🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانومکوچولو347 با ترس پاهامو جفت کردم و یکم خودمو کشیدم عقب و گفتم: ددی... بخدا هنوز درد می…
انتشار: 2026/07/31 10:35 UTCدریافت: 2026/08/13 14:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 14:45 UTC
🎀🎀🎀🎀🎀🎀#خانومکوچولو347 با ترس پاهامو جفت کردم و یکم خودمو کشیدم عقب و گفتم: ددی... بخدا هنوز درد میکنه.. میسوزه.._اگه بخدام بکنم دختر کوچولوم باید چی بگه؟_تو رو خدا.. ددی..بغض کرده بودم و اشکم در اومده بود. واقعا دردناک بود برام رابطه از پشت. اصلا اون دفعه قبل رو یادم نمیرفت. مردم و زنده شدم از دردش...برم گردوند و رو پاش خمم کرد و شروع کرد درکو*نی زدن بهم.محکم میزد و صدای سیلی های محکمش تو اتاق میپیچید. نه تنها دردش بلکه تحقیر این مدل تنبیه هم جای خود داشت.نمیدونم چقدر زد که همونجور که رو پاش دمر بودم انگشت فا*کشو کرد تو ک*ونم و گفت: دختر کوچولو باید یاد بگیره که هرچی ددی میخواد باید بگه؟همینجور که میگفت انگشتشو همزمان با خشونت عقب جلو میکرد..._چش..م ددی.._حتی اگه ددی بخواد چکار کنه؟_از ک...ون.. یه فشار محکم دیگه با انگشتش داد که آخ بلندی گفتم و به ملحفه تخت چنگ زدم.._درست کامل بگو.._حتی اگه.. ددی.. خواست از کو..ن بکنه.. باید بگم چشم_آفریندوباره خوابوندم رو تخت. اینبار به شکم خوابوند.. از پشت روم دراز کشید و گردن و گوشم رو به بازی گرفت و شروع کرد بوسیدن و مکیدن.میترسیدم رد کبودی رو گردنم بمونه و لو برم ولی... ولی از اینکه بهش بگم که مواظب بلشه کبود نشه هم میترسیدم.برجستگی مردونشو کامل پشتم حس میکردم.یه بالشت گذاشت زیر شکمم. با دستش دو تا کپل هامو باز کرد که از ترس دردش سرمو تو بالشت پنهون کردم که ...