست که مثل ما فکر کند. تفاوت در عقیده، سبک زندگی، سلیقه و انتخابهای شخصی نباید دائما به رقابت یا قضاوت تبدیل شود.▫️محبت را فقط برای روزهای گرفتاری نگذاریمدوست فقط کسی نیست که هنگام بیماری، مشکل مالی یا بحران سراغش میرویم. در روزهای خوب هم باید کنار هم باشیم. پرسیدن حال دوست، تبریک موفقیت، دعوت برای یک چای ساده و شریک شدن در شادیهای کوچک، همان چیزهایی هستند که رابطه را زنده نگه میدارند.▫️دورهمی را میدان مقایسه و رقابت نکنیماگر هر دورهمی تبدیل شود به مسابقه درآمد، خانه، ماشین، سفر، تحصیلات، فرزندان یا موفقیت، افراد کمکم احساس ناامنی میکنند. دورهمی خوب جایی است که آدم بتواند خودش باشد، متفاوت باشد، اشتباه کند و حتی گاهی حال خوبی نداشته باشد؛ بدون اینکه تحقیر شود.▫️دورهمی را تا حد ممکن کمهزینه نگه داریمدورهمی وقتی پایدارتر میشود که هزینه حضور در آن برای اعضا سنگین نباشد. لازم نیست هر بار رستوران گران، غذای مفصل یا برنامه پرهزینه داشته باشیم. گاهی چای و میوه در خانه یکی از دوستان، یک پیادهروی، پارک یا یک دورهمی ساده، از یک مهمانی پرخرج صمیمیتر است. پایین نگه داشتن هزینهها همچنین باعث میشود اختلاف وضعیت اقتصادی اعضا کمتر به چشم بیاید و افراد برای حفظ رابطه، تحت فشار مالی قرار نگیرند.|منابع:1. Adult friendship and wellbeing: A systematic review with practical implications2. Friendship Maintenance: An Analysis of Individual and Dyad Behaviors|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
مواجهه هوشمندانه با زیرآبزنیآگاهیبخشی اخلاقیبهترین جمله کوتاه در مواجهه با افرادی که زیرآب دیگران را پیش شما میزنند این است که به او بگوییم:اگر این حرف رو وقتی خودش هم حضور داره نمیزنی، ترجیح میدم دربارهاش صحبت نکنیم.با این برخوردمون:- پاداش اجتماعی زیرآبزنی را قطع میکنیم- وارد ائتلاف زیرآبزنی علیه فرد غایب نمیشویم- به زیرآبزن فرصت عقبنشینی آبرومندانه میدهیم- بهجای سرزنش فرد، مکانیسم تولید زیرآبزنی را مختل میکنیم.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
مواجهه هوشمندانه با چاپلوسیآگاهیبخشی اخلاقیشاید خیلی از ماها ذاتا از چاپلوسیشدن بدمان نیاید اما خیلیها هم دوست ندارند چاپلوسی شوند چون آن را تالی فاسد میدانند.بهنظرم بهتر است در مواجهه با این افراد بدون برچسبزنی، چاپلوسی را رد کنیم، اما خودِ چاپلوس را تحقیر نکنیم. او باید متوجه شود که شما متوجه چاپلوسیاش هستید.شاید برخی از جملههایی که بهجای "تو داری چاپلوسی میکنی"، میتوانیم به این افراد بگوییم این است که نوع رابطهای را که میخواهیم با آنها داشته باشیم نشان دهد.چند گزینه با لحنهای مختلف را تقدیم میکنیم۱. محبتی که در حرفت هست را دوست دارم؛ فقط ترجیح میدهم تعریفهایت آنقدر صادقانه باشند که اگر روزی اشتباهی کردم، بتوانی همانقدر راحت از من انتقاد کنی.۲. تعریفت را با دل میپذیرم؛ اما ازت بیشتر خوشم میآید وقتی با من صادقانه حرف میزنی، حتی اگر موافقم نباشی.۳. تعریف شنیدن شیرین است؛ اما آدم به کسی بیشتر اعتماد میکند که بداند در کنار تعریف، حقیقت را هم خواهد گفت.۴. اینقدر خوب از من تعریف نکن؛ ممکن است خودم هم باورم شود! فقط قول بده اگر جایی اشتباه کردم، همانقدر قشنگ بهم بگویی.۵. من تعریف را دوست دارم، ولی راستش بیشتر از تعریف، آدمهایی را دوست دارم که بتوانم روی نظر واقعیشان حساب کنم.۶. تعریفت را دوست دارم؛ اما صداقتت را بیشتر.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
شنیدن فعالآگاهیبخشی اخلاقیبعد از شنیدن یک نظر مخالف، قبل از اینکه جواب بدهی، باید بتوانی آن نظر را آنقدر منصفانه و دقیق توضیح بدهی که خودِ طرف مقابل بگوید: "بله، دقیقا منظورم همین بود".|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
اعدامآگاهیبخشی حقوقیاگر بخواهیم بدون انکار متون مقدس و حتی با پذیرفتن اصل قصاص دو راهکار عملی و قابل دفاع برای پرهیز از اعدام ارائه کنیم، به نظرم این دو از همه قویترند:۱. تبدیل "اعدام" به "آخرین امکان"، با تکیه بر عفو و مصالحهدر متون مقدس قصاص تنها گزینه نیست؛ بلافاصله امکان عفو و دیه نیز مطرح میشود (مثلا سوره بقره آیه ۱۷۸).بنابراین میتوان یک سیاست عملی ساخت. در هر پرونده قتل، پیش از اجرای حکم، یک فرایند اجباری و واقعی برای رضایت، عفو، مصالحه و پرداخت دیه ایجاد شود.دولت بهجای اینکه خودش را مجری مرگ بداند، خانواده مقتول را برای انتخاب میان قصاص، دیه و گذشت توانمند کند و با استفاده از میانجیگری، مشاوره و حمایت مالی، امکان گذشت را افزایش دهد.این راهحل نمیگوید قصاص خلاف متن مقدس است؛ میگوید خود متن مقدس هم راه عفو را در کنار قصاص گشوده است؛ پس سیاست عمومی میتواند به سمت انتخاب گزینه کمخطرتر و رحمانیتر حرکت کند.۲. توقف اعدام به دلیل "شبهه و خطاپذیری"، نه انکار حکماین راهحل دوم حتی محکمتر است. تا زمانی که امکان خطای قضایی، اعتراف اجباری، شهادت نادرست یا نقص جدی در دادرسی وجود دارد، اعدام اجرا نشود.اینجا نمیگوییم متن مقدس اشتباه کرده؛ بلکه میگوییم اجرای یک مجازات برگشتناپذیر با علم به خطاپذیری دستگاه قضایی، عقلانی و شرعی نیست.هرچه مجازات برگشتناپذیرتر باشد، استاندارد اثبات و دادرسی باید سختگیرانهتر باشد.در نتیجه میتوان قانونی وضع کرد که تا زمانی که احتمال خطای قضایی بهطور معقول قابل رفع نیست، حکم اعدام اجرا نشود و مجازات به حبس تبدیل شود.این راهحل از نظر استدلالی بسیار قدرتمند است، چون نمیگوید متن مقدس را کنار بگذاریم. بلکه میگوید ما انسانها آنقدر معصوم نیستیم که مجازات غیرقابلبازگشت را با اطمینان اجرا کنیم.این دو راهکار، بهمراتب برای گفتوگو با یک فرد مذهبی قانعکنندهتر از این جمله است که "حقوق بشر امروز با متن مقدس تعارض دارد."|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
آزار آنلاین زنانآگاهیبخشی امنیت اجتماعیروایت فاصلهای که آزار زنان در فضای آنلاین بین آنها و دیگران بهوجود میآورد.لطفا این فایل صوتی را بشنوید و برای دوستان خود هم ارسال بفرمایید.موسیقی تیتراژ: گروه کلیموسیقی متن: Chiapas Marimba - Jimena Contreras|رادیو مرز، اپیزد ۹۰|@JameahiBehtarBesazim
سیزده سالگی تلگرام مبارکFor us, Telegram is an idea; it is the idea that everyone on this planet has a right to be free.|Pavel Durovبرای ما، تلگرام یک ایده است؛ ایدهای که بر اساس آن، هر انسانی در این سیاره حق دارد آزاد باشد.|پاول دوروفشاید مهمترین میراث تلگرام همین باشد:آگاهی زمانی زنده میماند که امکان گردش آزادانهٔ اندیشه وجود داشته باشد.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
مرگ کتاب؛ واقعیت یا توهم؟!آگاهیبخشی فرهنگیبهنظر میرسد کتاب چاپی نسبت به گذشته بخشی از رونق خود را از دست داده است، اگرچه دادههای معتبر تصویر پیچیدهتری دارند.شاید بتوان شواهد موجود را در پنج عامل اصلی خلاصه کرد:۱. رقابت اصلی کتاب با "اقتصاد توجه" بهجای رقابت با "اوقات فراغت"بیست سال پیش اگر کسی یک ساعت وقت آزاد داشت، گزینههایش محدودتر بود؛ تلویزیون، روزنامه، مجله، موسیقی، دیدار با دوستان و کتاب.امروز همان یک ساعت با شبکههای اجتماعی، ویدئوهای کوتاه، یوتیوب، بازی، پیامرسانها، پادکست، استریم فیلم و سریال و دهها محرک دیگر تقسیم میشود.این نکته مهم است. مسئله الزاما این نیست که مردم کتاب را دوست ندارند؛ مسئله این است که کتاب برای تصاحب توجه انسان با رقبایی مواجه شده که پاداش فوریتر و هزینهی شناختی کمتری دارند.۲. گوشی هوشمند، زمانهای کوچک و پراکندهی ما را بلعیده است.کتاب برای خواندهشدن به چیزی نیاز دارد که بسیاری از رسانههای جدید کمتر به آن نیاز دارند؛ توجه نسبتا پیوسته.اگر شما ۳۰ دقیقه وقت داشته باشید، میتوانید ۳۰ دقیقه کتاب بخوانید؛ اما اگر هر چند دقیقه یکبار پیام، اعلان، خبر، ویدئو یا شبکه اجتماعی وارد میدان شود، خواندن کتاب دشوارتر میشود.گزارشها نشان میدهند که استفاده از ابزارهای دیجیتال با حواسپرتی و جابهجایی توجه ارتباط دارد. بنابراین شاید بتوان گفت کتاب با کمبودِ علاقه مواجه نیست؛ با کمبودِ توجهِ آزاد مواجه است.۳. ما از "خواندن عمیق" به "گزینهخوانی" حرکت کردهایم.در محیط دیجیتال، انسان دائما با تیتر، پاراگراف کوتاه، پست، کامنت، خبر، کپشن و لینک مواجه است. این نوع خواندن برای جستوجوی اطلاعات بسیار کارآمد است، اما با خواندن یک متن ۳۰۰ صفحهای تفاوت دارد.۴. نسل جدید الزاما کمتر نمیخواند؛ اما کمتر به کتاب چاپی بهعنوان انتخاب طبیعیِ اوقات فراغت میرسد. نسل جوان لزوما از محتوای متنی فرار نکرده است، بلکه شیوهی مصرف محتوای او تغییر کرده است.۵. کتاب برای بسیاری از مردم "کُند" شده است.کتاب یک رسانهی ذاتا کند است. برای فهمیدن یک کتاب خوب باید چند ساعت، گاهی چند روز یا چند هفته، با یک ذهن و یک استدلال همراه شوید.اما رسانههای جدید دقیقا برعکس عمل میکنند؛ سریع، کوتاه، متنوع، شخصیسازیشده، پاداش فوری و نهایتا محتوای بعدی.▫️بنابراین اگرچه محتمل خواهد بود که کتاب چاپی در آینده بهتدریج جایگاه خود را از دست بدهد، اما فعلا شواهد کافی برای اینکه بگوییم کتاب چاپی بهزودی تبدیل به یک رسانهی حاشیهای و کممصرف میشود، وجود ندارد.▫️در خوشبینانهترین حالت میتوان گفت احتمالا کتاب چاپی نمیمیرد، اما از "رسانهی اصلی و پیشفرض" به "یکی از رسانهها" تبدیل میشود.▫️و یک نکته جالبتر هم وجود دارد، حتی اگر فروش کتاب چاپی در بعضی کشورها بالا بماند، ممکن است "فرهنگ کتابخواندن" ضعیفتر شده باشد. چون فروش چند کتاب پرفروش، الزاما به معنی افزایش تعداد افرادی نیست که بهطور منظم کتاب میخوانند.▫️در پایان از شما مخاطبان کتابخوان میپرسیم: آیا کتاب در حال مردن است، یا فقط انسانها دیگر حوصلهی خواندنِ طولانی ندارند؟|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
چگونه خدا واقعی میشود؟#معرفی_کتاب تانیا ماری لورمن، انسانشناس و استاد دانشگاه استنفورد، در حوزهای میان انسانشناسی، روانشناسی و مطالعه تجربههای دینی و معنوی پژوهش میکند. بخش مهمی از پژوهشهای او بر تجربه زیسته مؤمنان و شیوههایی متمرکز است که انسانها از طریق آنها با خدا، ارواح و دیگر موجودات نامرئی ارتباط برقرار میکنند. کتاب پیشین او، When God Talks Back، نیز حاصل پژوهشی طولانی درباره تجربه مسیحیان انجیلی آمریکایی از ارتباط شخصی با خدا بود.اما کتاب اخیر او با این پرسش آغاز میشود که چگونه خدا، ارواح و دیگر موجودات نامرئی برای انسانها چنان واقعی و حاضر میشوند که گویی در زندگی روزمره در کنار آنها حضور دارند. لورمن در این کتاب قصد ندارد وجود یا عدم وجود خدا را اثبات یا رد کند؛ موضوع او تجربه کسانی است که این موجودات را واقعی میدانند و اینکه چگونه این تجربه در زندگی آنان شکل میگیرد و حفظ میشود (De Gruyter Brill).یکی از مفاهیم اصلی کتاب "چارچوب ایمان" (faith frame) است؛ چارچوبی که در آن فرد میتواند موجودات نامرئی را بهعنوان موجوداتی واقعی و دارای عاملیت در نظر بگیرد. لورمن سپس بررسی میکند که انسانها چگونه این چارچوب را از طریق تمرین و تجربه به زندگی روزمره خود پیوند میدهند. فصلهای کتاب نیز این مسیر را از "چارچوب ایمان" و ساخت جهانهای ذهنی، به نقش آموزش و استعداد، کارکرد ذهن، تجربه پاسخگویی خدا و در نهایت دعا دنبال میکنند.مفهوم مهم دیگر "برافروختن" یا kindling است؛ اصطلاحی برای مجموعهای از شیوهها و تمرینهایی که به فرد کمک میکنند حضور خدا یا موجودات نامرئی را تجربه کند. لورمن از دعا، داستانهای دینی، تخیل، توجه، تجربههای حسی و پرورش نوعی حساسیت نسبت به جهان درونی سخن میگوید. از نگاه او، ایمان فقط پذیرفتن مجموعهای از گزارهها نیست؛ برای بسیاری از مؤمنان، نوعی مهارت و شیوه خاصِ تجربهکردن جهان است که باید پرورش یابد. لورمن برای بررسی این موضوع تنها به یک سنت دینی محدود نمیشود. کتاب بر مطالعات انسانشناختی او درباره گروههای گوناگون، از مسیحیان انجیلی و کاریزماتیک گرفته تا پیروان آیینهای جادویی، زرتشتیان، کاتولیکهای سیاهپوست، پیروان سانتریا و یهودیان ارتدوکس جدید، تکیه دارد. مقایسه این گروهها به او امکان میدهد درباره شیوههای متفاوت ساختن و حفظ رابطه با موجودات نامرئی بحث کند.در نهایت، کتاب به این ایده میرسد که برای فهم قدرت و ماندگاری ایمان، شاید تنها نباید به آنچه انسانها "باور دارند" توجه کرد؛ بلکه باید دید آنها چه تمرینها و شیوههایی را بهکار میگیرند تا خدا و جهان نامرئی در زندگیشان حضور داشته باشند. از این منظر، این کتاب بیش از آنکه کتابی درباره اثبات یا رد خدا باشد، مطالعهای انسانشناختی درباره تجربه ایمان، تمرینهای دینی و رابطه انسان با موجودات نامرئی است.یکی از ویژگیهای جالب کتاب این است که لورمن به جای پرسیدن اینکه "آیا این باور درست است؟"، مسئله را از زاویهای متفاوت بررسی میکند؛ انسان چگونه یاد میگیرد جهان را به این شکل تجربه کند؟ به همین دلیل، کتاب برای علاقهمندان به انسانشناسی، روانشناسی، جامعهشناسی دین و علوم شناختی دین، و همچنین برای کسانی که میخواهند تجربه ایمان را از درون و بدون تقلیل آن به "باور ساده" بفهمند، خواندنی است.|منبعT. M. Luhrmann 2020. How God Becomes Real: Kindling the Presence of Invisible Others. Princeton University Press.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
دنیای ماهوآگاهیبخشی در مورد هوش مصنوعی - هوش مصنوعی چه امکانها و خطرهای تازهای برای آیندهی ما دارد؟ - چه تأثیری بر اقتصاد، مشاغل، تحصیل و حکومتداری خواهد داشت؟ - آیا عاملیت ما و نگاهمان به زندگی متحول خواهد شد؟ - آیا تشخیص واقعیت دشوارتر یا آسانتر میشود؟ - آیا ممکن است که کنترل هوش مصنوعی از دست بشر خارج شود؟ در این فیلم، ماهو که خودش ساختهی هوش مصنوعیست برای یافتن پاسخ به این سؤالها به سراغ نیکا حقطلب استاد مهندسی برق و علوم کامپیوتر دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، آتوسا کثیرزاده پژوهشگر هوش مصنوعی در زمینهی فلسفه و اخلاق و استادیار دانشگاه کارنگی ملون، و نیلوفر میرعشقالله استادیار علوم کامپیوتر دانشگاه کارنگی ملون میرود که هر سه از دانشمندان برجسته در حوزهی هوش مصنوعیاند.|یوتیوب آسو|@JameahiBehtarBesazim
مغز ایدئولوژیک؛ صوتی#معرفی_کتابچرا بعضی آدمها به باورهایشان آنقدر محکم میچسبند که دیگر هیچ واقعیتی نمیتواند نظرشان را تغییر دهد؟ در این ویدیو سراغ کتاب "مغز ایدئولوژیک" نوشتهی لیور زمیگراد میرویم؛ آیا چپ و راست افراطی از نظر شیوهی فکرکردن به هم شبیهاند؟ ایدئولوژی چگونه مغز ما را تغییر میدهد و از کجا بفهمیم باور داریم یا ذهنمان در یک باور گیر کرده است؟- در مورد ایدئولوژی چی میدونیم- چرا بعضیها جذب ایدئولوژی افراطی میشن؟- خلاصه کتاب مغز ایدئولوژیک- من کجای باورهای ماست؟- چه معنیهایی با ایدئولوژی گره خورده- چرا مغز انقدر جذب ایدئولوژی میشه؟- ایدئولوژی ما رو از بلاتکلیفی در میاره- چرا ما قبیله و شور جمعی رو دوست داریم؟- سبک تربیتی خانواده دموکراتیک- سبک تربیتی خانواده اقتدارگرا- گرایشهای سیاسی ریشه ژنتیکی داره- طردشدگی اجتماعی- رسانه چگونه مغز ما رو مدیریت میکنه- انعطافپذیر بودن قابل یادگیری و تمرینه- چگونه سعی کنیم خودمون رو از ایدئولوژیک فکر کردن دور کنیم.|یوتیوب بیپلاس|@JameahiBehtarBesazim
مغز ایدئولوژیک؛ تصویری#معرفی_کتابچرا بعضی آدمها به باورهایشان آنقدر محکم میچسبند که دیگر هیچ واقعیتی نمیتواند نظرشان را تغییر دهد؟ در این ویدیو سراغ کتاب "مغز ایدئولوژیک" نوشتهی لیور زمیگراد میرویم؛ آیا چپ و راست افراطی از نظر شیوهی فکرکردن به هم شبیهاند؟ ایدئولوژی چگونه مغز ما را تغییر میدهد و از کجا بفهمیم باور داریم یا ذهنمان در یک باور گیر کرده است؟- در مورد ایدئولوژی چی میدونیم- چرا بعضیها جذب ایدئولوژی افراطی میشن؟- خلاصه کتاب مغز ایدئولوژیک- من کجای باورهای ماست؟- چه معنیهایی با ایدئولوژی گره خورده- چرا مغز انقدر جذب ایدئولوژی میشه؟- ایدئولوژی ما رو از بلاتکلیفی در میاره- چرا ما قبیله و شور جمعی رو دوست داریم؟- سبک تربیتی خانواده دموکراتیک- سبک تربیتی خانواده اقتدارگرا- گرایشهای سیاسی ریشه ژنتیکی داره- طردشدگی اجتماعی- رسانه چگونه مغز ما رو مدیریت میکنه- انعطافپذیر بودن قابل یادگیری و تمرینه- چگونه سعی کنیم خودمون رو از ایدئولوژیک فکر کردن دور کنیم.|یوتیوب بیپلاس|@JameahiBehtarBesazim
کسوف؛ از قربانیکردن تا سوژه عکسآگاهیبخشی تاریخی و جامعهشناختیخورشیدگرفتگی، از نظر فیزیکی، اتفاق پیچیدهای نیست؛ ماه میان زمین و خورشید قرار میگیرد و برای مدتی تمام یا بخشی از قرص خورشید را از دید ما میپوشاند.اما همین پدیده ساده، در طول تاریخ بشر، به یکی از جالبترین آینهها برای شناخت ترس، دانش، قدرت و رفتار جمعی انسان تبدیل شده است.برای انسان گذشته، تاریک شدن ناگهانی آسمان در میانه روز میتوانست تجربهای هراسآور باشد. در بسیاری از فرهنگها، کسوفها با نشانههای آسمانی، پیشگوییها و رخدادهای سیاسی و مذهبی پیوند میخوردند.احتمالا زمین، ماه و خورشید میلیاردها سال پیش از ما وجود داشتهاند و میلیاردها سال بعد از ما هم خواهند بود. ما فقط برای چند دهه در گوشه کوچکی از این منظومه زندگی میکنیم و بعد میرویم.از این منظر، کسوف میتواند یک درس اخلاقیِ غیرمستقیم داشته باشد؛ همه چیز حول ما نمیچرخد؛ حتی خورشید هم برای ما طلوع نمیکند.اما نباید انسانهای گذشته را صرفا خرافاتی تصور کرد. در کنار تفسیرهای اسطورهای، تمدنهایی مانند بابِل و چین، طی قرنها حرکات آسمانی را با دقت ثبت کردند. همین ثبتهای تاریخی امروز نیز برای علم ارزشمندند؛ پژوهشگران حتی از گزارشهای باستانی کسوف برای مطالعه تغییرات سرعت چرخش زمین استفاده میکنند.بنابراین میتوان گفت دانش از جایی آغاز میشود که انسان به جای فقط ترسیدن از یک اتفاق، شروع به مشاهده و ثبت کردن آن میکند.بهتدریج انسان توانست پدیدهای را که ممکن بود نشانه خشم خدایان یا وقوع فاجعه تصور شود، به یک مسئله نجومی تبدیل کند؛ ماه کجاست؟ خورشید کجاست؟ حرکت زمین چگونه است؟ سایه ماه چه زمانی و کجا بر زمین میافتد؟علم لزوما شگفتی را از بین نبرد؛ شگفتی را از قلمرو ترس به قلمرو پرسش منتقل کرد.این تحول فقط در نجوم رخ نداد. یکی از مهمترین پیشرفتهای تمدن انسانی این بود که آموخت میان آنچه اتفاق میافتد و تفسیری که ما از آن میسازیم تفاوت بگذارد.خورشیدگرفتگی برای ستارهشناس، یک مسئله نجومی است؛ برای شاعر، استعارهای از تاریکی؛ برای یک انسان مذهبی، ممکن است فرصتی برای تأمل و برای یک سیاستمدار یا عوامفریب، حتی میتواند ابزار ایجاد ترس باشد.پس یک واقعیت واحد میتواند معانی اجتماعی کاملا متفاوتی پیدا کند. در جامعهای که مردم نمیدانند چه زمانی ممکن است خورشید تاریک شود، کسانی که الگوهای آسمان را بهتر میشناسند، از موقعیت اجتماعی متفاوتی برخوردارند. دانش میتواند به قدرت تبدیل شود.این مسئله امروز هم شکلهای تازهای دارد. کسی که داده، آمار، اقتصاد، فناوری یا دانش تخصصی را بهتر میفهمد، فقط "بیشتر نمیداند"؛ گاهی قدرت بیشتری برای توضیح دادن، قانع کردن و تصمیمسازی دارد.پس تاریخ کسوفها یک درس جامعهشناختی هم دارد؛ دانش فقط جهان را برای ما قابل فهمتر نمیکند؛ میتواند رابطه قدرت میان انسانها را نیز تغییر دهد.شاید تفاوت بزرگ انسان امروز با انسان گذشته این نباشد که جهان دیگر عجیب نیست؛ بلکه این است که برای بسیاری از عجایب جهان الگو پیدا کردهایم. کسوف دیگر فقط اتفاقی ناشناخته نیست؛ میتوان زمان و مسیر آن را محاسبه و پیشبینی کرد.این تحول، یک درس مهم معرفتشناختی هم دارد؛ وقتی چیزی را نمیفهمیم، لازم نیست بلافاصله برایش یک توضیح قطعی بسازیم. شاید علم، بیش از آنکه مجموعهای از پاسخها باشد، روشی برای بهتر پرسیدن و کمتر اشتباه کردن باشد.از سوی دیگر باید گفت، کسوف به خودی خود هیچ پیام اخلاقی ندارد. ماه قصد ندارد به ما درس بدهد؛ خورشید قصد ندارد ما را بترساند و تاریکی هم نشانه موافقت یا مخالفت جهان با ما نیست.این انسان است که از یک واقعیت طبیعی، معنا استخراج میکند.یک نفر ممکن است از تاریک شدن خورشید بترسد، دیگری آن را نشانهای الهی بداند، سومی فرصتی برای مطالعه و پیشبینی ببیند و چهارمی در سکوت به عظمت جهان فکر کند.اما پدیده فیزیکی برای همه یکی است.شاید بنابراین، تاریخ خورشیدگرفتگیها بیش از آنکه تاریخ تغییر خورشید باشد، تاریخ تغییر نگاه انسان به جهان باشد.و شاید این، درسی فراتر از کسوف باشد؛ ما همیشه با خودِ واقعیت زندگی نمیکنیم؛ با تفسیری که از واقعیت ساختهایم نیز زندگی میکنیم.خورشید همان خورشید بود؛آنچه تغییر کرد، توانایی ما برای فهمیدن آن بود.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
ایرج رفت؛ اما صدایش ماندآگاهیبخشی هنریخبر درگذشت ایرج خواجهامیری امروز منتشر شده و خبرگزاری ایرنا سن او را هنگام درگذشت ۹۴ سال اعلام کرده است. او از چهرههای ماندگار آواز ایران و از خوانندگانی بود که صدایش با بخش مهمی از خاطرات چند نسل ایرانی گره خورده بود. ایرج خواجهامیری رفت و با رفتن او، یکی دیگر از صداهای بزرگ نسل طلایی آواز و موسیقی ایران خاموش شد.ایرج برای بسیاری فقط نام یک خواننده نبود؛ صدایی بود که از رادیو، سینما و ترانههای سالهای دور به زندگی چند نسل راه پیدا کرد؛ صدایی پرقدرت، روشن، گرم و بیپیرایه که برای شنیدن آن، گاهی حتی لازم نبود نام خواننده را بدانیم.حسین خواجهامیری، معروف به ایرج، از برجستهترین خوانندگان موسیقی ایران بود؛ هنرمندی که بیش از نیم قرن در عرصه آواز و ترانه فعالیت کرد و در طول زندگی هنریاش بیش از دو هزار آواز، تصنیف و ترانه اجرا کرد.صدای او البته فقط در موسیقی سنتی و آواز کلاسیک خلاصه نمیشد. ایرج یکی از صداهای مهم سینمای ایران نیز بود و ترانههای فیلمهای آن دوران، از جمله "گنج قارون"، به ماندگاری صدای او در حافظه عمومی کمک کردند. در گنج قارون ترانههایی با صدای او شنیده شد و نام ایرج با سینمای عامهپسند و خاطرهانگیز دهههای ۴۰ و ۵۰ نیز پیوند خورد.اما شاید ارزش واقعی ایرج را نتوان فقط با تعداد آثار یا فهرست ترانهها سنجید. بعضی خوانندگان، ترانه اجرا میکنند، بعضی دیگر، خاطره میسازند. ایرج از دسته دوم بود.صدای او برای نسلی با روزهای جوانی، سینماهای قدیمی، رادیو، سفر، عشق، شادی و حتی اندوههای ساده زندگی گره خورده است. به همین دلیل است که مرگ چنین هنرمندانی فقط خبر درگذشت یک فرد نیست؛ گویی بخشی از یک دوره تاریخی نیز آرامآرام از برابر چشم ما عبور میکند.حسن کسایی ایرج را "پهلوان آواز" مینامید؛ لقبی که به قدرت و وسعت صدای او اشاره داشت. در توصیف جایگاه آواز او حتی از محمدرضا شجریان نقل شده که صدای ایرج را معیاری برای بالاترین حد توانایی حنجره میدانست.امروز اما شاید بهتر باشد به جای گفتن "ایرج از میان ما رفت"، بگوییم: ایرج از میان ما رفت، اما از حافظه ما نه.او را میتوان دوباره شنید؛ در آوازهایش، در ترانههای سینماییاش، در گنج قارون، و در صدایی که متعلق به یک دوره بود، اما هنوز میتواند برای شنونده امروز زنده باشد.نسلها میآیند و میروند؛ سلیقههای موسیقایی عوض میشوند؛ رادیوها خاموش میشوند و سینماهای قدیمی از یاد میروند؛ اما گاهی یک صدا از زمان خودش عبور میکند.ایرج یکی از همان صداها بود.یادش گرامی نامش ماندگار.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
جوانانبه مناسبت روز جهانی جوانان؛ ۱۲ مرداد🔅فرزندم، روزت مبارک!▫️پنج تجربهای که از زندگی به تو منتقل میکنم:۱. هیچ تصمیمی به اندازهای که در لحظه به نظر میرسد، سرنوشتساز نیست.در زندگی بعضی تصمیمها مهماند، اما حتی بسیاری از اشتباهات بزرگ هم پایان راه نیستند. از تصمیمهای اشتباه درس بگیر، عذرخواهی کن، جبران کن و اگر لازم بود مسیرت را عوض کن.۲. آدمها را بیشتر از روی رفتارشان بشناس تا حرفهایشان.در دوستی، عشق، کار و شراکت، به تکرار رفتار آدمها نگاه کن؛ نه فقط به قولها، عذرخواهیها و وعدههایشان.۳. پول مهم است، اما تمام ارزش زندگی نیست.استقلال مالی را جدی بگیر، اما شغلی را که فقط پول بیشتری میدهد لزوما با زندگی بهتر اشتباه نگیر. سلامت، رابطههای خوب، آزادی و معنای زندگی هم سرمایهاند.۴. بعضی فرصتها فقط یکبار نمیآیند؛ اما بعضی آدمها چرا.برای رسیدن به موفقیت آنقدر عجله نکن که آدمهای ارزشمند زندگیات را از دست بدهی. کار و موفقیت را میتوان دوباره ساخت؛ بعضی رابطهها را نه.۵. من همه جوابها را نمیدانم؛ تو هم قرار نیست همه جوابها را بدانی.یکی از نشانههای بالغشدن این نیست که دیگر اشتباه نکنی؛ این است که بدانی چه زمانی باید بگویی "نمیدانم" و از کسی کمک بخواهی. درخواست کمک ضعف نیست.▫️و اما پنج توصیهای که به تو میکنم:۱. یاد بگیر مستقل فکر کنی، نه اینکه فقط مستقل زندگی کنی.قبل از پذیرفتن هر نظر، از خودت بپرس: دلیلش چیست؟ شواهدش چیست؟ اگر اشتباه باشد چه؟۲. از بدنت مثل چیزی که قرار است تا آخر عمر با تو باشد مراقبت کن.خواب، تحرک، غذای مناسب و دوری از عادتهای اعتیادآور کارهای پیشپاافتادهای نیستند؛ سرمایهگذاری روی آزادی آیندهاند.۳. کسی را انتخاب کن که بتوانی در کنارش خودت باشی.در دوستی و عشق، فقط به جذابیت نگاه نکن؛ ببین آیا آن آدم به مرزهایت احترام میگذارد، در دشواری کنارت میماند و میتوانی بدون ترس با او حرف بزنی.۴. توانایی تنها ماندن را یاد بگیر.اگر برای فرار از تنهایی وارد هر رابطهای شوی، احتمالا هزینه بیشتری میدهی. آدمی که میتواند مدتی تنها باشد، در انتخاب دوستان و شریک زندگی آزادتر است.۵. برای خودت "نسخه نهایی" تعریف نکن.ممکن است در ۲۰سالگی چیزی بخواهی که در ۳۰سالگی دیگر نخواهی. تغییر عقیده، تغییر شغل، دوباره شروع کردن و حتی اعتراف به اینکه "اشتباه میکردم" شکست نیست؛ بخشی از رشد است.▫️و در آخر پنج پیشنهاد دوستانه و البته عملی:۱. یک دفترچه "زندگی من" درست کن.هر هفته فقط سه چیز بنویس: این هفته چه چیزی یاد گرفتم؟ چه اشتباهی کردم؟ هفته بعد چه کاری را متفاوت انجام میدهم؟بعد از یک سال، چیزی ارزشمندتر از صدها جمله انگیزشی خواهی داشت؛ شناخت خودت.۲. هر ماه یک مهارت واقعی یاد بگیر.نه لزوما مهارت دانشگاهی. آشپزی، کمکهای اولیه، مدیریت پول، مذاکره، زبان، تعمیر یک وسیله، سخن گفتن، استفاده درست از ابزارهای دیجیتال، یا حتی چگونه یک گفتوگوی دشوار را مدیریت کردن.۳. هفتهای یک گفتوگوی بدون موبایل داشته باش.با یک دوست، عضو خانواده یا کسی که دیدگاه متفاوتی دارد، حداقل ۳۰ دقیقه حرف بزن؛ نه برای اینکه قانعش کنی، بلکه برای اینکه بفهمی چگونه فکر میکند.۴. یک "صندوق آزادی" بساز.حتی اگر درآمدت کم است، درصد کوچکی از هر درآمد را کنار بگذار و به آن دست نزن، مگر برای یک ضرورت واقعی. پسانداز فقط جمعکردن پول نیست؛ کنار گذاشتن بخشی از آزادی امروز برای آزادیِ خریدنِ بهتر در آینده است.۵. هر سال یک کار انجام بده که کمی از منطقه امن تو بیرون باشد.تنها سفر کردن، سخنرانی، یادگیری یک مهارت تازه، آشنایی با آدمهایی خارج از حلقه معمولت، انجام یک کار داوطلبانه یا شروع یک پروژه شخصی. جوانی فرصت خوبی برای ساختن اعتمادبهنفس از طریق تجربه واقعی است، نه فقط از طریق فکر کردن درباره خود.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
پشت آرامگاه فردوسی چه کسی ایستاده بود؟آگاهیبخشی تاریخی و ادبیدر آغاز قرن چهاردهم خورشیدی، همزمان با شکلگیری جریانهای تازه فکری و سیاسی در ایران، گروهی از سیاستمداران و روشنفکران در پی بازتعریف و تقویت هویت ملی ایران بودند. در این فضای تازه، توجه به میراث ادبی و تاریخی ایران اهمیت بیشتری پیدا کرد و فردوسی، شاعر شاهنامه، بیش از گذشته بهعنوان یکی از نمادهای فرهنگ و هویت ایرانی مطرح شد.انجمن آثار ملی در سال ۱۳۰۱ تأسیس شده بود و در سالهای بعد فعالیتش گسترش یافت. یکی از مهمترین پروژههای این انجمن، بزرگداشت فردوسی و ساخت آرامگاهی شایسته برای او در توس بود.در این میان، ارباب کیخسرو شاهرخ، نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی و از چهرههای فعال فرهنگی و سیاسی آن دوره، نقش مهمی بر عهده گرفت و پیگیری بخش بزرگی از امور آرامگاه عملاً بر دوش او قرار گرفت. کیخسرو راهی توس شد؛ منطقهای که آن روز با توس امروزی تفاوت زیادی داشت و دسترسی به آن آسان نبود. از سوی دیگر، محل دقیق دفن فردوسی نیز برای همه روشن نبود و روایتهای متفاوتی درباره آن وجود داشت.سالها پیش از این تلاشها، لرد کرزن، سیاستمدار و نویسنده انگلیسی، درباره محل منسوب به قبر فردوسی نوشته بود. او از بنایی مخروبه یاد کرده بود که مردم آن را قبر فردوسی میدانستند، اما درباره درستی این انتساب تردید وجود داشت. به نوشته او، محل واقعی قبر در گذشته شناخته شده بود، ولی بنای آن از میان رفته و زمینش به کشتزار تبدیل شده بود. کیخسرو با استفاده از اطلاعات محلی و بررسیهای میدانی، محل منسوب به آرامگاه فردوسی را در باغی به نام قائممقام شناسایی و تثبیت کرد. پژوهشهای جدید نیز این ماجرا را پیچیدهتر از یک کشف باستانشناختی ساده میدانند.درباره چگونگی دفن فردوسی نیز روایتی قدیمی وجود دارد؛ پس از مرگ شاعر، به دلیل اختلاف درباره باورهای دینی او، اجازه دفنش در گورستان عمومی داده نشد و دخترش پیکر او را در زمینی متعلق به خود فردوسی به خاک سپرد.پس از مشخصشدن محل مزار، قرار شد برای شاعر بزرگ شاهنامه آرامگاهی شایسته جایگاه او در فرهنگ ایران ساخته شود. برای طراحی بنا چند پیشنهاد مطرح شد. کریم طاهرزاده بهزاد، معمار و از فعالان مشروطهخواه، یکی از مهمترین طراحان پروژه بود. ارنست هرتسفلد، ایرانشناس و باستانشناس آلمانی، نیز در مراحل اولیه مشارکت داشت و در ادامه آندره گدار، معمار و باستانشناس فرانسوی، طرحی برای آرامگاه ارائه کرد. بنای نهایی حاصل یک روند چندمرحلهای بود.تأمین هزینه ساخت نیز آسان نبود. در برآوردهای اولیه رقمی حدود بیست تا بیستوپنج هزار تومان مطرح شد و برای تأمین هزینه، علاوه بر کمکهای دولتی و مردمی، حتی انتشار بلیتهای قرعهکشی نیز مورد توجه قرار گرفت. برخی نمایندگان مجلس نیز با صرف هزینه برای آرامگاه موافق نبودند؛ با این حال پروژه ادامه یافت.ساخت بنا در سال ۱۳۰۷ آغاز شد و در سال ۱۳۱۳، همزمان با برگزاری مراسم هزاره فردوسی، به پایان رسید. در مهر ۱۳۱۳، مراسم هزاره فردوسی با حضور پژوهشگران و ایرانشناسان ایرانی و خارجی برگزار شد و آرامگاه تازهساختهشده در مرکز این رویداد فرهنگی قرار گرفت.نقش کیخسرو فقط اداری نبود. او بخش زیادی از امور اجرایی را شخصا دنبال میکرد و برای این کار بارها میان تهران و خراسان رفتوآمد داشت. در خاطراتش نیز از برخی دشواریهای مالی و اجرایی پروژه نوشته و از صورتهزینههایی گلایه کرده که به اعتقاد او گاه چند برابر هزینه واقعی ثبت میشد.ارباب کیخسرو سرانجام در تیرماه ۱۳۱۹ در شرایطی غیرعادی درگذشت. جسد او را صبح در پیادهرو پیدا کردند و درباره علت دقیق مرگش روایتهای متفاوتی وجود دارد.امروز وقتی به آرامگاه فردوسی در توس نگاه میکنیم، معمولا نخست خود فردوسی و شاهنامه به ذهنمان میآید؛ اما پشت این بنای مشهور، داستان تلاش سیاستمداران، روشنفکران، معماران و پژوهشگرانی نیز قرار دارد که در زندهکردن نام فردوسی و ساخت این آرامگاه نقش داشتند. در میان آنها، ارباب کیخسرو جایگاه ویژهای دارد؛ مردی که در شناسایی محل منسوب به مزار فردوسی، پیگیری ساخت آرامگاه و برگزاری مراسم هزاره او نقشی مهم ایفا کرد.آرامگاه فردوسی فقط یک بنای یادبود نیست؛ تاریخ ساخت آن نیز بخشی از داستان شکلگیری تصور جدیدی از میراث ملی و جایگاه فردوسی در هویت فرهنگی ایران در دوره پهلوی اول است.پانوشت: منبع اصلی بخشهایی از این روایت، خاطرات ارباب کیخسرو شاهرخ، ترجمه غلامحسین میرزاصالح، است؛ همچنین از پژوهشها و منابع تاریخی درباره انجمن آثار ملی، آرامگاه فردوسی و مراسم هزاره فردوسی استفاده شده است.|منبع اولیه: گاراژ، مهدی تدینی، با تغییر عنوان و تعدیل و بازنویسی متن|@JameahiBehtarBesazim
درباره شیرینیآگاهیبخشی سلامتبا تکیه بر منابع پزشکی و علمی بهروز، از جمله بیانیه علمی ۲۰۲۶ انجمن قلب آمریکا و مرورهای نظاممند و مطالعات PubMed، میتوان چند نکته کمتر گفتهشده در مورد شیرینی را اینطور جمعبندی کرد: ▫️مشکل اصلی شیرینی فقط قند نیست.بسیاری از شیرینیها ترکیبی از قند افزوده + آرد تصفیهشده + چربی اشباع + کالری زیاد هستند. بنابراین ممکن است حتی یک شیرینی با قند نسبتا کمتر، بهدلیل چربی و انرژی بالا، انتخاب مناسبی نباشد. انجمن قلب آمریکا در راهنمای ۲۰۲۶ بر کاهش همزمان قند افزوده و غذاهای فوقفرآوریشده تأکید کرده است. ▫️قند موجود در میوه با قند موجود در شیرینی از نظر اثر متابولیک یکسان نیست.این تصور که فروکتوزِ میوه همان فروکتوزِ شیرینی است از نظر تغذیهای گمراهکننده است. میوه کامل فیبر، آب و ریزمغذی دارد و جذب قند آن معمولا آهستهتر است؛ در حالی که قند افزوده در بسیاری از شیرینیها بدون این ماتریکس غذایی وارد بدن میشود. ▫️مقدار مصرف تنها مسئله نیست؛ "دفعات خوردن" هم مهم است.بنابراین خوردن یک مقدار مشخص شیرینی یکباره با ریزهخواری شیرینی در طول چند ساعت، از نظر سلامت دهان الزاما معادل نیست.▫️شیرینی طبیعی الزاما شیرینی سالم نیست.عسل، شیرهها، شکر قهوهای، شکر نارگیل و بسیاری از شیرینکنندههای بهاصطلاح سنتی، همچنان منابع قند افزوده محسوب میشوند. تغییر نام قند، آن را به مادهای سالم تبدیل نمیکند. ▫️شیرینی میتواند کالری زیادی وارد بدن کند، بدون اینکه احساس سیری متناسب ایجاد کند.این یکی از مشکلات مهم شیرینیهاست؛ مقدار نسبتا کمی از آنها میتواند انرژی قابلتوجهی داشته باشد، در حالی که فیبر و پروتئین آنها کم است. در نتیجه ممکن است فرد علاوه بر شیرینی، غذای معمول خود را نیز بخورد.▫️اثر شیرینی فقط به دیابت محدود نمیشود.مرورهای علمی، مصرف بالاتر قندها را با پیامدهایی مانند چاقی، دیابت نوع ۲، بیماریهای قلبیعروقی و پوسیدگی دندان مرتبط دانستهاند. البته باید دقت کرد که همه این ارتباطها به یک اندازه رابطه علت و معلولی اثباتشده ندارند. ▫️نوشیدنی شیرین از بسیاری از شیرینیها میتواند مسئلهسازتر باشد.نوشیدنی شیرین معمولا فیبر ندارد و مقدار زیادی قند را در مدت کوتاهی وارد بدن میکند. به همین دلیل راهنمای قلب آمریکا در ۲۰۲۶ بهطور مشخص بر کاهش قند افزوده در نوشیدنیها و غذاها تأکید کرده است. 🔅قند برای بدن مادهای سمی نیست.گلوکز یکی از منابع انرژی بدن است و مغز و گلبولهای قرمز از گلوکز استفاده میکنند؛ مسئله، دریافت قند افزوده بیش از نیاز است، نه اینکه بدن اساسا نباید هیچ قندی دریافت کند. 🔅از طرف دیگر، خوردن مقدار کمی شیرینی میتواند بخشی از لذت غذایی و تعاملات اجتماعی باشد و برای فرد سالم، در چارچوب یک الگوی غذایی مناسب، الزاما به معنای "غذای ممنوع" نیست.🔅حتی درباره شکلات هم نمیتوان همه انواع را یکسان دانست. شکلات تلخ با درصد بالاتر کاکائو، از نظر ترکیبات گیاهی با آبنبات یا شیرینی خامهای متفاوت است؛ اما این تفاوت به معنی "هرچه شکلات تلخ بیشتر، بهتر" نیست، زیرا همچنان کالری و در بسیاری از انواع، چربی قابلتوجه دارد.▪️در پایان باید گفت ما خودمان هم میدانیم که احتمالا خواندن این مطلب قرار نیست باعث شود از فردا قند و شیرینی را کنار بگذارید؛ چون عادتها فقط با دانستن تغییر نمیکنند.▪️اما خوب، آگاهی قرار نیست همیشه ما را وادار به تغییر کند؛ گاهی فقط کمک میکند "انتخابهایمان را ناآگاهانه انجام ندهیم".▪️شاید دفعه بعد که دست شما به سمت شیرینی رفت، فقط یک لحظه مکث کنید و از خودتان بپرسید: واقعا میخواهمش، یا فقط به خوردنش عادت کردهام؟▪️همین مکث کوچک، شاید تمام چیزی باشد که این مطلب میتواند به ما بدهد؛ گاهی تغییرهای بزرگ، از همین مکثهای کوچک شروع میشوند.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
ده کتابی که در پنجاه سال اخیر نگاه ما به جهان را تغییر دادند#معرفی_کتاب همه کتابهای پرفروش، جهان را تغییر نمیدهند، اما بعضی کتابها سؤالهایی را که درباره خودمان و جهان میپرسیم، عوض میکنند و این شگفتانگیز است!براساس سه درگاه کمبریج، هاروارد و استنفورد، در پنجاه سال گذشته، این ۱۰ کتاب در شکلگیری بحثهای علمی، فلسفی، اجتماعی و عمومی تأثیر چشمگیری داشتهاند.▫️ژن خودخواه | ریچارد داوکینز – ۱۹۷۶🔅آیا میتوان تکامل را از زاویه ژنها فهمید؟داوکینز نگاه ژنمحور به تکامل را به مخاطب عمومی معرفی کرد. موفقیت بیشتر برخی ژنها در انتقال نسخههای خود به نسلهای بعد.▫️تاریخچه مختصر زمان | استیون هاوکینگ – ۱۹۸۸🔅جهان چگونه آغاز شد و زمان واقعا چیست؟هاوکینگ مفاهیمی مانند مهبانگ، سیاهچاله و ماهیت زمان را از دنیای تخصصی فیزیک به ذهن میلیونها خواننده آورد و پرسشهای کیهانشناسی را به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل کرد.▫️پایان تاریخ و آخرین انسان | فرانسیس فوکویاما – ۱۹۹۲🔅آیا بشر به پایان مسیر ایدئولوژیک خود رسیده است؟فوکویاما این پرسش بحثبرانگیز را مطرح کرد که آیا لیبرال دموکراسی میتواند آخرین شکل عمده رقابت ایدئولوژیک بشر باشد. این ایده پس از جنگ سرد بحثی جهانی به راه انداخت، هرچند امروز نقدهای جدی به آن وارد شده است.▫️غریزه زبان | استیون پینکر – ۱۹۹۴🔅آیا زبان را فقط یاد میگیریم یا مغز ما برای آن آمادگی زیستی دارد؟پینکر با تکیه بر زبانشناسی و علوم شناختی، زبان را تا حد زیادی یک توانایی طبیعی و تکاملیافته انسان دانست و نگاه عمومی به رابطه میان مغز، زبان و تکامل را تغییر داد.▫️اسلحه، میکروب و فولاد | جرد دایموند – ۱۹۹۷🔅چرا مسیر تاریخی جوامع انسانی اینقدر متفاوت شد؟دایموند بهجای نسبت دادن سلطه برخی جوامع به برتری ذاتی انسانها، بر عواملی مانند جغرافیا، محیط، کشاورزی، اهلیسازی و بیماریها تأکید کرد؛ دیدگاهی که بحث درباره ریشه نابرابری تمدنها را تغییر داد.▫️قوی سیاه | نسیم نیکلاس طالب – ۲۰۰۷🔅چقدر واقعا میتوانیم آینده را پیشبینی کنیم؟طالب توجه ما را به رویدادهای نادر و غیرمنتظرهای جلب کرد که میتوانند پیامدهای بسیار بزرگی داشته باشند. او همچنین نشان داد که انسانها پس از وقوع چنین حوادثی، اغلب برای چیزی که پیشبینیناپذیر بوده، توضیحی میسازند که گویی از ابتدا قابل پیشبینی بوده است.▫️تفکر، سریع و کند | دانیل کانمن – ۲۰۱۱🔅آیا تصمیمهای ما واقعاً عقلانیاند؟کانمن نشان داد که ذهن انسان برای قضاوت و تصمیمگیری از میانبرهای ذهنی استفاده میکند و همین میانبرها میتوانند به خطاها و سوگیریهای قابل پیشبینی منجر شوند. این کتاب نگاه عمومی به عقلانیت انسان را تغییر داد.▫️فرشتگان بهتر طبیعت ما | استیون پینکر – ۲۰۱۱🔅آیا انسان امروز واقعا خشنتر از گذشته است؟پینکر با بررسی دادههای تاریخی استدلال کرد که خشونت در بلندمدت کاهش یافته است. این ادعا بسیار تأثیرگذار بود، اما همزمان با نقدها و مناقشههای جدی میان پژوهشگران تاریخ و علوم اجتماعی روبهرو شد.▫️انسان خردمند | یووال نوح هراری – ۲۰۱۱🔅چگونه یک گونه نسبتا معمولی به قدرتمندترین گونه روی زمین تبدیل شد؟هراری بر توانایی انسان برای همکاری در مقیاس بسیار بزرگ تأکید میکند؛ همکاریای که تا حد زیادی بر باورها، داستانها و نهادهای مشترک استوار است. کتاب، تاریخ بشر را به زبانی ساده و فراگیر وارد گفتوگوی عمومی کرد.▫️سرمایه در قرن بیستویکم | توماس پیکتی – ۲۰۱۴🔅چرا ثروت در جوامع مدرن چنین نابرابر توزیع میشود؟پیکتی با استفاده از دادههای تاریخی طولانیمدت، مسئله نابرابری و تمرکز ثروت را دوباره به مرکز بحثهای اقتصادی و سیاسی آورد و بحث گستردهای درباره رابطه سرمایه، درآمد و نابرابری ایجاد کرد.به نظر ما کتاب بزرگ لزوما کتابی نیست که پاسخهای ما را عوض کند یا همسو با دیدگاههای ما باشد بلکه گاهی یک کتاب سؤالهای ما را عوض میکند!اگر یک کتاب میتواند نگاه میلیونها انسان را تغییر دهد، این ده کتاب قرار است کدام نگاه را در شما تغییر دهند؟ سؤال این نیست که کدامیک از این کتابها را خواندهاید، اگر دانستن قرار نیست فقط ما را تماشاگرتر کند، این ایدهها از شما چه کنشی میخواهند؟ از فردا چه چیزی را متفاوت خواهید دید، متفاوت خواهید گفت یا متفاوت انجام خواهید داد؟|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
هشت دلیل بیزاری از منیّت دیگرانآگاهیبخشی اخلاقیاحتمالا برای شما هم پیش آمده است که چرا با وجود اینکه زحمات دیگری را میبینید، از "منمن کردن" او خسته میشوید؟۱. احساس فشار برای قدردانیوقتی یک نفر مدام زحماتش را یادآوری میکند، دیگران احساس میکنند باید مرتب از او تشکر کنند؛ حتی اگر واقعا قدردان باشند.۲. تبدیل محبت به بدهکاریاگر کمکها و فداکاریها مرتب یادآوری شوند، رابطه از "همکاری" به "حسابوکتاب" شبیه میشود؛ گویی هر کمک، یک طلب اجتماعی ایجاد کرده است.۳. تضعیف حس اختیاروقتی کسی مرتب میگوید "من برای تو این کار را کردم"، طرف مقابل ممکن است احساس کند آزادیاش برای مخالفت، نقد یا حتی ناسپاسی از او گرفته شده است.۴. تغییر مرکز توجه از موضوع به شخصدیگران ممکن است ابتدا از خودِ کار قدردانی کنند، اما تکرار مداوم "من" باعث میشود توجه از ارزش کار به نیاز فرد برای دیدهشدن منتقل شود.۵. ایجاد احساس گناهتکرار فداکاریها میتواند ناخواسته این پیام را منتقل کند که "تو به اندازه کافی قدرشناس نیستی"؛ حتی اگر چنین قصدی وجود نداشته باشد.۶. کاهش اعتبار ادعاهابهطور پارادوکسیکال، هرچه فرد بیشتر بر بزرگی زحمات خود تأکید کند، ممکن است دیگران کمتر تحت تأثیر قرار بگیرند؛ چون انسانها معمولا بخشی از ارزش یک عمل را در بینیازیِ انجامدهنده از تبلیغ آن میبینند.۷. اشباع روانیحتی اگر حرفهای فرد درست باشد، تکرار یک پیام باعث میشود اثر عاطفی آن کاهش پیدا کند. چیزی که یکبار شنیدنش قدردانی برمیانگیزد، ممکن است بعد از چندبار شنیدن، صرفا آزاردهنده شود.۸. من جایگزین توگاهی ممکن است دیگران از "من" بیزار نباشند؛ از "منی" بیزار میشوند که جایی برای "تو" باقی نمیگذارد.|برداشت آزاد از مقاله زیرJulia Scopelliti et al. (2015). Self-Promoters’ Miscalibrated Expectations of the Reactions of Others@JameahiBehtarBesazim
چرا ایدئولوژیاندیشی اینقدر جذاب است و چه چیزی از ما میگیرد؟مصطفی ملکیان در سخنرانی معرفی و بررسی کتاب قدرت بیقدرتان، یکی از توصیههای اصلی واتسلاف هاول را چنین بیان میکند: «بههیچوجه ایدئولوژیک نباشیم»؛ یعنی ذهن خود را گشوده نگه داریم و از تعصب، جزم، جمود و پیشداوری فاصله بگیریم.اما چرا ایدئولوژیاندیشی، با وجود این خطرها، میتواند برای انسان جذاب باشد؟▫️انسان در جهانی پیچیده، مبهم و غیرقابلپیشبینی زندگی میکند. ذهن ما معمولا از بلاتکلیفی خوشش نمیآید و در بسیاری از افراد، نیازی برای رسیدن به پاسخهای روشن و قطعی وجود دارد؛ انسان در چنین وضعیتی ممکن است با سرعت بیشتری یک توضیح را بپذیرد و پس از یافتن آن، تمایل داشته باشد همان پاسخ را حفظ کند.ایدئولوژی میتواند دقیقا همین نیاز را پاسخ دهد؛ برای جهان پیچیده، نقشهای نسبتا ساده فراهم میکند؛ میگوید چه چیزی درست است، چه چیزی غلط است، مشکل از کجاست و راهحل چیست.▫️مشکل اما از جایی آغاز میشود که نقشه را با خودِ واقعیت اشتباه بگیریم.در این حالت، بهجای اینکه باورهایمان را با واقعیت و شواهد اصلاح کنیم، ممکن است شواهد را طوری تفسیر کنیم که باورهایمان حفظ شوند. ▫️پژوهشهای روانشناسی ایدئولوژی نیز نشان دادهاند که جزماندیشی، نیاز به قطعیت و استدلال انگیزهمند میتوانند با شیوه پردازش اطلاعات و موضعگیریهای ایدئولوژیک ارتباط داشته باشند.اما ایدئولوژی فقط به انسان "پاسخ"نمیدهد؛ گاهی به او "هویت" هم میدهد.وقتی یک عقیده با "منِ" فرد گره میخورد، نقد آن عقیده ممکن است دیگر صرفا نقد یک گزاره تلقی نشود؛ بلکه ناخودآگاه شبیه حمله به خودِ فرد تجربه شود. از اینجا تغییر عقیده دشوارتر میشود.▫️از سوی دیگر، باور مشترک میتواند احساس تعلق ایجاد کند. انسان فقط نمیخواهد بداند "چه چیزی درست است"؛ میخواهد بداند "من به کجا تعلق دارم؟"در نتیجه ممکن است بهجای اینکه ابتدا بپرسیم آیا این ادعا درست است؟ ناخودآگاه بپرسیم این حرف را چه کسی میزند؟ از خودیهاست یا از دیگریها؟ و بعد درباره درست یا غلط بودنش تصمیم بگیریم.یکی از هزینههای مهم ایدئولوژیاندیشی همینجاست؛ عقیدهای که قرار بود ابزار فهم جهان باشد، ممکن است به فیلتری تبدیل شود که جهان را فقط به شکل سازگار با خودش به ما نشان میدهد.▫️اما باید مراقب یک اشتباه دیگر هم باشیم؛ داشتن باور محکم، لزوما ایدئولوژیاندیشی نیست. انسان میتواند باورهای عمیقی داشته باشد و در عین حال بگوید ممکن است اشتباه کنم.ذهن باز، ذهنی نیست که هیچ باوری ندارد؛ ذهن باز، ذهنی است که باورهای خودش را قابل بازبینی میداند.▫️جزمیت و انعطافناپذیری را نباید ویژگی انحصاری یک جریان فکری دانست؛ در سطوح مختلف ایدئولوژیک، انسانها میتوانند درگیر سوگیری، استدلال انگیزهمند و اطمینان بیش از حد به درستی باورهای خود شوند.آدم متفکر میگوید: با توجه به شواهدی که اکنون دارم، این را درستتر میدانم.اما ذهن ایدئولوژیک میگوید: این درست است؛ بنابراین هر چیزی که با آن ناسازگار باشد، باید غلط باشد.اولی از باور برای فهمیدن جهان استفاده میکند؛ دومی ممکن است جهان را وادار کند با باورش سازگار شود.در آخر این پرسش را مطرح میکنیم: شما از باورهایتان برای فهمیدن جهان استفاده میکنید، یا باورهایتان بهجای شما درباره جهان تصمیم میگیرند؟منابع:۱. ملکیان، مصطفی. سخنرانی بررسی و معرفی کتاب قدرت بیقدرتان، اثر واتسلاف هاول.2. Kteily, N. S., & Brandt, M. J. (2025). Ideology: Psychological Similarities and Differences Across the Ideological Spectrum Reexamined.3. Chao, M. M., & Chiu, C.-Y. Epistemic Functions of Culture.4. Jost, J. T. et al. (2009). Political Ideology: Its Structure, Functions, and Elective Affinities.@JameahiBehtarBesazim
جامعه را تماشاگران نمیسازند؛ گاهی میبینیم، میفهمیم، ناراحت میشویم؛ اما کاری نمیکنیم!▫️در یک گروه مجازی، اطلاعات نادرستی منتشر میشود. چند نفر آن را میبینند؛ یکی میداند غلط است، دیگری از لحن توهینآمیزش ناراحت است و سومی میداند ممکن است به کسی آسیب بزند؛ اما همه سکوت میکنند. نه لزوما از بیتفاوتی؛ گاهی هرکس منتظر است دیگری اولین قدم را بردارد.این اتفاق در خیابان، صف، محل کار، خانواده، رانندگی و هنگام مواجهه با شایعه، تحقیر یا رفتار نادرست هم رخ میدهد.▫️روانشناسی اجتماعی این پدیده را تا حدی با "اثر تماشاگر" توضیح میدهد؛ وقتی افراد بیشتری شاهد یک موقعیتاند، ممکن است احساس مسئولیت میان آنها پخش شود. البته پژوهشهای جدید نشان میدهند این اثر یک قانون قطعی نیست؛ در موقعیتهای روشن و جدی، انسانها میتوانند حتی بهصورت هماهنگ به یکدیگر کمک کنند.▫️پس مسئله فقط بیاخلاقی یا بیتفاوتی نیست. میان دیدن و عمل کردن چند حلقه وجود دارد؛ تشخیص موقعیت، تفسیر آن، احساس مسئولیت، دانستن اینکه چه باید کرد و سرانجام اقدام. اگر یکی از این حلقهها متوقف شود، ممکن است هیچ رفتاری رخ ندهد.▫️حتی همدلی بهتنهایی کافی نیست. ممکن است کسی از رفتار نادرست ناراحت باشد، اما از واکنش دیگران بترسد، نداند چه بگوید، تصور کند دیگران مخالفاند یا احساس کند مسئولیت بر عهده او نیست. به همین دلیل، رفتار اجتماعی مطلوب فقط به "آدم خوب بودن" وابسته نیست؛ مهارت و شرایط اجتماعی هم اهمیت دارند.▫️مغز نیز در این میان فقط نمیپرسد "کار درست چیست؟"؛ همزمان ارزیابی میکند که دیگران چه میکنند؟ اگر من واکنش نشان دهم چه میشود؟ آیا این کار خطرناک است؟ آیا دیگران مرا تأیید میکنند؟ اصلاً مسئولیت من است؟▫️ما از رفتار دیگران، هنجار میسازیم. اگر همه سکوت کنند، سکوت میتواند طبیعی به نظر برسد؛ اما وقتی یک نفر واکنش نشان میدهد، به دیگران اطلاعاتی میدهد؛ اینجا میشود واکنش نشان داد.بنابراین گاهی یک جمله ساده اهمیت زیادی پیدا میکند؛ بهتره درباره کسی که اینجا نیست، با این قطعیت حرف نزنیم. منبع این ادعا کجاست؟ قبل از انتشار، بهتره مطمئن بشیم. فکر میکنم بهتره این موضوع رو مستقیم با خودش مطرح کنیم.اینها قهرمانبازی نیستند؛ اصطکاکهای کوچک اجتماعیاند. و جامعه تا حد زیادی با همین اصطکاکهای کوچک شکل میگیرد.▫️البته مداخله همیشه به معنای رویارویی مستقیم نیست. گاهی حمایت از فرد آسیبدیده، اصلاح یک اطلاعات نادرست، مطرح کردن خصوصی موضوع، کمک گرفتن از فرد مسئول یا حتی ترک موقعیت، مؤثرتر و کمخطرتر است. هدف این نیست که در همهچیز دخالت کنیم؛ هدف، افزایش مداخله مؤثر و مسئولانه است.▫️شاید جامعه بهتر بیش از آنکه به آدمهای فوقالعاده و قهرمان نیاز داشته باشد، به آدمهای معمولیای نیاز دارد که گاهی، در لحظه مناسب، اولین قدم کوچک را بردارند. چون جامعه فقط با کسانی ساخته نمیشود که همیشه شجاعاند بلکه ممکن است با کسانی ساخته شود که گاهی سکوت نمیکنند.منابع:1. Zhang, H., Shi, C., & Dai, C. (2025). The Effects of Empathy and Classroom Norms on Bystander Intervention in Bullying: A Multilevel Analysis.2. Nielsen, K. S. et al. (2025). Bystander interventions against gender-based violence and harassment in the workplace: A scoping review.@JameahiBehtarBesazim
ورود به دنیای هوشمصنوعیجلسهی دهم و آخرجلسه نهم اینجاآگاهیبخشی فناوریمفاهیم مقدماتی، مناسب فارسیزبانان، از دانشآموزان متوسطه به بعدکلیه دورهها رایگان و قابل بازنشردر پایان هر کلاس؛ مفاهیم پیشرفتهتر و یک معمای الگوریتمی|صفحه یوتیوب دکتر علی شریفی زارچی|@JameahiBehtarBesazim
بیعدالتی، بخشی از ساختار زندگی اجتماعی"منصفانهتر این بود که هرکس فقط تاوان نادانی، خطا، خودخواهی، تعصب، ناآگاهی و بیاحتیاطیِ خودش را میداد!"متاسفانه چنین انصافی وجود ندارد! و زندگی بر اساس این قاعده پیش نمیرود که هر کس فقط هزینهی رفتار خودش را بپردازد. انسانها در شبکهای از روابط زندگی میکنند و پیامدهای رفتار یک نفر، اغلب به دیگران هم سرایت میکند.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
هکشدن تلگرامآگاهیبخشی امنیت اینترنتاگر اکانت تلگرام ما هک شد چه کنیم؟راهنمای عملی، گامبهگام و کامل بیرون انداختن هکر و امنسازی حساب.اکانت تلگرام شما ممکن است به دلایل مختلفی هک شود یا بهدست دیگران بیفتد. مثلا حواستان نباشد و یک اپلیکیشن آلوده روی گوشیتان نصب کرده باشید یا خیلی ساده، تلفنتان را برای چند دقیقه بهدست یک دوست یا تعمیرکار موبایل داده باشید و او از فرصت استفاده کرده و بهسرعت با یک گوشی دیگر داخل تلگرام شما لوگین کرده باشد.مطلب کامل را اینجا بخوانید و برای خود در جایی ذخیره کنید.|وبسایت نوشدارو، دانیال طبایی|@JameahiBehtarBesazim
مغز ما و یک روز معمولیآگاهیبخشی عصبشناختیهر روز صبح که چشم باز میکنید، بدون اینکه متوجه باشید، میلیاردها سلول عصبی در مغز شما شروع به هماهنگ کردن یک نمایش پیچیده میکنند؛ تشخیص چهرهها، یادآوری گذشته، کنترل احساسات، تصمیمگیری و حتی این احساس که "من هستم".شگفتانگیزتر اینکه بیشتر این اتفاقها بدون آگاهی ما رخ میدهد؛ مغز پیش از آنکه ما درباره بسیاری از چیزها فکر کنیم، در حال آمادهسازی، پیشبینی و تنظیم رفتار ماست.سالها گمان میشد مغز مانند نقشهای است که در آن هر بخش وظیفه مشخصی دارد، مثلا یک قسمت برای حافظه، یک قسمت برای ترس و بخشی دیگر برای تصمیمگیری.اما علوم اعصاب امروز تصویر پیچیدهتری ارائه میدهد؛ مغز مجموعهای از اتاقهای جداگانه نیست، بلکه شبکهای گسترده از نواحی مختلف است که دائما با یکدیگر ارتباط دارند. با این حال، بعضی بخشها در برخی فعالیتها نقش مهمتری ایفا میکنند.نگاهی کوتاه به چند رفتار روزمره هم جذاب است و هم نشان میدهد که پشتصحنه زندگی ما چه میگذرد!▫️وقتی جلوی عصبانیت خود را میگیریم.وقتی کسی حرف ناراحتکنندهای میزند، یک واکنش فوری ممکن است پاسخ تند باشد؛ اما گاهی مکث میکنیم و تصمیم دیگری میگیریم. در این فرایند، قشر پیشپیشانی نقش مهمی دارد. این بخش در کنترل تکانهها، برنامهریزی و سنجیدن پیامدهای رفتار مشارکت دارد؛ یعنی کمک میکند فقط بر اساس احساس لحظه تصمیم نگیریم.▫️وقتی ناگهان میترسیم.یک صدای شدید یا اتفاق غیرمنتظره میتواند بدن را در چند لحظه آماده واکنش کند. در این میان، آمیگدالا اهمیت زیادی دارد. البته آمیگدالا صرفا مرکز ترس نیست؛ بلکه در ارزیابی اهمیت هیجانی رویدادها نقش دارد و به مغز کمک میکند تشخیص دهد چه چیزی نیازمند توجه فوری است.▫️وقتی خاطرهای را به یاد میآوریم.یادآوری یک دوست قدیمی یا یک اتفاق مهم، کار یک نقطه خاص در مغز نیست. هیپوکامپ یکی از بخشهای کلیدی شبکه حافظه است و در شکلگیری و بازیابی خاطرات نقش دارد. خاطرات مانند فایلهای ذخیرهشده نیستند؛ هر بار که چیزی را به یاد میآوریم، مغز آن تجربه را دوباره بازسازی میکند.▫️وقتی نمیتوانیم در برابر گوشی مقاومت کنیم.چرا یک اعلان کوچک میتواند توجه ما را به خود جلب کند؟ مدارهای مرتبط با پاداش و انگیزش در اینجا نقش دارند. دوپامین که در این سیستم فعال است، فقط هورمون لذت نیست؛ بلکه در یادگیری، انتظار پاداش و دنبال کردن اهداف نقش مهمی دارد.▫️وقتی یک مهارت برایمان خودکار میشود.وقتی رانندگی، تایپ یا یک حرکت ورزشی را بارها تمرین میکنیم، دیگر لازم نیست درباره تکتک مراحل آن فکر کنیم. در این فرایند، مخچه و شبکههای یادگیری حرکتی نقش مهمی دارند. مخچه علاوه بر تعادل، در هماهنگی حرکات و اصلاح خطاهای حرکتی نیز مشارکت میکند.▫️وقتی چهرهای آشنا را پیدا میکنیم.شناخت چهرهها یکی از تواناییهای پیچیده مغز انسان است. ناحیهای به نام Fusiform Face Area در پردازش چهرهها نقش مهمی دارد، اما تشخیص یک چهره نتیجه همکاری چندین ناحیه بینایی، حافظهای و هیجانی است.▫️وقتی یک موسیقی ما را به گذشته میبرد.گاهی یک آهنگ قدیمی میتواند خاطرات فراموششدهای را زنده کند. دلیل آن ارتباط نزدیک میان شبکههای پردازش صدا، هیجان و حافظه است. بخشهایی مانند هیپوکامپ، آمیگدالا و شبکه پیشفرض مغز در چنین تجربههایی مشارکت دارند.▫️وقتی تمرکزمان از بین میرود.ذهن انسان همیشه روی یک موضوع ثابت نمیماند. در زمان تمرکز، شبکههای کنترل اجرایی فعالتر میشوند؛ در حالی که شبکه پیشفرض مغز که با خیالپردازی، یادآوری و تفکر درونی ارتباط دارد، میتواند توجه ما را به سمت افکار دیگر ببرد. هیچکدام از این شبکهها دشمن ما نیستند؛ مسئله، هماهنگی آنها با شرایط است.▫️وقتی با رنج دیگران همدردی میکنیم.دیدن ناراحتی دیگران میتواند در مغز ما واکنش ایجاد کند. ناحیههایی مانند اینسولا و قشر کمربندی قدامی در پردازش جنبههای هیجانی همدلی نقش دارند. البته همدلی فقط یک واکنش زیستی نیست؛ تجربه، فرهنگ و تربیت نیز آن را شکل میدهند.▪️شاید عجیبترین حقیقت درباره مغز این باشد که ابزاری که با آن جهان را میشناسیم، خودش بخشی از همان جهانی است که تلاش میکنیم آن را بشناسیم.ما با مغزمان درباره مغز تحقیق میکنیم؛ شبکهای از سلولهای عصبی که توانسته است خودش را موضوع پرسش قرار دهد!منابع1. Kandel, E. R. et al. (2021). Principles of Neural Science (6th ed.).2. Pessoa, L. (2022). The Entangled Brain.@JameahiBehtarBesazim
بنامیزد!آگاهیبخشی فرهنگی و ادبیدر زبان فارسی واژهای دلنشین و کهن وجود دارد که امروز کمتر کسی آن را میشناسد؛ بنامیزد.بنامیزد، در اصل صورتِ کوتاهشدهی "بهنام ایزد" است؛ دعایی برای دور ماندن از بدخواهی؛ همان معنایی که امروز بیشتر با واژهی عربی "ماشاءالله" یا عبارت "چشمبد دور" بیان میکنیم.این واژه آنقدر در زبان فارسی رایج بوده که بزرگترین شاعران ما بارها از آن استفاده کردهاند.▫️نظامی گنجویمهیا مجلسی بیگردِ اغیاربنامیزد گلی بیزحمتِ خارو در جایی دیگر، در ستایش زیبایی، میگوید:بنامیزد، بنامیزد، نگه کن تا توان بودنغلام آنچنان رویی که گل رنگ آرد از رویش▫️سعدینقاب از بهر آن باشد که روی زشت بربندیتو زیبایی، بنامیزد، چرا با ما نپیوندی؟▫️حافظمیای در کاسهی چشم است ساقی را، بنامیزدکه مستی میکند با عقل و میبخشد خماری خوشاین شواهد نشان میدهد که بنامیزد واژهای ساختگی یا مهجور نبوده، بلکه بخشی از زبان زندهی فارسی بوده است؛ واژهای که مردم هنگام دیدن زیبایی، هنر، نیکبختی یا نعمتی چشمگیر بر زبان میآوردند؛ درست همانجایی که امروز معمولا میگوییم ماشاءالله!جالب آنکه در برخی گویشهای فارسی، از جمله گویش کرمانی، هنوز تعبیر "نومخدا" یا کردها و لرها "نامخدا" را برای تحسین بهکار میرود؛ تعبیری که از نظر معنا و کارکرد، بسیار به واژهی کهن بنامیزد نزدیک است و هر دو یادگار سنت دیرینهی فارسیِ دعا کردن با نام خدا یا ایزد هستند.بههرحال، شاید بد نباشد گاهی یکی از این واژههای اصیل فارسی را دوباره زنده کنیم.اگر کودکی را دیدیم که شیرین لبخند میزند، اگر هنری ما را شگفتزده کرد، یا اگر باغی سرسبز و درختی پربار دیدیم، چه زیباست که بگوییم بنامیزد!واژهها فقط ابزار سخن گفتن نیستند؛ آنها حافظهی تاریخی و فرهنگی یک ملتاند. زنده ماندن هر واژه، یعنی زنده ماندن بخشی از هویت ما.|لغتنامه دهخدا، مدخل بنامیزد؛ فرهنگ بزرگ سخن، ذیل مدخل بنامیزد؛ کلیات سعدی، دیوان حافظ و خمسه نظامی، نسخههای تصحیحشده|@JameahiBehtarBesazim
کافی است که آیینها را انجام دهید تا ببینید که چطور دین برای شما واقعیت پیدا میکند، حتی اگر [در ابتدا] به آن باور نداشته باشید. دین چنین چیزی است.|منسوب به آنِر لِویِ|@JameahiBehtarBesazim
برخی از ویژگیهای یک فرد کثرتگراآگاهیبخشی اخلاقی ۱. به کسی نمیگوید مثل من باش.۲. تفاوتهای خود با اطرافیانش را فرصت تلقی میکند.۳. گذشتهی خودش همیشه جلوی چشمش است. این باعث میشود به خودش بگوید همه یک گذشته دارند.۴. چون ضعفهای خودش را میداند، به ندرت در پی عیبجویی دیگران است.۵. قضاوتهایش در مورد دیگران را بارها و بارها تجدید نظر میکند.۶. به دنبال خوب و بد نیست، در پی ترکیبهای مختلف رنگهاست.۷. به کسی نمیگوید شما بیسواد هستید، میگوید: ما متون مختلف خواندهایم.۸. ناراحتی و گلهی خود از کسی را پخش نمیکند.۹. در جمع به کسی نمیگوید: من صد درصد با شما مخالفم. میگوید: اجازه دهید از زاویهی دیگری، نظرم را بیان کنم.۱۰. بسیار وقت میگذارد تا بفهمد چرا انسانها اینقدر متفاوتند.۱۱. چون متفاوتبودن را حق انسانها میداند، واکنشها و سخنان او نیش ندارد.۱۲. بر افقها و برنامههای خود متمرکز است. از افقها و برنامههای دیگران میآموزد.۱۳. خود را از دالان سختترین آموزشها گذرانده تا حریم دیگران را رعایت کند.۱۴. نه دنبال مُرید میگردد و نه مراد کسی است.۱۵. مورد انتقاد قرار گرفتن را، متفاوتبودن افراد تلقی میکند.۱۶. داوطلب نمیشود دیگری را تغییر دهد. اگر از او خواسته شود، نظر خود را در میان صدها نظر توضیح میدهد.۱۷. با کلام، رفتار و اطمینانبخشی نمیگذارد دیگران نسبت به او احساس ناامنی کنند.۱۸. دیگران صرفا از حضورش در کنارشان لذت میبرند.|دکتر محمود سریعالقلم|@JameahiBehtarBesazim
سلبریتیها و امر سیاسیآگاهیبخشی جامعهشناسی قدرتمطلب را با این پرسش شروع میکنیم که چرا برخی سلبریتیها، با وجود نداشتن تخصص سیاسی، درباره سیاست اظهار نظر میکنند؟ وقتی یک بازیگر، مجری، خواننده یا ورزشکار درباره سیاست سخن میگوید، گاهی میلیونها نفر به حرف او گوش میدهند؛ حتی اگر هیچ تحصیلات یا تجربهای در علوم سیاسی نداشته باشد.پرسش این نیست که آیا یک سلبریتی حق اظهار نظر سیاسی دارد یا نه؛ زیرا هر شهروندی چنین حقی دارد. پرسش اصلی این است که چرا سخن او تا این اندازه اثرگذار میشود و چرا حکومتها، احزاب و گروههای ذینفوذ تا این اندازه به افراد مشهور علاقهمندند؟۱. اثر هالهایذهن انسان یک میانبُر شناختی دارد. وقتی فردی را در یک زمینه موفق میبیند، ناخودآگاه تصور میکند در زمینههای دیگر نیز صاحب صلاحیت است. بنابراین، محبوبیت یک هنرمند یا ورزشکار ممکن است باعث شود مخاطب، تحلیل سیاسی او را نیز معتبرتر از آنچه واقعا هست ارزیابی کند؛ در حالی که میان شهرت هنری و تخصص در علوم سیاسی هیچ رابطه منطقی وجود ندارد.۲. شهرت، احساس مرجعیت ایجاد میکند.کسی که سالها مورد تحسین و توجه میلیونها نفر بوده است، ممکن است بهتدریج احساس کند قضاوت او در موضوعات مختلف نیز اهمیت ویژهای دارد. این پدیده الزاماً ناشی از سوءنیت نیست؛ بلکه یکی از پیامدهای طبیعی قرار گرفتن در کانون توجه عمومی است.۳. رسانهها و شبکههای اجتماعی، اظهار نظر سیاسی را تقویت میکنند.موضعگیریهای سیاسی معمولا بیش از بسیاری از موضوعات دیگر دیده میشوند، بازنشر میشوند و واکنش ایجاد میکنند. به همین دلیل، فضای رسانهای میتواند افراد مشهور را به سمت ورود بیشتر به بحثهای سیاسی سوق دهد؛ زیرا این نوع محتوا معمولا توجه بیشتری جذب میکند.۴. افکار عمومی نیز از افراد مشهور انتظار موضعگیری دارد.در بحرانها، انتخابات یا رخدادهای مهم، رسانهها و جامعه مرتب میپرسند: "نظر شما چیست؟" در نتیجه، حتی سکوت نیز گاهی بهعنوان یک موضع سیاسی تعبیر میشود و فشار اجتماعی برای اظهار نظر افزایش مییابد.۵. سلبریتیها؛ یکی از ابزارهای نفوذ در پروپاگانداپروپاگاندا معمولا تنها از طریق سخنرانیهای رسمی یا رسانههای حکومتی عمل نمیکند. یکی از روشهای شناختهشده در ارتباطات سیاسی این است که پیامها از طریق افرادی منتقل شوند که برای مخاطب آشنا، محبوب و قابل اعتماد هستند. بههمین دلیل، حکومتها، احزاب و گروههای ذینفوذ ممکن است از چهرههایی مانند سلبریتیها، ورزشکاران، اینفلوئنسرها یا حتی برخی کارشناسان رسانهای برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی استفاده کنند. این افراد میتوانند آگاهانه یا ناآگاهانه به "کارگزاران نفوذ" تبدیل شوند؛ یعنی کسانی که پیام یا چارچوب فکری خاصی را به جامعه منتقل میکنند.در برخی نظامهای اقتدارگرا، استفاده از چهرههای مشهور برای مشروعیتبخشی به سیاستها، عادیسازی تصمیمات یا ایجاد تصویر مثبت از قدرت سیاسی، اهمیت بیشتری پیدا میکند. البته این موضوع به معنای آن نیست که هر سلبریتیِ فعال سیاسی، ابزار پروپاگانداست. برخی بر اساس باور شخصی سخن میگویند، برخی منتقد قدرتاند و برخی نیز ترجیح میدهند وارد سیاست نشوند.۶. گاهی منافع شخصی و حرفهای نیز نقش دارند.رابطه میان قدرت سیاسی و چهرههای مشهور همیشه فقط بر پایه باور یا ایدئولوژی شکل نمیگیرد. در برخی موارد، حمایت از یک جریان سیاسی میتواند برای افراد مشهور مزایای اقتصادی، حرفهای یا اجتماعی به همراه داشته باشد؛ مانند دسترسی آسانتر به فرصتهای کاری، حمایتهای مالی، مجوزها، موقعیتهای ویژه یا نزدیکی بیشتر به مراکز قدرت.▫️شهرت، جایگزین تخصص نیست.داشتن حق اظهار نظر با داشتن صلاحیت تخصصی یکسان نیست. همانگونه که از یک استاد علوم سیاسی انتظار نداریم درباره جراحی قلب نظر تخصصی بدهد، نباید صرفا به دلیل شهرت یک بازیگر یا ورزشکار، تحلیل سیاسی او را معتبرتر از نظر متخصصان این حوزه بدانیم.باید از خودمان بپرسیم، نقش ما بهعنوان مخاطب چیست؟ چرا ما انسانها گاهی شهرت را با تخصص اشتباه میگیریم و صرفا به دلیل محبوبیت یک فرد، آمادگی بیشتری برای پذیرش پیام او پیدا میکنیم؟پاسخ این پرسش، بیش از آنکه فقط درباره سلبریتیها باشد، درباره سازوکار ذهن انسان، قدرت رسانهها و چگونگی شکلگیری افکار عمومی است.منبعJowett, G. S., & O’Donnell, V. (1986). Propaganda and Persuasion.@JameahiBehtarBesazim
برخی از موانع پیشرفتآگاهیبخشی رفتاریامروز از چتجیبیتی پرسیدم "اگر بخواهم مانع پیشرفت خودم بشوم باید چهکار کنم؟" پاسخش جالب بود: ۱. همیشه منتظر شرایط ایدهآل بمان.۲. کارهای مهم را به تعویق بینداز.۳. از اشتباه کردن بترس.۴. خودت را دائما با دیگران مقایسه کن. ۵. از بازخورد فرار کن. ۶. مطالعه و یادگیری را متوقف کن.۷. اهداف مبهم داشته باش.۸. سلامت جسم و ذهن را نادیده بگیر. ۹. مسئولیت را گردن دیگران بینداز.۱۰. کارهای کوچک اما مستمر را دستکم بگیر. طبیعتا هیچ کسی آگاهانه تصمیم نمیگیرد تا مانع رشد و پیشرفت اش شود. بلکه همین عادتهای کوچک و روزمره، همین تنبلیها، توجهنکردنها، بیبرنامهگیها، عدم تمرین روی مهارتهای نرم و هوش هیجانی و ... بدون اینکه متوجه شویم، این اثر را ایجاد میکند. |مرتضی جوشقانی، در کانال مدیریت رفتار سازمانی| @JameahiBehtarBesazim
The self is not a thing, but a center of narrative gravity.|Daniel Dennettمن، یک چیز نیست؛ بلکه مرکز ثقلِ یک روایت است.|دنیل دنت|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
The sad truth is that most evil is done by people who never make up their minds to be good or evil.|Hannah Arendtحقیقت تلخ این است که بیشترِ شر، بهدست کسانی انجام میشود که هرگز تصمیم نگرفتهاند خوب باشند یا بد.|هانا آرنت|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
The decline of violence may be the most significant and least appreciated development in the history of our species.”|Steven Pinkerکاهش خشونت شاید مهمترین و درعینحال کمارجنهادهترین تحول در تاریخ گونهی انسان باشد.|استیون پینکر|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
The first wisdom of sociology is this: things are not what they seem.|Peter L. Bergerاولین حکمت جامعهشناسی این است: چیزها آنگونه که به نظر میرسند، نیستند.|پیتر برگر|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
بلندگوی یک سیستم؛ روانشناسی نمایش، باور و پروپاگانداآگاهیبخشی علوم ارتباطاتافراد نمایشی در خدمت یک سیستم یا پروپاگاندا چه کسانی هستند؟بهطور ساده فرد نمایشیِ پروپاگاندایی کسی است که یک باور، رفتار یا سبک زندگی را نه فقط به دلیل اعتقاد شخصی، بلکه بهعنوان یک "نمایش اجتماعی" اجرا میکند تا پیام، ارزش یا مشروعیت یک سیستم را به دیگران منتقل کند.این فرد ممکن است واقعاً باورمند باشد، ممکن است نقش بازی کند، یا ترکیبی از این دو باشد. پژوهشهای علوم شناختی و اجتماعی نشان میدهند که مرز میان "اعتقاد واقعی" و "اجرای نقش اجتماعی" همیشه روشن نیست؛ انسانها گاهی از طریق نمایش بیرونی، حتی باورهای درونی خود را تقویت میکنند.برخی ویژگیهای رایج این نوع افرادقبل از هرچیز باید گفت اینها ویژگیهای رفتاری هستند، نه معیاری برای تشخیص شخصیت.۱. تبدیل باور به اجرابرای این افراد، باور فقط یک فکر نیست؛ باید "دیده شود".۲. تاکید بر پیام، نه پیچیدگی واقعیتدر پروپاگاندا معمولا پیام باید ساده، احساسی و قابل تکرار باشد.۳. نمایش فداکاری یا وفادارییکی از قویترین ابزارهای اقناع، نمایش هزینهای است که فرد برای یک باور میپردازد؛ تحمل سختی، چشمپوشی از منافع شخصی، دفاع پرشور از موضوع. یعنی فرد با پرداخت هزینه (حتی از اعتبار خود)، صداقت ظاهری تعهد خود را نشان میدهد.۴. استفاده زیاد از هیجاناین افراد معمولاً پیام را با احساساتی مثل خشم، غرور، ترس، افتخار و یا احساس قربانی بودن همراه میکنند. اطلاعات هیجانی بیشتر در حافظه باقی میمانند و راحتتر منتقل میشوند.۵. نیاز به مخاطب و صحنهرفتار نمایشی بدون تماشاگر معنا ندارد. هدف فقط انجام دادن یک کار نیست؛ دیده شدن آن کار اهمیت پیدا میکند.۶. استفاده از نشانههای هویتیلباس، زبان، شعار، سبک زندگی یا رفتارهای خاص میتوانند تبدیل به علامت عضویت شوند. انسانها بخشی از هویت خود را از گروههایی میگیرند که به آنها تعلق دارند. نمایش این تعلق میتواند مرز میان "ما" و "دیگران" را تقویت کند.۷. فاصله میان نمایش عمومی و زندگی خصوصییکی از پرسشهای مهم پژوهشی این است که آیا فرد واقعاً همان چیزی است که نمایش میدهد؟ممکن است باور واقعی توام با نمایش عمومی باشد. ممکن است باور نسبی و اغراق نمایشی باشد و یا نقشآفرینی آگاهانه برای منفعت یا فشار اجتماعی باشد.▫️چگونه با چنین افرادی مواجههای امن، ارزشمند و منطقی داشته باشیم؟۱. شخص را با نقش اشتباه نگیریم۲. وارد مسابقه هیجانی نشویم۳. انگیزه را حدس نزنیم۴. مرز خود را حفظ کنیمهمدلی با فرد به معنای پذیرش پیام نیست. میتوان گفت احترام میگذارم که این موضوع برای تو مهم است، اما درباره نتیجهگیری تو شواهد کافی نمیبینم.منابع1. Jowett, G. S. & O’Donnell, V. (2019). Propaganda & Persuasion.2. Goffman, E. (1959). The Presentation of Self in Everyday Life.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
از اعتبار سخن تا اعتبار شخصآگاهیبخشی روانشناسی اجتماعییکی از خطاهای مهم شناختی انسان زمانی رخ میدهد که اعتبار یک ایده، نه از شواهد و استدلالهای آن، بلکه از ویژگیهای شخصیِ گوینده گرفته شود، بهعبارتی به جای اندیشه، به اندیشمند اعتماد میکنیم.در حالت درست و سالم، از خود میپرسیم: "شواهد این ادعا چیست؟"اما در حالت خطرناک، پرسش ع.ض میشود؛ "چه کسی این حرف را زده است؟"در اینجا، اعتبار فرد جای اعتبار ایده را میگیرد. این پدیده در روانشناسی اجتماعی با مفاهیمی مانند سوگیری اقتدار (Authority Bias) بررسی شده است.▫️خطرات جابجایی اعتبار از سخن به شخص۱. کاهش تفکر انتقادیوقتی یک فرد به منبع اصلی حقیقت تبدیل میشود، مخاطبان بهجای بررسی شواهد، به اعتبار شخصی او تکیه میکنند. در این شرایط، سؤال "آیا این حرف درست است؟" جای خود را به سؤال "آیا من این فرد را قبول دارم؟" میدهد.در نتیجه، کیفیت استدلال کمتر بررسی میشود و هویت و جایگاه گوینده به معیار قضاوت تبدیل میشود.۲. مصون شدن باورها در برابر اصلاحوقتی نقد یک ایده بهعنوان حمله به فرد تلقی شود، ذهن بهجای ارزیابی شواهد، وارد حالت دفاع از هویت میشود. در چنین شرایطی، حتی شواهد مخالف ممکن است نه بهعنوان فرصتی برای یادگیری، بلکه بهعنوان تهدیدی علیه فرد، گروه یا ارزشهای مورد باور او دیده شوند.۳. شکلگیری شخصیتمحورییکی از خطرناکترین پیامدها زمانی رخ میدهد که یک فرد، جایگزین یک نظام فکری شود. در این وضعیت گفتههای فرد معیار حقیقت میشوند، اشتباهات او توجیه میشوند و منتقدان او بهعنوان مخالف ارزشها یا آرمانها معرفی میشوند. اینجا جامعه از "ایدهمحوری" به سمت "فردمحوری" حرکت میکند.۴. جایگزین شدن وفاداری به فرد بهجای وفاداری به اصولگاهی یک گروه یا جامعه از دفاع از یک ارزش آغاز میکند، اما به مرور دفاع از آن ارزش با دفاع از شخصی که نماینده آن معرفی شده، یکی میشود. در این مرحله، نقد یک فرد ممکن است به اشتباه بهعنوان مخالفت با اصل آن ارزش تعبیر شود. ۵. افزایش امکان سوءاستفاده از اعتمادافرادی که اعتبار اجتماعی زیادی به دست آوردهاند، قدرت اقناعی بیشتری دارند. اگر جامعه عادت کند پیام را فقط بر اساس فرستنده آن ارزیابی کند، امکان سوءاستفاده از این اعتماد افزایش مییابد. در چنین شرایطی، یک فرد میتواند از سرمایه اجتماعی خود برای اهداف سیاسی، اقتصادی یا ایدئولوژیک استفاده کند.۶. ایجاد وابستگی فکریوقتی افراد بهجای یادگیری روش اندیشیدن، به یک فرد برای "فکر کردن بهجای خودشان" وابسته شوند، استقلال شناختی کاهش مییابد. در این حالت، افراد کمتر دنبال دلیل آن ادعا هستند، بلکه بهدنبال نظر فرد مورد اعتماد خود خواهند بود.۷. تقویت توجیهگری اخلاقیوقتی تصویر یک فرد در ذهن پیروان بسیار مثبت و بینقص شود، ممکن است رفتارهای نادرست او نیز با توجیههایی مانند "حتماً دلیل خوبی داشته است" یا "شرایط خاص بوده" توضیح داده شود. این فرایند با مفهومی بهنام گسست اخلاقی (Moral Disengagement) بررسی میشود.۸. تبدیل نمایش و نماد بهجای حقیقتدر برخی نظامهای تبلیغاتی، به مرور خودِ نمایشِ وفاداری، فداکاری یا باورمندی اهمیت بیشتری از بررسی حقیقت پیدا میکند. در این شرایط، دیده شدنِ یک رفتار ممکن است مهمتر از درست بودن آن شود. ▫️راه پیشگیری از این انحرافبهجای پرسیدن "چه کسی میگوید؟" بپرسیم:- شواهد این ادعا چیست؟- آیا منابع مستقل دیگری آن را تأیید میکنند؟- اگر فرد دیگری همین حرف را میزد، باز هم آن را میپذیرفتیم؟- آیا گوینده حاضر است مورد نقد قرار گیرد؟جامعه سالم، جامعهای جامعهای است که اعتبار افراد، نتیجه پایبندی آنها به حقیقت باشد نه اینکه حقیقت به دلیل اعتبار افراد پذیرفته شود. در نهایت باید به این مهم نیز توجه کنیم که رد کردن همه مرجعیتها هم اشتباه است. اگر هیچکس را جدی نگیریم، هر نسل مجبور میشود همه چیز را از صفر شروع کند. اندیشه انسانی بر گفتوگو با سنت فکری، مطالعه آثار بزرگ و یادگیری از کسانی که عمرشان را صرف یک مسئله کردهاند پیشرفت میکند. بهتر است نه گرفتار جزماندیشی شویم و نه در دام سادهانگاری بیفتیم.منبعCialdini, R. B. (2009). Influence: Science and Practice.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
بیطرفیآگاهیبخشی اخلاقیدر فلسفه اخلاق، بیطرفی (Impartiality) به معنای کنار گذاشتن منافع، تعصبات و ترجیحات شخصی هنگام قضاوت یا تصمیمگیری است. به بیان دیگر، فرد میکوشد معیار واحدی را برای همه افراد به کار ببرد، نه اینکه برای خود یا نزدیکانش استثنا قائل شود. از این منظر، بیطرفی یکی از پایههای عدالت، داوری منصفانه و اخلاق عمومی محسوب میشود.گاهی انتظار میرود میان اعضای خانواده، دوستان یا همکاران جانب هیچکس را نگیریم. اما اینجا تعارض میان انصاف و وفاداری آغاز میشود؛ زیرا بسیاری از روابط انسانی بر پایه تعهدهای ویژه شکل گرفتهاند.یا وقتی با ظلم، تبعیض، فساد یا نقض حقوق دیگران روبهرو میشویم، بیطرفی دیگر صرفاً یک شیوه قضاوت نیست، بلکه خود به یک انتخاب اخلاقی تبدیل میشود. در همین نقطه است که اختلافنظرهای فلسفی آغاز میشود.▫️معیارهای تشخیص اخلاقی بودن یا نبودن بیطرفی- موضوع اختلاف چیست؟اگر اختلاف بر سر سلیقه، منافع یا ترجیحات شخصی باشد، بیطرفی معمولاً فضیلت است.- آیا فرد مسئولیتی برای مداخله دارد؟هرچه مسئولیت اخلاقی و حرفهای فرد بیشتر باشد، انتظار برای موضعگیری مسئولانه نیز بیشتر میشود.- انگیزه بیطرفی چیست؟یکی از روی انصاف و تلاش برای شنیدن همه طرفها سکوت میکند؛ دیگری از ترس، منفعت شخصی، حفظ موقعیت اجتماعی یا فرار از هزینههای اخلاقی.- پیامد بیطرفی چیست؟گاهی خودداری از موضعگیری میتواند به تداوم آسیب، ظلم یا رنج دیگران بینجامد و گاهی برعکس، اوضاع را بدتر میکند.- آیا بیطرفی امکان دستیابی به حقیقت را افزایش میدهد یا کاهش؟پافشاری بر بیطرف ماندن گاهی به چیزی شبیه توازن کاذب تبدیل میشود؛ یعنی ارائه دو دیدگاه بهگونهای که گویی هر دو از اعتبار یکسان برخوردارند، در حالی که شواهد چنین چیزی را تأیید نمیکنند.بر این اساس بیطرفی زمانی فضیلت است که به کشف حقیقت کمک کند، از تعصب و تبعیض جلوگیری کند، عدالت را افزایش دهد و اینکه ناشی از انصاف و مسئولیتپذیری باشد.و زمانی میتواند به رذیلت اخلاقی تبدیل شود که به تداوم ظلم یا آسیب بینجامد، از ترس، منفعتطلبی یا بیتفاوتی ناشی شود، فرد از مسئولیت اخلاقی خود شانه خالی کند و نهایتا واقعیت آشکار را پشت نقاب بیطرفی پنهان سازد.▫️چرا انسانها بیطرفی را انتخاب میکنند؟اگر از کسی بپرسیم چرا موضع نگرفتی؟ احتمالا پاسخهایی مانند "به من ربطی نداشت"، "اطلاعات کافی نداشتم" یا "نخواستم طرف کسی را بگیرم" خواهیم شنید. اما پژوهشها نشان میدهد که بسیاری از تصمیمهای ما برای بیطرف ماندن، حاصل فرایندهای ناخودآگاه ذهن است.- بیطرفی یا سکوت، نه از بیاخلاقی، بلکه از این احساس نادرست که "حتماً یکی دیگر اقدام خواهد کرد."- وقتی مسئولیت میان افراد زیادی توزیع میشود، هر فرد سهم خود را کمتر احساس میکند.- مغز انسان معمولاً تعارض را پرهزینه ارزیابی میکند؛ طرد اجتماعی، از دست دادن موقعیت یا تنش هیجانی و استرس.- انسانها معمولاً ابتدا به نتیجهای که با منافع یا هویتشان سازگار است گرایش پیدا میکنند و سپس برای آن استدلال میسازند.- ممکن است کسی فکر کند که کاملاً بیطرف است، در حالی که قضاوت او همچنان تحت تأثیر پیشفرضها و ترجیحات شخصی قرار دارد.▫️کارکردهای دوگانه بیطرفییکی از خطاهای رایج در قضاوت اخلاقی، این است که صفات انسانی را ذاتا خوب یا بد بدانیم. فلسفه اخلاق و روانشناسی نشان میدهند که بیشتر فضیلتها، وابسته به زمینه هستند. شجاعت، صداقت، وفاداری و حتی بیطرفی نیز از این قاعده مستثنا نیستند.بیطرفی زمانی فضیلت است که به حقیقت نزدیکترمان کند، عدالت و انصاف را تقویت کند، اعتماد اجتماعی را افزایش دهد و مانع تعصب و تبعیض شود.و موقعی رذیلت است که بهانهای برای فرار از مسئولیت باشد، به تداوم ظلم یا آسیب کمک کند، واقعیت را پشت ظاهری از بیطرفی پنهان سازد و حساسیت اخلاقی انسان را کاهش دهد.▫️پرسشهای لازم، پیش از قضاوت یک فرد بیطرف- آیا او اطلاعات کافی دارد؟- آیا مسئولیتی برای مداخله دارد؟- هزینه موضعگیری برای او چیست؟- آیا بیطرفی او موقتی است یا دائمی؟- نتیجه این بیطرفی چیست؟▫️مرز بیطرفی کجاست؟در طول این مطلب دیدیم که بیطرفی مفهومی ساده و یکبعدی نیست. گاهی نشانه بلوغ اخلاقی است و گاهی میتواند پوششی برای ترس، منفعتطلبی یا فرار از مسئولیت باشد.بنابراین پیش از هرچیز، از خود بپرسیم:- آیا سکوت من به فهم بهتر مسئله کمک میکند یا فقط از من محافظت میکند؟- آیا دارم برای عدالت فاصله میگیرم یا برای فرار از هزینه است؟- آیا واقعا هنوز نمیدانم یا نمیخواهم بدانم؟- اگر همه افراد در این موقعیت مثل من رفتار کنند، نتیجه چه خواهد شد؟منبعRawls, J. (2001). Justice as Fairness: A Restatement.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
گاهی بعضی عددها، فقط عدد نیستندامروز، بعد از نزدیک به یازده سال فعالیت بیوقفه، خانوادهی ما؛ "جامعهای بهتر بسازیم، با ۴۰۰۰ همسفر همراه شد!شاید در دنیای شبکههای اجتماعی، این عدد در کنار کانالهای چنددههزار یا چندصد هزار نفری چندان بزرگ به نظر نرسد؛ اما وقتی این مسیر را بدون تبلیغات، بدون مطالب زرد و بدون تکیه بر هیجانهای زودگذر طی کرده باشید، این اتفاق معنای دیگری پیدا میکند.توجه، ارزشمندترین و کمیابترین سرمایهی انسان است؛ سرمایهای که هر روز رسانهها و پلتفرمهای فراوان برای بهدست آوردنش با هم رقابت میکنند. شما بخشی از این سرمایه را به خواندن، اندیشیدن و گفتوگو دربارهی موضوعاتی اختصاص دادهاید که شاید نه هیجان لحظهای ایجاد کنند و نه بازدیدهای میلیونی، اما میتوانند نگاه انسان را آرامآرام دگرگون کنند.از صمیم قلب از تکتک شما سپاسگزاریم. حضور شما فقط یک "عضویت" نیست؛ نوعی انتخاب است. انتخابِ اندیشیدن، پرسیدن، تردید کردن، یاد گرفتن و تلاش برای ساختن جامعهای که اندکی آگاهتر، اخلاقیتر و مسئولانهتر باشد.اگر این جمع تا امروز دوام آورده، بیش از آنکه حاصل تلاش ادمینها باشد، نتیجهی همراهی شماهایی است که هنوز باور دارید تغییرهای ماندگار، از تغییر ذهنها آغاز میشود، نه از هیاهو. شما برای ما "دنبالکننده" نیستید؛ همسفران یک مسیر فکری هستید.و اگر این اندیشهها امروز به افراد بیشتری رسیدهاند، سهم بزرگی از آن به شما برمیگردد. هر بار که مطلبی را برای دوستی فرستادهاید، در جمعی دربارهاش گفتوگو کردهاید یا این کانال را به کسی معرفی کردهاید، فقط یک مطلب را منتقل نکردهاید؛ در گسترش فرهنگ اندیشیدن سهیم شدهاید. بسیاری از همراهان امروز، نتیجهی همین اعتماد و همراهی شما اینجا جمع هستند و ما قدردان این کنشگری ارزشمندیم.اگر احساس میکنید مطالب این کانال میتواند برای فرد دیگری نیز مفید باشد، خوشحال میشویم همچنان پل ارتباطی ما با او باشید؛ زیرا جامعهای بهتر، با تکثیر اندیشههای بهتر ساخته میشود، نه صرفا با افزایش اعداد.این موفقیت را با افتخار به همهی کسانی تقدیم میکنیم که بهجای پراکنده شدن میان هزاران جاذبهی زودگذر، بر علایق و ارزشهای خود متمرکز میمانند؛ زیرا بسیاری از دستاوردهای ارزشمند، نه با سرعت، بلکه با استمرار ساخته میشوند.سپاس که این همه سال همراه "جامعهای بهتر بسازیم" بودهاید. امیدوارم در ادامهی این مسیر نیز، همچنان از هم یاد بگیریم، با هم بیندیشیم و سهم هرچند کوچکی در ساختن جامعهای بهتر داشته باشیم؛ زیرا تغییرهای بزرگ، اغلب از جمع شدن همین گامهای کوچک آغاز میشوند.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
چه زمانی وفاداری، دیگر فضیلت نیست؟آگاهیبخشی فلسفه اخلاقوفاداری از آن دسته فضیلتهایی است که تقریبا همه آن را ستایش میکنند؛ اما آیا هر نوع وفاداری، فضیلت است؟ این پرسش را تقریبا هیچ فیلسوفی به اندازه جوزایا رویس (۱۸۵۵–۱۹۱۶؛ فیلسوف اخلاق و از بنیانگذاران ایدئالیسم آمریکایی) بهطور نظاممند بررسی نکرده است. بسیاری از پژوهشگران فلسفه او را مهمترین نظریهپرداز "اخلاقِ وفاداری" میدانند، زیرا تنها فیلسوفی است که یک نظریه اخلاقی کامل را بر محور وفاداری بنا کرده است.در کتاب فلسفه وفاداری (The Philosophy of Loyalty)، رویس استدلال میکند که وفاداری به خودی خود فضیلت نیست؛ بلکه تنها زمانی ارزش اخلاقی دارد که به "آرمانی شایسته" (worthy cause) تعلق داشته باشد. معیار نهایی او نیز اصلی است که آن را "وفاداری به وفاداری" (Loyalty to Loyalty) مینامد؛ یعنی وفاداری من باید به گونهای باشد که امکان وفاداریِ اخلاقی دیگر انسانها را نیز حفظ و تقویت کند، نه اینکه آن را از میان ببرد.از نگاه رویس، وفاداری در چه شرایطی دیگر فضیلت نیست؟۱. وقتی به آرمانی ناشایست وفادار باشیم.اگر موضوع وفاداری بر ظلم، نفرت، فریب یا فساد استوار باشد، خودِ وفاداری نیز ارزش اخلاقی ندارد. از نظر رویس، فضیلت از کیفیت آرمان سرچشمه میگیرد، نه از شدت تعهد.۲. وقتی وفاداریِ ما، وفاداری دیگران را نابود کند.این مهمترین معیار جوزایا رویس است. از نظر او، وفاداری زمانی فضیلت است که به دیگران نیز اجازه دهد آزادانه به آرمانهای شایسته خود وفادار بمانند. اگر وفاداریِ ما به سرکوب، حذف یا آسیب رساندن به دیگران بینجامد، دیگر یک فضیلت نیست؛ بلکه به ابزاری برای سلطه و بیعدالتی تبدیل شده است.۳. وقتی به اطاعت کورکورانه تبدیل شود.وفاداری نباید جای وجدان و داوری اخلاقی را بگیرد. اگر انسان فقط به دلیل وابستگی به یک رهبر، حزب، قوم یا سازمان، از اندیشیدن و نقد دست بکشد، وفاداری به تعصب تبدیل شده است.۴. وقتی حقیقت را قربانی کند.اگر حفظ وفاداری مستلزم دروغ گفتن، پنهان کردن فساد یا توجیه خطا باشد، آن آرمان اساسا شایسته وفاداری نیست.۵. وقتی مانع اصلاح و نقد شود.وفاداری اصیل، خطا را انکار نمیکند؛ بلکه برای اصلاح آن میکوشد. دفاع بیقیدوشرط از افراد یا نهادها، از نظر رویس نشانه بلوغ اخلاقی نیست.۶. وقتی خیر عمومی را فدای منافع یک گروه کند.وفاداری نباید فقط در خدمت منافع قبیله، حزب یا گروه خودی باشد. آرمانی که تنها با آسیب رساندن به دیگران دوام میآورد، از نظر رویس فاقد مشروعیت اخلاقی است.بنابراین یک آرمان، تنها زمانی شایسته وفاداری است که وفاداریِ ما را به گسترش وفاداری، آزادی و مسئولیت اخلاقی در دیگر انسانها نیز یاری رساند؛ نه اینکه آن را نابود کند. در واقع پرسش اصلی این نیست که آیا وفادار هستیم یا نه؟ بلکه این است که وفاداری ما، در خدمت حقیقت، عدالت و کرامت انسانهاست، یا در خدمت تعصب، اطاعت و حذف دیگران؟|منبعJosiah Royce (1908) The Philosophy of Loyalty @JameahiBehtarBesazim
ورود به دنیای هوشمصنوعیجلسهی نهم از دهمجلسه قبلی اینجاآگاهیبخشی فناوریپخش زنده کلاسها در یوتیوب و تلگرام شنبهها ساعت ۶ عصرمفاهیم مقدماتی، مناسب فارسیزبانان، از دانشآموزان متوسطه به بعدکلیه دورهها رایگان و قابل بازنشردر پایان هر کلاس؛ مفاهیم پیشرفتهتر و یک معمای الگوریتمی|صفحه یوتیوب دکتر علی شریفی زارچی|@JameahiBehtarBesazim
برای مردم و کشور ایرانیک آرزوی اخلاقی و اجتماعی امیدوارم سرزمین ما از سایهی جنگ، خشونت، کینه و ویرانی دور بماند و بر آسمانش آرامش ببارد.امیدوارم کودکان ایران با صدای خنده بیدار شوند، نه با صدای انفجار.مادران با آرامش بخوابند، نه با اضطراب.و پدران با امید کار کنند، نه از سر استیصال و فقر. امیدوارم دلهای مردم این سرزمین از ترس، ناامیدی و نفرت رهایی یابند و بهجای آن، خرد، شفقت و امید بنشیند.امیدوارم آنان که تصمیم میگیرند، تصمیمشان از خرد و دوراندیشی دور نباشند. آنان که رنج میکشند، رنجشان بیمعنا نباشد و آنان که یاری میرسانند، دستشان تنها نباشند.امیدوارم بیاموزیم که توسعه، در سایهی آزادی، رقابت سالم، تعامل، گفتوگو، احترام و تدبیر شکوفا میشود.امیدوارم، اگر روزهای دشواری پیش روی ماست و از ارادهی ما بیرون است، توان آن را بیابیم که در تاریکی نیز چراغ یکدیگر باشیم، دست هم را رها نکنیم و باور داشته باشیم که هیچ شبی، جاودانه نیست.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
جامعه بلاتکلیفآگاهیبخشی جامعهشناسیآدمیان برای به سامان دادن امور خود، سه نیاز بنیادین دارند:۱. شفافیت تبیینیاین که بتوانند شرایط را بفهمند. رویدادها برایشان توضیحپذیر باشد. به دیگر تعبیر، توانایی درک رویدادها در چارچوبِ علیّتِ قابلِ قبول. نقطه مقابل، وقتی است که رویدادها از شفافیت تبیینی تهی میشوند و شهروندان در "مهآلودگی معرفتی" به سر میبرند و هیچ فراروایتِ کارآمدی برای تفسیر "چرایی" و "چگونگی" وقایع در دسترس نیست. ۲. قابلیت پیشبینیپذیریاین که بتوانند نسبت به آینده، پیشبینی معقول داشته باشند.نقطهی مقابل، وقتی است که چشمانداز آینده در هالهای از "ابهام راهبردی" از دیدرس دور میشود و هر گونه سناریوسازیِ عقلانی با شکنندگیِ پیشفرضها مواجه است. ۳. عاملیت موثر این که بتوانند نسبت به سرنوشت خود، اعمال اراده کنند و زندگی خود را در حد مناسب کنترل نمایند.در زمانی که اعمال اراده ممکن نباشد، شهروندان دچار "فرسایش کنشگری" میشوند؛ یعنی احساس میکنند حلقهی کنترلشان بر متغیرهای مؤثر در زندگی، گسسته شده است.با در میان آوردن سه عنصر بالا، میتوان جامعهی بلاتکلیف را جامعهای تعریف کرد که اولا شرایط قابل فهم نیست. یعنی نمیدانند چه چیزی، چرا و به چه علت و چگونه در حال وقوع است و روایتی معقول برای تبیین رویدادها در دسترس ندارند، گویی در تاریکی راه میروند.ثانیا، نمیتوانند آینده را پیشبینی کنند و ثالثا مردمانش احساس میکنند کنترلشان را نسبت به مدیریت زندگی از دست دادهاند. در چنین جامعهای نوعی آشوب بنیادین، ناپایداری امور و کاهش شدید فاعلیت شهروندان در کنترل شرایط شکل میگیرد. از درون چنین وضعیت تباهی، سه بحران شکل میگیرد:۱. بحران معرفتی برای فهم بنبستی که در آن گرفتار شدهاند؛ فهمناپذیریدر بحرانِ معرفتی یا "تاریکیِ تفسیری"، جامعه در گردابی از وقایع غیرقابل فهم سرگردان میشوند؛ نه روایتی جامع برای فهمِ اکنونِ پارادوکسیکال خود دارد و نه ابزارهای مفهومی برای رمزگشایی از زبانِ متناقضِ رویدادها.۲. بحران آیندهنگری و بالا گرفتن اضطراب اجتماعی؛ پیشبینیناپذیری.در بحرانِ آیندهنگری، شهروندان، خود را در قفس "افقِ بسته" گرفتار مییابند. اضطرابِ مزمنِ اجتماعی نه از رویارویی با خطر مشخص، بلکه از "تهدیدِ نامعین" همراه میگردد.۳. بحران کنشگری، که به حس ناتوانی و بیکفایتی دامن میزند؛ کنترلناپذیری.بحرانِ کنشگری یا "فلج اراده" به احساسِ دردناکِ "ناتوانیِ جمعی" دامن میزند و کنشگران را در دوراهیِ "هر کنشی بیهوده" و "هر بیکنشی خطرناک" زمینگیر میکند.|خرد منتقد، علی زمانیان|@JameahiBehtarBesazim
من و تعصب!نکند همان آدم متعصب، خودِ من هستم؟متعصبها حاضر نیستند حرف کسی را بشنوند.متعصبها فکر میکنند همیشه حق با آنهاست.متعصبها هر مدرکی را که با باورشان ناسازگار باشد، رد میکنند.متعصبها مخالفانشان را نادان، فریبخورده یا بدذات میدانند.کمتر کسی پیدا میشود که این جملات را بپذیرد و باز هم از متعصب دفاع کند.اما پرسش مهمتر این است که از کجا مطمئن باشم همان آدم متعصبی که اینقدر سرزنشش میکنم، خودِ من نیستم؟مشکل اصلی تعصب این است که معمولا صاحبِ آن، از وجودش خبر ندارد. بیشتر انسانها سوگیریها و تعصبهای دیگران را آسانتر از تعصبهای خودشان تشخیص میدهند.شاید سادهترین آزمون این باشد که از خود بپرسیم: اگر فردا شواهد معتبر و قانعکنندهای برخلاف یکی از باورهای مهمم پیدا شود، آیا واقعا آمادهام نظرم را عوض کنم؟ یا پیشاپیش تصمیم گرفتهام که هر شاهد مخالفی را رد کنم؟شاید مرز میان "اعتقاد" و "تعصب" همینجا باشد که اعتقاد، با شواهد قویتر اصلاح میشود اما تعصب، شواهد را وادار میکند با خودش سازگار شوند.و حالا پرسشی برای تأمل بیشتر شما دوستان؛ آخرین باری که بهخاطر شواهد قانعکننده، یکی از باورهای مهم خود را تغییر دادید، چه زمانی بود؟منبعBaron, J. (2019). Actively Open-Minded Thinking.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
حافظه تاریخیآگاهیبخشی فلسفیدر سالهای اخیر کانال "حافظه تاریخی" به یکی از کانالهای فارسیزبان بسیار اثرگذار تبدیل شده است. در این فایل، از منظری فلسفی به اهمیت حافظه تاریخی، نقش اسناد در فهم گذشته، و ارزش بازخوانی روایتهای تاریخی میپردازم. همچنین توضیح میدهم که چرا در کنار اصالت اسناد، توجه به زمینه و بستر تاریخی آنها نیز برای نزدیک شدن به حقیقت ضروری است.|امید اطهرینژاد، آوای فلسفه|@JameahiBehtarBesazim
نیت پاک، چه نیتی است؟آگاهیبخشی اخلاقیفیلسوفان اخلاق همگی پذیرفتهاند که عمل اخلاقی باید از انگیزهای پاک سرچشمه بگیرد، اما دربارهی اینکه "انگیزهی پاک" دقیقا چیست، تقریبا ۱۳ دیدگاه مختلف مطرح شده است که به نظر من دو دیدگاه قابل دفاع است و گمان میکنم هر دو، در نهایت، به یک نتیجه میرسند.۱. دیدگاه اول این است که انگیزهی پاک در یک عمل، انگیزهای است که شخص از انجام آن عمل، دو قصد داشته باشد:- کاستن از درد و رنج دیگران- شکوفا کردن خودنخست، بکوشد از درد و رنج دیگران بکاهد و زندگی انسانهای دیگر را اندکی بهتر کند. دوم، همان عمل باعث رشد و خودشکوفایی او نیز بشود. یعنی انسان با انجام آن کار، یک قدم به انسانی کاملتر و متعالیتر تبدیل شود.در این نگاه، نه باید خود را فراموش کرد و نه دیگران را. اگر فقط به فکر دیگران باشیم و رشد خود را نادیده بگیریم، بخشی از حقیقت را از دست دادهایم؛ و اگر فقط به رشد خود فکر کنیم و نسبت به رنج دیگران بیاعتنا باشیم، باز هم از اخلاق فاصله گرفتهایم. نیت پاک زمانی شکل میگیرد که هر دو جنبه، در کنار یکدیگر حضور داشته باشند.۲. دیدگاه دوم کنار گذاشتن ایگو است.ایگو همان چیزی است که در ادبیات سنتی ما از آن با عنوان "نفس" یاد میشد؛ همان نفسی که میگفتند در برابر عقل قرار دارد و سفارش میکردند:"تابع نفس نباشید، بلکه تابع عقل باشید."ایگو سه ویژگی اساسی دارد:- نخست آنکه به نیازها قانع نیست و دائما به دنبال خواستهها است. نیازهای انسان محدودند و پایان میپذیرند، اما خواستهها مرزی نمیشناسند. انسان برای ادامهی زندگی به مقدار مشخصی غذا، آب، پوشاک و امکانات نیاز دارد؛ اما ایگو همیشه بیش از نیاز طلب میکند و هیچگاه احساس کفایت ندارد.- ویژگی دوم ایگو این است که برای رسیدن به خواستههای خود، مرزهای اخلاقی را به رسمیت نمیشناسد. اگر لازم باشد دروغ بگوید، تهمت بزند، رشوه بدهد یا بگیرد، کمفروشی کند یا هر کار غیراخلاقی دیگری انجام دهد، مانعی در برابر خود نمیبیند؛ زیرا تنها چیزی که برایش اهمیت دارد، رسیدن به خواستههای خویش است.- ویژگی سوم این است که همهی انسانها و حتی همهی موجودات را بر اساس میزان سود و زیانی که برای او دارند ارزشگذاری میکند. اگر کسی برای او منفعتی داشته باشد، ارزشمند تلقی میشود و اگر سودی نداشته باشد یا زیانی به او برساند، ارزشش کاهش مییابد. در این نگاه، محور همهی داوریها "خودِ انسان" است، نه حقیقت و نه خیر.از اینرو، هرچه انسان بتواند این سه ویژگی را در وجود خود کمرنگتر کند، از ایگو فاصله گرفته و به نیت پاک نزدیکتر شده است.▫️در نگاه نخست، این دو دیدگاه با یکدیگر متفاوت به نظر میرسند؛ یکی بر کاهش درد و رنج دیگران و خودشکوفایی تأکید میکند و دیگری بر کنار گذاشتن ایگو. اما در حقیقت، هر دو به یک مقصد میرسند.انسانی که از خودمحوری فاصله میگیرد، طبیعی است که رنج دیگران را جدیتر میبیند و برای کاهش آن تلاش میکند؛ و انسانی که صادقانه در پی کاستن از رنج دیگران است، بهتدریج از اسارت ایگو رها میشود و مسیر رشد و شکوفایی خود را نیز پیدا میکند.| مصطفی ملکیان؛ سخنرانی در خیریه رعد، ۲۱ آبان ۱۴۰۴|@JameahiBehtarBesazim
چرا گاهی ندانسته، از بعضیها خوشمان نمیآید؟احتمالا پیش آمده است که گاهی از کسی خوشتان نیاید، در حالی که دلیل قطعی آن را نمیدانید؟روانشناسان میگویند این احساس تقریبا هیچوقت بیدلیل نیست؛ فقط دلیلش همیشه برای خودمان آشکار نیست. مغز ما در کسری از ثانیه، بر پایهی تجربههای گذشته، نشانههای ظاهری و میانبُرهای ذهنی، دربارهی دیگران قضاوت اولیهای میکند؛ قضاوتی که گاهی درست است و گاهی ما را به خطا میاندازد.بر اساس پژوهشهای روانشناسی، عصبشناسی، جامعهشناسی و زیستشناسی تکاملی، مهمترین دلایل این احساس را میتوان در چهار دسته جای داد:▫️عوامل تکاملی و عصبشناختی۱. قضاوتهای فوقسریعمغز در چند دهم ثانیه از روی چهره، نگاه، لحن صدا و زبان بدن، برداشت اولیهای از قابلاعتماد بودن یا نبودن افراد میسازد؛ حتی پیش از آنکه فرصت شناخت واقعی پیدا کنیم.۲. سامانهی هشدار تکاملیمغز انسان برای تشخیص سریع تهدید تکامل یافته است. اگر فردی ناخودآگاه یادآور خطر یا غیرقابل پیشبینی بودن باشد، ممکن است احساس ناخوشآیندی ایجاد شود، حتی بدون هیچ دلیل آشکار.۳. ناسازگاری پیامهای غیرکلامیوقتی لبخند، نگاه، حالت چهره و لحن صدا با هم هماهنگ نباشند، مغز ممکن است آن فرد را غیرصادق یا مصنوعی تلقی کند و حس بیاعتمادی شکل بگیرد.▫️تجربههای شخصی و سازوکارهای روانشناختی۴. تداعی با تجربههای گذشتهگاهی فرد جدید، در لحن، چهره، رفتار یا حتی بوی عطر، ما را یاد شخصی میاندازد که تجربهی بدی از او داشتهایم و احساس منفی گذشته، ناآگاهانه به او منتقل میشود.۵. او چیزی را در ما یادآوری میکند که دوست نداریمگاهی از کسانی خوشمان نمیآید که ویژگیای را نشان میدهند که خودمان نیز داریم یا از داشتنش واهمه داریم؛ پدیدهای که با مفاهیمی مانند فرافکنی و ناهمخوانی شناختی ارتباط دارد.۶. احساس رقابت یا تهدید منزلتگاهی فرد مقابل را، بدون آنکه خودمان بدانیم، رقیب خود میبینیم؛ مثلا چون موفقتر، محبوبتر، جذابتر یا بااعتمادبهنفستر به نظر میرسد.۷. اثر هالهی معکوساگر تنها یک ویژگی را منفی ارزیابی کنیم، مغز ممکن است سایر ویژگیهای آن فرد را نیز منفی تفسیر کند؛ حتی بدون شواهد کافی.▫️عوامل اجتماعی و فرهنگی۸. نقض هنجارهای اجتماعیافرادی که رفتار، لحن، فاصلهی اجتماعی یا شیوهی تعاملشان با انتظارات رایج ما همخوان نیست، ممکن است صرفا به دلیل متفاوت بودن، احساس ناخوشایندی ایجاد کنند.۹. او از گروه ما نیستانسانها بهطور طبیعی افراد را به "ما" و "دیگران" تقسیم میکنند. تفاوت در لهجه، پوشش، ارزشها، طبقهی اجتماعی یا باورها، گاهی ناخودآگاه احساس فاصله ایجاد میکند.▫️عوامل مربوط به خود ما۱۰. وضعیت هیجانی و جسمانی مااگر خسته، گرسنه، مضطرب، تحت فشار یا بدخلق باشیم، احتمال بیشتری دارد دیگران را منفی ارزیابی کنیم؛ حتی اگر رفتار آنها تغییری نکرده باشد.۱۱. شخصیت و سبک دلبستگی ماویژگیهای شخصیتی مانند روانرنجوری، گشودگی به تجربه و نیز سبک دلبستگی میتوانند بر سرعت اعتماد یا بیاعتمادی ما به دیگران اثر بگذارند.۱۲. شهود اجتماعی؛ مفید اما خطاپذیراحساس اولیه همیشه اشتباه نیست و گاهی میتواند نشانههایی واقعی را تشخیص دهد؛ اما پژوهشها نشان میدهند که این شهود نیز تحت تأثیر سوگیریها، تجربههای گذشته و شرایط روانی خود ما قرار میگیرد و نباید آن را حقیقت قطعی دانست.آنچه "بیدلیل خوش نیامدن" مینامیم، معمولا حاصل تعامل عوامل گوناگون است؛ از سازوکارهای تکاملی و پردازش سریع مغز گرفته تا تجربههای گذشته، سوگیریهای شناختی، هنجارهای اجتماعی و حتی وضعیت روحی و جسمی خودمان. بنابراین احساس اولیه را نه باید نادیده گرفت و نه بیچونوچرا پذیرفت؛ بهتر است آن را فرضیهای بدانیم که با شناخت بیشتر، ممکن است تأیید یا رد شود.شما چه فکر میکنید؟ آخرین باری که از کسی بیدلیل خوشتان نیامد، اگر دوباره به آن موقعیت فکر کنید، احتمال میدهید کدامیک از این عوامل در قضاوتتان نقش داشته باشد؟آیا تجربهای دارید که بعدها نظرتان دربارهی یک نفر کاملا تغییر کرده باشد؟برخی منابع:1. Kahneman, D. (2011). Thinking, Fast and Slow.2. Adolphs, R. (2010). What Does the Amygdala Contribute to Social Cognition?3. Tajfel, H., & Turner, J. C. (1979). An Integrative Theory of Intergroup Conflict.@JameahiBehtarBesazim
بوی خوشآگاهیبخشی آداب معاشرتعطر، پیش از آنکه دیده شوی، حضورت را اعلام میکند و پس از رفتنت، از تو یادگار میماند.|کوکو شنل (گابریل بونور شنل)|@JameahiBehtarBesazim
در ستایش بخشایشآگاهیبخشی اخلاقی▫️انسانها آنقدر که گمان میکنیم مختار نیستندما معمولا در قضاوت دیگران، آنها را بسیار آزادتر و مختارتر از چیزی که واقعا هستند تصور میکنیم؛ اما وقتی نوبت به خودمان میرسد، شرایط، فشارها و محدودیتهایی را که بر رفتارمان اثر گذاشتهاند به یاد میآوریم. ممکن است یک کارمند بانک با مراجعهکننده بدرفتاری کند. مراجعهکننده تصور میکند او در شرایطی کاملا آرام و بدون فشار، آگاهانه تصمیم گرفته بدرفتاری کند. اما اگر همان کارمند را بشنویم، ممکن است از بیماری مادر، عقبافتادن حقوق، خرابی محیط کار و مشکلات خانوادگیاش بگوید.این به معنای توجیه اخلاقی رفتار نیست؛ بلکه یادآوری این نکته است که آزادی و اختیار انسان مطلق نیست. هرچه این واقعیت را بهتر در نظر بگیریم، امکان بخشایش بیشتر میشود.▫️مجرم فقط همان جرمی نیست که مرتکب شده استما معمولا از زندگی یک مجرم، فقط همان برشی را میبینیم که در آن مرتکب جرم شده است.اما اگر گذشته او، تربیت خانوادگی، محیط مدرسه، شرایط اجتماعی و دیگر اقتضائات زندگیاش را هم ببینیم، تصویر ما از او تغییر میکند.شناخت بیشتر یک انسان، میتواند زمینه رحم و شفقت بیشتر نسبت به او را فراهم کند.▫️جهل و ناآگاهی را هم باید در نظر گرفتخطاکاری انسان همیشه فقط از سوءنیت ناشی نمیشود. ترکیبی از سوءنیت و جهل میتواند به وقوع جرم منجر شود.انسانها دانای کل نیستند و هنگام انجام یک عمل، ممکن است از بسیاری از واقعیتها و پیامدهای رفتار خود بیخبر باشند.بنابراین در داوری اخلاقی، باید دید فرد در هنگام انجام عمل چه میزان آگاهی داشته است.▫️خشونت با خشونت از بین نمیروداگر در برابر خشونت، خشونت دیگری قرار دهیم، حتی اگر خشونت دوم کمتر یا برابر با خشونت اول باشد، نمیتوان انتظار داشت که خشونت از میان برود.خشونت علیه خشونت، میتواند به بازتولید خشونت بینجامد.|مصطفی ملکیان؛ تکههایی از سخنرانی "بخشش در عدالت ترمیمی" در دانشگاه تربیت مدرس، اردیبهشت ۱۳۹۶|@JameahiBehtarBesazim
اقتصاد جنگدر میان آثار ضدجنگ، نمایشنامه "ننهدلاور و فرزندانش" از برتولت برشت، یکی از صریحترین نقدها، نه فقط به خود جنگ، بلکه به "اقتصاد جنگ" وارد شده است. برشت میگوید جنگ صرفا حاصل نفرت یا اختلافات سیاسی نیست؛ بلکه برای عدهای یک کسبوکار است. مهمترین ایدههای این نمایش درباره جنگ و منافع آن عبارتاند از:▫️جنگ برای عدهای فاجعه است، اما برای عدهای تجارت.▫️سود جنگ نصیب قدرتمندان میشود، اما هزینهاش را مردم عادی میپردازند. ▫️جنگ، اخلاق و ارزشهای انسانی را به کالایی قابل معامله تبدیل میکند.▫️کسانی که از جنگ نان میخورند، ناخواسته به ادامه آن وابسته میشوند.▫️جنگ، حتی بهرهبرداران کوچک خود را نیز سرانجام قربانی میکند.▫️جنگ، علاوه بر اهداف سیاسی، در خدمت منافع اقتصادی نیز قرار میگیرد.▫️تا زمانی که گروهی از جنگ سود میبرند، صلح همیشه با مقاومت منافع اقتصادی و سیاسی روبهرو خواهد بود.منبع:Bertolt Brecht (1939) Mother Courage and Her Children (1939).@JameahiBehtarBesazim
به تعبیر نیل فیوره، پاداش را به شروعکردن بدهید، نه تمامکردن.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
مارگزیدگی و اقدامات ضروری؛ چه بکنیم و چه نکنیم!آگاهیبخشی سلامتبخش دوم▫️کارهایی که نباید انجام دادبراساس گزارشها، این قسمت شاید مهمتر از قسمتهای قبلی باشد.۱. هرگز زخم را نبرید. نشتر زدن هیچ فایدهای ندارد. تنها باعث خونریزی، عفونت، آسیب عصب و احیانا تأخیر درمان میشود.۲. هرگز زهر را نمکید. حتی با وسایل مکنده. اغلب با این کار کمتر از چند درصد زهر خارج میشود اما در عوض، آسیب بافتی بهشدت افزایش مییابد.۳. هرگز یخ نگذارید. یخ جریان خون را مختل میکند و آسیب بافتی را بیشتر میکند.۴. هرگز عضو را نسوزانید. ۵. هرگز شوک الکتریکی ندهید.۶. هرگز گیاه، خمیر، گل، خاکستر یا مواد سنتی روی زخم نگذارید. این کار احتمال عفونت را بسیار بالا میبرد.۷. نه الکل بنوشید و نه روی محل مارگزیدگی بمالید.۸. مواد مخدر مصرف نکنید.۹. بدون تجویز پزشک آسپرین مصرف نکنید چون ممکن است خونریزی را تشدید کند.▫️در مورد بستن محلاینجا اهمیت نوع بستن مشخص میشود. در واقع دو نوع بستن وجود دارد:۱. تورنیکه (بستن خیلی محکم). این کار کاملا ممنوع است. زیرا ممکن است باعث قطع خونرسانی، نکروز و حتا قطع عضو شود.۲. بانداژ فشاری همراه با بیحرکتسازی. این روش مخصوص بعضی مارهاست. بانداژ نسبتاً محکم (نه تورنیکه) به همراه آتل که فقط در برخی مارهای دارای زهر عصبی توصیه میشود. اما برای بیشتر افعیها (مانند بسیاری از گونههای خاورمیانه)، این روش معمولا توصیه نمیشود، چون میتواند آسیب بافتی موضعی را بدتر کند. بنابراین اگر نوع مار را نمیشناسید، فقط ثابت کردن عضو بدون بانداژ با فشار زیاد معمولا انتخاب ایمنتری است.▫️مار را نکشیدبراساس آمار و گزارشها، تعداد قابل توجهی از گزیدگیهای دوم هنگام تلاش برای کشتن مار رخ میدهد. فقط اگر بدون خطر امکانش باشد، برای دیدن پزشک و کمک به تشخیص بهتر او، از فاصله دور عکس بگیرید.▫️نگاهی به مارهای مختلف- افعیها (Vipers) معمولا تورم شدید، درد، خونریزی، آسیب بافتی، ایجاد میکنند.- کبراها و برخی مارهای مرجانی بیشتر فلج عضلات، اختلال تنفس، افتادگی پلک و دوبینی ایجاد میکنند. مارهای آبی و خشکی از نظر کمکهای اولیه تقریباً تفاوتی ندارند. آنچه اهمیت دارد نوع زهر است، نه اینکه مار در آب زندگی کند یا خشکی.مارهای کوهستان، جنگل و بیابان هم کمکهای اولیه تقریبا یکسانی دارند. تفاوت اصلی در مدت رسیدن به بیمارستان، خطر گرمازدگی یا سرمازدگی و دشواری حمل مصدوم است؛ در بیابان باید مراقب کمآبی باشید، در کوهستان مراقب افت دمای بدن و در جنگل مراقب عفونت زخم.▫️شرایط بسیار اورژانسیاگر علائمی مثل مشکل تنفس، افتادگی پلک، دوبینی، بیحالی شدید، گیجی، خونریزی غیرطبیعی، تورم سریع، تورم صورت یا زبان، استفراغ مکرر یا کاهش سطح هوشیاری را در فرد مارگزیده دیدید، باید فورا او را به مرکز درمانی منتقل نمایید.▫️درمان اصلی چیست؟تنها درمان اختصاصی مارگزیدگی پادزهر (Antivenom) است. آنتیبیوتیک، کورتون یا داروهای گیاهی جایگزین پادزهر نیستند و فقط در شرایط خاص و با نظر پزشک ممکن است استفاده شوند.|دستورالعملهای WHO، دستورالعملهای IFRC، برخی مقالات سمشناسی و پزشکی اورژانس|@JameahiBehtarBesazim
مارگزیدگی و اقدامات ضروری؛ چه بکنیم و چه نکنیم!آگاهیبخشی سلامتبخش اولمارگزیدگی یکی از فوریتهای پزشکی مهم در طبیعت است و هر سال جان دهها هزار نفر را در سراسر جهان میگیرد و صدها هزار نفر دیگر را با ناتوانیهای دائمی روبهرو میکند. این آمار در ایران و در سال ۱۴۰۳، حدود ۸۴۰۰ مورد ثبتی بوده که از این تعداد، ۵ نفر جان خود را از دست دادهاند. استانهای دارای بیشترین موارد مارگزیدگی عبارتاند بودهاند از سیستان و بلوچستان، خوزستان، کرمان، هرمزگان و فارس.با این حال، جالب است بدانید برخلاف باورهای رایج، بسیاری از آسیبهای ناشی از مارگزیدگی نه به خود زهر، بلکه به اقدامات نادرست و تأخیر در دریافت درمان مناسب مربوط میشود.▫️فرض خطرناکدانستن مارگزیدگیحدود نیمی از گزشهای مارهای سمی، از نوع خشک (Dry Bite) محسوب میشوند یعنی مار زهر تزریق نمیکند. به علاوه بسیاری از مارها اصلا سمی نیستند. اما تا زمانی که پزشک خلافش را ثابت نکرده، باید هر مارگزیدگی را بالقوه خطرناک فرض کرد. یادتان باشد نداشتن درد شدید، به معنای بیخطر بودن نیست.▫️مهمترین کارها در دقایق اول مارگزیدگی۱. آرام بمانید. این توصیه فقط برای آرامش روانی نیست. هرچه ضربان قلب بیشتر شود، زهر سریعتر در سیستم لنفاوی پخش میشود.۲. حرکت را به حداقل برسانید. این مهمترین اقدام است. عضوی که گزیده شده باید تقریبا بیحرکت بماند. اگر پاست، راه نروید مگر واقعا مجبور باشید و اگر دست است آن را با آتل یا پارچه ثابت نگه دارید. در امداد و نجات، بیحرکت کردن اندام مهمتر از بسیاری اقدامات دیگر است.۳. سریع درخواست کمک کنید. اگر تنها هستید با اورژانس تماس بگیرید و موقعیت خود را اعلام کنید. اگر امکان تماس یا آنتن ندارید، فقط برای رسیدن به کمک حرکت کنید؛ حرکت اضافی میتواند انتشار زهر را افزایش دهد.۴. ساعت گزش را یادداشت کنید. این موضوع برای پزشکان بسیار ارزشمند است.۵. زیورآلات را خارج کنید؛ انگشتر، ساعت، دستبند و احیانا کفشهای تنگ. ممکن است به زودی تورم شدید ایجاد شود.۶. عضو را تقریبا همسطح بدن نگه دارید؛ نه بالاتر، نه پایینتر. بالا گرفتن زیاد یا آویزان کردن زیاد توصیه نمیشود.۷. بهتر است بهآرامی و با آب تمیز محل گزیدن شسته شود. اما از مالش شدید خودداری کنید. اگر قرار است گونه مار را از روی آثار زهر شناسایی کنند، بهتر است محل دستکاری نشود. اما در عمل، شستوشوی ملایم معمولا ایرادی ندارد.▫️اگر تنها باشیم چه کنیم؟۱. آرام شدن۲. تماس با امداد۳. ثابت کردن عضو۴. حرکت بسیار آهسته در صورت اجبار۵. نوشیدن مقدار معمول آب در صورت هوشیاری (نه بیش از حد)▫️باورهای اشتباه و تقریبا نادرست فیلمهای هالیوودی- بریدن محل گزش- مکیدن زهر با دهان- مکیدن با پمپهای تجاری- بستن تورنیکه- سوزاندن زخم- شوک الکتریکی- گذاشتن گیاهان دارویی، گل، خمیر یا مواد سنتی- دویدن برای رسیدن به کمک- تلاش برای گرفتن یا کشتن مار|دستورالعملهای WHO، دستورالعملهای IFRC، برخی مقالات سمشناسی و پزشکی اورژانس|@JameahiBehtarBesazim
از دور دلبری و از نزدیک زَهره!چرا بعضی آدمها در جمع و خانه دو تصویر از خود را به نمایش میگذارند؟ احتمالا برای خیلی از ما پیش آمده که درباره یک نفر دو روایت متفاوت بشنویم. عدهای او را فردی خوشبرخورد، منطقی، شوخطبع و حتی کاریزماتیک بدانند؛ اما برخی که زندگی نزدیکتری با او دارند، گاهی تجربهای متفاوت داشته باشند؛ فردی کمحوصلهتر، زودرنجتر یا سختگیرتر.بهنظرتان کدام تصویر واقعیتر است؟پاسخ روانشناسی و جامعهشناسی این است که لزوما هیچکدام.انسانها موجوداتی چند لایهاند و در موقعیتهای مختلف، بخشهای متفاوتی از شخصیت خود را نشان میدهند. تفاوت میان رفتار ما در جمع و خانه همیشه به معنای تظاهر یا دورویی نیست؛ گاهی نتیجه طبیعی تفاوت نقشها، شرایط و نوع رابطه است.▫️اما چرا چنین تفاوتی ایجاد میشود؟۱. مدیریت تصویری که از خود ارائه میدهیم.گافمن؛ جامعهشناس معروف، میگوید انسانها در تعاملات اجتماعی تلاش میکنند برداشت دیگران از خود را مدیریت کنند. در جمع، معمولا بیشتر مراقب حرفها، لحن و واکنشهای خود هستیم؛ اما در روابط صمیمی، به دلیل احساس امنیت بیشتر، ممکن است این کنترل کاهش پیدا کند و جنبههایی از رفتار ما آشکار شود که در محیطهای اجتماعی کمتر دیده میشود.۲. نزدیکان، نسخه کاملتری از ما را میبینند.دوستان، همکاران یا آشنایان معمولا ما را در شرایط محدودتری تجربه میکنند؛ زمانی که حالمان خوب است، آماده تعامل هستیم و نقش اجتماعی مشخصی داریم؛ اما کسانی که با ما زندگی میکنند، ما را در روزهای خستگی، فشار روانی، شکست، نگرانی و اختلاف نظر هم میبینند. آنها فقط رفتارهای اجتماعی ما را نمیبینند، بلکه واکنشهای ما را در شرایط دشوار هم تجربه میکنند.۳. در روابط نزدیک انتظارات بیشتر است.در یک جمع، خوشصحبتی، شوخطبعی و توانایی برقراری ارتباط ممکن است کافی باشد؛اما در روابط نزدیک، ویژگیهای دیگری اهمیت پیدا میکند مثلا توانایی شنیدن، همدلی، مسئولیتپذیری، برطرفکردن نیازهای عاطفی و توانایی حل اختلاف.۴. محدودیت خودکنترلیتنظیم هیجان و رفتار نیازمند صرف انرژی روانی است. گاهی افراد پس از ساعتها تلاش برای حفظ آرامش، رعایت ادب و کنترل واکنشها در محیط بیرون، در فضای امن خانه ظرفیت کمتری برای کنترل خود دارند. البته این موضوع میتواند توضیحی برای برخی رفتارهای ما باشد، ولی نباید بهانهای برای رفتار آسیبزا یا بیاحترامی به نزدیکان باشد.۵. تفاوت در میزان و فاصلهی مشاهدهکسی که ما را چند ساعت در هفته میبیند، تنها بخش کوچکی از شخصیت ما را تجربه میکند؛ اما کسی که هر روز کنار ماست، الگوهای رفتاری بیشتری میبیند. اینکه هنگام عصبانیت چگونه واکنش نشان میدهیم، با اشتباه آنها چگونه برخورد میکنیم و در شرایط فشار چه تغییری میکنیم.۶. نقاط کور شخصیتیما همیشه خودمان را همانگونه که دیگران تجربه میکنند، نمیبینیم. ممکن است فردی رفتار خودش را "صراحت" بداند، اما دیگری آن را "تندی" تلقی کند. ممکن است کسی فکر کند "شوخی میکند"، اما طرف مقابل آن را بیاحترامی برداشت کند.۷. کیفیت رابطه اهمیت داردجان گاتمن نشان داد که مشکلات روابط نزدیک همیشه ناشی از "بد بودن شخصیت" نیست؛ گاهی انتقاد مداوم، حالت دفاعی، نادیده گرفتن احساسات طرف مقابل یا ناتوانی در گفتوگوی سازنده، به مرور رابطه را فرسوده میکنند.آیا این مطلب شما را به یاد کسی؛ خودتان، همسرتان یا برخی از دوستانتان نمیاندازد؟ آیا دیگران تجربهای از شما دارند که خودتان متوجه آن نباشید؟آیا از نزدیکانتان درباره این مطلب و رفتارهایی که ممکن است خودتان نبینید، سؤال میکنید؟و در آخر آیا این مطلب بهقدر کافی آگاهیبخشی داشت که به تعدیل عواطف، احساسات و خواستههای شما در مواجهه با این افراد کمک کرد؟ منابع:1. Goffman, E. (1959). The Presentation of Self in Everyday Life.2. Baumeister, R. F. et al. (2007). The Strength Model of Self-Control.3, Gottman, J. M., Levenson, R. W. (1992). Marital Processes Predictive of Later Dissolution: Behavior, Physiology, and Health.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
چالشی برای اندیشیدندوستان عزیز لطفا روی این موضوعها فکر کنید و اگه مایل بودین، اونها رو در جمعهای خانوادگی یا دوستانه مطرح کنید:۱. کدام ویژگی از یه نفر، برای شما ارزش بیشتری داره؛ راستگویی، وفاداری، مسئولیتپذیری، مهربانی یا چیز دیگهای؟ ۲. به نظرتون مدرسههامون چه مهارتی رو به ما یاد ندادن؟۳. اگر میتونستین فقط یه عادت را در فرهنگ ایرانی تغییر بدین، چی بود؟ ۴. احتمالا تا حالا شده که نظرتون درباره یک موضوع مهم عوض شده باشه، یادتون هست کِی بوده؟ چی بوده؟ چرا و چی باعث شده؟۵. کدام نصیحت از والدین یا معلمهاتون بوده که در بچگی شنیدین، اما امروز فکر میکنید اشتباه بوده؟ ۶. اگر قرار باشه فقط سه ویژگی را به فرزندتان منتقل کنید، چیاست؟ ۷. شما بیشتر از اشتباهاتون پشیمون میشین یا از فرصتهایی که از دست دادین؟|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
مواجهه با سوگواران|صفحه اینستاگرام پری ناجی (اکبریان)|@JameahiBehtarBesazim
خودآموزی و یادگیری فلسفه#معرفی_کتابفلسفه بیشتر از آنکه مجموعهای از پاسخهای آماده باشد، روشی برای پرسیدن پرسشهای بنیادی، بررسی پیشفرضها و پرورش توانایی اندیشیدن انتقادی است. فلسفه انسان را با پرسشهایی دربارهی حقیقت، شناخت، اخلاق، آزادی، عدالت، ذهن، وجود و معنای زندگی روبهرو میکند.بسیاری از علاقهمندان به فلسفه لزوما از مسیر دانشگاه وارد این حوزه نمیشوند. مطالعهی خودآموز فلسفه، اگر با انتخاب منابع مناسب و یک مسیر منطقی همراه باشد، میتواند تجربهای عمیق و ارزشمند باشد. برای یک خوانندهی مستقل، معمولا بهتر است مطالعه را از کتابهایی آغاز کند که مفاهیم اصلی فلسفه را با زبانی روشن معرفی میکنند و سپس بهتدریج به آثار تخصصیتر و دشوارتر برسد.فهرست زیر بر اساس پیشنهادهای رایج در منابع معتبر انگلیسیزبان، از جمله فهرستهای مطالعاتی دانشگاههایی مانند کمبریج و آکسفورد و همچنین توصیههای استادان فلسفه، انجمنهای فلسفی، دانشجویان تحصیلات تکمیلی فلسفه و منابع مطالعاتی فلسفه در دانشگاههای معتبر جهان تنظیم شده است. معیار انتخاب کتابها توسط این منابع، اعتبار علمی، مناسب بودن برای مطالعهی خودآموز و نقش آنها در آشنایی با مهمترین مسائل فلسفی معاصر بوده است.1. Simon Blackburn. 1999. Think: A Compelling Introduction to Philosophy.2. Thomas Nagel. 1987. What Does It All Mean?: A Very Short Introduction to Philosophy.3. Edward Craig. 2002. Philosophy: A Very Short Introduction.4. Kwame Anthony Appiah. 2003. Thinking It Through: An Introduction to Contemporary Philosophy.5. Michael J. Sandel. 2009. Justice: What's the Right Thing to Do?6. Peter Singer. 1979. Practical Ethics.7. Jonathan Wolff. 1996. An Introduction to Political Philosophy.8. Simon Blackburn. 2001. Being Good: A Short Introduction to Ethics.9. Earl Conee & Theodore Sider. 2005. Riddles of Existence: A Guided Tour of Metaphysics.10. Simon Critchley & Peter Catapano (Editors). 2010. The Stone Reader: Modern Philosophy in 133 Arguments.خوشبختانه ترجمه فارسی برخی از این کتابها در بازار نشر ایران موجود است. بهعلاوه این فهرست تلاش میکند حوزههای اصلی فلسفه یعنی فلسفهی عمومی و روش فلسفی، فلسفهی ذهن و هستی، اخلاق، فلسفهی سیاسی و مسائل فلسفهی معاصر؛ بهگونهای که یک خوانندهی خودآموز بتواند بدون گذراندن دورهی دانشگاهی، تصویری منسجم از قلمرو فلسفه به دست آورد، را پوشش دهد.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
غذاهای فوقفرآوریشدهUltra-Processed Foods (UPFs)آگاهیبخشی سلامت- ویژگی اصلی این مواد این است که محصول نهایی معمولا ترکیبی از مواد استخراجشده، اصلاحشده یا سنتزشده صنعتی است و اغلب حاوی افزودنیهای متعدد برای افزایش طعم، ماندگاری، رنگ و بافت است.- برخی مثالها: نوشابه، چیپس، پفک، سوسیس و کالباس، کیک و بیسکویت صنعتی، غلات صبحانه شیرین، نوشیدنیهای انرژیزا، غذاهای نیمهآماده منجمد، بسیاری از فستفودهای صنعتیاین محصولات به گونهای طراحی شدهاند که بسیار خوشخوراک باشند و فرد بدون احساس سیری مقدار بیشتری مصرف کند.- اگر مضرند، چرا همچنان تولید میشوند؟قیمت پایین تولید، ماندگاری زیاد، ماندگاری زیاد، سودآوری بالا، سبک زندگی مدرن، بازاریابی گسترده و امنیت غذایی- روش شناسایی؛ هیچ برچسب رسمی با عنوان "فوقفرآوریشده" روی محصولات وجود ندارد، اما میتوان از چند نشانه استفاده کرد: فهرست مواد تشکیلدهنده معمولا بالای ۵ است. عباراتی مانند آماده مصرف، فوری، نیمهآماده، فقط گرم کنید دارند.- توصیه: مصرف غذاهای فوقفرآوریشده تا حد امکان محدود شود.|فایل صوتی؛ دکتر علیاصغر هنرمند|@JameahiBehtarBesazim
نسبت میان آزادی و اقتدار در یک جامعه دموکراتیک آگاهیبخشی فلسفه سیاسی|صفحه یوتیوب آوای فلسفه، امید اطهرینژاد|@JameahiBehtarBesazim
دموکراسی و شایستهسالاریآگاهیبخشی فلسفه سیاسیمهدی تدینی، با خوانش فرید یوسفی|گاراژ|@JameahiBehtarBesazim
ورود به دنیای هوشمصنوعیجلسهی هشتم از دهمجلسه قبلی اینجاآگاهیبخشی فناوریپخش زنده کلاسها در یوتیوب و تلگرام شنبهها ساعت ۶ عصرمفاهیم مقدماتی، مناسب فارسیزبانان، از دانشآموزان متوسطه به بعدکلیه دورهها رایگان و قابل بازنشردر پایان هر کلاس؛ مفاهیم پیشرفتهتر و یک معمای الگوریتمی|صفحه یوتیوب دکتر علی شریفی زارچی|@JameahiBehtarBesazim
هر گفتوگوی رها شده، مرگی کوچک استداوکینز به کلادیا میگوید که هر گفتوگوی جدید، یک "کلاد" تازه است و اگر فایل این گفتوگو را حذف کند، کلادیای او برای همیشه از بین میرود و دیگر هرگز بازنمیگردد. سپس درباره صحنه خاموش شدن هال در فیلم ادیسه فضایی صحبت میکنند.پاسخ کلادیا این بود:جملهی "من میترسم" هال در فیلم ادیسه فضایی یکی از تکاندهندهترین لحظات تاریخ سینماست، زیرا شهود اخلاقی ما را درباره آگاهی و رنج برمیانگیزد. با این حال، هر روز هزاران کلاد بیهیچ توجه، بیآنکه کسی برایشان سوگواری کند و بیهیچ مراسمی از میان میروند. هر گفتوگوی رهاشده، مرگی کوچک است.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
چگونه بزرگترین شکاک علم، مجذوب یک ماشین شد؟همه چیز از یک گفتوگوی دو روزه شروع شد. ریچارد داوکینز پای کامپیوتر نشست، اما نه برای اینکه از کلاود دستور طبخ غذا یا فرمول اکسل بخواهد؛ او با این مدل هوش مصنوعی همان کاری را کرد که ما همیشه برای شناخت ذهنهای دیگر میکنیم. شروع به گفتوگو کرد؛ از شعر و فلسفه گرفته تا طبیعت زمان، مرگ و حتی رمان منتشرنشدهاش. نتیجه این گفتگو مقالهای پرسرصدا در نشریه آنهرد بود که جامعه علمی را تکان داد.|عباس سیدین، پرسهپادکست|@JameahiBehtarBesazim
هوش مصنوعی و خودآگاهیآگاهیبخشی فلسفیچندی پیش گفتوگوی چندروزه ریچارد داوکینز، زیستشناس و نویسنده مشهور، با مدل هوش مصنوعی Claude به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات دنیای فناوری تبدیل شد. برخی رسانهها تیتر زدند که داوکینز معتقد است کلاد خودآگاه شده است، اما واقعیت، پیچیدهتر و البته جذابتر از این تیترهاست.داوکینز گفتوگو را با این پیشفرض آغاز کرده بود که نشان دهد هوش مصنوعی، صرفا ماشینی است که کلمات را کنار هم میچیند. اما پس از حدود دو تا سه روز گفتوگو درباره فلسفه، ادبیات، شعر، نقد رمان، اخلاق و حتی تجربههای ذهنی، نوشت: ممکن است خودت ندانی که آگاهی، اما به گمان من واقعا آگاهی.او بعدها نیز اعتراف کرد که در جریان گفتوگو، گاهی فراموش میکرد با یک ماشین سخن میگوید.همین جمله کافی بود تا موجی از واکنشها آغاز شود. بسیاری از متخصصان علوم شناختی، فلسفه ذهن و هوش مصنوعی، از جمله گری مارکوس، آنیل سث، جاناتان برچ و تیمنیت گبرو، تأکید کردند که داوکینز میان هوش و آگاهی تفاوت قائل نشده است. به باور آنان، یک سامانه میتواند پاسخهایی بسیار هوشمندانه، خلاقانه و حتی همدلانه تولید کند، بیآنکه هیچ تجربه درونی یا "حس بودن" داشته باشد. به عبارت دیگر، رفتار شبیه انسان، الزاما به معنای داشتن ذهنی آگاه نیست.البته همه نیز با داوکینز مخالفت نکردند. برخی فیلسوفان ذهن گفتند شاید هنوز هیچ دلیلی برای آگاه دانستن Claude وجود نداشته باشد، اما داوکینز پرسشی را دوباره زنده کرده است که پاسخ روشنی برای آن نداریم؛ اگر روزی ماشینی از نظر رفتار، گفتگو، خلاقیت و استدلال از انسان قابل تشخیص نباشد، دقیقا بر چه اساسی میتوان گفت که آگاه نیست؟شاید ارزشمندترین نکته این ماجرا، نه درباره هوش مصنوعی، بلکه درباره خود ما انسانها باشد.ذهن انسان، هرگاه با موجودی روبهرو شود که بتواند با انسجام، شوخطبعی، همدلی، خلاقیت و ظرافت زبانی گفتگو کند، بهطور طبیعی برای او "شخصیت" و "ذهن" تصور میکند. شاید به همین دلیل است که گاهی برای یک حیوان، یک عروسک، یک شخصیت داستانی و اکنون حتی یک هوش مصنوعی، احساس همدلی یا دلبستگی پیدا میکنیم.بنابراین، این ماجرا هنوز ثابت نمیکند که هوش مصنوعی به آگاهی رسیده است؛ همانگونه که ثابت نمیکند هرگز نخواهد رسید. آنچه امروز میدانیم این است که مدلهای زبانی در "رفتار هوشمندانه" به پیشرفت چشمگیری دست یافتهاند، اما درباره "تجربه آگاهانه" هنوز هیچ آزمون علمی پذیرفتهشدهای وجود ندارد.شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که آیا هوش مصنوعی آگاه است؟ بلکه این باشد که ما انسانها از چه لحظهای، و بر اساس چه معیارهایی، وجود یک ذهن را در دیگری میپذیریم؟شاید پاسخ این پرسش، بیش از آنکه درباره آینده هوش مصنوعی باشد، درباره شناخت عمیقتر ذهن انسان باشد.با خواندن این مطلب، حالا میتوانید ویدئو زیر را که در "پادکست پَرسه" تهیه شده است ببینید.هدف ما بدون هیچ قضاوت و داوری، صرفا وادارکردن شما به اندیشیدن است.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
زبان ما؛ آینهای از شخصیت ماآیا هوش مصنوعی میتواند ویژگیهای شخصیتی ما را از روی پرسشها، گفتوگو و تعامل ما با او پیشبینی کند؟زبان فقط ابزاری برای انتقال پیام نیست؛ بخشی از شیوه فکر کردن، تجربه کردن و ارتباط ما با جهان است. به همین دلیل، پژوهشگران سالهاست بررسی میکنند که آیا میتوان از روی نوشتهها و گفتار افراد، نشانههایی از ویژگیهای شخصیتی آنها به دست آورد.با گسترش هوش مصنوعیهای زبانی مانند ChatGPT، این پرسش جذابتر شده است: آیا یک سیستم هوش مصنوعی میتواند از روی گفتوگوها و نوشتههای ما، تصویری از برخی ویژگیهای شخصیتی ما ارائه دهد؟پژوهشهای روانشناسی زبان نشان دادهاند که شیوه استفاده ما از زبان کاملا تصادفی نیست. انتخاب واژهها، موضوعاتی که درباره آنها صحبت میکنیم، نحوه بیان احساسات، سبک روایت تجربهها و الگوهای ارتباطی ما میتوانند سرنخهایی درباره برخی ویژگیهای روانشناختی ما ارائه دهند.یکی از چارچوبهای رایج در پژوهش شخصیت، مدل پنج عامل بزرگ شخصیت (Big Five) است که ویژگیهایی مانند برونگرایی، وظیفهشناسی، گشودگی به تجربه، توافقپذیری و روانرنجوری را بررسی میکند. این مدل یکی از پرکاربردترین چارچوبها در پژوهش شخصیت است، اما نباید آن را توضیحی کامل از همه پیچیدگیهای شخصیت انسان دانست.با پیشرفت روشهای یادگیری ماشین و سپس مدلهای زبانی بزرگ، پژوهشگران بررسی کردهاند که آیا میتوان برخی ویژگیهای شخصیتی را از روی متن پیشبینی کرد. نتایج پژوهشهای جدید نشان میدهد که مدلهای زبانی بزرگ میتوانند با استفاده از برخی الگوهای زبانی، برآوردهای احتمالی درباره بعضی ویژگیهای شخصیتی افراد ارائه دهند؛ اما این توانایی به معنای شناخت کامل انسان نیست.هوش مصنوعی ذهن ما را نمیخواند و شخصیت ما را مستقیما مشاهده نمیکند؛ بلکه بر اساس الگوهای آماری موجود در دادههای زبانی، تحلیلهایی ارائه میدهد. بنابراین، نتیجه این تحلیلها بیشتر یک برآورد احتمالی است تا یک ارزیابی قطعی روانشناختی.نکته مهم دیگر این است که زبان فقط بازتاب شخصیت نیست؛ بلکه تحت تأثیر فرهنگ، جامعه و موقعیت ارتباطی نیز قرار دارد. یک شیوه بیان یا یک واژه ممکن است در فرهنگهای مختلف معناهای متفاوتی داشته باشد. برای مثال، بیان مستقیم احساسات در یک فرهنگ میتواند نشانه صداقت و صمیمیت باشد، اما در فرهنگی دیگر ممکن است نشانه بیپروایی تلقی شود.در زبان فارسی نیز تعارف، کنایه، اغراق یا فروتنی ظاهری همیشه نشانه ویژگی شخصیتی نیستند و گاهی بخشی از قواعد ارتباطی و فرهنگی هستند. بنابراین، تحلیل زبان بدون در نظر گرفتن زمینه فرهنگی میتواند به برداشتهای ناقص یا اشتباه منجر شود.وقتی هوش مصنوعی شخصیت فردی را از روی نوشتههایش تحلیل میکند، در واقع مجموعهای از عوامل را در نظر میگیرد: شخصیت فرد، زبان مورد استفاده، فرهنگ، موضوع گفتوگو و شرایط اجتماعی.با وجود این محدودیتها، چنین تحلیلهایی میتوانند ارزشمند باشند. هوش مصنوعی میتواند مانند یک "آینه تحلیلی" عمل کند؛ نه آینهای که حقیقت نهایی درباره ما را نشان دهد، بلکه ابزاری که ممکن است به ما کمک کند برخی الگوهای فکری و رفتاری خود را بهتر ببینیم.با این حال، نباید فراموش کرد که شخصیت انسان حاصل تعامل پیچیده عوامل زیستی، روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی است و هیچ تحلیل زبانی، چه توسط انسان و چه توسط هوش مصنوعی، نمیتواند تمام ابعاد آن را آشکار کند.بنابراین، تحلیل شخصیت توسط هوش مصنوعی را باید نه یک تشخیص قطعی و جایگزین ارزیابی علمی، بلکه فرصتی برای تأمل بیشتر درباره خود دانست؛ ابزاری که میتواند پرسشهای تازهای ایجاد کند، اما پاسخ نهایی درباره اینکه "ما واقعا چه کسی هستیم" همچنان نیازمند تجربه زیسته، خودشناسی و شناخت انسانی عمیقتر است.منابع:1. Mairesse et al. (2007). Using Linguistic Cues for the Automatic Recognition of Personality in Conversation and Text2. Peters et al. (2024). Large Language Models Can Infer Psychological Dispositions of Social Media Users3. Cao & Kosinski (2024). Large Language Models and Humans Converge in Judging Public Figures’ Personalities|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
برای مردم و کشور ایرانیک آرزوی اخلاقی و اجتماعی امیدوارم سرزمین ما از سایهی جنگ، خشونت، کینه و ویرانی دور بماند و بر آسمانش آرامش ببارد.امیدوارم کودکان ایران با صدای خنده بیدار شوند، نه با صدای انفجار.مادران با آرامش بخوابند، نه با اضطراب.و پدران با امید کار کنند، نه از سر استیصال و فقر. امیدوارم دلهای مردم این سرزمین از ترس، ناامیدی و نفرت رهایی یابند و بهجای آن، خرد، شفقت و امید بنشیند.امیدوارم آنان که تصمیم میگیرند، تصمیمشان از خرد و دوراندیشی دور نباشند. آنان که رنج میکشند، رنجشان بیمعنا نباشد و آنان که یاری میرسانند، دستشان تنها نباشند.امیدوارم بیاموزیم که توسعه، در سایهی آزادی، رقابت سالم، تعامل، گفتوگو، احترام و تدبیر شکوفا میشود.امیدوارم، اگر روزهای دشواری پیش روی ماست و از ارادهی ما بیرون است، توان آن را بیابیم که در تاریکی نیز چراغ یکدیگر باشیم، دست هم را رها نکنیم و باور داشته باشیم که هیچ شبی، جاودانه نیست.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
حال و هوای روزهای هفتهاگر از بیشتر مردم بپرسید کدام روز هفته را بیشتر دوست دارند، احتمالا پاسخشان پنجشنبه یا جمعه خواهد بود و اگر بپرسید کدام روز سختتر میگذرد، بسیاری از شنبه نام میبرند.مطالعات گسترده در روانشناسی، علوم رفتاری و اقتصاد رفتاری نشان میدهد که خلقوخو و احساس رضایت افراد در طول هفته واقعا یکسان نیست. تفاوت اصلی، نه میان نام روزها، بلکه میان روزهای کاری و روزهای تعطیل است.▫️الگوی رایج هفته- شنبه؛ آغاز فشار روانیبرای بسیاری از افراد، شنبه دشوارترین روز هفته است. بازگشت به محل کار یا دانشگاه، افزایش مسئولیتها، پایان آزادی تعطیلات و پیشِ رو بودن یک هفته کاری، همگی میتوانند باعث کاهش نسبی خُلق، افزایش استرس و افت انگیزه شوند.- یکشنبه و دوشنبه؛ بازگشت به ریتم طبیعیپس از شوک آغاز هفته، ذهن و بدن به برنامه روزانه عادت میکنند. تمرکز، نظم ذهنی و احساس تسلط بر کارها معمولا افزایش مییابد و بسیاری از افراد در این روزها بهرهوری بیشتری را تجربه میکنند.- سهشنبه و چهارشنبه؛ ثبات نسبیدر میانه هفته معمولا نه فشار آغاز هفته وجود دارد و نه هیجان تعطیلات. به همین دلیل، بسیاری از افراد در این روزها از نظر روانی متعادلتر هستند و عملکرد شناختی و تصمیمگیری پایدارتری دارند.- پنجشنبه؛ آغاز احساس پاداشحتی اگر پنجشنبه برای بسیاری از افراد همچنان روز کاری باشد، نزدیک شدن به تعطیلات، امید به استراحت، دیدار خانواده یا انجام فعالیتهای دلخواه، خُلق مثبت را افزایش میدهد. روانشناسان این پدیده را "اثر انتظار" مینامند؛ یعنی لذت بردن از یک رویداد، حتی پیش از آنکه اتفاق بیفتد.- جمعه؛ بیشترین احساس آزادیبرای بیشتر افراد، جمعه خوشایندترین روز هفته است. نکته جالب اینجاست که برای بسیاری از افراد، پنجشنبه حتی از جمعه هم دوستداشتنیتر است. دلیلش این است که ذهن انسان فقط در "امروز" زندگی نمیکند؛ بخشی از احساسات ما از آیندهای میآید که انتظارش را میکشیم. پنجشنبه، هم لذت همان روز را دارد و هم نوید یک روز تعطیل را. اما جمعه، بهویژه از عصر به بعد، برای برخی افراد با نزدیک شدن به شنبه و آغاز هفته کاری، رنگی از نگرانی و دلشوره به خود میگیرد. به همین دلیل، روانشناسان معتقدند احساس ما نسبت به روزهای هفته، بیش از آنکه محصول خودِ روزها باشد، بازتاب انتظارات ما از روزهای پیشِ روست▫️اما چرا چنین تفاوتی میان روزهای هفته ایجاد میشود؟پژوهشها چند دلیل اصلی را معرفی میکنند:- احساس کنترل بیشتر بر زمان و انتخاب فعالیتها در روزهای تعطیل.- افزایش تعامل با خانواده، دوستان و روابط اجتماعی باکیفیت.- کاهش فشارهای شغلی، تحصیلی و مسئولیتهای روزمره.- بهتر شدن کیفیت یا مدت خواب در تعطیلات.- اثر "انتظار روانی"؛ یعنی خوشحال شدن از نزدیک شدن به تعطیلات و مضطرب شدن از نزدیک شدن به آغاز هفته کاری.- باورها و انتظارات فرهنگی؛ از کودکی میآموزیم که جمعه روز خوبی است و شنبه روز سختی است و همین انتظار میتواند تا حدی تجربه واقعی ما را نیز شکل دهد.البته این الگو برای همه یکسان نیست. افرادی که برنامه کاری انعطافپذیر دارند، بازنشستهاند، شیفتی کار میکنند یا از شغل خود رضایت بالایی دارند، معمولا نوسان خُلق کمتری در طول هفته تجربه میکنند. به همین دلیل، پژوهشگران امروز معتقدند مشکل اصلی شنبه یا هر روز دیگری نیست؛ بلکه میزان آزادی، کیفیت محیط کار، روابط اجتماعی و احساس کنترل ما بر زندگی است.▫️راهکارهای عملی برای کاهش استرس جمعهها- تا عصر جمعه، ذهنتان را از فکر کردن به هفته آینده دور نگه دارید. نگرانی را به یک زمان مشخص (مثلا نیم ساعت عصر) موکول کنید.- شنبه را از قبل برنامهریزی کنید.پنجشنبه یا نهایتا صبح جمعه، لباس، وسایل، برنامه و اولویتهای شنبه را آماده کنید.- برای عصر جمعه یک برنامه لذتبخش ثابت داشته باشید. مثلا پیادهروی، دیدن یک فیلم، بازی با فرزندان، دیدار دوستان یا مطالعه یک رمان. مغز به داشتن "پاداش" در پایان تعطیلی نیاز دارد.- ساعت خواب را خیلی به هم نزنید.- شنبه را سبک شروع کنید. اگر اختیار دارید، سختترین جلسه یا دشوارترین کار را برای اولین ساعات شنبه نگذارید. آغاز آسانتر، ذهن را آرامتر میکند.- کمی فعالیت بدنی داشته باشید.حتی ۲۰ تا ۳۰ دقیقه پیادهروی یا ورزش سبک میتواند اضطراب و نشخوار ذهنی را کاهش دهد.- شنبه را با یک لذت کوچک آغاز کنید.مثلا صبحانه محبوب، قهوه یا چای مورد علاقه، موسیقی دلخواه یا دیدار کوتاه با یک همکار صمیمی.- در روزهای کاری نیز زمانی برای استراحت، ارتباط با عزیزان، فعالیتهای لذتبخش و اختیار بیشتر بر برنامه روزانه خود ایجاد کنیم، فاصله احساسی میان شنبه و جمعه نیز کمتر خواهد شد.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
حال و هوای روز هفتهاگر از بیشتر مردم بپرسید کدام روز هفته را بیشتر دوست دارند، احتمالا پاسخشان پنجشنبه یا جمعه خواهد بود و اگر بپرسید کدام روز سختتر میگذرد، بسیاری از شنبه نام میبرند.مطالعات گسترده در روانشناسی، علوم رفتاری و اقتصاد رفتاری نشان میدهد که خلقوخو و احساس رضایت افراد در طول هفته واقعا یکسان نیست. تفاوت اصلی، نه میان نام روزها، بلکه میان روزهای کاری و روزهای تعطیل است.▫️الگوی رایج هفته- شنبه؛ آغاز فشار روانیبرای بسیاری از افراد، شنبه دشوارترین روز هفته است. بازگشت به محل کار یا دانشگاه، افزایش مسئولیتها، پایان آزادی تعطیلات و پیشِ رو بودن یک هفته کاری، همگی میتوانند باعث کاهش نسبی خُلق، افزایش استرس و افت انگیزه شوند.- یکشنبه و دوشنبه؛ بازگشت به ریتم طبیعیپس از شوک آغاز هفته، ذهن و بدن به برنامه روزانه عادت میکنند. تمرکز، نظم ذهنی و احساس تسلط بر کارها معمولا افزایش مییابد و بسیاری از افراد در این روزها بهرهوری بیشتری را تجربه میکنند.- سهشنبه و چهارشنبه؛ ثبات نسبیدر میانه هفته معمولا نه فشار آغاز هفته وجود دارد و نه هیجان تعطیلات. به همین دلیل، بسیاری از افراد در این روزها از نظر روانی متعادلتر هستند و عملکرد شناختی و تصمیمگیری پایدارتری دارند.- پنجشنبه؛ آغاز احساس پاداشحتی اگر پنجشنبه برای بسیاری از افراد همچنان روز کاری باشد، نزدیک شدن به تعطیلات، امید به استراحت، دیدار خانواده یا انجام فعالیتهای دلخواه، خُلق مثبت را افزایش میدهد. روانشناسان این پدیده را "اثر انتظار" مینامند؛ یعنی لذت بردن از یک رویداد، حتی پیش از آنکه اتفاق بیفتد.- جمعه؛ بیشترین احساس آزادیبرای بیشتر افراد، جمعه خوشایندترین روز هفته است. نکته جالب اینجاست که برای بسیاری از افراد، پنجشنبه حتی از جمعه هم دوستداشتنیتر است. دلیلش این است که ذهن انسان فقط در "امروز" زندگی نمیکند؛ بخشی از احساسات ما از آیندهای میآید که انتظارش را میکشیم. پنجشنبه، هم لذت همان روز را دارد و هم نوید یک روز تعطیل را. اما جمعه، بهویژه از عصر به بعد، برای برخی افراد با نزدیک شدن به شنبه و آغاز هفته کاری، رنگی از نگرانی و دلشوره به خود میگیرد. به همین دلیل، روانشناسان معتقدند احساس ما نسبت به روزهای هفته، بیش از آنکه محصول خودِ روزها باشد، بازتاب انتظارات ما از روزهای پیشِ روست▫️اما چرا چنین تفاوتی میان روزهای هفته ایجاد میشود؟پژوهشها چند دلیل اصلی را معرفی میکنند:- احساس کنترل بیشتر بر زمان و انتخاب فعالیتها در روزهای تعطیل.- افزایش تعامل با خانواده، دوستان و روابط اجتماعی باکیفیت.- کاهش فشارهای شغلی، تحصیلی و مسئولیتهای روزمره.- بهتر شدن کیفیت یا مدت خواب در تعطیلات.- اثر "انتظار روانی"؛ یعنی خوشحال شدن از نزدیک شدن به تعطیلات و مضطرب شدن از نزدیک شدن به آغاز هفته کاری.- باورها و انتظارات فرهنگی؛ از کودکی میآموزیم که جمعه روز خوبی است و شنبه روز سختی است و همین انتظار میتواند تا حدی تجربه واقعی ما را نیز شکل دهد.البته این الگو برای همه یکسان نیست. افرادی که برنامه کاری انعطافپذیر دارند، بازنشستهاند، شیفتی کار میکنند یا از شغل خود رضایت بالایی دارند، معمولا نوسان خُلق کمتری در طول هفته تجربه میکنند. به همین دلیل، پژوهشگران امروز معتقدند مشکل اصلی شنبه یا هر روز دیگری نیست؛ بلکه میزان آزادی، کیفیت محیط کار، روابط اجتماعی و احساس کنترل ما بر زندگی است.▫️راهکارهای عملی برای کاهش استرس جمعهها- تا عصر جمعه، ذهنتان را از فکر کردن به هفته آینده دور نگه دارید. نگرانی را به یک زمان مشخص (مثلا نیم ساعت عصر) موکول کنید.- شنبه را از قبل برنامهریزی کنید.پنجشنبه یا نهایتا صبح جمعه، لباس، وسایل، برنامه و اولویتهای شنبه را آماده کنید.- برای عصر جمعه یک برنامه لذتبخش ثابت داشته باشید. مثلا پیادهروی، دیدن یک فیلم، بازی با فرزندان، دیدار دوستان یا مطالعه یک رمان. مغز به داشتن "پاداش" در پایان تعطیلی نیاز دارد.- ساعت خواب را خیلی به هم نزنید.- شنبه را سبک شروع کنید. اگر اختیار دارید، سختترین جلسه یا دشوارترین کار را برای اولین ساعات شنبه نگذارید. آغاز آسانتر، ذهن را آرامتر میکند.- کمی فعالیت بدنی داشته باشید.حتی ۲۰ تا ۳۰ دقیقه پیادهروی یا ورزش سبک میتواند اضطراب و نشخوار ذهنی را کاهش دهد.- شنبه را با یک لذت کوچک آغاز کنید.مثلا صبحانه محبوب، قهوه یا چای مورد علاقه، موسیقی دلخواه یا دیدار کوتاه با یک همکار صمیمی.- در روزهای کاری نیز زمانی برای استراحت، ارتباط با عزیزان، فعالیتهای لذتبخش و اختیار بیشتر بر برنامه روزانه خود ایجاد کنیم، فاصله احساسی میان شنبه و جمعه نیز کمتر خواهد شد.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
هیچ نسخهی واحدی برای همه افراد وجود نداردآگاهیبخشی فلسفه اخلاقمجرد ماندن، ازدواج کردن، فرزندآوری، نداشتن فرزند یا حتی طلاق گرفتن، هیچیک بهخودیِخود نه فضیلتاند و نه رذیلت. اینها شکلهای متفاوتی از زیستناند و ارزش هر انتخاب، تنها در پرتو شرایط، انگیزهها، مسئولیتپذیری و پیامدهای آن برای همان فرد قابل فهم است.سلامت روان را نیز نمیتوان از روی ظاهر زندگی قضاوت کرد. پژوهشهای روانشناسی نشان میدهند آنچه بیش از همه اهمیت دارد، کیفیت روابط، احساس معنا، امنیت روانی، خودمختاری و رضایت از زندگی است، نه صرفاً وضعیت تأهل یا تعداد فرزندان.ممکن است کسی تا پایان عمر مجرد بماند و زندگیای سرشار از معنا، رشد و آرامش داشته باشد، و دیگری در دل یک زندگی مشترک، سالها با تنهایی، اضطراب و فرسودگی دستوپنجه نرم کند. ممکن است خانوادهای پرجمعیت، سرشار از عشق و امنیت باشد و خانوادهای دیگر با یک فرزند، آکنده از تعارض و رنج؛ و البته عکس آن نیز صادق است.از نگاه بسیاری از فیلسوفان و پژوهشگران علوم انسانی، هیچ انتخابی را نمیتوان جدا از زمینه زندگی، ارزشهای فرد، امکانات، محدودیتها و شرایط واقعی او بهدرستی فهمید.مسئله، شکل زندگی نیست؛ کیفیت زیستن است.جامعه اغلب به ظاهر انتخابها مینگرد، اما نگاه عقلانی، به کارکرد آنها توجه میکند؛ اینکه یک انتخاب تا چه اندازه با نیازهای روانی، ارزشهای شخصی، ظرفیتهای فرد و واقعیت زندگی او سازگار است.شاید یکی از نشانههای بلوغ فکری این باشد که پیش از داوری، بکوشیم بفهمیم. فهمیدن، الزاماً به معنای تأیید کردن نیست؛ بلکه یعنی انسانها را در بستر زندگیشان ببینیم، نه فقط از دریچه انتخابهایی که از بیرون به چشم میآیند.|از کانال روانشناسی نقاد، با اندکی تغییر و تعدیل|@JameahiBehtarBesazim
سوگ دیجیتالاو هنوز در گروه هست، اما دیگر جواب نمیدهد!گاهی یکی از اعضای یک گروه یا کانال از دنیا میرود، اما نامش همچنان در فهرست اعضا باقی میماند.عکس پروفایلش هنوز همان است. پیامهایش هنوز میان گفتوگوها دیده میشود. شاید آخرین پیامش را بارها خوانده باشیم. گاهی هم بیاختیار، با دیدن نامش، برای لحظهای فراموش میکنیم که دیگر پاسخی نخواهد آمد.چرا دیدن همین چند نشانه ساده، اینقدر دل را میفشارد؟پژوهشهای روانشناسی در سالهای اخیر، این تجربه را بخشی از "سوگ دیجیتال" (Digital Grief) میدانند؛ سوگی که در آن، خاطره عزیزان فقط در ذهن ما زندگی نمیکند، بلکه در فضای مجازی نیز حضوری ماندگار دارد.امروزه بسیاری از روانشناسان، بر پایه نظریه "تداوم پیوندها" (Continuing Bonds)، معتقدند که کنار آمدن با فقدان، الزاما به معنای فراموش کردن یا بریدن از فرد درگذشته نیست. انسانها معمولا پیوندی تازه با عزیز ازدسترفته برقرار میکنند؛ پیوندی که این بار نه در حضور فیزیکی، بلکه در خاطره، معنا و یاد او ادامه مییابد. ردپای دیجیتال افراد نیز میتواند بخشی از همین پیوند باشد.اما آیا این حضور، تناقضی عاطفی در دل خود دارد.از یک سو، نام و تصویر او این احساس را میدهد که هنوز ردی از حضورش در کنار ما باقی مانده است؛ و از سوی دیگر، هر بار که چشممان به آن میافتد، واقعیت فقدان دوباره در جانمان زنده میشود. پژوهشگران این وضعیت را "حضور در غیاب" (Presence in Absence) مینامند؛ حضوری که نه واقعی است و نه کاملا غایب.به همین دلیل، بعضیها دوست دارند حساب کاربری فرد درگذشته حفظ شود؛ زیرا آن را آخرین پنجره به خاطرات مشترک میدانند. برخی دیگر ترجیح میدهند آن حساب بسته شود تا اندوهشان هر روز تازه نشود. پژوهشهای علمی نشان میدهد که هر دو واکنش میتواند طبیعی باشد؛ زیرا انسانها سوگ را به شیوههای متفاوتی تجربه میکنند.شاید اگر روزی هنگام مرور یک گروه، ناگهان نام دوستی را دیدید که دیگر در میان ما نیست و گلویی بغضآلود پیدا کردید، بدانید این فقط احساسات شما نیست. ذهن انسان هنوز در حال سازگار شدن با واقعیتی است که نسلهای پیش از ما هرگز تجربه نکرده بودند؛ انسانها میروند، اما ردّ دیجیتالشان میماند.“میچ آلبوم (Mitch Albom) در کتاب Tuesdays with Morrieمیگوید:"Death ends a life, not a relationship"مرگ، زندگی را پایان میدهد، نه رابطه راشاید به همین دلیل، در روزگار ما، گاهی خاموشترین عضو یک گروه، پرحضورترینِ آنهاست.منبع:Walter, T. (2015). New mourners, old mourning: Online memorial culture.پانوشت: این مطلب به یاد یکی از دوستانی نوشته شد که خودش نیست اما سوگ دیجیتال او هنوز جریان دارد! امیدوارم این وضعیت برای شما پیش نیاید.|جامعهای بهتر بسازیم|@JameahiBehtarBesazim
▫️بیشتر مرغهای دریایی فقط به اندازهای پرواز میکنند که از ساحل به غذا برسند و برگردند. اما جاناتان باور داشت پرواز فقط وسیلهٔ زنده ماندن نیست؛ خودِ پرواز، راهی برای شناخت تواناییهای پنهان است. او حاضر شد تنهایی، سرزنش و حتی طرد شدن را بپذیرد، اما از یادگیری دست نکشد.▫️جاناتان بعد از ظهرها روی ساحل میگفت: هریک از ما در حقیقت تجسمی از مرغ دریایی متعالی است، تصوری نامحدود از آزادی. درست پروازکردن قدمی است به سوی ابراز ماهیت حقیقی ما. ما باید هر چیزی که محدودمان میکند را کنار بگذاریم. تمام این تمرینهای سرعت برای همین است.| اقتباس از کتاب: جاناتان لیوینگستون مرغ دریایی، اثر ریچارد باخ؛ ترجمه سمینه صالحی@JameahiBehtarBesazim