🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانومکوچولو350خودمو کشیدم بالا و تکیه زدم به تاج تخت. حس میکردم از درون دارم فرو میریزم.تما…
انتشار: 2026/07/31 10:36 UTCدریافت: 2026/08/13 14:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 14:45 UTC
🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانومکوچولو350خودمو کشیدم بالا و تکیه زدم به تاج تخت. حس میکردم از درون دارم فرو میریزم.تمام روزای عمرم فکر میکردم تو جهنمم و بدترین روزامو میگذرونم. ولی حالا و الان که یه شبه اینهمه بدبختی سرم هوار شده بود، فهمیده بودم که اون روزا در مقابل الانم هیچ بودن و در واقع داشتم دوران خوشیم رو میگذروندم.پامو کشیدم کناره تخت که گفت: کجا ؟ چکار داری میکنی؟حوصله ی کلنجار رفتن نداشتم. خودم به اندازه ی کافی پر بودم. بدون اینکه نگاهش کنم گفتم: دستشویی_نمیخواد بیا رو تخت..._دسشویی دارم_منم گفتم دراز بکش.. فکر نکن حالا که پردتو زدم تغییری تو رابطمون اینجاد میشه. زود باشکی تو زندگیم بهم زور نگفته بود که آراد بخواد نگه. من که همیشه تو سری خور همه بودم. هق میزدم از حال و روزم. خودم دلم به حال خودم میسوخت.دوباره دراز کشیدم رو تخت که خودش پاشد. لباساشو پوشیدو وضعشو مرتب کرد.رفت سمت کمد و چند تا وسیله برداشت. پوشک تو دستش بهم دهن کجی میکرد. دیگه حتی این رابطه هم دوس نداشتم. دلم از همه چیز شکسته بود.حقم نبود بکارتم اینجوری گرفته شه.. من تو دنیای دخترونه ی خودم آرزوها داشتم._باز کن پاهاتو. کف پاهاتم بذار رو تخت و زانوهاتو بیار بالا._میخوام ب...برم... خو...نمونهق میزدم و نمیتونستم خوب حرف بزنم..._بس کن باران... خفه شوووو.. نمیخوام روز اول خانوم شدنت تنبیهت کنم..میفهمی؟ داری وادارم میکنی درکو*نی بزنم بهت... تو اینو میخوای؟ آره؟_م...میخوا..م...برم...با پشت دست محکم زد تو دهنم که خفه شدم.انگشت اشاره اش رو گرفت سمتم و تهدید وار گفت : جیکت در بیاد یه روز تمام اینجا نگهت میدارم و فقط میکنمت... پشت و جلوتو یکی میکنم..میدونی که شوخی ندارممیدونستم شوخی نداره.میدونستم باید خفه خون بگیرم که گرفتم. مثل همه ی زندگیمبا دستمال مرطوب لای پامو تمیز کرد. دوطرف لبه های به*شتمو باز کردو خوب تمیزش کرد. یه شیاف از جلدش درآورد و کرد تو ک*ونم. خودمو سفت کرده بودم از بغض و لج که وقتی دید دارم لج میکنم انگشتش هم همراه شیاف تا ته فرو کرد و اشکم بیشتر شد.پوشکو برام بست و یه قرص انداخت تو دهنم و بهم آب داد._حالا چشماتو ببند و یکم بخواب. جیشت هم تو پوشک بکن_نمیتونم..._هرکاری من بگم میتونی.. خیلی راه طولانی دارم برای تربیتت. وقتی که رفتیم خونه ی خودمون زمان بیشتری دارم تا تربیتت کنم.چشم بستم و سعی کردم بخوابم. بخوابم تا مغزمو آروم کنم برای فردایی که خودم پیش رو داشتم🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀