
نوشتهها و درسگفتارهاعبدالحمید ضیایی🔻آیدی من@Ziaei_hamid🔹دکترای عرفان تطبیقی📚 کتابهاولگردی در ملکوتبودیسم و صوفیسم تحریفات عاشوراکتابِ تردیدلیلیهای لیبرالبصیرتهای بیهودهمن آنِ توامعرفان ومدرنیتهگریستن در تاریکیآن یای لعنتیو....
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 28 نمونه پست · پوشش داده: 2026/07/13 تا 2026/08/08
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 28 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
🤍 لذّتِ غیابهمیشه پُرسشهایی در جان ما پَرسه میزنند، مثل سربازانی که هرگز از جنگ برنمیگردند.یا مثل بعضی غمها که عینِ بوی باراناند. نمیبینیشان، اما ناگهان تمامِ هوای کاهگلیِ اطرافت را پُر میکنند. میآیند و آرام در جانت مینشینند.یا مثل عطری عجیب که از دیوارها میگذرد و منتظر است تا دری به درون تنهایی باز شود، به خانهای که سالهاست کسی در آن زندگی نمیکند، اما هنوز پردههایش تکان میخورند و روی میزی رنگ و رو رفته، هنوز فنجانی مانده است در آرزوی کسی که دیگر برنمیگردد. آدمی، ایدریغا آدمی!همین قصیدهی کوتاه در قالبِ سنگ، که قافیههایش را، باد با خود میبَرد و وزنش را خاک از بَر خواهد کرد.مثل بعضی دلها که بهارخوابِ خاموشِ یادها و رازها و آوازهایند، مزارستانی آرام و پرحوصله، که گاهبهگاه در ردیفهای آن پرسه میزنیم و در احتمالِ گریه، از خود میپرسیم:کِی بود آخرین بار؟...#عبدالحمید_ضیایی#اقلیم_هشتم @abdolhamidziaei
#دمی_با_موسیقی 🎼آداجیو در سُل مینور ☀️ منسوب به تومازیو آلبینونیتکنوازی ویولنسل : #استپان_هاوسر ارگان: #پاوائو_ماشیچرهبری: #الیزابت_فوچس🍷ارکستر فیلارمونیک زاگرب ۲۰۱۷@abdolhamidziaei
🔺که من عیسی ابن خویشم...به یاد دو خردمند جوانمرگ ایرانی: شهابالدین سهروردی و عینالقضات همدانی #عبدالحمید_ضیایی #آن_یای_لعنتی@abdolhamidziaei
🇲🇺🔻کشتیراندن به خُشکی جانِ جهان دوش کجا بودهاینی غلطم! در دل ما بودهایآه که من دوش چه سان بودهامآه که تو دوش که را بودهایرشک برم کاش قبا بودمیچون که در آغوش قبا بودهایزَهره ندارم که بگویم تو رابی منِ بیچاره کجا بودهای...بسیاری از شعرها، کشتیهایی هستند که در پهنهی بیکرانِ خیال، بیآنکه شبحِ بندری را به خاطر آورند، از موجی به موج دیگر میغلتند. اما بعضی از شعرها زورقهایی کوچکاند که آرام در آغوشِ بندر خاموش نشستهاند. بندری از جنسِ خاطره، یا نگاه، یا غروب، یا حادثه یا حضورِ کوتاهِ آدمیزادی دیگرسرنوشتِ این قایقهای کوچک در دریا، به ماندگاریِ همان بندر بستگی دارد. اگر چراغ آن بندر هنوز در دوردستها روشن باشد، شعر همچنان راه میپیماید و هر بار موجی از احساس را به ساحل میآورد. اما اگر آن بندر در مهِ فراموشی فرو رود، قایق شعر نیز آرامآرام از آبهای خاطره دور میشود.شاید بعضی شعرها برای همهی آدمها نوشته نشده باشند. شاید برای دل یکنفر نوشته شدهاند، برای یک لحظهی یگانه، برای جایی که یک نفر، تنها یک نفر نقشهی راهش را میشناسد...#عبدالحمید_ضیایی#اقلیم_هشتم @abdolhamidziaei
☯ انتظار، انتظار...🍃🍃🍃قدحی دارم بر کف، به خدا تا تو نیاییهِلِه! تا روز قیامت، نه بنوشم، نه بریزم...🤍 عجب تصویرِ شکوهمند و دلنوازی!تصویرِ عاشقی که چراغِ چشم را در رهگذرِ باد و ازدحام تاریکی، همچنان روشن نگاه داشته است.عاشقی که از سپیدهدمِ ازل تا شامگاهِ ابد، قدح شراب بر کف دارد، اما نه به آن لب میزند و نه جام را بر زمین میگذارد...انگار در فاصلهی میان نوشیدن و فروگذاشتن، ناکجاآبادی غریب هم هست که در حدود اربعهی آن، امید، از لذت عزیزتر شده و انتظار، عبادتی خاموش است.انگار برای مولانا، قیامت، نه پایانِ جهان، بلکه امتدادِ همین انتظار است...#عبدالحمید_ضیایی#اقلیم_هشتم@abdolhamidziaei
🔻پادکست خوب بشنویم🌲 سی پادکست درباره شاعران کلاسیک و معاصر و بنیانگذاران خِرد ایرانی با نویسندگی و اجرای: ❇️دکتر عبدالحمید ضیایی 🎼 تدوین موسیقایی: گروه #پادکست_ریوارcastbox.fm/va/7332133%F0%9F%94%BD%D9%84%D… برای دوستان عزیزی که گوشی آیفون دارند:podcasts.apple.com/us/podcast/%D8%B1%DB%8…
🔺فایل صوتی سخنرانی نقدی بر نظریهی «عالم خیال» سهروردی 🔸دکتر عبدالحمید ضیایی 🔹نهم مرداد ۱۴۰۵ فرهنگسرای ارسباران@abdolhamidziaei
☸ غزل بخوانیم به آن تنهاییِ بیانتهای ابتدا بگذار برگردم!به آن ژرفِ تهی از حرف و تصویر و صدا بگذار برگردم!غریبآوارهای بیخویشتن در چارراهِ بادها گریانچهکاری دارم آخر من در این «بیدَر کُجا»؟ بگذار برگردمچه دارد زندگی در چنتهاش؟ انگار باید قلب خود را همببخشم ذره ذره، بیعطا و بیلقا بگذار برگردم!خِرِفخانهست اینجا؛غمزههای مُردگان، معیارِ زیباییستاز اینشب - این مزارستانِ بیچون و چرا - بگذار برگردمچه سود از قصهی توحید؟ وقتی در فراق و تفرقه غرقم!کِه هستی؟ای وجودای ناخودآگاه! ای خدا! بگذار برگردمبیامیز و مرا نامی بیاموزای نمیدانم کِه! دلتنگماگر دلگیری از من یا نمیخواهی مرا بگذار برگردم!...#عبدالحمید_ضیایی #خویش_تن@abdolhamidziaei
🖤به یاد شهابالدین سهروردی...شیخ را گفتم که رقصکردن، بر چه میآید؟ شیخ گفت: جان، قصدِ بالا کند، همچو مرغی که میخواهد خود را از قفس به در اندازد. قفسِ تن، مانع آید. مرغ جان، قوّت کند و قفس تن را از جای برانگیزانَد. اگر مرغ را قوّت عظیم بود، پس قفس بشکند و برود و اگر آن قوّت ندارد، سرگردان شود و قفس را با خود میگرداند. باز در آن میان آن معنی غلبه پدید آید. مرغ جان قصد بالا کند و خواهد که چون از قفس نمیتواند جستن، قفس را نیز با خود ببرد. چندانکه قصد کند یک به دست بیش بالا نتواند بردن. مرغ قفس را بالا میبرد و قفس باز بر زمین افتد...🔺عارف مقتول، شیخ شهابالدین سهروردی، فی حالة الطفولیة. انتشارات مولی،۱۳۷۴، ص۲۴.#هشتم_مرداد#شهاب_سهروردی@abdolhamidziaei
مؤسسه مهرِ شمس رویان برگزار می کند: شرح و تفسیر گلشنِ راز « شیخ محمود شبستری »مدرس : دکتر عبدالحمید ضیاییترم چهارم مدت دوره : ۶ جلسهحضوری و آفلاین زمان : شنبه ها ساعت ۱۸الی۱۹:۳۰شروع دوره:بیست و چهارم مرداد ماه ۱۴۰۵ مکان : مؤسسه فرهنگی مهر شمس رویان خیابان انقلاب ، خیابان موسوی . روبروی هتل اسکان ، نبش خیابان دهخدا شرقی ، پلاک ۴۶ ، واحد ۸لطفا جهت ثبت نام دردایرکت همین صفحه پیام دهید .🌱مهرِ شمس رویان را به دوستان خود معرفی کنید🌱 برای اطلاعات تکمیلی لطفا به کانال تلگرام مراجعه کنید ویا با شماره یِ 09368783431تماس بگیرید .@mehreshamsrooyanhttps://t.me/MehreShamsRooyannt.me/abdolhamidziaei
🌓 در امتداد شب افسونگریِ ادبیات، بر کسی پوشیده نیست. امری که خواننده را از واقعیت روزمره و عادی جدا میکند و با رازآلودگی و تعلیق دمسازش میکند و او را با خود میبرد. سِحری که با بستنِ کتاب، تمام نمیشود...🔺موریس بلانشو 🍃آواز سیرنها@abdolhamidziaei
دوستان عزیزبا توجه به تماس دوستان مبنی بر عدم دسترسی به سایت فروش بلیط لطفاقبل از کلیک کردن روی لینک فروش فیلتر شکن را خاموش کنید.gisheh8.com/Concert/4396%D8%AF%D8%B1 صورت بروز مشکل برای تهیه بلیط می توانید با شماره تلفن 09354748195و یا واتساپ همین شماره تماس بگیریدwa.me/989354748195%D8%A8%D8%A7 تشکر آموزگارا@amozegara
🌿دفتر دوم مثنوی را با نگاهی تازه بخوانیم…گاهی یک متن کلاسیک، تنها زمانی جان میگیرد که با نگاهی پرسشگر و نقادانه به آن نزدیک شویم. در این دوره، همراه دکتر عبدالحمید ضیایی، دفتر دوم مثنوی معنوی را با رویکردی انتقادی میخوانیم؛ خوانشی که هم به ژرفای اندیشهٔ مولانا میپردازد و هم مجال گفتوگو و تأمل را فراهم میکند.📖 مثنوی معنوی؛ دفتر دومبا رویکرد تفکر انتقادی👤 دکتر عبدالحمید ضیایی🗓 جمعهها | ساعت ۱۷:۰۰ تا ۱۸:۳۰💻 ۸ جلسهٔ آنلاین (در گوگل میت)🎥 فیلم و فایل صوتی همهٔ جلسات در اختیار شرکتکنندگان قرار میگیرد.📅 آغاز دوره: ۳۰ مرداد ۱۴۰۵🌍 دوستان عزیز خارج از کشور میتوانند شهریهٔ دوره را از طریق PayPal یا شمارهٔ IBAN پرداخت کنند.📩 برای ثبتنام و دریافت اطلاعات بیشتر، لطفاً از طریق دایرکت اینستاگرام یا تلگرام @Roodnevis_Support با ما در تماس باشید.✨«تا نزاید بختِ تو فرزندِ نوخون نگردد شیرِ شیرین، خوش شنو»#مثنوی_معنوی #مولانا #عبدالحمید_ضیایی #ادبیات_فارسی #تفکر_انتقادی #رودنویس#بنیاد_زبان_و_فرهنگ_استکهلم📳@thehistoryofbeyhaqi
✳️ عیسی کفن نمیخواهد! شعری سپید و قدیمی از کتاب در ازدحام تنهایان با خوانش دلنشین#استاد_محمد_علیخانی که لطف کرده و از بُن آلمان خوانده و برایم فرستادهاندبا سپاس و قدردانی از لطف ایشان🙏@abdolhamidziaei
🔻پرسهزدن در گردنههای سرگردانیای به تو رسیدن از تو دور شدن!بینِ خودمان بمانَدچیزی نمانده بینِ ماو عشقلغزیدن از جسمی به جسمی بود و کوچیدن از یادی به یادی...نمازِ گُمراهانباری به هر جهت صحیح است!🍃🍃🍃🍃🍃#عبدالحمید_ضیایی 🔺در ازدحامِ تنهایان@abdolhamidziaei
🔸#غزل_بخوانیمبه غفلت میکشم بر شانههایم بارِ هستی راکجا پنهان کنم دلتـنگیِ آوارِ هستی را؟مرا کوچـاند از کـُنجِ عدم، شوقِ تماشاییتناسخ در تناسخ، دیدهام آزارِ هستی را بدون یار و یادی، کاش معشوق خودت باشی و بیرون آوری از پایِ جانت، خارِ هستی را خودت گفتی که رسمالخط دریا جز تلاطم نیستتماشا کن در این آیینه هم پندارِ هستی راچرا مِیخانهی خیّام، یا نِیزارِ مولانانبرد از یادِ ما، اندیشهی دشوارِ هستی را؟ ُ دریغا گم شدیم و هیچکس چیزی نمیداند!به ناخنهای خونین، میکَنَم دیوار هستی را...#عبدالحمید_ضیایی@abdolhamidziaei
🔻موسیقی خوب بشنویم 🎼 هوای رویت 🔺پوریا اخواص@abdolhamidziaei
✳️ کتاب بشنویمبه اطلاع دوستان عزیزی که حال و حوصلهو فرصتی برای کتاب خواندن ندارند میرساند که میتوانند فایل صوتی بعضی از کتابهای مرا در لینکهای زیر دریافت کنند:🍃🍃🍃🍃🍃🍃☀️کتاب صوتی «من آن توام!»ketabrah.com/audiobook/56319-%DA%A9%D8%AA… صوتی «آن یایِ لعنتی»ketabrah.com/book/93907-%DA%A9%D8%AA%D8%A… کتاب صوتی جامعهشناسی تحریفات عاشوراketabrah.com/audiobook/105005-%DA%A9%D8%A… کتاب صوتی «ولگردی در ملکوت»ketabrah.com/audiobook/77874-%DA%A9%D8%AA… #عبدالحمید_ضیایی #من_آن_توام #آن_یای_لعنتی #جامعهشناسی_تحریفات_عاشورا #ولگردی_در_ملکوت
❇️ موسیقی شبانهدو چشمِ مست میگونات، ببُرد آرامِ هُشیاران...🎼 زندهیاد استاد محمدرضا شجریان 🍃غزل سعدی شیرازی@abdolhamidziaei
☀️دم زدن در هوای امید کتابۀ(کتابتی) ز مسيحا بر اين کُهندِير استکه نااميد مباشيد، عاقبت، خير است!🍃 گلستان سعدی(صفحه 2r مرقع Supplément persan 1958).پاريس.@abdolhamidziaei
🌿دفتر دوم مثنوی را با نگاهی تازه بخوانیم…گاهی یک متن کلاسیک، تنها زمانی جان میگیرد که با نگاهی پرسشگر و نقادانه به آن نزدیک شویم. در این دوره، همراه دکتر عبدالحمید ضیایی، دفتر دوم مثنوی معنوی را با رویکردی انتقادی میخوانیم؛ خوانشی که هم به ژرفای اندیشهٔ مولانا میپردازد و هم مجال گفتوگو و تأمل را فراهم میکند.📖 مثنوی معنوی؛ دفتر دومبا رویکرد تفکر انتقادی👤 دکتر عبدالحمید ضیایی🗓 جمعهها | ساعت ۱۷:۰۰ تا ۱۸:۳۰💻 ۸ جلسهٔ آنلاین (در گوگل میت)🎥 فیلم و فایل صوتی همهٔ جلسات در اختیار شرکتکنندگان قرار میگیرد.📅 آغاز دوره: ۳۰ مرداد ۱۴۰۵🌍 دوستان عزیز خارج از کشور میتوانند شهریهٔ دوره را از طریق PayPal یا شمارهٔ IBAN پرداخت کنند.📩 برای ثبتنام و دریافت اطلاعات بیشتر، لطفاً از طریق دایرکت اینستاگرام یا تلگرام @Roodnevis_Support با ما در تماس باشید.✨«تا نزاید بختِ تو فرزندِ نوخون نگردد شیرِ شیرین، خوش شنو»#مثنوی_معنوی #مولانا #عبدالحمید_ضیایی #ادبیات_فارسی #تفکر_انتقادی #رودنویس#بنیاد_زبان_و_فرهنگ_استکهلم📳@thehistoryofbeyhaqi
🔻پرسش فلسفی امروز اگر حقیقت باعث رنج شود و توهم باعث آرامش، کدام را باید انتخاب کرد؟به عبارت دیگر تصور کنید که با دو قرص روبرویید:🔴 قرص قرمز که اگر میل کنید حقیقت را همانگونه که هست میبینید، حتی اگر تحملش غیرممکن باشد.🔵 قرص آبی که با خوردن آن، در توهمی شیرین زندگی میکنید و هرگز رنج حقیقت را تجربه نمیکنید.کدام قرص را انتخاب میکنید؟ چرا؟تقریر سوم همین سوال: اگر ثابت شود تمام خوشبختی امروزتان بر پایهی یک یا چند دروغ است، آیا حاضرید آن را با حقیقتی تلخ عوض کنید؟ یا ترجیح میدهید هرگز حقیقت را ندانید؟پینوشت: لطفاً فقط نظر شخصی ننویسید، تلاش کنید برای دیدگاه خود استدلال بیاورید و به استدلال دیگران نیز پاسخ دهید.#عبدالحمید_ضیایی#پرسش_فلسفی#فلسفه_به_زبان_ساده@abdolhamidziaei
🔳اطلاعیه کلاسها به اطلاع دوستان عزیز میرساند که نخستین جلسه درس گفتار آنلاین آشنایی با شعر و اندیشهی #فروغ_فرخزاد، فردا سهشنبه سیام تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۲۱ در محیط اسکای روم برگزار خواهد شد.📚 جزئیات دوره:▫️ تعداد جلسات: ۸ جلسه (هر جلسه ۱.۵ ساعت)▫️ زمان برگزاری: سهشنبهها | ساعت ۲۱:۰۰ تا ۲۲:۳۰▫️ شهریه: ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ تومان🔗 لینک ثبتنام:amozegara.com/product/forough-2/%F0%9F%93… امکانات دوره:▫️ دسترسی به فایل صوتی هر جلسه 📞 پشتیبانی و ثبتنام:۰۹۱۰۸۵۲۳۱۰۰
دکتر حسن فلاح:با سلام و احترام وافر خدمت جناب دکتر ضیایی گرامی،طرح بحث عمیق و تأملبرانگیز جنابعالی درباره دوگانهی «کشف یا افکندنِ معنا بر هستی»، بابی گشوده است تا فراتر از کلیشههای تکراریِ معرفتشناختیِ مرسوم، به تماشاگه هستی بنشینیم.در پاسخ به پرسش بنیادین شما:«آیا معناهای بنیادینی چون عشق، اندوه، رنج، پوچی و امید، ویژگیهای ذاتی هستیاند یا افقهای تفسیری انسان؟»به نظر میرسد تحدید این مسأله در دوگانهی دوقطبیِ «عینیتگرایی مادی (کشف معنا)» یا «برساختگرایی ذهنی (افکندن معنا)»، ما را به بنبست معرفتشناختی میکشاند. اگر هستی را صرفاً یک مادهی خام، صامت و کور بدانیم، ناگزیر باید بپذیریم که انسانِ پرتابشده به این عالم، ملعبهای است که برای فرار از وحشتِ پوچی، معناهایی خیالی بر چهره کریهِ بیمعنایی عالم میافکند. اما اگر از دریچهای برتر بنگریم:۱. هستی، متن صامت نیست؛ تجلیِ «کلمة الله» است:برخلاف نگاه فیلسوفان مادی یا وجودی (اکزیستانسیالیست)، هستی در ذات خود صاحبِ شعور، غایت و معناست، چرا که تجلی اسماء الهی است. بنابراین، معنا در متنِ واقعیتِ هستی تعبیه شده است و یک «برساخت یا افکندگیِ ذهنی» نیست.۲. نقش انسان به عنوان مفسر و واسطه فیض:معناهای بنیادینی چون «عشق»، «رنج» و «اندوه»، در واقع مراتبِ سلوک و تطوراتِ نفسِ انسانی در مواجهه با تجلیات حق هستند. انسان این معانی را ابداع نمیکند، بلکه به قدرِ ظرفیتِ وجودی خود، آنها را «کشف» و بازخوانی مینماید. اما این کشف، بدون یک «مفسر کامل» که غایتِ این تکامل و تجلی تامِ اسماء است (انسان کامل/حجت خدا)، همواره ناقص و آمیخته با وهم خواهد بود. بنابراین، هستی نه گرسنهی معناهای برساختهی انسان است و نه خود به خود برای هر ناظرِ محدودی عریان؛ بلکه هستیِ هدفمند، آبستنِ حقایقی است که تنها با کلید وحیِ عقلانی رمزگشایی میشود.اما جناب دکتر، اگر مایل باشید این بحث را یک پله بالاتر ببریم و مکسنس (ثقل علمی) آن را بسنجیم، حقیقت این است که پاسخ به این پرسش، ریشه در حل یک ابرمعمای کهن فلسفی دارد: «رابطه حادث و قدیم و چگونگی صدور کثرت از وحدت». چطور وجود حادث (ممکنالوجود) از وجود قدیم (واجبالوجود) صادر شده، در حالی که طبق اصل سنخیت، علت و معلول باید همسنخ باشند؟ یا به طور خلاصه، داستان و نحوه خلقت چیست؟بزرگترین فیلسوفان و عارفان ما در حل این پارادوکس به بنبست رسیدند؛ متکلمان اصل سنخیت را منکر شدند، مشائیان به واجب بالغیر پناه بردند که با تغییر اسم گرهی را نگشود، اشراقیون و حتی ملاصدرا در حکمت متعالیه و عرفا در نظریه وحدت وجود نتوانستند به شکل علمی و فلسفی تبیین کنند که آیا غیر از خدا عدم مطلق است یا عین او؟ و اینکه خداوند خلقش را درون ذات خود آفریده یا بیرون ذاتش؟حل شگفتانگیز و بیسابقه این معمای لاینحل، مایه لطف شد تا بنده با منبع فکری و شخصیتی آشنا شوم که بیتردید داناترین و حکیمترین تئوریسین عصر ما در عرصه فلسفه، عرفان و کلام است. در پیامهای بعدی مایل دارم این مکتب فکری شگرف و کلید واگشایی از این بنبستهای معرفتی را خدمتتان ارائه کنم.ارادتمند،دکتر حسن فلاحژولیت بینوش:درود بر استاد ضیایی بزرگوارشاید واقعا جواب فلسفی درخوری در باره معنایابی برای زندگی پیدا نکنیممعنایابی با مرگ خدا و نیچه و بعد از آن با سارتر و کامو ادامه پیدا کرداین معنا یابی پاسخی بود به وقایع هول آور و غیر انسانی که جنگ دوم جهانی ببار آورده بوداگزیستانسیالیسم بدنبال چاره جویی و پاسخی بود که این انسان بی پناه با آن مواجه شده بودو البته بنطر میرسد که پاسخ و راهکار قابل اعتنایی هیچکس اراعه ندادو این اغاز یک بن بست فلسفی برای پیدا کردن معنا بودشاید بهتر آنست برای اینکه بفهمیم اصولا چرا انسانها معنا جو هستندو بدنبال معنا می گردند به علوم روانشناسی و شناختی و فلسفه ذهن رجوع کنیمکسانی مثل کارل فریستون. اندی کلارک و انیل ستچزا که ذهن ما پدیده های انتزاعی را جز با قصه سازی و روایت پردازی نمی تواند بشناسد و بفهمدمعنا جویی نیز با تحلیل و تفسیر تخیل و تصورات ما قابل توضیح و تبین استبنظر علوم شناختی در این زمینه بسیار راهگشاست
فلاسفه و عرفا و تمامی اندیشمندان و متفکرین تاریخی هم از منبع و سرچشمهی درونی خود ادراک کردند و بعنوان رانژه و سوژه عمل شد و همه آنها تنها توانستند ورقی به اوراق جهان بینی انسانی بیافزایند .حقیقت امر آن است که هستی خاکی در چرخه ای از حیات و رشد تکامل در گذر هست که قدرت چرخش بسیار قدرتمند تر از دیدگاه ها. نظریه ها و اعتقادات و شروع دینی و مذهبی میباشد و حتی اصول اعتقادی دینی که گفته شده است قدرت خداوند پشت آن است پایدار نمانده و هر از چند قرنی همان خدا هم شریعتی جدید با رسولی نو فرستاد تا اعتقادات مذهبی و دینی و آیینی ملتها را با چرخش کیهانی زمین تطبیق دهدبا این توضیح میگوییم که:همه تفاسیر عرفا و بزرگان مذاهب و فلاسفه، تنها یک برداشت شخصی از کنه کلیاتی هست که فراتر از قدرت تفکر و اندیشه های انسان ها بوده و هست .همه را عذر بنه .فیالبداهه قلمی شد. ارادتمند همه نو اندیشان هستم golnoush:کیست که میپرسد؟معصومه نفر:استاد من به نظرم میرسه بعضی عناصر بنیادین در هستی وجود دارند مانند وجود، ناپایداری، وحدت .... که با تفسیرهای ذهنی انسان به پوچی، عشق، زیبایی، رنج, تضاد، ... معنا می شوند. شاید انسان کاملی نباشد که بتواند بدون سوگیری و فیلترهای ذهنی، همه عناصر بنیادین را با هم در یک ترکیب بندی منسجم فهم و درک کند و بخاطر همینست که روایتهای مختلف انسانی شکل می گیرد ...مهتاب غضنفریمن و ما جزئی از هستی هستیم هستیی که از معنا و بی معنایی اکنده هست چرا باید ما خود را مشاهده گر و مفسر فرض کنیم در حالی که بخش معنا داری از هستی هستیم. پس رنج و اندوه و شادی و امید ما نیز بخشی از هستیست بخشی از معنای عظیم و ملغمه وار هستیست ما بیرون از این هستی نیستیم و چه بسا همین انرژی های حاصل از اطوار های ما گرداننده یا باز دارنده ی بسیاری از محرک های هستی باشند ما حلقه ایی از تمامی حلقه هاییم با تعاملات و قابلیت های ویژه خود چون اندوه شادی و غیرهما کشف نمیکنیم بلکه بر حسب ظرف و پتانسیل و نگاه خود خالق. این معانی هستیم در عین حالی که ما و معنا های حاصل از ما عین هستیست .
ولی اگر به این باشه که جدایی بین انسان وهستی وجود نداره وما هم بخشی از همین کائنات هستیم وهمه عضوی از یک وجودیم(خودم هم به این معتقدم)پس میشه گفت اینها جزو ذات هستیه که ما به عنوان موجوداتی که دارای قدرت تعقل وتفکر وناطقه هستیم میتونیم با توجه به سنخ روانی خودمون این معانی ادراک کنیم و تفسیر خودمون داشته باشیم از هستیببخشید که با علم اندک خودم در این مورد نظر دادم Amir shamsolebad:درود بر استاد گرامی ، در پاسخ به پرسش مطرح شده میتوان گفت جهان بر پایه قوانین فیزیک در حال تغییر و تحول است و افراد بر اساس شرایط فیزیولوژیک خود و در دایره جبری که در آن زیست میکنند, روایت خود را از هستی بیان میدارند. لذا روایتها واقعیت خارجی نداشته و راهکاری درونی بر تحمل سختی سفر زندگی است.Ali sharifi omid:درود و مهربانی بر استاد بزرگوارمشاید جهان هیچ کدام از این معناها را نداشته باشد و تمامی این معنا ها جعلیات ما باشند. شاید جهان در ذات خود کیفیتی داشته باشد که بشر در طول تاریخ کوشیده است آن را درک یا کشف کند. از شما آموخته ام که این پرسش ها همیشه بوده و خواهد بود و البته پاسخ ها هم. شاید بهتر باشد بپرسیم کدام یک از این نگاه ها منجر به زیستنی بهتر و رشد و شادی انسان می گردد. آنگاه شاید جوابی که کشف یا جعل می کنیم در درنگ زندگی تا مرگ از ما انسانهای مهربان تری به یادگار بگذارد و پیش از مرگ در مهربانی خود شادی بیشتری را از جهان به یغما ببریم.یاد حافظجان میافتمحدیث از مطرب و می گوراز دهر کمتر جوکه کس نگشودست و نگشایدبه حکمت ای معما راSafa motallebi:انسانها میکوشند از دریچه فهم ناچیز خود، مسائل بغرنج هستی را به روایتی انسانگونه درآورند و پاسخی انسان وار نیز برای آن جستجو کنند. هر کس به تماشایی رفتند به صحراییبله درست است ولی مانند انسانهایی که در تاریکی مطلق تصورات متفاوتی از فیل داشتند فلاسفه و عارفان نیز به قدر توانایی درک خود هستی را لمس می کنند و توصیفی از آن می کنند:از نظرگاه است ای مغز وجود / اختلاف مومن و گبر و یهود...Mahshid: پیرو مطلبی که شما گذاشتید، من چیزی که حس کردم و تجربه،شايد باید به قول شما و یا نوعی،به این پرسش پرداخت که جهان به مثابه چی؟اگر انسان کودکی باشه که وارد این خلقت میشه و قرار هست چیزهایی رو شبیه به مکتب بیاموزه،پس نیازمند چیزهایی هست که لایه داره و پنهانه.و عجیب آدم وقتی نگاه می کنه ،تعلیم و تربیت سیری نمی پذیره و همیشه هست.اینکه انسان به چیزها معنا میده یا آگاهی،بعید می دونم نظر شخصی باشه گاهی ها.یعنی شما یه سیب رو که نگاه می کنین میگن سیبه،یکی میگه خلقت،یکی میگه جاذبه،یکی هم زیبایی ،یکی هم اصلا نگاه نمی ندازه...من احساس می کنم و دریافت کردم که، همونطور که خداوند به رسول اکرم میگن که من قرآن رو به قلب تو نازل کردم این هستی شنفتن ها زیادی می خواد که درک و تصرفه درونش.یه کم بحث مفصل هست...من بینایان بسیاری دیدم که نابینا هستن و برعکس. بدرخشید و افق های پیش روتون رو نظاره کنین بیشتر با دلتون.Afshar: سلام. بنظرم هستی فراتر از اندیشه انسانهبه آن نشان که فراتر از توان انسانهمثل یک شن در دریا. شن ویژگی های خودش رو به دریا نسبت میده در حالیکه خودش ذره ای از دریاستNaval:درود استاد ضیایی عزیز و گرانقدرانسانی به پرسش شما میتونه پاسخ بده که یگانگی رو تجربه کرده باشه که متاسفانه من هنوز نتونستم اما مطالعاتی که داشتم افرادی چون ماهاراشی،رابرت آدامز و دون خوان باعث شدن که انسان و موجودات هستی رو بصورت انرژی،فرکانس و پیوندگاه ببینم. ما چون فکر میکنیم انسان هستیم و جسم فیزیکی داریم همیشه سعی کردیم برای هر اتفاقی معنایی بسازیم تا بتونیم دلیلی برای هر چیزی پیدا کنیم و در این دنیای دوگانگی و تضاد زنده بمانیم،دوام بیاریم و ادامه بدیم.(از شما بسیار آموختم و قدردانم)🙏🌹غلامرضا جعفریبا سلام خدمت آقای دکتر ضیایی جعفری... خوشبختی عظیمی نصیبم شد تا در این چند جمله مخاطب مستقیم شنا باشم....البته اگر سزاوار جوابگویی باشم .سوال فلسفی شما را چند بار مطالعه کردم و بر آن شدم تا چند جمله بطور اختصار خدمتتان ارسال کنم .سوالی هست که خودتان جواب آنرا بهتر از من و خیلی ها میدانید اما طرح چنین پرسش هایی میتواند مرا و دیگری را به تفکر زاویه اندیشی وادار کرده و آنرا قلمی کند.احوالات انبيا و اولیای الهی هم متفاوت بوده است که صفحه ای مخصوص از لوح محفوظ را بدستش دادند تا با حال و مرتبه روحی او همخوانی داشته و قادر به بازگویی و انتشار آن باشد .
سلام و روشنی نثار دوستان عزیزقرار شده بود در این کانال گهگاهی پرسشهای فلسفی بگذارم. پاسخهای پرشمار و تأملبرانگیز دوستان به این پرسشها خواندنی است. از این به بعد بعد از طرح هر پرسشی پاسخهای شما را هم در حد وسع کانال منتشر خواهم کرد: با سپاس از دوستان گرامی برخی از پاسخهایی ک به پرسش زیر داده شده را میآورم: آیا هستی ،گرسنهی معناهای ماست یا آبستن این معناها؟ شوکراننوش:کاشکی هستی زبانی داشتیتا ز هستان پردهها برداشتیهرچه گویی ای دم هستی از آنپردهای دیگر بر او بستی بدانBita:سلام استاد بنظرمکه جواب درست این سوال نمیدانم هست. و یا در بهترین حالت تغییر دادن سوال. اگر بخوام درک خودم را توضیح بدم تا الان و تا اطلاع ثانوی بر اساس برداشت من از دروس شما و دیگر استادان دو نکته اساسی وجود داره! آیا اصلا این تضادها وجود دارند یا این ذهن ماست که در مواجهه با هستی وتلاش برای درک این شگفتی بیانتها از طبقه بندی (تضادها و شباهت هاو....) استفاده میکنه و چون سنخ روانی انسان وابسته به فرایندهای گوناگون هورمونی، شیمیایی و تاثیرات فیزیکی و محیطی و تربیتی هست، این درک و برداشت هم متفاوت میشه.حسین ح م: ما منتظر جواب این سوالات از طرف استاد گرانقدر هستیم وگرنه خودمان این سوالات را بلد بودیم ارادتمندم.محسن امیری:درود بر شما اندیشمند و ادیب گرامی. 🌹به نظر من جهان در ذات خود معنایی ندارد. مفاهیمی که برشمردید در مناسبات انسانی ایجاد شدهاند و هر فرد با توجه به سنخ روانی و آموختهها و محیط زندگی و حتی سطح مالی و عاطفیِ(روابطش با دیگران) زندگیِ شخصیِ خود، در پاسخ به پرسش "زندگی چیست؟" یک معنا و مفهوم را برجستهتر میبیند: عشق، ناامیدی، لذّت، پوچی، دیگردوستی، اندوه، فراق خدا، تبعید از بهشت، جدال خیر و شر، کار و آبادی زمین، شکنجهٔ جسم و روان، رنج و ملال... با هستیشناسی و جهانشناسی و معرفتشناسی و انسانشناسی میتوان کم و بیش به خودشناسی رسید و به این پرسشِ بنیادین پاسخ داد: برای من جهان چیست؟ مهم این است که ما خودمان به درک و دریافت رسیده باشیم نه اینکه وقتی مولانا میخوانیم مدتی عشقمدار باشیم، وقتی کامو میخوانیم پوچگرا، وقتی شوپنهاور بدبین، عینالقضات و سهروردی عرفاندوست، غزالی مذهبی، رازی دینستیز، فلسفهٔ غرب عقلگرا و... باید همه را خواند و هضم کرد و اندیشید و حقیقتطلبانه دید کدام پررنگتر جلوه میکند. اما به گفتهٔ استاد ملکیان برای تقلیل مرارت هم باید کاری کرد؛ یعنی ممکن است من در ژرفکاویهای حقیقتطلبانه به پوچی و ناامیدی برسم ولی مصلحتاندیشی(بهداشت روانی) ایجاب میکند به عشق و دیگردوستی و لذّت هم بها بدهم، تا زندگیام بیش از حد تلخ نشود. با سپاس 🍀Azade:سلام و عرض ادب به نظرم اگر انسان را جرئی از هستی در نظرم بگیریم ،می توان گفت هر انسانی بر اساس تجربه ی زیستی خود و در امتداد تولد خویش در این دنیا معانی بنیادی را به هستی برمیگرداند .و معناهای بنیادی چون عشق ،اندوه و رنج در ذات هستی وجود دارد .Ali_kiani:با اهدای درودهای فراواندر پاسخ به سوال جنابعالی پیرامون معناداری هستی یا بی معنایی آن؛ علیرغم اطلاع از برخی نظرات اگزیستانسیالیستها و اندیشه های وجودگرا در رد جوهرگرایی و ذات گرایی و تاکید بر بی معنایی جهان، از شما چه پنهان 😁 یک میل درونی یا شاید یک باور کهنسال یا برخاسته از خاطره ای ازلی دایم به کشف رابطه معنوی میان اتفاقات و پدیدهها ترغیبم میکند. این بی سرانجامی و رهایی و بی پناهی فلسفه های اگزیستانسیالیستها را دوست ندارم و تقریباً به این باور رسیده ام حتی اگر درست بگویند که جهان فاقد معنا باشد ما حداقل برای گریز از رنج ها و اضطراب هایمان باید ضرورتآ برایش معنا بسازیم وگرنه حیاتی تلخ و وحشتناک خواهیم داشت هرچند خیلی از این دستگاههای معناساز خود عامل تلخی و وحشت و رنج فراوان شده اند.از طرح پرسش و امکان مکالمهای که فراهم نمودید سپاسگزارم. Behnoosh:درود استاد گرامی.من بر این باور هستم که معنا رنگیست که ما بر بوم زندگی میزنیم.ما هستیم که در دل رنج و درد و پوچی و ناامیدی معنایی تفسیر میکنیم و به وقایع معنا میبخشیم.شاید به همین دلیل است که برخی زیر بار رنج و درد و ناامیدی کمر خم میکنند و نابود میشوند و برخی دیگر از نو متولد میشوند و آن را به گنج تبدیل میکنن. امیدوارم که پرسش شما رو درست متوجه شده باشم.تندرست و شادکام باشین.ش. آقایی: جسارت میکنم ونظر خودم رو در موردسوالی که مطرح کردید هم میگم مفاهیمی مثل اندوه رنج شادی عشق و….در روابط بین انسانی شکل میگیره وزاییده ی تعاملات انسان با انسان ودیگر پدیده هاستپس به نظر میاد که این انسان که روایتهای گوناگون خودش رو بر هستی می افکنه!وهستی در ذات خودش از معنا تهیست
#اوقات_آبی_تغزلگذشتم از خودم و آمدهست حالا عشقنَفَسبُریدهام و بِاسـمِه تَعـالی عشق!دچارِ هرچه که باشی وصال، ممکن نیستهمیشه فاصلهیی هست بین ما با عشقاگرچه دیر، اگرچه عبث...یقین دارم به پایِ دار میآید پیِ تماشا عشقجُز ایستادنْ در نیستی مقامی نیست دو دست بر سر زانو نهادهام یا عشق! کویر و جنگل و باران و کوه و دریا هُـــو!سخن خُلاصه کنم: لا اِلهَ الّا عشق... شکوفهای شدم از شوقِ ریختن سرشارشهادتـینِ مرا میپذیرد آیا عشق؟ #عبدالحمید_ضیایی #خبری_نیست@abdolhamidziaei